استقبال مردم لندن از نمایش فیلم فروشنده در میدان ترافالگار تصاویر :: نشریه خبری پایدار


چطور فروشنده موفقی باشیم؟ | عوامل موثر در بالا بردن فروش  

درخواست حذف این مطلب
راهنمای کسب و کار, موفقیت در فروشرازهای فروشندگان موفق | فروش فوق العاده با رعایت اصول کسب و کار هم دلی، یعنی احساسی مانند احساس فرد دیگر (مشتری) داشته باشیم تا بتوانیم محصول یا خدمتی را به او بفروشیم. هم دلی ویژگی مهمی است که هر فروشنده ی موفق، باید در حد بالایی از آن برخوردار باشد. البته هم دلی لزوما به معنای دل سوزی و همدردی کردن نیست. شما می توانید آنچه را که فرد دیگر حس می کند، درک کنید، بدون اینکه با آن احساس موافق باشید. در حقیقت، فروشنده نمی تواند بدون توانایی ارزشمند و غیرقابل جایگزینیِ دریافت بازخورد قوی از سوی مشتری به وسیله ی هم دلی، فروش خوبی داشته باشد. به عنوان مثال، سلاح های ضدهوایی قدیمی و موشک های حرارتی جدید را درنظر بگیرید. در نوع قدیمی سلاح های بالستیک، توپچی هواپیمایی را هدف قرار می داد و تا حد ممکن، اثر باد و انحراف را در نشانه گیری خود به حداقل می رساند و سپس شلیک می کرد. این احتمال وجود داشت که به دلیل خطای کوچکی در محاسبه یا اقدام به فرارِ هواپیمای مورد هدف، گلوله ی توپ به اندازه ی چند اینچ خطا برود، ولی در عین حال، این خطا به دلایل دیگری همچون فاصله ی زیاد طی شده یا درست عمل نکردن گلوله در طول این مسیر نیز می توانست باشد. فروشنده ای که از توانایی هم دلی ضعیفی برخوردار است نیز، مانند همان سلاح های قدیمی عمل می کند. او به بهترین شکل ممکن، هدف را نشانه می رود و در طول مسیر فروش پیش می رود، ولی اگر هدف او (یعنی مشتری)، همان گونه که فروشنده پیش بینی کرده بود عمل نکند، فروشی انجام نخواهد شد. ولی موشک های جدید، اگر در جایی نزدیک به هدف قرار داشته باشند، جذبِ حرارت موتور هدف می شوند و حتی با وجود اقدام به فرار هدف نیز، در نهایت به آن برخورد می کنند. فروشنده ای که از حس هم دلی خوبی برخوردار است نیز مانند موشک های حرارتی جدید عمل می کند. او واکنش های مشتری را حس می کند و می تواند خود را با آن واکنش ها سازگار کند. او خود را به روش فروش از پیش تعیین شده ای محدود نکرده است و می تواند بر اساس تعامل میان خود و مشتری، عمل کند. او با حس کردنِ احساس مشتری، سرعت خود را تغییر می دهد، مسیر آمده را بازمی گردد و هرگونه اصلاحات خلاقانه ی لازم برای به هدف نشاندن تیر و فروش محصول را ایجاد می کند.نیاز به پیروزی دومین ویژگی اساسی لازم برای هر فروشنده ی موفق، نوع خاصی از تمایل درونی است که موجب می شود تا فروشنده، فروش را نه فقط برای به دست آوردن پول، بلکه به دلیل تمایلات شخصی یا درونی خود نیز انجام بدهد. او باید نیاز به فروش محصول را در درون خود حس کند و در واقع، مشتری کسی است که به او کمک می کند تا این نیاز درونی را برآورده سازد. در حقیقت، از نظر هر فروشنده ی موفق، فروش (یا همان پیروزی) ابزار قدرتمندی برای بالا بردن عزت نفس است. با پیروزی و فروش محصول، تصویری که فروشنده از خود دارد، به طور چشم گیری بهبود می یابد و با شکست و عدم فروش، این تصویر، ضعیف می شود. اما به دلیل ماهیت فروش، فروشنده بیشتر با شکست مواجه می شود تا پیروزی. بنابراین از آنجا که شکست موجب تضعیف تصویر او از خود می شود، عزت نفس او نباید آن قدر ضعیف باشد که این تصویر ضعیف از خود، هر بار برای مدتی طولانی ادامه پیدا کند. شکست باید تلنگری باشد که برای تلاش بیشتر به او انگیزه بدهد و با موفقیت، به بالا بردن عزت نفسی که به دنبال آن بوده است، دست یابد. در واقع، فروشنده موفق باید بین قوت و ضعفِ عزت نفس خود تعادل برقرار کند؛ یعنی عزت نفس ضعیف را نیرومحرکه ی پیشرفت بداند و عزت نفس قوی را ابزاری برای انگیزه بخشی پس از شکست. هم دلی فروشنده همراه با تمایل درونی شدید، به او این توانایی را می دهد که درست به هدف بزند و محصول را بفروشد. او از تمایل و نیاز به فروش محصول برخوردار است و هم دلی نیز، ابزار اتصال دهنده ی لازم برای انجام این کار را به او می دهد.اثرات هم افزایی پیرامون بحث در مورد رابطه ی میان هم دلی و تمایل درونی برای فروش موفق، ما این عوامل پویا را به عنوان ویژگی های مجزایی درنظر می گیریم. در واقع این عوامل به این دلیل مجزا هستند که فرد می تواند از سطح بالایی از هم دلی و هر میزانی از تمایل درونی (بسیار قوی تا بسیار ضعیف) برخوردار باشد. فردی با هم دلی ضعیف نیز می تواند از هر سطحی از تمایل درونی برخوردار باشد. ولی هم دلی و تمایل درونی که عوامل تعیین کننده در توانایی فروش هستند، بر یکدیگر اثر می گذارند و در واقع، یکدیگر را تقویت می کنند. فردی با تمایل درونی قوی، از بالاترین سطح انگیزه برای استفاده ی کامل از تمام حس همدلی خود برخوردار است. نیاز به فروش، موجب می شود که اجازه ندهد حس هم دلی او به بیراهه برود و به حس هم دردی تبدیل شود. نیاز درونی برای پیروزی، به او اجازه نمی دهد که در جبهه ی مشتری قرار بگیرد، بلکه او را تحریک می کند که از دانسته های خود در مورد مشتری بهره ی کامل را ببرد و محصول را بفروشد. از سوی دیگر، از فردی با تمایل اندک یا فاقد تمایل درونی، انتظار نمی رود که به شکل مناسبی از هم دلی خود استفاده کند. او مشتری را درک می کند و ممکن است به خوبی بداند که برای رقم زدن یک فروش مؤثر، باید چه چیزهایی را به او بگوید، ولی این درک او به دل سوزی تبدیل می شود. اگر این فروشنده، نیاز به پیروزی را در خود حس نکند، ممکن است که تمام دانسته هایش در مورد نیازهای واقعی مشتری بالقوه، به او بگوید که مشتری نباید خریدی انجام بدهد. از آنجا که این فروشنده در درون خود، نیاز به فروش را حس نمی کند، ممکن است که برای متقاعد کردن مشتری به خرید تلاشی انجام نشود. بنابراین ما اغلب در ارزیابی هایمان در مورد افراد متقاضی شغل فروشندگی می گوییم: «این فرد، هم دلی خوبی دارد ولی به نظر نمی رسد که از آن به درستی و برای فروش محصول استفاده کند.» بنابراین رابطه ی پویایی میان هم دلی و تمایل درونی وجود دارد. باید ترکیبی از هر دو وجود داشته باشد و هریک، موجب تقویت دیگری شود و تحقق کامل یکدیگر را فراهم کنند تا فرد، به فروشنده ی موفقی تبدیل شود.نیاز به تعادل چگونه فروشنده موفقی باشیم – ایجاد تعادل لازم است که تمایل درونی متعادل و بسیار ویژه ای برای نیاز شدید به فروش وجود داشته باشد و در عین حال، فروشنده بتواند مشتری را به شکل دقیقی بررسی کند و از درک همدلانه ی خود در مورد واکنش ها و نیازهای او، کاملا بهره ببرد. بنابراین، چند جایگشت ممکن برای هم دلی و تمایل درونی وجود دارد. فرد می تواند از درجه ی بالایی از هم دلی و تمایل درونی یا اندکی از هر دو یا ۲ نوع ترکیب میانی (تمایل درونی قوی، هم دلی ضعیف و تمایل درونی ضعیف، هم دلی قوی) برخوردار باشد. برای نمونه: هم دلی و تمایل درونی قوی – فردی با سطح بالایی از هم دلی و تمایل درونی قوی برای فروش، در بالاترین جایگاه نیروی فروش قرار خواهد گرفت. هم دلی قوی و تمایل درونی ضعیف – ممکن است که فروشنده ای با هم دلی خوب ولی تمایل درونی بسیار اندک، فردی تحسین برانگیز باشد، ولی نخواهد توانست معاملات خود را به شکل مؤثری به پایان برساند. این همان فروشنده ی خوبی است که همه دوستش دارند و ظاهرا، یکی از بهترین افراد در نیروی فروش به نظر می رسد، ولی محصولی را به فروش نمی رساند. مردم او را دوست دارند ولی خریدهای خود را از شرکت دیگری انجام می دهند. او اغلب به این دلیل استخدام می شود که از ویژگی های شخصیتی خوبی برخوردار است، ولی توانایی او در به نتیجه رساندن فروش، ضعیف است. او با مشتری رابطه ی خوبی برقرار می کند، مشتری را درک و او را به خرید نزدیک می کند، ولی از عطش درونی برای بردن مشتری به گام آخر و فروش محصول، برخوردار نیست. این همان عنصر نهایی فروش است که هم دلی به تنهایی نمی تواند موجب دستیابی به آن شود، زمانی که خصوصیت جسورانه ی تمایل درونی، به ویژگی ضروریِ بسیار مهمی تبدیل می شود. هم دلی ضعیف، تمایل درونی قوی – فروشنده ای با تمایل درونی قوی ولی هم دلی اندک، با چنگ و دندان راهِ خود را برای فروش محصول به مشتری باز می کند، ولی گروه بزرگی از مشتریان را از دست می دهد و با عدم درک مردم، به کارفرمای خود ضرر می رساند. هم دلی و تمایل درونی ضعیف – فروشنده ای که از هم دلی بالا یا تمایل درونی برای فروش برخوردار نباشد، اصلا نباید فروشنده شود. ولی در واقع، گروه بزرگی از فروشندگان، در این دسته قرار می گیرند. هر کارفرما باید این مسئله را از ابتدا درک کند و برای استخدام، آموزش و تربیت افرادی که در درون خود، نیروها و انگیزه های اساسی لازم برای موفقیت را ندارند، بیهوده تلاش نکند.عدم موفقیت آزمون ها چگونه فروشنده موفقی باشیم – عدم موفقیت آزمون های انتخاب و استخدام فروشنده با وجود اینکه انتخاب فروشنده ی خوب، ارزش و اهمیت بسیار بالایی دارد، چرا تا به امروز، در ابداع روش های مؤثر انتخاب فروشنده، موفقیت چندانی حاصل نشده است؟ به مدت دست ِکم ۵۰ سال، روان شناسان به سختی در حوزه ی آزمون و تست، کار کرده اند. تقریبا هر جنبه ای از شخصیت، رفتار، نگرش و توانایی های انسان، در زمانی تحت بررسی دقیق قرار گرفته است. موفقیت های چشم گیری به ویژه در آزمون های سنجشِ بهره ی هوشی (iq) و حوزه های توانایی مکانیکی به دست آمده است. به تازگی تست شخصیت، به ویژه با افزایش استفاده از تکنیک های فرافکنی (projective techniques)، به سطح مشخصی از پیچیدگی و پیشرفت دست یافته است. ولی حوزه ای که تا به امروز، کم ترین بهره را از موفقیت های علمی داشته است، حوزه ی سنجش استعداد است؛ حوزه ای که در آن، استعداد به معنی نیروها و توانایی های شخصیتی تعریف می شود، نه توانایی های مکانیکی ساده.۴ دلیل شکست آزمون ها توانایی فروش، استعدادی بسیار انسانی و کاملا غیرمکانیکی محسوب می شود که تلاش ها برای اندازه گیری مؤثر آن، با شکست مواجه شده است. دلایل این شکست تا به امروز، فراوان است ولی به نظر می رسد که برای عدم موفقیت آزمون های سنجش استعداد فروشندگی، ۴ دلیل اصلی وجود دارد:۱. آزمون ها به جای سنجش میزان توانایی ها، میزان علاقه را سنجیده اند این باور که علاقه ی فرد، برابر با توانایی اوست، احتمالا بزرگ ترین دلیل عدم موفقیت آزمون ها بوده است. آزمون ها از طریق پرسیدن سؤالاتی از فروشندگان موفق یا افراد موفق در زمینه های دیگر، ایجاد شده اند و در آنها این طور فرض شده است که اگر پاسخ دهنده ای، همان نوع از الگوی علاقه ای را بیان کند که فروشنده ای باسابقه و موفق بیان کرده است، او نیز فروشنده ی موفقی خواهد شد. ولی این فرض، اشتباه است و از نظر روانی، علاقه با استعداد برابر نیست. حتی اگر فردی دقیقا به همان چیزهای مورد علاقه ی کریس رونالدو یا لیونل مسی علاقه مند باشد، قطعا این مسئله به هیچ وجه به آن معنا نخواهد بود که از همان مهارت های فوتبال نیز برخوردار باشد. به همین ترتیب، این حقیقت که فردی از همان الگوی علاقه ی فروشنده ای موفق برخوردار است، نشان دهنده ی این مسئله نیست که می تواند فروشنده ی موفقی باشد. حتی اگر او بخواهد که چیزی را به فروش برساند، به این معنی نیست که می تواند این کار را انجام بدهد.۲. در این آزمون ها تا حد زیادی می توان تقلب کرد وقتی فردی برای شغلی درخواست می دهد، روشن است که تلاش می کند تا چیزهایی را به کارفرمای بالقوه بگوید که فکر می کند کارفرما می خواهد آنها را بشنود. با داشتن سطحی از هوش، متقاضیِ شغل می داند که باید بگوید که مثلا ترجیح می دهد یک فروشنده باشد تا یک کتاب دار، در حالی که ممکن است ترجیحات واقعی او چیز دیگری باشد. او می داند که باید بگوید که ترجیح می دهد با مردم باشد تا اینکه در خانه بماند و کتاب بخواند، یا ترجیح می دهد با یک گروه انجمن اولیا و مربیان صحبت کند تا اینکه به موسیقی گوش دهد، یا ترجیح می دهد رهبری یک بحث گروهی را بر عهده بگیرد تا اینکه جنگل بان باشد. در بازار نیز کتابچه های راهنمایی برای موفقیت در آزمون های استعداد فروشندگی وجود دارد، ولی حتی بدون این کتاب های راهنما هم، هر فردی با هوش متوسط، به سرعت می فهمد که چه چیزی مورد نظر است، بنابراین چیزهایی را به آزمون گیرنده می گوید که می خواهد بشنود. بنابراین این آزمون ها، در غربال گریِ منفی افرادی که آن قدر کم هوش هستند که نمی توانند بفهمند الگوی پاسخ خاص مد نظر چیست، موفق عمل می کند. به بیان دیگر، از آنجا که آنها آن قدر کم هوش هستند که نمی توانند آزمون گر را فریب دهند، از سایرین جدا و حذف می شوند. مصاحبه گرِ باهوش، معمولا این نوع از حماقت را حتی سریع تر از خود آزمون، متوجه می شود و احتمالا می تواند غربال گری منفی بهتری را در مقایسه با آزمون های قابل تقلب متوسط انجام بدهد.۳. آزمون ها به جای خلاقیت فردی، به دنبال مطابقت با گروه هستند چگونه فروشنده موفقی باشیم – کم اهمیت بودن خلاقیت فرد در آزمون های استخدام فروشنده در انتقادهای جدید در مورد آزمون های روان شناسی، به آزمون هایی پرداخته می شود که به دنبال مطابقت و راه های استانداردشده ای هستند که با استفاده از آنها، متقاضیان برای فروش و سایر مشاغل، مورد قضاوت قرار می گیرند. این انتقاد کاملا درست است. معمولا در آزمون هایی که خواهان پیروی جدی از قوانین هستند، متفکر خلاق، فردی با روح آزاد که بدون فکر قبلی عمل می کند، فردی واقعی و بدون تظاهر، فردی با قوه ی تخیل بالا و فردی بلندپرواز و سخت کوش، کنار گذاشته می شوند؛ پیروی ای که در واقع، مرزهای آن بر پذیرش منفعلانه ی قدرت و ترس از هر چیزی قرار داده شده است که می تواند به هر شکلی، مناسبات بروکراتیک (کاغذ بازی) را آشفته کند. اگرچه این فرد سازش کار، ترسو، محتاط و مطیع، می تواند کارمند دولتی، یا حتی مدیر اجرایی تشریفات اداری باشد، ولی هرگز نمی تواند فروشنده ی موفقی باشد. بسیاری از این آزمون ها، توانایی انتخاب فروشندگان خوب را ندارند و موجب کنار گذاشته شدنِ افراد بسیار مناسب می شوند، آن هم به دلیل خلاقیت، عمل کردن بدون فکر قبلی و اصالت، یعنی همان ویژگی هایی که در بیشتر آزمون ها به عنوان غرابت یا ضعف درنظر گرفته می شود. ما نیز اخیرا در مورد یکی از مشتریان خود، چنین شرایطی را مشاهده کردیم. این مشتری شروع به جذب نیرو برای استخدام فروشنده کرده بود. ما آزمون هایی را از تعدادی از متقاضیان دریافت کردیم. این آزمون ها همگی، ظاهرا الگوی خاصی را دنبال می کردند. تقریبا همه ی افراد شرکت کننده به دلیل عدم برخورداری از تمایل درونی، قابل توصیه و مناسب تشخیص داده نشدند. آنها در بیشتر موارد، از حدی از هم دلی برخوردار بودند و همگی توانایی های کلامی خوبی داشتند، ولی هیچ یک از آنها نیاز درونی شدید برای فروش را (که از ویژگی های اساسی هر فروشنده ی موفقی است) نداشتند. بسیاری از آزمون های روانی موجب کنار گذاشته شدنِ افراد بسیار مناسب می شود، آن هم به دلیل خلاقیت، عمل کردن بدون فکر قبلی و اصالت، یعنی همان ویژگی هایی که در بیشتر آزمون ها به عنوان غرابت یا ضعف درنظر گرفته می شوند. پس از دریافت حدود ۲۰ مورد از این آزمون ها، از مدیر فروش در مورد معیارهای او برای انتخاب افرادی که در آزمون شرکت می کردند، پرسیدیم و متوجه شدیم که پیش از دادن آزمون ما به متقاضیان، از آنها خواسته شده است که آزمون استعداد فروشندگی ای را تکمیل کنند که توسط خود شرکت و چند سال پیش، تنظیم شده بود. در واقع آزمون ما، به افرادی که نمره ی بالایی در آن آزمون به دست آورده بودند، داده شده بود. با تجزیه و تحلیل آزمون شرکت متوجه شدیم که آن آزمون، تا حد نسبتا خوبی توانایی های کلامی متقاضیان را سنجیده است و تا حدی نیز، هوش و بینش آنها را می سنجد. قاعدتا افرادی با تمایل درونی قوی، نمی توانستند نمره ی بالایی در آن آزمون به دست بیاورند. بنابراین با استفاده از این آزمون، همان افرادی که از ویژگی مورد نظر ما برخوردار بودند (یعنی تمایل درونی قوی)، کنار گذاشته می شدند. سپس از مدیر فروش خواستیم که از آن آزمون استفاده نکند و متقاضیان را فقط بر اساس اطلاعات اعتباری و ظاهر کلی آنها، غربال گری کنند و آزمون ما را به افرادی بدهند که این غربال گری ساده را گذرانده اند. سپس مشاهده کردیم که تعداد متقاضیان قابل توصیه ی «الف» و «ب»، به حدود یک نفر از هر ۵ نفر رسید.۴. آزمون ها به جای آنکه تمام نیروها و انگیزه های افراد را آشکار کنند، به دنبال بررسی جداگانه ی صفات شخصیتی بودند به طور کلی بیشتر آزمون های شخصیت و استعداد، در ساختار و رویکرد خود، به صفات و ویژگی های شخصیتی می پردازند. در این آزمون ها، شخصیت به عنوان مجموعه یا بسته ای از ویژگی های جداگانه دیده می شود. بنابراین، مثلا فردی که «معاشرت پذیری» بالایی دارد، از «خودکفایی» و «نفوذ» پایینی برخوردار است. یا فرد دیگری که از «روابط شخصی» قوی ای برخوردار است، از نظر «مشارکت پذیری» در سطح پایینی قر ...

ادامه مطلب  

چگونه فروشنده موفقی باشیم؟  

درخواست حذف این مطلب
فروشندگی نیز مانند هر حرفه ی دیگری نیازمند برخورداری از استعداد و توانایی است و فرد باید مهارت ها و تکنیک های ضروری برای موفقیت در این حرفه را بیاموزد. در این مقاله (به قلمِ دیوید مایِر و هربِرت گرینبِرگ)، با تأکید بر ۲ ویژگیِ اساسی و ضروری برای فروشندگان (در هر زمینه ای که فعالیت دارند)، علاوه بر اینکه عوامل تأثیرگذار بر انتخاب و پرورشِ درست فروشندگان بررسی شده است، می خواهیم ببینیم که چگونه می توان فروشنده موفقی بود و به بالاترین سطح بهره وری در نیروی فروش دست یافت. مقاله مرتبط: طراحی دکوراسیون مغازه با چند ترفندی که فروش شما را افزایش می دهد۲ ویژگی اساسینظریه ی اصلی ما این است که هر فروشنده ی موفق، باید دست کم از ۲ ویژگی اساسیِ همدلی و تمایل درونی (ego drive) برخوردار باشد.هم دلی، یعنی احساسی مانند احساس فرد دیگر (مشتری) داشته باشیم تا بتوانیم محصول یا خدمتی را به او بفروشیم. هم دلی ویژگی مهمی است که هر فروشنده ی موفق، باید در حد بالایی از آن برخوردار باشد. البته هم دلی لزوما به معنای دل سوزی و همدردی کردن نیست. شما می توانید آنچه را که فرد دیگر حس می کند، درک کنید، بدون اینکه با آن احساس موافق باشید. در حقیقت، فروشنده نمی تواند بدون توانایی ارزشمند و غیرقابل جایگزینیِ دریافت بازخورد قوی از سوی مشتری به وسیله ی هم دلی، فروش خوبی داشته باشد.به عنوان مثال، سلاح های ضدهوایی قدیمی و موشک های حرارتی جدید را درنظر بگیرید. در نوع قدیمی سلاح های بالستیک، توپچی هواپیمایی را هدف قرار می داد و تا حد ممکن، اثر باد و انحراف را در نشانه گیری خود به حداقل می رساند و سپس شلیک می کرد. این احتمال وجود داشت که به دلیل خطای کوچکی در محاسبه یا اقدام به فرارِ هواپیمای مورد هدف، گلوله ی توپ به اندازه ی چند اینچ خطا برود، ولی در عین حال، این خطا به دلایل دیگری همچون فاصله ی زیاد طی شده یا درست عمل نکردن گلوله در طول این مسیر نیز می توانست باشد.فروشنده ای که از توانایی هم دلی ضعیفی برخوردار است نیز، مانند همان سلاح های قدیمی عمل می کند. او به بهترین شکل ممکن، هدف را نشانه می رود و در طول مسیر فروش پیش می رود، ولی اگر هدف او (یعنی مشتری)، همان گونه که فروشنده پیش بینی کرده بود عمل نکند، فروشی انجام نخواهد شد. ولی موشک های جدید، اگر در جایی نزدیک به هدف قرار داشته باشند، جذبِ حرارت موتور هدف می شوند و حتی با وجود اقدام به فرار هدف نیز، در نهایت به آن برخورد می کنند. فروشنده ای که از حس هم دلی خوبی برخوردار است نیز مانند موشک های حرارتی جدید عمل می کند. او واکنش های مشتری را حس می کند و می تواند خود را با آن واکنش ها سازگار کند. او خود را به روش فروش از پیش تعیین شده ای محدود نکرده است و می تواند بر اساس تعامل میان خود و مشتری، عمل کند. او با حس کردنِ احساس مشتری، سرعت خود را تغییر می دهد، مسیر آمده را بازمی گردد و هرگونه اصلاحات خلاقانه ی لازم برای به هدف نشاندن تیر و فروش محصول را ایجاد می کند.دومین ویژگی اساسی لازم برای هر فروشنده ی موفق، نوع خاصی از تمایل درونی است که موجب می شود تا فروشنده، فروش را نه فقط برای به دست آوردن پول، بلکه به دلیل تمایلات شخصی یا درونی خود نیز انجام بدهد. او باید نیاز به فروش محصول را در درون خود حس کند و در واقع، مشتری کسی است که به او کمک می کند تا این نیاز درونی را برآورده سازد. در حقیقت، از نظر هر فروشنده ی موفق، فروش (یا همان پیروزی) ابزار قدرتمندی برای بالا بردن عزت نفس است. با پیروزی و فروش محصول، تصویری که فروشنده از خود دارد، به طور چشم گیری بهبود می یابد و با شکست و عدم فروش، این تصویر، ضعیف می شود.اما به دلیل ماهیت فروش، فروشنده بیشتر با شکست مواجه می شود تا پیروزی. بنابراین از آنجا که شکست موجب تضعیف تصویر او از خود می شود، عزت نفس او نباید آن قدر ضعیف باشد که این تصویر ضعیف از خود، هر بار برای مدتی طولانی ادامه پیدا کند. شکست باید تلنگری باشد که برای تلاش بیشتر به او انگیزه بدهد و با موفقیت، به بالا بردن عزت نفسی که به دنبال آن بوده است، دست یابد. در واقع، فروشنده موفق باید بین قوت و ضعفِ عزت نفس خود تعادل برقرار کند؛ یعنی عزت نفس ضعیف را نیرومحرکه ی پیشرفت بداند و عزت نفس قوی را ابزاری برای انگیزه بخشی پس از شکست.هم دلی فروشنده همراه با تمایل درونی شدید، به او این توانایی را می دهد که درست به هدف بزند و محصول را بفروشد. او از تمایل و نیاز به فروش محصول برخوردار است و هم دلی نیز، ابزار اتصال دهنده ی لازم برای انجام این کار را به او می دهد.اثرات هم افزاییپیرامون بحث در مورد رابطه ی میان هم دلی و تمایل درونی برای فروش موفق، ما این عوامل پویا را به عنوان ویژگی های مجزایی درنظر می گیریم. در واقع این عوامل به این دلیل مجزا هستند که فرد می تواند از سطح بالایی از هم دلی و هر میزانی از تمایل درونی (بسیار قوی تا بسیار ضعیف) برخوردار باشد. فردی با هم دلی ضعیف نیز می تواند از هر سطحی از تمایل درونی برخوردار باشد. ولی هم دلی و تمایل درونی که عوامل تعیین کننده در توانایی فروش هستند، بر یکدیگر اثر می گذارند و در واقع، یکدیگر را تقویت می کنند.فردی با تمایل درونی قوی، از بالاترین سطح انگیزه برای استفاده ی کامل از تمام حس همدلی خود برخوردار است. نیاز به فروش، موجب می شود که اجازه ندهد حس هم دلی او به بیراهه برود و به حس هم دردی تبدیل شود. نیاز درونی برای پیروزی، به او اجازه نمی دهد که در جبهه ی مشتری قرار بگیرد، بلکه او را تحریک می کند که از دانسته های خود در مورد مشتری بهره ی کامل را ببرد و محصول را بفروشد.از سوی دیگر، از فردی با تمایل اندک یا فاقد تمایل درونی، انتظار نمی رود که به شکل مناسبی از هم دلی خود استفاده کند. او مشتری را درک می کند و ممکن است به خوبی بداند که برای رقم زدن یک فروش مؤثر، باید چه چیزهایی را به او بگوید، ولی این درک او به دل سوزی تبدیل می شود. اگر این فروشنده، نیاز به پیروزی را در خود حس نکند، ممکن است که تمام دانسته هایش در مورد نیازهای واقعی مشتری بالقوه، به او بگوید که مشتری نباید خریدی انجام بدهد. از آنجا که این فروشنده در درون خود، نیاز به فروش را حس نمی کند، ممکن است که برای متقاعد کردن مشتری به خرید تلاشی انجام نشود. بنابراین ما اغلب در ارزیابی هایمان در مورد افراد متقاضی شغل فروشندگی می گوییم: «این فرد، هم دلی خوبی دارد ولی به نظر نمی رسد که از آن به درستی و برای فروش محصول استفاده کند.»بنابراین رابطه ی پویایی میان هم دلی و تمایل درونی وجود دارد. باید ترکیبی از هر دو وجود داشته باشد و هریک، موجب تقویت دیگری شود و تحقق کامل یکدیگر را فراهم کنند تا فرد، به فروشنده ی موفقی تبدیل شود.نیاز به تعادللازم است که تمایل درونی متعادل و بسیار ویژه ای برای نیاز شدید به فروش وجود داشته باشد و در عین حال، فروشنده بتواند مشتری را به شکل دقیقی بررسی کند و از درک همدلانه ی خود در مورد واکنش ها و نیازهای او، کاملا بهره ببرد.بنابراین، چند جایگشت ممکن برای هم دلی و تمایل درونی وجود دارد. فرد می تواند از درجه ی بالایی از هم دلی و تمایل درونی یا اندکی از هر دو یا ۲ نوع ترکیب میانی (تمایل درونی قوی، هم دلی ضعیف و تمایل درونی ضعیف، هم دلی قوی) برخوردار باشد. برای نمونه:هم دلی و تمایل درونی قوی – فردی با سطح بالایی از هم دلی و تمایل درونی قوی برای فروش، در بالاترین جایگاه نیروی فروش قرار خواهد گرفت.هم دلی قوی و تمایل درونی ضعیف – ممکن است که فروشنده ای با هم دلی خوب ولی تمایل درونی بسیار اندک، فردی تحسین برانگیز باشد، ولی نخواهد توانست معاملات خود را به شکل مؤثری به پایان برساند. این همان فروشنده ی خوبی است که همه دوستش دارند و ظاهرا، یکی از بهترین افراد در نیروی فروش به نظر می رسد، ولی محصولی را به فروش نمی رساند. مردم او را دوست دارند ولی خریدهای خود را از شرکت دیگری انجام می دهند. او اغلب به این دلیل استخدام می شود که از ویژگی های شخصیتی خوبی برخوردار است، ولی توانایی او در به نتیجه رساندن فروش، ضعیف است. او با مشتری رابطه ی خوبی برقرار می کند، مشتری را درک و او را به خرید نزدیک می کند، ولی از عطش درونی برای بردن مشتری به گام آخر و فروش محصول، برخوردار نیست. این همان عنصر نهایی فروش است که هم دلی به تنهایی نمی تواند موجب دستیابی به آن شود، زمانی که خصوصیت جسورانه ی تمایل درونی، به ویژگی ضروریِ بسیار مهمی تبدیل می شود.هم دلی ضعیف، تمایل درونی قوی – فروشنده ای با تمایل درونی قوی ولی هم دلی اندک، با چنگ و دندان راهِ خود را برای فروش محصول به مشتری باز می کند، ولی گروه بزرگی از مشتریان را از دست می دهد و با عدم درک مردم، به کارفرمای خود ضرر می رساند.هم دلی و تمایل درونی ضعیف – فروشنده ای که از هم دلی بالا یا تمایل درونی برای فروش برخوردار نباشد، اصلا نباید فروشنده شود. ولی در واقع، گروه بزرگی از فروشندگان، در این دسته قرار می گیرند. هر کارفرما باید این مسئله را از ابتدا درک کند و برای استخدام، آموزش و تربیت افرادی که در درون خود، نیروها و انگیزه های اساسی لازم برای موفقیت را ندارند، بیهوده تلاش نکند.عدم موفقیت آزمون هابا وجود اینکه انتخاب فروشنده ی خوب، ارزش و اهمیت بسیار بالایی دارد، چرا تا به امروز، در ابداع روش های مؤثر انتخاب فروشنده، موفقیت چندانی حاصل نشده است؟به مدت دست ِکم ۵۰ سال، روان شناسان به سختی در حوزه ی آزمون و تست، کار کرده اند. تقریبا هر جنبه ای از شخصیت، رفتار، نگرش و توانایی های انسان، در زمانی تحت بررسی دقیق قرار گرفته است. موفقیت های چشم گیری به ویژه در آزمون های سنجشِ بهره ی هوشی (iq) و حوزه های توانایی مکانیکی به دست آمده است. به تازگی تست شخصیت، به ویژه با افزایش استفاده از تکنیک های فرافکنی (projective techniques)، به سطح مشخصی از پیچیدگی و پیشرفت دست یافته است. ولی حوزه ای که تا به امروز، کم ترین بهره را از موفقیت های علمی داشته است، حوزه ی سنجش استعداد است؛ حوزه ای که در آن، استعداد به معنی نیروها و توانایی های شخصیتی تعریف می شود، نه توانایی های مکانیکی ساده.۴ دلیل شکست آزمون هاتوانایی فروش، استعدادی بسیار انسانی و کاملا غیرمکانیکی محسوب می شود که تلاش ها برای اندازه گیری مؤثر آن، با شکست مواجه شده است. دلایل این شکست تا به امروز، فراوان است ولی به نظر می رسد که برای عدم موفقیت آزمون های سنجش استعداد فروشندگی، ۴ دلیل اصلی وجود دارد:۱. آزمون ها به جای سنجش میزان توانایی ها، میزان علاقه را سنجیده انداین باور که علاقه ی فرد، برابر با توانایی اوست، احتمالا بزرگ ترین دلیل عدم موفقیت آزمون ها بوده است. آزمون ها از طریق پرسیدن سؤالاتی از فروشندگان موفق یا افراد موفق در زمینه های دیگر، ایجاد شده اند و در آنها این طور فرض شده است که اگر پاسخ دهنده ای، همان نوع از الگوی علاقه ای را بیان کند که فروشنده ای باسابقه و موفق بیان کرده است، او نیز فروشنده ی موفقی خواهد شد. ولی این فرض، اشتباه است و از نظر روانی، علاقه با استعداد برابر نیست. حتی اگر فردی دقیقا به همان چیزهای مورد علاقه ی کریس رونالدو یا لیونل مسی علاقه مند باشد، قطعا این مسئله به هیچ وجه به آن معنا نخواهد بود که از همان مهارت های فوتبال نیز برخوردار باشد. به همین ترتیب، این حقیقت که فردی از همان الگوی علاقه ی فروشنده ای موفق برخوردار است، نشان دهنده ی این مسئله نیست که می تواند فروشنده ی موفقی باشد. حتی اگر او بخواهد که چیزی را به فروش برساند، به این معنی نیست که می تواند این کار را انجام بدهد.۲. در این آزمون ها تا حد زیادی می توان تقلب کردوقتی فردی برای شغلی درخواست می دهد، روشن است که تلاش می کند تا چیزهایی را به کارفرمای بالقوه بگوید که فکر می کند کارفرما می خواهد آنها را بشنود. با داشتن سطحی از هوش، متقاضیِ شغل می داند که باید بگوید که مثلا ترجیح می دهد یک فروشنده باشد تا یک کتاب دار، در حالی که ممکن است ترجیحات واقعی او چیز دیگری باشد. او می داند که باید بگوید که ترجیح می دهد با مردم باشد تا اینکه در خانه بماند و کتاب بخواند، یا ترجیح می دهد با یک گروه انجمن اولیا و مربیان صحبت کند تا اینکه به موسیقی گوش دهد، یا ترجیح می دهد رهبری یک بحث گروهی را بر عهده بگیرد تا اینکه جنگل بان باشد.در بازار نیز کتابچه های راهنمایی برای موفقیت در آزمون های استعداد فروشندگی وجود دارد، ولی حتی بدون این کتاب های راهنما هم، هر فردی با هوش متوسط، به سرعت می فهمد که چه چیزی مورد نظر است، بنابراین چیزهایی را به آزمون گیرنده می گوید که می خواهد بشنود. بنابراین این آزمون ها، در غربال گریِ منفی افرادی که آن قدر کم هوش هستند که نمی توانند بفهمند الگوی پاسخ خاص مد نظر چیست، موفق عمل می کند. به بیان دیگر، از آنجا که آنها آن قدر کم هوش هستند که نمی توانند آزمون گر را فریب دهند، از سایرین جدا و حذف می شوند. مصاحبه گرِ باهوش، معمولا این نوع از حماقت را حتی سریع تر از خود آزمون، متوجه می شود و احتمالا می تواند غربال گری منفی بهتری را در مقایسه با آزمون های قابل تقلب متوسط انجام بدهد.۳. آزمون ها به جای خلاقیت فردی، به دنبال مطابقت با گروه هستنددر انتقادهای جدید در مورد آزمون های روان شناسی، به آزمون هایی پرداخته می شود که به دنبال مطابقت و راه های استانداردشده ای هستند که با استفاده از آنها، متقاضیان برای فروش و سایر مشاغل، مورد قضاوت قرار می گیرند. این انتقاد کاملا درست است. معمولا در آزمون هایی که خواهان پیروی جدی از قوانین هستند، متفکر خلاق، فردی با روح آزاد که بدون فکر قبلی عمل می کند، فردی واقعی و بدون تظاهر، فردی با قوه ی تخیل بالا و فردی بلندپرواز و سخت کوش، کنار گذاشته می شوند؛ پیروی ای که در واقع، مرزهای آن بر پذیرش منفعلانه ی قدرت و ترس از هر چیزی قرار داده شده است که می تواند به هر شکلی، مناسبات بروکراتیک (کاغذ بازی) را آشفته کند. اگرچه این فرد سازش کار، ترسو، محتاط و مطیع، می تواند کارمند دولتی، یا حتی مدیر اجرایی تشریفات اداری باشد، ولی هرگز نمی تواند فروشنده ی موفقی باشد.بسیاری از این آزمون ها، توانایی انتخاب فروشندگان خوب را ندارند و موجب کنار گذاشته شدنِ افراد بسیار مناسب می شوند، آن هم به دلیل خلاقیت، عمل کردن بدون فکر قبلی و اصالت، یعنی همان ویژگی هایی که در بیشتر آزمون ها به عنوان غرابت یا ضعف درنظر گرفته می شود. ما نیز اخیرا در مورد یکی از مشتریان خود، چنین شرایطی را مشاهده کردیم. این مشتری شروع به جذب نیرو برای استخدام فروشنده کرده بود. ما آزمون هایی را از تعدادی از متقاضیان دریافت کردیم. این آزمون ها همگی، ظاهرا الگوی خاصی را دنبال می کردند. تقریبا همه ی افراد شرکت کننده به دلیل عدم برخورداری از تمایل درونی، قابل توصیه و مناسب تشخیص داده نشدند. آنها در بیشتر موارد، از حدی از هم دلی برخوردار بودند و همگی توانایی های کلامی خوبی داشتند، ولی هیچ یک از آنها نیاز درونی شدید برای فروش را (که از ویژگی های اساسی هر فروشنده ی موفقی است) نداشتند.بسیاری از آزمون های روانی موجب کنار گذاشته شدنِ افراد بسیار مناسب می شود، آن هم به دلیل خلاقیت، عمل کردن بدون فکر قبلی و اصالت، یعنی همان ویژگی هایی که در بیشتر آزمون ها به عنوان غرابت یا ضعف درنظر گرفته می شوند.پس از دریافت حدود ۲۰ مورد از این آزمون ها، از مدیر فروش در مورد معیارهای او برای انتخاب افرادی که در آزمون شرکت می کردند، پرسیدیم و متوجه شدیم که پیش از دادن آزمون ما به متقاضیان، از آنها خواسته شده است که آزمون استعداد فروشندگی ای را تکمیل کنند که توسط خود شرکت و چند سال پیش، تنظیم شده بود. در واقع آزمون ما، به افرادی که نمره ی بالایی در آن آزمون به دست آورده بودند، داده شده بود.با تجزیه و تحلیل آزمون شرکت متوجه شدیم که آن آزمون، تا حد نسبتا خوبی توانایی های کلامی متقاضیان را سنجیده است و تا حدی نیز، هوش و بینش آنها را می سنجد. قاعدتا افرادی با تمایل درونی قوی، نمی توانستند نمره ی بالایی در آن آزمون به دست بیاورند. بنابراین با استفاده از این آزمون، همان افرادی که از ویژگی مورد نظر ما برخوردار بودند (یعنی تمایل درونی قوی)، کنار گذاشته می شدند. سپس از مدیر فروش خواستیم که از آن آزمون استفاده نکند و متقاضیان را فقط بر اساس اطلاعات اعتباری و ظاهر کلی آنها، غربال گری کنند و آزمون ما را به افرادی بدهند که این غربال گری ساده را گذرانده اند. سپس مشاهده کردیم که تعداد متقاضیان قابل توصیه ی «الف» و «ب»، به حدود یک نفر از هر ۵ نفر رسید.۴. آزمون ها به جای آنکه تمام نیروها و انگیزه های افراد را آشکار کنند، به دنبال بررسی جداگانه ی صفات شخصیتی بودندبه طور کلی بیشتر آزم ...

ادامه مطلب  

مقابله با «هنر و تجربه» خودزنی سینما است  

درخواست حذف این مطلب
میزگرد بررسی سینمای هنروتجربه با حضور هوشنگ گلمکانی، محسن امیریوسفی، شاهین امین و فائزه عزیزخانیهنر و تجربه تا حالا بیش از 10 فیلمساز خوب و مستعد به سینما معرفی کرده که در شرایط عادی بعید بود در سینمای بدنه مجال ظهور و بروز داشته باشند. فیلمسازانی مثل فائزه عزیزخوانی، پیمان حقانی، تیمورتاش، مرتضی فرشباف، عادل یراقی، کاوه ابراهیم پور، امیر توده روستا و....به گزارش بولتن نیوز، مخالفت با «هنر و تجربه» درست از همان روزهایی علنی شد که سانس های محدود این گروه سینمایی در اختیار فیلم های اکران آزاد قرار گرفت؛ همان فیلم هایی که به قدر کافی در تهران و دیگر شهرهای ایران سالن برای نمایش داشتند و حالا ظرفیت محدود هنر و تجربه هم به امکانات اکران شان اضافه شده بود. با این وجود دست اندرکاران این گروه سینمایی معتقدند ریشه این اختلافات به پیدایش «هنر و تجربه» و آغاز فعالیت آن برمی گردد؛ همان روزهایی که دولت یازدهم همت کرد تا بخش ویژه ای به نمایش فیلم های مخاطب خاص و تجربی اختصاص دهد و به قسمتی از انگیزه های فیلمسازان جوان و علاقه مندان به سینما پاسخ دهد. از آنجا که داشته های سینمای ایران از تعداد سالن نمایش فیلم و میزان بودجه گرفته تا مدیران آن، اندک است، دعوا بر سر تعداد صندلی ها یکی از مرسوم ترین اختلافات رایج در این حوزه است. شاید به همین خاطر است که بودجه دو میلیارد تومانی و 1500 صندلی ای که سازمان سینمایی به نمایش فیلم های هنری و تجربی اختصاص داده، در میان 150 هزار صندلی سینما و میلیاردها تومان بودجه صرف شده در این حوزه به چشم می آید!با این همه، به بهانه بازپس گیری سینما فرهنگ از هنر و تجربه و محدود کردن فعالیت های این گروه و مخالفت برخی سینماگران با ادامه اکران فیلم های خاص، میزگردی با حضور هوشنگ گلمکانی از اعضای شورای سیاستگذاری این گروه، محسن امیریوسفی کارگردان سینما، شاهین امین منتقد سینما و سردبیر سایت هنر و تجربه و فائزه عزیزخانی یکی از کارگردانانی که فیلمش در این گروه سینمایی اکران شده، برگزار کردیم؛ میزگردی که در آن جای خالی مخالفان به شدت احساس می شد و برای جبران این فقدان، من به عنوان مصاحبه کننده نقد منتقدان را تا جای ممکن در قالب سوال مطرح کردم. گروه هنر و تجربه در ابتدای راه نجات دهنده تعداد قابل توجهی از فیلم های توقیفی بود؛ همان هایی که سال ها پشت درهای وزارت ارشاد منتظر دریافت مجوز بودند. شاید به همین خاطر این گروه کار خود را قدرتمند آغاز کرد، اما در ادامه با افت مخاطب و کیفیت آثار روبه رو شد؛ اتفاقی که انتقاد برخی سینماگران را در پی داشت. مخالفان این گروه سینمایی معتقدند هدفگذاری و تعیین استراتژی مناسبی برای این تجربه سینمایی اتخاذ نشده است. به همین خاطر مخاطبان برخی فیلم های به نمایش درآمده در سالن های هنر و تجربه انگشت شمارند.هوشنگ گلمکانی: من مطمئنم همه کسانی که به تعداد مخاطبان فیلم های هنر و تجربه معترض اند، تجربه ای از حضور در سالن های سینمایی هنر و تجربه خارج از ایران نداشته اند. این افراد در داخل ایران هم معمولا بیننده فیلم های سینمای بدنه اند و به اشتباه میزان فروش و تعداد مخاطب هنر و تجربه را با سینمای بدنه مقایسه می کنند. در تمام دنیا فیلم های هنر و تجربه برای مخاطبان انگشت شمار به نمایش درمی آید و این گروه سینمایی برای نمایش همین جور فیلم های کم مخاطب تاسیس شده است. تا جایی که یادم می آید اخیرا آماری درباره تعداد مخاطبان یکی از فیلم های هنر و تجربه منتشر شد که در یک بازه زمانی، سه، چهار بیننده بیشتر نداشت!گلمکانی: چنین چیزی صحت ندارد. این آمار مربوط به فیلم هایی است که به صورت تک سانس به نمایش درمی آیند. برای بررسی تعداد مخاطب باید میانگین تعداد تماشاگران چند فیلم را با هم مقایسه کرد نه پایین ترین رقم ها را.شاهین امین: در بهار 96 که فروش فیلم ها نسبت به مدت زمان مشابه سال گذشته، افت داشته، ضریب اشغال فیلم های هنر و تجربه در سینماها 14 درصد و ضریب اشغال فیلم های سینمای بدنه 10 درصد است. این در حالی است که ضریب اشغال صندلی سینماها سال 95، روزهایی که استقبال خوبی از فیلم ها می شد، 15 درصد و همان زمان ضریب اشغال صندلی های هنر و تجربه 27 درصد بود.گلمکانی: طبیعتا میزان فروش یک فیلم در 30 سینما با فروش یک فیلم در چهار سانس متفاوت است. گروه هنر و تجربه اتفاقا مختص فیلم هایی است که به خاطر نداشتن تماشاگر برخی سانس های آنها کنسل می شود. کسانی که به تعداد مخاطبان این گروه معترض اند، سالن های هنروتجربه کشورهای اروپایی را با دو، سه تماشاگر ندیده اند! من در پاریس برای تماشای یک فیلم هنر و تجربه رفتم و تنها تماشاگر فیلم خودم بودم، یک بار چهار نفر در سالنی بودیم و یک بار مثلا 12 - 10 نفر. در هنر و تجربه مسائل تجاری و اقتصادی در درجه اول اهمیت قرار ندارند. در واقع اینگونه فیلم ها مثل جویباری کوچک در کنار جریان اصلی سینماست؛ جویباری که باید وجود داشته باشد تا به واسطه آن استعدادهای جوان بتوانند خودشان را معرفی کنند.محسن امیریوسفی: در سینمای ایران هر دوره ای یک چیزی مد می شود. دوره ای بحث کارگردان سالاری داغ بود و دوره ای سینمای جشنواره ای و دوره ای هم بحث سوپراستارسازی بود و حالا در دوره ای به سر می بریم که تماشاگر در سینما اهمیت پیدا کرده و این موضوع هم اتفاق بدی نیست اما متاسفانه باید بگویم که سینمای ایران تنها سینمایی در جهان است که به سینمای مستقلش نگاه حذفی دارد. می خواهم به آنهایی که طرفدار تماشاگر بیشتر در سالن های سینما هستند و کعبه آمالی به نام هالیوود و بالیوود دارند، بگویم اتفاقا سینمای مستقل در دو کشور هند و امریکا به خوبی نفس می کشد و اوضاعش از ایران خیلی هم بهتر است. در همان دنیای پول و ثروت و چرخش مالی عظیم در سینمای شان باز هم فیلم های سینمای مستقل ساخته و اکران می شوند و تماشاگر خودشان را دارند و هیچ کسی به خودش اجازه نمی دهد به حذف سینمای مستقل فکر کند. اما در سینمای ایران این اتفاق نمی افتد. به نظرم بحثی که پیرامون هنروتجربه راه افتاده، مساله نگرانی از کمبود سالن نیست، چون تعداد سالن های این گروه سینمایی که چهار تا بیشتر نیست! اما اگر موضوع تعداد مخاطبان است با همین استدلال باید سالن های نمایش دهنده سینمای بدنه را هم تعطیل کرد! چرا که سینمای ایران بعد از انقلاب تا امروز هر دهه با افت تعداد مخاطب روبه رو بوده است. به این نکته توجه کنید که ما از فروش فیلم ها و خبرهایی که در این باره منتشر می شود، حرف نمی زنیم. دهه60 فرهنگ سینما رفتن برای مردم جایگاه ویژه ای داشت. تعداد مخاطبان «عقاب ها» و «اجاره نشین ها» قابل مقایسه با فیلم های پر فروش این روزها نیست. درست است که در این سال ها dvd و ماهواره جای سینما را گرفته اند اما مگر dvd و ماهواره به کشورهای دیگر نیامده و آنها هم با این مشکل دست و پنجه نرم می کنند، پس چرا میزان تماشاگران سینما و سرانه فیلم دیدن در کشورهای دیگر پایین نرفته است؟ در حال حاضر در سینمای ایران اگر از جمعیت 80 میلیونی یک میلیون نفر فیلمی را ببینند، جشن ملی می گیرند! خب این اتفاق بیشتر شبیه جوک است. الان مثلا پرفروش ترین فیلم سینمایی ما دو تا دو میلیون و سیصد هزار نفر مخاطب دارد. حال می شود این سوال را از سینمای بدنه ایران هم پرسید که به نسبت جمعیت هشتاد میلیونی ایران که باید حداقل 30 میلیون سینمارو داشته باشد چرا کمتر از 10 درصد از این تعداد مردم به سینما می روند؟! چرا دیگر سینما رفتن جزیی از آیین ها و رفتار گروهی مردم نیست؟ درست است که زمین همیشه کج است و ما یاد گرفتیم بد رقصیدن مان را گردن دیگران بیندازیم و در اینجا هم گردن دولت می افتد. خود من بزرگ ترین مشکلات کاری را در تمام عمر کاری ام با همین سیستم مدیریت دولتی دارم، اما دولت ها به تنهایی مقصر نیستند و باید خود سینما را هم مورد آسیب شناسی قرار داد. در سال های اخیر فیلم هایی با مضامین سطحی، همه سینما را گرفته اند. نمی گویم این فیلم ها در سینما نباشد، اما باید قسمتی از این حوزه باشد نه تمام آن. در چنین شرایطی به نظرم سینمای هنروتجربه می تواند و باید به سینمای بدنه اعلام خطر کند. در حال حاضر سینمای ایران به جای اینکه به مشکلات خودش بپردازد که عمده آن از دست دادن تماشاگران است ولی وحدتی توسط مخالفان علیه هنروتجربه شکل گرفته که همه مشکلات را متعلق به این گروه سینمایی می داند که درصد بسیار ناچیزی از صندلی های سینمای کشور را دارند. اما من فکر می کنم مقابله با این گروه سینمایی به نوعی خودزنی کردن برای کل سینماست.گلمکانی: خانم نداف شما می توانید به ما بگویید مخالفان هنروتجربه چه گروهی هستند؟ حتما شما جواب این سوال را بهتر از من می دانید اما به نظرم اگر سرآغاز این دعوا را بررسی کنیم، ممکن است به نتایجی برسیم. دعوایی که با اکران همزمان فیلم های سینمای بدنه در هنروتجربه آغاز شد. گلمکانی: نه این دعوا قبل از اینها شروع شد. من می خواهم بدانم آیا مردم همان هایی که اصلا سینما نمی روند، مشکلی با فعالیت هنروتجربه دارند؟ مخاطبان سینما چطور؟ آنها از چهار سالنی که در اختیار این گروه سینمایی است دلخورند؟ پاسخ این سوال ها کاملا واضح است؛ کسی که می خواهد در سینما یک کمدی عامه پسند را ببیند، اصلا خبر ندارد که گروه هنر و تجربه هم وجود دارد! این گروه سینمایی تعداد اندکی تماشاگر دارد که تنوع منوی سینمایی فیلم ها در تهران (و چند شهر دیگر) و بیشتر شدن امکان انتخاب شان خوشحال اند. اما بخشی از این مخالفت ها مربوط به منتقدان و روزنامه نگاران است که نقد کردن بخشی از ذات کارشان است. در نتیجه بیشتر مخالفت ها از سمت خود سینماست. در حالی که آدم های اصلی سینما باید متوجه باشند موج عظیمی از جوان ها متقاضی حضور در عرصه سینما هستند. سینماگران باید این واقعیت را بپذیرند که در 10 سال اخیر هجوم جوان ها به سینما بیشتر شده و یکی از دلایل این اشتیاق تحول تکنولوژی است. تفکر حاکم بر صنعت سینمای ایران یک تفکر سنتی است و مثل همیشه تفکرات سنتی در کشور ما در برابر پدیده های نو مقاومت می کند. از جنبه اقتصادی هم هنر و تجربه برای فیلمسازانی که تفکر سنتی دارند، خطری بالقوه است که بیم آن دارند بالفعل شود. ما ظرفیت ها و امکانات محدودی در حوزه سینما داریم و عده ای می خواهند این امکانات بین آدم های محدود تری تقسیم شود.پیش از به راه افتادن گروه هنر و تجربه به دلیل بروکراسی موجود در فیلمسازی، جوانی که می خواست فیلم بسازد باید تهیه کننده باسابقه ای پیدا می کرد و سرمایه ای را که از منبعی جذب کرده بود در اختیار او می گذاشت تا بتواند فیلمش را بسازد. خیلی از تهیه کنندگان فقط با دادن کارت تهیه کنندگی شان به کسانی و بدون انجام دادن کاری چند ده میلیون تومان صاحب می شدند که اسم شان تهیه کننده صوری است. بعد از راه افتادن گروه هنر وتجربه خیلی از مشتاقان فیلمسازی مجال پیدا کردند بروکراسی موجود را دور بزنند. آنهایی که از این بروکراسی نفع می بردند، از جمله معترضان گروه هنر وتجربه اند. اما برای مخالفت شان به بهانه های دیگری متوسل می شوند. پس منطقی نیست تنها دلیل اعتراض شان اکران همزمان فیلم های سینمای بدنه در سالن های هنر و تجربه باشد. چون نمایش این فیلم ها در دوره ای اتفاق افتاد به قصد آزمون و خطا. این چیزی است که در مرامنامه گروه هنر و تجربه هم نوشته شده اما مخالفان بدون خواندنش این ایراد را می گیرند. هنر و تجربه نباید فقط بر چند فیلمی که با آنها قرارداد پخش و نمایش بسته، تمرکز کند. ما نگاه مان به کل تولیدات سینمای ایران است و می خواهیم فیلم های هنری و تجربی دیگری را هم که خارج از این گروه نمایش داده می شوند آدرس بدهیم. با این همه قبول دارم تعداد سانس های این فیلم ها کمی زیاد بود. اما این آزمون و خطا آنقدر نیاز به جنجال نداشت که به بهانه اش کل موجودیت این گروه را زیر سوال ببرند.امین: ما اگر بخواهیم بحث هزینه- فایده کنیم، که بحثی کاملا عینی است و کارکردهای هنروتجربه را بررسی کنیم، به این نتیجه می رسیم سینمای ایران باید این گروه را حلوا حلوا کند! هنروتجربه از نظر بهره وری دو کارکرد دارد، یکی از این کارکردها، اقتصادی است. بیش از 10 مصاحبه طی سال های اخیر موجود است که در آن آقای فرجی، سخنگوی شورای صنفی نمایش و تهیه کنندگان سینما به این نکته اذعان داشتند که هنروتجربه باری را از دوش سینمای ایران برداشته است. فشاری که از سمت برخی فیلمسازان وارد می شد و انتظار داشتند آثارشان اکران شود. یک گروه کوچک با چهار سالن سینما، فیلم هایی را که مناسب اکران گسترده نیستند، روی پرده برده است. خب می دانید که ما در سینمای ایران توزیع فقر می کنیم! در چنین حالتی نباید فیلم هایی که با هزینه های اندک ساخته شده اند، با فیلمی که سه میلیارد تومان صرف ساخت آن شده، مقایسه کنیم. اتفاقا خیلی از فیلم هایی که در هنروتجربه اکران می شوند، به لحاظ مالی و به نسبت هزینه شان درآمد مناسبی دارند. به این می گویند بهره وری با امکانات کم و بازدهی مناسب. یعنی وقتی فیلمی با بودجه 100 میلیون تومانی ساخته شده وقتی فقط از هنروتجربه همین مقدار یا بیشتر درآمد دارد یعنی سود. مساله بعدی این است که به واسطه هنروتجربه فیلمسازان بسیاری به سینما معرفی شدند، به جز محسن امیریوسفی، مجید برزگر و شهرام مکری که پیش از شکل گیری این گروه، اسم شان شنیده شده و فیلم های شان اکران نشده بود، بقیه فیلمسازان اصلا اجازه شناخته شدن و حتی نفس کشیدن در فضای سینما نداشتند. در شرایطی که بازدهی خیلی از شرکت های دولتی و خصوصی در ایران به 10درصد هم نمی رسد، بازدهی گروه هنرو تجربه بیش از 50 درصد بوده است. هنر و تجربه تا حالا بیش از 10 فیلمساز خوب و مستعد به سینما معرفی کرده که در شرایط عادی بعید بود در سینمای بدنه مجال ظهور و بروز داشته باشند. فیلمسازانی مثل فائزه عزیزخوانی، پیمان حقانی، تیمورتاش، مرتضی فرشباف، عادل یراقی، کاوه ابراهیم پور، امیر توده روستا و.... علاوه بر این توانسته اند کسب و کار خرد و اندکی به راه بیندازند. خیلی از فیلمسازان این گروه با پول توجیبی شان فیلم ساخته اند. پس به لحاظ اقتصادی و فرهنگی این گروه سینمایی تا اینجا مفید فایده است. این را هم بگویم بسیاری از مخالفان هنروتجربه، نه فیلم های این گروه سینمایی را می بینند و نه مطالب مربوط به هنروتجربه را درست می خوانند. آنهایی که در این چند وقت در مخالفت با هنروتجربه تندروی کردند، فقط کافی است اسم 10 فیلمی را که در هنر و تجربه دیده اند، بگویند. مثلا چند وقت پیش آقای سیروس الوند گفته بود مشکل گروه هنروتجربه تغییر پیاپی مدیریت است. یعنی این جمله شاهکار بود! آقای الوند با تمام احترامی که برای شان قایلم گفته است وجود هنروتجربه خوب است اما اکوسیستم سینما را به هم زده! این حرف یعنی چی؟! یعنی یک سالن سینما فرهنگ اکوسیستم سینما را به هم زده است؟! واقعیت این است که ما حرف زدن بدون دقت به آمار و اطلاعات واقعی و نه حرف های دوستان را خوب بلدیم! کسانی که یک بار تجربه اکران در گروه هنروتجربه را داشتند، حاضرند فیلم بعدی شان را با همین شیوه اکران کنند؟ فائزه عزیزخانی: جریان هنر و تجربه آنقدر دانشجویی و جمع و جور است که من از این بحث ها تعجب می کنم! بحث هایی که پیرامون این گروه شکل گرفته نشان دهنده ترسی است که آقای گلمکانی از آن حرف زد. عده ای در سینمای ایران هستند که نمی خواهند گاردشان را باز کنند و کسی را به جمع شان راه بدهند، اما به نظرم تاریخ مصرف این جبهه گیری ها گذشته است. بهانه هایی هم که می آورند هیچ ربطی به چرخه اقتصادی سینما ندارد. می دانید هنروتجربه جلوی چه اعتراض بزرگی را گرفته است؟! نسلی در سینمای ایران مدام فیلم ساختند و فیلم های شان در کمدها ماند. خیلی وقت ها به ژانرهای مختلف پناه بردند و برای دیده شدن استراتژی شان را تغییر دادند. حق انتخاب دیگری هم به جز سینما نداشتند، حالا که این انتخاب کوچک برای شان ایجاد شده، عده ای جلوی این روزنه را گرفته اند!اما در پاسخ به سوال تان باید بگویم معلوم است من فیلمساز علاقه ندارم فیلمم را در هنروتجربه اکران کنم! چرا باید در دو سالن فیلمم را نمایش دهم؟! من هم دلم می خواهد اتفاق استاندارد برای فیلمم بیفتد! اما وقتی مجبورم بین چیزی که وجود ندارد (اکران عمومی) و هنروتجربه یکی را انتخاب کنم، خب انتخابم دومی است و برای این کار دست هنروتجربه را هم می بوسم. این گروه بستری کوچک را فراهم کرد اما همین بستر کوچک را هم تحمل نمی کنند. همه آنهایی که فیلم می سازند اگر همین چند سانس را هم برای اکران نداشته باشند، بالاخره جایی صدای شان بلند می شود. با این حرف ها هنروتجربه معبر و گذرگاه برای برخی فیلمسازان است. این با ایده تقویت سینمای مستقل در تضاد نیست؟ یا اینکه ما اصلا صنعت سینما نداریم که بخواهیم به پیشرفت سینمای مستقل در این ساز و کار فکر کنیم!گلمکانی: عنوان سینمای مستقل برای برخی فیلم ها در سینمای ایران به دلیل تعریف جهانی آن بحث برانگیز است. به نظرم بهتر است وارد این مساله نشویم چون خیلی از فیلم هایی که در هنروتجربه اکران می شوند در دسته بندی سینمای مستقل جا نمی گیرند. اما مساله اینجاست در کشوری که استانداردهای تعداد صندلی برای هر 100 یا 1000 نفر پایین تر از استانداردهای جهانی است و تعداد تولیدات بیش از این ظرفیت است، دعوا بر سر صندلی سینما، عادی است. حرف های خانم عزیزخانی حرف دل بسیاری از کسانی است که فیلم شان در هنروتجربه به نمایش درمی آید و همه می خواهند امکانات و صندلی های بیشتری داشته باشند. در این میان تعداد کمی تصور می کنند جایگاه شان در همین یکی دو سالن است و اگر فیلم شان در بیست سالن به نمایش درآید، به ضررشان است. اما مقصر این کاستی ها گروه هنروتجربه نیست. مناسبات سینمای ایران به نحوی است که به آنها اجازه نمی دهد جایگاه مورد نظرشان را پیدا کنند. من مطمئنم خیلی از فیلمسازانی که فیلم شان در گروه هنر و تجربه اکران می شود قبلش سراغ پخش کننده های سینمای بدنه رفته اند و کسی حاضر نشده فیلم شان را پخش کند. این طبیعی است. آقای گلمکانی با توجه به اظهارات شما ما نمی توانیم هنر و تجربه را در ایران با مدل جهانی آن مقایسه کنیم. در سینمای ایران کارگردان و فیلمساز راه دیگری برای نمایش فیلمش ندارد جز اینکه سراغ هنرو تجربه برود. حتما در مدل جهانی این اجبار وجود ندارد. امین: در جهان انواع مدل های نمایش وجود دارد اما ما در ایران انواع فیلم و نمایش نداریم. یک مدل نمایشی بوده که تا امروز همان اجرا می شود. همین حالا اگر سری به دفاتر پخش ما بزنید می بینید یک مدل سنتی عقب مانده از همان روزها تا امروز وجود دارد و مدل دیگری را هم نمی پذیرند. اما در دنیا چون مدل های مختلف نمایش وجود دارد، مدل هنروتجربه پذیرفته شده است. با این همه باید به این نکته توجه کنیم هنروتجربه اکران فیلمخانه ای مانند سینماتک نیست، مدل اکران محدود در سینماست. در حال حاضر امکانات حداقلی برای هنروتجربه در شهری مثل تهران باید یک پردیس سه سالنی باشد، خب وقتی چنین اتفاقی نیفتاده باید بگوییم امکانات این گروه زیر حداقل است. آقایان می خواهند همین امکانات حداقلی را هم زمین بزنند. سالن شماره 2 سینما فرهنگ را از هنر و تجربه قصد دارند بگیرند، در حالی که اگر این سالن تمام سانس هایش در کل سال کامل فروش کند، مبلغی که به تهیه کننده می رسد، 700 میلیون تومان است. تازه این اتفاق هم هیچ وقت نمی افتد اما دیدید بابت این سالن و این مبلغ چه جنجالی به پا کردند.گلمکانی: اگر دنبال الگوهای جهانی هنر و تجربه می گردید، باید بگویم سینمای هنر و تجربه فرانسه 50، 60 سال قدمت دارد. متاسفانه ما آنقدر ملت عجولی هستیم که حاضر نیستیم پنج، شش سال صبرکنیم. شکل سنتی تولید و نمایش در دنیا اینطور بوده که وسایل فیلمسازی در دست عده معدودی سرمایه گذار قرار داشته و فیلمساز باید به ساخت فیلمی فکر می کرده که بتواند حداقل نیمی از این سالن ها را پر کند. در سال های اخیر وضعیت، متفاوت تر از قبل شده است. برخلاف گذشته که سینماگران برای ساخت فیلم راهی جز ثبت نام کردن در فارابی و انتظار برای دریافت دوربین و تجهیزات و مواد خام نداشتند، حالا دیگر نیازی به این مجوزها و تجهیزات نیست و به تعبیری، قدرت توزیع شده است. حالا با همین گوشی های تلفن همراه هم می شود فیلم ساخت. حالا می شود بروکراسی را دور زد. در بخش نمایش هم تنوع امکانات عرضه و نمایش به وجود آمده است. اگر زمانی فیلم ها تنها در سینما یا تلویزیون که در کشور ما حکومتی و انحصاری است به نمایش درمی آمدند، حالا شبکه نمایش خانگی هم هست، به اضافه امکان نمایش در سالن های کوچک غیررسمی و خیلی راحت می توان فیلم را در اینترنت آپلود کرد و به دست همه رساند. این روزها مردم در خانه های شان هم پرده سینما دارند و مسوولان محترم هم نمی توانند این وضعیت را کنترل کنند، اگر می توانستند، حتما این کار را می کردند!ضمن اینکه در گذشته وقتی فیلمسازی می خواست فیلم بسازد، در قصه، انتخاب بازیگر، پروداکشن و... باید چیزهایی را در نظر می گرفت که به واسطه آنها بتواند سالن بزرگی را پر کند. در حالی که امروز فیلمسازانی با تفکرات و ایده هایی وجود دارند که دنبال تماشاگران میلیونی نیستند. به نظرم این اتفاق عین دموکراسی است، اینکه زمانی خدمات برای اکثریت سینمارو بود و در حال حاضر اقلیت هم حق انتخاب دارند. گروه هنروتجربه به نوعی معنای دموکراسی است. هم برای فیلمساز و هم برای تماشاگری که انتظار انتخاب و تماشای فیلم های متنوع تری را دارد.فرض را بر این بگذارید که خانه سینما یا مسوولان سینمایی یا هر نهاد و مقام دیگری گروه هنروتجربه را تعطیل کنند، جز اینکه دل عده ای در سینما خنک می شود، چه اتفاق مثبت دیگری می افتد؟ این کار چه سودی برای مخالفانش دارد؟ اگر مشکل بودجه ای است که صرف این گروه می شود که مبلغ آن اعلام شده است. دو میلیارد و 500 میلیون تومانی که بودجه تولید یک فیلم معمولی در سینمای بدنه است. آن وقت می گویند هنروتجربه بودجه دولت را هدر می دهد! در سراسر جهان دولت ها برای فعالیت های فره ...

