قدیمی ترین عکس های رنگی - نمایی از دنیای صدسال پیش  

درخواست حذف این مطلب
وقتی به عکس های قدیمی فکر می کنید، احتمالا به طور ناخودآگاه عکس های سیاه و سفید در ذهنتان تداعی می شوند، اما همانطور که خواهید دید عکس های قدیمی بسیار زیبایی نیز وجود دارند که شما را به قرن بیستم بازخواهند گرداند. عکاسی و عکس های رنگی بیشتر از آنچه شما فکرش را می کنید، قدمت دارند. قدیمی ترین عکس های رنگی را که نگاه کنید، دید تازه ای به دنیا و مردمانش در صد سال پیش یا بیشتر پیدا خواهید کرد. پس با ما همراه شوید.پیش از سال ۱۹۰۷، اگر می خواستید عکس رنگی دشته باشید، باید از یک رنگ شناس حرفه ای درخواست می کردید تا با رنگ ها و رنگدانه های مختلف، عکس شما را رنگ کند. اما برادران لومیر، با یک فرآیند جالب – که خودشان آن را اتوکروم لومیر یا خودرنگ لومیر نامیدند – شرایط را تغییر دادند.با استفاده از دانه های رتگ شده سیب زمینی و امولوسیون حساس به نور، توانستند عکس های رنگی بدون نیاز به رنگ آمیزی های ثانویه تولید کنند. علیرغم این که ساخت آن دشوار و تا حدودی گران بود، این فرآیند میان عکاس های آماتور بسیار پرطرفدار شد و چندی بعد اولین کتاب عکس های رنگی با استفاده از تکنیک ...

ادامه مطلب  

نوار ابزار android o رنگی می شود!  

درخواست حذف این مطلب
هنوز نسخه جدید اندروید android o در اختیار عموم قرار نگرفته و در حالت developer preview است و همچنان در حال اعمال تغییرات و بروزرسانی های جدید است. به تازگی بروزرسانی جالبی داده است و نرم افزارهای پخش محتوای چند رسانه ای در قسمت notification bar رنگی می شوند!نرم افزارهایی مانند youtube و spotify هنگام پخش موسیقی، در زمانی که بر روی notification bar هستند، به رنگ غالب تصویر thumb موسیقی در می آیند. موسیقی پخش شده در notif. همراه با تصویر و خواننده و اسم خواهد بود که در حالت پیش فرض بصورت رنگی هست.نوار ابزار android o رنگی می شود!شاید این گزینه برای همه کاربردی و مورد علاقه نباشد و از حالت رنگی روی نوار بالای موبایل استقبال نکنند. به همین دلیل این ویژگی را می توان در حالت muted ...

ادامه مطلب  

نکات مهم در ثبت اسم تجاری  

درخواست حذف این مطلب
نمایش نتایج 1 تا 1 از 1 سه شنبه 07 شهریور 1396, 16:03 عصر#1nikregister کاربر جدید تاریخ عضویتشهریور 1396پست4تشکر کردن00 بار تشکر شده در 0 پستاسم تجاری جزء الزام های خاص بازرگانان می باشد. الزام های خاص به آن دسته از قواعد و ضوابط اطلاق می گردد که کلیه بازرگانان مکلف به رعایت آن نیستند و حسب مورد برخی از بازرگانان الزام های قانونی در جهت اجرا و اعمال آن را دارا می باشند و عبارتند از :_ کسب مجوزهای ویژه_ اسم تجاریعلامت تجارینکات مهم در ثبت اسم تجاریتجار مانند اشخاص برای شناساندن خود تحت اسم و عنوان معینی فعالیت می کنند. ماده (578) قانون تجارت بیان می کند : اسم تجاری ثبت شده را هیچ شخص دیگری در همان محل نمی تواند اسم تجاری خود قرار دهد؛ ولو این که اسم تجاری ثبت شده با اسم خانوادگی او یکی باشد.مدت اعتبار و انحصار اسم تجاری، پس از ثبت برای تاجری که از آن اسم تجاری استفاده می نماید؛ پنج سال است. ( ماده 580 ق. ت ) . این الزام، در واقع الزامی منفی و بازدارنده برای سایر تجار است.چون به استناد ماده (576) قانون تجارت، ثبت اسم تجاری اختیاری است. لذا از الزام های خاص محسوب می گردد.اسم تجاری در زمره مایه های تجاری به حساب می آید و مانند سایر دستمایه های تجاری نظیر سرقفلی، پروانه های تجاری ، حق مالکیت صنعتی، حق اختراع ، حق اکتشاف، علامت تجاری، حق تقدم در اجاره محل و سایر موارد دیگر، قابل خرید و فروش و واگذاری است و مانند سایر ماترک، قابل انتقال به وراث می باشند.اسم تجاری در واقع عنوانی است که تاجر تحت آن نام به تجارت می پردازد. همان گونه که اشاره شد، این اسم می تواند نام خانوادگی تاجر باشد یا هر عنوان دیگری که تاجر برای اسم تجاری خود انتخاب می کند. اسم تجاری، هر پنج سال یک بار قابل تمدید است. حد فاصل هر بار تمدید، شش ماه تاجر فرصت دارد تا در زمینه تمدید ثبت اسم تجاری خود اقدام نماید. فرم های مورد عمل برابر الگوی انتخابی وزارت دادگستری است.اسم تجاری به استناد ماده (577) قانون تجارت برای تاجری که شریک ندارد، نباید به گونه ای که معرف دو نفر باشد، انتخاب شود.تاجری که نام تجاری خود را به فروش می رساند دیگر حق استعمال آن را نداشته و نمی تواند تجارتخانه دیگری به همان نام در جای دیگر دایر کند. اگر اسم تجاری با نام خانوادگی تاجر یکی باشد فروش اسم تجاری تاجر را از استفاده از نام خانوادگی خود محروم نمی کند به شرط آنکه ...

ادامه مطلب  

اولین عکس های رنگی به اوایل قرن بیستم برمی گردند!  

درخواست حذف این مطلب
عکس های قدیمی در نظر ما به صورت سیاه و سفید نقش می بندند، اما واقعیت چیز دیگری است. جالب است بدانید که اولین عکس های رنگی به 100 سال پیش برمی گردند.پیش از 1907، اگر عکس رنگی می خواستید باید با استفاده از مواد و رنگ های مختلف آن را رنگ آمیزی می کردید، دو برادر فرانسوی به نام های آگوسته (auguste) و لوییس لومیره (louis lumière) بازی را عوض کردند و روش عکس برداری جدید را آتوکروم لومیره (autochrome lumière) نامیدند؛ روش پیشنهادی به این صورت بود که سیب زمینی هایی رنده شده با رنگ های قرمز، سبز و آبی را، بر روی یک شیشه قرار داده و یک صفحه emulsion حساس به نور روی رنگ دانه ها می گذاشتند، حالا صفحه را از طرف بخش شیشه ای به سمت منظره مورد نظر گرفته و به این صورت با عبور نور از آن، تصویر مورد نظر خود را به دست می آوردند. با این روش دیگر نیازی به رنگ آمیزی تصویر نبود. با وجود پردردسر و گران بودن این روش، در آن زمان اکثر عکاس های آماتور عکس های خود را به این شیوه ثبت می کردند. اولین کتاب عکس رنگی هم همان سال ها با تکنیک آتوکروم لومیره منتشر شد.این دو برادر انقلاب بزرگی در زمینه عکاسی به وجود آوردند، داستان عکس های آتوکروم لومیره ادامه پیدا کرد، تا اینکه کداک (kodak) وارد شد و همه چیز ...

ادامه مطلب  

روحانی مخالف شیوه فعلی یارانه ها بود اما طرح جدیدی هم نداشت/ برجام فرصتی بود که مردم بدانند آمریکا و  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش حوزه احزاب خبرگزاری فارس، مهمان این هفته برنامه دست خط یکی از چهره های شناخته شده دانشگاهی به ویژه شناخته شده در عرصه اقتصادی است. کسی که تجربه فضای سیاسی را از اول انقلاب داشته است ولی نقطه اوج آن در مجلس هفتم شورای اسلامی بود و البته یکی دیگر از نقاط اوج آن در انتخابات ریاست جمهوری سال 84 و در مناظرات معروفی بود که شرکت کردند. یک مناظره معروف که خیلی ها معتقد هستند نتیجه انتخابات مرحله دوم سال 84 را آن مناظره تغییر داد.در ادامه مشروح گفت وگوی محمد خوش چهره را در برنامه دست خط می خوانید:*شما فقط در دانشگاه متمرکز هستید یا خیر؟خوش چهره: تمرکز عمده من در میدان علم و ادب است و در حوزه معلمی فعالیت می کنم.* وضع اقتصاد را چطور می بینید؟ از شما می خواندم که گفتید دولت یازدهم یک زمانی سرکار آمد که دچار تورم رکوردی شدید بودیم اما رسما الان تورم تک رقمی شده است ولی خبرهایی داشتیم که دوباره گفتند همین چند روز دو رقمی شده است. رسما همان تک رقمی را داریم. برخی معتقدند ممکن است تورم کاهش پیدا کرده باشد و حتما همین طور است اما از رکود خارج نشدیم. الان واقعا همینطور است؟خوش چهره: خیلی سریع وارد حوزه اقتصاد شدید. به کرات در سخنرانی در جمع اساتید و دانشجویان و یا رسانه داشتم با این جمله شروع می کردم که ما اگر منصفانه نگاه کنیم دولت یازدهم وارث یک شرایط اقتصادی نامناسب بود. دلیل این شرایط نامناسب عوامل برون زا و تحریم و نوع مدیریت داخل بود، بحث تکنیکی دارد.ما در اقتصاد از نظر علمی پدیده ای به نام رکود تورمی هستم. در خیلی موارد این دو با هم متضاد هستند. رکود همراه با تورم به این معنا است که اگر رکود باشد و کسادی باشد تقاضا پائین است و قیمت باید پائین بیاید. مشتری ندارد و قیمت را پائین می آورد.اگر هم رکود باشد و هم قیمت بالا می رود تضادی است. این پدیده متعارف نیست ولی اتفاق می افتد. خیلی از کشورها تجربه دارند. دولت یازدهم در شرایطی بود که رکود تورمی بود. این رکود تورم معالجه را حساس می کند. اگر با مثال پزشکی بگویم تب و لرز دارد. اگر تب و لرز داشته باشد برای تب روش سنتی می گوید پاشور و خنک کنیم، اگر خنک کنیم لرز چه می شود؟ پا را خنک می کنید لرز او بالا می رود.در شرایط اقتصادی چند سال اخیر فارغ از این که کدام دولت است، این یک اشتباه استراتژیک است که کسی داشته باشد که فقط بر یک وجه متمرکز شود. من می بینم که برخی از دوستان ما در دولت علی رغم این که دوست ما هستند دارند به تورم می چسبند. معیشت مردم قابل احترام است ولی تب و لرز را یک وجهی می رویم. از نظر من ضمن قبول وارث بودن، منصفانه گفتن و شرایط نامناسب اما روش ها به گونه ای است که اگر دقت در عقل جمعی نکنیم و در روش هایی که هم مبانی تجربی و هم شواهد تاریخی کشورها می گوید و هم مبانی تئوریک پشت آن است، می رویم در روش هایی که بعد از جنگ خیلی از دولت ها مبتلای آن بودند که روش های آزمون و خطاست. سیاستی اتخاذ می کنیم که ببینیم در عمل چگونه است. موقعی که سیاست های پولی و مالی با اولویت های هدف تورم می رود، ممکن است بگویید در حال برطرف کردن رکود هستیم اما اولویت رفته است. همزمان باید دو مورد را دربرگیرد که دو مورد برای یک دولت سخت است.اگر منصفانه بگوییم این نیست که دغدغه نداشتند ولی این سیاست ها متمرکز به طور مناسب نبود.*نگاه بیش از حد به بیرون هم که گفتید..خوش چهره: نگاه به بیرون ودرون این است... مسئله ما چیست؟ تمرکز سیاست ها را با مثالی بیان کنم. یک دولت ممکن است با نوع تصمیم گیری سیاست و بکار بردن سیاست های اقتصادی نشان داده شود. یکی از روش های قضاوت این است.سیاست های اقتصادی یک زمانی است که دولت خود را به اتخاذ سیاست ها محدود می کند و می گوید من یک سیاست پولی انبساطی بکار بردم، یا سیاست انقباضی بکار بردم یا تزریق پول را کم می کنم. در تورم تزریق پول باید انبساطی باشد. تزریق کم شود. اما اگر رکود تورمی است فضا تزریق کم باید باشد اما همین کم به صورت انبساطی برای تولید برود.یعنی از منابع بانکی، سوداگری، دلالی، قاچاق، اقتصاد زیرزمینی نباید بهره مند شود. برعکس تمرکز روی تولید می رود. یعنی هرچه پول هست روی تولید می رود. مثلا در نظام مالیاتی در سیاست های این گونه فشار مالیاتی نباید روی تولید باشد. در عین حال که دولت می خواهد درآمد مالیاتی بالایی داشته باشد باید اقتصاد زیرزمینی و دلالی را پیدا کند. مالیات هایی که تاکنون اخذ نکرده را از اینها بگیرد. الان بحث این موارد دو سالی است در دولت و مجلس عنوان می شود. این که چقدر عملیاتی است را اطلاع ندارم.ما یک ضعفی که در نظام تصمیم گیری داریم و همینطور ادامه داشته و تنها نسبت آن در برخی دولت ها پائین و بالا بوده، این است که هر کسی ساز خود را در سیاست ها می تواند بزند.*آقای دکتر روحانی سال 92 با شما هم مشورت کردند؟خوش چهره: در همان دوره انتخابات لطف داشتند.* مهم ترین توصیه شما چه بود؟خوش چهره: من یک تعریف وضع موجود کردم که شما با این وضع مواجه هستید. بخشی از جملات امانت است که با هم گفتیم ولی...* درباره یارانه ها چه نظری داشتند؟خوش چهره: من فکر کنم به آن مفهوم استقبال نمی کردند.*از قطع کردنش...خوش چهره: از این که یک راه مستدامی باشد، ولی طرحی برای ندادن آن به من نگفتند*خودشان در ذهنشان این بود که این گونه ادامه پیدا نکند.خوش چهره: استدلال من مورد قبول بود که یارانه مسکن است و درمان مهم است. یکی از ضعف های نظام تصمیم گیری ما در این بود که (یارانه بالغ بر ده سال است اگر اشتباه فکر نکنم)، تا مجلس هفتم تا آخرین سال ما مخالف بودیم و حرف این نبود که به فقرا کمک نشود بلکه می گفتیم طرح را بدهید و این یارانه عمومی معنا ندارد.*از صحبت ها می خواندم که می گفتید این گونه یارانه دادن خودزنی است. بعد در دولت یازدهم در مسیری قرار گرفت که یارانه را ادامه داد. بعد یک زمانی اعلام کرد مردم انصراف دهند. شما گفتید اگر دولت شفاف به مردم می گفت اگر یارانه را قطع کنم چه کاری می خواهم انجام دهم شاید مردم استقبال می کردند و نکردند شاید یکی از دلایل عدم استقبال مردم شفاف نبودن بود.یکی دیگر این که مجلس نهم تصویب کرد 30 درصد دهک های بالا حذف شوند ولی دولت همین را هم اجرا نکرد. چرا این چنین است؟ این اندازه مسائل اقتصادی و در حقیقت انتخابات روی این امر اثر دارد؟خوش چهره: من الان چون آقایان نیستند نمی خواهم صحبتی کنم.*آنها از تریبون ها استفاده کردند و صحبت های خود را بیان کردند. شما هم می توانید بگویید.خوش چهره: این که شما می گویید چرا این کار را می کنند، باید چرایی را باید از آنها بپرسید. اگر از من می پرسید این کار درست است یا خیر پاسخ کوتاه من خیر است .از طرف آنها نمی توانم قضاوت کنم و چرایی را بگویند این که مثلا در اجرا مشکل داشتیم و برخی مواقع می گویند گروه های هدف را نمی شناسیم.*آقای ربیعی بیان می کردند شرایط روانی جامعه به گونه ای نیست که بتوانیم چنین کنیم.خوش چهره: یارانه را به جایی رسیدیم که باید ببینیم چه کسی یارانه دریافت می کند. کشاورزان، کارگران و گروه های اجتماعی این را حق خود می دانند. چرا این چنین شده است برای این که اطلاع رسانی خوبی نمی کنیم. اگر اقتصاد باشد، این اقتصاد ملی می شود، هویت بخش آن چیزی به نام تولید ملی است. این اقتصاد ملی و این تولید ملی است، تولید ملی را بر مبنای محاسبات درآمد ملی به ان برسید، اگر ارزش پولی اینها را بر اساس ارزش افزوده حساب کنیم به درآمد ملی می رسیم، از این جا به بعد اداره کشور، اداره افراد و خانه از درآمد ملی است.پس من ساده بگویم که اقتصادی داریم که هویت بخش آن تولید ملی است و تولید ملی محل تحلیل است. تولید ملی تبدیل به درآمد ملی می شود. درآمد ملی معیاری برای قضاوت کارایی دولت است و به نام رفاه ملی است. فارسی ساده بهبود عمومی سطح زندگی می شود.در ایران دچار انحرافی بودیم که بعد از جنگ رخ داد. قبل از این که روی یک دولت متمرکز شویم، ما اینجا دوپینگ کردیم؛ یعنی درآمد ملی بجای اینکه ریشه در تولید ملی داشته باشد، در برخی دوره ها تا 70 درصد از خام فروشی نفت بود. پس اقتصادی که متکی به خام فروشی نفت باشد و بیش از 70 درصد درآمد ملی باشد اولین حرف این است که این رفاه نمی تواند رفاه پایداری باشد چون یک متغیر برون زا است و قیمت را جهان تعیین می کند، اوپک یا بازار بورس تعین کننده است. تولید هم در دست ما نیست. اوپک سهمیه می دهد.قبل از این که بگوییم سیاست ها غلط است، باید ساختار را نگاه کنیم که ما بعد از جنگ 4 دولت با تابلوهای سیاسی مختلف داشتیم. ضمن احترام به همه این شعارها وقتی نگاه می کنیم در کارکردها مشابه هستند. ضریب مشابهت در اقتصاد هر دولتی رکورد دولت قبلی در وابستگی به نفت شکسته است. آمارها را بیاورید بحث کنیم.الان دولت می گوید در راستای اقتصاد مقاومتی تولید نفت را بالا بردیم. رومتریال در دنیا مشخص است چه تعریفی دارد. تا این پردازش نشود و ارزش افزوده روی آن نیاید این می شود فروش دارایی ها، استقراض از طبیعت و نعمات الهی است و این هنر نیست. نرخ رشد اقتصادی واقعی این نیست که به خام فروشی وصل شود. بعد اسم این را به تولید نفت عوض می کنیم. این اکتشاف و استخراج نفت است.استخراج نفت خام در محاسبات واقعی در جی ان پی (نرخ رشد اقتصادی) جای بحث دارد. بنابراین اگر می گوییم یک میلیون بشکه، دو میلیون بشکه شده است برای اهل فن این نیست چون از دل خام فروشی نفت متغیرهای کلان به دست نمی آید. یعنی چه؟ ما می گوییم در کشور اشتغال مسئله است. الان هم اشتغال به دولت به ارث رسیده است. می خواهیم ببینیم نسخه دولت برای این روش خوب است یا خیر؟اشتغال با موعظه و پند و دعا ایجاد نمی شود. حرف من این است که ما کشوری داریم 80 میلیون جمعیت است. در ادبیات اقتصاد و برنامه ریزی 80 میلیون مزیت نامیده می شود. تقاضای بالقوه وجود دارد. ما باید این را تقاضای موثر کنیم. اینجا روش ها و سیاست ها جواب می دهد. برای مجلس و دولت است. فقط هم دولت نیست، مجلس ها را نباید کنار بگذاریم. دو مورد با هم باید باشند.پس از یک جمله دارم چند مشخصه را بیان می کنم. ما قبل از اینکه به عوامل بیرونی توجه کنیم که سرمایه خارجی و پول خارجی است که باید توجیه داشته و مدیریت شده باشد، ولی مشکل ما در خیلی از واحدهای تولیدی، منبع خارجی نیست، از دل درامد نفتی اشتغال ایجاد نمی شود، یعنی شما 20 میلیارد دلار سرمایه گذاری می کنید که توسعه نیاز دارد و از این میزان کمتر از 10 هزار فرصت شغلی است. چرا که لوله و تجهیزات اسکله و بنادر است. از دل این اشتغال ایجاد نمی شود پس قبل از این که جواب به آن بدهم احتمال می دهم دوستان می گویند فعلا این رفاه برهم نخورد، حالا مشخص نیست این رفاه در چه کفی است، اما فعلا این پول داده شود.نه، اگر شما می خواهید کمک کنید آگاه کنید و بگوئید برای این رفاه این کار را می کنم.*گفتید برجام قطعا یک گام به جلوست. هنوز هم چنین هست؟خوش چهره: اگر صفر و صدی نگاه نکنیم، اگر تاکیدات رهبری را خداپسندانه و منصفانه نگاه کنید، برجام هیچ چیزی نداشته باشد - من استراتژیک نگاه می کنم- این فرصت را داد که مردم بفهمند آمریکا با آن چیزی که ادعا می کند یا اتحادیه اروپا با اینکه سعی می کند بگوید اصیل است، اینها بدعهدی می کنند.ما ظرفیت هایی داریم که بیش از جمعیت ما است. خیلی از جاها بیش از ده برابر نسبت جمعیت مان، منابع و امکانات در منابع و انرژی و معادن داریم.بنابراین دنیا به ما احتیاج دارد و ما هم به دنیا احتیاج داریم. نسبت احتیاج ما کم است و ما می خواهیم در عرصه جهانی پویا و فعال باشیم اما فضای تخاصم و شیطنت داریم. شیطنت را با ناسزا و قهر کردن نمی توان جواب داد. اقتصاد مقاومتی یعنی می خواهید در عرصه باشید و پویا باشید و نقاط ضعف را بشناسید و گارد شما بسته باشد.در خیلی از عرصه ها مدام گفتیم این مشکل ندارد و این نیست و قطعنامه مهم نیست و بعد برای این تدبیر نکردیم. همواره اقتصادمان را نفتی کردیم. او هم تحریم را شروع کرد. بعد به جایی رسیدیم که وضع اقتصاد بد شد. این خوب نبودن بخش زیادی مربوط به گارد باز ما بود.مثلا در سبد غذایی مردم، قوت لایموت مردم در خاورمیانه نان است. وجه غالب این است. اگر می خواهیم اقتصاد مقاومتی یا کاهش وابستگی را دنبال کنیم، سبد غذایی مردم یعنی گندم باید 70 تا 80 درصد خودکفا شود. یعنی اگر آنها تحریم کنند خسارت هایی می خورد، اگر گندم شما وابسته باشد، بحران اجتماعی و بحران خوراک دارید.آمریکا به شوروی سابق با آنهمه اقتدار –دوران دانشجویی من- گفت اگر سالانه دو هزار یهودی به اسرائیل نفرستید ما به شما غذا نمی دهیم و گندم صادر نمی کنیم. برای من خیلی مهم بود که وتو می کند و هم پیمان اعراب هم بود و اگر می خواست بفرستد آنها اعتراض می کردند. اما شوروی تسلیم شد چون گندم آن وابسته به امریکا بود. می گفت مزیت من در سلاح های سنگین نظامی است.بنابراین همانطور که امریکا در جاهای دیگر مانند دارو نشان داده است که تحریم می کند، اگر خدای نکرده بخواهد درباره گندم هم تحریم کند، بنابراین باید در گندم تا 70 درصد خودکفا شویم. این خودکفایی به مفهوم درک کاهش وابستگی است. در این خودکفایی روش های ابیاری را تصحیح کنیم و این درک از اقتصاد است. اگر اینها را بگذاریم می فهمیم دولت و مجلس و برخی سیاست مداران ما چطور به مسائل نگاه می کنند.*تیم اقتصادی دولت یازدهم هماهنگ بود؟خوش چهره: خود دوستان اعتراف داشتند که هماهنگ نبودند. در نامه ای که دوستان دولت دادند اعتراض داشتند و 4-3 امضا هم از وزرا داشت. ما هم در دانشگاههاا استقبال کردیم که اینها نسبت به برخی سیاست ها اعتراض داشتند.*پس هماهنگ نبودند.خوش چهره: به صورت مطلق و نسبی نگوییم. بالاخره هیئت دولت است و در جایی بالا و پائین وجود دارد. به نظر من سیاست های پولی و مالی تناقض دارد. وزیر رفاه معتقد است اشتغال بالا برود ولی موقع سیاست های پولی می بینیم هماهنگ با اشتغال و در راستای آن نیست.*مناظرات انتخابات ریاست جمهوری را دیدید؟خوش چهره: بله.*سه مناظره را دیدید؟خوش چهره: تقریبا.*کدام یک از استدلال های اقتصادی نامزدها به تفکرات شما نزدیک بود؟خوش چهره: آن چیزی که در مناظرات بود همه واقف بودند مشکلات معیشتی وجود دارد. این خوب است. مطالبات مردم از مسئولین است. مردم تحت فشار هستند. اما راه حل های درمان از نظر من جامعیت نداشت. من فراجناحی صحبت می کنم. تعلقات ارزشی دارم ولی جناحی ندارم.اگر اعتقاد داریم اقتصاد ما بیمار است، این بیمار را در 4 درمانگاه فرستادیم. یکی سازندگی، دیگری اصلاحات و غیره بود. این بیمار یک شبه بیمار نشده است. نگوییم این برای دولت یازدهم است. *درمان هم نشده است.خوش چهره: بله. در راه درمان هم مثلا به اسم عدالت کارهایی کردیم که ضد عدالت شده است.*این چند نفر از شما کمک گرفتند؟خوش چهره: اسم نمی برم ولی کمک گرفتند البته همه نه.*اسم ببرید چه اشکالی دارد؟خوش چهره: نه اسم نمی برم. این توفیق را داشتم که مورد مشورت باشم و حرف خود را هم زدم. خیلی پیام مهمی می دهیم. آیا تفکرات نزدیک بود؟ این یک حرف است. آیا نسخه و پلن و روش درمان به شما نزدیک بود؟ روش درمان خیلی ها را نپسندیدم.*پیش بینی پیروزی آقای روحانی را می کردید؟خوش چهره: به طور طبیعی پیش بینی وضع آینده را بخواهید کنید، باید تحلیل روند را کنید. اینکه قبلا چه بود و وضع موجود چیست. تمام روسای جمهور 8 ساله بودند. بنابراین کسی که در مسند کار است و تمام ابزارها دست اوست، این شانس بالاتری دارد.(دلنوشته فرزند دکتر خوش چهره): خدای بزرگ را برای داشتن پدری چون شما شاکرم و امیدوارم بتوانم حق فرزندی را برای شما به طور کامل بجا بیاورم. ان شاالله سال های سال سایه شما برای خانواده در وهله ی اول و برای کشور در وهله دوم مستدام باشد و کشور از ظرفیت های فراوان شما استفاده کافی را داشته باشد. این را دختر خانم شما برای شما نوشتند.*چه سالی ازدواج کردید؟خوش چهره: سال 59 ازدواج کردیم.*چطور با حاج خانم آشنا شدید؟خوش چهره: من در مقطعی سال 58 مسئولیتی داشتم. در انجمن اسلامی غرب تهران بودم. چند نفری بودیم. بعد شورای مرکزی امور تربیتی شکل گرفت که من توفیق داشتم در شورا باشم. در تهران هم خیلی فعال بود. آنجا بودم و بعد مسئولیت امور تربیتی آموزش وپرورش منطقه 10 در اختیار من بود. آنجا با دوستان امور تربیتی بودیم.من قصد ازدواج نداشتم. مرحوم مادرم در سال 60 سرطان مری گرفتند. ایشان با حالت تحکم گفتند من می خواهم ازدواج شما را ببینم. من حرف ایشان را زمین نگذاشتم. حاج خانم از همکاران فعال و خوب امور تربیتی بود. دیپلم بودند و به لطف خدا ازدواج کردم.*خطبه عقد را چه کسی خواند؟خوش چهره: توفیق داشتیم به همراه مرحوم مادر من و همسرم نزد حضرت امام رسیدیم و خطبه عقد را سال 59 برای ما خواندند.*مهریه چقدر بود؟خوش چهره: من یک خاطره در این باره بیان کنم. آنجا رفتیم و خدمت حضرت امام رسیدیم. آنجا مرحوم رسولی بودند. حاج احمد آقا هم بودند. چند نفری جلو رفتند و با حالتی به من گفتند مهریه را تعیین کردید؟ من هم آرام گفتم بله. گفتند مهریه چیست؟ گفتیم 14 سکه است. من آن زمان که فعال بودم یک دوره وسائل الشیعه هم جزو مهریه گذاشتیم. این را از لبنان برای من فرستاده بودند.خدمت امام رسیدیم پرسیدند مهریه چیست؟ گفتم 14 سکه و یک دوره وسائل الشیعه است. امام نگاه حکیمانه و عاقلانه ای به من انداختند و پرسیدند می توانند بخوانند؟ من آنجا فروریختم و نگاهی به خانم انداختم تا شاید کمکی کنند. بعد از آن گفتم در ضمن یک سفر حج هم هست. بنا نبود حج باشد. این را گفتم تا ذهن امام را به موضوع دیگری بکشانم.*خانم دکتر هم رشته شما نیستند؟خوش چهره: خیر. ایشان داروساز هستند. دکترای تخصصی را در فیتوشیمی و گیاهان دارویی گرفتند.* 5 فرزند دارید؟خوش چهره: این اولین بار است که در رسانه مطرح می شود. بله ما از نعمات خداوند متعال 5 فرزند داریم.* چند دختر و چند پسر دارید؟خوش چهره: 3 دختر و 2 پسر دارم.*چه می کنند؟ همه تحصیل کردند؟خوش چهره: بله.*چه رشته ای خواندند؟خوش چهره: ... بحمدالله بچه ها خوب تربیت شدند. ازدواج کردند طرف مقابل همواره لطف دارند به نیکی یاد می کنند. از حاج خانم تشکر می کنند.* کمربند مشکی جودو داریم.خوش چهره: در دوران جوانی بود. در دوره ای که دانشگاه بودم مربی ژاپنی خوبی داشتیم و من علاقه مند شدم. قبلا کاراته کار می کردم. کمربند قهوه ای داشتم. ایشان آمد من فوتبال بازی می کردم. علاقه هایم فوتبال و شنا بود. جودو را از ایشان به خوبی آموختم.*در دانشگاه ملی درس می خواندید؟خوش چهره: بله.*هنوز هم کار می کنید؟خوش چهره: خیر. وقتی انگلیس رفتم مربی جودوی دانشگاه شدم. ماهی 200 پوند بابت این به من می دادند. ساعت کاری که دخترم می گفت من کار می کنم به این خاطر است که من وقتی مربی بودم فرصت استفاده از استخر خصوصی را در ساعت غذا داشتم. یعنی نیم ساعتی شنا داشتم. این کمک به بازیابی می کرد.دوچرخه کورسی هم گرفته بودم و رفت وآمدهای کورسی هم داشتم. دویدن را داشتم. اینها تاثیرگذار بود. تغذیه خوب، فیزیک مناسب بدن و غیره راندمان را بالا می برد. فیزیک هم باید در بهره وری کمک کند.*چه شد که وارد مناظره شوید؟خوش چهره: مناظره 84 برای ریاست جمهوری؟* با آقای نوبخت.خوش چهره: رئیس جمهور آن زمان که قبلا شهردار بود نسبت به من اطلاع داشت اما من نداشتم، مثلا می دانستند من دو رشته خواندم و در تهران عضو هیات علمی و عضو پیوست وابسته علوم شهرسازی و اقتصاد بودم. نظرات من را هم می دانست. ایشان زمانی که شهردار شدند علاقه داشتند من در کنار ایشان باشم. من هم خوب نمی شناختم.خدمت آقای ابوترابی در دانشگاه تهران بودم. رئیس جمهور وقت که آن زمان شهردار بودند آن زمان خود را رساندند و از من خواستند که معاون ایشان شوم. من قبول نکردم. فکر کردند بحث پست است و پیشنهاد قائم مقامی را دادند و من گفتم وارد اجرا نمی شوم. در آن جمع یکی گفت استخاره کنید و همواره نه نیاورید. گفتم استخاره بگیرید.استخاره گرفتند و خوب نیامد. من هم به شوخی گفتم استخاره بد آمد والا من می آمدم. آقای ابوترابی چیزی را که من کمتر شنیده بودم، گفتند که ترک این را هم استخاره کنید. ترک را استخاره کردند و جمله ای گفتند که من فراموش کردم و خودم هم دوست دارم بدانم که کدام آیه بود، ترجمه ا ...

ادامه مطلب  

روحانی مخالف شیوه فعلی یارانه ها بود اما طرح جدیدی هم نداشت/ خام فروشی نفت به معنی رشد اقتصادی نیست/ برجام فرصتی بود که مردم بدانند آمریکا و ا?  

درخواست حذف این مطلب
سرویس سیاست مشرق -دکتر محمد خوش چهره از اساتید و کارشناسان اقتصادی کشور مهمان برنامه این هفته دستخط بود.مهمان این هفته برنامه یکی از چهره های شناخته شده دانشگاهی به ویژه شناخته شده در عرصه اقتصادی است. کسی که تجربه فضای سیاسی را از اول انقلاب داشته است ولی نقطه اوج آن در مجلس هفتم شورای اسلامی بود و البته یکی دیگر از نقاط اوج آن در انتخابات ریاست جمهوری سال 84 و در مناظرات معروفی بود که شرکت کردند. یک مناظره معروف که خیلی ها معتقد هستند نتیجه انتخابات مرحله دوم سال 84 را آن مناظره تغییر داد.دست خط این هفته میزبان دکتر محمد خوش چهره استاد دانشگاه و کارشناس مسائل اقتصادی و نماینده اسبق شورای اسلامی است. شما فقط در دانشگاه متمرکز هستید یا خیر؟خوش چهره: تمرکز عمده من در میدان علم و ادب است و در حوزه معلمی فعالیت می کنم.س: وضع اقتصاد را چطور می بینید؟ از شما می خواندم که گفتید دولت یازدهم یک زمانی سرکار آمد که دچار تورم رکوردی شدید بودیم اما رسما الان تورم تک رقمی شده است ولی خبرهایی داشتیم که دوباره گفتند همین چند روز دو رقمی شده است. رسما همان تک رقمی را داریم. برخی معتقدند ممکن است تورم کاهش پیدا کرده باشد و حتما همین طور است اما از رکود خارج نشدیم. الان واقعا همینطور است؟خوش چهره: خیلی سریع وارد حوزه اقتصاد شدید. به کرات در سخنرانی در جمع اساتید و دانشجویان و یا رسانه داشتم با این جمله شروع می کردم که ما اگر منصفانه نگاه کنیم دولت یازدهم وارث یک شرایط اقتصادی نامناسب بود. دلیل این شرایط نامناسب عوامل برون زا و تحریم و نوع مدیریت داخل بود، بحث تکنیکی دارد.ما در اقتصاد از نظر علمی پدیده ای به نام رکود تورمی هستم. در خیلی موارد این دو با هم متضاد هستند. رکود همراه با تورم به این معنا است که اگر رکود باشد و کسادی باشد تقاضا پائین است و قیمت باید پائین بیاید. مشتری ندارد و قیمت را پائین می آورد.اگر هم رکود باشد و هم قیمت بالا می رود تضادی است. این پدیده متعارف نیست ولی اتفاق می افتد. خیلی از کشورها تجربه دارند. دولت یازدهم در شرایطی بود که رکود تورمی بود. این رکود تورم معالجه را حساس می کند. اگر با مثال پزشکی بگویم تب و لرز دارد. اگر تب و لرز داشته باشد برای تب روش سنتی می گوید پاشور و خنک کنیم، اگر خنک کنیم لرز چه می شود؟ پا را خنک می کنید لرز او بالا می رود.در شرایط اقتصادی چند سال اخیر فارغ از این که کدام دولت است، این یک اشتباه استراتژیک است که کسی داشته باشد که فقط بر یک وجه متمرکز شود. من می بینم که برخی از دوستان ما در دولت علی رغم این که دوست ما هستند دارند به تورم می چسبند. معیشت مردم قابل احترام است ولی تب و لرز را یک وجهی می رویم. از نظر من ضمن قبول وارث بودن، منصفانه گفتن و شرایط نامناسب اما روش ها به گونه ای است که اگر دقت در عقل جمعی نکنیم و در روش هایی که هم مبانی تجربی و هم شواهد تاریخی کشورها می گوید و هم مبانی تئوریک پشت آن است، می رویم در روش هایی که بعد از جنگ خیلی از دولت ها مبتلای آن بودند که روش های آزمون و خطاست. سیاستی اتخاذ می کنیم که ببینیم در عمل چگونه است. موقعی که سیاست های پولی و مالی با اولویت های هدف تورم می رود، ممکن است بگویید در حال برطرف کردن رکود هستیم اما اولویت رفته است. همزمان باید دو مورد را دربرگیرد که دو مورد برای یک دولت سخت است.اگر منصفانه بگوییم این نیست که دغدغه نداشتند ولی این سیاست ها متمرکز به طور مناسب نبود.س: نگاه بیش از حد به بیرون هم که گفتید..خوش چهره: نگاه به بیرون ودرون این است... مسئله ما چیست؟ تمرکز سیاست ها را با مثالی بیان کنم. یک دولت ممکن است با نوع تصمیم گیری سیاست و بکار بردن سیاست های اقتصادی نشان داده شود. یکی از روش های قضاوت این است.سیاست های اقتصادی یک زمانی است که دولت خود را به اتخاذ سیاست ها محدود می کند و می گوید من یک سیاست پولی انبساطی بکار بردم، یا سیاست انقباضی بکار بردم یا تزریق پول را کم می کنم. در تورم تزریق پول باید انبساطی باشد. تزریق کم شود. اما اگر رکود تورمی است فضا تزریق کم باید باشد اما همین کم به صورت انبساطی برای تولید برود.یعنی از منابع بانکی، سوداگری، دلالی، قاچاق، اقتصاد زیرزمینی نباید بهره مند شود. برعکس تمرکز روی تولید می رود. یعنی هرچه پول هست روی تولید می رود. مثلا در نظام مالیاتی در سیاست های این گونه فشار مالیاتی نباید روی تولید باشد. در عین حال که دولت می خواهد درآمد مالیاتی بالایی داشته باشد باید اقتصاد زیرزمینی و دلالی را پیدا کند. مالیات هایی که تاکنون اخذ نکرده را از اینها بگیرد. الان بحث این موارد دو سالی است در دولت و مجلس عنوان می شود. این که چقدر عملیاتی است را اطلاع ندارم.ما یک ضعفی که در نظام تصمیم گیری داریم و همینطور ادامه داشته و تنها نسبت آن در برخی دولت ها پائین و بالا بوده، این است که هر کسی ساز خود را در سیاست ها می تواند بزند.س: آقای دکتر روحانی سال 92 با شما هم مشورت کردند؟خوش چهره: در همان دوره انتخابات لطف داشتند.س: مهم ترین توصیه شما چه بود؟خوش چهره: من یک تعریف وضع موجود کردم که شما با این وضع مواجه هستید. بخشی از جملات امانت است که با هم گفتیم ولی...س: درباره یارانه ها چه نظری داشتند؟خوش چهره: من فکر کنم به آن مفهوم استقبال نمی کردند.س: از قطع کردنش...خوش چهره: از این که یک راه مستدامی باشد، ولی طرحی برای ندادن آن به من نگفتندس: خودشان در ذهنشان این بود که این گونه ادامه پیدا نکند.خوش چهره: استدلال من مورد قبول بود که یارانه مسکن است و درمان مهم است. یکی از ضعف های نظام تصمیم گیری ما در این بود که (یارانه بالغ بر ده سال است اگر اشتباه فکر نکنم)، تا مجلس هفتم تا آخرین سال ما مخالف بودیم و حرف این نبود که به فقرا کمک نشود بلکه می گفتیم طرح را بدهید و این یارانه عمومی معنا ندارد.س: از صحبت ها می خواندم که می گفتید این گونه یارانه دادن خودزنی است. بعد در دولت یازدهم در مسیری قرار گرفت که یارانه را ادامه داد. بعد یک زمانی اعلام کرد مردم انصراف دهند. شما گفتید اگر دولت شفاف به مردم می گفت اگر یارانه را قطع کنم چه کاری می خواهم انجام دهم شاید مردم استقبال می کردند و نکردند شاید یکی از دلایل عدم استقبال مردم شفاف نبودن بود.یکی دیگر این که مجلس نهم تصویب کرد 30 درصد دهک های بالا حذف شوند ولی دولت همین را هم اجرا نکرد. چرا این چنین است؟ این اندازه مسائل اقتصادی و در حقیقت انتخابات روی این امر اثر دارد؟خوش چهره: من الان چون آقایان نیستند نمی خواهم صحبتی کنم.س: آنها از تریبون ها استفاده کردند و صحبت های خود را بیان کردند. شما هم می توانید بگویید.خوش چهره: این که شما می گویید چرا این کار را می کنند، باید چرایی را باید از آنها بپرسید. اگر از من می پرسید این کار درست است یا خیر پاسخ کوتاه من خیر است .از طرف آنها نمی توانم قضاوت کنم و چرایی را بگویند این که مثلا در اجرا مشکل داشتیم و برخی مواقع می گویند گروه های هدف را نمی شناسیم.س: آقای ربیعی بیان می کردند شرایط روانی جامعه به گونه ای نیست که بتوانیم چنین کنیم.خوش چهره: یارانه را به جایی رسیدیم که باید ببینیم چه کسی یارانه دریافت می کند. کشاورزان، کارگران و گروه های اجتماعی این را حق خود می دانند. چرا این چنین شده است برای این که اطلاع رسانی خوبی نمی کنیم. اگر اقتصاد باشد، این اقتصاد ملی می شود، هویت بخش آن چیزی به نام تولید ملی است. این اقتصاد ملی و این تولید ملی است، تولید ملی را بر مبنای محاسبات درآمد ملی به ان برسید، اگر ارزش پولی اینها را بر اساس ارزش افزوده حساب کنیم به درآمد ملی می رسیم، از این جا به بعد اداره کشور، اداره افراد و خانه از درآمد ملی است.پس من ساده بگویم که اقتصادی داریم که هویت بخش آن تولید ملی است و تولید ملی محل تحلیل است. تولید ملی تبدیل به درآمد ملی می شود. درآمد ملی معیاری برای قضاوت کارایی دولت است و به نام رفاه ملی است. فارسی ساده بهبود عمومی سطح زندگی می شود.در ایران دچار انحرافی بودیم که بعد از جنگ رخ داد. قبل از این که روی یک دولت متمرکز شویم، ما اینجا دوپینگ کردیم؛ یعنی درآمد ملی بجای اینکه ریشه در تولید ملی داشته باشد، در برخی دوره ها تا 70 درصد از خام فروشی نفت بود. پس اقتصادی که متکی به خام فروشی نفت باشد و بیش از 70 درصد درآمد ملی باشد اولین حرف این است که این رفاه نمی تواند رفاه پایداری باشد چون یک متغیر برون زا است و قیمت را جهان تعیین می کند، اوپک یا بازار بورس تعین کننده است. تولید هم در دست ما نیست. اوپک سهمیه می دهد.قبل از این که بگوییم سیاست ها غلط است، باید ساختار را نگاه کنیم که ما بعد از جنگ 4 دولت با تابلوهای سیاسی مختلف داشتیم. ضمن احترام به همه این شعارها وقتی نگاه می کنیم در کارکردها مشابه هستند. ضریب مشابهت در اقتصاد هر دولتی رکورد دولت قبلی در وابستگی به نفت شکسته است. آمارها را بیاورید بحث کنیم.الان دولت می گوید در راستای اقتصاد مقاومتی تولید نفت را بالا بردیم. رومتریال در دنیا مشخص است چه تعریفی دارد. تا این پردازش نشود و ارزش افزوده روی آن نیاید این می شود فروش دارایی ها، استقراض از طبیعت و نعمات الهی است و این هنر نیست. نرخ رشد اقتصادی واقعی این نیست که به خام فروشی وصل شود. بعد اسم این را به تولید نفت عوض می کنیم. این اکتشاف و استخراج نفت است.استخراج نفت خام در محاسبات واقعی در جی ان پی (نرخ رشد اقتصادی) جای بحث دارد. بنابراین اگر می گوییم یک میلیون بشکه، دو میلیون بشکه شده است برای اهل فن این نیست چون از دل خام فروشی نفت متغیرهای کلان به دست نمی آید. یعنی چه؟ ما می گوییم در کشور اشتغال مسئله است. الان هم اشتغال به دولت به ارث رسیده است. می خواهیم ببینیم نسخه دولت برای این روش خوب است یا خیر؟اشتغال با موعظه و پند و دعا ایجاد نمی شود. حرف من این است که ما کشوری داریم 80 میلیون جمعیت است. در ادبیات اقتصاد و برنامه ریزی 80 میلیون مزیت نامیده می شود. تقاضای بالقوه وجود دارد. ما باید این را تقاضای موثر کنیم. اینجا روش ها و سیاست ها جواب می دهد. برای مجلس و دولت است. فقط هم دولت نیست، مجلس ها را نباید کنار بگذاریم. دو مورد با هم باید باشند.پس از یک جمله دارم چند مشخصه را بیان می کنم. ما قبل از اینکه به عوامل بیرونی توجه کنیم که سرمایه خارجی و پول خارجی است که باید توجیه داشته و مدیریت شده باشد، ولی مشکل ما در خیلی از واحدهای تولیدی، منبع خارجی نیست، از دل درامد نفتی اشتغال ایجاد نمی شود، یعنی شما 20 میلیارد دلار سرمایه گذاری می کنید که توسعه نیاز دارد و از این میزان کمتر از 10 هزار فرصت شغلی است. چرا که لوله و تجهیزات اسکله و بنادر است. از دل این اشتغال ایجاد نمی شود پس قبل از این که جواب به آن بدهم احتمال می دهم دوستان می گویند فعلا این رفاه برهم نخورد، حالا مشخص نیست این رفاه در چه کفی است، اما فعلا این پول داده شود.نه، اگر شما می خواهید کمک کنید آگاه کنید و بگوئید برای این رفاه این کار را می کنم.س: گفتید برجام قطعا یک گام به جلوست. هنوز هم چنین هست؟خوش چهره: اگر صفر و صدی نگاه نکنیم، اگر تاکیدات رهبری را خداپسندانه و منصفانه نگاه کنید، برجام هیچ چیزی نداشته باشد - من استراتژیک نگاه می کنم- این فرصت را داد که مردم بفهمند آمریکا با آن چیزی که ادعا می کند یا اتحادیه اروپا با اینکه سعی می کند بگوید اصیل است، اینها بدعهدی می کنند.ما ظرفیت هایی داریم که بیش از جمعیت ما است. خیلی از جاها بیش از ده برابر نسبت جمعیت مان، منابع و امکانات در منابع و انرژی و معادن داریم.بنابراین دنیا به ما احتیاج دارد و ما هم به دنیا احتیاج داریم. نسبت احتیاج ما کم است و ما می خواهیم در عرصه جهانی پویا و فعال باشیم اما فضای تخاصم و شیطنت داریم. شیطنت را با ناسزا و قهر کردن نمی توان جواب داد. اقتصاد مقاومتی یعنی می خواهید در عرصه باشید و پویا باشید و نقاط ضعف را بشناسید و گارد شما بسته باشد.در خیلی از عرصه ها مدام گفتیم این مشکل ندارد و این نیست و قطعنامه مهم نیست و بعد برای این تدبیر نکردیم. همواره اقتصادمان را نفتی کردیم. او هم تحریم را شروع کرد. بعد به جایی رسیدیم که وضع اقتصاد بد شد. این خوب نبودن بخش زیادی مربوط به گارد باز ما بود.مثلا در سبد غذایی مردم، قوت لایموت مردم در خاورمیانه نان است. وجه غالب این است. اگر می خواهیم اقتصاد مقاومتی یا کاهش وابستگی را دنبال کنیم، سبد غذایی مردم یعنی گندم باید 70 تا 80 درصد خودکفا شود. یعنی اگر آنها تحریم کنند خسارت هایی می خورد، اگر گندم شما وابسته باشد، بحران اجتماعی و بحران خوراک دارید.آمریکا به شوروی سابق با آنهمه اقتدار –دوران دانشجویی من- گفت اگر سالانه دو هزار یهودی به اسرائیل نفرستید ما به شما غذا نمی دهیم و گندم صادر نمی کنیم. برای من خیلی مهم بود که وتو می کند و هم پیمان اعراب هم بود و اگر می خواست بفرستد آنها اعتراض می کردند. اما شوروی تسلیم شد چون گندم آن وابسته به امریکا بود. می گفت مزیت من در سلاح های سنگین نظامی است.بنابراین همانطور که امریکا در جاهای دیگر مانند دارو نشان داده است که تحریم می کند، اگر خدای نکرده بخواهد درباره گندم هم تحریم کند، بنابراین باید در گندم تا 70 درصد خودکفا شویم. این خودکفایی به مفهوم درک کاهش وابستگی است. در این خودکفایی روش های ابیاری را تصحیح کنیم و این درک از اقتصاد است. اگر اینها را بگذاریم می فهمیم دولت و مجلس و برخی سیاست مداران ما چطور به مسائل نگاه می کنند.س: تیم اقتصادی دولت یازدهم هماهنگ بود؟خوش چهره: خود دوستان اعتراف داشتند که هماهنگ نبودند. در نامه ای که دوستان دولت دادند اعتراض داشتند و 4-3 امضا هم از وزرا داشت. ما هم در دانشگاههاا استقبال کردیم که اینها نسبت به برخی سیاست ها اعتراض داشتند.س: پس هماهنگ نبودند.خوش چهره: به صورت مطلق و نسبی نگوییم. بالاخره هیئت دولت است و در جایی بالا و پائین وجود دارد. به نظر من سیاست های پولی و مالی تناقض دارد. وزیر رفاه معتقد است اشتغال بالا برود ولی موقع سیاست های پولی می بینیم هماهنگ با اشتغال و در راستای آن نیست.س: مناظرات انتخابات ریاست جمهوری را دیدید؟خوش چهره: بله.س: سه مناظره را دیدید؟خوش چهره: تقریبا.س: کدام یک از استدلال های اقتصادی نامزدها به تفکرات شما نزدیک بود؟خوش چهره: آن چیزی که در مناظرات بود همه واقف بودند مشکلات معیشتی وجود دارد. این خوب است. مطالبات مردم از مسئولین است. مردم تحت فشار هستند. اما راه حل های درمان از نظر من جامعیت نداشت. من فراجناحی صحبت می کنم. تعلقات ارزشی دارم ولی جناحی ندارم.اگر اعتقاد داریم اقتصاد ما بیمار است، این بیمار را در 4 درمانگاه فرستادیم. یکی سازندگی، دیگری اصلاحات و غیره بود. این بیمار یک شبه بیمار نشده است. نگوییم این برای دولت یازدهم است. س: درمان هم نشده است.خوش چهره: بله. در راه درمان هم مثلا به اسم عدالت کارهایی کردیم که ضد عدالت شده است.س: این چند نفر از شما کمک گرفتند؟خوش چهره: اسم نمی برم ولی کمک گرفتند البته همه نه.س: اسم ببرید چه اشکالی دارد؟خوش چهره: نه اسم نمی برم. این توفیق را داشتم که مورد مشورت باشم و حرف خود را هم زدم. خیلی پیام مهمی می دهیم. آیا تفکرات نزدیک بود؟ این یک حرف است. آیا نسخه و پلن و روش درمان به شما نزدیک بود؟ روش درمان خیلی ها را نپسندیدم.س: پیش بینی پیروزی آقای روحانی را می کردید؟خوش چهره: به طور طبیعی پیش بینی وضع آینده را بخواهید کنید، باید تحلیل روند را کنید. اینکه قبلا چه بود و وضع موجود چیست. تمام روسای جمهور 8 ساله بودند. بنابراین کسی که در مسند کار است و تمام ابزارها دست اوست، این شانس بالاتری دارد.(دلنوشته فرزند دکتر خوش چهره): خدای بزرگ را برای داشتن پدری چون شما شاکرم و امیدوارم بتوانم حق فرزندی را برای شما به طور کامل بجا بیاورم. ان شاالله سال های سال سایه شما برای خانواده در وهله ی اول و برای کشور در وهله دوم مستدام باشد و کشور از ظرفیت های فراوان شما استفاده کافی را داشته باشد. این را دختر خانم شما برای شما نوشتند.س: چه سالی ازدواج کردید؟خوش چهره: سال 59 ازدواج کردیم.س: چطور با حاج خانم آشنا شدید؟خوش چهره: من در مقطعی سال 58 مسئولیتی داشتم. در انجمن اسلامی غرب تهران بودم. چند نفری بودیم. بعد شورای مرکزی امور تربیتی شکل گرفت که من توفیق داشتم در شورا باشم. در تهران هم خیلی فعال بود. آنجا بودم و بعد مسئولیت امور تربیتی آموزش وپرورش منطقه 10 در اختیار من بود. آنجا با دوستان امور تربیتی بودیم.من قصد ازدواج نداشتم. مرحوم مادرم در سال 60 سرطان مری گرفتند. ایشان با حالت تحکم گفتند من می خواهم ازدواج شما را ببینم. من حرف ایشان را زمین نگذاشتم. حاج خانم از همکاران فعال و خوب امور تربیتی بود. دیپلم بودند و به لطف خدا ازدواج کردم.س: خطبه عقد را چه کسی خواند؟خوش چهره: توفیق داشتیم به همراه مرحوم مادر من و همسرم نزد حضرت امام رسیدیم و خطبه عقد را سال 59 برای ما خواندند.س: مهریه چقدر بود؟خوش چهره: من یک خاطره در این باره بیان کنم. آنجا رفتیم و خدمت حضرت امام رسیدیم. آنجا مرحوم رسولی بودند. حاج احمد آقا هم بودند. چند نفری جلو رفتند و با حالتی به من گفتند مهریه را تعیین کردید؟ من هم آرام گفتم بله. گفتند مهریه چیست؟ گفتیم 14 سکه است. من آن زمان که فعال بودم یک دوره وسائل الشیعه هم جزو مهریه گذاشتیم. این را از لبنان برای من فرستاده بودند.خدمت امام رسیدیم پرسیدند مهریه چیست؟ گفتم 14 سکه و یک دوره وسائل الشیعه است. امام نگاه حکیمانه و عاقلانه ای به من انداختند و پرسیدند می توانند بخوانند؟ من آنجا فروریختم و نگاهی به خانم انداختم تا شاید کمکی کنند. بعد از آن گفتم در ضمن یک سفر حج هم هست. بنا نبود حج باشد. این را گفتم تا ذهن امام را به موضوع دیگری بکشانم.س: خانم دکتر هم رشته شما نیستند؟خوش چهره: خیر. ایشان داروساز هستند. دکترای تخصصی را در فیتوشیمی و گیاهان دارویی گرفتند.س: 5 فرزند دارید؟خوش چهره: این اولین بار است که در رسانه مطرح می شود. بله ما از نعمات خداوند متعال 5 فرزند داریم.س: چند دختر و چند پسر دارید؟خوش چهره: 3 دختر و 2 پسر دارم.س: چه می کنند؟ همه تحصیل کردند؟خوش چهره: بله.س: چه رشته ای خواندند؟خوش چهره: ... بحمدالله بچه ها خوب تربیت شدند. ازدواج کردند طرف مقابل همواره لطف دارند به نیکی یاد می کنند. از حاج خانم تشکر می کنند.س: کمربند مشکی جودو داریم.خوش چهره: در دوران جوانی بود. در دوره ای که دانشگاه بودم مربی ژاپنی خوبی داشتیم و من علاقه مند شدم. قبلا کاراته کار می کردم. کمربند قهوه ای داشتم. ایشان آمد من فوتبال بازی می کردم. علاقه هایم فوتبال و شنا بود. جودو را از ایشان به خوبی آموختم.س: در دانشگاه ملی درس می خواندید؟خوش چهره: بله.س: هنوز هم کار می کنید؟خوش چهره: خیر. وقتی انگلیس رفتم مربی جودوی دانشگاه شدم. ماهی 200 پوند بابت این به من می دادند. ساعت کاری که دخترم می گفت من کار می کنم به این خاطر است که من وقتی مربی بودم فرصت استفاده از استخر خصوصی را در ساعت غذا داشتم. یعنی نیم ساعتی شنا داشتم. این کمک به بازیابی می کرد.دوچرخه کورسی هم گرفته بودم و رفت وآمدهای کورسی هم داشتم. دویدن را داشتم. اینها تاثیرگذار بود. تغذیه خوب، فیزیک مناسب بدن و غیره راندمان را بالا می برد. فیزیک هم باید در بهره وری کمک کند.س: چه شد که وارد مناظره شوید؟خوش چهره: مناظره 84 برای ریاست جمهوری؟س: با آقای نوبخت.خوش چهره: رئیس جمهور آن زمان که قبلا شهردار بود نسبت به من اطلاع داشت اما من نداشتم، مثلا می دانستند من دو رشته خواندم و در تهران عضو هیات علمی و عضو پیوست وابسته علوم شهرسازی و اقتصاد بودم. نظرات من را هم می دانست. ایشان زمانی که شهردار شدند علاقه داشتند من در کنار ایشان باشم. من هم خوب نمی شناختم.خدمت آقای ابوترابی در دانشگاه تهران بودم. رئیس جمهور وقت که آن زمان شهردار بودند آن زمان خود را رساندند و از من خواستند که معاون ایشان شوم. من قبول نکردم. فکر کردند بحث پست است و پیشنهاد قائم مقامی را دادند و من گفتم وارد اجرا نمی شوم. در آن جمع یکی گفت استخاره کنید و همواره نه نیاورید. گفتم استخاره بگیر ...

