رد پای کاخ سفید در حادثه ۸ شهریور/ چند روایت از کشته شدن کشمیری  

درخواست حذف این مطلب
خبرگزاری مهر، گروه سیاست - سینا سنجری: وقتی دفتر کنفرانس نخست وزیری در ساعت ۱۵ و ۲۰ دقیقه هشتم شهریور سال ۶۰ منفجر شد، در همان دقایق اولیه همه فکر می کردند سه نفر بطور کامل در این حادثه سوخته اند؛ «محمدعلی رجایی، محمدجواد باهنر و مسعود کشمیری»مرحوم هاشمی رفسنجانی در کتاب خاطرات خود[عبور از بحران] نوشته است: «جنازه ها را که به سالن مجلس آوردند، مشاهده کردم. سخت سوخته بودند. آقایان باهنر و رجایی را فقط از دندان های طلای جلو دهان و آسیای شان می شد تشخیص داد. علامت دیگری نمانده بود. مقداری گوشت هم در کیسه نایلونی کرده بودند به عنوان فردی دیگری به نام «مسعود کشمیری»، منشی جلسه»چند روایت در ارتباط با خبر کشته شدن «مسعود کشمیری»اما مرحوم حاج احمد قدیریان معاون شهید لاجوردی خبر سوخته شدن مسعود کشمیری را شایعه اطرافیان بهزاد نبوی و سازمان مجاهدین «انقلاب» می دانست و می گفت: «پس از شناسایی پیکر شهیدان رجایی و باهنر توسط همسرانشان، قرار شد فردای آن روز برای تشییع جنازه آماده شوند، از این مقطع نقش سازمان مجاهدین "انقلاب" پر رنگ شد. آنها بودند که اعلام کردند [مسعود] کشمیری کشته شده است و برایش جنازه درست کردند»حجت الاسلام احمد سالک [نماینده فعلی مجلس دهم] نیز که در آن روزها دفتر کارش روبروی ساختمان نخست وزیری بود، ضمن روایتی از دقایق ابتدایی پس از انفجار و شنیدن خبر سوخته شدن مسعود کشمیری از بهزاد نبوی، می گوید: «وقتی انفجار نخست وزیری اتفاق افتاد بنده از جمله اولین افرادی بودم که به نخست وزیری وارد شدم. دود و آتش بود و هنوز آتش نشان نیامده بود. از پله ها که بالا می رفتم بهزاد نبوی داشت پایین می آمد، یقه اش را گرفتم و گفتم کجا می روی؟ اولین حرفی که او زد این بود که «کشمیری سوخت! کشمیری سوخت! آقایی هم یک پلاستیک مشکی[جنازه ادعایی کشمیری] را داخل آسانسور برد و پایین رفت»محمد حسین طائفه از نزدیکان مسعود کشمیری در اداره ضداطلاعات نیروی هوایی هم با اشاره به اخبار ضد و نقیض درباره کشته شدن «مسعود کشمیری» می گوید: « ... به کمیته رفتیم. من در آنجا با اداره دوم[ارتش] تماس گرفتم تا ببینم آیا کشمیری آنجاست و از بچه های دیگر خبر دارند یا خیر؟ بیژن تاجیک گوشی را برداشت و گفت کشمیری شهید شده. گفت یکی به نام هاشم یا هاشمی که در نخست وزیری است، جسد او را دیده و تائید کرده. از جسد هم چیزی باقی نمانده است ... »سعید حجاریان، که در آن ایام در اداره دوم ارتش فعالیت می کرد، ۵ سال پیش طی مصاحبه ای درخصوص شایعه سوخته شدن مسعود کشمیری در حادثه انفجار ۸ شهریور ۶۰ می گوید: « ... واقعا بچه ها فکر می کردند که جنازه او[کشمیری] کاملا از بین رفته و پودر شده، برای همین از مراجع استفتا کردند که اگر جسد نباشد چه باید بکنیم. نظر مراجع را گرفتند و بدون جنازه سنگ قبری برایش درست کردند ... »واقعیت ماجرای مسعود کشمیری چه بود؟آیت الله ربانی املشی دادستان کل کشور در شامگاه ۲۲ شهریور ۶۰ در تلویزیون حاضر شد و «مسعود کشمیری» را عامل انفجار دفتر نخست وزیری اعلام کرد و گفت: «عامل انفجار نخست وزیری همان شخصی بود که نام او در بین شهدا برده شد و روز اول در کنار شهیدان عزیز، رئیس جمهور و نخست وزیر محبوب ما به عنوان شهید سوم قلمداد و جنازه ای به نام او به وسیله ی مردم تشییع شد. مسعود کشمیری که در نخست وزیری جا باز کرده بود، از تقریبا از همه چیز اطلاع داشت و دبیر شورا بود. کشمیری از یک سال قبل وارد نخست وزیری شد و خیلی خوب نقش خود را بازی و چهره ی کریه اش را مخفی کرد، به طوری که یکی از مسئولین امر در نخست وزیری می گفت در بین هزار احتمال، یک احتمال انحراف درباره او نمی دادیم»سید رضا زواره ای نماینده وقت مجلس، ماجرای جلسه ۸ شهریور و چگونه کار گذاشتن کیف حامل مواد انفجاری توسط کشمیری را اینگونه شرح می دهد: «کشمیری در آن روز روی صندلی منشی نشست و کیف بمب را در کنار پای خود و نزدیک به شهید رجائی کار گذاشت. کشمیری نباید در آن جلسه شرکت می کرد و در صورت شرکت احتمالی هم، باید در انتهای ضلع طولی چپ میز، یعنی تقریبا آخرین فاصله از رئیس جمهور و نخست وزیر می نشست، ولی در جلسه قبل از انفجار و نیز در جلسه انفجار، در کنار رئیس جمهور که جای نشستن مسئول اطلاعات و تحقیقات نخست وزیری یعنی خسرو تهرانی بود، نشست ... در کنار درب ورود و خروج با کمی فاصله، فلاسک های آب جوش و چای و تعدادی استکان و نعلبکی قرار داشتند. کشمیری بدون کیف از جای خود بلند شد و برای باهنر و رجایی چای ریخت. از پشت باهنر و دستجردی به طرف جای اصلی استقرار خود در انتهای میز که خسرو تهرانی نشسته بود، رفت. با او مکالمه کوتاهی کرد و به جای اینکه برود و سرجای جدید خود در کنار مرحوم رجایی بنشیند، از درب خارج شد»کشمیری چگونه از ایران فرار کرد؟مسعود کشمیری در کیف حامل بمب، ۲ پوندtnt و مقداری منیزیم کار گذاشته بود و دقایقی پس از اینکه کیف مزبور را پیش پای شهید رجایی قرار داد، از ساختمان نخست وزیری خارج شد و به میدان پاستور رفت. سپس در آنجا توسط برخی افراد ناشناس به محلی امن انتقال داده شد.برخی منابع می گویند عوامل سازمان منافقین «مینو دلنواز»، همسر کشمیری را همزمان با انفجار نخست وزیری از محل سکونتش به یک خانه تیمی در محله نظام آباد تهران بردند. کشمیری نیز پس از ملحق شدن به همسرش از تهران به کرج، قزوین و سپس کردستان رفت و نهایتا از طریق مرز زمینی به عراق، ترکیه و سپس خارج از کشور گریخت.سعید حجاریان می گوید «خانواده کشمیری از زنده بودن وی اطلاع داشتند اما در ظاهر وانمود می کردند که او کشته شده است». وی در همین رابطه نقل می کند که «...کشمیری چند روز پس از حادثه ۸ شهریور به خانواده اش زنگ زد و معلوم شد زنده است، اما معلوم نبود کجاست. احتمالاً رفته بود عراق، معلوم نیست! دو سه روز طول کشید تا مشخص شود که او نمرده است. اول خانواده اش عزادار بودند و بساط عزا پهن کرده بودند بعد از سه روز متوجه شدیم خواهرش شاد و شنگول است و عزادار نیس ...

ادامه مطلب  

زندان اوین حوزه علمیه شده بود/آیت الله بهاءالدینی فرمودند منتظری به درد رهبری نمی خورد  

درخواست حذف این مطلب
گروه سیاسی خبرگزاری تسنیم- عباس کلاهدوز و محمدعلی سافلی: یک شب بارانی در اواخر سال گذشته بود که بعد از چند ماه هماهنگی به بیت عالمی شریف در قم رفتیم. هنگام ورود بساط درس اخلاق برپا بود. درس اخلاق هایی که شب های تهران چندسالی است سراغی از آن ندارد یا کمتر دارد. دقایقی پای صحبت های عالمانه اش نشستیم و سپس باب مصاحبه آغاز شد.«آیت الله شیخ خلیل مبشر کاشانی» متولد 1330 در کاشان است. ایشان در سال 1346 برای تحصیل علوم حوزوی به شهر مقدس قم مشرف شد. وی درباره اساتیدش می گوید: "کفایه را نزد آیت ­الله ستوده خواندیم، قوانین را نزد مدرس افغانی و نزد مرحوم آیت­ الله نبوی مکاسب هم سطحش و هم خارجش را خواندم ... 10 سال نزد آیت­ الله گلپایگانی درس خارج ایشان شرکت کردم، مقداری اصول را در خدمت آیت­ الله شیخ ابوالفضل خوانساری که از علمای بزرگ بود تلمذ کردم" آیات­ عظام مرعشی، شیخ­ کاظم تبریزی و میرزا جواد تبریزی از دیگر اساتید وی هستند.آنچه موجب شده تا آیت الله مبشر کاشانی با سایر علما قدری تفاوت داشته باشد، هم نشینی طولانی مدت وی با عرفای نامدار معاصر از جمله آیت الله بهاءالدینی، آیت الله کشمیری و مرحوم آقا فخر تهرانی است..." یکی از عنایات حضرت حق به من این بود که من روز اول ورودم به حوزه، با آیت­ الله بهاءالدینی آشنا شدم یعنی فاصله یک ماه بعد هم نه، همان روز بعد از چند ساعت با ایشان آشنا شدم." و در طول مصاحبه خاطرات بسیاری از اساتیدش نقل کرد.آیت الله مبشر کاشانی در زمان تحصیل از مبارزه غافل نبود. وی از جوانی و آغاز طلبگی، بر علیه رژیم منحوس پهلوی سخنرانی می کرد و تا پیروزی انقلاب مبارزات پیوسته ایشان ادامه داشت. از همان سنین جوانی به تشکیل جلسات محرمانه و سازماندهی جوانان مبارز و انقلابی پرداخت و در پایان یکی از سخنرانی های افشاگرانه خود که در آن عباراتی چون "دودمان ننگین پهلوی" بکار برده بود، به دنبال محاصره مسجد توسط نیروهای شهربانی، ژاندارمری و ساواک در کاشان دستگیرشد و بلافاصله به زندان کمیته مشترک(مرکز شکنجه ساواک) در تهران منتقل و پس از چند ماه شکنجه و حبس در سلول انفرادی به زندان قصر انتقال یافت.شهید محمد مبشر کوچکترین برادر ایشان در سن 16 سالگی توفیق حضور در جبهه یافت و در 21 سالگی در عملیات کربلای 5 به مقام رفیع شهادت نائل شد.وی بعد از رحلت مرحوم امام (ره) ،از سال 1368 به تدریس خارج فقه و اصول پرداخت و اکنون تدریس خارج فقه ایشان در حسینیه آیت الله مرعشی نجفی ادامه دارد.خبرنگاران سیاسی تسنیم در سلسله گفت وگوهایی با شاگردان مرحوم بروجردی و امام خمینی(ره) و علمای اعلام کاوشی نو در نهضت بنیان گذار انقلاب اسلامی خواهند داشت و در این بین به بیان ناگفته ها و کمترگفته شده هایی از تاریخ انقلاب اسلامی می پردازند. تاکنون 8 بخش از این گفت وگوها شامل مصاحبه با آیات سید جواد علم الهدی، فیض گیلانی، علوی گرگانی، قافی یزدی، سیدجعفر کریمی، مرحوم صابری همدانی، سیدرضا بنی طبا و یوسف طباطبایی نژاد منتشر شده و در آینده نیز ادامه دارد.متن پیش ِرو نیز گفت وگوی دوساعته خبرنگاران سیاسی تسنیم با آیت الله شیخ خلیل مبشر کاشانی است که از منظرتان می گذرد:تسنیم: باتشکر از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید، حضرت عالی از چه زمانی برای تحصیل به شهر مقدس قم مشرف شدید و مبدأ آشنایی شما با نهضت حضرت امام و ورودتان به مسائل سیاسی از چه تاریخی بود؟بسم الله الرحمن الرحیم. بنده حدود 10 سالم بود که برای زیارتِ حضرت معصومه(ص) با خانواده به قم آمدیم و چون در خانوادۀ مذهبی متولد شده بودم، مذهبی­ ها ابتدا پیش از همه چیز به نماز جماعت اهمیت می­ دهند. در نماز جماعت آیت­ الله بروجردی با پدر شرکت کردم، هنوز بالغ و مکلف نشده بودم و مسجد اعظم تازه تکمیل شده بود. (اینها را تقریبی می­ گویم ممکن است 8 سالم بوده باشد که پشت سر آیت­ الله بروجردی نماز خواندم) در آن زمان آیت­ الله بروجردی آنجا نماز می­ خواند. یک علاقۀ خاصی برای ورود به حوزه در وجود من از همان زمان که پشت سر ایشان نماز خواندم ایجاد شد.عامل دومی که علاقۀ ورود من به حوزه را زیاد کرد این بود که یک شخصی در کاشان بود به نام آیت­ الله شیخ­ علی نجفی که از بزرگان قم در علم و مفسر قرآن بود. یک دوره کامل تفسیر قرآن را هر شب در طول 30 سال گفت. بسیار زاهد بود. من به ایشان خیلی ارادت داشتم و پای تفسیر ایشان سعی می کردم شرکت کنم. در همان دوران جوانی این مسئله باعث شد به درس­ های حوزوی علاقه مند شوم. حدود 16 سالگی یک مقداری درس ادبیات خواندم به صورت متفرقه در کاشان، بعد در 17 سالگی آمدم قم و الان هم حدود 50 سال است در قم هستم.چگونه به امام عشق و محبت پیدا کردم؟حدود 12 سالم بود که مرحوم امام قیام کرد. سال 41 و 42 که حرکت صغری و کبریِ امام شروع شد و من خیلی علاقه مند به مرحوم امام شدم بدون اینکه در مورد امام شخصی با من صحبت کرده باشد.یک دعایی است که «اللهم اقذف محبتی فی قلوب عبادک» خدایا محبت من را در قلوب بندگان خودت قرار بده و گویا امام این دعا را خوانده بود و داشت مستجاب می­ شد، بدون اینکه امام مبلغ خاصی داشته باشد. مردم در قلوب­شان عشق و حب امام بود. در همان جوانی ما عاشق امام شدیم، بدون اینکه از جایی تعلیم ببینیم و این تعلیم، تعلیمِ آسمانی بود و القای حب خمینی در قلوب از ناحیۀ خود حق تعالی و این هم به خاطر عرفان و معنویت مرحوم امام بود.نسل پیرمردهای آن زمان نسل جوان را همراهی نمی کردندنسلِ پیرمردهای آن زمان نه تنها با نسل جوان همراهی نمی­ کردند بلکه گاهی مانع پیشرفت و حرکت جوان­ها بودند. در عین حال نسل جوان عاشق امام و دنباله­ رو امام بودند و دنبال این بودند که فرمایشات امام را بشنوند. نواری یا عکسی از امام پیدا کنند لذا من از همان سن 12 سالگی در تمام حرکت­هایی که ضد شاه انجام می­ شد شرکت می­ کردم با اینکه سن من هم کم بود. بعد بالغ شدم و از امام تقلید کردم و وارد حوزه شدم و فعالیت من در خط امام از آن زمان آغاز شد.تسنیم: از زمان آشنایی با مرحوم امام تا هنگامی که حضرت عالی دستگیر شدید، فعالیت های سیاسی شما به چه شکل بود و در چه قالبی در قم مبارزه می کردید؟وقتی آمدم قم حقوق و شهریه خیلی کمی داشتم. اول خیابان چهارمردان یک عکاسی بود که صاحبش فوت کرده است. من شب ها می­ رفتم آنجا و ساعت 10 شب که مغازه­ ها تعطیل می شدند، در را از داخل می­ بست و عکس­های امام و آقا مصطفی خمینی را با هزینه اندک چاپ می­ کردیم. او به ما گفته بود فقط پول فیلم و کاغذش را به من بدهید چون می­ دانست ما پول کافی نداریم و من پول کاغذ و فیلم را به ایشان می دادم و انواع و اقسام عکس های امام را تکثیر می­ کردیم. بعد دسته دسته، در مساجد مثل مسجد آیت­ الله بهجت نماز که جماعت برگزار می شد پخش می کردیم یا طلبه هایی که می ­خواستند بروند شهرستان­ها برای تبلیغ محرمانه به آنها می­ دادند و می­ گفتند به شهرستان­ها برسانند یعنی مردم ایران باید خمینی را بشناسند.نسل جوان عاشق امام و دنباله­ رو امام بودند و دنبال این بودند که فرمایشات امام را بشنوند. نواری یا عکسی از امام پیدا کنند لذا من از همان سن 12 سالگی در تمام حرکتهایی که ضد شاه انجام می­ شد شرکت می­ کردمهمینطور با بعضی از اداری­ ها که در اداره شان اعلامیه­ ها و فرمایشات امام را تایپ و تکثیر می کردند، ارتباط داشتیم. در زمان تعطیلات با کسی که کلیددار اداره بود رفاقت برقرار می­ کردیم و اعلامیه­ های امام را محرمانه تکثیر می­ کردیم، باز همین روند را ادامه دادیم که آمدیم در مساجد معروف قم یا کاشان در بین علاقه مندان به مرحوم امام پخش می­ کردیم. این فعالیت­ها را داشتم و به کسی هم نمی­ گفتم.همکاری با پدر شهید زین الدین برای چاپ رساله آیت الله موسوی!در مورد چاپ رساله مرحوم امام پدر شهید سردار زین ­الدین در صفاییه یک زیرزمینی را گرفت برای نشر کتاب و با ایشان صحبت کردیم و قرار شد رساله­ های مرحوم امام را به نام آیت­ الله موسوی -نه به نام آیت­ الله خمینی چون ممنوع بود- چاپ کند و ایشان هم قاعدتاً مجانی انجام می­ داد و بعضی وقت­ ها یک پول کمی می­ گرفت و یا اصلاً مجانی بود. ما با پدر ایشان در ارتباط بودیم. ایشان چاپ می­ کرد و من می­ گرفتم و رساله­ های مرحوم امام را به نام آیت­ الله موسوی می­ بردم در شهرها پخش می­ کردم و نظرمان این بود که باید امام شناخته شود.تسنیم: برخی تحلیلگران معتقدند نهضت سرچشمه گرفته از فقه جواهری بوده و حاصل کاوش امام در فقه و به فعلیت رساندن نظریه «ولایت فقیه» است. برخی دیگر معتقدند امام چون فیلسوف بودند، آن فلسفه­ ای که خوانده بودند در نهضت موثر بود ولی به آن وجوه عرفانی حضرت امام کمتر پرداخته شده است. امام سالها در محضر آیت الله شاه­ آبادی عرفان تلمذ کرده بودند. شما به عنوان شاگرد برجسته عرفای معاصر مانند مرحوم آیات بهاءالدینی و کشمیری فکر می کنید آموزه های عرفانی چقدر در اینکه بخواهند یک نهضتی را به وجود بیاورند، تأثیر داشت؟ چون عرفان در افکار مردم شاید به گوشه­ نشینی و منزوی بودن تعبیر شود.سوال خوبی است؛ مرحوم آیت­ الله شیخ یحیی انصاری­ شیرازی{از اساتید برجسته اخلاق و عرفان و شاگرد مرحوم امام} به فین کاشان تبعید شده بود و ما هفته­ ای یکی دو بار می­ رفتیم دیدار ایشان. در یکی از دیدارها ایشان فرمودند که ما سه وزنۀ علمی و معنوی در حوزه داریم که جامع بین علم و تقوا هستند، این 3 شخصیت در ایران عبارت اند از آیت ­الله بهاءالدینی، علامه طباطبایی، آیت­ الله بهجت و یک شخصیت در نجف که آیت­ الله خمینی است. (زمان شاه امام نمی­ گفتند، آیت­ الله خمینی می­ گفتند) گفت نفی دیگران را نمی­ کنم ولی این سه شخصیت جامع علم و معنا هستند و در عرفان و در فقه در مرحلۀ عالی و اوج قرار دارند. بعد ایشان گفتند در راس همه آیت­ الله خمینی -روحی­ فدا- در نجف هستند که جامعِ علم و معناست.امام(ره) با دو بال فقاهت و عرفان حرکت الی الله کردنظر بزرگان در آن زمان این بود که مرحوم امام علاوه بر فقاهت و اجتهاد و مرجعیت از نظر معنویت بالاست. با اینکه فیلسوف بود اما از دیدگاه بزرگان کسی به فلسفه ایشان اعتنا نمی­ کرد و بیشتر به معنویت و عرفان ایشان اعتقاد داشتند که خمینی یک فقیه عارف است و با دو بال فقاهت و عرفان دارد حرکت الی­ الله می­ کند. نهضت او مبتنی بر فقاهت و عرفان است و این دیدگاه بسیاری از بزرگان نسبت به ایشان بود. من با آیت­ الله بهاءالدینی و با آیت­ الله بهجت خیلی مانوس بودم. با آیت­ الله کشمیری هم بعداً که از نجف آمدند ایران تا آخر عمر با ایشان مرتبط بودم که خوشبختانه یکی از عنایات حضرت حق به من این بود که من روز اول ورودم به حوزه، با آیت­ الله بهاءالدینی آشنا شدم یعنی فاصله یک ماه بعد هم نه، همان روز بعد از چند ساعت با ایشان آشنا شدم. من ساعت 9 صبح با ماشین­ های قدیم رسیدم قم، رفتم حجره برای اسکان پیدا کنم و ظهر رفتم برای نماز. آیت ­الله بهاءالدینی در کوی سفیدآب نماز می­ خواندند، رفتم آنجا گفتند دو سه نفر پیشنماز هستند ولی آیت­ الله بهاءالدینی اهل معناست، من هم عشق داشتم و در ضمن ذهنیت هم داشتم و نام آیت­ الله بهاءالدینی را از زبان آشیخ یحیی انصاری شنیده بودم.آیت الله مبشر کاشانی در کنار مرحوم آیت الله بهاءالدینیمن ظهر رفتم خدمت ایشان، نماز جماعت ظهر را به ایشان اقتدا کردم و بعد از نماز همه رفتند، خلوت هم بود شاید ده نفر بیشتر نبودند، من نشستم خدمت ایشان آنقدر بی­ تکلف بود مانند اینکه یک طلبه عادی دارد با یک طلبه عادی دیگر ملاقات می­ کند، آنقدر عمداً تنزل شخصیت می­ کرد که طرف در دیدار راحت باشد مانند یک پدر و پسر، با من نشست صحبت کرد و گفت از کجا آمدی؟ خلاصه در حق من دعا کرد و من همان زمان شیفته ایشان شدم و روابط ما برقرار شد به طوری که از اول ورودم به قم تا زمانی که ایشان فوت کرد -که حدود 30 سال طول کشید- با هم مسافرت می­ رفتیم و من هیچگاه از ایشان جدا نمی­ شدم و البته اواخر عمر ایشان بیمار شد و باعث شد دیدارها کمتر شود.زمانی که برادر خانم من داماد شد، آیت الله بهاءالدینی هم آمد. شب آنجا(کاشان) بیتوته کردیم و شب تا صبح با هم بودیم و صحبت کردیم. مرحوم بهاءالدینی با مرحوم امام غیر از رفاقت، در مباحث فقهی، سالها هم­ مباحثه بودند. اخوی آیت­ الله بهاءالدینی -حاج آقا محمد- برای من نقل کرد ایشان حدود 16، 17 سال با امام، هم­ مباحثه بودند(اگر 17 سال نباشد، 7،8 سال را حداقل باهم هم مباحثه بودند) و به هم شدیداً علاقه مند بودند، عارفِ به حق هم بودند یعنی هم مرحوم امام عارفِ به حق آیت­ الله بهاءالدینی بود و هم مرحوم آیت­ الله بهاءالدینی عارف به حق حضرت امام بود. من دو سوال مهم آن شب از ایشان پرسیدم.آیت الله بهاءالدینی امام خمینی را «افقه» و « اعلم» می دانستاولین سوالم درباره علمیت امام بود که ایشان فرمود "به نظر من آقای خمینی اَعلم است و به نسبت دیگر آقایان اَفقه است". من هم دنبال کسی بودم که بگوید امام افقه است. آیت­ الله بهاءالدینی کلامی را به خاطر غیرخدا نمی ­گفت یعنی به خاطر رفاقت و این حرفها صحبت نمی کرد. بعد فرمود علما حرف علما را می­ فهمند یعنی مثلاً یک فرع فقهی که عنوان می­ شود می ­گویند شیخ اینطور گفته است، فلانی اینطور گفته است، آیا این درست می­ گوید یا این درست نمی­ گوید؟ امام خمینی سعی می­ کند ببیند امام صادق و امام باقر چه فرمودند. عمیق شدن در روایاتش بیش از دیگران است و لذا عمق فهم خودش را می­ خواهد با ارادۀ امام و آن چیزی را که امام اراده کرده است نزدیک کند و لذا فهم او به فقه از همه بیشتر است.مرحوم بهاءالدینی با مرحوم امام غیر از رفاقت، در مباحث فقهی، سالها هم­ مباحثه بودند. اخوی آیت­ الله بهاءالدینی برای من نقل کرد ایشان حدود 16، 17 سال با امام، هم­ مباحثه بودند، به هم شدیداً علاقه مند و عارفِ به حق هم بودندسوال دومم این بود که از نظر عرفان و معنویت شما راجع به امام چه می­ فرمایید؟ آیت الله بهاءالدینی فرمود وقتی که آقا را دستگیر کردند علما به دیدن ایشان رفتند. روزی که من رفتم دیدن ایشان، گفتم "آقا؛ حرکت شما خوب است اما به نظر می­ رسد سریع است یعنی باید آهسته­ تر بروید، جامعه این کشش را ندارد که با شما همراهی کند." این تفکر آیت­ الله بهاءالدینی هم تفکر درستی بود و لذا 14 سال هم طول کشید تا جامعه آمادۀ این حرکت شود و فرمایش آیت­ الله بهاءالدینی هم یک فرمایش عقلانی بود.ناگفته ای از تعبیر آیت الله بهاءالدینی درباره عنایت اهل بیت به امام خمینیمرحوم امام چه جواب داده بود؟ جواب داده بودند "همه چیز در یدِ قدرت من است، اما من در یدِ قدرت خودم نیستم"! بعد آیت­ الله بهاءالدینی جمله اول را چنین تفسیر کرد و فرمود ائمه­ هدی(ع) از ولایت تکوینی خودشان شمه­ ای و جزیی به امام دادند و لذا اگر ایشان اراده کند باران ببارد می­ بارد حالا اینها مطالبی بود که آیت­ الله بهاءالدینی راجع به معنویت امام می­ فرمود. ولایت تکوینی همین است مثلاً به ابر بگوید ببارد می بارد. این به ولایت او بود و فرمود آقای خمینی در پاسخ به من گفت همه چیز تا قدری در ید قدرت من است و مراد این است که یعنی مقداری از ولایت کلی را جزئاً به ایشان عنایت کردند.البته شاید اگر این حرف را بخواهید الان پخش کنید حوزه پذیرای این مطلب نباشد ولی این واقعیت، فرمایشی بود که ایشان فرمودند که امام این مقام و منزلت را از نظر معنوی دارد که همه چیز به قدری در اختیار من است. جمله دوم که "من در ید قدرت خودم نیست" یعنی من به امر الله حرکت می کنم، یعنی دیگری دارد من را حرکت می­ دهد. در روایات داریم اگر انسان از نفس خودش عبور کند هیچ حرکت نفسانی ندارد، در مقام تفویض امر الی الله است.در ادعیه مناجات شعبانیه و بعضی از دعاها هم هست که خدای مرا با تدبیرت از تدبیر خودم بی­ نیاز کن. من در کارها تدبیر نکنم و با اختیار خودت من را از اختیار خودم خارج کن. این عرفان است که انسان را از نفس عبور می­ دهد و به مقام سِلم و تسلیم امر الی­ الله می­ ر ساند. این مقام و منزلت سلم و تسلیم و تفویض امر الی­ الله که در منازل سلوکیه عرفان گفته می شود، رسیدن به این منازل به سادگی نیست یعنی باید سالها انسان روی نفس خودش کار بکند تا به یکی از این منازل برسد. در روایات هم داریم "المومن کالمیت بین یدی الغسال" مومن مانند جسدی بین دست غسال است و از خودش اراده ای ندارد.اینکه همه چیز به قدری در اختیار من است اما خودم در اختیار خودم نیستم یعنی نمی­ توانم کُندش کنم یا تندش کنم! من می­ روم هر چه خدا بخواهد و لذا برای بعضی از اصحاب یا یاران خودش مرحوم امام فرموده بودند ما مامور به تکلیفیم، نه به مامور به نتیجه که چه خواهد شد، این که مامور به تکلیفیم یعنی تکلیف را این می ­بینم نه از نظرِ فقهیِ تنها بلکه از دید باطن هم تکلیف خودش را این می­ دیده است که باید اینگونه سخن بگوید و این مطالب را بگوید و لذا تمام کلمات و عباراتی که از زبان مرحوم امام خارج شده است می­ بینید یک نورانیت خاصی دارد. می­ گویند حافظ وقتی شعر می­ گفت استادش به وی می­ گفت آنچه روح­ القدس در دهانت دیشب نهاد چه بود؟ یعنی روح­ القدس کلمات را بر زبان تو جاری کرد. انسان در بحث سیر و سلوک به جایی می­ رسد که کلمات را روح­ القدس به زبانش جاری می­ کند البته این مقام، مقامِ کمی نیست و هر کسی هم به این مقام نمی­ رسد و لذا ما در سلوک الی­ الله دیدیم مرحوم امام(ره) به مقام و منزلت خاصی رسیده بود که مرحوم آیت­ الله بهاءالدینی هم تاییدش می­ کرد.پیش بینی آیت الله کشمیری از پیروزی انقلاب به درخواست امامخاطره ای هم از مرحوم آیت­ الله کشمیری نقل کنم. ایشان در نجف با آیت­­ الله خمینی مرتبط شده بود و خود امام از ایشان راجع به آینده سوال کرده بود که درباره آینده چه و پیش­ بینی می­ کنید؟ ایشان فرموده بود شما در آینده شاه را سرنگون خواهید کرد و حکومت تشکیل خواهید داد. گفته بود دعا کنید با هم باشیم و آنجا همدیگر را بینیم که اتفاقاً همدیگر را دیدند. مرحوم امام اعتقاد به آیت­ الله بهاءالدینی و آیت­ الله کشمیری داشت به اینکه آنها دید باطن دارند و اینها یک عارف کاملی هستند که می­ توانند حقایق و آینده را ببینند.تسنیم: شما در سال 57 بر اثر مبارزات تان دستگیر شدید. علت اینکه فعالیت هایتان را علیه شاه شدت بخشیدید چه بود و بعد از دستگیری به کجا منتقل شدید؟من وقتی مرحوم آیت­ الله آقا مصطفی خمینی شهید شد و علمای قم و حوزویان قم حرکت را شروع کردند، من هم دنبال آنها رفتم و از جمله جاهایی که رفتیم منزل آیت­ الله آشیخ میرزا عاملی، منزل آیت­ الله مرعشی و این دو جا را یادم است و بعد رفتم کاشان. امام یک بیانیه و فرمایشی کرد که مضمونش این بود که افشاگری مفاسد رژیم شاهنشاهی بر نسل جوان و روحانیت واجب است. قبلش هم من خیلی روی منبر سخنرانی داشتم و در گوشه و کنار برای نسل جوان سخنرانی داشتم و وقتی گفتند واجب است که ما دیگر سریع تر حرکت کردیم.من عاشق امام بودم و هر هفته کاشان می­ رفتم و در گوشه و کنار جلساتی داشتم و نسل جوان را جمع می­ کردم و راجع به مرحوم امام صحبت می­ کردم و هر شهری که می­ رفتم همین کار را می­ کردم تقریباً به عنوان اینکه می­ خواهم شرح نهج­ البلاغه بگویم. به عنوان اینکه می­ خواهم اخلاق بگویم و به عناوین مختلف هر شهری می­ رفتم مخصوصاً در کاشان برای نسل جوان، عنوان چیز دیگری بود ولی لابه­ لای حرفهایم راجع به شخصیت امام، راجع به حرکت و هدف امام صحبت می­ کردم و همینطور بالملازمه که باید درباره فساد شاه صحبت کنیم، راجع به تشکیلات دولت هویدا و دولت­های قبلی او صحبت می کردیم، آن زمان خیلی سخنرانی ­های ما را می­ شنیدند و الان شهید شدند تا اینکه امام فرمودند واجب است.همان سالی که آقا مصطفی شهید شد اول سال 57 صریحاً شروع کردیم به سخنرانی علیه شاه، آنقدر صریح بود که بعد ساواکی­ های کاشان پیغام دادند اینطور که شما صحبت می­ کنید ما مجبور هستیم شما را دستگیر کنیم، سخنرانی نکن و من گفتم من به وظیفه خودم عمل می­ کنم شما به وظیفۀ خودتان عمل کنید. 7 روز من صحبت کردم در یکی از مساجد کاشان. مسجد بزرگی بود طبقه بالا خانم­ ها بودند و طبقه پایین آقایان بودند. در کنار قبر مرحوم آیت­­ الله رضوی کاشان یک مسجدی وجود دارد که نامش را فراموش کردم، امام جماعت آن آیت­ الله خراسانی بود. ظهرها نماز می­ خواند و بعد از نماز من صحبت را آغاز می­ کردم تا حدود ساعت 2 و سر ساعت هم تمام می ­شد. 5 دقیقه به پایان­ صحبت­هایم در روز هفتم مانده بود که یکی از مامورین حالا یا چادر سرش می­ کند می­ آید بین زن­ها می­ شنود و با بیسیم پیام می­ دهد محاصره کنند. زمانی که دعا می­ کردم تمام ماشین­ها مسجد و خیابان­ها را محاصره کردند و مسجد در یک فلکه کوچکی قرار داشت.در فلکه تقریباً 8 ماشین جیپ شهربانی بود، 4 ماشین ژاندارمری بود دو طرفش نیروهای ژاندارمری بودند که گفتم چه خبر است؟! مگر می­ خواهید لشکر ببرید؟ خودشان خیلی می­ ترسیدند، ماه رمضان بود من هم روزه بودم، جرئت اینکه با من صحبت کنند نداشتم همینطور نگاه می­ کردند و مسلح بودند، آخر خودم صحبت کردم گفتم شما برای دستگیری من آمدید؟ یکی از آنها گفت بله، گفتم پس دنبال من بیایید. من رفتم ماشین­ شهربانی سوار شدم و آنها دنبال من آمدند البته من یک شب در شهربانی ماندم و مستقیم روز بعد فرستادند ساواک تهران زندان کمیته مشترک.تصویری از سخنرانی آیت الله مبشرکاشانی پیش از انقلاب در کاشانروز هفتم یا هشتم ماه رمضان من را بردند کمیته مشترک در انفرادی. در انفرادی بودم تا عیدفطر یعنی حدود یک ماه من انفرادی بودم و انفرادی کمیته مشترک از هر جهتی سخت است اصلاً خود انفرادی موضوعیت داشت مثلاً روی موکت می­ خوابیدیم، موکت­های ارتشی­ ها در قدیم سیاه رنگ و نازک بود و آنقدر نازک شده بود که برآمدگی­ های موزاییک­ها ا ...

ادامه مطلب  

هاشمی گفت "موسوی سابقه مبارزه ندارد که نخست وزیر شود" - خبرگزاری تسنیم  

درخواست حذف این مطلب
گروه سیاسی خبرگزاری تسنیم ــ محمدعلی سافلی: 14 مرداد سال 60 هنگامی که دکتر حسن آیت نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی عازم محل کار خود بود به ضرب 60 گلوله از پای درآمد و به شهادت رسید. تاریخ شهادت وی در تقویم های رسمی کشور دیده نمی شود. شاید یک علت آن این باشد که شهادت مظلومانه وی بین دو حادثه مهم 7 تیر و 8 شهریور باشد اما علت دیگر ان احتمالا دشمنی هایی است که برخی با این شخصیت نفاق ستیز تاریخ ایران داشتند.در آستانه شهادت دکتر حسن آیت و برای شناخت بیشتر وی، به سراغ فردی رفتیم که از پیش از انقلاب تا زمان شهادت وی با او حشر و نشر داشت. دکتر محمدحسن شجاعی فرد در سال 1328 در جهرم متولد شد. مدتی کارمند شرکت نفت بود و پس از آن به دانشگاه علم و صنعت رفت. دانشگاه علم و صنعت در آن زمان مأمن اساتید انقلابی و مسلمان بود و شجاعی فرد نیز در این تشکیلات با شهید آیت و مرحوم ابراهیم اسرافیلیان به فعالیت پرداخت. وی بعد از پیروزی انقلاب در تأسیس جامعه اسلامی دانشگاهیان نقش داشت و مدتی نیز در حزب جمهوری اسلامی به فعالیت پرداخت. در بنیاد امور جنگ زدگان نیز معاون مصطفی میرسلیم رئیس وقت این بنیاد بود.شجاعی فرد در حال سخنرانی بین مردم جهرم در ابتدای انقلابوی دبیر و عضو گروه فنی و مهندسی ستاد انقلاب فرهنگی از سال 59 تا 61، مدیرکل امور فارغ التحصیلان وزارت فرهنگ و آموزش عالی در سال 61 تا 62، رئیس هیئت نظارت و بازرسی شورای عالی انقلاب فرهنگی تا سال 72 بوده است.فوق لیسانس و دکترا را از دانشگاه بیرمنگهام انگلستان اخذ کرد و هم اکنون استادتمام دانشکده مکانیک و رئیس دانشکده و پژوهشکده مهندسی خودروی دانشگاه علم و صنعت است.خبرنگاران سیاسی تسنیم در سلسله گفت وگویی هایی در قالب تاریخ شفاهی با شاهدان، ناظران و راویان عینی دهه 60 که خود در زمره نقش آفرینان تاریخ انقلاب اسلامی هستند به ناگفته ها و کمترگفته های این دهه با تمرکز بر اقدامات جلادان آن دوره یعنی منافقین خواهند پرداخت. در این میان هر کدام از این راویان در کسوت های مختلف در دهه 60 قرار داشته اند؛ به طور مثال یکی عضو تیم حفاظت مسئولین بوده، دیگری در مقام قاضی و حاکم شرع نشسته بود، آن یکی مسئولیت زندان اوین را به عهده داشته و دیگری از مسئولان امنیتی وقت بوده است.این گفت وگوها و گزارش ها از (یک شنبه، 11 تیر) در قالب پرونده "دهه 60؛ یک دهه یک قرن" در سرویس سیاسیخبرگزاری تسنیم منتشر شده و از همه علاقه مندان و شاهدان این دهه دعوت می شود ما را در این مسیر یاری کنند.در همین زمینه بخوانید: رازینی: اعدام تروریست های منافق در سال 67 عادلانه و قانونی بودمحافظ سابق رهبر انقلاب: اولین جمله ای که آیت الله خامنه ای پس از به هوش آمدن گفتاولین سخنگوی سپاه: بهزاد نبوی علناً به شهید بهشتی توهین می کردرئیس پیشین سازمان زندانها: هزاران نفر از منافقین تواب سال 67 عفو شدندمتن پیش رو مصاحبه خبرنگاران سیاسی تسنیم با شجاعی فرد درباره منش سیاسی و فکری شهید آیت است که از منظرتان می گذرد:تسنیم: پیش از آغاز بحث درباره مرحوم شهید آیت، با توجه به اینکه حضرت عالی در دوران دهه شصت مسئولیت های مختلفی را برعهده داشتید، به نظر شما دهه شصت چه ویژگی هایی داشت که مقام معظم رهبری اخیراً این دهه را مظلوم ترین دهه دانستند و فرمودند نباید جای جلاد و شهید در این دهه عوض شود؟بسم الله الرحمن الرحیم. پیروی فرمایشات مقام معظم رهبری در مورد معرفی دهه مظلوم شصت واقعیت این است که بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال 59 که آقای بنی صدر به عنوان رئیس جمهور انتخاب شد و با ورود به انتخابات مجلس، این مظلومیت شروع شد یعنی از اواخر سال 59 آغاز و در دهه شصت این مظلومیت به اوج رسید.یکی از بحث های مهمی که وجود داشت اختلاف بین انقلابی ها بود. انقلابی های آن زمان سه دسته بودند یک دسته کسانی بودند که اعتقادی به مبارزه با رژیم شاه به عنوان اینکه شاه باید برود نداشتند و می گفتند شاه باید سلطنت کند نه حکومت مثل جبهه ملی، و دسته دوم عده دیگری بودند که علاوه بر این که اعتقاد داشتند که شاه باید حکومت کند نه سلطنت وبا همین قانون اساسی می شود کار کرد، ولی اضافه می کردند، دین هم باید در در سیاست دخالت داشته باشد البته نه دینی که آخوند یا روحانی وارد سیاست شود بلکه همان سیاستمداران حتی المقدور دین دار باشند. این دو گروه سالها بود که تشکیلات منسجمی با جلسات مستمر هفتگی داشتند. بالاخره جزو انقلاب کننده های اصلی بودند.دسته سوم شاگردان امام بودند که عمدتا روحانی بودند، بیشتر از دوگروه قبل زندانی وشهید داشتند اما تشکیلات نداشتند. هرچند گروه موتلفه تعداد کمی بودند و بین عامه مردم انقلابیِ شناخته شده نبودند اما تشکیلات داشتند. این سه دسته پیروانی در میان مردم داشتند، غیرازاینها گروه ودسته های کوچک زیاد بودند که پایگاه اجتماعی و مردمی نداشتند مثل کمونیست ها، توده ای ها و فدائیان خلق و مسلمان نماها مثل سازمان مجاهدین. البته کمونیست ها به تدریج ازبین رفتند اما مجاهدین با حوصله بیشتر سعی در جذب نیرو کرد که تاسال 60 تا حدودی موفق هم بود.هرچند تاحدودی همه گروه ها به نوعی درانقلاب حضور داشتند اما در برابر شاگردان امام و طرفداران آنها بسیار ناچیز بودند. این سه گروه در بدو انقلاب و تا اواسط سال 59 باهم بودند. یعنی نهضت آزادی دولت در اختیار داشت، جبهه ملی را هم به کار گرفته بود، روحانیتِ شاگردِ امام هم شورای انقلاب را دراختیار داشت. لذا هرچه اختلاف عمده بود از ابتدای دهه شصت شروع می شود.دراین سالها، بحث اقدامات مسلحانه مجاهدین و درگیری آن ها را داریم، بعد عزل بنی صدر و فاجعه 7 تیر و بعد ترور شخصیتهای انقلابی مختلف مثل ائمه جمعه در شهرها و استان های مختلف تا انفجار ساختمان ریاست جمهوری و بعد انتخابات مهمی که بعد از آن پیش آمد و مقام معظم رهبری به عنوان رئیس جمهور انتخاب شدند.بعد از مهر ماه سال 60 آرام آرام آرامش به کشور بازگشت یعنی در حقیقت نظام چارچوب خط امام واقعی خودش را پیدا کرد . کم کم قصه مجاهدین خاتمه پیدا کرد و اقدامات مسلحانه تمام شد و فرماندهشان از کشور فرار کرده و غائله یک مقداری فروکش کرد، البته به این معنا نبود که به کلی پایان یافته است.بیش از سیاسیون در دهه شصت، رزمنده ها مظلوم اندیکی از مهمترین اتفاقاتی که در دهه شصت وجود داشت جنگ بود که از سال 59 تا 67 درگیر آن بودیم جنگ یک ماجرای عجیبی دارد. اگر مظلومیت را بخواهیم تقسیم کنیم به نظر من بیشتر از سیاسیون، رزمنده ها مظلوم اند یعنی کسانی که از مناطق مختلف بلند می شدند -به قول فیلم آژانس شیشه ای زمین و تراکتور و امکاناتشان را رها کردند و به جبهه رفتند و زمانی که بازگشتند دیگر نه از زمین خبری بود و نه از تراکتور- و حقوقی از جبهه نمی گرفتند زمانی که شهید می شدند خیلی از خانواده هایشان را به یاد دارم که امکانات برای برگزاری یک ختم هم نداشتند که برای فرزند شهید خود ختم بگیرند.کمک ها از برخی خیرین و سپاه می شد ولی این کمک ها تا زمانی بود که شهید را دفن می کردند. بعد از دفن شهید تازه مشکلات خانواده اش شروع می شد که آن هم تماماً غربت و تنهایی بود. از آن طرف یک سری مردم پشت جبهه لباس و هر چه داشتند را به میدان می آوردند. یک جا غذا درست می کردند برای رزمندگان، جای دیگر آجیل بسته بندی می کردند، کار می کردند برای رزمندگان می فرستادند. هیچ کس از ارگانهای دولتی یک ذره به اینها کمک نمی کرد و پشتوانه هم کاملا مردمی بود.با وجود این مشکلات هیچ وقت آن عشق و علاقه مردم به این قضیه نه تنها کم نمی شد بلکه بیشتر هم می شد و این مظلوم ها مظلومانه در جبهه شهید می شدند. الان کجای تاریخ، اسم اینها هست؟ حتی جانبازهایی که زنده هستند الان در آسایشگاه ها و یا در خانه همسرانی که با این قصد با آن ها ازدواج کردند که خدمت بکنند چه کسی به آن ها نگاه می کند و به اینها توجه دارد؟زمانی که در تلویزیون تبلیغ فلان دستگاه و فلان جنس را می کنند با قیمت گزاف خوب فرزندان این خانواده ها می بینند و می دانند که نمی توانند بخرند. اینها از عهده قرص و داروی رزمندگان جانبازشان هم برنمیایند.مظلومیت اینها از دهه شصت شروع شده و تا الان هم ادامه دارد. الان وقتی سراغ شهدای برجسته دهه شصت می رویم اگر شهید رجایی و باهنر را کنار بگذاریم شهدای دیگری که در این فاصله ها شهید شدند اصلا کسی نمی داند که شهید آیت چه زمانی شهید شد؟ حتی در تقویم ها هم نیست. آیا کسی به یاد دارد که شهدای هفتم تیر چه کسانی بودند در حالی که مراسم های سالگرد آنها برگزار می شود.ماجرای شهید حزب جمهوری اسلامی که تا چند روز نمی دانستند کجاست!من یک مورد از مظلومیت شهدای هفتم تیر برای شما بگویم. یکی از این شهدا شهید دکتر عضدی معاون وزیر علوم بود. ایشان رفت و آمد در حزب داشت. زمانی که دفتر حزب جمهوری اسلای منفجر شده بود همه شهید شدند خبری از آقای عضدی نبود و هیچ کس هم نمی دانست. بعد از دو سه روز همسرش به آقای دکتر هاشمی گلپایگانی زنگ می زند که آقا دکتر عضدی دو سه روز است خانه نیامده!من و دکتر هاشمی با هم در ستاد انقلاب فرهنگی کار می کردیم با من تماس گرفت و به من گفت عضدی 2،3 روز است شایدم 4 روز خانه نرفته! گفتم: دو سه روز که نرفته گم که نمی شود از همسرش بپرسید که حزب نبوده؟ چون جای دیگر که نرفته و حزب بوده که منفجرشد 80،70 نفر کشته شدند و طوری بود که نمی شد افراد را شناسایی کرد.من روز دفن شهدای هفتم تیر بهشت زهرا بودم. من دیدم یک نفر به نام شهید شهریاری نماینده بوشهر بود جنازه اش را بردند بوشهر و چون اسمی از دکتر عضدی نبود هیچ کس نمی شناخت. بعد از دفن شهید بهشتی ، سراغ این جنازه که آمدند گفتند این جسد شهریاری است. من گفتم: شهریاری را بردند بوشهر دفن کنند اما دیگران نپذیرفتند و آن جسد را به نام شهید شهریاری دفن کردند.شجاعی فرد کنار مصطفی میرسلیم در دورانی که معاون بنیاد امور جنگ زدگان بودبعد از پیدا شدن ماشین دکتر عضدی در اطراف حزب، به دکتر هاشمی گفتم یقین دارم که جنازه ای که به اسم دکتر شهریاری دفن شد دکتر عضدی است! گفت: چطور؟ گفتم: دکتر شهریاری را بردند بوشهر و من بعدا فهمیدم در بوشهر تشییع جنازه شده است. در زمان دفن جنازه ها در بهشت زهرا یک جنازه اضافی داشتیم که اسم نداشت بالاخره بعد از یک هفته نبش قبر شد و همسرش از دندان های دکتر عضدی جنازه را شناسایی کرد.معیار ترور برخی افراد توسط منافقین "ریش داشتن" بودحالا شما امثال شهید حبیب الله مهدیزاد(برادرباجناغ من)را کنار بگذارید که یک کارشناس ساده حزب بود و کسی جز خانواده ایشان نمی داند او شهید فاجعه 7 تیر است. این مظلومیتی که آقا می فرمایند یک سابقه هایی دارد که کسانی تاریخ را مطالعه کرده اند و کسانی که در دهه شصت حضور داشته اند بهتر می توانند این مظلومیت را بیان کنند. مظلومیت به معنی ترور تقریبا 14 یا 15 هزار نفر انسان معمولی کفاش، بقال و نجار است. فقط اگر ریش داشتند ترور می شدند و به این هم توجه نمی کردند که طرفدار نظام است یا خیر!اگر کسی اعترافات اعضای سازمان مجاهدین در دهه شصت را بخواند متوجه خواهد شد که جنایاتی را مجاهدین مرتکب شده اند حال بعد از 36 سال می خواهند جای قاتل و مقتول را عوض کنند. جلاد را می کنند مقتول یعنی کسی که قاتل بوده و مردم را ترور می کرده شهید نام می گیرد . این موضوع برای افرادی که دهه شخصت را با گوشت، خون و پوست خود درک کرده اند بسیار دردناک است. من در آن زمان به غیر از فعالیت در گروه فنی مهندسی ستاد انقلاب فرهنگی، در سال 60 و 61 معاون فرهنگی، اجتماعی بنیاد جنگ زدگان در دوره مسئولیت آقای میرسلیم بودم.حضور منافقین با تیربار در خیابانچهارراه فلسطین محل کارم بود از اوایل اردیبهشت در خیابان درگیری داشتیم. مجاهدین تیربار به خیابان می آوردند و مردم را به شهادت می رساندند. درمواردی که مسئولین را نمی توانستند ترور کنند راننده مسئولین را ترور می کردند. به دنبال ترور طرفداران نظام بودند اگر به افراد ترور شده توجه کنید اکثر راننده های مسئولین شهید شده اند که ولی در حال حاضر کسی اسم آنها را هم نمی داند. مظلومین بالاتر، کارگزاران نظام در آن مقطع با حجم کار زیاد بودند. به عنوان مثال جلسه شورای معاونین بنیاد جنگ زدگان دو روز در هفته ساعت 3 بعد از نیمه شب تا 6 صبح برگزار می شد. بعد از نماز به ادامه کار مشغول بودیم. به جرات می توانم بگویم که فرزندانم را در آن سالها به صورت عمودی ندیدم و وقتی به خانه می رفتم خواب بودند و وقتی از خانه خارج می شدم نیز هنوز خواب بودند. من به یاد دارم مرحوم شهید رجایی و باهنر و سرزعیم دبیر ستاد انقلاب فرهنگی که در همان سال 61 فوت کردند، وقتی ساعت 8 جلسه ستاد انقلاب فرهنگی شروع می شد چشمانشان می رفت چون از 6 صبح تا 10 شب جلسه داشتند بدون هیچ استراحتی.دکتر بهشتی گفت "از 6 صبح تا 12 شب جلسه دارم"در مواردی نیز این افراد برنامه ریز هم بودند مثلا شهید بهشتی خدا رحمتش کند ایشان ظهرها بعد از نماز یک ساعت استراحت می کردند. یکی از رزمنده ها که با دکتر بهشتی کاری داشتند در جواب به او گفته بودند که آقا بعد از نماز و نهار استراحت می کنند زمانی که آقای بهشتی بیدار شده بود رزمنده به وی گفته بود که بچه ها در جنگ می جنگند بعد شما اینجا خوابیدید؟! مرحوم بهشتی در جمله قشنگی پاسخ گفته بود "شما در جبهه پاس بخش دارید که تقسیم می کند کشیک های شما را مثلا دو ساعت کار دو ساعت استراحت ولی ما اینجا این دو ساعت را نداریم، ساعت 6 صبح آمدم سرکار تا یک بعداز ظهر هم کار کردم تا 12 شب هم جلسه دارم اگر الان استراحت نکنم نمی توانم کار کنم" بارها می شد من با شهید بهشتی قرار داشتم مثلا می گفتند 7 صبح فلان جا باش. این ساعت قرار گذاشتن اصلا غیرعادی نبود و لذا دهه شصت دهه مظلومیت بود.عمده مظلومیت دهه شصت در سالهای 60 و 61 بود مثلا در جنگ سال 60 و 61 بود که همه پیروزی ها را به دست آوردیم و بعد از سال 61 در حال بده بستان زمین با دشمن بودیم و تلاش اصلی رزمنده ها در سالهای 60 و 61 بود. ترورها و شهادت ها اکثرا در سالهای 60، 61 و 62 بود و حضور زیاد رزمنده ها در جبهه ها نیز در سالهای 60 و 61 بود. من معتقدم برای هر روز سال 60 می توان یک کتاب نوشت و این حق است که بیشتر روی آن دهه بپردازیم و مطالعه شود تا نسل امروز بدانند تا جای جلاد و شهید با یک مصاحبه عوض نشود.صدمه ای که در 7 تیر سال 1360 به جمهوری اسلامی وارد شد در یک روز بالای 80 نفر از مسئولین را از دست دادند این تعداد یک حکومت را از پا در می آورد. چند وزیر و چند نماینده مجلس در یک حادثه شهید شدند. انفجار دفتر ریاست جمهوری با آن مقدار نفوذ منافقین و به شهادت رساندن آیات عظام صدوقی، قدوسی، هاشمی نژاد، دستغیب، مدنی و اشرفی اصفهانی بسیار سخت است.من به یاد دارم در جلسه شورای ائمه جمعه در قم به درخواست آیت الله مشکینی و اصرار آیت الله منتظری که رئیس جلسه بود از آیت الله مدنی خواستند که بقیه ائمه جمعه را نصیحت کنند شاید. فیلم این سخرانی آیت الله مدنی را از تلویزیون دیده باشید با گریه شروع کردند و در آخر حرف جالبی زدند که نکند فردا محمدرضا جلوی ما را بگیرد و بگوید شما که آنطور می گفتید حالا خودتان چکار کردید!؟ به عقیده من سال شصت سال عجیبی بود و هر زمان نگاه به گذشته می کنم و روزهای سال شصت را مرور می کنم متوجه می شوم که چه بر انقلاب، نظام و بزرگان گذشته است. ترور مقام معظم رهبری در چه شرایطی و با چه برنامه ریزی اتفاق افتاد ولی خدای متعال ایشان را حفظ کردند. بعد از حادثه ترور که در بیمارستان از ایشان پرسیدند که نظرتان چیست. ایشان فرمودند: حتما خدای متعال با من کاری داشتند که من را حفظ کردند بعدها معلوم شد کار خدا با ایشان برای ریاست جمهوری و رهبری بوده است. بنابراین این نکته بسیار مهمی است که باید تمام سایت های خبری، خبرگزاری ها و تاریخ نویسان این دهه را مرور دوباره ای بکنند.اتفاقاتی که در دهه 70، 80 و 90 رخ می دهد به نظر من یک کسری ناچیز از دهه 60 است.در دوران جنگ سیم خاردار هم به ما نمی فروختنددر زمان جنگ به ما سیم خاردار هم نمی دادند الان با افتخار در مقابل آمریکا و 5 کشور دیگر ایستادگی می کنیم و زمانی که گفته می شود استفاده ازموشک باعث تحریم می شود ما 6 موشک به مقر داعشی ها در سوریه شلیک می کنیم این توان را نگاه کنید با توان دهه 60 که سیم خاردار به ما نمی فروختند مقایسه کنید در همان شرایط سخت دهه شصت روی رودخانه کارون پل معلق و شناور می زدند که تانک و نفربر و توپ از روی کارون عبور دهند و غواص هایی که به چه نحوی عملیات کردند. امیدوارم خداوند متعال حق آنها بر ما را ببخشد بر همه ملت ببخشد.خداوند انشاءالله مسئولین ،دولت، قوه قضائیه و نمایندگان مجلس نگاهشان را نسبت به مظلومیت دهه 60 جلب کند به طوریکه بتوانند یک انعکاسی از آنها در اعمال و کردار سه قوه ایجاد بکند.تسنیم: با تشکر از صحبت های خوبتان درباره ویژگی های دهه شصت؛ با توجه به ایام سالگرد شهید مظلوم دکتر حسن آیت، مبدأ آشنایی شما با آن شهید از چه تاریخی شروع شد. آیا پیش از انقلاب نیز با ایشان ارتباطی داشتید؟من سال 55 از دانشگاه علم و صنعت فارغ التحصیل شدم. دوره مهندسی را 3 سال و نیمه تمام کردم. اعتصاباتی که در داخل دانشگاه داشتیم احساس مسؤلیت می کردیم. اهل تفریح وخوش گذرانی نبودیم، حتی کوه هم به عنوان مبارزه وخودسازی میرفتیم. بعد فارغ التحصیلی چند جایی دنبال استخدام بودم ولی دلم راضی نشد.چون شاگرد ممتاز شده بودم اصرار می شد که استخدام دانشگاه شوم قبول نکردم به خاطر کارهای سیاسی که انجام می دادم محدودیت ایجاد می شد. وقتی به اداره های بیرون مراجعه کردم متوجه شدم که ساواک نفوذ بیشتری دارد و تصمیم گرفتم استخدام دانشگاه بشوم با رئیس گروه دانشگاه که صحبت کردم. استقبال کردند و کارهای استخدامی انجام شد و از تاریخ 1/3/56به عنوان کارشناس آموزش دانشگده مکانیک استخدام دانشگاه شدم وهمزمان رئیس دو آزمایشگاه بودم.تصویری از سخنرانی شهید دکتر حسن آیتدر بدو استخدام جمعی از اساتید مسلمان دانشگاه جلسات هفتگی داشتند که به دلیل شناخت این جمع از من، من را هم به این جلسات دعوت کردند. در این جمع آقای دکتر اسرافیلیان هم حضور داشتند. ایشان از همان روزهای اول من را جذب خودشان کردند وقتی متوجه تفاوت ایشان از بقیه شدم از ایشان سوال کردم که شما با چه کسی بیرون از دانشگاه ارتباط دارید. گفتند: مهمترین فرد آقای دکتر آیت هستند و ایشان را به عنوان مغز متفکر جریانشان معرفی کرد. با دکتر اسرافیلیان که صحبت کردیم قرار بر این شد که دکتر آیت در جلساتی که در منزل دکتر اسرافیلیان برگزار می شد حضور پیدا کنند و از آنجا با دکتر آیت آشنا شدم.در جریان انقلاب ارتباطم خیلی بیشتر شد. ازابتدای سال 57 ، عید فطر 57 ، 17 شهریور به همین صورت ارتباطم با ایشان بیشتر شد تا بعد از انقلاب وارد حزب شدم و همراه آقای میرسلیم و آیت الله موحدی کرمانی به عنوان گروه ارتباطات یا همان روابط عمومی حزب فعالیت می کردیم.آیت گفت "خط بازرگان انقلاب را منحرف می کند"تسنیم: یکی از ویژگی های شهید آیت در سالهای اول انقلاب شناخت ایشان نسبت به شخصیت های نفوذی یا همان منافق بود که این روحیه را افراد محدودی داشتند مثلا شهید لاجوردی هم چنین رویه ای داشت یا نقل است زمانی که بازرگان نخست وزیر شد، شهید آیت گفتند که "انقلاب اخته شد" یا در ماجرای ریاست جمهوری بنی صدر هم حساسیت های داشتند. این شناخت عمیق نسبت به منافقین ریشه در کجا داشت؟البته نقلی که از آیت کردید بنظرم بعد از نخست وزیری بازرگان خطاب به دکتر شایورد عضو حزب جمهوری است که به منزل یا محل کار دکتر آیت می رود و با چهره ناراحت ایشان مواجه می شود. از او سوال می کند که برای چه ناراحت هستید؟ دکتر آیت می گوید: "بازرگان نخست وزیر شد و انقلاب اخته شد."اما در جریان انتخاب بازرگان به عنوان نخست وزیر، ما در منزل دکتر اسرافیلیان جلسه داشتیم که دکتر آیت هم حضور داشتند. حدود 10، 15 نفر بودیم بعد از انقلاب تعداد افراد جلسه های خانه آقای اسرافیلیان بیشتر شده بود قبل از انقلاب تعداد به بیشتر از 8 نفر نمی رسید. انجمن استادان مسلمان بودیم که البته در آن زمان اسم نداشتیم. در زمان انقلاب اکثر جلسات در منزل دکتر اسرافیلیان بدلیل نزدیکی به دانشگاه در آنجا برگزار می شد.رادیو انقلاب روزی 3،4 ساعت برنامه پخش می کرد. غروب بود رادیو انقلاب هم در حال پخش بود که اعلام کرد بنا به حکم امام مهندس بازرگان به عنوان نخست وزیر انتخاب شد. حکم بازرگان را آقای هاشمی رفسنجانی قرائت کردند. آقای آیت با شنیدن این خبر محکم به سر خود کوبید! علت را جویا شدیم گفت: انقلاب منحرف شد. من جوان بودم و از آقای آیت شناخت خوبی داشتم از پختگی ایشان هم کاملا آگاه بودم ولی با امام قابل مقایسه نبود.آیت گفت "بازرگان را به امام تحمیل کردند"دکتر اسرافیلیان به من گفت: آقای مهندس شما نگران نباشید آقای آیت (دکتر) درست می گویند گفتم: من قبول ندارم که ایشان درست می گویند. گفت: چرا قبول ندارید؟ گفتم: برای اینکه امام یک حرفی زده بعد دکتر آیت می گویند این درست نیست. خب من مقلد امام هستم و اگر اینجا نشسته ام به خاطر انقلابی بودنم است و انقلابی که امام رهبر آن است. آقای آیت که رهبر انقلاب نیست.من ...