ادامه مطلب  

تصاویر جذاب گلدن استیت وریرز – کلیولند کاوالیرز جشن قهرمانی nba 2016/17  

درخواست حذف این مطلب
تصاویر بسکتبال, تصاویر ورزشی oakland, ca – june 12: david west #3 of the golden state warriors shoots the ball during the game against the cleveland cavaliers in game five of the 2017 nba finals on june 12, 2017 at oracle arena in oakland, california. note to user: user expressly acknowledges and agrees that, by downloading and or using this photograph ...

ادامه مطلب  

چه سرنوشتی در انتظار فیلم های توقیفی است؟  

درخواست حذف این مطلب
ابراهیم داروغه زاده گفت: ««من به عنوان معاون ارزشیابی و نظارت سازمان سینمایی معتقدم بسیاری از فیلم هایی که در این سال ها توقیف شدند نه مُخل امنیت نظام بودند و نه خط قرمزهای اصلی را رد کرده بودند. در حال حاضر هم بر این باورم مهم ترین ارزشی که باید از آن دفاع کنم، "قانون جمهوری اسلامی ایران" است.» به گزارش شمانیوز:ابراهیم داروغه زاده کمتر از 40 روز است که به جای حبیب ایل بیگی بر مسند معاونت ارزشیابی و نظارت سازمان سینمایی تکیه زده است؛ معاونتی که بی شک مهم ترین و چالش برانگیزترین بخش سازمان سینمایی محسوب می شود و بیشتر هم از آن به عنوان محلی برای سانسور و ممیزی فیلم های سینمایی یاد می شود.داروغه زاده که تحصیلاتش در رشته پزشکی است و سابقه مدیریت در جشنواره فیلم فجر و معاونت فرهنگی بنیاد سینمایی فارابی را هم دارد در حالی معاون سازمان سینمایی شده است که دولت یازدهم به روزهای پایانی عمر خود رسیده و با معرفی کابینه و تشکیل دولت دوازدهم مشخص نیست چه تغییراتی در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و نیز سازمان سینمایی رخ می دهد و آیا مدیران جدید در این سازمان ماندگار خواهند بود یا خیر!با این حال معاون جدید ارزشیابی و نظارت سازمان سینمایی در همان بدو ورود و شروع کار خود مسئول کمیته ای برای رسیدگی به فیلم های توقیفی سینما شد که در چند وقت اخیر به یکی از مهم ترین سوژه رسانه های سینمایی تبدیل شده است. علاوه بر این به نظر می رسد داروغه زاده در همین مدت کم، تصمیم هایی گرفته یا نظراتی داده است که باعث شده در بین جماعت سینمایی حرف و سخن هایی از سخت گیری های زیاد او در بخش ممیزی پیچیده شود؛ مسئله ای که او نه تنها آن را رد نمی کند بلکه تاکید می کند، «من در اصول خیلی سخت گیر هستم و اصلا کوتاه نمی آیم. بنابراین موضوعاتی که برای برخی نهادها یا رسانه ها مهم است و باعث می شود واکنش هایی به نمایش برخی فیلم های سینمایی داشته باشند برای من هم مهم است و فکر نمی کنم کسی بتواند بیشتر از خودم سخت گیری کند.»داروغه زاده که دبیری جشنواره سلامت را هم برعهده دارد، این نظرات قاطعانه را در حالی در گفت وگو با ایسنا مطرح کرد که در عین حال معتقد است، فیلم هایی همچون «خانه پدری»، «آشغال های دوست داشتنی» و «عصبانی نیستم » با توجه به بازنگری ها و إصلاحاتی که انجام شده ، مشکلی برای اکران ندارند.این فرصت را از خودم نگرفتممعاون ارزشیابی و نظارت سازمان سینمایی در ابتدای این گفت وگو در پاسخ به اینکه چطور حاضر شد در آستانه تشکیل دولت دوازدهم و نامشخص بودن وضعیت مدیریتی وزارت فرهنگ و نیز سازمان سینمایی در این معاونت شروع به کار کند؟ بیان کرد: اگر به شکل فلسفی بخواهیم با این مسئله همراه شویم باید بگویم هر روزی که زندگی می کنیم می تواند آخرین روز زندگی ما باشد پس بهتر است اگر می توانیم، در آن روز کاری را انجام دهیم که در صورت انجام ندادن پشیمان خواهیم شد بنابراین حتما آن را انجام دهیم. در این باره آقای حیدریان (رییس سازمان سینمایی) و مشاوران ایشان فکر کردند شاید من بتوانم در این جایگاه کمکی کنم و من هم پذیرفتم؛ یعنی فکر کردم حتی اگر یک یا دو ماه هم حضور داشته باشم و بتوانم کارمفیدی انجام دهم خوب است که کمک کنم و این فرصت را از خودم نگرفتم.وی درباره دبیری جشنواره سلامت هم با اشاره به زمان برگزاری آن در ابتدای شهریورماه گفت: آن جشنواره دیگر کمتر وقت مرا می گیرد چون مدیر اجرایی دارد و کارهایش طبق روال دنبال می شود.درباره ی «مادر قلب اتمی» ما تماسی برای پایان دادن به اکران فیلم نداشتیمداروغه زاده در ادامه در پاسخ به اینکه آیا پیش بینی می کرد در همین ماه های ابتدایی کارش با چالش فیلم هایی همچون «اکسیدان» یا «مادر قلب اتمی» و انتقادهایی که از سوی نمایندگان مجلس مطرح شد روبرو شود؟ اظهار کرد: درباره «مادر قلب اتمی» اول بگویم که برخلاف آنچه رسانه ای شد ما اصلا تماسی برای پایان دادن به اکران فیلم نداشتیم و اکران این فیلم طبق مصوبه شورای صنفی نمایش به دلیل پایین آمدن کف فروش تمام شد.خیلی از نقدهای مطرح شده،رنگ بوی سیاسی داشتهوی ادامه داد: چالش های دیگر هم به نظرم قابل پیش بینی بود چون در شرایط معرفی کابینه جدید به مجلس هستیم و خیلی از نقدهایی که درباره فیلم ها و عملکرد مدیران سینما مطرح می شود رنگ و بوی سیاسی داشته و با اهداف دیگری انجام می شود. با این حال ما آن ها را هم خوشبینانه نگاه می کنیم و با نگاه فرهنگی مورد ارزیابی قرار می دهیم.او درباره کمیته رفع توقیف فیلم ها نیز اظهار کرد: باید اول جایگاه این کمیته را مشخص کنیم چون تصوری که وجود دارد این است که شاید این کمیته تصمیم گیر باشد، ولی آنچه در نظر سازمان سینمایی است این است که برخی فیلم هایی که برای اکران با مشکل روبرو شده اند با تغییراتی در برخی سکانس ها می توانند نمایش داده شوند و این کار براساس توافق و تفاهم با اعضای کمیته میان تهیه کننده صورت می گیرد که بعد در قالب یک پیشنهاد به شورای پروانه نمایش ارائه خواهد شد تا در آنجا به شکل قانونی مجوز بگیرد.این مدیر فرهنگی با بیان اینکه به نتیجه کار خوش بین است، اضافه کرد: فکر می کنم بسیاری از فیلم هایی که بررسی می شوند قابلیت رفع مشکل از آن ها وجود دارد البته اگر نخواهند در مظان جریان های سیاسی خارج از حوزه فرهنگ قرار گیرند چون برای بسیاری از آن ها سوءتفاهماتی ایجاد شده که قابل رفع است و نگرانی ایجاد نمی کند و ممکن است خیلی موارد نادری باشند در میان فیلم ها که مشکل شان را نمی توانیم حل کنیم. بنابراین بسیار امیدوارم که پس از پایان کار کمیته، شورای پروانه نمایش به این فیلم ها مجوز اکران دهد. کما اینکه برخی از این فیلم ها از قبل مجوز نمایش گرفته بودند و بعد دچار سوءتفاهماتی شدند.سرنوشت «خانه پدری»داروغه زاده در پاسخ به اینکه اگر به طور مصداقی بخواهد درباره فیلم ها صحبت کند، وضعیت «خانه پدری» را که گفته شده بررسی اش به پایان رسیده چگونه اعلام می کند؟ توضیح داد: برای هر کدام از فیلم ها باید این موضوع در نظر گرفته شود که چه بخشی از جامعه و چه نهادی با فیلم مشکل پیدا کرده است. برای رفع مشکل فیلم «خانه پدری» راه اول این است که با تهیه کننده گفت و گو کنیم تا آن سکانسی که بحث ایجاد کرده (ضربه زدن به سر دختر و کشتن او) حذف شود ولی اگر اصرار داشته باشند که آن صحنه در فیلم باشد پس باید رده سنی برای تماشاگران فیلم تعیین کنیم.او البته پس از اینکه یاداوری شد این محدودیت ها قبلا هم درنظرگرفته شده بودند و اتفاق جدیدی نیست صحبت دراین باره را به بخشی دیگر موکول کرد و در تحلیلی آسیب شناسانه از سینمای امروز ایران گفت:به نظرم وضعیت الان سینما مطلوب نیست. فیلم های ما به تدریج هم از جنبه هنری و هم از جنبه محتوا و پیامی که باید داشته باشند و نیز از جنبه سینما بودن و جذب مخاطب دچار مشکل شده اند. درواقع سینمای ما به سمتی میل می کند که در آن یکسری فیلم ها مثل فیلم های کمدی سطحی بخش اعظمی از فروش سالانه را به خود اختصاص می دهند.مسیر سینمای ما به سمت فیلم های کمدی نازل و سطحی دارد می رودمعاون ارزشیابی و نظارت سازمان سینمایی افزود: مسیر سینمای ما به سمتی می رود که فیلم های کمدی نازل و سطحی جای فیلم های جدی و کمدی خوب که ذائقه مخاطب را بالا ببرد و نیز جای فیلم های ارزشمند و فاخر و دارای معنا و مفهوم و حتی جای فیلم های هنری را گرفته است.وی خاطرنشان کرد: باید دید چرا این اتفاق افتاده است؟ آیا سینماگران دوست دارند در این مسیر باشند یا مسئولان آن ها را به این سمت کشانده اند؟ یا سیاست های دراز مدت و رویه برخورد با فیلم ها سینماگران را به این سمت سوق داده است؟نگرانی که به اعضای شورای پروانه ساخت و نمایش منتقل می شوداو با بیان اینکه به طور طبیعی فیلم های سینمایی اجتماعی حرفی برای گفتن دارند و نقدی همراهشان است، گفت: ظرفیت نقد پذیری در جامعه ما کم است و این سوال مطرح است که اگر فیلمی جدی بسازیم که در آن یک قشری از جامعه مثل پزشک ها ، پلیس ، قاضی یا بخشی از روحانیت را به درستی نقد کند آیا ظرفیت پذیرش آن وجود دارد؟ البته جواب مشخص است، پس این عدم پذیرش به مدیران سیاست گذار در ارشاد و سازمان سینمایی و نیز اعضای شورای پروانه ساخت و نمایش منتقل می شود و طبیعتا شورای پروانه ساخت و نمایش این فیلم ها را با نگرانی بیشتری مورد بررسی قرار می دهد در نتیجه برای فیلم سازی که می خواهد فیلمی جدی و با حرف و پیام خاصی بسازد ناامنی ایجاد می شود، چون برداشت های خاصی از فیلم او صورت میگیرد.داروغه زاده گفت: همه این ها شرایط را به جایی می رساند که بخش خصوصی فکر می کند سرمایه اش کجا می تواند تضمین بازگشت داشته باشد؟ از طرف دیگر نهادهایی هم هستند که با بودجه بیت المال باید فیلم بسازند، مثل فارابی، سازمان سینمایی اوج، حوزه هنری، انجمن سینمای دفاع مقدس و شهرداری ها. این ها از بودجه عمومی ارتزاق می کنند تا فیلم های واجد ارزش تولید کنند؛ ارزش هایی که مدعی آنها هستیم. در حالی که تعداد فیلم های خوبی که این ارگان ها وظیفه ساخت اش را دارند خیلی کم است و تهیه کنندگان، الگویی از آن طرف نمی بینند چون این سازمان ها خودشان فیلمی که مخاطب را جذب کند ندارند تا مثلا به بخش خصوصی آدرس دهیم که اگر بخواهید، می شود فیلمی ارزشمند ساخت که نه کمدی سطحی باشد و نه مشکل داشته باشد و در عین حال با مخاطب انبوه ارتباط برقرار کند.باید به سینماگران اجازه داد که دولت را نقد کننداو با تاکید براینکه تمام مخاطبان سینما این طور نیستند که دوست داشته باشند فیلم های کمدی آن هم در شکل سطحی بینند، گفت: محدودیت ها شرایط را به سمتی برده که این فیلم های سطحی پررنگ شده اند و الان اگر یک بررسی ساده کنیم می بینیم بخش مهمی از فیلم های خوب، جدی و تأثیرگذار این سال ها توقیف شده اند؛ یعنی فیلم هایی که حرفی برای گفتن دارند، هر چند ممکن است ما از آن حرف خوشمان نیاید برای اکران عمومی دچار مشکل شده اند. می خواهم بگویم این دولت باید پذیرش بیشتری داشته باشد؛ دولتی که با وعده شنونده ی حرف مردم بودن و آزادی های بیشتر فکری، اجتماعی واندیشه ای برسرکار آمده باید ظرفیت نقدپذیری خود را افزایش دهد. پس باید به سینماگران اجازه داده شود که رفتار بخش های مختلف دولت را نقد کنند و بعد به نهادهای دیگر جامعه برسیم. این نهادها حتی ممکن است مردم باشند. این طور نمی شود که فیلم بسازیم و مردم را مسخره کنیم و همه شاد باشند و به همه هم مجوز بدهیم بعد وقتی فیلمی به طنز ساخته شد که نهادی را نقد یا گفت وگویی را در جامعه آغاز کرد دچار مشکل شود. باید بپذیریم که به هر حال جای بخشی از این نقدها و گفت وگوها در سینماست، آن هم پس از نمایش فیلم نه قبل از آن.فیلم های توقیفی مُخل امنیت نظام نبودندداروغه زاده در پاسخ به اینکه آیا با این نظراتی که دارد می توان امیدوار بود که تمام فیلم های توقیفی مجوز اکران بگیرند؟ اظهار کرد: من معتقدم فیلم هایی که در این سال ها توقیف کردیم هیچ کدام نه مُخل امنیت نظام بودند و نه خط قرمزهای مهم را رد کرده بودند، یعنی شاید یکی دو مورد باشد که خلاف مصالح اصلی یا امنیت نظام پیش رفته باشند که قابل اکران نبودند و باقی بیشتر سوءتفاهم است.وی همچنین در ادامه در برابر این نکته که امنیت خاطر برای فیلمساز را ابتدا سازمان سینمایی باید ایجاد کند تا سراغ فیلم های سطحی کمدی نرود، پاسخ داد: سازمان سینمایی تابع شرایط جامعه است. حرف من این است که این نگاه و ظرفیت نقد باید در جامعه ایجاد شود. نهادها و رسانه هایی هستند که بعضی وقت ها سوءبرداشت هایشان به فشارهایی تبدیل می شود که مسئولان را وادار می کند تا علیرغم نظر شورای پروانه ساخت یا نمایش تصمیمات دیگری را بگیرند، اما نکته مهم این است که باید بپذیریم سیاست کلان و راهبردی مشخص کننده برای دولت و نظام منویات مقام معظم رهبری است که چراغ راه فیلم سازان و مدیران می شود. این مسئله در جمهوری اسلامی ایران فرض است و همه بایستی پایبند به ان باشی ولی نکته اینجاست که برداشت های مختلفی در سیاست های کلانی که مقام معظم رهبری تبیین کردند به وجود می آید و هر گروهی فکر می کند نظر خودش به سیاست ابلاغی نزدیک تر است.خطوط قرمز ما فیلمی است که ...او ادامه داد: حال در این میان اگر گروهی قدرت بیشتری داشته باشد سعی می کند نظر خود را اعمال کند که البته این ها قدرت خود را از جاهای مختلفی می گیرند. تمام این اتفاقات در حالی است که گاهی پیش آمده نظر رهبری مخالف با آن فشارهای وارده بوده است، مثلا راجع به فیلم «آدم برفی» و «مارمولک» این اتفاق افتاد یا حتی فیلم «از کرخه تا راین» که دچار همین فشارها بود و عده ای فکر می کردند این فیلم به جانبازان و هشت سال دفاع مقدس توهین کرده است. بنابراین ما یک سیاست های کلان داریم که باید در چارچوب آن ها فیلم بسازیم. نباید فیلمی خطوط قرمز یا بنیان های خانواده را تحت تأثیر منفی قرار دهد یا مثلا نهاد ازدواج را که یک امر مقدس در جامعه ما هست تضعیف کند چون از نظر ما فیلمی ساختارشکن و غیرقابل ساخت است؛ فیلمی که امنیت نظام و ارزش های نظام را هدف قرار دهد یا مسائل شرعی را رعایت نکند خطوط قرمز ما و همه دولت هاست.داروغه زاده در ادامه با اشاره به اعضای شورای پروانه ساخت و نمایش و تاکید براینکه در اعضای این شوراها شخصیت های فرهنگی، دینی، موجه و مورد وثوق نظام هستند گفت: با این شرایط فیلمی که از این شوراها پروانه می گیرد فیلمی نیست که بتواند توقیف شود. این دقیقا همان جایی است که گروهی اشتباه فکر می کنند و برداشت خود را به شورای پروانه نمایش ما اعمال می کنند تا نظر آن ها درست تلقی شود در حالی که من به عنوان معاون نظارت و ارزشیابی سازمان سینمایی مهم ترین ارزشی را که باید از آن دفاع کنم قانون جمهوری اسلامی می دانم.باید میان سلایق شخصی و انجام یک وظیفه قانونی تفکیک قائل شداو افزود: اعضای شوراهای پروانه ساخت و نمایش مدافع ارزش های نظام هستند و نظر آن ها کارشناسی است ولی وظیفه من اجرای قانون و مواظبت کردن از مجوزی است که به صورت قانونی توسط این شوراهای موجه و موثق نظام تأیید و صادر شده است. اگر کسی از من بپرسد این فیلم را که مجوز گرفته دوست داری یا خیر، ممکن است بگویم در سلیقه من نیست ولی فیلم از حداقل ها برای اکران برخوردار است و شورای پروانه نمایش به آن مجوز داده است. بنابراین می خواهم براین نکته تاکید کنم که باید میان سلیقه شخصی و انجام یک وظیفه قانونی تفکیک قائل شد.معاون سازمان سینمایی ادامه داد: این طور نیست که سرهر فیلمی مسئله درست کنند و بگویند خودت این فیلم را می روی ببینی؟ آیا حاضر ...

ادامه مطلب  

ساعت 5 عصر مهران مدیری + عکس های اختصاصی  

درخواست حذف این مطلب
«ساعت ۵ عصر» مهران مدیری در روز اول اکران خود با فروش ۷۰۰ میلیون تومان رکورد فروش روز اول اکران را به نام خود ثبت کرد و حالا خیلی ها منتظرند ببینند اولین ساخته مهران مدیری که قطعا به فروش میلیاردی می رسد، توان رقابت با فیلم هایی چون «گشت ۲» و «نهنگ عنبر ۲» را به عنوان پرفروش ترین فیلم های تاریخ سینمای ایران دارد یا نه؟ ساعت ۵عصر فیلم کارگردانی است که بسیاری او را برای ساخت سریال های پرببیننده طنز تلویزیونی و شبکه نمایش خانگی تحسین کرده اند. شب های برره، مرد هزار چهره، قهوه تلخ، مرد دوهزار چهره، پاورچین، ببخشید شما و ساعت خوش تعدادی از همان سریال های خوش ساختی هستند که چه در زمان پخش شان و چه بعدها برای خیلی ها خاطره ساختند و آنها را خنداندند. بیراه نیست که هم آنها که طرفدار سر سخت مهران مدیری هستند و هم آنها که کمدی او را دوست ندارند کنجکاو اولین ساخته او در مقام کارگردانی یک فیلم سینمایی هستند؛ فیلمی به نام «ساعت ۵ عصر» که از اولین روزهای پیش تولید تا همین روزهای اولین اکران حاشیه های فراوانی داشته است.مهران مدیری و نشست فیلمی که هنوز مجوز ساخت نداشتچهارم شهریور سال گذشته خبرنگاران و عکاسان در حالی در نشست خبری فیلم «ساعت ۵ عصر» شرکت کردند که این فیلم نه تنها پروانه ساخت نداشت که حتی کارگردان آن هم مجوز کارگردانی برای ساخت فیلم سینمایی را دریافت نکرده بود. شرکت در نشست فیلمی که هنوز مجوز ساخت نداشت همان قدر عجیب بود که میزبان در برابر چشم همه سیگارش را روشن کند و با لبخند جواب گوی سوالات آنها باشد. و او کسی نبود جز مهران مدیری.سیگار کشیدن مهران مدیری آن روزها به تیتر اول رسانه ها تبدیل شد و حتی بعضی ها می پرسیدند مارک سیگار مهران مدیری چیست. برای عده ای هم سوال بود که علت سیگار کشیدن مهران مدیری در یک نشست خبری چیست؟کارگردان «قهوه تلخ» که پیش تر از آن گفته بود از کارهای تلویزیونی خسته است، اهالی رسانه را دور خود جمع کرده بود تا درباره همه حرف و حدیث های اولین فیلم سینمایی اش بی واسطه و صریح صحبت کند و به گفته خودش «این نشست برای رفع تمام حدس و گمان ها درباره فیلم سینمایی «ساعت 5 عصر» برگزار شد تا اطلاعات صحیح درباره این اثر در اختیار اهالی رسانه قرار گیرد.»خروجی فیلم نباید به گونه ای شود که مردم بگویند تو در سریال سازی موفق تر هستی، پس برو همان سریال هایت را بساز. این به نظر من فاجعه است.(مهران مدیری/نشست خبری 4 شهریور 95)یک تصمیم هشت سالهمدیری در آن جمع از تصمیمی هشت ساله برای ساخت یک فیلم سینمایی گفت که هر بار بنا به دلایلی امکان آن را نیافته است. او در حالی حضور گروه بازیگران سریال هایش را در فیلمش رد کرد که بازی سیامک انصاری را برای نقش اول فیلم قطعی دانست و اعلام کرد کنار انصاری ۷۰۰ بازیگر دیگر هم در فیلمش مقابل دوربین خواهند رفت و خودش هم در سکانس هایی کوتاه در فیلم بازی خواهد کرد. کارگردان «شب های برره» در این نشست گفت امیدوار است فیلمش از برگزیدگان جشنواره فیلم فجر باشد و موفقیت سریال سازی اش در فیلم سازی هم تکرار شود: «خروجی فیلم نباید به گونه ای شود که مردم بگویند تو در سریال سازی موفق تر هستی، پس برو همان سریال هایت را بساز. این به نظر من فاجعه است.»مدیری دراین نشست توضیح داد که ایده «ساعت 5 عصر» مربوط به سه سال قبل و فیلمنامه در حال نوشتن است و زمان فیلمبرداری اولین فیلم سینمایی اش را در فاصله توقف ضبط برنامه «دورهمی» و بین ۱۱ تا ۱۵ مهرماه پیش بینی کرد.مهران مدیری و ماجرای دنباله دار مجوز ساخت و کارگردانیبی مجوز ساخت و کارگردانی پیش تولید فیلم شروع شد. منابع آگاه از تهیه کنندگی سامان مقدم و فیلمبرداری محمود کلاری اطلاع دادند و خبر رسید که عوامل فیلم از جمله مهران مدیری در حال بازبینی لوکیشن های فیلم ساعت ۵ عصر هستند. روابط عمومی فیلم دست به کار شد و همان طور که انتظار می رفت همه شایعه ها را تکذیب کرد: « تا زمان صدور پروانه ساخت هیچ پیش تولیدی برای ساعت پنج عصر انجام نمی شود.» اما منابع آگاه خبرهای دیگری هم داشتند:اینکه در راه صدور مجوز ساخت مشکلاتی وجود دارد. اول اینکه امکان همکاری تهیه کننده اول با کارگردان اول وجود ندارد. به همین دلیل سامان مقدم تهیه کنندگی این فیلم را برعهده گرفته است.موضوع بعدی فیلمنامه است. شورای پروانه ساخت درباره شخصیت اصلی فیلم ایراداتی وارد دانسته و مهران مدیری باید فیلمنامه اصلاح شده را دوباره در اختیار شورا بگذارد.نکته مهم دیگر انتقاد اداره نظارت و ارزشیابی به مدیری و عوامل «ساعت ۵ عصر» بود. اینکه چرا در حالی که نه فیلم پروانه ساخت داشته و نه مدیری مجوز کارگردانی دریافت کرده است، پیش تولید فیلم آغاز شده است و حتی نشست خبری هم برگزار کرده اند.فیلم سینمایی ساعت پنج عصر، اوایل آذرماه 1395 در لوکیشن آپارتمانی در نیاوران کلید خورد.با همه این حرف ها عاقبت ۲۶ آبان پروانه ساخت اولین فیلم سینمایی مهران مدیری صادر شد. اما هنوز یک مشکل وجود داشت: مجوز کارگردانی. شاید عده ای خیال می کردند که مدیری با سابقه طولانی در ساخت سریال های تلویزیونی و حتی شبکه نمایش خانگی نیازی به مجوز کارگردانی نداشته باشد. اما محمدرضا فرجی مدیرکل دفتر سینمای حرفه ای سازمان سینمایی این موضوع را رد کرد و گفت: «همه کارگردانان فیلم اول به دریافت مجوز کارگردانی نیاز دارند و آقای مهران مدیری هم چندی پیش تقاضای مجوز کارگردانی خود را به وزارت ارشاد ارسال کرد که صلاحیت ایشان در دست بررسی است.»با این حال فیلمبرداری «ساعت ۵ عصر» بدون مجوز کارگردانی اوایل آذر در آپارتمانی در نیاوران کلید خورد و سرانجام ۱۵ روز بعد شورای پروانه ساخت معاونت ارزشیابی و نظارت با تقاضای کارگردانی مهران مدیری و ۱۹ نفر دیگر موافقت کرد.حاشیه های اکران فیلم «ساعت ۵ عصر» و اینکه چرا به جشنواره فیلم فجر نرسیدفیلم مهران مدیری می توانست یکی از اتفاقات مهم سی و پنجمین جشنواره فیلم فجر باشد اما طولانی شدن فیلمبرداری آن و پایان مهلت تحویل فیلم ها به دفتر جشنواره باعث شد فیلم از ماراتن جشنواره باز بماند. حالا طرفداران پرشمار مهران مدیری باید منتظر پایان ساخت و دریافت پروانه نمایش فیلم می شدند. تعطیلات نوروز زمان طلایی اکران برای فیلمسازان و تهیه کنندگان به حساب می آید اما این اتفاق برای «ساعت ۵ عصر» رخ نداد چرا که برای این فیلم پروانه نمایش صادر نشد.علی سرتیپی در کنار سیامک انصاریزمان مناسب بعدی می توانست اکران عید فطر باشد. سوم اردیبهشت خبر رسید که پروانه نمایش «ساعت ۵ عصر» با انجام اصلاحیه هایی صادر شده است. علی سرتیپی مدیرعامل دفتر پخش فیلمیران در این باره گفت: « تلاش می کنیم تا شرایط لازم برای اکران فیلم در عید فطر را مهیا کنیم.» اما این بار هم «ساعت ۵ عصر» روی پرده نرفت.زمان اکران فیلم، بعد از پایان نمایش «نهنگ عنبر ۲» تعیین شده بود.بر اساس مصوبه شورای صنفی نمایش اکران فیلم مدیری بعد از پایان نمایش «نهنگ عنبر ۲» تعیین شده بود. سرتیپی درباره تعویق نمایش «ساعت ۵ عصر» به ایلنا گفت: « در حال حاضر فیلم «نهنگ عنبر ۲» در هفته پنجم اکران خود قراردارد و قرار است پنج هفته دیگر نیز اکران شود. همچنین با توجه به اینکه هفته های اکران در ماه مبارک رمضان محاسبه نمی شود، بنابراین اکران فیلم «نهنگ عنبر ۲» تا بعد از عید فطر ادامه دارد و هر زمان که اکران این فیلم تمام شود فیلم «ساعت ۵ عصر» در گروه سینمایی قدس اکران می شود.»فیلم نامه را خشایار الوند نوشته بود، روی پوستر اسم مدیری آمددر این میان حاشیه ها در کنار اخبار رسمی به راه خود می رفتند. پوستر فیلم «ساعت ۵ عصر» منتشر شد. نام مهران مدیری به عنوان نویسند ...

ادامه مطلب  

آیا «اکسیدان» به اسلام و ادیان الهی توهین کرده؟!  

درخواست حذف این مطلب
«اکسیدان» ازجمله فیلم هایی است که پیش از اکران عمومی اش، فضایی پیرامون اصلاحیه های فراوان فیلم از سوی ارشاد و بعد تر تحریم آن از سوی حوزه هنری سروصدای زیادی درست کرد؛ فیلمی که دومین ساخته کارگردان جوانش، حامد محمدی، است.مجله اینترنتی کمونه (kamooneh.com) : «اکسیدان» ازجمله فیلم هایی است که پیش از اکران عمومی اش، فضایی پیرامون اصلاحیه های فراوان فیلم از سوی ارشاد و بعد تر تحریم آن از سوی حوزه هنری سروصدای زیادی درست کرد؛ فیلمی که دومین ساخته کارگردان جوانش، حامد محمدی، است و تهیه کننده باسابقه سینمای ایران منوچهر محمدی ١٣ سال پس از تجربه ساخت فیلم مارمولک، بار دیگر به سراغ ساخت فیلم کمدی رفت؛ فیلمی که به زعم نویسنده و کارگردانش برای بیان برخی موضوعات، نیاز به لحن کمدی داشت و باید در این قالب قصه اش را تعریف می کرد، اما قطعا این فیلم هم نظیر بسیاری از فیلم ها دچار سوءتفاهم های فراوانی شد و تا جایی پیش رفت که برخی از نمایندگان مجلس خواستار توقیف این فیلم شدند. در ادامه، صحبت های دو فیلم ساز از دو نسل متفاوت را می خوانید. این بار فریدون جیرانی مقابل حامد محمدی نشست و از حواشی اکران فیلم اکسیدان و مخالفت هایی پرسید که به زعم او خیلی ربطی به خود فیلم ندارند و در ادامه به چگونگی ساخت کمدی در ایران رسیدند.فریدون جیرانی: وقتی «اکسیدان» را با مردم دیدم، هیجان زده شدم. این فیلم مردم را شاد می کند و درنهایت مخاطبان سالن را با حس وحال خوب ترک می کنند و درعین حال هم لحن سرخوشی دارد. پشت تمام شوخی ها نگاهی وجود دارد که به زعم من مشخص است از صافی ذهنی عبور کرده که به موضوعات سلامت نگاه می کند. در چنین شرایطی واقعا معنی مخالفت ها را درک نمی کنم. مگر نمی گویند با سینمایی مخالفیم که سیاه نماست و موضوعات تلخی را مطرح می کند؟ خب «اکسیدان» فیلمی است که نه تلخ است و نه سیاه نما! دعوا سر چیست؟حامد محمدی: چون عملا خودم یک طرف دعوا هستم، قضاوت های من ممکن است کمی جنبه احساسی پیدا کنند... .جیرانی: هرچی... بگو دعوا سر چیست؟محمدی: من هم هنوز متوجه نشده ام واقعا مسئله برخی ها با فیلم چیست؟ آقای جیرانی! شما بهتر می دانید، کمدی اجزایی دارد که معمولا شوخی ها در آن تعریف می شوند، محورهایی مثل شوخی های اروتیک، سیاست یا شوخی با اصناف مختلف و... اگر این موارد را از کمدی بگیریم با چه چیزی باید شوخی کنیم؟ چه موضوعاتی را باید دست مایه ساخت فیلم کمدی قرار داد؟ بخشی از مخالفت ها و هجمه هایی که درباره «اکسیدان» مطرح است، این است که فیلم شوخی های اروتیک دوپهلو زیاد دارد.جیرانی: خب ما در فیلم های دیگر هم چنین شوخی هایی داریم...محمدی: دست کم در همین فصل اخیر اکران سینماها فیلم هایی داشتیم که چنین شوخی هایی داشتند.جیرانی: اتفاقا قبلا در فیلم هایی که در حوزه هنری ساخته شده بود هم همین شوخی ها را داشتیم؛ مثلا در فیلم «مرد عوضی» یا «مومیایی ٣» از این شوخی ها فراوان داشتیم، اما کسی آن زمان در مورد این فیلم ها اعتراضی نکرد و سروصدایی به پا نشد. داستان چیست؟ آیا این حواشی جنبه سیاسی دارند؟ آیا بخشی از آن مخالفت با پدر شماست؟محمدی: به نظرم بخشی از این موارد به آقای محمدی برمی گردد، زمانی هم که ایشان دید فشارها روی فیلم زیاد شد و نگرانی مرا دید، گفت: «نگران فیلم نباش و بعضی از این حواشی مسئله شخصی با من است و به نوعی انتقام های شخصی است». آقای جیرانی! با سن وسالی که دارم و تجربه های اندکم در سینما این موضوع را خوب متوجه می شوم که حسادت اهالی سینما عجیب است! چیزی که خود اهالی سینما دوست ندارند درباره اش حرف بزنند و باز شود، اما شما دیدید و من هم دیدم، جلو من کارگردان نوعی می نشینند و تشویقم می کنند و از کارم تعریف و تمجید می کنند، ولی پشت سر حرف دیگری می زنند!جیرانی: کاملا قبول دارم، به این دلیل که من هم ٣٠ سال است در این سینما نفس می کشم، ما کارگردان ها تنها صنفی هستیم که برخلاف دیگر صنوف با هم دوست نیستیم و اتفاقا دشمن هستیم؛ مثلا خوشحال نیستیم فیلم تو می فروشد، برعکس ناراحتیم... .محمدی: یا ناراحت می شویم اصغر فرهادی اسکار می گیرد!جیرانی: من ناراحت شدن این دوستان را دیدم و در آدم هایی این ناراحتی را دیدم که اگر اسم بیاورم باور نمی کنی.محمدی: راستش متأسفانه باور می کنم و در این سال ها به این نتیجه رسیده ام که از اهالی سینما باید این مسائل را باور کرد.جیرانی: باز هم برمی گردم به سؤال قبلی که مطرح کردم؛ فیلم لحن سرخوشی دارد و پایانی دارد که مخاطب با حال خوب سالن را ترک می کند و درعین حال لحن فیلم هم تند نیست. یک روحانی خوب و یک کشیش خوب در فیلم می بینیم و با تمام این ویژگی ها مخالفت با فیلم شما را متوجه نمی شوم.محمدی: ما هم نفهمیدیم چه اتفاقی افتاده.جیرانی: «اکسیدان»، فیلم خوش ساختی است، به هیچ وجه مبتذل نیست، بازی های خوبی در فیلم می بینیم. دیالوگ ها بی نظیرند و این تمام ویژگی هایی است که می توان به تماشای یک فیلم خوب نشست.محمدی: تحلیل خودتان از این مخالفت ها چیست؟جیرانی: درست نمی دانم، اما فکر می کنم فیلم بهانه است و فضایی شکل گرفته و درواقع فیلم شما در آن فضا قرار گرفته و می توان از یک جریان سیاسی حرف زد که وقتی خودش رشته کار را در اختیار داشته به فیلمی پروانه داده که عده ای نمی توانستند تحمل کنند و حالا آن جریان علیه عده ای که مخالف بودند اقدام کرده و به نظرم این اتفاق بسیار سیاسی است و اصلا نمی توان از منظر سینمایی به آن نگاه کرد.محمدی: سیاست هم که به نظر من در این شرایط کشور خیلی قابل تحلیل نیست... .جیرانی: نه. سیاست قابل تحلیل هست از این زاویه، که به هرحال یک عده انتخابات را باختند و حالا دولت جدید چهار سال دیگر به کارش ادامه می دهد و در این شرایط عده ای فکر می کنند نباید فضای آرامی داشته باشیم تا دولت نتواند درست کار کند. ضمن اینکه حسادت به منوچهر محمدی زیاد است و هستند آدم هایی که تلاش می کنند به هر نحوی به اصطلاح زیر پای پدر شما را خالی کنند. خودت تا چه اندازه فکر می کنی وجود سیاست در سینما می تواند مانع رشد فیلم سازی یا رشد نسل جوانی مثل شما شود؟ سیاستی که نگاهش هم نگاه درستی نیست؟محمدی: کمی به عقب برگردیم، به نظرم سیاست در کشور ما آلوده شده است. ما می دانیم در تمام دنیا سیاست با دروغ گره خورده است. در سیاست دو به علاوه دو، چهار نخواهد شد و قرار هم نیست چهار شود. اگر سیاست مدار دوست داشته باشد، دو به علاوه دو می شود چهار، اگر دوست نداشته باشد می شود پنج یا سه و... . همان طور که دیدید، در هشت سال دولت آقای احمدی نژاد هر چیزی می توانست اتفاق بیفتد. وقتی سیاست با تفکرات شخصی یا چیزهایی که معنای سیاست نمی دهد همراه شود، پوششی می شود روی سیاست؛ در این شرایط کار سخت می شود و زمانی که قصد داری تا به ذات سیاست برسی، همه چیز سخت تر شده است، چراکه دیگر پوششی روی آن است که وقتی می خواهی حرفی بزنی یا حتی انتقادی مطرح کنی، گاهی به این شکل که با چه و چه مخالفت می کنید تعبیر می شود! یعنی یکباره، برچسب خیلی بزرگی روی شخص شما و بعد هم اثرتان زده می شود که به این راحتی ها نمی شود جواب داد. اجازه بدهید مصداقی صحبت کنم؛ مثلا درباره فیلم «اکسیدان» می گویند نامه ای از مجلس آمده که در آن نوشته شده این فیلم به اسلام و ادیان الهی توهین کرده، اینجاست که یکباره برچسب بزرگی به فیلم زده می شود که حیرت می کنید تا نشان دهید و حالا باید تلاش کنید مسلمان هستید و ضدانقلاب نیستید و قرار هم نیست با فیلمتان کاری کنید.جیرانی: موضوع اینجاست که قطعا آن ١٧ نفر فیلم را ندیده اند.محمدی: همان سیاستی که بعد از دولت آقای احمدی نژاد باب شد، فراگیرتر شده است. دروغ های بزرگ گفتن رسم شده است و در این شرایط تا بخواهی دست وپا بزنی که حرف من چه بوده، زمان از دست می رود و ناخودآگاه خودت را گوشه رینگ می بینی و اجازه دفاع به تو داده نمی شود. اگر درباره فیلم نقد ها به این شکل باشد که مثلا فیلم ضعیفی ساختی یا ساختارش ضعیف است قطعا جوابی برای این انتقاد خواهم داشت، اما وقتی این اتهام زده می شود که با این فیلم ادیان الهی را مسخره کردی، تا بخواهم پاسخی برای این اتهام داشته باشم، تمام انرژی، وقت و سرمایه ما صرف پاسخ گویی و دفاع از این اتهام شده است.جیرانی: اصلا سرمایه سینما هم صرف این اتهام می شود.محمدی: متأسفانه سیاست با چیزهای دیگری؛ گره خورده است... .جیرانی: به گمانم این ها بهانه است، اما سؤال اینجاست که چه کسی این جریان را هدایت می کند؟ اینها جریان های هدایت شده اند، جریان های خودجوشی نیستند. زمانی جریان ها خودجوش بودند، اما الان این اعتراض ها هدایت شده اند.محمدی: راستش من در جایگاهی نیستم که بخواهم حکم کلی صادر کنم که این جریانات از کجا نشئت می گیرند، ولی خوشحالم که دست کم این انتقادها و فحاشی هایی که در قالب نقد مطرح می شود، در قالب رسانه و فضای مجازی و روزنامه باقی می ماند و به جریانی که پرده سینما را آتش بزنند یا شیشه سینما بشکنند ختم نمی شود.جیرانی: چیزی که درباره آن صحبت می کنی، شدنی نیست. به اعتقاد من مخالفت هایی که با آتش زدن پرده سینما و شیشه سالن ها همراه باشد، نتیجه عکس خواهد داد و شدنی نیست. در گذشته مثلا یک گروه ٥٠ نفری وقتی برای مخالفت با فیلمی همراه می شدند، تعداد بسیار زیادی از آنها اصلا فیلم را ندیده بودند، اما در جمع معترضان بودند، چراکه از جای دیگری هدایت شده بودند. نکته اینجاست؛ آنهایی که هدایت می کنند، دیگر هدایتگر نیستند که آدم هایشان را در خیابان ها ببینیم، چون الان شرایط را طبیعی نمی بینند که مثل گذشته مخالفت کنند، اما به هرحال، فیلمی که در آن خیانت هست یا فیلم تلخی است که مثلا در فستیوال کن با آن طور دیگری برخورد شده است و شرایط ویژه ای را طی می کند و عده ای با آن مخالفت می کنند را متوجه می شوم، اما سؤال من اینجاست با اینکه تو کشیش و روحانی خوب در فیلم نشان داده ای و آدم ها در نهایت به خوبی می رسند و فیلم هم پایان خوشی دارد، مخالفت با آن را متوجه نمی شوم. راستی این لحن سرخوش از کجا می آید؟ از زندگی شخصی؟ چون خاطرم هست در «فرشته ها با هم می آیند» هم بود.محمدی: در متن های قبلی هم بود.جیرانی: در«طلا و مس» نبود.محمدی: ولی پایان شیرین و امیدواری داشت.جیرانی: لحن خاصی در دو فیلمت هست که در فیلم دو کارگردان دیگری که فیلم نامه هایشان را تو نوشتی نیست؛ لحنی که به نظر من در عین تلخی، سرخوشی در آن هست.محمدی: اجازه دارم سرخوشی را به امید تعبیر کنم؟ قطعا بخشی از آن از زندگی شخصی می آید.جیرانی: فیلم کمدی زیاد دیده ای؟محمدی: فیلم کمدی خیلی دوست دارم، اما زیاد ندیده ام، اما یکی از علایق جدی من این است که هفته ای یک بار فیلم لئون (لوک بسون) را می بینم.جیرانی: من هم این فیلم را دوست دارم، اما ربطی به فیلم های تو ندارد... .محمدی: اصلا ربطی ندارد؛ اما در همین فیلم گانگستری و فضای بی رحمی که تصویر شده است، امیدی هست که برایم لذت بخش است. گاهی از خودم می پرسم دلیل اینکه هر چند وقت یک بار فیلم را می بینم و هنوز هم از دیالوگ های فیلم لذت می برم، چیست؟ این فیلم برایم شبیه این است که انگار نمی توانم با چیزهایی بجنگم و قهرمان های قصه کاری را که من دوست دارم، انجام می دهند و این فیلم حالم را خیلی خوب می کند.جیرانی: تو اصلا فیلم ایتالیایی می بینی؟محمدی: خیلی کم.جیرانی: ولی دیالوگ های فیلم «اکسیدان» خیلی شبیه فیلم های ایتالیایی است... .محمدی: راستش پیش از این هم از خیلی دوستان فیلم بین حرفه ای شنیدم که گفتند اتمسفر و فضای فیلم اکسیدان، شبیه کمدی های قدیمی ایتالیایی است.جیرانی: تو اصلا کتاب دن کامیلو را خوانده ای؟محمدی: نه.جیرانی: ماجرای کشیش کمونیست را نخوانده ای؟محمدی: نه.جیرانی: «اکسیدان» خیلی شبیه این فضا هاست. اصلا وقتی کتاب را بخوانی، انگار جواد عزتی و امیر جعفری را می بینی.محمدی: البته کمدی های اخیر آمریکایی را نسبتا زیاد می بینم.جیرانی: اما جنس فیلم تو شبیه کمدی های آمریکایی نیست. کمدی تو یک تلخی زیر دارد و یک دیالوگ نویسی که مربوط به طبقه ای خاص است که این نکته ها در کمدی های ایتالیایی دیده می شود. راستی تحصیلات سینمایی داری؟محمدی: نه، من سینما نخوانده ام. فوق لیسانس حقوق از دانشگاه تهران دارم و اتفاقا بچه درس خوانی بودم. واقعیت این است که پدرم دوست نداشت وارد سینما شوم؛ اما من علاقه مند به سینما بودم و حتی کنکور هنر دادم و قبول شدم؛ اما اجازه نداد سینما بخوانم. معتقد بود سینما نیاز زیادی به تحصیلات آکادمیک ندارد.جیرانی: بسیار حرف درستی است.محمدی: دوست داشت وکیل شوم و با اصرار خانواده حقوق خواندم. مدتی هم کار حقوقی کردم. بعد متوجه شدم از کاری که انجام می دهم، آسیب می بینم و همان سال ها خیلی جدی تیزر و فیلم مستند ساختم. کارهای سفارشی و تبلیغاتی می ساختم و تجربه کسب می کردم. از جایی شروع کردم به نوشتن که هیچ کدام از آنها موردپسند آقای محمدی قرار نگرفت و فیلم نامه را جلوی چشمم دور می انداخت و تشویقم می کرد بهتر و بیشتر کار کنم. از «طلا و مس» به بعد، کمی به من اعتماد کرد و نوشتن را خیلی جدی ادامه دادم.جیرانی: فیلم نامه «طلا و مس» حین ساخت تغییر کرد؟محمدی: طبیعتا هر فیلم نامه ای در زمان ساخت لحن کارگردانش را می گیرد و تا حدی شبیه لحن آقای اسعدیان شد؛ اما ما زیاد با هم درباره سناریو بحث می کردیم.جیرانی: به نظرم «طلا و مس» یکی از فیلم نامه های خوب ٢٠ساله اخیر سینمای ایران است و درست نوشته شده.محمدی: مسیری که آقای محمدی برای روند کار هنری ام تعریف کرد، بسیار درست بود و دستش را می بوسم که درست هدایتم کرد. از ابتدا برایم مشخص کرد که سینما نیاز به فیلم نامه نویس دارد و گفت: «اگر قصد ورود به سینما را داری، فکر نکن از طرف من راهی برایت باز می شود و شرایط را برایت فراهم می کنم». بنابراین از ٢٦-٢٧سالگی که درسم تمام شد و سربازی رفتم، هم زمان کار حقوقی می کردم و خیلی جدی تیزر و مستند می ساختم. اتفاقا سه مستند بلند برای تلویزیون ساختم که دو تا از آنها توقیف شد و اتفاقا مستندهای خوبی هم بود.جیرانی: درباره چه موضوعاتی تیزر می ساختی؟محمدی: از پفک گرفته تا ماشین یا لوازم خانگی... .جیرانی: تیزر یعنی مثلا در ٥٠ ثانیه یک موضوع ببینیم و این تجربه خوبی است.محمدی: متنش را خودم می نوشتم. به هرحال، ساخت تیزر یعنی اینکه با کاغذ و زبانت مدیری را راضی کنی که در ١٠ ثانیه شرکتت را از نقطه الف به ب می رسانم و باید قصه ای تعریف کنی که طرف مقابلت مجاب شود و برای ایده تو سرمایه گذاری کند.جیرانی: فکر نمی کنم تو خاطرات حاتمی را خوانده باشی؛ ولی حاتمی در خاطراتش می گوید ساختن آگهی تبلیغاتی که در ٢٠ یا ٥٠ ثانیه بتوانم کالایی را معرفی کنم، به من سینما یاد داد.محمدی: به من هم تیزر سازی چیزهای زیادی یاد داد.جیرانی: از تیزر رسیدی به سناریو. اینکه پدرت خوب سناریو را می شناسد تردیدی نیست. اتفاقا در جایی که منوچهر محمدی را دیدیم، به او گفتم شما جزء معدود تهیه کنندگانی هستید که فیلم نامه را درست می شناسید. در کودکی فیلم نامه خوانده بودی؟محمدی: قبل از مدرسه اولین متن هایی که در خانه می خواندم، فیلم نامه بود. چون کار پدر ایجاب می کرد، در خانه ما همیشه حجم زیادی فیلم نامه وجود داشت.جیرانی: یادت هست چه فیلم نامه ای خواندی که تأثیر زیادی روی تو داشت؟محمدی: خیلی از فیلم نامه های کارگردان های بزرگ سینما را خوانده بودم. حسنش هم این بود که اول فیلم نامه را خوانده بودم و بعد فیلم را می دیدم؛ یعنی من کیمیایی را از فیلم نامه می شناختم یا فیلم نامه های مهرجویی را خوانده بودم. به هر حال پدر سال هایی در ارشاد و فارابی بود و همیشه فیلم نامه در خانه ما بود. از یک جایی به هدایت آقای محمدی به سمت کتاب و رمان خواندن رفتم. الان که دقت می کنم، می بینم مطالعه ام را کاملا با هدف و مشخص مسیر هدایت کرده اند. جیرانی: اولین رمان یا از اولین رمان هایی که خواندی چه بود؟محمدی: بینوایان بود.جیرانی: کشیش فیلم «اکسیدان» هم از بینوایان می آید.محمدی: یکی از علایقم، کهن الگوهاست و من در کودکی به قصه شنیدن عادت داشتم و پدر هر شب برایم قصه می گفت.جیرانی: قصه های کودکانه یا نه؟محمدی: همیشه قصه بچگانه نمی گفت، مثلا قصه های نخودی را هر شب برایم به شکل متفاوتی تعریف می کرد و بر حسب اینکه در طول روز چه آتش هایی سوزانده بودم، سعی می کرد نکات پندآموزی برایم در قصه تعریف کند. از یک جایی به بعد در مسیر مطالعه، رمان هایی مثل «کلیدر» را خواندم یا در دوران راهنمایی روی آوردم به خواندن هدایت و شریعتی و... .جیرانی: فکر نمی کنم تفکر شریعتی داشته باشی... . محمدی: خیلی دوستش دارم.جیرانی: یعنی فکر می کنی شریعتی امروز هم جواب می دهد؟محمدی: نگاهش به مذهب همانی است که دوست دارم. یعنی خرافه ها را کنار می گذارد و با فطرتی به مذهب نگاه می ک ...

ادامه مطلب  

رئال مادرید و تصاویری از جشن قهرمانی در میدان سیبلس پس از پیروزی در چمپیونزلیگ  

درخواست حذف این مطلب
دو هفته بعد از جشن قهرمانی رئال مادرید در لالیگا، رئالی ها بار دیگر به میدان سیبلس برگشتند تا این بار قهرمانی در چمپیونزلیگ را جشن بگیرند. خبرگزاری فوتبال ایران پارس فوتبال دات کام : دو هفته بعد از جشن قهرمانی رئال مادرید در لالیگا، رئالی ها بار دیگر به میدان سیبلس برگشتند تا این بار قهرمانی در چمپیونزلیگ را جشن بگیرند. شاگردان زین الدین زیدان که توانستند به حسرت ۵ ساله رئال برای ...