ادامه مطلب  

برجام فرصتی بود که مردم بدانند آمریکا و اروپا بدعهدی می کنند  

درخواست حذف این مطلب
کارشناس مسائل اقتصادی با بیان اینکه سال 92 مورد مشورت روحانی بودم، گفت: روحانی مخالف شیوه فعلی یارانه ها بود اما طرح جدیدی هم نداشت.به گزارش ایسکانیوز ، مهمان این هفته برنامه دست خط یکی از چهره های شناخته شده دانشگاهی به ویژه شناخته شده در عرصه اقتصادی است. کسی که تجربه فضای سیاسی را از اول انقلاب داشته است ولی نقطه اوج آن در مجلس هفتم شورای اسلامی بود و البته یکی دیگر از نقاط اوج آن در انتخابات ریاست جمهوری سال 84 و در مناظرات معروفی بود که شرکت کردند. یک مناظره معروف که خیلی ها معتقد هستند نتیجه انتخابات مرحله دوم سال 84 را آن مناظره تغییر داد.در ادامه مشروح گفت وگوی محمد خوش چهره را در برنامه دست خط می خوانید:*شما فقط در دانشگاه متمرکز هستید یا خیر؟خوش چهره: تمرکز عمده من در میدان علم و ادب است و در حوزه معلمی فعالیت می کنم.* وضع اقتصاد را چطور می بینید؟ از شما می خواندم که گفتید دولت یازدهم یک زمانی سرکار آمد که دچار تورم رکوردی شدید بودیم اما رسما الان تورم تک رقمی شده است ولی خبرهایی داشتیم که دوباره گفتند همین چند روز دو رقمی شده است. رسما همان تک رقمی را داریم. برخی معتقدند ممکن است تورم کاهش پیدا کرده باشد و حتما همین طور است اما از رکود خارج نشدیم. الان واقعا همینطور است؟خوش چهره: خیلی سریع وارد حوزه اقتصاد شدید. به کرات در سخنرانی در جمع اساتید و دانشجویان و یا رسانه داشتم با این جمله شروع می کردم که ما اگر منصفانه نگاه کنیم دولت یازدهم وارث یک شرایط اقتصادی نامناسب بود. دلیل این شرایط نامناسب عوامل برون زا و تحریم و نوع مدیریت داخل بود، بحث تکنیکی دارد.ما در اقتصاد از نظر علمی پدیده ای به نام رکود تورمی هستم. در خیلی موارد این دو با هم متضاد هستند. رکود همراه با تورم به این معنا است که اگر رکود باشد و کسادی باشد تقاضا پائین است و قیمت باید پائین بیاید. مشتری ندارد و قیمت را پائین می آورد.اگر هم رکود باشد و هم قیمت بالا می رود تضادی است. این پدیده متعارف نیست ولی اتفاق می افتد. خیلی از کشورها تجربه دارند. دولت یازدهم در شرایطی بود که رکود تورمی بود. این رکود تورم معالجه را حساس می کند. اگر با مثال پزشکی بگویم تب و لرز دارد. اگر تب و لرز داشته باشد برای تب روش سنتی می گوید پاشور و خنک کنیم، اگر خنک کنیم لرز چه می شود؟ پا را خنک می کنید لرز او بالا می رود.در شرایط اقتصادی چند سال اخیر فارغ از این که کدام دولت است، این یک اشتباه استراتژیک است که کسی داشته باشد که فقط بر یک وجه متمرکز شود. من می بینم که برخی از دوستان ما در دولت علی رغم این که دوست ما هستند دارند به تورم می چسبند. معیشت مردم قابل احترام است ولی تب و لرز را یک وجهی می رویم. از نظر من ضمن قبول وارث بودن، منصفانه گفتن و شرایط نامناسب اما روش ها به گونه ای است که اگر دقت در عقل جمعی نکنیم و در روش هایی که هم مبانی تجربی و هم شواهد تاریخی کشورها می گوید و هم مبانی تئوریک پشت آن است، می رویم در روش هایی که بعد از جنگ خیلی از دولت ها مبتلای آن بودند که روش های آزمون و خطاست. سیاستی اتخاذ می کنیم که ببینیم در عمل چگونه است. موقعی که سیاست های پولی و مالی با اولویت های هدف تورم می رود، ممکن است بگویید در حال برطرف کردن رکود هستیم اما اولویت رفته است. همزمان باید دو مورد را دربرگیرد که دو مورد برای یک دولت سخت است.اگر منصفانه بگوییم این نیست که دغدغه نداشتند ولی این سیاست ها متمرکز به طور مناسب نبود.*نگاه بیش از حد به بیرون هم که گفتید..خوش چهره: نگاه به بیرون ودرون این است... مسئله ما چیست؟ تمرکز سیاست ها را با مثالی بیان کنم. یک دولت ممکن است با نوع تصمیم گیری سیاست و بکار بردن سیاست های اقتصادی نشان داده شود. یکی از روش های قضاوت این است.سیاست های اقتصادی یک زمانی است که دولت خود را به اتخاذ سیاست ها محدود می کند و می گوید من یک سیاست پولی انبساطی بکار بردم، یا سیاست انقباضی بکار بردم یا تزریق پول را کم می کنم. در تورم تزریق پول باید انبساطی باشد. تزریق کم شود. اما اگر رکود تورمی است فضا تزریق کم باید باشد اما همین کم به صورت انبساطی برای تولید برود.یعنی از منابع بانکی، سوداگری، دلالی، قاچاق، اقتصاد زیرزمینی نباید بهره مند شود. برعکس تمرکز روی تولید می رود. یعنی هرچه پول هست روی تولید می رود. مثلا در نظام مالیاتی در سیاست های این گونه فشار مالیاتی نباید روی تولید باشد. در عین حال که دولت می خواهد درآمد مالیاتی بالایی داشته باشد باید اقتصاد زیرزمینی و دلالی را پیدا کند. مالیات هایی که تاکنون اخذ نکرده را از اینها بگیرد. الان بحث این موارد دو سالی است در دولت و مجلس عنوان می شود. این که چقدر عملیاتی است را اطلاع ندارم.ما یک ضعفی که در نظام تصمیم گیری داریم و همینطور ادامه داشته و تنها نسبت آن در برخی دولت ها پائین و بالا بوده، این است که هر کسی ساز خود را در سیاست ها می تواند بزند.*آقای دکتر روحانی سال 92 با شما هم مشورت کردند؟خوش چهره: در همان دوره انتخابات لطف داشتند.* مهم ترین توصیه شما چه بود؟خوش چهره: من یک تعریف وضع موجود کردم که شما با این وضع مواجه هستید. بخشی از جملات امانت است که با هم گفتیم ولی...* درباره یارانه ها چه نظری داشتند؟خوش چهره: من فکر کنم به آن مفهوم استقبال نمی کردند.*از قطع کردنش...خوش چهره: از این که یک راه مستدامی باشد، ولی طرحی برای ندادن آن به من نگفتند*خودشان در ذهنشان این بود که این گونه ادامه پیدا نکند.خوش چهره: استدلال من مورد قبول بود که یارانه مسکن است و درمان مهم است. یکی از ضعف های نظام تصمیم گیری ما در این بود که (یارانه بالغ بر ده سال است اگر اشتباه فکر نکنم)، تا مجلس هفتم تا آخرین سال ما مخالف بودیم و حرف این نبود که به فقرا کمک نشود بلکه می گفتیم طرح را بدهید و این یارانه عمومی معنا ندارد.*از صحبت ها می خواندم که می گفتید این گونه یارانه دادن خودزنی است. بعد در دولت یازدهم در مسیری قرار گرفت که یارانه را ادامه داد. بعد یک زمانی اعلام کرد مردم انصراف دهند. شما گفتید اگر دولت شفاف به مردم می گفت اگر یارانه را قطع کنم چه کاری می خواهم انجام دهم شاید مردم استقبال می کردند و نکردند شاید یکی از دلایل عدم استقبال مردم شفاف نبودن بود.یکی دیگر این که مجلس نهم تصویب کرد 30 درصد دهک های بالا حذف شوند ولی دولت همین را هم اجرا نکرد. چرا این چنین است؟ این اندازه مسائل اقتصادی و در حقیقت انتخابات روی این امر اثر دارد؟خوش چهره: من الان چون آقایان نیستند نمی خواهم صحبتی کنم.*آنها از تریبون ها استفاده کردند و صحبت های خود را بیان کردند. شما هم می توانید بگویید.خوش چهره: این که شما می گویید چرا این کار را می کنند، باید چرایی را باید از آنها بپرسید. اگر از من می پرسید این کار درست است یا خیر پاسخ کوتاه من خیر است .از طرف آنها نمی توانم قضاوت کنم و چرایی را بگویند این که مثلا در اجرا مشکل داشتیم و برخی مواقع می گویند گروه های هدف را نمی شناسیم.*آقای ربیعی بیان می کردند شرایط روانی جامعه به گونه ای نیست که بتوانیم چنین کنیم.خوش چهره: یارانه را به جایی رسیدیم که باید ببینیم چه کسی یارانه دریافت می کند. کشاورزان، کارگران و گروه های اجتماعی این را حق خود می دانند. چرا این چنین شده است برای این که اطلاع رسانی خوبی نمی کنیم. اگر اقتصاد باشد، این اقتصاد ملی می شود، هویت بخش آن چیزی به نام تولید ملی است. این اقتصاد ملی و این تولید ملی است، تولید ملی را بر مبنای محاسبات درآمد ملی به ان برسید، اگر ارزش پولی اینها را بر اساس ارزش افزوده حساب کنیم به درآمد ملی می رسیم، از این جا به بعد اداره کشور، اداره افراد و خانه از درآمد ملی است.پس من ساده بگویم که اقتصادی داریم که هویت بخش آن تولید ملی است و تولید ملی محل تحلیل است. تولید ملی تبدیل به درآمد ملی می شود. درآمد ملی معیاری برای قضاوت کارایی دولت است و به نام رفاه ملی است. فارسی ساده بهبود عمومی سطح زندگی می شود.در ایران دچار انحرافی بودیم که بعد از جنگ رخ داد. قبل از این که روی یک دولت متمرکز شویم، ما اینجا دوپینگ کردیم؛ یعنی درآمد ملی بجای اینکه ریشه در تولید ملی داشته باشد، در برخی دوره ها تا 70 درصد از خام فروشی نفت بود. پس اقتصادی که متکی به خام فروشی نفت باشد و بیش از 70 درصد درآمد ملی باشد اولین حرف این است که این رفاه نمی تواند رفاه پایداری باشد چون یک متغیر برون زا است و قیمت را جهان تعیین می کند، اوپک یا بازار بورس تعین کننده است. تولید هم در دست ما نیست. اوپک سهمیه می دهد.قبل از این که بگوییم سیاست ها غلط است، باید ساختار را نگاه کنیم که ما بعد از جنگ 4 دولت با تابلوهای سیاسی مختلف داشتیم. ضمن احترام به همه این شعارها وقتی نگاه می کنیم در کارکردها مشابه هستند. ضریب مشابهت در اقتصاد هر دولتی رکورد دولت قبلی در وابستگی به نفت شکسته است. آمارها را بیاورید بحث کنیم.الان دولت می گوید در راستای اقتصاد مقاومتی تولید نفت را بالا بردیم. رومتریال در دنیا مشخص است چه تعریفی دارد. تا این پردازش نشود و ارزش افزوده روی آن نیاید این می شود فروش دارایی ها، استقراض از طبیعت و نعمات الهی است و این هنر نیست. نرخ رشد اقتصادی واقعی این نیست که به خام فروشی وصل شود. بعد اسم این را به تولید نفت عوض می کنیم. این اکتشاف و استخراج نفت است.استخراج نفت خام در محاسبات واقعی در جی ان پی (نرخ رشد اقتصادی) جای بحث دارد. بنابراین اگر می گوییم یک میلیون بشکه، دو میلیون بشکه شده است برای اهل فن این نیست چون از دل خام فروشی نفت متغیرهای کلان به دست نمی آید. یعنی چه؟ ما می گوییم در کشور اشتغال مسئله است. الان هم اشتغال به دولت به ارث رسیده است. می خواهیم ببینیم نسخه دولت برای این روش خوب است یا خیر؟اشتغال با موعظه و پند و دعا ایجاد نمی شود. حرف من این است که ما کشوری داریم 80 میلیون جمعیت است. در ادبیات اقتصاد و برنامه ریزی 80 میلیون مزیت نامیده می شود. تقاضای بالقوه وجود دارد. ما باید این را تقاضای موثر کنیم. اینجا روش ها و سیاست ها جواب می دهد. برای مجلس و دولت است. فقط هم دولت نیست، مجلس ها را نباید کنار بگذاریم. دو مورد با هم باید باشند.پس از یک جمله دارم چند مشخصه را بیان می کنم. ما قبل از اینکه به عوامل بیرونی توجه کنیم که سرمایه خارجی و پول خارجی است که باید توجیه داشته و مدیریت شده باشد، ولی مشکل ما در خیلی از واحدهای تولیدی، منبع خارجی نیست، از دل درامد نفتی اشتغال ایجاد نمی شود، یعنی شما 20 میلیارد دلار سرمایه گذاری می کنید که توسعه نیاز دارد و از این میزان کمتر از 10 هزار فرصت شغلی است. چرا که لوله و تجهیزات اسکله و بنادر است. از دل این اشتغال ایجاد نمی شود پس قبل از این که جواب به آن بدهم احتمال می دهم دوستان می گویند فعلا این رفاه برهم نخورد، حالا مشخص نیست این رفاه در چه کفی است، اما فعلا این پول داده شود.نه، اگر شما می خواهید کمک کنید آگاه کنید و بگوئید برای این رفاه این کار را می کنم.*گفتید برجام قطعا یک گام به جلوست. هنوز هم چنین هست؟خوش چهره: اگر صفر و صدی نگاه نکنیم، اگر تاکیدات رهبری را خداپسندانه و منصفانه نگاه کنید، برجام هیچ چیزی نداشته باشد - من استراتژیک نگاه می کنم- این فرصت را داد که مردم بفهمند آمریکا با آن چیزی که ادعا می کند یا اتحادیه اروپا با اینکه سعی می کند بگوید اصیل است، اینها بدعهدی می کنند.ما ظرفیت هایی داریم که بیش از جمعیت ما است. خیلی از جاها بیش از ده برابر نسبت جمعیت مان، منابع و امکانات در منابع و انرژی و معادن داریم.بنابراین دنیا به ما احتیاج دارد و ما هم به دنیا احتیاج داریم. نسبت احتیاج ما کم است و ما می خواهیم در عرصه جهانی پویا و فعال باشیم اما فضای تخاصم و شیطنت داریم. شیطنت را با ناسزا و قهر کردن نمی توان جواب داد. اقتصاد مقاومتی یعنی می خواهید در عرصه باشید و پویا باشید و نقاط ضعف را بشناسید و گارد شما بسته باشد.در خیلی از عرصه ها مدام گفتیم این مشکل ندارد و این نیست و قطعنامه مهم نیست و بعد برای این تدبیر نکردیم. همواره اقتصادمان را نفتی کردیم. او هم تحریم را شروع کرد. بعد به جایی رسیدیم که وضع اقتصاد بد شد. این خوب نبودن بخش زیادی مربوط به گارد باز ما بود.مثلا در سبد غذایی مردم، قوت لایموت مردم در خاورمیانه نان است. وجه غالب این است. اگر می خواهیم اقتصاد مقاومتی یا کاهش وابستگی را دنبال کنیم، سبد غذایی مردم یعنی گندم باید 70 تا 80 درصد خودکفا شود. یعنی اگر آنها تحریم کنند خسارت هایی می خورد، اگر گندم شما وابسته باشد، بحران اجتماعی و بحران خوراک دارید.آمریکا به شوروی سابق با آنهمه اقتدار –دوران دانشجویی من- گفت اگر سالانه دو هزار یهودی به اسرائیل نفرستید ما به شما غذا نمی دهیم و گندم صادر نمی کنیم. برای من خیلی مهم بود که وتو می کند و هم پیمان اعراب هم بود و اگر می خواست بفرستد آنها اعتراض می کردند. اما شوروی تسلیم شد چون گندم آن وابسته به امریکا بود. می گفت مزیت من در سلاح های سنگین نظامی است.بنابراین همانطور که امریکا در جاهای دیگر مانند دارو نشان داده است که تحریم می کند، اگر خدای نکرده بخواهد درباره گندم هم تحریم کند، بنابراین باید در گندم تا 70 درصد خودکفا شویم. این خودکفایی به مفهوم درک کاهش وابستگی است. در این خودکفایی روش های ابیاری را تصحیح کنیم و این درک از اقتصاد است. اگر اینها را بگذاریم می فهمیم دولت و مجلس و برخی سیاست مداران ما چطور به مسائل نگاه می کنند.*تیم اقتصادی دولت یازدهم هماهنگ بود؟خوش چهره: خود دوستان اعتراف داشتند که هماهنگ نبودند. در نامه ای که دوستان دولت دادند اعتراض داشتند و 4-3 امضا هم از وزرا داشت. ما هم در دانشگاههاا استقبال کردیم که اینها نسبت به برخی سیاست ها اعتراض داشتند.*پس هماهنگ نبودند.خوش چهره: به صورت مطلق و نسبی نگوییم. بالاخره هیئت دولت است و در جایی بالا و پائین وجود دارد. به نظر من سیاست های پولی و مالی تناقض دارد. وزیر رفاه معتقد است اشتغال بالا برود ولی موقع سیاست های پولی می بینیم هماهنگ با اشتغال و در راستای آن نیست.*مناظرات انتخابات ریاست جمهوری را دیدید؟خوش چهره: بله.*سه مناظره را دیدید؟خوش چهره: تقریبا.*کدام یک از استدلال های اقتصادی نامزدها به تفکرات شما نزدیک بود؟خوش چهره: آن چیزی که در مناظرات بود همه واقف بودند مشکلات معیشتی وجود دارد. این خوب است. مطالبات مردم از مسئولین است. مردم تحت فشار هستند. اما راه حل های درمان از نظر من جامعیت نداشت. من فراجناحی صحبت می کنم. تعلقات ارزشی دارم ولی جناحی ندارم.اگر اعتقاد داریم اقتصاد ما بیمار است، این بیمار را در 4 درمانگاه فرستادیم. یکی سازندگی، دیگری اصلاحات و غیره بود. این بیمار یک شبه بیمار نشده است. نگوییم این برای دولت یازدهم است.*درمان هم نشده است.خوش چهره: بله. در راه درمان هم مثلا به اسم عدالت کارهایی کردیم که ضد عدالت شده است.*این چند نفر از شما کمک گرفتند؟خوش چهره: اسم نمی برم ولی کمک گرفتند البته همه نه.*اسم ببرید چه اشکالی دارد؟خوش چهره: نه اسم نمی برم. این توفیق را داشتم که مورد مشورت باشم و حرف خود را هم زدم. خیلی پیام مهمی می دهیم. آیا تفکرات نزدیک بود؟ این یک حرف است. آیا نسخه و پلن و روش درمان به شما نزدیک بود؟ روش درمان خیلی ها را نپسندیدم.*پیش بینی پیروزی آقای روحانی را می کردید؟خوش چهره: به طور طبیعی پیش بینی وضع آینده را بخواهید کنید، باید تحلیل روند را کنید. اینکه قبلا چه بود و وضع موجود چیست. تمام روسای جمهور 8 ساله بودند. بنابراین کسی که در مسند کار است و تمام ابزارها دست اوست، این شانس بالاتری دارد.(دلنوشته فرزند دکتر خوش چهره): خدای بزرگ را برای داشتن پدری چون شما شاکرم و امیدوارم بتوانم حق فرزندی را برای شما به طور کامل بجا بیاورم. ان شاالله سال های سال سایه شما برای خانواده در وهله ی اول و برای کشور در وهله دوم مستدام باشد و کشور از ظرفیت های فراوان شما استفاده کافی را داشته باشد. این را دختر خانم شما برای شما نوشتند.*چه سالی ازدواج کردید؟خوش چهره: سال 59 ازدواج کردیم.*چطور با حاج خانم آشنا شدید؟خوش چهره: من در مقطعی سال 58 مسئولیتی داشتم. در انجمن اسلامی غرب تهران بودم. چند نفری بودیم. بعد شورای مرکزی امور تربیتی شکل گرفت که من توفیق داشتم در شورا باشم. در تهران هم خیلی فعال بود. آنجا بودم و بعد مسئولیت امور تربیتی آموزش وپرورش منطقه 10 در اختیار من بود. آنجا با دوستان امور تربیتی بودیم.من قصد ازدواج نداشتم. مرحوم مادرم در سال 60 سرطان مری گرفتند. ایشان با حالت تحکم گفتند من می خواهم ازدواج شما را ببینم. من حرف ایشان را زمین نگذاشتم. حاج خانم از همکاران فعال و خوب امور تربیتی بود. دیپلم بودند و به لطف خدا ازدواج کردم.*خطبه عقد را چه کسی خواند؟خوش چهره: توفیق داشتیم به همراه مرحوم مادر من و همسرم نزد حضرت امام رسیدیم و خطبه عقد را سال 59 برای ما خواندند.*مهریه چقدر بود؟خوش چهره: من یک خاطره در این باره بیان کنم. آنجا رفتیم و خدمت حضرت امام رسیدیم. آنجا مرحوم رسولی بودند. حاج احمد آقا هم بودند. چند نفری جلو رفتند و با حالتی به من گفتند مهریه را تعیین کردید؟ من هم آرام گفتم بله. گفتند مهریه چیست؟ گفتیم 14 سکه است. من آن زمان که فعال بودم یک دوره وسائل الشیعه هم جزو مهریه گذاشتیم. این را از لبنان برای من فرستاده بودند.خدمت امام رسیدیم پرسیدند مهریه چیست؟ گفتم 14 سکه و یک دوره وسائل الشیعه است. امام نگاه حکیمانه و عاقلانه ای به من انداختند و پرسیدند می توانند بخوانند؟ من آنجا فروریختم و نگاهی به خانم انداختم تا شاید کمکی کنند. بعد از آن گفتم در ضمن یک سفر حج هم هست. بنا نبود حج باشد. این را گفتم تا ذهن امام را به موضوع دیگری بکشانم.*خانم دکتر هم رشته شما نیستند؟خوش چهره: خیر. ایشان داروساز هستند. دکترای تخصصی را در فیتوشیمی و گیاهان دارویی گرفتند.* 5 فرزند دارید؟خوش چهره: این اولین بار است که در رسانه مطرح می شود. بله ما از نعمات خداوند متعال 5 فرزند داریم.* چند دختر و چند پسر دارید؟خوش چهره: 3 دختر و 2 پسر دارم.*چه می کنند؟ همه تحصیل کردند؟خوش چهره: بله.*چه رشته ای خواندند؟خوش چهره: ... بحمدالله بچه ها خوب تربیت شدند. ازدواج کردند طرف مقابل همواره لطف دارند به نیکی یاد می کنند. از حاج خانم تشکر می کنند.* کمربند مشکی جودو داریم.خوش چهره: در دوران جوانی بود. در دوره ای که دانشگاه بودم مربی ژاپنی خوبی داشتیم و من علاقه مند شدم. قبلا کاراته کار می کردم. کمربند قهوه ای داشتم. ایشان آمد من فوتبال بازی می کردم. علاقه هایم فوتبال و شنا بود. جودو را از ایشان به خوبی آموختم.*در دانشگاه ملی درس می خواندید؟خوش چهره: بله.*هنوز هم کار می کنید؟خوش چهره: خیر. وقتی انگلیس رفتم مربی جودوی دانشگاه شدم. ماهی 200 پوند بابت این به من می دادند. ساعت کاری که دخترم می گفت من کار می کنم به این خاطر است که من وقتی مربی بودم فرصت استفاده از استخر خصوصی را در ساعت غذا داشتم. یعنی نیم ساعتی شنا داشتم. این کمک به بازیابی می کرد.دوچرخه کورسی هم گرفته بودم و رفت وآمدهای کورسی هم داشتم. دویدن را داشتم. اینها تاثیرگذار بود. تغذیه خوب، فیزیک مناسب بدن و غیره راندمان را بالا می برد. فیزیک هم باید در بهره وری کمک کند.*چه شد که وارد مناظره شوید؟خوش چهره: مناظره 84 برای ریاست جمهوری؟* با آقای نوبخت.خوش چهره: رئیس جمهور آن زمان که قبلا شهردار بود نسبت به من اطلاع داشت اما من نداشتم، مثلا می دانستند من دو رشته خواندم و در تهران عضو هیات علمی و عضو پیوست وابسته علوم شهرسازی و اقتصاد بودم. نظرات من را هم می دانست. ایشان زمانی که شهردار شدند علاقه داشتند من در کنار ایشان باشم. من هم خوب نمی شناختم.خدمت آقای ابوترابی در دانشگاه تهران بودم. رئیس جمهور وقت که آن زمان شهردار بودند آن زمان خود را رساندند و از من خواستند که معاون ایشان شوم. من قبول نکردم. فکر کردند بحث پست است و پیشنهاد قائم مقامی را دادند و من گفتم وارد اجرا نمی شوم. در آن جمع یکی گفت استخاره کنید و همواره نه نیاورید. گفتم استخاره بگیری ...

ادامه مطلب  

روحانی مخالف شیوه فعلی یارانه ها بود اما طرح جدیدی هم نداشت/ برجام فرصتی بود که مردم بدانند آمریکا و اروپا بدعهدی می کنند/ ناگفته های مناظره ت  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش ایران ویج به نقل از حوزه احزاب خبرگزاری فارس، مهمان این هفته برنامه دست خط یکی از چهره های شناخته شده دانشگاهی به ویژه شناخته شده در عرصه اقتصادی است. کسی که تجربه فضای سیاسی را از اول انقلاب داشته است ولی نقطه اوج آن در مجلس هفتم شورای اسلامی بود و البته یکی دیگر از نقاط اوج آن در انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۴ و در مناظرات معروفی بود که شرکت کردند. یک مناظره معروف که خیلی ها معتقد هستند نتیجه انتخابات مرحله دوم سال ۸۴ را آن مناظره تغییر داد.در ادامه مشروح گفت وگوی محمد خوش چهره را در برنامه دست خط می خوانید:*شما فقط در دانشگاه متمرکز هستید یا خیر؟خوش چهره: تمرکز عمده من در میدان علم و ادب است و در حوزه معلمی فعالیت می کنم.* وضع اقتصاد را چطور می بینید؟ از شما می خواندم که گفتید دولت یازدهم یک زمانی سرکار آمد که دچار تورم رکوردی شدید بودیم اما رسما الان تورم تک رقمی شده است ولی خبرهایی داشتیم که دوباره گفتند همین چند روز دو رقمی شده است. رسما همان تک رقمی را داریم. برخی معتقدند ممکن است تورم کاهش پیدا کرده باشد و حتما همین طور است اما از رکود خارج نشدیم. الان واقعا همینطور است؟خوش چهره: خیلی سریع وارد حوزه اقتصاد شدید. به کرات در سخنرانی در جمع اساتید و دانشجویان و یا رسانه داشتم با این جمله شروع می کردم که ما اگر منصفانه نگاه کنیم دولت یازدهم وارث یک شرایط اقتصادی نامناسب بود. دلیل این شرایط نامناسب عوامل برون زا و تحریم و نوع مدیریت داخل بود، بحث تکنیکی دارد.ما در اقتصاد از نظر علمی پدیده ای به نام رکود تورمی هستم. در خیلی موارد این دو با هم متضاد هستند. رکود همراه با تورم به این معنا است که اگر رکود باشد و کسادی باشد تقاضا پائین است و قیمت باید پائین بیاید. مشتری ندارد و قیمت را پائین می آورد.اگر هم رکود باشد و هم قیمت بالا می رود تضادی است. این پدیده متعارف نیست ولی اتفاق می افتد. خیلی از کشورها تجربه دارند. دولت یازدهم در شرایطی بود که رکود تورمی بود. این رکود تورم معالجه را حساس می کند. اگر با مثال پزشکی بگویم تب و لرز دارد. اگر تب و لرز داشته باشد برای تب روش سنتی می گوید پاشور و خنک کنیم، اگر خنک کنیم لرز چه می شود؟ پا را خنک می کنید لرز او بالا می رود.در شرایط اقتصادی چند سال اخیر فارغ از این که کدام دولت است، این یک اشتباه استراتژیک است که کسی داشته باشد که فقط بر یک وجه متمرکز شود. من می بینم که برخی از دوستان ما در دولت علی رغم این که دوست ما هستند دارند به تورم می چسبند. معیشت مردم قابل احترام است ولی تب و لرز را یک وجهی می رویم. از نظر من ضمن قبول وارث بودن، منصفانه گفتن و شرایط نامناسب اما روش ها به گونه ای است که اگر دقت در عقل جمعی نکنیم و در روش هایی که هم مبانی تجربی و هم شواهد تاریخی کشورها می گوید و هم مبانی تئوریک پشت آن است، می رویم در روش هایی که بعد از جنگ خیلی از دولت ها مبتلای آن بودند که روش های آزمون و خطاست. سیاستی اتخاذ می کنیم که ببینیم در عمل چگونه است. موقعی که سیاست های پولی و مالی با اولویت های هدف تورم می رود، ممکن است بگویید در حال برطرف کردن رکود هستیم اما اولویت رفته است. همزمان باید دو مورد را دربرگیرد که دو مورد برای یک دولت سخت است.اگر منصفانه بگوییم این نیست که دغدغه نداشتند ولی این سیاست ها متمرکز به طور مناسب نبود.*نگاه بیش از حد به بیرون هم که گفتید..خوش چهره: نگاه به بیرون ودرون این است… مسئله ما چیست؟ تمرکز سیاست ها را با مثالی بیان کنم. یک دولت ممکن است با نوع تصمیم گیری سیاست و بکار بردن سیاست های اقتصادی نشان داده شود. یکی از روش های قضاوت این است.سیاست های اقتصادی یک زمانی است که دولت خود را به اتخاذ سیاست ها محدود می کند و می گوید من یک سیاست پولی انبساطی بکار بردم، یا سیاست انقباضی بکار بردم یا تزریق پول را کم می کنم. در تورم تزریق پول باید انبساطی باشد. تزریق کم شود. اما اگر رکود تورمی است فضا تزریق کم باید باشد اما همین کم به صورت انبساطی برای تولید برود.یعنی از منابع بانکی، سوداگری، دلالی، قاچاق، اقتصاد زیرزمینی نباید بهره مند شود. برعکس تمرکز روی تولید می رود. یعنی هرچه پول هست روی تولید می رود. مثلا در نظام مالیاتی در سیاست های این گونه فشار مالیاتی نباید روی تولید باشد. در عین حال که دولت می خواهد درآمد مالیاتی بالایی داشته باشد باید اقتصاد زیرزمینی و دلالی را پیدا کند. مالیات هایی که تاکنون اخذ نکرده را از اینها بگیرد. الان بحث این موارد دو سالی است در دولت و مجلس عنوان می شود. این که چقدر عملیاتی است را اطلاع ندارم.ما یک ضعفی که در نظام تصمیم گیری داریم و همینطور ادامه داشته و تنها نسبت آن در برخی دولت ها پائین و بالا بوده، این است که هر کسی ساز خود را در سیاست ها می تواند بزند.*آقای دکتر روحانی سال ۹۲ با شما هم مشورت کردند؟خوش چهره: در همان دوره انتخابات لطف داشتند.* مهم ترین توصیه شما چه بود؟خوش چهره: من یک تعریف وضع موجود کردم که شما با این وضع مواجه هستید. بخشی از جملات امانت است که با هم گفتیم ولی…* درباره یارانه ها چه نظری داشتند؟خوش چهره: من فکر کنم به آن مفهوم استقبال نمی کردند.*از قطع کردنش…خوش چهره: از این که یک راه مستدامی باشد، ولی طرحی برای ندادن آن به من نگفتند*خودشان در ذهنشان این بود که این گونه ادامه پیدا نکند.خوش چهره: استدلال من مورد قبول بود که یارانه مسکن است و درمان مهم است. یکی از ضعف های نظام تصمیم گیری ما در این بود که (یارانه بالغ بر ده سال است اگر اشتباه فکر نکنم)، تا مجلس هفتم تا آخرین سال ما مخالف بودیم و حرف این نبود که به فقرا کمک نشود بلکه می گفتیم طرح را بدهید و این یارانه عمومی معنا ندارد.*از صحبت ها می خواندم که می گفتید این گونه یارانه دادن خودزنی است. بعد در دولت یازدهم در مسیری قرار گرفت که یارانه را ادامه داد. بعد یک زمانی اعلام کرد مردم انصراف دهند. شما گفتید اگر دولت شفاف به مردم می گفت اگر یارانه را قطع کنم چه کاری می خواهم انجام دهم شاید مردم استقبال می کردند و نکردند شاید یکی از دلایل عدم استقبال مردم شفاف نبودن بود.یکی دیگر این که مجلس نهم تصویب کرد ۳۰ درصد دهک های بالا حذف شوند ولی دولت همین را هم اجرا نکرد. چرا این چنین است؟ این اندازه مسائل اقتصادی و در حقیقت انتخابات روی این امر اثر دارد؟خوش چهره: من الان چون آقایان نیستند نمی خواهم صحبتی کنم.*آنها از تریبون ها استفاده کردند و صحبت های خود را بیان کردند. شما هم می توانید بگویید.خوش چهره: این که شما می گویید چرا این کار را می کنند، باید چرایی را باید از آنها بپرسید. اگر از من می پرسید این کار درست است یا خیر پاسخ کوتاه من خیر است .از طرف آنها نمی توانم قضاوت کنم و چرایی را بگویند این که مثلا در اجرا مشکل داشتیم و برخی مواقع می گویند گروه های هدف را نمی شناسیم.*آقای ربیعی بیان می کردند شرایط روانی جامعه به گونه ای نیست که بتوانیم چنین کنیم.خوش چهره: یارانه را به جایی رسیدیم که باید ببینیم چه کسی یارانه دریافت می کند. کشاورزان، کارگران و گروه های اجتماعی این را حق خود می دانند. چرا این چنین شده است برای این که اطلاع رسانی خوبی نمی کنیم. اگر اقتصاد باشد، این اقتصاد ملی می شود، هویت بخش آن چیزی به نام تولید ملی است. این اقتصاد ملی و این تولید ملی است، تولید ملی را بر مبنای محاسبات درآمد ملی به ان برسید، اگر ارزش پولی اینها را بر اساس ارزش افزوده حساب کنیم به درآمد ملی می رسیم، از این جا به بعد اداره کشور، اداره افراد و خانه از درآمد ملی است.پس من ساده بگویم که اقتصادی داریم که هویت بخش آن تولید ملی است و تولید ملی محل تحلیل است. تولید ملی تبدیل به درآمد ملی می شود. درآمد ملی معیاری برای قضاوت کارایی دولت است و به نام رفاه ملی است. فارسی ساده بهبود عمومی سطح زندگی می شود.در ایران دچار انحرافی بودیم که بعد از جنگ رخ داد. قبل از این که روی یک دولت متمرکز شویم، ما اینجا دوپینگ کردیم؛ یعنی درآمد ملی بجای اینکه ریشه در تولید ملی داشته باشد، در برخی دوره ها تا ۷۰ درصد از خام فروشی نفت بود. پس اقتصادی که متکی به خام فروشی نفت باشد و بیش از ۷۰ درصد درآمد ملی باشد اولین حرف این است که این رفاه نمی تواند رفاه پایداری باشد چون یک متغیر برون زا است و قیمت را جهان تعیین می کند، اوپک یا بازار بورس تعین کننده است. تولید هم در دست ما نیست. اوپک سهمیه می دهد.قبل از این که بگوییم سیاست ها غلط است، باید ساختار را نگاه کنیم که ما بعد از جنگ ۴ دولت با تابلوهای سیاسی مختلف داشتیم. ضمن احترام به همه این شعارها وقتی نگاه می کنیم در کارکردها مشابه هستند. ضریب مشابهت در اقتصاد هر دولتی رکورد دولت قبلی در وابستگی به نفت شکسته است. آمارها را بیاورید بحث کنیم.الان دولت می گوید در راستای اقتصاد مقاومتی تولید نفت را بالا بردیم. رومتریال در دنیا مشخص است چه تعریفی دارد. تا این پردازش نشود و ارزش افزوده روی آن نیاید این می شود فروش دارایی ها، استقراض از طبیعت و نعمات الهی است و این هنر نیست. نرخ رشد اقتصادی واقعی این نیست که به خام فروشی وصل شود. بعد اسم این را به تولید نفت عوض می کنیم. این اکتشاف و استخراج نفت است.استخراج نفت خام در محاسبات واقعی در جی ان پی (نرخ رشد اقتصادی) جای بحث دارد. بنابراین اگر می گوییم یک میلیون بشکه، دو میلیون بشکه شده است برای اهل فن این نیست چون از دل خام فروشی نفت متغیرهای کلان به دست نمی آید. یعنی چه؟ ما می گوییم در کشور اشتغال مسئله است. الان هم اشتغال به دولت به ارث رسیده است. می خواهیم ببینیم نسخه دولت برای این روش خوب است یا خیر؟اشتغال با موعظه و پند و دعا ایجاد نمی شود. حرف من این است که ما کشوری داریم ۸۰ میلیون جمعیت است. در ادبیات اقتصاد و برنامه ریزی ۸۰ میلیون مزیت نامیده می شود. تقاضای بالقوه وجود دارد. ما باید این را تقاضای موثر کنیم. اینجا روش ها و سیاست ها جواب می دهد. برای مجلس و دولت است. فقط هم دولت نیست، مجلس ها را نباید کنار بگذاریم. دو مورد با هم باید باشند.پس از یک جمله دارم چند مشخصه را بیان می کنم. ما قبل از اینکه به عوامل بیرونی توجه کنیم که سرمایه خارجی و پول خارجی است که باید توجیه داشته و مدیریت شده باشد، ولی مشکل ما در خیلی از واحدهای تولیدی، منبع خارجی نیست، از دل درامد نفتی اشتغال ایجاد نمی شود، یعنی شما ۲۰ میلیارد دلار سرمایه گذاری می کنید که توسعه نیاز دارد و از این میزان کمتر از ۱۰ هزار فرصت شغلی است. چرا که لوله و تجهیزات اسکله و بنادر است. از دل این اشتغال ایجاد نمی شود پس قبل از این که جواب به آن بدهم احتمال می دهم دوستان می گویند فعلا این رفاه برهم نخورد، حالا مشخص نیست این رفاه در چه کفی است، اما فعلا این پول داده شود.نه، اگر شما می خواهید کمک کنید آگاه کنید و بگوئید برای این رفاه این کار را می کنم.*گفتید برجام قطعا یک گام به جلوست. هنوز هم چنین هست؟خوش چهره: اگر صفر و صدی نگاه نکنیم، اگر تاکیدات رهبری را خداپسندانه و منصفانه نگاه کنید، برجام هیچ چیزی نداشته باشد – من استراتژیک نگاه می کنم- این فرصت را داد که مردم بفهمند آمریکا با آن چیزی که ادعا می کند یا اتحادیه اروپا با اینکه سعی می کند بگوید اصیل است، اینها بدعهدی می کنند.ما ظرفیت هایی داریم که بیش از جمعیت ما است. خیلی از جاها بیش از ده برابر نسبت جمعیت مان، منابع و امکانات در منابع و انرژی و معادن داریم.بنابراین دنیا به ما احتیاج دارد و ما هم به دنیا احتیاج داریم. نسبت احتیاج ما کم است و ما می خواهیم در عرصه جهانی پویا و فعال باشیم اما فضای تخاصم و شیطنت داریم. شیطنت را با ناسزا و قهر کردن نمی توان جواب داد. اقتصاد مقاومتی یعنی می خواهید در عرصه باشید و پویا باشید و نقاط ضعف را بشناسید و گارد شما بسته باشد.در خیلی از عرصه ها مدام گفتیم این مشکل ندارد و این نیست و قطعنامه مهم نیست و بعد برای این تدبیر نکردیم. همواره اقتصادمان را نفتی کردیم. او هم تحریم را شروع کرد. بعد به جایی رسیدیم که وضع اقتصاد بد شد. این خوب نبودن بخش زیادی مربوط به گارد باز ما بود.مثلا در سبد غذایی مردم، قوت لایموت مردم در خاورمیانه نان است. وجه غالب این است. اگر می خواهیم اقتصاد مقاومتی یا کاهش وابستگی را دنبال کنیم، سبد غذایی مردم یعنی گندم باید ۷۰ تا ۸۰ درصد خودکفا شود. یعنی اگر آنها تحریم کنند خسارت هایی می خورد، اگر گندم شما وابسته باشد، بحران اجتماعی و بحران خوراک دارید.آمریکا به شوروی سابق با آنهمه اقتدار –دوران دانشجویی من- گفت اگر سالانه دو هزار یهودی به اسرائیل نفرستید ما به شما غذا نمی دهیم و گندم صادر نمی کنیم. برای من خیلی مهم بود که وتو می کند و هم پیمان اعراب هم بود و اگر می خواست بفرستد آنها اعتراض می کردند. اما شوروی تسلیم شد چون گندم آن وابسته به امریکا بود. می گفت مزیت من در سلاح های سنگین نظامی است.بنابراین همانطور که امریکا در جاهای دیگر مانند دارو نشان داده است که تحریم می کند، اگر خدای نکرده بخواهد درباره گندم هم تحریم کند، بنابراین باید در گندم تا ۷۰ درصد خودکفا شویم. این خودکفایی به مفهوم درک کاهش وابستگی است. در این خودکفایی روش های ابیاری را تصحیح کنیم و این درک از اقتصاد است. اگر اینها را بگذاریم می فهمیم دولت و مجلس و برخی سیاست مداران ما چطور به مسائل نگاه می کنند.*تیم اقتصادی دولت یازدهم هماهنگ بود؟خوش چهره: خود دوستان اعتراف داشتند که هماهنگ نبودند. در نامه ای که دوستان دولت دادند اعتراض داشتند و ۴-۳ امضا هم از وزرا داشت. ما هم در دانشگاههاا استقبال کردیم که اینها نسبت به برخی سیاست ها اعتراض داشتند.*پس هماهنگ نبودند.خوش چهره: به صورت مطلق و نسبی نگوییم. بالاخره هیئت دولت است و در جایی بالا و پائین وجود دارد. به نظر من سیاست های پولی و مالی تناقض دارد. وزیر رفاه معتقد است اشتغال بالا برود ولی موقع سیاست های پولی می بینیم هماهنگ با اشتغال و در راستای آن نیست.*مناظرات انتخابات ریاست جمهوری را دیدید؟خوش چهره: بله.*سه مناظره را دیدید؟خوش چهره: تقریبا.*کدام یک از استدلال های اقتصادی نامزدها به تفکرات شما نزدیک بود؟خوش چهره: آن چیزی که در مناظرات بود همه واقف بودند مشکلات معیشتی وجود دارد. این خوب است. مطالبات مردم از مسئولین است. مردم تحت فشار هستند. اما راه حل های درمان از نظر من جامعیت نداشت. من فراجناحی صحبت می کنم. تعلقات ارزشی دارم ولی جناحی ندارم.اگر اعتقاد داریم اقتصاد ما بیمار است، این بیمار را در ۴ درمانگاه فرستادیم. یکی سازندگی، دیگری اصلاحات و غیره بود. این بیمار یک شبه بیمار نشده است. نگوییم این برای دولت یازدهم است. *درمان هم نشده است.خوش چهره: بله. در راه درمان هم مثلا به اسم عدالت کارهایی کردیم که ضد عدالت شده است.*این چند نفر از شما کمک گرفتند؟خوش چهره: اسم نمی برم ولی کمک گرفتند البته همه نه.*اسم ببرید چه اشکالی دارد؟خوش چهره: نه اسم نمی برم. این توفیق را داشتم که مورد مشورت باشم و حرف خود را هم زدم. خیلی پیام مهمی می دهیم. آیا تفکرات نزدیک بود؟ این یک حرف است. آیا نسخه و پلن و روش درمان به شما نزدیک بود؟ روش درمان خیلی ها را نپسندیدم.*پیش بینی پیروزی آقای روحانی را می کردید؟خوش چهره: به طور طبیعی پیش بینی وضع آینده را بخواهید کنید، باید تحلیل روند را کنید. اینکه قبلا چه بود و وضع موجود چیست. تمام روسای جمهور ۸ ساله بودند. بنابراین کسی که در مسند کار است و تمام ابزارها دست اوست، این شانس بالاتری دارد.(دلنوشته فرزند دکتر خوش چهره): خدای بزرگ را برای داشتن پدری چون شما شاکرم و امیدوارم بتوانم حق فرزندی را برای شما به طور کامل بجا بیاورم. ان شاالله سال های سال سایه شما برای خانواده در وهله ی اول و برای کشور در وهله دوم مستدام باشد و کشور از ظرفیت های فراوان شما استفاده کافی را داشته باشد. این را دختر خانم شما برای شما نوشتند.*چه سالی ازدواج کردید؟خوش چهره: سال ۵۹ ازدواج کردیم.*چطور با حاج خانم آشنا شدید؟خوش چهره: من در مقطعی سال ۵۸ مسئولیتی داشتم. در انجمن اسلامی غرب تهران بودم. چند نفری بودیم. بعد شورای مرکزی امور تربیتی شکل گرفت که من توفیق داشتم در شورا باشم. در تهران هم خیلی فعال بود. آنجا بودم و بعد مسئولیت امور تربیتی آموزش وپرورش منطقه ۱۰ در اختیار من بود. آنجا با دوستان امور تربیتی بودیم.من قصد ازدواج نداشتم. مرحوم مادرم در سال ۶۰ سرطان مری گرفتند. ایشان با حالت تحکم گفتند من می خواهم ازدواج شما را ببینم. من حرف ایشان را زمین نگذاشتم. حاج خانم از همکاران فعال و خوب امور تربیتی بود. دیپلم بودند و به لطف خدا ازدواج کردم.*خطبه عقد را چه کسی خواند؟خوش چهره: توفیق داشتیم به همراه مرحوم مادر من و همسرم نزد حضرت امام رسیدیم و خطبه عقد را سال ۵۹ برای ما خواندند.*مهریه چقدر بود؟خوش چهره: من یک خاطره در این باره بیان کنم. آنجا رفتیم و خدمت حضرت امام رسیدیم. آنجا مرحوم رسولی بودند. حاج احمد آقا هم بودند. چند نفری جلو رفتند و با حالتی به من گفتند مهریه را تعیین کردید؟ من هم آرام گفتم بله. گفتند مهریه چیست؟ گفتیم ۱۴ سکه است. من آن زمان که فعال بودم یک دوره وسائل الشیعه هم جزو مهریه گذاشتیم. این را از لبنان برای من فرستاده بودند.خدمت امام رسیدیم پرسیدند مهریه چیست؟ گفتم ۱۴ سکه و یک دوره وسائل الشیعه است. امام نگاه حکیمانه و عاقلانه ای به من انداختند و پرسیدند می توانند بخوانند؟ من آنجا فروریختم و نگاهی به خانم انداختم تا شاید کمکی کنند. بعد از آن گفتم در ضمن یک سفر حج هم هست. بنا نبود حج باشد. این را گفتم تا ذهن امام را به موضوع دیگری بکشانم.*خانم دکتر هم رشته شما نیستند؟خوش چهره: خیر. ایشان داروساز هستند. دکترای تخصصی را در فیتوشیمی و گیاهان دارویی گرفتند.* ۵ فرزند دارید؟خوش چهره: این اولین بار است که در رسانه مطرح می شود. بله ما از نعمات خداوند متعال ۵ فرزند داریم.* چند دختر و چند پسر دارید؟خوش چهره: ۳ دختر و ۲ پسر دارم.*چه می کنند؟ همه تحصیل کردند؟خوش چهره: بله.*چه رشته ای خواندند؟خوش چهره: … بحمدالله بچه ها خوب تربیت شدند. ازدواج کردند طرف مقابل همواره لطف دارند به نیکی یاد می کنند. از حاج خانم تشکر می کنند.* کمربند مشکی جودو داریم.خوش چهره: در دوران جوانی بود. در دوره ای که دانشگاه بودم مربی ژاپنی خوبی داشتیم و من علاقه مند شدم. قبلا کاراته کار می کردم. کمربند قهوه ای داشتم. ایشان آمد من فوتبال بازی می کردم. علاقه هایم فوتبال و شنا بود. جودو را از ایشان به خوبی آموختم.*در دانشگاه ملی درس می خواندید؟خوش چهره: بله.*هنوز هم کار می کنید؟خوش چهره: خیر. وقتی انگلیس رفتم مربی جودوی دانشگاه شدم. ماهی ۲۰۰ پوند بابت این به من می دادند. ساعت کاری که دخترم می گفت من کار می کنم به این خاطر است که من وقتی مربی بودم فرصت استفاده از استخر خصوصی را در ساعت غذا داشتم. یعنی نیم ساعتی شنا داشتم. این کمک به بازیابی می کرد.دوچرخه کورسی هم گرفته بودم و رفت وآمدهای کورسی هم داشتم. دویدن را داشتم. اینها تاثیرگذار بود. تغذیه خوب، فیزیک مناسب بدن و غیره راندمان را بالا می برد. فیزیک هم باید در بهره وری کمک کند.*چه شد که وارد مناظره شوید؟خوش چهره: مناظره ۸۴ برای ریاست جمهوری؟* با آقای نوبخت.خوش چهره: رئیس جمهور آن زمان که قبلا شهردار بود نسبت به من اطلاع داشت اما من نداشتم، مثلا می دانستند من دو رشته خواندم و در تهران عضو هیات علمی و عضو پیوست وابسته علوم شهرسازی و اقتصاد بودم. نظرات من را هم می دانست. ایشان زمانی که شهردار شدند علاقه داشتند من در کنار ایشان باشم. من هم خوب نمی شناختم.خدمت آقای ابوترابی در دانشگاه تهران بودم. رئیس جمهور وقت که آن زمان شهردار بودند آن زمان خود را رساندند و از من خواستند که معاون ایشان شوم. من قبول نکردم. فکر کردند بحث پست است و پیشنهاد قائم مقامی را دادند و من گفتم وارد اجرا نمی شوم. در آن جمع یکی گفت استخاره کنید و همواره نه نیاورید. گفتم استخاره بگیرید.استخاره گرفتند و خوب نیامد. من هم به شوخ ...

