آیت الله رئیسی اقتصاد مقاومتی و حفظ عزت نظام اسلامی اولویت خبرگان رهبری است :: نشریه خبری پایدار


زندان اوین حوزه علمیه شده بود/آیت الله بهاءالدینی فرمودند منتظری به درد رهبری نمی خورد  

درخواست حذف این مطلب
گروه سیاسی خبرگزاری تسنیم- عباس کلاهدوز و محمدعلی سافلی: یک شب بارانی در اواخر سال گذشته بود که بعد از چند ماه هماهنگی به بیت عالمی شریف در قم رفتیم. هنگام ورود بساط درس اخلاق برپا بود. درس اخلاق هایی که شب های تهران چندسالی است سراغی از آن ندارد یا کمتر دارد. دقایقی پای صحبت های عالمانه اش نشستیم و سپس باب مصاحبه آغاز شد.«آیت الله شیخ خلیل مبشر کاشانی» متولد 1330 در کاشان است. ایشان در سال 1346 برای تحصیل علوم حوزوی به شهر مقدس قم مشرف شد. وی درباره اساتیدش می گوید: "کفایه را نزد آیت ­الله ستوده خواندیم، قوانین را نزد مدرس افغانی و نزد مرحوم آیت­ الله نبوی مکاسب هم سطحش و هم خارجش را خواندم ... 10 سال نزد آیت­ الله گلپایگانی درس خارج ایشان شرکت کردم، مقداری اصول را در خدمت آیت­ الله شیخ ابوالفضل خوانساری که از علمای بزرگ بود تلمذ کردم" آیات­ عظام مرعشی، شیخ­ کاظم تبریزی و میرزا جواد تبریزی از دیگر اساتید وی هستند.آنچه موجب شده تا آیت الله مبشر کاشانی با سایر علما قدری تفاوت داشته باشد، هم نشینی طولانی مدت وی با عرفای نامدار معاصر از جمله آیت الله بهاءالدینی، آیت الله کشمیری و مرحوم آقا فخر تهرانی است..." یکی از عنایات حضرت حق به من این بود که من روز اول ورودم به حوزه، با آیت­ الله بهاءالدینی آشنا شدم یعنی فاصله یک ماه بعد هم نه، همان روز بعد از چند ساعت با ایشان آشنا شدم." و در طول مصاحبه خاطرات بسیاری از اساتیدش نقل کرد.آیت الله مبشر کاشانی در زمان تحصیل از مبارزه غافل نبود. وی از جوانی و آغاز طلبگی، بر علیه رژیم منحوس پهلوی سخنرانی می کرد و تا پیروزی انقلاب مبارزات پیوسته ایشان ادامه داشت. از همان سنین جوانی به تشکیل جلسات محرمانه و سازماندهی جوانان مبارز و انقلابی پرداخت و در پایان یکی از سخنرانی های افشاگرانه خود که در آن عباراتی چون "دودمان ننگین پهلوی" بکار برده بود، به دنبال محاصره مسجد توسط نیروهای شهربانی، ژاندارمری و ساواک در کاشان دستگیرشد و بلافاصله به زندان کمیته مشترک(مرکز شکنجه ساواک) در تهران منتقل و پس از چند ماه شکنجه و حبس در سلول انفرادی به زندان قصر انتقال یافت.شهید محمد مبشر کوچکترین برادر ایشان در سن 16 سالگی توفیق حضور در جبهه یافت و در 21 سالگی در عملیات کربلای 5 به مقام رفیع شهادت نائل شد.وی بعد از رحلت مرحوم امام (ره) ،از سال 1368 به تدریس خارج فقه و اصول پرداخت و اکنون تدریس خارج فقه ایشان در حسینیه آیت الله مرعشی نجفی ادامه دارد.خبرنگاران سیاسی تسنیم در سلسله گفت وگوهایی با شاگردان مرحوم بروجردی و امام خمینی(ره) و علمای اعلام کاوشی نو در نهضت بنیان گذار انقلاب اسلامی خواهند داشت و در این بین به بیان ناگفته ها و کمترگفته شده هایی از تاریخ انقلاب اسلامی می پردازند. تاکنون 8 بخش از این گفت وگوها شامل مصاحبه با آیات سید جواد علم الهدی، فیض گیلانی، علوی گرگانی، قافی یزدی، سیدجعفر کریمی، مرحوم صابری همدانی، سیدرضا بنی طبا و یوسف طباطبایی نژاد منتشر شده و در آینده نیز ادامه دارد.متن پیش ِرو نیز گفت وگوی دوساعته خبرنگاران سیاسی تسنیم با آیت الله شیخ خلیل مبشر کاشانی است که از منظرتان می گذرد:تسنیم: باتشکر از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید، حضرت عالی از چه زمانی برای تحصیل به شهر مقدس قم مشرف شدید و مبدأ آشنایی شما با نهضت حضرت امام و ورودتان به مسائل سیاسی از چه تاریخی بود؟بسم الله الرحمن الرحیم. بنده حدود 10 سالم بود که برای زیارتِ حضرت معصومه(ص) با خانواده به قم آمدیم و چون در خانوادۀ مذهبی متولد شده بودم، مذهبی­ ها ابتدا پیش از همه چیز به نماز جماعت اهمیت می­ دهند. در نماز جماعت آیت­ الله بروجردی با پدر شرکت کردم، هنوز بالغ و مکلف نشده بودم و مسجد اعظم تازه تکمیل شده بود. (اینها را تقریبی می­ گویم ممکن است 8 سالم بوده باشد که پشت سر آیت­ الله بروجردی نماز خواندم) در آن زمان آیت­ الله بروجردی آنجا نماز می­ خواند. یک علاقۀ خاصی برای ورود به حوزه در وجود من از همان زمان که پشت سر ایشان نماز خواندم ایجاد شد.