ادامه مطلب  

فیلم هایی که زندگی افراد را نابود کردند  

درخواست حذف این مطلب
برترین ها - ترجمه از حسین علی پناهی: فیلم سازان از ساخت فیلم ها اهداف متعددی را دنبال می کنند، از بردن تماشاگران به رویا و لذت بردن از آن تا پرداختن به موضوعات و مشکلات اجتماعی مهم و واکاوی آن ها از طریق فیلم. این فیلم ها ساخته می شوند تا ما بخندیم، جیغ بزنیم، گریه کنیم و فکر کنیم اما روی همه رفته قرار نیست این فیلم ها باعث ویرانی زندگی تماشاگران شوند. با این وجود و در کمال ناباوری، هر چند وقت یک بار فیلمی ساخته می شود که زندگی یک شخص را به کلی تغییر داده و به یک کابوس وحشتناک تبدیل می نماید. چنین فیلم هایی ممکن است حرفه ی یک فیلمساز را نابود کنند یا کسی در میان عوامل تولید را به نحوی به دردسر بیاندازند. در برخی از موارد حتی دیده شده که فیلم هایی باعث رخ دادن قتل، تلاش برای خودکشی و حملات تروریستی شده اند. در ادامه می خواهیم شما را با افرادی که زندگی شان تحت تاثیر منفی قدرت سینما قرار گرفته و کسانی که گرفتار نفرین فیلم ها شدند آشنا کنیم.1-سفید برفی و هفت کوتوله (1937)شاید با خود فکر کنید که اولین انیمیشن تاریخ با عنوان «سفید برفی و هفت کوتوله» (snow white and the seven dwarfs) بدون شک باعث شده که بازیگر زن نقش اصلی آن یعنی آدریانا کاسلوتی به یک سوپراستار سینما تبدیل شود. اگر چه این فیلم یک موفقیت تجاری بزرگ و محصولی بی سابقه و تاثیر گذار در صنعت سینمای آن دوران به شمار می آمد اما کاسلوتی, علی رغم بازی کردن در یکی از دوست داشتنی ترین فیلم های تاریخ، بعد از این فیلم به طور کلی از دنیای سینما محو شد. اگر چه شما می توانید صدای او را در قسمت های کوتاهی از فیلم های «جادوگر شهر اُز» (the wizard of oz) و «زندگی فوق العاده ای است» (it's a wonderful life) بشنوید اما غیر از این صداپیشگی های کوتاه وی هیچگاه نتوانست در فیلم های بزرگی بازی کند و بسیاری فیلم اول او را باعث این قضیه می دانند. بر اساس برخی تئوری های توطئه، والت دیزنی اجازه نداده است که کاسلوتی بار دیگر در یک فیلم بازی کند. به عبارت دیگر این کمپانی با بستن قرارداد انحصاری با این بازیگر باعث شد که وی نتواند صدای فوق العاده ی خود را در هیچ فیلم دیگری به کار ببرد. البته بر اساس واقعیات و از آن جایی که کمپانی والت دیزنی تنها از سال 1946 به بعد با بازیگران قراردادهای انحصاری امضا می کرد این تئوری غیرمحتمل به نظر می رسد. اما شاید بتوانیم بگوییم که استعداد خود کاسلوتی به او خیانت کرد. اگر شما نیز این فیلم را دیده باشید متوجه خواهید شد که کاسلوتی یکی از زیباترین و شناخته شده ترین صداها را در تاریخ فیلم سازی والت دیزنی به خود اختصاص داده است و به همین دلیل این غول رسانه ای دیگر از صدای این بازیگر استفاده نکرد زیرا به سرعت شناخته می شد. به نظر می رسد که دیگر کمپانی های فیلم سازی، بخصوص آن هایی که در زمینه ی تولید انیمیشن فعالیت می کردند، نیز همین باور را داشته و نمی خواستند تماشاگران بگویند:" این صدا درست شبیه صدای سفید برفی است!".البته کمپانی والت دیزنی در سال های آتی هر وقت می خواست قسمت دیگری از مجموعه فیلم های انیمیشنی «سفید برفی» را بسازد از کاسلوتی در تورهای تبلیغاتی خود استفاده می نمود و در سال 1994 نیز وی به عنوان یکی از شخصیت های افسانه ای و تاثیرگذار کمپانی والت دیزنی انتخاب شد. با این وجود می توان ادعا کرد که اگر کاسلوتی دوباره حق انتخاب داشت هیچگاه نمی پذیرفت در فیلمی بازی کند که زندگی هنری و کاری او را برای همیشه تحت الشعاع قرار دهد به طوری که دیگر هیچ گاه نتواند در فیلم دیگری بازی کند.2- نگاه دزدکی (1960)روزی روزگاری مایکل پاول یکی از دوست داشتنی ترین و معروف ترین فیلمسازان در بریتانیا بود و همراه با همکار و دوست صمیمی اش امریک پرشبرگر تعدادی از بهترین فیلم های تاریخ سینمای بریتانیا مانند «نارسیسویس سیاه» (black narcissus) و «کفش های قرمز» (the red shoes) را ساخت. اما همه چیز برای او در سال 1960 با ساخت فیلم «نگاه دزدکی» (peeping tom) که تفاوت چشمگیری با فیلم های سابق او داشت دگرگون شد. این فیلم که شباهت بسیاری به فیلم «روانی» (psycho) ساخته ی آلفرد هیچکاک داشت (و همان سال اکران شد)، داستان یک جوان خجالتی و سرکوب شده از لحاظ امیال جنسی به نام تام را روایت می کند که به قتل زنان روی می آورد. تنها تفاوت او با شخصیت قاتل داستان «روانی» این است که تام قصه ی «نگاه دزدکی» از مرگ قربانیانش فیلم می گیرد. در واقع او دوربینی را به دسته ی چاقویش متصل کرده و همزمان با وارد کردن ضربات به بدن قربانی دوربین این صحنه ها را ضبط می کند. اگر چه این فیلم علی رغم وحشتناک بودن صحنه های قتل با توجه به استانداردهای امروزی فیلم قابل تحملی به شمار می آید اما در آن دوران چنین صحنه هایی برای تماشاگران بسیار وحشتناک و غیرقابل تحمل بود. علاوه بر این فیلم «نگاه دزدکی» به مسائل ناخوشایندی مانند سوء استفاده جنسی از کودکان و تماشاگری جنسی می پرداخت که در آن دروان تابو محسوب می شدند. در نتیجه پس از اکران فیلم، منتقدان بریتانیایی کنترل خود را از دست داده و بی محابا به فیلم حمله کردند. بسیاری از این منتقدان آن را فیلمی «منحرف کننده» و «هیولایی» نامیدند. یکی گفته بود که این فیلم «ناخوش کننده ترین و زننده ترین» فیلمی است که در طول تمام عمر خود دیده و دیگری گفته بود که فیلم باید «به سرعت از سیفون نزدیک ترین فاضلاب پایین کشیده شود». بدین ترتیب اکران فیلم در بریتانیا ممنوع شد و تهیه کنندگان فیلم نیز در اولین فرصت نکاتیوهای آن را در بازار سیاه به یک خریدار ناشناس فروختند و بدین ترتیب این فیلم و کارگردان آن برای 20 سال آینده به فراموشی سپرده شدند. بعد از ساخت فیلم «نگاه دزدکی»، پاول در واقع از دنیای فیلم سازی بریتانیا کنار گذاشته شد و ناگزیر شد که فیلم هایش را در کشورهای دیگر بسازد که در مقایسه با فیلم های سابق او هیچ درخششی نداشتند. فیلم «نگاه دزدکی» تا سال 1979 ناشناخته ماند تا این که مارتین اسکورسیزی در این سال بار دیگر آن را اکران کرد و همه خلاقیت و هنرمندی پاول را در به تصویر کشیدن دنیای یک قاتل روانی در یکی از اولین فیلم های مربوط به قاتلان سریالی ستودند. امروزه این فیلم را یکی از بهترین فیلم های پاول می دانند. راجر ایبرت، منتقد معروف و فقید دنیای سینما این فیلم را در فهرست فیلم های بزرگ تاریخ قرار داد و در کمال ناباوری موسسه ی فیلمسازی بریتانیا نیز آن را در رتبه ی 78اُم بهترین فیلم های ساخته شده در این کشور جای داد. با این وجود نمی توان این موضوع را نادیده گرفت که فیلم «نگاه دزدکی» حرفه ی فیلمسازی پاول را برای همیشه نابود کرد.3- آلامو (1960)فیلم وسترن «آلامو» (the alamo) با بازی جان وین در سال 1960 اکران شد. در واقع این فیلم اولین تجربه ی کارگردانی جان وین نیز بود و در کمال ناباوری ساخت این فیلم با مشکلات عدیده ای همراه شد. در حین فیلم برداری پای یکی از بازیگران اصلی فیلم می شکند، در مقطعی دیگر سیل بخشی از لوکیشن فیلم را از بین می برد و بازیگران فیلم نیز از حشرات موذی موجود در مکان فیلم برداری به ستوه می آیند. در کنار همه ی این حوادث، آتش سوزی های غیر قابل کنترل و تصادفاتی رخ می دهد که در نهایت بازجویی از بازیگران و عوامل فیلم را در ماجرای کشته شدن چندین نفر در این حوادث در پی دارد. همه چیز از زمانی آغاز شد که گروهی از بازیگران سرشناس سینمای این دوران برای بازی در فیلم «آلامو» تست داده و در نهایت همه ی آن ها به غیر از یک بازیگر زن به نام لَجِن اتریج رد شدند. وی نقش بسیار مهمی را در فیلم بدست آورده بود و به همین دلیل در بسیاری از صحنه های فیلم می بایست حضور داشته باشد. بدین ترتیب وی باید نزدیک به محل فیلم برداری اقامت می کرد و این موضوع خوشایند نامزد او به نام چستر هاروی اسمیت که او نیز یک بازیگر بود واقع نشد. در واقع چستر در شهری در فاصله ی 35 کیلومتری محل فیلم برداری خانه داشت و از شرایط زندگی خود بدین ترتیب رضایت نداشت. به همین دلیل درخواست کرد که همسرش نیز به شهر محل سکونت او نقل مکان کند. وقتی که اتریج این درخواست را نپذیرفت، اسمیت ار کوره در رفته و با یک چاقوی بلند همسر خود را به قتل رساند. اسمیت به سرعت دستگیر شد. اگر چه در ابتدا تصور می شد که وی به مرگ محکوم شود اما در نهایت به 20 سال زندان محکوم گردید. در نهایت اولین تجربه ی کارگردانی جان وین نیز با یک شکست تجاری بزرگ همراه شد و وی دیگر هیچ گاه بر روی صندلی کارگردانی یک فیلم بزرگ ننشست.4- لو مان (1971)استیو مک کویین پس از حضور در فیلم های موفقی مانند «بولیت» (bullitt) و «حماسه توماس کراون» (the thomas crown affair) امیدوار بود در پروژه ی بعدی خود تجربه ی جدید و متفاوتی داشته باشد. وی می خواست که بزرگ ترین فیلم تاریخ در مورد مسابقات اتومبیل رانی را بسازد. وی قصد داشت فیلمی شبه مستند در مورد مسابقات اتومبیل رانی 24 ساعته لو مان با عنوان «لو مان» (le mans) بسازد. این مسابقات «معروف ترین مسابقه ی اتومبیل رانی استقامتی در جهان» به شمار می آند و سلطان خونسردی نیز فکر می کرد که این واقعه ی مهم ورزشی موضوع مناسبی برای فیلم جدید او خواهد بود. اما در کمال ناباوری شرایط آن طوری که مک کویین انتظار داشت پیش نمی رفت. اولین کسی که برای کارگردانی فیلم انتخاب شده بود جان استرجِس معروف بود که قبلا با مک کویین در فیلم های «هفت دلاور» (the magnificent seven) و «فرار بزرگ» (the great escape) همکاری داشت. استرجس می خواست که فیلم را مانند یک فیلم معمولی و غیرمستند بسازد و کویین با این موضوع مخالفت می کرد. در نهایت درگیری شدیدی بین این دو رخ داد و استرجس از حضور در پروژه منصرف شد. هزینه ی ساخت فیلم چنان به سرعت بالا رفت که کویین ناگزیر شد دستمزد و سهم خود از سود فیلم و همچنین کنترل خود بر روی انتشار فیلم را ببخشد. در نهایت ساخت این فیلم باعث ورشکستگی کمپانی فیلمسازی سولار پروداکشنز شد که متعلق به خود مک کویین بود. اگر چه در نهایت مک کویین موفق به ساخت فیلم مورد علاقه اش شد اما این فیلم برای دیوید پایپر یک راننده حرفه ای فرمول یک ختم به خیر نشد. در یکی از صحنه های فیلم، پایپر در حال رانندن یک اتومبیل مسابقه ی پورشه 917 بود که یکی از لاستیک های او ترکید. در ادامه پایپر کنترل خودرو را از دست داده و در نهایت تصادف رخ داده و پای او به شدت آسیب می بیند. در کمال ناباوری زخم پای پایپر به شدت عفونت می کند و پزشکان مجبور می شوند قسمتی از پای او را قطع نمایند. پایپر به دلیل این آسیب دیدگی مجبور شد از دنیای اتومبیل رانی وداع کند و فیلم «لو مان» نیز به فراموشی سپرده شد.5- رستگاری (1972)فیلم «رستگاری» (deliverance) که بر اساس رمانی به همین نام نوشته ی جیمز دیکی ساخته شده است داستانی قوی را در مورد عکس العمل انسان ها وقتی که از دنیای تمدن اخراج شده و در دنیایی خالی از نظم و قانون رها می شوند روایت می کند. متاسفانه تماشاگران این فیلم را با صحنه ای که در آن یکی از شخصیت های اصلی داستان توسط یک مرد جنگلی مورد تجاوز قر ...

ادامه مطلب  

معرفی فیلم های ابرقهرمانی سال 2018  

درخواست حذف این مطلب
در این مقاله به معرفی فیلم های ابرقهرمانی که در سال ۲۰۱۸ اکران می شوند، می پردازیم. ۵۵آنلاین :به نظر دوران رنسانس فیلم های برگرفته از کتاب های کمیک در هالیوود از تب وتاب نخواهد افتاد. هر ساله نه تنها از تعداد فیلم های بلاک باستری کمیکی کم نمی شود، بلکه قول ساخت فیلم های بیش تری نیز داده می شود. سردمداران ساخت این فیلم ها هم سه کمپانی مارول، برادران وارنر و فاکس، قرن بیستم هستند. سال ۲۰۱۸۸ نیز از این قاعده مستثنی نیست. اخیراً کمپانی فاکس اعلام کرد سه فیلم دیگر ابرقهرمانی هم خواهد ساخت و این یعنی باید سال ۲۰۱۸۸ را سال فیلم های ابرقهرمانی بنامیم. مطمئناً برای طرفداران این ژانر، تحمل انتظار برای اکران این فیلم ها، کاری بس دشوار است؛ در این مقاله علاوه بر معرفی بعضی از این فیلم ها، سعی می کنیم تاریخ اکران تقریبی آن ها را نیز اعلام کنیم.۱- black panther تاریخ اکران: ۱۶ فوریه ۲۰۱۸ (۲۷ بهمن ۱۳۹۶) – کمپانی مارولاولین فیلمی که در سال ۲۰۱۸ دروازه ی اکران فیلم های ابرقهرمانی را با ورود خود باز می کند، فیلم black panther است. چادویک بوزمن بازیگر نقش اصلی این فیلم خواهد بود و کارگردانی آن را نیز رایان کوگلر بر عهده خواهد داشت. در این فیلم بازیگرانی همچون مایکل بی جردن، لوپیتا یانگ، مارتین فریمن و آنجلا بَسِت، نقش آفرینی می کنند. ایده ی ساخت فیلم black panther اولین بار در سال ۱۹۹۲ مطرح شد و قرار بود ستاره ی دهه ی ۹۰، وسلی اسنایپس، نقش اصلی را در آن فیلم بر عهده داشته باشد، ولی خب این ایده به سرانجام نرسید تا اینکه در سال ۲۰۰۵ مارول باری دیگر ایده ی ساخت این فیلم را مطرح ساخت و سپس در سال ۲۰۱۴ به صورت رسمی ساخت فیلم black panther را اعلام کرد. شخصیت black panther با بازی چادویک بوزمن، اولین بار در فیلم captain america: civil war معرفی شد که در آن فیلم در جبهه ی تونی استارک (مرد آهنی) می جنگید. در فیلم خواهیم دید که تیچال (black panther) به واکاندا بازمی گردد، ولی خیلی زود متوجه می شود که فرمانروایی وی، هم از طرف افرادی در درون کشور و هم از سوی نیروهای خارجی مورد تهدید قرار گرفته است. مایکل بی جردن در این فیلم نقش اریک کیل مانگر، یک واکاندایی تبعید شده، را ایفا می کند که کینه ی تیچالا را بر دل دارد؛ یانگ هم نقش ناکیا را ایفا می کند. طبق آن چیزی که در کمیک های مارول نوشته شده، ناکیا عضوی از نگهبانان سلطنتی بود، ولی بعد از مدتی به تیچالا علاقمند شده و بعد از کش وقوس های زیاد در داستان، سعی می کند محبوب خود را بکشد! بعد از آن وی به همراه کیل مانگر به نیروهای مخالف ملحق شده و با به دست آوردن قدرت های فرابشری، تبدیل به شخصیت شرور مالیس می شود. اندی سرکیس هم نقش یکی از شخصیت های منفی در فیلم black panther، یعنی اولیس کلوئی (شخصیت klaw در کمیک)، را ایفا خواهد کرد. گویا کیل مانگر با شخصیت کلا (klaw) نیز مشکل دارد و انتظار می رود جنگی سه طرفه را در این فیلم شاهد باشیم. ۲- the flashتاریخ اکران: ۱۶ مارس ۲۰۱۸ (۲۵ اسفند ۱۳۹۶) – کمپانی دی سیفیلم the flash هنوز در مراحل اولیه ی ساخت قرار دارد. این فیلم ششمین فیلم از دنیای دی سی خواهد بود. شایعاتی از حضور بازیگر فیلم green lanternn یعنی هال جردن، نیز در این فیلم به گوش می رسد. گویا وی نقش یکی از شخصیت های فرعی را در این فیلم ایفا خواهد کرد که البته نقش مهمی در داستان فیلم خواهد داشت. هنوز اطلاعات چندانی از داستان فیلم در دسترس نیست. چندین بار نیز خبر لغو شدن ساخت این فیلم به گوش رسید که البته بعید به نظر می رسد. نویسنده این فیلم هری لمپرت است و تهیه کنندگی فیلم the flash نیز بر عهده ی جف جونز، جان برگ و ریچارد ساکل خواهد بود. ازرا میلر نقش بری الن (فلش) را ایفا خواهد کرد. گفتنی است شخصیت فلش در صحنه ای کوتاه از فیلم batman v superman: dawn of justice برای نخستین بار به نمایش درآمد.۳- new mutants تاریخ اکران: ۱۳ آپریل ۲۰۱۸ (۲۴ فروردین ۱۳۹۷) – کمپانی فاکس، قرن بیستمفیلم new mutants درباره ی مشتی نوجوان جهش یافته است که قرار است به عنوان اسپین آفی برگفته از مجموعه کمیک های x-man کار خود را بر پرده ی سینما آغاز کند. این گروه آموزش می بینند که چگونه قدرت های جهش یافته ی خود را کنترل کنند و در این راه، پروفسور چارلز اگزوویر، استاد آن ها خواهد بود. به نسبت فیلم doctor strange، در فیلم new mutants بیش تر به قدرت های فرابشری و عناصر مخفیانه و مرموز این ژانر تأکید خواهد شد و خب انتظار می رود با توجه به سن شخصیت ها، اتفاقات فردی که برای هر کدام رخ می دهد هم در فیلم نامه گنجانده شود. فیلم new mutants توسط جاش بُن کارگردانی می شود و اکنون در مراحل پیش تولید قرار دارد، ولی هنوز حضور بازیگر خاصی در آن تأیید نشده است. شایعات زیادی شنیده می شود که جیمز مک آووی در نقش قدیم خود، چارلز اگزوویر، حضور خواهد یافت و البته که انتخاب وی برای این نقش، انتخاب منطقی و هوشمندانه است. از دیگر بازیگرانی که احتمال می رود در این فیلم حضور یابند، ولی هنوز به صورت رسمی نام آن ها تأیید نشده است می توان دیگر ستاره ی فیلم split یعنی آنیا تیلور-جوی در نقش مجیک (magik) و میسی ویلیامز، بازیگر سریال game of thrones برای ایفای نقش ولفزبین (wolfsbane) اشاره کرد. گفته می شود فیلم new mutants در انتخاب و حضور شخصیت ها تا حد زیادی وفادار به کتاب کمیک این اثر بوده است. البته هنوز به صورت رسمی این گفته ها تأیید نشده است. از دیگر شخصیت هایی که ممکن است در این فیلم حضور داشته باشند می توان کنن بال (cannonball)، میراژ (mirage) و سان اسپات (sunspot) را نام برد. ۴- avengers: infinity war تاریخ اکران: ۴ مه ۲۰۱۸ (۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۷) – کمپانی مارولخب از همین حالا می توان لقب بزرگ ترین، پرخرج ترین و البته مهم ترین فیلم ابرقهرمانی سال ۲۰۱۸ را به فیلم avengers: infinity war داد؛ نام بردن شخصیت هایی که در این فیلم بازی نمی کنند کاری به مراتب آسان تر است! آیرون من، کاپیتان آمریکا، وینتر سولجر، دکتر استرنج، نیک فیوری، هالک، هاوک آی، بلک ویدو، اسکارلت ویچ، اسپایدرمن، تانوس، ثور، لوکی، ویژن، پیتر کوئیل، نبیولا، درَکس، گامورا، گروت و... خیلی های دیگر در این فیلم پرهزینه حضور خواهند داشت. داستان فیلم avengers: infinity war، اتفاقات بعد از دو فیلم avengers: age of ultron و captain america: civil war را دنبال می کند. انتقام جویان هنوز هم بعد از اتفاقات فیلم civil warr جدا از هم به کار خود ادامه می دهند و روابط چندان حسنه ای با یکدیگر ندارند، ولی مجبور می شوند برای مقابله با تانوس، آنتاگونیست فیلم، با مجموعه بازیگران فیلم guardians of the galaxy در یک تیم قرار گیرند. تانوس در تلاش است سنگ های بی کرانگی را گرد هم آورده تا بتواند ساخت اسلحه ی فوق قدرتمند اینفیتی گانتلت (infinity gauntlet) را به پایان برساند. ممکن است در این فیلم خبری از پیچ وتاب های داستانی خیلی پیچیده ای نباشد (چیزی جز این هم انتظار نمی رود)، ولی خب طبق آنچه با نمایش اولین قسمت خود نشان داده است، به تنها چیزی که همیشه نیاز دارد، بازیگران و شخصیت های کمیکی بی شمار است! احتمالاً در این فیلم به آینده ی مجهول روابط تونی استارک و استیو راجرز پرداخته می شود و علاوه بر آن تنش ها و مشکلات حل نشده بین اعضای تیم نیز بخشی از داستان را تشکیل می دهد. در هر صورت جای شکی نیست که بدون توجه به کیفیت نهایی، فیلم avengers: infinity war یکی از بزرگ ترین و مهم ترین فیلم هایی است که در سال ۲۰۱۸ اکران می شوند (حداقل در گیشه). انتظار می رود برای خوب بودن این فیلم، مارول هر آنچه در چنته دارد به کار بندد. ۵- deadpool 2تاریخ اکران: ۱ ژوئن ۲۰۱۸ (۱۱ خرداد ۱۳۹۷) – کمپانی فاکس، قرن بیستمپس از انتشار تریلر فیلم deadpool 2، علاقمندان بی صبرانه منتظر اکران قسمت دوم این فیلم در واقع کمدی هستند! اکران قسمت اول deadpool، موفقیت بزرگی برای کمپانی فاکس به همراه داشت؛ این فیلم با بازی رایان رینولدز توانست به فروش جهانی ۷۸۳ میلیون دلار دست یابد و این یعنی زیاد هم نباید از شنیدن ساخت دنباله ی آن متعجب شویم. رایان رینولدز باز هم در نقش اصلی این فیلم در حقیقت ضدابرقهرمانی و درجه سنی r گرفته، بازی می کند و کارگردان هم دیوید لیچ خواهد بود. انتظار می رود در این قسمت هم ابرقهرمانان فیلم های این ژانر دست مایه ی طنز شوند که البته یکی از دلایل اصلی موفقیت قسمت اول نیز همین کلیشه ای نبودن برخورد با ابرقهرمانان بود. مورنا باکرین، بازیگر برزیلی الاصل زن قسمت اول اُمیدوار است در قسمت جدید این فیلم نیز در نقش ونسا حضور داشته باشد. تی.جی میلر هم از انتخاب خود به عنوان دوست نزدیک ویلسون، یعنی ویزل، مطمئن است. نکته ی جالبی که در مورد این فیلم علاقمندیم بدانیم این است که فاکس چگونه توانسته دو شخصیت کِیبل و ویلسون را در کنار هم قرار دهد. آن چیزی که در کمیک ها از کِیبل نشان داده شده است، از شخصیتی خشک و عصبانی حکایت دارد و این یعنی شاید داستانِ قسمت دوم کمی جدی تر از قسمت اول این فیلم باشد. شاید همین تغییر داستانی باعث شود نقش ویلسون در فیلم های بعدی x-men تفاوت زیادی با آنچه در قسمت اول deadpool دیدیم داشته باشد. در قسمت دوم deadpool هم باید منتظر کمپین های عجیب و خلاقانه طرفداران پیش از اکران این فیلم باشیم. رایان رینولدز مدت زیادی را صرف این شخصیت و مجموعه کرده است. با این حال باید منتظر ماند و دید که آیا قسمت دوم می تواند موفقیت قسمت قبلی را تکرار کند یا خیر. ۶- the incredibles 2 تاریخ اکران: ۱۵ ژوئن ۲۰۱۸ (۲۵ خرداد ۱۳۹۷) – کمپانی پیکساراز همان زمان اکران قسمت اول the incredibles در سال ۲۰۰۴، شایعات در مورد ساخت دنباله ی این انیمیشن وجود داشت. چیزی نزدیک به ۱۴ سال از آن زمان می گذرد و سرانجام تاریخ اکران فیلم جدید مشخص شده است. در واقع تاریخ اولیه ی اکران the incredibles 2 برای سال ۲۰۱۹۹ تعیین شده بود، ولی این مرتبه بجای تعویق، زمان اکران فیلم جلوتر افتاد و جای فیلم toy story 4 را گرفت که در سال ۲۰۱۹۹ قرار است اکران شود. هنوز هیچ چیزی از داستان قسمت دوم the incredibles نمی دانیم، ولی برد بیرد، کارگردان این فیلم، در همین حد گفته است که در فیلم نشان خواهیم داد انرژی زیادی که در این خانواده وجود دارد چطور وارد ژانر ابرقهرمانی می شود. هم هالی هانتر و هم ساموئل ال جکسون در این قسمت حضور دارند و به ترتیب صداپیشگی دو شخصیت الستی-گِرل و فروزون را بر عهده خواهند داشت. هنوز صحبتی از این موضوع به میان نیامده است که کریگ تی نلسون هم در نقش باب حضور خواهد داشت یا خیر. در مورد جان راتزنبرگر ...

ادامه مطلب  

10 فیلم فوق العاده و شاهکار تاریخ سینما که با شکست در گیشه مواجه شدند  

درخواست حذف این مطلب
حسین علی پناهی۲۱ ساعت پیشسالانه فیلم های زیادی در جهان ساخته می شود و دنیای هالیوود بیش از هر بازار سینمایی در جهان داغ بوده و سازندگان فیلم ها به سودآوری فیلم های خود می اندیشند. برخی فیلم ها با موفقیت تجاری همراه بوده و برخی دیگر به سختی در گیشه شکست می خورند. اگر چه معمولاً همیشه فیلم های خوش ساخت و جذاب با استقبال تماشاگران و منتقدان روبرو می شوند و عکس این موضوع نیز صحت دارد.اما در مواردی نیز دیده شده که یک فیلم خوب به دلایل مختلفی از جمله وجود رقبای سرسخت بر روی پرده در زمان اکران، سیاست های نادرست کمپانی سازنده، بازاریابی و تبلیغات ناکافی و ناکارآمد و یا اتفاقات جانبی و خارج از حوزه ی سینما به شکست های تجاری تبدیل می شوند.جالب این که برخی از این فیلم ها چیزی از لحاظ هنری و سینمایی کم ندارند و می توان آن ها را شاهکارهایی بی بدیل دانست. معمولاً ارزش این فیلم ها سال ها پس از ساخت و اکران اولیه مشخص می شود و در ادامه ی این مطلب ما قصد داریم شما را با ۱۰ مورد از این فیلم ها که علی رغم غنای هنری و خوش ساخت بودن در گیشه شکست خوردند آشنا کنیم.۱- رستگاری در شاوشنک (۱۹۹۴)امروزه فیلم «رستگاری در شاوشنک» یا «رهایی از شاوشنک» (the shawshank redemption) را یکی از شاهکارهای سینمای کلاسیک بشناسند اما جالب این است که بدانید این فیلم در زمان اکران مورد توجه چندانی قرار نگرفت. البته استقبال نه چندان خوب از این فیلم به دلیل نظریات منفی منتقدان نسبت به فیلم نبود و کاملاً برعکس، فیلم نظریات مثبت و خوبی را از منتقدان دریافت کرد. دلیل این که فیلم در گیشه توفیق چندانی به دست نیاورد با تاریخ اکران، تعداد سالن های فیلم و همچنین رقابت با دیگر فیلم هایی در ارتباط بود که همزمان با این فیلم اکران شده بودند.در واقع فیلم «رستگاری در شاوشنک» در هفته ی اول اکران خود تنها ۳۳ سالن سینما در اختیار داشت و زمانی که در هفته ی چهارم اکران سالن های بیشتری به پخش آن اختصاص داده شد دیگر برای رقابت با فیلم های پر سر و صدا و پرطرفداری مانند «داستان های عامه پسند» (pulp fiction)، «متخصص» (the specialist) و «رودخانه وحشی» (the river wild) دیر شده بود و «رستگاری در شاوشنک» دیگر شانسی در مقابل این فیلم ها نداشت. بدین ترتیب این فیلم که با بودجه ای ۲۵ میلیون دلاری ساخته شده بود در نهایت تنها با ۲۸ میلیون دلار فروش از پرده های سینماها رفت. اگر چه این فیلم در هفت رشته ی اسکار نامزد دریافت جایزه شده بود اما نتوانست در هیچ بخشی برنده جایزه اسکار شود و تنها در بخش فیلم های اجاره ای و سینمای خانگی توانست فروش قابل قبولی کسب کند.تنها در سال ۱۹۹۷ و سه سال پس از اکران فیلم بود که شاهکار بودن «رستگاری در شاوشنک» به چشم دیده شد. در این سال، «تد ترنر» کمپانی «کسل راک انترتینمنت» (castle rock entertainment) را خریداری کرده و امتیاز استفاده از فیلم های ساخته شده توسط این کمپانی و به طور ویژه فیلم «رستگاری در شاوشنک» را بدست آورد. بدین ترتیب وی دستور پخش تقریباً هر روزه ی این فیلم را در شبکه ی تلویزیونی «تی ان تی» (tnt) که متعلق به خودش بود صادر کرد. این استراتژی بازاریابی ترنر با موفقیت همراه بود و فیلم «رستگاری در شاوشنک» به شدت مورد استقبال تماشاگران قرار گرفت. بدین ترتیب این فیلم نام خود را به عنوان یکی از شاهکارهای بی بدیل تاریخ سینما تثبیت کرده و از سال ۲۰۰۸ تاکنون همواره در میان فیلم های برتر فهرست ۲۵۰ فیلمی سایت «آی ام دی بی» (imdb) قرار دارد. همچنین فیلم «رستگاری در شاوشنک» در سال ۲۰۱۵ به نمایه ی فیلم کتابخانه ی ملی کنگره ی ایالات متحده اضافه شد.۲- اهل کوهستان (۱۹۸۶)در حالی که فیلم «اهل کوهستان» (highlander) به عنوان یکی از بهترین فیلم های فانتزی شمشیرزنی و پیشگویانه در دهه ی ۱۹۸۰ شناخته می شود اما وقتی که در سال ۱۹۸۶ اکران شد با استقبال بسیار کمی مواجه گردید. علی رغم حضور ستاره ای مانند شان کانری و موسیقی متن خواننده ی مشهوری مانند کویین، اما سینماروها و منتقدان استقبال سردی از این فیلم حماسی فانتزی داشتند. در نهایت فیلم علی رغم بودجه ی ساخت ۱۶ میلیبون دلاری خود تنها ۱۲٫۹ میلیون دلار در گیشه فروش داشت. اما وقتی که فیلم در بخش سینمای خانگی و بسته های اجاره ای به فروش گذاشته شد به موفقیت نسبتا چشمگیری دست یافت.استقبال از این فیلم چنان بالا گرفت که ۵ دنباله، یک سریال تلویزیونی با ۶ فصل، تعدادی کتاب و حتی کمیک هایی نیز در مورد فیلم «اهل کوهستان» ساخته و نوشته شد. علاوه بر این قرار است دنباله ی بعدی این فیلم در سال ۲۰۱۷ و به کارگردانی چاد استاهلسکی ساخته و منتشر شود. اگر چه می توان انتظار داشت که فیلم با استقبال نسبتاً خوبی مواجه شود اما بعید است که بتواند فیلمی در قواره های فیلم اصلی سال ۱۹۸۶ باشد.۳- فرشتگان بونداک (۱۹۹۹)اگر به خاطر فروشگاه های زنجیره ای «بلاک باستر» (blockbuster) در حوزه ی اجاره ی فیلم ها نبود فیلم «فرشتگان بونداک» (the boondock saints) یک شکست تجاری مطلق بود. این فیلم در زمان انتشار به دلیل سالن های کم و اکران محدود فروش ناامید کننده ای داشت. در سال ۱۹۹۹ به خاطر تیراندازی های دبیرستان کلمباین، خشونت موجود در فیلم برای هالیوود و صاحبان سینماها بسیار ناخوشایند بود و آن ها را نسبت به فیلم بدبین ساخت. درنتیجه فیلم «فرشتگان بونداک» ابتدا تنها در ۵ سالن سینما به نمایش درآمد که تنها ۳۰٫۰۰۰ دلار فروش را در ایالات متحده نصیب این فیلم کرد.در سینماهای خارج از ایالات متحده شرایط بهتر بود اما در نهایت فیلم تنها ۴۱۱٫۰۰۰ دلار فروش داشت که با توجه به هزینه ی ۶ میلیون دلاری ساخت فیلم یک شکست تجاری مهلک به شمار می آمد و آبروی کارگردان، بازیگران مطرح و کمپانی سازنده را به شدت به خطر انداخت. اما از شانس تروی دافی، نویسنده و کارگردان فیلم، کمپانی اجاره ی فیلم «بلاک باستر» به موقع به کمک فیلم او شتافت و با عقد قراردادی با شرکت توزیع کننده ایندیکن پیکچرز فیلم در بخش اجاره و بر روی سی دی و دی وی دی به فروش گذاشته شد که فروشی بالغ بر ۵۰ میلیون دلار را برای فیلم در پی داشت. فیلم «فرشتگان بونداک» چنان مشهور شد که دنباله ی آن در سال ۲۰۰۹ ساخته شد و بر اساس شایعات قرار است بزودی یک سریال تلویزیونی نیز بدون حضور بازیگران فیلم اصلی یعنی نورمن ریداس و شان پاتریک فلانری از روی فیلم اصلی ساخته شود.۴- افق رویداد (۱۹۹۷)حتی ترکیب ستارگانی مانند سم نیل و لارنس فیشبورن نیز نتوانست مانع از غرق شدن فیلم «افق رویداد» (event horizon) شود. این فیلم علمی تخیلی مبهم و ترسناک زمانی که اکران شد با نقدهای تند و منفی منتقدان روبرو گردید. این فیلم با توجه به بودجه ی ۶۰ میلیون دلاری ساخت خود تنها ۲۶٫۷ میلیون دلار فروش داشت و یک شکست تجاری مطلق بود. این فیلم نیز که علی رغم هیجان و ترسناک بودن مفرط نتوانست تماشاگران کافی را به خود جلب کند در بخش سینمای خانگی و فیلم های اجاره ای به شهرت رسید و فروش فوق العاده ای را تجربه کرد. جالب این که نسخه ی تدوین شده توسط کارگردان که روی پرده سینماها رفته بود بعدها توسط کمپانی سازنده دوباره تدوین شده و بخش هایی از ان حذف شد و جالب این که دیگر هیچ نسخه ای از آن نسخه ی اولیه وجود ندارد.۵- لبوفسکی بزرگ (۱۹۹۸)وقتی که فیلم «لبوفسکی بزرگ» (the big lebowski) وارد سینماهای ایالات متحده شد با استقبال بسیار کم و ن ...

ادامه مطلب  

منیر قیدی: شرمنده مادران و همسران شهدا شدم/ قرار نیست از فیلم جنگی نان دربیاورم  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش مشرق، کارگردان فیلم «ویلایی ها» گفت که نامه اعتراضی ای که خطاب به سی وپنجمین جشنواره فیلم فجر نوشتم برایم بد تمام شد و هنوز دارم تاوانش را می دهم.داستان از آغاز سی وپنجمین جشنواره فیلم فجر آغاز شد، جشنواره ای که قبل از آغاز شدن امیدی به آن نبود، چرا بسیاری از سرشناسان و نامهای آشنای فیلمسازی در آن حضور نداشتند. اما با نواخته شدن زنگ آغاز جشنواره سی وپنجم این قائده بازی عوض شد، چرا کارگردانان جوانی که راه به این جشنواره پیدا کرده بودند از توانایی های والایی برخوردار بودند، توانایی که به جرأت می توان گفت که یک سر و گردن از کارگرانان قدیمی سینمای کشورمان بالاتر بود. البته تعداد این فیلم ها از انگشتان دست تجاوز نمی کرد.به قطعیت می توان گفت که خوش ساخت ترین فیلم جشنواره سی وپنجم، «ویلایی ها»ی منیر قیدی بود. فیلمی که توانست تاییدات بسیاری از منتقدان سینما را از آن خود کند. درست 20 اردیبهشت ماه بود که این فیلم اکران خود را در سینماهای کشور آغاز کرد، اکرانی که از همان اول کار نشان داد که شخص یا اشخاصی تصمیم گرفته اند این فیلم دیده نشود. چرا که در اول راه تنها 14 سالن سینما در اختیار «ویلایی ها» قرار گرفت، در حالی که این عدد برای فیلمهایی ماننده نهنگ عنبر 100 سالن سینمایی بود.درباره فیلم «ویلایی ها» و حواشی آن با منیر قیدی کارگردان این فیلم سینمایی گفت وگو کردیم. قیدی 10 سال پیگیری ساخت این فیلم بود در حالی که می توانست به راحتی فیلمی آپارتمانی بسازد و مانند برخی از فیلمهای حال حاضر سینما به لودگی بپردازد.در ادامه گفت وگوی تسنیم را با این کارگردان سینمای ایران می خوانید:سرکار خانم قیدی به عنوان اولین سوال کمی می خواهیم تکلیف این ارثیه مانده بر ما را مشخص کنیم. عذرخواهی می کنم اما سئوالی دارم که حتما و باید بپرسم. عده ای وارد سینمای ایران شدند، نخستین فیلم هایی که ساختند با محوریت دفاع مقدس بود و بعدها مشخص شد برای بدست آوردن وجاهت، رسانه ای – سینمایی و سیاسی بود که فیلمی با مضمون دفاع مقدس ساختند و بعدا مسیر دیگری را در سینما طی کردند. البته عده ای هم با فیلم های مستقل آمدند و دیدند چیزی نشدند و برای کسب وجاهت رفتند سراغ فیلم های اجتماعی با تم دفاع مقدس. ساختن فیلم با مختصات ویلایی ها فقط برای بهانه ورود به سینما در قالب فیلمسازی و به تن کردن ردای کارگردانی بود؟قیدی: من فیلمساز فیلم اولی هستم و باید با طرح یک پرسش به سوال شما پاسخ بدهم. من در سینما آدم شناخته شده ای بودم و زمینه فیلمسازی برایم فراهم بود و سالها در این حوزه کار کرده بودم. اگر فیلمی با مضمون دفاع مقدسی ساختن بهانه ورود من به سینما باید باشد چرا ده سال ورود من به حوزه فیلمسازی طول کشید؟ یعنی راه ساده تری برای من نبود؟ شما ویلایی ها را تماشا کردید، نمی خواهم تعریف کنم اما از فیلم مشخص است که کارگردان توانایی هایی داد، تصور نمی کنید با همین میزان اشراف به فیلمسازی، می توانستم فیلم های آپارتمانی بسازم؟!مثل همین فیلم هایی در این سالها باب شده ! دو نفر در یک خانه زندگی می کنند و دائم با هم درگیرند، زن و شوهر به یکدیگر دروغ می گویند و ... .در این ده سالی که برای ساختن فیلم «ویلایی ها» انتظار کشیدم، نمی توانستم سراغ قصه دیگری بروم؟ هزینه فیلم های آپارتمانی مگر چقدر می شود؟! ده سال از عمرم را لازم بود صرف کنم برای اینکه فیلمی با مضمون دفاع مقدس بسازم تا در سینمای ایران وجاهت کسب کنم؟ از روزی که این فیلم را ساختم تا الان، در معرض بی مهری، نفرت، نفرین، لعنت و برچسب های دهشتناک قرار گرفتم.کدام برچسب ها؟!قیدی: همین برچسب هایی که بعضی از افراد رسانه ای دائما مطرح می کنند که ما سازندگان فیلم، پول چنین و چنان گرفتیم. سخت ترین قسمت ماجرای ساختن فیلم ویلایی ها در خلاء کسب وجاهت، به جان خریدن چنین برچسب هایی است. خلاصه اش این است که فیلم جنگی ساختن در این کشور نه دنیا دارد نه آخرت. چرا؟ قیدی:برای اینکه ده سال دویدم و به عنوان یک زن دست دراز کردم به سوی تمام ارگان هایی که موظف به حمایت از آثاری مثل «ویلایی ها» هستند تا حمایتم کنند، اما نکردند. کسانی که خودشان بودجه های کلانی دارند بابت ساختن فیلم هایی مثل ویلایی ها. همه آنها فقط یک جواب می دادند: نه!جواب مشترک همه آنها یک چیزبود. ما این موضوع را نمی خواهیم بسازیم یا بدان بپردازیم و نکته جالب تر این است که چرا شما می خواهید چنین فیلمی را بسازید؟!از همه مهمتر معاونت سینمایی دوران زمامداری دولت آقای احمدی نژاد می گفت تا زمانی که من پشت این میز هستم نمی گذارم شما این فیلم(ویلایی ها) را بسازید و... . من هم به او گفتم صبر می کنم تا شما بروید، آن وقت فیلم را خواهم ساخت.تا پس از اعلام آمادگی بنیاد سینمایی فارابی و با حمایت های شخص آقای تابش، تهیه کننده ای مثل «سعید ملکان» پیدا می شود که با سرمایه شخصی در حوزه دفاع مقدس فیلم را به سرانجام می رساند.کدامیک از تهیه کنندگان بدون حمایت 100 درصدی حاضرند وارد عرصه ساختن فیلم با مضمون دفاع مقدس شوند؟! پس از ساخته شدن«ویلایی ها» این فیلم به جشنواره فیلم فجر می رود و آن اتفاقات عجیب و غریب می افتد و تازه داوران علیه فیلم مصاحبه می کنند و می گویند اینها (منظورشان سازندگان است) بی ادب هستند و فلان هستند.. . این هم از وضعیت اکران فیلم. ببخشید .... ببخشید معذرت می خواهم، در جواب شما نمی گویم. چقدر یکنفر می تواند احمق باشد بابت فیلم اولی که ساخته، این همه بدبختی، تهمت، تحقیر، نفرین و ملامت را از همه طرف و هم از همه افرادها و نهاد و سازمان های مختلف تحمل کند تا به قول شما برای پوشیدن ردای کارگردانی. یعنی راه ساده تری نبوده است؟ دامنه این دشمنی ها هم گویا ادامه دارد. سالن موزه سینما تحت مدیریت آقای محمد حیدری (دبیر سابق جشنواره فیلم فجر) همچنان برای اکران فیلم شما در سالن تحت مدیریتشان مقاومت می کرد و اجازه نمایش این فیلم را نمی داد؟ (تعجب می کنم هیچ رسانه ای هم به این خبر واکنش نشان نداد.)قیدی: تا سه چهار روز پیش همچنان مقاومت می کردند تا با ما قرارداد نبندد. حتی قرارداد را برای اکران برای او بردند و حاضر نشدند آنرا امضاء کنند و با فیلم «آشوب» قرارداد بستند. تا این که بالاخره با کش و قوس های فراوان پس از گذشت سه هفته از اکران فیلم آقای حیدری با ما قرار داد بستند. اما اگر سانس های فیلم را به شما بگویم تعجب خواهید کرد.یعنی آقای حیدری بنا به اختلاف دیرینه مدیریتی که با آقای تابش دارد رسما دارد فیلم با درونمایه ارزشمند انقلاب را همچنان قربانی می کنند از طرفی انتقامشان از شما را هم دارند می گیرند.قیدی: در ارتباط با اختلاف آقای حیدری و تابش واقعاً چیزی نمی دانم. اما در مورد انتقام گیری دلم می خواهد بد بین نباشم. با همه تشویق های بی امان و مکتوب اهالی رسانه، چرا فیلم شما را نادیده گرفتند و می گرفتند؛ با مدیران سینمایی مگرپدرکشتگی داشتید یا مادر یکی از مدیران سینما را به قتل رسانده بودید؟قیدی: به والله نمی دانم. من تا جایی که توانسته ام سعی کرده ام باکسی کاری نداشته باشم. گرچه اگر چنین نیز باشد ارتباطی با فیلم ندارد. مشکل شخصی خود را رو در رو با من حل کنند با فیلم چه کاری دارند؟سرکار خانم قیدی چون شما خیلی راحت مسائل را با ما در میان می گذارید، بنده هم با شما راحت حرف می زنم. ببیند این مزه فیلم بیشتر به طیف رسانه های ارزشی و اصولگرا خوش میاد و طبیعی است کسانی دوستش خواهند داشت که دل در گروه انقلاب اسلامی دارند. مدیران آقای ایوبی می دانستند ویلایی ها مثل بمب در جشنواره خواهد ترکاند و رو دست به سیمرغ می زند. با علم به این موضوع همان مدیران آقای ایوبی دنبال بچه هایی افتادند که در رسانه های اصولگرا و اصلاح طلب نقش به سزایی داشتند و به هر دو طیف می گفتند که این خانم قیدی فیلمی خوبی ساخته، اما خودش با آنچه ساخته نسبتی ندارد. یک وقت سعید ملکان و خودش گولتان نزنند. این خانم قیدی تصور نکنید یک وقت فیلمساز ارزشی خاصی را کشف کردید. مثلا یکی از اتهاماتی که به شما می زدند تا تصویر وارونه ای از شما ارائه کنند این بود که می گفتند شوهر شما(محمدرضا منصوری مدیر تولید سینما) دوست نزدیک رضا درمشیان ( کارگردان عصبانی نیستم) است!قیدی: ببین، برادر عزیز! اندازه حزب اللهی بودن من همین قدری است که شما می بیند ( منظور ظاهر ایشان بود). نه از اینی که هستم بیشتر خواهد شد، نه هیچ وقت از این کمتر خواهم شد. برادر محترم در فرهنگ ما هست که آدمها را نباید از ظاهرشان قضاوت کرد، باید دلشان را دید. من همینم! اصلا هم نمی خواهم خودم را حزب اللهی جا بزنم. من همانی هستم که شما در فیلم ویلایی ها دارید می بییند، نه بیشتر نه کمتر. در مورد دوستی آقای منصوری و درمیشیان هم فکر نمی کنم این موردِ منفی نه برای آقای منصوری و نه برای آقای درمیشیان باشد. چون گفتید همانی هستم که در فیلم می بیند. فضایی برای شما ساخته بودند تا جوایز جشنواره به این فیلم ندهند و از شما ذهنیت برای ما ساخته بودند تا صحبتی نکنیم و صدایمان در نیاید. شما با این مختصات نمایشی که در ویلایی ها بروز و ظهور دارد در مورد نمایش زندگی همسران شهدا، نسبت تنگاتنگ تجربی و یا حسی داشتید؟قیدی: به هیچ وجه ... تجربه اش نکردید؟قیدی: نه به هیچ وجه ... . من بعد از اینکه با موضوع آشنا شدم، با آن زندگی کردم.تسنیم: چون فرمودید که نسبت شما با جریان حزب اللهی مشخص است، سئوالم این است که اصلا مسئله هشت سال دفاع مسئله شما هست ؟قیدی: بله... . از چه زاویه ای؟قیدی: من و شما و آدم های همسن و سال من، بخش عمده ای از زندگیمان در دهه شصت بود. من هشت ساله بودم که جنگ تحمیلی آغاز شد و تا زمانی که شانزده ساله بودم ادامه یافت و آن دوران دغدغه اصلی من به شمار می رود. یکی از زیباترین دوران زندگی من بوده است. شما خودتان را روشنفکر می دانید؟قیدی: تا روشنفکری چه باشد؟ معمولا روشنفکران یک عنادی با دهه شصت دارند و به هر شکل قصد دارند آن دوران را دوران تاریک ایران توصیف کنند. اما شما یک فضای دوستانه و همدلانه را از دهه شصت نشان می دهید. سرکار خانم قیدی این خرق عادت موجب می شود همین آدم ها نگذارند فیلم شما با آن جنس خاص از قهرمانان زن ایرانی دیده شود.قیدی: من از سن هشت تا سن شانزده سالگی ام در دوران جنگ گذشت. به نسبت سن کنونی ام یعنی چهل و چند سال، نسبت کمتری از دوران سپری شده عمر بنده در دهه شصت گذشته است، ولی تاثیر گذارترین مقطع زندگی من بوده. آنچه در فیلم می بینید دریافت من از دهه ی شصت است بنابراین دلیلی بر سانسور خود نمی بینم.تسنیم: آن دوران را دوستش دارید؟قیدی: خیلی ... خیلی ... . آنقدر آن دوران را دوستش دارم که خاطراتش را با جزئیات فراوان به یاد می آورم. من شاید روز گذشته خودم را نتوانم به خاطر بیاورم اما خاطرات دهه شصت، با جزئیات در ذهنم نقش بسته است. ظاهر روشنفکری این است که آنچه در دهه شصت بر ما گذشته است با جزئیات و نزدیک به واقعیت نگوییم، چون دِمُده و متحجرانه است. راستش را بخواهی من نیستم... . یعنی من روشنفکر نیستم.تسنیم: من سوال کردم در مورد تجربه شما از خانواده شهدا و اینکه آیا مختصات داستانی که در فیلمتان می بینیم را تاکنون تجربه کرده اید؛ پرسش من به این دلیل است اگر تمام تسلط منحصر به فرد شما در کارگردانی را مد نظر قرار ندهیم، اگر قدرت پردازش دراماتیک شما را قضاوت نکنیم، سرکار خانم قیدی با من رو راست باشید، ساختن فیلم ویلایی ها فراتر از تسلط و مهارت و تکنیک است. من شبیه این معجزه در سینمای جنگ را قبلا در فیلم دیگری دیده ام. با احترام فراوان به سواد و تسلط شما باید بگویم که ساختن ویلایی ها کار حسی است تا تکنیکی. با هم رو راست باشیم، شما قبل از نمایش مادر شهید، همسر شهید را حس کرده اید که در نمایش آن موفق شده اید.قیدی: راستش بگویم اولین باری این موضوع از دهه شصت اینگونه برایم تعریف شد که ما در جایی بودیم و خودروی هایسی وارد مکان زندگی ما می شد و ... .این موضوع را همسر آقای جواد نوروزبیگی برای ما تعریف کرد، خیلی هم اتفاقی برای ما تعریف کردند. آقای نوروزبیگی (تهیه کننده سینما و تلویزیون) خودشان رزمنده بودند و خیلی هم آن زمان کم سن و سال بودند. همسر او آن موقع شانزده ساله بودند. اولین جرقه ای که در ذهن من از این خاطره زده شد کاملا سینمایی بود، پیش خودم می گفتم عجب روایت سینمایی خاصی. یک جایی باشد با یک عده از همسران رزمنده و ماشینی می آید و بقیه ماجرا.... و وقتی رفتم برای تحقیقات که شکل ماجرای برای من عوض شد.یعنی برایم این ماجرا دیگر فقط جلوه سینمایی نداشت. انگار یک موضوع حسی و عاطفی در من رخ داده بود و گریبان مرا گرفته بود و بانگی را درونم می شنیدم که می گفت تو باید بری و این فیلم را بسازی. این حرف الان خیلی شکل شعاری حین پیاده شدن مصاحبه به خودش می گیرد، می دانم که بابت این حرف مورد قضاوت های عجیبی قرار خواهم گرفت اما قضاوت واقعی را به مخاطبان فیلم واگذار می کنم. گویی از همه آن اتفاقات در هشت جنگ، حامل رساندن این پیام شدم و خیلی نسبت به رسالت پیام رسانی خود متعهد شدم. ( خیلی دوست دارم مخاطب بداند جنس حرفهایی که می زنم اصلا شعار نیست. علی الخصوص که دارم با رسانه ای مصاحبه می کنم که جهت گیری سیاسی معین و مشخصی دارد).تسنیم: سراغ زنانی که در آن ویلاها زندگی می کردند و آن اتفاقات برایشان رخ داد رفتید و با آنها حرف زدید؟قیدی: نه تنها حرف زدیم بلکه در کنار هم زندگی کردیم. باید یک مراحلی بگذرد تا شخصیت واقعی همسر شهدا را پیدا کنید چون در ابتدا خیلی رسمی و ایدئولوژیک در مقابل شما می نشینند و هنوز همه چیز برایشان خیلی آرمانی است و شاید کمی ابعاد حسی و انسانی خودشان را پنهان می کنند.تسنیم: در قالب همسر شهید یک رفتار، سلوک و ژست معینی دارند؟قیدی: دقیقا، بعد که یک مقداری با این عزیزان زندگی می کنی متوجه می شوی ....وای ... وای .... مادران و همسران شهدا چه کشیده اند. بعد از آشنایی با آنها قضیه خیلی برایم جدی تر شد. وقتی عمق درد را فهمیدم مصمم تر به خودم و اطرافیانم می گفتم هر طور شده این فیلم را می سازم. خود همسران شهدا به من می گفتند، نمی شود! این فیلم را نمی گذارند ساخته شود. من این قول را به آنها دادم چون تصور اولیه من این بود که باید از چنین قصه ای استقبال شود. اغلب همسران شهدا مرتبط با فیلم ویلایی ها به من گفتند خیلی ها آمدند و به ما گفتند که ما می آییم و این فیلم را می سازیم ولی نشد و مثل اینکه خیلی ها عزم ساختن فیلمی شبیه ویلایی ها را داشتند اما نگذاشته بودند این فیلم ساخته شود. تصور کنید که من رفتم و این رفتن چقدر طولانی شد.تسنیم: به اندازه سن دختر بزرگتان؟قیدی: بله آن موقع من اصلا بچه نداشتم. الان دختر بزرگ من ده ساله است.تسنیم: من ده سال است که دارم در حوزه دفاع مقدس کار می کنم با خیلی از همسران شهدا که در همان ویلاها زندگی می کردند مصاحبه گرفتم. حتما خبر دارید در دو نقطه متفاوت در زمان جنگ زندگی می کردند. بخشی در تپه های الله اکبر و بخش دیگر در دزفول.چند صحنه فیلم شما برای ما واقعا به اندازه مطالب همان ده سال بود. یعنی سکانسی که همه دور هایس جمع می شدند و امکان داشت هر لحظه نوبت یکی از آن بانوان باشد که همسرش به شهادت رسیده باشد... . اینها صحنه های دقیقی است که رخ داده و در خاطرات همسران شهدا هست. بعضی از سکانس ها خاطرات نسل ما را زنده کرد و جالب اینجاست که این همه خاطره در یک فیلم نود دقیقه ای جا شد. قیدی: در این که کار کردن در آن شرایط سخت و سربلند بیرون آمدن از این سوژه احتیاج به معجزه داشت شکی نیست. حقیقتاً زمانی که فیلمبرداری می کردیم اینقدر درگیرکاربودم و ترس داشتم... که به این چیزها فکر نمی کردم. یک جورهایی خودم را واگذار کرده بودم. می دانید سوژه فیلم ویلایی‎ ها برای من بسیار خاص و حساس بود. مثل فیلم های دیگر نبود که راست یا دروغ بودن قصه اهمیت نداشته باشد. ولی داستان ویلایی ها در مورد یک موضوع خاص، در مورد یک مقطع تاریخی مهم است. در لحظه ای که صدا، دوربین حرکت می دادم ترس داشتم و با خودم می گفتم مبادا تاریخ را تحریف کنی؟ نکند موضوعی را نمایش دهی که مترادف و مصداق عینی آن رخ نداده باشد و هویت همسران و مادران شهدا را مخدوش کنی. مثلا در مورد فلان عالم دینی فیلم می سازنند، ما می بینم و پیش خودما می گویم کاش نساخته بودند، چون چیزی که در ذهن من بود، خیلی بهتر و زیباتر بود و کاش خراب نمی شد. چنین ترسی دائما با من بود، برای همین ارزش گذاری بر آنچه را می ساختم را عمیقا در صحنه درک نمی کردم .تسنیم: چه زمانی خیالتان راحت شد که نتیجه کار مثبت و شاید خیلی بیشتر از مثبت است. چه کسی خیالتان را برای اولین بار راحت کرده که فیلم درآمده است.قیدی: آقای دهقان تدوینگر فیلم به من قوت قلب می داد و دائما به من می گفت به خدا فیلم خوبی شده و اینقدر نترس و هراس نداشته باش. من سالها منشی صحنه بودم و خیلی جزئیات برایم اهمیت دارد و در هر صحنه ای دنبال ایرادها می گردم، الان هم که فیلم را نگاه می کنم پیش خودم می گویم ای کاش در فلان صحنه مثلا به دوربین 5 ثانیه زودتر حرکت داده بودم. کلاًجزئیات این ش ...