ادامه مطلب  

تفاوت های ماهوی فلسفه اسلامی وفلسفه یونانی/آشنایی با اندیشه عامری  

درخواست حذف این مطلب
خبرگزاری مهر، گروه دین و اندیشه_خداداد خادم: یکی از فلاسفه ای که ابهام های زیادی درباره آثار او وجود دارد، ابوالحسن عامری نیشابوری، فیلسوف قرن چهارم هجری است. عامری یکی از مهم ترین فیلسوفانی است که در فاصله زمانی میان دو فیلسوف بزرگ یعنی فارابی و ابن سینا می زیسته است. ابوالحسن در نیشابور زاده شد و در همانجا به تحصیل علوم دینی پرداخت و سپس در بلخ نزد ابوزید بلخی به تحصیل فلسفه پرداخت. پس از مرگ استادش به چاچ رفت و نزد ابوبکر قفال، فقه و کلام آموخت و سپس به بخارا بازگشت و کتاب معروف خود السعاده و الاسعاد را در همانجا به رشته تحریر درآورد و در فاصله سال های ۳۵۲ -۳۴۲ در نیشابور اقامت کرد و حدود ۵ سال ساکن ری شد و به تدریس و تصنیف مشغول بود. در نهایت وی در سال ۳۸۱ در نیشابور دارفانی را وداع گفت.دکتر نصرالله حکمت، استاد فلسفه دانشگاه شهید بهشتی یکی از افرادی است که بر روی آثار عامری از دوران رساله دکتری تا کنون کارهای متعددی انجام داده است. وی معتقد است که کتاب السعاده و الاسعاد متعلق به عامری نیست. چرا که ادبیات این کتاب با دیگر آثار عامری متفاوت است. در گفتگویی که با وی داشته ایم زندگی و آثار عامری را بحث کرده و سعی کرده ایم، دیدگاه عامری را درباره مسائل مختلف از جمله سیاست، اخلاق و ... از زبان ایشان بشنویم. مشروح این گفتگو در آمده است؛*ابتدا بفرمائید که ویژگی اصلی ابوالحسن عامری چیست؟پیشنهاد می کنم قبل از اینکه به این بحث بپردازیم، یک مقدمه را درباره ابوالحسن عامری بگویم که فکر می کنم ضررورت دارد. مبحثی درباره یکی از کتاب های عامری چند سالی است که مطرح است. کتابی به نام «السعاده والاسعاد» وجود دارد. ماجرای این کتاب بسیار پیچیده و عجیب است. این کتاب منسوب به عامری است. اما بنده در تحقیقاتم به این نتیجه رسیدم که این کتاب از آن عامری نیست. در کتابی که نوشته ام این مسائل را آورده ام.*اما انتساب یک کتاب به عامری چه اهمیتی دارد؟ماجرای این کتاب بسیار متفاوت است و به همین خاطر است که من کتاب خودم را با این مبحث یعنی السعاده شروع کرده ام. چرا که اگر کتاب السعاده از آن عامری باشد، عامری کاملاً هم به لحاظ فکری و هم به لحاظ شخصیت، متفاوت با شخصیتی که این کتاب را ندارد خواهد بود. اگر این کتاب از آن عامری باشد یا نباشد قضیه بسیار متفاوت است.نخستین بار مرحوم مجتبی مینوی در سال ۱۳۳۶ این کتاب را به نام ابوالحسن عامری و توسط دانشگاه تهران چاپ کرده است. مرحوم مینویی در سفری که به آلمان می رود کتابی را به نام السعاده والاسعاد پیدا می کند که به نام فردی به نام ابوالحسن ابن ابی ذر بوده است. مرحوم مینوی اولاً از روی این نسخه استنساخ می کند، یعنی با خط خودش از روی آن یک نسخه برمی دارد و آن را به ایران می آورد. یک مقدمه کوتاه و یک فهرست اعلامی برآن افزوده است. البته نسخه ای که ایشان می نویسد چند صفحه ای را نداشته بعداً در ایران از روی نسخه ای که در اختیار آقای مهدوی بوده، آن را تکمیل می کند که آن نسخه هم خود داستانی دارد.ایشان در اسم این نویسنده یک تصرف می کند چون این نویسنده ناشناخته و مجهول است. ایشان به نحو استحسانی و اجتهادی و به خاطر شباهت اسمی حدس می زند که این کتاب باید از آن ابوالحسن عامری باشد. از لحظه ای که این کتاب یعنی حدود ۶۰ سال پیش به همت مرحوم مینوی منتشر شد، در واقع همه این کتاب را به نام ابوالحسن عامری تلقی کردند و هیچ کس خدشه ای در این کار نکرد و همه محققان هم در ایران و هم در خارج از ایران اعم از عرب و غربی این کتاب را از آن عامری دانستند. هیچ کس تردید نکرد، تا اینکه بنده در دوره دکتری و زمانی که رساله دکتری خودم را به راهنمایی استاد دکتر جهانگیری و در زمینه اخلاق و در سنت خودمان کار کردم و نوشتم. با اشاره ایشان و علاقه خودم قرار شد که برروی کتاب السعاده کار کنیم. اما نظر به اینکه کتاب السعاده علی الدوام از قول افلاطون و ارسطو اقوالی را نقل می کند؛ به این نتیجه رسیدیم که بررسی کنیم وببینیم که میزان تأثیر دیدگاه های اخلاقی ارسطو و افلاطون را در آثار ابولحسن عامری و به ویژه در این کتاب چه اندازه است. چرا که این کتاب درباره اخلاق و سیاست است، (السعاده بخش اخلاق و الاسعاد هم یعنی سعادت بخشیدن به دیگران است) یک سوم کتاب را اخلاق و دو سوم آن را سیاست اشغال کرده است.همین نکته سیاست هم بوده است که نظر سید جمال الدین را به خود جلب کرده بود. در حین مطالعه احساس کردم که بین کتاب السعاده و سایر آثار عامری فاصله و شکافی وجود دارد. هم به آدم [cite]آدم باید این جرائت را پیدا بکند که درباره بسیاری از مشهورات بتواند سوال کند. چرا که خیلی از مشهورات بی اساس استلحاظ نثر با نثر عامری سازگاری ندارد و آن متانت و استحکامی را که سایر آثار عامری دارد، ندارد و به هم ریخته است. به ویژه این نکته که نقاط اخلاقی مورد نظر عامری اصلاً در این کتاب دیده نمی شود. آرام آرام این فکر به ذهنم خطور کرد که می تواند این اثر از آن عامری نباشد. اما چه چیزی این حدس را تقویت کرد؟ از عمر انتساب این اثر به عامری حدود ۴۰ سال گذشته بود و اولین بار آن را مرحوم مینوی آورده بود و در سنت و تاریخ ما هیچ اثری و ردپایی نمی بینیم که این کتاب را به عنوان کتاب ابوالحسن عامری شناخته باشد.این مسائل حدس من را تقویت کرد؛ اما می دانید که یک زمان هایی آدم جرائت مخالفت با مشهور را ندارد و درواقع مخالفت با مشهور کمی دشوار است. درحالیکه آدم باید این جرائت را پیدا کند که درباره بسیاری از مشهورات بتواند سوال کند. چرا که خیلی از مشهورات بی اساس است. بنابراین ما نباید نتایج دقیق پژوهش هایمان را در آستانه مشهورات قربانی کنیم و آنها را ذبح کنیم. بلکه باید به نتایج توجه کنیم. در همان موقع من این را جدی گرفتم و در رساله دکتری ام موخره ای افزودم و انتساب این کتاب را به عامری مورد شک قرار دادم. بعداً مرحوم مجتبوی وقتی کتاب تاریخ فلسفه دکتر نصر را ترجمه کرد در بخش عامری در یادداشت های آن به این نکته اشاره کردند که یکی از دانشجویان گروه فلسفه انتصاب السعاده را به ابوالحسن عامری مورد شک قرار داده است.نکته دیگر اینکه در روز دفاع آقای دکتر دینانی وقتی که من گفتم تا کنون این اثر را از آن عامری دانستند و برای نخستین بار است که بنده این کتاب را از آن عامری نمی دانم، ایشان فرمودند که من قبل از شما این را فهمیده بودم اما به کسی نگفته ام و در دفتر گروه هم به بنده فرمودند که شاه بیت رساله شما این است که این اثر را به عنوان اثر عامری زیر سوال بردید. متاسفانه سرزمین فلسفه اسلامی یک سرزمین غبار گرفته و سوخته است و کمتر کسی پایش را در آنجا گذاشته است در مقاله ای دیگر که در مجله معارف به چاپ رسید، ادله خود را در این زمینه که این اثر می تواند از آن عامری نباشد آورده ام و اعلام کردم که ارجح می دانم که این اثر از آن عامری نباشد. متاسفانه سرزمین فلسفه اسلامی یک سرزمین غبار گرفته و سوخته است و کمتر کسی پایش را در آنجا گذاشته است. درباره فلسفه اسلامی اغلب یک دسته مشهورات را تکرار می کنند و به ویژه در فضای تاریخ فلسفه اسلامی پارادایمی بسیار قدرتمند وجود دارد که این پارادایم را مستشرقان پدید آورده اند و در اینجا بنده به ضرس قاطع می گویم که آنچه در تاریخ فلسفه های موجود درباره چهره های درخشان فلسفه اسلامی گفته شده علی الاغلب با چهره راستین این فلاسفه انطباق ندارد و مخدوش است. در این کتاب حدود ۱۵ دلیل بر این که کتاب السعاده از آن عامری نیست آورده ام.*اما چه اهمیتی دارد که این کتاب از آن عامری باشد یا نباشد و چه تاثیری می تواند در روند ما داشته باشد؟ یعنی تفکر اصلی عامری چیست که با این کتاب تغییر بکند یا نکند.قبل از اینکه به این موضوع بپردازم، باید یک مسئله دیگری را مطرح کنم و آن این است که ما کتابی داریم که یک محقق اردنی به نام دکتر سحبان خلیفات استاد دانشگاه اردن نوشته است. اسم این کتاب رسائل ابوالحسن عامری است که در ایران دکتر مهدی تدین ترجمه و مرکز نشر دانشگاهی آن را منتشر کرده است. این کتاب مشتمل بر دو بخش است که بخش دوم آن مشتمل بر چند رساله از ابولحسن عامری است که ایشان آنها را تصحیح کرده و با یک مقدمه تکمیلی آورده است. بخش های پراکنده(شذرات) را گردآوری کرده و آنها را آورده است. کار ایشان در این بخش بسیار محکم و متین و قابل تقدیر است. بخش اول این کتاب بخشی بسیار خطرناک و از بیخ و بن ویران است. وی در بخش اول ابوالحسن عامری را معرفی کرده است، درواقع تاریخ اطلاعات قابل توجهی از ابوالحسن عامری به ما نداده است.آقای سحبان خلیفات هم می گوید که اطلاعات ما درباره عامری بسیار ناچیز است، اما وی در بخش اول اطلاعات بسیار زیادی درباره عامری به ما می دهد و از ابوالحسن عامری نیشابوری فارسی زبان، یک عامری دیگری ساخته است- عامری به احتمال خیلی قوی (هرچند که ما در بحث علمی توجه خاصی به مذهب نداریم اما با توجه به آثار عامری) شیعه مذهب است. عامری خودش می گوید که من فارسی زبانم. اما این نویسنده از این فیلسوف یک شخصیت جعلی درست کرده است. تمام تاریخ را شخم زده که از ابوالحسن عامری یک فیلسوف غیر ایرانی، غیر شیعی بسازد. یعنی اوج کینه و کدورت را با شیعه و ایران دارد. از او یک شخصیت عرب، سنی مذهب، حنفی و ماتریدی ساخته است. او را به یک قبیله به نام بنی عامر در اردن منتسب کرده است و به نحوی او را اردنی می داند.*اما او این کار را چگونه می کند؟ با یک کلمه و آن کلمه «ابن ابی ذر » است که در کتاب السعاده آمده است. درصورتی که «ابن ابی ذر» جزء اسم عامری نیست. قبل از کتاب السعاده محمد بن یوسف عامری داریم. این فرد با کلمه «ابن ابی ذر» در نیشابور یک «ابن ابی ذر» پیدا کرده است و بعد ابوذر که پدر او بوده است که ظاهراً در نیشابور قاضی بوده و ... . یعنی تمام تاریخ را شخم زده است که از این ابوالحسن عامری، به استناد و با تکیه بر «ابن ابی ذر» یک شخصیت جعلی بسازدt اما متاسفانه امروز این کتاب منبع عامری شناسی ما در ایران است. در دائره المعارف درباره بلخی استاد وی مقاله ای با استناد به این کتاب نوشته شده است که بخش اول آن تماماً جعلی است در اینجاست که اهمیت السعاده مشخص می شود. یعنی اگر ما السعاده را از آن عامری بدانیم به استناد، «ابن ابی ذر» یک شخصیت جعلی از ابوالحسن عامری درست می کنیم که اصلاً به ایشان ربطی ندارد. این از لحاظ شخصیتی بود. اما از لحاظ فکر معتقدم که اصلاً این، یک کتاب نیست بلکه یک جُنگ است که مولف آن هم مشخص نیست. به صورت نامرتب و نثر به هم ریخته و آشفته این کتاب را نوشته و در آن اینقدر قال و اقول آورده است که شما نمی توانید بفهمید که این سخن از آن ارسطو یا افلاطون یا کسی دیگر است. حرف های خودش را به دهان ارسطو و حرف های ارسطو را به دهان افلاطون گذاشته است و هکذا.*دکتر دینانی هم معتقد است که ابوالحسن عامری نثر بسیار زیبایی دارد؟بله، همین طور است نثر عامری هم به لحاظ ادبی و هم از نظر اندیشه نثر بسیار پخته ای است. یعنی وقتی که عامری می خواهد یک مطلب را بنویسد انگار که مجموعه آن اثر را در ذهنش دارد و بعد شروع به نگاشتن می کند.*استاد اگر ممکن است این مطلب را به صورت موردی در یکی از کتاب های عامری به مانشان بدهید؟وقتی می خواهد بنویسد بحث را خیلی دقیق و مرتب شروع می کند و یکی از تکیه کلام های عامری در نثرش این است که «فاذا تقرر هذا»، یعنی اگر این مطلب روشن شد، حالا ما به بحث بعدی می پردازیم. یعنی مانند حلقات یک سلسله مرتب بحث را پیش می برد. کاملا یک روال منطقی دارد و شما می توانید ارتباط مباحث را با هم درک کنید. درصورتی که در کتاب السعاده همه چیز در آن گفته شده است. یعنی مولف این کتاب که بنده نمی دانم کیست و قطعاً فیلسوف نیست همه چیز در آن گفته است.به فرض مثال ابوالحسن عامری یک اثر بسیار گرانقدری به نام «الامد علی الابد» دارد که آن را آقای روسون تصحیح و به انگلیسی ترجمه کرده است. در مقدمه این کتاب بحثی راجع به معنای فیلسوف دارد و می گوید که ما در طول تاریخ ۵ فیلسوف بیشتر نداشتیم. از قول ابوزید بلخی استاد خودش نقل می کند و می گوید که وای بر روزگاری که به منِ ناقص اطلاق حکیم می کنند. بعد افراد زیادی از جمله زکریای رازی را نام می برد و می گوید که اینها فیلسوف نیستند. اینچنین آدمی که برای حکیم منزلت خاصی قائل است و آن را برای هر کسی خرج نمی کند چگونه در کتاب السعاده بسیاری کسان از جمله معاویه را حکیم می خواند؟!از سوی دیگر در مبانی اخلاقی شکاف عمیقی بین آثار عامری و السعاده وجود دارد. یعنی شما در نزد مولف این کتاب دیدگاه مستقر معلومی درباره مباحث اخلاقی پیدا نمی کنید. حرف های زیادی از قول افلاطون و ارسطو گفته است و هیچ تمایزی بین این اقوال قائل نیست. درصورتی که عامری در سایر آثارش دیدگاه اخلاقی بسیار مستحکمی را مطرح کرده است و انسان را به نحو خاصی می شناسد یعنی انسان شناسی خاصی دارد که برمبنای آن سخن از اخلاق یا سایر جهات زندگی انسان ها می گوید که آن را در کتاب السعاده نمی بینید.بنابراین اگر بخواهیم بحثمان را درباره السعاده به پایان ببریم اولین نکته این است که این کتاب هیچ ربطی به عامری ندارد، اینکه مولفش مجهول است ما حق نداریم آن را جزء آثار عامری قلمداد کنیم. دوم اینکه کاری که دکتر سحبان خلیفات کرده است در حالیکه بخش دوم آن بسیار گران سنگ است. اما بخش اول آن احتیاج به نقادی جدی دارد که من بخش های از این قسمت را در کتاب خودم نقد کرده ام و نشان داده ام که ایشان تاریخ را تحریف کرده است. اما معتقدم که نقد این کتاب باید به طور وسیع انجام بشود و نه اینکه در ایران ترجمه و مورد قبول واقع شود.*استاد بحث انسان شناسی را در دیدگاه عامری اشاره کردید. پرسش بنده هم این است که جایگاه انسان در اندیشه عامری چیست؟نخست باید این نکته را بگویم که عامری در سنت کندی قرار دارد. ویژگی این خط فلسفی با خط فلسفی فارابی و ابن سینا در این است که مباحث وجودشناسی در سنت عامری یک رنگ کمتری دارد و در فارابی و ابن سینا خیلی مطرح است و به ویژه مهمترین بحثی که فارابی ابداع کرده بحث تمایز وجود و ماهیت است که پیشینه یونانی ندارد. این را در عامری نمی بینید یعنی سنت عامری و استادانش کمتر به حوزه وجودشناسی و مباحث انتزاعی می پردازند و این به معنای این نیست که اصلاً نپرداخته اند، بلکه کم پرداخته اند و بیشتر به انسان پرداخته اند. درواقع به گونه ای در آثار عامری شما مرکزیت انسان را می بینید و همه چیز با انسان معنی پیدا می کند. در حالی که در فارابی و ابن سینا وجودشناسی آنها در نهایت یک چرخشی از وجودشناسی به انسان شناسی است. اما در عامری این خیلی برجسته است.ویژگی دیگر این خط فکری این است که اینها ذوالفنون و جامع العلوم بوده اند. یعنی به همه علوم زمان خودشان توجه داشتند و انسان را یک مجموع می دیدند و از آنجایی که این علوم همه مربوط به انسان است، توجه به همه این علوم برایشان اهمیت داشته است. اما اگر بخواهیم به اختصار دیدگاه عامری را نسبت به انسان بگوئیم، همانطور که قبلا اشاره کردم ایشان کتابی به نام الامد علی الابد دارد که این کتاب بسیار عجیب و شگفت انگیز است و به نظرم مرکز این کتاب، انسان است. البته در بعضی از فصول بحث مرگ انسان را مطرح کرده است. اما برای اینکه بتواند مرگ انسان را مورد مطالعه قرار بدهد، انسان را در این حیات مورد مطالعه قرار داده است. [cite]عامری در یک جمله عمیق و گسترده درباره انسان شناسی، انسان را تکه ای از زمان می داند که بر مرکب ابدیت سوار است و این توانایی را دارد که ابدیت را مسخر خود بکند روسون این کتاب را به «on the after life» ترجمه کرده است. به نظر من این ترجمه با عنوان کتاب یعنی «الامد علی الابد» تطابق ندارد. به هرصورت متن کتاب، به درستی ترجمه شده است اما نکته ظریفی در آن است که حال و هوای متن اصلی یعنی اثر عامری به ما می گوید که این متن در یک سنت نوشته شده است و عقبه ای دارد. همه متونی هم که در سنت غربی نوشته شده است وقتی که می خوانیدشان متوجه می شوید که در یک سنت نوشته شده است. این ترجمه یک ترجمه خنثی و معلق و بلاتکلیف است. یعنی اگر یک انگلیسی زبان آن را بخواند هیچ ارتباطی با آن متن اصلی برقرار نمی کند، چون نشانه های وقوع این کتاب در سنت را در این ترجمه نمی بینید. به عنوان نمونه در بسیاری از موارد در این متن انسان به عنوان عبد معرفی شده است، در صورتیکه در ترجمه«man» آمده است، این واژه نمی تواند معنای عبد را القا بکند. باید توجه داشت که واژه عبد و عبودیت در تفکر عامری از کلیدواژه های آن است. به عنوان کتاب اگر توجه کنیم می توانیم انسان شناسی عامری را به دست بیاوریم. الامد به لحاظ زبان عربی به معنای یک تکه از زمان است، منتها تکه زمانی که سوار بر مرکب ابدیت است.*یعنی طبیعت را در تسخیر خود دارد؟بله یعنی زمان و طبیعت و همه چیز مسخر این تکه از زمان است. عظمت انسان به این صورت مشخص است. یعنی انسان یک موجود ازلی- ابدی است. امثال ابوالحسن عامری برای یک موجود ابدی- ازلی فکر می کنند. یک موجود ابدی- ازلی را می خواهند مدیریت کنند. درحالیکه در بخش عمده ای از فلسفه غرب انسان موجودی ۶۰ یا ۷۰ ساله است. آنها دارند یک موجود ۶۰ یا ۷۰ ساله را مدیریت می کنند. جالب است که عامری اصرار بر «عَلی الابد» دارد که یک قید احترازی است، درصورتیکه «الی الابد» یک قید توضیحی است. همه انسان ها چه بخواهند و چه نخواهند به سمت ابدیت می روند. در واقع دارد موقعیت انسان را توصیف می کند که تو می توانی همه عالم را مسخر خودت بکنی. اما زمانی که به «on the after life» ترجمه می شود وا می رود. یعنی درباره پس از مرگ! آیا واقعاً اسم رساله عامری این است؟ چون عامری در این کتاب می خواهد درباره مرگ و انسان سخن بگوید، مترجم به ظرافت هایی که در انتخاب این اسم وجود دارد توجه ندارد.نکته دیگر درباره این ترجمه این است که معروف است که ۸ سال از وقت آقای روسون را گرفته اما سوال این است که چرا این فرد ۸ سال از عمرش را به این کتاب اختصاص داده است؟ به نظر من انگیزه اصلی او چیزی نیست جز اینکه اعلام بکند که ابوالحسن عامری هرچیزی که در این رساله گفته است از رساله فایدون افلاطون گرفته است. یعنی می خواهند شخصیتی برجسته و صاحب تفکر مستقل را که اسم انسان را «الامد علی الابد» که من آن را به «جامی از جاودانگی» ترجمه می کنم، می گذارد، متلاشی بکند و بگوید که این شخصیت صاحب تفکر نیست و هرچیزی که دارد از فایدون افلاطون گرفته است و به همین دلیل است که اصرار دارد که این کتاب را به «[span dir='ltr']on the after life» ترجمه کند. چرا که فایدون افلاطون هم راجع به بعد از زندگی است.به هر حال عامری در یک جمله عمیق و گسترده درباره انسان شناسی، انسان را تکه ای از زمان می داند که بر مرکب ابدیت سوار است و این توانایی را دارد که ابدیت را مسخر خود بکند. بتواند در این عالم طبیعت خلیفه اللهی خود را که در قرآن گفته شده متحقق کند.*با توجه به اینکه عامری انسان را محور می داند، می خواهم به سیاست در اندیشه عامری بپردازید. هر چند در جایی خواندم که در بحث اجتماعیات، عامری سیاست را به سیاست کلی، سیاست ملکی، سیاست مدنی، سیاست منزل به نقل از افلاطون بیان می کند یا در جای دیگر اجتماعات را در تقسیم بندی دیگر به مدینه سعیده (خوشبختی)، مدینه شقیه (بدبختی و بی نوایی)، مدینه نجده (شجاعت و دلاوری)، مدینه شرهه (آزمندی.) و یا در جایی دیگر به مدینه سعیده، شقیه و... می پردازد.اینها همه برگرفته از کتاب السعاده است و هیچ کدام از این مباحث از آن عامری نیست. اگر کتاب «السعاده» را از آثار عامری حذف کنید، مباحث سیاسی مذکور را نخواهید داشت. درصوتی که در این ک ...

ادامه مطلب  

تفاوت های ماهوی فلسفه اسلامی وفلسفه یونانی/آشنایی با اندیشه عامری  

درخواست حذف این مطلب
خبرگزاری مهر، گروه دین و اندیشه_خداداد خادم: یکی از فلاسفه ای که ابهام های زیادی درباره آثار او وجود دارد، ابوالحسن عامری نیشابوری، فیلسوف قرن چهارم هجری است. عامری یکی از مهم ترین فیلسوفانی است که در فاصله زمانی میان دو فیلسوف بزرگ یعنی فارابی و ابن سینا می زیسته است. ابوالحسن در نیشابور زاده شد و در همانجا به تحصیل علوم دینی پرداخت و سپس در بلخ نزد ابوزید بلخی به تحصیل فلسفه پرداخت. پس از مرگ استادش به چاچ رفت و نزد ابوبکر قفال، فقه و کلام آموخت و سپس به بخارا بازگشت و کتاب معروف خود السعاده و الاسعاد را در همانجا به رشته تحریر درآورد و در فاصله سال های ۳۵۲ -۳۴۲ در نیشابور اقامت کرد و حدود ۵ سال ساکن ری شد و به تدریس و تصنیف مشغول بود. در نهایت وی در سال ۳۸۱ در نیشابور دارفانی را وداع گفت.دکتر نصرالله حکمت، استاد فلسفه دانشگاه شهید بهشتی یکی از افرادی است که بر روی آثار عامری از دوران رساله دکتری تا کنون کارهای متعددی انجام داده است. وی معتقد است که کتاب السعاده و الاسعاد متعلق به عامری نیست. چرا که ادبیات این کتاب با دیگر آثار عامری متفاوت است. در گفتگویی که با وی داشته ایم زندگی و آثار عامری را بحث کرده و سعی کرده ایم، دیدگاه عامری را درباره مسائل مختلف از جمله سیاست، اخلاق و ... از زبان ایشان بشنویم. مشروح این گفتگو در آمده است؛*ابتدا بفرمائید که ویژگی اصلی ابوالحسن عامری چیست؟پیشنهاد می کنم قبل از اینکه به این بحث بپردازیم، یک مقدمه را درباره ابوالحسن عامری بگویم که فکر می کنم ضررورت دارد. مبحثی درباره یکی از کتاب های عامری چند سالی است که مطرح است. کتابی به نام «السعاده والاسعاد» وجود دارد. ماجرای این کتاب بسیار پیچیده و عجیب است. این کتاب منسوب به عامری است. اما بنده در تحقیقاتم به این نتیجه رسیدم که این کتاب از آن عامری نیست. در کتابی که نوشته ام این مسائل را آورده ام.*اما انتساب یک کتاب به عامری چه اهمیتی دارد؟ماجرای این کتاب بسیار متفاوت است و به همین خاطر است که من کتاب خودم را با این مبحث یعنی السعاده شروع کرده ام. چرا که اگر کتاب السعاده از آن عامری باشد، عامری کاملاً هم به لحاظ فکری و هم به لحاظ شخصیت، متفاوت با شخصیتی که این کتاب را ندارد خواهد بود. اگر این کتاب از آن عامری باشد یا نباشد قضیه بسیار متفاوت است.نخستین بار مرحوم مجتبی مینوی در سال ۱۳۳۶ این کتاب را به نام ابوالحسن عامری و توسط دانشگاه تهران چاپ کرده است. مرحوم مینویی در سفری که به آلمان می رود کتابی را به نام السعاده والاسعاد پیدا می کند که به نام فردی به نام ابوالحسن ابن ابی ذر بوده است. مرحوم مینوی اولاً از روی این نسخه استنساخ می کند، یعنی با خط خودش از روی آن یک نسخه برمی دارد و آن را به ایران می آورد. یک مقدمه کوتاه و یک فهرست اعلامی برآن افزوده است. البته نسخه ای که ایشان می نویسد چند صفحه ای را نداشته بعداً در ایران از روی نسخه ای که در اختیار آقای مهدوی بوده، آن را تکمیل می کند که آن نسخه هم خود داستانی دارد.ایشان در اسم این نویسنده یک تصرف می کند چون این نویسنده ناشناخته و مجهول است. ایشان به نحو استحسانی و اجتهادی و به خاطر شباهت اسمی حدس می زند که این کتاب باید از آن ابوالحسن عامری باشد. از لحظه ای که این کتاب یعنی حدود ۶۰ سال پیش به همت مرحوم مینوی منتشر شد، در واقع همه این کتاب را به نام ابوالحسن عامری تلقی کردند و هیچ کس خدشه ای در این کار نکرد و همه محققان هم در ایران و هم در خارج از ایران اعم از عرب و غربی این کتاب را از آن عامری دانستند. هیچ کس تردید نکرد، تا اینکه بنده در دوره دکتری و زمانی که رساله دکتری خودم را به راهنمایی استاد دکتر جهانگیری و در زمینه اخلاق و در سنت خودمان کار کردم و نوشتم. با اشاره ایشان و علاقه خودم قرار شد که برروی کتاب السعاده کار کنیم. اما نظر به اینکه کتاب السعاده علی الدوام از قول افلاطون و ارسطو اقوالی را نقل می کند؛ به این نتیجه رسیدیم که بررسی کنیم وببینیم که میزان تأثیر دیدگاه های اخلاقی ارسطو و افلاطون را در آثار ابولحسن عامری و به ویژه در این کتاب چه اندازه است. چرا که این کتاب درباره اخلاق و سیاست است، (السعاده بخش اخلاق و الاسعاد هم یعنی سعادت بخشیدن به دیگران است) یک سوم کتاب را اخلاق و دو سوم آن را سیاست اشغال کرده است.همین نکته سیاست هم بوده است که نظر سید جمال الدین را به خود جلب کرده بود. در حین مطالعه احساس کردم که بین کتاب السعاده و سایر آثار عامری فاصله و شکافی وجود دارد. هم به آدم آدم باید این جرائت را پیدا بکند که درباره بسیاری از مشهورات بتواند سوال کند. چرا که خیلی از مشهورات بی اساس استلحاظ نثر با نثر عامری سازگاری ندارد و آن متانت و استحکامی را که سایر آثار عامری دارد، ندارد و به هم ریخته است. به ویژه این نکته که نقاط اخلاقی مورد نظر عامری اصلاً در این کتاب دیده نمی شود. آرام آرام این فکر به ذهنم خطور کرد که می تواند این اثر از آن عامری نباشد. اما چه چیزی این حدس را تقویت کرد؟ از عمر انتساب این اثر به عامری حدود ۴۰ سال گذشته بود و اولین بار آن را مرحوم مینوی آورده بود و در سنت و تاریخ ما هیچ اثری و ردپایی نمی بینیم که این کتاب را به عنوان کتاب ابوالحسن عامری شناخته باشد.این مسائل حدس من را تقویت کرد؛ اما می دانید که یک زمان هایی آدم جرائت مخالفت با مشهور را ندارد و درواقع مخالفت با مشهور کمی دشوار است. درحالیکه آدم باید این جرائت را پیدا کند که درباره بسیاری از مشهورات بتواند سوال کند. چرا که خیلی از مشهورات بی اساس است. بنابراین ما نباید نتایج دقیق پژوهش هایمان را در آستانه مشهورات قربانی کنیم و آنها را ذبح کنیم. بلکه باید به نتایج توجه کنیم. در همان موقع من این را جدی گرفتم و در رساله دکتری ام موخره ای افزودم و انتساب این کتاب را به عامری مورد شک قرار دادم. بعداً مرحوم مجتبوی وقتی کتاب تاریخ فلسفه دکتر نصر را ترجمه کرد در بخش عامری در یادداشت های آن به این نکته اشاره کردند که یکی از دانشجویان گروه فلسفه انتصاب السعاده را به ابوالحسن عامری مورد شک قرار داده است.نکته دیگر اینکه در روز دفاع آقای دکتر دینانی وقتی که من گفتم تا کنون این اثر را از آن عامری دانستند و برای نخستین بار است که بنده این کتاب را از آن عامری نمی دانم، ایشان فرمودند که من قبل از شما این را فهمیده بودم اما به کسی نگفته ام و در دفتر گروه هم به بنده فرمودند که شاه بیت رساله شما این است که این اثر را به عنوان اثر عامری زیر سوال بردید.متاسفانه سرزمین فلسفه اسلامی یک سرزمین غبار گرفته و سوخته است و کمتر کسی پایش را در آنجا گذاشته استدر مقاله ای دیگر که در مجله معارف به چاپ رسید، ادله خود را در این زمینه که این اثر می تواند از آن عامری نباشد آورده ام و اعلام کردم که ارجح می دانم که این اثر از آن عامری نباشد. متاسفانه سرزمین فلسفه اسلامی یک سرزمین غبار گرفته و سوخته است و کمتر کسی پایش را در آنجا گذاشته است. درباره فلسفه اسلامی اغلب یک دسته مشهورات را تکرار می کنند و به ویژه در فضای تاریخ فلسفه اسلامی پارادایمی بسیار قدرتمند وجود دارد که این پارادایم را مستشرقان پدید آورده اند و در اینجا بنده به ضرس قاطع می گویم که آنچه در تاریخ فلسفه های موجود درباره چهره های درخشان فلسفه اسلامی گفته شده علی الاغلب با چهره راستین این فلاسفه انطباق ندارد و مخدوش است. در این کتاب حدود ۱۵ دلیل بر این که کتاب السعاده از آن عامری نیست آورده ام.*اما چه اهمیتی دارد که این کتاب از آن عامری باشد یا نباشد و چه تاثیری می تواند در روند ما داشته باشد؟ یعنی تفکر اصلی عامری چیست که با این کتاب تغییر بکند یا نکند.قبل از اینکه به این موضوع بپردازم، باید یک مسئله دیگری را مطرح کنم و آن این است که ما کتابی داریم که یک محقق اردنی به نام دکتر سحبان خلیفات استاد دانشگاه اردن نوشته است. اسم این کتاب رسائل ابوالحسن عامری است که در ایران دکتر مهدی تدین ترجمه و مرکز نشر دانشگاهی آن را منتشر کرده است. این کتاب مشتمل بر دو بخش است که بخش دوم آن مشتمل بر چند رساله از ابولحسن عامری است که ایشان آنها را تصحیح کرده و با یک مقدمه تکمیلی آورده است. بخش های پراکنده(شذرات) را گردآوری کرده و آنها را آورده است. کار ایشان در این بخش بسیار محکم و متین و قابل تقدیر است. بخش اول این کتاب بخشی بسیار خطرناک و از بیخ و بن ویران است. وی در بخش اول ابوالحسن عامری را معرفی کرده است، درواقع تاریخ اطلاعات قابل توجهی از ابوالحسن عامری به ما نداده است.آقای سحبان خلیفات هم می گوید که اطلاعات ما درباره عامری بسیار ناچیز است، اما وی در بخش اول اطلاعات بسیار زیادی درباره عامری به ما می دهد و از ابوالحسن عامری نیشابوری فارسی زبان، یک عامری دیگری ساخته است- عامری به احتمال خیلی قوی (هرچند که ما در بحث علمی توجه خاصی به مذهب نداریم اما با توجه به آثار عامری) شیعه مذهب است. عامری خودش می گوید که من فارسی زبانم. اما این نویسنده از این فیلسوف یک شخصیت جعلی درست کرده است. تمام تاریخ را شخم زده که از ابوالحسن عامری یک فیلسوف غیر ایرانی، غیر شیعی بسازد. یعنی اوج کینه و کدورت را با شیعه و ایران دارد. از او یک شخصیت عرب، سنی مذهب، حنفی و ماتریدی ساخته است. او را به یک قبیله به نام بنی عامر در اردن منتسب کرده است و به نحوی او را اردنی می داند.*اما او این کار را چگونه می کند؟ با یک کلمه و آن کلمه «ابن ابی ذر » است که در کتاب السعاده آمده است. درصورتی که «ابن ابی ذر» جزء اسم عامری نیست. قبل از کتاب السعاده محمد بن یوسف عامری داریم. این فرد با کلمه «ابن ابی ذر» در نیشابور یک «ابن ابی ذر» پیدا کرده است و بعد ابوذر که پدر او بوده است که ظاهراً در نیشابور قاضی بوده و ... . یعنی تمام تاریخ را شخم زده است که از این ابوالحسن عامری، به استناد و با تکیه بر «ابن ابی ذر» یک شخصیت جعلی بسازدt اما متاسفانه امروز این کتاب منبع عامری شناسی ما در ایران است. در دائره المعارف درباره بلخی استاد وی مقاله ای با استناد به این کتاب نوشته شده است که بخش اول آن تماماً جعلی است در اینجاست که اهمیت السعاده مشخص می شود. یعنی اگر ما السعاده را از آن عامری بدانیم به استناد، «ابن ابی ذر» یک شخصیت جعلی از ابوالحسن عامری درست می کنیم که اصلاً به ایشان ربطی ندارد. این از لحاظ شخصیتی بود. اما از لحاظ فکر معتقدم که اصلاً این، یک کتاب نیست بلکه یک جُنگ است که مولف آن هم مشخص نیست. به صورت نامرتب و نثر به هم ریخته و آشفته این کتاب را نوشته و در آن اینقدر قال و اقول آورده است که شما نمی توانید بفهمید که این سخن از آن ارسطو یا افلاطون یا کسی دیگر است. حرف های خودش را به دهان ارسطو و حرف های ارسطو را به دهان افلاطون گذاشته است و هکذا.*دکتر دینانی هم معتقد است که ابوالحسن عامری نثر بسیار زیبایی دارد؟بله، همین طور است نثر عامری هم به لحاظ ادبی و هم از نظر اندیشه نثر بسیار پخته ای است. یعنی وقتی که عامری می خواهد یک مطلب را بنویسد انگار که مجموعه آن اثر را در ذهنش دارد و بعد شروع به نگاشتن می کند.*استاد اگر ممکن است این مطلب را به صورت موردی در یکی از کتاب های عامری به مانشان بدهید؟وقتی می خواهد بنویسد بحث را خیلی دقیق و مرتب شروع می کند و یکی از تکیه کلام های عامری در نثرش این است که «فاذا تقرر هذا»، یعنی اگر این مطلب روشن شد، حالا ما به بحث بعدی می پردازیم. یعنی مانند حلقات یک سلسله مرتب بحث را پیش می برد. کاملا یک روال منطقی دارد و شما می توانید ارتباط مباحث را با هم درک کنید. درصورتی که در کتاب السعاده همه چیز در آن گفته شده است. یعنی مولف این کتاب که بنده نمی دانم کیست و قطعاً فیلسوف نیست همه چیز در آن گفته است.به فرض مثال ابوالحسن عامری یک اثر بسیار گرانقدری به نام «الامد علی الابد» دارد که آن را آقای روسون تصحیح و به انگلیسی ترجمه کرده است. در مقدمه این کتاب بحثی راجع به معنای فیلسوف دارد و می گوید که ما در طول تاریخ ۵ فیلسوف بیشتر نداشتیم. از قول ابوزید بلخی استاد خودش نقل می کند و می گوید که وای بر روزگاری که به منِ ناقص اطلاق حکیم می کنند. بعد افراد زیادی از جمله زکریای رازی را نام می برد و می گوید که اینها فیلسوف نیستند. اینچنین آدمی که برای حکیم منزلت خاصی قائل است و آن را برای هر کسی خرج نمی کند چگونه در کتاب السعاده بسیاری کسان از جمله معاویه را حکیم می خواند؟!از سوی دیگر در مبانی اخلاقی شکاف عمیقی بین آثار عامری و السعاده وجود دارد. یعنی شما در نزد مولف این کتاب دیدگاه مستقر معلومی درباره مباحث اخلاقی پیدا نمی کنید. حرف های زیادی از قول افلاطون و ارسطو گفته است و هیچ تمایزی بین این اقوال قائل نیست. درصورتی که عامری در سایر آثارش دیدگاه اخلاقی بسیار مستحکمی را مطرح کرده است و انسان را به نحو خاصی می شناسد یعنی انسان شناسی خاصی دارد که برمبنای آن سخن از اخلاق یا سایر جهات زندگی انسان ها می گوید که آن را در کتاب السعاده نمی بینید.بنابراین اگر بخواهیم بحثمان را درباره السعاده به پایان ببریم اولین نکته این است که این کتاب هیچ ربطی به عامری ندارد، اینکه مولفش مجهول است ما حق نداریم آن را جزء آثار عامری قلمداد کنیم. دوم اینکه کاری که دکتر سحبان خلیفات کرده است در حالیکه بخش دوم آن بسیار گران سنگ است. اما بخش اول آن احتیاج به نقادی جدی دارد که من بخش های از این قسمت را در کتاب خودم نقد کرده ام و نشان داده ام که ایشان تاریخ را تحریف کرده است. اما معتقدم که نقد این کتاب باید به طور وسیع انجام بشود و نه اینکه در ایران ترجمه و مورد قبول واقع شود.*استاد بحث انسان شناسی را در دیدگاه عامری اشاره کردید. پرسش بنده هم این است که جایگاه انسان در اندیشه عامری چیست؟نخست باید این نکته را بگویم که عامری در سنت کندی قرار دارد. ویژگی این خط فلسفی با خط فلسفی فارابی و ابن سینا در این است که مباحث وجودشناسی در سنت عامری یک رنگ کمتری دارد و در فارابی و ابن سینا خیلی مطرح است و به ویژه مهمترین بحثی که فارابی ابداع کرده بحث تمایز وجود و ماهیت است که پیشینه یونانی ندارد. این را در عامری نمی بینید یعنی سنت عامری و استادانش کمتر به حوزه وجودشناسی و مباحث انتزاعی می پردازند و این به معنای این نیست که اصلاً نپرداخته اند، بلکه کم پرداخته اند و بیشتر به انسان پرداخته اند. درواقع به گونه ای در آثار عامری شما مرکزیت انسان را می بینید و همه چیز با انسان معنی پیدا می کند. در حالی که در فارابی و ابن سینا وجودشناسی آنها در نهایت یک چرخشی از وجودشناسی به انسان شناسی است. اما در عامری این خیلی برجسته است.ویژگی دیگر این خط فکری این است که اینها ذوالفنون و جامع العلوم بوده اند. یعنی به همه علوم زمان خودشان توجه داشتند و انسان را یک مجموع می دیدند و از آنجایی که این علوم همه مربوط به انسان است، توجه به همه این علوم برایشان اهمیت داشته است. اما اگر بخواهیم به اختصار دیدگاه عامری را نسبت به انسان بگوئیم، همانطور که قبلا اشاره کردم ایشان کتابی به نام الامد علی الابد دارد که این کتاب بسیار عجیب و شگفت انگیز است و به نظرم مرکز این کتاب، انسان است. البته در بعضی از فصول بحث مرگ انسان را مطرح کرده است. اما برای اینکه بتواند مرگ انسان را مورد مطالعه قرار بدهد، انسان را در این حیات مورد مطالعه قرار داده است.عامری در یک جمله عمیق و گسترده درباره انسان شناسی، انسان را تکه ای از زمان می داند که بر مرکب ابدیت سوار است و این توانایی را دارد که ابدیت را مسخر خود بکندروسون این کتاب را به «on the after life» ترجمه کرده است. به نظر من این ترجمه با عنوان کتاب یعنی «الامد علی الابد» تطابق ندارد. به هرصورت متن کتاب، به درستی ترجمه شده است اما نکته ظریفی در آن است که حال و هوای متن اصلی یعنی اثر عامری به ما می گوید که این متن در یک سنت نوشته شده است و عقبه ای دارد. همه متونی هم که در سنت غربی نوشته شده است وقتی که می خوانیدشان متوجه می شوید که در یک سنت نوشته شده است. این ترجمه یک ترجمه خنثی و معلق و بلاتکلیف است. یعنی اگر یک انگلیسی زبان آن را بخواند هیچ ارتباطی با آن متن اصلی برقرار نمی کند، چون نشانه های وقوع این کتاب در سنت را در این ترجمه نمی بینید. به عنوان نمونه در بسیاری از موارد در این متن انسان به عنوان عبد معرفی شده است، در صورتیکه در ترجمه«man» آمده است، این واژه نمی تواند معنای عبد را القا بکند. باید توجه داشت که واژه عبد و عبودیت در تفکر عامری از کلیدواژه های آن است. به عنوان کتاب اگر توجه کنیم می توانیم انسان شناسی عامری را به دست بیاوریم. الامد به لحاظ زبان عربی به معنای یک تکه از زمان است، منتها تکه زمانی که سوار بر مرکب ابدیت است.*یعنی طبیعت را در تسخیر خود دارد؟بله یعنی زمان و طبیعت و همه چیز مسخر این تکه از زمان است. عظمت انسان به این صورت مشخص است. یعنی انسان یک موجود ازلی- ابدی است. امثال ابوالحسن عامری برای یک موجود ابدی- ازلی فکر می کنند. یک موجود ابدی- ازلی را می خواهند مدیریت کنند. درحالیکه در بخش عمده ای از فلسفه غرب انسان موجودی ۶۰ یا ۷۰ ساله است. آنها دارند یک موجود ۶۰ یا ۷۰ ساله را مدیریت می کنند. جالب است که عامری اصرار بر «عَلی الابد» دارد که یک قید احترازی است، درصورتیکه «الی الابد» یک قید توضیحی است. همه انسان ها چه بخواهند و چه نخواهند به سمت ابدیت می روند. در واقع دارد موقعیت انسان را توصیف می کند که تو می توانی همه عالم را مسخر خودت بکنی. اما زمانی که به «on the after life» ترجمه می شود وا می رود. یعنی درباره پس از مرگ! آیا واقعاً اسم رساله عامری این است؟ چون عامری در این کتاب می خواهد درباره مرگ و انسان سخن بگوید، مترجم به ظرافت هایی که در انتخاب این اسم وجود دارد توجه ندارد.نکته دیگر درباره این ترجمه این است که معروف است که ۸ سال از وقت آقای روسون را گرفته اما سوال این است که چرا این فرد ۸ سال از عمرش را به این کتاب اختصاص داده است؟ به نظر من انگیزه اصلی او چیزی نیست جز اینکه اعلام بکند که ابوالحسن عامری هرچیزی که در این رساله گفته است از رساله فایدون افلاطون گرفته است. یعنی می خواهند شخصیتی برجسته و صاحب تفکر مستقل را که اسم انسان را «الامد علی الابد» که من آن را به «جامی از جاودانگی» ترجمه می کنم، می گذارد، متلاشی بکند و بگوید که این شخصیت صاحب تفکر نیست و هرچیزی که دارد از فایدون افلاطون گرفته است و به همین دلیل است که اصرار دارد که این کتاب را به «on the after life» ترجمه کند. چرا که فایدون افلاطون هم راجع به بعد از زندگی است.به هر حال عامری در یک جمله عمیق و گسترده درباره انسان شناسی، انسان را تکه ای از زمان می داند که بر مرکب ابدیت سوار است و این توانایی را دارد که ابدیت را مسخر خود بکند. بتواند در این عالم طبیعت خلیفه اللهی خود را که در قرآن گفته شده متحقق کند.*با توجه به اینکه عامری انسان را محور می داند، می خواهم به سیاست در اندیشه عامری بپردازید. هر چند در جایی خواندم که در بحث اجتماعیات، عامری سیاست را به سیاست کلی، سیاست ملکی، سیاست مدنی، سیاست منزل به نقل از افلاطون بیان می کند یا در جای دیگر اجتماعات را در تقسیم بندی دیگر به مدینه سعیده (خوشبختی)، مدینه شقیه (بدبختی و بی نوایی)، مدینه نجده (شجاعت و دلاوری)، مدینه شرهه (آزمندی.) و یا در جایی دیگر به مدینه سعیده، شقیه و... می پردازد.اینها همه برگرفته از کتاب السعاده است و هیچ کدام از این مباحث از آن عامری نیست. اگر کتاب «السعاده» را از آثار عامری حذف کنید، مباحث سیاسی مذکور را نخواهید داشت. درصوتی که در این کتاب شاهدید که نویسنده بین این مدین ...

ادامه مطلب  

ضوابط قانونی ثبت اسم تجاری  

درخواست حذف این مطلب
هر تاجری باید برای تجارت خود اسمی تعیین می نماید که به آن اسم تجاری می گویند. به عبارت دیگر، نام تجارتخانه یا بنگاه تجاری است که تاجر در آن به تجارت مشغول است. این اسم ممکن است نام خانوادگی تاجر باشد یا نام دیگری که تاجر برای نوع عملیات تجاری خود انتخاب کرده است. اسم تجاری جزو حقوق کسب و پیشه بوده و پس از ثبت توسط قانون حمایت می شود. اسم تجاری نباید با ثبت تجاری اشتباه شود زیرا ثبت تجاری در واقع معرف تاجر و ثبت مشخصات فردی او و درج تبعیت و رشته و نوع تجارت وی می باشد. در حالی که اسم تجاری بیانگر و گویای نام تجارتخانه است و معرف تجارتخانه می باشد . قانون تجارت ایران مواد 576 تا 582 را به اسم تجاری اختصاص داده است. ولی چون ماده 582 ثبت اسم تجاری را موکول به آیین نامه ای نموده است که وزارت دادگستری باید تهیه کند و آیین نامه مزبور تا به حال تصویب نرسیده است، فعلاَ ثبت اسم تجاری در ایران ممکن نیست در نتیجه اشخاصی که می خواهند نام تجاری آن ها مورد حمایت و محفوظ قرار گیرد اغلب آن را به عنوان علامت تجاری به ثبت می رسانند. به موجب ماده 576 قانون تجارت انتخاب و ثبت اسم تجاری اختیاری است، مگر در مواردی که وزارت دادگستری الزامی نماید. البته اگر تاجری برای محصول خود اسم تجاری به ثبت نرساند و این محصول پس از مدتی از اعتبار و شهرت قابل اعتنایی برخوردار گردد، ممکن است برخی سودجویان محصول مشابهی را تولید و روانه بازار کنند؛ درواقع از اعتبار نام آن محصول سوء استفاده نمایند. در این صورت تاجری که نام تجاری محصول خود را به ثبت نرسانده باشد، قادر به پیگیری قضایی سودجویان نخواهد بود.شرایط ثبت اسم تجاری1. محل ثبت آن اسم تجاری، مرجع ثبت شرکت ها است.2. اسم تجاری می تواند اسم تاجر باشد و یا نام دی ...

ادامه مطلب  

متن کامل میزگرد بررسی مستند «انقلاب جنسی» منتشر شد - خبرگزاری تسنیم  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا، بیشتر از یکماه از آغاز فروش اینترنتی مستند انقلاب جنسی گذشته است. مستندی که در همین یکماه باعث اتفاقات و حرف و حدیث های مختلفی شده است. از طرفی فروشش توسط کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه توقیف می شود و از طرفی دیگر میزگرد های کارشناسی ای با حضور اساتید علوم اجتماعی برگزار می شود و تاکید می شود که این کار حداقل باعث شده تا باب گفتگو باز شود.ترسیم خط قرمزهای خیالی سال های سال مانع از گفتگو درباره یک خطر بزرگ شده است. عوامل تولید مستند انقلاب جنسی معتقدند که این خط قرمز ها چیزی نبوده که جایی نوشته شده باشد به همین خاطر آنها «جرات و جسارت» به خرج می دهند تا حرف بزنند و حرف هم بشنوند.موسسه فرهنگی آرمان مدیا صاحب این اثر است. موسسه ای که ریشه اش در دانشگاه صنعتی شریف شکل گرفته است جایی که محمدحسن مددی، محسن اخوان فر و حسین شمقدری هر سه دانش آموخته آن بوده اند. حالا محمدحسن مددی تهیه کننده انقلاب جنسی، محسن اخوان فر مدیر تولید و حسین شمقدری کارگردان این مستند هستند. آرمان مدیا طبق گفته مدیرانش حالا هیچ وابستگی به مجموعه های دولتی و حاکمیتی ندارد و تماما بصورت خصوصی اداره می شود.در ادامه متن کامل میزگرد بررسی مستند انقلاب جنسی در خبرگزاری تسنیم با حضور محسن اخوان فر و حسین شمقدری منتشر می شود. این میزگرد پیش از این در سه بخش مجزا با عنوان های «منطق «انقلاب جنسی» دینی و محکم است/جسارت کردیم و خط قرمزی قائل نشدیم»، «برداشت جامعه از مسائل جنسی مقابل شرع است/«انقلاب جنسی» فهم ازدواج موقت را ساده می کند» و ««انقلاب جنسی» را به دفاتر مراجع می فرستیم/تردید داشتیم اما ساختارشکنی کردیم» منتشر شده بود.انقلاب جنسی دومین مستندی بود که بدون هیچ قرارداد با فرد یا نهادی تولید کردیمتسنیم: از 11 شهریور فروش اینترنتی مستند «انقلاب جنسی» شد و حالا چند هفته از آن گذشته است. هیچ کسی و یا نهادی دوست نداشت آن را به اسم خودش ثبت کند که به فروش اینترنتی تن دادید؟اخوان: سال 1396 هشتمین سال فعالیت مان است. آرمان مدیا در سال 1391 به صورت رسمی ثبت شد و 2 سال قبل از آن هم به اسم گروه آرمان فعالیت می کردیم. در این 8 سال روال این گونه بوده است که قبل از ساخت فیلم، ابتدا با جایی قرارداد می بستیم و سپس آن را می ساختیم. این قرارداد عمدتا با صدا و سیما است اما یک مثال نقض داشت و آن هم مستند «33 سال سکوت» بود. برای این مستند به بسیج صداوسیما، بنیاد حفظ آثار، شبکه افق و ... پیشنهاد دادیم اما کسی طرح را نپسندید. ما آن مستند را ساختیم و بلافاصله مشتری اش پیدا شد و شبکه افق آن را خرید. مستند انقلاب جنسی، دومین کاری بود که ما بدون قرارداد آن را تولید کردیم و زمانی هم که تولید شد مشتری پیدا نکرد.تسنیم: البته انگار مستند «33 سال سکوت» فروش اینترنتی خوبی داشت.اخوان: بله فروش خوبی داشت. هم چنین میراث آلبرتا 3 فروش خوبی داشت. ما در حقیقت رایت تلویزیونی 33 سال سکوت را به شبکه افق فروختیم و فروش اینترنتی آن دست خودمان بود و چیزی حدود 25 میلیون تومان فروش داشت.انقلاب جنسی بعد از این که تولید شد به نهادهای زیادی پیشنهاد خریدش را دادیم اما رد کردند. البته قابل پیش بینی هم بود که رد می شود و ما گله ای از آن ها نداریم. بدیهی است که آنها کارهایی می خرند که بتوانند در تلویزیون پخش کنند. این کار قابلیت پخش تلویزیونی ندارد و ما هم گله ای از آن ها نداریم که چرا نخریدند.محسن اخوان فر مدیر تولید مستند انقلاب جنسیما از یازدهم شهریور کار را روی سایت یک فیلم گذاشتیم و دارد فروش می کند. البته هزینه های تولید آن یک مقدار بالا است اما فکر می کنم میزان فروش مستند برای دو هفتهابتدایی یک رکورد است که از ده میلیون تومان گذشته است.هر روز باید التماس کنیم تا لینک های تقلبی را بردارندبرای ساخت مستند به 3 کشور هلند و اسپانیا و فرانسه رفتیم. هزینه های تولید آن، نیروی انسانی، خرید یورو 4700 تومانی و ... را در نظر بگیرید می بینید که بالاخره هزینه های تولید آن، بالاست و البته لینک های تقلبی را در نظر بگیرید که هر روز باید التماس کنیم که حذف شوند. جالب است همانی که لینک دانلود رایگان را گذاشته با ما که تهیه کننده ایم بحث می کند و می گوید کار برای جبهه انقلاب است و همه باید آن را ببینند!تسنیم: شما خودتان می دانستید که اگر چنین کاری را بسازید ممکن است کسی آن را نخرد؟ اخوان: وقتی در مرحله فیلم نامه بود خیر. فکر می کردیم که میتوانیم یک نسخه تلویزیونی از آن دربیاوریم اما وقتی تصویربرداری ها انجام شد فهمیدیم که کسی آن را نمی خرد.تسنیم: چه شد که این سوژه را انتخاب کردید؟ سوژه ای که انگار سالهاست خط قرمز است.شمقدری: در سفرهایی که بیشتر در اروپا داشتم، حدود 6-7 ماه در آن جا زندگی کردم و همیشه سعی کردم که نگاه محققانه داشته باشم. نسبت به سبک زندگی شان، تعاملاتشان و ... این نگاه را داشتم و کم کم به درکی نسبت به زیست جنسی یک انسان اروپایی رسیدیم که آن درک، کشفی بود که به نظر خودمان می شد یک مستند راجع به آن ساخت تا دریچه ای جدید از سبک زندگی جدیدی باز بشود. تا دیروز دریچه ما یا «من و تو» بوده است یا صدا و سیما. من و تو که دریچه نقادانه ای نسبت به آن جا نیست و صدا و سیما هم نگاه یک طرفه دارد.ریسک پذیر بودیماین موضوعات ما را به یک جمع بندی رساند که می توانیم مستندی بسازیم که مخاطب را نسبت به مسائل جنسی یک قدم جلوتر ببرد. قبل از این که یک سری کارهایی انجام شده بود و ما خط شکن نبودیم. کارهایی مانند «پشت صحنه» فیلمی از تورج کلانتری یا مستند «یک پیشنهاد ساده» ساخته یاسر عرب و ... کارهایی بود که از نوع دید بچه های انقلابی مستندهایی با موضوع جنسی ساخته شده بود. من حس میکنم که انجام این کار بیشتر به خطر پذیر بودن خود ما ربط داشته باشد. از طرفی هم حس ما این است که به دلیل پیش زمینه ای که داشته ایم، اعتماد بیشتری به ما می شود و ناخودآگاه این حس را داریم.با استدلال های محکم و منطقی به خط قرمزها نزدیک می شویم/مطمئن بودیم که حرفمان دینی استتسنیم: یعنی چون «شمقدری» هستید، اعتماد بیشتری می شود؟ شمقدری: هم به دلیل شمقدری بودن، هم به دلیل آرمان مدیا و هم به دلیل رزومه هایی که قبلا داشته ایم. البته حس ما این چنین است و از جایی به ما لزوما اوکی داده نشده است. حسمان این است که می توانیم به خط قرمزها نزدیک شویم و البته مهم تر این است که حس می کنیم به دلیل استدلال منطقی تر و محکم تری که داریم، راحت تر می توانیم حرف بزنیم. به نظر من کارهای قبلی که راجع به موضوعات جنسی ساخته شده بود، به خوبی نتوانسته بود خیلی جنبه نقادانه ای داشته باشد و بینش مخاطب را یک مرحله جلو ببرد بلکه بیشتر از جنس افشاگرانه بود. کارهای ما بیشتر از جنس تحلیلی بینشی است و سعی می کنیم که بینش مخاطب را یک گام جلوتر ببریم. ما به خودمان مطمئن بودیم که حرفی که داریم می زنیم از بستر دین و اسلام است. حرف جدی و جدیدی است و به همین دلیل یک مقدار بی پروا بودیم و برای خودمان خط قرمز قائل نشدیم.جنبه های مثبت غرب همان جایی است که به اسلام نزدیک شده استتسنیم: کدام قسمت از حرف هایتان در این مستند، جدید بوده است؟ شمقدری: وقتی که دنیای غرب را نگاه می کردیم، دو جنبه در آن می دیدیم. یکی جنبه های مثبت آن بود و دیگری جنبه های منفی آن. به این نتیجه رسیدیمکه جنبه های مثبت آن جایی است که بیش تر به آن چیزهایی که در اسلام داریم نزدیک شدند و در مقابل در جنبه های منفی غرب آن جاهایی است که از اسلام دور شدند. این نوع تحلیل در آرمان مدیا، تحلیل جدیدی است و به نظرم اکثر مخاطبان ما به آن رسیده بودند. برای خود ما هم کشف جدیدی بود که بسیار برایمان جالب بود. این برداشت جدید همان بینش جدیدی بود که به نظرم قبل از این نبوده و اصلا کسی راجع به آن حرف نزده است.غربی ها در زیست جنسی عقده ای نمی شوند و نیازهایشان عنداللزوم برآورده می شودتسنیم: یک جمله معروفی از سید جمال الدین اسدآبادی است که می گوید «رفتم به غرب اسلام را دیدم ولی مسلمان ندیدم. برگشتم به شرق مسلمان دیدم اما اسلام ندیدم». چیزی که شما می گویید حرف جدیدی نیست.شمقدری: البته کسی راجع به زیست جنسی با این رویکرد صحبت نکرده بود. ما این حرف را راجع به کلیت دین داری در میراث آلبرتا 3 مطرح کردیم اما چنین موضوعی راجع به زیست جنسی شاید به ذهن کسی نرسد. آن چه که در ذهن ما وجود دارد این است که غرب غرق فساد و انحرافات جنسی است اما به نظرم به ذهن کسی نمی رسد که در غرب اتفاقا نکاتی وجود دارد.حسین شمقدری کارگردان مستند انقلاب جنسیدر سفرهای اولی که خود من به اروپا داشتم، نوع نگاهم خیلی منفی بود. با خودم می گفتم که این ها دچار فساد شدند، برهنگی دارند و اوضاع خیلی خراب است. اما زمانی که آشنایی من بیشتر شد، این جنبه برای من پر رنگ شد که خیلی هم این گونه نیست و فضا آن چنان هم بی بند و باری نیست. اتفاقا قواعدی هست و آدم ها در زیست جنسی عقده ای نمی شوند و نیازهایشان عند اللزوم برآورده می شود. اتفاقا همه چیز به افراد این امکان را می دهد که نیازهایشان برآورده شود؛ البته نگاه اسلام هم همین است که نیاز ها باید برآورده شود.تسنیم: فکر می کنید که توانسته اید این موضوع را در فیلم خود بگویید؟ شمقدری: به نظرم بله.تسنیم: به نظرتان با همان حرف های حجت الاسلام قاسمیان همه چیز را روشن و مسئله را حل کردید؟شمقدری: به نظرم بله. کلیدی ترین قسمت در اینجا این است که می گوید حکومت کلیسا اعتقاد داشت که غریزه جنسی اهریمنی است.رژه همجنس بازها باعث می شود از زندگی غربی دلزده شویمواقعیت قضیه این است که دنیای غرب خوبی و بدی را در کنارهم دارد که در مجموع این خوبی ها و بدی ها در کنار هم می گوییم که این الگو، الگوی مناسبی نیست و نمی صرفد که ما به خاطر بخش های خوب آن دچار بخش های بد آن نیز بشویم. الگویی که در فیلم به عنوان الگوی برتر معرفی می کنیم و خود من هم به آن اعتقاد دارم و در زندگی خانوادگی ام استفاده می کنم، این است که مدل اسلامی مدلی است که برای خوشبخت شدن من در دنیا مدل بهتری است. وقتی مثلا پدیده ی رژه همجنس بازها را در آنجا می بینم و زندگی جوان های آن جا را می بینم باعث می شود که از زندگی آن ها دل زده شوم و البته در عین حال نقاط مثبت آن را هم می بینم.ماجرای مصاحبه جنجالی که در خارج از ایران بازخوردهای بیش تری داشتاخوان: ما در سال 1391 در مورد میراث آلبرتا 1 مصاحبه ای با یک رسانه معمولی و تقریبا ناشناس داشتیم. وقتی سال 92 به دانشگاه epfl در سوئیس رفتیم در آن جا چند نفر به ما گفتند که شما غلط کرده اید که در مصاحبه با فلان رسانه این چنین حرفی راجع به جوانان خارج از کشور زده اید. در حقیقت بازخورد ها در آن طرف بیشتر از این طرف بود.«می گویند هرکسی غیر از شمقدری ساخته بود الآن در گونی بود»/مسئله اصلی جرئت و جسارت است نه توانایی و آزادی عملیک حرفی که ما زیاد می شنویم و حرف سطحی ای هم است، این است که «شما» اجازه دارید از این حرف ها بزنید و بقیه نمی توانند. حال جالب است که از این حرف، جدیدتر نمی شنویم. هفته گذشته در جایی مجددا این صحبت مطرح شد و من به گوینده گفتم که عزیز جان حرف جدید بزنید اما بازهم توئیت کرده است که اگر شمقدری سازنده این فیلم نبود، سازنده را می گرفتند و در گونی می کردند اما به شمقدری کاری ندارند. به ایشان گفتم که حرف جدید بزن، بس است تا کی می خواهی خودت را فریب بدهی و هی بگویی که این ها میتوانند و بقیه نمی توانند؟ این ها آزادی عمل دارند و بقیه نمی توانند! کدام آزادی عمل و کدام توانایی؟ اتفاقا اگر مساله ای وجود داشته باشد، واقعا مساله جرات و جسارت است. مساله این است که شما بخواهی کاری را انجام بدهی. شما نمی توانید فقط حرف بزنید و البته دیکته نانوشته غلط ندارد. امروز چرا انقلاب جنسی نقد مثبت و منفی می شود؟ چون یک نفر رفته است و این کار را کرده است. بزرگترین حرفی که راجع به میراث آلبرتا 1 شنیدیم چه بود؟ این بود که شما رانت دارید و با رانت تان پیش احمدی نژاد رفته اید.دانشگاه شریف این جسارت را واقعا به ما داد. دانشگاه شریف به ما جرات و جسارت داد که به جای حرف زدن، کاری انجام بدهیم که تاثیر داشته باشد.«شما کاری کردید که شاید بقیه اجازه انجام آن را نداشتند». من می گویم که این حرف غلط است و بسیاری از گویندگان این حرف، جرات انجام آن را ندارند. بقیه حاضر نیستند که فحشش را بشنوند. میگویند فحش دادن آسان است و برویم به شمقدری و آرمان مدیا فحش بدهیم. بیاییم بگوییم که این ها رفتند سراغ موضوع ازدواج موقت پس شروع کنیم به آن ها فحش بدهیم. حرف و استراتژی ما این است که بیشتر از آنکه حرف بزنیم کار کنیم.بیشتر از 30 کلیپ با عنوان «یک یا دو» ساخته ایم. در همین کلیپ آخر که یک روحانی مجری آن است، از مردم می پرسد که آیا شما دختر به آخوند می دهید یا خیر؟ همین کلیپ را نشستیم و شمردیم و چیزی بیش از 4.5 میلیون بازدید داشت. اما همان طور که گفتم و باز هم می گویم شما ممکن است کارتان همراه با خطا باشد در برخی موارد. ما این مساله را می پذیریم و کتمان نمی کنیم.در مستند انقلاب جنسی، پژوهش میدانی انجام دادیمتسنیم: مبانی مطالعاتی شما برای پژوهش مستند انقلاب جنسی چه بود؟ نتیجه پژوهش تان چه بوده که بر اساس آن مستند را ساخته اید؟شمقدری: شروع آن درکی بوده است که ما از دنیای غرب داشته ایم اما قطعا باید یک مرحله پژوهش را رد می کردیم برای اینکه یک سری نکاتی در فیلمنامه در می آمد که بخشی از آن را باید تیم پژوهش جواب می داد. اما قطعا مطالعاتی بر روی غرب، تاریخ آن، سیر تحولات جنسی و... انجام شد. از این مرحله که بگذریم، پژوهشی که در مستند ارزشمند است، پژوهش میدانی است. در جشنواره های مهم دنیا پژوهش را چیزی تعریف می کنند که ما را به یک سوژه برساند؛ آن سوژه کشفی جدید باشد و از آنجایی که معرفی آن کشف جدید نتیجه آن پژوهش بوده است، جایزه پژوهش را می گیرد.انتظار دیدن حجم انبوهی از سند در یک مستند حاصل نگاه عوامانه به «پژوهش در مستند» استیک تعریفی که در نگاه عوامانه به فیلم مستند می شود، این است که فیلمی که بیاید و سندهای گسترده تری را ارائه دهد، گویی که در پژوهش قوی تر بوده است؛ در حالی که پژوهش در مستند، پژوهشی است که ما را به درک جدیدی از دنیای واقعیت امروز می رساند. برای مثال مستندی که رفته بود و یک گمشده ی تاریخی را پیدا کرده بود و آن را معرفی کرده بود، جایزه بهترین پژوهش را دریافت کرده بود. بنابراین پایه پژوهش باید به خروجی برسد. ما در مستندمان به دلیل همین مساله و ایجاد جذابیت در کار، پژوهشمان را به صورت روشن و واضح در کار ارائه ندادیم. این که عده ای می گویند که کار شما پژوهش نداشته است، غلط است.در معرفی مستند نوشته ایم: «ما امروز در ابتدای مسیری هستیم که غرب از 200 سال پیش در راه آزادی های جنسی طی کرده است». مثلا می گویند که چرا گفتید از 200 سال قبل؟ در حالی که ما تمام نکات تاریخی مربوط به آن را داریم که از زمان وایکینگ ها بوده است که اولین ریشه های انقلاب جنسی بروز کرده و نحوه پیشرفت آن چگونه بوده است. البته نیازی ندیدیم که این موضوعات را خیلی واشح در کار ارائه بدهیم.تسنیم: گفتید که پژوهش میدانی در کار ارزشمند است اما احساس می شود که در مستند انقلاب جنسی این پژوهش میدانی کاملا آسیب پذیر است و به راحتی زیر سوال می رود؛ مثلا در آنجایی که تصویر یک آقا و خانم جوان در دستتان است و هم در اروپا و هم در ایران فیلم برداری کرده اید، از افراد می پرسید که دوست دارید که شب را با کدام از این افراد سپری کنید؟ خارجی ها هم جنسشان را اما ایرانی ها جنس مخالفشان را انتخاب می کنند؛ این یکی از پایه ها و نتیجه گیری های مهم فیلم شما است. یعنی در غرب هیچ کسی وجود نداشت که جنس مخالفش را انتخاب کند؟ و یا در ایران کسی نبود که هم جنسش را انتخاب کند؟ البته شاید چنین چیزی وجود داشته و شما در تصویر نیاورده باشید. یکی از این برداشت ها کافیست تا تمام پژوهش شما زیر سوال برود.شمقدری: اگر در کار نگاه کنید می بینید که با 7 نفر مصاحبه شده است، 5 نفر جنس موافقشان را می گویند و 2 نفر جنس مخالفشان را می گویند. سوال ما این بوده است که حاضرید با چه کسی یک شب رومانتیک و شاد را سپری کنید؟ دو عکس را نشان می دهیم و اغلب 80 درصد غربی ها جنس موافقشان را انتخاب می کنند و در ایران اغلب جنس مخالفشان را انتخاب می کنند.این موضوعی است که اتفاق می افتد. من نمی دانم مشکل شما با این قضیه چیست؟ این چرا ها چیزهایی است که میتواند در فیلم اضافه شود یا به مخاطب واگذار شود و ما نتیجه گیری را به مخاطب واگذار کردیم. در ایران مساله جنسی اولویت بر مسائل دیگر دارد در حالی که در غرب اولویت ندارد. در ایران نگاه حاکم، نگاه جنسی است که خود می تواند دیگر مسائل را پوشش بدهد در حالی که در غرب این گونه نیست. برای مثال در غرب سمپاتیک نیست و او می گوید که من چون زن هستم، یک زن بهتر می تواند من را درک کند و بیش تر با آن حس نزدیکی می کنم. واقعیت همین است و من نمی دانم مشکل شما چیست؟اخوان: شاید باورپذیری این موضوع آن قدر برای شما سخت است که نمی توانید به آن فکر کنید.تسنیم: مساله باور پذیری من نیست بلکه آسیب پذیری پژوهش میدانی آنهم تنها با یک مثال نقض است. برای مثال وقتی در ایران کار را ضبط می کردید، هیچ کسی نبود که در پاسخ به این سوال شما بخواهد با هم جنس خودش یک شب رومانتیک داشته باشد؟ شمقدری: خیر هیچ کس نبود.تسنیم: واقعا هیچ کس نبود؟ شمقدری: یک خانمی بود که البته فکر می کنم حیا کرد و جلوی دوربین گفت که دوست دارد با یک خانم، شب رومانتیکی را تجربه کند. به او گفتم که تمام مسائل را کنار بگذارد و حقیقتا بگوید که بیشتر دوست دارد با کدام باشد؟ گفت اگر محدودیت را کنار بگذاریم، دوست دارد با جنس مخالفش باشد.قضاوت داشتیم و نداشتیمتسنیم: اینکه جوانان غربی در پژوهش میدانی شما، همجنسشان را انتخاب می کنند ایده آل است؟ خودتان گفتید غربی ها در زیست جنسی عقده ای نمی شوند و نیازهایشان عند اللزوم برآورده می شود، این هم لابد در همان راستا باید بپذیریم؟شمقدری: این موضوع دوجنبه است و راجع به این قضاوتی در فیلم نکردیم. در این بخش می خواهیم نکات منفی غرب را بگوییم و از این سکانس آغاز کردیم تا به صحنه رژه هم جنسگرا ها برسیم. ما راجع به این موضوع قضاوت نکردیم اگر چه در صحنه های قبلی قضاوت کردیم. چرا در این جا قضاوت نداشتیم؟ برای این که احساس کردیم اگر قضاوت کنیم، تاثیرگذاری آن کمتر می شود. بخشی از این پدیده مثبت است و بخش دیگری از آن منفی است.اتفاقا خوب است که نگاه جنسی داشته باشیم و نسبت به جنس مخالف حریص باشیم. اتفاقا این موضوع یکی از ضمانت های حفظ خانواده است و باعث می شود دو نفر بتوانند کنار هم زندگی کنند. حال از یک طرف هم می توانید بگویید منفی است چرا که نباید نگاه جنسی نسبت به هر چیز غلبه پیدا کند. اما خوب است و خود من دوست دارم. به نظر من نگاه جنسی یک جاهایی باید غلبه پیدا کند و برای همین است که اتفاقا اسلام میگوید که تا می توانید محیط زن و مرد را از هم جدا کنید. در حقیقت این قطب مثبت و منفی باید باشد و از بین نرود. شاید یک نگاه این باشد که این قطب مثبت و منفی باید از بین برده شود و شرایط عادی سازی شود.تسنیم: یعنی مثل غرب.شمقدری: شاید این موضوع باعث بشود که زن و مرد نسبت به هم نگاه جنسی نداشته باشند، کنار هم کار کنند و ... اما این به نظر من خوب نیست. شاید شما یک مشکل را حل کرده باشید اما بنیان خانواده را زیر سوال برده اید. من حاضر نیستم که بچه ها در مدرسه بهتر درس بخوانند، افراد در محل کار بهتر کار کنند اما بنیان خانواده سست شود. من ترجیح می دهم که بنیان خانواده حفظ بشود.تسنیم: چگونه می توانید بنیان خانواده را حفظ کنید؟ شمقدری: مساله جنسی و کشش بین قطب مثبت و منفی زن و مرد یکی از مسائلی است که باعث بنیان خانواده می شود.همین که شما حرص دارید که شب با یک زنی باشد و گزینه ی اول تو همسر خودت باشد، نکته بسیار مثبتی است و این موضوع باعث می شود که در کنار همسرت آرامش و لذتی که قرار است ببری را پیدا کنی.تسنیم: پس به نظر شما اکنون با جواب هایی که در ایران به سوال های شما داده شده و افراد ترجیح دادند با جنس مخالفشان باشند، شرایط خوبی داریم؟ شمقدری: بله دقیقا. اتفاقا این موضوع مثبت است.تسنیم: البته در فیلم انگار این گونه القا نمی شود و نگرانی به خاطر همین است.شمقدری: در آن جا قضاوت نکردیم. این صحبت موضع شخصی من است.ترتیب سکانس ها به گونه ای است که مخاطب مجبور به اصلاح قضاوت اولیه اش می شودتسنیم: این حرف شما پسندیده است که اتفاقی که در ایران می افتد و جاذبه ای که جنس مخالف برای جوانان دارد اتفاقا خوب است اما در مستند چنین چیزی را نمی بینیم. مستند نمایش آرامش یک جوان غربی است که همه شهواتش ارضا شده و حرصی برای حضور کنار جنس مخالفش ندارد، انگار فقط دوست دارد با کسی باشد که بتواند به خوبی با او ارتباط برقرار کند و حرف بزند اما در مقابل، یکی ایرانیِ مقید و در فشار را می بینیم که انگار از روی حرص و عقده های انباشته جنس مخالفش را انتخاب می کند. چیزی که نمایش دادید با چیزی که الان می گویید به آن معتقدید هم خوانی ندارد.شمقدری: در دنیای فیلم، اول یک پدیده می بینید که ممکن است 60-70 درصد مخاطبان همین برداشت را بکنند که بگویند غرب به چه نقطه ای رسیده است که عقده ای نیستند اما وقتی که وارد سکانس دیگر یعنی رژه همجنس گرا ها می شوید، مجبور هستید که در قضاوت خود اصلاحاتی انجام بدهید. ما این دو سکانس را پشت سر هم قرار دادیم. سکانس اول مقدمه ای برای دومی است. در مقدمه نمی خواستیم که قضاوت شتاب زده ای داشته باشیم و بگوییم که جامعه غرب فلان است. ما آن سکانس را کنار رژه هم جنس گراها قرار دادیم تا بگوییم که ما قضاوتی نمی کنیم اما ببینید که در نهایت به کجا رسیدند؛ به جایی مثل رواج گس ...