عامل دومی که علاقۀ ورود من به حوزه را زیاد کرد این بود که یک شخصی در کاشان بود به نام آیت­ الله شیخ­ علی نجفی که از بزرگان قم در علم و مفسر قرآن بود. یک دوره کامل تفسیر قرآن را هر شب در طول 30 سال گفت. بسیار زاهد بود. من به ایشان خیلی ارادت داشتم و پای تفسیر ایشان سعی می کردم شرکت کنم. در همان دوران جوانی این مسئله باعث شد به درس­ های حوزوی علاقه مند شوم. حدود 16 سالگی یک مقداری درس ادبیات خواندم به صورت متفرقه در کاشان، بعد در 17 سالگی آمدم قم و الان هم حدود 50 سال است در قم هستم.چگونه به امام عشق و محبت پیدا کردم؟حدود 12 سالم بود که مرحوم امام قیام کرد. سال 41 و 42 که حرکت صغری و کبریِ امام شروع شد و من خیلی علاقه مند به مرحوم امام شدم بدون اینکه در مورد امام شخصی با من صحبت کرده باشد.یک دعایی است که «اللهم اقذف محبتی فی قلوب عبادک» خدایا محبت من را در قلوب بندگان خودت قرار بده و گویا امام این دعا را خوانده بود و داشت مستجاب می­ شد، بدون اینکه امام مبلغ خاصی داشته باشد. مردم در قلوب­شان عشق و حب امام بود. در همان جوانی ما عاشق امام شدیم، بدون اینکه از جایی تعلیم ببینیم و این تعلیم، تعلیمِ آسمانی بود و القای حب خمینی در قلوب از ناحیۀ خود حق تعالی و این هم به خاطر عرفان و معنویت مرحوم امام بود.نسل پیرمردهای آن زمان نسل جوان را همراهی نمی کردندنسلِ پیرمردهای آن زمان نه تنها با نسل جوان همراهی نمی­ کردند بلکه گاهی مانع پیشرفت و حرکت جوان­ها بودند. در عین حال نسل جوان عاشق امام و دنباله­ رو امام بودند و دنبال این بودند که فرمایشات امام را بشنوند. نواری یا عکسی از امام پیدا کنند لذا من از همان سن 12 سالگی در تمام حرکت­هایی که ضد شاه انجام می­ شد شرکت می­ کردم با اینکه سن من هم کم بود. بعد بالغ شدم و از امام تقلید کردم و وارد حوزه شدم و فعالیت من در خط امام از آن زمان آغاز شد.تسنیم: از زمان آشنایی با مرحوم امام تا هنگامی که حضرت عالی دستگیر شدید، فعالیت های سیاسی شما به چه شکل بود و در چه قالبی در قم مبارزه می کردید؟وقتی آمدم قم حقوق و شهریه خیلی کمی داشتم. اول خیابان چهارمردان یک عکاسی بود که صاحبش فوت کرده است. من شب ها می­ رفتم آنجا و ساعت 10 شب که مغازه­ ها تعطیل می شدند، در را از داخل می­ بست و عکس­های امام و آقا مصطفی خمینی را با هزینه اندک چاپ می­ کردیم. او به ما گفته بود فقط پول فیلم و کاغذش را به من بدهید چون می­ دانست ما پول کافی نداریم و من پول کاغذ و فیلم را به ایشان می دادم و انواع و اقسام عکس های امام را تکثیر می­ کردیم. بعد دسته دسته، در مساجد مثل مسجد آیت­ الله بهجت نماز که جماعت برگزار می شد پخش می کردیم یا طلبه هایی که می ­خواستند بروند شهرستان­ها برای تبلیغ محرمانه به آنها می­ دادند و می­ گفتند به شهرستان­ها برسانند یعنی مردم ایران باید خمینی را بشناسند.نسل جوان عاشق امام و دنباله­ رو امام بودند و دنبال این بودند که فرمایشات امام را بشنوند. نواری یا عکسی از امام پیدا کنند لذا من از همان سن 12 سالگی در تمام حرکتهایی که ضد شاه انجام می­ شد شرکت می­ کردمهمینطور با بعضی از اداری­ ها که در اداره شان اعلامیه­ ها و فرمایشات امام را تایپ و تکثیر می کردند، ارتباط داشتیم. در زمان تعطیلات با کسی که کلیددار اداره بود رفاقت برقرار می­ کردیم و اعلامیه­ های امام را محرمانه تکثیر می­ کردیم، باز همین روند را ادامه دادیم که آمدیم در مساجد معروف قم یا کاشان در بین علاقه مندان به مرحوم امام پخش می­ کردیم. این فعالیت­ها را داشتم و به کسی هم نمی­ گفتم.همکاری با پدر شهید زین الدین برای چاپ رساله آیت الله موسوی!در مورد چاپ رساله مرحوم امام پدر شهید سردار زین ­الدین در صفاییه یک زیرزمینی را گرفت برای نشر کتاب و با ایشان صحبت کردیم و قرار شد رساله­ های مرحوم امام را به نام آیت­ الله موسوی -نه به نام آیت­ الله خمینی چون ممنوع بود- چاپ کند و ایشان هم قاعدتاً مجانی انجام می­ داد و بعضی وقت­ ها یک پول کمی می­ گرفت و یا اصلاً مجانی بود. ما با پدر ایشان در ارتباط بودیم. ایشان چاپ می­ کرد و من می­ گرفتم و رساله­ های مرحوم امام را به نام آیت­ الله موسوی می­ بردم در شهرها پخش می­ کردم و نظرمان این بود که باید امام شناخته شود.