ادامه مطلب  

در اواخر تابستان 96، چه فیلم هایی می توان دید؟  

درخواست حذف این مطلب
یک ماه و چند روز را از فصل تابستان پشت سر گذاشته ایم. تابستانی که از قدیم، مناسب ترین موعد برای تماشای فیلم بوده است؛ فصل فراغت از رفتن به مدرسه و دانشگاه با روزهایی طولانی و به شدت گرم؛ ایامی که جوانا ن قدیم بیشتر از همیشه کتاب می خواندند و به سینما می رفتند. حالا ماییم و مرداد و شهریور 96.چه فیلم هایی بر پرده آمده اند که ارزش تماشا دارند و چه فیلم هایی قرار است در روزهای آتی روی پرده بیایند؟ در شبکه نمایش خانگی سراغ چه فیلم هایی می شود رفت و برای خاطره بازی بهتر است کدام فیلم ها را بازخوانی کنیم؟ روی پردهساعت 5عصر کارگردان و تهیه کننده: مهران مدیری بازیگران: سیامک انصاری، امیر جعفری، آزاده صمدی، نگین معتضدی، رسول نجفیان و مهران مدیری.نخستین فیلم بلند سینمایی مهران مدیری در مقام کارگردان، مهم ترین فیلم اکران شده این روزهاست. فیلم اول مهران مدیری هرچه باشد و با هر کیفیتی اثر مهمی است. مدیری مهم ترین سرگرمی ساز دو دهه اخیر ایران بوده است؛ از مجموعه «ساعت خوش» که در اواسط دهه70معیارهای طنز تلویزیونی را به کل عوض کرد تا همین برنامه «دورهمی»، مدیری در رسانه ملی چهره شاخص، مهم و تأثیرگذاری بوده است؛ سرگرمی سازی که بهترین کارهایش را در تلویزیون ساخته و حضور مقطعی اش در سینما از ملودرام تلخ «دیدار» (که محصول سال های قبل از شهرت مدیری بود ولی زمانی اکران شد که او دیگر ستاره شده بود) تا کمدی های اجتماعی چون «دایره زنگی» و «همیشه پای یک زن در میان است»، همگی در گیشه موفق بوده اند. این را هم باید گفت که مدیری باوجود موفقیت هایی که به عنوان بازیگر سینما داشته، اغلب ستاره ای تلویزیونی محسوب می شده. تلویزیون رسانه ای بود که مدیری جوان را در میانه های دهه 70به شهرت و محبوبیت رساند؛ اوج این شهرت و محبوبیت را می شد هنگام پخش سریال های «پاورچین» و «شب های برره» مشاهده کرد. وقتی در اواخر دهه 80رابطه مدیری و تلویزیون تیره و تار شد او سریال «قهوه تلخ» را برای شبکه نمایش خانگی ساخت؛ سریالی که شروع بسیار موفقی داشت ولی حاشیه های فرامتنی باعث شد نیمه کاره و بدون پایان رها شود. نیمه کاره ماندن قهوه تلخ لطمه زیادی به مدیری زد و شاهدش چند مجموعه بعدی او بودند که همگی در شبکه نمایش خانگی ضرر دادند؛ کارهای ضعیفی که به نظر می رسید سازنده اش یا دیگر انگیزه چندانی ندارد یا قریحه طنزش ته کشیده است. شکست های پیاپی در شبکه نمایش خانگی مدیری را به خانه اولش بازگرداند و بعد از یک سریال جنجالی درباره پزشکان، دورهمی را در تلویزیون راه انداخت و نشان داد با همه انتقادها هنوز هم مهران مدیری است و می تواند مخاطبان انبوه را جذب برنامه اش کند. در همه این سال ها که مدیری کمدی های آیتمی ساخت در معدود مصاحبه هایش از روحیه متفاوت و حال و هوای تلخش می گفت؛ جوری که به نظر می رسید او باید هنرمندی از جنس وودی آلن باشد. اینها البته تنها در همان مصاحبه ها قابل مشاهده بود و اگر به آثار مدیری رجوع می کردیم به سختی می شد رگه های طنز روشنفکرانه مطلوب او را در سریال هایش مشاهده کرد. در همان سال های دور که ساعت خوش مدیری همه ایران را فتح کرده بود، سریال دیگری هم با عنوان «39» روی آنتن رفت که مصداق بارز طنز روشنفکرانه بود و خیلی زود هم شکست خورد. در واقع آنچه در آثار مهران مدیری باعث موفقیتش می شد کمترین ارتباط را با مفاهیم روشنفکرانه داشت. واقعیت این است که مدیری هرگز وودی آلن نشد، ولی با فراز و نشیب هایی توانست به عنوان یک سرگرمی ساز، روح جمعی ایرانی ها را تسخیر کند. حالا او با نخستین ساخته بلند سینمایی اش به میدان آمده و همانطور که پیش بینی می شد در روزهای اول اکران، گیشه را به شکلی توفانی فتح کرده است. هجوم مخاطبان برای تماشای فیلمی از مهران مدیری بنابه سابقه ای که بالای دو دهه قدمت دارد، طبیعی به نظر می رسد. ساعت 5عصر شاید همان طنز تلخ مطلوب مدیری باشد که در همه این سال ها آرزوی رسیدن به آن را داشت ولی اقتضای کار در تلویزیون امکان دسترسی به آن را برایش فراهم نمی کرد. برای نخستین بار، مدیری علاوه بر کارگردانی، نویسندگی فیلمنامه را هم برعهده داشته است. ماجرای آدم ساده و به شدت بدشانسی که سیامک انصاری سال ها مشابه آن را در سریال های مدیری بازی کرده، بازهم در مجموعه ای از بدبیاری و بلاهت خودش را گرفتار می کند. فیلم مدیری، قرار بوده یک کمدی موقعیت باشد و در کنارش برخی رفتارهای جمعی کورکورانه و جوگیرانه مردم هم مورد نقد قرار گرفته است.ساعت 5عصر در یک بستر زمانی کوتاه مجموعه ای از رخدادها را با شتاب کنار هم می گذارد و حاصل کار احتمالا همان چیزی است که مدیری سال ها آرزوی ساختش را داشته است. ساعت 5عصر به برخی رخدادهای معاصر ارجاع می دهد و این ارجاعات آنقدر آشکار است که کسی انگار سازندگان فیلم را جدی نگیرد.بیست و یک روز بعدکارگردان: محمدرضا خردمندانبازیگران: ساره بیات، مهدی قربانی، حمیدرضا آذرنگ، امیرحسین صدیق، جلال فاطمی، رضا استادی، سینا رازانی و... تهیه کننده: محمدرضا شفاه، محصول حوزه هنری.در این سال ها فیلم اولی ها بیشترین کنجکاوی را میان علاقه مندان سینما برانگیخته اند و این روند از فیلم «ابد و یک روز» به بعد شدت بیشتری یافته است. «ابد و یک روز» به عنوان نخستین ساخته بلند سینمایی سعید روستایی به عنوان بهترین فیلم اکران سال 95تقریبا مهم ترین جوایز جشنواره فیلم فجر و جشن خانه سینما را درو کرد و نام سازنده جوانش را سر زبان ها انداخت. اتفاقی که باعث شد آثار کارگردان های جوانی که نخستین فیلم شان را ساخته اند توجه بیشتری به خود جلب کند. در جشنواره سال گذشته این اتفاق به طور مشخص در مورد فیلم های «خانه» (اصغر یوسفی نژاد)، «تابستان داغ» (ابراهیم ایرج زاد)، «ویلایی ها» (منیر قیدی) و «بیست و یک روز بعد» افتاد. در این میان فیلم «خانه» محبوب منتقدان شد و «تابستان داغ» با نامزدی در 13رشته مورد توجه داوران جشنواره فیلم فجر قرار گرفت و البته عنایت ویژه هیأت داوران جشنواره نسبت به فیلم تأثیر معکوس گذاشت و بیشترین نقد منفی در مورد این فیلم نوشته شد. «ویلایی ها» به دلیل نگاه خاص زنانه اش در مواجهه با سینمای جنگ، فیلم بحث انگیزی شد. در هیاهوی جشنواره سی و پنجم به نظر می رسید فیلم «بیست و یک روز بعد» به آنچه استحقاقش را داشت نرسید. فیلمی که هم فیلمنامه سرپا و قابل قبولی دارد و هم در اجرا اثری گرم و دوست داشتنی از کار در آمده است. نگاه اجتماعی سازنده اش هم امتیاز فیلم است. خردمندان پیش از ورود به عرصه فیلمسازی چند فیلم کوتاه و انیمیشن ساخته که انیمیشن «پدر» در میان آنها مشهورتر و محبوب تر است. او در نخستین فیلمش سراغ الگوی آشنایی که به سینمای کانونی شهرت دارد رفته است. روایت تلاش یک نوجوان سختکوش که می خواهد بر مشکلات غلبه کند. نمونه پسر بچه ای که مهدی قربانی در فیلم «بیست و یک روز بعد» نقشش را بازی کرده در سینمای ایران فراوان داشته ایم. نکته کلیدی پرداخت متفاوت فیلمساز به این خط آشناست. اینکه پسر بچه ای می کوشد هزینه درمان مادر بیمارش را تهیه کند سوژه تازه ای نیست ولی در «بیست و یک روز بعد» ما با جزئیاتی مواجه می شویم که حاصل مشاهدات دقیق فیلمساز از طبقه فرودست است. طبقه ای که سینمای ایران چند سال است کمتر سراغش رفته. شاید بتوان توجه زیاد از حد سینمای ایران به نمایش تناقض ها و مشکلات طبقه متوسط شهری را مانع پرداختن به مسائل دیگر اقشار دانست. «بیست و یک روز بعد» یک ستاره جوان دارد. مهدی قربانی که در سی امین جشنواره فیلم کودک اصفهان بازی اش دیده و تحسین شد می تواند مخاطب را به فیلم پیوند بزند. او این بار از نوید در «ابد و یک روز» فاصله گرفته. اینجا نوجوانی است مغرور و کنشمند که برخلاف نوید که اجازه خودنمایی مقابل بزرگ ترها را نداشت و ناظری باهوش و آگاه بود او تلاش می کند تا بر سرنوشتش غلبه کند. روحیه قهرمانی که بر فیلم حاکم است، آن را اثری پرشور و جذاب برای نسل جوان کرده. به همین دلیل مخاطبان نوجوان در جشنواره اصفهان به شدت از این فیلم استقبال کردند و «بیست و یک روز بعد» 12سانس فوق العاده در اصفهان داشت. ساره بیات در نقش مادری جوان که از بیماری سرطان رنج می برد حضوری دلنشین و دوست داشتنی دارد و قطعا یکی از امتیازهای تبلیغاتی فیلم برای مخاطبان است. فیلم مسیر دشوار قهرمان نوجوان را برای رسیدن به هدفش بدون شعار و اغراق به نمایش می گذارد. بزرگمردی کوچک که می شود اعمال و رفتارش را باور کرد، همچنان که همه کاراکترهای «بیست و یک روز بعد» زنده و ملموس هستند.سارا و آیداکارگردان: مازیار میری. بازیگران: پگاه آهنگرانی، غزل شاکری، مصطفی زمانی، سعید چنگیزیان، تینا پاکروان، شیرین یزدانبخش و...تهیه کننده: همایون اسعدیان.تیم مازیار میری و همایون اسعدیان فیلم «سعادت آباد» را در کارنامه دارند و «سارا و آیدا» به نوعی ادامه همان گرایش و نگاه اجتماعی در فیلمسازی است اما محافظه کار تر و ساده تر. یافتن خط مشترک در فیلم های مازیار میری اگر غیرممکن نباشد، بسیار دشوار است. شاید بتوان گفت نخ تسبیحی که فیلم هایی چون «قطعه ناتمام»، «به آهستگی»، «پاداش سکوت»، «سعادت آباد»، «حوض نقاشی» و «سارا و آیدا» را به هم متصل کرده این است که کارگردانی شان را میری بر عهده داشته است. شاید به همین دلیل است که مثلا میان فیلم های «حوض نقاشی» و «سعادت آباد» از نظر ایدئولوژیک فاصله ای چشمگیر وجود دارد وحتی می توان از نوعی تقابل و تضاد میان دو سبک زندگی کاملا متفاوت از هم در این دو فیلم سخن گفت. به این ترتیب می توان گفت، این فیلمنامه است که نقش کلیدی را در فیلم های میری ایفا می کند. وقتی فیلمنامه ای را پرویز شهبازی می نویسد، نتیجه آن «به آهستگی» می شود و هنگامی که طرح فیلمنامه از منوچهر محمدی است حاصل «حوض نقاشی». اما همانطور که در آغاز اشاره شد «سارا و آیدا» حاصل همکاری میری با اسعدیان است. دو فیلمسازی که در ژانرهای مختلف فیلم ساخته اند، با نهادها و سازمان های گوناگون همکاری کرده اند و البته به نظر می رسد به سینمای اجتماعی و مسائل روز بی اعتنا نیستند. «سارا و آیدا» رفاقت زنانه را به تصویر می کشد و موضوع مهم مسئولیت پذیری و تعهد را به عنوان یک مبحث اخلاقی مطرح می کند. فیلم یک ملودرام شهری است که تلاش می کند از طریق نزدیک شدن به شخصیت های جوانش حال و احوال و دنیای یک نسل را ترسیم کند؛ نسلی که قربانی شرایط است و می کوشد سهم خود را در معادلات ناجوانمردانه و مادی امروز پیدا کند. شخصیت مثبت فیلم ساراست (غزل شاکری) که در نهایت دوستی را پاس می دارد و یک تنه مقابل همه تهمت ها و رنج های آینده می ایستد. شاید کمتر اثری در سینمای ایران، اینچنین رفاقت زنانه را پاس داشته باشد. بازی های فیلم تقریبا یک دست است. زوج آهنگرانی، شاکری موفق شده اند رابطه ای گرم و جذاب و واقعی را خلق کنند اما مصطفی زمانی برای نقش بدمن این قصه، انتخاب درستی نبوده یا دست کم نتوانسته پیچیدگی های شخصیت را به تصویر درآورد. با این همه، برشی از زندگی پر اضطراب نسلی که در چهارراه حوادث ایستاده و نمی داند باید به کدام نقطه امن پناه ببرد دست کم برای مخاطب جوان جذاب است. ضمن اینکه فیلم ویترینی مناسب و مخاطب پسند دارد و می تواند فروشی قابل قبول داشته باشد.نمایش خانگیامتحان نهایی کارگردان: عادل یراقی بازیگران: شهاب حسینی، لیلا زارع، امیرحسین سلامتی، بهنام عسکری تهیه کننده: مصطفی شایستهعادل یراقی کارگردان جوان فیلم «امتحان نهایی» از شاگردان عباس کیارستمی بوده است؛ شاگردی که آنقدر خوش اقبال بود که یکی، دو طرح و فیلمنامه از استاد بگیرد. پس از فیلم «آشنایی با لیلا» که عادل یراقی آن را براساس پیشنهادها و مشاوره های کیارستمی ساخت، این بار در فیلم امتحان نهایی، با اثری مواجهیم که نام عباس کیارستمی به عنوان فیلمنامه نویس در تیتراژ آن آمده است. آمدن نام کیارستمی به عنوان فیلمنامه نویس در تیتراژ یادآور فیلم هایی چون «کلید» (ابراهیم فروزش) و «سفر» (علیرضا رئیسیان) است که اولی یک فیلم موفق کیارستمی وار از کار درآمده، دومی را هنوز هم خیلی ها بهترین فیلم رئیسیان می دانند. این فیلم ها که یکی در دهه 60 (کلید) و دیگری در دهه70(سفر) ساخته شدند نشان می دهند که کیارستمی از سال ها پیش، فیلمنامه در اختیار دیگر فیلمسازان می گذاشت.فیلمنامه امتحان نهایی که به شهادت عنوان بندی به صورت مشترک توسط کیارستمی و عادل یراقی نوشته شده، ایده اولیه جذابی دارد. یک معلم (شهاب حسینی) به طور پنهانی با مادر یکی از دانش آموزان (لیلا زارع) ازدواج کرده و پسر هم به این ماجرا پی برده است. پسر دوست دارد پدر و مادرش دوباره با هم زندگی کنند، ولی با پیش آمدن ماجرای ازدواج با آقا معلم، دیگر این کار امکان پذیر نیست. حالا پسر با همدستی دوستانش قصد اذیت و آزار معلم را دارد.طبق سنت کیارستمی، معمولا جای بازیگر حرفه ای و شناخته شده از نابازیگران استفاده می شود. البته کیارستمی چندباری این قاعده را شکست مثل استفاده از محمدعلی کشاورز در «زیر درختان زیتون» یا بازی ژولیت بینوش در فیلم «کپی برابر اصل». حالا در فیلم امتحان نهایی شاهد حضور شهاب حسینی و لیلا زارع در دو نقش محوری هستیم؛ موضوعی که نشان می دهد برای عادل یراقی امکان عمومی فیلمش مهم بوده و می دانسته بدون بازیگر حرفه ای احتمال اکران شدن فیلم بسیار پایین می آید اما با دیدن فیلم متوجه می شویم که بازی شهاب حسینی و لیلا زارع تنها برای اکران عمومی نبوده است.آنچه از بازی حسینی در فیلم امتحان نهایی می بینیم، بسیار نزدیک به آن چیزی است که معمولا در فیلم های کیارستمی دیده ایم؛ اینکه بازیگر حتی اگر ستاره هم باشد باید مثل آدم های معمولی نقش ایفا کند. نتیجه اینکه شهاب حسینی فیلم امتحان نهایی ربطی به ستاره فیلم های فرهادی و سریال شهرزاد ندارد.در اینجا با شهاب حسینی مواجهیم که به شکلی آگاهانه حسینی خاص و حال و هوای ویژه اش به عنوان بازیگر را کنار گذاشته و خیلی بی پیرایه کوشیده تا یک معلم ساده باشد. جنس بازی لیلا زارع هم در فیلم از همین جنس است. دو بازیگر اصلی دیگر فیلم هم نوجوان ها هستند؛ امیرحسین سلامتی و بهنام عسگری که به عنوان نابازیگر ماهیت حضورشان در تناقض با بازی حسینی و زارع به عنوان بازیگران حرفه ای قرار نمی گیرد. امتحان نهایی در مجموع فیلم قابل توجهی از کار درآمده است؛ فیلمی که نشان می دهد سازنده اش شاگرد مستعدی در کلاس های کیارستمی بوده است. هر چند در نهایت به نظر می رسد استاد هرگز نتوانست یا نخواست فوت آخر را به شاگردانش بیاموزد. به همین دلیل تا امروز هر فیلمی که با هر میزان وفاداری به سنت سینمای کیارستمی، در نهایت اثری متوسط از کار درآمده است مگر اینکه شاگرد عامدانه کوشیده باشد در مسیری متفاوت از استاد حرکت کند که عادل یراقی در امتحان نهایی اینگونه عمل نکرده است.امتحان نهایی در امتداد و تجربه مغتنم آشنایی با لیلا، فیلمسازی را وارد میدان می کند که قریحه و استعداد دارد. یکی از آدم های کلیدی فیلم مصطفی شایسته است که قبلا هم نشان داده به عنوان تهیه کننده، ذوق و سلیقه دارد.ضمن اینکه فیلمبرداری حسین جعفریان را هم نباید فراموش کرد.خانه ای در خیابان چهل و یکم کارگردان: حمیدرضا قربانی بازیگران: مهناز افشار، علی مصفا، سهیلا رضوی، سارا بهرامی، علیرضا کمالی و آرش مجیدی تهیه کننده: محمود رضوی. نخستین ساخته بلند سینمایی حمیدرضا قربانی از زمان تولید و تا اکران، فیلم کنجکاوی برانگیزی بود. دلیلش هم سابقه قربانی به عنوان دستیار اصغر فرهادی در فیلم هایی چون «درباره الی» و «جدایی نادر از سیمین» بود. حمایتی هم که فرهادی از فیلم اول دستیار سابقش به عمل آورد بر کنجکاوی ها افزود. شاید هم بتوان گفت سایه سنگین فرهادی، انتظارها را از «خانه ای در خیابان چهل و یکم» بالا برد. فیلم یک درام خانوادگی است که به عنوان فیلم اول یک کارگردان، اثر قابل قبولی محسوب می شود. در میزانسن ها و قاب بندی و دکوپاژ، قربانی کوشیده تا دنباله روی سینمای فرهادی نباشد، به همین دلیل گرامر سینمایی خانه ای در خیابان چهل و یکم ارتباط چندانی با فیلم های فرهادی ندارد. فیلم، قصه دو برادر به نام های محسن(علی مصفا) و مرتضی (علیرضا کمالی) را روایت می کند که پس از فوت پدرشان در مغازه بلورفروشی او کار می کنند. دو برادر بر سر مسائل کاری با هم اختلاف پیدا می کنند و براثر درگیری، محسن به شکلی ناخواسته مرتضی را به قتل می رساند. گره اصلی داستان در همین جا به وجود می آید. درحالی که همه افراد درگیر ماجرا، از مادر (سهیلا رضوی) گرفته تا حمیده (سارا بهرامی) همسر محسن و فروغ (مهناز افشار) همسر مرتضی، در یک خانه سه طبقه زندگی می کنند و روابط پرتنشی در میان آنها برقرار است، فیلمساز می کوشد با روایت این روابط، در میانه بایستد و حق را به هیچ کدام از دو طرف دعوا ندهد. شباهت مضمونی خانه ای در خیابان چهل و یکم با فیلم های فرهادی از همین نقطه شروع می شود و در گسترش پیرنگ داستان و جلو رفتن قصه، به مرور این شباهت ها بیشتر هم می شود. فیلم روابط آدم هایی را روایت می کند که همه زخم خو ...

ادامه مطلب  

اختتامیه جشنواره فیلم شهر با حضور بزرگان سینما برگزار شد+عکس  

درخواست حذف این مطلب
ششمین جشنواره بین المللی فیلم شهر که از ۹ مرداد ماه آغاز به کار کرده بود شب گذشته با تقدیر از محمود کلاری و ژاله علو و همچنین معرفی برگزیدگان به کار خود پایان داد.ماجرای نیمروز، ابد و یک روز، فراری، لاک قرمز، برادرم خسرو و لانتوری فیلم هایی بودند که در اختتامیه جشنواره فیلم شهر جوایزی را از آن خود کردند.به گزارش فیلم نت نیوز، مراسم پایانی ششمین جشنواره بین المللی فیلم شهر شب گذشته (۱۴ مردادماه) در مرکز همایش های برج میلاد برگزار شد.در اختتامیه، از محمود کلاری تقدیر و تولد ۹۰ سالگی ژاله علو جشن گرفته شد. همچنین مراسم با معرفی برگزیدگان در بخش های مختلف پایان یافت.محمود کلاری: امشب شب بزرگی در زندگی من بودبا پخش کلیپی از محمود کلاری، حسین جعفریان و محمود صلاحی برای تقدیر از این فیلمبردار روی سن آمدند.حسین جعفریان درباره محمود کلاری گفت: «درباره کارهای محمود کلاری صحبت های زیادی شده است، اما خارج از کار، او را دوست خیلی خوب خودم می دانم.»کلاری هم با بیان اینکه دوست نداشتم فیلمی ساخته شود که دائم از من تعریف کنند، گفت: «باور کنید خجالت می کشم، همیشه به دیگرانی که کار می کردم می گفتم فیلمی بسازید که آن قدری خوب نباشد که بخواهند زیاد از آدم تعریف کنند.»کلاری با ابراز خوشحالی از اینکه جشنواره شهر توانسته در بعد بین المللی هم جای خودش را پیدا کند، گفت: «سال گذشته در جشنواره پوسان داور بودم، به یاد دارم که جشنواره با پخش کلیپی از زنده یاد عباس کیارستمی آغاز شد و این نشان از جایگاه بالای ایران در دنیا است. جشنواره فیلم شهر می تواند این نگاه را بهتر کند، همان طور که دیدیم جایزه ویژه هیأت داوران در بخش بین الملل را فیلمی درباره «کارتن خواب ها» گرفت و بحث هایی مانند این که در جشنواره شهر نباید کارتن خواب ها را ببینیم، وجود ندارد.»«امشب، شب بزرگی در زندگی من بود»، کلاری با بیان این جمله یادی از تورج منصوری کرد: «یادی می کنم از تورج منصوری که آن چیزی که امروز پشت سر گذاشته ام، از او آموخته ام.»در ادامه مراسم مهران مدیری هم درباره محمود کلاری صحبت کرد. هر چند حضور نداشت و پیامش را به صورت ویدئویی فرستاده بود. مدیری به کلاری لقب «کندوی عسل سینمای ایران» داد و درباره همکاری با محمود کلاری در فیلم ساعت ۵ عصر هم گفت: «من فکر می کردم نور و تصویر را به خوبی می شناختم، اما بعد از کار با محمود کلاری فهمیدم که چیز زیادی نمی دانم.»جشن تولد ۹۰ سالگی ژاله علو با حضور جمشید مشایخیدر ادامه مراسم با حضور جمشید مشایخی و محمدباقر قالیباف شهردار تهران ۹۰ سالگی ژاله علو جشن گرفته شد.با پخش موسیقی «تولدت مبارک» زنده یاد محمد نوری و آوردن کیک بزرگی که تصویر ژاله علو روی آن حک شده بود، تولد او را جشن گرفتند.جمشید مشایخی با بیان این که در دهه ۲۰ و زمانی که ت ...

ادامه مطلب  

سال پربار نمایش های دفاع مقدس / ۳۷ نمایش و برگزاری ۸ جشنواره با موضوع فرهنگ مقاومت  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش هنرآنلاین، پس از پیروزی انقلاب اسلامی که ماحصل مقاومتی تاریخی در برابر طاغوت محسوب می شد و در ادامه آن شروع جنگ تحمیلی، گونه ا ی در هنر ایران شکوفا شد که به دفاع مقدس و فرهنگ مقاومت شهرت یافت. در این دوره هنری، عمده تلاش هنرمندان نمایش ایثار، شجاعت، مقاومت دلیرمردانی شد که برای دفاع از مرز و بوم خود از جان و مال گذشتند.فرهنگ مقاومت به مرور جایگاه ویژه ای باز کرد و ماندگاری این تفکر تعالی و نهادینه شدن آن در نسل های بعدی، به عنوان یک دغدغه در میان هنرمندان مطرح گردید. بار اصلی این انتقال فرهنگی بر عهده هنر نمایش بود. هنری که اجتماعی شدن و نهادینه کردن فرهنگ را به عنوان یک وظیفه ذاتی مدنظر دارد.گروه های نمایشی از آغاز جنگ تحمیلی فعالیت های خود را در مسیر تحقق این ایده نوظهور آغاز کردند و اگرچه در سالهای ابتدایی، برنامه های اجرایی که عمدتاً در مسیر ارتقای روحیه حماسی و نمایش فداکاری ها، قهرمانی ها، ایثارها و ... صورت می پذیرفت، مبتنی بر زمانه خود آرمانی بود اما با ورود جوانان خوش ذوق، خلق طرح های نو و ارتقای کیفی و کمی نمایش ها سال به سال این مسیر منطقی تر و واقع گرایانه تر شد.در سال 95 فعالیت های هنرمندان عرصه تئاتر در حوزه دفاع مقدس و فرهنگ مقاومت رشد قابل توجهی داشت و اقدامات ارزشمندی صورت گرفت.برگزاری 8 جشنواره و همایش اختصاصی تئاتر و اجرای عمومی 37 نمایش مهمترین دستاورد توجه مدیریت کلان تئاتر کشور به این موضوع ملی است. به گزارش ایران تئاتر، در زیر به صورت مختصر به اهم فعالیت های نمایشی کشور در سال 95 در حوزه دفاع مقدس و فرهنگ مقاومت پرداخته شده است.8جشنواره، همایش و برنامه جمعی مختص تئاتر دفاع مقدس و فرهنگ مقاومتسال گذشته در کنار جشنواره های مختلفی که همگی به موضوع مقاومت توجه داشتند، 8جشنواره، همایش و برنامه جمعی مختص تئاتر دفاع مقدس و فرهنگ مقاومت در کشور با برگزار شد، رخدادهای فرهنگی ای که بابرنامهریزی ، مشارکت ، همکاری و همراهی اداره کل هنرهای نمایشی کشور انجام شد. جشنواره لاله های سرخ اندیشمکبیست و دومین جشنواره تئاتر لاله های سرخ با حضور هنرمندان تئاتر 12 استان اصفهان، ایلام، بوشهر، چهار محال و بختیاری، خوزستان، فارس، کردستان، کرمانشاه، کهگیلویه و بویراحمد، لرستان، مرکزی و همدان از ۱۸ الی ۲۱ بهمن ماه در شهرستان اندیمشک برگزار شد.در این جشنواره 93 اثر نمایشی (نمایش خیابانی 20 اثر و در بخش صحنه ای 73 اثر) به دبیرخانه ارسال شد که پس از مرحله بازبینی در بخش صحنه ای 12 اثر و در بخش خیابانی 4 اثر به بخش نهایی راه پیدا کردند.جشنواره سراسری تئاتر کوتاه خلاق ایثاراین جشنواره که اولین دوره آن در سال 1390 با هدف بیان ارزش های والای انسانی ،ترویج فرهنگ ایثار و شهادت و همچنین ارائه تجربه های نو و بروز خلاقیت در حوزه تئاتر در گرگان برگزار شد، پس از 5 سال وقفه در 29 بهمن ماه سال 95 به مدت 4 روز به میزبانی استان گلستان و در گرگان برگزار شد.در این جشنواره 250 اثر از 13 استان به دبیرخانه ارسال شد که در نهایت ۱۵ نمایش صحنه ای و ۶ نمایش خیابانی به بخش پایانی راه یافتند.جشنواره تئاتر بسیججشنواره تئاتر بسیج که از سال 1383 با هدف شناسایی و جذب هنرمندان بسیجی آغاز شد و در 26 بهمن ماه سال 95 دوزادهمین دوره خود را به مدت 4 روز در بندرعباس برگزار نمود.در دوازدهمین جشنواره تئاتر بسیج910 طرح (290 طرح خیابانی و 620 طرح صحنه ای) از 20 استان کشور، به دبیرخانه ارسال شد که در نهایت پس از بازبینی نهایی 14اثر در بخش صحنه ای و 10 نمایش در بخش خیابانی شرکت کردند.از نکات حائز اهمیت در این دوره از جشنواره تئاتر بسیج، حضور 5 گروه نمایشی تئاتر بچه های مسجد برای اولین بار به این جشنواره بود.همچنین 2 نمایش نیز به عنوان نمونه کار هنرمندان بسیجی در طول برگزاری جشنواره به نمایش در آمدند.جشنواره منطقه ای تئاتر خیابانی شرهانینخستین جشنواره منطقه ای تئاتر خیابانی شرهانی با محوریت معرفی الگوهای برجسته ایثار و شهادت با الهام از سیره شهیدان به ویژه شهدای عملیات محرم در منطقه عملیاتی شرهانی، ایثار و فداکاری پدران، مادران و همسران شهیدان و جانبازان، نقش ایستادگی و مقاومت مردم مناطق مرزی در توسعه و امنیت پایدار کشور، جلوه های ایثار و فداکاری در سبک زندگی ایرانی و اسلام، ایثار و مقاومت مدافعان حرم در خارج از مرزهای جغرافیایی و جلوه های مشابه آن در سایر کشورهای تحت ستم و تاثیر روحیه ایثار و مقاومت در تحقق اهداف سیاست های اقتصاد مقاومتی از 16 تا 18 اسفندماه 1395 در شهر دهلران برگزار شد.در این جشنواره 49 اثر از استان های آذربایجان غربی، کردستان، کرمانشاه، خوزستان، لرستان، همدان و ایلام به دبیرخانه ارسال شد که در نهایت 12 اثر به بخش نهایی راه یافتند. همایش ملی تئاتر خیابانی راهیان نورنخستین همایش ملی تئاتر خیابانی راهیان نور با هدف رونق‎بخشی به جریان راهیان نور از 20 اسفندماه 95 تا 10 فروردین 96 در یادمان‎های دفاع مقدس استان خوزستان برگزار شد.در این همایش 12 گروه نمایشی برگزیده تئاتر خیابانی دفاع مقدس کشور از استان‎های تهران، کرمان، ایلام، کردستان و خوزستان به مدت 4 روز در خرمشهر (شلمچه، موزه دفاع مقدس خرمشهر، روبروی مسجد جامع خرمشهر) و آبادان (یادمان شهدای اروند و انتهای بازار ته لنجی) به اجرای نمایش پرداختند.همایش رهروان عشقاین برنامه به کوشش دفتر تئاتر خیابانی اداره کل هنرهای نمایشی از اول تا هفتم فروردین ماه 1396 در 4 استان مرزی خوزستان ، کردستان ، ایلام و کرمانشاه برگزار شد.در برنامه رهروان عشق 13 نمایش (5نمایش روایت مرصاد کار هومن روح تافی، آب کار سعید ذبیحی، آن مرد کار هاشم پورمحمد، فروشی کار مجتبی مرادی و کاغذ ها کار مرتضی اسدی در کرمانشاه، 2 نمایش شاداماد کار سعید خیرالهی و حراجی کار علی اصغر اسماعیلی در ایلام، 4نمایش اسو کار بهنام کاوه، حکایتی از یک پیرمرد کار عبدالحسین جلیل نسب ، نمایش العماره کار فواد رابحی، کوچه های شهر کار احمد مسافری و 2 نمایش گمشده کار کژال راست بین، داد و بیداد کار عزیز زادسر در کردستان ) به اجرا در آمد.جشنواره منطقه ای تئاتر دفاع مقدساین جشنواره که از سال 1393 که به کوشش انجمن هنرهای نمایشی و با محوریت دفاع مقدس، دفاع مقدس در آئینه عاشورا و ما و بازماندگان دفاع مقدس و با هدف تجلیل و تکریم از مقام شامخ شهدای هشت سال دفاع مقدس، اشاعه و ترویج فرهنگ ایثار و شهادت، توجه به فعالیت هنرمندان متعهد و ترویج معنویت و فرهنگ مقاومت، تقویت و استمرار حرکت های هنری متعهد و منطبق با اهداف والای فرهنگی و ایجاد فضای همدلی و هم اندیشی در حوزه تئاتر در ساوه برگزار شد، امسال هفتمین دوره خود را در منطقه ویژه پارس جنوبی برگزار کرد.در هفتمین جشنواره منطقه ای تئاتر دفاع مقدس که با حضور استان های بوشهر، فارس، کهکیلویه، کرمان، یزد، هرمزگان، خوزستان و سیستان و بلوچستان از 30 اردیبهشت تا 3 خردادماه 96 برگزار شد، 73 اثر نمایشی در بخش های صحنه ای و خیابانی به دبیرخانه ارسال، که پس از بازبینی 15 اثر شامل 9 نمایش صحنه ای و شش نمایش خیابانی از استانهای کرمان، یزد، فارس، سیستان و بلوچستان، بوشهر و خوزستان انتخاب شدند. جشنواره ملی تئاتر مقاومت فتح خرمشهرجشنواره ملی تئاتر مقاومت فتح خرمشهر از سال 1377 به همت هنرمندان خرمشهری و با محوریت حماسه فتح خرمشهر و رخدادهای هشت سال دفاع مقدس ، شروع به کار کرد و امسال بیستمین دوره خود را از دهم تیرماه به مدت 4 روز در شهرهای خرمشهر و آبادان برگزار می شود.در بیستمین جشنواره تئاتر مقاومت که در سه بخش مسابقه تئاتر صحنه ای ، مسابقه نمایش های میدانی، بخش میهمان برگزار خواهد شد، 186 طرح و نمایشنامه از 28 استان کشور به دبیرخانه رسید، که پس از بررسی و بازبینی، 11 اثر در بخش صحنه ای و 9 اثر در بخش میدانی جواز حضور در رقابت ها را دریافت کردند.گفتنی است در نوزدهمین جشنواره ملی تئاتر مقاومت فتح خرمشهر که از 28 اردیبهشت تا 2 خردادماه سال 95 برگزار شد، 265 اثر نمایشی از 28 استان کشور به دبیرخانه رسید که از این میزان 17 اثر به بخش پایانی راه یافت.جشنواره تئاتر فجر و دیگر جشنواره هایی که به موضوع مقاومت توجه کردنددر کنار این جشنواره ها، در یکساله اخیر مسئولان حوزه نمایشی کشور تمام تلاش خود را در مسیر ارتقای فرهنگ مقاومت در کشور و آشنایی نسل جوان با 8 سال دفاع مقدس بکار بستند.یکی از مهمترین این اقدامات حضور آثاری با محوریت دفاع مقدس و مقاومت در سی و پنجمین جشنواره بین المللی فجر بود.براساس آمار، 7 اثر نمایشی با موضوع دفاع مقدس و یک اثر کمدی با نگاهی به موضوع جنگ در این جشنواره بین المللی حضور داشتند که 3 اثر در بخش مروز آثار صحنه ای( جدا از نمایش آکواریوم کانگورو که با محور مصائب جنگ ساخته شده)، 2 اثر در بخش محیطی، خیابانی و... و 2 اثر در بخش فجر استانی اجرا شدند.همچنین در عموم جشنواره های مطرح تئاتر کشور از جمله جشنواره تئاتر سوره، تئاتر کریمه قم، جشنواره تئاتر بچه های مسجد، جشنواره خمسه، جشنواره منطقه ای وتار، جشنواره تئاتر مونولوگهای 15 دقیقه ای تهران، جشنواره تئاتر رضوان، جشنواره بین المللی تئاتر خیابانی مریوان، دهمین جشنواره سراسری « تئاتر های کوتاه » ارسباران، جشنواره بین المللی تئاتر دانشگاهی و ... نگاه جامعی به این مقوله شد و آثار مختلفی را در این حوزه در معرض دید عموم قرار داد.نمایش هایی که با مضمون دفاع مقدس و مقاومت در یکسال گذشته به اجرای عموم در آمدنددر کنار برگزاری جشنواره ها، همایش ها و برنامه های مختلفی که مسئولان حوزه تئاتر کشور در سال گذشته به اجرا گذاردند و هر یک مجموعه ای از تئاترهای این حوزه را در دل خود جای داده بود، 36 نمایش در حوزه تئاتر دفاع مقدس، فرهنگ مقاومت و جهاد و شهادت به اجرای عمومی رسید، که 26 نمایش صحنه ای و 11 نمایش به صورت خیابانی و محیطی برگزار شد که این مسئله از یک سو نشان دهنده علاقه مندی گروههای نمایشی به این حوزه و از دیگر سو خالی نبودن سالنهای تئاتر کشور از تئاتر دفاع مقدس در طول ماههای سال بوده است.در زیر به نمایشهایی که در سال گذشته در این حوزه به نمایش درآمدند، براساس تاریخ اجرا اشاره می شود:الف: نمایش های صحنه ای:"فصل بهارنارنج": سه بار اجرا در یک فرآیند یکساله"فصل بهارنارنج" را باید از آثار موفق سال گذشته در حوزه دفاع مقدس بنامیم. این اثر که نوشته محمود ناظری است و توسط غلامرضا اعرابی و با هنرمندی بازیگران روشندل به روی صحنه می رفت، کار خود را با 6 اجرایی که در روز یکم اسفند ماه 1394در پلاتوی اجرای تئاتر شهر داشت، آغاز کرد. پس از استقبال بی نظیر مخاطبان، نمایش برای بار دوم از 16فروردین تا 17 اردیبهشت 1395، در خانه نمایش اداره تئاتر به روی صحنه رفت.استقبال از این نمایش باعث شد تا اعرابی برای بار سومین آنرا به پلاتوی اجرای مجموعه تئاتر شهر ببرد و از 10 تا 20 مهرماه یکبار دیگر به اجرا گذارد.نمایش "فصل بهارنارنج" مضمونی مرتبط با دفاع مقدس داشت. این اثر داستان دختری به نام گلی را روایت می کرد که برای او خواستگار آمد، اما او در فکر حمید است که در بحبوحه جنگ به سربازی رفته و خبری از او نیست. در حین مراسم نامه ای از حمید به گلی می رسد که در آن حقیقتی بیان می شود و گلی باید تصمیم در این خصوص بگیرد ...ندا سلیمانی، علی بلبلی، مریم دیهیم بخت، حجت الله سنگانه، محسن رستمی، بابک محمدزاده، حمیدرضا کیانی خواه و شیما شوری در نمایش فصل بهارنارنج ایفای نقش کردند."دخترشینا" اقتباسی از یک رمان پرطرفدار"دختر شینا" اقتباسی از رمانی به همین نام است که با محوریت خاطرات همسر شهید حاج ستار ابراهیمی هژیر توسط بهناز ضرابی زاده به رشته تحریر در آمده و مورد توجه رهبر معظم انقلاب نیز قرار گرفته است.این نمایش با حمایت انجمن تئاترانقلاب و دفاع مقدس و به نویسندگی وکارگردانی علی مست علی از 20 اردیبهشت 95 به مدت 20 روز در تماشاخانه سرو به روی صحنه رفت.این نمایش یکی از هزاران روایت ناگفته از مردانگی زنان در جنگ است؛ زنانی که جنگ به خانه های آنها رسید، اما زندگی را حفظ کردندنازنین بابایی، مریم اشوری و محمدرضا قلمبر دبازیگران این نمایش بودند."پچپچه های پشت خط نبرد" با نمایشنامه ای که معادلات تئاتر دفاع مقدس را به هم ریخت"پچپچه های پشت خط نبرد" از جمله نمایشنامه های جنجالی و در عین حال بی نقص حوزه دفاع مقدس است که توسط علیرضا نادری نوشته و یکبار در سال 1374 به اجرا در آمد. این نمایش در سال 1391 نیز یکبار دیگر به کارگردانی افشین خیل نژاد در سالن بزرگ تالار مولوی در معرض دید عموم قرار گرفت.استقبال از این نمایشنامه جنجالی که به عقیده برخی با ورودش در سال 1374معادلات تئاتر دفاع مقدس را به هم ریخت، باعث شد تا این بار احمد ستاری برای به روی صحنه بردن آن ابراز تمایل کند و این نمایش از 20 خرداد تا 24 تیرماه 95 با بازی محمدرضا ستاری، عباس خداوردیان، افشین واعظی، حجت غلامی، رامین دلفان، مسعود عابد، مسعود شیرانی فرد وکسری بنائی در سالن بزرگ تالار مولوی به اجرا در آمد."پچپچه های پشت خط نبرد" به بازسازی خاطره ای از یک دسته پیاده نظام در رمضان سال۶۱ و دوران آتش بس موقت می پردازد و 8سرباز با دیدی خاص از زندگی، مورد تهاجم زبانی یکدیگر قرار گرفته و توسط شخصیت اصلی این نمایش علیرضا به سخره گرفته می شود."بهشت با طعم چای" روایتی از یک خیانتنمایش "بهشت با طعم چای تلخ" از جمله نمایش هایی بود که در بیست و سومین دوره جشنواره تئا تر سوره ماه روی صحنه رفت. این نمایش به ماجرای یک جوان بسیجی می پرداخت که مدتی را در یک بیمارستانی درجوار بارگاه امام رضا (ع) جهت درمان می گذراند. همزمان با بستری شدن او، برادر خلافکارش لباس و چفیه و کارت او را بر می دارد و در مرز خراسان مواد مخدر جابجا می کند و...این نمایش به نویسندگی و کارگردانی خسرو امیری از 29 تیر تا 29 مرداد 95 تماشاخانه ماه حوزه هنری اجرا شد.علی رجایی، کوروش شاهونه و بهار ارجمند بازیگران این نمایش بودند"جهان انزوا" رویکردی متفاوت به فرهنگ مقاومت"جهان انزوا" براساس نمایشنامه ای از نائومی والاس نمایشنامه نویس امریکایی و به کارگردانی رضاکوچک زاده با حمایت انجمن تئاترانقلاب و دفاع مقدس و برای سیزدهم جشنواره تئاتر مقاومت تهیه و تولید شده بود.نمایش نگاهی منتقدانه و ضدجنگ بر رخداد های پیرامونی منطقه خاورمیانه داشت و از یکم تا 22 مرداد 95 در تالار استاد انتظامی خانه هنرمندان ایران بر روی صحنه بود.امیر محمدی و محسن خدری در این نمایش ایفای نقش کردند."فوبیا" حیات بر مزار صداها"فوبیا" نمایشی ضد جنگ درباره کودکی بود که مادرش او را از رعد و برق می ترساند و کودک هر چه بزرگتر شد به صداهای خشن حساس تر شد تا جایی که رخدادهای جنگ مثل صدای زنگ اخبار، آژیر، جیغ و... برایش به یک چالش بزرگ تبدیل شد.این نمایش به نویسندگی و کارگردانی شیوا خسرومهر از سوم تا نوزدهم مرداد 95 در تماشاخانه مشایخی روی صحنه رفت و جلال تبریزی و فرشید ابولحسنی در آن بازی می کردند."نوبت یعنی بعدی"؟!نمایش "نوبت یعنی بعدی" کاری از گروه نمایش دیدومک به سرپرستی ابراهیم گله دارزاده است که به کارگردانی و نویسندگی مرتضی شاه کرم پس از اجرا در دو استان البرز و یزد، از 10 مرداد 95 در مشهد به روی صحنه رفت.این نمایش که در بخش مرور سی و چهارمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر نیز حضور داشت، ماجرای پیرزنی را روایت می کند که به دنبال یافتن عضو برای پیوند زدن به پسر بیمارش است. او خانه اش را اجاره می دهد و مستاجرش که قصد عمل جراحی دخترانش را دارد برای یافتن عضو او را همراهی می کند.نمایشنامه "نوبت یعنی بعدی" در پنجمین جشنواره ملی تئاتر ایثار، نمایشنامه نویس برگزیده شناخته شده بود."پوتین های پایدار" قصه رنج های ماندگارنمایش "پوتین های پایدار" به نویسندگی علی حاتمی نژاد و با کارگردانی یوسف دادجو از 23 تا 26 مردادماه 95 در دو شهرستان بیله سوار و اردبیل به نمایش در آمد.این نمایش داستان رزمنده ای به نام رسول پایدار را روایت می کند که با لو رفتن عملیات تنها فرد زنده مانده عملیات است. او پس از این ماجرا دچار مشکلات روانی شده و حل این مشکل جریاناتی را به دنبال دارد."جهشه" نمایشی که سه بار تمدید شدنمایش "جهشه" را باید یکی از تاثیرگذارترین آثار سال 95 در حوزه دفاع مقدس بنامیم، که به دلیل استقبال، سه بار تمدید شد.داستان روایتگر افراد جامانده در یکی از محلات خرمشهر پس از اشغال این شهر در سال 59 است و وضعیت این لحظه بحرانی را نشان می دهد و توسط مرتضی شاه کرمی نوشته شده است.این نمایش که مورد حمایت انجمن تئاتر و دفاع مقدس بود، پس از اجرا در جشنواره سوگواره خمسه، از 21 مرداد تا 12 شهریورماه در تماشاخانه سرو به روی به اجرای عموم گذاشته شد و به دلیل اسقبال، ابتدا تا 5 مهر و سپس تا 10 مهر 95 تمدید شد.علی برجی به عنوان کارگردان و محمدعلی حسینعلی پور، شیرین صنعتگر، بهناز پورفلاح، روزبه اختری، شادی امیری، اکبر مددی مهر، بهناز نجفی، امین مؤذن، پرستو آراسته، مهرناز احدیان، بهرام کاظمی، سیروس سپهری، کیوان بدری، افشین واعظی، شیرین صنعتگر، المیرا معظمی، سمانه حبیب پور، نگار محمدی به عنوان بازیگر در این نمایش حضور داشتند."دیلان" گذرگاهی به سمت آسمان نمایش "دیلان" به نویسندگی و کارگردانی ندا قربانیان از 8 شهریور تا ۱۲ شهریور ۱۳۹۵در تماشاخانه ی ماه حوزه هنری به صحنه رفت.در این نمایش که روایتگر داستان دو زن و یک دختر جوان در غسالخانه ای در یک شهر کردنشین مرزی در دوران دفاع مقدس است، ندا قربانیان، علیرضا یعقوبی، دنیا رحیمی و هانیه کریم ایفای نقش کردند.دیلان پیش از این از 30 بهمن تا 15 اسفند 93 در پلاتوی رودکی کرج روی صحنه رفته بود."بهشت 50 درجه بالای صفر" روایت یک چشم انتظاری تلخ"بهشت ۵۰ درجه بالای صفر" به نویسندگی مشترک علی حیدری و طیبه نیک آزاد از ۲۳ تا ۳۱ شهریورماه 95 در تماشاخانه مهر حوزه هنری به روی صحنه رفت.این نمایش که برگزیده انجمن تئاتر انقلاب و دفاع مقدس در سی و سومین جشنواره بین المللی تئاتر فجر بود و افتخار بهترین بازیگری زن از سی و سومین جشنواره بین المللی تئاتر فجر را در پرونده داشت، داستان زندگی زنی رنج کشیده و داغ دیده آبادانی را روایت می کرد که در زمان جنگ مجبور شد از شهر خود به تهران برود اما در حقیقت روح و تمام وجود خود را در آبادان جا گذاشته است و همواره چشم انتظار بازگشت پسرش از جنگ بود.مسعود زبیدی، طیبه نیک آزاد، طاهره نیک آزاد، زینب حقیقت، علی شیخ رباط و شهرام پور عسکر در این نمایش ایفای نقش می کردند."سردار" روایتی از زندگی با یک فرماندهنمایش "سردار" ساخته نادر برهانی مرند از آثار پرمخاطب یازدهمین جشنواره رضوی بود که از 4 مهر تا 20 آبان 95 در سالن اصلی تئاتر شهر به روی صحنه رفت.این نمایش که به دنبال ارائه یک تصویر درست، واقعی و ملموس از فرماندهان جنگ بود، از زوایه ای شاعرانه و نو به زندگی آنها پرداخت و روایتی از سال های نه چندان دور جنگ است که تا امروز امتداد دارند. داستان سربازان پاکباخته ای که گمنام، به خاک وطن پیوسته اند و نبودشان دینی بر ذهن و گرده تاریخ معاصر این سرزمین شده است.در مراسم افتتاح این نمایش که با حضور سردار علی فضلی جانشین رئیس سازمان بسیج مستضعفین و فرمانده قرارگاه راهیان نورسپاه و بسیج، سردارحسن حمیدزاده معاون پارلمانی سازمان پدافند غیرعامل، علی مرادخانی معاون هنری وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، سعید الفتی مشاور امور ایثارگران وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، مهدی شفیعی مدیرکل هنرهای نمایشی، سید حمیدرضا طیبی رییس جهاد دانشگاهی، برزین ضرغامی مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان تهران، مجید رجبی معمار مدیرعامل خانه هنرمندان ایران و ... برگزار شد، سردار فضلی در خصوص این نمایش گفت: امشب شاهد اجرای بسیار ارزشمندی بودیم که برای من یادآور رشادت ها و دلاوری های شهیدان والا مقامی چون شهید همت و شهید باقری بود.هدایت هاشمی، نسیم ادبی، احمد کاوری، میرطاهر مظلومی، فریدون محرابی، ناهید مسلمی و حسین پاکدل بازیگران این نمایش بودند."آخرین انار دنیا" تقابل جنگ و عشقنمایش "آخرین انار دنیا" اثر ابراهیم پشت کوهی از 12 مهر تا 12 آبان ماه 1395، اجرای خود را در سالن سایه مجموعه تئاتر شهر آغاز کرد.ابراهیم پشت کوهی این نمایشنامه را از رمان معروف «آخرین انار دنیا» نوشته بختیار علی، نویسنده معروف کردزبان اقتباسی کرده بود و با این اثر در دو بخش تازه های تئاتر و بین الملل سی وچهارمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر حضور داشت.نمایش "آخرین انار دنیا" در یک فضای رئالیسم جادویی، به بررسی تقابل جنگ و عشق پرداخت.محمد سایبانی، حسین اصیلی، الهام اسکندری، بهنام پانیزه، سارا شاهی، میراث پری دار، سعید عیسایی، وحید فراهانی، الناز امینی و فاطمه احسان فر، بازیگران این نمایش 65 دقیقه ای هستند.قرارمان فصل خرما راوی دو زندگی در جنگاین نمایش که از 23 مهر تا 8 آبان 95 در تماشاخانه سرو به روی صحنه رفت، روایتگر داستان دو خانواده در بحبوحه جنگ تحمیلی است که قتل ناخواسته ذبیح زندگی و دوستی این دو خانواده را دچار چالش می کند.نمایش به کارگردانی «رضا رمضانی» و بر اساس نمایش نامه ای از فرح ازادیان به روی صحنه می رفت و هدی نوری زاده، نادیا فرجی، سعید مقبری، میثم جهانگیری، سارا عابدی، رضا رمضانی به عنوان بازیگر در آن ایفای نقش کردند."شراره" خاطراتی از عشق مانده در جنگ"شراره" روایت گر داستان زنی است که در روزهای آغازین جنگ نامزد خود را از دست می دهد و در طول سالیان سال با خاطرات او زندگی می کند. جنگ و تبعات آن به م ...

ادامه مطلب  

مراسم تجلیل از عوامل فیلم «ویلایی ها» توسط خبرگزاری تسنیم برگزار شد  

درخواست حذف این مطلب
ویلایی هاویلایی هاویلایی هاویلایی هاویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هامراسم تجلیل از عوامل فیلم «ویلایی ها» توسط خبرگزاری تسنیم برگزار شدتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاتقدیر از عوامل فیلم ویلایی هاآیین تقدیر خبرگزاری تسنیم از عوامل فیلم ویلایی هاآیین تقدیر خبرگزاری تسنیم از عوامل فیلم ویلایی هاآیین تقدیر خبرگزاری تسنیم از عوامل فیلم ویلایی هاآیین تقدیر خبرگزاری تسنیم از عوامل فیلم ویلایی هاآیین تقدیر خبرگزاری تسنیم از عوامل فیلم ویلایی هاآیین تقدیر خبرگزاری تسنیم از عوامل فیلم ویلایی هاآیین تقدیر خبرگزاری تسنیم از عوامل فیلم ویلایی هاآیین تقدیر خبرگزاری تسنیم از عوامل فیلم ویلایی هاآیین تقدیر خبرگزاری تسنیم از عوامل فیلم ویلایی هاآیین تقدیر خبرگزاری تسنیم از عوامل فیلم ویلایی هاآیین تقدیر خبرگزار ...

ادامه مطلب  

تاریخچه فیلم های ابرقهرمانی  

درخواست حذف این مطلب
سینما برای زدن حرف های مهم اما زیرپوستی و نه چندان رو در هر حوزه ای یکی از رسانه های محبوب و چاره ساز محسوب می شود؛ رسانه ای که با ترکیب کردن تصویر و صدا و با چاشنی درام می تواند بسیاری از محدودیت های دیگر رقبایش را پشت سر بگذارد. در سینما فیلم های ابرقهرمانی می توانند گزینه اول برای رسیدن به این هدف باشند. فیلم هایی که پر هستند از زد و خورد، انفجارهای مهیب، دشمنان تا بن دندان مسلح و فراتر از انتظار، مردمی که کار خاصی از دست شان بر نمی آید و باید از دست ابرشرورها نجات پیدا کنند و ابرقهرمان هایی که می توانند در نهایت از پس همه مشکلات بربیایند. انگار همه چیز در این گونه از فیلم ها درشت نمایی می شود تا حرف ها و پیام ها در زیر آوار آنها قرار بگیرند. شاید برای همین هم هست که در سال های گذشته، این فیلم ها توانسته اند سینما را به تسخیر خود در بیاورند؛ سال هایی که انگار دیگر هیچ چیز قرار نیست سر جای خودش باشد.نباید فراموش کرد که فیلم های ابرقهرمانی لزوما آثار نیستند که پشتوانه ای کامیک بوکی داشته باشند؛ هر چند بیشتر آنها اصلیت شان به دنیای کامیک بوک ها بر می گردد اما برخی از آنها از دیگر رسانه ها مثل رادیو، بازی های ویدئویی، انیمیشن و ... اقتباس شده اند و تعداد دیگری حتی فیلمنامه ای اریژینال دارند. شاید به همین دلیل است که فراز و فرودهای سینمای ابرقهرمان ها چندان به دنیای کامیک بوک ها مرتبط نیست و حتی در بیشتر مواقع مسیرشان از یکدیگر جدا است، البته این ماجرا خود نکته پنهان دیگری را هم بازگو می کند: آنجایی که کامیک بوک ها بیشترِ اتفاقات روزِ جامعه را پوشش می دادند یا نقد می کردند، فیلم های ابرقهرمانی تا سال ها از این نگاه دور بودند و ساز خود را می زدند. هر چند حالا این نوع نگاه در چنین فیلم هایی کمی فرق کرده.شمع 1 سالگی – 1940 تا 1970درخشش همفری بوگارت، اکران شاهکارهایی مثل «زندگی شگفت انگیزی است» فرانک کاپرا و «همشهری کین» اورسن ولز، آغاز به کار آلفرد هیچکاک با فیلم «ربکا» و نه مجسمه اسکاری که بهترین سال های زندگی مای ویلیام وایلر برنده شد. این شمایی کلی است از سینمای دهه 40 آمریکا. اما علاوه بر اینها، این دهه آغازی بود بر شکل گیری سینمای ابرقهرمان ها و پایه و اساس این رویکرد حالا محبوب در دنیای پرده نقره ای، در این دهه شکل گرفت. با وجود این که بدنه اصلی سینما را در آن زمان فیلم های موفق ژانر درام تشکیل می دادند، به سختی می شد فضایی برای فیلم های سبک اکشن، مخصوصا فیلم های ابرقهرمانی پیدا کرد. برای همین بهترین فضا برای این سبک فیلم ها بیشتر فیلم سریال ها یا سریال های تلویزیونی بود.«مان دریک شعبده باز» کمپانی کلمبیا پیکچرز اولین فیلم سریال می دانند که با همین رویکرد در سال 1939 اکران شد. فیلم بر اساس کامیک استریپی به همین نام ساخته شده که آن را اولین کامیک استریپ ابرقهرمانی می دانند. کامیکی که کمپانی «کینگ فیچرز سندیکیت» آن را در سال 1934 منتشر کرد. کلیت داستان هم همان طور که از نامش پیداست درباره شخصی به نام «مان دریک» است که می تواند با تکنیک های هیپنوتیزم، نامرئی شدن، تله پورت و ... به جنگ شخصیت های شرور فیلم (و کامیک) برود و دنیا را به صلح و آرامش برساند. قرار است در سال 2019 هم فیلمی بر اساس این کامیک با کارگردانی ایتان کوئن و نقش آفرینی ساشا برون کوهن (در نقش مان دریک) ساخته شود.دو سال بعد از این فیلم سریال نوبت به کمپانی «ریپابلیک پیکچرز» رسید تا از روی کامیک بوکی به نام کاپیتان مارول فیلم سریال خود را آماده اکران کند. ماجرای این فیلم دوازده قسمتی درباره پسری به نام بیلی بتسون است که به کمک جادوگری باستانی به نام «شزم» به قدرت فراانسانی دست پیدا می کند. او برگزیده می شود تا در برابر ابرشروری به نام «عقرب» که یک سلاح مرگبار باستانی در اختیار دارد، بایستد. قهرمان داستان بعد از به زبان آوردن کلمه «شزم» از پسربچه ای ریزاندام تبدیل به ابرقهرمانی تنومند می شود. برای همین سازندگان فیلم، ویلیام ویتنی و جان انگلیش مجبور شدند از دو بازیگر نقش اول مجزا برای فیلم استفاده کنند.از ابتدا قرار بود این فیلم برخلاف مان دریک شعبده باز، یک فیلم ابرقهرمانی سینمایی باشد تا سازندگان با مشکلات بغرنج فیلم سریال درگیر نشوند اما به دلیل این که پایه و اساس آن در مدیوم فیلم سریال بود، این اتفاق میسر نشد و با فیلمی 316 دقیقه ای که در دوازده قسمت تولید شد، روبرو شدیم.ماجراهای کاپیتان مارول – که آن را اولین فیلم ابرقهرمانی بر اساس کامیک بوک ها (نه کامیک استریپ ها) می دانند – اقتباسی است از کامیکی که کمپانی (fawcett اولین بار در سال 1940 منتشر کرده بود. هر چند این شرکت بعدها به خاطر شباهت شخصیت شان به سوپرمن مجبور شد آن را به کمپانی مشهور دی سی، مالک اصلی سوپرمن، بفروشد.«شوالیه تاریکی» وقتی اولین حضورش را روی پرده نقره ای تجربه کرد که جنگ جهانی دوم به روزهای اوجش رسیده بود. حمله ژاپن به بندر پرل هاربر باعث خشم آمریکایی ها شد و آنها علاوه بر این که بعد از این اتفاق مستقیما وارد جنگ شدند و دو بمب اتمی بر سر چشم بادامی ها بیختند در سینما و تلویزیون هم حسابی از آنها زهرچشم گرفتند. بتمن فیلم سریالی پانزده قسمتی بود که کلمبیا پیکچرز آن را در سال 1942 و با الهام گرفتن از اتفاقات آن روزهای دنیا آماده اکران کرد تا اولین حضور شوالیه تاریکی در سینما سروشکلی به روز داشته باشد.در این فیلم، ابرشرور اصلی، فردی ژاپنی به نام «دکتر داکا» است که می خواهد با به دست آوردن رادیومی که در شهر گاتهام وجود دارد، سلاح لیزری مرگباری بسازد. از نکات جالب فیلم بودجه کم آن بود که باعث شد بت موبیل مخصوصی در کار نباشد و به جایش یک کادیلاک مشکی خودنمایی کند. اما از اینها مهم تر باید به این نکته اشاره کرد که به خاطر قوانین سانسوری آن زمان سینمای آمریکا که بر اساس آنها قهرمان فیلم نباید خودسر قانون را اجرا کند یا زیر پا بگذارد، بتمن به جای این که کارآگاهی شخصی باشد که علیه بی عدالتی می جنگد، به همراه رابین ماموران دولتی بودند که قانون را همراهی می کردند. از آن طرف سروشکل منسجم این سریال و تحویل گرفتن منتقدان باعث شد کمپانی سازنده کمپین تبلیغاتی مفصلی در حد یک فیلم سینمایی برای آن در نظر بگیرد. حتی کار به اینجا رسید که تیم دی سی مجبور شد برخی اصلاحات را بعد از اکران روی کامیک های بعدی بتمن لحاظ کند که یکی از آنها ظاهر فیزیکی آلفرد، پیش خدمت وفادار بروس وین (بتمن) بود. در کامیک های قبل از سریال، آلفرد فردی چاق بود اما در سریال این شخصیت با بازی ویلیام آستین به آلفردی لاغر و ورزشکار مبدل شد؛ شمالی که بعد از آن در کامیک ها هم از آن سود جستند.به جز بتمن، ابرقهرمان های دیگری هم بودند که آن دوره گرفتار جنگ جهانی دوم شدند. کاپیتان آمریکا، برخلاف بتمن که به شکل مصنوعی درگیر ماجرا شد، از اصل و ریشه به این واقعه تاریخی وابسته است: استیون راجرز جوان و هنرمند می خواهد با شروع جنگ به ارتش بپیوندد اما با جسم نحیفی که دارد، پشت خط می ماند. با این حال یکی از فرمانده های ارتش با دیدن او یاد پروژه سری اش که «ابرسربازها» نام دارد می افتد و به این ترتیب استیون به اولین ابرسرباز یا همان کاپیتان آمریکا تبدیل می شود.نکته جالب اما در مورد فیلم سریال کاپیتان آمریکا این است که کمپانی ریپابلیک به هیچ وجه از ریشه داستانی استیون راجرز بهره نبرد و در سال 1944 با سریالی مواجه شدیم که کاپیتان آمریکایش نه سپر مخصوصش را دارد، نه هویت استیون راجرز را و نه حتی از سرم ابرسرباز کُن در آن خبری هست و بدتر از همه، نازی ای در آن وجود ندارد که کاپیتان آمریکا او را از سر راه بردارد. این اختلافات فاحش فیلم و کامیک ظاهرا از آنجا نشأت می گیرد که قبل از این که مشخص شود شخصیت اصلی چه کسی است، فیلمنامه نوشته شد و بعدا با خرید کپی رایت این شخصیت، فقط نام آن را کاپیتان آمریکا می گذارند.سوپرمن هم در اواخر دهه 40 سروکله اش پیدا شد تا از این قافله خیلی عقب نماند. به سبک همه فیلم سریال های ابرقهرمانی این دهه، این اثر هم به صورت سیاه و سفید اکران شد تا برای اولین بار جهان او را نه در لباس معروف آبی قرمزش بلکه در لباسی به رنگ خاکستری – قهوه ای ببینند (علت انتخاب این دو رنگ بهتر دیده شدن سوپرمن در فرمت سیاه و سفید بود.) به فیلم کشیدن سوپرمن دردسرهای زیادی به همراه داشت. اگر همه چیز خوب پیش می رفت، در سال 1940 (درست هشت سال قبل از اکران فیلم کلمبیا پیکچرز) او به آسمان سینما پرواز می کرد اما کمپانی های ریپابلیک و دی سی چون دی سی خواستار کنترل کامل روی فیلمنامه و تولید بود، نتوانستند به توافق نهایی برسند.این اتفاق چند سال بعد هم تکرار شد. بعد از آن دیگر کمپانی هایی مثل یونیورسال و همین ریپابلیک بودند که رغبت چندانی به ساخت فیلم سریال های ابرقهرمانی نداشتند؛ مخصوصا ابرقهرمانی که دردسر بزرگی مثل پرواز کردن را به همراه دارد. در نهایت کلمبیا پیکچرز به دام افتاد و سام کنزمن روی صندلی کارگردانی این فیلم پانزده قسمتی نشست. اگرچه او تمامی تیم جلوه های ویژه فیلم را – که نتوانستند به پرواز در آمدن سوپرمن را آن جور که کنزمن در ذهن داشت از آب در بیاورند – اخراج کرد و در نهایت پروازهای ابرقهرمان به صورت انیمیشن ساخته شد. با این همه در پایان دهه 40 تمام محبوبیت و بازارگرمی مدیوم فیلم سریال به یکباره رخت بربست و بتمن و رابین (1949) و مرد اتمی و سوپرمن (1950) آخرین فیلم سریال های ابرقهرمانی بودند که مردم می توانستند به صورت هفتگی آنها را در سینما تماشا کنند. این اتفاق هم زمان با افول صنعت کامیک در آمریکا بود و عنصر طلایی این کتاب ها هم با سانسورها و قوانین دست و پاگیر آمریکایی ها به سر رسید. در بحبوحه آن دوران، کمپانی نه چندان مشهوری به نام «لیپرت پیکچرز» ریسک بزرگی را می پذیرد و یک فیلم بلند 58 دقیقه ای را در سال 1951 آماده اکران در سینما می کند به اسم سوپرمن و مردان مولی. این فیلم هم اولین فیلم بلند ابرقهرمانی است که از روی شخصیت های کامیک های دی سی ساخته شده و هم با کمی اغماض می شود آن را اولین فیلم بلند ابرقهرمانی دنیا دانست. البته هدف کمپانی و تیم سازنده از ساخت این فیلم چیز دیگری بود که به آن هم رسیدند. آنها می خواستند در صورت موفقیت فیلم – که اتفاق هم افتاد – اولین سریال تلویزیونی ابرقهرمانی دنیا را کلید بزنند که ماجراهای سوپرمن (1958-1952) نام داشت. این اتفاق افتاد و سریال های ابرقهرمانی در دوره های پیش رو جایگزین فیلم سریال ها شدند.تولدی دیگر؛ 1970 تا 2000به جز معدود فیلم هایی که از دل سینمای مستقل آمریکا، ژاپن و حتی اروپا بیرون می آمدند (مانند خفاش طلایی، ژاپن، 1966؛ آقای آزادی، فرانسه، 1969) ابرقهرمان ها تا اواخر دهه 70 جایگاهی در سالن های سینما نداشتند و آنهایی هم که هر از گاهی فرصت عرض اندام داشتند بیشتر تدوین شده سریال های موفق سال های گذشته بودند: بتمن (1966) گل سرسبد این شکل از فیلم هاست اما در اواخر دهه 70 اتفاقات به گونه ای پیش رفت که انگار سینما می خواست فرصت دوباره ای به این سبک فیلم ها بدهد. یکی از این اتفاقات، استقبال خوب سینماروها از فیلم های فانتزی و علمی – خیالی آن دوره بود که موفقیت جنگ های ستاره ای (1977) را می توان مهم ترین آنها برشمرد. دلیل بعد ...