ادامه مطلب  

دنیای رنگ ها در نمایشگر جدید اپل  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرنگار حوزه دریچه فناوریگروه فضای مجازی باشگاه خبرنگاران جوان؛ هفته گذشته اپل از تغییر جدید در کامپیوترهای imac خود رو نمایی کرد. یکی از این تغییرات مربوط است به قابلیت صفحه نمایش های جدید imac برای نمایش بیش از یک میلیارد رنگ که می تواند قابلیت بسیار جالبی در نمایش تصاویر با کیفیت محسوب شود.اپل در آخرین به روز رسانی خود در خصوص کامپیوتر های imac تغییرت زیادی را بر روی آن ها اعمال کرده است. از جمله این تغییرات می توان به توانایی نمایشگرهای تعبیه شده در این کامپیوترهای برای نمایش تصاویر با تنوع رنگی بیش از یک میلیارد اشاره کرد.در بسیاری از صفحه نمایشهای امروزی رنگ ها با عمق رنگی 8 بیت نمایش داده می شوند و یعنی از هر 3 رنگ اصلی 256 طیف رنگی نمایش داده می شود. سه رنگ اصلی عبارتند از قرمز، زرد، آبی. در واقع مجموع تمامی ترکیب های مختلف رنگی و انواع طیف های آن ها در حدود 16٫8 میلیون رنگ تولید می کند که به عنوان رنگ های 24 بیتی شناخته می شوند.اگر عمق رنگی یا عمق بیت به 10 بیت افزایش پیدا کند در این صورت از هر رنگ اصلی در حدود 1024 طیف رنگی تشکیل می شود که در نتیجه تعداد رنگ هایی که از ترکیب رنگ های اصلی به وجود می آیند به همراه طیف های رنگی شان به چیزی در حدود 1٫07 میلیارد رنگ می رسد که به عنوان رنگ های 30 بیت شناخته می شود. این تعداد رنگ در واقع همان تعداد رنگی است که نمایشگرهای به روز رسانی شده imac اپل قادر به نمایش آن ها خواهند بود.به گفته ریموند سونریا رییس موسسه تکنولوژی های displaymate نمایش این تعداد رنگ در یک تصویر باعث می شود تا تصویر با کیفیت بسیار بالاتری نمایش داده شود. این موضوع می تواند همچنین از لحاظ بصری برای محاسبه دقیق محتوای رنگ های تیره و همچنین برای اجتناب از ایجاد خطوط رنگی غلطی که ممکن است در تصویر رخ دهد( خطوطی که در برخی از تصاویر در بین هر رنگ از طیف رنگی مثلاً آبی رخ می دهد) جلوگیری کند.در واقع این خطوط بیشتر در مواقعی رخ می دهند که از یک شی بزرگ و یا یک گستره بزرگ از یک رنگ مثل آسمان آبی یک دست روز بخواهیم تصویری نمایش دهیم. تأثیر این خطوط بیشتر در زمانی خودش را نشان می دهد که بخواهیم تصویر را با نمایشگرها و یا تلویزیون های قدیمی مشاهده کنیم. زیرا در این تلویزیون ها و نمایشگرهای قدیمی تعداد ترکیب رنگی که نمایش داده می شود محدود است بنابراین هنگامی که قرار است طیف رنگی به صورت یکنواخت و پیوسته نمایش داده شود به صورت نا پیوسته و همراه با این خطوط نمایش داده می شوند.به گفته رافائل مانتیوک، یکی از اساتید رشته گرافیک و تکنولوژی نمایش در دانشگاه کمبریج، بعید به نظر می رسد که بیشتر کاربران سیستم های imac به چنین سطح دقتی برای نمایش تصاویر نیاز داشته باشند.به عقیده من بسیاری از افراد در واقع تفاوت نمایش تصویر با چنین سطح دقت و کیفیتی و سطح کیفیت پایین تر را به هیچ عنوان تشخیص نمی دهند. در واقع تعداد افرادی ک ...

ادامه مطلب  

با نمایشگر جدید و خارق العاده imac آشنا شوید!  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش گروه فضای مجازی خبرگزاری میزان؛ اپل در آخرین به روز رسانی خود در خصوص کامپیوتر های imac تغییرت زیادی را بر روی آن ها اعمال کرده است. از جمله این تغییرات می توان به توانایی نمایشگرهای تعبیه شده در این کامپیوترهای برای نمایش تصاویر با تنوع رنگی بیش از یک میلیارد اشاره کرد.در بسیاری از صفحه نمایش های امروزی رنگ ها با عمق رنگی ۸ بیت نمایش داده می شوند و یعنی از هر ۳ رنگ اصلی ۲۵۶ طیف رنگی نمایش داده می شود. سه رنگ اصلی عبارتند از قرمز، زرد، آبی. در واقع مجموع تمامی ترکیب های مختلف رنگی و انواع طیف های آن ها در حدود ۱۶٫۸ میلیون رنگ تولید می کند که به عنوان رنگ های ۲۴ بیتی شناخته می شوند.اگر عمق رنگی یا عمق بیت به ۱۰ بیت افزایش پیدا کند در این صورت از هر رنگ اصلی در حدود ۱۰۲۴ طیف رنگی تشکیل می شود که در نتیجه تعداد رنگ هایی که از ترکیب رنگ های اصلی به وجود می آیند به همراه طیف های رنگی شان به چیزی در حدود ۱٫۰۷ میلیارد رنگ می رسد که به عنوان رنگ های ۳۰ بیت شناخته می شود. این تعداد رنگ در واقع همان تعداد رنگی است که نمایشگرهای به روز رسانی شده imac اپل قادر به نمایش آن ها خواهند بود.به گفته ریموند سونریا رییس موسسه تکنولوژی های displaymate نمایش این تعداد رنگ در یک تصویر باعث می شود تا تصویر با کیفیت بسیار بالاتری نمایش داده شود. این موضوع می تواند همچنین از لحاظ بصری برای محاسبه دقیق محتوای رنگ های تیره و همچنین برای اجتناب از ایجاد خطوط رنگی غلطی که ممکن است در تصویر رخ دهد( خطوطی که در برخی از تصاویر در بین هر رنگ از طیف رنگی مثلاً آبی رخ می دهد) جلوگیری کند. در واقع این خطوط بیشتر در مواقعی رخ می دهند که از یک شی بزرگ و یا یک گستره بزرگ از یک رنگ مثل آسمان آبی یک دست روز بخواهیم تصویری نمایش دهیم. تأثیر این خطوط بیشتر در زمانی خودش را نشان می دهد که بخواهیم تصویر را با نمایشگرها و یا تلویزیون های قدیمی مشاهده کنیم. زیرا در این تلویزیون ها و نمایش گرهای قدیمی تعداد ترکیب رنگی که نمایش داده می شود محدود است بنابراین هنگامی که قرار است طیف رنگی به صورت یکنواخت و پیوسته نمایش داده شود به صورت نا پیوسته و همراه با این خطوط نمایش داده می شوند.به گفته رافائل مانتیوک، یکی از اساتید رشته گرافیک و تکنولوژی نمایش در دانشگاه کمبریج، بعید به نظر می رسد که بیشتر کاربران سیستم های imac به چنین سطح دقتی برای نمایش تصاویر نیاز داشته باشند.به عقیده من بسیاری از افراد در واقع تفاوت نمایش تصویر با چنین سطح دقت و کیفیتی و سطح کیفیت پایین تر را به هیچ عنوان تشخیص نمی دهند. در واقع تعداد افرادی که کارهای گرافیکی انجام می دهند بسیار محدود است و شاید این افراد هستند به نمایشگرهایی با چنین سطح کیفیت بالایی برای نمای ...

ادامه مطلب  

گالری بی نظیرترین نقاشی های زیبا و خارق العاده  

درخواست حذف این مطلب
نقاشی های زیبا گالری بی نظیرترین نقاشی های زیبا و خارق العادهانواع مجموعه بی نظیرترین نقاشی های زیبا و خارق العادههمراه با نقاشی های زیبا مقالات زیبایی در ضمینه سلامت , سبک زندگی , روانشناسی و… قرار میدهیمهنرهای دستی و ترسیمیواژه مینیاتور که مخفف کلمه فرانسوی «مینی موم ناتورال» (minimum natural) و به معنی طبیعت کوچک و ظریف است، در نیمه اول قرن بیستم و حدوداً از دوره قاجاریان همراه با اولین درس خوانده های ایرانی در فرانسه، به ایران راه یافت و وارد زبان فارسی شد.اصولاً به هر نوع پدیده هنری ظریف – به هر شیوه یی که ساخته شده باشد – اطلاق می شود تابلوهای مینیاتور اروپایی صددرصد با تابلوهای کلاسیک آنها یکی است منتهی در ابعاد بسیار کوچک و با قلم بسیار ظریف و از جهت طرح و پردازش به هیچ عنوان قابل مقایسه با مینیاتورهای آسیایی نیست. مینیاتور در ایران برای شناسایی نوعی نقاشی که دارای سابقه و قدمتی بسیار طولانی است به کار می رود.این هنر به اعتقاد بسیاری از محققان در ایران تولد یافته، بعد به چین راه برده است. این که می نویسند کتاب ارژنگ مانی با نقشهایی از او مشهور شده بود باید این نقشها را اگر نه صددرصد مینیاتور امروزی ولی باید نوعی مینیاتور بنامیم، چرا که در شرح معجزات نقاشی مانی گفته شده است که او با دستی کاملاً آزاد و بدون هیچ گونه اتکاء با قلم مویی نازک بر روی یک پارچه خطی می کشید که با کشیدن یک نخ از پارچه آن خط محو می شد.این گونه قلمزنی و تسلط بر قلم نقاشی کاری است که از یک مینیاتوریست استاد برمی آید و مهاجرت مانویان از ایران و رفتن آنها به چین که سبب تاثیرپذیری دو فرهنگ کهن از یکدیگر شده است یکی همین نقاشی مینیاتور بوده که از ایران به چین رفت و در مقابل هنر تئاتر و بازیگری از چین به ایران آمد و در ایران داستان های مربوط به سیاوش وارداویراف به صورتی که به تعزیه امروزی شبیه است در ایران رواج یافت. و این کار را اولین بار مانویان با نمایش مرگ مانی به اجرا درآوردند. آشنایی با هنرمینیاتوربه هر حال هنر مینیاتور که مجدداً از چین به ایران آمد مستقیماً توسط چینی ها نبوده بلکه خوانین مغول که هنرمندان چینی را در التزام داشتند به ایران آمدند و این بار مینیاتور با روش چینی در ایران جاباز کرد. چهره ها چینی بود، نقشها با نقوش رایج در چین بسیار شبیه بود. مینیاتور چینی اکثراً یک ...

ادامه مطلب  

نقد فیلم death note / دفترچه مرگ  

درخواست حذف این مطلب
اگر انتظار داشتید فیلم death note طلسم فیلم های اقتباسی از روی انیمه ها را بشکند یا حداقل یک فیلم کم مشکل از آب در بیاید، باید خودتان را برای یک ناامیدی بزرگ آماده کنید.بازسازی آمریکایی نت فلیکس از روی انیمه/مانگای «دفترچه ی مرگ» (death note) را می توان به بهترین شکل ممکن از طریق اولین قتل شخصیت اصلی اش توصیف کرد؛ لایت ترنر (با بازی نت وولف) به طور اتفاقی با دفترچه ی ماوراطبیعه ای روبه رو می شود که به صاحبش این قدرت را می دهد تا با نوشتن اسم فرد مورد نظرش در آن، او را به قتل برساند. لایت خیلی زود یک هدف انتخاب می کند، اسمش را در دفتر می نویسد و قربانی هم طی اتفاقاتی ناگهانی که به سوی فراهم کردن شرایط مرگ سوژه حرکت می کنند، چند لحظه بعد از طریق قطع شدن سرش کشته می شود. قتلی که خیلی سریع اتفاق می افتد، از هیچ گونه کوبندگی و وزنی بهره نمی برد، به طرز غیرضروری ای خون بار است و عواقبش خیلی زود فراموش می شود. خب، این صفات به خوبی «دفترچه مرگ» را توصیف می کنند. فیلمی که دقیقا نمی داند با خودش چند چند است و فقط از ایده ی داستانی هیجان انگیز و پتانسیل دارِ انیمه استفاده می کند تا یک سری مرگ های خون بار و سریع به سبک فیلم های «مقصد نهایی» (final destination) تحویل تماشاگرانش بدهد. فیلمی بدون هیچ گونه نکته ی مثبتی که قدرت تحمل آدم را مورد امتحانی که حتما در آن شکست می خوریم قرار می دهد. می دانم، بد بودن بازیسازی غربی یک انیمه خبر اصلا جدیدی نیست. تقریبا پوست همه ی ما با شکست های متوالی بازسازی های لایو اکشن انیمه ها کلفت شده است. اما «دفترچه مرگ» آن قدر مشکل دار و درب و داغان است که انگار در حال تماشای یکی از همان تله فیلم های مناسبتی تلویزیون خودمان بودم. همان فیلم هایی که گویی سازندگانش یک آخرهفته دور هم جمع شده اند و یک چیزی برای پر کردن تایم تلویزیون سرهم کرده اند. نتیجه فیلمی است که احساس می کنم نقطه ی سقوط عمیق تری برای بازسازی های لایو اکشن انیمه ها حساب می شود.«دفترچه مرگ» نه تنها کیلومترها با یک اقتباس قابل قبول فاصله دارد، بلکه سر و وضعش به عنوان یک فیلم مستقل هم هیچ تعریفی ندارد. فیلم در تک تک بخش های شناخته شده و نشده ی فیلمسازی مشکلات جدی ای دارد. از داستان و شخصیت پردازی گرفته تا بررسی پیچیدگی های روایی و تماتیک قصه و بازی بازیگران و تدوین شلخته و جلوه های ویژه ی دیجیتالی. این فیلم چنان جنایتی مرتکب شده که اگر یک دفترچه مرگ داشتم، بی درنگ اولین چیزی که در آن می نوشتم اسم خود این فیلم می بود. با این حال «دفترچه مرگ» در یک کار سربلند بیرون آمد: این فیلم آن قدر بد بود که باعث شد نظرم کمی (فقط کمی) درباره ی انیمه ی منبع اقتباسش مثبت شود. چون قبلا در قالب مقاله ای که برای انیمه «دفترچه مرگ» نوشته بودم، به طور مفصل توضیح دادم که چرا فکر می کنم این انیمه یکی از overratedترین محصولات فرهنگ عامه است و چرا سریال با وجود ایده ی قوی اش و چند اپیزود هیجان انگیز ابتدایی اش موفق نمی شود به خوبی پیچیدگی های شخصیت ها و تصمیمات اخلاقی بزرگشان را موشکافی کند و چرا در طراحی موش و گربه بازی های بین کاراکترها به داستان سردرگم کننده ی نامنسجمی تبدیل می شود. پس من از قبل برخلاف بسیاری از شما، یکی از شیفته گان سینه چاک انیمه نبودم. بنابراین وقتی خبر ساخت بازسازی غربی آن اعلام شد چندان برایم اهمیت نداشت. درست برخلاف خبر بازسازی «شبح درون پوسته» (ghost in the shell) که همچون یک مسئله ی ناموسی باهاش برخورد کردم!با این وجود ته ذهنم به این بازسازی فکر می کردم. امیدوار بودم این بازسازی بتواند چیزی را که انیمه نتوانست برای من انجام بدهد انجام بدهد. یکی از مشکلات انیمه این است که زیادی کش می آید. یعنی شاید به جرات می توانم بگویم حدود نیمی از اپیزودهای سریال اضافی هستند. بنابراین با خودم فکر کردم شاید اقتباس انیمه در قالب یک فیلم دو ساعته بتواند به اثر منسجم تری تبدیل شود که وقتش را با مونولوگ های تکراری کاراکترها درباره ی نقشه هایی که در ذهن شان مرور می کنند یا چیپس خوردن های «ال» هدر نمی دهد. اما همزمان فراموش نکرده بودم که داریم درباره ی نت فلیکسی حرف می زنیم که فیلم هایش هیچ وقت به اندازه ی سریال هایش موفق نبوده است. تازه بعد از شکست اسفناکِ «شبح درون پوسته» که از بودجه ای بیشتر و بازیگران درجه یک تری بهره می برد، چگونه آدم می تواند به «دفترچه مرگ» امیدوار باشد. از سوی دیگر اگرچه آدام وینگارد به عنوان کارگردان، تریلرهای ترسناک نوآورانه ای مثل «نفر بعدی» (you’re next) و «مهمان» (the guest) را در کارنامه دارد، اما او این اواخر طوری روی دور ناامید کردن طرفدارانش افتاده است که انگار موفقیت دو فیلم اولش اتفاقی بوده است. مخصوصا بعد از اینکه او با دنباله ی «جادوگر بلر» (blair witch)، یکی از بدترین دنباله های موردانتظار چند سال اخیر را ساخت.«دفترچه مرگ» با سوالات فلسفی و تامل برانگیزی سروکار دارد و ریتم پرسرعت فیلم یعنی هیچکدام از این سوالات مطرح هم نمی شوند، چه برسد به بررسی آنها!این وسط نگارش فیلمنامه هم برعهده ی همان نویسنده ای بوده که فیلمنامه ی ریبوت فاجعه بار «فنتستیک فور» (fantastic four) را در کارنامه دارد. در نهایت انیمه ی «دفترچه مرگ» اگرچه همیشه در این کار موفق نیست، اما سریالی است که بیشتر از هرچیزی با بحث های فلسفی ای که در رابطه با ماهیت عدالت و اخلاق و عمل کردن به جای یک خدا سروکار دارد شناخته می شود. خب، این دقیقا در تضاد با ماهیت سینمای عامه پسند هالیوود که ظواهر به عمق اولویت دارد قرار می گیرد. از دلایل موفقیت نت فلیکس در حد کساد کردن بازار هالیوود این است که روی سریال هایی که دیگر شبکه ها رد می کنند سرمایه گذاری می کند. به عبارت دیگر نت فلیکس آن قدر جسارت دارد تا دست به کاری که دیگران از آن وحشت دارند بزند. بنابراین طبق محاسبه های چپندرقیچی ام به این نتیجه رسیدم که خب، شاید این قانون درباره ی «دفترچه مرگ» هم صدق کند. یعنی نت فلیکس کاری را که هالیوود معمولا با بازسازی های لایو اکشن انیمه ها انجام می دهد تکرار نکند. چه کاری؟ برداشتن یک آی پی پرطرفدار و مشهور و ساختن یک فیلم شلخته و غیروفادار و کندذهن از روی آن. طبیعتا اشتباه می کردم.هدر رفتن چنین پتانسیلی واقعا حیف است. این خط داستانی را ببینید: یک نوجوان باهوش اما از لحاظ احساسی مشکل دار دفترچه ای را به دست می آورد که هرکسی را که دوست داشته باشد می تواند فقط با نوشتن اسم طرف در آن به قتل برساند. ایده ی داستانی «دفترچه مرگ» آن قدر قوی است که از همین ابتدا ذهن آدم را به چه جاهایی که نمی کشاند. پتانسیل بیرون کشیدن یک عالمه درام از همین یک جمله غیرقابل تصور است. حالا بماند که نامزد این پسر یک جورهایی به خاطر توانایی کشت و کشتارش عاشق اوست، پدرش یک پلیس خوب است و یک سازمان فوق سری هم وجود دارد که بچه های یتیم را از کودکی برای تبدیل شدن به کاراگاه هایی تمام عیار و حرفه ای آموزش می دهد و حالا بهترین عضوشان را هم برای زدن ردِ شخصیت اصلی فرستاده است. حتی اگر انیمه را هم ندیده باشید حتما با خواندن همین خلاصه قصه می توانید حدس بزنید که با داستانی با ابعادی وسیع طرفیم که یک فیلم ۹۴ دقیقه ای نمی تواند آن را ببلعد، چه برسد به هضم کردن آن.بنابراین نتیجه به فیلمی تبدیل شده که وقت صبر کردن ندارد. انگار در حال تماشای فیلمی روی دور تند هستیم. مثل این می ماند که یک نفر پنج فصل «برکینگ بد» را در قالب یک فیلم سینمایی دو ساعته تدوین کرده باشد. دیگر خبری از آن لحظات تامل برانگیز و جزییات حیاتی شخصیت ها نیست. همه چیز به یک سری اتفاقات کلی خلاصه شده است که به طور رگباری پشت سر هم اتفاق می افتند. شخصا نقد جدی ای به انیمه به خاطر وقت تلف کردن های الکی آن دارم، اما بهترین لحظات انیمه زمانی بود که سر فرصت به اتفاقاتش می پرداخت. مثلا یکی از اپیزودهای خوب انیمه به تلاش لایت یاگامی برای مخفی کردن دفترچه اش در اتاقش اختصاص دارد. یا دو اپیزود از سریال کاملا به موش و گربه بازی لایت و کاراگاه اِل برای حدس زدن محل زندگی لایت اختصاص دارد. یا برخی از جذاب ترین لحظات سریال به صحنه هایی اختصاص دارد که لایت سر کشتن قربانی هایش با خودش کلنجار می رود و احتمالات مختلفی را که می تواند این قتل ها از لحاظ اخلاقی یا لو رفتن خودش ایجاد کنند بررسی می کند. مردم «دفترچه مرگ» را به خاطر چنین چیزهایی دوست دارند. اما کمبود زمان در فیلم باعث شده تا داستان با ریتم فوق العاده پرسرعتی جلو برود. مثل آشپزی می ماند که همزمان باید یک رستوران را بگرداند. اما مطمئنا عجله و حجم کار بر او غلبه می کند و آشپزخانه را به گند می کشد و مشتری هایش را گشنه به خانه می فرستد.یکی از چیزهایی که دربار ه ی نیمه ی اول انیمه دوست دارم اتمسفر سیاهش است. از موسیقی اش گرفته تا رنگ آمیزی خاکستری و زرد و دودگرفته ی محیط و طراحی کاراکترها و موضوع داستان که حول و حوش کشتن آزادانه می چرخد به اتمسفری منجر شده که به «وحشت» تنه می زند. اما سرعت سرسام آور فیلم این اجازه را به آن نمی دهد تا تماشاگران را با کاراکترها آشنا کرده و در دنیای فیلم غرق کند. لایت در دقیقه ی ۲ دفترچه را به دست می آورد. در دقیقه ی ۸ با ریوک (ویلیام دفو) روبه رو می شود. دو دقیقه بعد اولین قتلش را انجام می دهد و حدود دو دقیقه بعد با میا (مارگارت کوالی) دوست می شود. این روند تا پایان فیلم به همین شکل ادامه دارد. کاراکترها دو دقیقه یک بار معرفی می شوند. اتفاقات در عرض دو دقیقه به وقوع می پیوندند و به همین سرعت فراموش می شوند. انیمه «دفترچه مرگ» اکشن نیست، بلکه حول و حوش تعلیق آفرینی و پرسیدن سوالات تامل برانگیز می چرخد. مثلا چه می شود که یک دانش آموز تصمیم می گیرد تا هم کلاسی اش را از طریق قطع کردن سرش بکشد؟ این کار چه تاثیری روی آن فرد می گذارد؟ این مرگ های خشونت بار گسترده چه تاثیری روی جامعه می گذارد؟ عواقب اخلاقی این کار چیست؟ این حقیقت که لایت از نظر فیزیکی در کشتن آدم ها نقش ندارد چه تاثیری روی ذهن او می گذارد؟ آیا کشتن جنایتکاران درست است؟ آیا کشتن کسانی که می خواهند جلوی ما از کشتن جنایتکاران را بگیرند درست است؟ تعریف عدالت چیست؟ «دفترچه مرگ» با این سوالات سروکار دارد و ریتم پرسرعت فیلم یعنی هیچکدام از این سوالات مطرح هم نمی شوند، چه برسد به بررسی آنها.لحظه ای که تکلیف فیلم رسما برایم روشن شد جایی بود که لایت درست ۳۰ ثانیه بعد از دوست شدن با میا، ماجرای دفترچه مرگ را با او در میان می گذارداما مسئله این است که مشکلِ «دفترچه مرگ» خیلی عمیق تر از این حرف هاست. این فیلم حتی در یک سری شخصیت پردازی ساده هم کمبود دارد، چه برسد به فلسفه پردازی. بیایید یکی یکی آنها را بشماریم. لایت بعد از دوست شدن با میا و یک شیطان اسطوره ای ژاپنی یک جورهایی به یک قاتل تبدیل شده و حالا نوبت انتخاب یک اسم باحال برای خودش و کمپینش است: «کیرا». در انیمه ی اصلی کیرا نامی است که توسط طرفداران لایت برای او انتخاب می شود. اما در فیلم لایت خودش این اسم را انتخاب می کند و دلیلش این است که کیرا یک اسم ژاپنی است. او از طریق انتخاب این اسم می خواهد سر پلیس گول بمالد و کاری کند تا آنها فکر کنند که مسبب این قتل ها در ژاپن است و این طوری می تواند کاراگاهان را دنبال نخود سیاه بفرستد. چه دلیل خنده دار و احمقانه ای از سوی کاراکتری که باید نابغه باشد! اما نکته ی احمقانه تر ماجرا این است که فکر احمقانه ی لایت راستی راستی جواب می دهد. ...

ادامه مطلب  

اسمای حسنای الهی در سوره ی حشر  

درخواست حذف این مطلب
تقسیمات اسماءالهیبرای اسماء خداوند چندین تقسیم بندی وجود دارد که در این گفتار به چند تا از اینها اشاره می شود.1. ثبوتی و سلبیالف. اسماء ثبوتی: اسمائی هستند که از کمالات ذات و صفات ثبوتیه او خبر می دهد و ثبوت کمالات و صفات کمال را برای او ثابت می کنند. اکثر اسماء خداوند از این قبیلند.ب. اسماء سلبی یا تنزیهی: اسمائی که از پاکی و منزه بودن ذات از همه ی نقایص و نواقص و از همه ی حدود و عدمها و از همه ی صفات سلیبیه خبر می دهند و طهارت او از همه ی آنها می رساند.[17] 2. حسن محض و حسن آمیخته با حقمرحوم علامه طباطبایی بر این باور است که اسماء که دلالت به مسمیات دارند دو قسمند:1. یکی از آنهایی که دلالت می کنند بر مسمیاتی که دارای حسنند.2. دیگر آنهایی که دلالت می کنند بر مسمیاتی که دارای قبحند، و چون قبح در ساحت مقدس خدای تعالی راه ندارد لاجرم تنها قسم اول در آنجا یافت می شود. قسم نخست نیز خود بر دو نوع است:الف. اسماء حسنایی که حسن محضند، و آمیخته با نقص و قبح نیستند، مانند غنائی که آمیخته با فقر نباشد، و حیاتی که موت همراه نداشته باشد و عزتی که با ذلت در هم نباشد.ب . اسماء حسنایی که آمیخته با قبح باشد، لیکن حسن آنها بر قبحشان فزونی دارد.از این دو قسم تنها قسم اول اسماء خداست که عبارت است از هر اسمی که در معنایش احسن الاسماء باشد، هم چنان که پیشوایان دین فرموده اند« خدای تعالی غنی است، اما نه چون اغنیاء، حی است اما نه چون احیاء، عزیز است، نه چون عزیزان، علیم است، نه چون علماء» و همانگونه که از اسماء آنهایی که حسن محضند برای خدای تعالی است، از هر کمالی هم صرف و خالص آن که هیچ شائبه و آمیختگی با خلافش ندارد، برای خداوند ثابت است.[18]3. ذاتیه و فعلیهافزون بر دو تقسیم پیش­گفته، تفسیم دیگری نیز برای اسماء حسنی بیان شده است، بدین ترتیب که الف) ذاتیه: این اسماء از ذات الاهی خبر می دهند و خود بر دو قسم هستند:الف.ثبوتیه: مانند عالم و قادرب. سلبیه: مانند قدوسب) . فعلیه: صفاتی که از فعل او حکایت می کنند. مانند خالق، غفور و رحمان. [19]اسماء حسنی در سوره ی حشر:«هُوَ اللَّهُ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکَبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا یُشْرِکُونَ هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنىَ‏ یُسَبِّحُ لَهُ مَا فىِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الحَْکِیم»‏«و خدایى است که معبودى جز او نیست، حاکم و مالک اصلى اوست، از هر عیب منزّه است، به کسى یتم نمى‏کند، امنیّت بخش است، مراقب همه چیز است، قدرتمندى شکست‏ناپذیر که با اراده نافذ خود هر امرى را اصلاح مى‏کند، و شایسته عظمت است خداوند منزّه است از آنچه شریک براى او قرار مى‏دهند او خداوندى است خالق، و آفریننده‏اى بى سابقه، و صورتگرى است (بى نظیر) براى او نامهاى نیک است، و آنچه در آسمانها و زمین است تسبیح او مى‏گویند، و او عزیز و حکیم است.»آیات آخر این سوره که مشتمل بر بخش مهمی از اسماء و صفات الهی است آیاتی است فوق العاده با عظمت و الهام بخش و درس بزرگ تربیت است برای انسانها چرا که به آنها می گوید: اگر قرب خدا می طلبید و خواهان عظمت و کمال هستید شعله ای از این صفات را در وجود خود زنده کنید.[20] از این رو این آیات اهمیت خاصی میان ائمه و بزرگان اسلام داشته است، به گونه ای که از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است که فرمودند: «من قرأ خواتیم الحشر من لیل أو نهار فقبض فی ذلک الیوم أو اللیلة فقد أوجبت له الجنة»[21]«هر کس که آیات آخر سوره حشر در شب و روزی بخواند و خداوند در آن شب و روز جانش را بگیرد، بهشت بر او واجب می شود.» و نیز انس بن مالک از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده که فرمودند:« من قرأ آخر الحشر غفر له ما تقدم من ذنبه و ما تأخر».«هرکس آخر سوره حشر را بخواند، گناهان گذشته و آینده او بخشوده می شود»![22] و از معقل بن یسار روایت شده که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود هرکس هنگامی که صبح کند سه مرتبه «اعوذ بالله من الشیطان الرجیم» بخواند و سه مرتبه آیات آخر سوره حشر را خداوند هفتاد هزار فرشته بر او موکل نماید که بر او صلوات و رحمت فرستند تا شام کند و اگر در این روز بمیرد شهید مرده است و هرکس در موقع شام بگوید برای او آن منزلت و مقام هست.[23] همچنین سعید بن جبیر از ابن عباس روایت کرده گوید: رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: اسم بزرگ و اعظم خدا در شش آیه در آخر سوره حشر است‏.[24]در این دو آیه مجموعا سیزده اسم حسنی وجود دارد که عبارتند از: هو، الله، ملک، قدّوس، سلام، مومن، مهیمین، عزیز، جبّآر، متکبر، خالق، باری، مصور.تفسیر اسماء حسنی در آیات آخر سوره ی حشردر سطور پیشین اسمای حسنای خداوند را در این آیه بر شمردیم، حال نوبت به توضیح و تفسیر آنها می رسد. 1. هو«هو» یعنی «او» یعنی فقط او، خدا، اوی حقیقی است. فقط خدا «او»ی مطلق است.در دعاء ها نیز آمده، «یا من لا هو الا هو» ای کسی که هو ای حقیقی نیست مگر او «هو»یی که منحصرا به او باید گفت «هو» فقط تو هستی. پیامبر می فرماید: «ما عرفناک حق معرفتک» این جمله به معنی «هو» اشاره می کند. می گویند تو در مرتبه ای و درجه ای هستی که هرچه تو برای من «انت» باشی باز در یک درجه ای او «هو» است، یعنی برای هیچ بشری امکان اینکه احاطه به ذات پروردگار پیدا کند نیست.[25]2. اللهاین کلمه 2505 بار در قرآن کریم تکرار شده است و ریشه آن «ال اله» است.[26]به نوشته نویسندگان تفسیر نمونه لفظ جلاله «اللَّه» جامع­ترین نامهاى خدا است، زیرا بررسى نامهاى خدا که در قرآن مجید و یا سایر منابع اسلامى آمده نشان مى‏دهد که هر کدام از آن یک بخش خاص از صفات خدا را منعکس مى‏سازد، تنها نامى که اشاره به تمام صفات و کمالات الهى، یا به تعبیر دیگر جامع صفات جلال و جمال است همان" اللَّه" مى‏باشد.به همین دلیل اسماء دیگر خداوند غالبا به عنوان صفت براى کلمه" اللَّه" گفته مى‏شود به عنوان نمونه: «غفور» و «رحیم» که به جنبه آمرزش خداوند اشاره مى‏کند. «فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیم»[27]«سمیع» اشاره به آگاهى او از مسموعات، و «علیم» اشاره به آگاهى او از همه چیز است «فَإِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیم»[28]«بصیر»، علم او را به همه دیدنیها بازگو مى‏کند. «وَ اللَّهُ بَصِیرٌ بِما تَعْمَلُون»[29] آرى تنها «اللَّه» است که جامع­ترین نام خدا مى‏باشد، لذا ملاحظه مى‏کنیم در یک آیه بسیارى از این اسماء، وصف" اللَّه" قرار مى‏گیرند هُوَ اللَّهُ الَّذِی لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکَبِّر.[30]3. الْمَلِککلمه «ملک» نه بار در قرآن آمده است که در چهار مورد بر خداوند اطلاق شده است. و به معنای مالک تدبیر امور مردم ، و اختیاردار حکومت آنان است به گونه ای که کسی نمی تواند مانع از حکم او شود و کسی حاکم بر او نیست.[31]همچنین برخی از محققان بر این باور هستند که «ملک» به فرد قادر و توانایی گفته می شود که می تواند از طریق سیاست و تدبیر، گروهی را اداره کند و در حقیقت او با امر و نهی خود در جامعه تصرف می کند[32] و به بیان مرحوم شهید مطهری در «ملک» مفهوم قدرت خوابیده است، یعنی تمام ذرات در دست قدرت اوست.[33]4.قدوس: کلمه «قدوس» دو بار در قرآن آمده است[34] و مبالغه در قداست و نزاهت در صفات و افعال و پاکی از تمام صفات نقصانی است. [35]برخی از محققان نیز با اشاره به تفاوت میان قدوس و سبوح بر این نظر هستند که هر دو به معنای منزه بودن از هر عیب است؛ ولی بین این دو اسم یک تفاوت مشخصی است؛ چرا که تسبیح سلب نقص و عیب است و تقدیس نفی کمال محدود است. پس اوصافی مثل علم و قدرت که به خداوند و انسانها تعلق می گیرد از دو وجه به خداوند تعلق می گیرد: یکی اینکه او منزه از خصوصیات نقص و حاجت در این اوصاف است؛ در این صورت سبوح است.و از وجه دیگر این اوصاف در حد اتم و کامل به خداوند تعلق می گیرند، در این صورت او قدوس است.[36] یعنی این علم که صفت خداوند است نه تنها پاک از هر عیب هست بلکه خداوند دارای کاملترین و بهترین علم است. سبوح ای تنزیه الله، و قدوس ای طهارة لله ثناؤه.[37]5. سلام کلمه «سلام» هفت بار در قرآن کریم آمده که تنها یک بار آن به معنای ویژه راجع به خداوند به کار رفته است.این که معنای حقیقی واژه «سلام» در این آیه چیست، میان مفسران شیعه و سنی وحدت­نظر را به معنای کسی دانسته که با سلام و عافیت با تو برخورد کند، نه با جنگ و ستیز، و یا شر و ضرر[38]آلوسی از مفسران اهل سنت نیز آن را به معنای سلامت بودن از عیوب دانسته است[39]با وجود این، فخر رازی کلمه ی «سلام» را دارای دو وجه می داند: الف. سلامت بودن از نقایص.وی پس از بیان این وجه اشکالی را مطرح می کند که خلاصه آن چنین است: اگر معنای سلام چنین باشد که بیان شد در این صورت معنی «سلام» فرقی با معنی «قدوس» نخواهد بود و این برخلاف اصل قرآن است زیرا تأسیس بهتر از تکرار است و خیلی بلیغ نیست اگر قرآن خودش تکرار کند، بلکه حتما یک حکمتی و فرق لطیفی هست که اسم «السَّلَامُ»بعد از «القدوس» آمده است. فخر رازی در پاسخ به این اشکال چنین می گوید که در کلمه «قدوس» پاک بودن خداوند از همه نقائص در زمان گذشته مورد نظر است، حال آنکه در کلمه «سلام» پاک بودن خداوند از نقایص در آینده را در نظر داریم به این معنا که در آینده نیز هیچ عیب و نقصی بر خداوند عارض نمی شود. ب. موجب سلامت بودن.[40] نویسندگان تفسیر نمونه نیز «سلام» را به معنای کسی دانسته اند که هیچگونه ظلم و ستم بر کسى روا نمى‏دارد، و همه از ناحیه او در سلامتند[41]شهید مطهری راجع به ارتباط و ترتیب بیان سه اسم اخیر بر این باور است که شاید وجه اینکه بعد از اسم «الملک» «القدوس» آمده اس ...

ادامه مطلب  

نکاتی مهم که قبل از انتخاب اسم فرزندتان بهتر است بدانید  

درخواست حذف این مطلب
موقع گذاشتن اسم روی بچه ها باید با دقت و رغبت به این کار پرداخت.لازم است توجه داشته باشیم که موردپسند بودن اسم توسط ما، متفاوت بودن آن، کم سابقه بودنش یا بی معنایی اسم الزاما نمی تواند به سود کودکمان تمام شود.در واقع، یکی از وظایف هیجان انگیزی که هر پدر و مادری بر عهده دارند انتخاب یک اسم زیبا برای فرزندشان است و اسم یک فرد همان چیزی است که او را در تمام طول عمرش نشان می دهد.این اسم می تواند موجب غرور یک فرد شود یا در تمام مدت زندگی اش او را آزار دهد.پس بهتر است مواردی را در انتخاب اسم کودکتان مد نظر قرار دهید تا از مشکلات غیرمستقیمی که احتمالا گریبانگیر او می شود جلوگیری کنید.۱- برخی از والدین فکر می کنند اسم کودکشان باید با اسم فامیل او هم خوانی داشته باشد در حایکه شاید خواندن اسم و فامیل کودک در این صورت مسخره به نظر بیاید یا موجب خجالت کشیدن کودک شود.همچنین توجه داشته باشید که از اسم هایی که خیلی تکراری و رایج هستند استفاده نکنید تا برای فرزندتان در آینده دردسر ایجاد نشود.حتما بخوانید سفره افطار آزاده نامداری و همسرش + عکس۲- اسم های سخت انتخاب نکنید.شما در آینده باید به راحتی فرزندتان را صدا کنید و همچنین دوستان و نزدیکان فرزندتان بای ...

ادامه مطلب  

اکشن فتوشاپ گرادینت های رنگی متنوع gradient photoshop action  

درخواست حذف این مطلب
اکشن فتوشاپ گردیان های رنگی متنوع gradient photoshop action مجموعه ای از ۵۰ گرادیان رنگی حرفه ای مناسب برای انواع عکس های پرتره، عروس و داماد، آتلیه ای، منظره و … می باشد. مشخصات : حاوی ۵۰ گرادیان رنگی عکس حرفه ای افکت نهایی لایه باز رندر سریع روی تصاویر سازگار با ph ...

ادامه مطلب  

اسمم جزو ممیزی حراست صداوسیماست/با جمع کردن مدل های اینستاگرامی موافق بودم/بازیگرهایی که سانسور می شوند مانند خوارج کنار گذاشته می شوند/آقا?  