تسنیم: برخی تحلیلگران معتقدند نهضت سرچشمه گرفته از فقه جواهری بوده و حاصل کاوش امام در فقه و به فعلیت رساندن نظریه «ولایت فقیه» است. برخی دیگر معتقدند امام چون فیلسوف بودند، آن فلسفه­ ای که خوانده بودند در نهضت موثر بود ولی به آن وجوه عرفانی حضرت امام کمتر پرداخته شده است. امام سالها در محضر آیت الله شاه­ آبادی عرفان تلمذ کرده بودند. شما به عنوان شاگرد برجسته عرفای معاصر مانند مرحوم آیات بهاءالدینی و کشمیری فکر می کنید آموزه های عرفانی چقدر در اینکه بخواهند یک نهضتی را به وجود بیاورند، تأثیر داشت؟ چون عرفان در افکار مردم شاید به گوشه­ نشینی و منزوی بودن تعبیر شود.سوال خوبی است؛ مرحوم آیت­ الله شیخ یحیی انصاری­ شیرازی{از اساتید برجسته اخلاق و عرفان و شاگرد مرحوم امام} به فین کاشان تبعید شده بود و ما هفته­ ای یکی دو بار می­ رفتیم دیدار ایشان. در یکی از دیدارها ایشان فرمودند که ما سه وزنۀ علمی و معنوی در حوزه داریم که جامع بین علم و تقوا هستند، این 3 شخصیت در ایران عبارت اند از آیت ­الله بهاءالدینی، علامه طباطبایی، آیت­ الله بهجت و یک شخصیت در نجف که آیت­ الله خمینی است. (زمان شاه امام نمی­ گفتند، آیت­ الله خمینی می­ گفتند) گفت نفی دیگران را نمی­ کنم ولی این سه شخصیت جامع علم و معنا هستند و در عرفان و در فقه در مرحلۀ عالی و اوج قرار دارند. بعد ایشان گفتند در راس همه آیت­ الله خمینی -روحی­ فدا- در نجف هستند که جامعِ علم و معناست.امام(ره) با دو بال فقاهت و عرفان حرکت الی الله کردنظر بزرگان در آن زمان این بود که مرحوم امام علاوه بر فقاهت و اجتهاد و مرجعیت از نظر معنویت بالاست. با اینکه فیلسوف بود اما از دیدگاه بزرگان کسی به فلسفه ایشان اعتنا نمی­ کرد و بیشتر به معنویت و عرفان ایشان اعتقاد داشتند که خمینی یک فقیه عارف است و با دو بال فقاهت و عرفان دارد حرکت الی­ الله می­ کند. نهضت او مبتنی بر فقاهت و عرفان است و این دیدگاه بسیاری از بزرگان نسبت به ایشان بود. من با آیت­ الله بهاءالدینی و با آیت­ الله بهجت خیلی مانوس بودم. با آیت­ الله کشمیری هم بعداً که از نجف آمدند ایران تا آخر عمر با ایشان مرتبط بودم که خوشبختانه یکی از عنایات حضرت حق به من این بود که من روز اول ورودم به حوزه، با آیت­ الله بهاءالدینی آشنا شدم یعنی فاصله یک ماه بعد هم نه، همان روز بعد از چند ساعت با ایشان آشنا شدم. من ساعت 9 صبح با ماشین­ های قدیم رسیدم قم، رفتم حجره برای اسکان پیدا کنم و ظهر رفتم برای نماز. آیت ­الله بهاءالدینی در کوی سفیدآب نماز می­ خواندند، رفتم آنجا گفتند دو سه نفر پیشنماز هستند ولی آیت­ الله بهاءالدینی اهل معناست، من هم عشق داشتم و در ضمن ذهنیت هم داشتم و نام آیت­ الله بهاءالدینی را از زبان آشیخ یحیی انصاری شنیده بودم.آیت الله مبشر کاشانی در کنار مرحوم آیت الله بهاءالدینیمن ظهر رفتم خدمت ایشان، نماز جماعت ظهر را به ایشان اقتدا کردم و بعد از نماز همه رفتند، خلوت هم بود شاید ده نفر بیشتر نبودند، من نشستم خدمت ایشان آنقدر بی­ تکلف بود مانند اینکه یک طلبه عادی دارد با یک طلبه عادی دیگر ملاقات می­ کند، آنقدر عمداً تنزل شخصیت می­ کرد که طرف در دیدار راحت باشد مانند یک پدر و پسر، با من نشست صحبت کرد و گفت از کجا آمدی؟ خلاصه در حق من دعا کرد و من همان زمان شیفته ایشان شدم و روابط ما برقرار شد به طوری که از اول ورودم به قم تا زمانی که ایشان فوت کرد -که حدود 30 سال طول کشید- با هم مسافرت می­ رفتیم و من هیچگاه از ایشان جدا نمی­ شدم و البته اواخر عمر ایشان بیمار شد و باعث شد دیدارها کمتر شود.زمانی که برادر خانم من داماد شد، آیت الله بهاءالدینی هم آمد. شب آنجا(کاشان) بیتوته کردیم و شب تا صبح با هم بودیم و صحبت کردیم. مرحوم بهاءالدینی با مرحوم امام غیر از رفاقت، در مباحث فقهی، سالها هم­ مباحثه بودند. اخوی آیت­ الله بهاءالدینی -حاج آقا محمد- برای من نقل کرد ایشان حدود 16، 17 سال با امام، هم­ مباحثه بودند(اگر 17 سال نباشد، 7،8 سال را حداقل باهم هم مباحثه بودند) و به هم شدیداً علاقه مند بودند، عارفِ به حق هم بودند یعنی هم مرحوم امام عارفِ به حق آیت­ الله بهاءالدینی بود و هم مرحوم آیت­ الله بهاءالدینی عارف به حق حضرت امام بود. من دو سوال مهم آن شب از ایشان پرسیدم.