ادامه مطلب  

۶۰گلوله ای که سهم یک «نماینده مجلس» از سفره انقلاب شد+عکس و فیلم - خبرگزاری تسنیم  

درخواست حذف این مطلب
"...دیدم محافظش تیر خورده و خونریزی شدیدی دارد. حسن هم از ناحیه گردن و مغز تیر خورده بود او را از ماشین بیرون کشیدم و دیدم از بینی و دماغش خون بیرون زد و رنگش زرد شد. فردای آن روز رسانه ها اعلام کردند که او را با 60 عدد گلوله، یعنی سه تا خشاب تفنگ ژ-3 مورد حمله قرار داده اند و به سرعت گریخته اند".این روایت ترور مردی است که گرچه کارهای بزرگش برای انقلاب اسلامی، بعد از شهادتش کم تر اجر دید و از نامش کم تر در حافظه تاریخی انقلاب یاد شد، اما هراندازه که از عمر انقلاب می گذرد و هر میزان که فتنه های تهدید کننده آن، پیچیده تر و مخوف تر می شوند، دوست و دشمن بیشتر از پیش به بصیرت انقلابی اش اذعان می کنند. صحبت از شهید «سید حسن آیت» است.به راستی این آیت که بود که دشمنانش برای تمام کردن کار او، " سه خشاب ژ-3 را به سوی پیکرش شلیک کردند، حال آن که پیکر نحیف این سید نجف آبادی را یک یا نهایت دو گلوله سهمگین پلنگ کش ژ3 کفایت می کرد. چه سرّی در این ترور وحشیانه نهفته بود؟ راز این خشم و کینه نسبت به او چه بود؟بصیرت اولمثل بسیاری از انقلابیون شاخص، اهل استان اصفهان و زاده نجف آباد بود. او در 1317 به دنیا آمد. از خصوصیات بارز او این بود که در زمانه ای که اوضاع مالی خانوادگی او نیز مانند بیشتر مردم بد بود، او در زمان محصلی، همان مختصر پولی را که برای خرج خورد و خوراک از خانواده می گرفت، صرف خرید روزنامه و مجله و کتاب می کرد و بسیاری از اوقات به مقدار کافی غذا نمی خورد. شاید یکی از دلایل نحیف بودن پیکرش همان بود که در نوجوانی که سن رشد بدنی او بود، غذای روح را بر غذای جسم ترجیح می داد.نقل است که همه نشریات و مکتوباتی را که می خرید به دقت مطالعه می کرد و هر کجا، هر نکته جالبی می دید، با قیچی جدا می کرد و یک آرشیو مفصل از بریده جراید داشت. همین روزنامه خوانی حرفه ای، کنار هوش بالا، کم کم ذهن او را به رایانه ای تبدیل کرد که سوابق تقریباً تمام رجال و کارگزاران و فعالان سیاسی کشور را از دهه 1330 در خود ضبط شده داشت. به واقع او از همان نوجوانی یک شم اطلاعاتی و هوش تحلیلی داشت که می توانست از لابه لای محفوظات خود، روابط میان اشخاص را کشف کند و همین به او کمک می کرد که با رجوع به عقبه و سوابق ارتباطات افراد، انحرافات فکری افراد را خیلی زودتر از دیگران تشخیص دهد. علی ایّ حال، در جریانات ملی شدن صنعت نفت، او که از همان اوایل نهضت ملی شدن، به خلاف بسیاری از جوانان و نوجوانان آن روز که طرفدار مصدق بودند، طرفدار آیت الله کاشانی و بالتبع یار آن روز کاشانی، یعنی مظفر بقایی بود، دو نامه بلند به بقایی نوشت که البته به واسطه کمی سن، خجالت کشید که به دست بقایی برساند.به هر حال، او همزمان با تحصیل دبیرستان در اصفهان، دروس حوزوی را هم تا حد فقه و اصول گذراند و از همین رو علاوه بر تسلط به عربی، به مبانی و مباحث فقهی هم آشنایی خوبی داشت. با پایان دبیرستان به تهران آمد و لیسانس خود را در ادبیات فارسی و فوق لیسانس خود را در رشته جامعه شناسی از مؤسسه عالی علوم اجتماعی تهران کسب کرد. در رشته جامعه شناسی شاگرد اول شده بود، لیکن به دلیل تسلط ملی گرایان مصدقی بر این مؤسسه، از دادن بورس تحصیلی خارج از کشور به آیت که به طرفداری از کاشانی شناخته شده بود، خودداری کردند. اتفاقاً از جمله کسانی که از سوی این مؤسسه بورس تحصیلی خارج از کشور دریافت کردند، یکی «سید ابوالحسن بنی صدر»، یک مصدقی دوآتشه ضدآخوند بود که بعدها اولین رییس جمهوری اسلامی ایران شد! داستان تقابل سید حسن آیت و سید ابوالحسن بنی صدر بعد از پیروزی انقلاب، خود یکی از مهم ترین فرازهای زندگی شهید آیت بود.تا زمانی که مرحوم کاشانی زنده بود، سید حسن آیت جوان هم در خط ایشان حرکت می کرد و مدافع خط مشی و مرام سیاسی کاشانی بود. با وفات آیت الله کاشانی در اسفندماه سال 40، آیت 23ساله که گویی فعالیت سیاسی با ذات و سرشت او عجین بود، باید برای ادامه مسیر مبارزه با استبداد پهلوی، از سه مسیر موجود یکی را برمی گزید: یا روش ملی گرایان طرفدار مصدق در دو شاخه جبهه ملی (لائیک) یا نهضت آزادی (مذهبی اما سکولار)، یا حزب توده که مشی مارکسیست ــ لنینیست داشت، یا روش طرفداران آیت الله کاشانی که به صورت ویژه تحت رهبری مظفر بقایی در حزب «زحمتکشان» گرد هم آمده بودند.سید حسن آیت، به عنوان یک جوان عمیقاً مذهبی، طبعاً نمی توانست هیچ همراهی با حزب توده مارکسیست داشته باشد، با ملی گرایان مصدقی هم هیچ سر سازگاری نداشت. آیت اعضای جبهه ملی را ضدشرع می دانست. درباره نهضت آزادی که به نوعی انشعاب مسلمانان جبهه ملی بود، آیت معتقد بود که آنها صرفاً از دین به عنوان عامل جذب نیرو و همچنین همراه کردن روحانیت استفاده می کنند، و عملاً هیچ اعتقادی به ورود دین به سیاست ندارند، از همین رو با دیدگاه آیت درباره رابطه دین و سیاست سازگار نبودند. خود آیت درباره دیدگاهش نسبت به ملی گرایان مصدقی گفته بود:"من از همان سالهای 1332 که روزنامه شورش به عنوان ارگان تبلیغاتی استعمارگران و به عنوان بزرگترین مدافع مصدق، سنگین ترین اتهامات و فحش های رکیک را به آیت الله کاشانی می داد، به مظلومیت این شخصیت مجاهد اسلامی پی بردم و راه او را به عنوان راه اسلام و آزادی تشخیص دادم".در چنین فضایی، آیت برای ادامه مبارزه، حزب زحمتکشان را انتخاب کرد که توسط بقایی اداره می شد. لازم به ذکر است که مظفر بقایی در آن مقطع، گرچه ذاتاً انسان متشرعی نبود، اما چندان بروز ضدمذهبی عمومی نداشت، مضاف بر این که وقتی مراد سیاسی آیت، سید کاشانی، به بقایی اعتماد و اطمینان داشت و حتی پسران آیت الله کاشانی جملگی از یاران بقایی در زحمتکشان بودند، بر آیت 4ــ23ساله حرجی نبود. تازه روابط پیچیده بقایی با سرویس های اطلاعاتی بیگانه در آن زمان از پرده برون نیفتاده بود و اطلاعاتی که امروز ما درباره بقایی داریم، در آن زمان موجود نبود.«اسدالله بادامچیان» از دوستان شهید آیت که از همان دوران مبارزه با رژیم شاه، با او در ارتباط بود، در این زمینه گفت:"این که چرا او وارد حزب زحمتکشان شده است، دلیلش این بود که در جریان نهضت ملی شدن نفت، دو جریان وجود داشت؛ یکی جریان آیت الله کاشانی و دیگری جریان مصدق. دکتر آیت جزو طرفداران جدی آیت الله کاشانی و مخالفان مصدق بود، بنابراین در این حرکت جریانی، به دکتر بقایی که از حامیان آیت الله کاشانی بود نزدیک شد و این نزدیکی او را به طرف کار تشکیلاتی با دکتر بقایی پیش برد. اما از وقتی امام ظهور کردند، دیگر کسی نیاز به این افراد نداشت، به همین دلیل آیت با امام همراهی کرد و اختلاف هایش از همان جا با دکتر بقایی شروع شد و در نتیجه از حزب زحمتکشان کنار رفت، بنابراین فعالیت او در حزب زحمتکشان مثل فعالیت همان کسانی است که در انقلاب اسلامی ما با گروه های گوناگون فعالیت کردند، ولی بعد از نهضت امام، با امام همراهی کردند. البته مخالفان شهید آیت از هر بهانه ای علیه او استفاده کردند".با این حال، آیت جوان در همان سال های نخستین دهه 40، تلاش متمرکز و منظمی را آغاز کرد که به حزب زحمتکشان صبغه ای مذهبی ببخشد و در پلات فرم حزب، جایی برای مذهب باز کند. نمود این تلاش، نامه ای مفصل و چند ده صفحه ای بود که آیت در آذر 42 خطاب به رهبر حزب، بقایی، نوشت و نقش مهم و کلیدی مذهب را در مبارزه سیاسی در کشوری شیعه و دینمدار مثل ایران، یادآور شد. در بخشی از این نامه که مصداق بارزی از امر به معروف و نهی از منکر است، می خوانیم:"در مرامنامه (حزب زحمتکشان) حتماً باید بعضی از اموری که جنبه مذهبی دارد و موجب جلب افراد مذهبی می شود گنجانده شود و نیز به مذهب اسلام و اجرای قوانین مذهبی اشاره گردد تا ضمن اینکه عده ای بدین وسیله به ما می گروند در آینده هم از حربهٔ دین بر علیه ما استفاده ای نتوانند بکنند. همین اصلاحات ارضی را مطابق قوانین اسلامی شدید تر و بهتر از این می شود انجام داد که صدای کسی هم درنیاید و همین حال را دارد بسیاری از امور دیگر. ما باید از نیروی روحانیون حداکثر استفاده را بکنیم. بیشتر با آنها و مردم متدین مراوده داشته باشیم، یقیناً به موفقیت ما کمک شایانی خواهد کرد".البته کسانی چون «محمد قوچانی» که به دلایلی کاملاً مشخص آیت را نواخته اند و او را که خود قربانی نفاق شد، به نفاق متهم کرده اند(!) این نامه مهم و قابل تأمل آیت به بقایی را مصداق «نهان روشی» و توصیه به استفاده ابزاری از دین می خوانند. اما باید دقت داشت که آیت 25ساله در سال 42 به رهبر 51ساله حزب که یک سیاستمدار شناخته شده و بسیار پیچیده بود، نامه نوشت و طبیعتاً نمی توانست در همان ابتدای امر از او بخواهد که حزب خود را به یک حزب تمام اسلامی تبدیل کند. اما همین که یک جوان 25ساله در مقطعی که هنوز نهضت امام فراگیر نشده و عموم مردمان تصوری از نقش آفرینی دین در سیاست و حکومت اسلامی ندارند، از رهبر حزب خود می خواهد که اسلام را وارد مرامنامه حزب کند، نمی توان نامی دیگر جز «بصیرت» بر آن نهاد. آیت حتی با جسارت مثال زدنی خود، از در نصیحت رهبر کارکشته حزب درمی آید و به او گوشزد می کند که هیچ گاه در منظر عموم، کاری صورت ندهد که مغایر با شرع باشد:"این خیلی مضحک است که حزب ما مثلاً مرجعیت آیت الله خمینی را اعلام کند ولی بعضی اوقات تظاهر به اعمالی شود که آشکارا با مذهب مغایرت داشته باشد البته هرکس در زندگی خصوصی خود آزاد است که هرگونه می خواهد رفتار کند و چه از نظر شرعی و چه از نظر اخلاقی تجسس و دخالت در زندگی خصوصی افراد کاری مذموم و ناپسندیده است ولی تظاهر به بعضی اعمال که با ظواهر مذهب و شعایر مورد قبول اکثریت مردم مغایرت داشته باشد به ویژه از طرف عده ای که سمت رهبری دارند (اشاره به بقایی) مذموم و نیز ناپسندیده تر است. امیدوارم که به خصوص این پیشنهاد مجمل و سربسته حمل به عدم نزاکت و تجاوز از حد نشود".اما تلاش آیت برای اسلامی کردن حزب محدود به همین جا نبود. او در همین نامه از فعالیت محفلی به نام «کانون تشیع» سخن می گوید که هدف آن مبارزه با رفتن جوانان مذهبی مشتاق فعالیت سیاسی به زیر چتر نهضت آزادی بود:"«فعالیت خود را در کانون تشیع که مدت ها پیش به منظور تقویت حزب (زحمتکشان) و مقابله با دارودسته مهندس بازرگان تشکیل داده بودیم و تا حدودی هم در پیش بردن مقاصد خود موفق شده بودیم متمرکز کردیم".شاید بارقه تابناک بصیرت آیت برای اولین بار در همین جا متجلی می شود، چرا که همان جوانان مذهبی و معتقدی که به دلیل نداشتن هیچ گزینه دیگری برای فعالیت سیاسی، به نهضت آزادی پیوستند، چند سال بعد «سازمان مجاهدین خلق» را تشکیل دادند که به واسطه تفکرات التقاطی و تز «اسلام منهای روحانیت» خود، در نهایت راه به گمراهی برد و سرنوشت هزاران جوان مسلمان را تباه کرده و می کند.در سال های 41 و 42، با ظهور حضرت امام خمینی به عنوان یک رهبر مذهبی ــ سیاسی جدید در سپهر سیاست ایران، این آیت بود که با همراه کردن جوانان مذهبی حزب زحمتکشان همچون محمود کاشانی و محمدباقر کاشانی (فرزندان آیت الله کاشانی) توانست پذیرش مرجعیت دینی امام را به موضع رسمی حزب تبدیل کند. آنها حتی در جریانات خرداد 42، نشریه ای مفصل در حمایت امام و روحانیت در مسئله «لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی» منتشر کردند.این تحرکات آیت و کسانی که در حزب تحت تأثیر تفکر او بودند، به شدت مورد مخالفت رهبری حزب، مظفر بقایی، بود که به هیچ عنوان به روحانیت به عنوان یک نیروی فعال سیاسی اعتقادی نداشت و کاملاً به حکومت مشروطه سلطنتی پایبند بود. دکتر «حسین آبادیان»، در کتاب خود «زندگینامه سیاسی دکتر مظفر بقایی» درباره این مقطع از فعالیت حزب، چنین نوشته است:"تحولات سالهای 1341 و 1342، بسیاری از نیروهای حزب زحمتکشان را که با انگیزه های مذهبی وارد صفوف این تشکیلات شده بودند، در مقابل مواضع رسمی بقائی قرار داد... بدون تردید برجسته ترین منتقد خط مشی بقائی در این زمان، سید حسن آیت بود".به واقع، آیت و طیف او در این برهه در دست کم سه زمینه با رهبری حزب زحمتکشان در تقابل بودند: جشن گرفتن سالروز کودتای 28 مرداد و «قیام ملی» خواندن این کودتا توسط بقایی، عدم حمایت از حضرت امام و روحانیون و سکوت در برابر سرکوب قیام 15 خرداد، نبود کوچک ترین انتقاد به شاه و دربار از جانب رهبری حزب.دکتر «منوچهر محمدی» از مدیران ارشد پیشین وزارت امور خارجه، که همرزم و همراه دکتر آیت در حزب زحمتکشان بود، آن ایام را چنین به خاطر می آورد:"زمانی که هم ایشان و هم من عضو دانشجویی حزب زحمتکشان بودیم و شهید آیت جهت دهی حزب زحمتکشان را به سمت اسلامی شدن برعهده داشت… تا سال 1340 هم شهید آیت و هم دیگران کار زیادی انجام دادند تا اینکه امام آمد… در نتیجه تمام افرادی که در تشکیلات حضور داشتند از مجموعه جدا شدند… به طور مثال آقای محمود کاشانی و دیگران بودند… شهید آیت در بیرون از حزب زحمتکشان فعالیت بسیار قوی تر داشت به طوری که حزب او را اخراج کرد چرا که می خواست هیچ رابطه ای با وی نداشته باشد تا مشکلی برای آنها پیش نیاید. این وضعیت تا نزدیک سال های 44 و 45 ادامه داشت و در آن زمان هم من و هم آیت دانشجو بودیم و جلسات تفسیر و قرائت قرآن داشتیم. معمولاً در خانه های ما این جلسات برگزار می شد در عین حال این جلسات، جلسات سیاسی هم بود. در آن زمان سازمان مجاهدین خلق شکل گرفت و تعداد قابل توجهی از اعضای گروه مانند حمید بهرامی، محمدی گرگانی و حسین احمدی به سازمان مجاهدین خلق ملحق شدند ولی تعدادی از افراد مانند آیت و خود من و محمود کاشانی این مسأله را نپذیرفتیم".با افزایش ارادت آیت به امام، و زاویه گیری روزافزون از بقایی، سید حسن جوان تصمیم به تشکیل یک گروه زیرزمینی گرفت که هدف اصلی آن، آماده کردن یک گروه مسلحانه برای زمانی بود که یک انقلاب دینی آغاز می شد.بصیرت دومخانم «مهرانه معلم»، همسر شهید آیت، تلاش او را برای تشکیل محفلی از نیروهای مکتبی و خط امامی ارتش شاهنشاهی چنین شرح داده است:"همیشه تشکیلاتی فکر می کرد و به تشکیلات و همچنین به تشکیلات نظامی معتقد بود که حتماً باید در ارتش نیرو داشته باشد، به همین دلیل هم دنبال ارتشی ها بود، یعنی برخلاف بعضی گروه ها که ارتش نزدشان مطرود بود و می گفتند "ارتش، ارتش شاه است، ارتش شاه نمی تواند عناصری داشته باشد که به درد ما بخورد" ولی آیت این اعتقاد را نداشت، بچه هایی که می آمدند زمان انقلاب همه از آقایانی بود که در ارتش شاه بودند… اعضای این گروه خودشان یک چیزهای مدونی داشتند و اینها یک چیزهایی می نوشتند ولی خودشان چون خیلی ملاحظه امنیتی می کردند که نکند اینها جایی بیفتند، مثلاً سعی می کردند هر سطری از هر اصلی که برای خودشان گذاشته بودند این را متفرق در جاهای مختلف یادداشت کنند".به بیان دیگر، در اواسط دهه 40، زمانی که هیچ روی خوشی در افکار عمومی نسبت به ارتش شاهنشاهی وجود نداشت، آیت هم وجود عناصر مکتبی را در ارتش تشخیص داد، هم ضرورت تشکیل یک محفل نظامی را برای کمک به انقلاب در بزنگاه های حساس.شهیدان یوسف کلاهدوز، موسی نامجو، حسن اقارب پرست و سرهنگ مهدی کتیبه که همه در جریان و پس از پیروزی انقلاب، نقش های کلیدی در تبدیل ارتش شاهنشاهی به ارتش انقلابی و مکتبی داشتند، اعضای شاخص این محفل نظامی مخفی بودند که هر دو هفته یک بار با سید حسن آیت تشکیل جلسه می دادند. شمّ اطلاعاتی قوی آیت و رعایت نهایت مخفی کاری باعث شد که این محفل مهم هیچ گاه مورد شناسایی ساواک یا رکن دوی ارتش قرار نگیرد. در اهمیت این افراد همین بس که یوسف کلاهدوز جزو مؤسسان سپاه پاسداران شد، موسی نامجو به وزارت دفاع جمهوری اسلامی رسید، حسن اقارب پرست جزو فرماندهان ارشد نیروی زمینی ارتش در جریان دفاع مقدس شد و سرهنگ مهدی کتیبه به ریاست اداره دوم ارتش یا رکن دو (سازمان اطلاعات نظامی) ارتش جمهوری اسلامی ایران شد. «هادی جعفری» از اعضای حزب زحمتکشان ایران که از نزدیک با شهید آیت در تماس بود، درباره اهمیت این تشکیلات که آیت تشکیل داده بود نوشت: «او با همه مبارزین خوشنام و مسلح، آشنایی و همکاری نزدیک داشت و خاطرم هست سه روز بعد از انقلاب بود… گفت "اگر می خواهی شیخ محمد (منتظری) را ببینی اینجاست"… همگی همراهش رفتیم و به ساختمانی رسیدیم که چند اتاق ب ...

ادامه مطلب  

سوال های بی پاسخ و معمای انفجار ۸ شهریور  

درخواست حذف این مطلب
سریال «11.22.63» یکی از سریال های موفق سال گذشته آمریکا بود که به صورت تلویحی، ترور جان اف کندی را به دستگاه جاسوسی روس ها نسبت می دهد، البته این سریال بر اساس کتابی با همین نام ساخته شده بود. بازخوانی حادثه ترور کندی در آثار پرمخاطب آمریکا امر تازه ای نیست. چند سال قبل مشاور سیاسی ریچارد نیکسون، کتابی نوشت که حاوی اسنادی از ترور کندی به دست معاون او، لیندون جانسون بود که بلافاصله نیز رئیس جمهور شد. این کتاب دستمایه یک سریال مستند تلویزیونی شد. همچنین می شود به کتاب «میراث پنهانکاری؛ سایه طولانی ترور جان. اف. کندی» اشاره کرد که ادعا کرده است بررسی ها و مدارک موجود درباره نتایج بازجویی ها، نشان دهنده ارتباط ترور کندی با احتمال حمله اتمی شوروی است. مشابه این کتابها بسیار است؛ چندان هم جای تعجب نیست چرا که قتل جان اف کندی یکی از اتفاقات مهم تاریخ آمریکا تلقی می شود، فرضیات مختلفی هم مطرح است که اگر کندی ترور نمی شد مثلا جنگ های خانمان سوزی مانند جنگ ویتنام شکل نمی گرفت یا جانسون (که طبق قانون اساسی آمریکا به دلیل پست معاون اولی بدون انتخابات رئیس جمهور شد) به دلیل شخصیت سلطه جو و «شیوهٔ جانسونی» خود، احتمال رأی آوری در انتخابات را نداشت و قوانینی که طراحی جامعه بزرگ را بر عهده داشت ،اجرا نمی شد و ...اما آنچه ترور کندی را مورد توجه جهانیان قرار داد، رازگونگی آن است. john f. kennedy سی و پنجمین رئیس جمهور امریکا، جمعه 22 نوامبر 1963در شهر دالاس تگزاس، هنگامی که با همسرش سوار ماشین روباز بود، از ناحیه صورت مورد اصابت گلوله قرار گرفت. در روایت رسمی منتشر شده این ترور توسط ضاربی بدون انگیزه های سیاسی - جناحی و ... رخ داد که از بالای یک مدرسه در نزدیکی محل عبور کاروان کندی، وی را هدف قرار داده است. فاصله این مدرسه با محل اصابت گلوله به حدی زیاد است که تنها افراد آموزش دیده با مهارت بالا در تیراندازی می توانند هدف در حال حرکت را با این دقت بزنند. « لی هاروی اسوالد» ، به عنوان ضارب رئیس جمهور دستگیر می شود و دو روز بعد در حین انتقال به زندان و در برابر دوربین های خبری و دیدگان بسیاری، در دست مأموران قانون توسط جک رابی کشته می شود. جک رابی هم قبل از آنکه حکم نهایی دادگاه برایش صادر شود، به علت انسداد ریوی ناشی از سرطان ریه درگذشت!او چهارمین رئیس جمهور ترور شده امریکا بود و در خصوص ترور وی تاکنون کتابهای بسیاری منتشر شده است که فرضیات متفاوتی را بررسی می کند و همچنان به عنوان موضوعی کشف نشده مورد تفحص است. نقدهای بسیاری در چگونگی دقیق قتل کندی ارائه شده است که این نقد ها با هم و با گزارش های رسمی دولت بسیار متفاوت هستند. از مهم ترین مسائلی که مطرح می شود می توان به انفرادی بودن ترور یا داشتن تیم پشتیبان، تعداد گلوله ها، جهتی که گلوله ها از آن شلیک شدند و اینکه کدام یک از گلوله ها به رئیس جمهوراصابت کرد، اشاره کرد. اما فارغ از بررسی صحت این ادعاها، مورد توجه قرار دادن این ترورها به جهت جایگاه آنها برای آن کشور و تأثیری که بر روند تاریخ امریکا گذاشته است، امری است در خور تحسین.شاید اگر تاریخ معاصر را بررسی نماییم، تروری موثرتر از کندی نیز به چشم خواهد آمد که به جهت لحظه وقوع به نسبت شرایط کشور، حساسیت ترور به لحاظ ژئوپلتیک نقطه انجام ترور، قرار گرفتن در سلسله عملیات های تروریستی دیگر، رده افراد ترور شده، حمایت های رسمی صورت گرفته شده از تروریست ها و... از یک سو و به جهت پیچیدگی پرونده قضایی آن قابل توجه تر است، اما نه تنها با آثار هنری به جهان معرفی نشده است که در نقطه وقوع آن ،نیز تنها به روایت های کلیشه ای اکتفا شده است.صحبت از انفجار دفتر نخست وزیری ایران در 8 شهریورماه 1360 است که منتهی به شهادت رئیس جمهور، نخست وزیر و رئیس شهربانی کل کشور شد، اما ابعاد و زوایای گوناگون آن کمتر مورد توجه قرار گرفته است و منفعت آمریکا، شوروی و دیگر دشمنان ایران در مختصر کاوش های موجود نیز دیده نشده است.شاه کلید ورود به این پرونده را شاید بتوان شهید جلوه دادن عامل انفجار توسط برخی از ارکان حاضر در دولت وقت دانست. این امر نشان دهنده وجود ارتباطی اسرار آمیز میان عاملان انفجار و برخی حاضران در کرسی های قدرت است. اگر بخواهیم با توجه به اسناد موجود از پرونده بررسی کنیم، بدون قضاوت قطعی (به دلیل عدم وجود رأی قاضی) موارد ذیل جای مطالعه دارد:در اولین گام ،خبر کذبی که از «شهادت» مسعود کشمیری خبر می داد، این شایعات ساعت 6 صبح فردای حادثه صورت رسمی به خود یافت. پس از جلسه محرمانه ای که میان بهزاد نبوی، سعید حجاریان، خسرو تهرانی و مصطفی قنادها برقرار می شود ، اطلاعیه ای تنظیم و توسط محسن سازگارا معاون سیاسی اجتماعی بهزاد نبوی درنخست وزیری به صدا و سیما جهت اعلام ارسال می گردد ، در این اطلاعیه که ساعت 8 صبح از رادیو پخش می شود، «شهادت کشمیری» رسماً اعلام می گردد. این در حالی است که در لحظه تنظیم این اطلاعیه علم کامل بر نبودن جنازه در محل حادثه، پزشکی قانونی و بیمارستانهای تهران حاصل گردیده بود و همچنین سرتیپ شرفخواه و سرهنگ وصالی بر خروج کشمیری لحظاتی قبل از حادثه شهادت داده بودند.دومین اقدام برای شهید جلوه دادن کشمیری، جسد سازی برای وی بوده است تا اصلی ترین ابهام در این خصوص مرتفع گردد. مرحوم هاشمی رفسنجانی در کتاب عبور از بحران درباره این ماجرا می نویسد: «دوشنبه 9 شهریور [1360]... جنازه ها را به سالن مجلس آوردند، مشاهده کردم. سخت سوخته بودند. آقایان «باهنر» و «رجایی» را فقط از دندانهای طلای جلو دهان و آسیابشان، می شد تشخیص داد. علامت دیگری نمانده بود. مقداری گوشت [البته صحیح آن خاکستر است] هم در کیسه نایلونی [جمع] کرده بودند؛ به عنوان فرد دیگری به نام «مسعود کشمیری» منشی جلسه.»مطرح کردند.جمع کردن مقداری خاکستر در یک کیسه نایلون به ...

ادامه مطلب  

گزارش تصویری برنامه تفسیر قرآن آیت الله میرعمادی  

درخواست حذف این مطلب
گروه فعالیت های قرآنی: در ایام ماه مبارک رمضان برنامه تفسیر قرآن کریم با محوریت سوره مبارکه «حدید» هر شب در مسجد بعثت خرم آباد برگزار می‎شود. به گزارش خبرگزاری بین المللی قرآن(ایکنا) از لرستان، برنامه تف ...

ادامه مطلب  

مراسم نکوداشت آیت الله ابراهیم امینی برگزار شد  

درخواست حذف این مطلب
گروه معارف: مراسم نکوداشت و تجلیل از آیت الله ابراهیم امینی نجف آبادی، معلم اخلاق و عضو مجلس خبرگان رهبری و مجمع تشخیص مصلحت نظام برگزار شد. به گزارش خبرگزاری بین المللی قرآن (ایکنا) از اصفهان، روز گذشته پنجشنبه 26مرداد، مراسم نکوداشت و تجلیل از آیت الله ابراهیم امینی نجف آبادی، معلم اخلاق و عضو مجلس ...

ادامه مطلب  

چرا آیت الله بروجردی مانع اعدام"نواب صفوی" نشد/سرباز آیت الله خامنه ای هستم - خبرگزاری تسنیم  

درخواست حذف این مطلب
گروه سیاسی خبرگزاری تسنیم- عباس کلاهدوز و محمدعلی سافلی: "هر دو (من و مقام معظم رهبری) از نظر فکری نزدیکترین فرد به هم بودیم و حتی من گاهی اوقات به بعضی­ ها می­ گویم اگر من جای ایشان بودم و اطلاعات ایشان را داشتم من هم همین تصمیم را می­ گرفتم که ایشان گرفتند."، این تعبیر شخصیتی است که سالها هم نشین و هم بحث رهبر انقلاب بوده است.آیت الله سید جعفر شبیری زنجانی متولد سال 1316 در شهر مقدس قم است. پدرش مرحوم آیت الله سید احمد زنجانی سال ها در حرم حضرت معصومه و مدرسه فیضیه قم نماز جماعت برگزار می کرد و اکنون برادر بزرگترش آیت الله سید موسی شبیری زنجانی به جای پدر امام جماعت نماز مغرب و عشا در حرم حضرت معصومه و نماز ظهر و عصر در مدرسه فیضیهٔ قم است.آیت الله سید جعفر شبیری تحصیلات علمیه را از محضر پدر و سایر اساتید آن زمان همچون مرحوم امام، آیت الله مستنبط و سایر مراجع آن زمان فراگرفت اما درباره عدم شرکت در درس آیت الله بروجردی عذری داشت که در مصاحبه به آن اشاره کرده است. همین عذر بود که او را به جلسات درس حاج شیخ مرتضی حائری کشاند و از این رهگذر توفیق مصاحبت چندساله با رهبر انقلاب پیدا کرد.وی در طول سالهای تحصیل از مبارزه غافل نبود و در مسیر مبارزه با فدائیان اسلام و سایر مبارزان انقلابی همراه بود تا جایی که برای کسب اجازه از امام برای ترور نخست وزیر رژیم پهلوی عازم نجف می شود. این یار دیرین رهبر انقلاب این روزها مشاور عالی رئیس قوه قضائیه است.خبرنگاران سیاسی تسنیم در سلسله گفت وگوهایی با شاگردان مرحوم بروجردی و امام خمینی(ره) و علمای اعلام کاوشی نو در نهضت بنیان گذار انقلاب اسلامی خواهند داشت و در این بین به بیان ناگفته ها و کمترگفته شده هایی از تاریخ انقلاب اسلامی می پردازند. تاکنون 10 بخش از این گفت وگوها شامل مصاحبه با آیات سید جواد علم الهدی، فیض گیلانی، علوی گرگانی، قافی یزدی، سیدجعفر کریمی، مرحوم صابری همدانی، سیدرضا بنی طبا، یوسف طباطبایی نژاد، مبشر کاشانیوواحدی جهرمی منتشر شده و در آینده نیز ادامه دارد.متن پیش رو مصاحبه خبرنگاران سیاسی تسنیم با آیت الله شبیری زنجانی است که از منظرتان می گذرد:پیش از اینکه من امام را بشناسم، او من را می شناختتسنیم: با تشکر از وقتی که در اختیار ما قرار دادید، آشنایی شما با حضرت امام از چه تاریخی بود؟ گویا مرحوم پدرتان با مرحوم امام هم مباحثه بودند.بسم الله الرحمن الرحیم. پیش از اینکه من امام را بشناسم ایشان من را می ­شناختند. با پدرم دوست بودند و دوستی بین آنها معروف بود. در ماجرای فوت برادر کوچکترم، مرحوم حاج احمد آقا نامه­ ای برای ما نوشتند و گفتند که با شنیدن فوت برادرتان منزل ما به هم ریخت. تسنیم: شما از چه زمانی وارد حوزه علمیه قم شدید، شروع درس خارج­ تان از کدام یک از بزرگان حوزه علمیه شروع شد و شرکت­ کردنتان در کلاس درس امام از چه تاریخی بود؟ورود بنده به حوزه علمیه سال 1327 یا 1328 بود. البته زمان دقیق را فراموش کرده ام. درس خارج هم سال 34 شروع کردم چون سال 35 عتبات رفتم.تسنیم: شروع درس خارج شما از محضر آیت الله بروجردی شروع شد؟خیر؛ درس آقای بروجردی را خیلی دوست داشتم شرکت کنم چون وضع خاصی درس ایشان داشت، من خیلی مایل بودم. منتها من دو اشکال داشتم یکی گوشم سنگین بود و یکی هم پایم درد می ­کرد. آن زمان بلندگو هم نبود و اگر جلو می­ خواستم بنشینم نزدیک خود آیت ­الله بروجردی، آنجا جمعیت فشرده بود و پایم آزاد نبود و اگر عقب می­ خواستم بنشینم، صدا را نمی شنیدم لذا با اینکه خیلی اشتیاق شرکت در درس ایشان را داشتم اما توفیق پیدا نکردم.تنها یک روز درس آیت الله حکیم را درک کردمدر قم درس امام، درس آیت­ الله شیخ ­مرتضی حائری و آیت ­الله حاج سیدمحمد محقق ­داماد شرکت می کردم و درس مرحوم آیت ­الله سید محسن حکیم را در نجف یک روز فقط درک کردم. در سال 35 که به نجف مشرف شدم یک روز در کلاس درس ایشان بودیم که بعد ایشان مریض شدند و درس تعطیل شد. من هم در آن سال دو ماه بیشتر در نجف نبودم و به ایران برگشتم، در سفر بعدی نیز ایشان مکه مشرف شده بودند لذا درس ایشان را جز آن یک روز، درک نکردم.درس اصلی که من شرکت می کردم، درس آیت­ الله خویی، آیت­ الله سیدحاج­ محمد شاهرودی و آیت الله حاج میرزاباقر زنجانی بود. در ماه رمضان، وقتی درس­های خارج دیگر تعطیل بود، یک درس خصوصی ایشان می­ فرمودند و در درس ایشان شرکت می کردم.درس مرحوم آیت­ الله حاج­ سیدنصرالله مستنبط هم شرکت داشتم. درس آیت­ الله فانی یادم نیست که شرکت کردم یا نه، احتمالاً یک مدت کوتاهی شرکت کردم و یا بحث و صحبتی بود. چون نامه­ ای که ایشان مرقوم فرمودند یک اظهار لطفی مبنی بر اینکه مثلاً مناسب بود به نجف برمی ­گشتی داشتند اما من یادم نیست که سابقۀ بحثی در خدمت ایشان داشتم یا نه، منتها مشخص است که دورانش کوتاه بوده است.تسنیم: در چه سالی به نجف مشرف شدید؟سال 1335 بود، یکی سال 1343 بعد از دستگیری بود، آن زمانی که امام از زندان آزاد شدند در نجف بودم، یکی هم وقتی امام از ترکیه به نجف منتقل شدند، سال 47 بود که آن زمان سفر من برای تحصیل نبود. تحت عنوان زیارت و تحصیل رفتم اما درحقیقت می­ خواستیم برای قیام مسلحانه از ایشان اجازه بگیریم، ولی نمی خواستیم مطرح شود.نظر استاد رهبر انقلاب درباره شهید نواب صفوی و ترور علمتسنیم: همان زمان که بحث ترور علم مطرح شد؟بله واقعیت این است که وقتی امام را دستگیر کردند، من از آیت ­الله حائری پرسیدم که آیا می ­شود علم را ترور کرد؟ تا این را گفتم ایشان فرمودند خدا رحمت کند شهید نواب­ صفوی را، جایش خالی است! بعد گفتم بالاخره تکلیف چیست؟ نظر شما چیست؟ فرمودند مگر کسی پیدا می شود؟ گفتم اگر وظیفه باشد، تکلیف باشد خودم می­ روم. ایشان فرمودند که باید به مردم آگاهی داد، کشورهای اسلامی به طور کلی استعمار زده شده­ اند، باید کوشش کرد و استعمارزدایی کرد. متوجه شدم نظرش این است که باید کار فرهنگی بیشتر شود.من هم بعد از اینکه امام به نجف منتقل شدند، دیگر فکر کردم حتماً از امام موافقت می گیرم چون ایشان مبارزاتش با آن رژیم خیلی علنی و آشکار بود. من خدمتشان رفتم، صحبت کردم، ایشان همان حرف آیت الله حائری را فرمودند و گفتند: باید کار فرهنگی کرد، باید به مردم آگاهی داد و چون بالاخره جوان و خام بودیم من ابتدا پیش خودم فکر کردم امام مدتی در تبعید بودند و از وضع ایران اطلاعی ندارند. به خودم گفتم مردم آگاهی دارند، چطور امام می­ فرمایند باید آگاهی داد؟! تا اینکه در ماه محرم سال 57 متوجه شدم بله، قبلا آگاهی نبوده است! عاشورا و آن هیجانی که ایجاد شد تازه متوجه شدم مردم آگاه نبودند و یک مرتبه مردم آگاه شدند. از سربازخانه­ ها فرار می­ کردند و حاضر نبودند از آن رژیم حمایت کنند لذا متوجه شدم آنچه جوان در آئینه بیند، پیر در خشت خام بیند.تسنیم: اولین آشنایی­ تان با مرحوم نواب در چه تاریخی بود و چه شد که به شخصیت مرحوم نواب­ صفوی علاقه مند شدید؟علاقه مندی من به ایشان از سال 1329 که مسالۀ ملی شدن نفت مطرح بود، آغاز شد. مجلس قانون ملی شدن نفت را تصویب کرد، در حقیقت ملی شدن نفت به برکت یک نامه نواب­ صفوی بود. نامه­ ای که نواب برای نمایندگان نوشت و آن نامه باعث شد نمایندگان جرات مخالفت نکنند و به اتفاق آرا، رای به ملی شدن نفت دادند. از همان سال به فعالیت­ هایی که می شد علاقه مند شده بودم و در جمعیت فدائیان اسلام که در قم بودند، شرکت می­ کردم منتها نواب را بعد از آزادی از زندان، وقتی به قم آمدند برای اولین بار دیدم.تسنیم: یکی از شبهات و ادعاهایی که هر از گاهی مطرح می کنند، بحث ترورهایی بود که توسط فدائیان اسلام انجام می شد. اینها می گویند این ترورها از نظر شرعی مشکل داشته و ترور کسروی یا ترور رزم آرا، عملیات تروریستی بوده است. پاسخ شما از نظر تاریخی و هم از نظر فقهی به شبهه افکنی درباره آن ترورها و اعدام­ های انقلابی که توسط فدائیان اسلام انجام می ­شود، چیست؟اتفاقاً این مساله­ ای بود که در جلسه ای با حضور من، شهید نواب٬ شهید واحدی و یکی از دوستان ما -آقای خدایی از روحانیونی که در دفتر مرحوم آیت­ الله فاضل بودند- بررسی شد. آقای خدایی همین سوال و اشکال را مطرح کردند و آنجا بحث شد. مقداری صحبت شد که الان جزئیات بحث یادم نیست و فکر می­ کنم مسئله سپر کفار شدن مطرح بود که اینها(برخی عوال داخلی) منافع کشورهای اسلامی را فدای خارجی­ ها می کنند و این افراد عامل کفار شدند. آنچه از این جلسه یادم هست این بود در اواخر سال آقای حجت فوت کرده بودند و آقایان دیگر مانند آقای سیدمحمد خوانساری و آیت ­الله صدر هنوز در قید حیات بودند. عالمی که مجوز شرعی ترورهای فدائیان را دادآقای واحدی گفتند ما این راه را که می ­رویم می دانیم چه خواهد شد یعنی بالاخره ما را می کشند، ما نمی آییم کاری بکنیم که هم دنیایمان را از دست بدهیم و هم آخرتمان را اما چون آقای حجت فوت کردند می گوییم و اِلا بروز نمی دادیم. ما درباره ترورها با آیت­ الله حجت صحبت کردیم و کاملاً برای ما از این جهت ابهامی نیست. البته ما اطلاع داشتیم که ایشان بیش از آقای حجت، با آقای صدر و همچنین با آقای خوانساری در ارتباط بودند.تصویر آیت الله سیدمحمد حجت؛ شهید واحدی می گفت اعدام انقلابی رزم آرا و کسروی با هماهنگی وی صورت گرفته استمن حتی زمانی که نواب از زندان آزاد شد، همراه چندنفر رفتیم خدمت مرحوم سیدصدرالدین صدر، آقای صدر خیلی تحویل گرفتند. بعد پرسیدند حال آقای نواب چطور است؟ گفتم از زمانی که از زندان آزاد شدند، ایشان ضعیف شده اند. مرتب این طرف و آن طرف فعالیت داشتند و سخنرانی می­ کنند که آقای صدر فرمودند به ایشان بگویید یک مقداری به سلامتی­ شان برسند. معلوم بود آقای صدر علاقه زیادی به نواب داشتند ولی آن زمان نامی از آقای صدر نبردند. همین ارتباط را با آقای بروجردی داشتند و کسی اطلاع نداشت.یک بار خود من واسطه بین آنها و آیت الله بروجردی بودم. حتی نزدیکان آیت­ الله بروجردی و اطرافیان هم نظرشان این بود و خیلی مخالف نواب بودند و خیال می­ کردند اینها با آقای بروجردی مخالف هستند.فردی که نفر دوم فدائیان اسلام را در فیضیه کتک زدتسنیم: جماعت مذکور درباره رابطه مرحوم نواب صفوی با علما و مراجع هم شبهه وارد می کنند از جمله مخالفت مراجع وقت و آیت الله بروجردی با حرکت آنها. نمونه آن را هم کتک خوردن یکی از اعضای فدائیان توسط اصحاب آیت الله بروجردی در نظر می گیرند؟این یکی از اشتباهات است که نوعاً کسانی که اطلاع ندارند، آن را بیان می کنند. آنچه در بیرون شایع شده مربوط به جریانی است که در مدرسه فیضیه شهید واحدی را کتک زدند. آنهایی که کتک زدند از اصحاب آقای بروجردی نبودند. تعدادی از طلاب خرم­ آبادی­ بودند. طلبه­ های متدین و خوبی هم بودند و به آقای بروجردی ارادت داشتند اما از یاران ایشان نبودند.علتش این بود آقای بروجردی پیغام داده بودند که اینها مرتب هر روز در مدرسه فیضیه سخنرانی می کنند، وضع حوزه داشت به هم می ریخت، مصلحت نبود و حوزه باید محفوظ می ماند. آقای بروجردی پیغام دادند به اینها بگویید در فیضیه سخنرانی نکنند. طلبه ها هم آمدند با آقای واحدی روبرو شدند و وی را کتک زدند، منتها زمانی که آقای نواب از زندان آزاد شده بود و قم آمد، همه علما رفتند دیدن ایشان. آقای بروجردی هم چند نفر را برای بازدید فرستادند.تسنیم: برگردیم به بحث سپر کفار شدن، درباره این قاعده فقهی بیشتر توضیح دهید و بگویید منظور از سپر کفار شدن چه بود و چگونه شهید نواب صفوی با این مسئله مبارزه می کرد؟بله؛ در آن جلسه می­ گفتیم اینها سپر کفار هستند و درحقیقت فدائیان اسلام و نواب صفوی اشکالشان به دستگاه حکومت در همین قسمت بود که می گفت کشورهای اسلامی باید در برابر کفار بایستند و نگذارند اینها کشورهای اسلامی را بدوشند و استعمار کنند و کشورهای اسلامی عملاً مستعمرۀ انگلستان شده اند.خبر جالب روزنامه انگلیسی درباره شهادت نواب صفوییادم هست اولین بار که قبل از انقلاب -سال 56 و 57 بود- دختر شهید نواب صفوی را دیدم، برایش مجله ای را بردم و گفتم می­ خواهید اهمیت کار پدرتان را بدانید، این خبر کوتاه را بخوانید. شهادت نواب را روزنامه­ های آن زمان نمی­ خواستند تیتر بکنند، نمی­ خواستند بزرگ کنند. مجله ترقی در صفحه وسط یک خبر کوتاهی نوشته بود، از قول یکی از روزنامه­ های معروف انگلستان که "نواب صفوی مردی که منافع انگلستان را در خاورمیانه به خطر انداخته بود اعدام شد." این واقعیت کار شهید نواب صفوی را نشان می داد.منافع کشورهای غربی به ضرر خاورمیانه بود. نواب صفوی از این رنج می­ برد و می گفت باید جلوی آن را گرفت، سخنرانی هایش در مصر٬ اردن و در عراق تمام هم و غمش این مساله بود و خواسته­ اش این بود که مسلمانان قیام کنند.شهید نواب صفوی در دادگاهدر اردن در مرزی که بین اردن و اسرائیل بود، آنها وقتی از مرز عبور می­ کنند -در سفری که به اردن داشتند- می روند در مسجدی که آنجا بوده، نماز بخوانند(در خاطرات آقای عبدخدایی این وجود دارد) یکی از این افرادی که همراه نواب بوده با کنار ­دستی خودش صحبت می کند و می­ گوید این سید اولاد پیغمبر فکر نکرده ما از این مرز عبور کردیم و رفتیم نماز بخوانیم اگر آن سرباز اسرائیلی ما را دیده بود به رگبار می بست چه می شد؟ نواب می­ شنود، رویش را برمی گرداند و می گوید خیلی خوب می شد، الان کشورهای اسلامی خواب هستند، مسلمانان خواب هستند و نمی دانند چه بلایی سرشان آمده است. اگر ما 50،60 نفر یکجا کشته می­ شدیم، جهان اسلام بیدار می­ شد، قیام می­ کرد و فلسطین را از شر اسرائیل نجات می­ داد.به این ترتیب فلسفه اینکه گاهی ترورهایی انجام می دهند روشن می­ شود. او می­ خواست منافع انگلستان را در خاورمیانه را از بین ببرد و مانع از بین رفتن منافع کشورهای اسلامی شود.چرا آیت الله بروجردی مانع از اعدام نواب نشد؟تسنیم: بعد از دستگیری شهید نواب صفوی و فدائیان اسلام، امام با مرحوم بروجردی دیدار می کنند و از ایشان درخواست می­ کنند جلوی اعدام آنها را بگیرند ولی گویا مرحوم بروجردی می گویند من مطمئن هستم نواب و یارانش اعدام نمی شوند. در خاطرات برخی آقایان هم آمده است که حضرت امام با دلخوری شدید محضر آیت الله بروجردی را ترک می کنند. علت عدم ورود آیت الله بروجردی برای جلوگیری از اعدام شهید نواب صفوی چه بود؟من تعبیر ایشان را نمی دانم و اینکه امام در ملاقاتشان چه گفتند. من هم اطمینان داشتم اینها اعدام نمی شوند. در این جریان بعد از دستگیری نواب، پدرم با آیت ­الله بروجردی یک ملاقاتی داشتند. شاید همان جلسه­ ای بوده که با امام رفتند. پدرم به آیت الله بروجردی گفته بودند اگر مصلحت نیست شما ورود کنید، ما و دیگران اقدامی بکنیم؟ آقای بروجردی فرموده بودند من شخصاً می­ خواهم اقدام بکنم.اقدام و بنای آقای بروجردی هم این بود که اگر حکم اعدام صادر شد جلوگیری کنند و اگر زندان باشد بنا نداشتند دخالت کنند. فرد یا افرادی را در دادگاه گذاشته بودند که گزارش کار را به اطلاع آقای بروجردی برسانند. طبق معمول آن زمان بعد از اینکه رای قطعی می شود یعنی دادگاه تجدیدنظر رای می­ دهد -10 روز حق فرجام بود، فرجام ­خواهی هم معمولاً آخرین روز است- حکم اعدام فدائیان وقتی تایید می­ شود اینها می­ آیند حکم اعدام را ابلاغ می­ کنند و با اصرار می گویند که اگر اعتراض به رای دارید الان باید اعتراض کنید و نمی گذارند 10 روز بگذرد. معمولا دو روز هم فرصت می­ دهند وصایا و کارهایشان را انجام بدهند ولی دستگاه قضایی شاه یک روز هم تاخیر نمی­ اندازند.همان روزی که حکم اعدام تایید شد، بعدازظهر آقای شیخ­ محمدجواد حجتی کرمانی(برادر بزرگ شیخ ­علی کرمانی) جلوی مدرسه فیضیه به من رسید، حوزه تعطیل بود و با یک ناراحتی گفت "حکم اعدام تایید شده و من بروم در مدرسه سخنرانی کنم" من هم چون خبر داشتم گفتم "نه؛ اعدام نمی­ کنند." اطمینان داشتم. همان اطمینانی که آقای بروجردی داشتند. به آقای حجتی هم گفتم الان سخنرانی شما نتیجه­ ای ندارد و در مدرسه فیضیه کسی نیست. همه رفتند خانه هایشان. کسانی هم که در مدرسه ساکن هستند رفتند در حجره­ شان و الان کسی آنجا نیست. خلاصه این را با اطمینان گفتم حالا فردا آقای بروجردی اقدامی می­ کنند.بعداً متوجه شدیم برای فردا هم نگذاشتند و همان شبانه آقای بروجردی نامه فرستادند. نامه به تهران می­ آید و مشخص می­ شود شاه به "پیست اسکی آبعلی" رفته است. آنجا نامه به دست شاه می ­رسد و شاه می­ گوید زود اعدام بکنید بگویید نامه بعداً به دست من رسیده است. این بود که قبل از آفتاب آنها را اعدام کردند.همین باعث شد بعد از اینکه نواب شهید شد آیت­ الله کاشانی را به همین اتهام دستگیر کردند. بلافاصله آقای بروجردی تند برخورد کردند، چون آن تجربه بود لذا دیگر آقای کاشانی یک روز هم در زندان نماندند و فوری او را آزاد کردند.تسنیم: کمی به سوابق تحصیلی شما بپردازیم. حضرتعالی در محضر حاج شیخ مرتضی حائری، هم بحث رهبر انقلاب بودید. ویژگی درس حاج شیخ مرتضی چه بود که شما بین استادان حوزه ایشان را انتخاب کردید و وارد درس و بحث ایشان شدید؟درس­ ها هر کدام یک خصوصیاتی دارد که بسته به ذوق شاگردی است که انتخاب می­ کند. من از برادر بزرگم (حاج ­آقا موسی) پرسیدم من درس کدام یک از آقایان شرکت کنم؟ ایشان فرمودند که درس را باید بروید ببینید کدام را می­ پسندید، ذوق­ ها متفاوت است بعد ایشان فرمودند من خودم درس ایشان(شیخ مرتضی) را می­ پسندم و خوشم می­ آید. خیلی ها خوششان نمی­ آمد چراکه بیان ایشان یک مقدار اِغلاق [پیچیده گویی] داشت. شاید بعضی­ ها خیلی آن را نمی­ پسندند ولی گفتند من شرح لمعه نزد ایشان خواندم خیلی خوشم آمد، من هم رفتم درس ایشان خیلی خوشم آمد.آیت الله شیخ مرتضی حائری در کنار امام خمینی - دیدار اعضای مجلس خبرگان قانون اساسی با امام(ره)از چپ به راست: امام خمینی، شیخ مرتضی حائری، آیت الله انگجی، شهید صدوقی، آیت الله سبحانی، آیت الله مکارم شیرازی، بنی صدر، آیت الله منتظری، آیت الله طاهری اصفهانیایشان اقوال علما را کمتر نقل می­ کردند و بیشتر فکر می­ کردند و راحت شاگرد با استاد بحث می­ کرد، بحث که می­ کردیم گاهی اگر نظرشان این بود که شاگرد درست می­ گوید، دیگر با او مجادله نمی­ کرد و فوری می­ گفت درست می­ گوید. یادم می­ آید اشکالی مطرح می کردند و می­ گفتند به نظر شما جواب چه می­ شود؟ یادم نیست من جواب دادم یا مقام معظم رهبری، جوابی که دادیم ایشان فرمودند نظر من هم همین بود. انصاف خاصی که ایشان در برابر شاگرد داشتند و اگر نظرشان بود که حرف شاگرد درست است تسلیم می­ شدند. این مزیتی بود که داشتند.تاریخ اولین آشنایی رهبر انقلاب و مرحوم هاشمی رفسنجانیتسنیم: مرحوم هاشمی رفسنجانی گفته بودند من آشنایی­ ام با رهبر معظم انقلاب در درس آقای محقق­ داماد سال 38 بود. رهبر انقلاب نیز فرموده بودند که اولین دیدار ایشان با آقای هاشمی در کربلا بوده شما نیز در آن سفر حضور داشتید. آشنایی رهبر انقلاب با آقای هاشمی از کربلا شروع شد؟در کربلا فقط آیت الله خامنه ای با آقای هاشمی دیدار کردند و آشنا شدند. من وقتی آقا را اتفاقی در کربلا دیدم گفتم مناسب است با چندتن که از ایران آمدیم، دوست شوید. آمدند آنجا همدیگر را دیدند اما دیدارشان با مرحوم هاشمی در آنجا به دوستی نرسید فقط شناختند. آقای ربانی­ املشی هم بودند. وقتی در صحن امام حسین من را دیدند، با تعجب گفتند کِی آمدی؟ گفتم تازه آمدم.سال 38 که آمدند قم در درس آقای داماد با هم رفیق شدند و با هم بحث را شروع کردند و رفاقت آنها از آنجا شروع شد. سفر عتبات را آقای هاشمی به اشتباه سال 1340 ذکر کرده است. من به ایشان گفتم آن سفر با گذرنامه نرفتیم با دفترچه 20 تومانی رفتیم. گفتم سال 38 بود نه سال 40 که ایشان تصدیق کرد.تسنیم: اولین آشنایی شما با ...