درخواست حذف این مطلب
«مدل بودن کار باکلاسی نیست»؛ این را کسی می گوید که خودش 17 سال مدل بوده و با برندهای مطرح دنیا هم همکاری داشته است. شاهین زرتشت از معدود ایرانی هایی است که در سطح بین المللی در زمینه مدلینگ و طراحی لباس فعالیت کرده و می گوید نباید هرکسی که از او عکسی گرفتند و روی بیلبورد و تبلیغ کالایی منتشرش کردند را مدل بخوانیم. به گزارش خبرنگار ایلنا، مدل کیست؟ یک مدل و فشن استایلیست باید چه ویژگی هایی داشته باشد؟ «شاخ های اینستاگرامی» را می توانیم مدل بخوانیم؟ مدلینگ، طراحی لباس و فشن استایلیست چقدر درآمد دارد؟همه این سوال ها را از شاهین زرتشت که مدلی ایرانی و در عین حال بین المللی ست، پرسیده ایم. شاهین زرتشت متولد سال 1366 در تهران و فارغ التحصیل رشته مهندسی صنایع از ایران است؛ او در رشته طراحی لباس و مد تحصیل کرده و مدرکش را از آکسفورد انگلیس گرفته است. زرتشت همچنین مدرک طراحی لباس و مد از tickit آلمان و فشن استایلیت را از tnrs ایالات متحده امریکا دارد. او از سال ۲۰۰۰ میلادی مدلینگ را با برند canan kozmetik در کشور ترکیه آغاز کرد و پس از آن به صورت حرفه ای مدلینگ را با برندهای مطرح دنیا ازجمله d&g – wilson -romanse – dc در کشور های ترکیه، امارات، هنگ کنگ، مالزی و کانادا ادامه داد. زرتشت در سال ۲۰۰۹ برند خود را تحت نام zartosht ثبت کرد.با شاهین زرتشت در دفتر خبرگزاری ایلنا، به گفتگو نشستیم که مشروح این صحبت ها را در زیر می خوانید:چرا مدل های ایرانی استار نمی شود؟مدل حرفه ای در ایران وجود ندارد؛ از طرف دیگر تعداد مدل های حرفه ای ایران که در دنیا هستند هم شاید در مجموع به 10 نفر نرسد. از اول هم همین طور بوده است؛ من از 12 سالگی یعنی نزدیک به 18 سال است که این کار را انجام می دهم، در این مدت هنوز هم افراد ایرانی که به صورت حرفه ای این کار را انجام می دهند 10 نفر نشده اند. این را هم در نظر بگیرید که بر عکس آن تفکر جهان سومی که در ایران وجود دارد، مدلینگ کار باکلاسی در جوامع دیگر نیست. در ایران معمولا این طور است که آدم ها یا مدل هستند یا خواننده و یا مربی فیتنس. این یعنی اینکه ما جهان سومی هستیم و در اوج جهان سوم یعنی خاورمیانه زندگی می کنیم و همه اینها یعنی اینکه تیپ فعالیت هایی مانند مدلینگ، کارهای باکلاسی دیده می شوند. چون در ایران دیده شدن خیلی لذت بخش تر از جاهای دیگر است و با این تعاریف همان تعداد مدل حرفه ای دیده می شوند اما آنقدر کم هستند که مثلا با کشوری که صنعت مد از آن آمده قابل مقایسه نیستیم.مگر در ایران به طور رسمی اعلام می کنند که مدلینگ وجود دارد؟ در اخبار سلبریتی های ما مدل ها را نشان می دهند؟ آن هم در شرایطی که بازیگرهایمان هم سانسور می شوند. تنها 4، 5 سال است که در ایران توجیه شده ایم یک صنعت مدی وجود دارد، با آن نجنگیم و همراه شویمما هیچ چیز در این صنعت نداریم و رشد منفی داریم. چون سطح صفر هم یعنی کسی که اطلاعی ندارد اما منفی کسی است که ادای کسانی را درمی آورد که چیزی بلدند؛ پس ما در این صنعت منفی هستیم و از بالا تا پایین این سیستم در کشورمان اشتباه است. یعنی از سیاست گذاری ها تا کسانی که نماد پوشاکی که ارائه می دهند. ایرانی هایی داریم که در دنیا در این زمینه مطرح هستند اما بسیار کم اند، یعنی اینقدر کم که دیده نمی شوند. اگر باشند و دیده شوند هم، مگر اینجا به طور رسمی اعلام می کنند که مدلینگ وجود دارد؟ مگر در اخبار سلبریتی های ما مدل ها را نشان می دهند؟ آن هم در شرایطی که بازیگرهایمان هم سانسور می شوند. بازیگرهای سینمایی که مانند خوارج کنار رفته اند و در کنارش یک سری بازیگر مجاز داریم که با آنها مصاحبه می شود. حالا فرض کنید با این شرایط کسی بخواهد مدل باشد. تنها 4، 5 سال است که در ایران توجیه شده ایم یک صنعت مد وجود دارد و بهتر است با آن نجنگیم بلکه همراه شویم.پس معتقدید علاوه بر اینکه تعداد مدل های حرفه ای ایرانی کم هستند از دلایلی که همین تعداد اندک در ایران تبدیل به ستاره نمی شوند این است که مدیومی برای برای معرفی شان وجود ندارد یا اگر یک مدلی در ایران به صورت ناگهان مطرح و شناخته شود این شهرت و محبوبیت او مستمر نیست؟در واقع همین سروصدایی که ناگهان برای یک مدل می شود هم در ایران متفاوت است. ما در جهان سوم و داخل خاورمیانه و کشوری هستیم که با هیچ جای دنیا قابل مقایسه نیست. همه کشورهای دنیا یک مشابهی دارند؛ عراق مثل سوریه است یا آمریکا مانند کاناداست، یعنی هرکدام شبیه دارند اما ایران شبیهی ندارد. خودش است با یک سری آدمی که داخل اش هستند و یک سری سیاست گذاری گاهی درست و گاهی اشتباه و به طور کلی کشور ما شرایط خیلی خاصی دارد و این باعث اتفاقات منحصر به خودش شده. مثلا پدرم تعریف می کرد که سال های قبل تلویزیون وقتی تصویر خانم ها را نشان می داد شطرنجی شان می کرد. پس نباید توقع داشته باشیم که الان اتفاق شگفت انگیزی در صنعت مد بیفتد.به دبیرکل ساماندهی مد و لباس یک طرح 90 صفحه ای دادم که با 12 صفحه اش موافقت کرد و تازه همین اتفاق در دوره های قبلی هم نمی افتاد. در دولت قبل، با یک چمدان ژورنال و مجله از سوابقم مراجعه کردم و درنهایت پاسخ شان به من این بود که هر کاری کردی برای خودت کردی!به دبیرکل ساماندهی مد و لباس یک طرح 90 صفحه ای دادم که با 12 صفحه اش موافقت کرد و تازه همین اتفاق در دوره های قبلی هم نمی افتاد. هیچ ایرانی به اندازه من سابقه کار در زمینه مدلینگ و فشن استایلیست ندارد اما در دولت قبل، با یک چمدان ژورنال و مجله از سوابقم مراجعه کردم و در نهایت پاسخ شان به من این بود که هر کاری کردی برای خودت کردی! بعد شما توقع دارید با چنین فرهنگی بیایند و بگویند چقدر برای صنعت ما زحمت کشیده اید؟ من ترم یک دانشگاه در ایران معلق شدم به خاطر اینکه در کشورهای دیگر مدل بودم. اما شش ماه بعد از روزنامه های ایران و آسیا و خبرگزاری ها آمدند و با من مصاحبه کردند؛ یعنی می خواهم بگویم یک دوگانگی اینجا وجود دارد. خبرگزاری و روزنامه دولتی با من مصاحبه می کند اما یک برنامه تلویزیونی وقتی می خواهد من را دعوت کند اسم ام جزو ممیزی حراست صداوسیما قرار می گیرد. یعنی تکلیف مشخص نیست و نمی دانند که مطرح شدن یک فرد معروف توسط رسانه انجام می گیرد. رسانه محدودیت دارد و البته خیلی از رسانه ها را داریم که خودشان مافیا هستند و اگر مساله ای برایشان بازده مالی نداشته باشد آن را کنار می گذارند. در سینما این طور است که عده ای پول می دهند، بازیگر می شوند، خبر می گیرند و کارشان را انجام می دهند و نباید آن را به گردن تهیه کننده و کارگردان انداخت. پس این صنعت مانند صنعت های دیگر بیمار است؛ بازیگر می آید هزینه ای می کند و از او خبر بیرون می آید. اما برعکس بازیگری، در مدلینگ چنین چیزی نیست. یک مدل هزینه می کند و در یک بیلبورد می ایستد و مثلا فلان برند می گوید این بیلبورد من برای تو باشد که آدم حرفه ای هستی و ماجرا همین جا تمام می شود. و این مشکل بزرگتری برای آن کسی که مدل می شود ایجاد می کند. کسی که یکبار مدل شده دچار توهم مدل شدن می شود چون این یک صنعت حرفه ای است و در آن درباره استایل، چهره و یک سری استاندارد صحبت می کنیم؛ بعد از سپری کردن تعداد زیادی استاندارد تازه به چهره می رسیم که آیا تو زیبا هستی یا خیر؟ که آن زیبایی هم بسته به فرهنگ های مختلف تعریف های مختلفی دارد.من ترم یک دانشگاه در ایران معلق شدم به خاطر اینکه در کشورهای دیگر مدل بودم. اما شش ماه بعد از روزنامه های ایران و آسیا و خبرگزاری ها آمدند و با من مصاحبه کردند؛ خبرگزاری و روزنامه دولتی با من مصاحبه می کند اما یک برنامه تلویزیونی وقتی می خواهد من را دعوت کند اسم ام جزو ممیزی حراست صداوسیما قرار می گیرداغلب علاقه مندان به صنعت مد، به آیتم هایی مانند قد، وزن و استایل توجه دارند؛ اما چقدر زیبایی چهره برای یک مدل مهم است؟ با توجه به اینکه معیارهای زیبایی با توجه به فرهنگ های شرقی و غربی باهم متفاوت اند.یک سری مسایل مانند فتوژنتیک بودن، زاویه فک، فاصله چشم و ابرو و تناسب قد و وزن؛ استانداردهای خیلی مهمی است. حالا بسته به آن چیزی که می خواهد تبلیغ شود و محل و فرهنگی که این تبلیغ قرار است آنجا انجام بگیرد بررسی می شود که آیا این مدل را به عنوان یک آدم زیبا شناخته می شود؟ انتخاب می کنند که تو برای فرهنگ ما زیبا هستی یا نه؟ مثلا من یک سال برای d&g کار کردم اما سال بعدش یک برند با سطح بسیار پایین تری من را نخواست چون مناسب شان نبودم. این گزاره که «هر کسی زیباست پس می تواند مدل شود» خیلی اشتباه است و متاسفانه این اشتباه در کشور ما بسیار زیاد است. ما یک سری آدم بالانشین داریم که کاملا خودشان این موضوع را پس می زنند و یک سری مردم عادی داریم که خودشان یکی در میان مدل هستند؛ از مزون ها گرفته تا آرایشگاه ها. وقتی که مدل حرفه ای وجود ندارد و کسی دوره ای برای این کار ندیده در نهایت قرار است این کار کجا ارایه شود؟ همین موضوع باعث آسیب های اجتماعی بسیار بزرگی می شود. من سالیانه دو دوره در ایران برگزار می کنم و هنرجویانی را می بینم که خودشان دچار ضربه شده اند. مثلا می گویند زمانی از من عکس گرفته اند و من فکر کرده ام که مدل ام اما حالا هیچ.این گزاره که «هر کسی زیباست پس می تواند مدل شود» خیلی اشتباه است و متاسفانه این اشتباه در کشور ما بسیار زیاد استوقتی خیلی ها میل به دیده شدن دارند و استفاده از چهره را اغلب برای این کار راحت ترین مسیر می دانند، اتفاق هایی مانند آنچه که به عنوان پدیده های اینستاگرامی یاد می کنند را بیشتر می بینیم. شاید یک دلیلش وجود تعداد فراوان کسب و کارهای کوچک و خانگی باشد که از طریق ایستاگرام محل ظهور و بروز پیدا کرده اند؛ مثل همان مزون دارها و آرایشگرها که نیاز به این چهره ها برای تبلیغ محصول شان دارند. برای این بخش چه باید کرد؟ چون جدا از تعریفی که از مدل وجود دارد به نظر می رسد استایلیست هایی هم باید بتوانند این برند و تولیدات کوچک را معرفی کنند.اجازه بدهید اول یک پله عقب برویم و برگردیم به سیاست گذاری های تکنولوژی. مد، صنعت چندان قدیمی نیست؛ با یک قرن سابقه، نسبت به صنایع دیگر قدیمی محسوب نمی شود. البته این را بگویم که داستان این صنعت با لباس دوختن، پارچه و قدمت تمدنی که ما داریم خیلی متفاوت است. ما در رابطه با مد و فشن صحبت می کنیم که در ایران وجود ندارد؛ زمانی که یک تکنولوژی جدید مثل شبکه اجتماعی یا دستگاهی وارد کشورمان می شود تبعاتی دارد. یک زمانی وقتی موبایل وارد ایران شد بولوتوث هایی آمد که براساس آن زندگی هایی خراب شد. چرا؟ چون با آن مقابله کردیم و گفتیم «نیست»؛ اما مردم جامعه می دیدند که هست. یعنی ایستاده ایم جلوی اش و مخالفت می کنیم که چنین چیزی وجود ندارد، اما وجود دارد که چنین بلاهایی سرش آمد. این هم سو نشدن یک ایراد است که خوشبختانه اخیرا در بعضی از موارد کمرنگ شده و نهادهای تصمیم گیر همراه مردم شده اند. حداقل همینکه ایستاگرام فیلتر نشده قدم بزرگی است.یکسری نمایش ایرانی اسلامی لباس می گذاریم و لباس هایی عرضه می کنیم که تا صد سال بعد خانواده طرف هم نمی آیند آنها را بپوشند یعنی عجیب و برخی مسخره هستنداما در مورد اینستاگرام؛ این شبکه اجتماعی باعث شد که یک سری پدیده به وجود بیاید به اسم «شاخ های مجازی». یک طرف قضیه این است که هرکسی اختیار زندگی اش را دارد و می تواند هرطور دوست دارد در فضای مجازی حضور داشته باشد اما طرف دیگر این است که او دارد یک سری آسیب به جامعه وارد می کند؛ آن هم آسیب هایی که جمع شدنی نیست. این آدم که تا دیروز فردی کاملا نرمال و معمولی بود در اینستاگرام تبدیل به پدیده ای شده که 400 هزار نفر تماشاگر دارد. از این تماشاگرها حتی اگر دو نفر خودشان را شبیه او کنند یک جامعه می تواند تمام شود. ما امروز شاهد مسایل عجیبی در جامعه هستیم؛ مثل ظاهرهای عجیب و غریب. ظاهر برخی از دخترهای ایرانی در اینستاگرام، شبیه دخترهایی است که در فیلم های آن چنانی آن طرفی هم بازی نمی کنند؛ یعنی عمل ها و رفتارهایی دارند که این تصویر را ایجاد می کند و در همه اینها فقط مقصر خود آن شخص نیست؛ دولت و سیستم هم موثر است. امروز در کشورمان مسائلی ارزش شده که در جوامع دیگر ضد ارزش است. داریم از طرف دیگری می افتیم؛ یکسری نمایش ایرانی اسلامی لباس می گذاریم و لباس هایی عرضه می کنیم که تا صد سال بعد خانواده طرف هم نمی آیند آنها را بپوشند یعنی آنقدر عجیب و گاه مسخره هستند. از آن طرف در خیابان دخترهایی می بینیم که مانتو با نیم تنه می پوشند؛ خب این یک دوگانگی در جامعه ایجاد کرده است. از طرف دیگر شبکه های اجتماعی خیلی روی این موضوع تاثیر گذاشته و با اینکه راه افتادن کسب و کارهای کوچک و خانگی و صنعت ها و تولیدات کوچک و دستی مانند مزون ها خیلی خوب است اما باید به نوعی کاملا این را به مردم و جوانان توجیه کنیم، که هرکسی که از او عکاسی می شود مدل نیست و هرکسی چیزی تولید می کند طراح لباس نیست. هرچیزی بیرون می آید رویش اسم نگذاریم. داستان حرفه ای تر از این موضوعات است. شاید یک مدل در جوامع دیگر جایگاه اجتماعی نداشته باشد مگر اینکه تاپ و سوپر مدل باشد، اما کاملا برای کار خودش زحمت کشیده و بسیار دوره دیده و رژیم داشته و کار کرده و به آن جایگاه رسیده است. خیلی راحت بعضی کلمات را استفاده نکنیم.به کارگروه مد و لباس اشاره شد. به عقیده منتقدان، این کارگروه به جز گاف ها و مسائلی که گاه دستمایه شوخی و خنده می شود عملا خروجی مثبتی به این معنی که وارد سلیقه عمومی شود و مردم به آن لباس رغبت پیدا کنند نداشته است. فکر می کنید ایراد از کجاست؟ چون در کشورمان بالاخره آدم های با استعداد و خوش ذوق کم نداریم.ایران بمب استعداد است؛ در کشورمان بسیار آدم با استعداد وجود دارد که متاسفانه بالای 90 درصدشان به هیچ می رسند چون درست هدایت نمی شوند؛ از مدارس بگیرید که تا دیپلم، دانش آموز هیچ اختیاری ندارد تا مراحل بعدی یعنی دانشگاه و ورود به اجتماع و رسیدن به این تصمیم که «این را انتخاب کنیم تهش پول ندارد پس آن یکی رشته را انتخاب کنیم که چیزی داشته باشد.» پس در اینکه ما استعداد داریم هیچ شکی نیست اما متاسفانه استعدادهای خوب مان یا اینجا کار نمی کنند یا دارند اشتباه کار می کنند. یا درست انتخاب کرده اند و رفته اند جایی که از آنها حمایت می شود...عده ای تصور می کنند باید برای خودمان یک محیط آزمایشگاهی ایزوله مثل ایران درست کنیم و بگذاریمش کنار. بگوییم ایران یک محیط جدا از دنیاست و چیزی وارد نکنیم تا خودمان به جایی برسیمحمایت از تولید داخلی موضوع دیگری است که پیرو فرمایش های رهبر انقلاب همه سعی می کنند کاری انجام دهند؛ اصل این حرف خوب و عالی است. اما عده ای تصور می کنند باید برای خودمان یک محیط آزمایشگاهی ایزوله مثل ایران درست کنیم و بگذاریمش کنار. بگوییم ایران یک محیط جدا از دنیاست و چیزی وارد نکنیم تا خودمان به جایی برسیم. مگر ما جزیره ای جدا از دنیا هستیم؟ یک شبکه بهم متصل هستیم که نمی توانیم بگوییم واردات نداشته باشیم که پیشرفت کنیم. باید رقیب باشد تا بتوانیم صحبتی کنیم. نمی شود کشور را ببندیم خودمان لباس و کالا و خودرو تولید کنیم؛ این سیستم اشتباهی است. از طرف دیگر مردم را نادان فرض نکنیم. کالای خوب را صادراتی نکنیم و اگر بد بود بدهیم به تولید داخل. باید به مردم، شعور و رفتار و فرهنگ شان و هزینه ای که داریم می گیریم احترام بگذاریم. هرچه بنجل است را به اسم کالای داخلی دست مردم ندهیم. اما در مورد اینکه کارهای خوبی اینجا انجام می شود یا نه؛ باید بگویم هیچ برندی در ایران وجود ندارد و هیچ برندی نمایندگی در ایران ندارد. مثلا اگر فروشگاهی به اسم یک برند راه می افتد یعنی شما باید بتوانید به سایت آن برند بروید و بپرسید آدرس نمایندگی ایرانش کجاست؟ اگر آدرسی نبود، یعنی نمایندگی هم وجود ندارد.پس این همه برند به اسم نمایندگی که در ایران وجود دارند چه محسوب می شوند؟اینها در واقع یکسری تولیدکننده یا واردکننده هستند. طرف از چین پارچه وارد می کند و اینجا به اسم آن برند می زند. دوخت در اینجاست اما به اسم آن برند ارائه می شود. برند یعنی اینکه بتوانید از خدمات آن استفاده کنید. مثل اینکه در یک زمان مشخص تخفیف بخورد و قیمتش با دنیا یکی باشد. اگر در سایت یک برند، قیمت یک شلوار جین 50 دلار است در ایران هم همان قیمت است. پس ما نمایندگی داخل ایران نداریم. پس نتیجه می گیریم که یک سری تولیدکننده خوب داریم که به اسم ایران تولید نمی کنند.خب به دلیل بی اعتمادی ریشه دار به کالای ایرانی، اگر تولیدکننده ای بتواند کالای خوبی هم تولید کند اغلب ترجیح می دهد به اسم یک برند خارجی آن را عرضه کند چون تضمین شده است.اول بیاییم راجع به این صحبت کنیم که اصلا برندی وجود دارد که بخواهد رقابت کند؟ یک برند ایرانی کالایی را 500 هزار تومان عرضه می کند و مثلا همان را در برندی خارجی می توانید 300 هزار تومان بخرید؛ شما کدام را انتخاب می کنید؟ طبیعتا آن برند خارجی. بزرگترین برندهای ما شاید سیستم سازمانی شان خوب باشد؛ ما از بزرگترین کپی بردارها هستیم. یکسری آدم هستیم که ژورنال های فصل های گذشته برندهای دیگر را روی برندمان کپی می کنیم و ادعایمان هم می شود که چرا از ما حمایت نمی شود؟اگر نمی توانیم قیمت تمام شده کالا را به درآمد مردم برسانیم یعنی داریم اشتباه می کنیم. این دلیل نمی شود که به مردم جنس بنجل بفروشیممعمولا یکی از فاکتورهای مهم در تولید ملی این است که برای مصرف کننده مقرون به صرفه تمام شود و جنس ایرانی ارزان تر، باکیفیت و زیبا باشد. یعنی برای خریدار مهم است که هزینه بالایی نداشته باشد.اولا که دنیا به سمت طراحی می رود تا جنس؛ یعنی قطعا برندهایی هستند که جنس شان خوب است و گران تر هستند. ما متاسفانه در ایران طراحی نداریم. در بهترین حالت، مثلا چرم مشهد را استفاده می کنیم اما ...

ادامه مطلب  

نام های خارجی دخترانه اسم های با معنی دخترانه همراه با تلفظ  

درخواست حذف این مطلب
اگر صاحب فرزند دختر شده اید و قصد دارید نامی زیبا انتخاب کنید، می توانید در این مطلب که فهرست اسامی زیبای خارجی دخترانه است یکی را برگزینید. در این مطلب فهرست این نام های خارجی دخترانه را به همراه تلفظ صحیح آنها را مشاهده می کنید.این نام های زیبا ریشه فرانسوی، انگلیسی، ترکی، یونانی، لاتین و هندی دارند.اسم دختر خارجی (ریشه فرانسوی)اسم تلفظ معنیالفآتنا atena : در اساطیر یونان، خدای اندیشه، هنر، دانش، و صنعتآتنه : آتنا در اساطیر یونان، خدای اندیشه، هنر، دانش، و صنعتآریان ariyan : بانوی بسیار مقدس – نام دختر مینوس پادشاه اساطیری یونانآزاله azale : گلی خوشبو که معمولا به شکل قیف یا زنگوله است و به رنگهای سفید، صورتی، زرد، قرمز، و ارغوانی دیده می شود.آلیس alis : بانوی نجیب زاده، دختر اصیل، خانم با اصل و نسباورانوس : نام هفتمین سیاره منظومه شمسیایده : فکر و اندیشه، رأیب برلیان berelian : الماس تراش داده شده که درخشش و زیبایی خاصی دارد.رراشل rashel : راحیلرز roz : گلی از خانواده گل سرخ دارای گل هایی به رنگ های مختلفرزیتا rozita : گل رز کوچکژژاسمن : یاسمنژاسمین : یاسمنژاکلین : ژاکلین ژانت : مونث ژان (ژان = یحیی، یوحنا ، خداداد)ژانین : نام دریاچه ای در یونانژانیتا : نام شهری در یونان در کنار دریاچه ای به همین نامژربرا : گلی زینتی به شکل مینا ولی بسیار درشت تر از آن به رنگهای صورتی تا سرخژرویرا : ژریراژینوس : باهوش، نابغه، ژیناسسولینا solina : ریشه فرانسه-ترکی به معنی رسمی، مقدس، موقر، محترم، با احترام، با تشریفاتسی بل si bel : نام ربه النوع خاکسینره : گیاهی زینتی و نیز دارویی با گل هایی که در اواخر زمستان و اوایل بهار شکوفا می شوند، پامچال فرنگیففلور : گلککاترین katrin : پاک، بی آلایشکاملیا kamelia : گلی درشت و زیبا به رنگ سفید و صورتی که در بهار ظاهر می شود.کلارا : نام راهبه ای ایتالیاییممارگریت : گلی زیبا به رنگ سفیدماگنولیا : گلی درشت و خوشبو به شکل تخم مرغمانیوک : نام گیاهی با ریشه های ضخیم و دارای نشاسته بسیارننادیا nadiya : امید، آرزونانسی nansi : نام شهری در فرانسهوونوس venoos : الهه زیبایی یونان – ستاره زهرهویوات : گل بنفشهاسم دختر خارجی (ریشه یونانی)اسم تلفظ معنیالفآتنایا : آتنا، مظهر اندیشه و هنر و دانش، نام الهه یونانی ، دختر زئوس خدای خدایانآتوسا atusa : نام دختر کوروش پادشاه هخامنشیآرامیس aramis : آرامش و راحتیآرتمیس artmis : در اساطیر یونان، خدای شکار و خواهر دوقلوی آپولون، همچنین نام شیرزنی که فرمانده نیروی دریایی کمبوجیه در جنگ بین ایران و یونان بود.آرتیمیس artimis : آرتمیس، در اساطیر یونان، خدای شکار و خواهر دوقلوی آپولون، همچنین نام شیرزنی که فرمانده نیروی دریایی کمبوجیه در جنگ بین ایران و یونان بود.آسنات asenat : نام همسر حضرت یوسف و دختر فوتی فارع کاهن شهر آون (یکی از مناطق مصر) بود.آماتیس amatis : نوعی کوارتز شفاف به رنگ بنفش یا صورتی که در جواهرسازی به کار می رود.آنیس anis : انیسون، مقاومت و اعتراضآنیسا anisa : ریشه یونانی-فارسی به معنی مبارز بزرگ – آنیس یونانی به معنای مقاومت و اعتراض + الف تانیث فارسی. در فارسی به معنی همانند عشق، در آذری به معنای مانند خاطرهارغنون arghavan : مخفف ارغنون (نام سازی است)اطلس atlas : پارچه ابریشمی، دیبااطلسی atlasi : یونانی-فارسی، اطلس(معرب) + ی (فارسی) گلی شیپوری و خوشبو به رنگهای سفید، صورتی، ارغوانی، یا سرخاقاقی aghaghi : اقاقیا،درختی زینتی که گلهای سفید خوشه ای ومعطر دارد.اقاقیا aghaghiya : درختی زینتی که گلهای سفید خوشه ای ومعطر دارد.اقلیما eghlimā : نام دختر آدم(ع)اقلیمیا eghlimia : اقلیما،نام دختر آدم(ع)الماس almas : نام سنگی قیمتیالماس خاتون : یونانی-فارسی، الماس (یونانی) + خاتون (فارسی) بانوی مانند الماسالنا elena : نورانیانیسون : آنیس، مقاومت و اعتراضاورنینا : ربه النوع فراوانی نعمتاورینا : در اساطیر یونان، الهه آسمانها و حامی عشق آسمانیایساتیس eisatis : مقدس و فرخنده – نام شهر یزد در متون یونانیپپانته آ : نام همسر آبرداتاس که در زمان کوروش، پادشاه شوش بود.ددیانا diana : در اساطیر رومی الهه ماه، جنگلها، حیوانات، و زنان هنگام وضع حمل، دیانا در معبدش در رم به عنوان الهه باکره مورد احترام بود، او مطابق آرتمیس در اساطیر یونانی است.دینارگیس : یونانی-فاسی دینار(یونانی) + گیس(فارسی)، دارای مویی به رنگ طلا ، نام زنی در منظومه ویس و رامینررانا rana : مصحف رایای اناررخسانا : رکسانه، روشنک،از شخصیتهای شاهنامه، نام دختر داراب و همسر اسکندر مقدونیرکسانا roksana : روشنک،رکسانه،از شخصیتهای شاهنامه، نام دختر داراب و همسر اسکندر مقدونی. به معنای نور و روشنایی نیز آمده است.رکسانه : روشنک ، رکسانا،از شخصیتهای شاهنامه، نام دختر داراب و همسر اسکندر مقدونیروشنک roshanak : از شخصیتهای شاهنامه، نام دختر داراب و همسر اسکندر مقدونیرونیکا ronika : یونانی-فارسی عامل پیروزی ، پیروز کننده ، دختر خوش یمن. در فارسی به معنای روی نیک هم آمده است.ریتا rita : مرواریدریما rima : نام حیوانی است.سساردین sardin : یونانی-فرانسه سمارسیس، سردین، نوعی ماهی شبیه به شاه ماهیسردین : یونانی-فرانسه سمارسیس، ساردین، نوعی ماهی شبیه به شاه ماهیسمارسیس : ساردین، سردین، نوعی ماهی شبیه به شاه ماهیسوفی sufi : حکیمسی سام si sam : نام دختر مگاباتششقاقل shaghaghel : گیاهی پایا با برگهای معطر و ریشه های ضخیم و خوراکیططاووس tavoos : طاووس، معرب از یونانی، پرنده ای با پرهای رنگارنگ، نام یکی از صورتهای فلکی نیم کره جنوبی، نام همسر فتحعلی شاه قاجارللاریسا larisa : نام شهری در کنار دجلهلورا lora : نام سازی است، چنگ، نام یکی از صورتهای فلکی شمالیلیوسا liosa : یونانی-فارسی لیوسا از اسامی قدیمی و دخترانه ایرانی است که به معنی دختر خورشید است.ممایا maya : در اساطیر یونان مادر هرمس، در اساطیر روم الهه بهار و حاصلخیزیمرسیا mersiya : ریحانملیسا melisa : بادرنگبویهملیکا melika : یونانی-فارسی در زبان پارسی ملیکا به معنای فرشته، در زبان یونانی نام معشوقه زئوس، در زبان عربی نام مادر حضرت مهدی(عج)و به معنای ملکه، در زبان آشوری نیز ملکه معنا میدهد، گروهی از گیاهان علفی چند ساله از خانواده گندمیان که خودرو هستند.ننارسیس narsis : یونانی-فارسی لاتین از یونانی، نرگس، نام جوانی زیباروی در اساطیر یونان که وقتی صورت خود را در آب دید عاشق خود شد و در آب پرید و غرق گشت و تبدیل به گل نرگس گردید.نرگس narges : گلی خوشبو و زینتی با گلبرگهای سفید و زردههاله hale : معرب از یونانی حلقه نورانی سفید یا رنگی که گاهی گرد ماه یا خورشید دیده می شود.هلن helen : فرانسه از یونانی روشنایی، نور، در اساطیر یونان همسر منلاس پادشاه اسپارت که جنگ تروا به خاطر او روی داد.هلنا helena : هلن، فرانسه از یونانی روشنایی، نور، در اساطیر یونان همسر منلاس پادشاه اسپارت که جنگ تروا به خاطر او روی داد.هلیا helia : خورشیدهلینا helina : هلن، فرانسه از یونانی روشنایی، نور، در اساطیر یونان همسر منلاس پادشاه اسپارت که جنگ تروا به خاطر او روی داد.اسم دختر خارجی (ریشه انگلیسی)اسم تلفظ معنیالفآرالیا araliya : نام عمومی گروهی از گیاهان علفی، درختی، و درختچه ای که بعضی از آنها زینتی اند.آزالیا azaliya : گلی خوشبو که معمولاً به شکل قیف یا زنگوله است و به رنگهای سفید، صورتی، زرد، قرمز، و ارغوانی دیده می شود.تتلما telma : امید و آرزوککارمن karman : قرمزللی لی li li : ظریف و شکنندهلینا lina : آبشار کوچکاسم دختر خارجی (ریشه لاتین)اسم تلفظ معنیالفآلبا ālbā : سحر سپیده روشنی صبحتتلما telma : امید و آرزوررامونا ramona : نگهبان عاقلرزا : نام گل رز رزالین : مانند گل رزروبینا robina : یاقوت قرمزریجینا : با شکوه، ملکه وارسسالسا salsa : تند و تیز- نوعی سس اسپانیایی سالویا saloviya : نام گلی استففلورا felora : فلوریا،در رم باستان، الاهه گلها و بارآوریفلوریا feloriya : فلورا، در رم باستان، الاهه گلها و بارآوریککاملین kamelin : گیاهی با گلهای زرد و کوچککامیلا kameliya : محافظ مبعد ...

ادامه مطلب  

شیک ترین مدل های ویترای روی شیشه و ظرف  

درخواست حذف این مطلب
‎مدل های ویترای روی شیشه‎مدل های ویترای روی شیشه ‎ویترای روی شیشه یکی از هنرهایی است که کم و بیش به آن علاقه دارند و افرادی که این کار را دنبال میکنند علاقه بسیاری به هنر دارند، در این قسمت با مدل های نقاشی روی شیشه بیشتر آشنا می شوید. ‎شیشه های رنگی و بازتاب های زیبای آن در دنیای مدرن ‎شیشه های رنگی که زمانی در معماری ملل مختلف از جمله ایران نماد سبک و زندگی در دوره ای خاص بود، امروزه به نوع دیگری خود را در زندگی مدرن وارد کرده است. ‎در قرن نوزدهم میلادی، شیشه های رنگی در بناهای معماری برخی از کشورهای اروپا، آفریقا و آسیا استفاده می شد و امروزه با بهره گیری از تکنولوژی، پدیده ای قابل تأمل در تبلیغات فروشگاه ها و عرضه محصولات صنعتی ارائه می شود. ‎برای دست یافتن به جلوه های بصری زیبا، با استفاده از لامپ های led در شیشه های دوجداره، بازتاب های زیبایی از رنگ های بیشماری را در معرض دید بینندگان قرار می دهند. ‎برای دست یافتن به فضایی متنوع در اماکنی نظیر مترو، فرودگاه و اماکن عمومی دیگر، با استفاده از شیشه های رنگی جلوه های بصری زیبایی خلق می شود. ‎از شیشه های رنگی در طراحی داخلی بناها نیز استفاده می شود و طراح با استفاده از شیشه های رنگی جهت جدا کردن دو فضا (پارتیشن) از جنبهٔ کاربردی و زیبایی این شیشه ها بهره گرفته است و محیطی مفرح ایجاد می کند. ‎گذشته از ظروف شیشه ای شکیل با نقاشی های حرفه ای و یا کنده کاری های پیچیده و ظریف که از گذشته های دور تا حال توسط هنرمندان چیره دست در این رشته آفریده شده گاه ایجاد طرح ها و حتی خطوط ساده رنگی نیز می توانند ظروف شیشه ای بسیار ساده را به ظروفی زیبا و چشمگیر تبدیل کنند. شیشه یکی از مناسب ترین متریال ها برای نقاشی است چراکه تنوع رنگی را به بهترین شکل به نمایش می گذارد.روشهای مختلفی برای این هنر مورد نظر است که عمومی ترین آنها روش استفاده از خمیر ویترای و رنگ آن است.ویژگی رنگ ویترای در این است که خاصیت منیر بودن شیشه را حفظ می کند یعنی عبور نور از شیشه را مختل نمی کند و شما به آسانی می توانید طرف دیگر شیشه را ببینید . رنگهای فرانسوی ویترای ویناتو از کیفیت بالایی برخودارند به طوریکه علاوه برخلوص رنگی بالا از شفافیت کامل برخوردارند ، رنگهای ویترای ویناتو از حجم بالاتری نسبت به مارکهای دیگر در بازار برخودار است در حالی که قیمت انها بسیار مناسب است. ‎روش نقاشی روی شیشه و ظروف شیشه ای با رنگ ویترای ‎خیلی از خانم ها علاقه مند به نقاشی روی شیشه و تزیین ظروف کریستالی هستند. اگر ...

ادامه مطلب  

ست کردن لباس با رنگ های تند در تابستان  

درخواست حذف این مطلب
تابستان فصل رنگ هاست. برای ست کردن لباس های تان در تابستان بهتر است از رنگ های تند و زیبا استفاده کنید. در ادامه با ما همراه شوید تا چند ست لباس تابستانی با رنگ تند را به شما نشان دهیم.مجله اینترنتی کمونه (kamooneh.com) : ست کردن لباس تابستانی، این بار با رنگ های داغ و تند!!آشنایی ...

ادامه مطلب  

جشن هنر شیراز یک نمایش بود/مرکز حفظ و اشاعه موسیقی تمایل داشت بچه ها را برای اجرا به دربار و کاخ اشرف ببرد/ساز هم "هوو" می خواهد  

درخواست حذف این مطلب
بخش دوم گفتگوی منتشر نشده زنده یاد جلال ذوالفنون به مسائل مختلفی چون اتفاقات پیرامون مرکز حفظ و اشاعه موسیقی، اختلافات داریوش صفوت و نورعلی خان برومند، شیوه آموزشی عجیب رضا محجوبی با روش "گور بابای حسن خان"، ردیف میرزاعبدالله و روایت هایی تاریخی از دیگر شخصیت های موسیقی ایران اختصاص دارد. به گزارش خبرنگار ایلنا، گفتگو با زنده یاد جلال ذوالفنون بین سال های ۱۳۸۳ تا ۱۳۸۵ در چند مرحله صورت گرفته است. سروش قهرمانلو که سال ها همراه جلال ذوالفنون بوده و مهمترین شاگرد او محسوب می شود، به همراه عادل حسین کوچک (طراح سوالات) این گفتگوی مفصل را انجام داده اند که تاکنون منتشر نشده است.بخش اول این مصاحبه چهارم مرداد ماه امسال با عنوان " نود درصد از خوانندگان توانایی تک خوانی ندارند/آقای شجریان خواننده توانایی ست اما فلسفه آواز ما طاهرزاده است" منتشر شد.جلال ذوالفنون از سه تارنوازان چیره دست و همچنین آهنگساز توانمند معاصر موسیقی ایرانی است که آلبوم های "گل صدبرگ" و "آتش در نیستان" به خوانندگی شهرام ناظری، "مستانه (ای دل اگر عاشقی)" با صدای علیرضا افتخاری و نیز آثاری با صدای صدیق تعریف از او به یادگار مانده است. موسیقی انیمیشن "شکرستان" نیز ازجمله آثار خاطره انگیز او در موسیقی ایران محسوب می شود. او در روزهای پایانی سال ۱۳۹۰ و درحالیکه هنوز انتظار می رفت آثار ماندگار دیگری را خلق کند، بر اثر عارضه قلبی در بیمارستان البرز کرج درگذشت. چرا همیشه می گوییم ردیف میرزا عبدالله؛ در صورتی که آقاحسینقلی هم در این زمینه نقش داشته؟من فکر می کنم به خاطر اینکه معلم خوبی بوده و تدریس می کرده و شاگردهای زیادی هم داشته است. شما در کتاب گل صد برگ گفته اید که کار جمع آوری ردیف توسط مرحوم میرزا عبدالله در حدود ۱۴۰سال قبل انجام شده. نت نویسی ردیف چه زمانی انجام شده است؟نت نویسی ردیف اول بار توسط مرحوم کلنل وزیری انجام شد. ایشان نزد مرحوم میرزا عبدالله و آقاحسینقلی می رود و سعی می کند ردیف را نت نویسی کند. در حدود دو سال نزد میرزا عبدالله می رود و نت نویسی می کند. بار دوم مهدی قلی خان هدایت (مخبرالسلطنه) از مرحوم منتظم الحکما نت نویسی می کند. منتظم الحکما سه تار می زده و شاگرد میرزا عبدالله بوده است. بار سوم هم مرحوم برومند و ژان دورینگ این کار را می کنند. مرحوم صبا مجموعا چند گوشه به ردیف اضافه کرده است؟صبا گوشه های دیلمان، گیلکی و امیری را از مازندران گرفته بود؛ یکی هم گوشه "رقص چوبی" محسوب می شود که از گیلان گرفته بود. "زرد ملیجه" و "رباعی مستزاد" جزو گوشه هایی است که صبا آنها را به ردیف اضافه کرده. "رباعی مستزاد" یعنی نسبت به رباعی یک تکه اضافه دارد که شعرش این است: دوشینه پی گلاب می گردیدم در طرف چمن/ افسرده گلی میان گلها دیدم می سوخت چو من / گفتم که چه کرده ای چرا می سوزی ای عاشق زار / گفتا که در این چمن بسی خندیدم صد وای به من.این گوشه حالت آوازی دارد. فرم شعرش رباعی است و فرم ملودیش هم رباعی محسوب می شود. فرم رباعی در شعر این گونه است که سه مصرع به هم شبیه هستند و یک مصرع هم با بقیه فرق دارد. موسیقی آن نیز به این صورت است که جمله اول سه بار تکرار می شود و جمله آخر فرق می کند. گوشه های دیگری هم صبا دارد که من به خاطر نمی آورم.علت اینکه برخی از گوشه ها را در کتاب آموزشی از ردیف صبا گرفتید؛ چه بوده؟به خاطر اینکه زیبا هستند. صبا درحالیکه مقید به سنت گذشته خودش و مسائل پشت سرش بود، یک مقداری هم نگاهش به جلو بود. نمونه اش همین چیزهایی است که مثل "صدری"، "شهابی" از گوشه و کنار جمع آوری کرده است. درست است که الان نگاه نسبت به ردیف عوض شده ولی آیا کسانی داشته ایم که به این شکل جستجو کنند و گوشه هایی به ردیف اضافه کنند؟مثلا گوشه" امیری" رو که ایشان آورده، که من ریتمیکش کردم. یا مثلا در "زرد ملیجه" زینت های دیگری آوردم. یک مقداری تزیینات و چیزهای جدیدی در ترکیب اینها می شود آورد.در مورد قضیه نامگذاری قطعه دشتی "در قفس" که مر حوم صبا ساخته جریان این بوده که یک روز ایشان در خانه می ماند و بستگان و خانواده بیرون می روند. نمی دانستند که ایشان خوابیده است. بعد صبا بیدار می شود می بیند کسی نیست و با وجود اینکه باید برای انجام کاری از خانه خارج می شده اما به دلیل اینکه در قفل بوده نمی تواند از خانه خارج شود. خلاصه زندانی می شود. برای اینکه سر خودش را گرم کند ساز می زند و آهنگ "در قفس" را می سازد.مقام موالیان تجویدی چیست؟موالیان ردیف ترکیبی از حصار چهار گاه و درآمد همایون است ولی موالیان آقای تجویدی ترکیب درآمد همایون با سه گاه است. شهرآشوب ماهور در کدام ردیف است؟این آهنگ قدیمی است و در ردیف موسی خان معروفی قرار دارد. حتما میرزا عبدالله هم با آن آشنا بوده است. آیا دیدگاه گذشته که هر استادی بیاید و ردیف ارائه بدهد؛ دیگر وجود ندارد؟نه. البته می تواند باشد. من تعریفی از ردیف ارائه کرده ام و در کتاب گل صد برگ، گفته ام ما باید ببینیم میرزا عبدالله چه کرده که ما آن را به عنوان ردیف قبول کردیم؛ چون اول یک چیزی متولد می شود بعد ما اسم روی آن می گذاریم. حالا وقتی کار میرزا عبدالله را تجزیه و تحلیل می کنیم می بینیم موسیقی زمان خودش را که به طور شفاهی در ذهن افراد گوناگون و خودش پراکنده بود، همه را جمع آوری کرد و ضمنا یک شکل آموزشی جدید هم به آن داد و تدوینش کرد تا راحت تر به هنرجویان منتقل شود. خب اگر ما آن اسم را درست گذاشته ایم بنابراین هر کس این کار را انجام بدهد ردیف حساب می شود؛ اگر اسم را درست نگذاشته ایم، باید اصلاحش کنیم.منتهی همانطور که در هر فضایی باید یک نوع ادبیات به کار گرفته شود در موسیقی هم همینگونه است. مثلا فرض کنید قرار است آموزش ادبیات در فضاهای آکادمیک از سطوح پایین شروع شود و ادامه پیدا کند. بنابراین باید کار از کلاس دوم، سوم ابتدایی شروع شود. در دوم و سوم ابتدایی، اشعاری در کتاب ها منتشر می شود که ساده است؛ مثل اشعار "یمینی شریف" و "ایرج میرزا". وقتی به مقاطع بالاتر می رویم از اشعار شاعران دیگر هم استفاده می شود؛ تا به آن بالا می رسیم که مثلا در یونسکو یا سازمان های جهانی می خواهند ادبیات فارسی را مطرح کنند از نظامی، فردوسی و سعدی بیان می کنند. همه اینها ادبیات ایران است، منتهی هر کدامش به درد یک فضایی می خورد.ردیف هم همینطور است. نمی شود به کسی گفت ردیف ننویسد. ما می گویم آقا مگر میرزا عبدالله موسیقی زمان خودش را جمع آوری نکرده و شما هم اسمش را ردیف گذاشتید؟ اگر غلط اسم گذاری کرده اید این اسم را اصلاحش کنید و بگوید اشتباه شده. اگر درست اسم گذاری شده پس من هم همین کار را می کنم و باید اسمش ردیف باشد و به نام من هم در این زمانه باشد. مثلا "ردیف سال ۱۳۸۴ نوشته شده توسط آقای کوچکی" می توانیم داشته باشیم؛ منتهی چنین ردیفی کاربرد مشخص و جای مشخصی دارد. بعد می گویند این ردیفی که آقای کوچکی نوشته مثلا به درد کسانی که در مرحله متوسطه هنرجو هستند می خورد. ولی اگر بخواهیم موسیقی ایران را در جهان شان بدهیم ردیف آقای کوچکی خیلی چیزها کم دارد؛ آنجا باید ردیف میرزا عبدالله یا ردیف شهنازی مطرح بشود. به نظر من الان هر کسی می تواند ردیف بنویسد. اساسا نوشتن ردیف برای موسیقیدانان یک رسالت است و باید حتما این کار مهم را انجام بدهند؟می تواند مهم باشد می تواند نباشد. بستگی به کاربردش دارد. ببینید نمی توانیم بگویم نوشتن کتاب مهم است یا نه. نوشتن کتابی که فردوسی بنویسد مهم است. ولی برای یک آدم معمولی ممکن است اینگونه نباشد. بستگی به ارزش محتوایش دارد. این که الان ردیف به نظر ما مهم می رسید به این دلیل است که اشخاص معتبری این کار را کرده اند و انگشت شمار هم بوده اند. نظر شخصی خود شما این نیست که یک ردیف ارائه کنید؟خب همین کتاب های آموزشی که من نوشتم ردیف است. موسیقی زمان خودم را نوشته ام. تصانیف و چیزهایی که آورده ایم موسیقی زمان مان است دیگر. برای همین هم هست که با مخاطب ارتباط برقرار کرده است. ایشان هم (میرزا عبدالله) وقتی ردیف نوشته است که مسلما سعی می کرده که محتوای به گونه ای باشد تا با نسل هم زمان خودش بتواند ارتباط برقرار کند. مسلما مردم یک ذهنیتی از این آهنگ ها مانند رقص چوبی و شهرآشوب و غیره داشتند؛ حتما بسیاری از اینها در چیزهای محلی اجرا می شده و در ذهن مردم بوده است و مردم زیاد با آنها بیگانه نبوده اند و الا پذیرفته نمی شند. پس این ردیف شور که شما تهیه کرده اید هدفش چیست؟این بیشتر برای معرفی سبک و روش نوازندگی ذوالفنون است. این ردیف آماده است و باید آقای سروش (قهرمانلو) با آقای جعفری بنشینند و برای انتشار آماده اش کنند.مرحوم صبا ظاهرا همین گونه که من می گویم فکر می کرده است؛ می گفت میرزا عبدالله موسیقی زمان خودش، یعنی آن چیزی که از گوشه و کنار و اشخاص شنیده را جمع کرده است؛ ما هم می توانیم این کار را کنیم. آن واعظی هم که یک چیزی می خواند و ما تا حالا نشنیده ایم و برایمان تازگی دارد، و می توانیم در ردیف هم بیاوریم؛ و بعد اسمش را هم "صدری" بگذاریم چون اسم طرف "صدرالواعظین" بوده است. آن آهنگی هم که در مازندران مردم با عنوان "امیری" می خوانند، می توانیم در ردیف بیاوریم. اینها را تغییر داده اند یا با همان کیفیت در ردیف آورده اند؟نه همان است. اینها را مردم آن مناطق می خواندند. در کتاب گل صد برگ به پایه گذاری کنسرت توسط مرحوم درویش خان و انجمن اخوت اشاره شده ولی به نقش عارف اشاره نشده است.نه ما از نظر اینکه کنسرت چگونه در ایران شکل گرفته است حرف زدیم. چون قبلش بیشتر محفل موسیقی بوده. کنسرت به صورت اینکه یک عده بیایند و سن چیده شود و سالن و جمعیتی باشد نبوده است. ولی نقش عارف را نباید ندیده گرفت، هر چند که کنسرت های عارف بعد از درویش خان بوده اند.سروش قهرمانلو: مثل اینکه عارف با درویش خان هم اختلافاتی داشته است؟عارف در دیوانش نوشته و خودش به این اختلافات اشاره کرده که البته در دوران پیری این مطالب را نوشته است.خب من نظرم این است که، اختلافات اینچنینی اگر جنبه هنری ندارد، باید نادیده گرفته شود. ، ما نه درویش خان را دیده ایم و نه عارف را. بنابراین وقتی می گوییم درویش خان و عارف، منظور ماآثار اینهاست. بنابراین اگر این اختلافات به آثارشان و کار هنری آنها ارتباط پیدا می کند، ارزش بررسی دارد، اگر غیر از این باشد به نظرم ارزش ندارد. به هر حال هر انسانی ممکن است با انسان دیگری اختلاف داشته باشد. به هر حال استاد به لحاظ تاریخی بررسی این موضوعات مهم است. ظاهرا در یکی از سفرهای خارجی که مرحوم دوامی و درویش خان و طاهرزاده برای ضبط صفحه به تفلیس رفته بودند، عارف، عبداله دوامی را قبل از حرکت می بیند و به او می گوید که تصنیف "شوستر(۶)" من را هم بخوانید و ضبط کنید. اما درویش خان و طاهرزاده مخالفت می کنند و می گویند که عارف در سیاست است و ما نیستیم. بعد عبداله دوامی می گوید که در حین خواندن، وقتی آواز تمام شد شروع کردم به خواندن تصنیف "شوستر". تا خواندم درویش خان با مشت زد پوست تار را پاره کرد و قهر کرد و رفت(۷). چون درویش خان بعد از آن قضیه شعاع السلطنه (پسر مظفرالدین شاه و حاکم فارس) و صدور دستور قطع انگشتانش و پناهنده شدن به سفارت انگلیس، دیگر از مسائل سیاسی دوری می کرده. در مورد آن فیلمی که مرحوم کمالیان از آقای هرمزی با کمک تلویزیون ضبط کرده اند می توانید توضیح بدهید؟بله. مرحوم هرمزی آن موقع مریض احوال بود و در فصل تابستان از راه دور، از جنوب تهران پا می شد می آمد شمال شهر؛ بعد یا به مرکز حفظ و اشاعه می رفت و یا به تلویزیون. بعد در همچین موقعیتی از ایشان خواسته بودند که فیلمی از زندگی شان بگیرند. فکر بطور کلی، فکر خوبی بود. این برنامه را تلویزیون برای یاد بود گذشتگان در نظر گرفته بود. خوب هم بود، منتهی خب مشکلاتی داشت. مثلا در مورد ایشان رفته بودند به منزلشان در خیابان شاپور(۸)؛ گفته بودند داخل منزل که اشکال ندارد؛ خوب است؛ منتهی بیرونش کوچه های تنگ جنوب تهران که برای فیلمبرداری مناسب نیست به شمال شهر در بلوار جردن برویم. آنجا خانه هایی مخصوص این کارها بود که در اختیار تلویزیون قرار داشت. این طفلک را در گرمای تابستان به آنجا ببرند؛ بعد مدام در را باز کرده بودند؛ راننده آمده بود، ماشین را بیرون آورده بود؛ برده بود داخل؛ در ماشین را بازکرده بودند و مدام بسته بودند. این بیچاره هم خسته شده بود. فیلمبرداری کار خسته کننده ای است دیگر. هی تکرار کنید، تکرار کنید. این بنده خدا هم که مریض حال بود خسته شده بود؛ ناراحت شده بود و به مدیر برنامه گفته بود: "آقا من را اینجا سر پا نگه داشته اید که فیلم بگیرید؛ تازه این که زندگی من نیست که دارید فیلم می گیرید. ماشین و کسی که در را باز کند و اینها؛ کجای زندگی من این چیزها هست."این ماجرا مربوط به سال های ۵۴ و ۵۵ می شود. آقای کمالیان آن موقع از این کارها زیاد می کرد. این نوارهای ضبط مرحوم برومند هم در خانه آقای کمالیان ضبط شده است. ضبط برنامه مرحوم برومند را هنگام ضبطش من حاضر بودم. شما ارتباطتان با آقای کمالیان چگونه بود؟بیشتر با مرحوم برومند ارتباط داشتیم. ایشان هم (کمالیان) آدم خوب و گرم و صمیمی بود. یکی دو بار با بچه ها به خانه شان رفتیم. رابطه اش با مرکز زیاد نبود، احتیاجی هم نداشت. او کار خودش را می کرد و با بچه ها هم دوست بود. بعد برای دیدن دخترش که در آمریکا بود به آنجا رفت و یک مدتی ماندگار شد. در آمریکا با آقای لطفی هم بود و یک تعدادی ساز هم ساخت.. در مصاحبه ای که مرحوم کمالیان با مرحوم هرمزی انجام داده اند، مرحوم هرمزی می فرمایند "سیم اضافه شده به تار و سه تار هر دو توسط مرحوم درویش خان اضافه شده است."نه خیر؛ سیم تار را مرحوم درویش خان اضافه کردند و سیم سه تار را مرحوم مشتاق علیشاه کرمانی. باستانی پاریزی در این مورد مطالبی نوشته اند.مرحوم کمالیان یک جایی گفتند که هر موقع به آقای هرمزی می گفتند سه تار بزن، نمی زده، ولی آقای فروتن هر موقع پیش می آمده ساز می زده است. یعنی مرحوم هرمزی هر موقع که از نظر روحی آماده بوده می نواخته ولی آقای فروتن نه.بله یک همچین حالتی بود. مرحوم فروتن منتظر فضای خاص روحی نبود. سازهای مختلف هم می زد و به ریزه کاری های سه تار هم آنقدر اهمیت نمی داد.{در این بخش از مصاحبه جلال ذوالفنون به سه تارنوازی پرداخت}.من همینطور که فرود دشتی را می زدم یاد یک خاطره ای از مرحوم رضا محجوبی افتادم. رضا محجوبی در اواخر عمر یک مقداری حالت پریشان حالی پیدا کرده بود و یکی از سرگرمی هایش این بود که به کلاس های موسیقی بقیه دوستان می رفت و سری می زد و یک چایی می خورد. همه هم او را می شناختند. آن موقع هم ویولن مرسوم بود. سه تار و اینها مثل الان مرسوم نبود. ساز متداول ویولن بود. یک بچه ای از استادش درس می گرفته، درسش هم فرود دشتی بود. آن بچه که ۱۴،۱۵ ساله بود نمی توانست درس را در بیاورد. رضا به دوستش می گوید "بده من یادش بدم". محجوبی می گوید: "ببینم پسرم، اسم استادت چیه؟" بچه می گوید: "حسن خان." محجوبی می گوید: "خب من یک چیزی بهت می گم که دیگه هیچ وقت ریتم فرود دشتی یادت نره. وقتی می خواستی بزنی می گی: "گور بابای بابای بابای حسن خان". البته صرفنظر از این قضیه که جنبه طنز دارد، اصولا در گذشته این روش مرسوم بود، به خاطر اینکه گوشه ها در ذهن بنشیند، کلماتی برایش درست می کردند.این اواخر یکی از برنامه های مرکز حفظ و اشاعه موسیقی دعوت از اساتید قدیمی بود، و چند تا از بازماندگان مکتب درویش خان بودند که تصمیم گرفته بودند اینها را دعوت کنند و ما چند نفری که بودیم، استفاده کنیم. مثل مرحوم هرمزی و فروتن و درگاهی؟نه درگاهی آن موقع فوت شده بود. بعد آقای فروتن آن موقع که ما دیدیمش در سن ۹۰ سالگی بود. ولی ماشاالله خیلی سالم و سر حال و شوخ و خوش بیان بود و روحیه اش خوب بود. یک بار آقای دکتر صفوت آمد و به آقای فروتن گفت که این دختر خانم هم می خواهد در کلاس شما شرکت کند. آقای فروتن گفتند که: "بفرما بشین". نشست و بعد از این که کار ما تمام شد، آقای فروتن به آن خانوم گفت که: "خانوم شما چقدر کار کردید؟" آن خانوم گفت که: "من هنرستان بودم و اونجا پیانو می زنم، ساز تخصصی من پیانو هست." فروتن گفت: "پس چه جوریه حالا سه تارمی خواهید یاد بگیرید؟ گفت: "که یک ۵،۶ ماهی هست که سه تار می زنم." فروتن گفت: "والله با ۵،۶ ماه که فکر نمی کنم از این کلاس بتونی استفاده بکنی چون اینجا از مرحله مقدماتی گذشته. حالا من یک چیزی می زنم شما هم بزنید." خلاصه امتحان کرد و دید که نمی شود؛ چون آنقدر مبتدی است که با وضعیت کلاس جور درنمی آید. بعد از کلاس به من گفت{با من صمیمی بود}: "آقای ذوالفنون به این آقای صفوت سلام برسونید و بفرمایید که شاگرد هایی که برای من می فرستید یا استعداد فوق العاده باید داشته باشن یا ..."۹۰ سالش بود ولی عشقی بود. خانمش در اثر یک حادثه خیلی ساده، بیچاره زمین گیر شده بود. خانمش به مطب دکتر می رود و بعد پایش لیز می خورد، منتهی معمولا آدم یک پایش که لیز می خورد با پای دیگر خودش را کنترل می کند. اما این بیچاره نمی دانم چه طور لیز می خورد که ستون فقراتش آسیب می بیند و ۱۰ ،۱۵ سالی زمین گیر می شود. بنده خدا بچه هم نداشت.مرحوم برومند یک چند تایی نوار از طاهرزاده داشت که من گوش کردم. "سه گاه"، "ماهور"، "ابوعطا" و یک "اصفهان" من از ایشون شنیدم. طاهرزاده اصفهانی بود و با برومند هم خیلی دوست بود. برومند می گفت "طاهرزاده اومده بوده تهران و یه آمپولی داشت؛ گفت که یک جا پیدا کنیم آمپولم رو بزنم." برومند گفت "بردیمش بخش تزریقات بعد گویا در اصفهان که می زده یک خرده احساس درد داشته، اینجا یک خرده مهارتشون بیشتر بوده ظاهرا دردی احساس نکرده بوده. بعد رو اون روحیه اصفهانی گری گفته بوده: "درد نداشت نکند، آ، آمپول رو نزدید؟"{ با لهجه اصفهانی}در مورد قطعه بندباز کلنل وزیری یک توضیحاتی بفرمایید.وقتی آدم این قطعه را زیاد بزند حال و هوایش هم پیدا می شود. در ابتدای کار فقط نت هست و البته یک مقدار پیچیدگی دارد و آدم اذیت می شود. خود من اوایل فکر می کردم که این نوع نت نویسی چه معنی می دهد؟ هم زدنش برایم سخت بود هم معنیش را نمی فهمیدم. بعد دیدم این نوع نت نویسی یک نوع زینت است؛ چون بعضی چیزها هست که حرکت است. در موسیقی چیزهایی داریم که معنیش ربط دادن دوتاصدا در یک زمان خاص است. اگر بخواهیم مثال بزنیم، مثل کارهایی که مولانا در شعر کرده است. مثلا: " من نه منم نه من منم"؛ یا خیلی چیزهای شبیه به این. اینها را اگر بخواهیم ترجمه یا آنالیز کنیم چیزی از آن درنمی آید. بلکه ترکیب و فضایی که ایجاد می کند مهم است. اگر در اثر زیاد نواختن، از قالب نتی آن قطعه بیرون بیاید و آدم به حال و هوایش برسد، درک آن آسان تر می شود؛ البته اولش مشکل است. من این قطعه را ۴۰ سال پیش زدم؛ موقعی که در منزل بودم، قبل از هنرستان به شکل تفننی با سه تار می زدم؛ البته با راهنمایی برادرم که این قطعه را روی سه تار زیاد می زد. ویژگی این قطعه چیست؟از ویژگی های آن یکی تنوع ریتم است. ما در موسیقی ایرانی در یک قطعه ریتم های رنگارنگ و مختلف نداریم. موسیقی ایرانی با یک ریتم شروع می شود و تا آخر می رود. این تنوع ریتمی در واقع اقتباس از غرب است و قشنگ هم هست. یک جا تند می شود یکجا سنگین می شود، مثل سونات و کنسرتو. دیگری اینکه بطور کلی مایه را ایرانی نگه داشته ولی حرکات را یک مقدار غربی کرده است. اینطور که خودش در یادداشت هایش نوشته و مرحوم خالقی و اطرافیانش بعدا برای ما تعریف کردند، گفته بوده ما می توانیم مایه های موسیقی ایرانی را تا حدودی در فرم های غربی اجرا کنیم. شما کلنل وزیری را ملاقات کرده بودید؟بله در هنرستان که بودم ایشان به آنجا می آمدند. من دیپلمم را از دست ایشان گرفتم. چه پستی در هنرستان داشت؟بازنشسته بود. دوست داشت، به هنرستان می آمد سر می زد. موقعی بود که هنرستان جنبه دولتی نداشت. به خاطر دوستی با مرحوم خالقی سر می زد. بعدا که دولتی شد دیگر نیامد. مؤسس هنرستان که بود؟انجمن موسیقی. یک انجمنی بنیانگذاری کرده بودند که برادر من هم عضو آن بود و ده دوازده نفر دیگر هم بودند. ولی مدیر مرحوم خالقی بود. انجمن موسیقی در سال ۱۳۲۸ تأسیس شد و هنرستان در سال ۱۳۳۰.(۹) با بودجه خود آقای خالقی اداره می شد؟بله. کسان دیگری هم بودند. البته وزارت فرهنگ وقت هم کمک می کرد. کمک های بخش خصوصی هم بود. ولی بودجه دولتی نداشت. بنیانگذاران مرکز حفظ و اشاعه موسیقی چه کسانی بودند؟ من، دکتر صفوت، مجید کیانی، داوود گنجه ای و یک نفر دیگر به نام آقای "انور" که در تئاتر بود. یعنی آقای برومند بعد از شما وارد مرکز شد و از ابتدا نبود؟بله. بوجود آمدن مرکز حفظ و اشاعه ابتکار دکتر صفوت بود و بنیانگذارانش را هم که گفتم. آقای برومند بعدا دعوت شدند و وقتی آمدند از رهنمودهای ایشان استفاده شد. من در کتاب گل صد برگ مسائل تاریخی را ذکر کردم و بی طرف هم نوشتم و از لحاظ تاریخی و بیان حقیقت، همه چیز سر جایش قرار دارد. اینکه گفته شده مرکز حفظ و اشاعه زیر نظر برومند تأسیس شده، درست نیست؟نخیر. اولین بار که ما در رادیو برنامه رسمی اجرا کردیم در گلچین هفته، آقای برومند شنیده بود. بعد گفت "آقای ذوالفنون، برنامه تون رو شنیدم. شما در سه تار که شاگرد من نبودی؟" حالا من در رادیو چیزی نگفته بودم؛ همینطوری کلا گفته بودم که موسیقی را نزد آقای برومند کار کردم. ولی بدش نمی آمد که یک تاییدی بگیرد، که حالا که ما در سه تار به یک جایی رسیدیم، منتسب به ایشان هم بشویم. من نمی دانستم چه باید بگویم، مثبت بگویم منفی بگویم. من گفتم به هر حال موسیقی را نزد شما یاد گرفتیم. بدش نمی آمد که من بگویم: "بله؛ سه تار را هم پیش شما یاد گرفتیم." نواره ...

ادامه مطلب  

مزاحمت هایی که نسیب آیت الله هاشمی می شد الان نصیب ما شده/پنج نفر از اعضای خانواده ما مممنوع الخروج هستن و مدام احضاریه می فرستند/فکر می کنند ?  