آیت الله بهاءالدینی امام خمینی را «افقه» و « اعلم» می دانستاولین سوالم درباره علمیت امام بود که ایشان فرمود "به نظر من آقای خمینی اَعلم است و به نسبت دیگر آقایان اَفقه است". من هم دنبال کسی بودم که بگوید امام افقه است. آیت­ الله بهاءالدینی کلامی را به خاطر غیرخدا نمی ­گفت یعنی به خاطر رفاقت و این حرفها صحبت نمی کرد. بعد فرمود علما حرف علما را می­ فهمند یعنی مثلاً یک فرع فقهی که عنوان می­ شود می ­گویند شیخ اینطور گفته است، فلانی اینطور گفته است، آیا این درست می­ گوید یا این درست نمی­ گوید؟ امام خمینی سعی می­ کند ببیند امام صادق و امام باقر چه فرمودند. عمیق شدن در روایاتش بیش از دیگران است و لذا عمق فهم خودش را می­ خواهد با ارادۀ امام و آن چیزی را که امام اراده کرده است نزدیک کند و لذا فهم او به فقه از همه بیشتر است.مرحوم بهاءالدینی با مرحوم امام غیر از رفاقت، در مباحث فقهی، سالها هم­ مباحثه بودند. اخوی آیت­ الله بهاءالدینی برای من نقل کرد ایشان حدود 16، 17 سال با امام، هم­ مباحثه بودند، به هم شدیداً علاقه مند و عارفِ به حق هم بودندسوال دومم این بود که از نظر عرفان و معنویت شما راجع به امام چه می­ فرمایید؟ آیت الله بهاءالدینی فرمود وقتی که آقا را دستگیر کردند علما به دیدن ایشان رفتند. روزی که من رفتم دیدن ایشان، گفتم "آقا؛ حرکت شما خوب است اما به نظر می­ رسد سریع است یعنی باید آهسته­ تر بروید، جامعه این کشش را ندارد که با شما همراهی کند." این تفکر آیت­ الله بهاءالدینی هم تفکر درستی بود و لذا 14 سال هم طول کشید تا جامعه آمادۀ این حرکت شود و فرمایش آیت­ الله بهاءالدینی هم یک فرمایش عقلانی بود.ناگفته ای از تعبیر آیت الله بهاءالدینی درباره عنایت اهل بیت به امام خمینیمرحوم امام چه جواب داده بود؟ جواب داده بودند "همه چیز در یدِ قدرت من است، اما من در یدِ قدرت خودم نیستم"! بعد آیت­ الله بهاءالدینی جمله اول را چنین تفسیر کرد و فرمود ائمه­ هدی(ع) از ولایت تکوینی خودشان شمه­ ای و جزیی به امام دادند و لذا اگر ایشان اراده کند باران ببارد می­ بارد حالا اینها مطالبی بود که آیت­ الله بهاءالدینی راجع به معنویت امام می­ فرمود. ولایت تکوینی همین است مثلاً به ابر بگوید ببارد می بارد. این به ولایت او بود و فرمود آقای خمینی در پاسخ به من گفت همه چیز تا قدری در ید قدرت من است و مراد این است که یعنی مقداری از ولایت کلی را جزئاً به ایشان عنایت کردند.البته شاید اگر این حرف را بخواهید الان پخش کنید حوزه پذیرای این مطلب نباشد ولی این واقعیت، فرمایشی بود که ایشان فرمودند که امام این مقام و منزلت را از نظر معنوی دارد که همه چیز به قدری در اختیار من است. جمله دوم که "من در ید قدرت خودم نیست" یعنی من به امر الله حرکت می کنم، یعنی دیگری دارد من را حرکت می­ دهد. در روایات داریم اگر انسان از نفس خودش عبور کند هیچ حرکت نفسانی ندارد، در مقام تفویض امر الی الله است.در ادعیه مناجات شعبانیه و بعضی از دعاها هم هست که خدای مرا با تدبیرت از تدبیر خودم بی­ نیاز کن. من در کارها تدبیر نکنم و با اختیار خودت من را از اختیار خودم خارج کن. این عرفان است که انسان را از نفس عبور می­ دهد و به مقام سِلم و تسلیم امر الی­ الله می­ ر ساند. این مقام و منزلت سلم و تسلیم و تفویض امر الی­ الله که در منازل سلوکیه عرفان گفته می شود، رسیدن به این منازل به سادگی نیست یعنی باید سالها انسان روی نفس خودش کار بکند تا به یکی از این منازل برسد. در روایات هم داریم "المومن کالمیت بین یدی الغسال" مومن مانند جسدی بین دست غسال است و از خودش اراده ای ندارد.اینکه همه چیز به قدری در اختیار من است اما خودم در اختیار خودم نیستم یعنی نمی­ توانم کُندش کنم یا تندش کنم! من می­ روم هر چه خدا بخواهد و لذا برای بعضی از اصحاب یا یاران خودش مرحوم امام فرموده بودند ما مامور به تکلیفیم، نه به مامور به نتیجه که چه خواهد شد، این که مامور به تکلیفیم یعنی تکلیف را این می ­بینم نه از نظرِ فقهیِ تنها بلکه از دید باطن هم تکلیف خودش را این می­ دیده است که باید اینگونه سخن بگوید و این مطالب را بگوید و لذا تمام کلمات و عباراتی که از زبان مرحوم امام خارج شده است می­ بینید یک نورانیت خاصی دارد. می­ گویند حافظ وقتی شعر می­ گفت استادش به وی می­ گفت آنچه روح­ القدس در دهانت دیشب نهاد چه بود؟ یعنی روح­ القدس کلمات را بر زبان تو جاری کرد. انسان در بحث سیر و سلوک به جایی می­ رسد که کلمات را روح­ القدس به زبانش جاری می­ کند البته این مقام، مقامِ کمی نیست و هر کسی هم به این مقام نمی­ رسد و لذا ما در سلوک الی­ الله دیدیم مرحوم امام(ره) به مقام و منزلت خاصی رسیده بود که مرحوم آیت­ الله بهاءالدینی هم تاییدش می­ کرد.