ادامه مطلب  

فیلمهایی که انتظار می رود رفع توقیف شوند  

درخواست حذف این مطلب
پس از آنکه وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی ضرب الاجلی دو ماهه برای رئیس سازمان سینمایی تعیین کرد تا تکلیف فیلم های توقیفی را مشخص کند، این پرسش مطرح شد که چه فیلم هایی در صف رفع توقیف هستند و مسئولان سینمایی دولت دوازدهم باید تا دهم مردادماه پروانه نمایش آنها را صادر کنند؟ رضا صالحی امیری وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دهم مردادماه در پاسخ به درخواست یکی از کارگردان های سینمایی در نامه ای خطاب به رئیس سازمان سینمایی دستور داده تا ظرف دو ماه مشکل فیلم های توقیفی در دولت روحانی و احمدی نژاد رفع شود. در متن نامه وزیر فرهنگ به محمدمهدی حیدریان رئیس سازمان سینمایی تاکیده شده بود: «گاهی حضوری اطلاع داده می شود یا در نشریات، روزنامه ها و فضای مجازی می خوانم که نسبت به بلاتکلیف ماندن برخی فیلم های توقیفی از دولت قبل تاکنون انتقادها و گلایه هایی وجود دارد… هر چه سریع تر و به فوریت و جدیت به این موضوع رسیدگی و گزارش آن برای بنده ارسال شود و ظرف مدت دو ماه پرونده فیلم های توقیفی بسته شود.»با توجه به دستور وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، باید فیلم هایی که در دولت های دهم و یازدهم توقیف شده اند مورد بررسی و رفع توقیف شوند. این دستور بدون هیچ استثنایی، تاکید عام دارد. بنابراین انتظار این است که مطابق با نص صریح دستور وزیر، شاهد رفع توقیف این فیلم ها باشیم اما آیا چنین اتفاقی رخ خواهد داد؟ در لیست توقیفی ها ممکن است فیلم سینمایی «رستاخیز» به کارگردانی احمدرضا درویش درج شود اما با توجه به توافق مالی کلانی که میان تهیه کننده این فیلم و سازمان سینمایی انجام شده، این فیلم مدت هاست که توقیفی نیست و شرایط اکرانش فراهم شده اما همچنان ۱۲ فیلم سینمایی را می توان به صورت قطعی جزو توقیفی ها تلقی کرد.با توجه به دستور صالحی امیری انتظار می رود در روز ۱۰ مرداد هیچ یک از این فیلم ها بلاتکلیف نباشند و با توافق میان مسئولان سازمان سینمایی و تهیه کنندگان و کارگردان های این آثار، پروانه نمایش این فیلم ها صادر شود تا شاید با تزریق ها این فیلم ها به جدول اکران سال ۱۳۹۶، روند رو به نزول فروش سینمای ایران به همان مسیری بازگردد که در سال ۱۳۹۵ شاهدش بودیم.«خیابان های آرام» کمال تبریزی«خیابان های آرام» ساخته کمال تبریزی یکی از آثار توقیفی است که سابقه توقیفش به دولت دهم باز می گردد. تبریزی ترکیبی از بازیگران شناخته شده چون نیکی کریمی، حسن معجونی، لعیا زنگنه، رضا داوود نژاد و محمد رضا فروتن را در ترکیه مقابل دوربین برد اما در سال هایی که اکثر آثار تبریزی سرنوشتی جز توقیف نداشت، این فیلم نیز در امان نماد و توقیف شد. تجربه نشان داده اگر فیلمی توقیف شود، ولو آنکه با چالش جدی همراه نباشد و صرفاً این توقیف محصول سوتفاهم میان مدیران و کارگردان باشد، به سادگی در دوره مدیران بعدی نیز رفع توقیف نخواهد شد و این سرنوشتی است که برای فیلم کمال تبریزی رقم خورد. «خیابان های آرام» داستان خبرنگاری است که در یک روز کاری خود با حوادثی در سطح شهر روبرو می شود؛ ماجرا به یک آسایشگاه روانی و شش روانی مقیم این آسایشگاه مربوط می شود! فیلم به ارتباط با حوادث سال ۸۸ متهم شد و نتوانست مجوز اکران دریافت کند و کمال تبریزی نیز علی رغم تلاش هایی که داشت نتوانست این سوءتفاهم ها را برطرف کند و فیلمش را از توقیف درآورد.کمال تبریزی درباره رفع توقیف فیلمش گفته بود: «خیابان های آرام» از آن دست فیلم هایی است که خیلی دلم می خواهد در سینما نمایش داده شود و عکس العمل مخاطب را ببینم. این فیلم در جشنواره فجر هم نمایش داده شد و تعداد محدودی فیلم را دیدند، ولی در کنفرانس مطبوعاتی فیلم تقریبا به ما گفته شد سکوت کنید و حتی به خبرنگاران هم گفته بودند ساکت باشید و خیلی درباره این فیلم سؤال نپرسید. امیدوارم شرایطی فراهم شود که هم فیلم اکران شود و هم هرکس درباره اش هرچه می خواهد بپرسد.«زمهریر» علی رویین تن«زمهریر» ساخته علی رویین تن فیلم قوی نیست و در زمان اکران این فیلم در جشنواره بین المللی فیلم فجر، اجرای سردستی و ضعیف در صحنه های مختلف منجر به هو شدن فیلم و همچنین جنجال های کم سابقه در نشست خبری این فیلم سینمایی شد. داستان زمهریر درباره دختر یک شهید (با بازی بیتا بادران) است که بنا به وصیت پدرش در جستجوی مردی است که پدرش خواسته حقیقت را نزد او جستجو کند. دختر پس از جستجوهای فراوان بالاخره متوجه می شود این مرد، یک آوازه خوان خیابانگرد است که دائماً ترانه «لب کارون» را بر زبان تکرار می کند و… . چندی پیش رویین تن در گفت وگویی درباره سرنوشت فیلمش تاکید کرد «۸ سال دوری از سینما تقاص این فیلم بود و گلایه ای هم ندارم، چون هرچیزی تاوان دارد و من «زمهریر» را ساختم و تاوانش را هم پس دادم. اما تاریخ گواه من و شما در «زمهریر» است. مطمئن باشید این فیلم روزی اکران خواهد شد، چون هیچ فیلمی تا ابد توقیف نمی ماند و بالاخره روی پرده می رود.»به نظر می رسد برداشت هایی که نسبت به برخی کاراکترهای این فیلم سینمایی در همان نشست خبری جشنواره فیلم فجر نیز مطرح شد، تاثیر چشمگیری در توقیف این فیلم سینمایی داشته است. کارگردان این فیلم سینمایی، هفده دقیقه از زمان این فیلم سینمایی کوتاه کرد اما ظاهراً این میزان جرح و تعدیل تاثیری در تصمیم مسئولان سینمایی برای صدور پروانه نمایش به این فیلم نداشته و مشخص نیست این فیلم در نهایت با چند دقیقه ممیزی مجوز اکران دریافت خواهد کرد.«عصبانی نیستم» رضا درمیشیانفیلم سینمایی «عصبانی نیستم» ساخته رضا درمیشیان یکی از جنجالی ترین فیلم هایی بود که به واسطه برخی تهدیدها، شرایط تا لغو اکران این فیلم در کاخ جشنواره فیلم فجر نیز پیش رفت اما با ۱۷ دقیقه سانسور و حدف سکانس های پایانی در سی و دومین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد. «عصبانی نیستم!» در شش رشته بهترین بازیگر نقش اول مرد (نوید محمدزاده)، بهترین بازیگر نقش اول زن (باران کوثری)، بهترین تدوین (هایده صفی یاری)، بهترین صدابردار (نظام الدین کیایی)، بهترین صداگذار (محمد رضا دلپاک)، بهترین جلوه های ویژه (امیر سحرخیز و کامران سحرخیز) کاندید شده بود که الیته این جوایز در نهایت به این فیلم نرسید. آن گونه که بعداً افشا شد قرار بوده جایزه بهترین بازیگر به نوید محمدزاده اهدا شود اما شدت گرفتن حواشی باعث شده بود این جایزه به رضا عطاران برسد. عطاران برنده سیمرغ بهترین بازیگر نقش اول مرد در جشنواره سی و دوم فیلم فجر در مصاحبه ای کوتاه گفت: «این سیمرغ متعلق به من نیست. زیرا رای هیئت داوران جشنواره فجر انتخاب نوید محمدزاده به عنوان بهترین بازیگر مرد جشنواره بوده. به همین خاطر این جایزه را متعلق به ایشان می دانم نه خودم. همین». این وضعیت باعث شد در دوره های بعد از نوید محمدزاده با اهدای دو سیمرغ به نوعی دلجویی شود و این عقبه جذاب جشنواره فیلم فجر است!«عصبانی نیستم» داستان «نوید» با نقش آفرینی نوید محمدزاده دانشجوی ستاره دار و اخراجی است که برای فراهم آوردن حداقل شرایط زندگی در رویارویی با بی اخلاقی های جامعه با خود تمرین می کند تا «عصبانی» نباشد و در تلاش است تا دختر مورد علاقه اش «ستاره» با بازی باران کوثری را از دست ندهد. در نهایت فیلم به یک تراژدی منتهی می شود اما این تراژدی در نسخه به نمایش درآمده در ایران وجود نداشت. درمیشیان البته نسخه کامل فیلمش که شامل یک صحنه قتل و یک صحنه اعدام نیز می شود را به عنوان نماینده ایران در شصت و چهارمین دوره جشنواره «برلین» برد و نمایش داد که حواشی در ایران در پی داشت؛ هرچند عمده این حواشی رسانه ای نشد.حجت الله ایوبی رئیس وقت سازمان سینمایی در نهایت امتیاز این فیلم سینمایی را از درمیشیان خرید و رقمی از این جهت به درمیشیان پرداخت کرد تا این فیلمساز جوان بتواند فیلم بعدی اش را بسازد و گرفتار این فیلم نماند. درمیشیان نیز در ادامه «لانتوری» را ساخت اما این وضعیت باعث نشد تا پیگیر رفع توقیف و اکران «عصبانی نیستم» نشود؛ فیلمی که ظاهراً درمیشیان تصور می کند بهترین ساخته اش تاکنون محسوب می شود و احتمالاً به همین دلیل اصرار بر رفع توقیفش دارد.«آشغال های دوست داشتنی» محسن امیریوسفیفیلم سینمایی «آشغال های دوست داشتنی» به کارگردانی محسن امیریوسفی تنها فیلم توقیفی است که ارجاعات بسیار واضح و مستقیمی به حوادث سال ۱۳۸۸ دارد. این فیلم روایت یک مادر است که دخترش در جریان درگیری های سال ۱۳۸۸ دستگیر شده و حال مادر از سوی یکی از دوستانش ترغیب می شود تا برای آنکه دخترش بیش از این به دردسر نیافتد، وسایلی را به سطل آشغال بریزد و در اینر مسیر اتفاقات جالبی رخ می دهد. سوای داستان این فیلم سینمایی، «آشغال های دوست داشتنی» یکی از آثار قوی در حوزه جلوه های ویژه محسوب می شود و در حوزه فنی سینمای ایران، یک گام به جلو است.شهاب حسینی، حبیب رضایی، اکبر عبدی، نگار جواهریان، صابر ابر و شیرین یزدان بخش بازیگران اصلی این فیلم سینمایی هستند؛ بازیگرانی که برخی شان در قید حیات نیستند! کمیسیون فرهنگی مجلس در سال ۱۳۹۳ با ارسال نامه ای به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نسبت به صذور پروانه نمایش برای هشت فیلم سینمایی از جمله «آشغال های دوست داشتنی» که مرتبط با فتنه معرفی شده بود، هشدار داد. امیریوسفی در این چند سال برای شرکت در تمامی جشنواره های فجر ثبت نام کرد که در همه موارد رد شد. در جریان سی و چهارمین جشنواره فیلم فجر نیز شهاب حسینی به بهانه اینکه این فیلم از سوی دبیر جشنواره «معضل» خوانده شده، از سمت مشاوره جشنواره کناره ...

ادامه مطلب  

فیلم هایی که مثل بنز می فروشند! + تصاویر  

درخواست حذف این مطلب
هر سال در صنعت سینمای جهان که عموم فیلم های آن با نگاه خیلی جدی به فتح گیشه ساخته می شوند، فیلم هایی وجود دارند که تقریبا پیش از اکران، مشخص است که فروش بالایی خواهند داشت.به گزارش بولتن نیوز، هر سال در صنعت سینمای جهان که عموم فیلم های آن با نگاه خیلی جدی به فتح گیشه ساخته می شوند، فیلم هایی وجود دارند که تقریبا پیش از اکران، مشخص است که فروش بالایی خواهند داشت. فیلم هایی که به دلایل مختلف تماشاگران بالقوه زیادی دارند؛ دلایلی مثل پیش زمینه قبلی برای داشتن محبوبیت، سرشناس بودن بازیگر و کارگردان و یا اقتباسی بودن از یک اثر ادبیاتی مهم. سال 2017هم طبیعتا از این دست فیلم ها پیدا می شود؛ فیلم هایی که از قبل قرار است پرفروش باشند و اگر نباشند و مورد استقبال قرار نگیرند آن وقت متعجب خواهیم شد. از ابتدای سال میلادی تا الان فیلم های پرفروشی که فروش شان قابل حدس بود مثل «دیو و دلبر»، «سریع و خشمگین 8»، «لوگان» از سری مجموعه «مردان ایکس»، «جان ویک 2»، «کونگ:جزیره جمجمه» و «بچه رئیس» اکران شده اند و تقریبا همه پیش بینی ها در مورد فروش شان به حقیقت پیوست. در این چند ماهی که تا آخر سال 2017داریم آیا از این دست فیلم های پرمخاطب باز هم خواهیم داشت؟ به نظر می رسد، بله! تعدادی از این فیلم ها را در گزارش سینمای جهان این هفته معرفی کرده ایم.فیلم های ابرقهرمانیبا توجه به فروش بالای جهانی فیلم های ابرقهرمانی که براساس قهرمانان کتاب های کامیک ساخته می شوند، هر سال تعدادی از شخصیت های معروف دنیای ابرقهرمانی با فیلمی جدید روی پرده سینما دیده می شوند. امسال هم چند فیلم مهم با این محوریت اکران شده یا می شود که سه تا از اکران نشده ها را معرفی می کنیم.اولین فیلم «مرد عنکبوتی:بازگشت به خانه/ spider-man: homecoming» دنباله جدیدی بر سری فیلم های «مرد عنکبوتی» است. این بار جان واتس جوان کارگردانی کرده و جان فرانسیس دالی جوان تر، هم فیلمنامه را نوشته است. داستان درباره بازگشت پیتر پارکر(تام هالند) به خانه پس از انجام یک ماموریت سخت است. او تلاش دارد دوباره به زندگی عادی برگردد، اما سر و کله موجودی خبیث به نام کرکس(مایکل کیتون) پیدا می شود و او مجبور می شود بار دیگر در لباس «مرد عنکبوتی» به میدان مبارزه برگردد. «مرد عنکبوتی: بازگشت به خانه» ژوییه 2017یا همان اواسط تیر خودمان اکران می شود و فروش بالایی هم برایش پیش بینی شده است.دومین فیلم «ثور:راگناروک/ thor: ragnarok» به کارگردانی تایکا وایتیتی کارگردان شناخته شده و جوان نیوزلندی است که سومین قسمت از مجموعه فیلم هایی درباره این ابرقهرمان چکش به دست و تنومند است. «ثور» با بازی کریس همسورث به خانه برمی گردد، اما متوجه می شود وقت آن رسیده که در بزرگ ترین جنگی که انتظارش را می کشیده شرکت کند. او این بار، هم باید با شرارت های برادرش لوکی(تام هیدلستون) مقابله کند و هم با شخصیت شرور دیگری به نام هلا (کیت بلانشت). او حتی مجبور می شود در مقابل رفیق قدیمی اش هالک(مارک روفالو) نیز بایستد. ثور از الان فروش نسبتا تضمین شده ای دارد و اواخر آبان 96یا همان نوامبر 2017اکران خواهد شد. سرانجام فیلم «لیگ عدالت: justice league». اگر سری فیلم های موفق «انتقام جویان» را فاکتور بگیریم، تقریبا هر فیلم ابرقهرمانی که چند قهرمان مختلف در آن حضور داشته اند با شکست مواجه شده و این می تواند پاشنه آشیل اصلی فیلم «لیگ عدالت» هم باشد. خصوصا که زاک اسنایدر کارگردان این فیلم با اینکه فیلم قبلی اش، «بتمن علیه سوپرمن» فروش خوبی داشت، اما از لحاظ کیفی با انتقادات زیادی مواجه شد.این انتقادات بیشتر از همه برای بازی گرفتن از بن افلک در نقش بتمن بود؛ امری که اتفاقا در فیلم لیگ عدالت هم تکرار شده است. البته اینجا علاوه بر بتمن ابرقهرمانان دیگری ازجمله سوپرمن، آکوامن و فلش و البته چهره های شروری مثل سایبورگ و استفن ولف هم حضور دارند. بن افلک، هنری کاویل، گال گدوت، آرتور کالی، بری آلن و ری فیشر بازیگران اصلی لیگ عدالت هستند. فروش فیلم تقریبا تضمین شده است، اما کیفیت آن با توجه به اینکه کریس تریو فیلمنامه نویس «بتمن علیه سوپرمن» داستان فیلم را نوشته چندان قابل تضمین نیست. فیلم اوایل آبان اکران می شود.بیگانه/alien: covenantریدلی اسکات کارگردان خستگی ناپذیر و پرکار سینمای جهان پنج سال پس از ساخت «پرومتئوس» به سراغ ساخت قسمت دوم از سه گانه پیش درآمد فیلم «بیگانه» رفته و نام فیلم را هم گذاشته:«بیگانه:پیمان». این کارگردان سرشناس در سال 2012تصمیم گرفت برای داستان سه گانه ماندگار «بیگانه» که او هم یکی از کارگردانانش بود، پیش درآمدی بسازد که نخستین نتیجه اش شد «پرومتئوس». فیلمی که با استقبال نسبی مخاطبان و منتقدان مواجه شد، اما همه به ضعف های فیلمنامه انتقادات جدی داشتند. شاید همان انتقادات باعث شد که اسکات برای ساخت این پیش درآمد دست به همکاری با یکی از مهم ترین فیلمنامه نویسان معاصر سینمای آمریکا یعنی جان لوگان بزند. اتفاقی که چند روز دیگر نتیجه اش مشخص می شود. تیزر فیلم رعب آور بود و نشان می دهد با بیگانه به شدت ترسناکی طرف خواهیم بود؛ بیگانه ای که مثل همیشه قرار است از سفینه جست وجوگر فضایی چند قربانی بگیرد. این بار برخلاف «پرومتئوس» که بازیگران سرشناسی در آن حضور داشتند ستاره اصلی فیلم تنها مایکل فاسبندر است. بازیگری که قبلا هم نشان داده می تواند به خوبی بار یک فیلم را تمام و کمال به دوش بکشد. برج تاریک/ the dark towerاز سال 1982تا 2004استفن کینگ نویسنده سرشناس جهان یک مجموعه داستان منتشر کرد با نام «برج تاریک» که مورد استقبال بی نظیری از سوی مخاطبان در سراسر جهان قرار گرفت. این رمان سه شخصیت اصلی دارد. پسر جوانی که قصد دارد یک ماموریت مهم را تمام کند و خودش را به برج تاریک که می گویند آخر دنیاست برساند، مردی به نام «رولند» که با اوست و مردی هم به نام «مرد سیاه پوش» که علیه اوست. این مجموعه کتاب پرفروش، چندین بار تا آستانه ساخته شدن اقتباسی سینمایی پیش رفت، اما هیچ گاه این اتفاق نیفتاد تا اینکه سر و کله نیکولای آرسل نویسنده و کارگردان سرشناس دانمارکی پیدا شد و این فیلم که یکی از تهیه کنندگانش خود استیفن کینگ است جلوی دوریین رفت. ادریس البا در نقش مرد رولند، متیو مک کاناهی در نقش مرد سیاه پوش و تام تیلور در نقش جک چمبرز جلوی دوربین آرسل رفته اند. یکی از جذابیت های مجموعه رمان «برج تاریک» روایت آن در بستر سرزمینی تخیلی با ویژگی های غرب وحشی است و این نکته داستان رمان را جذاب کرده است. کینگ معمولا زمانی به عنوان تهیه کننده در اقتباس اثری از خودش حضور پیدا می کند که اطمینان حداقلی از سودآوری یا مورد توجه قرار گرفتن فیلم داشته باشد. با توجه به تعداد مخاطب هایی که عاشق رمان های «برج تاریک» هستند، هیچ بعید نیست که این فیلم پدیده فروش امسال سینماهای جهان شود.تبدیل شوندگان: آخرین شوالیه/transformers: the last knightسال 2007که مایکل بی اکشن ساز سرشناس سینمای جهان نطفه خلق سری فیلم های «تبدیل شوندگان» را بست، کمتر کسی فکر می کرد چهار قسمت از این سری فیلم فروشی بیش از 3میلیارد و 700میلیون دلار داشته باشد و در نتیجه تبدیل به یکی از پرفروش ترین سری فیلم های تاریخ سینما شود. درست است که منتقدان سینما و آن هایی که سینما را کمی جدی تر دنبال می کنند هیچ وقت روی خوشی به این سری فیلم ها نشان ندادند، اما از آن طرف مخاطب عام یا همان پاپ کورن خورهای سینما حسابی این مجموعه فیلم غرق شده در جلوه های ویژه را تحویل گرفتند. اوایل تیر ماه امسال یا همان اواخر ماه ژوئن پنجمین قسمت از این سری فیلم با معرفی ماشین های جدیدی که تبدیل به ربات های جنگجو می شوند اکران خواهد شد. مارک والبرگ، استنلی توچی، ایزابلا مونر، آنتونی هاپکینز و جان تورتورو از بازیگران اصلی قسمت پنجم هستند. تبدیل شوندگان پس از شکست دادن یکی از دشمنان اصلی خود با هجوم گروهی از دشمنان قدیمی مواجه می شوند که قصد دارند آنها را دستگیر و برای مجازات به خارج از زمین ببرند. آنها حالا هم باید از خودشان محافظت کنند هم انسان ها. با توجه به استقبال بالایی که از نخستین تیزر فیلم شد به نظر می رسد این قسمت هم با فروشی نجومی مواجه شود.دزدان دریایی کارائیب:مرده ها قصه نمی گویند/ pirates of the caribbean: dead men tell no talesشش سال پس از فروش خیره کننده و یک میلیارد دلاری قسمت چهارم مجموعه فیلم های «دزدان دریایی کارائیب»، از تقریبا دو هفته دیگر اکران جهانی پنجمین قسمت از این سری فیلم آغاز می شود. فیلمی که با بودجه 320میلیون دلاری ساخته شده و انتظار می رود بیش از قسمت چهارم بفروشد.در «مرده ها قصه نمی گویند» مثل همیشه اکثر شخصیت های اصلی حضور دارند؛ از کاپیتان «جک اسپارو» با بازی جانی دپ و کاپیتان «آرماندو سالازار» با بازی خاویر باردم که دشمن اصلی جک اسپارو است تا شخصیت های محبوبی چون «ویلیام ترنر» با بازی اورلاندو بلوم و «هکتور باربوسا»ی زشت با بازی جفری راش. البته کارگردانی این قسمت به عهده دو کارگردان نسبتا گمنام به نام های اسپن سندبرگ و یوآخیم رانینگ است که از 10 سال پیش ...

ادامه مطلب  

نیکی کریمی عکس های جذاب نیکی کریمی و بیوگرافی کامل نیکی کریمی  

درخواست حذف این مطلب
نیکی کریمی بیوگرافی زندگینامه نیکی کریمی, عکس های نیکی کریمیعکس های جدید نیکی کریمی و زندگینامه نیکی کریمینیکی کریمی (زاده ۱۹ آبان ۱۳۵۰ در تهران) بازیگر، کارگردان ،نویسنده و مترجمایرانی است. او در چند جشنواره جهانی فیلم نیز به عنوان داور حضور داشته است. کریمی با کسب چهار جایزه از جشنواره های گوناگون بین المللی تاکنون، موفق ترین بازیگر ایرانی از لحاظ تعداد جوایز جهانی بوده است.زندگی نامه نیکی کریمییکی کریمی در ۱۹ آبان ۱۳۵۰ در تهران به دنیا آمد. وی از دوران دبستان بازی در گروه های کوچک تئاتری را آغاز کرد. نخستین نقش سینمایی اش را در سال ۱۳۶۸ در فیلم «وسوسه» به کارگردانی جمشید حیدری به دست آورد. اما نخستین حضور جدی اش را می توان در فیلم «عروس» به کارگردانی بهروز افخمی در سال ۱۳۶۹ دانست. نیکی کریمی و ابوالفضل پورعرب را اولین ستارگان سینمای ایران پس از انقلاب می دانند. پس از آن، وی در دو فیلم مهم از داریوش مهرجویی به نام های «سارا» و «پری» بازی کرد. در سال ۱۳۷۱ بازی در فیلم «سارا» (اقتباسی از «خانه عروسک» اثرهنریک ایبسن) توانست برایش جایزه بهترین بازیگر زن جشنواره های سن سباستین و نانت را به ارمغان بیاورد. در همان سال برای تحصیل در رشته طراحی لباس به آمریکا رفت و تا زمان بازی در فیلم «پری» اثر داریوش مهرجویی به ایران بازنگشت. بازی اش در این فیلم که اقتباسی از کتاب «فرنی و زویی» اثر سلینجر بود مورد توجه قرار گرفت و او برای بار سوم در جشنواره فیلم فجر نامزد سیمرغ بلورین شد.پس از بازی در چند فیلم از کارگردانانی چون ابراهیم حاتمی کیا، بهروز افخمی و داریوش فرهنگ در سال ۱۳۷۷ در فیلم «دو زن» به کارگردانی تهمینه میلانی بازی کرد. نیکی کریمی با بازی در این فیلم، به بازیگر ثابت چند فیلم بعدی تهمینه میلانی تبدیل شد و این همکاری تا فیلم «واکنش پنجم» ادامه یافت. وی برای پنجمین بار برای فیلم «دو زن» نامزد دریافت سیمرغ بلورین جشنواره فیلم فجر شد و جایزه بهترین بازیگر زن را به خاطر بازی در همین فیلم از جشنواره تائورمینا ایتالیا گرفت.پس از اینکه دستیاری عباس کیارستمی را در فیلم «a.b.c. africa» به عهده گرفت، در سال ۱۳۸۰ فیلم کوتاه مستندی با عنوان «داشتن یا نداشتن» ساخت که به موضوع زوج های نابارور مراجعه کننده به کلینیک رویان می پرداخت. این مستند برنده جایزه باران شد. در سال ۱۳۸۱ در دو فیلم «دیوانه ای از قفس پرید» به کارگردانی احمدرضا معتمدی و «واکنش پنجم» به کارگردانی تهمینه میلانی بازی کرد که به خاطر بازی در این دو فیلم جایزه سیمرغ بلورین جشنواره فجر را گرفت. وی برای اولین بار در فیلم «باج خور» اثر «فرزاد مؤتمن» در یک نقش خاکستری بازی کرد.در سال ۱۳۸۳ اولین فیلم بلندش به نام یک شب را کارگردانی کرد. این فیلم به خاطر شرایط ممیزی در ایران اکران نشد ولی در جشنواره های معتبر خارجی درخشید از جمله در جشنواره فیلم کن مورد توجه قرار گرفت. نیکی کریمی فیلم بعدی خود به نام چند روز بعد را در سال ۱۳۸۵ و در شرایطی ساخت که هنوز تکلیف اکران یک شب در هاله ای از ابهام قرار داشت او در فیلم دوم خود بازی هم کرد و فیلمی قابل قبول و تحسین شده کارگردانی کرد ولی باز این فیلم هم به خاطر مسائل ممیزی در ایران هنوز اکران نشده است.در سال ۱۳۸۶ (۲۰۰۷) کریمی به عنوان یکی از داوران بخش فیلم های کوتاه جشنواره کن انتخاب شد و در کنار دومینیک مال از فرانسه، دبورا نادلمن لاندیس از آمریکا و جین ماری گوستاو لوکلوزیو از فرانسه، به داوری فیلمهای این بخش از جشنواره پرداخت.سومین فیلم نیکی کریمی با نام سوت پایان در سال ۱۳۸۹ خورشیدی ساخته شد. این فیلم در جشنواره های جهانی موفق ظاهر شد و در جشنواره های پوسان کره جنوبی، دوربان آفریقای جنوبی،وزول فرانسه، سیدنی، دبی، کلکته، چنای هند، مانهایم آلمان، پراگ جمهوری چک به نمایش درآمد. این فیلم توانست جایزه اصلی جشنواره مان هایم آلمان و سه جایزه از جشنواره وزول فرانسهکسب کند.وی در تله تئاتر خرده جنایت های زن و شوهری برای اولین بار در یک کار تلویزیونی حاضر شد.در دومین مراسم تجلیل از سینماگران سلامت محور که فروردین ماه سال ۱۳۹۱ در خانه سلامت شهرداری منطقه ۷ تهران برگزار شد ضمن نمایش فیلم مستند داشتن یا نداشتن، از نیکی کریمی برای ساخت فیلمی با رویکردی هنری و اجتماعی دربارهٔ یکی از حوزه های مهم سلامت شهروندان، تقدیر و قدردانی شد. همچنین در این مراسم از کتاب «گزارش عملکرد سینما سلامت» توسط نیکی کریمی رونمایی شد.در دومین جشنواره فیلم های فارسی زبان سیدنی که در شهریور ۱۳۹۲ برگزار شد از نیکی کریمی تقدیر شد. در این مراسم فیلم های چند روز بعد، سوت پایان و یک شب از ساخته های نیکی کریمی به نمایش درآمد.در بیستمین جشنواره بین المللی فیلم کلکته، که در آبان ۱۳۹۳ در کلکته هندوستان برگزار شد و کریمی داوری بخش بین الملل این جشنواره را بر عهده داشت، در مراسم بزرگداشتی که برای وی برگزار شد تعدادی از فیلم های منتخب نیکی کریمی اکران شد. در آذر ۱۳۹۴ در مراسمی که به همت وی و چند تن از دیگر هنرمندان در پردیس سینمایی چارسو برگزار شد، توسط نیکی کریمی از فعالیتهای هنری شهلا ریاحی تقدیر شد.نیکی کریمی همچنین در زمینه عکاسی نیز فعالیت دارد. وی تاکنون چندین نمایشگاه عکس از کارهای خود، برگزار کرده است. وی تاکنون سبک های مختلف عکاسی همچون پرتره و… را تجربه کرده ولی عکاسی از طبیعت در آثار او چشمگیرتر است.نیکی کریمی که اعضای خانواده اش در انگلستان زندگی می کنند بین تهران و لندن دررفت وآمد است.نیکی کریمیجوایز و افتخاراتخارجیبرنده جایزه بهترین فیلم از جشنواره بین المللی فیلم مانهایم-هایدلبرگ برای کارگردانی فیلم سوت پایان (آلمان، ۲۰۱۲)برنده جایزه امیل گوئیمت از جشنواره بین المللی فیلم وزول برای کارگردانی فیلم سوت پایان (فرانسه، ۲۰۱۲)برنده جایزه اینالکو داوران از جشنواره بین المللی فیلم وزول برای کارگردانی فیلم سوت پایان (فرانسه، ۲۰۱۲)برنده جایزه دبیرستان از جشنواره بین المللی فیلم وزول برای کارگردانی فیلم سوت پایان (فرانسه، ۲۰۱۲)نامزد دریافت جایزه چرخ طلایی از جشنواره بین المللی فیلم وزول برای کارگردانی فیلم سوت پایان (فرانسه، ۲۰۱۲)نامزد دریافت جایزه بهترین فیلم در جشنواره بین المللی فیلم دوبی برای کارگردانی فیلم سوت پایان (۲۰۱۱)نامزد دریافت جایزه بزرگ در جشنواره بین المللی فیلم فریبورگ برای کارگردانی فیلم چند روز بعد (سوئیس، ۲۰۰۷)برنده جایزه عصای سفید از جشنواره فیلم تورین برای کارگردانی فیلم یک شب (ایتالیا، ۲۰۰۵)نامزد دریافت جایزه الکساندر طلایی در جشنواره بین المللی فیلم تسالونیکی برای کارگردانی فیلم یک شب (یونان، ۲۰۰۵)برنده جایزه بهترین بازیگر از جشنواره فیلم قاهره (۲۰۰۱) برای بازی در فیلم نیمه پنهان (تهمینه میلانی)برنده جایزه بهترین ب ...

ادامه مطلب  

جدیدترین فیلم های سینمایی دنیا اینجاست (54)  

درخواست حذف این مطلب
برترین ها - ترجمه از سولماز محمودی: کیث کیمبل، از وبسایت متاکریتیک هر هفته آخرین اخبار، آپدیت ها، تریلرها و مطالب مربوط به فیلم های سینمایی که قرار است در طول ماه های آینده روی پرده سینماهای دنیا بروند را گردآوری و منتشر می کند. متاکریتیک وبسایتی تجاری است که نقدهای منتقدین در خصوص فیلم های سینمایی، بازی ها، آلبوم های موسیقی، سریال ها، دی وی دی ها و اخیراً کتاب ها را جمع آوری می نماید. بنابراین می توانید موثق ترین اخبار در مورد فیلم های مورد علاقه خود و ستاره هایی که قرار است در این فیلم ها بازی کنند را در اینجا بخوانید.فیلم اقتباسی جیمز فرانکو از کتاب گرگ سیسترو با عنوان"هنرمند فاجعه: زندگی من داخل اتاق، بدترین فیلمی که تابحال ساخته شده" نقدهای مثبتی به هنگام اکران در جشنواره فیلم sxsw بدست آورد. فرانکو در نقش نویسنده، کارگردان و ستاره "اتاق یعنی تامی ویزو ظاهر می شود و در اولین تریلر نیز دیده می شود که لهجه خاص ویزو را گرفته و ترکیبی عجیب از بی مهارتی و صداقت به نمایش می گذارد. فیلم "هنرمند فاجعه" (the disaster artist) که قبل از اکران عمومی در روز اول دسامبر در سینماهای منتخب نمایش داده می شود، دیو فرانکو را در نقش سیسترو، ست روگن را در نقش سندی اسکلیر، ناظر فیلمنامه، الیسون بری، زوئی دویچ، الیزا کوپ و جاش هاچرسون را در نقش های مکمل دارد. در فیلم سینمایی "بلید رانر 2049" (blade runner 2049) دوباره هریسون فورد را در نقش ریک دکارد می بینیم و این بار رایان گاسلینگ در نقش کی ظاهر شده، یک بلید رانر جدید که پرده از رازی قدیمی برمی دارد. در آخرین تریلر این فیلم می بینیم که این راز بسیاری از کاراکترهای فیلم را به خطر می اندازد. همپتون فنچر و مایکل گرین فیلمنامه نویسان این فیلم هستند و دنیس ویلنوو آن را کارگردانی و راجر دیکینز آن را فیلمبرداری کرده است. "بلید رانر 2049" قرار است ششم اکتبر 2017 به نمایش درآید و تیم بازیگران نقش مکمل آن عبارتند از: جرد لتو، آنا دی آرماس، رابین رایت، سیلویا هوکس، مکنزی دیویس، کارلا جوری، لنی جیمز و دیو بائوتیستا. وقتی فیلم "کینگزمن: سرویس مخفی" در سال 2015 اکران شد، منتقدین را به چند دسته تقسیم کرد، ولی دنباله آن نیز همچنان طرفدار و بیننده داشت. دنباله بعدی که "کینگزمن: محفل طلایی" (kingsman: the golden circle) نام دارد قرار است 29 سپتامبر 2017 روی پرده سینماها برود و متیو وان دوباره کارگردانی آن را به عهده گرفته و تارون اگرتون، مارک استرانگ و کالین فرث که کاراکتر هری هارت او در دنباله قبلی مرده فرض می شد؛ دوباره به فیلم باز می گردند. دیگر بازیگران این فیلم عبارتند از: چنینگ تیتوم، جف بریجز، هالی بری، پدرو پاسکال و جولیان مور. مایکل فسبندر در فیلم اقتباسی "آدم برفی" (the snowman) از رمان هفتم نویسنده نروژی، جو نزبو، درباره هری هول، نقش هری هول کارآگاه را بازی می کند. این فیلم را توماس الفردسون کارگردانی نموده و داستان آن درباره هری و کارمند جدیدش (با بازی ربه کا فرگوسن) است که در تلاشند تا قبل از بارش برف، قاتلی سریالی را دستگیر کنند. این فیلم با بازی جی. کی. سیمونز، توبی جونز، شارلوت گینزبورگ، کلوئی سوینی، جیمز دارسی و ول کیلمر قرار است 20 اکتبر 2017 به اکران عمومی درآید. آخرین فیلم گیرمو دل تورو که توسط خود او و ونسا تیلور نوشته شده، داستان پریان اوریجینالی است که در آمریکا سال 1963 اتفاق می افتد. سالی هاکینز نقش الیزا را بازی می کند که لال است، و همکارش زلدا (اوکتاویا اسپنسر) از آزمایشی مخفیانه و سری در یک آزمایشگاه دولتی مخفی، پرده بر می دارد. فیلم "شکل آب" (the shape of water) که قرار است 8 دسامبر اکران شود، مایکل شنون، مایکل استالبارگ و ریچارد جنکینز را در تیم بازیگرانش دارد. دوازدهمین کارگردان لیست جدید بهترین کارگردانان سینمایی قرن بیست و یکم، ایوا دو ورنی است که فیلم بعدی اش قرار است 9 مارس 2018 اکران شود و این فیلم اقتباسی از رمان مادلین لنگل (1963) با عنوان "چروکی در زمان" (a wrinkle in time) است. جنیفر لی، فیلمنامه اش را نوشته و داستان آن مخاطب را ورای ابعاد زمان و مکان می برد و بازیگران آن شامل استورم رید در نقش مگ، کریس پاین در نقش پدر دانشمند او، گوگو امباثا-را در نقش مادرش، اوپرا وینفری، ریس ویثراسپون، میندی کیلینگ و زک گالفیاناکیس می شوند. وقتی فیلم سینمایی "شگفت زده" (wonderstruck) در ماه مه در جشنواره فیلم کن به نمایش درآمد، منتقدین بر سر این فیلم تاد هینس پس از فیلم "کارول" که بهترین فیلم از دید منتقدین متاکریتیک در سال 2015 شده بود، نظرات متفاوتی داشتند. این فیلم که بر اساس رمان تحسین شده برایان سلزنیک ساخته شده، ماجرای بن (اوکس فیگلی) و رز (میلیسنت سیموندز) را دنبال می کند، دو کودک که با فاصله 50 سال از هم، به گشت و گذار در نیویورک سیتی می پردازند. 20 اکتبر 2017 منتظر اکران این فیلم سینمایی باشید. فیلم "تنها دلیران" (only the brave) داستان فداکاری یک گروه از آتش نشانان منطقه پرسکات در آریزونا را روایت می کند که در آتش سوزی دره یارنل در ژوئن 2013 مبارزه کردند که یکی از بزرگترین و مهلک ترین آتش سوزی های تاریخ بود. جوزف کازینسکی این فیلم را کارگردانی کرده و مایلز تلر، جاش برالین، جنیفر کانلی، جف بریجز، تیلور کیچ، جیمز بج دیل و اندی مک داول در این فیلم نقش آفرینی نموده اند که قرار است 20 اکتبر روی پرده سینماها برود. اولین تجربه کارگردانی تیلور شرایدن، نویسنده فیلم های "سیکاریو" و "اگر از آسمان سنگ ببارد"، در منطقه محافظت شده سرخپوستان اتفاق می افتد، جایی که یک مأمور شیلات و حیات وحش آمریکایی (جرمی رنر) و یک مأمور تازه کار اف بی آی (الیزابت اولسن) متحد می شوند تا ماجرای قتل یک دختر نوجوان را حل کنند. "رودخانه ویند" (wind river) در جشنواره های ساندنس و کن به نمایش درآمده و نقدهای خوبی دریافت کرده و قرار است 4 اوت 2017 اکران شود. ویل اسمیت بعد از فیلم سینمایی "جوخه انتحار" مجدداً با دیوید ایر همکاری کرده تا در فیلم اکشن فانتزی "برایت" (bright) نقش آفرینی کند که در آن انسان ها، اُرک ها، اِلف ها و پریان همه با هم در زمان حال زندگی می کنند. اسمیت و جوئل اگرتون نقش دو پلیس را بازی می کنند که طی یک گشت شبانه روتین، با نیروی عجیبی روبرو می شوند. نومی رپیس، لوسی فرای، ادگار رامیرز، مارگارت چو و آیک برینهولتز بازیگران نقش مکمل هستند. مکس لندیس فیلمنامه را نوشته و تاریخ اکران این فیلم در نتفلیکس روز 22 دسامبر 2017 است. فیلم "برایت" گرانترین فیلم اوریجینال این شبکه ت ...

ادامه مطلب  

کودک درون کیارستمی کوچک و کوچک تر می شد  

درخواست حذف این مطلب
هنر و تجربه نوشت: متن زیر حاصل گفت وگوی ایلیا محمدی نیا و محمود رحمانی با سیف الله صمدیان است که در ضیافتی صمیمی در اتمسفر یاد کیارستمی در دفتر مجله تصویر سال به دست آمده است.محمود رحمانی: به نظرم یکی از منابعی که می توانیم در آن زیست کیارستمی را بیش از پیش ببینیم، فیلم «۷۶دقیقه و ۱۵ثانیه» است؛ حاصل ۳۰ سال همراهی با کیارستمی، که فیلمی یکدست و روان شده، آن هم از کسی که ضد دوربین بوده و جز گفت وگوهای رسمی چیزی از آن در دسترس نیست. برای مخاطبی که شناختی از کیارستمی و سینمای او دارد، فیلم تاثیرگذار خواهد بود. چگونه به این موفقیت رسیدی که از بین این همه فیلم ساز و شاگرد و دوست شما سازنده این فیلم مهم باشی؟پرسش را از جایی شروع کردی که پاسخ دادن به آن برای من خیلی سخت و دشوار است. این که آدمی با یک نفر در قامت و محتوای کیارستمی رفاقت بکند یا همراهی و دوستی داشته باشد و چیزی را منتشر کند تا خودش در قامت قاضی و بیننده به خود بگوید خراب کاری نکردی، در ذهنش این است که ارزش این رفاقت را با فیلمی که ساختی می دانستی و اگر درست پرسش شما را درک کرده باشم، می خواهی بگویی که علاوه بر این که این دوستی نوش جانت باشد، کار خوبی هم کردی که بخش از زندگی غیرقابل نمایش ولی قابل نمایش از او را ساختی و ما با یک کیارستمی خاصی طرف هستیم که این فیلم به ما نشان داده است. اگر پرسش این باشد، که باید بگویم که ساعت ها در این باره می بایست صحبت کنم که بگویم از کجا آمده است. اگر بگویم که چرا من به خودم چنین خیانت حسی ای را کردم که شروع به تدوین فیلمی درباره دوستی کردم با این سابقه و کیفیت دوستی و در شرایط روحی بسیار غیرمعمولی که من داشتم، باید بگویم این مسئله از جایی آمد که پسر ایشان، احمد، از سانفرانسیسکو تماس گرفت و گفت عمو صمد نخستین بزرگداشت پدر را در جشنواره های خارجی، البرتو باربرا در جشنواره فیلم ونیز برگزار می کند، و شما یک کاری برای این مراسم انجام بده. گفتم تو بهتر می دانی که پس از آوردن جنازه عباس آقا از پاریس و آن مراسم کوچکی که در کانون فکری کودکان و نوجوانان برگزار شد و جنازه دفن شد، من دیگر سر خاک ایشان نرفتم. بعد از یک ماه نیز دوست مشترکمان از خارج از کشور آمد و با مصیبت بسیار مرا راضی به حضور در سر خاک کرد. احمد گفت برای مشتاقان ایشان هدیه ای چشمی در قالب فیلم آماده کنیم. زمانی که دو روز در پاریس بودیم تا جنازه آقای کیارستمی را به ایران منتقل کنیم، در مراسمی که در خانه شعر پارسی با حضور سینماگران شاخص فرانسه برگزار شد و در آن ژیل یاکوب هم سخنرانی کرد، احمد در سخنانی به چیزهایی اشاره کرد که با تدوین این دو حس و جمله، من قبول کردم با همه سختی کار حتما کاری را انجام دهم.ایلیا محمدی نیا: یادتان می آید چه چیزی گفت؟بله، گفت الان از ایران یک نفر می خواهد بیاید صحبت کند که ۳۰ سال پدرم در مقابل دوربینش با خیال راحت و امنیت حضور داشت. این صحبت ها و البته تماسی که بعدا آلبرتو باربرا، مدیر جشنواره فیلم ونیز، با من داشت، دیگر شک و شبهه ای برای انجام کار برای من نگذاشت. او گفت اگر قبول کنی، من برای نخستین بار به صورت رسمی اکران فیلمی را در کاتالوگ رسمی جشنواره در روز نخست اعلام می کنم که هنوز ساخته نشده و آمادگی این ریسک را دارم.محمدی نیا: تا زمان برگزاری جشنواره فیلم ونیز چقدر فرصت داشتی؟یک ماه بعد، جشنواره به صورت رسمی آغاز به کار می کرد. شانسی که آوردم، این بود که از دو سه سال قبل با درخواست مکرر آقای کیارستمی و دوستان که خواستار تدوین فیلمی از راش هایی که در این سال ها از ایشان گرفته بودم مواجه شدم. البته فیلم های من تنها محدود به آقای کیارستمی نمی شد. از چهار دهه قبل شروع به تصویربرداری از سوژه های مختلف در سراسر جهان کردم. از کوبا بگیرید تا باکو. گویی این دوربین شهادت می دهد از انسان معاصر در مواجهه با پدیده هایی چون سیاست، سینما و موسیقی و حتی فوتبال. آقای کیارستمی نیز در این دایره به هزاران دلیل آن قدر برایم مهم و عزیز بود که به یک شکل خاصی در این معاشقه چشم و طبیعت و خلقت من ثبت شود و این ربطی به این نداشت که ایشان به جهت کیارستمی بودن جلوی دوربین من حضور دارد. من از اتفاقات دیگر اطرافم و به عنوان مثال، مش صفر آبدارچی دفترم، بدون آن که بخواهم قیاسی داشته باشم، کلی فیلم دارم که لحظات زیبایی در آن ثبت شده است.محمدی نیا: یعنی به صرف کیارستمی بودن پیش نرفته و خودتان را محدود نکردید؟بله، این ها را گفتم برای این که عده ای گمان می کنند که مثلا اگر فیلم ساز با موضوع و سوژه فیلم با هم نزدیکی دارند و سوژه آدمی سرشناس و به اصطلاح سلبریتی است، یا ویژگی های خاصی دارد، دوربین باید برای ثبت چنین افرادی ویژگی های خاصی را رعایت کند و حساس باشد. و این اشتباهی است که بسیاری از جوانان ما مرتکب می شوند، چون فکر می کنند وقتی موضوع مهم است، باید توجه ویژه و مهمی به آن داشته باشند، یا مهم تر ببینند. این اصلا درست نیست. شما ممکن است یک برگ خشک در اطرافت داشته باشی، چون این برگ شناسنامه ندارد، جایزه نخل طلا نگرفته، یا آدم دو پایی نیست، نباید به چشم بیاید. این را گفتم که اشاره کنم نگاه کلی من به اطرافم اصولا این گونه است. حال شانس با من یار بود که یکی از زیباترین افراد جهان و خلقت به نظر من در مقابل دوربینم حضور داشت.رحمانی: راستش من همیشه فکر می کردم خود آقای کیارستمی نمی داند که کیست. منظورم آگاهی از جایگاه ویژه و شامخ او در جهان نیست، که اتفاقا همیشه او بود که تعیین کننده بود، برای جهانی که او را می شناخت. منظور من این است که فکر می کردم آقای کیارستمی آن قدر از درون بزرگ و واقعی است، که خودش هم به درستی نمی داند وسعت این بزرگی چقدراست. آن قدر که به قول جناب شایگان عزیز، به کیارستمی که رسیدم، خیلی سریع فهمیدم که می بایست فقط شنونده باشم در فیلم شما. اما متوجه شدم به چیزی بیشتر از این رسیده است. او به این جا رسیده که برای لذت بردن از زندگی، آن نخل طلای کن به دردش نمی خورد و این تاثیری است که فیلم روی افرادی که تصویری چون من از استاد داشتند، می گذارد. مثلا کیارستمی عکس هایی به شما نشان می دهد و می گوید: خوبه؟! الکی نگی. و درست مثل یک کودک رفتار می کند. این چیزی که در فیلم با نزدیک شدن به شخصیت، کشف درون شخصیت صورت می پذیرد، به نظرم این فیلم، در تاریخ سینما ماندگار خواهد شد. به خاطر این که تنها منبعی است که زیست و نگاه این آدم را به خوبی نشان می دهد. و حالا حرفم را پس گرفتم و ایمان دارم که کیارستمی می دانست، خیلی هم خوب می دانست که درست کجای جهان ایستاده است.حاصل شش دهه زندگی خودم را اگر بخواهم در یک جمله معنا کنم، این است که «تو هیچ چیزی نیستی، اما همه چیز هستی». افرادی همچون کیارستمی بسیار اندک هستند. باید قرن ها بگذرد که آدم هایی همچون کیارستمی بروز داشته باشند که موجودیتی فرهنگی، هنری و انسانی شکل بگیرد، تا آدمی متوجه نشود که هیچ چیزی در مقابل جهان خلقت نیست، به جایی نخواهد رسید. هرگاه این باور طبیعی و جدی ما شد، آن گاه قدرت عجیب و غریبی به سراغ ما می آید. که ما همه چیز هستیم، اما چون بخش اول را نمی خواهیم بپذیریم که هیچ چیزی نیستیم، بیشتر آدم ها از بخش دوم شروع می کنند که البته ناشی از تنبلی آن هاست و به جایی نمی رسند. درنتیجه به زیبایی و رضایت از زیبایی های خلقت نمی رسند. پس امثال کیارستمی کودک درونش از پختگی همین جور کوچک و کوچک تر می شود. وقتی کیارستمی به کیمیایی اشاره می کند، با آمدن تکنولوژی دیجیتال اگر در گذشته وقت نداشتیم از کارمان لذت ببریم، حالا با این امکان از کار و لحاظ زندگی خود لذت می بریم. البته این به معنای لذت بردن رایج نیست. این یعنی هم آغوشی سراسر لذت با لحظه لحظه زندگی، و با لحظه لحظه کار که اوج زیبایی زندگی است. این آدم در ۷۰ سالگی از منظر نگاه یک کودک هفت ساله جهان را می دید. او بکارت نگاه یک کودک خردسال را با بیش از ۷۰ سال عمر در خودش حفظ کرده بود. و روزمرگی در کارش اصلا وجود نداشت. برای آدم هایی چون کیارستمی هر روز از زندگی روز اولشان است و در همان لحظه روز آخر زندگی شان محسوب می شود. و به هر چیزی نگاه می کنند، به آن تازگی اضافه می کنند. وقتی با شما که دوستش هستید، می نشست، در شما تازگی ایجاد کرده یا کشف می کند که تو هیچ گاه متوجه آن نبودی. به همین جهت هم سفری با این آدم زندگی را پر از طراوت و تازگی می کند. بله، هم چنان که گفتید، همانند یک کودک در زندگی از همه چیز لذت می برد و غمگین هم می شود. این نگاه بکر و تازه از تمامی لحظات زندگی در او همانند کودکی در حال گردش وجود داشت. اندره کرتژ عکاس می گوید بسیاری از مردم نگاه می کنند، اما عده کمی هستند که می بینند. یادت باشد هرگاه اندازه بزرگی خودت را دانستی، مطمئن باش کوچک تر شدی. این شعار نیست.محمدی نیا: به نظرم فیلم «۷۶ دقیقه و ۱۵ ثانیه» صرفا یک مستند پرتره درباره کیارستمی یا فیلم های او نیست. فیلمی است درباره احوالش و جهان پیرامونی او. این شکل روایت از آغاز تا پایان فیلم چگونه در ذهنتان تکامل پیدا کرد. می دانم کلی راش داشتید و همین سختی کارتان را بیشتر می کرد.بسیاری از من می پرسند که با این همه راش که در اختیار داشتی، چگونه در ظرف مدتی کمتر از یک ماه تبدیل به اثری چون «۷۶ دقیقه و ۱۵ ثانیه» شده است. پاسخم این بود: این فیلم درست است در مدت یک ماه با دو زیرنویس انگلیسی و ایتالیایی آماده و تدوین شد، اما در عمق زمان حدود ۲۵ سال صرف آن شد. وقتی تصاویر را می گیرم، به سناریو فکر نمی کنم، چون اساسا سناریوی مکتوبی ندارم و البته اعتقادی هم به این شیوه نگاه ندارم. همه چیز در لحظه سر صحنه دکوپاژ می شود. برای من سه پایه دوربین ممنوع است. نورپردازی ممنوع است. چون معتقدم نورپردازی کشنده لحظات طبیعی است. اگر من و آقای کیارستمی در این فیلم یا فیلم «abc آفریقا» و… لذت می بردیم، به خاطر این بود که از لحظه لحظه ثبت آن حال خوشی به ما دست می داد. او در فیلم کارش را انجام می داد و من کار خودم را می کردم، اما هر دو احساس مشترکی از لذت بردن از زندگی و کار داشتیم. او همیشه می گفت صمد، تو را باید ۱۰ سال به زندان بیندازیم (هر چند به زندانی کردن یک پشه هم راضی نبود) و زیر در آهنی زندان دریچه کوچکی باشد به اندازه ای که ظرف چلوکباب کوبیده را بتوان از آن دریچه به داخل زندان فرستاد و تو یک فیلم تدوین شده از تصاویری را که گرفته ای به ما تحویل بدهی، هر بار با بشقاب غذا یک فیلم تدوین شده را تحویل بدهی، چون تا ۱۰ سال راش در اختیار داری.محمدی نیا: وقتی فیلم را می دیدم، احساس کردم که فیلم نه روی میز تدوین، که در ذهن کارگردان اثر در یک فرایند ۳۰ ساله شکل گرفته و تدوین شده است.در لحظه فیلم برداری برای من همه چیز تدوین شده است. در این فیلم و فیلم های دیگری که هنوز منتشر نشده، هیچ پلانی نیست که بی هدف فیلم برداری شده باشد. برای هر شروع و پایانی در پلان و سکانس ها برنامه داشتم. اگر سکانس میانی هم می گرفتم، می دانستم در کجا قرار است استفاده کنم. من مستندسازی را در سال های آغازین انقلاب با یک دوربین سوپر هشت شروع کردم. اعتقاد پیدا کردم این کار هجو و باطلی است که من بخواهم برای نشان دادن درونیات خودم از طریق دوربین متوسل به ذهن ناقص خودم شوم. یعنی این که چیزی را بنویسم و در اطرافم بگردم لوکیشن مورد نظر را پیدا کنم و حرف هایم را در دهان بازیگران بگذارم. زندگی به من نشان داد که من نباید دنبال چیزی باشم. زندگی همه چیز را با خود دارد. ایمان پیدا کردم هیچ نویسنده ای بهتر از خود زندگی نیست. آقای کیارستمی یک بار به من گفت صمد، واقعیت زندگی گاهی آن قدر غیرواقعی است که اگر بخواهیم آن را نشان دهیم، به ما خواهند خندید. بعضی اوقات باید از بال و پرش بزنیم تا باورپذیر شود.محمدی نیا: درست مثل پلان عبور اردک ها روی شن های ساحل دریا که کیارستمی در فیلم می گوید: صدایش آن قدر غیرواقعی است که من مجبورم آن صداها را بسازم تا واقعی به نظر بیایند.بله، می گفت صدای برنج قلابی از خاکش طبیعتی تر است. در این نوع مستندسازی از خود زندگی می گیرید، اما نمی دانید از چه لحظه ای می گیرید.محمدی نیا: فیلم از ایده تا اجرا به نظرم زمان زیادی از شما نگرفت. تکلیفتان با فیلمی که می خواستید از ساعت ها راش بسازید، روشن بود. وقت کمی از شما گرفت. اما بخش فیزیکی کار یعنی تدوین و چینش تصاویر کنار هم وقت زیادی برد. این حرف درست است؟البته همه این نیست که من از قبل فیلم را در ذهنم تدوین کرده باشم. یک چیز برای من خیلی مشکل بود؛ این که برای نخستین بار چگونه می توان فیلمی را از این داشته ها ساخت که در شان حذف فیزیکی یک انسان و در شان موقعیت حسی و حالی خودم و دیگران، چه ایرانی و چه خارجی، باشد و این که من کجای زندگی این آدم را می خواهم رونمایی کنم. از او فیلم های زیادی داشتم در جشنواره های داخلی و خارجی، و تصمیم گرفتم تصاویر فیلم ها در داخل کشور را نشان دهم. ابتدا به زمان فیلم فکر کردم و به عدد سال و روز زندگی ایشان «۷۶ دقیقه و ۱۵ ثانیه» رسیدم که البته عدد ۱۴ روز درست است و من یک روز به آن اضافه کردم.محمدی نیا: چرا؟برای این که بر خلاف تصور بسیاری از بداندیشان که فکر می کردند هنرمندانی چون کیارستمی وابسته به غرب هستند و در خدمت افکار غرب زده هستند و بیشتر به بی وطنی خود افتخار می کنند تا وطن دوستی، کیارستمی از معدود انسان های وطن دوست نه به معنای ناسیونالیست و شوونیست آن بود، که خاکش و طبیعت ایران آن قدر در پوست و خون و استخوانش رخنه کرده بود که هیچ گاه انگیزه مالی، موقعیتی و اساسا هیچ اتفاقی نتوانست او را از ایران جدا کند و مثلا بخواهد در خارج از کشور زندگی کند. من به احترام این حس شریف نسبت به کشورش، آن روزی را که جنازه ایشان را به ایران برگرداندیم، به روزهای زندگی اش اضافه کردم. امیدوارم خدا بابت این کار مرا ببخشد.محمدی نیا: برگردیم به مدت زمانی را که صرف ایده چیدمان فیلم کردید.من مجبور شدم به خاطر محدودیت زمانی که داشتم، شکل های فیلم برداری hd و ۴k را از پروسه تدوین خارج کنم. این کار باعث شد از یک سو تصاویر به لحاظ کیفیت یکدست باشد، و از جانب دیگر زمانی را انتخاب کردم که مربوط به تصاویر داخل کشور است و البته این که کسانی در فیلم گنجانده شده اند که به خود کیارستمی و آثارش به گونه ای وصل باشند.محمدی نیا: از ابتدا به پایان فیلم فکر کرده بودید؟یکی از شانس های بزرگ من در فیلم همین سکانس پایانی است که دیدید. در بین راش ها به این تصاویر رسیدم و آرام شدم، وگرنه ابتدای فیلم را می دانستم که با حرکت ماشین آغاز خواهم کرد. وقتی پایان و شروع کار مشخص شد، کارم هم سخت شد و البته هم راحت. سخت از این بابت که چه تصاویری انتخاب کنم که شما را از این شروع به این پایان متصل کند، بدون آن که پرشی احساس شود، یا تماشاگر احساس کش دار بودن نکند. خیلی کار سخت و دشواری بود. البته باید اعتراف کنم انرژی خود کیارستمی بزرگ ترین موتور و راهنمای نهایی کار بود.رحمانی: در مستند پرتره خیلی دشوار است که کارگردان بتواند فیلمی جذاب را کارگردانی کند، مگر این که پرسوناژ فیلمتان شخص مهمی باشد. با این همه گمان نمی کنم فیلم به جهت حضور کیارستمی، فیلمی ارزشمند و مهم باشد. فکر می کنم اگر خود آقای کیارستمی امروز فیلم را می دید، تغییر چندانی در ساختارش نمی داد، چون هدف این فیلم حول زیست او و طبیعت زیستش از طاهره گرفته تا بینوش و همه دل مشغولی هایش در ایران است. ما در سینمای مستند فیلمی که شخصیت را روان کاوی کند، نداریم. لااقل من ندیدم. اما در فیلم شما این ویژگی های روان کاوانه شخصیت قابل لمس است. اجازه بدهید مثالی بزنم؛ به یاد بیاوریم سکانس بازی استاد با آن کودک، معاشقه اش با اردک ها و خود دوربین، حظ روحی اش از دیدن عکس های تازه چاپ شده در لابراتوار و آن پلان حیرت انگیز پایانی که… (سکوت) افسوس برای از دست دان چنین نابغه ای! و افسوس بی پایان برای کسانی که او را ۴۰ سال رنجاندند و انکار کردند.بعد نمایش فیلم بودند آدم هایی که منفی بافی می کردند و خود را از لذت های زندگی محروم می ساختند و به من می گفتند پس از دیدن فیلم آمدیم از شما حلالیت بطلبیم. می گفتم چرا از من؟ می گفتند وقتی این فیلم را دیدیم، فهمیدیم چقدر درباره این مرد به خودمان خیانت ذهنی کردیم و در موردش بد و زشت و کج فکر می کردیم.محمدی نیا: آدم های زیادی از آستین کیارستمی بیرون آمدند تا نسل ما که شیفته او هستیم، کارگردانان ایرانی بنامی هم در کنارش حضور داشتند و می آموختند. اما جالب است که او تنها در مقابل دوربین شما احساس راحتی کرد. این اعتماد را می شود از فیلم برداشت کرد. او حتی می دانست شما چه پلان هایی را می گیرید و یک جاهایی به نظرم به شما میزانسن می داد. به باورم آقای کیارستمی این را هم می دانست که یک روزی این پلان ها استفاده خواهند شد. پس با اعتماد به شما، به همگان این فرصت را داد تا ا ...