درخواست حذف این مطلب
روایت فائزه هاشمی از دوران بعد از پدر: مادرم مدام می گوید چرا با مرد حرف زدی؟چرا ماتیک زدی؟ چرا خندیدی؟مادرم هر وقت من را می بیند، می گوید چرا جوراب پایت نیست، چرا دست هایت بیرون است، چرا با مردها حرف می زنی (خنده)، چرا خندیدی؟ چرا ماتیک زدی؟فراوان و هزار چرای دیگر. من جوابم این است که اینها هیچ کدام خلاف دین نیست. آفتاب نیوز : دومین دختر اکبر هاشمی رفسنجانی، فائزه است؛ یکی از نام آشناترین فرزندان او که در همه سال هایی که از ورودش به عرصه سیاست گذشته، او را به عنوان یکی از پرسروصداترین و البته پرحاشیه ترین فرزندان آیت الله هاشمی می شناسند. فائزه هاشمی رفسنجانی در آن دو ساعتی که در دفترش روبه روی ما نشست برای مصاحبه ای مفصل درباره زندگی و خانواده و دغدغه همیشگی اش مسائل زنان، با قبل از فوت پدرش کمی فرق کرده بود؛ برای همین تفاوت های کوچک در زندگی اش در 6 ماه گذشته هم بود که همان اول گفت وگو گفت دختر آقای هاشمی بودن قبل از فوت او سخت نبود و حالا کمی هست؛ دلیلش هم برای این حرف، بسیار بود: «یکی محبت زیاد مردم که پاسخ دادنش سخت است و یکی محدودیت هایی که در چندماه گذشته برای خانواده او ایجاد شده است.» فائزه مثل روش همیشگی اش در گفت وگوها، حرف های زیادی برای گفتن داشت؛ از مسائل خانوادگی اش که همیشه پرحاشیه بوده و سوال ها درباره آنها بسیار، تا فعالیت ها و دغدغه هایش درباره زنان. او گفت که هنوز که هنوز است عفت مرعشی، مادرش درباره نوع حجابش به او تذکر می دهد، گفت دلش برای پدر تنگ شده و هنوز در خانه به یاد او گریه می کند، گفت دوست داشت برادرش محسن، شهردار تهران شود چون به نظرش رأی مردم تهران به فهرست اصلاح طلبان، رأی به شهردار شدن محسن بود، گفت از نظرش زنان ایرانی نباید از مبارزه برای رسیدن به حقوقشان دست بردارند و در پایان گفت که مرزشکن نیست و البته از هیچ کدام از کارهایش هم پشیمان نیست؛ و حرف های دیگر بسیار. فائزه هاشمی رفسنجانی متولد ۱۷ دی ۱۳۴۱ در قم است؛ او دومین دختر اکبر هاشمی رفسنجانی، مدیرمسئول سابق روزنامه زن، فعال سیاسی، نماینده مجلس شورای اسلامی در دوره پنجم، عضو حزب کارگزاران سازندگی و رئیس فدراسیون اسلامی ورزش زنان است؛ فدراسیونی که حالا می گوید خیلی دوست دارد دوباره زنده اش کند و درخواست صدور مجوز برایش داده اما پذیرفته نشده است. دختر آقای هاشمی بودن سخت است؟چه زمانی؟ الان یا قبلا؟ چون می دانید دیگر، دوران ما به بخش های مختلف تقسیم می شود؛ قبل از انقلاب، بعد از انقلاب، قبل از احمدی نژاد، بعد از احمدی نژاد. ما مقاطع تاریخی ای داریم که زندگی مان به آنها وابسته است.کلا؛ هم قبل از فوت ایشان هم بعد از آن.در زمان حیات آقای هاشمی، دختر او بودن نه تنها سخت نبود، بلکه خوب هم بود؛ یعنی مشکلی به دلیل دختر آقای هاشمی بودن نداشتم، به خصوص از وقتی که فعالیت های اجتماعی ام را شروع کردم مثل ورزش و حقوق زنان و...؛ معتقدم که همه اتفاقات مثبتی که آن دوران افتاد به دلیل دختر آقای هاشمی بودن بود. یعنی به خاطر وجود ایشان من حمایت های زیادی در مجموعه دولت و بیرون آن داشتم؛ مثلا وقت هایی که به استان ها می رفتم و با امام جمعه ها و استانداران ملاقات و درباره ورزش زنان صحبت می کردیم، خب همه اینها اگر من دختر آقای هاشمی نبودم، طبعا انجام نمی شد، این دیدارها صورت نمی گرفت و بعد هم تحت تأثیر این گفت وگوها یک سری سیاست ها شکل نمی گرفت. بنابراین در کل در آن زمان نه تنها دختر آقای هاشمی بودن سخت نبود که فرصت هم بود؛ به خصوص اگر بتوانی از آن فرصت ها استفاده کنی. البته من از همه کارهایی که کردم هیچ وقت منفعت شخصی نبردم، تمام این سال ها حتی یک ریال حقوق نداشتم.وقتی فدراسیون اسلامی ورزش زنان بودید، چطور؟آن موقع هم حقوقی نمی دانند و البته دنبال حقوق گرفتن هم نبودم. نه تنها از این فعالیت ها درآمدی نداشتم بلکه از خودم هم خرج می کردم؛ ولی خب نمی شود گفت که استفاده هم برای من نداشت؛ به هر حال همین که مورد توجه واقع می شوی و با تو همکاری می شود و رسانه ها به سراغت می آیند، همه اینها بالاخره خوب است.ولی موقع نمایندگی مجلس که حقوق می گرفتید؟بله؛ تنها جایی که در فعالیت هایم حقوق می گرفتم، موقعی بود که نماینده مجلس بودم و الان در دانشگاه. هزینه زیاد دادم و هنوز هم ادامه دارد. از هزینه هایی هم که دادم، پشیمان نیستم چون تأثیراتش را می بینم؛ چون معتقدم که اگر تو تأثیرگذار نباشی و نتوانی مفید باشی کاری با تو ندارند و هزینه ای هم نخواهی داد. وقتی می بینم توانسته ام مفید و جریان ساز باشم، راضی ام. مثلا الان می بینم خیلی از مسائلی که موقعی به خاطرشان شماتت می شدم، الان اتفاق افتاده و تبدیل به یک فرهنگ شده است؛ اینها برای من افتخار است و به آن می بالم. به طور معمول به ذهنم هم نرسیده است که کاش فلان کار را نمی کردم؛ مثلا از همان شروع فعالیت من، من نرفتم دنبال ورزش زنان، زنان ورزشکار آمدند سراغ من و گفتند برای این که از تعطیل شدن ورزش زنان جلوگیری کنیم، شما بیا چون دختر آقای هاشمی هستی، اگر به باشگاه اسدی که نزدیک خانه ما بود، بیایی و بازی کنی، می فهمند اسلام و ورزش زنان تضادی با هم ندارند و آن وقت ورزش زنان تعطیل نمی شود.آن زمان هم والیبال بازی می کردید؟با بسکتبال شروع کردم که بدانند در ورزش زنان، محجبه ها هم هستند مثل بقیه مسائل. من هم به بابا گفتم و او هم موافق بود و رفتم. خب اینطوری کم کم وارد مسائل می شوی و مردم مشکلاتشان را می گویند. خلاصه همین طور پله پله مردم ما را وارد قضایای مختلفی کردند. من هم فکر کردم که اصلا شاید اخلاقی و انسانی نباشد که خودت را کنار بکشی، وقتی می توانی کمک به حل مشکلی کنی یا جلوی بروز مشکلات را بگیری.گفتید قبل از فوت آقای هاشمی، دختر او بودن سخت نبود؛ ولی اینطور که از کلام شما پیداست، الان قضیه فرق کرده است. چرا؟الان دو بخش دارد؛ یکی محبت مردم است که واقعا فوق العاده است و من امیدوارم ما بتوانیم لایق محبتشان باشیم. یک بخش دیگر اتفاق های منفی است. ما دو موضوع را از آقای هاشمی به ارث بردیم؛ یکی محبت مردم و یکی مزاحمت هایی که برای او ایجاد می شد و آنها نصیب ما هم شده است.الان چه مزاحمت هایی هست مثلا؟خب مثلا این که پنج نفر از اعضای خانواده ما ممنوع الخروج شده اند یا مرتبا به دادگاه احضار می شویم. خب قبلا من آن قدر پرونده نداشتم؛ قبلا کم وبیش داشتم ولی در چهار پنج ماه گذشته مدام احضاریه می فرستند که وقتی می رویم عمدتا گزارش های کذب است و واقعیت ندارد و به نظر هم می رسد که این ماجرا می خواهد ادامه پیدا کند و تمامی ندارد. البته این را هم سخت نمی دانم؛ سرشت زندگی ما انگار همین است، انگار توی خونمان است. جزیی از زندگی ما شده و به آن عادت کرده ایم.غیر از شما، بقیه اعضای خانواده هم احضار شده اند؟احضار نشده اند ولی خب ممنوع الخروج شده اند. احضار نکرده ممنوع الخروج کرده اند. کاش این اتفاقات بر اساس یک سری دلایل واقعی بود. خودشان هم بهتر از ما می دانند که این گزارش ها واقعیت نداردچون همه چیز ما کنترل می شود.الان دقیقا چندوقت است که ممنوع الخروج شده اید؟من در 26 اردیبهشت امسال ممنوع الخروج شدم.شاید این تصور می شود که شما پشتوانه اصلی تان را از دست داده اید.ممکن است یک دلیلش باشد. دلایل دیگری را در این مسأله دخیل می دانم. شاید تصور می شود که ما اسنادی را از اسرار نظام در اختیار داریم که می خواهیم منتشرش کنیم در حالی که چنین چیزی نیست؛ آقای هاشمی عاقل تر و باتدبیرتر و سیاستمدارتر از این بود که بخواهد اسنادی را برای ما به جا بگذارد. حداقل من یکی که هیچی ندارم. حالا اگر بر فرض هم اسنادی باشد، با تکنولوژی امروز لازم به خروج از کشور برای انتشار آنها نیست. به نظر می رسد با شایعات و گزارش ها و پرونده هایی که برای من درست کرده اند، به دنبال این هستند که عامل بیگانه، جاسوس و در این مایه ها چیزی دربیاورند.به بحث زنان برگردیم. می خواهم نظر دقیق آقای هاشمی را درباره حضور زنان در جامعه بدانم. در دوره های مختلف فعالیت ایشان، مواضع مختلفی را از او در این باره دیدم.مواضع متناقضی ندیدم.منظورم مواضع متناقض نیست؛ منظورم این است که بعدها نظر او درباره خیلی از مسائل تعدیل شد؛ مثلا او زمانی در یکی از نمازجمعه های بعد از انقلاب گفتند که زنان بی حجاب، مشکل آفرینی را بس کنند و انگار آنها نیاز به خشونت دارند – نقل به مضمون- ولی بعدها کار به جایی رسید که وقتی گشت ارشاد راه افتاد، ایشان مواضع صریح و انتقادی در این باره گرفتند. شما یکی از فرزندان آقای هاشمی هستید که دغدغه جدی مسائل زنان را دارید؛ یعنی فاطمه خانم هم فکر نمی کنم در این حوزه مثل شما دغدغه مند باشند. می خواهم بدانم شده بود که با آقای هاشمی درباره مسائل زنان بحث کنید یا روی او تأثیر بگذارید؟ چون یکی از مسائلی که درباره خانواده شما مطرح است، این است که آقای هاشمی از فرزندانش تأثیر می گرفت.مواضع بابا و تفکرات او در سخنرانی ها و عملکردش و... هست و قابل یافتن است. حداکثر می توانم درباره گفت وگوهایی که با ایشان و استنباطی که از روش و صحبت های او داشتم، اظهارنظر کنم. اول این که همین که من و فاطی، زنان فعالی در جامعه هستیم و آقای هاشمی نه تنها ما را منع نکرده بلکه حمایت و هدایت هم کرده است، خودش گویای نگاه ایشان به زنان است. در ورزش زنان هم بدون حمایت آقای هاشمی نمی توانست اتفاقی بیفتد. سایر سخنان و بیانات و عملکرد ایشان نیز نشان دهنده این است که معتقد به حضور زنان در جامعه و پیشرفتشان بود. شما به زمان های حرف های ایشان اشاره کردید. به نظر من هر چیزی را باید در زمان خودش ارزیابی کرد. بعضی موارد خاص است و ارزیابی آنها باید براساس آن شرایط خاص صورت گیرد، ضمن این که ویژگی افراد فرهیخته تحول است ازجمله آقای هاشمی.فکر نمی کنید این نکته ای که شما می گویید، تبدیل به نوعی توجیه شده است؟ خب زمان آقای بهشتی هم همان زمان بوده ولی نظراتشان به تندی آقای هاشمی در آن زمان نبوده است.اینها همه با هم بودند. آقای بهشتی هم فرصت اندکی از حیاتشان بعد از انقلاب ادامه یافت، لذا این مقایسه شاید منطقی نباشد.ولی خب در ادامه، نظرات او در بین بعضی مسئولان تحمل نشد و حتی از پدر شما نقل است که از آقای بهشتی می پرسد تو چطور این برخوردها را تحمل می کنی و او هم می گوید نوبت به شما هم می رسد.خیلی اتفاقات آن زمان یادم نیست که بخواهم دقیق اظهارنظر کنم. یکی از مسائلی که بابا خیلی به آن اعتقاد داشت، تحصیل زنان بود. ایشان می گفتند زنان باید خودشان را از لحاظ محتوا و دانش تقویت کنند و قوی شوند و نهادینه و پایدار باشند. خیلی اعتقاد داشتند کارها باید به تدریج انجام شود و کم کم هر چیزی جای خودش را باز کند. من این استدلال ایشان را در ورزش زنان خیلی می بینم که به تدریج جلو رفت و در حال حاضر سیلی است که نمی توان جلوی آن را گرفت و متوقف کرد.شما جایی گفته بودید که آقای هاشمی خود زنان را در پیشرفت نکردنشان مقصر می دانند.من همیشه به بابا می گفتم چرا ما زن وزیر نداریم، عضو زن مجمع تشخیص یا رئیس زن دانشگاه و خیلی از سمت های دیگر را نداریم. جواب ایشان این بود که خود زنان به زنان رأی نمی دهند، شما چه انتظاری دارید؟ می گفت اگر شما به خودتان رأی بدهید الان همه مجلس زن بودند. حرف درستی هم بود ولی البته من جوابی هم به ایشان می دادم و می گفتم خب چرا زنان به زنان رأی نمی دهند؟ چون زن ها هم را نمی شناسند. هر کس که در رسانه هاست، معمولا مردم آن را می شناسند و به او رأی می دهند و رسانه ها نیز پر است از صدای مسئولان که عمدتا مردان هستند. یا مثلا من چرا توانستم به روایتی رأی دوم و به روایتی رأی اول تهران را در مجلس پنجم بگیرم؟ برای این که من در آن زمان به دلیل ورزش زنان در رسانه ها مطرح بودم. بعد هم موضوع دوچرخه سواری مطرح شد و مردم اسم من را زیاد شنیدند.و البته کار به جایی رسید که گفته شد شما نفر اول تهران بودید اما به دلیل حضور آقای ناطق، شما را نفر دوم اعلام کردند.بالاخره برای ما مشخص نشد که چگونه بود؛ بابا این را قبول نداشت.فکر می کنم بیشتر، مادرتان اعتقاد دارند که شما نفر اول بودید.بله؛ مامان معتقد است بابا را راضی به این کار کردند. برگردیم به موضوع، جواب من به بابا این بود. یک مثال این قضیه، سیستان و بلوچستان در انتخابات شورای شهر امسال است.بله اخیرا 400 زن در شوراهای شهر و روستای این استان انتخاب شده اند.بله؛ آن هم در سیستان وبلوچستانی که همه می گویند سنتی و مرد سالار است و... حالا چرا زنان به این اندازه رأی آوردند؟من فکر می کنم یکی از دلایلش، انتصاب های آقای هاشمی، استاندار این استان است. او در میان مدیرانش، از زنان بیشتر از همیشه استفاده کرد.دقیقا؛ او بیش از 50 زن را در سمت های مدیریتی با سطوح متفاوت منصوب کرد. مردم نتیجه کار این زنان مدیر را دیدند و بعد به زنان رأی دادند. بحث من با بابا همیشه همین بود، او می گفت شما خودتان مقصرید و من هم می گفتم شما مقصرید که زنان را منصوب نکردید و مردم آنها را نشناختند. بعد هم به سهمیه 30 درصدی زنان رسیدیم. ایشان در سال 92 و قبل از انتخابات مجلس در بحث سیاست های کلان انتخابات در مجمع، سهمیه 30 درصدی را پیشنهاد دادند که متاسفانه با اختلاف دو رأی افتاد. بنابراین بابا هم به این نتیجه رسیده بود و اعتقاد جدی به فعالیت زنان داشت. خود بابا هم به این نتیجه رسیده بود که سهمیه لازم است و راه دیگری نیست. در کل ایشان به زنان نگاه مثبتی داشت. عملکرد ایشان به همراه این نگاه بود که امور باید تدریجی و با فرهنگ سازی همراه باشد. ایشان نخستین رئیس جمهوری بود که اولین مشاور زن را در هیأت دولت منصوب کرد.بله، خانم حبیبی.بله ایشان پست مشاوره را ایجاد کرد و بعد در دوران آقای خاتمی، مرکز امور مشارکت زنان شکل گرفت.بحث شورای شهر شد. زمانی که مسأله شهردارشدن آقای محسن هاشمی پیش آمد، شما دوست داشتید که او شهردار شود؟ نظر خانواده چه بود؟مامان دوست نداشت که محسن شهردار شود. مامان البته دوست نداشت بابا هم رئیس جمهوری شود. ولی من فکر می کنم بین کاندیداها، محسن گزینه مناسبی برای شهرداری بود و فکر می کنم مردم به شهردارشدن محسن رأی دادند. این موضوعی است که این روزها زیاد می شنوم.یعنی از آقای نجفی هم محسن هاشمی را مناسب تر می دانید؟فکر می کنم سوابق اجرایی و کاری محسن در این حوزه بسیار متفاوت است؛ امیدوارم فکر نکنید چون برادرم است اینطور می گویم. درنهایت این اعضای شورای شهر هستند که باید خودشان تصمیم بگیرند که گرفتند.خانم هاشمی می خواهم بدانم آقای هاشمی درباره مسأله حجاب در برخورد با زنان خانواده اش چه بود؟ مثلا دختران آقای بهشتی همین اخیرا گفتند که به دخترانش می گفته من حتی به شما نمی گویم که روسری سرتان کنید یا چادر سرتان کنید آقای هاشمی اگر شما انتخاب دیگری برای حجاب داشتید، با شما مخالفت می کردند؟بعید می دانم، هیچ وقت یادم نمی آید که بابا برای ما اجبار اینجوری گذاشته باشد، ما هم بچه هایی نبودیم که راه دیگری برویم، شاید اگر می رفتیم، اجبار می شد.مثلا برای شما پیش نیامد که با حجاب مخالفتی کنید و بگویید که به حجاب اعتقادی ندارید؟نه، من حجاب را به صورت سنتی و بدون هیچ تحقیقی انتخاب کردم و با حجاب برای خودم مشکلی نداشتم و ندارم.به طور سینه به سینه به شما منتقل شده.بله، در خانواده ای بزرگ شدیم که اسلام و حجاب برای ما قابل قبول بوده و از آن هم راضی هستیم و دلم نمی خواست طور دیگری می بودیم. چادر را هم سنتی سرم می کنم و اعتقاد ندارم که چادر حجاب برتر است، چادر حجابی است مثل حجاب های دیگر. یادم نمی آید که اجباری در این قضایا داشته باشیم. شاید هم شرایطی پیش نیامد که اجبار باشد.در مورد بقیه زنان چطور.مطالبات جامعه و شرایط جامعه هم تفکرات آدم ها را تغییر می دهد. همه اینها ثابت نمی تواند باشد که از ابتدای زندگی تا آخر یک تفکر داشته باشی. نسل های متعددی از انقلاب تاکنون آمده اند؛ این روی تفکر و روح و روان آدم ها تأثیر می گذارد. اگر یادتان باشد همان موقع ها آقای هاشمی در نماز جمعه درباره کت و دامن به عنوان حجاب حرف زدند که خیلی هم مورد انتقاد قرار گرفتند.البته در همان دوره هم گفته بودند که زنان بی حجاب بساطشان را جمع کنند.این را که بحث کردیم؛ هر چیزی در شرایط خودش باید بررسی شود.فکر می کنم سال 61 بود که چنین چیزی گفتند.آیات قرآن را که نگاه می کنید، نوشته بعضی آیات در شرایط خاص است و قابلیت تفسیر کلی، مطلق و عمومی ندارند. این که مردها می توانند چهار زن بگیرند، تفسیر و توضیح دارد، یک جمله را نمی توانیم بگیریم و درباره آن به صورت مطلق قضاوت کنیم. می گوید چهار زن بگیرند و عدالت را رعایت کنند. عدالت که فقط اقتصادی نیست. عاطفه هم هست. آیا مردی که زن دوم را می گیرد، زن دوم را به اندازه زن اول دوست دارد. اگر دوست داشت که این کار را نمی کرد. پس عملا یک چیزهایی می گذارند که آن اتفاق نیفتد؛ اینها همه شرایط خاص دارد. صحبت های بزرگان هم این گونه است.فکر می کنم که ایشان در یک دوره ای تغییر کردند. فکر می کنم تأثیرات شما و فاطمه و عفت خانم می توانسته در این تغییر کمک کرده باشد.به هر حال همه تغییر می کنند؛ مهم این است که پویا و متحول باشی و از تغییر نترسی و شهامت آن را داشته باشی. این گونه افراد، افراد باارزش، فرهیخته و بزرگی اند. از کسانی که حاضر به تغییر نیستند باید ترسید. افرادی که در یک قالب کلیشه ای بدون توجه به زمان و مکان قابلیت تغییر و تحول ندارند. به خصوص اگر سرنوشت ملت نیز دست این افراد باشد. همچنان که کار مجتهد نیز به روزکردن اسلام است. می تواند تأثیرات ما هم باشد. ما بالاخره انعکاس زنان جامعه مان هستیم و برنامه های مختلف و زنان مختلفی که در سمینارها و همایش ها و نماز جمعه و ... دیدار می کنند، به هر حال نگاه عوض می شود. یک چیزهایی می گوید بعد شرایط عوض می شود، مطالبات عوض می شود و نیازهای جامعه تغییر می کند. آدم ها باید براساس نیاز جامعه حرکت کنند، من این را یک حسن می دانم؛ مثلا تغییر که پیدا می کنند این حسن است و من این را یک نکته منفی تلقی نمی کنم؛ یعنی این قدر من روشن هستم که اجازه می دهم آن تغییر ایجاد شود. تحجر یعنی این که هیچ تغییر در تفکر ایجاد نشود و همه درها را می بندد. انسان می تواند با توجه به نیازهای جامعه به روز باشد، روشنفکری یعنی همین دیگر. مجتهد یعنی همین؛ یعنی براساس شرایط روز، فتوای جدید بدهید و نیازهای جامعه را بتوانید ببینید. زمان و مکان خیلی در تفکرات مهم است. گفتید آقای هاشمی حرف بچه هایش را گوش می کرد یا نه. در این باره باید بگویم که این را قبول ندارم که آقای هاشمی تحت تأثیر بچه هایش بود.چون خیلی ها می گویند در خانواده آقای هاشمی فرزند سالاری بود؛ یعنی یک جاهایی شما بین تان بحث می شده، مثلا آن زمان که شما با یکی از زندانیان زن، ملاقات کردید، به شما گفتند که چرا این کار را کردید؟بعد از آن قضایا بابا گفت که دیدی چه جنجالی شد. این نیست که آقای هاشمی تحت تأثیر بچه هایش بود. طبیعی است که ما به عنوان افرادی که در جامعه هستند، به ایشان نظرات افراد و خودمان را منعکس می کردیم؛ مثلا می گفتیم که فلان جا بودیم و این حرف ها زده شد یا انتقاد کردند یا به حرف شما انتقاد کردند یا تأیید کردند. به هر حال اینها نظرات جامعه بود و ما اینها را منتقل می کردیم. گاهی بابا بحث می کرد و می گفت که این طور که شما فکر می کنید، نیست. گاهی هم حرف ما را قبول می کرد. این طور نبود که تحت تأثیر مطلق ما باشد. بعضی وقت ها دعوایمان هم می کرد، مستدل توضیح می داد. او ما را هدایت می کرد. بعضی جاها هم می دید که حرف ما درست است. انسان آزاد باید این طور باشد. البته فقط ما نبودیم، از جاهای مختلفی مشاور داشت و افراد زیادی به بابا نظراتشان را می دادند و ایشان هم بر اساس تفکرات خود می فهمید که کدام درست است کدام نیست؛ اما خب ما مرکزی شده بودیم در خانه برای نق زدن مرتب. چرا این جا اینطوری شده چرا آن جا آن طوری شده. مخصوصا مامان. ایشان بیرون می رفتند و می دیدند. ما بسته نبودیم و نیستیم، همیشه در جامعه بودیم، در مغازه خرید می کنیم، فرودگاه و مطب دکتر می رویم و.... آدم می شنود نظرات و مسائل دیگر را و وظیفه خود می دانستیم و می دانیم که نسبت به این نظرات و مشکلات جامعه بی تفاوت نباشیم.درباره پدرتان پرسیدم. درباره مادرتان هم می خواستم بپرسم. درباره حجاب است. مثلا همین الان نوع حجاب شما با مادرتان فرق می کند.من یک نسل جلوتر هستم. نوع حجاب دخترم هم با من فرق می کند.تا به حال شده مادرتان شما را در این باره نصیحت کند؟بله، فراوان. هر وقت من را می بیند، می گوید چرا جوراب پایت نیست، چرا دست هایت بیرون است، چرا با مردها حرف می زنی (خنده)، فراوان و هزار چرای دیگر. من جوابم این است که اینها هیچ کدام خلاف دین نیست.یعنی با این سن و سال، هنوز هم از این نوع تذکرات به شما می دهند؟بله، تازه این رفتار مامان شدیدتر هم شده، شاید فکر می کند در نبود بابا مسئولیت سنگین تری دارد. هنوزم که هنوز است این تذکرات را به ما می دهد. به هر حال برای پدر و مادر، همیشه شما بچه هستی. ما همین حالت را به بچه هایمان داریم. من به مادرم می گویم من الان 55 سالم است، یعنی نمی دانم چطوری رویم را بگیرم.به فاطمه خانم هم از این تذکرات می دهند؟بله، به او هم می گوید. البته با این نوع حجاب با روسری مشکلی ندارد ولی کلا وقتی کنارش بنشینی مدام می گوید چرا خندیدی؟ چرا ماتیک زدی؟ و....فکر می کنید بین شما و فاطمه خانم، شبیه ترین دختر خانواده از نظر اخلاقی و مشی، به عفت مرعشی کدامتان است؟ خب خانم مرعشی به عنوان یک زن قدرتمند در خانواده و بیرون آن همیشه مطرح بوده است.بله، همین طور است. از نظر قیافه خب فاطی شبیه تر است. از نظرات دیگر، عین هم هستیم.من فکر می کنم شما نوع رفتارتان به عفت خانم شبیه تر است.خب دیگران باید قضاوت کنند. به هر حال من جواب ندهم بهتر است؛ دیگران قضاوت کنند، بهتر است. مثلا قبلا خانم رهنورد گفته بود که شجاعت فائزه به مادرش رفته، در حالی که همه فکر می کنند این ویژگی من شبیه بابا است.مثلا فکر می کنم از برادرهایتان، آقامحسن شبیه پدرتان است و ...

ادامه مطلب  

بازیگری با حمید سمندریان برای من جدی شد / دوست دارم مرا با عنوان دختر داوود رشیدی بشناسند  

درخواست حذف این مطلب
سرویس تئاتر هنرآنلاین:لیلی رشیدی فرزند زنده یاد داوود رشیدی، نخستین تجربه بازیگری خود را در سن 16 سالگی با فیلم "دلشدگان" زنده یاد علی حاتمی آغاز کرد، هر چند که او در آثار سینمایی و تلویزیونی ایفای نقش داشته است و با مجموعه تلویزیونی "قصه های تا به تا" در ذهن مخاطبان ماندگار شد، اما از این هنرمند می توان به عنوان چهره تئاتری نام برد؛ چرا که او در هنرهای نمایشی حضوری پر رنگ و قابل دفاع داشته است. رشیدی اکنون نیز بازیگر نمایشی با عنوان "تنها خدا حق دارد بیدارم کند" به کارگردانی محمد عاقبتی است که این اثر نمایشی در سالن هامون شهر رشت روی صحنه است. به بهانه اجرای این نمایش گفت وگویی با وی داشته ایم که در ادامه می خوانیم:خانم رشیدی چه شد که به سمت بازیگری آمدید و حرفه بازیگری را انتخاب کردید؟دقیقاً خاطرم نیست که چه اتفاقی افتاد که به این سمت آمدم. من در اوایل دهه 70 خیلی کوتاه در فیلم "دلشدگان" زنده یاد علی حاتمی بازی کردم که کار شیرینی بود ولی من آن زمان فقط 16 سال داشتم و خیلی چیزها را جدی نمی گرفتم. بعد از آن در فیلمی از آقای صدر عاملی بازی کردم که هیچ وقت پخش نشد. آن جا بود که احساس کردم که بازیگری چقدر کار سختی است و فکر می کردم که از پس آن بر نیایم. بعد از آن در مجموعه تلویزیونی "قصه های تابه تا" بازی کردم که در مدتی طولانی روی آنتن رفت و من به واسطه آن ثمره و شیرینی این حرفه برایم معنا پیدا کرد. در ادامه هم به پیشنهاد خاله ام خانم مرضیه برومند به کلاس های بازیگری آقای سمندریان رفتم و از آن جا دیگر بازیگری برایم جدی تر شد.شما در یک خانواده کاملاً هنری بزرگ شدید و هم پدر و هم خاله تان از جمله هنرمندان شناخته شده عرصه تئاتر، تلویزیون و سینما هستند. حضور در چنین خانواده ای چقدر روی علاقه شما به هنر تأثیر گذاشت؟این که اطرافیان من در کار هنر بودند، همیشه برایم جالب بود. به همین خاطر من هیچ وقت نگاهی معمولی یا منفی نسبت به این حرفه نداشتم و اتفاقاً فکر می کردم که این حرفه را دوست دارم. اما دلیلی که مرا مصمم به ادامه دادن راه بازیگری کرد، شرکت در کلاس های آقای سمندریان بود. کار گروهی برای اولین بار در کلاس های آقای سمندریان برای من معنا پیدا کرد و از آن جا بود که من هم نوعان خودم را پیدا کردم و دیدم که عده ای هم مثل من هستند که این کار را دوست دارند و برایش تلاش می کنند.چه چیزی در تدریس آقای سمندریان برای شما جذاب بود؟وجود خودشان. جدا از آن عشق و علاقه ای که آقای سمندریان به ما منتقل می کردند، علاقه ای که ایشان صرفاً به تئاتر داشتند هم یک شور و هیجان را در درون من ایجاد می کرد و فکر می کنم که سایر شاگردهای آقای سمندریان هم این عشق را دریافت می کردند. تئاتر دغدغه اصلی آقای سمندریان بود و ایشان به سینما فکر نمی کردند. تمام تمرکزشان را روی تئاتر و آموزش تئاتر می گذاشتند. لااقل تا زمانی که من آن جا بودم، هیچ وقت کلاس های شان تفکیک نشد که کسانی را بیاورند که سینما را بیشتر می شناسند. گاهی اوقات آن چه که از آموزش در دانشگاه اهمیت بیشتری دارد، گروه شدن و یک هدف مشترک داشتن است که باعث می شود شما در کارتان مصمم تر شوید.نکته جالبی که در کارنامه کاری شما وجود دارد این است که تا قبل از مجموعه تلویزیونی "قصه های تابه تا" در هیچ کدام از کارهای پدرتان و یا کارهای خانم برومند حضور نداشتید. دلیلش چه بود؟شاید به خاطر آن بود که کارهای پدرم یا کارهای خانم برومند نقش مناسبی برای من نداشتند.چطور شد که برای سریال "قصه های تابه تا" انتخاب شدید و با سن کمی که داشتید نقش یک مادر را بازی کردید؟حتماً خانم برومند مرا مناسب آن نقش دانستند و احساس کردند که من به آن نقش می آیم. در آن سریال دو کاراکتر وجود داشت که پدر و مادر نبودند و فقط ادای پدر و مادر بودن را در می آوردند یک جور مثل بازی بود و دو تا جوان بودند که داشتند بازی می کردند.اولین باری که تصویرتان را در تلویزیون دیدید چه حسی داشتید و واکنش خانواده تان به نقش آفرینی تان چه بود؟حقیقتاً خودم که از کارم خوشم نیامده بود و مدام فکر می کردم که باید بهتر می بودم. خانواده هم نه گفتند که کارت شاهکار است و نه گفتند که ادامه نده.خانم برومند در کارش به شدت سخت گیر است و از هیچ چیز به سادگی نمی گذرد، حتی اگر خاله آدم باشد. رفتار ایشان با شما چطور بود و آیا از کارتان رضایت داشت؟رفتار خانم برومند با من مثل رفتاری بود که با بقیه داشتند. فکر نمی کنم از انتخاب من هم پشیمان شده باشند. حداقل که این را طی این 23 سالی که از سریال می گذرد به من نگفته اند.وقتی که فرزند یک بازیگر یا کارگردان وارد این حرفه می شود، این دید منفی در بین سایرین وجود دارد که آن شخص به واسطه حضور اعضای خانواده اش وارد این کار شده است. آیا این دید و واکنش منفی در مورد شما هم وجود داشت و شما آن را حس می کردید؟خیر. من هیچ وقت این واکنش منفی را حس نمی کردم چون بعد از سریال "قصه های تا به تا" کمتر در تلویزیون و سینما بازی کردم. من هیچ وقت هنرپیشه سینما نشدم که به آن واسطه بیشتر دیده شوم و واکنش هایی را برانگیزم. در تلویزیون هم کار کردم اما بنا به دلایلی بعدها بسیار کم کار شدم و بیشتر در تئاتر فعالیت کردم. شاید مرا خاله ام وارد تلویزیون کرد اما ماندگاری آدم ها با چیزهای دیگری تعریف می شود. ما هنرپیشه های بسیار خوبی داریم که هیچ آشنا و فامیلی در این حرفه نداشتند و از آن طرف، خیلی از بازیگران درجه یک ما هم هستند که فرزندان کارگردانان و بازیگران بزرگ هستند و من هیچ واکنش منفی در قبال حضورشان ندیده ام چون این آدم ها راه را درست آمدند و درست ماندند. البته من منکر این نیستم که شاید اگر در یک خانواده دیگری بودم، اصلاً سمت این حرفه نمی آمدم.سریال "قصه های تابه تا" در اوایل دهه 70 یک سریال بسیار پر ببینده کودک و نوجوان بود که شما هم با آن سریال دیده شدید ولی بعد از آن بین کارهای تان یک فاصله زمانی ایجاد شد و شما به سراغ کلاس های بازیگری آقای سمندریان رفتید. با آن که در آن دوره مردم شما را به عنوان یک هنرپیشه می شناختند، چه کمبودهایی در بازی خودتان احساس کردید که ترجیح دادید به کلاس های آموزش بازیگری بروید؟درست است که من در آن روزها سریال "قصه های تابه تا" را کار کرده بودم اما طبیعی بود که کمبود خیلی از فاکتورها را احساس می کردم. آن چه که کلاس های آقای سمندریان را برای من شیرین تر کرد این بود که من با کسانی آشنا شدم که تئاتر کار می کردند. چون من در دانشگاه تئاتر نخوانده بودم، آموزش تئاتر در کلاس های آقای سمندریان خیلی برایم لذت بخش بود.در آن دوران چقدر حس می کردید که زیر سایه نام بزرگ پدرتان هستید؟من هیچ وقت سنگینی سایه نام پدرم را احساس نکردم. هنوز هم بعضی وقت ها مردم من را با نام پدرم می شناسند ولی هیچ وقت سنگینی نام ایشان را احساس نکردم. من کارهای زیادی انجام دادم و خیلی ها نمی دانستند که من دختر داوود رشیدی هستم و این که به شخصیت مستقل من اعتماد کرده بودند خیلی برایم لذت بخش بود. قطعاً من هم دوست دارم که یک شخصیت مستقل داشته باشم ولی اگر مردم مرا با نام پدرم هم بشناسند، چیزی نیست که شخصیت مستقل مرا زیر سوال ببرد.چطور شد که در کلاس های بازیگری آقای سمندریان توانستید یک گروه تشکیل بدهید؟ اصلاً چه نیازی به تشکیل گروه وجود داشت؟من در کلاس های بازیگری آقای سمندریان با حامد محمدطاهری، مجید بهرامی، عاطفه تهرانی، امید عباسی و شبنم فرشادجو همکلاس بودم. حامد محمدطاهری آدم بسیار باهوشی بود و خود او هم ما را وادار به کار کرد و به نوعی شروع کننده بود. حضور من در کنار آقای محمدطاهری در آن زمان اتفاق بسیار مهمی بود. ما باید برای آخر دوره کلاس های آقای سمندریان یک نمایشی را آماده می کردیم که به پیشنهاد حامد محمدطاهری متن "آنتیگونه" سوفوکل را انتخاب کردیم. از آنجایی که حامد محمدطاهری از همان زمان طرفدار تمرین زیاد بود، گفت که ما بیشتر از یک ماه برای تمرین احتیاج داریم و بعد تمرینات مان آغاز شد. در آن زمان آقای حسین پاکدل رئیس تئاتر شهر بودند و اجرای ما در سالن شماره 2 برگزار شد. فکر می کنم که اجرای ما در آن زمان اجرای بسیار متفاوتی بود. البته بدیهی است که کار ما پر از نقطه ضعف و اشکال بود اما از لحاظ کارگردانی معتقدم که کار بسیار متفاوتی بود. ما تمرینات بسیار طولانی داشتیم و حدوداً 7 ماه تا یک سال، با عشق و علاقه در تمرینات حاضر می شدیم. آقای محمدطاهری بعد از نمایش "آنتیگونه"، گروه را حفظ کرد که بعد از آن نمایش "سیاها" را اجرا کرد. من آن زمان باردار بودم و بعد از آن فرزندم به دنیا آمد و دیگر نتوانستم گروه را همراهی کنم.اجرای "آنتیگونه" در آن زمان هم از جانب اهالی تئاتر و هم منتقدین بسیار مورد توجه قرار گرفت و شما در آن اجرا بسیار موفق ظاهر شدید و معمولاً بازیگران در آن شرایط کمتر ریسک می کنند و حداقل زمان مادر شدن و بچه دار شدن را کمی به تعویق می اندازند. چرا مادر شدن را به بازیگری ترجیح دادید؟در حقیقت من اصلاً به این مسائل توجه نمی کردم و خیلی آسان تر با مسائل برخورد می کردم. چهار ماه اول بارداری هم سر تمرینات حاضر می شدم و به آقای محمدطاهری هم گفتم که دو هفته بعد از تولد فرزندم به تمرینات می آیم اما بعد از تولد فرزندم همه چیز تغییر کرد. آن زمان من دوباره تلاش کردم که سه ماه بعد در تمرینات حضور پیدا کنم و چون تمرینات طولانی بود، آقای محمدطاهری می توانست صبر کند و مشکلی نبود اما این پروسه یک سال به طول انجامید.با دیدن نمایش "سیاها" حسرت نخوردید که در آن نمایش حضور ندارید؟حسرت من از آن جهت نیست که که ای کاش مادر نمی شدم و به جایش در نمایش "سیاها" بازی می کردم. من خیلی دوست داشتم که در نمایش "سیاها" حضور داشته باشم اما مادر شدن را هم دوست داشتم چون با مادر شدن یک عشق بسیار بزرگی وارد زندگی من شده بود. من حضور در آن گروه را دوست داشتم اما بعدها شرایط طور دیگری رقم خورد. بعد از نمایش "سیاها" آقای محمد طاهری یک نمایش را با حضور دو بازیگر، عاطفه تهرانی و مجید بهرامی کار کرد. این دو بازیگر وقت آزادتری داشتند و در تمرینات طولانی ایشان حاضر می شدند. بعد از آن نمایش هم که آقای محمدطاهری از ایران رفت و شاید اگر یک روزی به ایران برگردد، این همکاری ادامه پیدا کند.چطور شد که بعد از تئاتر "آنتیگونه" که یک کار تجربی بود، به نمایش "دوستان با محبت" به کارگردانی آقای رضا ژیان پیوستید؟پیشنهاد بازی در این نمایش را آقای جبلی به من دادند و من در اواسط کار به گروه اضافه شدم. قبل از من گویا با شخص دیگری صحبت شده بود که به دلایلی آن همکاری رخ نداده بود. یادم می آید که پدرم می گفتند که قطعاً بازی در کنار آقای اکبر عبدی و آقای جبلی و بازی در سالن اصلی برایت سخت و البته شیرین خواهد بود. به همین خاطر به من توصیه می کردند که از این موقعیت استفاده کنم. خاطره بسیار خوشی از آن کار در ذهن دارم و همکاری با این عزیزان برایم بسیار جذاب بود.برخورد آقای عبدی و آقای جبلی با شما به عنوان یک بازیگر تازه کار و جوان چگونه بود؟این دو هنرمند بزرگوار به خصوص آقای عبدی با من بسیار خوب بودند و مرا تشویق می کردند. نکته جالبی که در کار با این عزیزان برای من وجود داشت این بود که آن ها گاهی وقت ها کار را به صورت بداهه پیش می بردند و این موضوع در اوایل کمی کار را برای من سخت می کرد اما با این مسأله هم خیلی زود کنار آمدم. در زمان اجرا هم گاهی پیش می آمد که از بداهه استفاده می کردند اما چون کارشان را بلد بودند و به جا از بداهه استفاده می کردند، لطمه ای به کار پارتنر و کل کار زده نمی شد. این نمایش هم قبل از بارداری من اجرا شد و من خاطره خوبی از آن دارم.بعد از آن که مادر شدید، چقدر طول کشید تا دوباره تصمیم بگیرید به سمت بازیگری و اجرا برگردید؟بازیگری همیشه برای من مهم بود و اصلاً فکر نمی کردم که چیزی سد راه من است. تقریباً دو سال طول گذشت و من دوباره با سریال "بدون شرح" به کارگردانی آقای مهدی مظلومی کارم را شروع کردم که یک کار کمدی بود و خوشبختانه بسیار موفق و پر بیننده هم از آب در آمد.چطور برای بازی در این سریال انتخاب شدید؟آقای فرهاد آئیش بازیگردانی و وظیفه انتخاب بازیگران این سریال را به عهد داشتند و ایشان مرا انتخاب کردند. چگونگی این انتخاب را درست به خاطر ندارم. آقای آییش در نمایش "هنر" در کنار پدرم بازی می کردند و شاید از آن جا ایشان مرا دیده بودند. به خاطر دارم که پدرم در آن سال ها دو نمایش مهم با نام های "هنر" و "ریچارد سوم" را روی صحنه بردند که من در نمایش "هنر" هیچ سمتی نداشتم و فقط برای تماشای نمایش به سالن می رفتم اما در تئاتر "ریچارد سوم" آقای حامد محمدطاهری دستیار اول کارگردان بودند و من دستیار دوم.نمایش "هنر" با حضور 3 بازیگر مطرح از جمله آقایان داوود رشیدی، فرهاد آئیش و سعید پورصمیمی اجرای بسیار موفقی را در آن سال ها داشت. آیا تماشای این نمایش بعدها در بازی شما در سریال هایی همچون "بدون شرح" تاثیرگذار بود؟نه به آن معنا. نمایش "هنر" جزو کارهایی از پدرم است که به شخصه خیلی به آن علاقه دارم. در مجموع آن نمایش جزو نمایش های مورد علاقه من بود.در سریال "بدون شرح" شما در کنار بازیگران بزرگ و با تجربه ای همچون آقای فتحعلی اویسی و خانم مریم سعادت بازی کردید و آقای امیر جعفری هم آن زمان در تئاتر بازیگر بسیار توانمند و شناخته شده ای بود. آقای آئیش هم در آن سریال به عنوان بازیگردان حضور داشت. حضور در کنار این افراد در آن سریال چه تأثیری در روند بازیگری شما داشت؟بیشتر از همه حضور آقای آئیش روی من تأثیر گذاشت. آقای آئیش در مورد سریال های تلویزیونی دید تازه و متفاوتی داشتند و تمرکزشان فقط روی بازی ها نبود و روی همه چیز مثل متن هم نظر می دادند. من فکر می کنم که دلیل موفقیت سریال "بدون شرح" حضور آقای آئیش و نوع نگاه آقای ایشان به طنز بود. خانم سعادت و آقای اویسی هم به عنوان پارتنر و بازیگر نقش مقابل در مورد کار من نظر می دادند اما من فکر می کنم که همیشه لازم نیست یک چیزهایی را به طور مستقیم به کسی گفت. ما می توانیم گاهی با نوع بازی که انجام می دهیم روی بازی پارتنر خودمان تاثیرگذار باشیم."دیوان تئاترال" اثر زنده یاد محمود استادمحمد نمایش بعدی بود که شما پس از یک سریال تلویزیونی در آن حضور پیدا کردید. به هر حال زنده یاد استادمحمد جزو کارگردان های صاحب سبک ما بود که نمایش کمدی موزیکال "دیوان تئاترال" را اجرا کرد و آن نمایش هم اثری بود که به لحاظ شعرگونه گی شباهت هایی هم به اثر "شهر قصه" آقای بیژن مفید داشت و خود مرحوم استادمحمد هم اشاره کرد که نگاهی به آن نمایش داشته است. جالب است که در آن نمایش هم شما دوباره با آقای عبدی همبازی شدید. نمایش "دیوان تئاترال" چطور کاری بود و چه سخت هایی داشت؟من در آن نمایش با آقای عبدی، خانم نگار جواهریان، خانم چهره آزاد، خانم لاچینی، آقای فرزین صابونی و علیرضا محمدی همبازی بودم و چینش بازیگران به طوری بود که بازیگران جوان و با تجربه در کنار همدیگر بودند. اکثریت بازیگران با جوان ترها بود. آن کار برای من خیلی سخت نبود به خصوص آن که خیلی از مسائل در تمرینات شکل گرفت و من برای اجرا دیگر خیلی مشکل نداشتم. نمایش "دیوان تئاترال" نمایش بسیار خوبی بود اما من فکر می کنم که دیگر چنین تجربه ای را نخواهم داشت چون احساسم این است که چنین تجربه ای دیگر تکرار نمی شود.بعد از شما وارد یک نمایش آوانگارد به نام "کسی نیست همه داستان ها را به یاد آورد" به کارگردانی آقای رضا حداد شدید که مطمئناً جنس آن با جنس نمایش "دیوان تئاترال" متفاوت بود. این همه تغییر و تحول را چگونه به وجود آوردید؟تغییر به تنهایی شکل نمی گیرد و چیزی نیست که بار آن به تنهایی بر دوش یک نفر باشد. بالاخره یک روندی را باید در تمرینات گذراند تا بتوان به شکل خاصی از اجرا رسید. تئاتر آقای حداد یک نمایش تجربی بود که متن خاص آقای چرمشیر را داشت. در آن تئاتر هر فرد یک مونولوگ را اجرا می کرد که مثل یک داستان بود. من آن زمان نمایش "کسی نیست همه داستان ها را به یاد آورد" را دوست داشتم اما بعدها دیگر علاقه ای به اجرای آن نداشتم. البته من در اجرای دوباره آن نمایش هم حضور پیدا کردم اما آن اشتیاق و انرژی اجرای اول را نداشتم و کار هم در نهایت به مانند اجرای اولش مورد استقبال قرار نگرفت. به هر حال در نمایش تجربی، بازیگر سعی می کند که با حس و حالش به نقش برسد و شرایط اجتماعی و احوالات شخصی هم در موفقیت بازیگر موثر است و شاید اگر بعدها دوباره بخواهد آن کار را انجام بدهد، موفق به رسیدن به آن حس و حال قبلی نشود و در نتیجه نمایش به یک کار تقلبی و فاقد ارزش تبدیل شود. اتفاقی که برای من در اجرای اول تئاتر آقای حداد جذاب بود، این بود که مرا یاد تئاتر "آنتیگونه" می انداخت چون تیم جوانی در آن کار حضور داشت.اولین همکاری شما با آقای معجونی هم بعد از نمایش آقای حداد شکل گرفت و شما در نمایش "شهرهای نامرئی" بازی کردید که در کارگاه نمایش تئاتر شهر اجرا شد و جزو اولین آثار گروه تئاتر "لیو" بود. من خاطرم هست که آن روزها در نقدهایی که نوشته می شد، اجرای شما مورد بررسی قرار می گرفت. آن شکل شخصیتی که در نمایش "شهرهای نامرئی" بازی کردید، پیشنهاد خود شما بود یا پیشنهاد آقای معجونی؟نمایش "شهرهای نامرئی" هم به اعتقاد من جزء کارهایی بود که در تمرین شکل گرفت و به نظرم آن نمایش نسبت به نمایش آقای حداد شکل تجربی تری داشت. آقای علی اکبر علیزاد نویسنده نمایش "شهرهای نامرئی" بود که همیشه در تمرینات حاضر می شد و به پیشنهادات و اتودهای ما توجه می کرد. البته همه اتفاقات آن نمایش در مسیری بود که آقای معجونی ما را پیش می برد. آقای معجونی در آن نمایش از من چیزی را به وجود آورد که خود من فکر می کردم که آن المان را ندارم و نمی توانم آن کار را انجام بدهم. آقای معجونی در این نمایش همه چیز را در اختیار من گذاشت تا من به گونه دیگری بتوانم خودم را نشان بدهم. این کار هم جزء نمایش هایی بود که من هم دوستش داشتم و هم از نتیجه آن راضی بودم. به نظرم حتی جایی که گروه تمرین می کند در مدل کار تأثیرگذ ...

ادامه مطلب  

رنگ درمانی و کاربرد های آن  

درخواست حذف این مطلب
مصریان باستان ، از رنگها برای درمان بیماران استفاده می کردند . آنها معبدهایی یا اتاقهای جداگانه می ساختند و هر یک از این اتاقها را با رنگ خاصی ، بنفش ، صورتی ، آبی نورپردازی می کردندرنگ ها تاثیرات بسیاری بر مغز و احساسات افراد دارند ، یکی از مهم ترین رنگ ها که همه روزه از آن استفاده می کنیم ، طیف رنگ های خورشید است. دانشمندان بر این باورند که نور خورشید باعث ترشح بسیاری از هورمون های ضروری در بدن می شود. امروزه علم رنگ ها تا حدی پیشرفت کرده که طبی به نام رنگ درمانی به وجود آمده است.رنگ ها بر احساسات و افکار ما اثرات انکار ناپذیری دارند . بعضی از ما عاشق رنگ قرمز هستیم و از نارنجی نفرت داریم ، همه این گرایش ها و گریزها به زندگی و تجربیات ما و درک مان از رنگها بستگی دارند و به وقایع خوشحال کننده و غم انگیز زندگی مان بر می گردند .رنگ درمانی ، علمی است که از رنگها در درمان بیماران و برای اهداف پزشکی استفاده می شود .متخصصان این رشته اعتقاد دارند ، نورهای رنگی اثرات شفابخشی در بهبود بیماری های مزمن دارند.رنگ درمانی از گذشته تا امروزمصریان باستان ، از رنگها برای درمان بیماران استفاده می کردند . آنها معبدهایی یا اتاقهای جداگانه می ساختند و هر یک از این اتاقها را با رنگ خاصی ، بنفش ، صورتی ، آبی نورپردازی می کردند .آنها این معبد را جایگاهی برای پرستش خدایان قرار می دادند و اعتقاد داشتند اگر بیماران در این نورهای رنگی به پرستش خدایان بپردازند ، بیماری و دردشان بهبود می یابد .امریکایی های هندی تبار از رنگها برای التیام زخمهایشان در شکار بوفالو و یا در جنگ بین قبایل استفاده می کردند . در یونان و چین از دانش رنگ درمانی به خوبی استفاده می شد . آنها به خواص درمانی رنگها پی برده بودند و از روشهای درمانی متفاوت مثل : تاباندن نورهای رنگی بر نخاع ، خوردن سنگهای رنگی یا همراه داشتن آنها و … استفاده می کردند .رنگ قرمزقرمز رنگ زندگی است و نشان دهنده زنده بودن است . در طیف نور خورشید ، رنگ حاوی انرژی است . این رنگ گرم ترین رنگ است . عشق و هیجان به رنگ قرمز است . در احساسات انسان ها ، قرمز رنگی است که به قلب تعلق دارد و رزهای قرمز و بسته های شکلات در روز عشق همه به رنگ قرمزند .قرمز رنگی است که انسان را به حرکت وا می دارد . حرکتی را برای ایجاد تحول و دگرگونی در دنیای پیرامون خویش .از آنجایی که این رنگ به آسانی به چشم انسان می آید ، رنگ اکثر علائم رانندگی ، ماشین های آتش نشانی و زنگهای خطر ، قرمز است . ماشین های مسابقه در مسابقات اتومبیلرانی ، قرمز رنگند .چون رنگ قرمز ما را تحریک می کند ، رنگ مناسبی برای دیوارهای زندان و بیمارستان نیست .اگر بیش از حد در تابش نور قرمز بمانیم و یا مدت زیادی به رنگ قرمز خیره شویم ، احساس آشفتگی ، بی قراری و خشونت می کنیم .در میان کشورهای مختلف رنگ قرمز معانی متفاوتی دارد ؛ در چین رنگ خوش شانسی و مراسم ازدواج است و در روسیه رنگ زیبایی است ، در روم باستان نشان دهنده جنگ بوده است .رنگ نارنجینارنجی رنگ گرمی است چون از ترکیب دو رنگ زرد و قرمز به دست ...

ادامه مطلب  

کربلا ظرفی است که همه این عالم در آن جای می گیرد/ عاشورا؛رمز هستی  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرگزاری مهر، آیت الله علی اکبر رشاد موسس و رییس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی در یاداشتی به آموزه های عرفانی واقعه کربلا پرداخت که در ادامه متن کامل این یادداشت می آید.اهل معرفت، عوالم وجود را به ۵ بخش تقسیم می کنند که انسان کامل یکی از این عوالم پنج گانه است. امام حسین(ع) انسان کامل و مظهر اسم ذات باری تعالی است. امام حسین(ع) مظهر اسم رحمان و رحمت به معنای اعطای وجود است. شهادت ۷۲ نفر انسان وارسته، ظاهر و «نمود» واقعه عاشورا بود و «بود» و واقعیت این حماسه بزرگ کیفیتی ذوابعاد است که درک آن برای اهل معرفت نیز دشوار است.حاق و جوهر عرفان عبارت است از تبیین حضرات خمس و عوالم خمسه و تنزلات اربعه. اهل معرفت معتقدند که ۵عالم یا ۵حضرت، وجود دارد. در آغاز (نه در آغاز زمانی- ترتیبی و طولی) وجود بحت، وجود صرف، وجود مطلق، وجود من حیث هو هو بود و چیز دیگری وجود نداشت؛ این تجلی ذات در ذات بود و در واقع عالمی است که از آن به عالم «احدیت» و هویت غیب مطلق تعبیر می کنند. هویت غیب مطلق از آن جهت که ابهام محض و ابهام مطلق است اشاره پذیر نیست و هیچ تعینی در آن نیست. در عالمی که ذات حق در ذات حق تجلی کرده است؛ چیزی جز ذات حق وجود نداشته است، حتی اعیان ثابته. نه تنها وجودی نبود، بلکه اعیان ثابته هم نبود. ذات بود و ذات. در ادبیات عرفانی ما هم برای اشاره به این عالم احدیت، یعنی هویت غیب مطلق، نمادی داریم که به کار می رود. نماد «خال» من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم. چون خال یک نقطه سیاه و مبهمی است که هیچ تعیّنی ندارد.هیچ چیز در آن روشن نیست. شعرای عرفانی سرای ما از این عالم به «خال» تعبیر می کنند. سخن گفتن از حضرات و عوالم پایین تر که با تنزل در تجلی رخ می دهند بسیار پیچیده است. اهل شهود با شهود آنها را درک کردند چرا که برهان پذیر نیست. از مشهورات ادبیات عرفانی و فلسفه عرفان این است که شهودات، تعبیرپذیر نیستند. انسان، شهودات و اشراقات را نمی تواند به دیگری منتقل کند؛ چون باید حقایق عرفانی را به شهود و ذوق درک کرد. اهل ذوق که به ذائقه معنوی این عوالم را درک کرده اند نمی توانند آنها را بفهمند. لذا توضیح این مفاهیم مشکل است. به هر حال بعد از عالم احدیت در یک تنزل، عالم «واحدیت» است که در آن ذات در صفات تجلی می کند که در آن اعیان ثابته حاضر می شوند. اعیان ثابته، وضعیت و مرحله ای است که در آن موجودات موجود نیستند؛ اما نمی توان گفت که معدوم هستند. آنجاست که هویت هر شخص و هر شیء مشخص می شود. صلاحیت ها و قابلیت ها در این عالم است که به موجودات داده می شود. مرتبه نازل تر عالم «مُلک» است؛ یعنی عالمی که اشیا و اشخاص به خلعت وجود آراسته می شوند و وجود می یابند. در واقع عالم ملک، همین عالم خاکی است. اشیا و اشخاص در این عالم به جامه وجود آراسته می شوند. در این زمان، خدای حق تعالی به صفات خویش بر اعیان ثابته تجلی، می کند و با این تجلی موجودات پدید می آیند. هر انسان، هر شیء و هر موجودی مظهر و مجلای ذات حق تعالی است. هر کس و هر چیزی مظهر یکی از اسماء و صفات است. یک شخص، یک چیز و یک انسان، یکی مظهر اسم رحمان است، یکی مظهر اسم خالق، یکی حس، یکی رازق و... . موجودات تجلیات اسماء حسنای الهی هستند.انسان کاملآخرین عالم، عالم انسان کامل است. این آخرین عالم است. عرفا می گویند که همه عالم مظهر حق است. خدا در هستی تجلی کرده است.یک بار به حق نگاه می کنیم. بدون لحاظ تجلیات او خدای واحد را می بینیم؛ بار دیگر به عالم نگاه می کنیم کثرت را می بینیم یعنی تجلیات الهی را می بینیم. هر چه هست تجلی الهی است. انسان کامل، مظهر تنها اسم ذات است یعنی «الله» البته «رحمان» هم اسم ذات است. باقی صفات الهی، اشاره به ذات هستند. این «الله» و «رحمان» است که اشاره و نام و اسم ذات حق تعالی است. اسماء حاکی از رحمت، اسم جمالند. اسماء حاکی از غضب و انتقام الهی، اسماء جلالی هستند و انسان کامل، مظهر اسم ذات است؛ در نتیجه مظهر همه اسماء و صفات الهی است و این است که در ادبیات اسلامی او را خلیفه الله می نامیم چون خداگونه است.ابن عربیمی گوید که علت اینکه خداوند آینه را آفریده این است که انسان ها بفهمند که چگونه ذات حق تعالی در مظاهر مختلف تجلی می کند. اگر در یک سالن، یک صورت باشد و هزاران آینه، آن یک صورت هزاران صورت می شود چون در هر آینه تجلی دارد. از جهتی کثیراند چون هزاران آینه، آن صورت را می نمایاند؛ یکی است چون یک صورت. مفهوم وحدت در کثرت و کثرت در وحدت به این شکل فهمیده می شود.ابن عربیمی گوید خدا، آینه و دریا و موج را آفرید تا این مفهوم ها را به انسان ها بفهماند. همه عالم نمودهایی هستند از یک بود به نام حق. عالم یک بود و بیش نیست. در این دادگاه عشق، غیر او کسی نیست. هر چه هست اوست. او عشق به ذات داشت ولی خواست شناخته شود و عالم را خلق کرد تا از طریق این مظاهر شناخته شود. پس عالم هم مَظهر است هم مُظهر. عالم، مَظهر حق است؛ چون حق در عالم تجلی کرده است. عالم، مُظهر حق است؛ چون اگر عالم نبود خدا شناخته نشده بود.پس عالم هم مَظهر است هم مُظهرآنگاه که ما با مظاهر سر و کار داریم؛ کثرت آشکار می شود ولی این وحدت و کثرت دو روی یک سکه اند. تنها انسان کامل است که هم مظهر صفات و هم اسماء است؛ یعنی هم مظهر رحمانیت و هم و مظهر منتقمیت و... چون انسان کامل است. آینه قامت نمای حق، انسان کامل است.چیستی عاشوراعاشورا، محشر نمادها و نمودها ...