ادامه مطلب  

۴ دلیل برای رد ادعای سازمان سیا در رابطه با نقش آیت الله کاشانی در کودتای ۲۸ مرداد 32  

درخواست حذف این مطلب
سازمان سیا طی سناریویی ابتدا با انتشار فیلمی تقطیع شده به تخریب آیت الله کاشانی پرداخت و سپس مدعی شد که آیت الله کاشانی در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ نقش داشته است اما اسناد و شواهد تاریخی بسیاری وجود دارد که هر دو ادعای سازمان سیا را به طور واضح رد می کند.به گزارش گروه سیاسی آنا از پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی، دستگاه های استعماری از دیرباز به دنبال تخریب روحانیت و تحریف تاریخ معاصر ایران هستند و در این راستا از هیچ اقدامی کوتاهی نکردند. اخیرا نیز برای این هدف خود به تخریب آیت الله کاشانی از روحانیون مبارز روی آوردند و در این زمینه با سناریو سازی سعی دارند القا کنند آیت الله کاشانی در کودتای 28 مرداد 1332 نقش داشته است. برای این منظور ابتدا ویدئویی با عنوان «فیلمی نادر، منتشر شده توسط سیا از ورود آیت الله کاشانی به همراه زاهدی و نمایندگان امریکا و انگلیس به ویرانه های خانه دکتر مصدق یک ساعت بعد از پیروزی کودتا» در فضای مجازی منتشر شد. سپس در ادامه این سناریو، وزارت خارجه امریکا اسنادی از سازمان سیا را منتشر کرد که در آن ادعا شده "آیت الله کاشانی در کودتای 28 مرداد 1332 نقش داشته دارد".از این رو پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی با ارائه اسناد و مدارک در دو بخش به بررسی موضوع کودتای 28 مرداد 1332 می پردازد. در بخش اول با بررسی اسناد و گزارش های تاریخی، دروغ پراکنی های سازمان سیا که توسط وزارت خارجه امریکا در مورد نقش آیت الله کاشانی در کودتای 28 مرداد 1332 منتشر شده است، مورد واکاوی و بررسی قرار می گیرد و در بخش دوم نیز فیلم منتشر شده در مورد حضور آیت الله کاشانی در منزل دکتر مصدق بعد از وقوع کودتا بررسی می شود.بخش اول: بررسی اسناد "سیا" درباره نقش آیت الله کاشانی در کودتای 28 مرداد 32با بررسی اسناد و مدارک تاریخی متوجه می شویم که قبل از وقوع کودتا عملیات روانی سختی از طرف دشمنان آیت الله کاشانی چه توسط عوامل داخلی چه توسط عوامل خارجی برای تخریب شخصیت آیت الله کاشانی انجام گرفته بود. متعاقب این عملیات روانی بود که 15 روز قبل از شروع عملیات کودتا (25 مرداد 1332) به مجلس روضه خانه آیت الله کاشانی حمله می کنند و با پرتاب نارنجک به داخل مجلس عده ای شهید و برخی نیز مجروع شده بودند.دلیل اولهر چند حمله کنندگان با نام هواداران مصدق این کار را انجام دادند ولی "سیا" این ماجرا را جزو عملیات خود ثبت کرده است. با این پیش فرض و اسناد تاریخی ادعای اسناد جدید "سیا" مبنی بر همکاری آیت الله کاشانی در ماجرای کودتا ادعایی بی اساس و بی دلیل است٬ زیرا اگر آیت الله کاشانی حاضر به همکاری شده بود، دلیلی برای حمله به روضه آیت الله کاشانی نمی ماند. دلیل دومبنابر اسناد و روایات تاریخی رابطه مصدق و آیت الله کاشانی در اواخر دچار اختلاف شده بود به طوری که بعد از فرار محمد رضای پهلوی وقتی هندرسون وارد ایران می شود در ملاقات با دکتر مصدق متوجه این اختلاف می شود و این موضوع را به آمریکا مخابره می کند. کاخ سفید پس از دریافت گزارش هندرسن از روزولت خواست فوراً دست به کار شود و پیش از آن که کسانی ترتیب ملاقات و آشتی میان آیت الله و دکتر مصدق بدهند، کار را یکسره کنند.[1] با این حال آیت الله کاشانی به موقع خود در هر مورد اشتباه مصدق را، بنا به وظیفه دینی و وطنی خود به وی گوشزد می کرد و با همه اهانت ها که از طرف مصدق و هوادارنش نسبت به او و خانواده اش شده بود باز هم در روز 27 مرداد که مطمئن بود حوادثی جدی در شرف وقوع است برای حفظ نهضت نامه ای هشدار دهنده به مصدق می نویسد.[2]کاشانی یک بار دیگر می کوشید تا از بالای سر اطرافیان و دوروبری های مصدق، صدای خود را به گوش او برساند. کاشانی در این نامه که بعدها منتشر شد تمام پرده ها را بالا زده، فرصتی ایجاد کرده بود که مصدق می توانست با یک حرکت حساب شده – همچون رفتن به خانه کاشانی- کودتا را خنثی کند.او در ابتدای نامه ضمن گلایه از آن که دولت به هیچ کدام از نصایح او توجهی نکرده، نوشته بود «... مرا لکه حیض کردید، خانه ام را سنگباران و یاران و فرزندانم را زندانی فرمودید و مجلس را که ترس داشتید شما را ببرد، بستید». آنگاه به مسئله نفت که در آن هیاهو گم شده بود، پرداخته بود که «همانطور که در آخرین ملاقات در دزاشیب به شما گفتم و به هندرسون گوشزد کردم که آمریکا ما را در گرفتن نفت از انگلیسی ها کمک کرد و حالا به صورت ملی و دنیا پسندی می خواهد به دست جنابعالی این ثروت ما را به چنگ آورد». درست همین بخش نامه بود که فریاد مصدق را بلند می کرد، و به مخالفان کاشانی که اطرافیان او بودند، امکان می داد که بگویند کاشانی با خارجی ها ساخته و قصد لکه دار کردن نهضت را دارد.[3]البته آیت الله کاشانی فقط به هشدار دادن به مصدق درباره کودتاه اکتفا نمی کند و در پایان نامه از او می خواهد: اگر به راستی در این فکر اشتباه می کنم با اظهار تمایل شما سید مصطفی و ناصرخان قشقایی را برای مذاکره خدمت می فرستم.با این حال واکنش مصدق به نامه آیت الله کاشانی همان بود که کودتا گران می خواستند. نه کوششی برای رد اتهامات، نه اقدامی برای التیام روابط [4]. دکتر مصدق در پاسخ به نامه آیت الله کاشانی می نویسد: «مرقومه حضرت آقا بوسیله آقای حسن آقا سالمی زیارت شد اینجانب مستظهر به پشتیبانی ملت ایران هستم. والسلام»[5]این نامه آیت الله کاشانی و جواب به اصطلاح سربالای دکتر مصدق هر انسان با انصاف و صاحبدلی را به تأمل وامی دارد. که از خود بپرسد اگر دکتر مصدق پیشنهاد مذاکره و همکاری آیت الله کاشانی را به خاطر حفظ نهضت، مغتنم می شمرد و برای دیدار با آیت الله کاشانی شرایط را فراهم می کرد و با صدور اعلامیه مشترکی همان روز مردم را به مبارزه با دسیسه کودتا فرا می خواندند و به همه طبقات و بویژه مسؤلان نظامی و انتظامی هشدار می داد، آیا باز هم فردای آن روز سرلکشر زاهدی می توانست با پول سازمان سیا کودتای 28 مرداد را راه بیاندازد؟[6]با این که اسناد و پژوهش های تاریخی این هشدار آیت الله کاشانی به مصدق را گواهی می دهند اما عده ای نامه آیت الله کاشانی به مصدق را جعلی و جاعل را یکی از فرزندان ایشان به نام سید محمد کاشانی نام می برند که خط او شباهت عجیبی به خط آیت الله کاشنی داشته است. حسین مکی با توجه با این شبهه در کتاب خود می گوید:اولا در این صورت، پاسخ دکتر مصدق در 27 مرداد 1332 برای چیست؟ثانیا: اینجانب برای رفع شبهه، خط های مختلف آیت الله کاشانی و پسر ایشان را به آقای احمد سهیلی خونساری که علاوه بر خوشنویسی کارشناس خط نیز هستند نشان دادم و نظر ایشان را جویا شدم. آقای سهیلی با قاطعیت تأیید کردند که نامه خط آیت الله کاشانی است و لاغیر.[7]بنابر و اسناد گزارش های تاریخی به وضوح می توان گفت وقتی آیت الله کاشانی همه توان خود را برای خنثی کردن کودتا به کار می گیرد٬ چرا باید برای امر کودتا با سازمان سیا همکاری کند؟در واقع اگر مصدق به هشدار آیت الله کاشانی توجه کرده بود و در کنار آیت الله کاشانی قرار می گرفت٬ به راحتی می توانست کودتا را خنثی کند اما بی اعتنایی دکتر مصدق به هشدار آیت الله کاشانی باعث شد تا سازمان سیا از این خلاأ استفاده کند و پروژه خود را برای انجام کودتا در 28 مرداد 1332 به سرانجام برساند.دلیل سومیکی دیگر از ادله هایی که می توان برای رد ادعای سازمان سیا ذکر کرد٬ روایت ناظران عینی کودتای 28 مرداد 1332 است. حسن گرامی که از ناظران عینی کودتای 28 مرداد 1332 بوده در مورد واکنش آیت الله کاشانی نسبت به کودتا می گوید: شخص آیت الله از جمله افرادی بود که سماجت داشت آقای دکتر مصدق تا پایان ملی کردن نفت بماند ... روز 28 مرداد وقتی حضرت آیت الله اطلاع پیدا کرد که مصطفی فرزندش دارد به سمت رادیو می رود تا آنجا برای حمایت از دولت زاهدی صحبت کند. به من گفت: «فلانی خود را به او برسان و مانع شو تا مصطفی آنجا صحبت نکند»... موقعی رسیدم که ایشان پای رادیو رفته بود و یک سخنرانی کوتاهی هم کرده بود. موقع برگشت به او اشاره کردم که به خانه بیا، خودم هم برگشتم آنجا. آیت الله به ایشان گفت: «تو رفته بودی آنجا چکار کنی؟» آقا مصطفی گفت: ...اگر من نمی رفتم نمی داستند که ما هم موافق هستیم. با این جمله پیرمرد به قدری عصبانی شد و هرچه فحش و ناسزا بود نثار او کرد و بعد گفت: «چه کسی به تو گفت ما موافق این عمل بودیم، مگر من اعلامیه نداده بودم که با آمدن یک فرد نظامی برسرکار مخالف هستم. مگر من به دکتر مصدق نامه ننوشته بودم متن نامه را که شما دیدید که نمی خواستیم دکتر مصدق برود، چرا شما با آبروی من بازی می کنی؟ چرا من را در تنگنا قرار می دهید». تا اینکه یک مقدار مردم واسطه شدند مصطفی را از نزد آیت الله دور کردند. من آیت الله را تا این حد عصبانی ندیده بودم.[8]وقوع کودتا آیت الله کاشانی را نسبت به سیاست بی علاقه می کند. به طوری که بعد از کودتا از سیاست کنار می رود[9] و تصمیم می گیرد مدتی به خارج از کشور به یکی از کشورهای مسلمان نشین برود.روزنامه اطلاعات چند روز بعد از کودتا می نویسد: پس از جریان اخیر اکنون آیت الله کاشانی به هیچ وجه در امور سیاسی مداخله ای ندارند و از کارهای سیاسی به طور کلی کنار گرفته اند و در نظر دارن که اگر وسایل مسافرتشان به خارج از کشور فراهم شود، برای چند ماهی در یکی از بلاد اسلامی به سر برده و استراحت نماید و اگر مسافرت خارجی مهیا نگردید، در یک نقطه دور افتاده از کشور، دور از دسترس به استراحت بپردازد.[10] اما چون مسافرت خارجی مهیا نشد آیت الله مدتی به اطراف تهران مسافرت می کند و بعد از مدت کوتاهی وارد تهران شد و در خانه مراسم روضه خوانی برپا نمود.دلیل چهارممحمدرضای پهلوی که پس از کودتا در پی جلب نظر آیت الله کاشانی و تطهیر خود بود، باتمانقلیچ، رئیس ستاد ارتش را نزد آیت الله کاشانی می فرستد، تا اگر خواسته ای دارد اجابت کند. باتمانقلیچ احساس می کرد می تواند علیه دکتر مصدق از آیت الله کاشانی سخنانی بشنود تا بعدها بتواند از آن سخنان برای مقاصد رژیم استفاده کند اما وقتی خدمت آیت الله کاشانی رسید در جوابش که گفته بود چه چیزی می تواند موجب ترضیه آیت الله کاشانی شود؟ آیت الله با تمسخر گفت: بیت المقدس را آزاد کنید. رئیس ستاد که زبانش بند آمده سکوت می کند. آیت الله ادامه می دهد دست کم عتبات عالیات را برای شیعیان آزاد کنید و با خنده ای تمسخر آمیز ادامه می دهد: اگر نمی توانید چطور است بروید با دست خود محل تجمع بهاییان را خراب کنید. باتمانقلیچ از ترس این که بیش از حد دچار تمسخر نشود بدون خداحافظی محل را ترک کرد.[11]با این حال آیت الله کاشانی در دولت زاهدی و پس از سقوط نهضتی که ...

ادامه مطلب  

4 دلیل برای رد ادعای سازمان سیا در رابطه با نقش آیت الله کاشانی در کودتای 28 مرداد 1332/اسناد مربوط به فیلم تقطیع شده 28 مرداد 1332  

درخواست حذف این مطلب
گروه سیاسی_رجانیوز:دستگاه های استعماری از دیرباز به دنبال تخریب روحانیت و تحریف تاریخ معاصر ایران هستند و در این راستا از هیچ اقدامی کوتاهی نکردند. اخیرا نیز برای این هدف خود به تخریب آیت الله کاشانی از روحانیون مبارز روی آوردند و در این زمینه با سناریو سازی سعی دارند القا کنند آیت الله کاشانی در کودتای 28 مرداد 1332 نقش داشته است. برای این منظور ابتدا ویدئویی با عنوان «فیلمی نادر، منتشر شده توسط سیا از ورود آیت الله کاشانی به همراه زاهدی و نمایندگان امریکا و انگلیس به ویرانه های خانه دکتر مصدق یک ساعت بعد از پیروزی کودتا» در فضای مجازی منتشر شد. سپس در ادامه این سناریو، وزارت خارجه امریکا اسنادی از سازمان سیا را منتشر کرد که در آن ادعا شده "آیت الله کاشانی در کودتای 28 مرداد 1332 نقش داشته دارد".از این رو با ارائه اسناد و مدارک در دو بخش به بررسی موضوع کودتای 28 مرداد 1332 می پردازیم. به گزارش رجانیوز به نقل از پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی در بخش اول با بررسی اسناد و گزارش های تاریخی، دروغ پراکنی های سازمان سیا که توسط وزارت خارجه امریکا در مورد نقش آیت الله کاشانی در کودتای 28 مرداد 1332 منتشر شده است، مورد واکاوی و بررسی قرار می گیرد و در بخش دوم نیز فیلم منتشر شده در مورد حضور آیت الله کاشانی در منزل دکتر مصدق بعد از وقوع کودتا بررسی می شود.بخش اول: بررسی اسناد "سیا" درباره نقش آیت الله کاشانی در کودتای 28 مرداد 32با بررسی اسناد و مدارک تاریخی متوجه می شویم که قبل از وقوع کودتا عملیات روانی سختی از طرف دشمنان آیت الله کاشانی چه توسط عوامل داخلی چه توسط عوامل خارجی برای تخریب شخصیت آیت الله کاشانی انجام گرفته بود. متعاقب این عملیات روانی بود که 15 روز قبل از شروع عملیات کودتا (۲۵ مرداد ۱۳۳۲) به مجلس روضه خانه آیت الله کاشانی حمله می کنند و با پرتاب نارنجک به داخل مجلس عده ای شهید و برخی نیز مجروع شده بودند.دلیل اولهر چند حمله کنندگان با نام هواداران مصدق این کار را انجام دادند ولی "سیا" این ماجرا را جزو عملیات خود ثبت کرده است. با این پیش فرض و اسناد تاریخی ادعای اسناد جدید "سیا" مبنی بر همکاری آیت الله کاشانی در ماجرای کودتا ادعایی بی اساس و بی دلیل است٬ زیرا اگر آیت الله کاشانی حاضر به همکاری شده بود، دلیلی برای حمله به روضه آیت الله کاشانی نمی ماند. دلیل دومبنابر اسناد و روایات تاریخی رابطه مصدق و آیت الله کاشانی در اواخر دچار اختلاف شده بود به طوری که بعد از فرار محمد رضای پهلوی وقتی هندرسون وارد ایران می شود در ملاقات با دکتر مصدق متوجه این اختلاف می شود و این موضوع را به آمریکا مخابره می کند. کاخ سفید پس از دریافت گزارش هندرسن از روزولت خواست فوراً دست به کار شود و پیش از آن که کسانی ترتیب ملاقات و آشتی میان آیت الله و دکتر مصدق بدهند، کار را یکسره کنند.[1] با این حال آیت الله کاشانی به موقع خود در هر مورد اشتباه مصدق را، بنا به وظیفه دینی و وطنی خود به وی گوشزد می کرد و با همه اهانت ها که از طرف مصدق و هوادارنش نسبت به او و خانواده اش شده بود باز هم در روز 27 مرداد که مطمئن بود حوادثی جدی در شرف وقوع است برای حفظ نهضت نامه ای هشدار دهنده به مصدق می نویسد.[2]کاشانی یک بار دیگر می کوشید تا از بالای سر اطرافیان و دوروبری های مصدق، صدای خود را به گوش او برساند. کاشانی در این نامه که بعدها منتشر شد تمام پرده ها را بالا زده، فرصتی ایجاد کرده بود که مصدق می توانست با یک حرکت حساب شده – همچون رفتن به خانه کاشانی- کودتا را خنثی کند.او در ابتدای نامه ضمن گلایه از آن که دولت به هیچ کدام از نصایح او توجهی نکرده، نوشته بود «... مرا لکه حیض کردید، خانه ام را سنگباران و یاران و فرزندانم را زندانی فرمودید و مجلس را که ترس داشتید شما را ببرد، بستید». آنگاه به مسئله نفت که در آن هیاهو گم شده بود، پرداخته بود که «همانطور که در آخرین ملاقات در دزاشیب به شما گفتم و به هندرسون گوشزد کردم که آمریکا ما را در گرفتن نفت از انگلیسی ها کمک کرد و حالا به صورت ملی و دنیا پسندی می خواهد به دست جنابعالی این ثروت ما را به چنگ آورد». درست همین بخش نامه بود که فریاد مصدق را بلند می کرد، و به مخالفان کاشانی که اطرافیان او بودند، امکان می داد که بگویند کاشانی با خارجی ها ساخته و قصد لکه دار کردن نهضت را دارد.[3]البته آیت الله کاشانی فقط به هشدار دادن به مصدق درباره کودتاه اکتفا نمی کند و در پایان نامه از او می خواهد: اگر به راستی در این فکر اشتباه می کنم با اظهار تمایل شما سید مصطفی و ناصرخان قشقایی را برای مذاکره خدمت می فرستم.با این حال واکنش مصدق به نامه آیت الله کاشانی همان بود که کودتا گران می خواستند. نه کوششی برای رد اتهامات، نه اقدامی برای التیام روابط [4]. دکتر مصدق در پاسخ به نامه آیت الله کاشانی می نویسد: «مرقومه حضرت آقا بوسیله آقای حسن آقا سالمی زیارت شد اینجانب مستظهر به پشتیبانی ملت ایران هستم. والسلام»[5]این نامه آیت الله کاشانی و جواب به اصطلاح سربالای دکتر مصدق هر انسان با انصاف و صاحبدلی را به تأمل وامی دارد. که از خود بپرسد اگر دکتر مصدق پیشنهاد مذاکره و همکاری آیت الله کاشانی را به خاطر حفظ نهضت، مغتنم می شمرد و برای دیدار با آیت الله کاشانی شرایط را فراهم می کرد و با صدور اعلامیه مشترکی همان روز مردم را به مبارزه با دسیسه کودتا فرا می خواندند و به همه طبقات و بویژه مسؤلان نظامی و انتظامی هشدار می داد، آیا باز هم فردای آن روز سرلکشر زاهدی می توانست با پول سازمان سیا کودتای 28 مرداد را راه بیاندازد؟[6]با این که اسناد و پژوهش های تاریخی این هشدار آیت الله کاشانی به مصدق را گواهی می دهند اما عده ای نامه آیت الله کاشانی به مصدق را جعلی و جاعل را یکی از فرزندان ایشان به نام سید محمد کاشانی نام می برند که خط او شباهت عجیبی به خط آیت الله کاشنی داشته است. حسین مکی با توجه با این شبهه در کتاب خود می گوید:اولا در این صورت، پاسخ دکتر مصدق در 27 مرداد 1332 برای چیست؟ ثانیا: اینجانب برای رفع شبهه، خط های مختلف آیت الله کاشانی و پسر ایشان را به آقای احمد سهیلی خونساری که علاوه بر خوشنویسی کارشناس خط نیز هستند نشان دادم و نظر ایشان را جویا شدم. آقای سهیلی با قاطعیت تأیید کردند که نامه خط آیت الله کاشانی است و لاغیر.[7]بنابر و اسناد گزارش های تاریخی به وضوح می توان گفت وقتی آیت الله کاشانی همه توان خود را برای خنثی کردن کودتا به کار می گیرد٬ چرا باید برای امر کودتا با سازمان سیا همکاری کند؟در واقع اگر مصدق به هشدار آیت الله کاشانی توجه کرده بود و در کنار آیت الله کاشانی قرار می گرفت٬ به راحتی می توانست کودتا را خنثی کند اما بی اعتنایی دکتر مصدق به هشدار آیت الله کاشانی باعث شد تا سازمان سیا از این خلاأ استفاده کند و پروژه خود را برای انجام کودتا در 28 مرداد 1332 به سرانجام برساند.دلیل سومیکی دیگر از ادله هایی که می توان برای رد ادعای سازمان سیا ذکر کرد٬ روایت ناظران عینی کودتای 28 مرداد 1332 است. حسن گرامی که از ناظران عینی کودتای 28 مرداد 1332 بوده در مورد واکنش آیت الله کاشانی نسبت به کودتا می گوید: شخص آیت الله از جمله افرادی بود که سماجت داشت آقای دکتر مصدق تا پایان ملی کردن نفت بماند ... روز 28 مرداد وقتی حضرت آیت الله اطلاع پیدا کرد که مصطفی فرزندش دارد به سمت رادیو می رود تا آنجا برای حمایت از دولت زاهدی صحبت کند. به من گفت: «فلانی خود را به او برسان و مانع شو تا مصطفی آنجا صحبت نکند»... موقعی رسیدم که ایشان پای رادیو رفته بود و یک سخنرانی کوتاهی هم کرده بود. موقع برگشت به او اشاره کردم که به خانه بیا، خودم هم برگشتم آنجا. آیت الله به ایشان گفت: «تو رفته بودی آنجا چکار کنی؟» آقا مصطفی گفت: ...اگر من نمی رفتم نمی داستند که ما هم موافق هستیم. با این جمله پیرمرد به قدری عصبانی شد و هرچه فحش و ناسزا بود نثار او کرد و بعد گفت: «چه کسی به تو گفت ما موافق این عمل بودیم، مگر من اعلامیه نداده بودم که با آمدن یک فرد نظامی برسرکار مخالف هستم. مگر من به دکتر مصدق نامه ننوشته بودم متن نامه را که شما دیدید که نمی خواستیم دکتر مصدق برود، چرا شما با آبروی من بازی می کنی؟ چرا من را در تنگنا قرار می دهید». تا اینکه یک مقدار مردم واسطه شدند مصطفی را از نزد آیت الله دور کردند. من آیت الله را تا این حد عصبانی ندیده بودم.[8]وقوع کودتا آیت الله کاشانی را نسبت به سیاست بی علاقه می کند. به طوری که بعد از کودتا از سیاست کنار می رود[9] و تصمیم می گیرد مدتی به خارج از کشور به یکی از کشورهای مسلمان نشین برود.روزنامه اطلاعات چند روز بعد از کودتا می نویسد: پس از جریان اخیر اکنون آیت الله کاشانی به هیچ وجه در امور سیاسی مداخله ای ندارند و از کارهای سیاسی به طور کلی کنار گرفته اند و در نظر دارن که اگر وسایل مسافرتشان به خارج از کشور فراهم شود، برای چند ماهی در یکی از بلاد اسلامی به سر برده و استراحت نماید و اگر مسافرت خارجی مهیا نگردید، در یک نقطه دور افتاده از کشور، دور از دسترس به استراحت بپردازد.[10] اما چون مسافرت خارجی مهیا نشد آیت الله مدتی به اطراف تهران مسافرت می کند و بعد از مدت کوتاهی وارد تهران شد و در خانه مراسم روضه خوانی برپا نمود.دلیل چهارممحمدرضای پهلوی که پس از کودتا در پی جلب نظر آیت الله کاشانی و تطهیر خود بود، باتمانقلیچ، رئیس ستاد ارتش را نزد آیت الله کاشانی می فرستد، تا اگر خواسته ای دارد اجابت کند. باتمانقلیچ احساس می کرد می تواند علیه دکتر مصدق از آیت الله کاشانی سخنانی بشنود تا بعدها بتواند از آن سخنان برای مقاصد رژیم استفاده کند اما وقتی خدمت آیت الله کاشانی رسید در جوابش که گفته بود چه چیزی می تواند موجب ترضیه آیت الله کاشانی شود؟ آیت الله با تمسخر گفت: بیت المقدس را آزاد کنید. رئیس ستاد که زبانش بند آمده سکوت می کند. آیت الله ادامه می دهد دست کم عتبات عالیات را برای شیعیان آزاد کنید و با خنده ای تمسخر آمیز ادامه می دهد: اگر نمی توانید چطور است بروید با دست خود محل تجمع بهاییان را خراب کنید. باتمانقلیچ از ترس این که بیش از حد دچار تمسخر نشود بدون خداحافظی محل را ترک کرد.[11]با این حال آیت الله کاشانی در دولت زاهدی و پس از سقوط نهضتی که آن ها پیش گرفته بودند با همه صدماتی که دیده بود و لطماتی که خورده بود انتخابات فرمایشی زاهدی را به شدت محکوم می کند[12]و از مصدق به ...

ادامه مطلب  

4دلیل برای رد ادعای سازمان سیا در رابطه با نقش آیت الله کاشانی در کودتای 28 مرداد 1332  

درخواست حذف این مطلب
اتاق خبر 24: دستگاه های استعماری از دیرباز به دنبال تخریب روحانیت و تحریف تاریخ معاصر ایران هستند و در این راستا از هیچ اقدامی کوتاهی نکردند. اخیرا نیز برای این هدف خود به تخریب آیت الله کاشانی از روحانیون مبارز روی آوردند و در این زمینه با سناریو سازی سعی دارند القا کنند آیت الله کاشانی در کودتای 28 مرداد 1332 نقش داشته است. برای این منظور ابتدا ویدئویی با عنوان «فیلمی نادر، منتشر شده توسط سیا از ورود آیت الله کاشانی به همراه زاهدی و نمایندگان امریکا و انگلیس به ویرانه های خانه دکتر مصدق یک ساعت بعد از پیروزی کودتا» در فضای مجازی منتشر شد. سپس در ادامه این سناریو، وزارت خارجه امریکا اسنادی از سازمان سیا را منتشر کرد که در آن ادعا شده "آیت الله کاشانی در کودتای 28 مرداد 1332 نقش داشته دارد".از این رو پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی با ارائه اسناد و مدارک در دو بخش به بررسی موضوع کودتای 28 مرداد 1332 می پردازد. در بخش اول با بررسی اسناد و گزارش های تاریخی، دروغ پراکنی های سازمان سیا که توسط وزارت خارجه امریکا در مورد نقش آیت الله کاشانی در کودتای 28 مرداد 1332 منتشر شده است، مورد واکاوی و بررسی قرار می گیرد و در بخش دوم نیز فیلم منتشر شده در مورد حضور آیت الله کاشانی در منزل دکتر مصدق بعد از وقوع کودتا بررسی می شود.بخش اول: بررسی اسناد "سیا" درباره نقش آیت الله کاشانی در کودتای 28 مرداد 32با بررسی اسناد و مدارک تاریخی متوجه می شویم که قبل از وقوع کودتا عملیات روانی سختی از طرف دشمنان آیت الله کاشانی چه توسط عوامل داخلی چه توسط عوامل خارجی برای تخریب شخصیت آیت الله کاشانی انجام گرفته بود. متعاقب این عملیات روانی بود که 15 روز قبل از شروع عملیات کودتا (۲۵ مرداد ۱۳۳۲) به مجلس روضه خانه آیت الله کاشانی حمله می کنند و با پرتاب نارنجک به داخل مجلس عده ای شهید و برخی نیز مجروع شده بودند.دلیل اولهر چند حمله کنندگان با نام هواداران مصدق این کار را انجام دادند ولی "سیا" این ماجرا را جزو عملیات خود ثبت کرده است. با این پیش فرض و اسناد تاریخی ادعای اسناد جدید "سیا" مبنی بر همکاری آیت الله کاشانی در ماجرای کودتا ادعایی بی اساس و بی دلیل است٬ زیرا اگر آیت الله کاشانی حاضر به همکاری شده بود، دلیلی برای حمله به روضه آیت الله کاشانی نمی ماند. دلیل دومبنابر اسناد و روایات تاریخی رابطه مصدق و آیت الله کاشانی در اواخر دچار اختلاف شده بود به طوری که بعد از فرار محمد رضای پهلوی وقتی هندرسون وارد ایران می شود در ملاقات با دکتر مصدق متوجه این اختلاف می شود و این موضوع را به آمریکا مخابره می کند. کاخ سفید پس از دریافت گزارش هندرسن از روزولت خواست فوراً دست به کار شود و پیش از آن که کسانی ترتیب ملاقات و آشتی میان آیت الله و دکتر مصدق بدهند، کار را یکسره کنند.[1] با این حال آیت الله کاشانی به موقع خود در هر مورد اشتباه مصدق را، بنا به وظیفه دینی و وطنی خود به وی گوشزد می کرد و با همه اهانت ها که از طرف مصدق و هوادارنش نسبت به او و خانواده اش شده بود باز هم در روز 27 مرداد که مطمئن بود حوادثی جدی در شرف وقوع است برای حفظ نهضت نامه ای هشدار دهنده به مصدق می نویسد.[2]کاشانی یک بار دیگر می کوشید تا از بالای سر اطرافیان و دوروبری های مصدق، صدای خود را به گوش او برساند. کاشانی در این نامه که بعدها منتشر شد تمام پرده ها را بالا زده، فرصتی ایجاد کرده بود که مصدق می توانست با یک حرکت حساب شده – همچون رفتن به خانه کاشانی- کودتا را خنثی کند.او در ابتدای نامه ضمن گلایه از آن که دولت به هیچ کدام از نصایح او توجهی نکرده، نوشته بود «... مرا لکه حیض کردید، خانه ام را سنگباران و یاران و فرزندانم را زندانی فرمودید و مجلس را که ترس داشتید شما را ببرد، بستید». آنگاه به مسئله نفت که در آن هیاهو گم شده بود، پرداخته بود که «همانطور که در آخرین ملاقات در دزاشیب به شما گفتم و به هندرسون گوشزد کردم که آمریکا ما را در گرفتن نفت از انگلیسی ها کمک کرد و حالا به صورت ملی و دنیا پسندی می خواهد به دست جنابعالی این ثروت ما را به چنگ آورد». درست همین بخش نامه بود که فریاد مصدق را بلند می کرد، و به مخالفان کاشانی که اطرافیان او بودند، امکان می داد که بگویند کاشانی با خارجی ها ساخته و قصد لکه دار کردن نهضت را دارد.[3]البته آیت الله کاشانی فقط به هشدار دادن به مصدق درباره کودتاه اکتفا نمی کند و در پایان نامه از او می خواهد: اگر به راستی در این فکر اشتباه می کنم با اظهار تمایل شما سید مصطفی و ناصرخان قشقایی را برای مذاکره خدمت می فرستم.با این حال واکنش مصدق به نامه آیت الله کاشانی همان بود که کودتا گران می خواستند. نه کوششی برای رد اتهامات، نه اقدامی برای التیام روابط [4]. دکتر مصدق در پاسخ به نامه آیت الله کاشانی می نویسد: «مرقومه حضرت آقا بوسیله آقای حسن آقا سالمی زیارت شد اینجانب مستظهر به پشتیبانی ملت ایران هستم. والسلام»[5]این نامه آیت الله کاشانی و جواب به اصطلاح سربالای دکتر مصدق هر انسان با انصاف و صاحبدلی را به تأمل وامی دارد. که از خود بپرسد اگر دکتر مصدق پیشنهاد مذاکره و همکاری آیت الله کاشانی را به خاطر حفظ نهضت، مغتنم می شمرد و برای دیدار با آیت الله کاشانی شرایط را فراهم می کرد و با صدور اعلامیه مشترکی همان روز مردم را به مبارزه با دسیسه کودتا فرا می خواندند و به همه طبقات و بویژه مسؤلان نظامی و انتظامی هشدار می داد، آیا باز هم فردای آن روز سرلکشر زاهدی می توانست با پول سازمان سیا کودتای 28 مرداد را راه بیاندازد؟[6]با این که اسناد و پژوهش های تاریخی این هشدار آیت الله کاشانی به مصدق را گواهی می دهند اما عده ای نامه آیت الله کاشانی به مصدق را جعلی و جاعل را یکی از فرزندان ایشان به نام سید محمد کاشانی نام می برند که خط او شباهت عجیبی به خط آیت الله کاشنی داشته است. حسین مکی با توجه با این شبهه در کتاب خود می گوید:اولا در این صورت، پاسخ دکتر مصدق در 27 مرداد 1332 برای چیست؟ ثانیا: اینجانب برای رفع شبهه، خط های مختلف آیت الله کاشانی و پسر ایشان را به آقای احمد سهیلی خونساری که علاوه بر خوشنویسی کارشناس خط نیز هستند نشان دادم و نظر ایشان را جویا شدم. آقای سهیلی با قاطعیت تأیید کردند که نامه خط آیت الله کاشانی است و لاغیر.[7]بنابر و اسناد گزارش های تاریخی به وضوح می توان گفت وقتی آیت الله کاشانی همه توان خود را برای خنثی کردن کودتا به کار می گیرد٬ چرا باید برای امر کودتا با سازمان سیا همکاری کند؟در واقع اگر مصدق به هشدار آیت الله کاشانی توجه کرده بود و در کنار آیت الله کاشانی قرار می گرفت٬ به راحتی می توانست کودتا را خنثی کند اما بی اعتنایی دکتر مصدق به هشدار آیت الله کاشانی باعث شد تا سازمان سیا از این خلاأ استفاده کند و پروژه خود را برای انجام کودتا در 28 مرداد 1332 به سرانجام برساند.دلیل سومیکی دیگر از ادله هایی که می توان برای رد ادعای سازمان سیا ذکر کرد٬ روایت ناظران عینی کودتای 28 مرداد 1332 است. حسن گرامی که از ناظران عینی کودتای 28 مرداد 1332 بوده در مورد واکنش آیت الله کاشانی نسبت به کودتا می گوید: شخص آیت الله از جمله افرادی بود که سماجت داشت آقای دکتر مصدق تا پایان ملی کردن نفت بماند ... روز 28 مرداد وقتی حضرت آیت الله اطلاع پیدا کرد که مصطفی فرزندش دارد به سمت رادیو می رود تا آنجا برای حمایت از دولت زاهدی صحبت کند. به من گفت: «فلانی خود را به او برسان و مانع شو تا مصطفی آنجا صحبت نکند»... موقعی رسیدم که ایشان پای رادیو رفته بود و یک سخنرانی کوتاهی هم کرده بود. موقع برگشت به او اشاره کردم که به خانه بیا، خودم هم برگشتم آنجا. آیت الله به ایشان گفت: «تو رفته بودی آنجا چکار کنی؟» آقا مصطفی گفت: ...اگر من نمی رفتم نمی داستند که ما هم موافق هستیم. با این جمله پیرمرد به قدری عصبانی شد و هرچه فحش و ناسزا بود نثار او کرد و بعد گفت: «چه کسی به تو گفت ما موافق این عمل بودیم، مگر من اعلامیه نداده بودم که با آمدن یک فرد نظامی برسرکار مخالف هستم. مگر من به دکتر مصدق نامه ننوشته بودم متن نامه را که شما دیدید که نمی خواستیم دکتر مصدق برود، چرا شما با آبروی من بازی می کنی؟ چرا من را در تنگنا قرار می دهید». تا اینکه یک مقدار مردم واسطه شدند مصطفی را از نزد آیت الله دور کردند. من آیت الله را تا این حد عصبانی ندیده بودم.[8]وقوع کودتا آیت الله کاشانی را نسبت به سیاست بی علاقه می کند. به طوری که بعد از کودتا از سیاست کنار می رود[9] و تصمیم می گیرد مدتی به خارج از کشور به یکی از کشورهای مسلمان نشین برود.روزنامه اطلاعات چند روز بعد از کودتا می نویسد: پس از جریان اخیر اکنون آیت الله کاشانی به هیچ وجه در امور سیاسی مداخله ای ندارند و از کارهای سیاسی به طور کلی کنار گرفته اند و در نظر دارن که اگر وسایل مسافرتشان به خارج از کشور فراهم شود، برای چند ماهی در یکی از بلاد اسلامی به سر برده و استراحت نماید و اگر مسافرت خارجی مهیا نگردید، در یک نقطه دور افتاده از کشور، دور از دسترس به استراحت بپردازد.[10] اما چون مسافرت خارجی مهیا نشد آیت الله مدتی به اطراف تهران مسافرت می کند و بعد از مدت کوتاهی وارد تهران شد و در خانه مراسم روضه خوانی برپا نمود.دلیل چهارممحمدرضای پهلوی که پس از کودتا در پی جلب نظر آیت الله کاشانی و تطهیر خود بود، باتمانقلیچ، رئیس ستاد ارتش را نزد آیت الله کاشانی می فرستد، تا اگر خواسته ای دارد اجابت کند. باتمانقلیچ احساس می کرد می تواند علیه دکتر مصدق از آیت الله کاشانی سخنانی بشنود تا بعدها بتواند از آن سخنان برای مقاصد رژیم استفاده کند اما وقتی خدمت آیت الله کاشانی رسید در جوابش که گفته بود چه چیزی می تواند موجب ترضیه آیت الله کاشانی شود؟ آیت الله با تمسخر گفت: بیت المقدس را آزاد کنید. رئیس ستاد که زبانش بند آمده سکوت می کند. آیت الله ادامه می دهد دست کم عتبات عالیات را برای شیعیان آزاد کنید و با خنده ای تمسخر آمیز ادامه می دهد: اگر نمی توانید چطور است بروید با دست خود محل تجمع بهاییان را خراب کنید. باتمانقلیچ از ترس این که بیش از حد دچار تمسخر نشود بدون خداحافظی محل را ترک کرد.[11]با این حال آیت الله کاشانی در دولت زاهدی و پس از سقوط نهضتی که آن ها پیش گرفته بودند با همه صدماتی که دیده بود و لطماتی که خورده بود انتخابات فرمایشی زاهدی را به شدت محکوم می کند[12]و از مصدق به نیکی و تأسف یاد می کند.آیت الله کا ...

ادامه مطلب  

4 دلیل برای رد ادعای سازمان سیا در رابطه با نقش آیت الله کاشانی در کودتای 28 مرداد 1332  

درخواست حذف این مطلب
دستگاه های استعماری از دیرباز برای تخریب چهره روحانیت مبارز و تحریف معاصر ایران تلاش کردند و همه توان خود را در این زمینه به کار گرفتند٬ در این راستا هم سازمان سیا طی سناریویی ابتدا با انتشار فیلمی تقطیع شده به تخریب آیت الله کاشانی پرداخت و سپس مدعی شد که آیت الله کاشانی در کودتای 28 مرداد 1332 نقش داشته است اما اسناد و شواهد تاریخی بسیاری وجود دارد که هر دو ادعای سازمان سیا را به طور واضح رد می کند. به گزارش شمانیوز: دستگاه های استعماری از دیرباز به دنبال تخریب روحانیت و تحریف تاریخ معاصر ایران هستند و در این راستا از هیچ اقدامی کوتاهی نکردند. اخیرا نیز برای این هدف خود به تخریب آیت الله کاشانی از روحانیون مبارز روی آوردند و در این زمینه با سناریو سازی سعی دارند القا کنند آیت الله کاشانی در کودتای 28 مرداد 1332 نقش داشته است. برای این منظور ابتدا ویدئویی با عنوان «فیلمی نادر، منتشر شده توسط سیا از ورود آیت الله کاشانی به همراه زاهدی و نمایندگان امریکا و انگلیس به ویرانه های خانه دکتر مصدق یک ساعت بعد از پیروزی کودتا» در فضای مجازی منتشر شد. سپس در ادامه این سناریو، وزارت خارجه امریکا اسنادی از سازمان سیا را منتشر کرد که در آن ادعا شده "آیت الله کاشانی در کودتای 28 مرداد 1332 نقش داشته دارد".از این رو پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی با ارائه اسناد و مدارک در دو بخش به بررسی موضوع کودتای 28 مرداد 1332 می پردازد. در بخش اول با بررسی اسناد و گزارش های تاریخی، دروغ پراکنی های سازمان سیا که توسط وزارت خارجه امریکا در مورد نقش آیت الله کاشانی در کودتای 28 مرداد 1332 منتشر شده است، مورد واکاوی و بررسی قرار می گیرد و در بخش دوم نیز فیلم منتشر شده در مورد حضور آیت الله کاشانی در منزل دکتر مصدق بعد از وقوع کودتا بررسی می شود.بخش اول: بررسی اسناد "سیا" درباره نقش آیت الله کاشانی در کودتای 28 مرداد 32با بررسی اسناد و مدارک تاریخی متوجه می شویم که قبل از وقوع کودتا عملیات روانی سختی از طرف دشمنان آیت الله کاشانی چه توسط عوامل داخلی چه توسط عوامل خارجی برای تخریب شخصیت آیت الله کاشانی انجام گرفته بود. متعاقب این عملیات روانی بود که 15 روز قبل از شروع عملیات کودتا (۲۵ مرداد ۱۳۳۲) به مجلس روضه خانه آیت الله کاشانی حمله می کنند و با پرتاب نارنجک به داخل مجلس عده ای شهید و برخی نیز مجروع شده بودند.دلیل اولهر چند حمله کنندگان با نام هواداران مصدق این کار را انجام دادند ولی "سیا" این ماجرا را جزو عملیات خود ثبت کرده است. با این پیش فرض و اسناد تاریخی ادعای اسناد جدید "سیا" مبنی بر همکاری آیت الله کاشانی در ماجرای کودتا ادعایی بی اساس و بی دلیل است٬ زیرا اگر آیت الله کاشانی حاضر به همکاری شده بود، دلیلی برای حمله به روضه آیت الله کاشانی نمی ماند. دلیل دومبنابر اسناد و روایات تاریخی رابطه مصدق و آیت الله کاشانی در اواخر دچار اختلاف شده بود به طوری که بعد از فرار محمد رضای پهلوی وقتی هندرسون وارد ایران می شود در ملاقات با دکتر مصدق متوجه این اختلاف می شود و این موضوع را به آمریکا مخابره می کند. کاخ سفید پس از دریافت گزارش هندرسن از روزولت خواست فوراً دست به کار شود و پیش از آن که کسانی ترتیب ملاقات و آشتی میان آیت الله و دکتر مصدق بدهند، کار را یکسره کنند.[1] با این حال آیت الله کاشانی به موقع خود در هر مورد اشتباه مصدق را، بنا به وظیفه دینی و وطنی خود به وی گوشزد می کرد و با همه اهانت ها که از طرف مصدق و هوادارنش نسبت به او و خانواده اش شده بود باز هم در روز 27 مرداد که مطمئن بود حوادثی جدی در شرف وقوع است برای حفظ نهضت نامه ای هشدار دهنده به مصدق می نویسد.[2]کاشانی یک بار دیگر می کوشید تا از بالای سر اطرافیان و دوروبری های مصدق، صدای خود را به گوش او برساند. کاشانی در این نامه که بعدها منتشر شد تمام پرده ها را بالا زده، فرصتی ایجاد کرده بود که مصدق می توانست با یک حرکت حساب شده – همچون رفتن به خانه کاشانی- کودتا را خنثی کند.او در ابتدای نامه ضمن گلایه از آن که دولت به هیچ کدام از نصایح او توجهی نکرده، نوشته بود «... مرا لکه حیض کردید، خانه ام را سنگباران و یاران و فرزندانم را زندانی فرمودید و مجلس را که ترس داشتید شما را ببرد، بستید». آنگاه به مسئله نفت که در آن هیاهو گم شده بود، پرداخته بود که «همانطور که در آخرین ملاقات در دزاشیب به شما گفتم و به هندرسون گوشزد کردم که آمریکا ما را در گرفتن نفت از انگلیسی ها کمک کرد و حالا به صورت ملی و دنیا پسندی می خواهد به دست جنابعالی این ثروت ما را به چنگ آورد». درست همین بخش نامه بود که فریاد مصدق را بلند می کرد، و به مخالفان کاشانی که اطرافیان او بودند، امکان می داد که بگویند کاشانی با خارجی ها ساخته و قصد لکه دار کردن نهضت را دارد.[3]البته آیت الله کاشانی فقط به هشدار دادن به مصدق درباره کودتاه اکتفا نمی کند و در پایان نامه از او می خواهد: اگر به راستی در این فکر اشتباه می کنم با اظهار تمایل شما سید مصطفی و ناصرخان قشقایی را برای مذاکره خدمت می فرستم.با این حال واکنش مصدق به نامه آیت الله کاشانی همان بود که کودتا گران می خواستند. نه کوششی برای رد اتهامات، نه اقدامی برای التیام روابط [4]. دکتر مصدق در پاسخ به نامه آیت الله کاشانی می نویسد: «مرقومه حضرت آقا بوسیله آقای حسن آقا سالمی زیارت شد اینجانب مستظهر به پشتیبانی ملت ایران هستم. والسلام»[5]این نامه آیت الله کاشانی و جواب به اصطلاح سربالای دکتر مصدق هر انسان با انصاف و صاحبدلی را به تأمل وامی دارد. که از خود بپرسد اگر دکتر مصدق پیشنهاد مذاکره و همکاری آیت الله کاشانی را به خاطر حفظ نهضت، مغتنم می شمرد و برای دیدار با آیت الله کاشانی شرایط را فراهم می کرد و با صدور اعلامیه مشترکی همان روز مردم را به مبارزه با دسیسه کودتا فرا می خواندند و به همه طبقات و بویژه مسؤلان نظامی و انتظامی هشدار می داد، آیا باز هم فردای آن روز سرلکشر زاهدی می توانست با پول سازمان سیا کودتای 28 مرداد را راه بیاندازد؟[6]با این که اسناد و پژوهش های تاریخی این هشدار آیت الله کاشانی به مصدق را گواهی می دهند اما عده ای نامه آیت الله کاشانی به مصدق را جعلی و جاعل را یکی از فرزندان ایشان به نام سید محمد کاشانی نام می برند که خط او شباهت عجیبی به خط آیت الله کاشنی داشته است. حسین مکی با توجه با این شبهه در کتاب خود می گوید:اولا در این صورت، پاسخ دکتر مصدق در 27 مرداد 1332 برای چیست؟ثانیا: اینجانب برای رفع شبهه، خط های مختلف آیت الله کاشانی و پسر ایشان را به آقای احمد سهیلی خونساری که علاوه بر خوشنویسی کارشناس خط نیز هستند نشان دادم و نظر ایشان را جویا شدم. آقای سهیلی با قاطعیت تأیید کردند که نامه خط آیت الله کاشانی است و لاغیر.[7]بنابر و اسناد گزارش های تاریخی به وضوح می توان گفت وقتی آیت الله کاشانی همه توان خود را برای خنثی کردن کودتا به کار می گیرد٬ چرا باید برای امر کودتا با سازمان سیا همکاری کند؟در واقع اگر مصدق به هشدار آیت الله کاشانی توجه کرده بود و در کنار آیت الله کاشانی قرار می گرفت٬ به راحتی می توانست کودتا را خنثی کند اما بی اعتنایی دکتر مصدق به هشدار آیت الله کاشانی باعث شد تا سازمان سیا از این خلاأ استفاده کند و پروژه خود را برای انجام کودتا در 28 مرداد 1332 به سرانجام برساند.دلیل سومیکی دیگر از ادله هایی که می توان برای رد ادعای سازمان سیا ذکر کرد٬ روایت ناظران عینی کودتای 28 مرداد 1332 است. حسن گرامی که از ناظران عینی کودتای 28 مرداد 1332 بوده در مورد واکنش آیت الله کاشانی نسبت به کودتا می گوید: شخص آیت الله از جمله افرادی بود که سماجت داشت آقای دکتر مصدق تا پایان ملی کردن نفت بماند ... روز 28 مرداد وقتی حضرت آیت الله اطلاع پیدا کرد که مصطفی فرزندش دارد به سمت رادیو می رود تا آنجا برای حمایت از دولت زاهدی صحبت کند. به من گفت: «فلانی خود را به او برسان و مانع شو تا مصطفی آنجا صحبت نکند»... موقعی رسیدم که ایشان پای رادیو رفته بود و یک سخنرانی کوتاهی هم کرده بود. موقع برگشت به او اشاره کردم که به خانه بیا، خودم هم برگشتم آنجا. آیت الله به ایشان گفت: «تو رفته بودی آنجا چکار کنی؟» آقا مصطفی گفت: ...اگر من نمی رفتم نمی داستند که ما هم موافق هستیم. با این جمله پیرمرد به قدری عصبانی شد و هرچه فحش و ناسزا بود نثار او کرد و بعد گفت: «چه کسی به تو گفت ما موافق این عمل بودیم، مگر من اعلامیه نداده بودم که با آمدن یک فرد نظامی برسرکار مخالف هستم. مگر من به دکتر مصدق نامه ننوشته بودم متن نامه را که شما دیدید که نمی خواستیم دکتر مصدق برود، چرا شما با آبروی من بازی می کنی؟ چرا من را در تنگنا قرار می دهید». تا اینکه یک مقدار مردم واسطه شدند مصطفی را از نزد آیت الله دور کردند. من آیت الله را تا این حد عصبانی ندیده بودم.[8]وقوع کودتا آیت الله کاشانی را نسبت به سیاست بی علاقه می کند. به طوری که بعد از کودتا از سیاست کنار می رود[9] و تصمیم می گیرد مدتی به خارج از کشور به یکی از کشورهای مسلمان نشین برود.روزنامه اطلاعات چند روز بعد از کودتا می نویسد: پس از جریان اخیر اکنون آیت الله کاشانی به هیچ وجه در امور سیاسی مداخله ای ندارند و از کارهای سیاسی به طور کلی کنار گرفته اند و در نظر دارن که اگر وسایل مسافرتشان به خارج از کشور فراهم شود، برای چند ماهی در یکی از بلاد اسلامی به سر برده و استراحت نماید و اگر مسافرت خارجی مهیا نگردید، در یک نقطه دور افتاده از کشور، دور از دسترس به استراحت بپردازد.[10] اما چون مسافرت خارجی مهیا نشد آیت الله مدتی به اطراف تهران مسافرت می کند و بعد از مدت کوتاهی وارد تهران شد و در خانه مراسم روضه خوانی برپا ...