ادامه مطلب  

فیلم های کودکانه ای که برای مان نوستالژی شدند  

درخواست حذف این مطلب
برگزاری هر ساله جشنواره فیلم کودک، نگارنده را ناخودآگاه به یاد سال های رونق سینمای کودک و نوجوان در دهه 60 و 70 می اندازد. سال هایی که مثل امروز، سینمای کودک در رکود به سر نمی برد و فیلم های موفق و پرمخاطب کودکان پرشمار بودند. دورانی که مثل امروز فیلم ها و انیمیشن های روز در کمترین فاصله زمانی ممکن بعد از اکران در سینماهای آمریکا و اروپا به صورت قاچاق و زیرزمینی با بهترین کیفیت و دوبله شده سر هر کوچه و خیابانی فروخته نمی شد. زمانه ای که رشد تکنولوژی در حدی نبود که مثل الان همه جا انباشته از جدیدترین فیلم ها و بازی های رایانه ای با بهترین کیفیت باشد. ناگفته مشخص است که فیلمساز کودک در حال حاضر کار بسیار دشوارتری در مقایسه با همکارانش در دهه های 60 و 70 پیش روی دارد.در مطلب پیش روی، نگارنده با بررسی پانزده فیلم تاثیرگذار سینمای کودک در حقیقت مروری انجام داده بر سال های پر رونق سینمای کودک تا سالیان اخیر و وضعیت راکد این سینما، که در آن به ظهور تک پدیده هایی دلخوش کرده ایم.در مطلب پیش روی، منظور نگارنده از فیلم های تاثیرگذار در سینمای کودک فیلم هایی است که توأمان از استقبال مناسب مخاطب و از حد خوب تا متوسطی از کیفیت هنری برخوردار باشند.1. «شهر موش ها 1» (1364)«مدرسه موش ها» ابتدا به صورت یک جُنگ تلویزیونی در سال 1360 پخش شد. بعد به علت استقبال زیاد مردم، «مدرسه موش ها» در 105 قسمت تولید شد. فیلم سینمایی «شهر موش ها 1» در سال 1364 با بودجه یک میلیون و 200 هزار تومانی به کارگردانی مرضیه برومند و محمد علی طالبی ساخته شد. «شهر موش ها 1» اولین فیلم پرمخاطب کودکان پس از انقلاب بود. فروش این فیلم در یکی از دو روز اول چندان قابل توجه نبود؛ ولی پخش تیزر آن در چند نوبت از برنامه کودک تلویزیون باعث ایجاد ازدحام مقابل سینماهای نمایش دهنده فیلم شد.جذابیت برنامه تلویزیونی «مدرسه موش ها» نقشی کلیدی در موفقیت فیلم سینمایی «شهر موش ها 1» داشت. هر چند «شهر موش ها 1» از عدم انسجام فیلمنامه و تجربه کم سینمای ایران در ساخت فیلم های عروسکی رنج می برد، اما تماشاگران کودک در زمان اکران از لحظه های فیلم لذت بسیاری بردند. شهر موش ها» در سال 1364 با فروش 10 میلیون تومانی اش در رده دوم فروش، پس از فیلم «عقاب ها» قرار گرفت.2. «گلنار» (1368)در سال های پس از جنگ، مردم دیگر حوصله داستان های تلخ و کمدی های بی رمق را نداشتند. در این زمان «گلنار» با فضای موزیکال و ترانه های جذابش مورد استقبال غیرقابل تصور تماشاگران قرار گرفت. فروش بالای «گلنار» نشان از نیاز فراوان جامعه به شادی در سال های پس از جنگ داشت. کامبوزیا پرتوی با این فیلم نشان داد می تواند به خوبی با کودکان ارتباط برقرار کند.فیلم بر اساس یک افسانه روسی ساخته شد و داستان دختر بچه ای است که نزد خرس ها می رود تا دستمالِ مادرش را پیدا کند. این فیلم با عروسک های جذاب و ترانه هایی که در ذهن ها می ماند قابلیت چند بار دیده شدن توسط کودکان را داشت. در نهایت «گلنار» با فروش 16 میلیون تومانی اش در صدر فروش سال 1368 قرار گرفت. شاید همین عامل باعث شد بیش از 15 سال بعد این فیلم دوباره در سانس صبح برخی سینماها به امید رونق دوباره سینمای کودک اکران شود.3. «دزد عروسک ها» (1369)محمدرضا هنرمندی با ساختن «دزد عروسک ها» دست به تجربه تکنیکی جدیدی در سینمای ایران زد. تلفیقی که او میان فیلم زنده و انیمیشن انجام داد، حتی هنوز هم با گذشت حدود 25 سال از اکران فیلم، جذاب و دیدنی است. فیلم همان فرمول آشنای ترانه و موسیقی برای کودکان را به کار می گیرد، و موفق می شود در قالب داستانی جذاب و بر اساس مضمون ازلی و ابدی تقابلِ خیر بر شر، به فیلمی دیدنی بدل شود.لوکیشن فیلم، یک شهر بازسازی شده و فانتزی است و در این فضای جذاب برای کودکان است که حکایت دزدی های پسرک و صحنه های کمیک و موزیکال فیلم شکل می گیرند. ترانه ای که اکبر عبدی در نقش پسرک می خواند: «آهای آهای ننه، من گشنمه» مدت ها ورد زبان کودکان بود. «دزد عروسک ها» با فروش 24 میلیون تومانی اش مقام اول جدول فروش را در سال 1369 به خود اختصاص داد.4. «پاتال و آرزوهای کوچک» (1369)«پاتال و آرزوهای کوچک» در زمان ساختش بسیار برای کودکان دیدنی بود. شعر و آوازهای فیلم مثل اکثر فیلم های کودکان در دهه 60 یکی از عوامل مهم در موفقیت فیلم بود. مسعود کرامتی تمهیدی بسیار ساده (برگرداندن فیلم) را بارها در فیلم به کار می گیرد و گلدانی شکسته را به حالت اولش و زباله ها را داخلِ کیسه زباله باز می گرداند. این تکنیک شاید الان ساده و اولیه به نظر برسد اما برای کودک دهه 60 جذابیت خاص خودش را داشت.«پاتال و آرزوهای کوچک» آرزوی دیرینه کودکان در اینکه جای پدر و مادرشان باشند را به تصویر می کشد. این مضمون هم یکی دیگر از عوامل جذابیت و موفقیت فیلم بود. «پاتال و آرزوهای کوچک» با فروش 13 میلیون تومانی اش در رده پنجم فیلم های پرفروش سال 1369 و بعد از «هامون» قرار گرفت.5. «سفر جادویی» (1370)ابوالحسن داوودی در یک سفر متافیزیکی و فانتزی، کاراکتر پدر را به گذشته باز می گرداند و پدر با بازی اکبر عبدی بدل به همان کودک دوست داشتنی می شود که از اکبر عبدی سراغ داشتیم. مضمونِ مذموم بودن تنبیه بدنی کودکان در فیلم بهانه ای است که دو ساعت بچه ها به همراه والدین شان با دیدن فیلم سرگرم شوند و کلی بخندند. تمهید پرتاب شدن به تونل زمان توسط ماشین لباسشویی جالب است و از نظر فنی در ابعاد سینمای ایران در آن زمان قابل قبول به نظر می رسد. برای بزرگ ترها فصل بازگشت به گذشته یک یادآوری خاطره انگیز و تحقق یک آرزوی دیرینه است و برای بچه ها، پسرک و بلاهایی که سر دامادِ خانواده می آورد، سرگرم کننده و کمیک است. «سفر جادویی» در سال 1370 با فروش 28 میلیون تومانی اش پس از فیلم «عروس» دومین فیلم پرفروش سال شد.6. «مدرسه پیرمردها» (1370)در فیلم «مدرسه پیرمردها» نگاه طنز زنده یاد علی سجادی حسینی به پیرمردهای خانه سالمندان که هر کدام به کاریکاتوری از گذشته خودشان تبدیل شده اند، برای بچه ها جذاب و دیدنی است و بچه ها مشتاقانه داستانِ حضورِ پسربچه ای در خانه سالمندان و میان پیرمردها را دنبال می کنند. شخصیت آشپز با بازی اکبر عبدی با صدای نازک و جیغ کشیدن ها و لهجه مخصوصش کاراکتر جذابی برای کودکان است. فیلم از کمدی اسلپ استیک (بزن و بکوب) و برخوردهای فیزیکی و هرج و مرجی که از تضاد و تقابل با نظم و مقرراتِ آسایشگاه سالمندان ایجاد شده، به خوبی و با ظرافت بهره می گیرد و کودکان را جذب موقعیت های شلوغ و طنزآمیزش می کند. «مدرسه پیرمردها» هر چند با وجود فروش قابل قبول 11 میلیون تومانی اش در مکان دهم جدول فروش قرار گرفت، اما پتانسیل فروش به مراتب بیشتری را داشت.7. «کلاه قرمزی و پسرخاله» (1373)«کلاه قرمزی و پسرخاله» از همان فرمول موفق و امتحان پس داده اقتباس از یک برنامه تلویزیونی موفق استفاده می کند. در زمان ساخت فیلم «کلاه قرمزی و پسرخاله»، برنامه تلویزیونی «صندوق پست» به همراه کلاه قرمزی و آقای مجری از برنامه های محبوب کودکان بود. فیلم سینمایی «کلاه قرمزی و پسرخاله» مانند برنامه تلویزیونی «صندوق پست» از امتیاز تعیین کننده حمید جبلی بهره می برد و توانایی جبلی را در ارائه تیپ های عروسکی دوباره به رخ می کشد. فاطمه معتمد آریا هم برای اولین بار در فیلم «کلاه قرمزی و پسرخاله» به زوج جبلی و طهماسب پیوست و این سه نفر سال ها همکاری موفقیت آمیز خود را ادامه دادند.ترانه ها و موسیقی جذاب فیلم که حاصل زحمات و خلاقیت محمدرضا علیقلی بود هم نقش مهمی در استقبال مخاطب داشت. «کلاه قرمزی و پسرخاله» با فروش 172 میلیون تومانی اش پرفروش ترین فیلم سال 1373 شد و تا سال ها رکورد فروش تاریخ سینمای ایران را در دست داشت.در سال 1381 طهماسب دنباله ای برای «کلاه قرمزی و پسرخاله» با نام «کلاه قرمزی و سروناز» کارگردانی کرد. این فیلم با وجود آن که همزمانی برنامه تلویزیونی را با خود نداشت اما در عین شگفتی، خاطرات شیرینِ «کلاه قرمزی و پسرخاله» را زنده کرد و با فروش 530 میلیون تومانی اش پرفروش ترین فیلم سال 1381 شد.قسمت سوم کلاه قرمزی با عنوان «کلاه قرمزی و بچه ننه» در سال 91 به نمایش در آمد. «کلاه قرمزی و بچه ننه» هر چند داستانی به جذابیت دو قسمت قبلی نداشت اما باز هم توانست به کمک عروسک های محبوبش و همچنین با بهره بردن از پخش برنامه تلویزیونی، گیشه سینماها را تسخیر کند. این فیلم که اصلا در جشنواره های فجر و کودک شرکت نکرد، در مرداد سال 91 اکران شد و در نهایت با فروش سه میلیارد و 300 میلیون تومانی در تهران به پرفروش ترین فیلم سال تبدیل شد.8. «الو الو من جوجوام» (1373)مرضیه برومند که سال ها تجربه در زمینه برنامه های کودکان را در کارنامه خود داشت و تجربه های موفقی مثل مجموعه تلویزیونی و عروسکی «مدرسه موش ها» و «خونه مادربزرگه» را از سر گذرانده بود، در «الو الو من جوجوام» هم ...

ادامه مطلب  

تصاویری هنری زمین از دریچه دوربین ماهواره لندست هشت landsat8  

درخواست حذف این مطلب
تصاویر زمین از دیدگاه هنری نشان می دهند که این سیاره نه تنها از لحاظ علمی بسیار شگفت انگیز است بلکه از زاویه هنری نیز جذابیت های زیادی دارد. در ادامه برای مشاهده تصاویر و توضیحات بیشتر با میهن پست همراه شوید.تصاویر زمین از دیدگاه هنری توسط ماهواره لندست هشت landsat8 تهیه شده است. در این مجموعه تصاویری از رشته کوه های زاگرس گرفته تا یخچال اسلسر در قطب جنوب را در سبک ها مختلف هنری خواهید دید.قدرت باد: بخشی از دشت کویر لوت در بخش جنوب شرقی ایران که شبیه به ضربه قلموی جسورانه ای در میان بومی بنفش رنگ است. اشکال بزرگ سنگی که توسط فرسایش بادی ایجاد شده است، کلوت (اشکالی خطی) نام دارد. برخی از کلوت ها بیش از 100 کیلومتر طول دارند. این تصویر در 12 ژوئن 2014 ثبت شده است.سلفی زمین: شما هم چشم ها، بینی بزرگ و دهان را در این تصویر ماهواره ای از مراکش می بینید؟ دیدن صورت یا تصاویر در چیزهای معمولی «پاریدولیا» نام دارد. این سلفی زمین در تاریخ 26 ژانویه 2015 ثبت شد. شهر اگادیر درست زیر چانه این صورت زمینی قرار دارد که گویی به آب های سواحل مراکش خیره شده است. مزارع تحت آبیاری در دره سوس نیز به رنگ قرمز درآمده است.کویر هندسی: آبیاری در این تصویر از صحرای آفریقا در جنوب مصر به هنر تبدیل شده؛ این عکس در 22 ماه مه 2013 ثبت شده است. هیچ آب سطحی در این منطقه وجود ندارد. در عوض، چاه ها آب های زیرزمینی را از سفره ماسه سنگ پمپاژ می کند تا آبپاش چرخشی روی زمین حرکت کند. هر نقطه نشان دهنده یک میدان آبیاری چرخشی به عرض یک کیلومتر است.پژوهشی در رنگ ها: این تصویر در تاریخ 15 ژوئیه 2014 گرفته شده است، همانطور که می بینید بنفش ژرفی در قسمت پایین سمت راست در چندین کانال پخش می شود و سپس در رنگ های انبوهی محو می شود. این کانال ها بقایای به جا مانده از یک شبکه زه کشی باستانی در کنیا است. زیبایی رنگ ها درواقع حقیقت تلخی را از چشم هزاران نفر پنهان می کند: نقاط تیره رنگ در مرکز بالای تصویر کمپ های پناهندگان هستند.سایه وهم آور ابرها: این الگوهای ابری، سایه ترسناکی را ایجاد کرده است. این تصویر در 22 مارس 2014 از مناظر جنوبی مصر گرفته شده است. در این تصویر مادون قرمز، ابرها به رنگ سرخ و صحرا به رنگ آبی مه آلود دیده می شود.کوبیسم: این عکس از تصاویر زمین از دیدگاه هنری در 9 سپتامبر 2013 ثبت شده است. تکه های قرمز رنگ در تصاویر، زمین های کشاورزی را نشان می دهد. این عکس تقریبا شبیه به یک نقاشی کوبیسم است. این زمین ها در بخش شرقی قزاقستان از خطوط منحنی زمین پیروی می کنند بنابراین در دره های کوهستانی بلند و باریک و در دشت ها بزرگ و مستطیل شکل هستند.یخچال اسلسر: یخچال اسلسر در قطب جنوب بین پری پوینت (در قسمت بالایی سمت چپ تصویر) و محدوده شکلتون (در قسمت پایین سمت راست) جریان دارد. بادهای شدید، پوشش برفی را دور می کند و خطوطی که نشان دهنده مسیر جریان یخچال است را در معرض دید می گذارد.زمین گدازه ای: چندین فوران آتشفشانی منجر به جاری شدن گدازه بازالتی شد، دلیل اصلی ایجاد زمین آتشفشانی هارجو در مرکز لیبی است. زمین گدازه ای حدودا 185 کیلومتر عرض دارد. اکثر نقاط روشن در جریان های بازالتی تیره رنگ پستی هایی هستند که با گل و لای و ماسه پوشانده شده اند. این تصویر در سال 2015 ثبت شد.باتلاق لورین: ج ...

ادامه مطلب  

بررسی موسیقی فیلم های کمدی در ایران  

درخواست حذف این مطلب
ماهنامه هنر موسیقی - علی شیرازی: سینمای فارسی به پیروی از سَلَفش سینمای هند، سینمایی ترانه محور بود و برایش فرقی نمی کرد فیلمی که موسیقی اش در دست ساخت بود ملودرام باشد، یا فضایی غم آلود و حتی خنثی... بر همین اساس، عموم فیلم های خنده دار و کمدی (با وجود نحیف بودن آثار منتسب به این دومی در سینمای بومی ما) از یک یا چند (گاهی هم چندین!) ترانه سود می بردند. بگذریم که ملودی های گسترش یافته ترانه اصلی فیلم ها گاه تم کلی موسیقی فیلم از آغاز تا پایان را شکل می داد.مدل اخیر از انتخاب (یا ساخت) و گنجاندن این موسیقی ها در فیلم ها، یکی از پرطرفدارترین گونه های استفاده از موسیقی فیلم در فیلم های میان مایه و نیز سطح پایین تر سینمای بدنه در سال های قبل از انقلاب بود؛ بدین صورت که در خیل فیلم های پرترانه فارسی، به طور معمول یک ترانه به فراخورد مثلا نسبتش با مضمون و داستان و همچنین جایگاهی که در کلیت فیلم پیدا می کرد، «اصلی» نام می گرفت و ملودی های گسترش یافته اش توسط آهنگساز همان ترانه، محور موسیقی ملودیک و بی کلام فیلم را هم تشکیل می داد.در کنار این ها نیز شخصی مانند زنده یاد «روبیک منصوری» کار همیشگی خود را می کرد و قطعه های انتخابی اش از گونه های مختلف موسیقی فیلم غربی و آهنگ های ترکی، هندی و عربی را به نوار صوتی فیلم های فارسی می افزود؛ روند و مدلی همه پسند (از جمله در میان تماشاگران و نیز سینماگرانی که پسند و سلیقه آن ها را شکل می دادند) که به تبع ریشه و محبوبیتش در حیات چنددهه ای فیلمفارسی، در فیلم های خنده دار و گاه حتی معدود فیلم های کمدی ایرانی نیز راه تکرار شد. حاصل تلاش های دم دستی انتخاب کنندگان آهنگ، سازندگان ترانه ها (که گاه به شکل مجزا و خارج از فیلم هم دارای ارزش های مستقل فرهنگی و هنری بودند) و سازندگان موسیقی فیلم های خنده دار یا منتسب به مکتب کمدی ایرانی، معمولا چیزی جز افزودن روغن داغ و چاشنی های حسی و عاطفی (یا درباره این فیلم های خاص، شلوغ کاری) نبود. روندی که به سان فیلم های هندی آثار سینمای فارسی را (حتی) اغراق آمیز هم جلوه می داد؛ چرا که سینمای بدنه هند و سینمای فارسی از اساس بر مبنای غلوکاری و درشت نمایی (تاکید همیشگی بر همان خطاهای گل درشت معروف) شکل گرفته بود. البته نمی توان تلاش های چند آهنگساز واقعی سینمای ایران را در خلق فضای موسیقایی متفاوت برای فیلم های خنده دار و کمدی نادیده گرفت. در فیلم «صمد خوشبخت می شود» (1354) زنده یاد«مجتبی میرزاده» افزون بر ترانه هایی که «مجید فرهنگ» چه در هنگام خوشبختی موقتی صمد و چه در باقی قصه که او همچنان بدبخت است و در فراق لیلا و حتی ننه آغا آوازهای غمگنانه سر می دهد، اتفاقا ملودی بی کلام ترانه مشهور ماشین مرادبرقی را پایه اصلی موسیقی فیلم قرار داد. آن سال ها این ترانه ورد زبان ها بود (گویا ملودی در اصل از ترانه ای با کلام فولکلوریک برداشت شده) و میرزاده هم که در سال 1354 پس از حدود پنج سال تجربه اندوختن در آهنگسازی برای فیلم ها، آدم مشهور و معتبری شده بود، این ملودی را در تمام صحنه های فیلم به فراخور تغییر داد و استفاده خوبی از آن کرد؛ مثلا یک جا در تیتراژ ابتدایی با انتخاب ریتم تند، هم به حس و حال این ملودی و هم به کلیت عنوان بندی، سرزندگی بخشید تا فضای مفرح فیلم را معرفی کند. جایی دیگر لودگی های صمد را با شُل و کرخت کردن مترونم یکی ساز بادی «اگزجره» (بزرگ نمایی) کرد تا شکل کاریکاتوری صحنه را تشدید کند. جاهایی هم در کاباره یا عروسی نافرجام عین اله بخت برگشته با لیلا، ترانه هایی متناسب با این صحنه ها را به موسیقی فیلم افزود و سپس در پایان، با ضرورت شنیدن ترانه توسط تماشاگر و قطع آن، دوباره به ملودی های برساخته اش از «ماشین مرادبرقی» پاساژهای موسیقایی تازه ای به فیلم افزود.میرزاده در جایگاه آهنگساز معمول فیلم های صمد... با ایجاد و رنگ آمیزی این فضاهای متنوع به شکل گیری فضای سرخوشانه این دسته فیلم ها کمک فراوانی کرد که احتمالال تماشای سریال مشهور صیاد که منبع اصلی این فیلم ها در سینما بود، به سنّ بیننده قد نمی دهند. مردم همیشه در مجموعه با صمدها، به عنوان آثاری که هم می خنداند و هم حالشان را خوب می کرد رو به رو می شدند و چندان هم دست خالی از سینما بیرون نمی رفتند. تاثیری که بی گمان زنده یاد میرزاده در جایگاه یکی از سه آهنگساز برتر سینمای پیش از انقلاب و یکی از 10 آهنگساز بزرگ تاریخ سینمای ایران، در آن نقشی بی جایگزین ایفا کرد؛ چرا که در مقایسه با «اسفندیار منفردزاده» و زنده یاد «مرتضی حنانه» (دو آهنگساز بزرگ دیگر در فیلم های پیش از انقلاب)، میرزاده از تداوم و همچنین شمار بیشتری در زمینه ساخت فیلم های این چنینی (در کنار فیلم های ملودرام وحتی حادثه ای کارنامه اش) برخوردار بود. البته زنده یاد حنانه هم در طول فعالیتش در آهنگسازی، موسیقی تعدادی از فیلم ها خنداده (و کمترکمدی) ایرانی را ثبت کرده است که به تبع کیفیت و ساختار خود فیلم ها موسیقی شان نیز از قوت بقیه بخش های کارنامه استاد دور هستند. میرزاده در فیلم «درشکه چی» ترانه مشهور و به شدت پرفروش آن سال ها «دوستت دارم» را اساس موسیقی فیلم قرار داد. (جایی خواندم که این ترانه با توجه به جمعیت آن زمانِ کشور، حدود دو میلیون فروش رفته است که بر فرض اگر هر صفحه وارد فضای زندگی یک خانواده شده باشد، خانوارهای ایرانی بسیاری را شامل می شود.)به هر روی استفاده از ترانه هایی که قبل یا بعد از نمایش نخست هر فیلم گل می کردند (تازه در زمانی که اکران های دوم و سوم فیلم های پرفروش قدر و قیمت زیادی داشتند)، نکته های متنی و فرامتنی فراوانی را پیش چشم و گوش و ذهن بیننده می آورد.«درشکه چی» کمدی رمانتیکی «نئورنالیستی» است که گاه کفه کمیک و گاهی هم کفه رمانتیکش بر آن یکی می چربد و امروز در تکرار تماشای این فیلم که حالا یکی از برترین آثار به واقع کمدی سینمیا نه چندان قدکشیده کمدی در ایران محسوب می شود، دیگر نمی توان ملودی دیگری را بر آن متصور بود. میرزاده با تغییر واریاسیون های متناسب با مضمون و حال و هوای هر صحنه و تنوع های ریتمیک و ملودیکی که در قسمت های مختلف به موسیقی فیلم می بخشد، در نخستین گامش در کل کارنامه سینمایی خود، هم جای پای محکمی برای ادامه فعالیتش در رشته موسیقی فیلم دست و پا می کند و هم بعدها در تصنیف و سُرایش باقی لحن های موسیقایی در سینما توان خود را به رخ می کشد.موسیقی فیلم «درشکه چی» البته از ترانه های دیگری هم سود برده است. ورژن اصلی ترانه محوریِ فیلم، یعنی «دوستت دارم» با صدای خواننده اش از طریق گرامافون در صحنه هایی از «دوستت دارم» شنیده می شود. مثل جایی که غلام علی خان درشکچه چی با هدف ابراز عشق دیرینه اش به زینت سادات که در همسایگی دیوار به دیوار خانه اش زندگی می کند و خاله دخترش نیز هست، صدای گرامافون را آن قدر بلند می کند تا دلدار نیز از راز دل او باخبر شود! (نگاه های عاشقانه بازیگر نیز مکمل مفهوم این ترانه است.)آهنگساز اما در باقی فیلم معمولا از ملودی بی کلام «دوستت دارم» استفاده می کند و بدین ترتیب همه حادثه ها را در گرو برآمده از همین عشق قدیمی نشان می دهد که حالا با درگذشت شوهر زینت سادات، بیش از همیشه جلوه پیدا کرده او خردادهایی نظیر آتش سوزی در خانه یار و پریشان حالی در روابط خانوادگی زینت سادات با پسرش را در پی دارد و به همین منوال، تیرگی روابط پسر او با دختر غلامعلی خان که این دو نیز شیفته همدیگرند. البته کارگردان و آهنگساز از ترانه هایی در دل فیلم و داستان نیز بهره می برند. نظیر پیرزن که ترانه ای فکاهی شبیه آثار پخش شده در برنامه رادیویی صبح جمع با شما است و به خوبی توسط خود بازیگر اصلی («نصرت کریمی») اجرا می شود. پیرزن در فیلم کارکرد توامان رمانتیک و کمدی دارد و بدین ترتیب با ساختار اصلی و دوگانه درشکه چی نیز هماهنگ نشان می دهد. در فیلم «جوجه فکلی» یکی از نمونه ای ترین و خوش ساخت ترین فیلمفارسی های تاریخ سینمای ایران که فضایی هجوآمیز و کنایی دارد و «قیصر» را در شکل کمیک یا دست کم خنده دارش تداعی می کند، زنده یاد «حسین واثقی» نیز به رغم دیگر نقطه های نه چندان روشن کارنامه پرحجمش در سینمای پیش از انقلاب (که بیشتر فیلمفارسی ها را در بر می گرفت)، یک موسیقی پذیرفتنی و همچنان ترانه محور عرضه می کند.«رضا صفایی» در گفت و گوی نسبتا مفصلش با نگارنده درباره چگونگی مراحل ساخت و تکمیل موسیقی این فیلم گفته است: «وقتی فیلم نامه اولیه فیلم به دستم رسید، نشستم و سر فرصت تغییرهایی را متناسب با فضا وارد فیلم کردم. از جمله برای شخصیت سکینه (با بازی «تهرانی») و شیرینی (با بازی «مستانه جزایری») چند ترانه سفارش دادم تا حال و هوای فیلم شادتر شود و بیننده را خوش بیاید.»بدین ترتیب سر و کله ترانه های پی در پی بسیاری با صدای کسانی مانند «عهدیه»، «سلی»، «زمانی» و «بهمن مفید» در فیلم پیدا می شود. استفاده از این ترانه ها دقیقا با همان هدفی در فیلم صورت می گیرد که مثلا زنده یاد «علی حاتمی» (قوچ علی) مستقیم از صمدها وارد «جوجه فکلی» شده و «ارحام صدر» هم از مکتب تئاتر اصفهان، همین طور آن دو نوچه (وردستِ) کوتاه قد و میانه بالا («صمد شیرازی» و «رمضانی فر») که بزدل و شیردل نام دارند و همگی در حکم تکمیل همان آجیل معروف فیلمفارسی برای کارکردن مداوم چرخ های تجاری این سینما وارد این مجموعه فیلم ها می شدند.«جوجه فکلی» که به نظر می رسد از چینش اتفاقی عواملی مثل قصه، حال و هوا، آدم ها و فضا و برخورد غریزی فیلمساز و همکارانش با موضوع فیلم شکل گرفته است، آن قدر خوب است که حتی می تواند به ضد خودش هم در جایگاه یک فیلمفارسی بدل شود و علیه این جنس فیلم عمل کند! گفتنی اینکه در تمام فیلم هایی با حال و هوای خنده آفرینی از جنس فیملفارسی، جدای از ترانه های با توجیه و بی توجیه گنجانده شده، کسی همچون زنده یاد روبیک منصوری نیز به ایفای نقش همیشگی (و معمولا چاره سازش در محدوده آن سینما) مشغول بود. بدین ترتیب که مثلا در فیلم «ممل آمریکایی» گذشته از ترانه «کمک کن» و موسیقی خوب زنده یاد «واروژان (که شکل معمول و گسترش یافته ای از ملودی اصلی همین ترانه را به عنوان موسیقی اوریجینال این فیلم تشکیل داده بود)، روبیک هم از قطعه های اقتباسی و غیرتولیدی همیشگی اش در صحنه های پرتنش، زد و خورد و دزدی ها و گروکشی های ممل و دوستان بزهکارش استفاده کرد. این، وجه مشترک فیلم های فارسی خنده دار، جدی، حادثه ای و بقیه بود که در بدنه سینمای آن زمان تولید می شدند. البته سطح فیلم «ممل آمریکایی» نیز کمی بالاتر از فیلمفارسی های رایج بود و به پشتوانه درک درست و دانش کارگردانش، زنده یاد «شاپور قریب» که مثلا فیلم های «هفت تیرهای جوبی»، «غریبه» و «رقاصه شهر» را هم در کارنامه داشت، «ممل آمریکایی» این بار تلفیقی از سینمای رویاپرداز را به همراه رگه هایی کم رنگ از ایده آل هایی ذهنی این فیلم ساز را شامل می شد. در همین بستر بود که موسیقی ارویجینال واروژان و همچنین تلاش همیشه موفق روبیک (البته در سطح همان سینما) در ممل آمریکایی به چشم می آمد.یکی از کامل ترین و بهترین موسیقی فیلم ها را در میان مجموعه آثار کمدی و خنده دار تاریخ سینمای ایر ...

ادامه مطلب  

سی امین جشنواره فیلم کودک و نوجوان برگزیدگان خود را شناخت  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرنگار مهر، در مراسم اختتامیه سی امین جشنواره بین المللی فیلم های کودکان و نوجوانان از برگزیدگان بخش های مختلف با اهدای لوح و تندیس زرین جشنواره کودک تقدیر شد.جوایز بخش پویانمایی سی امین جشنواره بین المللی فیلم کودکان و نوجوانان اصفهان به شرح زیر است:سیدمحمدرضا خردمندان دیپلم افتخار بهترین فیلم داستانی کوتاه برای فیلم «دوئل» را دریافت کرد.محمد بخشی دیپلم افتخار و مدال ایسفا بهترین فیلم داستانی کوتاه برای فیلم «آر یو والیبال؟» دریافت کرد.محمد بخشی دیپلم افتخار و مدال ایسفا بهترین فیلم داستانی کوتاه برای فیلم «آر یو والیبال؟» دریافت کرد.دیپلم افتخار بهترین فیلم بخش کوتاه و نیمه بلند پویانمایی به رویاها در یک روز به تهیه کنندگی امور سینمایی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان تعلق گرفت.بهترین فیلمنامه بخش کوتاه و نیمه بلند و بلند پویانمایی به فیلم کودکان به نویسندگی هادی محمدیان طبقی تعلق گرفت.پروانه زرین بهترین کارگردانی بخش کوتاه و نیمه بلند پویانمایی به هزار افسان به کارگردانی اصغر صفار و عباس جلالی یکتا تعلق گرفت.پروانه زرین بهترین فیلم بخش کوتاه و نیمه بلند پویانمایی به فیلم گل و بلبل به تهیه کنندگی مهدی آقاجانی تعلق گرفت.جایزه ویژه هیئت داوران برای دست آورد تکنیکی درخشان به محمد امین همدانی کارگردان فیلم «فهرست مقدس» اهدا شد.پروانه زرین بهترین فیلم کودک در بخش پویانمایی سینمایی به دنیای کیف ها به تهیه کنندگی حمید نخعی رسید.پروانه زرین بهترین کارگردانی بخش پویانمایی سینمایی به فیلم رهایی از بهشت به کارگردانی علی نوری اسکویی تعلق گرفت.پروانه زرین بهترین فیلم نوجوان در بخش پویانمایی سینمایی به رهایی از بهشت به تهیه کنندگی علی نوری اسکویی رسید.جایزه شهید بهنام محمدی به فیلم کوتاه «سلام» به کارگردانی محمدرضا حاجی غلامی رسید.جوایز بخش پویانمایی سی امین جشنواره بین المللی فیلم کودکان و نوجوانان اصفهان به شرح زیر است:سیدمحمدرضا خردمندان دیپلم افتخار بهترین فیلم داستانی کوتاه برای فیلم «دوئل» را گرفت.محمد بخشی دیپلم افتخار و مدال ایسفا بهترین فیلم داستانی کوتاه برای فیلم «آر یو والیبال» را دریافت کرد.دیپلم افتخار بهترین فیلم بخش کوتاه و نیمه بلند پویانمایی برای فیلم «رویاها در یک روز» به تهیه کنندگی امور سینمایی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان رسید.دیپلم افتخار بهترین فیلمنامه بخش کوتاه و نیمه بلند پویانمایی برای فیلم «کودکان» به نویسندگی هادی محمدیان طبقی تعلق گرفت.پروانه زرین بهترین کارگردانی بخش کوتاه و نیمه بلند پویانمایی برای فیلم «هزار افسان» به کارگردانی اصغر صفار و عباس جلالی یکتا اهدا شد.پروانه زرین بهترین فیلم بخش کوتاه و نیمه بلند پویانمایی برای فیلم «گل و بلبل» به تهیه کنندگی مهدی آقاجانی تعلق گرفت.جایزه ویژه هیئت داوران برای دست آورد تکنیکی درخشان برای محمد امین همدانی کارگردان فیلم «فهرست مقدس» اهدا شد.پروانه زرین بهترین فیلم کودک در بخش پویانمایی سینمایی برای فیلم «دنیای کیف ها» به تهیه کنندگی حمید نخعی رسید.پروانه زرین بهترین کارگردانی بخش پویانمایی سینمایی برای فیلم «رهایی از بهشت» به کارگردانی علی نوری اسکویی اهدا شد.پروانه زرین بهترین فیلم نوجوان در بخش پویانمایی سینمایی برای فیلم «رهایی از بهشت» به تهیه کنندگی علی نوری اسکویی تعلق گرفت.بخش جایزه یونیسف: در این بخش دو جایزه درنظر گرفته شد.هیئت داوران یونیسف ضمن تقدیر از کارگردان فیلم «گل سفید» علی قوی تن، جایزه ای را به کودک خردسال فیلم بهاره نوروزی اهدا کردند. همچنین جایزه فیلم منتخب یونیسف به سید محمدرضا خردمندان برای فیلم های «بیست و یک روز بعد»، «دوئل» و «گزارشگر» اهدا شد.معرفی برگزیدگان بخش انیمیشن بین الملل جشنواره فیلم های کودکان و نوجوانانهیات داوران بخش انیمیشن بین الملل جوایز برگزیدگان این بخش را اهدا کردند. در این بخش از مراسم اختتامیه سی امین جشنواره بین المللی فیلم های کودکان و نوجوانان پس از قرائت بیانیه هیات داوران مبنی بر داوری ۳۷ فیلم کوتاه و بلند توسط علیرضا گلپایگانی، برگزیدگان به شرح زیر معرفی شدند:دیپلم افتخار بهترین فیلم انیمیشن کوتاه به «پدربزرگم درخت گیلاس بود» به تهیه کنندگی پاول اسمیرنوف اختصاص یافت.جایزه ویژه هیات داوران برای کارگردانی بهترین فیلم انیمیشن کوتاه به امیرهوشنگ معین برای فیلم «درخت پرتقالی» اهدا شد.پروانه زرین بهترین فیلم کوتاه پویانمایی نیز به به تهیه کنندگی استفان مورات، وینسنت کاپلو و ماری اشگوین برای فیلم «یک لحظه» اهدا شد.پروانه زرین بهترین بلند پویانمایی بین المللی نیز به ناکامورا برای فیلم «چیری و چری» تعلق گرفت.پروانه زرین بهترین فیلم بلند پویانمایی به «راه طولانی شمال» به تهیه کننده اش ران دینس،کلاوس توکسویگ کایر، هنری ماگالون اختصاص یافت.بخش سیفژ:هیئت داوران سیفژ دیپلم افتخار خود را به فیلم خوش ساختی که نوجوانان را خطاب قرار دهد، تقدیم می کند. فیلم «پایان رویاها» به کارگردانی محمدعلی طالبی دیپلم افتخار این بخش را دریافت کرد.۲۱ روز بعد جوایز جشنواره کودکان و نوجوانان را درو کردفیلم های انیمیشن سینمایی- جایزه ویژه هیئت داوران برای دستاورد تکنیکی درخشان/ محمد امین همدانی کارگردان فیلم" فهرست مقدس" - پروانه زرین بهترین کارگردانی پویا نمایی سینمایی/ فیلم" رهایی از بهشت" به کارگردانی علی نوری اسکویی - پروانه زرین بهترین فیلم کودک پویا نمایی سینمایی/ فیلم" دنیای کیف ها" به تهیه کنندگی حمید نخعی - پروانه زرین بهترین فیلم نوجوان پویا نمایی سینمایی/ فیلم" رهایی از بهشت" به تهیه کنندگی علی نوری اسکوییفیلم های بلند پویانمایی بخش بین المللپروانه زرین بهترین کارگردانی پویانمایی را به چیری و چری به کارگردانی ماکوتو ناکامورا اهداشد. پروانه زرین بهترین فیلم بلند پویانمایی را به راه طولانی شمال به تهیه کنندگی ران دینس، کلاوس توکسویگ کایر، هنری ماگالون اهدا شدفیلمه ...

ادامه مطلب  

قهرمان های معمولی با زبان شاعرانه/ شهرزاد ۲ نیامده حاشیه ساز شد  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش بولتن نیوز، تیتر مهمترین خبرهای امروز 21 خرداد ماه 96، به صورت هایپرلینک در زیر آمده که شما می توانید با کلیک بر روی آنها به صورت اختصاصی وارد آن مطلب شوید؛ البته متن کامل این مطالب در ادامه مطلب نیز آمده است و شما می توانید متن کامل و تصاویر مرتبط عناوین را در ادامه مشاهده فرمایید. مشروح اخبارمستند«داریا»روایتی میدانی ازجنایات داعشمستند «داریا» که به روایت بخشی از جنایات داعش می پردازد در مرکز رسانه ای عهد تولید شده است و به زودی از رسانه ملی به نمایش در می آید. محمدحسین رضایی کارگردان مستند «داریا» با اشاره به سوژه مستند گفت: داریا شهری با اکثریت اهل سنت در سوریه است و در این شهر تنها 4 خانواده شیعه زندگی می کردند و بدون هیچ گونه اختلاف و مشکلی سالیان سال امنیت در این شهر برقرار بود. وی ادامه داد: با شکل گیری گروه تروریستی داعش از حدود سه سال پیش این شهر به تصرف آنها در آمد و تا 5 ماه پیش در اختیار تروریست های داعشی بود. رضایی در خصوص اقدامات انجام شده داعش در شهر داریا اظهار کرد: پس از آزاد سازی شهر داریا مشخص شد که داعش برای هیچ کدام از مذاهب اسلامی ارزشی قائل نیست زیرا در این مدت هم حرم حضرت سکینه را تخریب کرده بودند و هم مسجد جامع اهل سنت را که تا چند سال پیش نمازهای با شکوهی در آن برگزار می شد. این کارگردان مستند با اشاره به شیوه روایت مستند «داریا» گفت: برای روایت این مستند از سید رضی واحدی، تولیت حرم حضرت سکینه استفاده کرده ایم و با وی روایت زندگی و نابودی شهر داریا را انجام داده ایم. رضایی انگیزه خود از ساخت این مستند را علاقه شخصی اش به حضرت سکینه دانست و اظهار کرد: به دلیل غربت حضرت سکینه علاقه داشتم کاری برای ایشان انجام دهم تا اینکه بعد از سفر به سوریه، ایده این مستند به ذهنم آمد. گفتنی است مستند «داریا» توسط مرکز رسانه ای عهد و به کارگردانی محمد حسین رضایی و همکاری گروه روایت مقاومت در بهمن ماه سال گذشته در داریا فیلم برداری شده و اکنون در مراحل پایانی تنظیم و تدوین است. آدم های زیر پای مادر چقدر شبیه آدم های اطرافند؟ دیالوگ های پرتکلف پاشنه آشیل سریال رمضانی شبکه یکزیر پای مادر که از ابتدای ماه مبارک رمضان در یکی زا پربیننده ترین ساعت ها روی آنتن شبکه یک سیما می رود تا چه حد به زندگی واقعی شباهت دارد؟به گزارش بولتن نیوز، زندگی جاری در این سریال تا چه حد به زندگی واقعی آدم ها، زندگی همان کسانی که از پس ساعت های طولانی روزه داری پای تلویزیون می نشینند شبیه است؟ ما آدم ها چقدر با این آهنگ صحبت می کنیم؟چقدر بالا و پاییم به لحنمان می دهیم تا آهنگ کلاممان حفظ شود؟ آیا صرف هزینه های گزاف برای ساخت چنین سریال هایی مفید است؟آدم های این سریال گویا از جایی دیگر آمده اند. از سرزمینی که مردمانش برای گفتن یک جمله ترجیع بندی انتخاب می کنند و وقتی می خواهند معترض شوند به عمل مردی که سرهنگ نام دارد، بارها از ترکیب کلمات سنگ و سرهنگ استفاده می کنند. می توان این سبک دیالوگ نویسی را تلاشی نافرجام برای تکرار نمونه های قدیمی تر دانست. سریال میوه ممنوعه که کاراکترهایش در عین بارو پذیری از کلمات آهنگین و مثال های ادبیات بهره می بردند و اتفاقاً همین ابزار به کمک معرفی بیشتر شخصیتشان آمده بود.سریال زیر پای مادر، مضمونی خانوادگی دارد. داستان درباره زنی است که کودکش را در گهواره رها کرده و برای بیست سال رفته است. ازدواج مجدد نافرجام و شغلی غیرقانونی، روح و جانش را آزرده و حالا از پس بیست سال فرزندش را می خواهد و تلاش می کند گره ها با ازدواج پسرش با دخترخوانده برادرش محکم تر شود.به نظر می رسد سریال در نشان دادن عشقی پاک میان دو جوان چندان توفیقی نداشته است. درحالی که تمام شخصیت های داستان از مادر و پدربزرگ و پدر و ... درباره عشق صحبت می کنند، بیننده نمود خارجی از عشق نمی بیند و حتی برخی با تعجب از تلاش های مادر برای این پیوند داستان را دنبال می کنند.سریال زیر پای مادر که پیش تر نام لبخند رخساره را داشت، با دیالوگ های پرتکلف و آدم هایی که اطراف ما نمونه هایشان چندان یافت نمی شود، سریال پرقدرتی نیست.پیش ازاین نیز بهرنگ توفیقی، کارگردان سریال زیر پای مادر با همکاری سعید نعمت الله و تیم کنونی بازیگران، سریال پشت بام تهران را ساخت که البته این سریال هرچند در زمان خود توانست توفیقی نسبی در جذب بیننده داشته باشد اما از همان ضعف دیالوگ های پرتکلف و آدم های مصنوعی رنج می برد.آنچه سبب می شود سریال ها و فیلم های تلویزیونی که جمعیتی 80 میلیون نفری را مخاطب دارند، بتوانند تأثیری مثبت بر فضای عمومی بگذارند، میزان پایبندی شان به واقعیت است و ملموس بودن زندگی آدم ها.پیام سریال زیر پای مادر برای بینندگان پیست؟ می شود زنی پس از دو ازدواج نافرجام و زندان و بدهی و ... بخشیده شود؟هرچند می شود باور قضاوت درباره آدمیان را به نقد کشید اما متأسفانه سازندگان سریال در رساندن این مفهوم توفیق چندانی نداشته اند و نتوانسته اند به بیننده این حس را القا کنند که آدم ها خاکستری اند، نه یکسره خوب و نه یکسره بد.از سوی دیگر نقطه ضعیف مشهود جا نیفتادن آدم ها در نقش هایشان است. کامبیز دیرباز در نقش "خلیل کبابی" چندان قابل باور ظاهرنشده است. نه دیالوگ هایی که از دهانش خارج می شود شبیه کسانی است که عاشق شغلشان هستند، آن هم کبابی و نه ظاهر و منشش به کسانی شباهت دارد که برای خلاصی از خاطرات همسر رفته، زندگی در شهری دیگر را پذیرا شده اند.مجید نوروزی در نقش اشکان نیز نه عشقی قابل باور را نمایش می دهد و نه فرزندی سرگشته و تشنه مادر را. دیالوگ هایی که از دهان این پسر و پدر خارج می شود به همان میزان نچسب و نامأنوس است که دیالوگ های بهناز جعفری در نقش آتنه.او نمی تواند به بیننده بباوراند زندگی سختی را که پشت سر گذاشته است. بازی علیرضا آرا در نقش صدرا، برادر آتنه نیز به شدت مصنوعی است. اگر حرف های کسی دیگر در دهان وی قرار داده شده و روابط پدر و مادر خانواده با بازی مریم بوبانی و بهزاد فراهانی نیز به درستی درنیامده است.لوطی منشی مردان داستان از لابه لای حرف هایشان باید بیرون بزند نه عملشان و این ضعف می تواند هم ریشه در فیلم نامه و هم ریشه در کارگردانی داشته باشد.زیر پای مادر متأسفانه در پربیننده ترین ایام تلویزیون حرفی برای گفتن ندارد. کادربندی ها و حرکت دوربین و ... به کمک آمده اند تا بلکه از محتوای نه چندان جذاب، سریالی جذاب به عمل آید که نیامده است.«رویا نونهالی» جایزه بازیگری جشنواره آمریکایی را ربودرویا نونهالی بازیگر سرشناس سینما برای بازی در فیلم کوتاه «هایلایت» جایزه بازیگری جشنواره آمریکا را از آن خود کرد. فیلم کوتاه «هایلایت» به کارگردانی شهرزاد دادگر در نخستین حضور بین المللی خود موفق به کسب جایزه بازیگری جشنواره festigiouss با عنوان «زن الهام بخش در فیلم» شد. گفتنی است این جشنواره به صورت رقابت ماهانه و با حمایت وب سایت imdb در لس آنجلس برگزار می شود و این جایزه در دوره رقابتی ماه می میلادی کسب شده است.در این فیلم کوتاه رویا نونهالی، نسیم ادبی، ساناز مصباح، رابعه مدنی، شفق شکری و بهناز جعفری هنرنمایی کرده اند.دیگر عوامل این فیلم کوتاه عبارتند از: نویسندگان: شهرزاد دادگر و پانته آ حسینی، فیلم بردار: وحید ابراهیمی، صداگذاری و میکس: علیرضا علویان، تدوین و تصحیح رنگ: نیما دبیرزاده، طراح صحنه و لباس: مهشید جوادی، صدابردار: وحید رضویان، طراح چهره پردازی: پریا روشن، گروه کارگردانی: نادر خالدیان، اشکان آرش کیا، مدیر تولید: علی اکبر کرمی، تهیه کننده: سعید هنرآموز و نیما دبیرزاده، مجری طرح: شرکت فیلم سازی و پژوهش های سینمایی هیلاجسینمای کودک رنگ باخت، احیا نشدماه قبل یکی از انیمیشن های دیزنی سکوی فروش جهانی را از آن خود کرد. جدیدترین انیمیشن استودیوی دریم ورکس موفق شد برای چند هفته متوالی صدرنشین باکس آفیس باقی بماند. «بچه رئیس» که با بودجه ۱۲۵۵ میلیون دلاری تولید شده، تا چند برابر هزینه تولید را توسط اکران در سراسر جهان به دست آورد. این درحالی بود که «دیو و دلبر» نیز از مرز یک میلیارد دلار عبور کرد. در واقع در همین بهار گذشته، فیلم های اول تا سوم جدول فروش جهانی متعلق به انیمیشن هایی در گونه کودک بود و این وضعیت لااقل یک ماه با فیلم های مختلف ادامه پیدا کرد. در واقع در حالی که سینمای جهان در تسخیر ژانر کودک است، سینمای کودک و نوجوان کشور درجا می زند و هیچ اتفاق مثبت و رو به جلویی در این ژانر نمی افتد. جشنواره بخشنامه ای فیلم کودک و نوجوان نیز که معلوم نیست به چه دلیلی به برگزاری مستمر خود ادامه می دهد، هرساله با فیلم هایی نسبتا ضعیف، تکراری و البته بدون نمایش آثار با کیفیت جدید بودجه های محدود این حوزه را صرف ریخت و پاش های جشنواره ای می کند و در عوض تولید موفقی صورت نمی گیرد و کارگردان های سینمای کودک عمدتا گلایه دارند.به گزارش بولتن نیوز، چندی پیش صادق صادق دقیقی در یادداشتی نوشت: امان از سینمای کودک که من فیلمساز را هر روز با تمام غرورم مجاب می کند تا به شورای کودک التماس کنم فیلمنامه ام خوب است، قهرمان دارد، کودک در داستان فیلم غرق می شود، همذات پنداری می کند، الگو می گیرد؛ نه از مدل غربی، بلکه از فرهنگ و تمدن ایران زمین الگو می گیرد. اما برای او که تمدن مهم نیست! مهم نیست که تو روی فیلمنامه ات 2 سال کار کرده ای، وقت گذاشته ای، عمر گذاشته ای، از جیب خورده ای و...، مهم آن است که فیلمنامه ات به صورت انشا خوانده شود، بعد هم بگویند خوب نیست، در راستای سیاست نیست.تهیه کنندگان با سابقه سینمای کودک نیز از اوضاع رضایت ندارند. محمد نیک بین، تهیه کننده سینما در آستانه برگزاری سی امین جشنواره فیلم کودک و نوجوان در گفت وگویی با سینماپرس با اشاره به مشکلات موجود در سینمای کوک و نوجوان می گوید: طیف گسترده ای از جامعه را کودکان و نوجوانان تشکیل می دهند و بدیهی است که این طیف نیاز به سینمایی مختص به خود دارند و مسؤولان سینمای ایران باید مانند دست اندرکاران سینمای جهان خوراک مناسبی را برای این نسل فراهم کنند اما متأسفانه سال هاست که به دلیل مشکلات پایه ای متعدد این سینما روز به روز کوچک تر از قبل شده است. وی می افزاید: این وظیفه دست اندرکاران و مدیران سینمایی است که فیلمسازان و تهیه کنندگان دغدغه مند سینمای کودک را برای ساخت فیلم های کودک ترغیب و تشویق کنند اما متأسفانه مدت هاست هیچ تشویقی برای تولید فیلم کودک وجود ندارد.این تهیه کننده با اشاره به اهمیت فیلمنامه های مناسب برای تهیه و تولید فیلم برای کودکان و نوجوانان، معتقد است: فقدان فیلمنامه مناسب، شکست در گیشه و عدم حمایت مدیران باعث رکود سینمای کودک شده است و اگر مسؤولان سینمای کودک دغدغه ای برای رونق مجدد این گونه مهم سینمایی دارند باید نسبت به این موضوعات توجه نشان داده و معضلات آن را رفع کنند. ما در وهله اول نیاز به سناریوهای جذاب و پرکشش برای کودکان نسل امروز داریم؛ همانطور که در تمام عرصه ها ما شاهد پیشرفت بوده ایم در نگارش سناریوی مختص کودکان نیز باید پیشرفت کنیم و براساس ذائقه امروز کودکان و نوجوانان فیلمنامه ها را بنویسیم اما متأسفانه اغلب فیلمنامه نویسان و کارگردانان حوزه سینمای کودک در دهه های گذشته مانده اند و در همان روزگار در حال درجازدن هستند. از سوی دیگر مسؤولان باید تدبیری برای اکران فیلم های کودک در زمان و فصول مناسب داشته باشند تا این آثار بتواند بازگشت اقتصادی داشته باشد و سرمایه گذاران فعال را مجاب به سرمایه گذاری برای تولید اینگونه آثار کند. این تهیه کننده سینمای کودک خاطرنشان کرد: من به عنوان یک تهیه کننده ای که در کارنامه سینمایی ام تجربه تولید ۲ فیلم «کاکادو» و «کاغذ خروس نشان» را دارم به دلیل مشکلاتی که برای این فیلم ها پیش آمد خیلی سخت می پذیرم که مجددا به سمت تولید فیلم در سینمای کودک بروم مگر آنکه فیلمنامه ای به دستم برسد که کشش لازم را برای جذب کودکان امروزی دارا باشد و از سوی دیگر مسؤولان و مدیران سینمایی این تعهد را به من بدهند که از فیلمم در زمان قبل و بعد از تولید حمایت می کنند و اکران مناسبی را برای آن در نظر می گیرند. نیک بین سپس با بیان اینکه «کاکادو» در زمان تولید با توقیف مواجه شد و مدیران سینمایی به «کاغذ خروس نشان» بی توجهی کردند، اظهار داشت: تمام اینها در صورتی بود که این دو فیلم قابلیت آن را داشتند که در گیشه با موفقیت روبه رو شوند و مخاطبان زیادی را به سمت خود جذب کنند اما بی تدبیری مدیران وقت سینمایی باعث شد تمام زحمات ما بر باد رود. در دوران طلایی سینمای کودک مدیران سینمایی، سینماگران و فیلمسازان را تشویق می کردند در این گونه سینمایی که با استقبال بسیار زیاد مردم روبه رو بود مبادرت به ساخت فیلم کنند و سیاست بسیار خوبی وجود داشت که از فیلم های کودک حمایت می شد اما زمانی که مدیران جدید جایگزین مدیران قبلی شدند سینمای کودک کم کم رنگ باخت و تا به امروز هم نتوانسته احیا شود. همچنین علی قوی تن، کارگردان فیلم سینمایی «پرواز بادبادک ها» درباره سیاست های اشتباه مسؤولان سینمایی در حوزه سینمای کودک و نوجوان گفت: مدیران، مسؤولان و سیاست گذاران سینمای کودک و نوجوان هیچ حمایتی از فیلمسازان سینمای کودک به عمل نمی آورند. بنده به عنوان یک فیلمساز مستقل نه در اکران فیلم هایم حمایت می شوم و نه از پشتیبانی در زمان تولید و پیش تولید بهره می برم؛ مسؤولان صدای من و امثال من را در نطفه خفه می کنند و اصلا نمی خواهند نام و نشانی از ما باقی باشد. این سینماگر تصریح کرد: اعضای شورای راهبردی سینمای کودک مانند خانم مرضیه برومند که البته بنده برای ایشان احترام زیادی قائل هستم می خواهند تمام فیلمسازانی که درباره کودکان و نوجوانان طی تمام این سال ها مبادرت به ساخت فیلم کرده اند حرفی نزنند و سهم آنها را به طور کل نادیده بگیرند و به همین علت است که همواره به این دست از فیلمسازان بی توجهی و بی محلی صورت می گیرد و هیچ کس از آنها حمایت نمی کند اما در عوض برخی فیلمسازان خاص بودجه های هنگفتی برای تولید آثار سفارشی برای کودکان دریافت می کنند. کارگردان فیلم سینمایی «سنجاقک های برکه سبز» سپس با تأکید بر اینکه شورای راهبردی سینمای کودک هیچ عایدی مثبتی در پی نداشت، اظهار داشت: متأسفانه طی سال های اخیر ما فقط شاهد حق کشی و حق خوری از سوی مسؤولان و سیاست گذاران سینمای کودک و نوجوان بوده ایم. فیلمسازان سینمای برای کودک و درباره کودک باید همواره در کنار هم باشند و بتوانند از مواهب سینما به طور یکسان بهره مند شوند اما متأسفانه برخی از آنها به امثال من اصلا احترام نمی گذارند، ما را به طور کل نمی بینند و فراموش مان کرده اند؛ با یک نگاه تند و تیز همواره به ما «نه» می گویند و می خواهند مانع از حضور و فعالیت مان شوند.قهرمان های معمولی با زبان شاعرانهشخصیت پردازی ها و نوع دیالوگ های این سریال با واکنش های متفاوتی روبرو شده است. اغراق در شکل بیان دیالوگ ها و وجه شاعرانه و استعاری بودن آن، مخالفان و موافقان فراوانی را به همراه داشته است. نویسنده این مجموعه سعید نعمت الله است که پیش از این سریال «پشت بام تهران» را نیز در همین فضا به نگارش در آورد و البته کارگردانی هر دو سریال ها را نیز بهرنگ توفیقی بر عهده داشت. به گزارش بولتن نیوز، «زیر پای مادر» البته بازیگرانی دارد که توانستند با رویکرد مد نظر سازندگان بازی های تقریباً خوب و کم نقصی را ارائه کنند. کامبیز دیرباز و بهناز جعفری به عنوان دو شخصیت اصلی این مجموعه توانستند با ارائه بازی های روان سایه باورناپذیری گفت و گو های سریال را از ذهن مخاطب پاک کنند. چه دوست داشته باشیم چه نه باید قبول کرد سعید نعمت الله نویسنده ای است با امضای خاص خود که هر چند منتقدانی نیز دارد اما به طور قطع بسیاری از بازیگران دوست دارند نقش قهرمان های داستان او را بازی کنند. قهرمان هایی که معتقدند خاص است و شبیه به آن را در فیلم و سریال دیگری نمی توان پیدا کرد. همین موضوع باعث شده اکثر کارهایی که او نویسندگی آنها را بر عهده داشته به اثری پر مخاطب تبدیل شود و کارگردانی در آن زیر سایه نویسندگی قرار گیرد. بهرنگ توفیقی هم با آثاری همچون «مسیر انحرافی»، «امین»، «انقلاب زیبا» و «پشت بام تهران» نشان داده کارگردانی تلویزیون را به خوبی می شناسد و به خوبی گلیمش را از آب بیرون می کشد. البته او در کارنامه اش (چه به عنوان کارگردان و چه به عنوان دستیار اول) کارهای نه چندان خوبی هم دارد، اما معمولا آثارش کفی از استاندارد را دارند و به مرور به سمت بهتر شدن در حال پیشرفت است. «زیر پای مادر» با تمام نقدهایی که به آن می شود یک درام شسته رفته از آب در آمده است. کشش داستانی این مجموعه مخاطب را با خود همراه کرده است. شخصیت های داستان این مجموعه را شاید بتوان در آثار مسعود کیمیایی نمونه اش را پیدا کرد. شخصیت هایی که در یک بستر اجتماعی متوسط و پایین تبدیل به قهرمان های قابل باور و دوست داشتنی می شوند. بهرنگ توفیقی کارگردان سریال هم به همزیستی درستی با نویسنده دست یافته است و نحوه انتخاب و ترکیب بازیگران و همچنین تصویرسازی متناسب فیلمنامه بر این نکته صحه می گذارد.ضمن اینکه در هدایت بازیگران نیز نوعی از دیالوگ گویی پر طمطراق و حماسی بر اساس شالوده خاص و متفاوت فیلمنامه به طور مشهودی لحاظ شده است.توفیقی در همکاری مشترک با نعمت الله در سریال «پشت بام تهران» به نزدیکی فکری خوبی با وی و جنس کارهایش رسیده است.دفاع کارگردان از اغراق در شخصیت هانقدهای زیادی به شخصیت های سریال و اغراق در مثبت و منفی بودن نقش ها می شود. نوع دیالوگ های شاعرانه این مجموعه نیز از دید برخی منتقدان با فضای رئال این درام همخوانی ندارد. بهرنگ توفیقی درباره شخصیت پردازی سریال «زیرپای مادر» و انتقاداتی که به دو شخصیت «خلیل» و «آتنه» به عنوان قطب های مثبت و منفی داستان وارد شده است، اظهار کرد: به نظر من شخصیت ها اصلاً اغراق شده نیستند. در این سریال داستانی میان «خلیل» و «آتنه» و گذشته آنها وجود دارد و «خلیل» هم دلایل خودش را دارد. اما در دو قسمت آینده شاهد خواهیم بود که «خلیل» هم به اشتباهات خود نیز اعتراف می کند. در کل این موضوع دغدغه ما هم بوده است و با آقای نعمت الله درباره قصه، ساختار و دیالوگ ها به طور مرتب صحبت می کردیم و تمام سریال بر اساس تعامل پیش رفته است. اتفاقا «خلیل» پدری است که من به شخصه نمونه آن را در اطرافم زیاد دیده ام و کاملاً واقعی است. او درباره ی نقدهایی که برخی به دیالوگ های سریال «زیر پای مادر» وارد می کنند، اظهار کرد: گله من از کسانی است که در کل به همه چیز خرده می گیرند؛ وقتی کاری در فضای واقعی و رئال ساخته می شود، می گویند این چه دیالوگ های سخیف و سطح پایینی است؛ از طرفی وقتی دیالوگ های ریتمیک و شاعرانه می شنوند، به شکل دیگری ایراد می گیرند. اینها جماعتی هستند که مدام فقط غر می زنند.او در ادامه با بیان اینکه از هر نقد سازنده و درستی درباره سریال «زیر پای مادر» استقبال می کند، گفت: دلم برای نقدهای درست و سازنده تنگ شده است. دوست دارم راجع به مسائلی انتقاد شود که ساختاری باشد، چراکه این نقدها بسیار برایم جذاب هستند. این در حالی است که گاهی پشت برخی از نقدهایی که این روزها مطرح می شود نه تنها غرض ورزی های شخصی وجود دارد، بلکه اصلاً سازنده هم نیستند.کارگردان سریال های «انقلاب زیبا» و «پشت بام تهران» یادآور شد: افرا ...