ادامه مطلب  

کربلا و عاشورا، باطن این عالم هستند/ امام حسین(ع) مظهر تمام اسماء الهی است  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش گروه سایر رسانه های دفاع پرس، «آیت الله علی اکبر رشاد»، موسس و رییس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی نوشت:بسمه تعالیاهل معرفت، عوالم وجود را به ۵بخش تقسیم می کنند که انسان کامل یکی از این عوالم پنج گانه است. امام حسین(ع) انسان کامل و مظهر اسم ذات باری تعالی است. امام حسین(ع) مظهر اسم رحمان و رحمت به معنای اعطای وجود است. شهادت ۷۲نفر انسان وارسته، ظاهر و «نمود» واقعه عاشورا بود و «بود» و واقعیت این حماسه بزرگ کیفیتی ذوابعاد است که درک آن برای اهل معرفت نیز دشوار است.حاق و جوهر عرفان عبارت است از تبیین حضرات خمس و عوالم خمسه و تنزلات اربعه. اهل معرفت معتقدند که ۵عالم یا ۵حضرت، وجود دارد. در آغاز (نه در آغاز زمانی- ترتیبی و طولی) وجود بحت، وجود صرف، وجود مطلق، وجود من حیث هو هو بود و چیز دیگری وجود نداشت؛ این تجلی ذات در ذات بود و در واقع عالمی است که از آن به عالم «احدیت» و هویت غیب مطلق تعبیر می کنند. هویت غیب مطلق از آن جهت که ابهام محض و ابهام مطلق است اشاره پذیر نیست و هیچ تعینی در آن نیست. در عالمی که ذات حق در ذات حق تجلی کرده است؛ چیزی جز ذات حق وجود نداشته است، حتی اعیان ثابته. نه تنها وجودی نبود، بلکه اعیان ثابته هم نبود. ذات بود و ذات. در ادبیات عرفانی ما هم برای اشاره به این عالم احدیت، یعنی هویت غیب مطلق، نمادی داریم که به کار می رود. نماد «خال» من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم. چون خال یک نقطه سیاه و مبهمی است که هیچ تعیّنی ندارد.هیچ چیز در آن روشن نیست. شعرای عرفانی سرای ما از این عالم به «خال» تعبیر می کنند. سخن گفتن از حضرات و عوالم پایین تر که با تنزل در تجلی رخ می دهند بسیار پیچیده است. اهل شهود با شهود آنها را درک کردند چرا که برهان پذیر نیست. از مشهورات ادبیات عرفانی و فلسفه عرفان این است که شهودات، تعبیرپذیر نیستند. انسان، شهودات و اشراقات را نمی تواند به دیگری منتقل کند؛ چون باید حقایق عرفانی را به شهود و ذوق درک کرد. اهل ذوق که به ذائقه معنوی این عوالم را درک کرده اند نمی توانند آنها را بفهمند. لذا توضیح این مفاهیم مشکل است. به هر حال بعد از عالم احدیت در یک تنزل، عالم «واحدیت» است که در آن ذات در صفات تجلی می کند که در آن اعیان ثابته حاضر می شوند. اعیان ثابته، وضعیت و مرحله ای است که در آن موجودات موجود نیستند؛ اما نمی توان گفت که معدوم هستند. آنجاست که هویت هر شخص و هر شیء مشخص می شود. صلاحیت ها و قابلیت ها در این عالم است که به موجودات داده می شود. مرتبه نازل تر عالم «مُلک» است؛ یعنی عالمی که اشیا و اشخاص به خلعت وجود آراسته می شوند و وجود می یابند. در واقع عالم ملک، همین عالم خاکی است. اشیا و اشخاص در این عالم به جامه وجود آراسته می شوند. در این زمان، خدای حق تعالی به صفات خویش بر اعیان ثابته تجلی، می کند و با این تجلی موجودات پدید می آیند. هر انسان، هر شیء و هر موجودی مظهر و مجلای ذات حق تعالی است. هر کس و هر چیزی مظهر یکی از اسماء و صفات است. یک شخص، یک چیز و یک انسان، یکی مظهر اسم رحمان است، یکی مظهر اسم خالق، یکی حس، یکی رازق و... . موجودات تجلیات اسماء حسنای الهی هستند.انسان کاملآخرین عالم، عالم انسان کامل است. این آخرین عالم است. عرفا می گویند که همه عالم مظهر حق است. خدا در هستی تجلی کرده است.یک بار به حق نگاه می کنیم. بدون لحاظ تجلیات او خدای واحد را می بینیم؛ بار دیگر به عالم نگاه می کنیم کثرت را می بینیم یعنی تجلیات الهی را می بینیم. هر چه هست تجلی الهی است. انسان کامل، مظهر تنها اسم ذات است یعنی «الله» البته «رحمان» هم اسم ذات است. باقی صفات الهی، اشاره به ذات هستند. این «الله» و «رحمان» است که اشاره و نام و اسم ذات حق تعالی است. اسماء حاکی از رحمت، اسم جمالند. اسماء حاکی از غضب و انتقام الهی، اسماء جلالی هستند و انسان کامل، مظهر اسم ذات است؛ در نتیجه مظهر همه اسماء و صفات الهی است و این است که در ادبیات اسلامی او را خلیفه الله می نامیم چون خداگونه است.ابن عربی می گوید که علت اینکه خداوند آینه را آفریده این است که انسان ها بفهمند که چگونه ذات حق تعالی در مظاهر مختلف تجلی می کند. اگر در یک سالن، یک صورت باشد و هزاران آینه، آن یک صورت هزاران صورت می شود چون در هر آینه تجلی دارد. از جهتی کثیراند چون هزاران آینه، آن صورت را می نمایاند؛ یکی است چون یک صورت. مفهوم وحدت در کثرت و کثرت در وحدت به این شکل فهمیده می شود.ابن عربی می گوید خدا، آینه و دریا و موج را آفرید تا این مفهوم ها را به انسان ها بفهماند. همه عالم نمودهایی هستند از یک بود به نام حق. عالم یک بود و بیش نیست. در این دادگاه عشق، غیر او کسی نیست. هر چه هست اوست. او عشق به ذات داشت ولی خواست شناخته شود و عالم را خلق کرد تا از طریق این مظاهر شناخته شود. پس عالم هم مَظهر است هم مُظهر. عالم، مَظهر حق است؛ چون حق در عالم تجلی کرده است. عالم، مُظهر حق است؛ چون اگر عالم نبود خدا شناخته نشده بود.پس عالم هم مَظهر است هم مُظهر.آنگاه که ما با مظاهر سر و کار داریم؛ کثرت آشکار می شود ولی این وحدت و کثرت دو روی یک سکه اند. تنها انسان کامل است که هم مظهر صفات و هم اسماء است؛ یعنی هم مظهر رحمانیت و هم و مظهر منتقمیت و... چون انسان کامل است. آینه قامت نمای حق، انسان کامل است. چیستی عاشوراعاشورا، محشر نمادها و نمودها است. آنجا یک بودی هست که وج ...

ادامه مطلب  

ایرانیان چه رنگ خودرویی را بیشتر می پسندند؟  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش صبحانه، خیابان ها رنگی بودند پر از رنگ های شاد، نیازی نبود تا به عروسی دعوت شوید و یا به مهمانی بروید. به خیابان که می رفتید دلتان باز می شد، اما این روزها کمتر رنگ می بینیم همه چیز سیاه و سفید شده، چون سیاه و سفید مشتری بهتری دارد. مردم هم ناخواسته ترجیح می دهند سیاه و سفید بخرند. می گویند رند بازار است و به راحتی فروش می رود به قول معروف سیاه و سفید را روی دست می برند. ماشین ها اگرچه وسیله ای برای جابه جایی به شمار می روند، اما به واقع وظایف زیادی دارند. البته در گذشته وظیفه اصلی شان جابه جایی بود، ولی حالا حتی وسیله ای برای فخرفروشی هم به حساب می آیند. به قول معروف هر چه بزرگ تر باشد با کلاس تر است. با این حرف ها کاری نداریم. اما چرا همه آن ها در خیابان یا مشکی هستند یا سفید. شاید واقعاً کارخانه ها نیز رنگشان تمام شده و دیگر ماشین رنگی تولید نمی کنند. مردم هم می ترسند که مبادا ماشین رنگی بخرند تا روی دستشان بماند. چندی پیش به لطف فضای مجازی مقایسه ای دیدم از خیابان های قدیم و خیابان های جدید پایتخت. خلوتی و هوای پاک خیلی جلب توجه نمی کردند، اما خیابان ها رنگی بودند. کمتر خودرویی در آن سیاه و سفید بود و می شد خیابان ها را به یک جعبه مداد رنگی بزرگ آن هم نه از نوع 6 رنگ، بلکه جعبه های 24 رنگ و 36 رنگ اواخر دهه60 شمسی دید. ظاهراً در آن زمان خودروهای رنگی خریدار داشتند برای همین است که خودروهای قدیمی وقتی هنوز هم پا به خیابان می گذارند با خود نشاط را به همراه می آورند، به خاطر رنگ های جذاب و بی نظیرشان.دلال ها بازار سفید و مشکی را داغ کردندقصه از آنجا شروع می شود که دلال های خودرو می خواستند کار خود را راحت کنند، پس بهترین راه این بود که مشتریان را قانع کنند که خودروی سفید و یا خودروی مشکی قیمتی بخرند، چرا که قیمت آن ها بالاتر است. چندی بعد تعداد خودروهای سفید و مشکی در خیابان ها زیاد شد و اتفاقاً ...

ادامه مطلب  

مثل یک دلقک خودشان را آرایش می کنند تا بیشتر دیده شوند  

درخواست حذف این مطلب
سرویس تجسمی هنر آنلاین: سپیده صیاد دریابخش علاقه بسیاری به خلق پرتره ها دارد. او ریشه این علاقه در به تصویر در آوردن پرتره ها را در کودکی خود و پیش از حضور در عرصه نقاشی جستجو می کند. او معتقد است که پرتره ها همه احساسات، عواطف و رنج های انسان ها را منتقل می کنند و انسان به واسطه آرایش و یا بزک کردن سعی دارد، این رنج ها را که به مرور زمان بر صورتش نقش انداخته پنهان کند. او بعد از پرتره هایی که در سال 90 و در نمایشگاهی با عنوان "آن ها" به تصویر کشیده رویکردی متفاوت در آثارش اتخاذ کرده و از قابلیت های چاپ دستی برای به تصویر در آوردن پرتره ها در نمایشگاه جدیدش با عنوان "پوست انداختن" که این روزها در گالری "دارگون" برپاست ، بهره برده است. در ادامه گفتگوی این هنرمند با هنرآنلاین را به بهانه نمایشگاه آثارش در گالری دارگون بخوانید. شما در آثار نمایشگاه قبلی خود در سال 90 با عنوان "آن ها" هم بر روی پرتره ها تمرکز داشتید؟ هر چند در آن آثار رویکرد شما متفاوت بود اما در کل تمرکز شما بر روی پرتره ها از کجا نشات می گیرد؟ جذابیت پرتره برای من حتی قبل از حضور من در دانشگاه هنر و ورود به عرصه نقاشی وجود داشت. این شاید به کودکی من ربط دارد. من درکودکی سختی هایی را متحمل شدم و یک دوره ای دور از مادرم زندگی کردم و دائما در کنار دریا در شهر محل زندگیم به دنبال مادرم می گشتم و بعضی از خانم ها را می دیدم که فکر می کردم که مادر من هستند. این شاید یکی از دلایلی باشد که پرتره ها و چهره ها برای من خیلی اهمیت دارند. من زمانی که به چهره آدم ها نگاه می کنم، احساس می کنم تمام حس های شان از طریق همان چهره منتقل می شود. از حالت چشم ها، حرف زدن، خندیدن، لب ها. حتی اگر کسی بخواهد خودش را کنترل کند این که حالش خوب هست یا نه؟ از همان حالت چهره اش نمایان می شود. من در خیابان که راه می رفتم دائم به چهره های آشنایی بر می خوردم. چهره افرادی که در خیابان آن ها را می دیدم و برای من آشنا بودند، آن گونه بود که پیش خود می گوییم "من این فرد را یک جایی دیده ام"، من زمانی که بیشتر به چهره ها خیره شدم احساس می کردم دیگر آن بشاشیت را در چهره ها نمی بینم و احساس می کردم همه تظاهر به شادمانی می کنند. بعدتر که خیره شدن به چهره ها برای من ابعاد گسترده تری پیدا کرد من این تظاهر به شادمانی را به خصوص در بین افرادی که در مهمانی ها به خودشان می رسیدند بیشتر مشاهده می کردم. از این فکرها به آن رسیدم که این افراد دوره به دوره رنج هایی کشیده اند و این رنج ها جایی در صورت آن ها انداخته است که ماندگار شده است و بعد هر بار پوست انداخته است. در نمایشگاه "آن ها" هم با کمی تفاوت رویکرد من با توجه به همین مسئله بود. برای همین نام نمایشگاه را "پوست انداختن" انتخاب کردید؟ بله. من فکر می کردم که آدم ها صورت شان بعد از هر رنجی پوست می اندازد تا رنج بعدی حادث شود و دوباره زخمی دیگر بر چهره آن ها نقش ببندد. مثلا فردی که 60 سال دارد و رنج بر چهره اش نقشی انداخته است تاثیر آن رنج ها بر صورت شان هست. اما آدم ها با بزک و آرایش این رنج ها را می پوشانند. یکی از دلایل شارپ بودن و تنوع رنگ ها هم به نظر می رسد بر مبنای همین بزک کردن شکل گرفته است؟ بله. این در واقع بر همین مبنا شکل گرفته است. در ضمن من به نظرم می رسد که این بزک کردن نه تنها این رنج را پنهان نمی کند، بلکه بیشتر نشان می دهد. مثل یک دلقک که خودش را آرایش می کند تا بیشتر دیده شود. من در بسیاری از جمع ها این را حس می کنم. این به خصوص در خانم ها بیشتر دیده می شود. این حس را کاملا به من می دهند و بر اساس این حس ها من به این پرتره ها رسیدم. من احساس می کنم در کشیدن خطوط و یا رنگ گذاری در این آثار نوعی بداهه پردازی وجود دارد. یعنی این تاثیر در زمان کار به نوعی از ناخودآگاه شما نشات می گیرد و آن تاثیر به صورت یک استراتژی یا هدف در کشیده شدن خطوط و یا رنگ ها تاثیر نداشته است؟ دقیقا. من از پیش هیچ چیزی را طراحی نمی کنم.حتی زمانی که دفتر طراحی ام را برمی دارم همان موقع به این ها رنگ و لعاب می دهم و دیگر همان است که ثبت می شود. حتی زمانی که من بر روی "پلیت" (از ابزار چاپ دستی) کار می کنم همه چیز همان موقع از ذهنم بر روی "ورنی" (از ابزار چاپ دستی) نقش می بندد و در اثر نهایی شما آن را مشاهده می کنید. این گونه نبوده که طراحی کنم، اصلاح کنم و بعد به یک اثر نهایی برسم. حتی زمانی که من روی ورنی کار می کنم از من می پرسند داری چه می کنی؟ من نمی دانم. مثل زمانی که روی پلیت کار می کنم و وقتی آن را در اسید قرار می دهم و بعد مرکب می زنم، مثل عکاسی که تصویر به واسطه قرار گرفتن در دارویی ظاهر می شود، تازه متوجه می شوم که چه کار کرده ام. این شجاعت را البته در دوران دانشگاه هم داشتم. آن زمان که کارهای آبستره هم انجام می دادم آن قدر کار می کردم، کار می کردم و بعد همه آن ها را از بین می بردم و من بر روی بوم همواره پاک می کنم و من بداهه کار کردن را دوست دارم. جالب است بسیاری از دوستان و اساتیدم به من می گویند تو شبیه آقای حسینعلی ذابحی کار می کنی. من مصاحبه ای را اخیرا از ا ...

ادامه مطلب  

اگر یخ نقدینگی آب شود، تورم به ۷۰ درصد می رسد/دیوان محاسبات نقش «مُحلّل» حقوق های نجومی را ایفا کرد/ تمام حاشیه سازی ها برای این است که بیکاری  

درخواست حذف این مطلب
سرویس سیاست مشرق - مهمان این هفته برنامه دست خط دکتر حاجی بابائی، نماینده مجلس شورای اسلامی و وزیر اسبق آموزش و پرورش بودند. ایشان از دوره پنجم تا این دوره که دوره دهم مجلس شورای اسلامی است، جز دوره نهم، حضور داشته است و دوره نهم هم به خاطر این که مسئولیت سنگین یکی از وزارت خانه ها را بر دوش داشت، در مجلس نبودند.فرد بسیار صریحی است، اما صراحتی با رعایت تمام جوانب دارد و تیزبینانه به سوالات پاسخ می دهد، البته با همان صراحت همیشگی است. از خانواده ای ایثارگر هستند که دو برادر شهید شدند، دو شوهر خواهر شهید هستند، پدر جانباز هستند، یک برادر دیگر هم جانباز و حتی مادربزرگ ایشان هم جزو جانبازان انقلاب اسلامی هستند.در ادامه مشروح گفتگوی محمدحسین رنجبران با دکتر حاجی بابایی از نظرتان می گذرد:از برنامه ششمی شروع کنیم که شما ۶ ماه ریاست کمیسیون تلفیق آن را بر عهده داشتید و در مجلس کار کردید. آخرین خبرها این است که برنامه ششم اجرا نمی شود، با تمام تلاش هایی که صورت گرفته است. البته آقای نوبخت، سخنگوی دولت، مصاحبه کرد که این برنامه اجرا می شود و ما رصد می کنیم اما خیلی از مجلسی ها انتقاد دارند که این برنامه هنوز اجرا نشده است. آخرین خبرها چیست؟برنامه ششم بین ۱۱ برنامه ای که قبل و بعد از انقلاب نوشته شده است، تنها برنامه ای است که در مجلس توسط مجلس نوشته شده است.به دلیل اختلافی بود که دولت و مجلس پیدا کردند؟بله، با دستور مقام معظم رهبری نوشته شد. بنابراین حالت مطالبه عدالت خواهانه دارد. ۲۲ درد جامعه را تعریف کرده است و نسخه نوشته است. علی رغم همه پیچ و خم هایی که وجود داشت در مجمع تشخیص مصلحت نظام هم با تمام مواد سیاست های کلی و اقتصاد مقاومتی مطابقت دارد. آن زمان هم مخالفت هایی بود که بار مالی دارد و فشار روی دولت خواهد آمد، اما وقتی در مجمع بررسی شد و پیگیری شد، الحمدالله روی همه توافق شد.یک نمونه اجرا شده است که خیلی هم محکم اجرایی شده است.در مورد بهزیستی؟در مورد بهزیستی و کمیته امداد که در کمیسیون بحث کردیم حقوق اینها را ۴-۳ برابر کنیم که حدود ۶ میلیون نفر هستند. آن زمان هم دوستان در دولت مخالف بودند که بار مالی دارد و نمی توانیم اجرا کنیم. این مورد اجرا شده است البته این گونه هم اجرا شده که قرار بود به کمیته امداد و بهزیستی داده شود و آنها پرداخت کنند، اما خود دولت محترم از سازمان مدیریت مستقیما به حساب یارانه های مردم واریز کردند.چه زمانی پرداخت کردند؟فروردین ماه. با حقوق فروردین ماه، یعنی با یارانه فروردین ماه پرداخت شد.یعنی یک ماه به انتخابات واریز شد. دولتی ها که به صراحت سخن می گویند، مثل آقای ترکان قاطعانه می گویند برنامه ششم قابل اجرا نیست. نه برنامه دولت است و نه برنامه مجلس است. یکسری از مجلسی ها هم همین را بیان می کنند. می گویند این برنامه ای شد که نه می توان گفت نه برنامه دولت و نه برنامه مجلس است و اصل اشکال را به دولت می گرفتند که دولت همیشه لایحه می داد و این بار چنین نکرده است. چقدر قبول دارید؟این، امروز برنامه نظام است. مجلس مصوب کرده و شورای نگهبان تائید کرده و مجمع تشخیص مصلحت نظام هم همه مصوبات را با سیاست های کلی و با اقتصادی مقاومتی که ۱۰۴ بند است، مطابقت دادند. یعنی امروز می خواهم بگویم برنامه ششم هیچ چیز نیست جز سیاست های کلی برنامه ششم و جز ۲۴ بند اقتصاد مقاومتی.آنها هم باید یک روزی اجرا شوند. درست منطبق بر آنها است. حتی دو بندی که ما نداشتیم مجمع تشخیص نامه نوشتند و ما در مجلس دوباره دو ماده اضافه کردیم که آن دو بند اقتصاد مقاومتی هم باشد.الان پیگیری شده که چرا اجرا نمی شود؟بله، می دانید که طبق قانون وقتی ما مصوب کردیم باید رئیس مجلس این را به رئیس جمهور دهد و رئیس جمهور هم باید به روزنامه رسمی بدهد و مدتی روزنامه رسمی این را چاپ می کند و بعد به دستگاه اجرایی برای اجرا ابلاغ می کند.آقای رئیس جمهور این کار را نکرده است.علت چه بود؟نمی دانم. وقتی این کار را نکند قانون گفته است رئیس مجلس باید این کار را به جای رئیس جمهور انجام دهد. رئیس مجلس هم به روزنامه داده و هم به دستگاه های اجرایی ابلاغ کرده است.یعنی بن بستی وجود ندارد.خیر. بحث من این است که برنامه یک قانون است. امام فرمود وقتی مجلس چیزی را مصوب کرد و شورای نگهبان تائید کرد ولو این که قبول هم ندارید باید این را اجرا کنید. یعنی جلوی قانون کسی نباید بایستد. بالاخره همه باید مجری قانون باشیم.بحث این است که میلیون ها نفر و ده ها میلیون مردم منتظر برنامه ششم هستند تا اجرا شود، چون همه با اجرایی شدن این برنامه مشکلاتشان حل می شود یا رفع ابهام می شود یا مسائل گوناگون دارد، از آن طرف هم مسئولین اجرایی پائین هم سرگردان هستند.در برنامه ششم پیش بینی شده است اگر یک و نیم میلیون شغل ایجاد شود «۸ دهم» بیکاری کاهش می یابد لذا بنده به عنوان رئیس کمیسیون تلفیق آمار و ارقامی که دولت و دیگران می دهند که ۹۵۰ هزار شغل باید ایجاد شود قبول ندارم. اگر یک و نیم میلیون شغل در کشور ایجاد شود ۸ دهم کاهش بیکاری داریم.هر سال یک میلیون و ۴۵۰ هزار دانش آموز کلاس اول ابتدائی داشتیم. ۲۵۰ هزار نفر برای کار نمی آیند. می خواهند خانه دار شوند یا اصلا نمی آیند. یک میلیون و ۲۰۰ هزار نفر باقی می مانند. این را با ۳۰۰ که می شود ۸ دهم اضافه کنید، یک و ۵۰۰ می شود؛ اصلا همان آماری را که دولت فرموده در نظر می گیریم.در برنامه ششم پیش بینی شده است اگر یک و نیم میلیون شغل ایجاد شود «۸ دهم» بیکاری کاهش می یابد لذا بنده به عنوان رئیس کمیسیون تلفیق آمار و ارقامی که دولت و دیگران می دهند که ۹۵۰ هزار شغل باید ایجاد شود قبول ندارم. اگر یک و نیم میلیون شغل در کشور ایجاد شود ۸ دهم کاهش بیکاری داریم.باز باید سالانه یک میلیون و ۳۰۰ هزار شغل درست کنیم. تا الان دولت موظف بود یک سامانه ای را ایجاد کند که حقوق تمام مدیران و مسئولین را در سراسر کشور ارائه دهد تا مردم ببینند. اجرایی شده است؟خیر. خبری نیست. نگرانی اینجا است که با توجه به این که می گویید رئیس جمهور ابلاغ نکرده است و آقای لاریجانی ابلاغ کردند و چیزهایی که ما می بینیم مبنی بر این که برخی می گویند انجام می شود و برخی می گویند انجام نمی شود، احتمال این که به نوعی انجام نشود وجود دارد.فقط این نیست، قوانین دیگر هم همین گونه است. قانون احکام دائمی مورد نیاز برنامه ششم را هم رئیس جمهور ابلاغ نکرده است.مجلس در مقام ناظر چه می کند؟ فقط نگاه می کند؟ الان گویا خیلی کار ندارند!یک اتفاق پرسروصدایی حین بررسی برنامه ششم افتاد، آن هم سر ماده ۳۸ درمورد شفاف سازی حقوق مدیران و مقامات بود. یک سقفی را ظاهرا مشخص کردند. به مجمع رفت و حذف شد و دوباره بازگشت و ...؛ خیلی شفاف بگویید چه شد؟من دوبار برای این مسئله مقاله نوشتم. در کمیسیون پیشنهاد دادیم که حقوق ها سقف مشخص داشته باشد.مشخص بود که ۷ برابر حداقل بود.البته آن ۷ برابر در مجلس هفتم تصویب شده بود که من خودم بودم و در لایحه خدمات کشوری بود و ضربدر یک و نیم هم داشت تا ده و نیم بود.استثنا داشت.بله. تا ده و نیم برابر بود. آن تا ده و نیم برابر فقط حقوق بود. یعنی کسی ده و نیم برابر حقوق می گرفت، همانند الان که ۲۰۰ برابر اضافه کار دریافت می کرد. این باز بود. قانون مدیریت خدمات کشوری وقتی در مجلس نوشته شد بعد از آن خود مجلس –که همه می گویند دولت مقصر است و من می گویم مجلس ۸۰-۷۰ درصد مقصر بود- یکی یکی تمام وزارت خانه ها را استثنا کرد.اسم نمی برم. فقط این اواخر برای آموزش و پرورش مانده بود و یکسری کارمندان همانند صداوسیما و وزارت کشور و جهاد کشاورزی مانده بود. همه استثنا شدند. شرکت نفت استثنا شد. همه جزو این استثنا بودند و من یک جا را نام نبرم.زمینه دور زدن ها فراهم شد.۵ بار دو زدن نه یک بار! پس این شرایط شد. نظر ما ابتدا روی ده بود و کمیسیون رای نداد و روی ۱۴ رفتیم. آن ۱۴ برابر که شد ۱۴ برابر با کل اضافه کارها بود.۱۴ برابر حداقل حقوق با اضافه کارها است.بله. یعنی در واقع همان ۷ برابر بود. آن زمان فقط ۷ برابر حقوق بود یا ده و نیم برابر فقط حقوق بود، این همه مزایا در آن بود حتی جز عیدی هر گونه ماموریت هم شامل می شد. همه چیز پیش بینی شده بود و کسی خطا می کرد تا ۶ ماه از مسئولیت خلع می شد و اخراج می شد.غوغایی کردند و حرفی زده شد که در بیرون درز کرد و خیلی واقعیت نداشت. بعد شورای نگهبان این را به مجلس بازگرداند.ایراد قانون اساسی گرفته شد.دو الی سه شرط به این اضافه کردند. یکی این که بتوان تا ۳۰ درصد افزایش داد. یکی این که بشود در مناطق محروم و مرزی و یکی بحث کسانی که در داخل کشور برای اینها استثنائاتی وجود دارد همانند پزشکی که در فلان جا است. اینها اضافه شد.بعد که اصلاح شد و به شورای نگهبان رفت دوباره شورای نگهبان گفت ایراد دارد.چه ایرادی داشت؟گفتند مشکل قبلی وجود دارد. آن ۳۰ درصد افزایش حقوق به ۶۰ درصد رسید و آن غوغا شد. در کمیسیون مصوب شد و در سراسر کشور غوغا ایجاد کرد. در جلسه ای به من گفتند چنین اتفاقی افتاده است و مجمع تشخیص بودم و به مجلس آمدم. اطلاعیه ای علیه مجلس داده شده و آقای لاریجانی هم محکم موضع گرفتند و ناراحت شدند. سه الی چهار بار هم اسم من را آورده بودند.بیرون همه می گفتند این که اسم من را آورده انگار من نوشتم، چنین نیست بلکه من از ابتدا مخالف اینها بودم. من به دوستان هم گفتم. لاریجانی گفت همه چیز بهم ریخته است، من گفتم مشکلی ندارد. گفتم به روز اول بازگردانید. حالا که برطرف نمی شود همان ۱۴ برابر تنها بگذارید.گفت مگر می شود؟ گفتم هر کاری می شود. انجام داد و بعد از مجلس رای گرفت و همه رای دادند. من در مطبوعات چیزی تحت این عنوان نوشتم که پرنده آزادی دوباره جان گرفت. این به شورای نگهبان رفت و این را به مجمع داد و مجمع بر این ایراد گرفت. به مجمع رفتیم و دولت با تمام قدرت آمد.به عنوان مخالف بود.بله. دوستان ما هم در مجمع هم خیلی ها مخالف بودند. ما هر چه داد و فریاد کردیم مجمع به حذف این رای داد. در مجمع وقتی بحث بود، دولت محترم و دوستان این بحث را داشتند که به زودی قانون مدیریت را می اوریم. این حرف در اسفند ماه بود. الان تیر ماه است. فروردین و اردیبهشت و خرداد و تیر ماه، مستضعفین محترم ۵۰ میلیون و ۱۰۰ میلیون و ۲۰۰ میلیون را می گیرند و ان شاالله یک روزی قانون مدیریت به مجلس خواهد آمد و آن چطور بیاید و چطور مصوب شود خدا داند. (می خندد)چنین مبالغی را دریافت می کردند؟من عادت ندارم اسم کسی را ببرم یا چیز بی ربطی بگویم اما علی الحساب همه گفتند و مقام معظم رهبری هم موکد فرمودند ۶ ماهه تعیین تکلیف کنید. این مجلس ۶ ماهه تعیین تکلیف نکرده است و دولت هم نکرده و آزاد گذاشتند هر کسی هر میزان که دریافت می کرد دریافت کند. دولت فرمود ما اصلاحاتی انجام دادیم من از اصلاحات اطلاعی ندارم. ان شاالله که انجام شده است.اما در مجلس هیچ چیزی روی این قضیه مصوب نشده است. یعنی یکی از ان درخشان ترین مواد برنامه ششم را با تیر در هوا زدند.سامانه سر جایش هست؟بله. همه هست. همسان سازی حقوق بازنشسته ها هم هست.سامانه ها هم اجرایی نشده است؟خیر.اگر سامانه هم اجرایی شود جای شکر دارد.حداقل کسی بخواهد ببیند شما باید می دیدید. دیدید؟اشاره ای داشتید که حقوق های نجومی پشتیبانانی دارند که زور و تاثیرگذاری آنها کم نیست. چه کسانی هستند؟نمی شود کسی که حقوق خوبی دارد تصمیم بگیرد حقوق ها را کاهش دهد. مشکل ما امروز این است. سخت ترین دوران زندگی من – من ۸ ماه شبانه روز برای برنامه ششم نشستم و برخی شب ها در کمیسیون خوابیدم- نوشتن برنامه ششم بود. از هفته آخر مرداد تا آخر اسفند در برنامه ششم بودم، نمایندگان واقعا زحمت کشیدند و همه به این رای دادند. اما متاسفانه...!یکی از نکات این بود که شما ماده ۳۸ حقوقش را گفتید و یک نکته را بدانید تا بیشتر ناراحت شوید، آن ماده ۳۸ چیز دیگری هم می گفت که هیچ کسی پاداش خدمت میلیاردی دریافت نکند. یعنی وقتی حقوق ها را ۱۴ میلیون کردید ۳۰ ضربدر ۱۴ چقدر می شود؟ ۴۲۰ تومان می شود. امروز میلیاردی پاداش می گیرند و آن آزاد شد. کسی که ۴۰ میلیون حقوق می گیرد ۳۰ در ۴۰ میلیون چقدر پاداش پایان خدمت اوست؟یک میلیارد و ۲۰۰ تومان خواهد بود.ناقابل است. آنها این پول را همان روز می گیرند. یعنی ۶ ماه بعد نمی گیرند. وقتی به معلم پاداش پایان خدمت ۵۰ میلیونی می دهند گاهی دو سال و نیم طول می کشد.هنوز در صف هستند.بله، در صف هستند. این ظلم ریشه تمام کسانی را که پشتیبانی می کنند، می کند. واقعا ناراحت کننده است. هر کسی که می خواهد دخیل باشد. با ماده ۳۸ عشق بازی می کردم. واقعا لذت می بردم. حتی ما می گفتیم ۱۵، ۱۶، ۱۹ یا حتی ۲۰ میلیون (بگذارید)، ولی یک سقفی داشته باشد تا ملت بفهمند هر کسی چه میزان حقوق دارد. اما...برنامه ششم همه این موارد نیست. یک ماده این است. قبلا بر اساس اصل ۱۴۲ قانون اساسی یک نفر وزیر می شد باید اموال خود و خانواده خود را به قوه قضائیه اطلاع بدهد. حالا اگر ندهد هیچ قانونی نداریم که مجازات شود. در برنامه ششم این را آوردیم که اگر لیست اموال را نداد یا اشتباه داد یا کم داد، مجازات برای او تعیین شود. فوراً قوه قضائیه وارد می شود و حکم صادر می کند و وی را برکنار می کند.این سرجای خود است؟بله.گزارشی که دیوان محاسبات برای حقوق های نجومی داد، شما را قانع کرد؟نخیر. من از دیوان محاسبات گلایه هم دارم. دیوان محاسبات محلل (حلال کننده) در این رابطه بود. چطور ممکن است برای ۴۰۰-۳۰۰ نفر و اینهمه داد و فریاد، همه برای همین است؟آن طرف هم مدعی پیدا شد که ۴۰۰-۳۰۰ نفر هم نبودند.یک نکته هم بگویم، وقتی این حقوق ها را مصوب می کردیم یک جایی –نمی خواهم بگویم کجاست- مسئولی دارد که با من آشنا بود، به مجلس آمد و به من گفت این حقوق ها را زیر ۲۰ میلیون گذاشتید می دانید در جایی که ما هستیم همه بالای ۲۰ میلیون حقوق دریافت می کنند؟در همان زمان؟در همان زمان همه بالای ۲۰ میلیون بودند. من یک نظر دارم و همیشه در سخنرانی ها گفته ام، ما باید قانون وضع کنیم و مجلس روی اینها ایستاد ولی در جای دیگر گیر پیدا کرد، من می گویم به هر کسی هر چقدر می دهید باید توجیه قانونی و منطقی و عقلی داشته باشد.می گویید مجلس اینجا خوب عمل کرد و جاهای دیگر نگذاشتند.من در این قسمت می گویم مجلس خوب عمل کرد.من می خواهم در بسته حقوق های نجومی نگاه کنم، حدود ۳۰ برنامه پخش شد و نماینده های مختلف از حزب های مختلف اینجا نشسته اند و همه هم گفتند از گزارش دیوان محاسبات قانع نشدیم. همانجا بلند شوید و بگویید قانع نشدید. تذکر آئین نامه ای بدهید و عنوان کنید.مگر نگفتند؟ در صحن مجلس یک وضعیتی پیدا کرده است، من در مجلس ششم خیلی صحبت می کردم الان کمتر صحبت می کنم چرا؟ اگر کسی می خواهد تذکری دهد باید از ساعت ۸ صبح هیچ کاری نکند و دست روی دکمه بگذارد تا اعلام می کنند زود فشار دهد تا او بیفتد والا نمی تواند تذکر دهد و حرف زند.یعنی تغییر آئین نامه ای که صورت گرفت.دست نماینده را به کلی بسته است. نماینده در مجلس خیلی کاره ای نیست. سیستم حکمفرمایی می کند. موفق شوید و دکمه را بزنید نفر ۳۶ ام می شوید. نفر اول و دوم تذکر می دهند و دوباره پاک می کنند. این موضوع تمام می شود. دوباره دست خود را روی دکمه می گذارید و نفر ۷۰ ام می شوید. باز می گویند ببخشید نشد.مگر ما یک نفر را استخدام کنیم و بگوئیم بجای من این دکمه من را بگیرید تا نوبت من شود و من بتوانم دو کلمه صحبت کنم.گفته بودید در برنامه ششم توانستید تا ۹۰ درصد در مبارزه با اشرافی گری موفق باشیم. هنوز سر این حرف هستید؟بله. آن ده درصد هم آن ماده است که حذف شد. ما در برنامه ششم قسمتی تحت عنوان مبارزه با مفاسد داریم. روح برنامه ششم نظارتی است. مثلا بانک مرکزی. مصیبت هایی که چند روز پیش در کشور ایجاد شده است....با موسسات؟بله. همه تقصیر را گردن موسسات نمی اندازم. من فکر می کنم سیاست هایی ممکن است پشت این قضیه باشد که پول موسسات هم خالی شود. یعنی به جای دیگری برود. من فکر می کنم و ان شاالله چنین نیست.یعنی کجا برود؟برود در بانک ها. مثال می گویم. چرا این را می گویم؟ ما در برنامه ششم مصوب کردیم و الان قانون داریم که از اول فروردین این قانون هست، بانک مرکزی موظف است جز آن واحدهایی که ۳ میلیارد بیشتر ندارند، بالاتر از آن را یا باید منحل سازد یا باید مجوز دهد. پول اینها باید آنلاین در حساب بانک مرکزی باشد، ساعت ۱۲ شب رئیس بانک مرکزی باید کل دارائی خود را در کشور ببیند. حتی وزارتخانه و دانشگاهی داشتیم که اینها سال گذشته ۱۰۰ میلیارد از سازمان مدیریت گرفته تا مشکلات خود را حل کند، این پول را در حساب می گذاشت و سود این را برای موسسه خود می گرفت.یعنی ۱۰۰ میلیارد از گردش خون کشور خارج می شد. حالا در کشور می دانید ۱۲۵۰ هزار میلیارد تومان نقدینگی آخر اسفند ماه داشتیم که ۴۵ درصد این یخ بسته و فریز شده است. یعنی در گردش خون نمی چرخد، یعنی به مردم اکسیژن نمی رساند. یعنی به مردم غذا نمی رساند. آن ۵۵ درصد هم دو سوم سرعت را دارند یعنی یک سوم سرعت کم است. نتیجه همین می شود.خدا نکند یک روزی این یخ آب شود. اگر کنترل نشود و این یخ آب شود تورم تا ۷۰ درصد ممکن است بالا رود. این پول یخ است. از سال ۱۳۹۲ که ما ۴۹۴ هزار میلیارد نقدینگی داشتیم الان قریب به هزار و ۳۰۰ هزار میلیارد تومان شده است.خدا نکند یک روزی این یخ آب شود. اگر کنترل نشود و این یخ آب شود تورم تا ۷۰ درصد ممکن است بالا رود. این پول یخ است. از سال ۱۳۹۲ که ما ۴۹۴ هزار میلیارد نقدینگی داشتیم الان قریب به هزار و ۳۰۰ هزار میلیارد تومان شده است.نزدیک به سه و نیم برابر!هر چه نقدینگی بالاتر رود حقوق پائین می آید. همانند شربتی می شود که جلوی حسینیه گذاشته اند، هر وقت کم می آید یک سطل آب توی آن می ریزند. (می خورد) همه شربت می خورند اما شربت لیوان قبلی با لیوان بعدی فرق دارد. حقوق سال قبل با حقوق امسال متفاوت است.پس بانک مرکزی در برنامه ششم قانون دارد. شورای فقهی درست کردیم و باید اجرا شود.یعنی همان کاری که در قانون بانکداری می خواستیم انجام دهیم که می گفتند لایحه می دهیم و لایحه هم ندادند.یک عده مخالفت می کردند که اجازه دهید لایحه می آورند. گفتیم دو الی سه ماده را که امهات است، مصوب می کنیم هر زمان لایحه آوردند این را داخل آن لایحه می گذاریم.آقای وزیر اسبق! این سند ۲۰۳۰ چه بود که رهبر انقلاب اینقدر مقتدرانه و مدبرانه جلوی این ایستادند و اجازه ندادند؟این ریشه دارد. به یاد دارید آن زمانی که سند تحول بنیادین را مصوب می کردیم؟ عده ای آن موقع مخالفت هایی داشتند. دو تفکر وجود دارد، یک تفکر در کشور وجود دارد که می گوید ما باید تعلیم و تربیت خود را مبتنی بر آیات قرآنی انجام دهیم، البته معنا این نیست که از تجربه دنیا استفاده نکنیم. از تمام تجربیات دنیا هم استفاده بکنیم. نه از محتوای دنیا، بلکه تجربیات و روش هایی است که رفته اند.برخی اعتقاد دارند ما باید از دنیا کمک بگیرم حتی در محتوا باید چنین کنیم. ما وزارت آموزش و پرورش رفتیم و ۲۴ ماه ایستادیم و ۸ ماه در شورای آموزش عالی آموزش و پرورش و ۸ ماه در کمیته سه جانبه آموزش و پرورش و شورای عالی انقلاب فرهنگی و حزوه علمیه و شورای عالی انقلاب فرهنگی هم ۸ ماه هیچ کاری را به دست نگرفت، دو هفته جلسه را هفته ای یک بار کرد تا این را مصوب کند. قانون شد.مقام معظم رهبری گفتند ۱۴۱ راهکار است که همه باید اجرا شود و این نسخه شفابخشی است. ما شروع به اجرای آن کردیم. این که می گویند ۲۰۳۰ یعنی از ۲۰۱۵ تا ۲۰۳۰ است. ۱۵ ساله است. ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۵ هم سند دیگری بود.گفتند چطور آن ۱۵ سال بخشی از آن را اجرا کردید؟احسنت، آن سند این بود که دخترها باید مدرسه درس بخوانند. نباید به خاطر جنسیت ظلم شود و دختران به مدرسه نروند. من آنجا صحبت کردم که ما جزو ۶ کشور پیشرفته دنیا هستیم که تعداد دختران ما در دانشگاه ها و مدارس از پسران دارند پیشی می گیرند. متاسفانه وقتی ۲۰۳۰ آمد ۳۰ کمیته برای آن تشکیل می شود، در ۳۰۰ صفحه آماده می شود.در ۳۰۰ صفحه به عنوان سند ملی آموزش آماده کرده اند. مثلا ما در سند تحول بنیادین می گوییم دانش آموز را باید به شکلی تربیت کنید که حقوق شهروندی بیاموزد، خداجو باشد، ایثارگر باشد، جهادگر باشد، راستگو و درستکار باشد. آن آمده این را چطور نوشته است؟ ایثارگر و جهادگر را برداشته است. نوشتند حقوق شهروندی را بداند، صادق باشد و این گونه اصلاح کردند.یعنی سند تحول ما را با ۲۰۳۰ مطابقت دادند. نه این که ۲۰۳۰ را با سند تحول ما مطابقت دهند. اصلا چه نیازی به این هست؟ ما سند ملی و سند تحول بنیادین آموزش و پرورش را رهبر انقلاب دو سال از ما در روز معلم تشکر کرد. وقتی ما این را پذیرفتیم این تا ۲۰۳۰ دنباله دارد. هر بخشنامه و هر چه که در یونسکو مصوب شود ما باید آن عینا اجرا کنیم.حذف درس هایی همانند حسین فهمیده هم در این چارچوب بود؟من نمی توانم بگویم در این راستا بود، من می گویم اصلا ۲۰۳۰ را بخشنامه ندانید بلکه ۲۰۳۰ یک تفکر است.برای بسیاری سوال است که چرا دستگاه های مسئول و ناظر همانند مجلس و شورای عالی انقلاب فرهنگی تا این اندازه باید ضعیف عمل کنند که کار به رهبری برسد؟کاملا حرف درستی است. گلایه مندی باید باشد، هم از مجلس و هم از شورای عالی انقلاب فرهنگی باید گله کرد.می دانستند؟ قطعا می دانستند.بله. من که می دانستم، شهریور ماه سال قبل این کار انجام شد و من متوجه شدم و زنگ زدم و پیگیری کردم. در ماده ۶۳ برنامه ششم این را آورده ایم. در ماده ۶۳ برنامه ششم نگاه کنید نوشتیم وزارت آموزش و پرورش مکلف است فقط سند تحول بنیادین آموزش و پرورش را اجرا کند و چیز دیگری را نمی تواند اجرا کند. من اسم نبردم ولی می دانستم. قانون برنامه ششم ۲۰۳۰ را منع کرده است.قانون می گوید این را اجرا نکنید. اجرا کردیم. تخلف است.الان سند تحول چه میزان اجرا شده است؟ما مجتمع های آموزشی روستایی درست کردیم و برای همین تفکر سند تحول بنیادین بود که یکی یکی دارد تعطیل می شود، قلب سند تحول بنیادین دانشگاه فرهنگیان است. هر سال باید ۳۰ هزار دانشجو بگیرد تا بت ...

ادامه مطلب  

۴۹ زبان بدن مرد عاشق که نشان می دهد به شما علاقه دارد  

درخواست حذف این مطلب
مجله بازده :هنگامی که پای زبان بدن پسران به میان می آید، تحقیقات تجربی چیز زیادی برای گفتن ندارند! دست کم به اندازه ی تحقیقاتی که روی زبان بدن دختران یا زنان صورت گرفته اند، پیشرفته نیستند و البته دلیلی بر این امر وجود دارد. مردان یا پسران معمولا به شیوه ی زنان از زبان بدن شان برای نشان دادن گرایش ها و امیال شان استفاده نمی کنند. برای مثال، حدود۵۰ نشانه وجود دارند که دختران می توانند یکی از آن ها را برای اشاره کردن به مردان استفاده کنند، اما محققان هنوز علائق مردان را زیاد رمزگشایی نکرده اند.چرا؟خب، علت این است که پسران از ابتدا، آغازکننده بوده اند. آ ن ها همواره کار دشوار رک و راست بودن، نزدیک شدن به شخص مقابل و مطرح کردن درخواست را بر عهده داشته اند. معمولا این پسران بوده اند که باید کار تعقیب و دنبال کردن دختر مورد علاقه شان را انجام می دادند. با این حال، اگر آن ها هوشمند باشند، معمولا صبر می کنند و حواس شان است که آیا دختر یا زن مورد نظرشان علامتی به نشانه ی علاقه ی متقابل برای شان می فرستد یا نه، و سپس دست به کار می شوند. به عبارت دیگر، دختران باید سیگنال ها یا علائم را برای نشان دادن علاقه شان به پسران استفاده کنند و سپس آرام و راحت منتظر بمانند و اجازه بدهند که پسران رک و راست حرف شان را بزنند.اگر او هنوز به شما نزدیک نشده است، باید بیش تر سیگنال بفرستید!اصل مطلب این است که اگر او به شما علاقمند باشد، دیر یا زود، متوجه سیگنال شما خواهد شد. و اگر متوجه نشود؟ خوب باید ریسک کنید و مستقیما حرف دل تان را بزنید!خوب حالا به دلیل اصلی حضور شما در این جا بپردازیم. شخص مورد علاقه ی شما هنوز نزدیک تان نشده است و به نوعی در بن بست گیر افتاده اید چرا که شما و فرد مورد نظر، هر دو خجالتی هستید. در این نوشتار ۴۹ زبان بدن پسران را خواهید آموخت و بر اساس آن ها می توانید تصمیم بگیرید که او به شما علاقمند است یا نه!در هر صورت یک بررسی کامل و جامع از مطالب علمی، شیوه هایی را که مردان برای ارسال نشانه ای مبنی بر علاقه شان به فرد مقابل عامدانه استفاده می کنند، در اختیار ما گذاشته است. و در این نوشتار وب گاه (وب سایت) blp جامع ترین فهرست موجود را برای شما آماده کرده است (البته اصلا کار راحتی نبود!)مطابق با تحقیقات صورت گرفته، مردان از طریق نگاه مستقیم، به حداکثر رساندن حرکت در فضا، لمس کردن مردان دیگر و حرکات باز بدن و بسیاری دیگر سیگنال می فرستند. آ ن ها می توانند نشانه های غیرکلامی را در دوران نامزدی برای نشان دادن موقعیت، سلامت، قدرت، و همچنین علاقه و دوستی استفاده کنند. این ها همه سیگنال های مهمی در دوران نامزدی هستند که به لحاظ زمانی محدود است.اما نکات بیش تری نیز وجود دارد، پس به خواندن این مطلب ادامه بدهید!۱. او با شما تماس چشمی دارد.آیا وقتی در حال دور شدن از شما است، برمی گردد و نگاه تان می کند؟ آیا پیش آمده که پنهانی نگاه-تان کند؟ وقتی شما متوجه نگاه او می شوید، ناگهان نگاهش را از شما می دزدد و تظاهر می کند که سرش شلوغ است؟ اگر مردی شما را دوست داشته باشد اما خجالتی باشد، نادیده گرفتن شما برایش دشوار است، و مدام شما را زیر نظر می گیرد. با این حال، او نمی خواهد که چندش آور یا درمانده به نظر برسد بنابراین می کوشد کاری کند که شما متوجه نگاه های او نشوید.مردان وقت خود را برای نگاه کردن به کسی که دوست ندارند، تلف نمی کنند! این که مردی مدام با شخصی تماس چشمی دارد یا بیش از حد معمول به او خیره می شود نشانی از صمیمیت (که قاعده ی “زمان مؤدبانه ی نگاه کردن به افراد” را نقض می کند) است.مردان تماس چشمی را دلیل استفاده می کنند تا کاری کنند که شما هم به آن ها توجه کنید. تحقیقات نشان داده اند که زنان احساس خوبی ندارند از این که مردی به آن ها نزدیک شود، پیش از آن که خودشان به او توجه کرده باشند. خیره شدن و برقراری تماس چشمی روشی است برای مردان که به صورت غیرکلامی و بدون این که بیش از اندازه صراحت به خرج بدهند، گام اول را برای برقراری رابطه بردارند.۲. او از تماس چشمی با شما پرهیز می کند.بعله! متناقض به نظر می رسد، اما وقتی مردان خجالتی هستند و برای برداشتن اولین قدم تردید دارند، صحبت رو در رو با یک دختر به جای صحبت از راه دور مردان را وادار می کند ارتباط چشمی را قطع کنند. چرا مردان خجالتی از برقراری تماس چشمی پرهیز می کنند؟ زیرا این کار به آن ها احساس خوشایندی نمی دهد.۳. او شاد و خندان است و زیاد می خندد.آیا او به چشمان تان نگاه می کند و سپس لبخند ملایمی تحویل تان می دهد؟ شاید او تلاش می کند تا شما را به خنده بیندازد. این نشان می دهد که او در تلاش است که با شما ارتباط برقرار کند. وقتی شما لبخند می زنید، او هم لبخند می زند؟ هنگامی که یک مرد به جوک های شما می خندد حتی زمانی که اصلا بامزه نیستند، احتمالا به شما علاقمند شده است. همچنین ممکن است که او سرزنده تر، پرصحبت تر و احساساتی تر شود. تحقیقات نشان داده اند که وقتی مردان احساس می کنند که یک دختر جذاب دارد او را نگاه می کند، احساسات منفی در آن ها خاموش می شود و از بین می رود.۴. او سعی می کند که به شما نزدیک شود.اگر مردی شما را دوست داشته باشد سعی می کند که فاصله ی بین تان را کم کند. او این را با ایستادن نزدیک به شما نشان می دهد – حتی اگر فضای زیادی برای ایستادن وجود داشته باشد. اگر نشسته باشد، خود را تا لبه ی صندلی اش جلو می کشد انگار که می خواهد تک تک کلماتی را که از دهان تان خارج می شود ببلعد. حتی به طور خلاصه ممکن است بکوشد زمانی را با شما به تنهایی سپری کند (مثلا در آسانسور، در ایستگاه اتوبوس یا در محل کارتان). مردان سعی خواهند کرد که با شما به طور اتفاقی تماس داشته باشند تا به این صورت شانس صحبت با شما را افزایش بدهند.اگر او عامدانه بکوشد لحظه ای را با شما به تنهایی سپری کند، حتی در یک فضای عمومی، احتمالا دوست دارد با شما رابطه ای نزدیک تر از یک دوستی ساده داشته باشد.هر چند باید یادتان باشد که، مردهای واقعا خجالتی عکس این را انجام خواهند داد و مردان محترم حتی فضای میان تان را زیاد خواهند کرد به جای این که به شما نزدیک شود. این همیشه بدان معنی نیست که او به شما علاقه ندارد، بلکه او فقط به شما فضای کافی می دهد برای این که افکارتان را درباره ی او جمع و جور کنید بدون این که رفتار ناراحت کننده یا غیرمحترمانه ای داشته باشد.۵. گاه گداری به شما نزدیک می شود.هنگامی که یک مرد به خانمی نزدیک می شود، احتمالا به این دلیل است که او را دوست دارد یا دست کم او را زیبا یا جذاب می بیند. این امر می تواند گاهی اوقات در مکان های تصادفی یا از سوی فردی کاملا غریبه رخ بدهد. مثلا در سالن سینما، کوچه و خیابان یا بازار. اگر مردی وقت بگذارد و نزد شما بیاید، احتمالا فکر می کند شما آن قدری زیبا هستید که بخواهد وقت اش را برای شناختن شما سرمایه گذاری کند و در حال بررسی چیزی بیش از یک دوستی ساده است.۶. مدام خودنمایی می کند.گاهی اوقات مردها هنگامی که دختری را دوست دارند، لوس و مضحک می شوند و کارهای احمقانه برای جلب توجه او انجام می دهند. لاف زدن یکی از روش هایی است که مردان گاهی استفاده می کنند برای این که به طرف مقابل نشان دهند که ارزش زیادی برای شان دارد. خودنمایی در ورزش، صحبت کردن در مورد دستاوردها و غیره شیوه هایی است که مردان برای نشان دادن علاقه شان از طریق نشان دادن ارزش های اجتماعی بالاتر امتحان می کنند. مردها ممکن است با یک شوخی یا پیامک خنده-دار، انجام یک رقص احمقانه، یا حتی گرفتن حالتی خنده دار در صورت شان برای شخص مورد نظرشان جلب توجه کنند. گاهی اوقات این روش تنها به عنوان یک رفتار اغراق آمیز بروز می کند. هر چیزی که برای خنداندن یک دختر امتحان شود! ۷. صدای او بم می شود.تحقیقات نشان داده اند که وقتی مردان سعی می کنند برای زنان جذابیت داشته باشند، می کوشند تن صدای-شان را مردانه تر و بم تر کنند. خوشبختانه، این احتمال وجود دارد که این تغییر صدا از نظر شما جذاب باشد. بنابراین حواس تان به مردی که تن صدای اش را پایین می آورد، باشد. محققان دریافته اند که چنین چیزی منجر به ایجاد این تصور می شود که آن ها فهیم تر و بامحبت تر هستند.۸. او سر به سر شما می گذارد.هنگامی که یک مرد دختری را دوست دارد، ممکن است با شما مانند خواهر کوچک ترش رفتار کند. او ممکن است یک کلاه یا دستکش تان را کش برود، هر چند، اگر متوجه شود که شما پریشان شده اید، به سرعت آن ها را پس می دهد. این رفتار یک بازگشت کودکانه است به روزهایی که پسرها و دخترها با هم قایم موشک بازی می کردند.۹. وقتی به او نزدیک می شوید دوستانش سر به سر او می گذارند.این احتمال وجود دارد که دوستانش از مکنونات قبلی او خبر دارند. حواس تان به هر سرنخی که دوستانش در رابطه با دلدادگی پنهانی او بروز می دهند، باشد. رفقای او ممکن است با شوخی و خنده مشتی به شانه اش بزنند، شما را ماهرانه به او نشان بدهند یا نگاه شان را از او بگیرند و به شما نگاه کنند. اگر او هنگام نزدیک شدن شما دوستانش زیادی سر به سر او بگذارند، این می تواند نمایان گر چیزی باشد!۱۰. او گوش به زنگ حضور شما است.اگر مردی به شما علاقه داشته باشد، متوجه نزدیک شدن شما خواهد شد و هنگامی که متوجه حضور شما می شود، رفتارش تغییر خواهد کرد. این تغییر ممکن است ظریف باشد، مثلا ممکن است ساکت تر و یا پر سر و صداتر شود، یا به طور ناگهانی دست از خندیدن بردارد. اگر او به طور ناگهانی دست و پا چلفتی به نظر برسد، احتمالا وارد یک واکنش عصبی جنگ و گریز شده است و به این ترتیب مکنونات قلبی او لو می رود.۱۱. او صاف و شق و رق می ایستد و سینه اش را بیرون می دهد.مردان برای این که نیرومندتر به نظر برسند، اغلب با عقب دادن شانه-های شان، باز کردن قفسه ی سینه شان و بالاتر گرفتن چانه شان، ژست بهتری به خود می گیرند. این طرز ایستادن همچنین برتری آن ها را نشان می دهد. اگر او همیشه هنگام سر رسیدن شما در بهترین حالت خود ظاهر می شود، این احتمال وجود دارد که چیزهایی در قلبش نسبت به شما احساس می کند. چرا؟ زیرا استفاده از حالت بدنی خوب به دیگران نشان می دهد که شخص سالم و خوش فکر است و اندام متناسبی دارد.۱۲. او زبان بدن شما را تقلید می کند.آیا او سعی می کند با حرکات دست و پا و حالت کلی بدن تان هم گام باشد؟ آیا او حرکات و طرز ایستادن شما را تقلید می کند؟ مردان به طور طبیعی حرکات بدن زنان را تقلید می کنند زمانی که نسبت به او احساس علاقه دارند. تقلید کردن زبان بدن ممکن است آن قدر عمیق باشد که ریتم تنفس و تن صدای او با شما همگام شود. این رفتار بخشی از رقص جفت گیری است. ثابت شده است که تقلید زبان بدن احساسات را مسری می کند و این کمک می کند تا ما نسبت به سایر آدم ها احساس همدلی داشته باشیم.۱۳. او در بهترین حالت خود ظاهر می شود.هنگامی که مردها به دختری علاقه دارند، بهترین لباس شان را می پوشند و شق و رق راه می روند. آن چه آن ها واقعا در پی اش هستند این است که نشان بدهند به شما علاقه دارند. در واقع گلوی هر دوی تان پیش هم گیر کرده است و در حضور هم شق و رق راه می روید بدون این که از مکنونات قلبی هم خبر داشته باشید!۱۴. او به دوستان شما نزدیک می شود و در مورد شما سوال می پرسد.او در حال نشان دادن تمایلی است که برای نزدیک شدن به هر چیز مربوط به شما دارد، و حتی شاید این را به صورت کاملا غیرکلامی نشان بدهد. اگر دوستان تان در حال پاسخ دادن سوالاتی درباره ی شما هستند (حتی سوالات معمولی و پیش پا افتاده)، این نشانه ی خوبی است که او در حال تلاش برای برداشتن قدم اول است.۱۵. او همیشه کاری می کند که به طور تصادفی با شما برخورد داشته باشد.شاید موضوع این باشد که بیش تر از آن چه تصور می-کنید در مورد برنامه ی زمانی شما اطلاعات داشته باشد، و بنابراین مرتبا به طور تصادفی در محل یکسانی با شما برخورد دارد. اگر این اتفاق مکررا رخ می دهد، احتمالا تصادفی نیست. شاید او طوری برنامه ریزی کرده است که در همان کلاسی که شما هستید باشد، یا هم-شیفت شما در محل کار باشد. در هر صورت او در تلاش است که به شما نزدیک تر شود و روابط تان را توسعه دهد.۱۶. او به صحبت های شما گوش می دهد … و جزئیات را به خاطر می سپارد.مردان معمولا مجموعه ی بسیار محدودی از علاقمندی ها دارند، اما اگر او برخی از جزئیات خیلی پیش پا افتاده یا خاص را در مورد چیزهایی که شما قبلا گفته اید، به یاد می آورد و در مکالمات آینده آن ها را به زبان می آورد، احتمالا جای خاصی در مغز او برای شما وجود دارد. به عبارت دیگر، او به شما فکر می کند. اگر یک مرد شما را دوست داشته باشد، تلاش خواهد کرد که مکالمه اش را با شما کش بدهد. این بدان معنا است که او همچنان سوالاتی از شما خواهد پرسید – او می خواهد شما را بشناسد و آن چه را باعث ایجاد هیجان در شما می شود، بداند.۱۷. او در حضور شما دست و پا چلفتی می شود.هر پسری آن طور که دوست دارد آرام و راحت نیست و بودن در اطراف یک دختر معمولا او را تحت تاثیر قرار می دهد و سبب می شود که کار را خراب کند و خیطی بالا بیاورد. آیا او مدام واژه ها را گم می کند، یا سخن را کوتاه می کند (خیلی کوتاه)؟ شما ممکن است تصور کنید که چنین رفتاری بی ادبانه است، اما احتمالا اعصاب او کنترلش را در دست گرفته است و در واقع خودش دوست دارد طولانی تر با شما صحبت کند – اما فقط نگران این است که سوتی بدهد. کمی آزادی عمل به او بدهید و به این ترتیب همه چیز برای او آسان خواهد شد. شاید این تمام چیزی باشد که او برای پا پیش گذاشتن نیاز دارد. اگر او خجالت بکشد یا دستپاچه شود اما تلاش کند که این را پنهان کند، احتمالا به این دلیل است که به شما علاقه دارد.۱۸. او در حضور شما متفاوت است.شاید شما نتوانید دلیل واقعی آن را کشف کنید، اما اگر به طور ناگهانی با مردی تنها شدید و او کمی تغییر کرد، مثلا کم حرف یا پرحرف شد، عصبی تر یا خجالتی تر به نظر رسید یا کوشید که بامزه تر و شوخ تر باشد، احتمالا در تلاش است که به نوعی شما را تحت تاثیر قرار بدهد. این چیزی است که ما آن را تحول در رفتار همیشگی اش می نامیم. چنین تغییر یک اشاره است مبنی بر این که چیزی حالت همیشگی او را تحت تاثیر قرار می دهد. ممکن است خود شما دلیل این تغییر باشید.۱۹. او از شما تعریف می کند.مطمئنا، ممکن است او فقط در حال چاپلوسی کردن باشد، اما اگر او زمان می گذارد و از ظاهر شما تعریف می کند، این احتمال وجود دارد که حرف هایش از سر صداقت باشد. مردان بسیار تحت تاثیر آن چه که می بینند، هستند، و اگر شما او را در این زمینه خشنود کنید، و او برای اقرار به چنین چیزی به اندازه ی کافی جسارت داشته باشد، پس احتمالا به شما علاقمند است.۲۰. او از شما شماره ی تماس تان را می خواهد یا شما را به فهرست دوستان اپلیکیشن پیام رسانی خود اضافه می کند.البته شاید او نیت واقعی خود را با بهانه ی ارسال یک ویدیوی خنده دار که دیروز دیده است یا دلایل چرند دیگری پنهان کند. به هر روی، مردان به ندرت سعی و تلاش خود را هدر می دهند – و احتمالا چیزهای مهم تری در ذهن او وجود دارد. خواستن شماره ی تماس یک دختر راه مطمئنی برای نشان دادن علاقه به او است. به ندرت پیش می آید که چنین چیزی بنا به دلیل دیگری باشد. اگر او به طور تصادفی چت کردن با شما را در فیس بوک شروع کند، احتمالا به شما علاقه دارد.۲۱. او با شما سازگار است و شباهت هایی به شما دارد.مردها وقتی کسی را دوست دارند اغلب شباهت های شان را با او، در نگرشی که نسبت به چیزهای مختلف دارند، بزرگ جلوه می دهند. احتمالا این طور نشان می دهند که همان موسیقی، همان باشگاه، همان نوشیدنی و همان ماده ی غذایی را دوست دارد که شما دوست دارید، و نظراتش مشابه با نظرات شما است و غیره. هنگامی که یک مرد دختری را دوست دارد، سعی می کند مشترکاتی بین خودش و او ایجاد کند. البته این موضوع گاهی اوقات بیش از اندازه می شود. شما می توانید این را آزمایش کنید و علاقه به چیزی عجیب و غریب را بیان کنید. با دیدن این که او تا کجا ادامه خواهد داد، می توانید علائق او را تخمین بزنید (البته یادتان باشد که محترمانه رفتار کنید).۲۲. او شما را به طور کامل نادیده می گیرد.شاید او در گذشته شکست خورده است و شجاعت خود را برای نزدیک شدن به دخترها از دس ...