پیش بینی آیت الله کشمیری از پیروزی انقلاب به درخواست امامخاطره ای هم از مرحوم آیت­ الله کشمیری نقل کنم. ایشان در نجف با آیت­­ الله خمینی مرتبط شده بود و خود امام از ایشان راجع به آینده سوال کرده بود که درباره آینده چه و پیش­ بینی می­ کنید؟ ایشان فرموده بود شما در آینده شاه را سرنگون خواهید کرد و حکومت تشکیل خواهید داد. گفته بود دعا کنید با هم باشیم و آنجا همدیگر را بینیم که اتفاقاً همدیگر را دیدند. مرحوم امام اعتقاد به آیت­ الله بهاءالدینی و آیت­ الله کشمیری داشت به اینکه آنها دید باطن دارند و اینها یک عارف کاملی هستند که می­ توانند حقایق و آینده را ببینند.تسنیم: شما در سال 57 بر اثر مبارزات تان دستگیر شدید. علت اینکه فعالیت هایتان را علیه شاه شدت بخشیدید چه بود و بعد از دستگیری به کجا منتقل شدید؟من وقتی مرحوم آیت­ الله آقا مصطفی خمینی شهید شد و علمای قم و حوزویان قم حرکت را شروع کردند، من هم دنبال آنها رفتم و از جمله جاهایی که رفتیم منزل آیت­ الله آشیخ میرزا عاملی، منزل آیت­ الله مرعشی و این دو جا را یادم است و بعد رفتم کاشان. امام یک بیانیه و فرمایشی کرد که مضمونش این بود که افشاگری مفاسد رژیم شاهنشاهی بر نسل جوان و روحانیت واجب است. قبلش هم من خیلی روی منبر سخنرانی داشتم و در گوشه و کنار برای نسل جوان سخنرانی داشتم و وقتی گفتند واجب است که ما دیگر سریع تر حرکت کردیم.من عاشق امام بودم و هر هفته کاشان می­ رفتم و در گوشه و کنار جلساتی داشتم و نسل جوان را جمع می­ کردم و راجع به مرحوم امام صحبت می­ کردم و هر شهری که می­ رفتم همین کار را می­ کردم تقریباً به عنوان اینکه می­ خواهم شرح نهج­ البلاغه بگویم. به عنوان اینکه می­ خواهم اخلاق بگویم و به عناوین مختلف هر شهری می­ رفتم مخصوصاً در کاشان برای نسل جوان، عنوان چیز دیگری بود ولی لابه­ لای حرفهایم راجع به شخصیت امام، راجع به حرکت و هدف امام صحبت می­ کردم و همینطور بالملازمه که باید درباره فساد شاه صحبت کنیم، راجع به تشکیلات دولت هویدا و دولت­های قبلی او صحبت می کردیم، آن زمان خیلی سخنرانی ­های ما را می­ شنیدند و الان شهید شدند تا اینکه امام فرمودند واجب است.همان سالی که آقا مصطفی شهید شد اول سال 57 صریحاً شروع کردیم به سخنرانی علیه شاه، آنقدر صریح بود که بعد ساواکی­ های کاشان پیغام دادند اینطور که شما صحبت می­ کنید ما مجبور هستیم شما را دستگیر کنیم، سخنرانی نکن و من گفتم من به وظیفه خودم عمل می­ کنم شما به وظیفۀ خودتان عمل کنید. 7 روز من صحبت کردم در یکی از مساجد کاشان. مسجد بزرگی بود طبقه بالا خانم­ ها بودند و طبقه پایین آقایان بودند. در کنار قبر مرحوم آیت­­ الله رضوی کاشان یک مسجدی وجود دارد که نامش را فراموش کردم، امام جماعت آن آیت­ الله خراسانی بود. ظهرها نماز می­ خواند و بعد از نماز من صحبت را آغاز می­ کردم تا حدود ساعت 2 و سر ساعت هم تمام می ­شد. 5 دقیقه به پایان­ صحبت­هایم در روز هفتم مانده بود که یکی از مامورین حالا یا چادر سرش می­ کند می­ آید بین زن­ها می­ شنود و با بیسیم پیام می­ دهد محاصره کنند. زمانی که دعا می­ کردم تمام ماشین­ها مسجد و خیابان­ها را محاصره کردند و مسجد در یک فلکه کوچکی قرار داشت.در فلکه تقریباً 8 ماشین جیپ شهربانی بود، 4 ماشین ژاندارمری بود دو طرفش نیروهای ژاندارمری بودند که گفتم چه خبر است؟! مگر می­ خواهید لشکر ببرید؟ خودشان خیلی می­ ترسیدند، ماه رمضان بود من هم روزه بودم، جرئت اینکه با من صحبت کنند نداشتم همینطور نگاه می­ کردند و مسلح بودند، آخر خودم صحبت کردم گفتم شما برای دستگیری من آمدید؟ یکی از آنها گفت بله، گفتم پس دنبال من بیایید. من رفتم ماشین­ شهربانی سوار شدم و آنها دنبال من آمدند البته من یک شب در شهربانی ماندم و مستقیم روز بعد فرستادند ساواک تهران زندان کمیته مشترک.تصویری از سخنرانی آیت الله مبشرکاشانی پیش از انقلاب در کاشانروز هفتم یا هشتم ماه رمضان من را بردند کمیته مشترک در انفرادی. در انفرادی بودم تا عیدفطر یعنی حدود یک ماه من انفرادی بودم و انفرادی کمیته مشترک از هر جهتی سخت است اصلاً خود انفرادی موضوعیت داشت مثلاً روی موکت می­ خوابیدیم، موکت­های ارتشی­ ها در قدیم سیاه رنگ و نازک بود و آنقدر نازک شده بود که برآمدگی­ های موزاییک­ها ا ...