ادامه مطلب  

راهِ ایناریتو؛ مرد بی رقیب اسکار  

درخواست حذف این مطلب
ماهنامه همشهری سینما 24 - کوثر آورینی: در تاریخ 88 ساله اسکار، تنها دو فیلمساز موفق شده اند دو سال پیاپی جایزه بهترین کارگردانی را از آن خود کنند. جان فورد در سال های 40 و 41 با فیلم های «خوشه های خشم» و «درهی من چه سرسبز بود» و جوزف ال. منکیه ویچ در سال های 49 و 50 با فیلم های «نامه به سه همسر» و «همه چیز دربارهی ایو». و تنها دو فیلمساز بوده اند که سال بعد از دریافت جایزه بهترین کارگردانی، دوباره در این بخش نامزد شده و البته ناکام مانده اند: الیا کازان (برنده سال 55 با «در بارانداز» و نامزد سال 56 با «شرق بهشت») و وودی آلن (برنده سال 78 با «آنی هال» و نامزد سال 79 با «صحنه های داخلی»). الخاندرو گونزالس ایناریتو اکنون به یکی از این رکوردداران تبدیل شده. سال گذشته با «بردمن» اسکار بهترین کارگردانی را گرفت و امسال هم با «از گور برخاسته» برنده این جایزه شده است.ایناریتوی 53 ساله تا یک سال پیش به عنوان فیلمسازی کم کار شناخته می شد؛ کسی که کارگردانی را دیر شروع کرده بود، سر صبر و با دقت کار می کرد و فیلم هایی شخصی می ساخت. حاصل کار پانزده ساله اش پنج فیلم بلند داستانی بود که همه در اسکار نامزدی هایی به دست آورده بودند اما تا پیش از «بردمن» هیچ وقت این جایزه نصیب ایناریتو نشده بود. وقتی یک سال پیش شان پن برای اعلام نام برنده بهترین فیلم روی سن اسکار رفت و پیش از خواندن نام «بردمن» گفت «کی به این لعنتی گرین کارت داد؟!»، هیچ کس فکر نمی کرد که این فیلمساز عبوس مکزیکی تنها یک سال بعد با دوازده نامزدی اسکار در مراسم حضور پیدا کند؛ آن هم با «از گور برخاسته»؛ فیلمی که در ظاهر خیلی دور از سینمای ایناریتو می ایستد.اما چنین به نظر می رسد که الخاندرو گونزالس ایناریتوی جاه طلب موفق شده است سیستم استودیویی هالیوود را مقهور قدرت خلاقه خود کند. میلیون ها دلار خرج فیلمی کند که داستانش کمرنگ ترین عنصر جذاب آن است. یکی از مهم ترین مشاهیر سینمای آمریکا را چندین ماه در برف و بوران از ارتفاعات کانادا با خود همراه کند و با اعتماد به نفس، فیلمی شخصی در مورد نسبت انسان با طبیعت بسازد. حالا او دو سال پیاپی برنده اسکار کارگردانی شده و یکی از رکوردداران این رشته است. اما این مهم نیست، واقعت این است که نقش حضور چنین استعدادی به تنهایی نشان از پرباری و سرزندگی سینما دارد.برش هایی از زندگی الخاندرو گونزالس ایناریتوریحانه گلزار:* الخاندرو گونزالس ایناریتو در پانزدهم آگوست سال 1963 در مکزیکوسیتی در یک خانواده نسبتا مرفه متولد شد. او کوچک ترین فرزند این خانواده نه نفره بود. شش ساله که بود، پدرش ورشکست شد و الخاندرو مجبور شد به خرید عمده میوه و سبزیجات و فروش آنها به رستوران ها رو آورد: «در دوران بچگی همیشه توی کوچه و خیابان بودم. در یک محله متوسط زندگی می کردیم که تبهکارها چندان در آن فعال نبودند. همیشه راحت بودم.» مادرش کاتولیک بود و او هم در مدرسه کاتولیک ها درس خواند.* به گفته خودش، پسر خیلی رمانتیکی بوده است: «هر هفته عاشق می شدم. یعنی عاشق همه بودم اما متاسفانه هیچ کس عاشق من نبود.» در نوجوانی به آثار نویسنده هایی مانند آلبر کامو، هرمان هسه و ژان پل سارتر علاقه مند شد: «این نویسنده ها من را به این آگاهی متصل کردند که زندگی روزی به پایان می رسد.»* در شانزده سالگی از مدرسه اخراج شد. پس از این اتفاق، با کشتی باری به آفریقا سفر کرد. سپس در هجده سالگی با هزار دلاری که پدرش به او داد، دوباره با کشتی باری به سفر رفت؛ این بار به اروپا: «پدرم دوست داشتنی ترین آدم ممکن بود. پول زیادی نداشت. در سفر آخرم، با آن هزار دلار یک سال در اروپا ماندم. هر جا که توانستم و هر کاری که توانستم، کردم. آن سال ها من را شکل داد و ارزش کشف چیزهای متفاوت را به من آموخت. من تحصیلات متداول آکادمیک نداشتم. هرگز سینما نخواندم. از زندگی یاد گرفتم.» او بخش زیادی از لوکیشن های فیلم های آینده اش را از میان اماکنی انتخاب کرد که در همین سفرها دیده بود. * در نوجوانی اغلب فقط موفق به تماشای فیلم های جریان اصلی آمریکایی می شد. فیلم مورد علاقه آن دوران او، «مو» ساخته میلوش فورمن بود؛ فیلمی که در آن زندگی چند جوان هیپی تصویر می شود: «می خواستم هیپی شوم. می خواستم آدم ها را دوست داشته باشم. می خواستم با دوستانم زندگی کنم. مسئله مواد مخدر و اینها مطرح نبود؛ تصویری از حبات بود که خالص، آرمانی، زیبا بود. حس خیلی شاعرانه ای داشت.»* پس از این سفرها، الخاندور به مکزیک بازگشت و مشغول تحصیل در رشته ارتباطات شد. در دانشگاه برای اولین بار در معرض فیلم های اروپایی قرار گرفت: «آن فیلم ها تاثیر عمیقی بر من گذاشتند. حس می کردم که در این فیلم ها چیزهایی گفته می شود که در فیلم هایی که من پیش از آن می دیدم، وجود نداشت. یادم می آید اولین باری که فیلمی از تارکوفسکی دیدم، شوکه شدم. نمی دانستم چه کار کنم. خیلی جذب آن شده بودم چون ناگهان فهمیده بودم که فیلم ها می توانند لایه های متعددی داشته باشند. بعد فیلمسازان دیگر مثل کوروساوا و فلینی؛ آنها برایم کشفیات جدید بودند، حیطه های جدید».* در سال 1974 در شبکه رادیویی موسیقی دبلیو اف ام به عنوان دی جی و میزبان مشغول به کار شد.کیفیت کار او باعث شد دبلیو اف ام تبدیل به پرمخاطب ترین شبکه رادیویی مکزیک شود. در سال 1988 مدیر این شبکه شد. بین سال های 1987 تا 1989، برای شش فیلم مکزیکی موسیقی نوشت و بعدها گفت که از نظر هنری، موسیقی بیش از سینما بر او تاثیر گذاشته است: «همه زندگی ام موسیقی گوش کرده ام. همیشه حس کرده ام که موسیقی بیش از فیلم ها قصه تعریف می کند. با امکاناتی بیشتر، هر بار که موسیقی گوش می کنم، آهنگ ها بسته به این که در زندگی چه وضعیتی دارید، تصاویر و حس های متفاوتی همراه شان می آورند؛ می توانید به یک موسیقی گوش کنید و هر بار معنای متفاوتی داشته باشد. ایده های زیادی از موسیقی گرفته ام.»* در همین سال ها با گی یرمو آریاگا، رمان و فیلمنامه نویس مکزیکی آشنا شد و تحصیل در رشته تئاتر را آغاز کرد. ایناریتو پس از مدتی آموزش های خود را در آمریکا در شهر لس آنجلس ادامه داد؛ او و آریاگا در همین مدت و حتی از راه دور، مشغول بسط دادن ایده هایی برای نوشتن فیلمنامه و آماده شدن برای ساخت فیلم بلند بودند. گی یرمو آریاگا بیش از سی مرتبه این ایده ها و داستانک ها را بازنویسی کرد تا در نهایت فیلمنامه «عشق سگی» نوشته شد.* اوایل دهه 90 به همراه دوستش رائول اول ورا شرکت «زتافیلم» را راه اندازی کرد تا بتواند برنامه های صوتی تصویری مطابق سلیقه خودش تولید کند. او در این شرکت مشغول تولید و ساخت تیزرهای تبلیغاتی برای شرکت هایی نظیر فولکس واگن و کوکاکولا شد: «فیلمنامه آنها را همیشه خودم می نوشتم که تمرین بسیار خوبی بود چون یاد گرفتم داستان های کوچک تعریف کنم. می دانستم چه جبهه گیری هایی علیه کارگردان تیزرهای تبلیغاتی شکل می گیرد، مثلا این که خیلی ها فکر می کنند آنها خیلی بیش از مضمون، درگیر جنبه های تکنیکی فرم کار هستند. اگر کسی مدت زیادی ساخت این تیزرها را ادامه دهد، ممکن است در یک نوع تفکر خیلی مصنوعی گیر بیفتد. من همیشه از ساخت این تیزرهای تبلیغاتی به عنوان تمرینی برای فیملسازی استفاده کردم، مثل رفتن به سالن ورزشی.» در سال 1995، زتافیلم تبدیل به قدرتمندترین موسسه صوتی تصویری مکزیک شد و فیلم اول هفت فیلمساز جوان را تولید کرد. ایناریتو در همین سال فیلم نیمه بلند تلویزیونی با نام «پشت پول» را ساخت.* در سال 1996، پسر دوروزهی ایناریتو از دنیا رفت: «احساس می کردم که دکترها اقدامات لازم را برای جلوگیری از این اتفاق انجام ندادند. دلیل مرگ بچه ام خیلی پیچیده است. وقتی درباره آن تحقیق کردم، شروع کردم به برنامه ریزی کردن و نقشه کشیدن برای ضربه زدن به مقصرهای این اتفاق اما ناگهان و بعد از یک پروسه خیلی سخت فهمیدم که هیچ چیزی بچه ام را بر نمی گرداند؛ و ولش کردم. باید راهی پیدا می کردم که ولش کنم. اگرنه، دیوانه می شدم.» * سرانجام در سال 1999، ایناریتو و آریاگا موفق شدند بودجه دو و نیم میلیون دلاری جور کنند و ساخت فیلم «عشق سگی» را در شرکت زتافیلم و با حضور گائل گارسیا برنال آغاز کنند؛ این اولین فیلم برنال در مقام بازیگر محسوب می شود: «می دانستم فیلمی جاه طلبانه است اما از چالش خوشم می آید. از نظر روایی سخت بود که مطمئن شویم مردم می توانند همه قصه ها را درک کنند و بفهمند که چطور باید آنها را به هم وصل کنند. صحنه تصادف ماشین خیلی سخت بود و نبرد سگ ها هم به شکل ویژه ای دشوار بود. از نظر حسی، صحنه خیلی پرتنشی بود و حفظ آن شدت و لحن درست، کار ساده ای نبود. گاهی فیلمبرداری در لوکیشن می تواند تا حدودی پیش بینی ناپذیر باشد، اما من در دوران پیش تولید سخت کار می کنم. روز اول فیلمبرداری با حالی آمدم سر صحنه که باید می رفتم بیمارستان. کاملا از پا افتاده بودم. اعتقاد دارم که پیش از شروع فیلمبرداری باید کاملا آماده شوم چون می خواهم در طول فیلمبرداری وقتم را صرف تمرکز روی صحنه ها و بازیگرها کنم. نمی خواهم درگیر چیزهای احمقانه ای مثل لوکیشن های نامناسب شوم.» * ایناریتو که از اولین نسخه تدوین شده «عشق سگی» راضی نبود، به پیشنهاد یکی از دوستانش با گی یرمو دل تورو مشورت کرد. دل تورو اعتقاد داشت که «عشق سگی» با این تدوین، فیلم بسیار خوبی است اما با تدوین مجدد و کمی کوتاه شدن، می تواند تبدیل به یک شاهکار شود. دل تورو فیلم را ده دقیقه کوتاه کرد. مجموعه این اتفاقات باعث شد که تدوین «عشق سگی» هفت ماه طول بکشد. این فیلم در جشنواره کن سال 2000 شرکت کرد و جایزه بزرگ هفته منتقدان را دریافت کرد. همچنین در بخش بهترین فیلم خارجی زبان اسکار سال 2001 انتخاب شد که در نهایت جایزه به فیلم «ببر خیزان، اژدهای پنهان» رسید.* پس از موفقیت «عشق سگی»، الخاندرو گونزالس ایناریتو به عنوان یکی از کارگردان های فیلم هشت اپیزودی «خودروی کرایه ای» با محوریت ماشین بی ام و انتخاب شد: «یکی از دلایلی که ساخت این فیلم را پذیرفتم این بود که آزادی کامل به من می دادند. فقط باید ماشین توی آن فیلم می بود و قصه ای حول آن نوشته می شد. می خواستم چیزی جدی بسازم که در یک کشور آمریکای جنوبی بگذرد، اما این تمرین فرم بود برای من. می خواستم چیزی با سبک مستند چریکی بسازم. ماشین برایم مهم نبود، متوجه منظورم هستید؟ در این داستان خاص، باید یک ماشین وجود می داشت، من هم ماشین را توی فیلم گذاشتم. برای من فرصت ساخت یک فیلم کوتاه خوب بود، و خوشبختانه پول خوبی برای آن به من دادند. پذیرفتن این فیلم به عنوان یک فیلم تبلیغاتی برایم سخت نبود. اگر این فیلم کوتاه را به کسی نشان دهیم که نداند درباره ماشین بی ام و است، شک دارم اصلا متوجه شود که این یک فیلم تبلیغاتی است. راستش خیلی تعجب کردم که تهیه کنندگان فیلم چیزی نگفتند چون در این فیلم ماشین با گلوله سوراخ سوراخ می شود، یکی کشته می شود و صندلی عقب پر از خون می شود. منتظر بودم بگویند که «کی حاضره این ماشین رو بخره وقتی نشون می دی که کسی توش کشته می شه و همه جای ماشین هم پر از خونه؟» اپیزودهای دیگر این فیلم را کارگردان هایی نظیر جان فرانکن هایمر، آنگ لی، وونگ کار وای، گای ریچی، جان وو و تونی اسکات کارگردانی کردند.* در سال 2001، پس از آن که در مکزیک پدرش چند ساعتی گرفتار آدم رباها شد و مادر و برادرش هم به شکلی وحشیانه طعمه دزدها شدند، الخاندرو گونزالس ایناریتو با خانواده اش به لس آنجلس مهاجرت کرد: «آن زمان در مکزیک آدم ربایی نوعی تفریح بود. پدر 72 ساله من را دزدیدند و شش ساعت نگه داشتند. وحشتناک بود. به مادرم حمله کردند و دندانش شکست. به برادرم هم حمله کردند. دیوانه وار بود. دیگر نمی توانستم روی کار کردن تمرکز کنم. تمام مدت نگران بچه هایم بودم. باید از مکزیک می رفتیم.» او درست چهار روز پیش از حملات یازده سپتامبر با خانواده اش وارد آمریکا شد.* ایناریتو در همان سال فیلم کوتاه دیگری هم ساخت؛ اپیزود یازده دقیقه ای «مکزیک» در فیلم «یازده سپتامبر» (11’9’’01( «شان پن من را به این تهیه کننده های فرانسوی معرفی کرد. اول قبول نکردم چون فکر می کردم که دورنمای کاملی از آن اتفاق ندارم. زیادی برایم خام و تاثربرانگیز بود. اما در نهایت پذیرفتم؛ هم به خاطر اهمیت باقی کارگردان ها هم به این دلیل که فهمیدم پول حاصل از این فیلم صرف برنامه های اجتماعی می شود. هیچ کس در این فیلم پولی نگرفت.»* پس از ساخت این فیلم های کوتاه، ایناریتو در دومین همکاری خود با گی یرمو آریاگا، سراغ ساخت دومین فیلم بلند و اولین فیلم آمریکایی خود، «21 گرم» رفت. او برای این فیلم موفق شد ستاره هایی مانند نائمی واتس، بنیچ-یو دل تورو و شان پن را جذب کند؛ ظاهرا حتی پیش از آن که فیلمنامه را بخواند بازی در این فیلم را قبول کرد. دل تورو در مورد رفتار ایناریتو سر صحنه این فیلم گفته است که «خیلی مشوق بود. مثل پدر گروه فیلمسازی مان بود؛ یک پدر خوب. همه را دور هم جمع می کرد. ما درباره همه چیز با هم حرف می زدیم، و اگر او متوجه چیزی نمی شد، می پرسید.» «21 گرم» موفق شد نظر مساعد منتقدها را جلب کند و در گیشه هم به فروشی شصت میلیون دلاری دست پیدا کند؛ رقمی که با توجه به بودجه بیست میلیونی فیلم، بسیار خوب به حساب می آید. این فیلم در بخش های بهترین بازیگر زن نقش اصلی (نائومی واتس) و بهترین بازیگر مرد مکمل (بنیچیو دل تورو) نامزد اسکار سال 2004 شد.* ایناریتو و آریاگا پس از این دو تجربه بسیار موفق، سراغ سومین همکاری خود رفتند. فیلم «بابل» که داستان آن در چهار کشور و سه قاره مختلف می گذشت: «یک سال را مشغول تحلیل و جذب و محترمانه برخورد کردن با همه این فرهنگ ها بودم. سعی کردم که آنها را قضاوت نکنم. یا تصویری کلیشه ای یا کارتونی از آنها ارائه ندهم. شفقت کلمه تعریف کننده این فیلم است.»برد پیت، کیت بلانشت و گائل گارسیا برنال از جمله انبوه بازیگران این فیلم بودند. برد پیت برای بازی در «بابل» پیشنهاد حضور در فیلم «در گذشته»ی مارتین اسکورسیزی را رد کرد. کیت بلانشت هم ابتدا قصد داشت بازی در «بابل» را رد کند چرا که کاراکترش بخش عمده حضورش در صحنه را باید روی زمین دراز می کشید؛ اما در نهایت به خاطر علاقه به همکاری با ایناریتو، بازی در فیلم را پذیرفت. لوکیشن های متعدد فیلم باعث شد فیلمبرداری آن بخش عمده سال 2005 را به خود اختصاص دهد: «من به همراه خانواده ام به مراکش رفتم، به تیووانا رفتم و به ژاپن. آنها همه سال را پیش من نبودند اما سفرهای زیادی کردند. زیباترین چیزهایی که یاد گرفتم،از بچه هایم یاد گرفتم. آنها هشت و ده ساله بودند و در این روستاهای محقر با بچه های مراکشی بازی می کردند و بعد با بچه های ژاپنی بازی می کردند. بچه ها از این دیوارهایی که ما بزرگسالان ساخته ایم، رها هستند. آنها در اصل خالص اند و با چیزی غیر از چشمان شان درک می کنند. ما این طور به دنیا می آییم؛ اما متاسفانه وقتی بزرگ می شویم مسموم می شویم.»در دوران فیلمبرداری، رابطه میان ایناریتو و آریاگا به هم خورد و ایناریتو حضور او را در صحنه فیلمبرداری ممنوع کرد؛ بعدها آریاگا در مصاحبه ای گفت که «این رابطه به پایان رسیده بود اما هنوز هم برایش احترام قائلم.» «بابل» با بودجه ای 35 میلیسون دلاری ساخته شد و در جشنواره کن سال 2006 به نمایش درآمد و جایزه بهترین کارگردانی را برای ایناریتو به ارمغان آورد. این فیلم همچنین در هفت رشته بهترین فیلم، کارگردانی، فیلمنامه اریژینال، تدوین، موسیقی و دو بازیگر زن نقش مکمل نامزد جوایز اسکار شد که از این میان، گوستاوو سانتااولالا جایزه بهترین موسیقی متن را دریافت کرد. با «بابل»، ایناریتو موفق شد سه گانه «مرگ» خود را کامل کند. * پس از ساخت «بابل»، ایناریتو فیلمی سه دقیقه ای را در فیلم اپیزودیک فرانسوی «هر کس سینمای خودش» (2007) کارگردانی کرد و پس از آن سراغ ساخت چهارمین فیلم خود، «بیوتیفول» رفت. در غیاب آریاگا، او فیلمنامه این فیلم را به همراه آرماندو بو و نیکلاس جیوکوبن نوشت. گوستاوو سانتااولالا 27 قطعه موسیقی برای این فیلم نوشت که در نهایت از چهارتای آنها استفاده شد. ایناریتو حدود سه سال و نیم مشغول ساخت این فیلم بود که چهارده ماه از آن صرف تدوین شد: ««بیوتیفول» فیلم دشواری است. با ابتذال سرگرمی های سبک سازش نمی کند. فیلمی نیست که هر روز در سینه پلکس ها ببینید اما این فیلمی بود که من در مقام یک هنرمند لازم بود بسازم. غارنشین ها وقتی گوزن می دیدند، طرحش را روی دیوار غار می کندند چون نیاز داشتند بی واسطه چیزی را که از آن تاثیر گرفته بودند، بیان کنند؛ و من هم عاشق همین کارم. به همین دلیل این فیلم ها را می سازم. احتیاج دارم خودم را بیان کنم.» «بیوتیفول» در جشنواره کن سال 2010 به نمایش درآمد و خاویر باردم جایزه بهترین بازیگر مرد این جشنواره را از آن خود کرد. اسکار این فیلم را در بخش بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان خود انتخاب کرد؛ همچنین خاویر باردم در بخش بهترین بازیگر مرد نقش اصلی نامزد شد. «بیوتیفول» با استقبال تقریبی منتقدها روبرو شد؛ ورنر هرتسوگ، شان پن، جولیا رابرتز و مایکل مان از علاقه مندان جدی آن هستند.* الخاندرو گونزالس ایناریتو در سال 2010 برای جام جهانی برای شرکت نایک تبلیغی ساخت با نام «برای آینده بنویس»؛ در این آگهی تبلیغاتی بازیگرهایی مانند رونالدینیو، فرانک ریبری، وین رونی، کریستیانو رونالدو، فابیو کاناوارو و دیدیه دروگبا بازی کردند: «وین رونی به شدت با دوربین راحت بود. به او گفتم که وقتی کمی سنش بیشتر شود و فوتبال را کنار بگذارد، به او نقشی پیشنهاد خواهم داد. رونی یک آینده هالیوودی خوب خواهد داشت؛ مطمئنم.»* پس از «بیوتیفول»، ایناریتو قصد داشت فیلم اقتباسی «از گور برخاسته» را با بازی لئوناردو دی کاپریو بسازد اما دی کاپریو درگیر بازی در فیلم «گرگ وال استریت» مارتین اسکورسیزی بود و در نتیجه ایناریتو سراغ ساخت کمدی سیاه «بردمن» رفت. ایده او برای فیلمبرداری این فیلم، استفاده از نماهای خیلی بلندی بود که در تدوین بتوان نقطه قطع آنها را پنهان کرد تا این طور به نظر برسد که فیلم، مانند «طناب» هیچکاک، تنها از یک نما تشکیل شده است: «با والتر مرچ، تدوینگر فیلم درباره این صحبت کردم که آیا زندگی ما از نظر سیال بودن، مثل تصاویر دوربین روی دست تجربه می شود، یا مثل تصاویر استدی کم؟ با تجربه پنجاه سال زندگی، به این نتیجه رسیدم که زندگی همه آدم ها مثل یک نمای استدی کم ادامه دار است. از لحظه ای که صبح ها چشمان مان را باز می کنیم داریم زندگی مان را بدون تدوین هدایت می کنیم. فقط وقتی که موضوعی ضروری پیش می آید، می رویم روی دوربین روی دست. زمان تدوین فقط وقتی است که داریم درباره زندگی مان صحبت می کنیم، یا زمانی که آن را به یاد می آوریم.»ایناریتو برای اجرای این نماهای بلند، مجبور شد به همراه امانوئل لوبزکی، فیلمبردار فیلم چندین ماه فیلمنامه را با بازیگرهای جایگزین تمرین کند تا بتواند تنظیم درستی از حرکت دوربین و حرکت بازیگرها به وجود آورد. مایکل کیتون، اما استون و ادوارد نورتون برای نقش های اصلی فیلم انتخاب شدند. بازیگران فیلم مجبور بودند خودشان را با شرایط سختی که ایناریتو برای فیلمبرداری چیده بود، وفق دهند و در برخی نماهای بلند، حدود پانزده صفحه از فیلمنامه را حفظ و اجرا کنند. این فیلم به عنوان فیلم افتتاحیه جشنواره ونیز انتخاب شد. اکران فیلم با استقبال منتقدها مواجه شد و «بردمن» در نهایت در نُه رشته از اسکار سال 2015 انتخبا شد که از آن میان،جوایز بهترین فیلم، فیلمنامه اریژینال، کارگردانی و فیلمبرداری را دریافت کرد.* پس از موفقیت «بردمن» ایناریتو فورا ساخت «از گور برخاسته» را آغاز کرد؛ فیلمی که اقتباسی بود از داستانی با نام «از گور برخاسته: رمانی درباره انتقام»، نوشته مایکل پونکه، نویسنده، استاد دانشگاه و سفیر آمریکا در سازمان تجارت جهانی.داستان پونکه درباره هیو گلس، شکارچی مرزنشین آمریکایی قرن های 18 و 19 بود و ایناریتو اصرار داشت در بازسازی شرایط زندگی او، از جلوه های ویژه استفاده نشود و در نتیجه مجبور شد فیلم را در دوازده لوکیشن در سه کشور مختلف فیلمبرداری کند. بدی آب و هوا، دور بودن لوکیشن ها و اصرار ایناریتو و امانوئل لوبزکی بر استفاده از نور طبیعی به عنوان تنها منبع نوری باعث شد فیلمبرداری نه ماه طول بکشد. لوبزکی درباره فیلمبرداری این فیلم گفته است: «همیشه دوست داشتم چنین فیلمی با الخاندرو بسازم اما نگران این هم بودم که شاید انرژی کافی برای ساخت فیلم را نداشته باشیم. بامزه است که وقتی در این مورد با الخاندرو صحبت کردم، هر دو به این نتیجه رسیدیم که بهتر است همان لحظه ساخت فیلم را شروع کنیم. چون به ...

ادامه مطلب  

هر آنچه که مایکروسافت در کنفرانس e3 2017 خود به نمایش گذاشت  

درخواست حذف این مطلب
همانطور که اطلاع داشتید، کنفرانس e3 2017 شرکت مایکروسافت ساعت ۱:۳۰ بامداد برگزار شد و توانستیم نگاهی به بازی ها و کنسول جدید این شرکت بیندازیم.شرکت مایکروسافت در همان اولین لحظات آغازین کنفرانس خبری خود، از کنسول ایکس باکس وان ایکس که برای مدت طولانی عادت کرده بودیم آن را با اسم رمز پروژه اسکورپیو بخوانیم، پرده برداشت.طبق وعده های داده شده این کنسول تمامی بازی های ایکس باکس وان را اجرا کرده و همچنین به لطف قدرت سخت افزاری بالایی که دارد، می توانند اکثر عناوین جدید را در رزولوشن ۴k و نرخ ۶۰ فریم بر ثانیه اجرا کند. تاریخ عرضه این کنسول میان نسلی نیز ۷ نوامبر (۱۶ آبان) امسال اعلام شده است.در ادامه می توانید لیست تمامی اخبار پوشش داده شده از کنفرانس e3 2017 شرکت مایکروسافت را مشاهده کنید.تاریخ عرضه کنسول ایکس باکس وان ایکس مشخص شد [e3 2017]هر آنچه که مایکروسافت در کنفرانس e3 2017 خود به نمایش گذاشتمایکروسافت در کنفرانس خود در e3 2016 پروژه اسکورپیو را معرفی کرد. پروژه اسکورپیو در حقیقت نامی رمزی و موقت برای این کنسول بوده است و همانطور که اعلام شد، این کنسول ایکس باکس وان ایکس نامیده شده است. با توجه به مایکروسافت کنسول ایکس باکس وان ایکس قدرتمندترین کنسول موجود در بازار است. در کنار رزولوشن ۴k آن، سخت افزار این کنسول با واقعیت مجازی سازگار است. همچنین این کنسول می تواند تمامی بازی های ایکس باکس وان را اجرا کند و در حقیقت بازی های این دو کنسول یکسان هستند.از بازی forza motorsport 7 به همراه یک تریلر رونمایی شد [e3 2017]هر آنچه که مایکروسافت در کنفرانس e3 2017 خود به نمایش گذاشتبر اساس شایعه های پخش شده به نظر می رسد که این عنوان مسابقه ای استودیوی «ترن ۱۰» (turn 10) در تاریخ ۳ اکتبر (۱۱ مهر) امسال به صورت انحصاری برای پلتفرم های ایکس باکس وان، ایکس باکس وان ایکس و ویندوز ۱۰ (به همراه گرافیک و جزیات بسیار بالاتر) منتشر خواهد شد.تریلر بازی kingdom hearts 3 منتشر شد [e3 2017]هر آنچه که مایکروسافت در کنفرانس e3 2017 خود به نمایش گذاشتشرکت «اسکوئر انیکس» (square enix) باور دارد که شما برای نشان دادن تریلرهای زیبا به کنفرانس e3 نیاز دارید و از همین رو تریلر زیبایی از بازی kingdom hearts 3 در e3 به نمایش گذاشته است. از بازی metro: exodus رونمایی شد [e3 2017]هر آنچه که مایکروسافت در کنفرانس e3 2017 خود به نمایش گذاشتهمانطور که در جریان هستید، شرکت مایکروسافت در کنفرانس خبری e3 2017 خود از کنسول میان نسلی ایکس باکس وان ایکس به صورت کامل رونمایی کرده و پس از آن شروع به معرفی بازی های کرد که بتوانند کیفیت و قدرت این کنسول را به رخ همگان بکشند. یکی از این عنواین، بازی metro: exodus نام دارد که شرکت مایکروسافت به همراه یک تریلر از آن رونمایی کرد.تریلر و اطلاعات جدیدی از بازی state of decay 2 انتشار یافت [e3 2017]هر آنچه که مایکروسافت در کنفرانس e3 2017 خود به نمایش گذاشتبازی state of decay 2 یک بازی سبک survival جهان باز بوده و از قابلیت کوآپ تا حداکثر ۳ نفر پشتیبانی می کند. این بازی توسط undead labs ساخته شده و توسط استودیو مایکروسافت عرضه خواهد شد. بازی state of decay 2 دنباله ای برای نسخه اول این بازی است که در سال ۲۰۱۳ در دسترس قرار گرفت. دشمن شما در این بازی زامبی بوده و سوم شخص است.بازی playerunknown’s battlegrounds امسال به xbox one می آید [e3 2017]هر آنچه که مایکروسافت در کنفرانس e3 2017 خود به نمایش گذاشتدر این بازی بازیکنان بدون هیچ آیتم و ابزاری شروع به بازی کردن می کنند و با گذر زمان و گشت زدن در بازی باید خود را در برابر دشمنان مسلح کنند. در نظر داشته باشید که این عنوان هم اکنون توسط برنامه دسترسی زودهنگام استیم قابل بازی است. با توجه به حرف هایی زده شده احتمال می رود که playerunknown’s battlegrounds در آینده برای پلی استیشن ۴ نیز در بازار عرضه شود. تریلری با جزییات ۴k از بازی در کنفرانس به نمایش در آمد که می توانید آن را در پایین مشاهده کنید.بازی assassin’s creed origins رسما معرفی شد [e3 2017]هر آنچه که مایکروسافت در کنفرانس e3 2017 خود به نمایش گذاشتبازی assassin’s creed origins داستان شخصی به نام «بایک» (bayek) را روایت می کند که محافظ جامع خود است. سیستم مبارزات نیز شباهت زیادی به سری بازی های dark souls دارد، ولی بر روی ضدحملات تمرکز بیشتری کرده است.اطلاعات تکمیلی از بازی metro: exodus منتشر شد [e3 2017]هر آنچه که مایکروسافت در کنفرانس e3 2017 خود به نمایش گذاشتاین بازی در سال ۲۰۱۸ برای پلتفرم های ایکس باکس وان و پی سی منتشر خواهد شد و فعلا خبری از نسخه پلی استیشن ۴ آن نیست. جالب است بدانید که برای اولین بار در تاریخ این مجموعه، بازی metro: exodus در سبک جهان بازی طراحی شده است.تریلر جدید بازی last night منتشر شد [e3 2017]هر آنچه که مایکروسافت در کنفرانس e3 2017 خود به نمایش گذاشتاستودیوی توسعه دهنده، «آد تیلز» (odd tales) و شرکت ناشر، «راو فیوری» (raw fury) در جریان کنفرانس e3 شرکت مایکروسافت اعلام کردند که بازی last night در سال ۲۰۱۸ منتشر خواهد شد. طبق صحبت ها ...

ادامه مطلب  

راهِ ایناریتو؛ مرد بی رقیب اسکار  

درخواست حذف این مطلب
در تاریخ 88 ساله اسکار، تنها دو فیلمساز موفق شده اند دو سال پیاپی جایزه بهترین کارگردانی را از آن خود کنند. جان فورد در سال های 40 و 41 با فیلم های «خوشه های خشم» و «درهی من چه سرسبز بود» و جوزف ال. منکیه ویچ در سال های 49 و 50 با فیلم های «نامه به سه همسر» و «همه چیز دربارهی ایو». و تنها دو فیلمساز بوده اند که سال بعد از دریافت جایزه بهترین کارگردانی، دوباره در این بخش نامزد شده و البته ناکام مانده اند: الیا کازان (برنده سال 55 با «در بارانداز» و نامزد سال 56 با «شرق بهشت») و وودی آلن (برنده سال 78 با «آنی هال» و نامزد سال 79 با «صحنه های داخلی»). الخاندرو گونزالس ایناریتو اکنون به یکی از این رکوردداران تبدیل شده. سال گذشته با «بردمن» اسکار بهترین کارگردانی را گرفت و امسال هم با «از گور برخاسته» برنده این جایزه شده است.ایناریتوی 53 ساله تا یک سال پیش به عنوان فیلمسازی کم کار شناخته می شد؛ کسی که کارگردانی را دیر شروع کرده بود، سر صبر و با دقت کار می کرد و فیلم هایی شخصی می ساخت. حاصل کار پانزده ساله اش پنج فیلم بلند داستانی بود که همه در اسکار نامزدی هایی به دست آورده بودند اما تا پیش از «بردمن» هیچ وقت این جایزه نصیب ایناریتو نشده بود. وقتی یک سال پیش شان پن برای اعلام نام برنده بهترین فیلم روی سن اسکار رفت و پیش از خواندن نام «بردمن» گفت «کی به این لعنتی گرین کارت داد؟!»، هیچ کس فکر نمی کرد که این فیلمساز عبوس مکزیکی تنها یک سال بعد با دوازده نامزدی اسکار در مراسم حضور پیدا کند؛ آن هم با «از گور برخاسته»؛ فیلمی که در ظاهر خیلی دور از سینمای ایناریتو می ایستد.اما چنین به نظر می رسد که الخاندرو گونزالس ایناریتوی جاه طلب موفق شده است سیستم استودیویی هالیوود را مقهور قدرت خلاقه خود کند. میلیون ها دلار خرج فیلمی کند که داستانش کمرنگ ترین عنصر جذاب آن است. یکی از مهم ترین مشاهیر سینمای آمریکا را چندین ماه در برف و بوران از ارتفاعات کانادا با خود همراه کند و با اعتماد به نفس، فیلمی شخصی در مورد نسبت انسان با طبیعت بسازد. حالا او دو سال پیاپی برنده اسکار کارگردانی شده و یکی از رکوردداران این رشته است. اما این مهم نیست، واقعت این است که نقش حضور چنین استعدادی به تنهایی نشان از پرباری و سرزندگی سینما دارد.برش هایی از زندگی الخاندرو گونزالس ایناریتوریحانه گلزار:* الخاندرو گونزالس ایناریتو در پانزدهم آگوست سال 1963 در مکزیکوسیتی در یک خانواده نسبتا مرفه متولد شد. او کوچک ترین فرزند این خانواده نه نفره بود. شش ساله که بود، پدرش ورشکست شد و الخاندرو مجبور شد به خرید عمده میوه و سبزیجات و فروش آنها به رستوران ها رو آورد: «در دوران بچگی همیشه توی کوچه و خیابان بودم. در یک محله متوسط زندگی می کردیم که تبهکارها چندان در آن فعال نبودند. همیشه راحت بودم.» مادرش کاتولیک بود و او هم در مدرسه کاتولیک ها درس خواند.* به گفته خودش، پسر خیلی رمانتیکی بوده است: «هر هفته عاشق می شدم. یعنی عاشق همه بودم اما متاسفانه هیچ کس عاشق من نبود.» در نوجوانی به آثار نویسنده هایی مانند آلبر کامو، هرمان هسه و ژان پل سارتر علاقه مند شد: «این نویسنده ها من را به این آگاهی متصل کردند که زندگی روزی به پایان می رسد.»* در شانزده سالگی از مدرسه اخراج شد. پس از این اتفاق، با کشتی باری به آفریقا سفر کرد. سپس در هجده سالگی با هزار دلاری که پدرش به او داد، دوباره با کشتی باری به سفر رفت؛ این بار به اروپا: «پدرم دوست داشتنی ترین آدم ممکن بود. پول زیادی نداشت. در سفر آخرم، با آن هزار دلار یک سال در اروپا ماندم. هر جا که توانستم و هر کاری که توانستم، کردم. آن سال ها من را شکل داد و ارزش کشف چیزهای متفاوت را به من آموخت. من تحصیلات متداول آکادمیک نداشتم. هرگز سینما نخواندم. از زندگی یاد گرفتم.» او بخش زیادی از لوکیشن های فیلم های آینده اش را از میان اماکنی انتخاب کرد که در همین سفرها دیده بود. * در نوجوانی اغلب فقط موفق به تماشای فیلم های جریان اصلی آمریکایی می شد. فیلم مورد علاقه آن دوران او، «مو» ساخته میلوش فورمن بود؛ فیلمی که در آن زندگی چند جوان هیپی تصویر می شود: «می خواستم هیپی شوم. می خواستم آدم ها را دوست داشته باشم. می خواستم با دوستانم زندگی کنم. مسئله مواد مخدر و اینها مطرح نبود؛ تصویری از حبات بود که خالص، آرمانی، زیبا بود. حس خیلی شاعرانه ای داشت.»* پس از این سفرها، الخاندور به مکزیک بازگشت و مشغول تحصیل در رشته ارتباطات شد. در دانشگاه برای اولین بار در معرض فیلم های اروپایی قرار گرفت: «آن فیلم ها تاثیر عمیقی بر من گذاشتند. حس می کردم که در این فیلم ها چیزهایی گفته می شود که در فیلم هایی که من پیش از آن می دیدم، وجود نداشت. یادم می آید اولین باری که فیلمی از تارکوفسکی دیدم، شوکه شدم. نمی دانستم چه کار کنم. خیلی جذب آن شده بودم چون ناگهان فهمیده بودم که فیلم ها می توانند لایه های متعددی داشته باشند. بعد فیلمسازان دیگر مثل کوروساوا و فلینی؛ آنها برایم کشفیات جدید بودند، حیطه های جدید».* در سال 1974 در شبکه رادیویی موسیقی دبلیو اف ام به عنوان دی جی و میزبان مشغول به کار شد.کیفیت کار او باعث شد دبلیو اف ام تبدیل به پرمخاطب ترین شبکه رادیویی مکزیک شود. در سال 1988 مدیر این شبکه شد. بین سال های 1987 تا 1989، برای شش فیلم مکزیکی موسیقی نوشت و بعدها گفت که از نظر هنری، موسیقی بیش از سینما بر او تاثیر گذاشته است: «همه زندگی ام موسیقی گوش کرده ام. همیشه حس کرده ام که موسیقی بیش از فیلم ها قصه تعریف می کند. با امکاناتی بیشتر، هر بار که موسیقی گوش می کنم، آهنگ ها بسته به این که در زندگی چه وضعیتی دارید، تصاویر و حس های متفاوتی همراه شان می آورند؛ می توانید به یک موسیقی گوش کنید و هر بار معنای متفاوتی داشته باشد. ایده های زیادی از موسیقی گرفته ام.»* در همین سال ها با گی یرمو آریاگا، رمان و فیلمنامه نویس مکزیکی آشنا شد و تحصیل در رشته تئاتر را آغاز کرد. ایناریتو پس از مدتی آموزش های خود را در آمریکا در شهر لس آنجلس ادامه داد؛ او و آریاگا در همین مدت و حتی از راه دور، مشغول بسط دادن ایده هایی برای نوشتن فیلمنامه و آماده شدن برای ساخت فیلم بلند بودند. گی یرمو آریاگا بیش از سی مرتبه این ایده ها و داستانک ها را بازنویسی کرد تا در نهایت فیلمنامه «عشق سگی» نوشته شد.* اوایل دهه 90 به همراه دوستش رائول اول ورا شرکت «زتافیلم» را راه اندازی کرد تا بتواند برنامه های صوتی تصویری مطابق سلیقه خودش تولید کند. او در این شرکت مشغول تولید و ساخت تیزرهای تبلیغاتی برای شرکت هایی نظیر فولکس واگن و کوکاکولا شد: «فیلمنامه آنها را همیشه خودم می نوشتم که تمرین بسیار خوبی بود چون یاد گرفتم داستان های کوچک تعریف کنم. می دانستم چه جبهه گیری هایی علیه کارگردان تیزرهای تبلیغاتی شکل می گیرد، مثلا این که خیلی ها فکر می کنند آنها خیلی بیش از مضمون، درگیر جنبه های تکنیکی فرم کار هستند. اگر کسی مدت زیادی ساخت این تیزرها را ادامه دهد، ممکن است در یک نوع تفکر خیلی مصنوعی گیر بیفتد. من همیشه از ساخت این تیزرهای تبلیغاتی به عنوان تمرینی برای فیملسازی استفاده کردم، مثل رفتن به سالن ورزشی.» در سال 1995، زتافیلم تبدیل به قدرتمندترین موسسه صوتی تصویری مکزیک شد و فیلم اول هفت فیلمساز جوان را تولید کرد. ایناریتو در همین سال فیلم نیمه بلند تلویزیونی با نام «پشت پول» را ساخت.* در سال 1996، پسر دوروزهی ایناریتو از دنیا رفت: «احساس می کردم که دکترها اقدامات لازم را برای جلوگیری از این اتفاق انجام ندادند. دلیل مرگ بچه ام خیلی پیچیده است. وقتی درباره آن تحقیق کردم، شروع کردم به برنامه ریزی کردن و نقشه کشیدن برای ضربه زدن به مقصرهای این اتفاق اما ناگهان و بعد از یک پروسه خیلی سخت فهمیدم که هیچ چیزی بچه ام را بر نمی گرداند؛ و ولش کردم. باید راهی پیدا می کردم که ولش کنم. اگرنه، دیوانه می شدم.» * سرانجام در سال 1999، ایناریتو و آریاگا موفق شدند بودجه دو و نیم میلیون دلاری جور کنند و ساخت فیلم «عشق سگی» را در شرکت زتافیلم و با حضور گائل گارسیا برنال آغاز کنند؛ این اولین فیلم برنال در مقام بازیگر محسوب می شود: «می دانستم فیلمی جاه طلبانه است اما از چالش خوشم می آید. از نظر روایی سخت بود که مطمئن شویم مردم می توانند همه قصه ها را درک کنند و بفهمند که چطور باید آنها را به هم وصل کنند. صحنه تصادف ماشین خیلی سخت بود و نبرد سگ ها هم به شکل ویژه ای دشوار بود. از نظر حسی، صحنه خیلی پرتنشی بود و حفظ آن شدت و لحن درست، کار ساده ای نبود. گاهی فیلمبرداری در لوکیشن می تواند تا حدودی پیش بینی ناپذیر باشد، اما من در دوران پیش تولید سخت کار می کنم. روز اول فیلمبرداری با حالی آمدم سر صحنه که باید می رفتم بیمارستان. کاملا از پا افتاده بودم. اعتقاد دارم که پیش از شروع فیلمبرداری باید کاملا آماده شوم چون می خواهم در طول فیلمبرداری وقتم را صرف تمرکز روی صحنه ها و بازیگرها کنم. نمی خواهم درگیر چیزهای احمقانه ای مثل لوکیشن های نامناسب شوم.» * ایناریتو که از اولین نسخه تدوین شده «عشق سگی» راضی نبود، به پیشنهاد یکی از دوستانش با گی یرمو دل تورو مشورت کرد. دل تورو اعتقاد داشت که «عشق سگی» با این تدوین، فیلم بسیار خوبی است اما با تدوین مجدد و کمی کوتاه شدن، می تواند تبدیل به یک شاهکار شود. دل تورو فیلم را ده دقیقه کوتاه کرد. مجموعه این اتفاقات باعث شد که تدوین «عشق سگی» هفت ماه طول بکشد. این فیلم در جشنواره کن سال 2000 شرکت کرد و جایزه بزرگ هفته منتقدان را دریافت کرد. همچنین در بخش بهترین فیلم خارجی زبان اسکار سال 2001 انتخاب شد که در نهایت جایزه به فیلم «ببر خیزان، اژدهای پنهان» رسید.* پس از موفقیت «عشق سگی»، الخاندرو گونزالس ایناریتو به عنوان یکی از کارگردان های فیلم هشت اپیزودی «خودروی کرایه ای» با محوریت ماشین بی ام و انتخاب شد: «یکی از دلایلی که ساخت این فیلم را پذیرفتم این بود که آزادی کامل به من می دادند. فقط باید ماشین توی آن فیلم می بود و قصه ای حول آن نوشته می شد. می خواستم چیزی جدی بسازم که در یک کشور آمریکای جنوبی بگذرد، اما این تمرین فرم بود برای من. می خواستم چیزی با سبک مستند چریکی بسازم. ماشین برایم مهم نبود، متوجه منظورم هستید؟ در این داستان خاص، باید یک ماشین وجود می داشت، من هم ماشین را توی فیلم گذاشتم. برای من فرصت ساخت یک فیلم کوتاه خوب بود، و خوشبختانه پول خوبی برای آن به من دادند. پذیرفتن این فیلم به عنوان یک فیلم تبلیغاتی برایم سخت نبود. اگر این فیلم کوتاه را به کسی نشان دهیم که نداند درباره ماشین بی ام و است، شک دارم اصلا متوجه شود که این یک فیلم تبلیغاتی است. راستش خیلی تعجب کردم که تهیه کنندگان فیلم چیزی نگفتند چون در این فیلم ماشین با گلوله سوراخ سوراخ می شود، یکی کشته می شود و صندلی عقب پر از خون می شود. منتظر بودم بگویند که «کی حاضره این ماشین رو بخره وقتی نشون می دی که کسی توش کشته می شه و همه جای ماشین هم پر از خونه؟» اپیزودهای دیگر این فیلم را کارگردان هایی نظیر جان فرانکن هایمر، آنگ لی، وونگ کار وای، گای ریچی، جان وو و تونی اسکات کارگردانی کردند.* در سال 2001، پس از آن که در مکزیک پدرش چند ساعتی گرفتار آدم رباها شد و مادر و برادرش هم به شکلی وحشیانه طعمه دزدها شدند، الخاندرو گونزالس ایناریتو با خانواده اش به لس آنجلس مهاجرت کرد: «آن زمان در مکزیک آدم ربایی نوعی تفریح بود. پدر 72 ساله من را دزدیدند و شش ساعت نگه داشتند. وحشتناک بود. به مادرم حمله کردند و دندانش شکست. به برادرم هم حمله کردند. دیوانه وار بود. دیگر نمی توانستم روی کار کردن تمرکز کنم. تمام مدت نگران بچه هایم بودم. باید از مکزیک می رفتیم.» او درست چهار روز پیش از حملات یازده سپتامبر با خانواده اش وارد آمریکا شد.* ایناریتو در همان سال فیلم کوتاه دیگری هم ساخت؛ اپیزود یازده دقیقه ای «مکزیک» در فیلم «یازده سپتامبر» (11’9’’01( «شان پن من را به این تهیه کننده های فرانسوی معرفی کرد. اول قبول نکردم چون فکر می کردم که دورنمای کاملی از آن اتفاق ندارم. زیادی برایم خام و تاثربرانگیز بود. اما در نهایت پذیرفتم؛ هم به خاطر اهمیت باقی کارگردان ها هم به این دلیل که فهمیدم پول حاصل از این فیلم صرف برنامه های اجتماعی می شود. هیچ کس در این فیلم پولی نگرفت.»* پس از ساخت این فیلم های کوتاه، ایناریتو در دومین همکاری خود با گی یرمو آریاگا، سراغ ساخت دومین فیلم بلند و اولین فیلم آمریکایی خود، «21 گرم» رفت. او برای این فیلم موفق شد ستاره هایی مانند نائمی واتس، بنیچ-یو دل تورو و شان پن را جذب کند؛ ظاهرا حتی پیش از آن که فیلمنامه را بخواند بازی در این فیلم را قبول کرد. دل تورو در مورد رفتار ایناریتو سر صحنه این فیلم گفته است که «خیلی مشوق بود. مثل پدر گروه فیلمسازی مان بود؛ یک پدر خوب. همه را دور هم جمع می کرد. ما درباره همه چیز با هم حرف می زدیم، و اگر او متوجه چیزی نمی شد، می پرسید.» «21 گرم» موفق شد نظر مساعد منتقدها را جلب کند و در گیشه هم به فروشی شصت میلیون دلاری دست پیدا کند؛ رقمی که با توجه به بودجه بیست میلیونی فیلم، بسیار خوب به حساب می آید. این فیلم در بخش های بهترین بازیگر زن نقش اصلی (نائومی واتس) و بهترین بازیگر مرد مکمل (بنیچیو دل تورو) نامزد اسکار سال 2004 شد.* ایناریتو و آریاگا پس از این دو تجربه بسیار موفق، سراغ سومین همکاری خود رفتند. فیلم «بابل» که داستان آن در چهار کشور و سه قاره مختلف می گذشت: «یک سال را مشغول تحلیل و جذب و محترمانه برخورد کردن با همه این فرهنگ ها بودم. سعی کردم که آنها را قضاوت نکنم. یا تصویری کلیشه ای یا کارتونی از آنها ارائه ندهم. شفقت کلمه تعریف کننده این فیلم است.»برد پیت، کیت بلانشت و گائل گارسیا برنال از جمله انبوه بازیگران این فیلم بودند. برد پیت برای بازی در «بابل» پیشنهاد حضور در فیلم «در گذشته»ی مارتین اسکورسیزی را رد کرد. کیت بلانشت هم ابتدا قصد داشت بازی در «بابل» را رد کند چرا که کاراکترش بخش عمده حضورش در صحنه را باید روی زمین دراز می کشید؛ اما در نهایت به خاطر علاقه به همکاری با ایناریتو، بازی در فیلم را پذیرفت. لوکیشن های متعدد فیلم باعث شد فیلمبرداری آن بخش عمده سال 2005 را به خود اختصاص دهد: «من به همراه خانواده ام به مراکش رفتم، به تیووانا رفتم و به ژاپن. آنها همه سال را پیش من نبودند اما سفرهای زیادی کردند. زیباترین چیزهایی که یاد گرفتم،از بچه هایم یاد گرفتم. آنها هشت و ده ساله بودند و در این روستاهای محقر با بچه های مراکشی بازی می کردند و بعد با بچه های ژاپنی بازی می کردند. بچه ها از این دیوارهایی که ما بزرگسالان ساخته ایم، رها هستند. آنها در اصل خالص اند و با چیزی غیر از چشمان شان درک می کنند. ما این طور به دنیا می آییم؛ اما متاسفانه وقتی بزرگ می شویم مسموم می شویم.»در دوران فیلمبرداری، رابطه میان ایناریتو و آریاگا به هم خورد و ایناریتو حضور او را در صحنه فیلمبرداری ممنوع کرد؛ بعدها آریاگا در مصاحبه ای گفت که «این رابطه به پایان رسیده بود اما هنوز هم برایش احترام قائلم.» «بابل» با بودجه ای 35 میلیسون دلاری ساخته شد و در جشنواره کن سال 2006 به نمایش درآمد و جایزه بهترین کارگردانی را برای ایناریتو به ارمغان آورد. این فیلم همچنین در هفت رشته بهترین فیلم، کارگردانی، فیلمنامه اریژینال، تدوین، موسیقی و دو بازیگر زن نقش مکمل نامزد جوایز اسکار شد که از این میان، گوستاوو سانتااولالا جایزه بهترین موسیقی متن را دریافت کرد. با «بابل»، ایناریتو موفق شد سه گانه «مرگ» خود را کامل کند. * پس از ساخت «بابل»، ایناریتو فیلمی سه دقیقه ای را در فیلم اپیزودیک فرانسوی «هر کس سینمای خودش» (2007) کارگردانی کرد و پس از آن سراغ ساخت چهارمین فیلم خود، «بیوتیفول» رفت. در غیاب آریاگا، او فیلمنامه این فیلم را به همراه آرماندو بو و نیکلاس جیوکوبن نوشت. گوستاوو سانتااولالا 27 قطعه موسیقی برای این فیلم نوشت که در نهایت از چهارتای آنها استفاده شد. ایناریتو حدود سه سال و نیم مشغول ساخت این فیلم بود که چهارده ماه از آن صرف تدوین شد: ««بیوتیفول» فیلم دشواری است. با ابتذال سرگرمی های سبک سازش نمی کند. فیلمی نیست که هر روز در سینه پلکس ها ببینید اما این فیلمی بود که من در مقام یک هنرمند لازم بود بسازم. غارنشین ها وقتی گوزن می دیدند، طرحش را روی دیوار غار می کندند چون نیاز داشتند بی واسطه چیزی را که از آن تاثیر گرفته بودند، بیان کنند؛ و من هم عاشق همین کارم. به همین دلیل این فیلم ها را می سازم. احتیاج دارم خودم را بیان کنم.» «بیوتیفول» در جشنواره کن سال 2010 به نمایش درآمد و خاویر باردم جایزه بهترین بازیگر مرد این جشنواره را از آن خود کرد. اسکار این فیلم را در بخش بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان خود انتخاب کرد؛ همچنین خاویر باردم در بخش بهترین بازیگر مرد نقش اصلی نامزد شد. «بیوتیفول» با استقبال تقریبی منتقدها روبرو شد؛ ورنر هرتسوگ، شان پن، جولیا رابرتز و مایکل مان از علاقه مندان جدی آن هستند.* الخاندرو گونزالس ایناریتو در سال 2010 برای جام جهانی برای شرکت نایک تبلیغی ساخت با نام «برای آینده بنویس»؛ در این آگهی تبلیغاتی بازیگرهایی مانند رونالدینیو، فرانک ریبری، وین رونی، کریستیانو رونالدو، فابیو کاناوارو و دیدیه دروگبا بازی کردند: «وین رونی به شدت با دوربین راحت بود. به او گفتم که وقتی کمی سنش بیشتر شود و فوتبال را کنار بگذارد، به او نقشی پیشنهاد خواهم داد. رونی یک آینده هالیوودی خوب خواهد داشت؛ مطمئنم.»* پس از «بیوتیفول»، ایناریتو قصد داشت فیلم اقتباسی «از گور برخاسته» را با بازی لئوناردو دی کاپریو بسازد اما دی کاپریو درگیر بازی در فیلم «گرگ وال استریت» مارتین اسکورسیزی بود و در نتیجه ایناریتو سراغ ساخت کمدی سیاه «بردمن» رفت. ایده او برای فیلمبرداری این فیلم، استفاده از نماهای خیلی بلندی بود که در تدوین بتوان نقطه قطع آنها را پنهان کرد تا این طور به نظر برسد که فیلم، مانند «طناب» هیچکاک، تنها از یک نما تشکیل شده است: «با والتر مرچ، تدوینگر فیلم درباره این صحبت کردم که آیا زندگی ما از نظر سیال بودن، مثل تصاویر دوربین روی دست تجربه می شود، یا مثل تصاویر استدی کم؟ با تجربه پنجاه سال زندگی، به این نتیجه رسیدم که زندگی همه آدم ها مثل یک نمای استدی کم ادامه دار است. از لحظه ای که صبح ها چشمان مان را باز می کنیم داریم زندگی مان را بدون تدوین هدایت می کنیم. فقط وقتی که موضوعی ضروری پیش می آید، می رویم روی دوربین روی دست. زمان تدوین فقط وقتی است که داریم درباره زندگی مان صحبت می کنیم، یا زمانی که آن را به یاد می آوریم.»ایناریتو برای اجرای این نماهای بلند، مجبور شد به همراه امانوئل لوبزکی، فیلمبردار فیلم چندین ماه فیلمنامه را با بازیگرهای جایگزین تمرین کند تا بتواند تنظیم درستی از حرکت دوربین و حرکت بازیگرها به وجود آورد. مایکل کیتون، اما استون و ادوارد نورتون برای نقش های اصلی فیلم انتخاب شدند. بازیگران فیلم مجبور بودند خودشان را با شرایط سختی که ایناریتو برای فیلمبرداری چیده بود، وفق دهند و در برخی نماهای بلند، حدود پانزده صفحه از فیلمنامه را حفظ و اجرا کنند. این فیلم به عنوان فیلم افتتاحیه جشنواره ونیز انتخاب شد. اکران فیلم با استقبال منتقدها مواجه شد و «بردمن» در نهایت در نُه رشته از اسکار سال 2015 انتخبا شد که از آن میان،جوایز بهترین فیلم، فیلمنامه اریژینال، کارگردانی و فیلمبرداری را دریافت کرد.* پس از موفقیت «بردمن» ایناریتو فورا ساخت «از گور برخاسته» را آغاز کرد؛ فیلمی که اقتباسی بود از داستانی با نام «از گور برخاسته: رمانی درباره انتقام»، نوشته مایکل پونکه، نویسنده، استاد دانشگاه و سفیر آمریکا در سازمان تجارت جهانی.داستان پونکه درباره هیو گلس، شکارچی مرزنشین آمریکایی قرن های 18 و 19 بود و ایناریتو اصرار داشت در بازسازی شرایط زندگی او، از جلوه های ویژه استفاده نشود و در نتیجه مجبور شد فیلم را در دوازده لوکیشن در سه کشور مختلف فیلمبرداری کند. بدی آب و هوا، دور بودن لوکیشن ها و اصرار ایناریتو و امانوئل لوبزکی بر ا ...