ادامه مطلب  

یک چمدان مدرک علیه بنی صدر به شهید آیت دادم/رفت وآمد مرتب رجوی به دفتر رئیس جمهور/ماجرای تقسیم حقوق آیت الله خامنه ای بین فقرا  

درخواست حذف این مطلب
گروه سیاسی عباس کلاهدوز و محمدعلی سافلی:26 خرداد 1360 روز مهمی در تاریخ معاصر ایران است، روزی که با تصویب نمایندگان دوفوریت طرح بررسی کفایت رئیس جمهور وقت در دستور کار خانه ملت قرار گرفت و نهایتاً روز 31 خرداد با رأی اکثریت آنان عدم کفایت ابوالحسن بنی صدر برای ریاست جمهوری تصویب و فردای آن روز با حکم امام او رسماً از مقام ریاست جمهوری عزل شد.بنی صدر در یک سال و نیم مسئولیت ریاست جمهوری مرتب به نهادهای انقلاب تاخت، مسئولان سایر قوا را همچون شهیدان رجایی و بهشتی با انواع و اقسام تهمت ها و ناسزاها بی نصیب نگذاشت، با منافقین مؤتلف شد و نهایتاً هم با وجود هشدارها و انذارهای امام خمینی(ره) با دست خود به ورطه سقوط کشیده شد.برای شناخت بیشتر اولین رئیس جمهور برکنارشده تاریخ ایران، به سراغ شخصیتی رفتیم که از نزدیک با بنی صدر همکاری داشته است. «مصطفی مهذب» ذی حساب و مدیرکل مالی ریاست جمهوری در دوره بنی صدر، شهید رجایی و آیت الله خامنه ای یکی از همان اشخاص است که سینه ای مملو از ناگفته ها و مگوها دارد. او با گذشت سالها دوری از مناصب دولتی، همچنان روحیه انقلابی دارد و این از نحوه گفتار و رفتارش کاملاً مشخص است.وی لیسانس مدیریت بازرگانی را پیش از انقلاب از دانشکده علوم اقتصاد گرفت. از سال 44 در اداره دارایی مشغول شد و به گفته خودش در زمان شاپور بختیار با هدف به کارگیری افراد مذهبی در این اداره، ذی­ حسابی سازمان غله و قند و شکر را قبول کرد. مهذب در ایام پیروزی انقلاب اسلامی هم از مبارزه غافل نبوده و با طراحی و برگزاری اعتصابات در وزارت دارایی آن زمان که بعد از وزارت نفت، دومین وزارت خانه اعتصاب کننده بود، در مبارزات آحاد مردم علیه رژیم پهلوی سهیم شد..چندی پیش بخش اول گفت وگوی خبرنگاران تسنیم با مصطفی مهذب درباره دوران مسئولیت وی در حفاظت از کاخ های سلطنتی با عنوان "کشف فیلم رابطه غیراخلاقی اشرف پهلوی" منتشر شد و در آینده نزدیک نیز بخش پایانی مصاحبه او که مربوط به دوران حضورش در معاونت مالی وزارت ارشاد پرحاشیه خاتمی است، منتشر می شود. متن پیشِ رو مصاحبه خبرنگاران سیاسی تسنیم با معاون مالی و ذی حساب ریاست جمهوری دوران بنی صدر است که از منظرتان می گذرد:تسنیم: فعالیت شما در وزارت دارایی از قبل از انقلاب شروع شده بود یا بعد از انقلاب وارد این مجموعه شدید؟من از سال 44 کارمند دارایی بودم. در زمان شاپور بختیار وی می­ خواست نسبت به بچه­ های مذهبی خودی نشان بدهد لذا من اولین بار معاون ذی حساب سازمان قند و شکر شدم. در سال 58 در سه جا همزمان ذی­حساب بودم یکی سازمان جنگل­ها و مراتع بود، یکی وزارت رفاه در زمان مرحوم سلیمی و یکی هم ریاست جمهوری که هر سه را با هم به دلیل اطمینانی که به من داشتند انجام می­ دادم.بعد معاون وزیر دارایی شدم و سپس معاون مالی وزارت ارشاد در دوران خاتمی شدم. از سال 60 با سازمان حج و زیارت مرتبط بودم. مدیرکل طرح و برنامه سازمان حج و زیارت بودم منتها حدود 16 سال با آقای رضایی(رئیس سازمان حج و زیارت) با هم بودیم. 6 سال هم عضو عالی شورای حج بودم. سال 73 زمان آقای محمدخان وزیر اقتصاد بازنشسته شدم. در زمان ریاست جمهوری آیت الله خامنه ای، آقای محمدخان با ما در نهاد ریاست­ جمهوری بود. من ذی ­حساب آیت الله خامنه ای بودم و ایشان قائم­ مقام نهاد ریاست جمهوری بود. مصطفی میرسلیم هم ریاست نهاد ریاست جمهوری را برعهده داشت.محرم وزارت دارایی بودم/ 18 نفر تأثیرگذار در دفتر بنی صدرتسنیم: زمانی که شما ذی­ حساب ریاست­ جمهوری در دوره بنی صدر شدید، اوضاع و احوال نهاد ریاست­ جمهوری در زمان بنی­ صدر به چه منوال بود؟ اختلافاتی که اکثر انقلابیون همچون دکتر آیت با بنی صدر داشتند بر سر چه موضوعاتی بود؟به ناچار باید یک مقدمه کوچکی بگویم. وزارت دارایی من را انتخاب کرده بود که محرم وزارت باشم و توسط آقای آشنا که معاون خزانه­ داری بود انتخاب شده بودم و تمام ذی­ حساب­ها زیر نظر او بودند. ایشان یکی از بچه­ های متدین زمان ما در وزارت دارایی بود. زمانی که من آمدم در دستگاه بنی­ صدر، کاملاً آشنایی داشتم که سلامتیان، غضنفرپور، شیخ­ علی تهرانی و سودابه سدیفی و 17،18 نفری که آنجا جلسه داشتند چه کسانی هستند.مرجع تقلید طرفداران بنی صدر که بود؟تسنیم: همان "دفتر هماهنگی مردم با رئیس جمهور" که بنی صدر راه انداخته بود؟بله؛ همانجا یک سالنی کنار دفتر دکتر تهرانی رئیس دفتر بنی­ صدر بود و کارها را او انجام می­ داد. از همان روز اول بنا را بر تقیه گذاشتم. خودم را طوری در دفتر دکتر تهرانی جا کرده بودم که بعضی اوقات پشت سر من نماز می ­خواندند. اگر جلسه داشتیم، مسئله­ ای بود و روحانی نداشتیم به من می­ گفتند و اعتمادشان نسبت به من خیلی جلب شده بود. برادر ناتنی مرحوم امام هم مرجع تقلید اینها بود.تسنیم: آیت الله پسندیده منظورتان است؟بله. آنها برای اینکه تعمداً با امام فاصله داشته باشند حالت اطاعت از او را ملاک قرار داده بودند و از اطاعت از امام خبری نبود و کاملاً مشهود بود. آقای پسندیده البته با آنها ارتباط نمی­ گرفت و در برنامه­ های اداری خودش را دخالت نمی­ داد چون در شانش هم نبود. زمانی که من رفتم آنجا یک میز بزرگ در سالن داشتم و هیچ کس هم نبود. نه صندوقدار داشتم، نه مستخدم داشتم و نه معاون. هیچ کسی را نداشتم و می خواستم کسی هم دخالت نکند. تا زمانی که افراد مورد احترام خودم بیایند، چند نفری را آوردم و تقریباً اداره ذیحسابی آنجا شکل گرفت.قبلش را هم بگویم زمانی که به من حکم دادند ذی­حساب ریاست ­جمهوری شوم، خیلی خودم را شنگول و آراسته کرده بودم و رفتم به آقای تهرانی خودم را معرفی کردم. ایشان من را نپذیرفت و گفت علتش این است که کسی که ذی­حساب رئیس­ جمهور می­ شود باید قبلاً با رئیس­ جمهور هماهنگ شود. من خداحافظی کردم و رفتم اما چون وزارت دارایی من را معرفی کرده بود و چک­ های آنجا باید به امضای من صادر می­ شد، حساب خزانۀ آنجا را بستند. از این طرف و آن طرف زیاد پول داشتند و می­ گرفتند و هزینه می­ کردند.تسنیم: یعنی تا یک مدت نهاد ریاست­ جمهوری بنی صدر ذی­ حساب نداشت؟بله؛ یک ماه و نیم تا دو ماه. یک روز من خانه بودم و دکتر تقوی از دفتر بنی صدر زنگ زد و گفت ما گویا ناچار هستیم شما را بپذیریم. در مجموعه آنجا من همه مسائل را زیرنظر داشتم حتی مثلاً بچه بنی­ صدر را راننده­ ها می­ بردند، می­ چرخاندند چون به قول خودشان بچه «آقا»(بنی صدر) بود و سادات است. من هم در دلم می­ خندیدم چون برای من کاملاً وضعیت آنها محرز بود.بنی صدر به دروغ می گفت کسی را به آمریکا نفرستادم/نامه دریافت دلارشان را من زدمهر وقت من می­ رفتم داخل نهاد خیلی رعایت می­ کردند و احترام می­ گذاشتند تا زمانی که این اختلافات پیش آمد و ادعاهایی بنی صدر در 14 اسفند مطرح کرد. بنی صدر خیلی اصرار می کرد که به من تهمت می­ زنند. می گفت من هیچ کس را به آمریکا نفرستادم در صورتی که وی افرادی را به خارج کشور و آمریکا می فرستاد و نامه دریافت دلارشان را من می­ زدم. من تمام نامه های بنی صدر را جمع کرده بودم و یک چمدان شد. بعد از وقت اداری که بچه­ ها می­ رفتند کپی می­ گرفتم و به خانه می­ بردم.یک چمدان مدرک علیه بنی صدر به شهید آیت دادم با مرحوم اسرافیلیان(نماینده مجلس دوم و نزدیکان دکتر آیت) تشخیص دادیم که مدارک را بدهیم به آقای آیت و رفتم خانه ایشان. آقای اسرافیلیان هم با من بود و مدارک را دادیم. 2 روز بعد مرحوم آقای آیت در مجلس کیف سامسونتش را آورده بود و گفت یک چمدان مدرک علیه بنی ­صدر دارم!اعضای دفتر بنی صدر همه شک کردند و گفتند مهذب حتماً این کار را کرده است. جلسه­ ای تشکیل دادند و آن 18 نفر هم بودند و در سالن بغل دفتر آقای دکتر تهرانی و به من گفتند آقای مهذب ما بررسی کردیم و این احکام تنها از دفتر شما به دست آقای آیت رسیده است.به شهید آیت گفتم باید به تو توهین کنم؛ گفت هرچه می خواهی بگو!قبل از این جلسه، من زنگ زدم به آقای اسرافیلیان و با همدیگر رفتیم خانه آیت و به ایشان گفتم اینها می­ خواهند چنین جلسه ­ا ی تشکیل بدهند. من آمدم خدمت شما و حلالیت بطلبم. من اگر حقیقت را بگویم یعنی خودم را لو دادم و همه چیز به هم می­ خورد و من ناچارم به شما توهین بکنم. اجازه می­ فرمایید توهین بکنم؟! گفت توهین چیست؟ هر چه لعن و فحش می خواهی بگو من راضی هستم و تو کارت را انجام بده!این کار خیلی به من کمک کرد و با خیال راحت در جلسه نشستم. وقتی آنها حرف­هایشان را گفتند، گفتم آقای دکتر تقوی (رئیس دفتر بنی صدر) اجازه می­ دهید من حرف بزنم؟ گفتند بله.من در آن جلسه گفتم آقای آیت یک آدم نرمالی نیست و اصلاً نمی­ شود به حرفهای او اعتماد کرد و عقل ندارد. یک تقاضا از شما دارم. آقای آیت گفته است یک چمدان نزدیک 160 یا 180 سند دارد، من از شما می­ خواهم یک سند از آن 180 سند را بیاورید. این شماره دفتر آقای بنی­ صدر است. زنگ بزنید و اگر این کار از سمت من صورت گرفته بود، من 180 سند دیگر را می­ پذیرم و هر کاری دوست دارید با من بکنید! تقوی گفت: آقای مهذب ما پشت سر شما نماز می­ خوانیم و حرف شما قبول است. جلسه تمام شد و ختم جلسه را اعلام کردند و ما با این شگرد و البته تقیه فقهی از آن مسئله فرار کردیم.نزدیکان بنی صدر از طریق ترکیه به اسرائیل می رفتندتسنیم: اسنادی که به مرحوم شهید آیت دادید مشخصاً بیشتر شامل چه چیزهایی بود؟ بی انضباطی مالی یا...نه اینها زرنگ­تر از این حرفها بودند که بی ­انضباطی مالی داشته باشند. بیشترین مسئله شامل افرادی بودند که می­ رفتند آمریکا. همین آقای فرهنگ که گفتم یک آدم بلندقدی بود که روز 14 اسفند بغل بنی­ صدر ایستاده بود. او جزء مامورانی بود که انگلستان، آمریکا و حتی اسرائیل می­ رفتند و حکم­شان را ما باید صادر می­ کردیم. البته در حکم ماموریتشان اسرائیل ذکر نشده بود بلکه یک کشور دیگر مثل ترکیه می رفتند و از آنجا می­ رفتند اسرائیل.اینها وانمود نمی­ کردند که ما کسی را فرستادیم آمریکا اما در روزنامه­ ها می­ نوشتند که نماینده­ شان می روند و از صهیونیست­ها اجازه می­ گیرند. بنی­ صدر هم دست­ پرورده آمریکا بود.سخنرانی بنی صدر در جمع خواننده های مبتذل قبل انقلاببه عنوان مثال یک روز خواننده­ هایی مبتذل قبل انقلاب پشت قسمت اداری نهاد ریاست جمهوری که یک خیابان بزرگ بود جمع شدند و همه تظاهرات کرده بودند و می­ گفتند «ما انقلاب نکردیم که به عقب برگردیم!» با یک پوشش و آرایش بسیار زننده حاضر شده بودند و حتی می رقصیدند. بنی­ صدر هم با وجود اینکه رئیس جمهور ممکلت بود رفت در جمع آنها و برایشان صحبت می­ کرد که شما تظاهرات نکنید. از این دست مدارک زیاد داشتیم که همه دال بر کثافت­کاری­ ها و ارتباطاتی بود که با خارج داشتند و خوشبختانه همه را جمع کرده بودیم و تقریباً به دست مسئولین رساندیم. توسط آقای اسرافیلیان و مرحوم آقای آیت که خدا هر دو را رحمت کند.تفرعن و غرور در شخصیت بنی صدر بودتسنیم: افرادی که با بنی صدر در ارتباط بودند می گویند وی یک روحیه تکبر و غرور خاصی داشت که همین روحیه وی را به منجلاب سقوط کشاند. شما که از نزدیک با او کار می کردید، روحیه وی را چگونه دیدید؟بله همین طور است مغرور و متفرعن بود؛ رفتار وی با مرحوم بهشتی کافی است که شما بدانید این همه رفتار برای به دست آوردن رای است و دست­ پرورده آمریکا بود. اصلاً بنی صدر را در آب نمک خوابانده بودند و بعداً هم به همان جایگاه خود و زادگاه تربیت­ شده خودش رفت.تسنیم: وضعیت بنی­ صدر از نظر مالی و اشرافیت و ریخت و پاش چگونه بود؟اصلا بنی­ صدر پرورش نیافته بود که مشی سادگی داشته باشد و اطرافیان او هم همینطور بودند. سدیفی، غضنفرپور و... اصلا چهره­ ها کاملاً مشخص بود و اینها کسانی نبودند مانند بیت امام غذای ساده بخوردند. من سعی کردم در جلسات غذاخوردن آنها نباشم ولی در جلسات بحث و گفتگو و جلسات اداری آنها بودم، چون من اگر این کار را می­ کردم آلوده می­ شدم.ماجرای پرتاب تخم مرغ و گوجه فرنگی به بنی صدراینها جز حقه­ بازی چیزی بلد نبودند. برای مثال با هواپیما یک جایی فرود می­ آیند و بال هواپیما را با ضربه پایین می­ کشند و تمام دنیا خبر را پخش می کنند که خطر از بیخ گوش رئیس جمهور گذشت. اینها ساختگی بود و وقتی بنی­ صدر با ماشین وارد ایلام شده بود تخم­ مرغ و گوجه فرنگی بود که نثار صورت و لباس او کردند و خیلی با آنها بد برخورد کرده بودند. ...

ادامه مطلب  

یک چمدان مدرک علیه بنی صدر به شهید آیت دادم/ ملاقات های خصوصی رجوی و بنی صدر/ تفرعن و غرور در شخصیت بنی صدر آشکار بود/ بنی صدر کاری نداشت تشریفا  

درخواست حذف این مطلب
بنی صدر در یک سال و نیم مسئولیت ریاست جمهوری مرتب به نهادهای انقلاب تاخت، مسئولان سایر قوا را همچون شهیدان رجایی و بهشتی با انواع و اقسام تهمت ها و ناسزاها بی نصیب نگذاشت، با منافقین موتلف شد و نهایتاً هم با وجود هشدارها و انذارهای امام خمینی (ره) با دست خود به ورطه سقوط کشیده شد.برای شناخت بیشتر اولین رئیس جمهور برکنار شده تاریخ ایران، به سراغ شخصیتی رفتیم که از نزدیک با بنی صدر همکاری داشته است.«مصطفی مهذب» ذی حساب و مدیرکل مالی ریاست جمهوری در دوره بنی صدر، شهید رجایی و آیت الله خامنه ای یکی از همان اشخاص است که سینه ای مملو از ناگفته ها و مگوها دارد. او با گذشت سالها دوری از مناصب دولتی، همچنان روحیه انقلابی دارد و این از نحوه گفتار و رفتارش کاملاً مشخص است.وی لیسانس مدیریت بازرگانی را پیش از انقلاب از دانشکده علوم اقتصاد گرفت. از سال 44 در اداره دارایی مشغول و به گفته خودش در زمان شاپور بختیار با هدف بکارگیری افراد مذهبی در این اداره، ذی­ حسابی سازمان غله و قند و شکر را قبول کرد. مهذب در ایام پیروزی انقلاب اسلامی هم از مبارزه غافل نبوده و با طراحی و برگزاری اعتصابات در وزارت دارایی آن زمان که بعد از وزارت نفت، دومین وزارت خانه اعتصاب کننده بود، در مبارزات آحاد مردم علیه رژیم پهلوی سهیم شد.چندی پیش بخش اول گفت وگوی خبرنگاران تسنیم با مصطفی مهذب درباره دوران مسئولیت وی در حفاظت از کاخ های سلطنتی با عنوان "کشف فیلم رابطه غیراخلاقی اشرف پهلوی" منتشر شد و در آینده نزدیک نیز بخش پایانی مصاحبه او که مربوط به دوران حضورش در معاونت مالی وزارت ارشاد پرحاشیه خاتمی است، منتشر می شود. متن پیش رو مصاحبه خبرنگاران سیاسی تسنیم با معاون مالی و ذی حساب ریاست جمهوری دوران بنی صدر است که از منظرتان می گذرد:* فعالیت شما در وزارت دارایی از قبل از انقلاب شروع شده بود یا بعد از انقلاب وارد این مجموعه شدید؟من از سال 44 کارمند دارایی بودم. در زمان شاپور بختیار وی می­ خواست نسبت به بچه­ های مذهبی خودی نشان بدهد لذا من اولین بار معاون ذی حساب سازمان قند و شکر شدم. در سال 58 در سه جا همزمان ذی­حساب بودم یکی سازمان جنگل­ها و مراتع بود، یکی وزارت رفاه در زمان مرحوم سلیمی و یکی هم ریاست جمهوری که هر سه را با هم به دلیل اطمینانی که به من داشتند انجام می­ دادم.بعد معاون وزیر دارایی شدم و سپس معاون مالی وزارت ارشاد در دوران خاتمی شدم. از سال 60 با سازمان حج و زیارت مرتبط بودم. مدیرکل طرح و برنامه سازمان حج و زیارت بودم منتها حدود 16 سال با آقای رضایی(رئیس سازمان حج و زیارت) با هم بودیم. 6 سال هم عضو عالی شورای حج بودم. سال 73 زمان آقای محمدخان وزیر اقتصاد بازنشسته شدم. در زمان ریاست جمهوری آیت الله خامنه ای، آقای محمدخان با ما در نهاد ریاست­ جمهوری بود. من ذی ­حساب آیت الله خامنه ای بودم و ایشان قائم­ مقام نهاد ریاست جمهوری بود. مصطفی میرسلیم هم ریاست نهاد ریاست جمهوری را برعهده داشت.محرم وزارت دارایی بودم/ 18 نفر تأثیرگذار در دفتر بنی صدر* زمانی که شما ذی­ حساب ریاست­ جمهوری در دوره بنی صدر شدید، اوضاع و احوال نهاد ریاست­ جمهوری در زمان بنی­ صدر به چه منوال بود؟ اختلافاتی که اکثر انقلابیون همچون دکتر آیت با بنی صدر داشتند بر سر چه موضوعاتی بود؟به ناچار باید یک مقدمه کوچکی بگویم. وزارت دارایی من را انتخاب کرده بود که محرم وزارت باشم و توسط آقای آشنا که معاون خزانه­ داری بود انتخاب شده بودم و تمام ذی­ حساب­ها زیر نظر او بودند. ایشان یکی از بچه­ های متدین زمان ما در وزارت دارایی بود. زمانی که من آمدم در دستگاه بنی­ صدر، کاملاً آشنایی داشتم که سلامتیان، غضنفرپور، شیخ­ علی تهرانی و سودابه سدیفی و 17،18 نفری که آنجا جلسه داشتند چه کسانی هستند.مرجع تقلید طرفداران بنی صدر که بود؟* همان "دفتر هماهنگی مردم با رئیس جمهور" که بنی صدر راه انداخته بود؟بله؛ همانجا یک سالنی کنار دفتر دکتر تهرانی رئیس دفتر بنی­ صدر بود و کارها را او انجام می­ داد. از همان روز اول بنا را بر تقیه گذاشتم. خودم را طوری در دفتر دکتر تهرانی جا کرده بودم که بعضی اوقات پشت سر من نماز می ­خواندند. اگر جلسه داشتیم، مسئله­ ای بود و روحانی نداشتیم به من می­ گفتند و اعتمادشان نسبت به من خیلی جلب شده بود. برادر ناتنی مرحوم امام هم مرجع تقلید اینها بود.* آیت الله پسندیده منظورتان است؟بله. آنها برای اینکه تعمداً با امام فاصله داشته باشند حالت اطاعت از او را ملاک قرار داده بودند و از اطاعت از امام خبری نبود و کاملاً مشهود بود. آقای پسندیده البته با آنها ارتباط نمی­ گرفت و در برنامه­ های اداری خودش را دخالت نمی­ داد چون در شانش هم نبود. زمانی که من رفتم آنجا یک میز بزرگ در سالن داشتم و هیچ کس هم نبود. نه صندوقدار داشتم، نه مستخدم داشتم و نه معاون. هیچ کسی را نداشتم و می خواستم کسی هم دخالت نکند. تا زمانی که افراد مورد احترام خودم بیایند، چند نفری را آوردم و تقریباً اداره ذیحسابی آنجا شکل گرفت.قبلش را هم بگویم زمانی که به من حکم دادند ذی­حساب ریاست ­جمهوری شوم، خیلی خودم را شنگول و آراسته کرده بودم و رفتم به آقای تهرانی خودم را معرفی کردم. ایشان من را نپذیرفت و گفت علتش این است که کسی که ذی­حساب رئیس­ جمهور می­ شود باید قبلاً با رئیس­ جمهور هماهنگ شود. من خداحافظی کردم و رفتم اما چون وزارت دارایی من را معرفی کرده بود و چک­ های آنجا باید به امضای من صادر می­ شد، حساب خزانۀ آنجا را بستند. از این طرف و آن طرف زیاد پول داشتند و می­ گرفتند و هزینه می­ کردند.* یعنی تا یک مدت نهاد ریاست­ جمهوری بنی صدر ذی­ حساب نداشت؟بله؛ یک ماه و نیم تا دو ماه. یک روز من خانه بودم و دکتر تقوی از دفتر بنی صدر زنگ زد و گفت ما گویا ناچار هستیم شما را بپذیریم. در مجموعه آنجا من همه مسائل را زیرنظر داشتم حتی مثلاً بچه بنی­ صدر را راننده­ ها می­ بردند، می­ چرخاندند چون به قول خودشان بچه «آقا»(بنی صدر) بود و سادات است. من هم در دلم می­ خندیدم چون برای من کاملاً وضعیت آنها محرز بود.بنی صدر به دروغ می گفت کسی را به آمریکا نفرستادم/نامه دریافت دلارشان را من زدمهر وقت من می­ رفتم داخل نهاد خیلی رعایت می­ کردند و احترام می­ گذاشتند تا زمانی که این اختلافات پیش آمد و ادعاهایی بنی صدر در 14 اسفند مطرح کرد. بنی صدر خیلی اصرار می کرد که به من تهمت می­ زنند. می گفت من هیچ کس را به آمریکا نفرستادم در صورتی که وی افرادی را به خارج کشور و آمریکا می فرستاد و نامه دریافت دلارشان را من می­ زدم. من تمام نامه های بنی صدر را جمع کرده بودم و یک چمدان شد. بعد از وقت اداری که بچه­ ها می­ رفتند کپی می­ گرفتم و به خانه می­ بردم.یک چمدان مدرک علیه بنی صدر به شهید آیت دادم با مرحوم اسرافیلیان(نماینده مجلس دوم و نزدیکان دکتر آیت) تشخیص دادیم که مدارک را بدهیم به آقای آیت و رفتم خانه ایشان. آقای اسرافیلیان هم با من بود و مدارک را دادیم. 2 روز بعد مرحوم آقای آیت در مجلس کیف سامسونتش را آورده بود و گفت یک چمدان مدرک علیه بنی ­صدر دارم!اعضای دفتر بنی صدر همه شک کردند و گفتند مهذب حتماً این کار را کرده است. جلسه­ ای تشکیل دادند و آن 18 نفر هم بودند و در سالن بغل دفتر آقای دکتر تهرانی و به من گفتند آقای مهذب ما بررسی کردیم و این احکام تنها از دفتر شما به دست آقای آیت رسیده است.به شهید آیت گفتم باید به تو توهین کنم؛ گفت هرچه می خواهی بگو!قبل از این جلسه، من زنگ زدم به آقای اسرافیلیان و با همدیگر رفتیم خانه آیت و به ایشان گفتم اینها می­ خواهند چنین جلسه ­ا ی تشکیل بدهند. من آمدم خدمت شما و حلالیت بطلبم. من اگر حقیقت را بگویم یعنی خودم را لو دادم و همه چیز به هم می­ خورد و من ناچارم به شما توهین بکنم. اجازه می­ فرمایید توهین بکنم؟! گفت توهین چیست؟ هر چه لعن و فحش می خواهی بگو من راضی هستم و تو کارت را انجام بده!این کار خیلی به من کمک کرد و با خیال راحت در جلسه نشستم. وقتی آنها حرف­هایشان را گفتند، گفتم آقای دکتر تقوی (رئیس دفتر بنی صدر) اجازه می­ دهید من حرف بزنم؟ گفتند بله.من در آن جلسه گفتم آقای آیت یک آدم نرمالی نیست و اصلاً نمی­ شود به حرفهای او اعتماد کرد و عقل ندارد. یک تقاضا از شما دارم. آقای آیت گفته است یک چمدان نزدیک 160 یا 180 سند دارد، من از شما می­ خواهم یک سند از آن 180 سند را بیاورید. این شماره دفتر آقای بنی­ صدر است. زنگ بزنید و اگر این کار از سمت من صورت گرفته بود، من 180 سند دیگر را می­ پذیرم و هر کاری دوست دارید با من بکنید! تقوی گفت: آقای مهذب ما پشت سر شما نماز می­ خوانیم و حرف شما قبول است. جلسه تمام شد و ختم جلسه را اعلام کردند و ما با این شگرد و البته تقیه فقهی از آن مسئله فرار کردیم.نزدیکان بنی صدر از طریق ترکیه به اسرائیل می رفتند* اسنادی که به مرحوم شهید آیت دادید مشخصاً بیشتر شامل چه چیزهایی بود؟ بی انضباطی مالی یا...نه اینها زرنگ­تر از این حرفها بودند که بی ­انضباطی مالی داشته باشند. بیشترین مسئله شامل افرادی بودند که می­ رفتند آمریکا. همین آقای فرهنگ که گفتم یک آدم بلندقدی بود که روز 14 اسفند بغل بنی­ صدر ایستاده بود. او جزء مامورانی بود که انگلستان، آمریکا و حتی اسرائیل می­ رفتند و حکم­شان را ما باید صادر می­ کردیم. البته در حکم ماموریتشان اسرائیل ذکر نشده بود بلکه یک کشور دیگر مثل ترکیه می رفتند و از آنجا می­ رفتند اسرائیل.اینها وانمود نمی­ کردند که ما کسی را فرستادیم آمریکا اما در روزنامه­ ها می­ نوشتند که نماینده­ شان می روند و از صهیونیست­ها اجازه می­ گیرند. بنی­ صدر هم دست­ پرورده آمریکا بود.سخنرانی بنی صدر در جمع خواننده های مبتذل قبل انقلاببه عنوان مثال یک روز خواننده­ هایی مبتذل قبل انقلاب پشت قسمت اداری نهاد ریاست جمهوری که یک خیابان بزرگ بود جمع شدند و همه تظاهرات کرده بودند و می­ گفتند «ما انقلاب نکردیم که به عقب برگردیم!» با یک پوشش و آرایش بسیار زننده حاضر شده بودند و حتی می رقصیدند. بنی­ صدر هم با وجود اینکه رئیس جمهور ممکلت بود رفت در جمع آنها و برایشان صحبت می­ کرد که شما تظاهرات نکنید. از این دست مدارک زیاد داشتیم که همه دال بر کثافت­کاری­ ها و ارتباطاتی بود که با خارج داشتند و خوشبختانه همه را جمع کرده بودیم و تقریباً به دست مسئولین رساندیم. توسط آقای اسرافیلیان و مرحوم آقای آیت که خدا هر دو را رحمت کند.تفرعن و غرور در شخصیت بنی صدر بود* افرادی که با بنی صدر در ارتباط بودند می گویند وی یک روحیه تکبر و غرور خاصی داشت که همین روحیه وی را به منجلاب سقوط کشاند. شما که از نزدیک با او کار می کردید، روحیه وی را چگونه دیدید؟بله همین طور است مغرور و متفرعن بود؛ رفتار وی با مرحوم بهشتی کافی است که شما بدانید این همه رفتار برای به دست آوردن رای است و دست­ پرورده آمریکا بود. اصلاً بنی صدر را در آب نمک خوابانده بودند و بعداً هم به همان جایگاه خود و زادگاه تربیت­ شده خودش رفت.* وضعیت بنی­ صدر از نظر مالی و اشرافیت و ریخت و پاش چگونه بود؟اصلا بنی­ صدر پرورش نیافته بود که مشی سادگی داشته باشد و اطرافیان او هم همینطور بودند. سدیفی، غضنفرپور و... اصلا چهره­ ها کاملاً مشخص بود و اینها کسانی نبودند مانند بیت امام غذای ساده بخوردند. من سعی کردم در جلسات غذاخوردن آنها نباشم ولی در جلسات بحث و گفتگو و جلسات اداری آنها بودم، چون من اگر این کار را می­ کردم آلوده می­ شدم.ماجرای پرتاب تخم مرغ و گوجه فرنگی به بنی صدراینها جز حقه­ بازی چیزی بلد نبودند. برای مثال با هواپیما یک جایی فرود می­ آیند و بال هواپیما را با ضربه پایین می­ کشند و تمام دنیا خبر را پخش می کنند که خطر از بیخ گوش رئیس جمهور گذشت. اینها ساختگی بود و وقتی بنی­ صدر با ماشین وارد ایلام شده بود تخم­ مرغ و گوجه فرنگی بود که نثار صورت و لباس او کردند و خیلی با آنها بد برخورد کرده بودند. دم ایلامی­ها گرم! کسانی که در جریان بودند می­ دانستند نظر او چیست و یا حرکاتی که در جنگ کرده بود. در خرمشهر، گفته بود بگذارید بعثی ها بیایند داخل و ما مانند اشکان ...

ادامه مطلب  

کشمیری در سازمان مجاهدین با نام "باقر" شناخته می شد/ رجوی در نشست اعضای سازمان گفت انفجار 8 شهریور کار ما بود  

درخواست حذف این مطلب
به گزارشسرویس سیاسی پایگاه 598، در 31 خرداد 1360، درست سه روز بعد از اعلام مبارزه مسلحانه سازمان مجاهدین خلق (منافقین) علیه نظام جمهوری اسلامی، گروهی از اعضای سازمان که مسلح به اسلحه سرد بودند با ایجاد اغتشاش در تهران، ضمن حمله به مردم عادی و ضرب و شتم آنها، چند پاسدار را هم به شهادت رساندند. این اولین حرکت انتقام جویانه آنها بعد از صدور بیانیه سیاسی-نظامی شماره 25 بود.یک هفته بعد نفوذی سازمان منافقین به نام محمدرضا کلاهی، دفتر حزب جمهوری اسلامی را منفجر کرد که طی آن شهید بهشتی و 72 تن از یاران امام به شهادت رسیدند. دو ماه بعد مسعود کشمیری نفوذ دیگر سازمان منافقین دفتر نخست وزیری را منفجر کرد و باعث شهادت محمدجواد باهنر و محمدعلی رجایی شد. البته تا چند روز بعد از این انفجار هنوز مشخص نبود که کشمیری عامل انفجار بوده است تا جایی که حتی در جریان تشییع شهدای 8 شهریور، تابوتی هم برای او در نظر گرفته شده بود.سازمان منافقین و مسعود رجوی هم هرگز به طور علنی و رسمی اعلام نکردند که سازمان مسئول انفجار دفتر نخست وزیری جمهوری اسلامی در 8 شهریور 60 بوده است. آنها همواره این موضوع را کتمان می کردند. اما با توجه به آنچه برخی اعضای جداشده سازمان روایت می کنند، در جلسات درونی سازمان به این موضوع اشاره می شد و حتی مسعود رجوی با افتخار از دو ترور بزرگ 7تیرماه و 8 شهریورماه 60 یاد می کرد.ابراهیم خدابنده، از اعضای جدا شده سازمان مجاهدین خلق که از سال 59 تا 82 عضو سازمان منافقین بوده است و در بسیاری از جلسات سازمان حضور داشته است حرف های ناگفته فراوانی درباره سازمان منافقین دارد.از همین رو صبح امروز، سه شنبه 7 شهریور به دفتر ابراهیم خدابنده رفتیم. او می گوید کتاب خاطرات برادرش یعنی مسعود خدابنده را به تازگی به فارسی ترجمه کرده است که در آن هم حرف های ناگفته فراوانی وجود دارد. از آنجا که بخشی از گفتگوی دو ساعته ابراهیم خدابنده با پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی در رابطه با ترورهای 7 تیر و 8 شهریور 1360 بود، این بخش از گفتگو امروز منتشر می شود و مشروح آن طی روزهای آینده از طریق پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر خواهد شد.ابراهیم خدابنده درباره عملیات "نفوذ" که از سوی سازمان منافقین اعمال می شد٬ گفت: مسعود رجوی می گفت وقتی انقلاب پیروز شد، همه سازمان ها و افراد به دنبال حزب و کار سیاسی رفتند ولی ما دنبال ارتش و سازمان دهی نظامی رفتیم. رفتیم و سلاح جمع کردیم و در تمام ارگان ها نفوذی فرستادیم. آنها حتی در بیت امام جواد قدیری را داشتند که الان هنوز در سازمان است. خود کشمیری هم که جانشین دبیر شورای عالی امنیت ملی بود. این عضو جدا شده سازمان منافقین درباره اولین نفوذی سازمان یعنی محمدرضا سعادتی می گوید: «سعادتی در دادستانی یک نیرویی داشت که الان اسمش را فراموش کرده ام، او اطلاعات را از دادستانی گرفته بود که به سعادتی بدهد تا او آنها را در اختیار کاردار شوروی بگذارد. تا شوری بداند که جاسوسشان در ارتش محمدرضا پهلوی چگونه لو رفته بود. خوب این پرونده در دادستانی بود و او این پرونده را برداشته بود تا به شوروی بدهد و در مقابل از شوروی سلاح و وسایل و تجهیزات نظامی بگیرد. در 6 اردیبهشت 58 یعنی در همان روزی که سعادتی دستگیر شد موسی خیابانی و مسعود رجوی به دیدار امام خمینی رفته بودند.»ابراهیم خدابنده درباره تحرکات منافقین در نخستین روزهای پیروزی انقلاب اسلامی و تلاش آنها برای تجهیز کردن خود می گوید: «22بهمن انقلاب پیروز شد؛ 25 بهمن اعضای سازمان رفتند به سفارت شوروی رفتند و سلاح خواستند. در آنجا از آنها پرسیده بودند که سلاح برای چه می خواهید؟ آنها گفته بودند برای انقلاب می خواهیم. گفته بودند انقلاب که پیروز شده و همه چیز تمام شده است. اعضای سازمان پاسخ داده بودند که نه؛ انقلاب اصلی در راه است.»ابراهیم خدابنده در ادامه به موضوع انفجار 7 تیر و 8 شهریور می پردازد و می گوید که مسعود رجوی در جلسات خصوصی به طور علنی و آشکار گفته بود که عامل انفجارها بوده است. خدابنده که در همان جلسه حضور داشته است می گوید: «مسعود رجوی رسما خودش گفته و صدها شاهد هم هست که سازمان مسئول ترورهای 7 تیر و 8 شهریور است. البته هنوز سازمان زیر بار نرفته و قبول نکرده است ولی صدها عضو سازمان از خود مسعود رجوی شنیده اند که قبول کرده است. رجوی در یک نشست مسعود کشمیری را به همه نشان داد و گفت او دفتر نخست وزیری را منفجر کرده است. در یک نشست که همه اعضای سازمان حضور داشتند. رسمی اعلام نشد ولی در جلسه های خصوصی اعلام می شد و به آن هم افتخار می کردند. آنجا مسعود کشمیری با اسم مستعار "باقر" شناخته می شد. خیلی ها نمی دانستند که باقر چه کسی است و چه کاره است تا اینکه مسعود رجوی او را معرفی کرد و گفت این مسعود کشمیری است.»وی ادامه می دهد: «چون مسعود کشمیری مسئله دار بود و می خواست از سازمان برود، رجوی برای اینکه جلوی خروج کشمیری از سازمان را بگیرد و او را بترساند، او را به همه معرفی کرد. به او گفت تو الان زیر چتر سازمان امنیت داری؛ اگر از زیر چتر سازمان خارج شوی، جمهوری اسلامی تو را دستگیر می کند و از بین می برد. مسعود رجوی این کار را کرد ت ...

ادامه مطلب  

بازخوانی 24 ترور پس از پیروزی انقلاب اسلامی  

درخواست حذف این مطلب
اتاق خبر 24: جمهوری اسلامی هرگز با پدیده ترور بیگانه نبوده است به طوری که از همان ماه های اولیه تاسیس، گروهک های تروریستی به ترور سران نظام دست زدند و نظام از وجود شخصیت هایی همچون آیت الله مطهری، شهید بهشتی، شهید باهنر و شهید رجایی بی بهره ماند.هرچند این ترورها، به ویژه در دهه 60 که حجم عظیمی از ترورها و کشتارها به جمهوری اسلامی تحمیل شد، خسارت هایی را متوجه نظام تازه تاسیس جمهوری اسلامی کرد اما هرگز باعث توقف پیشرفت آن نشد.از دهه 60 تاکنون، جمهوری اسلامی همواره در مسیر خود استوار ایستاده است و حذف فیزیکی شخصیت های انقلابی توسط منافقان و ایادی استکبار مانع نشده است تا ایران به سمت اهداف خود گام برندارد. تجربه تلخ این ترورها در این آب و خاک، نشان از مقاومت مردم ایران در برابر تهدیدات درونی و بیرونی دشمنان دارد تا جایی که مردم همواره در برابر گروه های منافق ایستادگی کرده اند.1- ترور محمدولی قرنیمحمدولی قرنی، تا تاریخ 23 بهمن 1357 مسئولیت ریاست ستاد کل ارتش اسلامی را برعهده داشت و عضو شورای انقلاب اسلامی بود، اما ماموریت وی به عنوان ریاست ستاد کل ارتش تنها 43 روز طول کشید. او سرانجام در تاریخ 3 اردیبهشت 58 توسط گروهک فرقان ترور شد.در همان سال 57 منافقین، فدائیان خلق و برخی گروه های دیگر در موضع جبهه دموکراتیک و به اصطلاح ملی در راستای مواضع مشترک در خصوص ارتش اظهارنظر می کردند. پس ارایه اظهارنظرات گوناگون دیگر در خصوص ارتش، سرلشکر قرنی رییس ستاد کل ارتش در مصاحبه ای اظهارداشت که اگر ارتش را به هر وسیله تضعیف کنند استقلال ملی و تمامیت ارضی کشور به خطر می افتد.این قاطعیت در جایگاه ستاد ارتش خشم ضد انقلاب را برانگیخت تا وی سرانجام روز دوشنبه، سوم اردیبهشت 1358 در منزلش توسط گروه فرقان ترور شد. وی بلافاصله به بیمارستان مهر انتقال یافت و یک تیم پزشکی از ارتش نیز به بیمارستان اعزام شد تا در جریان درمان او کمک کنند اما معالجات مؤثر واقع نشد و او به شهادت رسید.2- ترور آیت الله مرتضی مطهریآیت الله مرتضی مطهری از چهره های برجسته انقلابی و رئیس شورای انقلاب، در حدود ساعت ۱۱ شب روز سه شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۵۸ هدف گلوله یکی از افراد گروهک فرقان قرار گرفت و پس از انتقال به بیمارستان طرفه در ۱۲ اردیبهشت ۱۳۵۸ به شهادت رسید.دلایلی که گروهک فرقان در رابطه با ترور شهید مطهری ذکر کرده اند، به این شرح است: «وی اصطلاح «ماتریالیسم منافق» را جعل کرده و در دین اسلام بدعت گذاشته است و از آن چماق تکفیری علیه بهترین فرزندان اسلام و قرآن ساخته است. دیگر اینکه نامبرده عضو شورای انقلاب بوده و همچنین کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران را نوشته است که به منزله همکاری با رژیم طاغوتی است و مجازات تمام موارد اعدام است.»3- ترور ناموفق هاشمی رفسنجانیدر شب 4 خرداد 58 حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی در داخل منزلش توسط گروهک فرقان مورد اصابت گلوله قرار گرفت و ضاربین به سرعت گریختند. هاشمی بلافاصله در ساعت هشت و چهل و پنج دقیقه شب به بیمارستان شهدا منتقل شد. او از ناحیهٔ شکم قسمت بالا و راست مورد اصابت گلوله قرار گرفته بود.روزنامه جمهوری اسلامی پس از این جریان، سوء قصد به حجت الاسلام هاشمی را «زنگ خطر مجددی به مسئولین امور» خواند و اعلام کرد که «از بدو موجودیت مبارزه مسلحانه را محکوم و غیرانسانی شناخته است و حادثه اخیر بار دیگر تأکیدی است برای شدت عمل در خلع سلاح افراد مشکوک و غیرمسئول.»4- ترور حاج مهدی عراقی و فرزندشبراساس اعترافات اکبر گودرزی، رهبر گروهک فرقان، طرح ترور حاج مهدی عراقی از سوی وی و محمد متحدی مسئول نظامی مطرح شد. اکبر گودرزی در ارتباط با انگیزه ترور عراقی به همکاری او با نظام جمهوری اسلامی تاکید می کند.به هر روی، گروهک فرقان در ۴ شهریور ۱۳۵۸، حاج مهدی عراقی و پسرش حسام عراقی را به شهادت رساندند. این اقدام، در خیابان زمرد، در ساعت ۷ صبح درست زمانی که آن دو عازم محل کار خود در مؤسسه کیهان بودند صورت گرفت. حاج مهدی عراقی مدیر مالی مؤسسه و حاج حسین مهدیان مدیر کل آن بود. تروریست های فرقان که سوار یک موتور هوندا بودند، به محض مشاهده خودروی حامل آن ها از کمین گاه بیرون آمدند و سرنشینان بی دفاع را به رگبار اسلحه یوزی بستند. گلوله ای که به گردن حاج مهدی عراقی اصابت کرد، موجب شهادت سریع وی شد، ولی مردم دو مجروح دیگر را به بیمارستان ایران مهر قلهک انتقال دادند. اما حسام عراقی در بین راه شهید شد.5- ترور دکتر محمد مفتحکوشش های سیاسی استاد مفتح پس از انقلاب با شدتی بیشتر دنبال شد. وی علاوه بر عضویت در شورای انقلاب با درخواست دانشجویان دانشکده الهیات و بعد از مشورت با استاد مطهری سرپرست دانشکده الهیات شد و علاوه بر این سرپرستی کمیته منطقه ۴ تهران نیز بر عهده وی بود. از آنجایی که دشمنان انقلاب اسلامی، او را یکی از نظریه پردازان و حامیان اصلی انقلاب اسلامی میدانستند، سعی در ترور ش داشتند از همین رو دکتر مفتح در ساعت ۹ صبح روز سه شنبه ۲۷ آذر ۱۳۵۸ در حیاط خلوت دانشکده الهیات دانشگاه تهران با شلیک چند گلوله از سوی ضاربین -کمال یاسینی، عضو گروهک فرقان- به شدت زخمی شد و حدود ساعت ۲ بعدازظهر همان روز به شهادت رسید.6- ترور آیت الله سید محمود قاضی طباطباییآیت الله قاضی طباطبایی همچنان که در تلاش های علمی کوشا بودند، در مبارزات سیاسی نیز شرکت فعالانه داشت. وی یکی از رهبران و پایه های نهضت اسلامی در آذربایجان بود که در جریان همین مبارزات دستگیر و در زندان قزل قلعه تهران زندانی شد و سپس به بافق کرمان تبعید شد.آیت الله قاضی همچنین همیشه سدّ مستحکمی در مقابل خطوط انحرافی در جریانات ضد انقلابی بود و از اوان پیروزی انقلاب علیه جریانات منحرف و وابسته، نظیر خلق مسلمان افشاگری های لازم را می کرد. آیت الله قاضی طباطبایی بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب از طرف امام به سمت امام جمعه تبریز منصوب شد و اولین نمازجمعه را در این شهر بزرگ برپا کرد. او سرانجام پس از اقامه نماز عید قربان در روز 10 آبان ۱۳۵۸ در راه بازگشت به منزل توسط گروهک فرقان ترور شد.7- ترور نافرجام آیت الله خامنه ایدر 6 تیر 60، هنگامی که آیت الله خامنه ای در مسجد ابوذر تهران سخنرانی می کردند، گروهک فرقان اقدام به ترور ایشان کرد که باعث جراحت ایشان شد. در این ترور گروهک فرقان بمبی در ضبط صوتی که بر میز سخنرانی آیت الله خامنه ای در مسجد ابوذر تهران بود کار گذاشتند.در شهریور 1360 محمد متحدی و مسعود تقی زاده دو تن از عوامل بمب گذاری مسجد ابوذر دستگیر شدند. "امیرمسعود تقی زاده" در اعترافاتش درباره نحوه ترور حضرت آیت الله خامنه ای در 6 تیر ۱۳6۰ در مسجد ابوذر می گوید: «طرح استفاده از ضبط صوت برای عملیات از قبل توسط مهدی [محمد متحدی] مطرح شده بود... من ظهر به مسجد [ابوذر] رفتم و دیدم که یک نماز به امامت خود آیت الله خامنه ای خوانده و نماز بعدی را هم من شرکت کردم و سپس وقتی ایشان برای سخنرانی به پشت میز بزرگی که قرار داشت رفت٬ من بعد از یکی دو دقیقه ضبط را به کار انداخته و جلوی ایشان گذاشتم.»8- انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامیدر روز ۷ تیر ۱۳۶۰ آیت الله بهشتی، رییس وقت دیوان عالی کشور و بیش از ۷۰ نفر از مقامات و چهره های برجسته سیاسی از جمله چهار وزیر، چند معاون وزیر، ۲۷ نماینده مجلس و جمعی از اعضای حزب جمهوری اسلامی در جریان انفجار مقر اصلی این حزب به شهادت رسیدند. این حادثه شش روز پس از عزل بنی صدر از ریاست جمهوری صورت گرفت.عامل انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی،محمدرضا کلاهی، از اعضای رده پائین سازمان منافقین بود. نفوذ کلاهی در تشکیلات حزب جمهوری با کمک "جواد قدیری"از اعضای قدیمی و مهم سازمان و نفوذی در کمیته انقلاب مستقر در اداره دوم ارتش صورت گرفته بود و در جریان انفجار دفتر حزب جمهوری نیز، جواد قدیری عامل انتقال دهنده بمب های ساخته شده از قسمت فنی سازمان منافقین به عوامل اجرایی و از جمله کلاهی بوده است. سه روز قبل از وقوع این حادثه، محمد جواد قدیری، به دوستان خود با اطمینان خبر داده بود که روز هفتم تیر کار یکسره خواهد شد.روزنامه کیهان روز 8 تیر در گزارشی نوشت: «حدود ساعت ۲۱ دیشب دو بمب بسیار قوی در محل دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی منفجر شد که بر اثر شدت انفجار قسمت هایی از ساختمان فروریخت و موجب شهادت ده ها تن از مقامات مملکتی و نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی و چند تن از وزرا گردید.»9- ترور محمد کچوییمحمد کچوئی پیش از پیروزی انقلاب اسلامی از اعضای کمیته استقبال از امام خمینی و مسئول ستاد استقبال ناحیه ۱۰ تهران بود. وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی به دادستانی انقلاب تهران که در زندان قصر واقع بوده و ریاست آن با آقای هادوی بود می رود و از بهمن ۵۷ تا تیرماه ۵۸ در دادستانی مشغول فعالیت و محاکمه دستگیر شدگان رژیم قبل بود. وی در تیر سال ۵۸ به ریاست زندان اوین برگزیده می شود و بیش از ۲ سال اداره زندان اوین را بر عهده داشته است.در ۸ تیر ماه ۱۳۶۰ و پس از انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی ، برخی از زندانیان وابسته به منافقین در زندان اوین دست به شورش می زنند که با واکنش شهید کچویی به عنوان مسئول زندان مواجه می شوند. در حوالی ظهر همان روز، که برخی از عوامل دادستانی انقلاب تهران همانند شهید اسدالله لاجوردی و آیت الله محمدی گیلانی و... مشغول استراحت و صرف ناهار در محوطه زندان اوین بودند یکی از اعضای نفوذی سازمان منافقین در میان پاسداران با نام سیدکاظم افجه ای هزاره ای تصمیم به ترور یک جا و دست جمعی اعضای دادستانی می گیرد که در این میان محمد کچویی تلاش می کند جلو این کار را گرفته و جان دیگر افراد حاضر در صحنه را نجات دهد. به همین دلیل وی در مقابل افجه ای قرار گرفته و از ناحیه کتف و سر مورد اصابت گلوله قرار می گیرد و به شهادت می رسد.10-انفجار دفتر نخست وزیریدر روز ۸ شهریور ۱۳۶۰ محمدعلی رجایی رییس جمهوری و محمدجواد باهنر نخست وزیر وقت به همراه گروهی از اعضای هیات دولت در انفجار دفتر نخست وزیری به شهادت رسیدند. این واقعه درست دو ماه پس از آن رخ داد که آیت الله دکتر سیدمحمد بهشتی و اعضای حزب جمهوری اسلامی در انفجار دفتر این حزب ترور شده و به شهادت رسیده بودند.نفوذ عامل منافقین، یعنی مسعود کشمیری که در نهایت به شهادت رئیس جمهور و نخست وزیر ایران ختم شد می توانست خسارت های بسیار سنگین تری را به نظام نوپای جمهوری اسلامی تحمیل کند؛ براساس شواهد موجود، نفوذی سازمان منافقین درصدد ترور رهبر کبیر انقلاب نیز بود. چنانچه حجت الاسلام احمد خمینی نقل کرده است: «آن شخص که با منافقین کار می کرد، یعنی کشمیری، بنا بود یک چمدان مواد منفجرا را بیاورد و در کنار حضرت امام بگذارد؛ در زمانی که ریاست جمهور، رئیس مجلس و نخست وزیر و وزرا خدمت حضرت امام آمدند [از محل] سه راه بیت حضرت امام آمدند و گفتند آقای کشمیری با یک ساک هست که در آن ساک وسایل و چیزهایی که بناست یادداشت کنند قرار دارد؛ گفتم نه ما اجازه نمی دهیم. کشمیری از ترس اینکه نکند مسئله روشن شود به عنوان اعتراض همراه کیفش برگشت. همان کیف در نخست وزیری جلوی مرحوم رجایی و باهنر گذاشته شد و آنجا را منفجر کرد و این دو شهید بزرگوار را از دست ما گرفت.»11-ترور آیت الله مدنیاقدامات شهید مدنی در تثبیت اوضاع تبریز، مقابله با اقدامات سازمان مجاهدین خلق (منافقین) و نیز بنی صدر و خنثی کردن توطئه های دشمنان کشور، کینه عمیق دشمنان را موجب شده بود. به دلیل این بود که آنان درصدد ترور و به شهادت رساندن وی برآمدند. منافقین روز 20 شهریور 1360 او را در محراب به شهادت رساندند. آیت الله مدنی که در آن روز بعد از خطبه های نماز جمعه شروع به نماز خواندن کرد که در آن لحظه یکی از حضار و نمازگزاران به وی نزدیک شد. فرد مزبور مجید نیکو نام داشت که از عوامل سازمان منافقین بود.روزنامه جمهوری اسلامی در 21 شهریور 1360، ترور آیت الله مدنی را این گونه گزارش کرد: «مقارن ساعت 40 : 1 بعدازظهر، هنگامی که آیت الله مدنی بعد از اتمام نماز جمعه ای ...

ادامه مطلب  

ماجرای خنثی سازی بمب در ۸ متری بیت امام/سبک مشترک منافقین و داعش  

درخواست حذف این مطلب
خبرگزاری مهر، گروه سیاست- فاطمه کرمانی، محمد شلتوکی: ترور، انفجار و کشتار تنها ارمغان گروهک منافقین برای مردم ایران در سال های دهه شصت بود. گروهکی که بیش از ۱۲ هزار نفر بی گناه را به خاک و خون کشید و توانست بسیاری از چهره های تاثیر گذار انقلاب اسلامی از جمله شهیدان بهشتی، باهنر، رجایی، دستغیب، صدوقی، مدنی، اشرفی اصفهانی را به شهادت برساند.این میان اما پس از گذشت بیش از سه دهه از نخستین دهه انقلاب اسلامی، حضرت آیت الله خامنه ای سخن از مظلومیت دهه ۶۰ به میان آورده و فرمودند مبادا جای شهید و جلاد عوض شود.از این رو خبرگزاری مهر به منظور انجام وظیفه رسانه ای و برداشتن گامی در جهت شناخت هر چه بیشتر سالهای نخست پیروزی انقلاب اسلامی سلسله گفتگوهایی را با چهره های مختلف موثر در انقلاب انجام داده است و همزمان با سالروز شهادت شهیدان رجایی و باهنر در حادثه تلخ انفجار نخست وزیری با «احمد کریم پور» مسئول وقت کمیته چک و خنثی بمب در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به گفتگو نشستیم.مشروح این گفتگو در ادامه از منظرتان می گذرد.به عنوان کسی که در دهه شصت عهده دار مسئولیتی نسبتا حساس بوده اید، بفرمایید به نظر شما این دهه چه ویژگی هایی داشت که امروز باید نگران ناشناخته بودن و مظلوم واقع شدن آن باشیم؟ حقیقت این است که یک جمعی آمده بودند تا این نهضت و انقلابی را که بر مبنای نیاز هستی شکل گرفته بود را ساقط کنند. آن ها از سال ۱۳۴۲ به دنبال ضربه زدن به این حرکت بودند و در سال ۱۳۶۰ آمدند تا انتقام تمام این مدت و عدم موفقیت شان را از انقلاب بگیرند.ترور یک کار اطلاعاتی و نفوذی است که البته اعتقاد دارم منافقین به تنهایی فهم این موضوع را نداشتند و قطعا خط ترور افراد شاخص انقلاب توسط عوامل خارجی به آنها داده شده استدر سال ۱۳۶۰ آن هایی که توفیق پیدا نکرده بودند در همه ابعاد این انقلاب را سرنگون کنند، در صدد بر آمدند که انتقام بگیرند. این سال در واقع سال انتقام دشمنان اسلام از عوامل تاثیرگذار و کسانی است که این مجموعه اسلامی را بنا کرده بودند.همه دشمنان اعم از چپ، راست، جریان التقاط، ملی گرا و ... به دلیل عدم موفقیت در به زمین زدن انقلاب اسلامی آمده بودند تا از عوامل تاثیرگذار انتقام بگیرند.منافقین برای انتقام گرفتن راهکار نظامی را دنبال می کنند، چه عواملی باعث می شود تا منافقین توان مقابله با حکومت مستقر را در خود ببیند و دست به اسلحه ببرند؟ به نظر من منافقین در جنگ شهری، کاملا شکست خوردند و وارد فاز دیگری شدند چرا که با ترور، انفجار و اقدامات تروریستی نتوانستند به آنچه که می خواهند دست پیدا کنند و به آن نیز اعتراف کردند که در جنگ شهری شکست خورده اند، لذا تصمیم گرفتند با کمک کردن به عوامل بیرونی مانند عراق، آمریکا و حتی شوروی زمینه های براندازی نظام را فراهم کنند.شما اعتقاد دارید که منافقین در جنگ شهری شکست خورده اند، در حالی که انفجار ساختمان حزب جمهوری، انفجار ساختمان نخست وزیری و به شهادت رساندن ۱۷ هزار نفر از عموم مردم توسط آن ها انجام شده است.جنگ ها دارای طبقه بندی جنگ شهری، جنگ نیمه سخت، جنگ سخت و جنگ نرم هستند. ترور را نباید جنگ حساب کرد. ترور یک کار اطلاعاتی و نفوذی است که البته اعتقاد دارم منافقین به تنهایی فهم این موضوع را نداشتند و قطعا خط ترور افراد شاخص انقلاب توسط عوامل خارجی به آنها داده شده است. آن ها در ششم تیرماه حضرت آیت الله خامنه ای را ترور می کنند، در هفتم تیرماه حزب جمهوری و در هشتم شهریور ماه دفتر نخست وزیری را مورد هدف قرار می دهند. رانند آقای محسن رضایی بعنوان فرمانده وقت اطلاعات سپاه، یک نفوذی بوداما در خصوص ۱۷ هزار شهید ترور این نکته قابل ذکر است که تمام این ۱۷ هزار شهید توسط منافقین ترور نشده اند؛ ۱۲ هزار نفر از این شهدا توسط منافقین به شهادت رسیده اند. نکته جالب این است که آن ها شریف واقفی را همانگونه کشتند که امروز داعش قتل عام می کند. بدین معنا که یک سبک بیرونی و صهیونیستی مشترک بین آن ها وجود دارد.آیا در سیستم حاکم نگاه مثبتی به منافقین وجود داشت که توانسته بودند در مناصب استراتژیک نفوذ کنند و یا اینکه از توانمندی خاصی برخوردار بودند؟ هیچگاه نظر مثبتی نسبت به این شاخه فکری وجود نداشت. آن ها زمانی که وارد فاز مبارزه مسلحانه شدند، از ایدئولوژی خوبی برخوردار نبودند. بلکه زمانی که دیدند مبارزین سیاهکل وارد عملیات مسلحانه شدند تصمیم گرفتند وارد فاز نظامی شوند. درصورتی که هیچ ایدئولوژی اسلامی بالای سر آنها وجود نداشت و بدین ترتیب چه از نظر ایدئولوژی و چه از نظر رفتار اجتماعی هرگز نظر مثبتی نسبت به آن ها وجود نداشت.منافقین شریف واقفی را همانگونه کشتند که امروز داعش قتل عام می کند. بدین معنا که یک سبک بیرونی و صهیونیستی مشترک بین آن ها وجود داردمن خاطرم هست که آنها دفتر مرکزی اطلاعات سپاه را در خیابان پاسداران با موشک آر. پی جی مورد هدف قرار دادند. وقتی که یک جریانی دست به اقداماتی از این قبیل می زند طبیعتا هیچ اعتبار و نظر مثبتی نسبت به آنها وجود نخواهد داشت.بدین ترتیب آن ها برای وارد کردن ضربه به نظام هیچ راه دیگری بجز نفوذ نداشتند و در این زمینه نیز توانستند به نقاط بسیار زیادی نفوذ کنند به طوری که راننده آقای محسن رضایی به عنوان فرمانده وقت اطلاعات سپاه، یک نفوذی بود.درواقع آن ها با استفاده از ابزار نفوذ که در قالب نفوذ اطلاعاتی، فیزیکی و انسانی بود توانستند سه الی چهار مورد نفوذ موفق داشته باشند که البته ما دو نفوذ ثابت از آن ها سراغ داریم که یکی «کلاهی» در حادثه حزب جمهوری بود و دیگری «کشمیری» در انفجار ساختمان نخست وزیری است اما نفوذ اجتماعی منافقین فراتر از اینها بود؛ بعنوان مثال در حادثه مسجد ابوذر، ترور شهدای محراب و بسیاری از ترورهایی که در جامعه انجام می دادند ثمره نفوذ اجتماعی منافقین در جامعه بود.نکته دیگری که لازم است گفته شود این است که منافقین به طور کامل آموزش دیده بودند و آدم های مخصوصی برای این گونه کارها تربیت شده بودند. به اعتقاد بنده حتی انفجارهایی که امروز در سطح دنیا توسط داعش، القاعده، بوکوحرام و دیگر گروه های تروریستی شاهد آن هستیم، از لحاظ علم انفجاری توسط منافقین پشتیبانی می شوند.آن ها از نظر فنی و علم ساخت مواد منفجره بسیار افراد مسلط و دوره دیده ای داشتند. بعنوان مثال در انفجار ساختمان حزب جمهوری اسلامی و یا ساختمان نخست وزیری، آن ها کار فنی بسیار پیچیده ای را انجام داده بودند. حتی کیفی که در اختیار کشمیری بود، در واقع برای ترور حضرت امام(ره) طراحی و ساخته شده بود اما به لطف الهی و با سماجتی که نیروهای حفاظت بیت امام انجام دادند نتوانست به هدف شوم خود برسد.هیچگاه نسبت به این افراد حساسیتی در دستگاه های اطلاعاتی به وجود نیامد؟ متاسفانه خیر.این اتفاق به دلیل ضعف دستگاه ها بود؟ خیر، به خاطر نوع ورود این افراد بود که هیچگونه احتمالی برای نفوذی بودن آن ها در نظر گرفته نمی شد چراکه غالبا با معرفی افراد مورد وثوق وارد سیستم و به کار گرفته می شدند. البته یک نکته که باید گفته شود این است که سیستم الکترونیک در این دوره با آن زمان متفاوت است. در آن زمان سیستم الکترونیک در اختیار نداشتیم و به صورت بازرسی فیزیکی بود که اعتماد هم این سیستم فیزیکی را فلج می کرد.به همین دلیل هیچگاه باور نمی کردیم کسانی مانند «کلاهی» و یا «کشمیری» اقدام به بمب گذاری کنند. در واقع اعتمادی که این افراد در کنار شخصیت های مورد اعتماد کسب کرده بودند موجب این نفوذ ها می شد.جناب کریم پور؛ به عنوان مثال در روز ششم تیر که حادثه مسجد ابوذر رخ داد، شهید بهشتی به دلیل این رخداد سخنرانی همان شب خود در مسجد میدان خراسان را لغو کردند، این سوال پیش می آید که چرا اتفاق ششم تیر باعث نشد تا جلسه حزب جمهوری در روز هفتم تیر لغو شود؟ این انتقام گیری در یک زمان بسیار کم اتفاق افتاد. در خصوص انفجار مسجد ابوذر، همانطور که قبلا هم گفته شد، یک نفوذ اجتماعی از طریق گروهک فرقان بود و به عنوان نفوذ محوری مطرح نیست.من حتی در ماجرای انفجار حزب جمهوری بلند کردن تیرآهن ها را هم کار منافقین می دانم چراکه افرادی را در آن هنگام آنجا می دیدیم، که امروز مسئله دارندپس از این ترور یک حساسیت همه گیر در برابر مسئله امنیت و حفظ آن به وجود آمد و نشست هفتم تیر حزب جمهوری هم به اعتقاد بنده ناظر بر موضوع امنیت بود که قصد داشتند بر حفظ امنیت افراد کلیدی انقلاب تاکید کنند که حضور افرادی از طیف ها و قشرهای مختلف در این جلسه نیز گواه آن است.در واقع مجموعه ای که به این نتیجه رسیدند که انقلاب اسلامی را با وجود امام و یارانش نمی توان براندازی کرد و فقط از راه حذف فیزیکی می توانند انقلاب را از بین ببرند، در طول یک ماه همه ضربات خودشان را زدند و این فرصت را به ما ندادند تا بتوانیم بصورت نفر به نفر، افراد را بررسی کنیم.شرایط انفجار در ساختمان حزب جمهوری چگونه بود؟ در ساختمان حزب جمهوری دو انفجار رخ داد؛ یکی در مقابل شهید بهشتی بود و دیگری برای فرو ریختن سقف ساختمان. سالن جلسات حزب ۲۴ متر طول و ۱۲ متر عرض داشت که جلوی آن به همین میزان یک حیاط وجود دارد. نحوه طراحی ساختمان به این صورت بود که وسط سالن ۲ ستون بزرگ وجود داشت که تمام وزن تیرآهن های افقی بر روی این دو ستون قرار داشت؛ به همین دلیل برای تخریب ساختمان باید این ستون ها تخریب می شد که با استفاده از قاب عکس هایی که درون آن ها مواد منفجره کار گذاشته شده بود، این دو ستون تخریب شدند.در مقابل تریبون شهید بهشتی نیز قرآن بود که زیر آن ها نیز بمب گذاشته شده بود و نکته اصلی این است که تمام این کارها توسط کسی انجام شده بود که مسئول برگزاری مراسمات حزب بود. بعدها که عده ا ...