ادامه مطلب  

ایران ویج » مسئولیت عملکرد روحانی با خودش است  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش ایران ویج به نقل از گروه دیگر رسانه های خبرگزاری فارس به نقل از فرهیختگان، مرتضی حاجی، رئیس ستاد انتخاباتی فردی بود که دوم خرداد ۷۶ را رقم زد. در دولت اول اصلاحات وی عهده دار وزارت تعاون و در دولت دوم وزیر آموزش و پرورش بود. برخی منتقدان او می گویند نگاه منفعت طلبانه و اقتصادی او در وزارتخانه اقتصادی «معدن» باعث شد که او در دوره وزارتش بر آموزش و پرورش نظام آموزشی را بر پایه «پول» و «سرمایه» ببندد. پس از اتمام دوره ریاست جمهوری خاتمی وی به همراه چند تن از وزرای کابینه خود بنیاد باران را پایه گذاشت. مرتضی حاجی یکی از آن وزرا بود. حاجی یکی از اعضای هیات امنای صندوق ذخیره فرهنگیان نیز هست. در یک ظهر گرم تابستانی به خیابان «آزادی» می رویم. او هم اکنون مدیرعامل «کانون جهانگردی و اتومبیلرانی جمهوری اسلامی ایران» است. در نزدیکی او به دولت روحانی همین بس که او مسئول ستاد انتخاباتی سال ۹۶ حسن روحانی در «تهران» بود. میزش رنگارنگ است و روی آن کلاه کاسکتی قرار داده است. البته حاجی شخصیتی چند وجهی دارد. هم ورزشکار است هم اقتصاددان. هم وزیر آموزش و پرورش بوده و هم فردی سیاسی که چند دهه ای در عرصه انتخابات در جبهه اصلاحات فعال بوده است. برایمان دمنوش می آورد و چای. مقابل او ظرفی از «خرما» قرار گرفته.از دوران وزارتش بر آموزش و پرورش می گوید. از تلاشش برای تغییر نگاه به کودکان و خردسالان این کشور می گوید و موانعی که باعث می شود بچه ها در مدرسه مدیر نشوند و صرفا وقت بگذرانند. او از سفر سال های ابتدایی وزارتش در آموزش و پرورش به آرژانتین می گوید. از «جمهوری کودکان»؛ محلی که برای بچه های خردسال از همان ایام دولت تشکیل داده بودند و در آن جمهوری بچه ها برای خود رئیس جمهور و قوه مقننه و قضائیه تشکیل داده بودند. تحلیل او این بود که در آن سیستم بچه ها از همان کودکی «مدیر» می شوند و یاد می گیرند که در امور کشور باید چگونه برخورد کنند. مرتضی حاجی معتقد است که اصلاح طلبان با حمایت خود موجب شدند روحانی بر سر کار بیاید. البته او مسئولیت کارهای روحانی را قبول نمی کند و معتقد است: «اینکه شما کسی را مورد حمایت قرار دهید لزوما به معنای پذیرش مسئولیت کارهای او نیست. بلکه در هر موقعیتی مسئولیت کار برعهده خود فرد است.» رئیس ستاد انتخاباتی روحانی در تهران با خنده می گوید روحانی در مراسم تحلیف یادش رفته بود که نامی از آیت ا…هاشمی و سیدمحمد خاتمی ببرد. او از اینکه باز هم رحمانی فضلی بر مسند وزیر کشوری نشسته ناراحت است و می گوید این یکی از بزرگ ترین انتقادات ما به کابینه است. وی همچنین نبود وزیر زن در کابینه را اشتباهی بزرگ می داند. عضو بنیاد باران، شانس جهانگیری را برای انتخابات ۱۴۰۰ بالا می داند و معتقد است ظریف به علت اینکه فردی اقتصادی نیست به درد نامزدی در انتخابات ۱۴۰۰ نمی خورد البته اگرچه محبوبیت بالایی نزد مردم دارد. وی احتمال اینکه اگر جهانگیری زودتر وارد انتخابات ۹۶ می شد، تا آخر می ماند را کم نمی داند. حاجی همچنین بر این باور است که مهرعلیزاده و افشانی برای شهرداری تهران بسیار مناسب تر از سایر گزینه ها بودند اگرچه همه حدس می زدند که نجفی شهردار تهران خواهد بود. در ادامه متن کامل گفت وگوی «فرهیختگان» را با مرتضی حاجی بخوانید.ابتدا بحث را با رقابت های انتخابات ۹۶ آغاز کنیم. با آن انتقادهایی که به تیم اقتصادی دولت و کهنسال بودن کابینه مطرح شد، روحانی توانست برای بار دوم اعتماد مردم را جلب کند. تحلیل شما از انتخابات ۹۶ چیست؟ چه عواملی باعث موفقیت روحانی شد؟انتخابات طبیعتا فرصتی است برای اینکه فعالان مختلف حوزه های سیاسی و اجتماعی بتوانند نقد جدی خود را نسبت به آنچه در گذشته انجام شده، داشته باشند و نظرات و پیشنهادهایی را برای آنچه در آینده باید اتفاق بیفتد، مطرح کنند. این فرصت هم در اختیار خود نامزدها و هم در اختیار هواداران آنها اعم از تشکل های سیاسی شناسنامه دار و بعضا بی شناسنامه و خلق الساعه قرار گرفت. من با افشاگری رابطه خوبی ندارمدر انتخابات ریاست جمهوری به دلیل اهمیت نقش رئیس جمهور در اداره کشور طبیعتا فضا داغ تر و بحث ها جدی تر می شود. مخصوصا فرصت مناظره وجود دارد و رقبا پشت پرده های یکدیگر را افشا می کنند. من البته با بخش افشاگری خیلی میانه خوبی ندارم.فکر کنم از سال ۸۴ و دولت احمدی نژاد این افشاگری ها شروع شد.بله. آن صحبت ها که اتهام آمیز و البته افشاگری درست و حسابی هم نبود و روی کارهای غیرواقعی هم صحبت شد. به هر صورت این فرصت ها وجود دارد و این مطالب بیان می شود. نقد برنامه ها و نقد عملکردها وجود دارد. در مقایسه بین نامزدهایی که مطرح بودند مردم نقشی ندارند. خیلی از افراد هستند که مردم به شدت به آنها ایمان دارند و علاقه مند هستند آنها را در بستر کار ببینند اما فرصت برای آنها فراهم نمی شود.بین کسانی که از فیلترها عبور می کنند و به صحنه می آیند، ۶ نفر انتخاب شدند که مردم باید انتخاب می کردند از چه کسانی باید حمایت کنند و در مراحل انتخابات چه چیزی را باید نقد کنند و به چه کسی باید رای دهند و چه آینده ای می تواند در انتظار آنها باشد. به عملکرد روحانی انتقاد وارد بوده و هستانتقادهایی به عملکرد دولت روحانی بود و هنوز هم هست اما اگر معدل کار را ملاک قضاوت قرار دهیم نمره قابل قبولی از نظر مردم بود. تیم اقتصادی به خصوص در بخش تولید ضعف های زیادی داشت یا در حوزه مالی و بانکداری ایرادات جدی به آن وارد بود، اما در عین حال محصول کار این بود که رشد اقتصادی بنا به آمارهای رسمی که اعلام می شد رشد خوبی است. رشد حدود هشت درصدی رشد قابل قبولی بود. مهار تورم و کاهش تورم خیلی جالب و تاثیرگذاری آن بر سرعت گران شدن کالاها چشمگیر بود.ایرادهایی هم در جاهایی بود که باید با تدبیر حل و فصل می شد و مردم امیدوار هستند که در دوره جدید دولت روحانی به همان ترتیب و با سرعت بیشتر شاهد رشد اقتصادی و رونق در تولید و خدمات مورد نیاز مردم باشند. از این جهت روحانی نمره قبولی دریافت کرد. برنامه ها هم نسبتا روشن بود، وعده هایی که دلخوشی بی دلیل ایجاد کند داده نشد. وعده یارانه در انتخابات می توانست برای خیلی ها دلچسب باشد و جاذبه ایجاد کند. مخصوصا برای طبقات کم درآمد اما اکثریت مردم نپذیرفتند و حتی جمع کثیری که مشکل معیشتی دارند و داشتند و در مناطق محروم و روستاها زندگی می کنند، این را باور کردند که پول تقسیم کردن حل این مشکل اساسی نیست و باید روش های بهتری برای حل مشکل و ایجاد درآمد مناسب برای مردم طراحی و اجرا کرد.کاندیداتوری تکی روحانی ریسک بزرگی بودفکر می کنم این رای پیام روشنی دارد و آن اعلام نمره قبولی برای روحانی است و انتظار تداوم این حرکت است. رقبا هم حرف جدی برای گفتن نداشتند. مسئولان مربوطه هم اعلام کردند که تخلف قانونی اتفاق نیفتاده است. ولی اینها پشت دوربین صداوسیما مطرح کردند در حالی که قبل از آن اعلام شد اگر خلافی صورت نگرفته است هم اخلاقی نبود و هم نشان می داد دست آنها خالی است و برای ایراد گرفتن به چیزی اشاره می کنند که قابل دفاع هم نیست.یکی از مباحثی که کنشگران مطرح می کنند بحث نامزد پوششی به نام جهانگیری بود. خود جهانگیری هم مطرح کرد که نامزد اصلاحات است. اما شاهد این بودیم که با فشار یا هر چیز دیگر وی به نفع روحانی کنار رفت. علت آن چه بود؟ آیا او نامزد پوششی بود؟آن روزها بحث این بود که همه تخم مرغ ها را عاقلانه نیست در یک سبد قرار دهیم. کشور ما کشوری است که افت پیش بینی نشده در آن زیاد رخ می دهد. این که تنها روحانی کاندیدا باشد ریسک بزرگی بود به دلیل اینکه نمی دانستیم چه اتفاقی قرار است رخ دهد بنابراین از جهانگیری خواهش شد که او هم نامزد انتخابات ریاست جمهوری باشد. وی هم به سختی پذیرفت. جهانگیری بعد از احراز صلاحیت تمایل به کناره گیری داشتکار زیادی شد تا این اتفاق رخ دهد. خوشبختانه اینها مکمل و متمم هم در فعالیت انتخاباتی بودند. روزهای آخر که احساس شد مشکلی وجود ندارد و بودن دو کاندیدا ممکن است باعث تقسیم رای شود، جهانگیری تشخیص داد برای اینکه آرا نشکند از صحنه رقابت ها کنار بکشد. خودش تصمیم به کناره گیری گرفت یا اینکه فردی دیگر به او فشار آورد؟بله. زمانی که مساله صلاحیت ها تمام شد و نامزدها قطعی شدند وی اظهار تمایل کرد که کنار برود اما جلسه مشورتی گذاشتند و همه به اتفاق اظهار داشتند کناره گیری در ابتدای کار صورت نگیرد و وی تا روز آخر بماند و آن روز تصمیم بگیرند و با مقایسه شرایط کاندیداها در آن زمان منطقی تر می توان تصمیم گرفت. جهانگیری پوششی نبود و برای حضور در عرصه جدی بوداگر جهانگیری ابتدای کار کنار می رفت معنای کاندیدای پوششی بیشتر خود را نشان می داد. او کاندیدای پوششی نبود و کاملا برای حضور در عرصه جدی بود. کسی مقابل عارف برای کنار کشیدن توپ و تفنگ قرار ندادهمچنان که در دوره قبل عارف کاندیدای جدی و رقیب واقعی روحانی بود اما در روزهای آخر با تدبیر مدبرانه کنار رفت تا از تقسیم آرا جلوگیری کند و روحانی تنها کاندیدای مطرح باقی مانده در عرصه شد و آرا به سمت او جمع شد. مشابه آن اتفاق این دوره هم رخ داد.عارف آن روز ناراحتی بسیاری از فشارهایی که برای کنار رفتن از عرصه انتخابات به او می آمد، داشت. آن نامه خاتمی وی را ناراحت کرده بود و اوایل اذعان داشت با فشار کنار رفته است.کسی توپ و تفنگ را در مقابل او قرار نداد. تحلیل شرایط و اینکه اگر هر دو باشند ممکن است هر دو بازنده باشند، این تصمیم را رقم زد. چرا جبهه اصلاحات پشت کاندیدای خود نرفت؟ مرحوم آیت ا… هاشمی رفسنجانی هم گفتند روحانی ۳درصد رأی داشت و بعد از حمایت من بود که آرای او به بالای ۵۰ درصد رسید.نمی خواهم وارد این بحث شوم. در تحلیل شرایط و اینکه کسی که انتخاب خواهد شد چقدر شانس موفقیت نسبت به دیگری خواهد داشت و چقدر شانس و توانایی انجام وظایف قانونی را در آینده برعهده دارد و کدام بستر برای انجام وظایف او فراهم تر است، پارامترهای مختلفی وجود دارد که روی آنها ارزش گذاری شده و درنهایت تصمیم گیری می شود. در این دو دوره که جبهه اصلاحات کاندیدا داشت، آیا نامزدهای اصلاح طلب توانایی اداره وضع موجود را نداشتند؟من این را نگفتم. چه بسا شاید توانایی آنها بیشتر بود ولی در بخش های دیگری کمتر بود. جهانگیری به آنچه کرد اعتقاد داشتبرخی انتقادات از سوی احزاب اصلاحات وارد می شود و می گویند که چرا در حالی که نماینده این جبهه از فیلتر شورای نگهبان تایید شده باید به عنوان کاندیدای پوششی باشد. یا همانند عارف و جهانگیری قربانی شوند تا فرد دیگری که اصلاح طلب نیست به قدرت برسد؟جهانگیری قربانی نشد. جهانگیری همکاری برای تحقق چیزی کرد که خودش به آن اعتقاد داشت. نامزد شدن جهانگیری بهنگام بود ولی او فرصت رفتن به استان ها و دیدار با مردم و سخنرانی و تبلیغات نداشت. در حالی که انتخابات ریاست جمهوری عملا از چند ماه قبل از فعالیت رسمی آغاز می شود. اگر جهانگیری زودتر وارد انتخابات می شد امکان داشت که تا آخر بمانددیدارها، سفرها و نشست های تخصصی و بحث های رسانه ای مواردی است که آن کسی که نامزد است از قبل اینها را تدارک می بیند. جهانگیری خیلی دیر شروع کرد و از قبل هم آمادگی نداشت. امکان داشت اگر زودتر به این نتیجه می رسید که باید برای انتخابات بیاید تا آخرین مراحل در انتخابات حضور می داشت؟ممکن بود بماند. اگر او زودتر اقدام می کرد و کارهای تبلیغاتی و سفرهای استانی را جدی می گرفت و بعد مقایسه کفه آرا را انجام می دادیم شاید نتیجه چیز دیگری می شد. در آن وضعیت، بهترین کار اقدام جهانگیری بود. اشتباه بزرگ آیت ا… هاشمی در انتخابات ۸۴ این بود که گفت به استان ها سفر نمی کنمباتوجه به اینکه در مناظرات توجه مردم به جهانگیری جلب شد و آرای او بالا رفته بود و او هم در مناظرات خیلی موفق ظاهر شد، می توان گفت جهانگیری پدیده انتخابات بود. اگر وی آرای بالاتری داشت روحانی به نفع او کناره گیری می کرد؟نمی دانم. تجربه نکردم. در انتخابات حضور چهره به چهره کاندیدا با مردم امر واجبی است و از طریق تلویزیون در شناخت مردم اتفاق جدی رخ نمی دهد. باید به نزد مردم رفت و از مردم رأی درخواست کرد. اگر به یاد داشته باشید در انتخابات سال ۸۴ مرحوم آیت ا… هاشمی رفسنجانی گفتند مردم من را می شناسند و اگر سفر بروم مردم به زحمت می افتند و نیاز نیست به سفر بروم.البته همان زمان به دوستان نزدیک او عرض کردم که سفر رفتن بخشی برای شناخت است و بخش دیگر برای احترام به مردم است و اینکه از مردم درخواست حمایت کنیم. این غیر از این کار اتفاق نمی افتد. مردم او را می شناختند اما اینکه وی به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری می خواهد حضور در بین مردم استان داشته باشد عملا نوعی تواضع در برابر مردم است. اگر این سفرها انجام نشود آن شناخت به تنهایی برای رای کفایت نمی کند. شناخت می تواند مکمل باشد اما تعیین کننده رای نیست. این انتقاد وارد است که جهانگیری بین مردم نبود.فرصت نداشت. حتی در طول این ۴ سال فرصت نبود و برای مردم شناختی از وی حاصل نشد؟منظورم حضور در عرصه به عنوان کاندیدای انتخاباتی است. حضور به عنوان مقام رسمی نیست که می خواهد واحدی را افتتاح کند. بحث آن جداست و کار اداری مقام مسئول است. حضور به عنوان کاندیدا در بین مردم و اعلام برنامه ها و درخواست رای از مردم باید انجام می شد. علت اصلی پیروزی روحانی در انتخابات حمایت «اصلاحات» از او بودنقش اصلاح طلبان را در پیروزی روحانی چقدر می دانید؟فکر می کنم عامل اصلی در اقبال مردم به روحانی چه در دوره اول و چه در دوره دوم اصلاح طلبان بودند. فعالیت های انتخاباتی او در سراسر کشور عملا در دست اصلاح طلبان بود. در نهایت حمایت بی بدیلی که خاتمی انجام داد و علاقه و احترامی که مردم برای به نظر خاتمی قائل شدند عامل تاثیرگذاری در این پیروزی بوده است. اگر حمایت اصلاح طلبان نبود، مطمئنم روحانی رئیس جمهور نمی شدپس نقش اول را اصلاح طلبان در پیروزی روحانی داشتند؟بله. اگر این حمایت نبود من مطمئنم این اتفاق نمی افتاد. اصلاح طلبان از روحانی «سهم خواهی حکومتی» نکردنداگر همین اصلاح طلبان در انتخابات ۹۲ پشت عارف بودند چطور؟ پس عارف هم می توانست پیروز شود ولی نامزد اصلی خود را کنار گذاشتند و روحانی را که حتی اذعان داشتند به اصولگرایان نزدیک تر است حمایت کردند؟اصلاح طلبان نخواستند سهم خواهی حکومتی کنند. گفتند امروز چیزی که به مصلحت کشور است باید در برابر وضعیت بدتر و غیرقابل قبول اتفاق نظر ایجاد کرد. اتفاق مبارکی که در انتخابات ۹۶ در حمایت از روحانی رخ داد و جمعی از کسانی که زیر تیتر اصولگرایی قرار می گرفتند اما از اصولگرایان تندرو جدا شدند و به عنوان نیروهای معتدل همراه با اصلاح طلبان شدند. جهانگیری را بیشتر از عارف می توانیم کاندیدای اصلاح طلبان معرفی کنیماین امر اتفاق خوبی است و در حد خود ارزش بالایی دارد که در انتخابات پیش آمد و در انتخابات دوره اول و هم در انتخابات دوره دوم تکمیل شد. لذا این هم به عنوان دستاورد باید مدنظر قرار گیرد. نه اینکه تنها فردی که از ماست انتخاب شود. برای ما انتخاب فردی که امتیازش از نظر اصلاح طلبی با خود کاندیدای اصلاح طلبان برابری نکند مهم نبود. اما دستاوردهای دیگری که این حمایت می توانست داشته باشد مهم بود و نباید نادیده گرفته شود.برای ۱۴۰۰ ممکن است شاهد این باشیم که اصلاح طلبان باز هم نامزدهای خود را کنار بگذارند و از نامزدی حمایت کنند که از اصولگرایان جدا شده است؟معلوم نیست و باید شرایط آن روز را دید. عارف شخصا کاندیدا شد ولی جهانگیری با اصراردر حالی که نامزد اصلاح طلبان وجود دارد و دو دوره از فیلتر شورای نگهبان رد می شود باز هم اصلاح طلبان کاندیدای خود را کنار می کشند.شاید این دوره بیشتر می توانستیم به جهانگیری بگوییم که وی کاندیدای اصلاح طلبان است. چون به خواست و اصرار اصلاح طلبان ثبت نام کردند. عارف شخصا تصمیم گرفت که کاندیدای انتخابات ۹۲ شودیعنی عارف کاندیدای جریان اصلاحات در انتخابات سال ۹۲ نبود؟عارف شخصا برای نامزدی تصمیم گرفت. البته اصلاح طلب هستند و بودند. این گونه نبود که اصلاح طلبان از قبل اجماع کنند که او بیاید. او کاندیدا شد و چون اصلاح طلب است قاعدتا باید مورد حمایت قرار می گرفت اما در مقایسه شرایط و کارشناسی ای که انجام شد این طور واقع شد.طبیعتا اگر اصلاح طلبان سراغ کسی بروند و از قبل خودشان آن را تعیین کنند که کاندیدا شوند باید پای آن بایستند اما اگر کسی خود تشخیص داد که کاندیدا شود و اصلاح طلبان دنبال او باید بروند، شدنی نیست. عارف انتخاب اصلاح طلبان برای انتخابات ۹۲ نبوددر انتخابات سال ۸۴ اصلاح طلبان متعددی ثبت نام کردند. اصلاح طلبان باید چه می کردند؟ اگر اصلاح طلبان از قبل باهم هماهنگی می کردند که کاندیدای ما الف خواهد بود قاعدتا متعهد می شدند تا انتها پشت او بایستند و حمایت کنند اما وقتی کسانی آمدند خودشان یا حزب شان کاندیدای متعدد را معرفی کردند، اصلاح طلبان مکلف نیستند از همه حمایت کنند. زمانی باید انتظار حمایت یکپارچه را داشت که از قبل این هماهنگی شده باشد و کاندیدای اصلاح طلبان مشخص شده باشد.همانند لیستی که برای شورا دادند. اصلاح طلبان لیستی را برای شورا دادند و پای آن ایستادند و نتیجه آن را گرفتند. خیلی ها اصلاح طلب بودند ولی در لیست نبودند و تصمیم شخصی گرفته بودند. در انتخابات ریاست جمهوری هم اگر کسی قبل از اقدام بنا به احساس تکلیف شخصی خودش بیاید لازم نیست همه پشت او بایستند اما اگر اجماع صورت گیرد که برای دوره بعدی انتخابات روی الف متمرکز می شویم در همه مراحل طبیعتا باید حمایت کنند.اما عارف می گفت به درخواست خاتمی ثبت نام کرده استاین حرفی که من می گویم قاعده است و باید این قاعده را قبول داشت و طبق این قاعده عمل کرد. این که عارف آیا غیررسمی یا با کدام دسته از اصلاح طلبان بالا رفت را نمی دانم. جبهه اصلاحات از مجموع ۴۰ الی ۳۰ حزب تشکیل می شود و تعداد زیادی شخصیت های مطرح هستند که حزبی هم نیستند و با کدام یک هماهنگی کرد که سخنگوی همه باشد؟ به این هم لزومی ندارد پرداخته شود ولی قاعده این است کسی که کاندیدای یک جناح است آن جناح باید او را کاندیدا کرده باشد نه اینکه خود ثبت نام کند و بعد بگوید از من حمایت کنید. شاید این توقع قابل برآورده شدن نباشد. غفوری فرد گفته بود به عارف قول داده است معاون اول شود. اما بعدها روحانی پست های دیگری معرفی کرد که او قبول نکرد.چنین چیزی نیست. هیچ شرطی در آن زمان نبود؛ البته تا آنجا که من خبر دارم. روحانی حتی برای ریاست مجلس از عارف حمایت نکرددر مجلس هم از وی حمایت نشد که رئیس مجلس شود. حتی روحانی هم از او حمایت نکرد و بعضا عارف مطرح کرد که برخی از وزرای اصلاح طلب روحانی به دنبال ریاست لاریجانی هستند.بله. همین طور است. علت خاصی داشت؟این را باید از خودشان پرسید. آیا خود اصلاح طلبان دنبال ریاست عارف بودند؟بله، باید از وزیری که به گونه دیگر عمل کرده پرسید چرا چنین کاری کرده است. دولت در انتخاب ریاست مجلس تک روی کردمی گویند روحانی هم علاقه داشته است لاریجانی رئیس مجلس باشد. شما هم معتقد هستید که لاریجانی مجلس را خوب اداره می کند و توقعات دولت را بهتر برآورده کرده است؟چنین چیزی نیست. به چه دلیلی لاریجانی بهتر اداره می کند؟ مگر عارف قبلا رئیس مجلس بوده که بتوان عملکردها را مقایسه کرد؟ چنین چیزی نیست. به نظرم قدری اینجا تک روی شده و دولتی ها کار خوبی نکرده اند. شاید روحانی می ترسید اتفاقی که برای هاشمی رخ داده برای او هم رخ دهد؛ اینکه مجلس علیه دولت شود و موضع دست اصلاح طلبان بیفتد.به چه دلیل باید اصلاح طلبان چنین کنند؟ اصلاح طلبان از روحانی حمایت کردند که رئیس جمهور شود؛ چرا مجلس باید مخالف او شود؟ لاریجانی در موفقیت روحانی هیچ نقشی نداشتبالاخره انتخابات ۹۶ در پیش بود و این ترس وجود داشت که اصلاح طلبان بحث عبور از روحانی را مطرح کنند.مگر لاریجانی و تیم وی چند درصد در موفقیت روحانی نقش داشتند؟ چنین نبود. شاید پشت صحنه چنین فکری کرده اند اما من از این موضوع خبر ندارم. این را باید از خودشان پرسید. مسئولیت عملکرد روحانــی با خــودش استقبل تر گفتید جبهه اصلاحات مهم ترین علت پیروزی روحانی بود. جبهه اصلاحات مسئولیت کارهای روحانی را قبول می کند؟اینکه شما کسی را مورد حمایت قرار دهید لزوما به معنای پذیرش مسئولیت کارهای او نیست؛ بلکه در هر موقعیتی مسئولیت کار برعهده خود فرد است. اینکه اصلاح طلبان پیگیر باشند که وعده های رئیس جمهور محقق شود تعهد و مسئولیتی است که اصلاح طلبان باید دنبال کنند.دست رئیس جمهور هم در صحنه عمل خیلی باز نیست و محدودیت هایی دارد. مسئولیت عملکرد روحانی برعهده خودش است. اصلاح طلبان هم بین کاندیداهایی که مطرح بودند روحانی را مناسب تر دیدند و از وی حمایت کردند. وارد بحث کابینه شویم. در تحلیف شاهد بودیم که روحانی در صحبت های خود از خاتمی و مرحوم هاشمی رفسنجانی یاد نکرد. محمد هاشمی، برادر هاشمی یا فاطمه هاشمی، فرزند ارشد هاشمی، گلایه کردند و گفتند در زمان انتخابات روحانی در تمام جلسات و دیدارها اسم او را می بردند و حتی «یا حسین میر حسین» می گفتند یا «خاتمی زنده باد» می گفتند اما الان به تمامی این سخنان پشت کرده و حرف های خود را فراموش کرده اند.مردم می گفتند؛ او که نمی گفت. او در صحبت های خود از آنها یاد می کرد اما الان فراموش کرده است. موافق هستید؟ علت این کار چه بوده است؟نمی دانم، علت را باید خودشان بگویند. ولی فکر نمی کنم لازم باشد در مراسم تنفیذ یا مراسم تحلیف از یکی از این شخصیت ها یاد کند. اینکه روحانی اسم برخی مقامات را در مراسم تحلیف نیاورده است به حساب «غفلت» بگذاریداما از بیت امام تشکر کرد.بیت امام فرق می کند. موقعیت حضرت امام با بقیه متفاوت است. سلیقه ها متفاوت است و برخی معتقدند باید آنجا ذکر می شد ولی خود او صلاح ندان ...

ادامه مطلب  

اگر یخ نقدینگی آب شود، تورم به ۷۰ درصد می رسد/دیوان محاسبات نقش «مُحلّل» حقوق های نجومی را ایفا کرد/ تمام حاشیه سازی ها برای این است که بیکاری  

درخواست حذف این مطلب
در برنامه ششم پیش بینی شده است اگر یک و نیم میلیون شغل ایجاد شود «۸ دهم» بیکاری کاهش می یابد لذا بنده به عنوان رئیس کمیسیون تلفیق آمار و ارقامی که دولت و دیگران می دهند که ۹۵۰ هزار شغل باید ایجاد شود. به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ مهمان این هفته برنامه دست خط دکتر حاجی بابائی، نماینده مجلس شورای اسلامی و وزیر اسبق آموزش و پرورش بودند. ایشان از دوره پنجم تا این دوره که دوره دهم مجلس شورای اسلامی است، جز دوره نهم، حضور داشته است و دوره نهم هم به خاطر این که مسئولیت سنگین یکی از وزارت خانه ها را بر دوش داشت، در مجلس نبودند. فرد بسیار صریحی است، اما صراحتی با رعایت تمام جوانب دارد و تیزبینانه به سوالات پاسخ می دهد، البته با همان صراحت همیشگی است. از خانواده ای ایثارگر هستند که دو برادر شهید شدند، دو شوهر خواهر شهید هستند، پدر جانباز هستند، یک برادر دیگر هم جانباز و حتی مادربزرگ ایشان هم جزو جانبازان انقلاب اسلامی هستند. در ادامه مشروح گفتگوی محمدحسین رنجبران با دکتر حاجی بابایی از نظرتان می گذرد: از برنامه ششمی شروع کنیم که شما ۶ ماه ریاست کمیسیون تلفیق آن را بر عهده داشتید و در مجلس کار کردید. آخرین خبرها این است که برنامه ششم اجرا نمی شود، با تمام تلاش هایی که صورت گرفته است. البته آقای نوبخت، سخنگوی دولت، مصاحبه کرد که این برنامه اجرا می شود و ما رصد می کنیم اما خیلی از مجلسی ها انتقاد دارند که این برنامه هنوز اجرا نشده است. آخرین خبرها چیست؟ برنامه ششم بین ۱۱ برنامه ای که قبل و بعد از انقلاب نوشته شده است، تنها برنامه ای است که در مجلس توسط مجلس نوشته شده است. به دلیل اختلافی بود که دولت و مجلس پیدا کردند؟ بله، با دستور مقام معظم رهبری نوشته شد. بنابراین حالت مطالبه عدالت خواهانه دارد. ۲۲ درد جامعه را تعریف کرده است و نسخه نوشته است. علی رغم همه پیچ و خم هایی که وجود داشت در مجمع تشخیص مصلحت نظام هم با تمام مواد سیاست های کلی و اقتصاد مقاومتی مطابقت دارد. آن زمان هم مخالفت هایی بود که بار مالی دارد و فشار روی دولت خواهد آمد، اما وقتی در مجمع بررسی شد و پیگیری شد، الحمدالله روی همه توافق شد. یک نمونه اجرا شده است که خیلی هم محکم اجرایی شده است. در مورد بهزیستی؟ در مورد بهزیستی و کمیته امداد که در کمیسیون بحث کردیم حقوق اینها را ۴-۳ برابر کنیم که حدود ۶ میلیون نفر هستند. آن زمان هم دوستان در دولت مخالف بودند که بار مالی دارد و نمی توانیم اجرا کنیم. این مورد اجرا شده است البته این گونه هم اجرا شده که قرار بود به کمیته امداد و بهزیستی داده شود و آنها پرداخت کنند، اما خود دولت محترم از سازمان مدیریت مستقیما به حساب یارانه های مردم واریز کردند. چه زمانی پرداخت کردند؟ فروردین ماه. با حقوق فروردین ماه، یعنی با یارانه فروردین ماه پرداخت شد. یعنی یک ماه به انتخابات واریز شد. دولتی ها که به صراحت سخن می گویند، مثل آقای ترکان قاطعانه می گویند برنامه ششم قابل اجرا نیست. نه برنامه دولت است و نه برنامه مجلس است. یکسری از مجلسی ها هم همین را بیان می کنند. می گویند این برنامه ای شد که نه می توان گفت نه برنامه دولت و نه برنامه مجلس است و اصل اشکال را به دولت می گرفتند که دولت همیشه لایحه می داد و این بار چنین نکرده است. چقدر قبول دارید؟ این، امروز برنامه نظام است. مجلس مصوب کرده و شورای نگهبان تائید کرده و مجمع تشخیص مصلحت نظام هم همه مصوبات را با سیاست های کلی و با اقتصادی مقاومتی که ۱۰۴ بند است، مطابقت دادند. یعنی امروز می خواهم بگویم برنامه ششم هیچ چیز نیست جز سیاست های کلی برنامه ششم و جز ۲۴ بند اقتصاد مقاومتی. آنها هم باید یک روزی اجرا شوند. درست منطبق بر آنها است. حتی دو بندی که ما نداشتیم مجمع تشخیص نامه نوشتند و ما در مجلس دوباره دو ماده اضافه کردیم که آن دو بند اقتصاد مقاومتی هم باشد. الان پیگیری شده که چرا اجرا نمی شود؟ بله، می دانید که طبق قانون وقتی ما مصوب کردیم باید رئیس مجلس این را به رئیس جمهور دهد و رئیس جمهور هم باید به روزنامه رسمی بدهد و مدتی روزنامه رسمی این را چاپ می کند و بعد به دستگاه اجرایی برای اجرا ابلاغ می کند. آقای رئیس جمهور این کار را نکرده است. علت چه بود؟ نمی دانم. وقتی این کار را نکند قانون گفته است رئیس مجلس باید این کار را به جای رئیس جمهور انجام دهد. رئیس مجلس هم به روزنامه داده و هم به دستگاه های اجرایی ابلاغ کرده است. یعنی بن بستی وجود ندارد. خیر. بحث من این است که برنامه یک قانون است. امام فرمود وقتی مجلس چیزی را مصوب کرد و شورای نگهبان تائید کرد ولو این که قبول هم ندارید باید این را اجرا کنید. یعنی جلوی قانون کسی نباید بایستد. بالاخره همه باید مجری قانون باشیم. بحث این است که میلیون ها نفر و ده ها میلیون مردم منتظر برنامه ششم هستند تا اجرا شود، چون همه با اجرایی شدن این برنامه مشکلاتشان حل می شود یا رفع ابهام می شود یا مسائل گوناگون دارد، از آن طرف هم مسئولین اجرایی پائین هم سرگردان هستند. در برنامه ششم پیش بینی شده است اگر یک و نیم میلیون شغل ایجاد شود «۸ دهم» بیکاری کاهش می یابد لذا بنده به عنوان رئیس کمیسیون تلفیق آمار و ارقامی که دولت و دیگران می دهند که ۹۵۰ هزار شغل باید ایجاد شود قبول ندارم. اگر یک و نیم میلیون شغل در کشور ایجاد شود ۸ دهم کاهش بیکاری داریم. هر سال یک میلیون و ۴۵۰ هزار دانش آموز کلاس اول ابتدائی داشتیم. ۲۵۰ هزار نفر برای کار نمی آیند. می خواهند خانه دار شوند یا اصلا نمی آیند. یک میلیون و ۲۰۰ هزار نفر باقی می مانند. این را با ۳۰۰ که می شود ۸ دهم اضافه کنید، یک و ۵۰۰ می شود؛ اصلا همان آماری را که دولت فرموده در نظر می گیریم. باز باید سالانه یک میلیون و ۳۰۰ هزار شغل درست کنیم. تا الان دولت موظف بود یک سامانه ای را ایجاد کند که حقوق تمام مدیران و مسئولین را در سراسر کشور ارائه دهد تا مردم ببینند. اجرایی شده است؟ خیر. خبری نیست. نگرانی اینجا است که با توجه به این که می گویید رئیس جمهور ابلاغ نکرده است و آقای لاریجانی ابلاغ کردند و چیزهایی که ما می بینیم مبنی بر این که برخی می گویند انجام می شود و برخی می گویند انجام نمی شود، احتمال این که به نوعی انجام نشود وجود دارد. فقط این نیست، قوانین دیگر هم همین گونه است. قانون احکام دائمی مورد نیاز برنامه ششم را هم رئیس جمهور ابلاغ نکرده است. مجلس در مقام ناظر چه می کند؟ فقط نگاه می کند؟ الان گویا خیلی کار ندارند! یک اتفاق پرسروصدایی حین بررسی برنامه ششم افتاد، آن هم سر ماده ۳۸ درمورد شفاف سازی حقوق مدیران و مقامات بود. یک سقفی را ظاهرا مشخص کردند. به مجمع رفت و حذف شد و دوباره بازگشت و ...؛ خیلی شفاف بگویید چه شد؟ من دوبار برای این مسئله مقاله نوشتم. در کمیسیون پیشنهاد دادیم که حقوق ها سقف مشخص داشته باشد. مشخص بود که ۷ برابر حداقل بود. البته آن ۷ برابر در مجلس هفتم تصویب شده بود که من خودم بودم و در لایحه خدمات کشوری بود و ضربدر یک و نیم هم داشت تا ده و نیم بود. استثنا داشت. بله. تا ده و نیم برابر بود. آن تا ده و نیم برابر فقط حقوق بود. یعنی کسی ده و نیم برابر حقوق می گرفت، همانند الان که ۲۰۰ برابر اضافه کار دریافت می کرد. این باز بود. قانون مدیریت خدمات کشوری وقتی در مجلس نوشته شد بعد از آن خود مجلس –که همه می گویند دولت مقصر است و من می گویم مجلس ۸۰-۷۰ درصد مقصر بود- یکی یکی تمام وزارت خانه ها را استثنا کرد. اسم نمی برم. فقط این اواخر برای آموزش و پرورش مانده بود و یکسری کارمندان همانند صداوسیما و وزارت کشور و جهاد کشاورزی مانده بود. همه استثنا شدند. شرکت نفت استثنا شد. همه جزو این استثنا بودند و من یک جا را نام نبرم. زمینه دور زدن ها فراهم شد. ۵ بار دو زدن نه یک بار! پس این شرایط شد. نظر ما ابتدا روی ده بود و کمیسیون رای نداد و روی ۱۴ رفتیم. آن ۱۴ برابر که شد ۱۴ برابر با کل اضافه کارها بود. ۱۴ برابر حداقل حقوق با اضافه کارها است. بله. یعنی در واقع همان ۷ برابر بود. آن زمان فقط ۷ برابر حقوق بود یا ده و نیم برابر فقط حقوق بود، این همه مزایا در آن بود حتی جز عیدی هر گونه ماموریت هم شامل می شد. همه چیز پیش بینی شده بود و کسی خطا می کرد تا ۶ ماه از مسئولیت خلع می شد و اخراج می شد. غوغایی کردند و حرفی زده شد که در بیرون درز کرد و خیلی واقعیت نداشت. بعد شورای نگهبان این را به مجلس بازگرداند. ایراد قانون اساسی گرفته شد. دو الی سه شرط به این اضافه کردند. یکی این که بتوان تا ۳۰ درصد افزایش داد. یکی این که بشود در مناطق محروم و مرزی و یکی بحث کسانی که در داخل کشور برای اینها استثنائاتی وجود دارد همانند پزشکی که در فلان جا است. اینها اضافه شد. بعد که اصلاح شد و به شورای نگهبان رفت دوباره شورای نگهبان گفت ایراد دارد. چه ایرادی داشت؟ گفتند مشکل قبلی وجود دارد. آن ۳۰ درصد افزایش حقوق به ۶۰ درصد رسید و آن غوغا شد. در کمیسیون مصوب شد و در سراسر کشور غوغا ایجاد کرد. در جلسه ای به من گفتند چنین اتفاقی افتاده است و مجمع تشخیص بودم و به مجلس آمدم. اطلاعیه ای علیه مجلس داده شده و آقای لاریجانی هم محکم موضع گرفتند و ناراحت شدند. سه الی چهار بار هم اسم من را آورده بودند. بیرون همه می گفتند این که اسم من را آورده انگار من نوشتم، چنین نیست بلکه من از ابتدا مخالف اینها بودم. من به دوستان هم گفتم. لاریجانی گفت همه چیز بهم ریخته است، من گفتم مشکلی ندارد. گفتم به روز اول بازگردانید. حالا که برطرف نمی شود همان ۱۴ برابر تنها بگذارید. گفت مگر می شود؟ گفتم هر کاری می شود. انجام داد و بعد از مجلس رای گرفت و همه رای دادند. من در مطبوعات چیزی تحت این عنوان نوشتم که پرنده آزادی دوباره جان گرفت. این به شورای نگهبان رفت و این را به مجمع داد و مجمع بر این ایراد گرفت. به مجمع رفتیم و دولت با تمام قدرت آمد. به عنوان مخالف بود. بله. دوستان ما هم در مجمع هم خیلی ها مخالف بودند. ما هر چه داد و فریاد کردیم مجمع به حذف این رای داد. در مجمع وقتی بحث بود، دولت محترم و دوستان این بحث را داشتند که به زودی قانون مدیریت را می اوریم. این حرف در اسفند ماه بود. الان تیر ماه است. فروردین و اردیبهشت و خرداد و تیر ماه، مستضعفین محترم ۵۰ میلیون و ۱۰۰ میلیون و ۲۰۰ میلیون را می گیرند و ان شاالله یک روزی قانون مدیریت به مجلس خواهد آمد و آن چطور بیاید و چطور مصوب شود خدا داند. (می خندد) چنین مبالغی را دریافت می کردند؟ من عادت ندارم اسم کسی را ببرم یا چیز بی ربطی بگویم اما علی الحساب همه گفتند و مقام معظم رهبری هم موکد فرمودند ۶ ماهه تعیین تکلیف کنید. این مجلس ۶ ماهه تعیین تکلیف نکرده است و دولت هم نکرده و آزاد گذاشتند هر کسی هر میزان که دریافت می کرد دریافت کند. دولت فرمود ما اصلاحاتی انجام دادیم من از اصلاحات اطلاعی ندارم. ان شاالله که انجام شده است. اما در مجلس هیچ چیزی روی این قضیه مصوب نشده است. یعنی یکی از ان درخشان ترین مواد برنامه ششم را با تیر در هوا زدند. سامانه سر جایش هست؟ بله. همه هست. همسان سازی حقوق بازنشسته ها هم هست. سامانه ها هم اجرایی نشده است؟ خیر. اگر سامانه هم اجرایی شود جای شکر دارد. حداقل کسی بخواهد ببیند شما باید می دیدید. دیدید؟ اشاره ای داشتید که حقوق های نجومی پشتیبانانی دارند که زور و تاثیرگذاری آنها کم نیست. چه کسانی هستند؟ نمی شود کسی که حقوق خوبی دارد تصمیم بگیرد حقوق ها را کاهش دهد. مشکل ما امروز این است. سخت ترین دوران زندگی من – من ۸ ماه شبانه روز برای برنامه ششم نشستم و برخی شب ها در کمیسیون خوابیدم- نوشتن برنامه ششم بود. از هفته آخر مرداد تا آخر اسفند در برنامه ششم بودم، نمایندگان واقعا زحمت کشیدند و همه به این رای دادند. اما متاسفانه...! یکی از نکات این بود که شما ماده ۳۸ حقوقش را گفتید و یک نکته را بدانید تا بیشتر ناراحت شوید، آن ماده ۳۸ چیز دیگری هم می گفت که هیچ کسی پاداش خدمت میلیاردی دریافت نکند. یعنی وقتی حقوق ها را ۱۴ میلیون کردید ۳۰ ضربدر ۱۴ چقدر می شود؟ ۴۲۰ تومان می شود. امروز میلیاردی پاداش می گیرند و آن آزاد شد. کسی که ۴۰ میلیون حقوق می گیرد ۳۰ در ۴۰ میلیون چقدر پاداش پایان خدمت اوست؟ یک میلیارد و ۲۰۰ تومان خواهد بود. ناقابل است. آنها این پول را همان روز می گیرند. یعنی ۶ ماه بعد نمی گیرند. وقتی به معلم پاداش پایان خدمت ۵۰ میلیونی می دهند گاهی دو سال و نیم طول می کشد. هنوز در صف هستند. بله، در صف هستند. این ظلم ریشه تمام کسانی را که پشتیبانی می کنند، می کند. واقعا ناراحت کننده است. هر کسی که می خواهد دخیل باشد. با ماده ۳۸ عشق بازی می کردم. واقعا لذت می بردم. حتی ما می گفتیم ۱۵، ۱۶، ۱۹ یا حتی ۲۰ میلیون (بگذارید)، ولی یک سقفی داشته باشد تا ملت بفهمند هر کسی چه میزان حقوق دارد. اما... برنامه ششم همه این موارد نیست. یک ماده این است. قبلا بر اساس اصل ۱۴۲ قانون اساسی یک نفر وزیر می شد باید اموال خود و خانواده خود را به قوه قضائیه اطلاع بدهد. حالا اگر ندهد هیچ قانونی نداریم که مجازات شود. در برنامه ششم این را آوردیم که اگر لیست اموال را نداد یا اشتباه داد یا کم داد، مجازات برای او تعیین شود. فوراً قوه قضائیه وارد می شود و حکم صادر می کند و وی را برکنار می کند. این سرجای خود است؟ بله. گزارشی که دیوان محاسبات برای حقوق های نجومی داد، شما را قانع کرد؟ نخیر. من از دیوان محاسبات گلایه هم دارم. دیوان محاسبات محلل (حلال کننده) در این رابطه بود. چطور ممکن است برای ۴۰۰-۳۰۰ نفر و اینهمه داد و فریاد، همه برای همین است؟ آن طرف هم مدعی پیدا شد که ۴۰۰-۳۰۰ نفر هم نبودند. یک نکته هم بگویم، وقتی این حقوق ها را مصوب می کردیم یک جایی –نمی خواهم بگویم کجاست- مسئولی دارد که با من آشنا بود، به مجلس آمد و به من گفت این حقوق ها را زیر ۲۰ میلیون گذاشتید می دانید در جایی که ما هستیم همه بالای ۲۰ میلیون حقوق دریافت می کنند؟ در همان زمان؟ در همان زمان همه بالای ۲۰ میلیون بودند. من یک نظر دارم و همیشه در سخنرانی ها گفته ام، ما باید قانون وضع کنیم و مجلس روی اینها ایستاد ولی در جای دیگر گیر پیدا کرد، من می گویم به هر کسی هر چقدر می دهید باید توجیه قانونی و منطقی و عقلی داشته باشد. می گویید مجلس اینجا خوب عمل کرد و جاهای دیگر نگذاشتند. من در این قسمت می گویم مجلس خوب عمل کرد. من می خواهم در بسته حقوق های نجومی نگاه کنم، حدود ۳۰ برنامه پخش شد و نماینده های مختلف از حزب های مختلف اینجا نشسته اند و همه هم گفتند از گزارش دیوان محاسبات قانع نشدیم. همانجا بلند شوید و بگویید قانع نشدید. تذکر آئین نامه ای بدهید و عنوان کنید. مگر نگفتند؟ در صحن مجلس یک وضعیتی پیدا کرده است، من در مجلس ششم خیلی صحبت می کردم الان کمتر صحبت می کنم چرا؟ اگر کسی می خواهد تذکری دهد باید از ساعت ۸ صبح هیچ کاری نکند و دست روی دکمه بگذارد تا اعلام می کنند زود فشار دهد تا او بیفتد والا نمی تواند تذکر دهد و حرف زند. یعنی تغییر آئین نامه ای که صورت گرفت. دست نماینده را به کلی بسته است. نماینده در مجلس خیلی کاره ای نیست. سیستم حکمفرمایی می کند. موفق شوید و دکمه را بزنید نفر ۳۶ ام می شوید. نفر اول و دوم تذکر می دهند و دوباره پاک می کنند. این موضوع تمام می شود. دوباره دست خود را روی دکمه می گذارید و نفر ۷۰ ام می شوید. باز می گویند ببخشید نشد. مگر ما یک نفر را استخدام کنیم و بگوئیم بجای من این دکمه من را بگیرید تا نوبت من شود و من بتوانم دو کلمه صحبت کنم. گفته بودید در برنامه ششم توانستید تا ۹۰ درصد در مبارزه با اشرافی گری موفق باشیم. هنوز سر این حرف هستید؟ بله. آن ده درصد هم آن ماده است که حذف شد. ما در برنامه ششم قسمتی تحت عنوان مبارزه با مفاسد داریم. روح برنامه ششم نظارتی است. مثلا بانک مرکزی. مصیبت هایی که چند روز پیش در کشور ایجاد شده است.... با موسسات؟ بله. همه تقصیر را گردن موسسات نمی اندازم. من فکر می کنم سیاست هایی ممکن است پشت این قضیه باشد که پول موسسات هم خالی شود. یعنی به جای دیگری برود. من فکر می کنم و ان شاالله چنین نیست. یعنی کجا برود؟ برود در بانک ها. مثال می گویم. چرا این را می گویم؟ ما در برنامه ششم مصوب کردیم و الان قانون داریم که از اول فروردین این قانون هست، بانک مرکزی موظف است جز آن واحدهایی که ۳ میلیارد بیشتر ندارند، بالاتر از آن را یا باید منحل سازد یا باید مجوز دهد. پول اینها باید آنلاین در حساب بانک مرکزی باشد، ساعت ۱۲ شب رئیس بانک مرکزی باید کل دارائی خود را در کشور ببیند. حتی وزارتخانه و دانشگاهی داشتیم که اینها سال گذشته ۱۰۰ میلیارد از سازمان مدیریت گرفته تا مشکلات خود را حل کند، این پول را در حساب می گذاشت و سود این را برای موسسه خود می گرفت. یعنی ۱۰۰ میلیارد از گردش خون کشور خارج می شد. حالا در کشور می دانید ۱۲۵۰ هزار میلیارد تومان نقدینگی آخر اسفند ماه داشتیم که ۴۵ درصد این یخ بسته و فریز شده است. یعنی در گردش خون نمی چرخد، یعنی به مردم اکسیژن نمی رساند. یعنی به مردم غذا نمی رساند. آن ۵۵ درصد هم دو سوم سرعت را دارند یعنی یک سوم سرعت کم است. نتیجه همین می شود.خدا نکند یک روزی این یخ آب شود. اگر کنترل نشود و این یخ آب شود تورم تا ۷۰ درصد ممکن است بالا رود. این پول یخ است. از سال ۱۳۹۲ که ما ۴۹۴ هزار میلیارد نقدینگی داشتیم الان قریب به هزار و ۳۰۰ هزار میلیارد تومان شده است. نزدیک به سه و نیم برابر! هر چه نقدینگی بالاتر رود حقوق پائین می آید. همانند شربتی می شود که جلوی حسینیه گذاشته اند، هر وقت کم می آید یک سطل آب توی آن می ریزند. (می خورد) همه شربت می خورند اما شربت لیوان قبلی با لیوان بعدی فرق دارد. حقوق سال قبل با حقوق امسال متفاوت است. پس بانک مرکزی در برنامه ششم قانون دارد. شورای فقهی درست کردیم و باید اجرا شود. یعنی همان کاری که در قانون بانکداری می خواستیم انجام دهیم که می گفتند لایحه می دهیم و لایحه هم ندادند. یک عده مخالفت می کردند که اجازه دهید لایحه می آورند. گفتیم دو الی سه ماده را که امهات است، مصوب می کنیم هر زمان لایحه آوردند این را داخل آن لایحه می گذاریم. آقای وزیر اسبق! این سند ۲۰۳۰ چه بود که رهبر انقلاب اینقدر مقتدرانه و مدبرانه جلوی این ایستادند و اجازه ندادند؟ این ریشه دارد. به یاد دارید آن زمانی که سند تحول بنیادین را مصوب می کردیم؟ عده ای آن موقع مخالفت هایی داشتند. دو تفکر وجود دارد، یک تفکر در کشور وجود دارد که می گوید ما باید تعلیم و تربیت خود را مبتنی بر آیات قرآنی انجام دهیم، البته معنا این نیست که از تجربه دنیا استفاده نکنیم. از تمام تجربیات دنیا هم استفاده بکنیم. نه از محتوای دنیا، بلکه تجربیات و روش هایی است که رفته اند. برخی اعتقاد دارند ما باید از دنیا کمک بگیرم حتی در محتوا باید چنین کنیم. ما وزارت آموزش و پرورش رفتیم و ۲۴ ماه ایستادیم و ۸ ماه در شورای آموزش عالی آموزش و پرورش و ۸ ماه در کمیته سه جانبه آموزش و پرورش و شورای عالی انقلاب فرهنگی و حزوه علمیه و شورای عالی انقلاب فرهنگی هم ۸ ماه هیچ کاری را به دست نگرفت، دو هفته جلسه را هفته ای یک بار کرد تا این را مصوب کند. قانون شد. مقام معظم رهبری گفتند ۱۴۱ راهکار است که همه باید اجرا شود و این نسخه شفابخشی است. ما شروع به اجرای آن کردیم. این که می گویند ۲۰۳۰ یعنی از ۲۰۱۵ تا ۲۰۳۰ است. ۱۵ ساله است. ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۵ هم سند دیگری بود. گفتند چطور آن ۱۵ سال بخشی از آن را اجرا کردید؟ احسنت، آن سند این بود که دخترها باید مدرسه درس بخوانند. نباید به خاطر جنسیت ظلم شود و دختران به مدرسه نروند. من آنجا صحبت کردم که ما جزو ۶ کشور پیشرفته دنیا هستیم که تعداد دختران ما در دانشگاه ها و مدارس از پسران دارند پیشی می گیرند. متاسفانه وقتی ۲۰۳۰ آمد ۳۰ کمیته برای آن تشکیل می شود، در ۳۰۰ صفحه آماده می شود. در ۳۰۰ صفحه به عنوان سند ملی آموزش آماده کرده اند. مثلا ما در سند تحول بنیادین می گوییم دانش آموز را باید به شکلی تربیت کنید که حقوق شهروندی بیاموزد، خداجو باشد، ایثارگر باشد، جهادگر باشد، راستگو و درستکار باشد. آن آمده این را چطور نوشته است؟ ایثارگر و جهادگر را برداشته است. نوشتند حقوق شهروندی را بداند، صادق باشد و این گونه اصلاح کردند. یعنی سند تحول ما را با ۲۰۳۰ مطابقت دادند. نه این که ۲۰۳۰ را با سند تحول ما مطابقت دهند. اصلا چه نیازی به این هست؟ ما سند ملی و سند تحول بنیادین آموزش و پرورش را رهبر انقلاب دو سال از ما در روز معلم تشکر کرد. وقتی ما این را پذیرفتیم این تا ۲۰۳۰ دنباله دارد. هر بخشنامه و هر چه که در یونسکو مصوب شود ما باید آن عینا اجرا کنیم. حذف درس هایی همانند حسین فهمیده هم در این چارچوب بود؟ من نمی توانم بگویم در این راستا بود، من می گویم اصلا ۲۰۳۰ را بخشنامه ندانید بلکه ۲۰۳۰ یک تفکر است. برای بسیاری سوال است که چرا دستگاه های مسئول و ناظر همانند مجلس و شورای عالی انقلاب فرهنگی تا این اندازه باید ضعیف عمل کنند که کار به رهبری برسد؟ کاملا حرف درستی است. گلایه مندی باید باشد، هم از مجلس و هم از شورای عالی انقلاب فرهنگی باید گله کرد. می دانستند؟ قطعا می دانستند. بله. من که می دانستم، شهریور ماه سال قبل این کار انجام شد و من متوجه شدم و زنگ زدم و پیگیری کردم. در ماده ۶۳ برنامه ششم این را آورده ایم. در ماده ۶۳ برنامه ششم نگاه کنید نوشتیم وزارت آموزش و پرورش مکلف است فقط سند تحول بنیادین آموزش و پرورش را اجرا کند و چیز دیگری را نمی تواند اجرا کند. من اسم نبردم ولی می دانستم. قانون برنامه ششم ۲۰۳۰ را منع کرده است. قانون می گوید این را اجرا نکنید. اجرا کردیم. تخلف است. الان سند تحول چه میزان اجرا شده است؟ ما مجتمع های آموزشی روستایی درست کردیم و برای همین تفکر سند تحول بنیادین بود که یکی یکی دارد تعطیل می شود، قلب سند تحول بنیادین دانشگاه فرهنگیان است. هر سال باید ۳۰ هزار دانشجو بگیرد تا بتواند معلمانی پرورش دهد که در نهایت مردم راضی باشند. یعنی بعد از ۱۵-۱۰ سال به جایی برسیم ...

ادامه مطلب  

ویدیو پلیر انلاین  

درخواست حذف این مطلب
نمایش نتایج 1 تا 1 از 1 پنجشنبه 05 اسفند 1395 22:56 بعد از ظهر#1masiha68 کاربر دائمی تاریخ عضویتاسفند 1390محل زندگینقطه ی صفر مرزیپست814تشکر کردن131260 بار تشکر شده در 192 پست سلاممی خوام یه سری ویدیو رو از سایت روی موبایل نمایش بدماول اومدم از ویدیو پلیر خود اندروید استفاده کردم که سرعتش فوق العاده کند بود و بی خیالش شدم. بعد رفتم سراغ لایبرری های اماده که انگار بهترینشون exoplaye هستش و توسط گوگل پشتیبانی میشه . اون رو روی اپ م پیاده کردم منتها اکثر فرمت ها رو ساپورت نمی کرد.میخواستم بدونم کسی تجربه کاری با این لایبرری رو داره که نمونه کد بزاره و یا این ...

ادامه مطلب