ادامه مطلب  

بهره برداری از مجوعه پل ها و میدان استقلال اصفهان  

درخواست حذف این مطلب
پروژه شهری میدان استقلال و مجموعه تقاطع های غیر همسطح اصفهان طی مراسمی ظهر یک شنبه بیست ونهم مردادماه با حضور استاندار، شهردار و مسئولان شهر اصفهان بهره برداری شد. این پروژه دارای ۷ورودی بوده که شامل ۳ پل هم سطح، ۲ پل موازی روگذر، پل قطار شهری، پل زیرگذر و پل رمپ جهتی(چپ گرد) است.تصاویر بهره برداری از مجوعه پل ها و میدان استقلال اصفهانتصاویر بهره برداری از مجوعه پل ها و میدان استقلال اصفهانتصاویر بهره برداری از مجوعه پل ها و میدان استقلال اصفهانتصاویر بهره برداری از مجوعه پل ها و میدان استقلال اصفهانتصاویر بهره برداری از مجوعه پل ها و میدان استقلال اصفهانتصاویر بهره برداری از مجوعه پل ها و میدان استقلال اصفهانتصاویر بهره برداری از مجوعه پل ها و میدان استقلال اصفهانتصاویر بهره برداری از مجوعه پل ها و میدان استقلال اصفهانتصاویر بهره برداری از مجوعه پل ها و میدان استقلال اصفهانتصاویر بهره برداری از مجوعه پل ها و میدان استقلال اصفهانتصاویر بهره برداری از مجوعه پل ها و میدان استقلال اصفهانتصاویر بهره برداری از مجوعه پل ها و میدان استقلال اصفهانتصاویر بهره برداری از مجوعه پل ها و میدان استقلال اصفهانتصاویر بهره برداری از مجوعه پل ها و میدان استقلال اصفهانتصاویر بهره برداری از مجوعه پل ها و میدان استقلال اصفهانتصاویر بهره برداری از مجوعه پل ها و میدان استقلال اصفهانتصا ...

ادامه مطلب  

آیین افتتاح ششمین جشنواره فیلم شهر  

درخواست حذف این مطلب
تصاویر آیین افتتاح ششمین جشنواره فیلم شهرتصاویر آیین افتتاح ششمین جشنواره فیلم شهرتصاویر آیین افتتاح ششمین جشنواره فیلم شهرتصاویر آیین افتتاح ششمین جشنواره فیلم شهرتصاویر آیین افتتاح ششمین جشنواره فیلم شهرتصاویر آیین افتتاح ششمین جشنواره فیلم شهرتصاویر آیین افتتاح ششمین جشنواره فیلم شهرتصاویر آیین افتتاح ششمین جشنواره فیلم شهرتصاویر آیین افتتاح ششمین جشنواره فیلم شهرتصاویر آیین افتتاح ششمین جشنواره فیلم شهرتصاویر آیین افتتاح ششمین جشنواره فیلم شهرتصاویر آیین افتتاح ششمین جشنواره فیلم شهرتصاویر آیین افتتاح ششمین جشنواره فیلم شهرتصاویر آیین افتتاح ششمین جشنواره فیلم شهرتصاویر آیین افتتاح ششمین جشنواره فیلم شهرتصاویر آیین افتتاح ششمین جشنواره فیلم شهرتصاویر آیین افتتاح ششمین جشنواره فیلم شهرتصاویر آیین افتتاح ششمین جشنواره فیلم شهرتصاویر آیین افتتاح ششمین جشنواره فیلم شهرتصاویر آیین افتتاح ششمین جشنواره فیلم شهرتصاویر آیین افتتاح ششمین جشنواره فیلم شهرتصاویر آیین افتتاح ششمین جشنواره فیلم شهرتصاویر آیین افتتاح ششمین جشنواره فیلم شه ...

ادامه مطلب  

دیوانه وارترین فیلم های ترسناک دهه هشتادی که باید تماشا کنید  

درخواست حذف این مطلب
مقاله مرتبطدهه ی هشتاد میلادی، دوران به یادماندنی و شکوهمندی برای فیلم های ترسناک بود. بعد از اینکه جان کارپنتر با ساخت «هالووین» (halloween) در سال ۱۹۷۸ به موفقیت بزرگی دست پیدا کرد، فیلم های اسلشر جان تازه ای گرفتند و با پیروی و الهام برداری از کلاسیکِ این کارگردان، افزایش پیدا کردند و این علاقه ی گسترده و ناگهانی تا جایی پیش رفت که به ساخته شدن برخی از مشهورترین آثار تاریخ سینمای اسلشر ختم شد. از سری «جمعه ی سیزدهم» (friday the 13th) گرفته تا «ولنتاین خونین من» (my bloody valentine)، «شب پرام» (prom night) و «کشتار در مهمانی شبانه» (slumber party massacre). در این دوران اما بزرگ ترین مشکل فیلم های اسلشر این بود که تعداد آنها آن قدر زیاد شده بود که کم کم همه ی آنها داشتند شبیه به یکدیگر می شدند. به طوری که بعد از مدتی این فیلم ها چیز تازه ای برای عرضه به وحشت دوستانِ تشنه ی خون و جیغ نداشتند. اکثر فیلم ها از همان فرمول تکراری گذشته پیروی می کردند؛ دختران و پسرانی که توسط قاتلی روانی مورد حمله قرار می گرفتند و یک به یک به طرز فجیعی کشته می شدند. تکراری شدن این فیلم ها اما باعث شد تا تعدادی از کارگردانان از این فرصت استفاده کرده و با شکستن فرمو ل ها، اسلشرها را وارد مرحله ی تازه ای از دیوانگی، خونریزی، بی قید و بندی و وحشیگری کنند.در نتیجه در دهه ی هشتاد با موج جدیدی از فیلم های ترسناک روبه رو شدیم که فقط ترسناک نبودند، بلکه به طرز بی حد و مرزی روانی بودند. از سری «کابوس خیابان الم» که به شیطانی بدترکیب که قربانیانش را در رویاهایشان شکار می کند می پردازد تا مجموعه ی «هل ریزر» (hellraiser) که به ورود هیولاهایی شیطانی از بُعدی دیگر به دنیای ما می پردازد و البته بی مووی عجیب و غریبی مثل «ساحل خون آلود» (blood beach) که در آن موجودی ناشناس شناگرانی را که روی شن های ساحل ریلکس کرده اند به درون زمین می کشد. راستش را بخواهید تازه اینها برخی از معمولی ترین اسلشرهای این دوران هستند. در این فهرست نگاهی به برخی از over the top ترین، دیوانه وارترین و لذت بخش ترین فیلم هایی می اندازیم که همه با یک هدف ساخته شده اند: سرگرمی خالص از طریق جنون مطلق. در این فیلم ها تماشاگر به معنای واقعی کلمه نمی تواند دو دقیقه ی بعد را پیش بینی کند. نمی تواند پیش بینی کند که کارگردان در سکانس بعدی قصد دارد آنها را با چه صحنه ی عجیب و غریب دیگری روبه رو کند. و دقیقا این همان چیزی است که تماشای آنها را این قدر مفرح کرده است. اگر خودتان را از طرفداران ژانر وحشت می دانید، به هیچ وجه نباید این فیلم ها را از دست بدهید و یادتان باشد که قبل از تماشای هرکدام از آنها، دو شاخه ی مغزتان را از برق بکشید!evil dead iiمردگان شریر ۲سم ریمی قسمت اول «مردگان شریر» را که در ایران به «کلبه ی وحشت» معروف است در سال ۱۹۸۱ عرضه کرد و به این ترتیب در کنار جان کارپنتر، یکی از کسانی است که به الهام بخش بسیاری از فیلم های اسلشر دهه ی هشتاد تبدیل شد. بعد از این فیلم بود که او از کسی که قبل از آن فقط روی یک سری فیلم های کوتاه کار کرده بود، یک شبه به یکی از هیجان انگیزترین و معروف ترین کارگردانان دنیا تبدیل شد و فیلمش هم رفت تا به جایگاه کالتی در سینما دست پیدا کند. اما ما اینجا می خواهیم درباره ی قسمت دوم «مردگان شریر» صحبت کنیم. چون فیلم اول گرچه کماکان کم نظیر است و شخصا نوستالژی عجیب و غریبی با آن دارم، اما فیلمِ کنترل شده ای بود. فیلمی بود که ریمی به تمام خلاقیت و جنونش اجازه ی فوران شدن نداده بود. فیلمی بود که مقدار جدیتش بیشتر از کمدی اش بود. و هروقت هم دست به کمدی می زد، همه چیز آن قدر تیره و تاریک بود که خنده دارترین شوخی های فیلم هم موی تن آدم را سیخ می کردند.مقالات مرتبطاما این موضوع در قسمت دوم تغییر کرد. ریمی تصمیم گرفت تا به جای تکرار فیلم اول، تجربه ی تازه ای را ارائه بدهد. بنابراین رسما به سیم آخر زد و «مردگان شریر ۲» را به یک کمدی/ترسناکِ تمام عیار تبدیل کرد که تمرکزش روی شوخی های کلامی و اسلپ استیک بروس کمپل بود. او همچنین با بودجه ی بیشتری که برای دنباله به دست آورده بود، شیر خون و خونریزی های فیلم را تا ته باز کرد و به هیچ کدام از صحنه های دیوانه واری که به ذهنش خطور می کرد و قابل انجام بود، نه نمی گفت. نتیجه فیلمی شده که در یکی از صحنه هایش دستِ تسخیر شده ی اشلی ویلیامز قاطی می کند و بشقاب های چینی را توی سر اش می شکند و او را به در و دیوار می کوبد و اش برای جلوگیری از کتک خوردن از دستِ خودش، عاقلانه ترین کار ممکن را می کند: اره برقی اش را روشن می کند و در حالی که صورتش غرق در خون می شود، دستش را از مچ قطع می کند. ضرباهنگِ بی توقف و پرسرعت فیلم و ترکیب افراطی خون و خونریزی و کمدی سیاه چیزی بود که تماشاگران تا آن موقع نمونه اش را با چنین کیفیت بی نظیری ندیده بودند و کماکان تماشای آن مثل روز اول شوک آور و روده بُرکننده است.sleepaway campاردوگاهیکی از ویژگی های معرفِ فیلم های اسلشر دهه ی هشتادی، قتل عام آدم ها، مخصوصا جوانان توسط قاتلان و هیولاها و بیگانه های وحشی است. یکی دیگر از ویژگی های معرفِ این جور فیلم ها هم جوانانی هستند که در مکان دورافتاده ای از خانه، مثل کمپ یا کلبه ای در وسط جنگل کشته می شوند. بنابراین «اردوگاه» به کارگردانی رابرت هیتویتز، محصول سال ۱۹۸۳ نباید فیلم منحصربه فردی باشد. چون بالاخره در مقدمه گفتم که این فهرست متعلق به فیلم هایی است که دست به خلاقیت ها یا دیوانه بازی های بی پروایی در ژانرشان زده باشند و این فیلم که به اردوی یک سری دختر و پسر جوان می پردازد، ظاهرا در مقایسه با دیگر اسلشرها، چیز جدیدی برای عرضه ندارد. اما فقط «ظاهرا». حقیقت این است که از «اردوگاه» به عنوان یکی از بی کله ترین آثار اسلشر دهه ی هشتاد یاد می کنند. این از آن فیلم هایی است که انگار بدون هیچ نظارتی ساخته و عرضه شده باشد. از آن فیلم های بحث برانگیزی که اگر در این دوره و زمانه روی پرده ی سینماها می رفت، جنجال های بزرگی به راه می انداخت، اما ما داریم درباره ی فضای سینمای وحشتِ دهه ی هشتاد حرف می زنیم و در آن فضا، عرضه ی چنین فیلمی خیلی عادی بوده است. حتما می پرسید خب، مگه این فیلم چه کار کرده؟ در «اردوگاه» کودکان و نوجوانان به روش های بسیار فجیعی به قتل می رسند که مثلا یکی از عادی ترینشان، محبوس شدنِ یکی از کاراکترهای فیلم در توالتی پر از زنبورهای گاوی خشمگین و مرگبار است. تجربه ی بقیه ی آنها را نیز در صورت داشتن دل و جرات به خودتان واگذار می کنیم. نهایتا فیلم با پیچش غافلگیرکننده ای در پرده ی پایانی اش به اتمام می رسد که حتی اگر دو شاخه ی مغزتان را هم قبل از تماشای فیلم کشیده باشید، باز نمی توانید از روبه رو شدن با آن، شاخ در نیاورید!killer klowns from outer spaceدلقک های قاتلِ فضاییخب، فهرست مان یواش یواش دارد جالب می شود. دیوانگی این یکی از همان عنوانش مشخص است. «دلقک های قاتلِ فضایی» از همان اسمش بهتان سرنخ می دهد که این فیلم برای کسانی است که به دنبال چیزی خارج از سینمای نرمال همیشگی هستند؛ برای کسانی که می خواهند گستره ی منطق شان را به چالش بکشانند. و خب، «دلقک های قاتل فضایی» خود جنس است. اولین و آخرین فیلمی که توسط برادران چیودو نوشته و کارگردانی شده است، حالا به یکی از کالت های کلاسیک سینمای وحشت بدل شده است و تمامش از صدقه سری خلاقیت بی پروای آنهاست. همگی قبول داریم که دلقک ها، چیزهای مورمورکننده ای هستند. اینکه کسی که قرار است شما را بخنداند، در واقع قاتلی مرگبار باشد که پشت چهره ای خندان و کودکانه مخفی شده، آدم را دیوانه می کند! وحشت از دلقک ها چیزی مثل زامبی هاست؛ وحشتی که هیچ وقت کهنه نمی شود. و شاید هیچ فیلمی به اندازه ی «دلقک های قاتل فضایی» وجود نداشته باشد که به بهترین شکل ممکن این وحشت را به تصویر کشیده باشد. تمامش به خاطر این است که فیلم می داند چیزی که آنها را به موجودات ترسناکی تبدیل می کند، شوخی های جنون آمیزشان است. اما نکته ی جالب ماجرا این است که دلقک های این فیلم یک سری آدم های معمولی در لباس های دلقک نیستند، بلکه بیگانه های فضایی ای هستند که در ظاهر دلقک به زمین حمله کرده اند و از ابزار و وسائل سیرک و دلقک ها برای کشتن قربانیانشان استفاده می کنند و همین موضوع کافی است تا این فیلم را برای هرکسی که فوبیای دلقک دارد، به یک شکنجه ی تمام عیار تبدیل کند. «دلقک های قاتل فضایی» در آن دسته فیلم های بدی قرار می گیرد که همین بد بودن یکی از نکات مثبتش است. هیچ چیزی در این فیلم منطقی نیست و این دقیقا همان چیزی است که آن را به فیلم زیبا و لذت بخشی تبدیل کرده است. راستی، اخیرا اعلام شد که برادران چیودو می خواهند دنباله ی آن را به اسم «بازگشت دلقک های قاتل فضایی سه بعدی» بسازند که رسما برای عرضه در تاریخ بیست و هشتم سپتامبر ۲۰۱۸ برنامه ریزی شده است.evilspeakکلام شیطاندر هر دورانی که هستیم، فیلم های ترسناک به وسیله ای برای بازتاب وحشت های جامعه ی آن دوران تبدیل می شوند. زمانی این موضوع درباره ی جنگ سرد صدق می کرد. امروز بیماری های روانی در مرکز توجه قرار دارند و در دهه ی هشتاد، تغییراتی که تکنولوژی در حال ایجاد در جامعه بود، یکی از همان چیزهایی بود که کنجکاوی و ترس مردم را در پی داشت. تکنولوژی های پیشرفته و کامپیوترها با وجود تمام نکات خوبی که به همراه می آوردند، دستگاه های ناشناخته ای بودند و در نتیجه سوژه های مناسبی برای فیلمسازان برای سر و کله زدن با آنها فراهم می کردند. بالاخره کامپیوترها دارای قدرتی بودند که در آن زمان خیلی از مردم توانایی درک و هضم آن را نداشتند. بنابراین خیلی راحت می شد کامپیوترها را به هیولاهای ترسناکِ قابل باوری تبدیل کرد. «کلام شیطان»، محصول سال ۱۹۸۲ با ترکیب هراس از تکنولوژی با همان ترس همیشگی از شیطان، پا پیش گذاشت. نتیجه فیلمی بود که آن قدر در کارش خوب بود که پخش آن در بریتانیا ممنوع شد و بخش های زیادی از آن باید بریده می شد تا بتواند درجه بندی سنی r را در امریکا به دست بیاورد. فیلم درباره ی یک دانشجوی دانشگاه افسری به اسم استنلی کوپراسمیت است. یک نِرد تمام عیار که کامپیوتر شخصی اش تنها چیزی است که او را از تنهایی درمی آورد و تنها چیزی است که او می تواند بعد از مورد توهین و زورگویی قرار گرفتن توسط هم دانشگاهی هایش، به آن پناه ببرد. این در حالی است که استنلی علاقه ی عمیقی هم به موضوعات مربوط به ماوراطبیعه دارد. خلاصه ماجرا از جایی آغاز می شود که استنلی از کامپیوترش برای ترجمه یک سری متون باستانی شیطانی استفاده می کند. روح شیطان مذکور وارد کامپیوترش می شود و از جادوی سیاه برای کنترل ذهن استنلی استفاده می کند و او را مجبور به کشتن هم کلاسی هایش می کند. خیلی زود استنلی از یک نِرد توسری خور، به موجود ماوراطبیعه ی قدرتمندی تبدیل می شود که با استفاده از فرخواندنِ ارتشی از خوک های شیطانی، قربانی هایش را سر به نیست می کند! «کلام شیطان» اگرچه یک جورهایی نسخه ی پسرانه ی «کری» (carrie) است، اما آن قدر در زمینه ی خلق اتمسفری ترسناک و ارائه ی شوک های درجه یک عالی است که وحشت دوستان را درگیر نگه دارد. فیلم با اینکه کند آغاز می شود، اما به محض اینکه به سیم آخر می زند، چیزی جلودارش نخواهد بود.pumpkinheadکله کدو تنبلیاگرچه خیلی ها آن را نمی شناسند، اما یکی از بزرگ ترین هیولاهای سینما، محصول دهه ی هشتاد است. دلیلش به خاطر این است که «کله کدوتنبلی» در باکس آفیس دقیقا در حد یک بلاک باستر ظاهر نشد، اما راستش آن قدر در شبکه ی نمایش خانگی مورد توجه قرار گرفت که ساختِ دنباله های متعددی از آن چراغ سبز گرفتند. «کله کدوتنبلی» که توسط مختصص افسانه ای جلوه های ویژه یعنی استن وینستون کارگردانی شده است، درباره ی پدر مجردی است که پسر جوانش توسط یک سری اراذل و اوباش که مشغول مسخره بازی با موتورسیکلت هایشان هستند زیر گرفته شده و کشته می شود. در نتیجه او طبق معمولِ اکثر کاراکترهای فیلم های ترسناک دهه ی هشتادی همان تصمیمی را می گیرد که تماشاگران عمرا به ذهن شان خطور کند: کمک گرفتن از جادوگر محلی برای انتقام گرفتن از قاتلان پسرش! در کمال تعجب جادوگر قصه از چیزی که فکر می کردیم مفیدتر ظاهر می شود: او شیطان غول پیکری به اسم کله کدو تنبلی را برای شکارِ مسببان مرگِ پسرِ این پدر آزاد می کند و از اینجا به بعد، موتورسیکلت سوارانِ خود را در وضعیت نه چندان خوبی پیدا می کنند. از آنجایی که کارگردانی کار برعهده ی استن وینستون بود، پس تعجب برانگیز نیست که بهترین ویژگی فیلم خودِ جناب آقای کله کدو تنبلی است. شاید فیلم کم خرج به نظر برسد، اما کاملا مشخص است که در زمینه ی تبدیل کردنِ کله کدوتنبلی به وحشتناک ترین و متقاعدکننده ترین هیولای ممکن هیچ کم کاری ای از لحاظ بودجه صورت نگرفته است. هیولای فیلم قوی هم هست. در یکی از صحنه های فیلم او موتور تریلی را به همراه سوارش با هم از روی زمین بلند می کند و هر دو را به سمت یک درخت پرت می کند. ولی شاید چیزی که او را ترسناک می کند این باشد که این هیولا، استعاره ای از خشم و عصبانیتی است که از غم و اندوه سرچشمه گرفته است. «کله کدو تنبلی» یک چهل تیکه ی کم نظیر است. فیلم همه چیز دارد. یک جادوگر و یک شیطان و یک قصه ی پریانی که در قالب یک اسلشرِ هیولاییِ انتقام محور پیچیده شده اند. و در نتیجه حسی دارد که مختص خودش است. بالاخره چه فیلم دیگری را می توانید پیدا کنید که چنین اسمی داشته باشد: «کله کدوتنبلی»!without warningبدون هشدار«بدون هشدار»، محصول سال ۱۹۸۰ در آن سال ها یکی از پاهای ثابت شبکه های کابلی تلویزیون بود، اما بعد از مد تی به فراموشی سپرده شد و تا همین چند وقت پیش هم نسخه ی بلو ری/دی وی دی آن منتشر نشده بود. اما خوشبختانه این فیلم به تازگی به لطف کمپانی اسکریم فکتوری که در حوزه ی انتشار فیلم های ترسناک و علمی -تخیلی کالت فعالیت می کند، در دسترس قرار گرفته است. داستان درباره ی گروهی از دختران و پسران نوجوانی است که برای خوشگذرانی راهی یک دریاچه ی دورافتاده می شوند. سر راه صاحبِ مرموز یک پمپ بنزین به آنها هشدار می دهد که بهتر است هرچه زودتر تعطیلاتشان را نصفه کاره بگذارند و بزنند به چاک! اما طبق معمول بچه ها این هشدار را جدی نمی گیرند و این آغازی بر اتفاقاتی فاجعه بار است. در ظاهر خط داستانی استانداردی به نظر می رسد، مگه نه؟ اما این طور نیست. فرد شروری که در دریاچه منتظر تکه و پاره کردنِ آنهاست، روانی ای با نقاب هاکی نیست، بلکه موجود بیگانه ای است که دیسک های زنده ای به سمت قربانیانش پرتاب می کند. دیسک ها پس از برخورد به قربانی ها با دندان های تیز و بزرگی که دارند به پوست آنها می چسبند و خون شان را همچون پشه های غول پیکر می مکند. یکی از ویژگی های فیلم های ترسناکِ کم خرج خوب این است که نباید کم خرج به نظر برسند. کارگردان باید طوری همه چیز را مدیریت کند که این احساس به تماشاگر دست ندهد که فلان صحنه آن طور که می بایست نشان داده می شد، نشان داده نشده است. بالاخره ما این فیلم ها را به خاطر صحنه های اکشن و مرگِ های خلاقانه و پرجزییاتشان می بینیم. پس، آنها در این زمینه نباید کم داشته باشند. خب، گریدان کلارک در مقام کارگردان صحنه های کلوزآپ متعددی از لحظه ی فرو رفتن دندان های این موجودات در گوشت قربانیانشان گرفته است. نتیجه فیلمی است که تا دلتان بخواهد چندش آور می شود. phantasm iiشبح ۲همه ی فیلم های «شبح» که توسط دان کاسکارلی خلق شدند هم اکنون در دسترس هستند. قسمت اول، فیلم بسیار بسیار کم خرجی بود که اکثر تیم ساختش را یک سری آماتور تشکیل می دادند. فیلم با اینکه نظر کاملا مثبت منتقدان را به دست نیاورد، اما به خاطر تصویرسازی ها و روایت سورئال و رویامانندش و بازی حقیقتا ترسناک آگوس اسکریم به عنوان «مرد قد بلند»، آنتاگونیست اصلی این سری مورد توجه قرار گرفت و در ادامه به فیلم الهام برانگیزی برای دیگر فیلم های ترسناک تبدیل شد و به جایگاه کالتی دست پیدا کرد. به خاطر موفقیتِ نسبتی فیلم در گیشه ها بود که استودیوی بزرگی (یونیورسال) پا پیش گذاشت و اولین دنباله ی آن را منتشر کرد و دپارتمانِ بازاریابی شان هم یکی از مشهورترین شعارهای تبلیغاتی فیلم های ترسناک تاریخ را برای این دنباله انتخاب کرد: «تابستان امسال، توپ برگشته است»! منظور از «توپ»، توپ های آهنی ویژه ی «مرد قد بلند» بود که به انواع و اقسام مختلف تقسیم می شدند. بعضی ها دارای تیغ های کوچکی بودند و برخی دیگر مجهز به اره های استخوان بُر. برخی برای قطع کردن و جدا کردن اعضای بدن طراحی شده بودند و برخی دیگر برای پوست کندنِ قربانیان. مرد قد بلند در واقع یک مسئول کفن و دفنِ ماوراطبیعه و شرور است که از کسانی که نزدیک مقبره اش می شوند با این توپ های مرگبار پذیرایی می کند. پیرمردی که به طرف مردم توپ های فلزی پرتاب می کند؟ طبق تحقیقات گسترده ی به عمل آمده، ایده ای دیوانه وارتر از این وجود ندارد! مثلا یک بار یکی از این توپ ها از دهان وارد بدن یکی از قربانیانش می شود و همان بلایی را سر محتویات داخل بدنش می آورد که چرخ گوشت با محتویات داخلش انجام می دهد! برای اینکه قضیه دیوانه وارتر شود، باید بگویم که او تنها نیست و کمک هم دارد. مسئله این است که مرد قد بلند برای چیرگی بر دنیا، در زمان های بی کاری جنازه های گورستان را بیرون می آورد، با آوردن فشار زیاد به آنها قدشان را کوتاه می کند، سپس مغزهایشان را درمی آورد و آنها را مجددا احیا می کند. نتیجه ارتشی از زامبی های کوتوله ی متحرکی است که ماموریت هایش را انجام می دهند. مرد قد بلند، توپ ها و قابلیت های ماوراطبیعه اش خیلی اورجینال هستند و این کاری می کند تا هیچ وقت توانایی حدس زدن بلایی را که او قرار است تا چند دقیقه ی دیگر سر قربانیانش بیاورد نداشته باشید.they liveآنها زندگی می کنندجان کارپنتر برخی از شگفت انگیزترین فیلم های تریلر/ترسناک سینما را ساخته است. «هالووین»، «مه»، «فرار از نیویورک» و «موجود»، فقط تعدادی از آنها هستند. اما شاید جاه طلبانه ترین و خوش فکرترین ایده اش مربوط به «آنها زندگی می کنند»، محصول ۱۹۸۸ باشد. رودی پایپر، کشتی کج کار سابق در این فیلم نقش بی خانمانی را بازی می کند که یک روز متوجه دلیل فاصله ی طبقاتی بین ثروتمندان و فقیران می شود؛ همه چیز زیر سر یک توطئه ی فرازمینی از سوی بیگانگان است که در ظاهرِ آدم ها به درون جامعه ی امریکا نفوذ کرده اند و قهرمان فیلم با پیدا کردن یک عینک آفتابی مخصوص است که متوجه این موضوع می شود. به محض اینکه او عینک را بر چشم می زند، متوجه پیام های مخفی ای مثل «اطاعت کنید» و «تایید کنید» روی بیلبوردهای خیابان می شود که بدون عینک قابل دیدن نیستند. بدتر از آن وقتی است که او متوجه بیگانه هایی در ظاهر انسان ها می شود که دارند در جامعه زندگی می کنند. نهایتا او در جریان جستجوهایشان کشف می کند که بیگانه ها در حال اجرای یک آزمایش کنترل ذهن دسته جمعی هستند. داستان فیلم هجویه ی تیره و تاریکی ...

ادامه مطلب  

آیین افتتاح ششمین جشنواره فیلم شهر  

درخواست حذف این مطلب
تصاویر آیین افتتاح ششمین جشنواره فیلم شهرتصاویر آیین افتتاح ششمین جشنواره فیلم شهرتصاویر آیین افتتاح ششمین جشنواره فیلم شهرتصاویر آیین افتتاح ششمین جشنواره فیلم شهرتصاویر آیین افتتاح ششمین جشنواره فیلم شهرتصاویر آیین افتتاح ششمین جشنواره فیلم شهرتصاویر آیین افتتاح ششمین جشنواره فیلم شهرتصاویر آیین افتتاح ششمین جشنواره فیلم شهرتصاویر آیین افتتاح ششمین جشنواره فیلم شهرتصاویر آیین افتتاح ششمین جشنواره فیلم شهرتصاویر آیین افتتاح ششمین جشنواره فیلم شهرتصاویر آیین افتتاح ششمین جشنواره فیلم شهرتصاویر آیین افتتاح ششمین جشنواره فیلم شهرتصاویر آیین افتتاح ششمین جشنواره فیلم شهرتصاویر آیین افتتاح ششمین جشنواره فیلم شهرتصاویر آیین افتتاح ششمین جشنواره فیلم شهرتصاویر آیین افتتاح ششمین جشنواره فیلم شهرتصاویر آیین افتتاح ششمین جشنواره فیلم شهرت ...

ادامه مطلب  

بزرگترین جشنواره های سینمایی دنیا  

درخواست حذف این مطلب
همه ساله در نقاط گوناگون دنیا صدها جشنواره سینمایی برگزار می شوند. فستیوال هایی با رنگ و بوی گوناگون؛ که هر کدام به ویژگی هایی معروفند؛ و همین ویژگی ها هم جذابیت های خاص هر کدام از جشنواره ها را شکل می دهند...در این میان، اما، فستیوال هایی هم هستند که انتخاب فیلم در هر کدام از آنها می تواند به معنای تغییر سرنوشت و کارنامه کاری فیلمسازان باشد. جشنواره هایی با عظمتی فراتر از دیگر فستیوال ها؛ که صرف انتخاب شدن یک فیلم در آنها می تواند حکایت از ارزش های آشکار و نهان آن فیلم داشته باشد. فستیوال هایی با بازتاب رسانه ای غیر قابل تصور که می توان آنها را بهترین ویترین برای دنیای باشکوه و پر زرق و برق سینما قلمداد کرد...مطلب زیر می کوشد نگاهی داشته باشد به پنج فستیوال بزرگ و با اهمیت دنیای سینما. با این توضیح که جشنواره های سن سباستین، ماردل پلاتا آرژانتین، پوسان کره و البته مسکو نیز با فاصله ای اندک از این پنج فستیوال بزرگ ایستاده اند؛ و البته ساندنس را هم نباید فراموش کرد- که شاید حتی بزرگتر و مهم تر هم باشد...جشنواره بین المللی فیلم کنبزرگترین، باشکوه ترین و پرزرق وبرق ترین جشنواره سینمایی دنیا؛ جشنواره ای با سلیقه ای منحصربه فرد که در تمام دوران برگزاری اش از نوعی تفکر هنر برای هنر در دنیای سینما حمایت کرده؛ همه ساله از اواسط ماه مه (اردیبهشت) به مدت ١٠روز میزبان سینماگران جهان است و حدود ۲هزار فیلم بلند سینمایی را از صدکشور جهان جهت گزینش مورد بازبینی قرار می دهد. جشنواره کن را می شود ویترین فیلم های مهم اروپا و جهان نامید. جشنواره ای عظیم با بودجه ۲۰ میلیون یورویی که نیمی توسط وزارت فرهنگ و نیمی دیگر شهر کن تامین می شود. جشنواره ای که در آن بزرگترین ستارگان سینما و مطرح ترین تهیه کنندگان عرصه سینما حضور دارند. می توان گفت جشنواره بین المللی فیلم کن محل بسیار مناسبی برای تهیه کنندگان سینما از تمام نقاط جهان است که در آن فرصت می یابند فیلم های خود را به شرکت های عظیم فیلمسازی عرضه کنند. درواقع این جشنواره بین المللی بهترین محل است برای پیش نمایش یا به عبارت بهتر نخستین نمایش جهانی شماری از فیلم های جدید از تمامی ژانرها ازجمله مستند...نخستین بار در سال ١٩٣٩ بود که جشنواره فیلم کن در شهر کن در جنوب فرانسه برگزار شد؛ آغازی که حیاتی پرشکوه و پرتداوم را نوید می داد، اما شعله ورشدن آتش جنگ دوم جهانی موجب شد دوره دوم جشنواره فیلم کن به بعد از پایان جنگ جهانی دوم موکول شود. عمر دوباره جشنواره کن، اما در سال ١٩٤٦ پرثمرتر بود؛ چنان که تاکنون در هفتادواندی دوره ای که از آن روزها می گذرد، جز یک بار در آستانه شورش های دانشجویی سال ١٩٦٨ این جشنواره مسیرش را بی خلل و خدشه ای ادامه داده است... به هرحال در سال ١٩٤٦ جشنواره فیلم کن با حمایت وزارت خارجه فرانسه بار دیگر راه اندازی شد. با وجود این که در آن روزها ماهیت اصلی شکل گیری فستیوال کن رقابت با جشنواره ونیز بود، اما مقامات این دو فستیوال در توافقی پنهانی پذیرفتند تا برگزاری هر دو فستیوال در سال های متمادی را جشن گرفته و گرامی بدارند. در دهه ۱۹۵۰میلادی زمان برگزاری جشنواره، از ماه سپتامبر به آوریل تغییر یافت و از سال ۱۹۵۵ میلادی، نخل طلا به عنوان جایزه اصلی جشنواره کن معرفی شد.کن با این که از همان ابتدا رخداد مهمی در دنیای سینما به شمار می آمد، اما در دهه ٦٠ بود که موقعیت جشنواره کن تثبیت شد و از آن به عنوان معتبرترین جشنواره فیلم در دنیا یاد کردند. بعد از کسب چنین جایگاهی بود که گردانندگان این فستیوال تصمیم به تشکیل هیأت انتخاب جهت گزینش نهایی فیلم ها گرفتند؛ پیش از آن فیلم ها توسط نمایندگان جشنواره در کشورهای مختلف انتخاب می شدند.کن هفت بخش مهم دارد که برنامه های این جشنواره را تشکیل می دهند. این هفت بخش که شامل بخش های مسابقه، خارج از مسابقه، نوعی نگاه، سینه فونداسیون (مسابقه فیلم های کوتاه)، هفته منتقدان، دو هفته کارگردانان و بازار فیلم می شود، می توانند پرشوروحال ترین رقابت های سینمایی در تمام دنیا به شمار آیند؛ که در آنها فیلم هایی از اقصی نقاط جهان با یکدیگر رقابت می کنند. مهمترین و پرافتخارترین جایزه در این میان، اما جایزه نخل طلایی است...از سال ۱۹۳۹ تا ۱۹۵۴ جایزه ای تحت عنوان جایزه بزرگ جشنواره کن به برنده بهترین فیلم این رویداد سینمایی اهدا می شد؛ اما در اواخر سال ۱۹۵۴ هیأت مدیره جشنواره کن گروهی از جواهرسازان را برای طراحی نخل دعوت کردند و درنهایت نخستین بار در سال ۱۹۵۴ این لوچینه لازون جواهرساز پاریسی بود که پیشنهاد استفاده از برگ نخل را به منظور سمبل شهر کن به عنوان جایزه داد که درنهایت از سال ۱۹۵۵ جایزه نخل طلا جایگزین جایزه بزرگ این جشنواره شد. پیش از انتخاب نخل، داوران یکی از دوره ها پیشنهاد داده بودند جایزه بزرگ جشنواره هر سال با طراحی جدید از یکی از هنرمندان معاصر ساخته شود. علاوه بر بخش اصلی جشنواره کن، دوهفته کارگردانان و هفته منتقدان بین المللی از مهمترین بخش های کم هر سال هستند. دوهفته کارگردانان که در سال ۱۹۶۸ همزمان با اعتصاب های سراسری فرانسه که به لغو برگزاری جشنواره کن در آن سال انجامید، آغاز به کار کرد، به رادیکال ترین بخش جشنواره کن مشهور است و به معرفی فیلم های بلند و کوتاه فیلمسازان جهان می پردازد. هفته منتقدان بین المللی، اما به عنوان قدیمی ترین بخش جنبی جشنواره کن که در سال ۱۹۶۲ پایه گذاری شده به معرفی و تحلیل آثار فیلمسازان جدید جهان می پردازد و توسط انجمن منتقدان فیلم فرانسه اداره می شود...مارشه دو فیلم یا بازار فیلم کن هم شلوغ ترین بازار فیلم در جهان است و از دیگر بخش های اصلی جشنواره کن به حساب می آید....جشنواره بین المللی فیلم برلینجشنواره بین المللی فیلم برلین یا برلیناله به عنوان فستیوالی که عموما به حمایت از رویکرد سیاسی- اجتماعی در سینما شهره است، یکی دیگر از معتبرترین و قدیمی ترین جشنواره های سینمایی اروپاست؛ که همه ساله در ماه فوریه در شهر برلین برگزار می شود. این جشنواره که نخستین بار در سال ۱۹۵۱ با نمایش فیلم ربکا ساخته آلفرد هیچکاک گشایش یافت، در کنار جشنواره های فیلم کن و ونیز مهمترین رخدادهای سینمایی اروپا به شمار می روند. برلیناله که محل برگزاری اش در کاخ برلیناله در میدان پوتسدامر پلاتس برلین است، همه ساله با اهدای جوایز خرس طلایی و خرس نقره ای از برگزیدگان بخش اصلی تقدیر می کند. گفتنی است که خرس به عنوان نمادی از شهر برلین شناخته می شود و دلیل این که جوایز جشنواره بین المللی فیلم برلین با نمادی از خرس طراحی شده اند، همین نکته است... فیلم های شرکت کننده در جشنواره بین المللی فیلم برلین در بخش های مسابقه، پانوراما، فُروم، نسل، پرسپکتیو کینو آلمان، برلیناله کوتاه و چشم اندازی به گذشته روی پرده می آیند. درباره فیلم های این جشنواره باید گفت که همه ساله تعداد زیادی فیلم، حدود ۴۰۰فیلم به نمایش درمی آیند. رئیس این جشنواره از سال۲۰۰۱ تا به حال دیتر کاسلیک است...مجسمه خرس طلایی معتبرترین جایزه جشنواره بین المللی فیلم برلین است که به بهترین فیلم اهدا می شود. این جشنواره از سال١٩٥١ به این سو جایزه خرس طلایی را به بهترین فیلم؛ از سال ١٩٥٦ به این سو به بهترین فیلم کوتاه و البته از سال ١٩٨٢ به این سو خرس طلایی افتخاری را به خاطر یک عمر دستاورد اهدا می کند. البته علاوه بر خرس طلایی با جوایزی چون خرس نقره ای، جایزه بزرگ هیأت داوران، جایزه آلفرد بائر برای یک فیلم که دیدگاه های جدید ایجاد کند، بهترین کارگردان، بهترین بازیگر، بهترین موسیقی، بهترین فیلمنامه و جایزه تماشاگران پانوراما نیز از سینماگران در برلیناله تقدیر می شود.یکی از مهمترین بخش های این جشنواره، اما بازار فیلم اروپا به عنوان یکی از سه بازار مهم و بزرگ جهان است که هر ساله همزمان با برگزاری جشنواره فیلم برلین در کاخ موزه هنری مارتین گروپیوس بائو برگزار می شود. این بازار محلی است برای گردهمایی شماری از مهمترین تهیه کنندگان، خریداران، سرمایه گذاران، نمایندگی های خرید و پخش کنندگان فیلم...بخش آموزش دانشجویی جشنواره برلین هم که با نام دانشکده استعداد برلین شناخته می شود، یکی دیگر از بخش های مهم برلیناله است که از آن به عنوان مهمترین دستاورد این فستیوال نیز یاد می شود. این بخش که درواقع یک مدرسه فیلم زمستانی به حساب می آید، هر ساله حدود ۳۰۰شرکت کننده از سراسر جهان دارد که در طی ٦ روز در زمان برگزاری جشنواره برلین، می توانند در ورک شاپ ها، گردش ها، کلاس های خصوصی یا آموزش جمعی، بحث های گروهی با افراد شاخص فیلمساز در مورد مسائل جاری حرفه های مختلف در حوزه ساخت فیلم و... شرکت کنند. ملاقات با فیلمسازان نامدار و دیدن فیلم های جشنواره نیز از دیگر امتیازات شرکت در این برنامه است.جشنواره فیلم ونیزقدیمی ترین جشنواره سینمایی دنیا و در کنار جشنواره هایی چون کن و برلین، یکی از مهمترین، بهترین و بزرگترین جشنواره های سینمایی جهان که در آغاز به نوعی نگاه پیشرو به سینما شهره بود، اما در ادامه در پیگیری این سویه از سینما در قیاس با جشنواره کن عقب ماند. این فستیوال که البته هنوز هم در قیاس با دیگر فستیوال ها از نوعی نگاه متفاوت و تجربی در سینما حمایت می کند، نخستین بار در سال ۱۹۳۲ میلادی برگزار شد. جشنواره فیلم ونیز البته تاکنون حیاتی ممتد نداشته و باید گفت ک ...

ادامه مطلب  

سینمای ایران در بهار 96  

درخواست حذف این مطلب
یک گزارش درباره ریز و درشت اکران 96 که گیشه آن با یکه تازی «گشت 2»، «خوب، بد، جلف» و «نهنگ عنبر 2» به رقم 62 میلیارد تومانی رسید. در این پرونده حاشیه ها، شکست خورده ها، ستاره ها و نکات دیگر اکران مرور شده.62 میلیارد تومان در برابر 60 میلیارد تومان. سینماها در سه ماه اول سال 96 تنها دو میلیارد تومان بیش از مشابه سال پیش فروش داشته اند که با احتساب افزایش قیمت بلیت عددی ناچیز است. یعنی همچنان گیشه بهار سال 95 پررونق تر از بهار 96 است. همان طور که فروش نوروزی سال پیش بیشتر از نوروز امسال بود.از نظر کیفی هم آثاری که در بازه زمانی سال گذشته روی پرده رفتند بالاتر می ایستند. با این حساب آیا وضع بهار 96 سینما وخیم است؟ در شرایط عادی بله اما در قیاس با سال های قبل از 95 و روزهایی که سالن ها سوت و کور بود به همین مقدار هم باید دلخوش کرد. نگرانی جایی است که بدانیم سه فیلم جور مابقی را می کشند: «گشت 2»، «خوب، بد، جلف» و «نهنگ عنبر؛ سلکشن رویا» مجموع 49 میلیارد تومان فروش داشته و به داد گیشه رسیده اند.نگرانی مضاعف وقتی است که با رقم های پایین دیگر فیلم ها مواجه می شویم؛ ربطی هم ندارد که آیا مورد حمایت قرار گرفته اند یا نه. «ویلایی ها» به اندازه کافی حمایت تلویزیون و سینماگران را داشت ولی فروش آن روی 800 میلیون تومان مانده. از آن سوی فیلمی مثل «آشوب» با تیزرهای جذاب و تبلیغات متعدد زیر 500 میلیون تومان فروش دارد. در این شرایط باید فروش یک میلیارد و 400 میلیون تومانی «برادرم خسرو» را تحسین کرد؛ فیلمی که نسبتی با گیشه ندارد اما داستان یک انسان دوقطبی مورد توجه قرار می گیرد. یادمان نرود که فیلم های کمدی اکران شده آثار تراز و باکیفیتی نیستند. پیمان قاسمخانی در گام نخست برای کارگردانی «خوب، بد، جلف» نمره قبولی می گیرد اما همه راضی از سالن خارج نشدند. «هنگ عنبر؛ سلکشن رویا» لحظات بامزه ای دارد اما نان «نهنگ عنبر» را می خورد. سامان مقدم در قصه گویی خست داشته و سخت پسندها را راضی نکرده. وضع برای «گشت 2» بدتر است؛ کمدی سعید سهیلی روی چند شوخی منشوری بنا شده و در باقی موارد قصه اش گیرا نیست. اگر حاشیه های «گشت ارشاد» نبود فیلم به چنین فروشی می رسید؟سال پیش تعداد فیلم هایی که فروش شان از 5 میلیارد تومان گذشت صرفا کمدی نبودند اما تا الان هیچ فیلمی این رقم را رد نکرده و «ماجرای نیمروز» به پشتوانه کیفیت بالا و حمایت های معقول چهار میلیارد و 300 میلیون تومان فروش داشت. در این پرونده اکران بهار 96 را از هشت منظر بررسی کرده ایم: پرفروش ها، کم فروش ها، شکست خورده ها، ستاره های اکران، ستاره های سوخته، غافلگیرکننده ها، پرحاشیه ها و شرایط سیمرغی در اکران.ستاره های اکرانرضا عطاران: آقای گیشه امسال هم سهمی بالا از فروش دارد؛ «نهنگ عنبر؛ سلکشن رویا» تا الان بیش از 13 میلیارد تومان فروش داشته با باور کنیم ستاره بخت رضا عطاران همچنان پرفروغ است. نمی توان بخش عمدهای از موفقیت فیلم در گیشه را مرهون سابقه خوش «نهنگ عنبر» ندانست. اما این موفقیت مگر جز با درخشش عطاران و دیگر بازیگران به دست آمده؟ قسمت دوم فیلم سامان مقدم به اندازه قسمت اول درخشان نیست و می توان به آن ایرادهای فراوان وارد کرد اما مخاطبان سینما از آن استقبال می کنند و عطارانش را دوست دارند. او رد نقش ارژنگ همچنان بر مدار کم شانسی است و در لحظه وصال باز هم بخت یارش نیست. سکانس رقص او در فصل بازگشت به دهه 60 بر ملاحت عطاران افزوده.حمید فرخ نژاد:اکران بهار 96 بیش از همه به کام حمید فرخ نژاد است که گیشه فیلم های او در مجموع نزدیک به 36 میلیارد تومان رسیده؛ «گشت 2» حدود 20 میلیارد تومان و «خوب، بد، جلف» 16 میلیارد تومان. فرخ نژاد در کنار سعید سهیلی، تهیه کننده «گشت 2» قرار گرفته و اوضاع بر وفق مراد اوست. فرخ نژاد اصولا بازیگر گیشه نیست. این مسئله پاشنه آشیل کارنامه او شده بود و در سال های اخیر به اوج رسید. مهم ترین فیلمش یعنی «استرداد» در گیشه شکست خورد چه برسد به فیلم هایی مثل «مشکل گیتی»، «یاسین» و... وضع برای «به رنگ ارغوان» بدتر است؛ فیلمی که بعد از سال ها توقیف و سوژه ای امنیتی آن شانس فروش داشت اما این مسئله حاشیه ای و نیز نام حاتمی کیا به داد فیلم نرسید تا فرخ نژاد عملا ستاره بی سو لقب بگیرد.در «خوب، بد، جلف» بازی کنترل شده ای دارد. اما در «گشت 2» یکی از بدترین بازی های کارنامه اش را رقم زده.پژمان جمشیدی:خودمان هم خسته شده ایم از اینکه مدام می گوییم کی باور می کرد فوتبالیست دیروز، بازیگر محبوب این روزها باشد؟ پژمان جمشیدی در مدتی کوتاه، نقش های متنوعی بازی کرده و استعدادش را در زمینه های مختلف به رخ کشیده. «خوب، بلد، جلف» ادامه نقش او در «پژمان» است اما با تعریفی متفاوت. او حالا بازیگری است که می خواهد دایره نقش هایش را گسترش دهد و فیلم روشنفکری هم بازی کند. این موقعیت برای کاراکتر ساده لوح پژمان، ذهن را به سمت سریال «پژمان» می برد اما پیمان قاسمخانی مرزی باریک بین این دو کشیده و جمشیدی حواسش به تفاوت ها بوده. نتیجه آنکه علاوه بر بازی خوب، بده بستانش با سام درخشانی جذاب شده.ده میلیاردی هاخوب، بد، جلف: پیش بینی ها در خصوص فیلم اول پیمان قاسم خانی درست از آب درآمد و «خوب، بد، جلف» طی یک روند اصولی به فروش بالای ده میلیارد تومان دست پیدا کرد. این فیلم بلافاصله بعد از پایان جشنواره و به عنوان اولین فیلم اکران نوروز روی پرده رفت تا قبل از تعطیلات و با توجه به شلوغی روزهای پایانی، فروش فیلم به مرز پنج میلیارد رسید. این روند با آغاز تعطیلات سیر صعودی به خود گرفت و شروع اکران «گشت 2» تاثیری روی فروش آن نگذاشت، به نحوی که «خوب، بد، جلف» توانست پیش از پایان فروردین، وارد باشگاه ده میلیاردی ها شود. این فیلم در نهایت اکرانش را با فروشی نزدیک به 16 میلیارد و شکستن رکورد فروش «فروشنده» به پایان رساند.گشت 2: سعید سهیلی با وجود مشکلاتی که برای «گشت ارشاد» به وجود آمد، دست به ریسک بزرگی زد و تصمیم گرفت تا قسمت دوم این فیلم را هم سازد. ریسکی که البته جواب هم داد و در نهایت فروشی نزدیک به 20 میلیارد تومان داشت. «گشت 2» بعد از پشت سر گذاشتن حواشی بسیار موفق شد مانند قسمت اولش، در اکران نوروز جایی برای خودش پیدا کند. فیلم در کمتر از سه روز فروش خود را از مرز یک میلیارد تومان گذراند تا نشان دهد آمده که رکورد فروش را بزند.بعد از پایان تعطیلات نوروز فروش این فیلم به 10 میلیارد تومان رسید، در همان ایام سهیلی طی گفت و گویی اعلام کرد که با این روند، به راحتی فیلمش تمامی رکوردهای فروش را خواهدزد. در حالی که فروش گشت 2 به مرز 17 میلیارد رسیده بود و رکورد فروش را زد، نسخه قاچاق آن از پیاده روها سر درآورد و فروش فیلم را با افت محسوسی رو به رو کرد.نهنگ عنبر 2: سامان مقدم دو سال بعد از موفقیت فیلم «نهنگ عنبر» دست به کار شد و قسمت دوم آن را ساخت. فرمول او برای ساخت قسمت دو اتفاقا به خوبی جواب داد و فیلم با بهره گیری و تمرکز بر المان ها و نکاتی که منجر به موفقیت قسمت اول شده بود، توانست مخاطبان را در بدترین شرایط اکران به سالن های سینما بکشاند. فیلم مقدم درست در بحبوحه مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری در آستانه ماه رمضان روی پرده رفت. اما با این حال سالن های سینما پر شد و خیلی زودتر از حد تصور فیلم وارد باشگاه ده میلیاردی ها شد. فروش فیلم همچنان روی نمودار به روند صعودی اش ادامه می داد تا حملات تروریستی تهران به یکباره ترمزش را کشید و روند فروش حسابی کند شد.ستاره های سوختهمحمدرضا فروتن: اگر دیر بجنبد از او یک نام باقی می ماند. خودمان هم دوست نداریم چنین بی پروا درباره محمدرضا فروتن حرف بزنیم اما شما خودتان قاضی. او در سال های اخیر چه نقش متفاوت یا چه فیلم پرفروشی داشته؟ از او در اکران بهار امسال «نقطه کور» اکران عمومی شد اما برای فروتن یک شکست تمام عیار است. فیلم کمتر از 300 میلیون تومان فروش داشت و این یعنی بازیگر محبوب ما نتوانسته تماشاچی به سالن بکشاند. تازه نقشی را بازی کرده که در آن به شهرت رسید؛ مردی شکاک به همسر (هانیه توسلی) که در «قرمز» در حد اعلا از فروتن شاهد بودیم. این بار اما بازی اش سایه ای از «قرمز» است و این زنگ خطر را بلندتر برایش به صدا در می آورد.فرهاد اصلانی: به یک باره اوج گرفت و در سال های اخیر غالب نقش هایش به دل مخاطبان سینما نشسته. سهم او از اکران بهار 96 دو فیلم است که یکی در گیشه شکست خورد و دیگری تازه به چرخه اکران اضافه شده. فرهاد اصلانی بازیگری باهوش است و در فیلم ضعیف می داند چه کند که به چشم بیاید. «یک روز بخصوص» از جمله فیلم هایی است که اصلانی خودش را سوار بر آن کرده و اسیر کلیشه های نقش و منطق غیرقابل باور فیلم نشده است.او در فیلم اسعدیان نقش بوفه چی یک بیمارستان را دارد که کم کم وارد قاچاق قلب شده. اصلانی از موقعیتی غیرقابل باور نقشی باورپذیر می سازد. با حرکت بدن، میمیک صورت و لحن بیان. «یک روز بخصوص» با یک میلیارد فروش در گیشه شکست خورد. «زیر سقف دودی» فروش معقول تری دارد اما از خوش نقشی اصلانی در آن خبری نیست. مرد سرد و بی تفاوت داستان روی کلیشه ها حرکت می کند و درونیاتش را فریاد می زند.مصطفی زمانی: سهم او از اکران بهار دو فیلم است اما هر دو در گیشه شکست خوردند. از مصطفی زمانی ابتدا «یک روز بخصوص» اکران عمومی شد و مدتی بعد «تیک آف». در اولی نقشی کلیشه ای برعهده داشت: خبرنگاری که خواهرش به قلب نیاز دارد اما پا روی وجدان نمی گذارد و خارج از نوبت اقدام نمی کند. شعارهای پررنگ فیلم همایون اسعدیان روی بازی او سایه انداخته و زمانی در حد تیپ باقی ماند.در «تیک آف» اما بازی متفاوتی دارد؛ نقش یک جوان بوشهری که با دوستان به سیم آخر می زند. بر لهجه مسلط است و نمونه باورپذیری است از جوان هایی با آرزوهای فروخورده. «یک روز بخصوص» و «تیک آف» هر کدام یک میلیارد تومان فروش داشتند و این یعنی شکست.فجایع فروشدو عروس: بعضی فیلم ها هستند که به اسم سینمایی ساخته می شوند که چند روزی اکران بگیرند تا بتوانند قیمت رایتشان را در شبکه خانگی حداقل به قیمت کف یک فیلم سینمایی بفروشند. حکایت دو عروس هم از این قاعده مستثنا نیست. فیلم را داود موثقی ساخته که در ساخت فیلم های بدنه تبحر زیادی دارد و همه کارهایش پرفروش بوده اند. فیلم هایی که حالا یا مثل کلید ازدواج، بازیگران هیجان انگیزی داشت یا مثل بله برون و خواستگار محترم قصه شان کمی و فقط کمی قابل توجه بوده اند. اما «دو عروس» نه قصه خوبی دارد و نه بازیگران قابل توجهی. نتیجه چنین ترکیبی هم مشخص است، رقم زدن یک فاجعه در گیشه با فروشی کمتر از 450 هزار تومان.قلب سفید قاصدک: در روزهایی که فیلم های اسم و رسم دار خود را آماده می کردند تا به تدریج جایگزین فیلم های نوروزی شوند، فیلمی بی نام و نشان خیلی بی سر و صدا روی پرده رفت. همانطوری که هیچ کس خبر نداشت که چنین فیلمی کی و کجا تولید شده، هیچ کس ه ...

ادامه مطلب  

بهنام صفوی:بعد از ابتلا به بیماری سرطان نگاهم به زندگی عوض شد  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش تهران نیوز بهنام صفوی خواننده پاپ کشورمان حالش خیلی بهتر شده است. اگرچه هنوز هم دارو مصرف می کند اما بعد از ابتلا به بیماری سرطان دوره های شیمی درمانی را پشت سر گذاشته و حالا فعالیتش را ازسر گرفته است. او در کنار خوانندگی کار دومی هم دارد. با او درباره سلامتش ک ...

ادامه مطلب