ادامه مطلب  

امام خمینی(ره)، نقش اصلی را در هجرت آیت الله العظمی بروجردی به قم داشتند / اذعان محمدرضا پهلوی به شخصیت عظیم مُجَدد مذهب  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرگزاری شبستان به نقل از روابط عمومی حوزه نبی اکرم؛ آیت الله ضیاءالدین نجفی، فقیه عظیم الشانِ مکتب تشیع، نماینده ولی فقیه در شرق تهران و تولیت حوزه علمیه نبی اکرم(ص) تهران در مراسم بزرگداشت آیت الله العظمی بروجردی که با حضور روحانیون، طلاب، فرهیختگان، اساتید حوزوی و دانشگاهی و عموم مردم در مسجد جامع نبی اکرم(ص) تهران (خیابان پیروزی، خیابان نبرد، بلوار نبی اکرم(ص)) برگزار شد، با اشاره به جایگاه رفیع حضرت آیت الله العظمی سیدحسین طباطبایی بروجردی در مقام زعیم حوزه های علمیه، بیان داشتند: ایشان، زعیم برجسته حوزه علمیه، مُجَدد مذهب و صاحب مرجعیت تامه تشیع بودند. تولیت حوزه علمیه نبی اکرم (ص) ادامه دادند: بعد از رحلت آیات عظام، سیدابوالحسن اصفهانی و حائری (ره)، حوزه علمیه قم دچار خلا شد لذا در چنین موقعیتی آیت الله العظمی بروجردی توانستند با شخصیت عظیم علمی و فقاهتی شان، این خلا را پر کنند؛ البته آیات عظام، حجت کوه کمره ای، سیدصدرالدین صدر و سیدمحمدتقی خوانساری بعد از رحلت آیت الله حائری تا حدودی توانسته بودند حوزه را به خوبی اداره نمایند. امام خمینی (ره) مبتکر هجرت آیت الله بروجردی (ره) به قم بودندوی خاطرنشان کردند: بعد از رحلت حضرت آیت الله حائری؛ موسس حوزه علمیه قم، علما مصمم شدند تا از حضرت آیت الله بروجردی برای حضور دایمی در قم دعوت نمایند و در این میان، مرحوم امام خمینی بیشترین تلاش را برای این هجرت انجام دادند. ایشان مکررا از آیت الله بروجردی این درخواست علما و بزرگان را مطرح کردند و سرانجام آیت الله بروجردی در سال 1324 هجری با استقبال بسیار علما و مردم وارد قم شدند. آیت الله نجفی تهرانی با تاکید بر اینکه آیت الله العظمی بروجردی علاه بر مدیریت حوزه علمیه قم شاگردان بسیاری تربیت کردند، اظهار داشتند: آن زعیم عالیقدر در فرصت 15 ساله مرجعیت شان خدمات بسیاری از جمله تاسیس مسجد اعظم قم، تاسیس مرکز اسلامی هامبورگ و همچنین تاسیس و توسعه مساجد و مراکز دینی و فرهنگی بسیاری در ایران و برخی از کشورها داشتند. یکی دیگر از خدمات ایشان، اعزام مبلغ به اقصی نقاط جهان از جمله کشورهای اروپایی بود. در درس حضرت آیت الله بروجردی(ره) بزرگان بسیاری شرکت می کردند به طوری که عموم مراجع فعلی از محضرشان استفاده کرده اند. آیت الله العظمی بروجردی؛ مجدد مذهب و احیاگر جایگاه مرجعیتتولیت مدرسه علمیه نبی اکرم (ص) تهران تصریح کردند: مرحوم آیت الله العظمی آقای طباطبایی بروجردی مانند آیات عظام، میرزای شیرازی، آخوند خراسانی، سیدابوالحسن اصفهانی و عبدالکریم حائری، مجدد مذهب و احیاگر جایگاه مرجعیت بودند. ایشان با اشاره به اینکه آیت الله العظمی بروجردی، برخوردی قاطعانه با طاغوت داشتند به طوری که محمدرضا پهلوی نتوانست بسیاری از برنامه هایش را در زمان ایشان اجرایی کند، گفتند: محمدرضاپهلوی پس از رحلت آیت الله بروجردی (ره) گفت «مانع از سر راه ما برداشته شد و از این به بعد می توانم برنامه های پدرم را اجرایی کنم». این سخن طاغوت، مبین و موید شخصیت عظیم و اثرگذار آیت الله بروجردی (ره) در توسعه فرهنگ و معارف اسلامی و جلوگیری از اشاعه فرهنگ و باور طاغوتی است.این نماینده ولی فقیه در تهران گفتند: من اولین بار آیت الله العظمی بروجردی را از همان اوایل تشریف آوردن ایشان به قم زیارت کردم؛ ایشان در سال 1325 به قم تشریف آوردن و ۱۵ سال هم در آن شهر مقدس بودند و در سال ۴۰ رحلت کردند.امام جماعت مسجد جامع نبی اکرم(ص) ادامه دادند: مرحوم حضرت آیت الله حائری یزدی، برای حفاظت قم زحمات بسیاری کشیدند و قم را بازسازی کردند. علما و بزرگانی مثل امام خمینی(رضوان الله تعالی علیه) و آیات عظام گلپایگانی، اراکی، مرعشی نجفی و آیت الله العظمی خوانساری و بعد از آقای حائری یزدی و قبل از آمدن آقای بروجردی، حضرات آیات حجت کوه کمره ای، آقای صدر و سید محمد تقی خوانساری قم را اداره کردند. بسیاری از آقایان از اراک با آقای حائری یزدی به سوی قم آمدند. در اطراف ایشان جمع شدند و در مقابل دسیسه های رضا خان که قصد تخریب قم را داشتند ایستادند و قم را اداره و حفظ کردند. پس از آن آیت الله حائری یزدی زعیم و مؤسس حوزه علمیه قم شد و به برکت وجود ایشان حوزه علمیه قم شکل گرفت. آیت الله نجفی ادامه دادند: وقتی مرحوم آیت الله العظمی آقای بروجری به قم آمدند، علما از ایشان تبعیت و حمایت کردند. رضاخان با حوزه عل ...

ادامه مطلب  

چه کسانی آیت الله خامنه ای را ترور کردند؟  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری میزان، هفتم تیرماه، هنوز خبر ترور روز گذشته ی آیت الله خامنه ای داغ بود که ساختمان حزب جمهوری در خیابان سرچشمه ی تهران منفجر شد و شهید بهشتی به همراه ۷۲ نفر از اعضای حزب جمهوری به شهادت رسیدند. یک روز بعد محمد کچوئی رئیس زندان اوین به دست یکی از زندانیان به ظاهر تواب منافقین شهید شد. منافقین که از ۳۰ خرداد وارد فاز تقابل مسلحانه با جمهوری اسلامی شده بودند کمی بعد «واحد ویژه»ای برای ترورهای خود راه اندازی می کنند که دست به ترورهای موفق و ناموفق زیادی می زند. ترورِ ششم تیر آیت الله خامنه ای در همین ایام و انفجار دفتر حزب جمهوری یک روز پس از آن از سویی، و انتشار جزوه ی برعهده گرفتن ترور به نام بقایای گروهک فرقان از سوی دیگر باعث شکل گیری تحلیل های مختلفی درباره ی عوامل این ترور می شود. برخی کارشناسان تاریخی «سازمان منافقین» و برخی دیگر «رهروان فرقان» را عامل ترور می دانند. اما آیت الله خامنه ای توسط چه کسی یا گروهی ترور شد؟ پایگاه اطلاع رسانی khamenei.ir به مناسبت سی و چهارمین سالگرد ترور رهبر انقلاب اسلامی، به بازخوانی اسناد ترور ایشان و جزئیات آن بر اساس اعترافات اعضای باقی مانده ی گروهک فرقان پرداخت که در ادامه آن را می خوانیم:فرقـــانی ها«اگر عمری بود و اگر گروه هایی از قبیل فرقان اجازه و فرصت دادند، ان شاءالله در آینده به کار حزب خواهیم پرداخت؛ حزب جان می گیرد، تبلیغاتش را شروع می کند، جزوه های لازم، کتاب های لازم، تبلیغات لازم، تشکیلات لازم را به راه خواهد انداخت؛ ان شاءالله درست می شود. » ۱۳۵۹/۱/۱۱ [۱]این ها بخشی از سخنان آیت الله خامنه ای در فروردین ماه ۵۹ در بافق یزد بود که شاید در آن روزها چندان مورد توجه قرار نگرفت؛ چرا که چندماه از دستگیری اعضای اصلی گروه فرقان می گذشت. اما بغض فرقانی ها از روحانیت بیش از آن بود که با دستگیری و اعدام اکثریت این گروهک خاموش شود.گروهک فرقان به سرکردگی جوانی به نام اکبر گودرزی در سال های ۵۶ و ۵۷ تشکیل می شود. او با راه اندازی جلسات تفاسیر قرآن، برداشت های مادی از منابع دینی را مطرح می کرد. فراگیری تبِ تفاسیرِ مادی و مارکسیستی درسال های منتهی به انقلاب که توسط افراد و جریان های التقاطی ارائه می شد، حساسیت برخی چهره های فکری انقلاب مثل شهید مطهری را برانگیخت. کار آنقدر بالا گرفته بود که گودرزیِ جوان بیست و چند ساله، بیست جزوه ی تفسیر قرآن، شرح صحیفه ی سجادیه و نهج البلاغه نوشته بود.شهید مطهری در مباحث خود در سال های ۵۶ و ۵۷ اقدام به پاسخ گویی به این تفاسیر مادی کرده بود و در چاپ هشتم کتاب «علل گرایش به مادیگری» مقدمه ای را با همین عنوان اضافه می کند. شهید مطهری با انتقاد از باب شدن تفاسیر مادی و التقاطی به نام اسلام، به آنها لقب «ماتریالیسمِ منافق» داد: « مطالعه نوشته های به اصطلاح تفسیری که در یکی دو سال اخیر منتشر شده و می شود تردیدی باقی نمی گذارد که توطئه عظیمی در کار است. در این که چنین توطئه ای از طرف ضد مذهب ها برای کوبیدن مذهب در کار است من تردید ندارم. آنچه فعلاً برای من مورد تردید است این است که آیا نویسندگان این جزوه ها خود اغفال شده اند و نمی فهمند که چه می کنند؟ و یا خود اینها عالماً عامداً با توجه به این که با کتاب مقدس هفتصد میلیون مسلمان چه می کنند، دست به چنین تفسیرهای ماتریالیستی زده و می زنند. ما نظر به این که در این نوشته ها آثار و علائم خامی و بیسوادی را فراوان می بینیم و به چند نمونه اشاره خواهیم کرد ترجیح می دهیم که فعلاً ماتریالیستی را که به صورت تفسیر آیات قرآن در این یکی دو سال اخیر تبلیغ می شود، ماتریالیسمی اغفال شده بنامیم و اگر پس از این تذکرات، باز هم راه انحرافی خود را تعقیب کردند ناچاریم آن ماتریالیسم را «ماتریالیسم منافق» اعلام نماییم.»[۲]آنچه اهمیت فکر انحرافی فرقان را بیشتر می کرد، تأثیرپذیری از جنبه های منفی تفکرات شریعتی - علیرغم وجوه مثبت آن - خصوصاً بحث «اسلام منهای روحانیت» و «تشیع علوی و صفوی» بود که بر این اساس «روحانیت» را یکی از اصلی ترین دشمنان اسلام قلمداد و از آن تحت عنوان «آخوندیسم» یاد می کرد. به این ترتیب پس از استقرار جمهوری اسلامی و در حالی که مملکت در تب تجزیه طلبی می سوخت، فرقان برای مبارزه با آنچه «بلوای آخوندیسم» می خواند دست به اسلحه برد.گروه فرقان از اردیبهشت ۵۸ موج ترورهای خود را با به شهادت رساندن شهید قرنی رئیس ستاد مشتر ک ارتش آغاز می کند. شهید مطهری در ۱۱ اردیبهشت، حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی ۳ خرداد، شهید تقی حاجی طرخانی ۱۶ تیرماه، ۲۴ تیر آیت الله سیدرضی شیرازی، ۴ شهریور شهید عراقی و فرزندش حسام[۳]، ۱۰ آبان شهید قاضی طباطبایی امام جمعه ی تبریز و ۲۷ آذر شهید مفتح در دانشکده ی الهیات دانشگاه تهران[۴] توسط فرقان ترور می شوند. فرقان در صحنه ی هر ترور تعدادی جزوه که در آن به چرایی علت ترور پرداخته پخش می کرد و این گونه مسئولیت ترور را برعهده می گرفت. این ترورها دارای جنبه های مختلفی بودند؛ ترورهای سیاسی که شخصیت ها را هدف گرفته بود و ترورهایی که برخاسته از ایدئولوژی فرقان بودند و گاهی هم ریشه در دشمنی شخصی گودرزی داشت؛ مثل ترورهای شهید مفتح و حاجی طرخانی که از افراد اصلی مسجد قبا بودند که گودرزی را طرد کرده بودند.دستگیری ها توسط تیم بررسی که به دستور امام شروع به کار کرد ه اند از همان اردیبهشت ماه شروع می شود و چندماه کار اطلاعاتی منجر به شناسایی بیش از ۱۰ خانه ی تیمی فرقان می شود. نهایتاً طی عملیاتی در ۱۸ دی ماه ۱۳۵۸ عناصر اصلی فرقان از جمله اکبر گودرزی رهبر این گروهک دستگیر می شوند. با توجه به اینکه اغلب اعضای فرقان جوانان فریب خورده بودند، بنابراین دست اندرکاران پرونده با برگزاری جلسات صحبت و پرسش و پاسخ کوشیدند ذهن آنها را روشن کرده و از گمراهی نجات دهند. رسیدگی قضایی به جرائم افراد و بحث های عقیدتی که ساعت ها به طول می انجامید به طور موازی دنبال می شدند. بحث ها و پرسش و پاسخ ها در نهایت منجر به بازگشت تعداد قابل توجهی از فرقانی ها و توبه ی آنها شد.اکبر گودرزی نهایتاً ۳ خرداد ۵۹ به همراه جمعی دیگر از اعضای فرقان اعدام شد. تعدادی از اعضای فرقان نیز که دستشان به جنایت و قتل آلوده نبود به حبس محکوم شدند. برخی توابین هم به جبهه رفتند و بعدها شهید شدند. پس از اعدام گودرزی فرقان شماره ی ۲۵ نشریه را به گودرزی اختصاص داد و با چاپ تصویری از وی در ذیل عکس، عبارت: «مجاهد تشیع مظلوم، شهید ششم ایدئولوژیک شیعه اکبر گودرزی!» را درج نمود. فرقان پیش از این پس از شهید اول، شهید ثانی و شهید ثالث؛ «مجید شریف واقفی» را شهید چهارم و «شریعتی» را شهید پنجم نامیده بود.پسا فرقــانی ها«محمد متحدی» مسئول شاخه ی نظامی فرقان بود که در دستگیری های اولیه در اردیبهشت ۵۸ دستگیر می شود اما با معرفی خود به عنوان یک فرد عادی و با توجه به اینکه هنوز اعضای اصلی فرقان دستگیر نشده بودند آزاد می شود. او یک بار دیگر در آبان ماه دستگیر می شود اما خود را «مهدی سیفی» معرفی می کند و پس از حدود یک ماه که در بازداشت به سر می برد لوله ی شوفاژ زیر پنجره را کج می کند و با بریدن میله ی پنجره فرار می کند.اغلب ترورها با تأیید اکبر گودرزی و محمد متحدی انجام می شد و متحدی خود در ۳ ترور شهید عراقی، تقی حاجی طرخانی و ترور شهید قاضی طباطبایی حضور داشت. او عامل شستشوی مغزی تعدادی از جوانان و جذب آنها به فرقان بود. یکی از آنها «مسعود تقی زاده» عامل ترور شهید قاضی طباطبایی در آبان ۵۸ بود.متحدی پس از اعدام گودرزی با جمع کردن اعضای باقی مانده ی فرقان تشکیلات «رهروان فرقان» را راه اندازی می کند. «رهروان فرقان» که به نوعی همان تشکیلات تبریز فرقان بودند با هدف انتقام خون به اصطلاح شهدای فرقان به تهران می آیند و ترور آیت الله ربانی شیرازی، آیت الله موسوی اردبیلی، حجت الاسلام عبدالمجید معادیخواه از حکام شرع دادگاه فرقان و آیت الله خامنه ای را در دستور کار قرار می دهند. ترورهایی که بیش از آنکه جنبه ی سیاسی یا ایدئولوژیک داشته باشد، جنبه ی انتقام گیری از نظام و ابراز وجود و حیات فرقان در عرصه را دارد.۸ فروردین ۶۰ آیت الله ربانی شیرازی در شیراز هدف گلوله قرار می گیرد ولی به شهادت نمی رسد. امام خمینی رحمه الله در بخشی از پیام خود به ایشان چنین می نویسد: «از سوء قصد به جنابعالی مطلع شدم. این نحو برخورد با روحانیون متعهد، برنامه ی منحرفین بوده و هست و غرض آنان خارج نمودن جمع کاردان و متعهد از صحنه است؛ غافل از آنکه به حکم تاریخ، روحانیون آگاه در تمام صحنه های سیاسی پیشقدم بوده اند و ترور اشخاص نمی تواند آنان را مأیوس کند و راه را برای بدخواهان به اسلام و کشور باز کنند.»[۵] طرح ترور«رهروان فرقان» پس از ترور ناموفق آیت الله ربانی شیرازی چندین بار برای ترور آیت الله موسوی اردبیلی و حجت الاسلام معادیخواه اقدام می کنند، اما موفق نمی شوند. هر بار یا بمبی که در مسیر کار گذاشته بودند عمل نمی کرد، یا مسیر خودروی حامل شخصیت عوض می شد. ناموفق بودن ترور به شیوه ی بمب گذاری در مسیر عبور شخصیت ها و بالابودن ریسک ترور به شیوه ی سوار بر موتور، «رهروان فرقان» را به سمت ایده ی جدید استفاده از ضبط صوت بمب گذاری شده می برد. ایده ای که اولین بار توسط محمد متحدی مطرح می شود. مسعود تقی زاده در این باره می گوید:«این طرح مخصوصاً بعد از عدم موفقیت در کارهای [حجت الاسلام] معادیخواه یا [آیت الله] موسوی اردبیلی خیلی فکر مهدی[۶] را مشغول کرده بود. یک طرحی را برای من کشیده بود که از روی آن یکی را درست کنم و آن یک مکعب مستطیل بود که در آن چند سوراخ به نظر ۹ میلیمتری با فواصل مساوی تعبیه شده بود و سپس بعد از تهیه ی آن که من به یک تراشکاری دادم و حتی وی مشکوک شده بود و اوستایش گفته بود که این برای اسلحه است و من با هزار مکافات و توجیه بالاخره گرفتم و مهدی بعد از چند روز کار روی آن چیزی درست کرده بود به قرار زیر که چهار تا فشنگ در سوراخ ها قرار می داد (در هر سوراخ یک عدد) و سپس یک صفحه را که چهار میخ به آن وصل کرده بود و توسط یک محور وسط این صفحه را به سمت مکعب مستطیل می کشید که اگر ضامن را کشیده و صفحه را به عقب برده و رها می کردیم، میخ ها بر روی فشنگ ها خورده و آنها هم عمل می کردند. البته به نظر درست بود ولی وقتی من و رضا در جاده ی سولقان آن را هر چه امتحان کردیم عمل نکرد. اولین دفعه با ماشین رفتیم، حسین هم بود که عمل نکرد. وقتی دفعه ی دوم که مهدی می گفت حتماً ضامنش را نکشیده اید با رضا رفتیم، باز هم نتیجه نداد.به این ترتیب مسئله مانده بود تا اینکه مهدی طرحش را تغییر داده و این بار به جای چهار سوراخ یک سوراخ گذاشته بود. قسمتی با قطر بزرگ و این همان طرحی بود که در ضبط [ترور آیت الله] خامنه ای استفاده شد. البته این را امتحان کرده بودم و خوب هم عمل کرده بود. البته به غیر از من مهدی خودش امتحان کرده بود و این دفعه در انتهای آن سوراخ که قطرش حدود ۱cm بود به یک سوراخ کوچک منتهی می شد، آن سیم چاشنی برق از آنجا خارج می شد و سپس مقداری باروت روی چاشنی ریخته و سپس هم تعدادی ساچمه ی بلبرینگ روی آن ریخته و دایره ی پلاستیکی و چسب روی آنها گذاشته و ثابت می کردند.»[۷]تیری که به سنگ خوردپس از پیروزی انقلاب، سهم خواهی گروهک های مختلف التقاطی و حتی مارکسیستی از انقلاب شروع می شود. مجاهدین خلق که پیش از انقلاب بر خلاف مشی امام که آگاهی بخشی به مردم بود، مشی مسلحانه را در پیش گرفته بودند بعد از انقلاب به آمار کشته شدگانشان افتخار می کردند. منافقین که نه در انتخابات ریاست جمهوری سال ۵۸ با اقبال مردم روبه رو شدند و نه در انتخابات مجلس همان سال، با در پیش گرفتن تز «آلترناتیو» کوشیدند از طریق وحدت با بنی صدر نظام را زیر ضربه ببرند. منافقین و بنی صدر که از بهمن و اسفند سال گذشته در دو میتینگ ۲۲ بهمن و ۱۴ اسفند تیغ تیزشان را متوجه «حزب اللهی ها» کرده بودند، روزبه روز و بیش از پیش به سمت رویارویی با جمهوری اسلامی رفتند. میتینگ های مختلف و قدرت نمایی میلیشیا در خیابان های تهران از سویی، و مخالف خوانی های بنی صدر از سوی دیگر در کوره ی اختلافات می دمد. عزل بنی صدر از فرماندهی کل قوا توسط امام، چراغ سبزی به جریان مکتبی مخالف بنی صدر است. در این میان جبهه ی ملی علیه لایحه ی قصاص که در مجلس جریان دارد موضع گیری و دعوت به تجمع می کند که با نهیب امام قضیه منتفی می شود. ۲۷ خرداد دو فوریت طرح عدم کفایت بنی صدر در مجلس تصویب می شود. منافقین که در استراتژی خود قصد داشتند از طریق بنی صدر نظام را به شکست بکشانند وقتی با برکناری قریب الوقوع بنی صدر، تز «آلترناتیو» را شکست خورده می بینند دست به انتحار می زنند. یک روز بعد اطلاعیه ای از طرف منافقین صادر می شود که ورود آنها به مقابله ی مسلحانه با جمهوری اسلامی را اعلام می کند. سازمان در این اطلاعیه که به قلم رجوی نوشته شده[۸] ضمن اعلام در پیش گرفتن «قاطع ترین مقاومت انقلابی از هر طریق» در برابر «مرتجعین انحصارطلب و اوباش چماقدار» اعلام می کند «شایسته ی سخت ترین کیفر و مجازات انقلابی خواهند بود.»[۹]آیت الله خامنه ای یکی از مهم ترین چهره های سیاسی این ایام است. ایشان در خطبه های نماز جمعه ی ۲۹ خردادماه با اشاره به پیام امام رحمه الله به بیان بخشی از مطالب نگفته ای که در طول این چند ماه به احترام امر امام مکتوم نگاه داشته پرداخته و بنی صدر و منافقین را تخطئه می کند: «برادران! همان طور که گفتم، آقای بنی صدر شخصاً طرف نیست، یک جریان طرف است. امروز این جریان در این چهره ظاهر شده است، قبلاً در چهره های دیگری ظاهر شده بود، روز دیگر ممکن است در چهره های دیگری ظاهر شود. هوشیار باشید. جریان نفاق، یعنی کفر پنهانی و زیر پرده را بشناسید؛ این حرف مال امروز نیست، این حرف مال زمانی که گویندگان و رهبر عظیم الشّأن ما در میان ما است نیست؛ این جریان مال تاریخ انقلاب ما است. ای نسل های جوان، ای نوجوان های امروز و مسئولان فردا، ای نسل هایی که هنوز نیامدید یا کودک هستید! بدانید این انقلاب از ناحیه ی منافقان از همه بیشتر ضربت می بیند، حواستان را جمع کنید. خطّ درست در انقلاب اسلامی خطّ نه شرقی و نه غربی است، خطّ پابندی به اسلام فقاهت است، خطّ پابندی به حضور واقعی مردم در صحنه است، خطّ راست گویی و صدق و صفای با مردم است؛ نه اینکه به مردم بگویند ما حرف ها را به شما می زنیم امّا دروغ بگویند و به مردم حرف دروغ بزنند؛ نه اینکه بگویند ما طرف دار اسلامیم امّا در عمل تیشه را بردارند به ...

ادامه مطلب  

کاشانی در کلام روح الله  

درخواست حذف این مطلب
گروه تاریخ برهان/ فاطمه شهابی؛ تاریخ عبرت ها و پندهایی بس فراوان داشته و دارد که هرکدام می تواند همچون سراجی منیر در مسیر حرکت انسان به سوی تعالی، فراروی او را روشن ساخته و او را از بیراهه هایی بس عظیم و هولناک برهاند. این بینش و بصیرت، که حاصل درس آموزهای تاریخی است، اندوخته های گران بهایی هستند که همچون سرمایه های گران قدر انسان ها و ملل، در طی قرون متمادی، هر زمان و هر کجا که درمانده و ناگزیر مانده اند گریزگاهی بوده اند برای عبور از بزنگاه های تاریخی باریک تر از مو تا بشر همچنان در تمامی ساحت های وجودی اش در مسیر نیل به حیات متعالی و سعادت برتر گام بردارد و طی طریق نماید.از مهم ترین تقاطع های تاریخی سرنوشت ساز ایرانیان، تاریخ معاصر ایران است که با خود درس ها و عبرت هایی بس مهم به همراه دارد. بزرگ مردانی تاریخ ساز در این برهه ی تاریخی سر برآوردند که به گواه تاریخ و به استناد گفتار و کردارشان، که در سینه ی تاریخ این مرزوبوم ثبت و ضبط گردیده، منشأ خدمات و مجاهدت های بسیاری بوده اند. آیت الله ابوالقاسم کاشانی از آن جمله است.ایشان با کارنامه ای درخشان از مبارزات و مجاهدت ها علیه دشمنان دین و کیان این سرزمین کهن و در راستای صیانت از آیین و ارزش های ملی و دینی ایران عمری گذراند و در این مسیر، آماج حملات و هجمه های کین خواهان و معاندان قرار گرفت. آنچه این وجیزه در پی تبیین و تحلیل آن است، ابتدا اشاره ای مختصر به ادوار سیره ی سیاسی این بزرگ مرد تاریخ معاصر است و در ادامه، به تبیین برخی دیدگاه های بنیان گذار کبیر انقلاب اسلامی در خصوص ایشان خواهیم پرداخت.سید ابوالقاسم کاشانی در 1264 هجری شمسی در تهران متولد شد و در 23 اسفند 1340 هجری شمسی در تهران رحلت کرد. ایشان به عنوان یک عالم مبارز حدود شش دهه از عمر شریفش را در مبارزه با استبداد داخلی و استعمار خارجی سپری نمود؛ امری که در تاریخ معاصر ایران کمتر به مانندش یافت شود. نخستین مبارزات ایشان مربوط به دوره ی مشروطیت است.آیت الله کاشانی زمانی که حدوداً بیست ساله بود، در کنار علما و مراجع تراز اول آن دوره، همچون آخوند خراسانی و آیت الله شیخ عبدالله مازندرانی، به مبارزه علیه استبداد پرداخت. این موضوع بیانگر میزان بصیرت و آگاهی ایشان نسبت به مسائل اجتماعی و سیاسی آن عصر است. بر این اساس، می توان به لحاظ عمق دید و گستره ی آگاهی نسبت به مسائل روز، وی را هم ردیف علمای مبارز آن عصر نشاند. تا آنجا که یکی از مشاوران آخوند خراسانی، در تنظیم و تدوین اعلامیه ها و بیانیه ها بود.آیت الله کاشانی زمانی که بیست ساله بود به درجه ی اجتهاد نائل آمد و مورد تأیید علمی و فقهی علمای بزرگ عتبات قرار گرفت. براساس سطح تحلیل فراگیر و جامعی که داشت، عمده ترین علت عقب ماندگی جهان اسلام را استعمار خارجی و استبداد داخلی می دانست. علت تداوم مبارزات ایشان علیه استعمارگران انگلیسی نیز ناشی از همین رویکرد بود.امام خمینی و آیت الله کاشانی بر این باور بودند که روحانی باید در عرصه ی داخلی با مظاهر بی عدالتی، انحرافات و مفاسد و در عرصه ی خارجی نیز با استعمارگران مبارزه کند. آیت الله کاشانی عمیقاً بر این باور بودند که روحانی باید در سیاست دخالت کند و اساساً دخالت در سیاست از ویژگی های بارز یک روحانی متعهد و اصیل است.در این راستا ایشان در زمان جنگ جهانی اول، آن گاه که انگلیس قصد اشغال عراق را داشت، علیه آن ها به مبارزه برخاست و به دفاع از عراق پرداخت. مبارزات ایشان به قدری مؤثر و گسترده بود که دستگاه های امنیتی استعمارگران، ایشان را دشمن سخت و خطرناک خود می دانستند و لذا ایشان را تحت نظر و مراقبت قرار دادند و تبلیغات و هجمه های وسیع و دامنه داری علیه ایشان به راه انداختند تا آنکه مبادا فرد دیگری همچون میرزای شیرازی، که با فتوایی کوتاه مجموعه ی طرح ها و اقدامات استعمارگران را به هم ریخت، ظهور و بروز یابد.ایشان در ادامه ی مبارزاتش در 30 بهمن 1299، زمانی که حدود چهل ساله بود، با کوله باری از علوم دینی و تجربیات مبارزاتی علیه استعمار، برای خدمت به دین، مردم و کشور، به وطن بازگشت. در دوره ای که آیت الله کاشانی مشغول روشنگری و آگاه سازی مردم نسبت به استعمارگریان خارجی و عناصر داخلی اش بود، مصادف شد با وقوع جنگ جهانی دوم و حمله ی متفقین به ایران. آن ها که کاشانی را مانع تحقق اهداف و امیال خود می دانستند، کوشیدند تا با زندانی و تبعید کردن وی این مانع را از سر راه خود بردارند. لذا ایشان را متهم به حمایت از سیاست های آلمان کردند و ابتدا ایشان را مدتی در زندان های متفقین در شهرهای مختلف ایران زندانی و در نهایت، ایشان را به لبنان تبعید کردند.آیت الله کاشانی مدتی بعد از انتخابات مجلس شانزدهم شورای ملی به ایران بازگشتند و مورد استقبال گسترده ی مردم قرار گرفتند. مبارزات ایشان بعد از ورود به ایران و در سال های پایانی دهه ی 1320 ادامه یافت. ایشان با حضور مستقیم در صف مبارزه علیه استعمار انگلیس رنگ وبویی دیگر به نهضت ضداستعمارری مردم ایران بخشید که به ملی شدن صنعت نفت منجر شد. این تلاش ها در پی خودسری ها و خودکامگی برخی افراد و جریانات غیرمذهبی نهضت عقیم ماند و با انزوای آیت الله کاشانی، نهضت پشتوانه ی مردمی خود را از دست داد. از اینجا به بعد بود که زمینه های وقوع کودتا به تدریج فراهم شد و در 28 مرداد 1332، با کودتای آمریکایی، نهضت ملی شدن صنعت نفت به شکست انجامید.در این بخش لازم است به روابط نزدیک و صمیمانه ی آیت الله کاشانی و امام خمینی اشاره کرد. امام خمینی و آیت الله کاشانی معاصر هم بودند و اختلاف سن آن ها حدود هجده سال بود. زمینه ها و مؤلفه های متعددی وجود داشت که سبب نزدیک شدن افق دیدگاه این دو بزرگوار شده بود. از جمله اینکه رویکرد همسان سیاسی و نگرش مشابه مبارزاتی داشتند. در دوره ای که آخوند سیاسی به مثابه ی نوعی فحش تلقی می شد، هر دو معتقد به اسلام سیاسی و حضور روحانیت در عرصه های سیاسی و اجتماعی بودند و دیدگاه تفکیک دین از سیاست را نگرشی استعماری می دانستند.امام خمینی و آیت الله کاشانی بر این باور بودند که روحانی باید در عرصه ی داخلی با مظاهر بی عدالتی و ظلم، انحرافات و مفاسد و در عرصه ی خارجی نیز با متجاوزین و استعمارگران مبارزه کند. آیت الله کاشانی عمیقاً بر این باور بودند که روحانی باید در سیاست دخالت کند و اساساً دخالت در سیاست از ویژگی های بارز یک روحانی متعهد و اصیل است. امام خمینی ضمن تأیید و تأکید بر این مطلب، به طور جد، عامل و مروج آن نیز بود. امام خمینی با ستودن دیدگاه آیت الله کاشانی، بر لزوم دخالت و حضور روحانیت در عرصه های سیاسی و اجتماعی تأکید می کند.مجموعه ی این دلایل و زمینه ها موجب شده بود تا روابط امام خمینی و آیت الله کاشانی بیش از پیش نزدیک و صمیمانه گردد. امام خمینی هرگاه به تهران می آمد، با آیت الله کاشانی دیدار و در امور مختلف سیاسی و اجتماعی با ایشان گفت وگو و هم فکری می کرد. تا اینکه تلاش های برخی از افراد، جریانات و نشریات مزدور دربار و انگلیس علیه آیت الله کاشانی با هدف انزوای ایشان به طور اخص و روحانیت به طور اعم شدت یافت. آن ها با ایراد توهین و افترا علیه ایشان و روحانیت، نوعی جنگ روانی را به راه انداخته بودند. امام خمینی همواره از این دوره به تلخی یاد می کردند و آن ایام را سخت ترین دوران حیات آیت الله کاشانی می دانستند و می فرمودند:«ما در زمان خودمان هم آقای کاشانی را دیدیم. آقای کاشانی از جوانی در نجف یک روحانی مبارز بود و با استعمار انگلیس مبارزه می کرد. به ایران هم که وارد شد، تمام زندگی اش صرف همین معنا شد. من از نزدیک ایشان را می شناخ ...

ادامه مطلب  

از تبار مظلومان  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرنگار پارلمانی خبرگزاری فارس، محمدعلی کرمی در یادداشتی با عنوان «از تبار مظلومان» را به مناسبت سی و دومین سالگرد رحلت شهادت گونه مرحوم «آیت الله محمدمهدی ربانی املشی» در اختیار فارس قرار داد که از نظرتان می گذرد:تولّد و وضعیت خانوادگیآیت الله ربانی املشی به تاریخ 15 شعبان 1353 قمری برابر با 3 آذر 1313 شمسی در شهر مقدس قم به دنیا آمد. پدرش مرحوم ابوالمکارم ربانی املشی روحانی مقیم قم و اهل املش گیلان به یمن تقارن تولد فرزندش با حلول نیمه شعبان و سالروز میلاد امام زمان (عج) نامش را محمدمهدی نهاد.محمدمهدی ربانی املشی در حالی که بیشتر از 6 سال نداشت، مادر خود را از دست داده و از مِهر مادری محروم شد و در ادامه در دامان مهربان پدر تحت تربیت قرار گرفت.ابوالمکارم ربانی املشی روحانی به غایت ساده زیست و باتقوایی بود. زندگی وی در نهایت سختی و امکانات بسیار پایینی می گذشت. وی همواره فرزندانش را نیز به ساده زیستی سفارش می کرد. آیت الله محمدمهدی ربانی املشی از پدر خود اینگونه تعبیر می کند که «هیچ گاه خود را به دنیا آلوده نساخت.» شهریه کم و نماز استیجاری ممر درآمد بسیار پایین مرحوم ابوالمکارم بود و از همین رو فرزندش شرم داشت که کسی بداند پدرش نماز استیجاری به جا می آورد.آیت الله محمدمهدی ربانی املشی از منزل پدری و وضع تردد خود در دوران کودکی نیز چنین روایت می کنند:«در قم، ما در محلی زندگی می کردیم که هر کسی به منزل ما می آمد، از دوری منزل و کوچه پس کوچه های آن منزل شکایت می کرد و از پدرم سؤال می کرد: شما چگونه اینجا را پیدا کردید؟ پدرم جواب می داد: اینجا اقصی المدینه است. و عقب افتاده ترین محلّه قم بود… در زمستان، در آن کوچه های تنگ، در تمام کوچه پس کوچه ها که باران می آمد، غوغا بود. به یاد دارم حتی در همین گِل و باران، من با یک گیوه ای که گیوه « دوره کرده» می گفتند رفت و آمد می کردم. وقتی که به مدرسه می رسیدیم تمام پاهایم پر از گِل بود و وقتی که به منزل برمی گشتیم مجبور بودم قبلاً پاهایم را بشویم تا بتوانم به اطاق بروم. [همان] و در جای دیگر می گویند: «در زمستان هنگام رفتن به مدرسه کفشی که مانع رسیدن آب به پاهایم باشد، نداشتم و گیوه ای که بعد از پاره شدن، وصله شده بود می پوشیدم... در آن زمان کفش های لاستیکی در قم مرسوم شده بود و پوشیدن یکی از این کفش ها آرزوی من بود که تا آخر هم نتوانستم به این آرزو برسم؛ البته از این زندگی راضی بودیم و روزگار می گذشت»ایشان در خاطراتش از آن روزها می گوید در دوران کودکی و بعد از آن از پدر می خواستم تا آن منزل را تغییر دهد و در جای بهتری از شهر سکونت گزینیم؛ اما پدر که با شائبه ها و پیرایه های زندگی سخت مخالف بود؛ از روی زهد و تقوا جواب می داد: «در انسان همیشه یک نوع آمال و آرزو وجود دارد، خوب است این آمال و آرزو را یکجا انسان سرکوب کند و جلویش را بگیرد، چه بهتر که در همین جا، در همین مرتبه اول جلوی آمال و آرزوهای خود را بگیری» جالب آنکه ایشان تا مدت ها بعد از ازدواج نیز در همان منزل پدری سکونت داشتند.تحصیلاتآیت الله ربانی املشی در حدود 5 سالگی به مکتب خانه رفته و به فراگیری قرآن و دیگر کتب مذهبی و ادبی می پردازد. پس از آن تحصیلات ابتدایی را در مدرسه سنایی قم طی می کند. از آنجایی که منزل کوچک شان در انتهای شهر و در نزدیکی بیابان های قم قرار داشت، ایشان ناگزیر بود هر روز به خصوص در زمستان ها با سختی فراوان مسیر منزل تا مدرسه را طی کند.پس از سپری کردن دوران ابتدایی کم کم آماده تحصیل معارف و علوم دینی گردید. مرحوم ابوالمکارم پدر آیت الله ربانی املشی به دلیل ترس از جو نامناسب مدارس جدید، اعتمادی به این نوع مدارس نداشت. آیت الله ربانی املشی خود نقل می کنند: «[پدرم] می ترسید جو مسموم این مدارس و محافل متجددین در روحیه ام اثر سوء بخشد و خدای ناکرده در ایمانم خللی وارد شود.»از همین رو و با تأیید و تشویق پدر و به دلیل علاقه ای که به آیت الله العظمی سیدمحمدتقی خوانساری داشت وارد حوزه علمیه قم گردید. مقدمات و سطح را نزد اساتید شناخته شده گذرانده و در انتخاب آنها و همچنین هم مباحثه دقت فراوانی به خرج داد. وی در مورد هم مباحثه خود می فرماید: «تا اینکه فردی را برای مباحثه بپسندم خیلی طول می کشید. اما وقتی که کسی را می پسندیدم او هم مباحثه دائمی بنده می شد.»آیت الله ربانی املشی بیشترین مباحثه های خود را با مرحوم آقای اکبر هاشمی رفسنجانی انجام می داد. آقای هاشمی در خاطراتش در همین زمینه عنوان می دارد: «با آقای ربّانی املشی در ماه های اول ورود به قم آشنا شدیم و در دوستی و همکاری و معاشرت به حد اعلا رسیدیم و سرانجام عقد اخوّت خواندیم. در تمام این مدت آشنایی و برادری همیشه هم مباحثه بودیم، در همه سطوح تحصیلی، از مقدمات تا خارج. دو بار به خاطر دوستی با ایشان، سفر تبلیغی به املش داشتم و در آنجا در منزل پدر بزرگوار آن مرحوم بودیم. وقتی که ایشان در فردوس خراسان در حال تبعید بودند به دیدنشان رفتم.»آیت الله ربانی املشی در مورد دوستان دوران طلبگی خود عنوان می دارد: «در دوران طلبگی دوستان زیادی داشتیم و نزدیکترین دوست من آقای هاشمی رفسنجانی بود. حدود دو سال از دوران تحصیل مان گذشته بود که همدیگر را پیدا کردیم و تا موقعی که ایشان در قم بودند، با هم بودیم و همیشه مباحثه و درس هایمان با هم بود. البته دیگران هم بودند؛ با جناب آقای سیدعلی خامنه ای هم مدتی که در قم بودند، مقداری با هم مباحثه داشتیم. برادر عزیزمان [محمد]مؤمن و همچنین جناب آقای سیدحسن طاهری خرم آبادی اینها کسانی بودند، که با هم مباحثه داشتیم».مرحوم آیت اللّه ربانی املشی چگونگی تحصیلات خویش را چنین بیان می کند:«در ایام تحصیل خیلی استاد عوض نمی کردم، بلکه هم مباحثه هایم نیز محدود بودند ... درست به خاطر ندارم که تا قبل از سیوطی و مغنی، چه کسی هم مباحثه بنده بود، اما از آن به بعد با آقای هاشمی رفسنجانی آشنا شدم و با ایشان شروع به مباحثه کردم و طلبه دیگری به نام تربتی هم با ما مباحثه می کرد و ایشان تا شرح لمعه خواند و بعد وارد تحصیل جدید شده و در نهایت پزشک شد… تحصیلاتم را تا سطح، پیش اساتید معروف سطح می خواندم. به درس خارج که رسیدم، مدت محدودی برای انتخاب استاد درس خارج، در درس اساتید مختلف حوزه علمیه قم شرکت می کردم تا دریابم درس کدام یک از آنها برایم مفیدتر و مطلوبتر است، در درس مرحوم آیت اللّه العظمی بروجردی تا وقتی که حیات داشتند، حدود دو الی سه سال شرکت نمودم، در همان موقعی که در درس ایشان رفتم، درس اساسی ام مثل اغلب طلاب، درس حضرت امام خمینی (ره) بود که درسی مرتب و با محتوا و با پیشرفت به حساب می آمد و قریب به یک دوره اصول را خدمت ایشان تلمذ کردم و در تمام مدتی که اصول می خواندم در فقه ایشان هم شرکت نمودم…نهایتا درس مرحوم آیت اللّه محقق داماد را انتخاب کردم و بعدها مقداری در درس آیت اللّه حائری شرکت نموده، دو الی سه سالی که بدین نحو گذشت. از آن پس دیگر در درس شرکت نمی کردم و فقط مباحثه ای با آقای مؤمن و طاهری خرم آبادی و حسینی کاشانی و تهرانی داشتم.»ویژگی های اماممرحوم آیت الله ربانی املشی در توصیف ویژگی های حوزه درس امام خمینی (ره) می فرماید: «امام در ایام طلبگی ما، برای ما تنها یک مدرس فقه و اصول نبود، بلکه معلم اخلاق هم بود و ما بارها از بیانات اخلاقی ایشان استفاده می کردیم... امام تأثیر نفس عجیبی داشت. وقتی مباحث اخلاقی را به میان می کشیدند اغلب شاگردان ایشان منقلب می شدند و اشک هایشان جاری می شد؛ گاه بعضی با صدای بلند گریه می کردند.»یا در جای دیگر عنوان می دارند: «برای ما همه چیز امام آموزنده بود. امام همه خوبی ها را داشت. شهامت، شجاعت و صراحت لازم رهبری را داشت. افکار سیاسی عالی و بلندی داشت و ما همه اینها را از امام می دانستیم؛ ولی مسأله مهمی که برای من خیلی مهم بود و بیش از همه جلب توجه می کرد تقوی و تارک هوای امام بود.»«ما از شاگردان امام بودیم و علت اینکه در بین همه مدرسین هم امام را انتخاب کرده بودیم یک مقدار در کنار فضل و کمال و فضیلت امام، روحیات شخص امام بود. آن مبارزات و افکار انقلابی امام بود که ما را به امام جذب کرده بود… اوایل نوجوانی ما زمان مصدق بود، آن زمان خیلی فعالیت نداشتیم ؛ اما در عین حال به یاد دارم که در مبارزات انتخاباتی دخالت می کردم. در قم یک نفری به نام آقای رضوی کاندیدای انتخاباتی شده بود که جزو آزادی خواهها بود. از کسانی بود که طرفدار مرحوم آیت اللّه کاشانی بود. من شخصا از ایشان طرفداری می کردم… موقعی که امام در سال 41به میدان مبارزه قدم گذاشت، ما هم از کسانی بودیم که به ایشان خیلی نزدیک بودیم و جزء یاران ایشان حساب می شدیم.»آیت الله ربانی املشی جزو آن دسته از شاگردان حضرت امام بودند که بعد از رحلت آیت الله العظمی بروجردی، تلاش کردند تا رضایت حضرت امام را برای انتشار رساله شان جلب کنند. در بخشی از خاطرات آیت الله ربانی املشی آمده است: «... ما به زحمت توانستیم ایشان را راضی کنیم که رساله شان را چاپ کنند، شاید در حدود صد نفر از شاگردان ایشان بودیم که خدمت ایشان رفتیم و گفتیم: آقا ما مقلد شما هستیم و می خواهیم که رساله شما را داشته باشیم و برای ایشان وظیفه شرعی درست کردیم که اجازه بدهند تا رساله شان چاپ شود. با این اصرار بود که اجازه چاپ رساله را گرفتیم از امام، برای اولین بار رساله ای به نام «نجات العباد» به چاپ رسید که توسط عده ای از شاگردان ایشان تنظیم شده بود، قسمتی از این رساله را من نوشتم برای آنکه کار زودتر انجام شود.»دوران مبارزهایشان فعالیت های مبارزاتی و سیاسی خود را از همان دوران نوجوانی آغاز کردند. زمانی که مشغول خواندن سیوطی و مغنی(دروس مقدماتی حوزه) در مدرسه فیضیه بودند، حکومت پهلوی تصمیم می گیرد جنازه رضاخان را به ایران بیاورد از همین رو شهید سیدعبدالحسین واحدی از اعضای فدائیان اسلام به قم آمده تا روحانیون را به مخالفت با این اقدام رژیم برانگیزاند. آیت الله ربانی با شنیدن ندای «هوالعزیز» شهید واحدی، طلاب را تشویق به تعطیلی درس و حضور در جلسه سخنرانی واحدی می کند.ایشان در دوران نهضت ملی شدن صنعت نفت نیز در جرگه هواداران مرحوم آیت الله کاشانی بود. مرحوم ربانی خود مبارزات آن زمانش را اینچنین تشریح می کند: «بیاد دارم که در اوائل جوانی زمان مصدق بود و ما در آن موقع خیلی فعالیت نداشتم ولی در عین حال در مبارزات انتخابی دخالت می کردیم. در قم فردی بنام آقای رضوی که کاندید شده بود، این فرد جزء آزادی خواه ها بود و طرفدار آیت الله کاشانی و من شخصاً از ایشان طرفداری می کردم. بعضی از شبها به محل انتخابی ایشان می رفتم همچنین یادم هست موقعی که عده ای برای تحصن در جلوی منزل مصدق از قم به تهران می آمدند، من جزو کسانی بودم که به تهران آمدند. روشن است که از نظر فکری آماده بودم و روحیه ای مبارز و پرخاشگر داشتم.»مبارزه و مجاهدت سیاسی آیت الله ربانی املشی با بروز نهضت اسلامی ملت مسلمان ایران به رهبری امام خمینی(ره) به اوج خود رسید و نتیجه آن تحمل مشقت ها و مرارت های حاصله از دستگیریها، بازداشت ها، بازجویی ها، زندانها و تبعید های پیاپی و مستمر از آغاز نهضت در سال 1341 تا پیروزی آن در سال 1357 بود. ایشان به گفته خودشان در آن زمان جزو شاگردان پرانرژی حضرت امام(ره) و از طلبه های داغ محسوب می شدند و آماده بودند تا هر مأموریتی را که بر عهده اش نهند به خوبی انجام دهد.مرحوم آقای هاشمی رفسنجانی در خاطراتش از روزهای پیش از آغاز نهضت می نویسد: «از این تاریخ [اوائل دهه چهل شمسی] بیت امام برای من و شماری از دوستان مثل آشیخ حسن صانعی و آقای ربانی املشی به صورت یک پاتوق درآمد.»خود آیت الله ربانی املشی از مبارزاتش در نهضت امام خمینی(ره) نقل می کنند: « امام در سال 41 مبارز علنی را شروع کردند، ما هم به امام نزدیک بودیم و از یاران ایشان به شمار می رفتیم، از آن سال به بعد من بعنوان یک شخص مبارز و فردی که در این زمینه ها فعالیت دارد، در حوزه شناخته شدم و این مبارزه تا پیروزی انقلاب ادامه داشت در اینجا باید بگویم که من بیشتر در مرحله پرخاشگری و افشاگری و کم و بیش دخالت در مبارزات مسلحانه فعالیت می کردم و تقریباً رهبری و هدایت بعضی از مبارزه ها را بر عهده داشتم که البته هیچ کدامشان مشخص نشد و ما از این نظر اتهامی پیدا نکردیم. در مجموع 6 یا 7 مرتبه به زندان رفتم البته هر دفعه چند ماه بیشتر طول نمی کشید، دوبار هم تبعید شدم و مدت هر تبعید سه سال بود.از تبعیدگاه های خود خاطرات فراوانی دارم، یادم هست در یکی از تبعیدگاه ها آنچنان غریب و از مردم منزوی بودم که گاه می گفتم کاش زندانی بودم که از این تبعید آسانتر است. چون مرا به جایی تبعید کرده بودند که از نظر آب و هوا بسیار سخت و دشوار بود... مدت تبعید دوم هم سه سال بود ولی تمام نشد و الحمدلله مبارزات اوج گرفت و ما زودتر بازگشتیم و در تهران و قم مشغول انجام وظیفه شدیم.مواقعی هم که در زندان بودم، با خیلی از روحانیون با هم بودیم. با آنهائیکه هم سلول بودم، آقای ربانی شیرازی، آقای مفتح، آقای سرفرازی، آقای محمدجواد حجتی، آقای معادیخواه و آقای هادی خامنه ای را می توانم نام ببرم آقای منتظری و آقای هاشمی هم در زندان بودند ولی با هم نبودیم. آقای جنتی و آقای خزعلی هم در زندان ما بودند ولی هم سلول نبودیم. اینها کسانی هستند که در قم بودند و همه در جامعه مدرسین و مبارز بودند و با هم همکاری و هم فکری داشتیم، گرفتاریهایی نیز داشتیم و در زندان هایی با هم بودیم. در مبارزات سال 42، اولین بار در کاشان دستگیر شدم، ماه محرم و اولین سالگرد 15 خرداد بود و امام از زندان آزاد شده بودند و شخصاً مبارزات را رهبری می کردند و بنا داشتند آن سال 15 خرداد را زنده کنند؛ به همین منظور افرادی برای انجام مسئولیتهای مبارزاتی به جاهای مختلف گسیل و اعزام شدند.از جمله امام به بنده دستور فرمودند که در کاشان باشم، بنده در کاشان بودم و روز سالگرد 15 خرداد، 12 محرم ماه سخنرانی حاد و تندی داشتم که توأم با افشاگری بود. این سخنرانی به قدری برای دولت و رژیم شاهنشاهی ناگوار بود که مهلت ندادند بنده از مجلس خارج شوم، یک مرتبه به من خبر دادند که اطراف مجلس را کاملاً محاصره کردند، حتی یادم هست که بالای منبر دیدم بعضی از ژاندارم ها آنقدر عصبانی و ناراحت شده بودند که برای ارعاب من گلنگدن را می کشیدند یعنی همین جا می خواهیم تیر بزنیم ولی من می دانستم این کار را نمی کنند.ما پیه همه چیز را به خود مالیده بودیم و برای هرکاری آماده بودیم. حتی در آن مجلس که جمعیت فوق العاده زیاد بود به من پیشنهاد کردند که لباسهایتان را عوض کنید تا شمارا فرار دهیم ولی من زیر بار نرفتم و گفتم که این درست نیست من اینطور فرار کنم و در جلسه ماندم، وقتی از جلسه بیرون می آمدم همانجا از من پذیرائی و بدرقه کردند مرا به شهربانی کاشان بردند، یک شب در آنجا بودم که به قم و از قم به تهران منتقل شدم. این اولین عمل حادی بد که در سال 42 انجام دادم، مدت زندانی بودنم چندماه بیشتر نبود ولی وقتی آزاد شدم، همان آش بود و همان کاسه و در مورد کاری که از دستم بر می آمد، کوتاه نمی آمدم. بعد از سال 42 هم همانطور که گفتم مبارزات ما بیشتر جنبه افشاگری داشت و گاه و بی گاه در بعضی از کارهای مبارزات مسلحانه نیز دخالت هایی می کردم. دستوری می دادیم و تجویزی می کردیم، وسایل فراهم می نمودیم و حمایت مالی و تسلیحاتی و همچنین حمایت تبلیغاتی می کردیم.»وقتی سران اولیه سازمان مجاهدین خلق یعنی حنیف نژاد، سعید محسن و علی اصغر بدیع زادگان دستگیر شدند آیت الله ربانی املشی و دوستانش تلاش بسیاری نمودند تا اینها از مجازات اعدام رهایی یابند اما رژیم نهایتا آنها را اعدام کرد و آیت الله ربانی املشی نیز به جهت این تلاشها دستگیر و زندانی شدند. ایشان خاطره ای از این دستگیری دارند که بسی شنیدنی است: «یکی از زندان های ما بخاطر مجاهدین بود (همین مجاهدینی که امروز اینطور نفاق آنها آشکار شده و اینطور اسلام و مسلمین از ناحیه آنها ضربه می بینند) جریان اینطور بود که عده ای از اولین رؤسای مجاهدین از جمله حنیف نژاد به اعدام محکوم شده بودند، ما تلاش زیادی کردیم و مرتب در این رابطه با علما و اساتید و مراجع تقلید رفت و آمد داشتیم بلکه بتوانیم او را از مرگ نجات دهیم.البته می دانستیم که فعالیت های ما تحت نظر است و در همین زمینه بود که مرا دستگیر کردند و زندا ...