ادامه مطلب  

گزارش تصویری برنامه تفسیر قرآن آیت الله میرعمادی  

درخواست حذف این مطلب
گروه فعالیت های قرآنی: در ایام ماه مبارک رمضان برنامه تفسیر قرآن کریم با محوریت سوره مبارکه «حدید» هر شب در مسجد بعثت خرم آباد برگزار می‎شود. به گزارش خبرگزاری بین المللی قرآن(ایکنا) از لرستان، برنامه تف ...

ادامه مطلب  

۴ دلیل برای رد ادعای سازمان سیا در رابطه با نقش آیت الله کاشانی در کودتای ۲۸ مرداد 32  

درخواست حذف این مطلب
سازمان سیا طی سناریویی ابتدا با انتشار فیلمی تقطیع شده به تخریب آیت الله کاشانی پرداخت و سپس مدعی شد که آیت الله کاشانی در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ نقش داشته است اما اسناد و شواهد تاریخی بسیاری وجود دارد که هر دو ادعای سازمان سیا را به طور واضح رد می کند.به گزارش گروه سیاسی آنا از پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی، دستگاه های استعماری از دیرباز به دنبال تخریب روحانیت و تحریف تاریخ معاصر ایران هستند و در این راستا از هیچ اقدامی کوتاهی نکردند. اخیرا نیز برای این هدف خود به تخریب آیت الله کاشانی از روحانیون مبارز روی آوردند و در این زمینه با سناریو سازی سعی دارند القا کنند آیت الله کاشانی در کودتای 28 مرداد 1332 نقش داشته است. برای این منظور ابتدا ویدئویی با عنوان «فیلمی نادر، منتشر شده توسط سیا از ورود آیت الله کاشانی به همراه زاهدی و نمایندگان امریکا و انگلیس به ویرانه های خانه دکتر مصدق یک ساعت بعد از پیروزی کودتا» در فضای مجازی منتشر شد. سپس در ادامه این سناریو، وزارت خارجه امریکا اسنادی از سازمان سیا را منتشر کرد که در آن ادعا شده "آیت الله کاشانی در کودتای 28 مرداد 1332 نقش داشته دارد".از این رو پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی با ارائه اسناد و مدارک در دو بخش به بررسی موضوع کودتای 28 مرداد 1332 می پردازد. در بخش اول با بررسی اسناد و گزارش های تاریخی، دروغ پراکنی های سازمان سیا که توسط وزارت خارجه امریکا در مورد نقش آیت الله کاشانی در کودتای 28 مرداد 1332 منتشر شده است، مورد واکاوی و بررسی قرار می گیرد و در بخش دوم نیز فیلم منتشر شده در مورد حضور آیت الله کاشانی در منزل دکتر مصدق بعد از وقوع کودتا بررسی می شود.بخش اول: بررسی اسناد "سیا" درباره نقش آیت الله کاشانی در کودتای 28 مرداد 32با بررسی اسناد و مدارک تاریخی متوجه می شویم که قبل از وقوع کودتا عملیات روانی سختی از طرف دشمنان آیت الله کاشانی چه توسط عوامل داخلی چه توسط عوامل خارجی برای تخریب شخصیت آیت الله کاشانی انجام گرفته بود. متعاقب این عملیات روانی بود که 15 روز قبل از شروع عملیات کودتا (25 مرداد 1332) به مجلس روضه خانه آیت الله کاشانی حمله می کنند و با پرتاب نارنجک به داخل مجلس عده ای شهید و برخی نیز مجروع شده بودند.دلیل اولهر چند حمله کنندگان با نام هواداران مصدق این کار را انجام دادند ولی "سیا" این ماجرا را جزو عملیات خود ثبت کرده است. با این پیش فرض و اسناد تاریخی ادعای اسناد جدید "سیا" مبنی بر همکاری آیت الله کاشانی در ماجرای کودتا ادعایی بی اساس و بی دلیل است٬ زیرا اگر آیت الله کاشانی حاضر به همکاری شده بود، دلیلی برای حمله به روضه آیت الله کاشانی نمی ماند. دلیل دومبنابر اسناد و روایات تاریخی رابطه مصدق و آیت الله کاشانی در اواخر دچار اختلاف شده بود به طوری که بعد از فرار محمد رضای پهلوی وقتی هندرسون وارد ایران می شود در ملاقات با دکتر مصدق متوجه این اختلاف می شود و این موضوع را به آمریکا مخابره می کند. کاخ سفید پس از دریافت گزارش هندرسن از روزولت خواست فوراً دست به کار شود و پیش از آن که کسانی ترتیب ملاقات و آشتی میان آیت الله و دکتر مصدق بدهند، کار را یکسره کنند.[1] با این حال آیت الله کاشانی به موقع خود در هر مورد اشتباه مصدق را، بنا به وظیفه دینی و وطنی خود به وی گوشزد می کرد و با همه اهانت ها که از طرف مصدق و هوادارنش نسبت به او و خانواده اش شده بود باز هم در روز 27 مرداد که مطمئن بود حوادثی جدی در شرف وقوع است برای حفظ نهضت نامه ای هشدار دهنده به مصدق می نویسد.[2]کاشانی یک بار دیگر می کوشید تا از بالای سر اطرافیان و دوروبری های مصدق، صدای خود را به گوش او برساند. کاشانی در این نامه که بعدها منتشر شد تمام پرده ها را بالا زده، فرصتی ایجاد کرده بود که مصدق می توانست با یک حرکت حساب شده – همچون رفتن به خانه کاشانی- کودتا را خنثی کند.