ادامه مطلب  

تصاویر/ مراسم ترحیم همسر آیت الله علم الهدی  

درخواست حذف این مطلب
به روز شده در: ۱۲ تیر ۱۳۹۶ - ۰۰:۳۰ روزشمار دفاع مقدس (11 تیر) • شهادت عالم مجاهد و فقیه نستوه شهید آیت الله «محمد صدوقی» چهارمین شهید محراب (1361 ه.ش) • شهادت شهید حجت‏ الاسلام «سیدمحمد حسن حکیم» در زندان رژیم بعث عراق (1364 ه.ش) • شهادت شهید محمد حسین مردی ممقانی مسئول بهداری لشکر 27 محمدرسول الله (ص) (1365 ه.ش) • انجام عملیات پارتیزانی روح الله و آزادسازی م ...

ادامه مطلب  

کسی که جلوی آرمانهای انقلاب بایستد نفوذی و یا تحت تاثیر نفوذی ها است  

درخواست حذف این مطلب
رئیس دفتر نظارت بر انتخابات استان گلستان گفت : هر فردی بخواهد جلوی آرمانهای انقلاب ایستادگی کند نفوذی و یا تحت تاثیر نفوذی ها است به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از تیترآزاد، مراسم گرامیداشت شهدای هفتم تیر و شهدای پایگاه مقاومت مسجد جامع آزادشهر با سخنرانی عیسی غلامی رئیس دفتر نظارت و بازرسی انتخابات استان گلستان برگزار شد. غلامی در سخنان خود به تبیین کلمه نفوذ پرداخت و اظهار کرد: وقتی ما کلمه نفوذ را می گوییم، عمدتا نفوذ در بخش سیاسی به ذهن شما می آید. مثلا یک عامل دشمن (اعم از ضد انقلاب و یا سرویس های جاسوسی ) در یک ارکان حاکمیتی مسئولیت بگیرد و به نظام ضربه بزند. این نوع نفوذ، نفوذ سیاسی است. سخنران مراسم ادامه داد: نفوذ شاخه های بسیار دارد، از قبیل نفوذ در شاخه نظامی، نفوذ در شاخه اقتصادی ، نفوذ در شاخه فرهنگی ، شاخه عقیدتی و ... . اما مهمترین شاخه نفوذ شاخه نظامی آن است. شاخه نظامی نفوذ دارای وظایفی از قبیل ترور، انفجار و خرابکاری را بر عهده دارد. رئیس دفتر نظارت بر انتخابات استان گلستان افزود: برای شاخه نظامی نفوذ چند پرونده را امشب بررسی می کنیم. پرونده اول مربوط به ترور مقام معظم رهبری در ۶ تیر ۱۳۶۰ است. سازمان منافقین به این جمع بندی رسیدند که جایگاه مقام معظم رهبری که در ان موقع امام جمعه تهران بودند بقدری مهم است که اول باید ایشان را به شهادت برسانند و بعد به ترور شهید بهشتی و ۷۲ تن از یارانش بپردازند. وی خاطرنشان کرد: طراح این ترور فردی بنام جواد قدیری مدرس بود. قدیری عضو سازمان منافقین و در واقع فرمانده عملیات، اطلاعات منافقین بود. وی قبل از ترور ۶ تیر در جایی صحبت کرده بود و گفته بود تا چند روز آینده کار نظام به پایان می رسد، منبع اطلاعاتی این خبر را به اطلاعات نخست وزیری وقت گزارش کرده بود و در گزارش خود مکان این فرد را ذکر می کند. ( در آن زمان هنوز وزارت اطلاعات تشکیل نشده بود و نهاد نخست وزیری برای خود تشکیلات اطلاعاتی داشت) غلامی ادامه داد: متاسفانه به جهت نفوذ منافقین در نهاد اطلاعاتی نخست وزیری ، این گزارش نادیده گرفته می شود. قدیری کارهای مهمی برای منافقین در ایران انجام داد. یکی از آنها همین ترور بود. دومین کار مهم وی خروج اسناد طبقه بندی شده محرمانه کودتای نوژه به خارج از کشور است. وی همچنین طرح ترور امام خمینی را ریخته بود که این طرح با شکست مواجه شد. سخنران مراسم افزود: قدیری بعد از ترور آقا و انفجار ۷ تیر در دفتر حزب جمهوری اسلامی در یک خانه مخفی شد و در سال ۶۴ از کشور فرار کرد. قابل توجه است که بدانید یکی از سران یک جریان سیاسی که در فتنه ۸۸ نقش داشت، مطلع بود که یکی از اقوامش قدیری را پنهان کرده است و اطلاع نداد. رئیس دفتر نظارت بر انتخابات استان گلستان در رابطه با پرودنده دوم بیان کرد: ترور ۷ تیر ۱۳۶۰ توسط محمد رضا کلاهی که از اعضای سازمان منافقین بود و توانسته بود در حزب جمهوری اسلامی نفوذ کند انجام شد. کلاهی قبل از نفوذ در حزب جمهوری اسلامی توانسته بود در کمیته انقلاب اسلامی نفوذ کند. وی ادامه داد: وی اعتماد یکی از مسئولین را جلب و از ساده لوحی او استفاده کرد. این مسئول معرف کلاهی برای عضویت در حزب جمهوری اسلامی شد و گزینش حزب با استناد به معرفی آن مسئول وی را پذیرفت.( در آن زمان برای ورود به حزب گزینش انجام می شد و خانواده و حتی کتابخانه افراد مورد بررسی قرار می گرفت.) غلامی افزود: کلاهی توانست اعتماد شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی را جلب کند، به رقمی که وی برای دعوت افراد به جلسات مهم و دارای پرونده با ارزش اطلاعاتی و سطح بالای امنیتی تماس می گرفت. شهید بهشتی دبیر کل حرب جمهوری به کلاهی دستور می دهد که در ۷ تیر ۶۰ روز یکشنبه ۱۵ نفر را برای مسئله مهمی بعد از نماز مغرب و عشا دعوت کند. وی که موقعیت را مناسب می بیند ۸۰، ۹۰ نفر را دعوت می کند و بمب را در جایگاه سخنرانی شهید بهشتی کار می گذارد. سخنران مراسم در ادامه گفت: افرادی که بعد از انفجار بمب زنده مانده بودند، می گفتند شهید بهشتی وقتی بعد از نماز تعداد حاضران را دید تعجب کرد. رئیس دفتر نظارت بر انتخابات استان گلستان در رابطه با پرودنده سوم تصریح کرد: انفجار ۸ شهریور که در ساختمان نخست وزیری رخ داد طراحی فردی از نفوذی های سازمان منافقین به نام کشمیری بود. در این انفجار رجایی رئیس جمهور، باهنر نخست وزیر و تیمسار دستجردی فرمانده شهربانی به شهادت رسیدند. وی ادامه داد: کشمیری بقدری عملیات نفوذ را به نحو شایسته انجام داده بود که در نهاد ریاست جمهوری وی را به عنوان امام جماعت قرار می دادند. وی ۲ ترور را طراحی کرد، یکی ۸ شهریور که موفق بود و دیگری ترور امام خمینی که با شکست مواجه شد. زمانی که قرار بود حکم تنفیذ دکتر رجایی داده شود کشمیری طرح ترور امام خمینی را ریخته بود. غلامی افزود: زمان ...

ادامه مطلب  

حج عامل شکوه و هیبت مسلمانان است/ مسلمانان از فرصت و اهداف حج غافل هستند  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش سرویس بین الملل خبرگزاری «حوزه»، حجت الاسلام و المسلمین سید مرتضی کشمیری نماینده حضرت آیت الله سیستانی در اروپا و رئیس مرکز اسلامی امام علی(ع) در لندن در خطبه های نماز جمعه این هفته در مرکز قائم(ع) نکاتی مهم را درباره مناسک حج بیان کرد.وی در ابتدای سخنان خود حدیثی از امام باقر علیه السلام را بیان کرد که می فرماید: اسلام پنج رکن دارد: برپایی نماز، پرداخت زکات، روزه داری ماه رمضان، حج خانه خدا و ولایت ما اهل بیت.حجت الاسلام و المسلمین کشمیری گفت: حج از واجبات عبادی سیاسی و مدرسه ای مهم است که اگر مسلمانان به فوائد اقتصادی و اجتماعی و اخلاقی و عبادی و سیاسی آن توجه داشته باشند، بر تمام جهان برتری می یابند و در اینجا به بیان مهم ترین فوائد حج که مسلمانان از آن غافل شده اند می پردازیم:حج عامل اتحاد و همبستگی مسلمانان استرئیس مرکز اسلامی امام علی(ع) لندن گفت: فریضه حج باعث یکپارچه و یکدست شدن مسلمانان می شود و شاهد این هستیم که قلب های حاجیان و غیر حاجیان در روزهای حج به کعبه و اماکن مقدس مکه پیوند می خورد و این توجه عمومی مسلمانان به بیت الله الحرام باعث یکپارچگی آنها شده و روح وحدت و هدف واحد و خط واحد و پیام واحد و اعتقاد واحد را در آنها ایجاد می کند و می بینیم مسلمانان در این ایام تمام وابستگی ها و تعلقات خود را رها کرده و همه رو به سوی خدای متعال می کنند و همین باعث ایجاد وحدت میان مسلمانان می شود و از این رو است که حج برای مسلمانان ارزش سیاسی دارد.وحدت حج، دارای پیام سیاسی استوی افزود: حاجی هنگامی که می گوید «لبیک اللهم لبیک»، این لبیک های او پاسخ به ندای خدای رحمان است که فرمود: و «أذن للناس بالحج» و ما با لبیک های خود به ندای خدای سبحان پاسخ می گوییم و معنایش این است که به سوی تو و رو به خانه تو آمدیم و از شرق و غرب و هر خانه و حزبی جز تو روی گرداندیم؛ چراکه ما از تو هستیم و به سوی تو باز می گردیم و همواره به تو اعتماد داریم و بر تو توکل می کنیم و به تو امیدواریم و این یک معنای سیاسی عمیق را با خود به همراه دارد که مسلمانان باید به آن توجه کنند و در آن بیندیشند و در تمام مناسک خود مانند طواف دور خانه کعبه و هنگام لبیک گویی و نماز رو به قبله و هنکام سعی میان دو کوه صفا و مروه به این معنا بیندیشند که طواف و نماز و سعی و احرام و تمام مناسک آنها طبق دستور الهی است و این درسی است که باعث تربیت امت می شود تا از این پس نیز همه بر یک خط باشند و اختلافات و کینه ها را رها کند و همه بر مسیری که خداوند برای آنها تعیین کرده حرکت کنند.نماینده حضرت آیت الله سیستانی ادامه داد: این گونه از توجه و همسویی را ما در عبادت دیگری به جز حج سراغ نداریم، زیرا در حج است که حاجیان همه در یک لباس و جدا از تمام تعارفات و لذت ها جمع می شوند و محرمات احرام را رعایت می کنند و هوای نفس و امیال خود را کنترل می کنند کاملا متوجه خداوند متعال می شوند.لبیک حج یک شعار سیاسی استحجت الاسلام و المسلمین کشمیری تاکید کرد: با این گونه ارتباط با خداوند است که تمام ارتباطات و اعتبارات جز ارتباط با خدا رنگ می بازد؛ چراکه مسلمان در ایام حج متوجه قدرت خداوند می شود و هیچ قدرت وطاغوت و گردنگشی را در زمین به رسمیت نمی شناسد و از این رو می توان گفت شعار «لبیک اللهم لبیک» و شعار «الله اکبر» شعارهایی سیاسی است که برای کسانی که خداوند را نمی شناسند و عبادت نمی کنند و همچنین برای ظالمان ترس آور است و به همین خاطر است که اشرار و ظالمان جهان از این شعار هراس دارند و از متحد مسلمانان بر مبنای این شعار می ترسند.حج موجب هی ...

ادامه مطلب  

چه کسانی آیت الله خامنه ای را ترور کردند؟  

درخواست حذف این مطلب
هفتم تیرماه، هنوز خبر ترور روز گذشته ی آیت الله خامنه ای داغ بود که ساختمان حزب جمهوری در خیابان سرچشمه ی تهران منفجر شد و ...هفتم تیرماه، هنوز خبر ترور روز گذشته ی آیت الله خامنه ای داغ بود که ساختمان حزب جمهوری در خیابان سرچشمه ی تهران منفجر شد و شهید بهشتی به همراه ۷۲ نفر از اعضای حزب جمهوری به شهادت رسیدند. یک روز بعد محمد کچوئی رئیس زندان اوین به دست یکی از زندانیان به ظاهر تواب منافقین شهید شد. منافقین که از ۳۰ خرداد وارد فاز تقابل مسلحانه با جمهوری اسلامی شده بودند کمی بعد «واحد ویژه»ای برای ترورهای خود راه اندازی می کنند که دست به ترورهای موفق و ناموفق زیادی می زند.به گزارش ایلنا، ترورِ ششم تیر آیت الله خامنه ای در همین ایام و انفجار دفتر حزب جمهوری یک روز پس از آن از سویی، و انتشار جزوه ی برعهده گرفتن ترور به نام بقایای گروهک فرقان از سوی دیگر باعث شکل گیری تحلیل های مختلفی درباره ی عوامل این ترور می شود. برخی کارشناسان تاریخی «سازمان منافقین» و برخی دیگر «رهروان فرقان» را عامل ترور می دانند. اما آیت الله خامنه ای توسط چه کسی یا گروهی ترور شد؟پایگاه اطلاع رسانی khamenei.ir به مناسبت سی و چهارمین سالگرد ترور رهبر انقلاب اسلامی، به بازخوانی اسناد ترور ایشان و جزئیات آن بر اساس اعترافات اعضای باقی مانده ی گروهک فرقان پرداختت که به این شرح است:فرقـــانی ها«اگر عمری بود و اگر گروه هایی از قبیل فرقان اجازه و فرصت دادند، ان شاءالله در آینده به کار حزب خواهیم پرداخت؛ حزب جان می گیرد، تبلیغاتش را شروع می کند، جزوه های لازم، کتاب های لازم، تبلیغات لازم، تشکیلات لازم را به راه خواهد انداخت؛ ان شاءالله درست می شود. » ۱۳۵۹/۱/۱۱این ها بخشی از سخنان آیت الله خامنه ای در فروردین ماه ۵۹ در بافق یزد بود که شاید در آن روزها چندان مورد توجه قرار نگرفت؛ چرا که چندماه از دستگیری اعضای اصلی گروه فرقان می گذشت. اما بغض فرقانی ها از روحانیت بیش از آن بود که با دستگیری و اعدام اکثریت این گروهک خاموش شود.گروهک فرقان به سرکردگی جوانی به نام اکبر گودرزی در سال های ۵۶ و ۵۷ تشکیل می شود. او با راه اندازی جلسات تفاسیر قرآن، برداشت های مادی از منابع دینی را مطرح می کرد. فراگیری تبِ تفاسیرِ مادی و مارکسیستی درسال های منتهی به انقلاب که توسط افراد و جریان های التقاطی ارائه می شد، حساسیت برخی چهره های فکری انقلاب مثل شهید مطهری را برانگیخت. کار آنقدر بالا گرفته بود که گودرزیِ جوان بیست و چند ساله، بیست جزوه ی تفسیر قرآن، شرح صحیفه ی سجادیه و نهج البلاغه نوشته بود.شهید مطهری در مباحث خود در سال های ۵۶ و ۵۷ اقدام به پاسخ گویی به این تفاسیر مادی کرده بود و در چاپ هشتم کتاب «علل گرایش به مادیگری» مقدمه ای را با همین عنوان اضافه می کند. شهید مطهری با انتقاد از باب شدن تفاسیر مادی و التقاطی به نام اسلام، به آنها لقب «ماتریالیسمِ منافق» داد: « مطالعه نوشته های به اصطلاح تفسیری که در یکی دو سال اخیر منتشر شده و می شود تردیدی باقی نمی گذارد که توطئه عظیمی در کار است. در این که چنین توطئه ای از طرف ضد مذهب ها برای کوبیدن مذهب در کار است من تردید ندارم. آنچه فعلاً برای من مورد تردید است این است که آیا نویسندگان این جزوه ها خود اغفال شده اند و نمی فهمند که چه می کنند؟ و یا خود اینها عالماً عامداً با توجه به این که با کتاب مقدس هفتصد میلیون مسلمان چه می کنند، دست به چنین تفسیرهای ماتریالیستی زده و می زنند. ما نظر به این که در این نوشته ها آثار و علائم خامی و بیسوادی را فراوان می بینیم و به چند نمونه اشاره خواهیم کرد ترجیح می دهیم که فعلاً ماتریالیستی را که به صورت تفسیر آیات قرآن در این یکی دو سال اخیر تبلیغ می شود، ماتریالیسمی اغفال شده بنامیم و اگر پس از این تذکرات، باز هم راه انحرافی خود را تعقیب کردند ناچاریم آن ماتریالیسم را «ماتریالیسم منافق» اعلام نماییم.»آنچه اهمیت فکر انحرافی فرقان را بیشتر می کرد، تأثیرپذیری از جنبه های منفی تفکرات شریعتی - علیرغم وجوه مثبت آن - خصوصاً بحث «اسلام منهای روحانیت» و «تشیع علوی و صفوی» بود که بر این اساس «روحانیت» را یکی از اصلی ترین دشمنان اسلام قلمداد و از آن تحت عنوان «آخوندیسم» یاد می کرد. به این ترتیب پس از استقرار جمهوری اسلامی و در حالی که مملکت در تب تجزیه طلبی می سوخت، فرقان برای مبارزه با آنچه «بلوای آخوندیسم» می خواند دست به اسلحه برد.گروه فرقان از اردیبهشت ۵۸ موج ترورهای خود را با به شهادت رساندن شهید قرنی رئیس ستاد مشترک ارتش آغاز می کند. شهید مطهری در ۱۱ اردیبهشت، حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی ۳ خرداد، شهید تقی حاجی طرخانی ۱۶ تیرماه، ۲۴ تیر آیت الله سیدرضی شیرازی، ۴ شهریور شهید عراقی و فرزندش حسام[۳]، ۱۰ آبان شهید قاضی طباطبایی امام جمعه ی تبریز و ۲۷ آذر شهید مفتح در دانشکده ی الهیات دانشگاه تهران[۴] توسط فرقان ترور می شوند. فرقان در صحنه ی هر ترور تعدادی جزوه که در آن به چرایی علت ترور پرداخته پخش می کرد و این گونه مسئولیت ترور را برعهده می گرفت. این ترورها دارای جنبه های مختلفی بودند؛ ترورهای سیاسی که شخصیت ها را هدف گرفته بود و ترورهایی که برخاسته از ایدئولوژی فرقان بودند و گاهی هم ریشه در دشمنی شخصی گودرزی داشت؛ مثل ترورهای شهید مفتح و حاجی طرخانی که از افراد اصلی مسجد قبا بودند که گودرزی را طرد کرده بودند.برخی تجهیزات که از خانه های تیمی فرقان کشف شده بوددستگیری ها توسط تیم بررسی که به دستور امام شروع به کار کرده اند از همان اردیبهشت ماه شروع می شود و چندماه کار اطلاعاتی منجر به شناسایی بیش از ۱۰ خانه ی تیمی فرقان می شود. نهایتاً طی عملیاتی در ۱۸ دی ماه ۱۳۵۸ عناصر اصلی فرقان از جمله اکبر گودرزی رهبر این گروهک دستگیر می شوند. با توجه به اینکه اغلب اعضای فرقان جوانان فریب خورده بودند، بنابراین دست اندرکاران پرونده با برگزاری جلسات صحبت و پرسش و پاسخ کوشیدند ذهن آنها را روشن کرده و از گمراهی نجات دهند. رسیدگی قضایی به جرائم افراد و بحث های عقیدتی که ساعت ها به طول می انجامید به طور موازی دنبال می شدند. بحث ها و پرسش و پاسخ ها در نهایت منجر به بازگشت تعداد قابل توجهی از فرقانی ها و توبه ی آنها شد.اکبر گودرزی نهایتاً ۳ خرداد ۵۹ به همراه جمعی دیگر از اعضای فرقان اعدام شد. تعدادی از اعضای فرقان نیز که دستشان به جنایت و قتل آلوده نبود به حبس محکوم شدند. برخی توابین هم به جبهه رفتند و بعدها شهید شدند. پس از اعدام گودرزی فرقان شماره ی ۲۵ نشریه را به گودرزی اختصاص داد و با چاپ تصویری از وی در ذیل عکس، عبارت: «مجاهد تشیع مظلوم، شهید ششم ایدئولوژیک شیعه اکبر گودرزی!» را درج نمود. فرقان پیش از این پس از شهید اول، شهید ثانی و شهید ثالث؛ «مجید شریف واقفی» را شهید چهارم و «شریعتی» را شهید پنجم نامیده بود.پسا فرقــانی ها«محمد متحدی» مسئول شاخه ی نظامی فرقان بود که در دستگیری های اولیه در اردیبهشت ۵۸ دستگیر می شود اما با معرفی خود به عنوان یک فرد عادی و با توجه به اینکه هنوز اعضای اصلی فرقان دستگیر نشده بودند آزاد می شود. او یک بار دیگر در آبان ماه دستگیر می شود اما خود را «مهدی سیفی» معرفی می کند و پس از حدود یک ماه که در بازداشت به سر می برد لوله ی شوفاژ زیر پنجره را کج می کند و با بریدن میله ی پنجره فرار می کند.اغلب ترورها با تأیید اکبر گودرزی و محمد متحدی انجام می شد و متحدی خود در ۳ ترور شهید عراقی، تقی حاجی طرخانی و ترور شهید قاضی طباطبایی حضور داشت. او عامل شستشوی مغزی تعدادی از جوانان و جذب آنها به فرقان بود. یکی از آنها «مسعود تقی زاده» عامل ترور شهید قاضی طباطبایی در آبان ۵۸ بود.متحدی پس از اعدام گودرزی با جمع کردن اعضای باقی مانده ی فرقان تشکیلات «رهروان فرقان» را راه اندازی می کند. «رهروان فرقان» که به نوعی همان تشکیلات تبریز فرقان بودند با هدف انتقام خون به اصطلاح شهدای فرقان به تهران می آیند و ترور آیت الله ربانی شیرازی، آیت الله موسوی اردبیلی، حجت الاسلام عبدالمجید معادیخواه از حکام شرع دادگاه فرقان و آیت الله خامنه ای را در دستور کار قرار می دهند. ترورهایی که بیش از آنکه جنبه ی سیاسی یا ایدئولوژیک داشته باشد، جنبه ی انتقام گیری از نظام و ابراز وجود و حیات فرقان در عرصه را دارد.۸ فروردین ۶۰ آیت الله ربانی شیرازی در شیراز هدف گلوله قرار می گیرد ولی به شهادت نمی رسد. امام خمینی رحمه الله در بخشی از پیام خود به ایشان چنین می نویسد: «از سوء قصد به جنابعالی مطلع شدم. این نحو برخورد با روحانیون متعهد، برنامه ی منحرفین بوده و هست و غرض آنان خارج نمودن جمع کاردان و متعهد از صحنه است؛ غافل از آنکه به حکم تاریخ، روحانیون آگاه در تمام صحنه های سیاسی پیشقدم بوده اند و ترور اشخاص نمی تواند آنان را مأیوس کند و راه را برای بدخواهان به اسلام و کشور باز کنند.»طرح ترور«رهروان فرقان» پس از ترور ناموفق آیت الله ربانی شیرازی چندین بار برای ترور آیت الله موسوی اردبیلی و حجت الاسلام معادیخواه اقدام می کنند، اما موفق نمی شوند. هر بار یا بمبی که در مسیر کار گذاشته بودند عمل نمی کرد، یا مسیر خودروی حامل شخصیت عوض می شد. ناموفق بودن ترور به شیوه ی بمب گذاری در مسیر عبور شخصیت ها و بالابودن ریسک ترور به شیوه ی سوار بر موتور، «رهروان فرقان» را به سمت ایده ی جدید استفاده از ضبط صوت بمب گذاری شده می برد. ایده ای که اولین بار توسط محمد متحدی مطرح می شود. مسعود تقی زاده در این باره می گوید:«این طرح مخصوصاً بعد از عدم موفقیت در کارهای [حجت الاسلام] معادیخواه یا [آیت الله] موسوی اردبیلی خیلی فکر مهدی را مشغول کرده بود. یک طرحی را برای من کشیده بود که از روی آن یکی را درست کنم و آن یک مکعب مستطیل بود که در آن چند سوراخ به نظر ۹ میلیمتری با فواصل مساوی تعبیه شده بود و سپس بعد از تهیه ی آن که من به یک تراشکاری دادم و حتی وی مشکوک شده بود و اوستایش گفته بود که این برای اسلحه است و من با هزار مکافات و توجیه بالاخره گرفتم و مهدی بعد از چند روز کار روی آن چیزی درست کرده بود به قرار زیر که چهار تا فشنگ در سوراخ ها قرار می داد (در هر سوراخ یک عدد) و سپس یک صفحه را که چهار میخ به آن وصل کرده بود و توسط یک محور وسط این صفحه را به سمت مکعب مستطیل می کشید که اگر ضامن را کشیده و صفحه را به عقب برده و رها می کردیم، میخ ها بر روی فشنگ ها خورده و آنها هم عمل می کردند. البته به نظر درست بود ولی وقتی من و رضا در جاده ی سولقان آن را هر چه امتحان کردیم عمل نکرد. اولین دفعه با ماشین رفتیم، حسین هم بود که عمل نکرد. وقتی دفعه ی دوم که مهدی می گفت حتماً ضامنش را نکشیده اید با رضا رفتیم، باز هم نتیجه نداد.به این ترتیب مسئله مانده بود تا اینکه مهدی طرحش را تغییر داده و این بار به جای چهار سوراخ یک سوراخ گذاشته بود. قسمتی با قطر بزرگ و این همان طرحی بود که در ضبط [ترور آیت الله] خامنه ای استفاده شد. البته این را امتحان کرده بودم و خوب هم عمل کرده بود. البته به غیر از من مهدی خودش امتحان کرده بود و این دفعه در انتهای آن سوراخ که قطرش حدود ۱cm بود به یک سوراخ کوچک منتهی می شد، آن سیم چاشنی برق از آنجا خارج می شد و سپس مقداری باروت روی چاشنی ریخته و سپس هم تعدادی ساچمه ی بلبرینگ روی آن ریخته و دایره ی پلاستیکی و چسب روی آنها گذاشته و ثابت می کردند.»تیری که به سنگ خوردپس از پیروزی انقلاب، سهم خواهی گروهک های مختلف التقاطی و حتی مارکسیستی از انقلاب شروع می شود. مجاهدین خلق که پیش از انقلاب بر خلاف مشی امام که آگاهی بخشی به مردم بود، مشی مسلحانه را در پیش گرفته بودند بعد از انقلاب به آمار کشته شدگانشان افتخار می کردند. منافقین که نه در انتخابات ریاست جمهوری سال ۵۸ با اقبال مردم روبه رو شدند و نه در انتخابات مجلس همان سال، با در پیش گرفتن تز «آلترناتیو» کوشیدند از طریق وحدت با بنی صدر نظام را زیر ضربه ببرند. منافقین و بنی صدر که از بهمن و اسفند سال گذشته در دو میتینگ ۲۲ بهمن و ۱۴ اسفند تیغ تیزشان را متوجه «حزب اللهی ها» کرده بودند، روزبه روز و بیش از پیش به سمت رویارویی با جمهوری اسلامی رفتند. میتینگ های مختلف و قدرت نمایی میلیشیا در خیابان های تهران از سویی، و مخالف خوانی های بنی صدر از سوی دیگر در کوره ی اختلافات می دمد. عزل بنی صدر از فرماندهی کل قوا توسط امام، چراغ سبزی به جریان مکتبی مخالف بنی صدر است. در این میان جبهه ی ملی علیه لایحه ی قصاص که در مجلس جریان دارد موضع گیری و دعوت به تجمع می کند که با نهیب امام قضیه منتفی می شود. ۲۷ خرداد دو فوریت طرح عدم کفایت بنی صدر در مجلس تصویب می شود. منافقین که در استراتژی خود قصد داشتند از طریق بنی صدر نظام را به شکست بکشانند وقتی با برکناری قریب الوقوع بنی صدر، تز «آلترناتیو» را شکست خورده می بینند دست به انتحار می زنند. یک روز بعد اطلاعیه ای از طرف منافقین صادر می شود که ورود آنها به مقابله ی مسلحانه با جمهوری اسلامی را اعلام می کند. سازمان در این اطلاعیه که به قلم رجوی نوشته شدهضمن اعلام در پیش گرفتن «قاطع ترین مقاومت انقلابی از هر طریق» در برابر «مرتجعین انحصارطلب و اوباش چماقدار» اعلام می کند «شایسته ی سخت ترین کیفر و مجازات انقلابی خواهند بود.»آیت الله خامنه ای یکی از مهم ترین چهره های سیاسی این ایام است. ایشان در خطبه های نماز جمعه ی ۲۹ خردادماه با اشاره به پیام امام رحمه الله به بیان بخشی از مطالب نگفته ای که در طول این چند ماه به احترام امر امام مکتوم نگاه داشته پرداخته و بنی صدر و منافقین را تخطئه می کند: «برادران! همان طور که گفتم، آقای بنی صدر شخصاً طرف نیست، یک جریان طرف است. امروز این جریان در این چهره ظاهر شده است، قبلاً در چهره های دیگری ظاهر شده بود، روز دیگر ممکن است در چهره های دیگری ظاهر شود. هوشیار باشید. جریان نفاق، یعنی کفر پنهانی و زیر پرده را بشناسید؛ این حرف مال ا ...

ادامه مطلب  

چه کسانی آیت الله خامنه ای را ترور کردند؟  

درخواست حذف این مطلب
هفتم تیرماه، هنوز خبر ترور روز گذشته ی آیت الله خامنه ای داغ بود که ساختمان حزب جمهوری در خیابان سرچشمه ی تهران منفجر شد و شهید بهشتی به همراه ۷۲ نفر از اعضای حزب جمهوری به شهادت رسیدند. یک روز بعد محمد کچوئی رئیس زندان اوین به دست یکی از زندانیان به ظاهر تواب منافقین شهید شد. منافقین که از ۳۰ خرداد وارد فاز تقابل مسلحانه با جمهوری اسلامی شده بودند کمی بعد «واحد ویژه»ای برای ترورهای خود راه اندازی می کنند که دست به ترورهای موفق و ناموفق زیادی می زند.به گزارش ایسنا، ترورِ ششم تیر آیت الله خامنه ای در همین ایام و انفجار دفتر حزب جمهوری یک روز پس از آن از سویی، و انتشار جزوه ی برعهده گرفتن ترور به نام بقایای گروهک فرقان از سوی دیگر باعث شکل گیری تحلیل های مختلفی درباره ی عوامل این ترور می شود. برخی کارشناسان تاریخی «سازمان منافقین» و برخی دیگر «رهروان فرقان» را عامل ترور می دانند. اما آیت الله خامنه ای توسط چه کسی یا گروهی ترور شد؟پایگاه اطلاع رسانی khamenei.ir به مناسبت سی و چهارمین سالگرد ترور رهبر انقلاب اسلامی، به بازخوانی اسناد ترور ایشان و جزئیات آن بر اساس اعترافات اعضای باقی مانده ی گروهک فرقان پرداختت که به این شرح است:فرقـــانی ها«اگر عمری بود و اگر گروه هایی از قبیل فرقان اجازه و فرصت دادند، ان شاءالله در آینده به کار حزب خواهیم پرداخت؛ حزب جان می گیرد، تبلیغاتش را شروع می کند، جزوه های لازم، کتاب های لازم، تبلیغات لازم، تشکیلات لازم را به راه خواهد انداخت؛ ان شاءالله درست می شود. » ۱۳۵۹/۱/۱۱این ها بخشی از سخنان آیت الله خامنه ای در فروردین ماه ۵۹ در بافق یزد بود که شاید در آن روزها چندان مورد توجه قرار نگرفت؛ چرا که چندماه از دستگیری اعضای اصلی گروه فرقان می گذشت. اما بغض فرقانی ها از روحانیت بیش از آن بود که با دستگیری و اعدام اکثریت این گروهک خاموش شود.گروهک فرقان به سرکردگی جوانی به نام اکبر گودرزی در سال های ۵۶ و ۵۷ تشکیل می شود. او با راه اندازی جلسات تفاسیر قرآن، برداشت های مادی از منابع دینی را مطرح می کرد. فراگیری تبِ تفاسیرِ مادی و مارکسیستی درسال های منتهی به انقلاب که توسط افراد و جریان های التقاطی ارائه می شد، حساسیت برخی چهره های فکری انقلاب مثل شهید مطهری را برانگیخت. کار آنقدر بالا گرفته بود که گودرزیِ جوان بیست و چند ساله، بیست جزوه ی تفسیر قرآن، شرح صحیفه ی سجادیه و نهج البلاغه نوشته بود.شهید مطهری در مباحث خود در سال های ۵۶ و ۵۷ اقدام به پاسخ گویی به این تفاسیر مادی کرده بود و در چاپ هشتم کتاب «علل گرایش به مادیگری» مقدمه ای را با همین عنوان اضافه می کند. شهید مطهری با انتقاد از باب شدن تفاسیر مادی و التقاطی به نام اسلام، به آنها لقب «ماتریالیسمِ منافق» داد: « مطالعه نوشته های به اصطلاح تفسیری که در یکی دو سال اخیر منتشر شده و می شود تردیدی باقی نمی گذارد که توطئه عظیمی در کار است. در این که چنین توطئه ای از طرف ضد مذهب ها برای کوبیدن مذهب در کار است من تردید ندارم. آنچه فعلاً برای من مورد تردید است این است که آیا نویسندگان این جزوه ها خود اغفال شده اند و نمی فهمند که چه می کنند؟ و یا خود اینها عالماً عامداً با توجه به این که با کتاب مقدس هفتصد میلیون مسلمان چه می کنند، دست به چنین تفسیرهای ماتریالیستی زده و می زنند. ما نظر به این که در این نوشته ها آثار و علائم خامی و بیسوادی را فراوان می بینیم و به چند نمونه اشاره خواهیم کرد ترجیح می دهیم که فعلاً ماتریالیستی را که به صورت تفسیر آیات قرآن در این یکی دو سال اخیر تبلیغ می شود، ماتریالیسمی اغفال شده بنامیم و اگر پس از این تذکرات، باز هم راه انحرافی خود را تعقیب کردند ناچاریم آن ماتریالیسم را «ماتریالیسم منافق» اعلام نماییم.»آنچه اهمیت فکر انحرافی فرقان را بیشتر می کرد، تأثیرپذیری از جنبه های منفی تفکرات شریعتی - علیرغم وجوه مثبت آن - خصوصاً بحث «اسلام منهای روحانیت» و «تشیع علوی و صفوی» بود که بر این اساس «روحانیت» را یکی از اصلی ترین دشمنان اسلام قلمداد و از آن تحت عنوان «آخوندیسم» یاد می کرد. به این ترتیب پس از استقرار جمهوری اسلامی و در حالی که مملکت در تب تجزیه طلبی می سوخت، فرقان برای مبارزه با آنچه «بلوای آخوندیسم» می خواند دست به اسلحه برد.گروه فرقان از اردیبهشت ۵۸ موج ترورهای خود را با به شهادت رساندن شهید قرنی رئیس ستاد مشترک ارتش آغاز می کند. شهید مطهری در ۱۱ اردیبهشت، حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی ۳ خرداد، شهید تقی حاجی طرخانی ۱۶ تیرماه، ۲۴ تیر آیت الله سیدرضی شیرازی، ۴ شهریور شهید عراقی و فرزندش حسام[۳]، ۱۰ آبان شهید قاضی طباطبایی امام جمعه ی تبریز و ۲۷ آذر شهید مفتح در دانشکده ی الهیات دانشگاه تهران[۴] توسط فرقان ترور می شوند. فرقان در صحنه ی هر ترور تعدادی جزوه که در آن به چرایی علت ترور پرداخته پخش می کرد و این گونه مسئولیت ترور را برعهده می گرفت. این ترورها دارای جنبه های مختلفی بودند؛ ترورهای سیاسی که شخصیت ها را هدف گرفته بود و ترورهایی که برخاسته از ایدئولوژی فرقان بودند و گاهی هم ریشه در دشمنی شخصی گودرزی داشت؛ مثل ترورهای شهید مفتح و حاجی طرخانی که از افراد اصلی مسجد قبا بودند که گودرزی را طرد کرده بودند.برخی تجهیزات که از خانه های تیمی فرقان کشف شده بوددستگیری ها توسط تیم بررسی که به دستور امام شروع به کار کرده اند از همان اردیبهشت ماه شروع می شود و چندماه کار اطلاعاتی منجر به شناسایی بیش از ۱۰ خانه ی تیمی فرقان می شود. نهایتاً طی عملیاتی در ۱۸ دی ماه ۱۳۵۸ عناصر اصلی فرقان از جمله اکبر گودرزی رهبر این گروهک دستگیر می شوند. با توجه به اینکه اغلب اعضای فرقان جوانان فریب خورده بودند، بنابراین دست اندرکاران پرونده با برگزاری جلسات صحبت و پرسش و پاسخ کوشیدند ذهن آنها را روشن کرده و از گمراهی نجات دهند. رسیدگی قضایی به جرائم افراد و بحث های عقیدتی که ساعت ها به طول می انجامید به طور موازی دنبال می شدند. بحث ها و پرسش و پاسخ ها در نهایت منجر به بازگشت تعداد قابل توجهی از فرقانی ها و توبه ی آنها شد.اکبر گودرزی نهایتاً ۳ خرداد ۵۹ به همراه جمعی دیگر از اعضای فرقان اعدام شد. تعدادی از اعضای فرقان نیز که دستشان به جنایت و قتل آلوده نبود به حبس محکوم شدند. برخی توابین هم به جبهه رفتند و بعدها شهید شدند. پس از اعدام گودرزی فرقان شماره ی ۲۵ نشریه را به گودرزی اختصاص داد و با چاپ تصویری از وی در ذیل عکس، عبارت: «مجاهد تشیع مظلوم، شهید ششم ایدئولوژیک شیعه اکبر گودرزی!» را درج نمود. فرقان پیش از این پس از شهید اول، شهید ثانی و شهید ثالث؛ «مجید شریف واقفی» را شهید چهارم و «شریعتی» را شهید پنجم نامیده بود.پسا فرقــانی ها«محمد متحدی» مسئول شاخه ی نظامی فرقان بود که در دستگیری های اولیه در اردیبهشت ۵۸ دستگیر می شود اما با معرفی خود به عنوان یک فرد عادی و با توجه به اینکه هنوز اعضای اصلی فرقان دستگیر نشده بودند آزاد می شود. او یک بار دیگر در آبان ماه دستگیر می شود اما خود را «مهدی سیفی» معرفی می کند و پس از حدود یک ماه که در بازداشت به سر می برد لوله ی شوفاژ زیر پنجره را کج می کند و با بریدن میله ی پنجره فرار می کند.اغلب ترورها با تأیید اکبر گودرزی و محمد متحدی انجام می شد و متحدی خود در ۳ ترور شهید عراقی، تقی حاجی طرخانی و ترور شهید قاضی طباطبایی حضور داشت. او عامل شستشوی مغزی تعدادی از جوانان و جذب آنها به فرقان بود. یکی از آنها «مسعود تقی زاده» عامل ترور شهید قاضی طباطبایی در آبان ۵۸ بود.متحدی پس از اعدام گودرزی با جمع کردن اعضای باقی مانده ی فرقان تشکیلات «رهروان فرقان» را راه اندازی می کند. «رهروان فرقان» که به نوعی همان تشکیلات تبریز فرقان بودند با هدف انتقام خون به اصطلاح شهدای فرقان به تهران می آیند و ترور آیت الله ربانی شیرازی، آیت الله موسوی اردبیلی، حجت الاسلام عبدالمجید معادیخواه از حکام شرع دادگاه فرقان و آیت الله خامنه ای را در دستور کار قرار می دهند. ترورهایی که بیش از آنکه جنبه ی سیاسی یا ایدئولوژیک داشته باشد، جنبه ی انتقام گیری از نظام و ابراز وجود و حیات فرقان در عرصه را دارد.۸ فروردین ۶۰ آیت الله ربانی شیرازی در شیراز هدف گلوله قرار می گیرد ولی به شهادت نمی رسد. امام خمینی رحمه الله در بخشی از پیام خود به ایشان چنین می نویسد: «از سوء قصد به جنابعالی مطلع شدم. این نحو برخورد با روحانیون متعهد، برنامه ی منحرفین بوده و هست و غرض آنان خارج نمودن جمع کاردان و متعهد از صحنه است؛ غافل از آنکه به حکم تاریخ، روحانیون آگاه در تمام صحنه های سیاسی پیشقدم بوده اند و ترور اشخاص نمی تواند آنان را مأیوس کند و راه را برای بدخواهان به اسلام و کشور باز کنند.»طرح ترور«رهروان فرقان» پس از ترور ناموفق آیت الله ربانی شیرازی چندین بار برای ترور آیت الله موسوی اردبیلی و حجت الاسلام معادیخواه اقدام می کنند، اما موفق نمی شوند. هر بار یا بمبی که در مسیر کار گذاشته بودند عمل نمی کرد، یا مسیر خودروی حامل شخصیت عوض می شد. ناموفق بودن ترور به شیوه ی بمب گذاری در مسیر عبور شخصیت ها و بالابودن ریسک ترور به شیوه ی سوار بر موتور، «رهروان فرقان» را به سمت ایده ی جدید استفاده از ضبط صوت بمب گذاری شده می برد. ایده ای که اولین بار توسط محمد متحدی مطرح می شود. مسعود تقی زاده در این باره می گوید:«این طرح مخصوصاً بعد از عدم موفقیت در کارهای [حجت الاسلام] معادیخواه یا [آیت الله] موسوی اردبیلی خیلی فکر مهدی را مشغول کرده بود. یک طرحی را برای من کشیده بود که از روی آن یکی را درست کنم و آن یک مکعب مستطیل بود که در آن چند سوراخ به نظر ۹ میلیمتری با فواصل مساوی تعبیه شده بود و سپس بعد از تهیه ی آن که من به یک تراشکاری دادم و حتی وی مشکوک شده بود و اوستایش گفته بود که این برای اسلحه است و من با هزار مکافات و توجیه بالاخره گرفتم و مهدی بعد از چند روز کار روی آن چیزی درست کرده بود به قرار زیر که چهار تا فشنگ در سوراخ ها قرار می داد (در هر سوراخ یک عدد) و سپس یک صفحه را که چهار میخ به آن وصل کرده بود و توسط یک محور وسط این صفحه را به سمت مکعب مستطیل می کشید که اگر ضامن را کشیده و صفحه را به عقب برده و رها می کردیم، میخ ها بر روی فشنگ ها خورده و آنها هم عمل می کردند. البته به نظر درست بود ولی وقتی من و رضا در جاده ی سولقان آن را هر چه امتحان کردیم عمل نکرد. اولین دفعه با ماشین رفتیم، حسین هم بود که عمل نکرد. وقتی دفعه ی دوم که مهدی می گفت حتماً ضامنش را نکشیده اید با رضا رفتیم، باز هم نتیجه نداد.به این ترتیب مسئله مانده بود تا اینکه مهدی طرحش را تغییر داده و این بار به جای چهار سوراخ یک سوراخ گذاشته بود. قسمتی با قطر بزرگ و این همان طرحی بود که در ضبط [ترور آیت الله] خامنه ای استفاده شد. البته این را امتحان کرده بودم و خوب هم عمل کرده بود. البته به غیر از من مهدی خودش امتحان کرده بود و این دفعه در انتهای آن سوراخ که قطرش حدود ۱cm بود به یک سوراخ کوچک منتهی می شد، آن سیم چاشنی برق از آنجا خارج می شد و سپس مقداری باروت روی چاشنی ریخته و سپس هم تعدادی ساچمه ی بلبرینگ روی آن ریخته و دایره ی پلاستیکی و چسب روی آنها گذاشته و ثابت می کردند.»تیری که به سنگ خوردپس از پیروزی انقلاب، سهم خواهی گروهک های مختلف التقاطی و حتی مارکسیستی از انقلاب شروع می شود. مجاهدین خلق که پیش از انقلاب بر خلاف مشی امام که آگاهی بخشی به مردم بود، مشی مسلحانه را در پیش گرفته بودند بعد از انقلاب به آمار کشته شدگانشان افتخار می کردند. منافقین که نه در انتخابات ریاست جمهوری سال ۵۸ با اقبال مردم روبه رو شدند و نه در انتخابات مجلس همان سال، با در پیش گرفتن تز «آلترناتیو» کوشیدند از طریق وحدت با بنی صدر نظام را زیر ضربه ببرند. منافقین و بنی صدر که از بهمن و اسفند سال گذشته در دو میتینگ ۲۲ بهمن و ۱۴ اسفند تیغ تیزشان را متوجه «حزب اللهی ها» کرده بودند، روزبه روز و بیش از پیش به سمت رویارویی با جمهوری اسلامی رفتند. میتینگ های مختلف و قدرت نمایی میلیشیا در خیابان های تهران از سویی، و مخالف خوانی های بنی صدر از سوی دیگر در کوره ی اختلافات می دمد. عزل بنی صدر از فرماندهی کل قوا توسط امام، چراغ سبزی به جریان مکتبی مخالف بنی صدر است. در این میان جبهه ی ملی علیه لایحه ی قصاص که در مجلس جریان دارد موضع گیری و دعوت به تجمع می کند که با نهیب امام قضیه منتفی می شود. ۲۷ خرداد دو فوریت طرح عدم کفایت بنی صدر در مجلس تصویب می شود. منافقین که در استراتژی خود قصد داشتند از طریق بنی صدر نظام را به شکست بکشانند وقتی با برکناری قریب الوقوع بنی صدر، تز «آلترناتیو» را شکست خورده می بینند دست به انتحار می زنند. یک روز بعد اطلاعیه ای از طرف منافقین صادر می شود که ورود آنها به مقابله ی مسلحانه با جمهوری اسلامی را اعلام می کند. سازمان در این اطلاعیه که به قلم رجوی نوشته شدهضمن اعلام در پیش گرفتن «قاطع ترین مقاومت انقلابی از هر طریق» در برابر «مرتجعین انحصارطلب و اوباش چماقدار» اعلام می کند «شایسته ی سخت ترین کیفر و مجازات انقلابی خواهند بود.»آیت الله خامنه ای یکی از مهم ترین چهره های سیاسی این ایام است. ایشان در خطبه های نماز جمعه ی ۲۹ خردادماه با اشاره به پیام امام رحمه الله به بیان بخشی از مطالب نگفته ای که در طول این چند ماه به احترام امر امام مکتوم نگاه داشته پرداخته و بنی صدر و منافقین را تخطئه می کند: «برادران! همان طور که گفتم، آقای بنی صدر شخصاً طرف نیست، یک جریان طرف است. امروز این جریان در این چهره ظاهر شده است، قبلاً در چهره های دیگری ظاهر شده بود، روز دیگر ممکن است در چهره های دیگری ظاهر شود. هوشیار باشید. جریان نفاق، یعنی کفر پنهانی و زیر پرده را بشناسید؛ این حرف مال امروز نیست، این حرف مال زمانی که گویندگان و رهبر عظیم الشّأن ما در میان ...

ادامه مطلب  

چرا آتش کینه از «آیت» خاموش نمی شود؟  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش پایگاه 598به نقل از مهر، آنچه «سید حسن آیت» را در تاریخ ماندگار کرد، شجاعت و صراحتی بود که برای مبارزه با هرگونه جریان انحرافی بکار بست و به همین دلیل است که آتش کینه دنباله های جریان انحرافی از آیت، هنوز سرد نشده است. پس از گذشت ۳۶ سال هنوز هم از او کینه دارند!گاهی ادعا می کنند وقتی امام(ره) متن بازجویی های «مظفر بقایی»[دبیرکل حزب زحمتکشان] را در سال ۶۵ خواند، دستور داد نام او را از لیست شهدای انقلاب حذف کنند. در جایی دیگر نقش او در گنجاندن اصل ولایت فقیه در قانون اساسی را رد می کنند و می گویند او همواره پیرو دیدگاه های مظفر بقایی بوده و تعبدی هم به نظرات امام خمینی(ره) نداشته است. وقتی به ماجرای «نوار» و سخنانی در مورد بنی صدر مطرح کرده بود و جنجالی که طرفداران بنی صدر علیه او و حزب جمهوری به پا ساخته بودند هم می رسند، تلویحا جانب بنی صدر را می گیرند و بی اشاره به سخنانش تنها او را محکوم می کنند. اختلاف او با میرحسین موسوی و مخالفتش با پست وزارت خارجه وی برای کابینه شهید باهنر هم ناشی از حسادت می دانند و می گویند چون شهید بهشتی از موسوی حمایت می کرد، او بشدت ناراحت بود.امروز بعد از ۳۶ سال هنوز هم وقتی به ۱۴ مرداد می رسیم، بازهم می خواهند «سید حسن آیت» را با ۶۵ گلوله ترور کنند.چماقی به نام «مظفر بقایی» برای سرکوب «آیت»اما ماجرای «آیت» و «مظفر بقایی» چه بود؟ آیت در جریان درگیری های بین آیت الله کاشانی و مصدق جزو طرفداران جدی آیت الله کاشانی بود و از آنجایی که «مظفر بقایی» هم از حامیان آیت الله محسوب می شد، حسن آیت هم به او نزدیک شد و این نزدیکی او را به طرف کار تشکیلاتی با بقایی و حزب زحمتکشان سوق داد. اما از وقتی امام خمینی(ره) در بین انقلابیون جا افتاد، دیگر کسی همچون آیت به امثال بقایی و حزب زحمتکشان نیازی نداشت؛ به همین دلیل آیت با امام همراهی کرد و اختلاف هایش از همان جا با بقایی آغاز شد و در نتیجه از حزب زحمت کشان کنار رفت.مظفر بقایی در زمره افرادی بود که مشی ضد مصدقی داشت و در مقابل جریانات طرفدار مصدق همچون نهضت آزادی، از حضور روحانیت در اداره کشور دفاع می کرد اما پس از پیروزی انقلاب در همراهی با انقلابیون تعلل ورزید ولی درعین حال به شخصیت امام خمینی(ره) احترام می گذاشت. یکی از دلایل عدم همراهی بقایی با انقلاب، حضور لیبرال های نهضت آزادی و مصدقیون در راس دولت موقت بود.اما در این میان «حسن آیت» با وجود عضویتش در حزب مظفر بقایی، یک انقلابی داغ بود. «حمید سیف زاده» یکی از اعضای «حزب زحمتکشان» که با حسن آیت روابط نزدیکی داشته می گوید: «یادم هست سال ۵۶ بود که یک روز دیدم ایشان در مسجد جوادالائمه سخنرانی دارد. من نتوانستم به آن جلسه بروم ولی شب آن روز با او تماس گرفتم و پرسیدم که در چه راهی هستی و چه می کنی؟ او گفت در راه انقلاب. گفتم یعنی چه؟ مگر شما الان می توانید کاندیدایی برای نخست وزیری داشته باشید؟ او گفت که پیدا می شود. از او پرسیدم که آیا بقایی را صاحب صلاحیت می دانی، که او گفت بقایی پیر شده است»مخالفان «حسن آیت» که دنباله های آنان امروز در طیف اصلاح طلب حضور دارند، ادعا می کنند که تفکر آیت ادامه اندیشه بقایی است تا از این طریق مستمسکی برای سرکوب و تخریب عقاید آیت بیابند؛ اما همه این ادعاها درحالی مطرح می شود که به گفته برخی اعضای حزب زحمتکشان، حسن آیت به دلیل مخالفت با اندیشه های حاکم بر حزب در سال ۴۷ از این تشکیلات اخراج شد، ماجرایی که اصلاح طلبان هیچگاه نمی خواهند به آن اشاره کنند.در بخشی از «کتاب خاطرات سیاسی مظفر بقایی» آمده است: «تحولات سالهای ۱۳۴۱ و ۱۳۴۲، بسیاری از نیروهای حزب زحمتکشان را که با انگیزه های مذهبی وارد صفوف این تشکیلات شده بودند، در مقابل مواضع رسمی بقائی قرار داد ... بدون تردید برجسته ترین منتقد خط مشی بقائی در این زمان، سید حسن آیت بود»از سوی دیگر سید حسن آیت که مخالفانش او را مرید مظفر بقایی می دانستند و می دانند، در مجلس خبرگان قانون اساسی از مدافعین سرسخت اصل ولایت فقیه بود، در حالی که به گفته «امیرسعید نقی زاده سهی» از اعضای «حزب جمهوری اسلامی»، بقایی بعد از پیروزی انقلاب در یک جلسه خصوصی مخالفتش با اصل ولایت فقیه را رسما اعلام کرده بود: «مظفر بقایی در دی ماه ۱۳۵۸ یک میهمانی برگزار کرد و در حضور دوستانش اعلام بازنشستگی سیاسی کرد ... او صراحتا گفت که ولایت فقیه را دو ریال قبول ندارد و حالا که شرایط جامعه به گونه ای است که اکثر مردم، سیستم ولایت فقیه را قبول دارند از صحنه سیاست کنار می رود»چرا اصلاح طلبان از «آیت» کینه دارند؟شاید بتوان گفت اصلی ترین دلیل بغض و کینه اصلاح طلبان از شخصیت «شهید آیت»، مخالفت های شدید او علیه وزارت خارجه میرحسین موسوی برای کابینه شهید باهنر باشد، در حالی که تا قبل از اتفاقات سال ۸۸ کمتر کسی نسبت ...

ادامه مطلب  

چه کسانی آیت الله خامنه ای را ترور کردند؟  

درخواست حذف این مطلب
هفتم تیرماه، هنوز خبر ترور روز گذشته ی آیت الله خامنه ای داغ بود که ساختمان حزب جمهوری در خیابان سرچشمه ی تهران منفجر شد و شهید بهشتی به همراه ۷۲ نفر از اعضای حزب جمهوری به شهادت رسیدند. یک روز بعد محمد کچوئی رئیس زندان اوین به دست یکی از زندانیان به ظاهر تواب منافقین شهید شد. منافقین که از ۳۰ خرداد وارد فاز تقابل مسلحانه با جمهوری اسلامی شده بودند کمی بعد «واحد ویژه»ای برای ترورهای خود راه اندازی می کنند که دست به ترورهای موفق و ناموفق زیادی می زند.به گزارش اقتصاد آنلاین به نقل از ایسنا، ترورِ ششم تیر آیت الله خامنه ای در همین ایام و انفجار دفتر حزب جمهوری یک روز پس از آن از سویی، و انتشار جزوه ی برعهده گرفتن ترور به نام بقایای گروهک فرقان از سوی دیگر باعث شکل گیری تحلیل های مختلفی درباره ی عوامل این ترور می شود. برخی کارشناسان تاریخی «سازمان منافقین» و برخی دیگر «رهروان فرقان» را عامل ترور می دانند. اما آیت الله خامنه ای توسط چه کسی یا گروهی ترور شد؟پایگاه اطلاع رسانی khamenei.ir به مناسبت سی و چهارمین سالگرد ترور رهبر انقلاب اسلامی، به بازخوانی اسناد ترور ایشان و جزئیات آن بر اساس اعترافات اعضای باقی مانده ی گروهک فرقان پرداختت که به این شرح است:فرقـــانی ها«اگر عمری بود و اگر گروه هایی از قبیل فرقان اجازه و فرصت دادند، ان شاءالله در آینده به کار حزب خواهیم پرداخت؛ حزب جان می گیرد، تبلیغاتش را شروع می کند، جزوه های لازم، کتاب های لازم، تبلیغات لازم، تشکیلات لازم را به راه خواهد انداخت؛ ان شاءالله درست می شود. » ۱۳۵۹/۱/۱۱این ها بخشی از سخنان آیت الله خامنه ای در فروردین ماه ۵۹ در بافق یزد بود که شاید در آن روزها چندان مورد توجه قرار نگرفت؛ چرا که چندماه از دستگیری اعضای اصلی گروه فرقان می گذشت. اما بغض فرقانی ها از روحانیت بیش از آن بود که با دستگیری و اعدام اکثریت این گروهک خاموش شود.گروهک فرقان به سرکردگی جوانی به نام اکبر گودرزی در سال های ۵۶ و ۵۷ تشکیل می شود. او با راه اندازی جلسات تفاسیر قرآن، برداشت های مادی از منابع دینی را مطرح می کرد. فراگیری تبِ تفاسیرِ مادی و مارکسیستی درسال های منتهی به انقلاب که توسط افراد و جریان های التقاطی ارائه می شد، حساسیت برخی چهره های فکری انقلاب مثل شهید مطهری را برانگیخت. کار آنقدر بالا گرفته بود که گودرزیِ جوان بیست و چند ساله، بیست جزوه ی تفسیر قرآن، شرح صحیفه ی سجادیه و نهج البلاغه نوشته بود.شهید مطهری در مباحث خود در سال های ۵۶ و ۵۷ اقدام به پاسخ گویی به این تفاسیر مادی کرده بود و در چاپ هشتم کتاب «علل گرایش به مادیگری» مقدمه ای را با همین عنوان اضافه می کند. شهید مطهری با انتقاد از باب شدن تفاسیر مادی و التقاطی به نام اسلام، به آنها لقب «ماتریالیسمِ منافق» داد: « مطالعه نوشته های به اصطلاح تفسیری که در یکی دو سال اخیر منتشر شده و می شود تردیدی باقی نمی گذارد که توطئه عظیمی در کار است. در این که چنین توطئه ای از طرف ضد مذهب ها برای کوبیدن مذهب در کار است من تردید ندارم. آنچه فعلاً برای من مورد تردید است این است که آیا نویسندگان این جزوه ها خود اغفال شده اند و نمی فهمند که چه می کنند؟ و یا خود اینها عالماً عامداً با توجه به این که با کتاب مقدس هفتصد میلیون مسلمان چه می کنند، دست به چنین تفسیرهای ماتریالیستی زده و می زنند. ما نظر به این که در این نوشته ها آثار و علائم خامی و بیسوادی را فراوان می بینیم و به چند نمونه اشاره خواهیم کرد ترجیح می دهیم که فعلاً ماتریالیستی را که به صورت تفسیر آیات قرآن در این یکی دو سال اخیر تبلیغ می شود، ماتریالیسمی اغفال شده بنامیم و اگر پس از این تذکرات، باز هم راه انحرافی خود را تعقیب کردند ناچاریم آن ماتریالیسم را «ماتریالیسم منافق» اعلام نماییم.»آنچه اهمیت فکر انحرافی فرقان را بیشتر می کرد، تأثیرپذیری از جنبه های منفی تفکرات شریعتی - علیرغم وجوه مثبت آن - خصوصاً بحث «اسلام منهای روحانیت» و «تشیع علوی و صفوی» بود که بر این اساس «روحانیت» را یکی از اصلی ترین دشمنان اسلام قلمداد و از آن تحت عنوان «آخوندیسم» یاد می کرد. به این ترتیب پس از استقرار جمهوری اسلامی و در حالی که مملکت در تب تجزیه طلبی می سوخت، فرقان برای مبارزه با آنچه «بلوای آخوندیسم» می خواند دست به اسلحه برد.گروه فرقان از اردیبهشت ۵۸ موج ترورهای خود را با به شهادت رساندن شهید قرنی رئیس ستاد مشترک ارتش آغاز می کند. شهید مطهری در ۱۱ اردیبهشت، حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی ۳ خرداد، شهید تقی حاجی طرخانی ۱۶ تیرماه، ۲۴ تیر آیت الله سیدرضی شیرازی، ۴ شهریور شهید عراقی و فرزندش حسام[۳]، ۱۰ آبان شهید قاضی طباطبایی امام جمعه ی تبریز و ۲۷ آذر شهید مفتح در دانشکده ی الهیات دانشگاه تهران[۴] توسط فرقان ترور می شوند. فرقان در صحنه ی هر ترور تعدادی جزوه که در آن به چرایی علت ترور پرداخته پخش می کرد و این گونه مسئولیت ترور را برعهده می گرفت. این ترورها دارای جنبه های مختلفی بودند؛ ترورهای سیاسی که شخصیت ها را هدف گرفته بود و ترورهایی که برخاسته از ایدئولوژی فرقان بودند و گاهی هم ریشه در دشمنی شخصی گودرزی داشت؛ مثل ترورهای شهید مفتح و حاجی طرخانی که از افراد اصلی مسجد قبا بودند که گودرزی را طرد کرده بودند.برخی تجهیزات که از خانه های تیمی فرقان کشف شده بوددستگیری ها توسط تیم بررسی که به دستور امام شروع به کار کرده اند از همان اردیبهشت ماه شروع می شود و چندماه کار اطلاعاتی منجر به شناسایی بیش از ۱۰ خانه ی تیمی فرقان می شود. نهایتاً طی عملیاتی در ۱۸ دی ماه ۱۳۵۸ عناصر اصلی فرقان از جمله اکبر گودرزی رهبر این گروهک دستگیر می شوند. با توجه به اینکه اغلب اعضای فرقان جوانان فریب خورده بودند، بنابراین دست اندرکاران پرونده با برگزاری جلسات صحبت و پرسش و پاسخ کوشیدند ذهن آنها را روشن کرده و از گمراهی نجات دهند. رسیدگی قضایی به جرائم افراد و بحث های عقیدتی که ساعت ها به طول می انجامید به طور موازی دنبال می شدند. بحث ها و پرسش و پاسخ ها در نهایت منجر به بازگشت تعداد قابل توجهی از فرقانی ها و توبه ی آنها شد.اکبر گودرزی نهایتاً ۳ خرداد ۵۹ به همراه جمعی دیگر از اعضای فرقان اعدام شد. تعدادی از اعضای فرقان نیز که دستشان به جنایت و قتل آلوده نبود به حبس محکوم شدند. برخی توابین هم به جبهه رفتند و بعدها شهید شدند. پس از اعدام گودرزی فرقان شماره ی ۲۵ نشریه را به گودرزی اختصاص داد و با چاپ تصویری از وی در ذیل عکس، عبارت: «مجاهد تشیع مظلوم، شهید ششم ایدئولوژیک شیعه اکبر گودرزی!» را درج نمود. فرقان پیش از این پس از شهید اول، شهید ثانی و شهید ثالث؛ «مجید شریف واقفی» را شهید چهارم و «شریعتی» را شهید پنجم نامیده بود.پسا فرقــانی ها«محمد متحدی» مسئول شاخه ی نظامی فرقان بود که در دستگیری های اولیه در اردیبهشت ۵۸ دستگیر می شود اما با معرفی خود به عنوان یک فرد عادی و با توجه به اینکه هنوز اعضای اصلی فرقان دستگیر نشده بودند آزاد می شود. او یک بار دیگر در آبان ماه دستگیر می شود اما خود را «مهدی سیفی» معرفی می کند و پس از حدود یک ماه که در بازداشت به سر می برد لوله ی شوفاژ زیر پنجره را کج می کند و با بریدن میله ی پنجره فرار می کند.اغلب ترورها با تأیید اکبر گودرزی و محمد متحدی انجام می شد و متحدی خود در ۳ ترور شهید عراقی، تقی حاجی طرخانی و ترور شهید قاضی طباطبایی حضور داشت. او عامل شستشوی مغزی تعدادی از جوانان و جذب آنها به فرقان بود. یکی از آنها «مسعود تقی زاده» عامل ترور شهید قاضی طباطبایی در آبان ۵۸ بود.متحدی پس از اعدام گودرزی با جمع کردن اعضای باقی مانده ی فرقان تشکیلات «رهروان فرقان» را راه اندازی می کند. «رهروان فرقان» که به نوعی همان تشکیلات تبریز فرقان بودند با هدف انتقام خون به اصطلاح شهدای فرقان به تهران می آیند و ترور آیت الله ربانی شیرازی، آیت الله موسوی اردبیلی، حجت الاسلام عبدالمجید معادیخواه از حکام شرع دادگاه فرقان و آیت الله خامنه ای را در دستور کار قرار می دهند. ترورهایی که بیش از آنکه جنبه ی سیاسی یا ایدئولوژیک داشته باشد، جنبه ی انتقام گیری از نظام و ابراز وجود و حیات فرقان در عرصه را دارد.۸ فروردین ۶۰ آیت الله ربانی شیرازی در شیراز هدف گلوله قرار می گیرد ولی به شهادت نمی رسد. امام خمینی رحمه الله در بخشی از پیام خود به ایشان چنین می نویسد: «از سوء قصد به جنابعالی مطلع شدم. این نحو برخورد با روحانیون متعهد، برنامه ی منحرفین بوده و هست و غرض آنان خارج نمودن جمع کاردان و متعهد از صحنه است؛ غافل از آنکه به حکم تاریخ، روحانیون آگاه در تمام صحنه های سیاسی پیشقدم بوده اند و ترور اشخاص نمی تواند آنان را مأیوس کند و راه را برای بدخواهان به اسلام و کشور باز کنند.»طرح ترور«رهروان فرقان» پس از ترور ناموفق آیت الله ربانی شیرازی چندین بار برای ترور آیت الله موسوی اردبیلی و حجت الاسلام معادیخواه اقدام می کنند، اما موفق نمی شوند. هر بار یا بمبی که در مسیر کار گذاشته بودند عمل نمی کرد، یا مسیر خودروی حامل شخصیت عوض می شد. ناموفق بودن ترور به شیوه ی بمب گذاری در مسیر عبور شخصیت ها و بالابودن ریسک ترور به شیوه ی سوار بر موتور، «رهروان فرقان» را به سمت ایده ی جدید استفاده از ضبط صوت بمب گذاری شده می برد. ایده ای که اولین بار توسط محمد متحدی مطرح می شود. مسعود تقی زاده در این باره می گوید:«این طرح مخصوصاً بعد از عدم موفقیت در کارهای [حجت الاسلام] معادیخواه یا [آیت الله] موسوی اردبیلی خیلی فکر مهدی را مشغول کرده بود. یک طرحی را برای من کشیده بود که از روی آن یکی را درست کنم و آن یک مکعب مستطیل بود که در آن چند سوراخ به نظر ۹ میلیمتری با فواصل مساوی تعبیه شده بود و سپس بعد از تهیه ی آن که من به یک تراشکاری دادم و حتی وی مشکوک شده بود و اوستایش گفته بود که این برای اسلحه است و من با هزار مکافات و توجیه بالاخره گرفتم و مهدی بعد از چند روز کار روی آن چیزی درست کرده بود به قرار زیر که چهار تا فشنگ در سوراخ ها قرار می داد (در هر سوراخ یک عدد) و سپس یک صفحه را که چهار میخ به آن وصل کرده بود و توسط یک محور وسط این صفحه را به سمت مکعب مستطیل می کشید که اگر ضامن را کشیده و صفحه را به عقب برده و رها می کردیم، میخ ها بر روی فشنگ ها خورده و آنها هم عمل می کردند. البته به نظر درست بود ولی وقتی من و رضا در جاده ی سولقان آن را هر چه امتحان کردیم عمل نکرد. اولین دفعه با ماشین رفتیم، حسین هم بود که عمل نکرد. وقتی دفعه ی دوم که مهدی می گفت حتماً ضامنش را نکشیده اید با رضا رفتیم، باز هم نتیجه نداد.به این ترتیب مسئله مانده بود تا اینکه مهدی طرحش را تغییر داده و این بار به جای چهار سوراخ یک سوراخ گذاشته بود. قسمتی با قطر بزرگ و این همان طرحی بود که در ضبط [ترور آیت الله] خامنه ای استفاده شد. البته این را امتحان کرده بودم و خوب هم عمل کرده بود. البته به غیر از من مهدی خودش امتحان کرده بود و این دفعه در انتهای آن سوراخ که قطرش حدود ۱cm بود به یک سوراخ کوچک منتهی می شد، آن سیم چاشنی برق از آنجا خارج می شد و سپس مقداری باروت روی چاشنی ریخته و سپس هم تعدادی ساچمه ی بلبرینگ روی آن ریخته و دایره ی پلاستیکی و چسب روی آنها گذاشته و ثابت می کردند.»تیری که به سنگ خوردپس از پیروزی انقلاب، سهم خواهی گروهک های مختلف التقاطی و حتی مارکسیستی از انقلاب شروع می شود. مجاهدین خلق که پیش از انقلاب بر خلاف مشی امام که آگاهی بخشی به مردم بود، مشی مسلحانه را در پیش گرفته بودند بعد از انقلاب به آمار کشته شدگانشان افتخار می کردند. منافقین که نه در انتخابات ریاست جمهوری سال ۵۸ با اقبال مردم روبه رو شدند و نه در انتخابات مجلس همان سال، با در پیش گرفتن تز «آلترناتیو» کوشیدند از طریق وحدت با بنی صدر نظام را زیر ضربه ببرند. منافقین و بنی صدر که از بهمن و اسفند سال گذشته در دو میتینگ ۲۲ بهمن و ۱۴ اسفند تیغ تیزشان را متوجه «حزب اللهی ها» کرده بودند، روزبه روز و بیش از پیش به سمت رویارویی با جمهوری اسلامی رفتند. میتینگ های مختلف و قدرت نمایی میلیشیا در خیابان های تهران از سویی، و مخالف خوانی های بنی صدر از سوی دیگر در کوره ی اختلافات می دمد. عزل بنی صدر از فرماندهی کل قوا توسط امام، چراغ سبزی به جریان مکتبی مخالف بنی صدر است. در این میان جبهه ی ملی علیه لایحه ی قصاص که در مجلس جریان دارد موضع گیری و دعوت به تجمع می کند که با نهیب امام قضیه منتفی می شود. ۲۷ خرداد دو فوریت طرح عدم کفایت بنی صدر در مجلس تصویب می شود. منافقین که در استراتژی خود قصد داشتند از طریق بنی صدر نظام را به شکست بکشانند وقتی با برکناری قریب الوقوع بنی صدر، تز «آلترناتیو» را شکست خورده می بینند دست به انتحار می زنند. یک روز بعد اطلاعیه ای از طرف منافقین صادر می شود که ورود آنها به مقابله ی مسلحانه با جمهوری اسلامی را اعلام می کند. سازمان در این اطلاعیه که به قلم رجوی نوشته شدهضمن اعلام در پیش گرفتن «قاطع ترین مقاومت انقلابی از هر طریق» در برابر «مرتجعین انحصارطلب و اوباش چماقدار» اعلام می کند «شایسته ی سخت ترین کیفر و مجازات انقلابی خواهند بود.»آیت الله خامنه ای یکی از مهم ترین چهره های سیاسی این ایام است. ایشان در خطبه های نماز جمعه ی ۲۹ خردادماه با اشاره به پیام امام رحمه الله به بیان بخشی از مطالب نگفته ای که در طول این چند ماه به احترام امر امام مکتوم نگاه داشته پرداخته و بنی صدر و منافقین را تخطئه می کند: «برادران! همان طور که گفتم، آقای بنی صدر شخصاً طرف نیست، یک جریان طرف است. امروز این جریان در این چهره ظاهر شده است، قبلاً در چهره های دیگری ظاهر شده بود، روز دیگر ممکن است در چهره های دیگری ظاهر شود. هوشیار باشید. جریان نفاق، یعنی کفر پنهانی و زیر پرده را بشناسید؛ این حرف مال امروز نیست، این حرف مال زمانی که گویندگان و رهبر عظ ...

ادامه مطلب  

روایتی از کودتای آمریکایی  

درخواست حذف این مطلب
گروه تاریخ برهان؛ کودتای 28 مرداد آزمونی برای اعتماد به قدرت های بزرگ بود. وقوع کودتا نشان داد که تنها راه دوام استقلال کشوری چون ایران، رویارویی با استعمار و تکیه بر قدرت داخلی است. مصدق اگرچه برای مدتی در مقابل تحریم ها ایستاد و با تکیه بر اقتصاد داخلی، کشور را اداره نمود، اما امیدوارانه به آمریکا نگریست. از این رو، زمانی که منافع انگلستان و آمریکا به هم گره خورد و شائبه ی ایجاد خلل در آن پیش آمد، کودتا به وقوع پیوست. سالروز کودتا زمانی مناسب بود که به بررسی دوباره ی وقایعی که به این رویداد منتهی شد بپردازیم. از این رو، به سراغ دکتر موسی حقانی، رئیس مؤسسه ی مطالعات تاریخ معاصر ایران رفتیم و با او در این زمینه به گفت وگو پرداختیم. آنچه در ادامه می آید ماحصل این گفت وگوست.سقوط مصدق تا چه حد ناشی از مشکلات اقتصادی بود؟نمی توان مشکلات اقتصادی را نادیده گرفت. در دوره ی ملی شدن صنعت نفت، وضعیتی که به واسطه ی تحریم در ایران به وجود آمد، شرایط سختی را برای کشور ترسیم کرده بود. ولی معتقدم با وجود مؤثر بودن شرایط اقتصادی، این شرایط، عامل اصلی کودتا نبوده است؛ یعنی می شد شرایط اقتصادی و تحریم را مدیریت کرد؛ کمااینکه دکتر مصدق خودش هم این کار را کرد. بالأخره اقتصاد بدون نفت تا حدودی نتیجه داد. مضافاً اینکه واقعاً مردم یک عزم جدی برای حمایت از دولت دکتر مصدق و ملی شدن صنعت نفت داشتند که در مقاطع مختلف این را نشان دادند.بخشی از میزان کاهش حمایت ها از دکتر مصدق برمی گردد به نگاه دکتر مصدق نسبت به مبارزه. وی مبارزه را در قالب یک مبارزه ی پارلمانتالیستی تلقی می کرد و در همین چارچوب هم رفتار می کرد. دکتر مصدق بیشتر یک نخست وزیر بود تا یک مبارز. نخست وزیری که در چارچوب مقررات نظام های پارلمانتالیستی و نظام های مشروطه، با احترام گذاشتن به شاه به عنوان فرد اول مملکت که در قانون اساسی تعریف شده، می خواهد مبارزات خودش را پیش ببرد. حال اگر این مبارزات بخواهد به یک درگیری گسترده و خونین با استعمار و رژیم استبدادی و تغییر و سرنگونی رژیم بینجامد، باید گفت دکتر مصدق نه آمادگی این نوع کارها و ریسک ها را داشت و نه اینکه اعتقادی به این نوع عملکرد داشت. کمااینکه برخی افراد از جمله دکتر فاطمی، مصدق را به برخی از تحرکات تند دعوت کردند، اما دکتر مصدق نپذیرفت.من با این ادعا که برخی می گویند شاه تا 1332 دموکرات بود و از 1332 به بعد دیکتاتور شد، موافق نیستم. معتقدم از آنجایی که شاه برکشیده ی بیگانه بود، از همان ابتدای روی کار آمدن در شهریور 20، همواره تلاش داشت با اتکای به بیگانه، خودش را به عنوان شاه قدرتمند در کشور تثبیت کند.لذا باید گفت هرچند مردم در فشار بودند، اما مشکلات اقتصادی قابل مدیریت بود. می شد در همان پایه ریزی اقتصاد بدون نفت، گام های موفقی را برداشت. اما چون نگاه کلان به مبارزه نداشت، نتوانست از همه ی ظرفیت های جامعه ی ایرانی استفاده کند. دکتر مصدق دیپلماتی بود که تلاش داشت از مناسبات دیپلماتیک برای شکستن بن بست ها استفاده کند. این راهکار موقعی می تواند موفق باشد که مبتنی بر حمایت مردم باشد، در حالی که او به حضور همه جانبه ی مردم چندان باور نداشت. اساساً تفاوت آیت الله کاشانی و دکتر مصدق در نوع نگاه به مبارزه و منبع قدرت بود. عمق نگاه آیت الله کاشانی نسبت به مبارزه و آمادگی او برای عمیق تر کردن مبارزه به مراتب از دکتر مصدق بیشتر بود. مثلاً در 30 تیر 1331، آیت الله کاشانی شاه را تهدید می کند و می گوید: «اگر دکتر مصدق برنگردد، من این جمعیت را سوق می دهم به سمت دربار و خودم هم کفن پوش در خیابان حاضر می شوم.»این نشان می دهد که آیت الله کاشانی تا پای سرنگونی و تغییر رژیم محمدرضا پهلوی ایستاد، ولی مبارزات دکتر مصدق محدود به چارچوب بود. آیت الله کاشانی نظام سلطنتی را تا جایی که در چارچوب قانون اساسی ایران و حقوق ملت پیش بینی شده بود، قبول داشت. ایشان تا جایی سلطنت را قبول داشت که اصول اساسی مبارزه از بین نرود. مثلاً در 30 تیر 1331 خط قرمز آیت الله کاشانی، دکتر مصدق بود. وقتی شاه از خط قرمز آیت الله کاشانی عبور کرد، آیت الله کاشانی هم از خط قرمز دربار، شاه، آمریکا و انگلیس عبور کرد. به این معنا که حتی به قیمت سرنگونی شاه، خواست مردم می بایست محقق می شد.به هر حال، مردم ایران نشان دادند که آمادگی مقابله با تحریم و فشارهای اقتصادی را دارند. اما نکته این است که دشمن هم به شدت دستگاه های تبلیغاتی اش فعال بود تا مردم را نسبت به آینده نگران و ناامید کند. وقتی این فضا را ایجاد کردند، پیشنهادهای مختلف به ایران دادند؛ از جمله چهل درصد در مقابل شصت درصد یا پیشنهاد تنصیف (50-50). به نظر من، این پیشنهادات برای حل مسئله نبود، بلکه می خواستند به هر نحو ممکن، نهضت را متوقف کنند. چون انگلیسی ها نشان دادند که نفت ایران در دهانشان مزه کرده و حاضر نیستند به سادگی از آن دست بردارند. امتیاز هم اگر می دادند، موقتی بود. حتی بعدها برای دادن همان یک امتیاز بهانه های مختلف می آوردند. مثلاً انگلیسی ها در خصوص همان 16 درصدی که قرار بود در قرارداد دارسی به ایران بدهند، همیشه بهانه می آوردند. یک بار خراب شدن تصفیه خانه را بهانه می کردند و زمان دیگر، عذر آن ها انفجار در خط لوله بود. لذا به هر بهانه ای، حقوق ملت ایران را نمی دادند. یعنی آن 16 درصد را هم پرداخت نمی کردند. بنابراین این ها ترفندهایی بود که نهضت را متوقف کنند.نقش شاه در فرایند کودتا و نوع تعامل او با نیروهای معارض چگونه بود؟محمدرضا پهلوی اساساً همانند پدرش برکشیده ی بیگانگان بود. محمدرضا پهلوی از 1320 تا 1332 سعی کرد ژست همراهی با مردم و شاه مردمی را بگیرد، ولی به هیچ وجه پایبند به این ژست نبود. محمدرضا پهلوی در جریان جنگ جهانی دوم، عملاً از همان اول شروع کرد پیغام فرستادن به آمریکایی ها که شما از یک شاه مقتدر حمایت کنید. خودش هم در یکی از جلساتش با نزدیکانش اعتراف کرد که «من استاد استفاده از شرایط برای تقویت پایه های سلطنت خودم هستم.» یعنی منتظر فرصت می ماند و هر وقت اتفاقی می افتاد، یک جو روانی در کشور ایجاد می کرد و همان را پایه ی دستیابی به اهدافش قرار می داد که به یک سری از اهدافش برسد. برای مثال، در ماجرای آذربایجان، شاه خودش را به عنوان قهرمان آزادی آذربایجان نشان داد و یک پله به شاه قدرتمند نزدیک تر شد. منظور از شاه قدرتمند، شاهی است که در حکومت دخالت می کند. چون مطابق قانون اساسی، شاه فقط می بایست سلطنت کند و حکومت نکند. اما نامه هایی وجود دارد مبنی بر اینکه بین شاه و آمریکایی ها مکاتباتی وجود داشت، مبنی بر اینکه تنها کسی که می تواند این کشور را حفظ کند، من هستم. امری که خلاف قانون اساسی بود. از 1325 به بعد، آمریکایی ها متقاعد می شوند که باید از یک شاه قدرتمند حمایت کنند. لذا در این راستا، گام به گام جلو آمدند تا کودتای 28 مرداد واقع شد. این روند ادامه یافت تا ترور محمدرضا پهلوی در 1327 اتفاق افتاد. شاه از این اتفاق نهایت استفاده را بُرد. حزب توده را غیرقانونی اعلام کرد، آیت الله کاشانی را دستگیر کرد و بسیاری از مخالفین را از سر راه برداشت. بنابراین من با این ادعا که برخی می گویند شاه تا 1332 دموکرات بود و از 1332 به بعد دیکتاتور شد، موافق نیستم. معتقدم از آنجایی که شاه برکشیده ی بیگانه بود، از همان ابتدای روی کار آمدن در شهریور 20، همواره تلاش داشت با اتکای به بیگانه، خودش را به عنوان شاه قدرتمند در کشور تثبیت کند.شاه در این مسیر به سوی آمریکایی ها رفت و مدام تلاش می کرد حمایت آن ها را جلب کند. البته با انگلیسی ها هم مناسبات خاص خود را داشت. شاه تا آخرین روزی که در ایران بود، با هر دو قدرت مناسبات خاصی را برقرار کرده بود، زیرا حرکتی نظیر ملی شدن صنعت نفت که منجر به پیروزی مردم شد، شاه را ترساند. البته از یک سو شاه اعتقادی به اقدامات و حرکت های مردم محور نداشت و از سوی دیگر، جرئت درگیری با قدرت ها را نیز نداشت. هرچند که شاه در ابتدا سعی کرد این گونه وانمود کند که با نهضت موافق است و با آن همراه است.در این خصوص، برخی از این سلطنت طلب ها سعی دارند بگویند که دکتر مصدق عامل دیکتاتور شدن شاه بود، زیرا او بود که با بدرفتاری با شاه، او را به سمت دیکتاتور شدن سوق داد. من این تحلیل را قبول ندارم، زیرا رفتارهایی که دکتر مصدق در برخورد با شاه بروز می داد در چارچوب قانون اساسی مشروطه بود؛ یعنی به شاه می گفت تو باید سلطنت کنی، نه حکومت! از سوی دیگر، نوع و سطح برخورد دکتر مصدق در مقابل دخالت های دربار، به ویژه خواهران و برادران شاه و چهره های بانفوذ دربار، کاملاً مطابق قانون اساسی بود. دکتر مصدق سعی در کنترل رفتارهای دربار و اطرافیان شاه داشت. حق هم داشت، زیرا آن ها واقعاً در همه ی امور کشور دخالت می کردند. به نظر من، شاه موزیانه با مهره هایی نظیر هژیر، در انتخابات مجلس دخالت کرد و سعی کرد از ورود نیروهایی که می توانند در روند ملی شدن صنعت نفت مؤثر باشند، جلوگیری کند. از یک طرف دیگر، سعی کرد از این شرایط به نفع خود استفاده کند و به انگلیسی ها و آمریکایی ها چنین وانمود کند که اگر یک شاه ضعیف در ایران باشد، از این دست اتفاقات در کشور روی می دهد و یکی مثل دکتر مصدق می آید یا جریانی مثل نهضت ملی شدن صنعت نفت اتفاق می افتد و شما را با چالش مواجه می کند.سندی دال بر اینکه آیت الله کاشانی از کودتا حمایت کرده و از شاه تمجیدی کرده باشد، وجود ندارد. آیت الله کاشانی تا پایان عمر تقریباً یک حالت قهر با شاه داشت. حتی موقعی که در بستر مرگ بود و شاه به ملاقات ایشان آمد، وی رویش را از شاه برگرداند و با شاه صحبت نکرد.به نظر من، شاه از ماجراهای ملی شدن صنعت نفت و کودتای 28 مرداد هم در راستای اهدافش استفاده کرد. یکی از مهم ترین اهداف شاه از شهریور 20 به بعد، جا انداختن این ایده بود که وجود یک شاه قدرتمند در ایران ضروری است. در جمع بندی باید عرض کنم که شاه در جریان ملی شدن صنعت نفت، در ظاهر سعی کرد که در مقابل خواست و اراده ی مردم قرار نگیرد، اما وابستگی عمیقش به بیگانگان و بی ارادگی اش در مقابل آن ها، از یک طرف و میل و کشش او به سمت دیکتاتوری، از طرف دیگر، سبب شد تا او در قامت یک دیکتاتور رخ عیان کند. این بازی شاه در مردد کردن بخش های زیادی از جامعه ی ایرانی برای حمایت از دکتر مصدق مؤثر بود. در مجموع، رفتار دربار به نفع سیاست بیگانگان و به شکست کشاندن نهضت ملی شدن صنعت نفت، مزورانه و دوپهلو بود. به همین دلیل است که بعد از کودتای شاه به کرمیت، روزولت می گوید من تاج وتختم را مدیون خدا، مردم و شما هستم.آیا «ژستِ شاهِ قدرتمند» برای مصرف داخلی بود یا تهیه ی خوراک توجیهی برای خارجی ها؟ چون پیش از این تقریباً بخشی از ماجرای آذربایجان در داخل به نام قوام و رزم آرا رقم خورده بود. آیا این ژست شاه قدرتمند توانست مردم را نیز قانع کند؟شاه اصلاً اعتقادی به مردم نداشت. ادعای او در این زمینه بیشتر بازار مصرف خارجی داشت. او می خواست خارجی ها را متقاعد کند که از او حمایت کنند. غربی ها هم تقریباً از 1325 به بعد به این نتیجه رسیده بودند که باید از یک فرد قدرتمند در ایران حمایت کنند. این فرد قدرتمند می توانست رزم آرا یا تیمور بختیار باشد، زیرا در مقطعی بحث هایی بود راجع به اینکه آمریکایی ها یکی از این ها را ترجیح می دهند. اما با بازی پیچیده ای که شاه و دربار اجرا و مدیریت کردند، عملاً غربی ها به این نتیجه رسیدند که این شخص قدرتمند باید محمدرضا پهلوی باشد.در مقابل شبهات تاریخی که درباره ی نقش آیت الله کاشانی در کودتا مطرح می کنند، چه پاسخ هایی وجود دارد؟کسانی که این ادعاها را مطرح می کنند باید اسنادش را نیز ارائه دهند. در مقابل این نوع اخبار، در گام اول، باید سند آن دیده شود و در گام دوم، صحت اسناد بررسی شود. از کسی که عمرش را در راه مبارزه با استعمار و استبداد صرف کرده آیا می توان چنین موضع گیری را توقع داشت؟ لذا باید این سندها را با مجموع معیارها و ملاک ها بسنجیم.آیت الله کاشانی بلافاصله بعد از عقد قرارداد کنسرسیوم، با آن مخالفت می کند، مصاحبه می کند و اعلامیه هم صادر می کند. این مخالفت و موضع گیری آیت الله کاشانی علیه کنسرسیوم تا آخر دوران زندگانی ایشان وجود داشته است. حتی فرزندش، مصطفی کاشانی که نماینده ی مجلس در دوره ی هجدهم بود را مجبور می کند که در مجلس علیه کنسرسیوم موضع گیری کند.در پاسخ به شبهه ی حمایت آیت الله کاشانی از کودتای 28 مرداد 1332 باید بگویم در همایشی که در همین مؤسسه ی مطالعات تاریخ معاصر ایران برگزار شد، من از آقای دکتر حسن س ...

ادامه مطلب  

کودتای 28 مرداد، آزمونی برای اعتماد به قدرت های بزرگ  

درخواست حذف این مطلب
گروه تاریخ برهان؛ کودتای 28 مرداد آزمونی برای اعتماد به قدرت های بزرگ بود. وقوع کودتا نشان داد که تنها راه دوام استقلال کشوری چون ایران، رویارویی با استعمار و تکیه بر قدرت داخلی است. مصدق اگرچه برای مدتی در مقابل تحریم ها ایستاد و با تکیه بر اقتصاد داخلی، کشور را اداره نمود، اما امیدوارانه به آمریکا نگریست. از این رو، زمانی که منافع انگلستان و آمریکا به هم گره خورد و شائبه ی ایجاد خلل در آن پیش آمد، کودتا به وقوع پیوست. سالروز کودتا زمانی مناسب بود که به بررسی دوباره ی وقایعی که به این رویداد منتهی شد بپردازیم. از این رو، به سراغ دکتر موسی حقانی، رئیس مؤسسه ی مطالعات تاریخ معاصر ایران رفتیم و با او در این زمینه به گفت وگو پرداختیم. آنچه در ادامه می آید ماحصل این گفت وگوست.سقوط مصدق تا چه حد ناشی از مشکلات اقتصادی بود؟نمی توان مشکلات اقتصادی را نادیده گرفت. در دوره ی ملی شدن صنعت نفت، وضعیتی که به واسطه ی تحریم در ایران به وجود آمد، شرایط سختی را برای کشور ترسیم کرده بود. ولی معتقدم با وجود مؤثر بودن شرایط اقتصادی، این شرایط، عامل اصلی کودتا نبوده است؛ یعنی می شد شرایط اقتصادی و تحریم را مدیریت کرد؛ کمااینکه دکتر مصدق خودش هم این کار را کرد. بالأخره اقتصاد بدون نفت تا حدودی نتیجه داد. مضافاً اینکه واقعاً مردم یک عزم جدی برای حمایت از دولت دکتر مصدق و ملی شدن صنعت نفت داشتند که در مقاطع مختلف این را نشان دادند.بخشی از میزان کاهش حمایت ها از دکتر مصدق برمی گردد به نگاه دکتر مصدق نسبت به مبارزه. وی مبارزه را در قالب یک مبارزه ی پارلمانتالیستی تلقی می کرد و در همین چارچوب هم رفتار می کرد. دکتر مصدق بیشتر یک نخست وزیر بود تا یک مبارز. نخست وزیری که در چارچوب مقررات نظام های پارلمانتالیستی و نظام های مشروطه، با احترام گذاشتن به شاه به عنوان فرد اول مملکت که در قانون اساسی تعریف شده، می خواهد مبارزات خودش را پیش ببرد. حال اگر این مبارزات بخواهد به یک درگیری گسترده و خونین با استعمار و رژیم استبدادی و تغییر و سرنگونی رژیم بینجامد، باید گفت دکتر مصدق نه آمادگی این نوع کارها و ریسک ها را داشت و نه اینکه اعتقادی به این نوع عملکرد داشت. کمااینکه برخی افراد از جمله دکتر فاطمی، مصدق را به برخی از تحرکات تند دعوت کردند، اما دکتر مصدق نپذیرفت.من با این ادعا که برخی می گویند شاه تا 1332 دموکرات بود و از 1332 به بعد دیکتاتور شد، موافق نیستم. معتقدم از آنجایی که شاه برکشیده ی بیگانه بود، از همان ابتدای روی کار آمدن در شهریور 20، همواره تلاش داشت با اتکای به بیگانه، خودش را به عنوان شاه قدرتمند در کشور تثبیت کند.لذا باید گفت هرچند مردم در فشار بودند، اما مشکلات اقتصادی قابل مدیریت بود. می شد در همان پایه ریزی اقتصاد بدون نفت، گام های موفقی را برداشت. اما چون نگاه کلان به مبارزه نداشت، نتوانست از همه ی ظرفیت های جامعه ی ایرانی استفاده کند. دکتر مصدق دیپلماتی بود که تلاش داشت از مناسبات دیپلماتیک برای شکستن بن بست ها استفاده کند. این راهکار موقعی می تواند موفق باشد که مبتنی بر حمایت مردم باشد، در حالی که او به حضور همه جانبه ی مردم چندان باور نداشت. اساساً تفاوت آیت الله کاشانی و دکتر مصدق در نوع نگاه به مبارزه و منبع قدرت بود. عمق نگاه آیت الله کاشانی نسبت به مبارزه و آمادگی او برای عمیق تر کردن مبارزه به مراتب از دکتر مصدق بیشتر بود. مثلاً در 30 تیر 1331، آیت الله کاشانی شاه را تهدید می کند و می گوید: «اگر دکتر مصدق برنگردد، من این جمعیت را سوق می دهم به سمت دربار و خودم هم کفن پوش در خیابان حاضر می شوم.»این نشان می دهد که آیت الله کاشانی تا پای سرنگونی و تغییر رژیم محمدرضا پهلوی ایستاد، ولی مبارزات دکتر مصدق محدود به چارچوب بود. آیت الله کاشانی نظام سلطنتی را تا جایی که در چارچوب قانون اساسی ایران و حقوق ملت پیش بینی شده بود، قبول داشت. ایشان تا جایی سلطنت را قبول داشت که اصول اساسی مبارزه از بین نرود. مثلاً در 30 تیر 1331 خط قرمز آیت الله کاشانی، دکتر مصدق بود. وقتی شاه از خط قرمز آیت الله کاشانی عبور کرد، آیت الله کاشانی هم از خط قرمز دربار، شاه، آمریکا و انگلیس عبور کرد. به این معنا که حتی به قیمت سرنگونی شاه، خواست مردم می بایست محقق می شد.به هر حال، مردم ایران نشان دادند که آمادگی مقابله با تحریم و فشارهای اقتصادی را دارند. اما نکته این است که دشمن هم به شدت دستگاه های تبلیغاتی اش فعال بود تا مردم را نسبت به آینده نگران و ناامید کند. وقتی این فضا را ایجاد کردند، پیشنهادهای مختلف به ایران دادند؛ از جمله چهل درصد در مقابل شصت درصد یا پیشنهاد تنصیف (50-50). به نظر من، این پیشنهادات برای حل مسئله نبود، بلکه می خواستند به هر نحو ممکن، نهضت را متوقف کنند. چون انگلیسی ها نشان دادند که نفت ایران در دهانشان مزه کرده و حاضر نیستند به سادگی از آن دست بردارند. امتیاز هم اگر می دادند، موقتی بود. حتی بعدها برای دادن همان یک امتیاز بهانه های مختلف می آوردند. مثلاً انگلیسی ها در خصوص همان 16 درصدی که قرار بود در قرارداد دارسی به ایران بدهند، همیشه بهانه می آوردند. یک بار خراب شدن تصفیه خانه را بهانه می کردند و زمان دیگر، عذر آن ها انفجار در خط لوله بود. لذا به هر بهانه ای، حقوق ملت ایران را نمی دادند. یعنی آن 16 درصد را هم پرداخت نمی کردند. بنابراین این ها ترفندهایی بود که نهضت را متوقف کنند.نقش شاه در فرایند کودتا و نوع تعامل او با نیروهای معارض چگونه بود؟محمدرضا پهلوی اساساً همانند پدرش برکشیده ی بیگانگان بود. محمدرضا پهلوی از 1320 تا 1332 سعی کرد ژست همراهی با مردم و شاه مردمی را بگیرد، ولی به هیچ وجه پایبند به این ژست نبود. محمدرضا پهلوی در جریان جنگ جهانی دوم، عملاً از همان اول شروع کرد پیغام فرستادن به آمریکایی ها که شما از یک شاه مقتدر حمایت کنید. خودش هم در یکی از جلساتش با نزدیکانش اعتراف کرد که «من استاد استفاده از شرایط برای تقویت پایه های سلطنت خودم هستم.» یعنی منتظر فرصت می ماند و هر وقت اتفاقی می افتاد، یک جو روانی در کشور ایجاد می کرد و همان را پایه ی دستیابی به اهدافش قرار می داد که به یک سری از اهدافش برسد. برای مثال، در ماجرای آذربایجان، شاه خودش را به عنوان قهرمان آزادی آذربایجان نشان داد و یک پله به شاه قدرتمند نزدیک تر شد. منظور از شاه قدرتمند، شاهی است که در حکومت دخالت می کند. چون مطابق قانون اساسی، شاه فقط می بایست سلطنت کند و حکومت نکند. اما نامه هایی وجود دارد مبنی بر اینکه بین شاه و آمریکایی ها مکاتباتی وجود داشت، مبنی بر اینکه تنها کسی که می تواند این کشور را حفظ کند، من هستم. امری که خلاف قانون اساسی بود. از 1325 به بعد، آمریکایی ها متقاعد می شوند که باید از یک شاه قدرتمند حمایت کنند. لذا در این راستا، گام به گام جلو آمدند تا کودتای 28 مرداد واقع شد. این روند ادامه یافت تا ترور محمدرضا پهلوی در 1327 اتفاق افتاد. شاه از این اتفاق نهایت استفاده را بُرد. حزب توده را غیرقانونی اعلام کرد، آیت الله کاشانی را دستگیر کرد و بسیاری از مخالفین را از سر راه برداشت. بنابراین من با این ادعا که برخی می گویند شاه تا 1332 دموکرات بود و از 1332 به بعد دیکتاتور شد، موافق نیستم. معتقدم از آنجایی که شاه برکشیده ی بیگانه بود، از همان ابتدای روی کار آمدن در شهریور 20، همواره تلاش داشت با اتکای به بیگانه، خودش را به عنوان شاه قدرتمند در کشور تثبیت کند.شاه در این مسیر به سوی آمریکایی ها رفت و مدام تلاش می کرد حمایت آن ها را جلب کند. البته با انگلیسی ها هم مناسبات خاص خود را داشت. شاه تا آخرین روزی که در ایران بود، با هر دو قدرت مناسبات خاصی را برقرار کرده بود، زیرا حرکتی نظیر ملی شدن صنعت نفت که منجر به پیروزی مردم شد، شاه را ترساند. البته از یک سو شاه اعتقادی به اقدامات و حرکت های مردم محور نداشت و از سوی دیگر، جرئت درگیری با قدرت ها را نیز نداشت. هرچند که شاه در ابتدا سعی کرد این گونه وانمود کند که با نهضت موافق است و با آن همراه است.در این خصوص، برخی از این سلطنت طلب ها سعی دارند بگویند که دکتر مصدق عامل دیکتاتور شدن شاه بود، زیرا او بود که با بدرفتاری با شاه، او را به سمت دیکتاتور شدن سوق داد. من این تحلیل را قبول ندارم، زیرا رفتارهایی که دکتر مصدق در برخورد با شاه بروز می داد در چارچوب قانون اساسی مشروطه بود؛ یعنی به شاه می گفت تو باید سلطنت کنی، نه حکومت! از سوی دیگر، نوع و سطح برخورد دکتر مصدق در مقابل دخالت های دربار، به ویژه خواهران و برادران شاه و چهره های بانفوذ دربار، کاملاً مطابق قانون اساسی بود.دکتر مصدق سعی در کنترل رفتارهای دربار و اطرافیان شاه داشت. حق هم داشت، زیرا آن ها واقعاً در همه ی امور کشور دخالت می کردند. به نظر من، شاه موزیانه با مهره هایی نظیر هژیر، در انتخابات مجلس دخالت کرد و سعی کرد از ورود نیروهایی که می توانند در روند ملی شدن صنعت نفت مؤثر باشند، جلوگیری کند. از یک طرف دیگر، سعی کرد از این شرایط به نفع خود استفاده کند و به انگلیسی ها و آمریکایی ها چنین وانمود کند که اگر یک شاه ضعیف در ایران باشد، از این دست اتفاقات در کشور روی می دهد و یکی مثل دکتر مصدق می آید یا جریانی مثل نهضت ملی شدن صنعت نفت اتفاق می افتد و شما را با چالش مواجه می کند.سندی دال بر اینکه آیت الله کاشانی از کودتا حمایت کرده و از شاه تمجیدی کرده باشد، وجود ندارد. آیت الله کاشانی تا پایان عمر تقریباً یک حالت قهر با شاه داشت. حتی موقعی که در بستر مرگ بود و شاه به ملاقات ایشان آمد، وی رویش را از شاه برگرداند و با شاه صحبت نکرد.به نظر من، شاه از ماجراهای ملی شدن صنعت نفت و کودتای 28 مرداد هم در راستای اهدافش استفاده کرد. یکی از مهم ترین اهداف شاه از شهریور 20 به بعد، جا انداختن این ایده بود که وجود یک شاه قدرتمند در ایران ضروری است. در جمع بندی باید عرض کنم که شاه در جریان ملی شدن صنعت نفت، در ظاهر سعی کرد که در مقابل خواست و اراده ی مردم قرار نگیرد، اما وابستگی عمیقش به بیگانگان و بی ارادگی اش در مقابل آن ها، از یک طرف و میل و کشش او به سمت دیکتاتوری، از طرف دیگر، سبب شد تا او در قامت یک دیکتاتور رخ عیان کند. این بازی شاه در مردد کردن بخش های زیادی از جامعه ی ایرانی برای حمایت از دکتر مصدق مؤثر بود. در مجموع، رفتار دربار به نفع سیاست بیگانگان و به شکست کشاندن نهضت ملی شدن صنعت نفت، مزورانه و دوپهلو بود. به همین دلیل است که بعد از کودتای شاه به کرمیت، روزولت می گوید من تاج وتختم را مدیون خدا، مردم و شما هستم.آیا «ژستِ شاهِ قدرتمند» برای مصرف داخلی بود یا تهیه ی خوراک توجیهی برای خارجی ها؟ چون پیش از این تقریباً بخشی از ماجرای آذربایجان در داخل به نام قوام و رزم آرا رقم خورده بود. آیا این ژست شاه قدرتمند توانست مردم را نیز قانع کند؟شاه اصلاً اعتقادی به مردم نداشت. ادعای او در این زمینه بیشتر بازار مصرف خارجی داشت. او می خواست خارجی ها را متقاعد کند که از او حمایت کنند. غربی ها هم تقریباً از 1325 به بعد به این نتیجه رسیده بودند که باید از یک فرد قدرتمند در ایران حمایت کنند. این فرد قدرتمند می توانست رزم آرا یا تیمور بختیار باشد، زیرا در مقطعی بحث هایی بود راجع به اینکه آمریکایی ها یکی از این ها را ترجیح می دهند. اما با بازی پیچیده ای که شاه و دربار اجرا و مدیریت کردند، عملاً غربی ها به این نتیجه رسیدند که این شخص قدرتمند باید محمدرضا پهلوی باشد.در مقابل شبهات تاریخی که درباره ی نقش آیت الله کاشانی در کودتا مطرح می کنند، چه پاسخ هایی وجود دارد؟کسانی که این ادعاها را مطرح می کنند باید اسنادش را نیز ارائه دهند. در مقابل این نوع اخبار، در گام اول، باید سند آن دیده شود و در گام دوم، صحت اسناد بررسی شود. از کسی که عمرش را در راه مبارزه با استعمار و استبداد صرف کرده آیا می توان چنین موضع گیری را توقع داشت؟ لذا باید این سندها را با مجموع معیارها و ملاک ها بسنجیم.آیت الله کاشانی بلافاصله بعد از عقد قرارداد کنسرسیوم، با آن مخالفت می کند، مصاحبه می کند و اعلامیه هم صادر می کند. این مخالفت و موضع گیری آیت الله کاشانی علیه کنسرسیوم تا آخر دوران زندگانی ایشان وجود داشته است. حتی فرزندش، مصطفی کاشانی که نماینده ی مجلس در دوره ی هجدهم بود را مجبور می کند که در مجلس علیه کنسرسیوم موضع گیری کند.در پاسخ به شبهه ی حمایت آیت الله کاشانی از کودتای 28 مرداد 1332 باید بگویم در همایشی که در همین مؤسسه ی مطالعات تاریخ معاصر ایران برگزار شد، من از آ ...

ادامه مطلب  

چه کسانی رهبر معظم انقلاب اسلامی را ترور کردند؟  

درخواست حذف این مطلب
هفتم تیرماه، هنوز خبر ترور روز گذشته ی آیت الله خامنه ای داغ بود که ساختمان حزب جمهوری در خیابان سرچشمه ی تهران منفجر شد و شهید بهشتی به همراه ۷۲ نفر از اعضای حزب جمهوری به شهادت رسیدند.یک روز بعد محمد کچوئی رئیس زندان اوین به دست یکی از زندانیان به ظاهر تواب منافقین شهید شد. منافقین که از ۳۰ خرداد وارد فاز تقابل مسلحانه با جمهوری اسلامی شده بودند کمی بعد «واحد ویژه»ای برای ترورهای خود راه اندازی می کنند که دست به ترورهای موفق و ناموفق زیادی می زند.به گزارش ایسنا، ترورِ ششم تیر آیت الله خامنه ای در همین ایام و انفجار دفتر حزب جمهوری یک روز پس از آن از سویی، و انتشار جزوه ی برعهده گرفتن ترور به نام بقایای گروهک فرقان از سوی دیگر باعث شکل گیری تحلیل های مختلفی درباره ی عوامل این ترور می شود. برخی کارشناسان تاریخی «سازمان منافقین» و برخی دیگر «رهروان فرقان» را عامل ترور می دانند. اما آیت الله خامنه ای توسط چه کسی یا گروهی ترور شد؟پایگاه اطلاع رسانی khamenei.ir به مناسبت سی و چهارمین سالگرد ترور رهبر انقلاب اسلامی، به بازخوانی اسناد ترور ایشان و جزئیات آن بر اساس اعترافات اعضای باقی مانده ی گروهک فرقان پرداختت که به این شرح است:فرقـــانی ها«اگر عمری بود و اگر گروه هایی از قبیل فرقان اجازه و فرصت دادند، ان شاءالله در آینده به کار حزب خواهیم پرداخت؛ حزب جان می گیرد، تبلیغاتش را شروع می کند، جزوه های لازم، کتاب های لازم، تبلیغات لازم، تشکیلات لازم را به راه خواهد انداخت؛ ان شاءالله درست می شود. » ۱۳۵۹/۱/۱۱این ها بخشی از سخنان آیت الله خامنه ای در فروردین ماه ۵۹ در بافق یزد بود که شاید در آن روزها چندان مورد توجه قرار نگرفت؛ چرا که چندماه از دستگیری اعضای اصلی گروه فرقان می گذشت. اما بغض فرقانی ها از روحانیت بیش از آن بود که با دستگیری و اعدام اکثریت این گروهک خاموش شود.گروهک فرقان به سرکردگی جوانی به نام اکبر گودرزی در سال های ۵۶ و ۵۷ تشکیل می شود. او با راه اندازی جلسات تفاسیر قرآن، برداشت های مادی از منابع دینی را مطرح می کرد. فراگیری تبِ تفاسیرِ مادی و مارکسیستی درسال های منتهی به انقلاب که توسط افراد و جریان های التقاطی ارائه می شد، حساسیت برخی چهره های فکری انقلاب مثل شهید مطهری را برانگیخت. کار آنقدر بالا گرفته بود که گودرزیِ جوان بیست و چند ساله، بیست جزوه ی تفسیر قرآن، شرح صحیفه ی سجادیه و نهج البلاغه نوشته بود.شهید مطهری در مباحث خود در سال های ۵۶ و ۵۷ اقدام به پاسخ گویی به این تفاسیر مادی کرده بود و در چاپ هشتم کتاب «علل گرایش به مادیگری» مقدمه ای را با همین عنوان اضافه می کند. شهید مطهری با انتقاد از باب شدن تفاسیر مادی و التقاطی به نام اسلام، به آنها لقب «ماتریالیسمِ منافق» داد: « مطالعه نوشته های به اصطلاح تفسیری که در یکی دو سال اخیر منتشر شده و می شود تردیدی باقی نمی گذارد که توطئه عظیمی در کار است. در این که چنین توطئه ای از طرف ضد مذهب ها برای کوبیدن مذهب در کار است من تردید ندارم. آنچه فعلاً برای من مورد تردید است این است که آیا نویسندگان این جزوه ها خود اغفال شده اند و نمی فهمند که چه می کنند؟ و یا خود اینها عالماً عامداً با توجه به این که با کتاب مقدس هفتصد میلیون مسلمان چه می کنند، دست به چنین تفسیرهای ماتریالیستی زده و می زنند. ما نظر به این که در این نوشته ها آثار و علائم خامی و بیسوادی را فراوان می بینیم و به چند نمونه اشاره خواهیم کرد ترجیح می دهیم که فعلاً ماتریالیستی را که به صورت تفسیر آیات قرآن در این یکی دو سال اخیر تبلیغ می شود، ماتریالیسمی اغفال شده بنامیم و اگر پس از این تذکرات، باز هم راه انحرافی خود را تعقیب کردند ناچاریم آن ماتریالیسم را «ماتریالیسم منافق» اعلام نماییم.»آنچه اهمیت فکر انحرافی فرقان را بیشتر می کرد، تأثیرپذیری از جنبه های منفی تفکرات شریعتی - علیرغم وجوه مثبت آن - خصوصاً بحث «اسلام منهای روحانیت» و «تشیع علوی و صفوی» بود که بر این اساس «روحانیت» را یکی از اصلی ترین دشمنان اسلام قلمداد و از آن تحت عنوان «آخوندیسم» یاد می کرد. به این ترتیب پس از استقرار جمهوری اسلامی و در حالی که مملکت در تب تجزیه طلبی می سوخت، فرقان برای مبارزه با آنچه «بلوای آخوندیسم» می خواند دست به اسلحه برد.گروه فرقان از اردیبهشت ۵۸ موج ترورهای خود را با به شهادت رساندن شهید قرنی رئیس ستاد مشترک ارتش آغاز می کند. شهید مطهری در ۱۱ اردیبهشت، حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی ۳ خرداد، شهید تقی حاجی طرخانی ۱۶ تیرماه، ۲۴ تیر آیت الله سیدرضی شیرازی، ۴ شهریور شهید عراقی و فرزندش حسام[۳]، ۱۰ آبان شهید قاضی طباطبایی امام جمعه ی تبریز و ۲۷ آذر شهید مفتح در دانشکده ی الهیات دانشگاه تهران[۴] توسط فرقان ترور می شوند. فرقان در صحنه ی هر ترور تعدادی جزوه که در آن به چرایی علت ترور پرداخته پخش می کرد و این گونه مسئولیت ترور را برعهده می گرفت. این ترورها دارای جنبه های مختلفی بودند؛ ترورهای سیاسی که شخصیت ها را هدف گرفته بود و ترورهایی که برخاسته از ایدئولوژی فرقان بودند و گاهی هم ریشه در دشمنی شخصی گودرزی داشت؛ مثل ترورهای شهید مفتح و حاجی طرخانی که از افراد اصلی مسجد قبا بودند که گودرزی را طرد کرده بودند.برخی تجهیزات که از خانه های تیمی فرقان کشف شده بوددستگیری ها توسط تیم بررسی که به دستور امام شروع به کار کرده اند از همان اردیبهشت ماه شروع می شود و چندماه کار اطلاعاتی منجر به شناسایی بیش از ۱۰ خانه ی تیمی فرقان می شود. نهایتاً طی عملیاتی در ۱۸ دی ماه ۱۳۵۸ عناصر اصلی فرقان از جمله اکبر گودرزی رهبر این گروهک دستگیر می شوند. با توجه به اینکه اغلب اعضای فرقان جوانان فریب خورده بودند، بنابراین دست اندرکاران پرونده با برگزاری جلسات صحبت و پرسش و پاسخ کوشیدند ذهن آنها را روشن کرده و از گمراهی نجات دهند. رسیدگی قضایی به جرائم افراد و بحث های عقیدتی که ساعت ها به طول می انجامید به طور موازی دنبال می شدند. بحث ها و پرسش و پاسخ ها در نهایت منجر به بازگشت تعداد قابل توجهی از فرقانی ها و توبه ی آنها شد.اکبر گودرزی نهایتاً ۳ خرداد ۵۹ به همراه جمعی دیگر از اعضای فرقان اعدام شد. تعدادی از اعضای فرقان نیز که دستشان به جنایت و قتل آلوده نبود به حبس محکوم شدند. برخی توابین هم به جبهه رفتند و بعدها شهید شدند. پس از اعدام گودرزی فرقان شماره ی ۲۵ نشریه را به گودرزی اختصاص داد و با چاپ تصویری از وی در ذیل عکس، عبارت: «مجاهد تشیع مظلوم، شهید ششم ایدئولوژیک شیعه اکبر گودرزی!» را درج نمود. فرقان پیش از این پس از شهید اول، شهید ثانی و شهید ثالث؛ «مجید شریف واقفی» را شهید چهارم و «شریعتی» را شهید پنجم نامیده بود.پسا فرقــانی ها«محمد متحدی» مسئول شاخه ی نظامی فرقان بود که در دستگیری های اولیه در اردیبهشت ۵۸ دستگیر می شود اما با معرفی خود به عنوان یک فرد عادی و با توجه به اینکه هنوز اعضای اصلی فرقان دستگیر نشده بودند آزاد می شود. او یک بار دیگر در آبان ماه دستگیر می شود اما خود را «مهدی سیفی» معرفی می کند و پس از حدود یک ماه که در بازداشت به سر می برد لوله ی شوفاژ زیر پنجره را کج می کند و با بریدن میله ی پنجره فرار می کند.اغلب ترورها با تأیید اکبر گودرزی و محمد متحدی انجام می شد و متحدی خود در ۳ ترور شهید عراقی، تقی حاجی طرخانی و ترور شهید قاضی طباطبایی حضور داشت. او عامل شستشوی مغزی تعدادی از جوانان و جذب آنها به فرقان بود. یکی از آنها «مسعود تقی زاده» عامل ترور شهید قاضی طباطبایی در آبان ۵۸ بود.متحدی پس از اعدام گودرزی با جمع کردن اعضای باقی مانده ی فرقان تشکیلات «رهروان فرقان» را راه اندازی می کند. «رهروان فرقان» که به نوعی همان تشکیلات تبریز فرقان بودند با هدف انتقام خون به اصطلاح شهدای فرقان به تهران می آیند و ترور آیت الله ربانی شیرازی، آیت الله موسوی اردبیلی، حجت الاسلام عبدالمجید معادیخواه از حکام شرع دادگاه فرقان و آیت الله خامنه ای را در دستور کار قرار می دهند. ترورهایی که بیش از آنکه جنبه ی سیاسی یا ایدئولوژیک داشته باشد، جنبه ی انتقام گیری از نظام و ابراز وجود و حیات فرقان در عرصه را دارد.۸ فروردین ۶۰ آیت الله ربانی شیرازی در شیراز هدف گلوله قرار می گیرد ولی به شهادت نمی رسد. امام خمینی رحمه الله در بخشی از پیام خود به ایشان چنین می نویسد: «از سوء قصد به جنابعالی مطلع شدم. این نحو برخورد با روحانیون متعهد، برنامه ی منحرفین بوده و هست و غرض آنان خارج نمودن جمع کاردان و متعهد از صحنه است؛ غافل از آنکه به حکم تاریخ، روحانیون آگاه در تمام صحنه های سیاسی پیشقدم بوده اند و ترور اشخاص نمی تواند آنان را مأیوس کند و راه را برای بدخواهان به اسلام و کشور باز کنند.»طرح ترور«رهروان فرقان» پس از ترور ناموفق آیت الله ربانی شیرازی چندین بار برای ترور آیت الله موسوی اردبیلی و حجت الاسلام معادیخواه اقدام می کنند، اما موفق نمی شوند. هر بار یا بمبی که در مسیر کار گذاشته بودند عمل نمی کرد، یا مسیر خودروی حامل شخصیت عوض می شد. ناموفق بودن ترور به شیوه ی بمب گذاری در مسیر عبور شخصیت ها و بالابودن ریسک ترور به شیوه ی سوار بر موتور، «رهروان فرقان» را به سمت ایده ی جدید استفاده از ضبط صوت بمب گذاری شده می برد. ایده ای که اولین بار توسط محمد متحدی مطرح می شود. مسعود تقی زاده در این باره می گوید:«این طرح مخصوصاً بعد از عدم موفقیت در کارهای [حجت الاسلام] معادیخواه یا [آیت الله] موسوی اردبیلی خیلی فکر مهدی را مشغول کرده بود. یک طرحی را برای من کشیده بود که از روی آن یکی را درست کنم و آن یک مکعب مستطیل بود که در آن چند سوراخ به نظر ۹ میلیمتری با فواصل مساوی تعبیه شده بود و سپس بعد از تهیه ی آن که من به یک تراشکاری دادم و حتی وی مشکوک شده بود و اوستایش گفته بود که این برای اسلحه است و من با هزار مکافات و توجیه بالاخره گرفتم و مهدی بعد از چند روز کار روی آن چیزی درست کرده بود به قرار زیر که چهار تا فشنگ در سوراخ ها قرار می داد (در هر سوراخ یک عدد) و سپس یک صفحه را که چهار میخ به آن وصل کرده بود و توسط یک محور وسط این صفحه را به سمت مکعب مستطیل می کشید که اگر ضامن را کشیده و صفحه را به عقب برده و رها می کردیم، میخ ها بر روی فشنگ ها خورده و آنها هم عمل می کردند. البته به نظر درست بود ولی وقتی من و رضا در جاده ی سولقان آن را هر چه امتحان کردیم عمل نکرد. اولین دفعه با ماشین رفتیم، حسین هم بود که عمل نکرد. وقتی دفعه ی دوم که مهدی می گفت حتماً ضامنش را نکشیده اید با رضا رفتیم، باز هم نتیجه نداد.به این ترتیب مسئله مانده بود تا اینکه مهدی طرحش را تغییر داده و این بار به جای چهار سوراخ یک سوراخ گذاشته بود. قسمتی با قطر بزرگ و این همان طرحی بود که در ضبط [ترور آیت الله] خامنه ای استفاده شد. البته این را امتحان کرده بودم و خوب هم عمل کرده بود. البته به غیر از من مهدی خودش امتحان کرده بود و این دفعه در انتهای آن سوراخ که قطرش حدود ۱cm بود به یک سوراخ کوچک منتهی می شد، آن سیم چاشنی برق از آنجا خارج می شد و سپس مقداری باروت روی چاشنی ریخته و سپس هم تعدادی ساچمه ی بلبرینگ روی آن ریخته و دایره ی پلاستیکی و چسب روی آنها گذاشته و ثابت می کردند.»تیری که به سنگ خوردپس از پیروزی انقلاب، سهم خواهی گروهک های مختلف التقاطی و حتی مارکسیستی از انقلاب شروع می شود. مجاهدین خلق که پیش از انقلاب بر خلاف مشی امام که آگاهی بخشی به مردم بود، مشی مسلحانه را در پیش گرفته بودند بعد از انقلاب به آمار کشته شدگانشان افتخار می کردند. منافقین که نه در انتخابات ریاست جمهوری سال ۵۸ با اقبال مردم روبه رو شدند و نه در انتخابات مجلس همان سال، با در پیش گرفتن تز «آلترناتیو» کوشیدند از طریق وحدت با بنی صدر نظام را زیر ضربه ببرند. منافقین و بنی صدر که از بهمن و اسفند سال گذشته در دو میتینگ ۲۲ بهمن و ۱۴ اسفند تیغ تیزشان را متوجه «حزب اللهی ها» کرده بودند، روزبه روز و بیش از پیش به سمت رویارویی با جمهوری اسلامی رفتند. میتینگ های مختلف و قدرت نمایی میلیشیا در خیابان های تهران از سویی، و مخالف خوانی های بنی صدر از سوی دیگر در کوره ی اختلافات می دمد. عزل بنی صدر از فرماندهی کل قوا توسط امام، چراغ سبزی به جریان مکتبی مخالف بنی صدر است. در این میان جبهه ی ملی علیه لایحه ی قصاص که در مجلس جریان دارد موضع گیری و دعوت به تجمع می کند که با نهیب امام قضیه منتفی می شود. ۲۷ خرداد دو فوریت طرح عدم کفایت بنی صدر در مجلس تصویب می شود. منافقین که در استراتژی خود قصد داشتند از طریق بنی صدر نظام را به شکست بکشانند وقتی با برکناری قریب الوقوع بنی صدر، تز «آلترناتیو» را شکست خورده می بینند دست به انتحار می زنند. یک روز بعد اطلاعیه ای از طرف منافقین صادر می شود که ورود آنها به مقابله ی مسلحانه با جمهوری اسلامی را اعلام می کند. سازمان در این اطلاعیه که به قلم رجوی نوشته شدهضمن اعلام در پیش گرفتن «قاطع ترین مقاومت انقلابی از هر طریق» در برابر «مرتجعین انحصارطلب و اوباش چماقدار» اعلام می کند «شایسته ی سخت ترین کیفر و مجازات انقلابی خواهند بود.»آیت الله خامنه ای یکی از مهم ترین چهره های سیاسی این ایام است. ایشان در خطبه های نماز جمعه ی ۲۹ خردادماه با اشاره به پیام امام رحمه الله به بیان بخشی از مطالب نگفته ای که در طول این چند ماه به احترام امر امام مکتوم نگاه داشته پرداخته و بنی صدر و منافقین را تخطئه می کند: «برادران! همان طور که گفتم، آقای بنی صدر شخصاً طرف نیست، یک جریان طرف است. امروز این جریان در این چهره ظاهر شده است، قبلاً در چهره های دیگری ظاهر شده بود، روز دیگر ممکن است در چهره های دیگری ظاهر شود. هوشیار باشید. جریان نفاق، یعنی کفر پنهانی و زیر پرده را بشناسید؛ این حرف مال امروز نیست، این حرف مال زمانی که گویندگان و رهبر عظیم الشّأن ما در ...