او در ابتدای نامه ضمن گلایه از آن که دولت به هیچ کدام از نصایح او توجهی نکرده، نوشته بود «... مرا لکه حیض کردید، خانه ام را سنگباران و یاران و فرزندانم را زندانی فرمودید و مجلس را که ترس داشتید شما را ببرد، بستید». آنگاه به مسئله نفت که در آن هیاهو گم شده بود، پرداخته بود که «همانطور که در آخرین ملاقات در دزاشیب به شما گفتم و به هندرسون گوشزد کردم که آمریکا ما را در گرفتن نفت از انگلیسی ها کمک کرد و حالا به صورت ملی و دنیا پسندی می خواهد به دست جنابعالی این ثروت ما را به چنگ آورد». درست همین بخش نامه بود که فریاد مصدق را بلند می کرد، و به مخالفان کاشانی که اطرافیان او بودند، امکان می داد که بگویند کاشانی با خارجی ها ساخته و قصد لکه دار کردن نهضت را دارد.[3]البته آیت الله کاشانی فقط به هشدار دادن به مصدق درباره کودتاه اکتفا نمی کند و در پایان نامه از او می خواهد: اگر به راستی در این فکر اشتباه می کنم با اظهار تمایل شما سید مصطفی و ناصرخان قشقایی را برای مذاکره خدمت می فرستم.با این حال واکنش مصدق به نامه آیت الله کاشانی همان بود که کودتا گران می خواستند. نه کوششی برای رد اتهامات، نه اقدامی برای التیام روابط [4]. دکتر مصدق در پاسخ به نامه آیت الله کاشانی می نویسد: «مرقومه حضرت آقا بوسیله آقای حسن آقا سالمی زیارت شد اینجانب مستظهر به پشتیبانی ملت ایران هستم. والسلام»[5]این نامه آیت الله کاشانی و جواب به اصطلاح سربالای دکتر مصدق هر انسان با انصاف و صاحبدلی را به تأمل وامی دارد. که از خود بپرسد اگر دکتر مصدق پیشنهاد مذاکره و همکاری آیت الله کاشانی را به خاطر حفظ نهضت، مغتنم می شمرد و برای دیدار با آیت الله کاشانی شرایط را فراهم می کرد و با صدور اعلامیه مشترکی همان روز مردم را به مبارزه با دسیسه کودتا فرا می خواندند و به همه طبقات و بویژه مسؤلان نظامی و انتظامی هشدار می داد، آیا باز هم فردای آن روز سرلکشر زاهدی می توانست با پول سازمان سیا کودتای 28 مرداد را راه بیاندازد؟[6]با این که اسناد و پژوهش های تاریخی این هشدار آیت الله کاشانی به مصدق را گواهی می دهند اما عده ای نامه آیت الله کاشانی به مصدق را جعلی و جاعل را یکی از فرزندان ایشان به نام سید محمد کاشانی نام می برند که خط او شباهت عجیبی به خط آیت الله کاشنی داشته است. حسین مکی با توجه با این شبهه در کتاب خود می گوید:اولا در این صورت، پاسخ دکتر مصدق در 27 مرداد 1332 برای چیست؟ثانیا: اینجانب برای رفع شبهه، خط های مختلف آیت الله کاشانی و پسر ایشان را به آقای احمد سهیلی خونساری که علاوه بر خوشنویسی کارشناس خط نیز هستند نشان دادم و نظر ایشان را جویا شدم. آقای سهیلی با قاطعیت تأیید کردند که نامه خط آیت الله کاشانی است و لاغیر.[7]بنابر و اسناد گزارش های تاریخی به وضوح می توان گفت وقتی آیت الله کاشانی همه توان خود را برای خنثی کردن کودتا به کار می گیرد٬ چرا باید برای امر کودتا با سازمان سیا همکاری کند؟در واقع اگر مصدق به هشدار آیت الله کاشانی توجه کرده بود و در کنار آیت الله کاشانی قرار می گرفت٬ به راحتی می توانست کودتا را خنثی کند اما بی اعتنایی دکتر مصدق به هشدار آیت الله کاشانی باعث شد تا سازمان سیا از این خلاأ استفاده کند و پروژه خود را برای انجام کودتا در 28 مرداد 1332 به سرانجام برساند.دلیل سومیکی دیگر از ادله هایی که می توان برای رد ادعای سازمان سیا ذکر کرد٬ روایت ناظران عینی کودتای 28 مرداد 1332 است. حسن گرامی که از ناظران عینی کودتای 28 مرداد 1332 بوده در مورد واکنش آیت الله کاشانی نسبت به کودتا می گوید: شخص آیت الله از جمله افرادی بود که سماجت داشت آقای دکتر مصدق تا پایان ملی کردن نفت بماند ... روز 28 مرداد وقتی حضرت آیت الله اطلاع پیدا کرد که مصطفی فرزندش دارد به سمت رادیو می رود تا آنجا برای حمایت از دولت زاهدی صحبت کند. به من گفت: «فلانی خود را به او برسان و مانع شو تا مصطفی آنجا صحبت نکند»... موقعی رسیدم که ایشان پای رادیو رفته بود و یک سخنرانی کوتاهی هم کرده بود. موقع برگشت به او اشاره کردم که به خانه بیا، خودم هم برگشتم آنجا. آیت الله به ایشان گفت: «تو رفته بودی آنجا چکار کنی؟» آقا مصطفی گفت: ...اگر من نمی رفتم نمی داستند که ما هم موافق هستیم. با این جمله پیرمرد به قدری عصبانی شد و هرچه فحش و ناسزا بود نثار او کرد و بعد گفت: «چه کسی به تو گفت ما موافق این عمل بودیم، مگر من اعلامیه نداده بودم که با آمدن یک فرد نظامی برسرکار مخالف هستم. مگر من به دکتر مصدق نامه ننوشته بودم متن نامه را که شما دیدید که نمی خواستیم دکتر مصدق برود، چرا شما با آبروی من بازی می کنی؟ چرا من را در تنگنا قرار می دهید». تا اینکه یک مقدار مردم واسطه شدند مصطفی را از نزد آیت الله دور کردند. من آیت الله را تا این حد عصبانی ندیده بودم.