ادامه مطلب  

چه کسانی آیت الله خامنه ای را ترور کردند؟  

درخواست حذف این مطلب
ترورِ ششم تیر آیت الله خامنه ای در همین ایام و انفجار دفتر حزب جمهوری یک روز پس از آن از سویی، و انتشار جزوه ی برعهده گرفتن ترور به نام بقایای گروهک فرقان از سوی دیگر باعث شکل گیری تحلیل های مختلفی درباره ی عوامل این ترور می شود. برخی کارشناسان تاریخی «سازمان منافقین» و برخی دیگر «رهروان فرقان» را عامل ترور می دانند. اما آیت الله خامنه ای توسط چه کسی یا گروهی ترور شد؟پایگاه اطلاع رسانی khamenei.ir به مناسبت سی و چهارمین سالگرد ترور رهبر انقلاب اسلامی، به بازخوانی اسناد ترور ایشان و جزئیات آن بر اساس اعترافات اعضای باقی مانده ی گروهک فرقان پرداختت که به این شرح است:فرقـــانی ها«اگر عمری بود و اگر گروه هایی از قبیل فرقان اجازه و فرصت دادند، ان شاءالله در آینده به کار حزب خواهیم پرداخت؛ حزب جان می گیرد، تبلیغاتش را شروع می کند، جزوه های لازم، کتاب های لازم، تبلیغات لازم، تشکیلات لازم را به راه خواهد انداخت؛ ان شاءالله درست می شود. » ۱۳۵۹/۱/۱۱این ها بخشی از سخنان آیت الله خامنه ای در فروردین ماه ۵۹ در بافق یزد بود که شاید در آن روزها چندان مورد توجه قرار نگرفت؛ چرا که چندماه از دستگیری اعضای اصلی گروه فرقان می گذشت. اما بغض فرقانی ها از روحانیت بیش از آن بود که با دستگیری و اعدام اکثریت این گروهک خاموش شود.گروهک فرقان به سرکردگی جوانی به نام اکبر گودرزی در سال های ۵۶ و ۵۷ تشکیل می شود. او با راه اندازی جلسات تفاسیر قرآن، برداشت های مادی از منابع دینی را مطرح می کرد. فراگیری تبِ تفاسیرِ مادی و مارکسیستی درسال های منتهی به انقلاب که توسط افراد و جریان های التقاطی ارائه می شد، حساسیت برخی چهره های فکری انقلاب مثل شهید مطهری را برانگیخت. کار آنقدر بالا گرفته بود که گودرزیِ جوان بیست و چند ساله، بیست جزوه ی تفسیر قرآن، شرح صحیفه ی سجادیه و نهج البلاغه نوشته بود.شهید مطهری در مباحث خود در سال های ۵۶ و ۵۷ اقدام به پاسخ گویی به این تفاسیر مادی کرده بود و در چاپ هشتم کتاب «علل گرایش به مادیگری» مقدمه ای را با همین عنوان اضافه می کند. شهید مطهری با انتقاد از باب شدن تفاسیر مادی و التقاطی به نام اسلام، به آنها لقب «ماتریالیسمِ منافق» داد: « مطالعه نوشته های به اصطلاح تفسیری که در یکی دو سال اخیر منتشر شده و می شود تردیدی باقی نمی گذارد که توطئه عظیمی در کار است. در این که چنین توطئه ای از طرف ضد مذهب ها برای کوبیدن مذهب در کار است من تردید ندارم. آنچه فعلاً برای من مورد تردید است این است که آیا نویسندگان این جزوه ها خود اغفال شده اند و نمی فهمند که چه می کنند؟ و یا خود اینها عالماً عامداً با توجه به این که با کتاب مقدس هفتصد میلیون مسلمان چه می کنند، دست به چنین تفسیرهای ماتریالیستی زده و می زنند. ما نظر به این که در این نوشته ها آثار و علائم خامی و بیسوادی را فراوان می بینیم و به چند نمونه اشاره خواهیم کرد ترجیح می دهیم که فعلاً ماتریالیستی را که به صورت تفسیر آیات قرآن در این یکی دو سال اخیر تبلیغ می شود، ماتریالیسمی اغفال شده بنامیم و اگر پس از این تذکرات، باز هم راه انحرافی خود را تعقیب کردند ناچاریم آن ماتریالیسم را «ماتریالیسم منافق» اعلام نماییم.»آنچه اهمیت فکر انحرافی فرقان را بیشتر می کرد، تأثیرپذیری از جنبه های منفی تفکرات شریعتی - علیرغم وجوه مثبت آن - خصوصاً بحث «اسلام منهای روحانیت» و «تشیع علوی و صفوی» بود که بر این اساس «روحانیت» را یکی از اصلی ترین دشمنان اسلام قلمداد و از آن تحت عنوان «آخوندیسم» یاد می کرد. به این ترتیب پس از استقرار جمهوری اسلامی و در حالی که مملکت در تب تجزیه طلبی می سوخت، فرقان برای مبارزه با آنچه «بلوای آخوندیسم» می خواند دست به اسلحه برد.گروه فرقان از اردیبهشت ۵۸ موج ترورهای خود را با به شهادت رساندن شهید قرنی رئیس ستاد مشترک ارتش آغاز می کند. شهید مطهری در ۱۱ اردیبهشت، حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی ۳ خرداد، شهید تقی حاجی طرخانی ۱۶ تیرماه، ۲۴ تیر آیت الله سیدرضی شیرازی، ۴ شهریور شهید عراقی و فرزندش حسام[۳]، ۱۰ آبان شهید قاضی طباطبایی امام جمعه ی تبریز و ۲۷ آذر شهید مفتح در دانشکده ی الهیات دانشگاه تهران[۴] توسط فرقان ترور می شوند. فرقان در صحنه ی هر ترور تعدادی جزوه که در آن به چرایی علت ترور پرداخته پخش می کرد و این گونه مسئولیت ترور را برعهده می گرفت. این ترورها دارای جنبه های مختلفی بودند؛ ترورهای سیاسی که شخصیت ها را هدف گرفته بود و ترورهایی که برخاسته از ایدئولوژی فرقان بودند و گاهی هم ریشه در دشمنی شخصی گودرزی داشت؛ مثل ترورهای شهید مفتح و حاجی طرخانی که از افراد اصلی مسجد قبا بودند که گودرزی را طرد کرده بودند.برخی تجهیزات که از خانه های تیمی فرقان کشف شده بوددستگیری ها توسط تیم بررسی که به دستور امام شروع به کار کرده اند از همان اردیبهشت ماه شروع می شود و چندماه کار اطلاعاتی منجر به شناسایی بیش از ۱۰ خانه ی تیمی فرقان می شود. نهایتاً طی عملیاتی در ۱۸ دی ماه ۱۳۵۸ عناصر اصلی فرقان از جمله اکبر گودرزی رهبر این گروهک دستگیر می شوند. با توجه به اینکه اغلب اعضای فرقان جوانان فریب خورده بودند، بنابراین دست اندرکاران پرونده با برگزاری جلسات صحبت و پرسش و پاسخ کوشیدند ذهن آنها را روشن کرده و از گمراهی نجات دهند. رسیدگی قضایی به جرائم افراد و بحث های عقیدتی که ساعت ها به طول می انجامید به طور موازی دنبال می شدند. بحث ها و پرسش و پاسخ ها در نهایت منجر به بازگشت تعداد قابل توجهی از فرقانی ها و توبه ی آنها شد.اکبر گودرزی نهایتاً ۳ خرداد ۵۹ به همراه جمعی دیگر از اعضای فرقان اعدام شد. تعدادی از اعضای فرقان نیز که دستشان به جنایت و قتل آلوده نبود به حبس محکوم شدند. برخی توابین هم به جبهه رفتند و بعدها شهید شدند. پس از اعدام گودرزی فرقان شماره ی ۲۵ نشریه را به گودرزی اختصاص داد و با چاپ تصویری از وی در ذیل عکس، عبارت: «مجاهد تشیع مظلوم، شهید ششم ایدئولوژیک شیعه اکبر گودرزی!» را درج نمود. فرقان پیش از این پس از شهید اول، شهید ثانی و شهید ثالث؛ «مجید شریف واقفی» را شهید چهارم و «شریعتی» را شهید پنجم نامیده بود.پسا فرقــانی ها«محمد متحدی» مسئول شاخه ی نظامی فرقان بود که در دستگیری های اولیه در اردیبهشت ۵۸ دستگیر می شود اما با معرفی خود به عنوان یک فرد عادی و با توجه به اینکه هنوز اعضای اصلی فرقان دستگیر نشده بودند آزاد می شود. او یک بار دیگر در آبان ماه دستگیر می شود اما خود را «مهدی سیفی» معرفی می کند و پس از حدود یک ماه که در بازداشت به سر می برد لوله ی شوفاژ زیر پنجره را کج می کند و با بریدن میله ی پنجره فرار می کند.اغلب ترورها با تأیید اکبر گودرزی و محمد متحدی انجام می شد و متحدی خود در ۳ ترور شهید عراقی، تقی حاجی طرخانی و ترور شهید قاضی طباطبایی حضور داشت. او عامل شستشوی مغزی تعدادی از جوانان و جذب آنها به فرقان بود. یکی از آنها «مسعود تقی زاده» عامل ترور شهید قاضی طباطبایی در آبان ۵۸ بود.متحدی پس از اعدام گودرزی با جمع کردن اعضای باقی مانده ی فرقان تشکیلات «رهروان فرقان» را راه اندازی می کند. «رهروان فرقان» که به نوعی همان تشکیلات تبریز فرقان بودند با هدف انتقام خون به اصطلاح شهدای فرقان به تهران می آیند و ترور آیت الله ربانی شیرازی، آیت الله موسوی اردبیلی، حجت الاسلام عبدالمجید معادیخواه از حکام شرع دادگاه فرقان و آیت الله خامنه ای را در دستور کار قرار می دهند. ترورهایی که بیش از آنکه جنبه ی سیاسی یا ایدئولوژیک داشته باشد، جنبه ی انتقام گیری از نظام و ابراز وجود و حیات فرقان در عرصه را دارد.۸ فروردین ۶۰ آیت الله ربانی شیرازی در شیراز هدف گلوله قرار می گیرد ولی به شهادت نمی رسد. امام خمینی رحمه الله در بخشی از پیام خود به ایشان چنین می نویسد: «از سوء قصد به جنابعالی مطلع شدم. این نحو برخورد با روحانیون متعهد، برنامه ی منحرفین بوده و هست و غرض آنان خارج نمودن جمع کاردان و متعهد از صحنه است؛ غافل از آنکه به حکم تاریخ، روحانیون آگاه در تمام صحنه های سیاسی پیشقدم بوده اند و ترور اشخاص نمی تواند آنان را مأیوس کند و راه را برای بدخواهان به اسلام و کشور باز کنند.»طرح ترور«رهروان فرقان» پس از ترور ناموفق آیت الله ربانی شیرازی چندین بار برای ترور آیت الله موسوی اردبیلی و حجت الاسلام معادیخواه اقدام می کنند، اما موفق نمی شوند. هر بار یا بمبی که در مسیر کار گذاشته بودند عمل نمی کرد، یا مسیر خودروی حامل شخصیت عوض می شد. ناموفق بودن ترور به شیوه ی بمب گذاری در مسیر عبور شخصیت ها و بالابودن ریسک ترور به شیوه ی سوار بر موتور، «رهروان فرقان» را به سمت ایده ی جدید استفاده از ضبط صوت بمب گذاری شده می برد. ایده ای که اولین بار توسط محمد متحدی مطرح می شود. مسعود تقی زاده در این باره می گوید:«این طرح مخصوصاً بعد از عدم موفقیت در کارهای [حجت الاسلام] معادیخواه یا [آیت الله] موسوی اردبیلی خیلی فکر مهدی را مشغول کرده بود. یک طرحی را برای من کشیده بود که از روی آن یکی را درست کنم و آن یک مکعب مستطیل بود که در آن چند سوراخ به نظر ۹ میلیمتری با فواصل مساوی تعبیه شده بود و سپس بعد از تهیه ی آن که من به یک تراشکاری دادم و حتی وی مشکوک شده بود و اوستایش گفته بود که این برای اسلحه است و من با هزار مکافات و توجیه بالاخره گرفتم و مهدی بعد از چند روز کار روی آن چیزی درست کرده بود به قرار زیر که چهار تا فشنگ در سوراخ ها قرار می داد (در هر سوراخ یک عدد) و سپس یک صفحه را که چهار میخ به آن وصل کرده بود و توسط یک محور وسط این صفحه را به سمت مکعب مستطیل می کشید که اگر ضامن را کشیده و صفحه را به عقب برده و رها می کردیم، میخ ها بر روی فشنگ ها خورده و آنها هم عمل می کردند. البته به نظر درست بود ولی وقتی من و رضا در جاده ی سولقان آن را هر چه امتحان کردیم عمل نکرد. اولین دفعه با ماشین رفتیم، حسین هم بود که عمل نکرد. وقتی دفعه ی دوم که مهدی می گفت حتماً ضامنش را نکشیده اید با رضا رفتیم، باز هم نتیجه نداد.به این ترتیب مسئله مانده بود تا اینکه مهدی طرحش را تغییر داده و این بار به جای چهار سوراخ یک سوراخ گذاشته بود. قسمتی با قطر بزرگ و این همان طرحی بود که در ضبط [ترور آیت الله] خامنه ای استفاده شد. البته این را امتحان کرده بودم و خوب هم عمل کرده بود. البته به غیر از من مهدی خودش امتحان کرده بود و این دفعه در انتهای آن سوراخ که قطرش حدود ۱cm بود به یک سوراخ کوچک منتهی می شد، آن سیم چاشنی برق از آنجا خارج می شد و سپس مقداری باروت روی چاشنی ریخته و سپس هم تعدادی ساچمه ی بلبرینگ روی آن ریخته و دایره ی پلاستیکی و چسب روی آنها گذاشته و ثابت می کردند.»تیری که به سنگ خوردپس از پیروزی انقلاب، سهم خواهی گروهک های مختلف التقاطی و حتی مارکسیستی از انقلاب شروع می شود. مجاهدین خلق که پیش از انقلاب بر خلاف مشی امام که آگاهی بخشی به مردم بود، مشی مسلحانه را در پیش گرفته بودند بعد از انقلاب به آمار کشته شدگانشان افتخار می کردند. منافقین که نه در انتخابات ریاست جمهوری سال ۵۸ با اقبال مردم روبه رو شدند و نه در انتخابات مجلس همان سال، با در پیش گرفتن تز «آلترناتیو» کوشیدند از طریق وحدت با بنی صدر نظام را زیر ضربه ببرند. منافقین و بنی صدر که از بهمن و اسفند سال گذشته در دو میتینگ ۲۲ بهمن و ۱۴ اسفند تیغ تیزشان را متوجه «حزب اللهی ها» کرده بودند، روزبه روز و بیش از پیش به سمت رویارویی با جمهوری اسلامی رفتند. میتینگ های مختلف و قدرت نمایی میلیشیا در خیابان های تهران از سویی، و مخالف خوانی های بنی صدر از سوی دیگر در کوره ی اختلافات می دمد. عزل بنی صدر از فرماندهی کل قوا توسط امام، چراغ سبزی به جریان مکتبی مخالف بنی صدر است. در این میان جبهه ی ملی علیه لایحه ی قصاص که در مجلس جریان دارد موضع گیری و دعوت به تجمع می کند که با نهیب امام قضیه منتفی می شود. ۲۷ خرداد دو فوریت طرح عدم کفایت بنی صدر در مجلس تصویب می شود. منافقین که در استراتژی خود قصد داشتند از طریق بنی صدر نظام را به شکست بکشانند وقتی با برکناری قریب الوقوع بنی صدر، تز «آلترناتیو» را شکست خورده می بینند دست به انتحار می زنند. یک روز بعد اطلاعیه ای از طرف منافقین صادر می شود که ورود آنها به مقابله ی مسلحانه با جمهوری اسلامی را اعلام می کند. سازمان در این اطلاعیه که به قلم رجوی نوشته شدهضمن اعلام در پیش گرفتن «قاطع ترین مقاومت انقلابی از هر طریق» در برابر «مرتجعین انحصارطلب و اوباش چماقدار» اعلام می کند «شایسته ی سخت ترین کیفر و مجازات انقلابی خواهند بود.»آیت الله خامنه ای یکی از مهم ترین چهره های سیاسی این ایام است. ایشان در خطبه های نماز جمعه ی ۲۹ خردادماه با اشاره به پیام امام رحمه الله به بیان بخشی از مطالب نگفته ای که در طول این چند ماه به احترام امر امام مکتوم نگاه داشته پرداخته و بنی صدر و منافقین را تخطئه می کند: «برادران! همان طور که گفتم، آقای بنی صدر شخصاً طرف نیست، یک جریان طرف است. امروز این جریان در این چهره ظاهر شده است، قبلاً در چهره های دیگری ظاهر شده بود، روز دیگر ممکن است در چهره های دیگری ظاهر شود. هوشیار باشید. جریان نفاق، یعنی کفر پنهانی و زیر پرده را بشناسید؛ این حرف مال امروز نیست، این حرف مال زمانی که گویندگان و رهبر عظیم الشّأن ما در میان ما است نیست؛ این جریان مال تاریخ انقلاب ما است. ای نسل های جوان، ای نوجوان های امروز و مسئولان فردا، ای نسل هایی که هنوز نیامدید یا کودک هستید! بدانید این انقلاب از ناحیه ی منافقان از همه بیشتر ضربت می بیند، حواستان را جمع کنید. خ ...

ادامه مطلب  

نظر ۷ شاگرد امام خمینی درباره مدیریت سیاسی و منزلت فقهی رهبر انقلاب  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرنگاران سیاسیخبرگزاری تسنیم، 14 خرداد امسال مصادف با بیست و هشتمین سالگرد رحلت امام خمینی(ره) و نیز انتخاب آیت الله العظمی خامنه ای به عنوان رهبر انقلاب اسلامی است که به عقیده صاحب نظران حوزه های مختلف، این انتخاب انتخابی درست و هوشمندانه از جانب مجلس خبرگان رهبری بوده است.خبرنگاران تسنیم از ماه ها پیش در سلسله گفت وگوهایی در قالب پرونده "نهضت؛ نگاهی نو" که همچنان ادامه دارد با شاگردان مرحوم آیت الله بروجردی و امام خمینی(ره)، کاوشی نو در نهضت بنیان گذار انقلاب اسلامی داشته و در این بین به بیان ناگفته ها و کمترگفته شده هایی از تاریخ انقلاب اسلامی پرداخته اند.در خلال گفت وگوها، شاگردان برجسته آیت الله بروجردی و امام خمینی(ره) درباره مدیریت سیاسی و منزلت علمی و فقهی امام خامنه ای به اظهار نظر پرداختند که به مناسبت سالگرد انتخاب آیت الله خامنه ای به رهبری انقلاب این بخش منتشر می شود.مخاطبان گرامی می توانند با کلیک به روی اسامی آیاتسیدجعفر کریمی،سیدرضا بنی طبا،مرحوم احمد صابری همدانی، محمدحسن قافی یزدی،محمدعلی علوی گرگانی، سید عبدالجواد علم الهدیومحمدعلی فیض گیلانی مشروح گفت وگوها را مشاهده کنند.آیت الله خامنه ای صلاحیت علمی شان "اَقدم" از همه علما و مراجع است** آیت الله سید جعفر کریمی تنها وصی شرعی زنده امام خمینی(ره) و عضو ارشد جامعه مدرسین: بعد از مدتی از انتخاب آیت الله خامنه ای به رهبری انقلاب، شورایی در بیت رهبری تشکیل شد که در این جلسه خیلی از مسائل که مورد نیاز حکومت بود مطرح می شد. اوایل در آن شورا مرحوم مهدوی کنی، امامی کاشانی، هاشمی شاهرودی، رضوانی، جنتی، مرحوم خزعلی و آقای مؤمن شرکت می کردند. این جلسات شورا شب های پنج شنبه برگزار می شد. ابتدا صبح پنج شنبه بود و بعد تبدیل شد به شب پنج شنبه و مسائل مورد نظر مطرح و تصمیم گیری می شد.* بعد از فوت مرحوم امام، برخی آقایان در فکر این بودند که به جای ایشان یک نفر دیگر را برای مرجعیت انتخاب کنند حتی آقای ناطق نوری یک روز جمعه بنا بود که قم خدمت مرحوم گلپایگانی برسد و ایشان را برای جانشینی امام در مرجعیت مطرح کند. ما در دفتر استفتاء امام پیشنهاد مرجعیت مرحوم آقای اراکی را مطرح کردیم چون زمانی که در قم با فداییان اسلام بودم، طرز تفکر آیت الله اراکی را می شناختم و طرز تفکرشان همان طرز فکر ما بود و ایشان را برای جانشینی امام معرفی کردیم.* در سوابق تحصیلی بنده شاگردی مرحوم بروجردی و آیت الله امامی امیری در قم و مرحوم آیت الله خویی، حکیم، شیخ حسین حلی، سید محمود شاهرودی نوشته شده و در اواخر هم خدمت مرحوم امام بودم. من کسی بودم که در علوم دینی مقدار معلومات آقایان و طرز تفکرشان را می شناختم. من در برخورد با آیت الله خامنه ای زمانی که به مجلس خبرگان تشریف می آوردند، احساس کردم طرز تفکرش طرز تفکر امام است فلذا عقیده ام این شد که ایشان در صلاحیت مرجعیت از آقایان دیگر هیچ چیز کم ندارند بلکه زیادتر هم دارند.* وقتی در جلسه جامعه مدرسین مطرح شد افرادی را که صلاحیت دارند بررسی کنیم، من عرض کردم یکی از افرادی که در رأس صالحین است آقای خامنه ای است. خدا رحمت کند مرحوم آیت الله مشکینی را؛ فرمود "آقایان دیگر که برای مرجعیت مطرح هستند، ما درس و بحثشان را دیدیم و شنیدیم و برای ما نقل کردند اما نسبت به آقای خامنه ای چیزی نشنیده ایم". من عرض کردم "شما آقایانی را که در مشهد مقدس هستند می شناسید؟" گفت نه. گفتم "آقایانی که در نجف هستند می شناسید؟" گفت نه! گفتم "همه آقایان قم را می شناسید؟"، گفت نه. ایشان فرمود "شما همه را می شناسید؟" گفتم "من همه را می شناسم و با چوب کبریت می توانم اندازه بگیرم و این که آقای خامنه ای را مطرح کردم با حفظ این که شب اول قبر من مسئول اعمال خودم هستم، نام بردم".* با توجه به این آقای خامنه ای قدرت علمی، توان، استعداد و طرز تفکرش بیش از همه به امام نزدیک است و نه تنها در ردیف دیگران بلکه اقدم از همه است، جامعه مدرسین جلسه دیگری تشکیل داد. طلاب هم مقابل ساختمان جامعه مدرسین تجمع کردند و خواستار این بودند که آیت الله خامنه ای را به عنوان مرجع معرفی کنیم. در آن جلسه پس از بررسی همه نظر دادند که اسم آیت الله خامنه ای در لیست مراجع جایزالتقلید آورده شود.* من تحصیلاتم طوری بود که می توانستم رساله بنویسم و بنای مرجعیت داشته باشم ولیکن به نظرم رسید برای خدمت به اسلام در خدمت امام باشم و بعد از امام هم در خدمت آقای خامنه ای. اینهایی که عرض می کنم با بینش و با شناخت و اطلاع از همه خصوصیات عرض می کنم که آیت الله خامنه ای نه تنها چیزی کم ندارند بلکه خیلی زیادتر از بقیه هم دارند. دیگران اگر حرفی به خلاف حق علیه ایشان می زنند ــ بینهم و بین ربهم ــ شب اول قبر چه حجتی پیش خدا دارند؟بعد از امام کسی به خوبی آیت الله خامنه ای نمی توانست کشور را اداره کند/تعبیر آیت الله وحید درباره تبعیت از رهبر انقلاب** آیت الله سیدرضا بنی طبا از شاگردان مرحوم امام خمینی و آیت الله بروجردی و از همرزمان مرحوم نواب صفوی: آیت الله خامنه ای هدیه خدا به ملت ایران بعد از امام است. مردم باید قدر ایشان را بدانند و دعایش کنند. مخالفین ما کلی خرج کردند که آیت الله هاشمی رفسنجانی را از ایشان جدا کنند الآن هم می خواهند بیت امام را از ایشان جدا کنند اما فرزندان امام معتقد به ولایت فقیه بودند...*حاج احمد آقا وقتی امام از دنیا رفت، گفتند آنچه امام از علم و تقوا دارد آیت الله خامنه ای نیز دارد. استفتائات ایشان را دارم که بسیار خوب است. آن زمان ایشان فرمودند رساله نمی دهند و استفتائات دادند که واقعاً جامع است و درس فقه و اجتهادشان محرز است.*بعد از امام کسی به خوبی آیت الله خامنه ای نمی تواند کشور را اداره کند. ایشان کشور را خیلی خوب و جامع اداره کرد و من خیلی ایشان را دعا می کنم. الآن هم همه مراجع به ایشان علاقه مندند، به عنوان مثال آیت الله وحید خراسانی گفته بودند در مسائل حکومتی از ایشان اطاعت کردن لازم است. علمای نجف و قم هم ایشان را دعا می کنند. واقعاً یک هفته اداره کشور هم بسیار کار دشواری است. *زندگی ایشان یک زندگی طلبگی است و اهل زرق و برق و تشریفات نیست. یک سال شهادت حضرت مسلم(ع) ما در خدمت ایشان در خانه شان روضه دعوت بودیم که آقای فاطمی نیا منبر رفت. یک پذیرایی ساده انجام شد و فضای خانه فضایی کاملاً ساده و طلبگی بود. آقا را انسان بافکر و حرارتی دیدم/ آیت الله خامنه ای از نظر هوش و استعداد عالی است** مرحوم آیت الله صابری همدانی نماینده ادوار مجلس خبرگان ، شاگرد امام و عضو فقید جامعه مدرسین: بنده با ایشان (رهبر انقلاب) در گرگان، منبر می رفتم. یک ماه صفری بود که آقای خامنه ای را جوان ها در گرگان دعوت کرده بودند چون ایشان قبلش در مشهد برای جوانان منبر می رفت. منبر من تا آخر ماه صفر طول کشید ولی ساواک مانع آقای خامنه ای شد، برای اینکه منبر ایشان انقلابی بود و جوان ها را دورش جمع کرده بود. همان موقع با آقای خامنه ای صحبت داشتیم و ...

ادامه مطلب  

نفوذ تا بیخ گوش رییس جمهور  

درخواست حذف این مطلب
لاریجانی بر سر مزار شهیدان رجایی، باهنر و بهشتی حضور یافتهمه دعواهای امروز همان دعواهایی دهه شصت استشهید رجایی مظهر دولت کریمه بودبه گزارش سرویس سیاسی ایسکانیوز ؛یکی از مسایلی که در تاریخ انقلاب اسلامی بصورت واضح و آشکار خود را نشان داده است موضوع "نفوذ"بوده است و همین مسئله تاثیرات قابل لمسی را تحولات انقلاب اسلامی از ابتدا تاکنون داشته است ." نفوذی" که گاه به حادثه ای تروریستی و گاه به نشت اطلاعات حیاتی کشور منجر شده است و در این میان درس ها و عبرت هایی را به همراه داشته است .عزل تاریخی با 177رأی موافق ، یک رأی مخالف و 12رأی ممتنع، مجلس شورای اسلامی بنی صدر را که در تاریخ 5 بهمن سال 1358 با یازده میلیون رأی بر کرسی ریاست جهوری تکیه زده بود، عزل کردو بلافاصله بعد از این عمل شورای ریاست جمهوری برای اداره کشور تا برگزیده شدن رییس جمهوری دیگر تشکیل شد.با انتخاباتی که در تاریخ 10/5/1360 نتایج آن را شورای نگهبان تایید کرد، و دراین میان محمد علی رجایی توانست با کسب 90 درصد آرائ 14 میلیونی مردم در رقابت با افرادی چون عباس شیبانی ، علی اکبر پرورش ، حبیب اللّه عسکراولادی به سمت ریاست جمهوری برسد.وی در شرایطی رییس جمهور شد که کشور در پی حوادثی چون، عزل بنی صدر، اقدامات مسلحانه و براندازانه مخالفان نظام ، ترورهای پی در پی به ویژه واقعه ی هفتم تیر ونیز مشکلات ناشی از جنگ ،محاصره ی اقتصادی ، کاهش درآمدهای نفتی و مسایلی از این قبیل وضعیت بحرانی را به وجود آورده بود .اولین اقدام رجایی در پست ریاست جمهوری انتصاب محمد جواد با هنر به عنوان نخست وزیربود؛ در این میان باید اشاره کرد که باهنر در زمانی که شهید رجایی نخست وزیر بنی صدر بود او پست وزارت آموزش و پرورش را در دست داشت.با آمدن دولت شهید رجایی امید های مردم برای داشتن دولت اسلامی جانی تازه گرفته بود. اما دیری نپایید که عمر این دولت به سر آمد و ایران شاهد غم انگیز ترین غروب برای دولت جمهوری اسلامی بود.اما این ترور چگونه شکل گرفت؟ترور در دفتر نخست وزیریساعت 14:45 8 شهریور 1360 جلسه شورای امنیت کشور به ریاست محمد علی رجایی و جمعی از سران کشوری و لشگری که از جمله آن ها شهید باهنر در ساختمان نخست وزیری تشکیل شد.این جلسه با ارائه گزارشی از طرف وحید دستجردی( رییس شهربانی کل کشور) آغاز شد. بعد در حالی که رجایی در مورد شهادت سرگرد همتی فرمانده یگان مالک اشتر سوالاتی را مطرح کرده بود و فرمانده سپاه و سرهنگ کتیبه در مورد آن توضیحاتی می دادند یک بمب آتش زا منفجر شد و وظرف چند دقیقه ، طبقه اول ساختمان نخست وزیری به جهنمی از دودوآتش تبدیل شد.هاشمی رفسنجانی در خاطره روز ۸ شهریور ۱۳۶۰ خود، چگونگی خبردارشدن از این واقعه را چنین گزارش می دهد: "جلسه علنی داشتیم و لایحه بازسازی مطرح بود. ساعت ۳ بعدازظهر، هنگامی که عازم رفتن به جلسه علنی بودم، صدای انفجاری شنیدم. معلوم شد در نخست وزیری بوده. دود و آتش بلند شد. از پنجره دفترم نگاه کردم. گفتند اتاق جلسات دولت است. فوراً خبر رسید که جلسه شورای امنیت بوده و آقایان رجایی و باهنر هم حضور داشته اند. یک ربع بعد، بهزاد نبوی آمد که خودش در نخست وزیری بوده، سخت ناراحت و شوکه بود. گفت؛ آقایان باهنر و رجایی شهید شده اند".در خصوص این که چه سازمانی مسئولیت این حادثه را بر عهده گرفت باید گفت: خبرگزاری فرانسه به نقل از خبرگزاری پارس (که بع ...

ادامه مطلب  

جنگ سنگ؛ تحلیلی بر وقایع کشمیر بی دفاع  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش سرویس بین الملل خبرگزاری «حوزه»، معترضان کشمیری معتقدند که دولت دهلی نو نمی خواهد به نیازهای اساسی مردم این منطقه و تلاش آنان برای آزادی و عدالت پاسخ دهد و چشم بر واقعیت های جامعه کشمیر تحت کنترل این کشور بسته و صرفا می کوشد از طریق نظامی، سیاست های خود را در این منطقه اعمال کند.کشمیر در قلب قاره آسیا و شمال شبه قاره هند قرار دارد. از شمال و شرق با چین، از شمال غربی با افغانستان، از غرب با پاکستان و از جنوب با هند دارای مرز مشترک استاز شمال به جنوب640 کیلومتر و از شرق به غرب 480 کیلومتر طول دارد. کشمیر تحت حاکمیت سه کشور مختلف اداره می شود: منطقه شمال شرقی در اختیار چین، شمال غربی در اختیار پاکستان و مناطق دیگر نیز در اختیار هند قرار دارد. این منطقه سرچشمه بسیاری از مهمترین رودخانه های شبه قاره هند است. به دلیل ارتباط و شباهت عمیق فرهنگی اش با ایران به «ایران کوچک» و به دلیل چشم انداز بسیار زیبا و آب و هوای خوشش به «بهشت گمشده» شهرت دارد. در منابع انگلیسی در وصف آن از واژه «بهشت روی زمین» استفاده شده؛ بهشتی که اکنون به بهشت زخم خورده مبدل شده است. کشمیر تا پیش از استقلال پاکستان، امیرنشینی تحت الحمایه بریتانیا بود. در ۱۹۴۷م. بعد از اینکه مهاراجه کشمیر از پیوستن به پاکستان خودداری کرد، اختلاف بر سر مالکیت کشمیر به درگیری های دامنه داری بین دولت هند و پاکستان انجامید؛ درنتیجه بخش هایی از شمال کشمیر شامل کشمیر آزاد و گلگت-بلتستان تحت حمایت دولت پاکستان و منطقه جامو و کشمیر و لداخ در کنترل دولت هند درآمد. منطقه ای در شرق کشمیر نیز تحت سلطه چین است که با عنوان اقصای چین شناخته می شود.سابقه تاریخی حضور تشیع در کشمیر به سده هشتم بازمی گردد. در این دوران برخی از صوفیان و علمای شیعه ایرانی و گروهی از سادات به این منطقه مهاجرت کردند. گسترش تشیع با تأسیس سلسله چک ها در کشمیر به اوج خود رسید. بعد از چک ها بااینکه شیعیان تا امروز از قدرت سیاسی به دور بوده اند، همچنان به حیات اجتماعی خود در کشمیر ادامه داده اند. امروزه شهرهای کارگیل، سرینگر، بدگام و دره کشمیر در بخش کشمیر تحت نظارت هند و مناطق بلتستان و گلگت در کشمیر تحت نظارت پاکستان، ازجمله مراکز مهم تشیع در کشمیر به شمار می آیند.[1]در کشمیر چه خبر است؟ آیا مسلمانان بی رحمانه سرکوب می شوند؟ چه کسانی در این نزاع نقش دارند؟ اینها سوالاتی است که ذهن بسیار از مردمی که اخبار منطقه را رصد می کنند مشغول کرده است که پشت پرده این حوادث چیست ؟ بنابراین، آنچه در این متن بدان پرداخته می شود، درگیری در مناطق شیعه نشین در کشمیر و در بخش هندی آن است که ریشه در تاریخ این منطقه دارد. مساله کشمیر پس از انقلاب اسلامی ایران از اهمیت ویژه ای برخوردار شد و انقلاب ایران به عنوان یکی از عوامل الهام بخش در مبارزه با ظلم در این منطقه بروز بیشتری پیدا کرد. [2]تاریخچه بحران کشمیرمنطقه کشمیر زمانی در تحت استعمار و کنترل بریتانیا قرار داشت و پس از مدتی این سرزمین را به یک مهاراجه می فروشد. ایالت کشمیر (قبل از تقسیم) از پنج بخش دره کشمیر، جامو، لداخ، بلتستان، پونچ و گیلگت تشکیل شده بود. در سال ۱۸۴۶ میلادی بر اساس معاهده ای به نام امرتسر، کشور استعمارگر انگلیس حکومت کشمیر را به گلاب سینگ فروخت و او سلسله دُگرا را در این منطقه ایجاد کرد. در دوران حکومت سلسله دگرا مسلمانان به شدت سرکوب شدند و تبعیض شدیدی بین مسلمانان و هندو ها وجود داشت.[3]انگلیسیها پس از آنکه کشور هندوستان را به تصرف خود درآوردند و سالیان متمادی بر این کشور حکمرانی کردند در سال ۱۹۴۷ میلادی با توطئه ای از پیش تعیین شده هند را بر اساس اختلافات دینی و زبانی به دو بخش تقسیم کردند و بذر دشمنی را بین مسلمانان و هندوها کاشته و از این سرزمین رخت بر بستند.در ابتدا مسلمانان و هندوها تحت لوای حزب کنگره و رهبری «ماهاتما گاندی» و «محمد علی جناح» برای بدست آوردن آزادی و رهایی از بردگی انگلیسیها تلاش طاقت فرسایی انجام دادند و بالاخره توانستند دست استعمار پیر بریتانیا را از سر هندوستان کوتاه کنند. مسلمانان زمانی که احساس کردند نمی توانند با هندوها متحد شده و برای احقاق حقوق حقه خود دست به مبارزه با انگلیسیها بزنند در سال ۱۹۰۶ میلادی حزب «مسلم لیگ» را به وجود آورند. حزب مسلم لیگ به رهبری محمد علی جناح و «محمد اقبال لاهوری» خواستار سرزمینی برای مسلمانان شد تا آنها بتوانند با آزادی کامل در سایه افکار دینی و مذهبی خود زندگی کنند و قوانین اسلامی را در کشور خود به آسانی به اجرا درآورند.این عمل سنگ بنای اختلافاتی در دهه های بعدی شد که تاکنون نیز ادامه پیدا کرده است. با اعلام استقلال پاکستان، تصمیم بر آن بود که امیران ایالاتی که تحت نظارت بریتانیا حکومتی نیمه مستقل داشتند، بر اساس سه معیار مذهب ساکنان ایالت، خواست مردم و وضع جغرافیایی، درباره پیوستن به پاکستان یا هند تصمیم گیرند. بر این اساس ایالت کشمیر که بیشتر ساکنان آن مسلمان بودند باید به پاکستان می پیوست اما مهاراجه هاری سینگ علاقه داشت استقلال خود را حفظ کند و از پیوستن به هند یا پاکستان خودداری کرد. مسلمانان پاکستان که از مدتی پیش علیه تبعیض ها و محدودیت های موجود به اعتراض پرداخته بودند، از پیوستن به پاکستان حمایت می کردند. در سال 1947 مهاراجه تصمیم گرفت به هند بپیوندد تا بتواند از کمک هند در سرکوب مخالفان بهره گیرد.این تصمیم آغاز جنگ های پاکستان و هند بر سر کشمیر بود و درنهایت تقسیم این منطقه را بین دو کشور در پی داشت. در نتیجه، کشمیر به دو قسمت هندی و پاکستانی تقسیم شد. حدود 65 الی 70 درصد کشمیر تحت سلطه هند و بیشتر مابقی آن در حاکمیت پاکستان است. [4]معترضان کشمیری معتقدند که دولت دهلی نو نمی خواهد به نیازهای اساسی مردم این منطقه و تلاش آنان برای آزادی و عدالت پاسخ دهد و چشم بر واقعیت های جامعه کشمیر تحت کنترل این کشور بسته و صرفا می کوشد از طریق نظامی، سیاست های خود را در این منطقه اعمال کند. از دیدگاه رهبران کشمیر تحت کنترل هند، اتخاذ این سیاست ها باعث شده است تا خشم و نفرت مردم این منطقه از هند هر روز افزایش یابد و آنان به هر بهانه ای، اعتراض های خود را علنی می کنند. دولت هند نیز در جریان درگیری های اخیر، برای سرپوش گذاشتن بر اعتراض های مردم و مطلع نشدن جهانیان از آن، اینترنت و تلفن منطقه را قطع کرد و با ممنوع کردن انتشار روزنامه در کشمیر تحت کنترل هند محدودیت های شدیدی را بر فضای رسانه ای این منطقه اعمال کرده است. ادامه حالت فوق العاده در کشمیر تحت کنترل هند و اختیارات ویژه نیروهای امنیتی مستقر در کشمیر باعث شده است، آنان بدون هرگونه نظارتی دست به جنایت در کشمیر تحت کنترل هند بزنند. تجاوز به عنف و قتل جوانان و زنان، از جمله مواردی است که گروه های کشمیری همواره نیروهای هندی را متهم به ارتکاب آن می کنند. نهادهای حقوق بشری در گزارش های خود از حملات نظامیان به مردم کشمیر، بازداشت، شکنجه و اعدام آنها خبر داده اند. [5]اهمیت کشمیر برای جمهوری اسلامی ایرانپیروزی انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی (ره) تحولات گسترده ای را در عرصه کشورهای عربی و اسلامی ایجاد کرد. از جمله این کشورها کشور کشمیر بود که انقلاب اسلامی ایران منشا بیداری اسلامی گسترده در این کشورشد. مسلمانان کشمیر بسیار مظلوم هستند چرا که از یک طرف از سوی جریان وهابی موجود در منطقه مورد آزار و اذیت واقع می شوند و از طرف دیگر از سوی دولت مرکزی تحت فشار هستند .قدرت گرفتن شیعیان هندوستان در کنار شیعیان پاکستان ، افغانستان و ایران برای آمریکا و ایادی استکبار یک تهدید محسوب می شود چرا که منطق عقلانی شیعه نشان داده است که قابلیت فراوانی برای گسترش در فضای ادیان مختلف مانند کشور هند را دارد و به همین دلیل هر تهدیدی این چنینی را در نطفه خفه می کنند.پیام امام و انقلاب در مناطقی چون کشمیر نفوذ بسیاری دارد و شیعیان این مناطق اثبات کرده اند که از فضای انقلاب اسلامی بسیار متاثر هستند. کشمیر در شعر اقبال لاهوری و دیگران «ایران صغیر» معرفی شده است و مردم آنجا به ایرانیان علاقه خاصی دارند. اما ایران صغیر بودن کشمیر، علتی تاریخی دارد. دو هدیه از ایران به کشمیر رسیده است: نخست دین و دیگری فرهنگ.انقلاب اسلامی علاوه بر شیعیان، مسلمانان کشمیر را دلگرم ساخت. مردم مظلوم کشمیر که تا آن زمان با مشکلات و مصائب فراوانی دست به گریبان بودند، روح تازه ای به پیکرشان دمیده و سبب شد تا در میدان سیاست، حضور فعال تری داشته باشند. همان طور که اشاره کردیم، آنها به منظور حضور یکپارچه و یک صدا، تشکیلاتی به نام «جبهه متحد اسلامی» از شیعه و سنی را تشکیل داده و تاکنون بیش از صد هزار شهید، در راه مبارزات اسلامی شان فدا نموده اند.روابط حسنه ایران با هند و پاکستان پس از انقلاب اسلامی همواره ادامه داشته، ولی این روابط باعث نشده تا ایران موضوع کشمیر را نادیده بگیرد و حتی در ملاقات های سران هند با مسئولان ایرانی اوضاع نامناسب آنجا به آنها گوشزد شده است.رهبر معظم انقلاب در دیدار نخست وزیر هند، نگرانی قلبی خود را درباره فشار نظامیان بر مسلمانان کشمیر یادآور شده بودند: "موقعیت و شرایط کنونی مسلمانان کشمیر، برای هند به عنوان یک کشور برجسته و یک دوست جمهوری اسلامی ایران ، مسئله ای نامناسب محسوب می شود و انتظار می رود این مسئله به بهترین وجه حل شود." [6]با این همه، در جمهوری اسلامی ایران به ندرت کسانی بوده اند که از بدو پیروزی انقلاب تا کنون بدنبال پرداختن به مساله کشمیر باشند. این یک حقیقت است که در برخی مناطق کشمیر شعار اللہ اکبر خمینی رهبر داده می شود. ریشه این شعارها را می توان در حسرت داشتن رهبری مانند امام خمینی (ره) دانست.بعد از انقلاب اسلامی مسلمانان بیدار شدند و اسلام ناب که همیشه امام(ره) بر روی آن تاکید داشتند و اسلام حقیقی بود بین شیعه و سنی رواج پیدا کرد و مسلمانان فهمیدند که بدون اسلام ناب نمی توان جلوی استعمار ایستاد و این در حالی است که پیش از این اسلام منفعل که هیچ گونه عکس العملی نداشت در کشورهای اسلامی و کشمیر حاکم بود و نمی توانست جلوی زورگویان بایستد. از جمله تاثیرات دیگر شخصیت امام (ره) در کشمیر، این که در سالگرد ارتحال امام(ره) شیعیان و اهل سنت در دانشگاه های بزرگ کشمیر یاد ایشان را گرامی می دارند، حتی اهل سنت خودشان داوطلبانه چنین مراسماتی را برگزار می کنند ، چرا که شخصیت امام خمینی ( ...

ادامه مطلب  

شبی که شهید رجایی را نبش قبر کردند  

درخواست حذف این مطلب
خدا کشمیری را لعنت کند که در سیستم امنیتی کشور یعنی حساس ترین جا نفوذ کرده بود. می گفتند کشمیری صورت خود را هر روز با صابون می شست که برق بیفتد و چهره خود را نورانی می کرد که رجایی و باهنر را گول بزند.سرویس سیاسی فردا: سردار باقرزاده فرمانده کمیته جستجوی مفقودین ستاد کل نیروهای مسلح چندی پیش در یادواره سروقامتان خدمت به ایراد سخنرانی پرداخت. در بخشی از این سخنرانی که سایت رجانیوز منتشر کرده است خاطره ای درباره نبش قبر شهید رجایی آمده است:سال ۶۰ را بزرگ ترها یادشان است. جریان نفاق و انفجارها را یادتان است. صبح روز هشتم شهریور در آن موقع مسئول ستاد ایثارگران سپاه بودم. از شش ماه اول جنگ جانشین بودم. از اول فروردین ۶۰ مسئول ایثارگران بودم تا آتش بس. بعد هم خداوند توفیق داد که خادم شهدا باشم. در صبح روز شهید کلاهدوز که آن موقع جانشین سپاه بود به من گفت: «امروز جلسه شورای تأمین کشور در نخست وزیری داریم و یک آماری از ترورها به من بده.» آن روز این امکانات کامپیوتری در اختیار ما نبود. کارها را دستی انجام می دادیم. آمار جامعی در کل کشور که توسط منافقین و گروهک های چپ و ... تهیه کردم و خیلی قشنگ و به صورت رنگی به ایشان ارائه دادم. آن جلسه همان جلسه ای بود که در ساعت سه بعدازظهر به انفجار کشیده شد. خدا کشمیری را لعنت کند که در سیستم امنیتی کشور یعنی حساس ترین جا نفوذ کرده بود. می گفتند کشمیری صورت خود را هر روز با صابون می شست که برق بیفتد و چهره خود را نورانی می کرد که رجایی و باهنر را گول بزند. می گفتند رجایی و باهنر هیچ جا با هم اختلاف نظر نداشتند فقط سر یک قضیه. رجایی می گفت کشمیری باید با من کار کند، باهنر می گفت باید با من کار کند. هر دوی این عزیزان نسبت به این آدم خوشبین بودند. این ملعون نفوذ کرده بود. بمب را در قالب کیف سامسونت در جلسه برده بود. شهید کلاهدوز بعد از عملیات ثامن الائمه در حادثه هواپیمای c-۱۳۰ به اتفاق شهید نامجو، فکوری و جهان آرا شهید شد. آنجا شهید نشد. سردار وحیدی وزیر دفاع سابق آن روز در آن جلسه بود. من ایشان را با آن روز با صورت سیاه و به هم ریخته دیدم. ایشان در آن جلسه به عنوان مسئول اطلاعات سپاه شرکت کرده بود. منتهی اینها در جلوی در نشسته بودند. یعنی انتهای سالنی که بود شهید رجایی و باهنر بودند. کشمیری دقیقاً بمب را زیر پای اینها گذاشته بود. کلاهدوز و بقیه بیرون بودند که موج انفجار با صندلی اینها را به بیرون پرت می کند. این در باز می شود و اینها به بیرون پرت می شوند. خداوند شهید دستجردی را رحمت کند که یک هفته ۱۰ روز پس از این حادثه در ماجرای شهادت شهید قدوسی بر اثر جراحات شدید به شهادت رسید. آنجا بود. آقای کلاهدوز و وحیدی به بیرون پرت می شوند اما شهید رجایی و باهنر هر دو جزغاله شده بودند. وقتی پیکر اینها را می خواستیم تشییع کنیم یک آدم آرسن لوپن و قالتاقی آنجا بود که آمده بود در معراج الشهداء و گفته بود یک تابوت برای شهید کشمیری بدهید. گفته بودند کشمیری که آنجا نبود. گفت نه جنازه او در بیمارستانی است. بچه ها تابوت ندادند. گفتند نه! جنازه را باید اینجا بیاورید. بعد این فرد که از هم دستان منافقین بود رفته بود تابوتی را از بهشت زهرا گرفته بود. چون شهدای جنگ تشییع می شدند، بعضاً تابوت ها همان طور روی زمین می ماند. رفته بود آنجا و تابوتی آورد و درون آن سنگ و چوب گذاشته بود که سنگینش کند و پرچمی هم به آن زده بود در تشییع جنازه آورده بود. خدا رحمت کند مرحوم وزیر شعار ر ...

ادامه مطلب  

اسنپ سید ویرایش حرفه ای عکس ها  

درخواست حذف این مطلب
اسنپ سید ویرایش حرفه ای عکس ها اسفند بازارhttps://goo.gl/r2rcw9snapseed یک ویرایشگر کامل و حرفه ای عکس است که شرکت گوگل آن را توسعه داده است. اسنپ سید به عنوان بهترین اپلیکیشن در زمینه ویرایش عکس شناخته شده است ... snapseed یک ویرایشگر کامل و حرفه ای عکس است که شرکت گوگل آن را توس ...

ادامه مطلب