[8]وقوع کودتا آیت الله کاشانی را نسبت به سیاست بی علاقه می کند. به طوری که بعد از کودتا از سیاست کنار می رود[9] و تصمیم می گیرد مدتی به خارج از کشور به یکی از کشورهای مسلمان نشین برود.روزنامه اطلاعات چند روز بعد از کودتا می نویسد: پس از جریان اخیر اکنون آیت الله کاشانی به هیچ وجه در امور سیاسی مداخله ای ندارند و از کارهای سیاسی به طور کلی کنار گرفته اند و در نظر دارن که اگر وسایل مسافرتشان به خارج از کشور فراهم شود، برای چند ماهی در یکی از بلاد اسلامی به سر برده و استراحت نماید و اگر مسافرت خارجی مهیا نگردید، در یک نقطه دور افتاده از کشور، دور از دسترس به استراحت بپردازد.[10] اما چون مسافرت خارجی مهیا نشد آیت الله مدتی به اطراف تهران مسافرت می کند و بعد از مدت کوتاهی وارد تهران شد و در خانه مراسم روضه خوانی برپا نمود.دلیل چهارممحمدرضای پهلوی که پس از کودتا در پی جلب نظر آیت الله کاشانی و تطهیر خود بود، باتمانقلیچ، رئیس ستاد ارتش را نزد آیت الله کاشانی می فرستد، تا اگر خواسته ای دارد اجابت کند. باتمانقلیچ احساس می کرد می تواند علیه دکتر مصدق از آیت الله کاشانی سخنانی بشنود تا بعدها بتواند از آن سخنان برای مقاصد رژیم استفاده کند اما وقتی خدمت آیت الله کاشانی رسید در جوابش که گفته بود چه چیزی می تواند موجب ترضیه آیت الله کاشانی شود؟ آیت الله با تمسخر گفت: بیت المقدس را آزاد کنید. رئیس ستاد که زبانش بند آمده سکوت می کند. آیت الله ادامه می دهد دست کم عتبات عالیات را برای شیعیان آزاد کنید و با خنده ای تمسخر آمیز ادامه می دهد: اگر نمی توانید چطور است بروید با دست خود محل تجمع بهاییان را خراب کنید. باتمانقلیچ از ترس این که بیش از حد دچار تمسخر نشود بدون خداحافظی محل را ترک کرد.[11]با این حال آیت الله کاشانی در دولت زاهدی و پس از سقوط نهضتی که ...

ادامه مطلب  

چرایی رکوردزنی سیستان و بلوچستان در رای به روحانی  

درخواست حذف این مطلب
در جنوب بلوچستان، در روستایی 100 درصد به آقای روحانی رای دادند و حتی یک رای هم به آقای رئیسی نداده بودند. این هم جزو پدیده های این دوره از انتخابات بود.عصر ایران؛ یوسف ناصری- استان سیستان و بلوچستان همراه با استان کردستان در انتخابات 29 اردیبهشت 1396 بالاترین درصد رای را در کل کشور به آقای حسن روحانی رئیس جمهور مستقر داده است. در این انتخابات حسن روحانی 73 درصد از آرای مردم این استان را به دست آورد و تعداد 875 هزار و 694 رای کسب کرد و آقای رئیسی 314 هزار رای را از این استان داشت. (هم کردستان و هم سیستان و بلوچستان هر دو 73 درصد و اختلاف بر سر دهم درصد است).استان سیستان و بلوچستان از دو بخش کلی «سیستان» تسکیل می شود و همچنین «بلوچستان». سیستان محدوده شمال استان را در بر می گیرد و شامل شهرستان های زابل، زهک، نیمروز، هامون و هیرمند می شود. در 4 شهرستان سیستان آقای رئیسی رای بالاتری داشت و آقای روحانی فقط در شهر هیرمند رای بالاتر را به دست آورد. منطقه بلوچستان ناحیه مرکزی و جنوبی استان را در بر می گیرد و شامل 14 شهرستان زاهدان، ایرانشهر، خاش، چابهار، سراوان، سرباز، سیب و سوران، فنوج، قصر قند، کنارک، مهرستان، میرجاوه، نیک شهر و دلگان است. در شهرستان دَلگان که جزو بلوچستان و چسبیده به استان کرمان است، آقای رئیسی رای بالاتر را آورد و در 13 شهرستان منطقه بلوجستان استان سیستان و بلوچستان و از جمله در زاهدان، چابهار و ایرانشهر، آقای روحانی رای بالاتر را به دست آورد.با وجود مشکلات متعدد اقتصادی و اجتماعی و بهداشتی، مردم استان سیستان و بلوچستان رای بالاتری به حسن روحانی دادند. در سال 94 یکی از نمایندگان شهرستان های این استان گفته بود که بیش از 70 درصد استان سیستان و بلوچستان زیر خط فقر مطلق هستند.عصر ایران در گفت و گو با دکتر پیمان فروزش سعی کرده است که وضعیت این استان را کند و کاو کند و تا حد امکان شناخت دقیقی به دست آید و مشخص شود چگونه اکثریت مردم استان سیستان و بلوچستان رای بالاتری به آقای روحانی داده اند و چگونه در این استان وعده های اقتصادی کاندیدای رقیب روحانی به طور کامل موثر واقع نشده است.فروزش در دوره های ششم و هفتم نماینده مردم شهرستان زاهدان در مجلس بوده و دکترای کشاورزی با گرایش ژنتیک بیومتری دارد.گفت و گوی ما را با دکتر پیمان فروزش را می خوانید.****در انتخابات سال 92 آقای روحانی 73 درصد در استان سیستان و بلوچستان رای آوردند. در سال 96 هم باز آقای روحانی 73 درصد در این استان رای آورده اند. استان سیستان و بلوچستان جزو استان هایی است که بالاترین رای را به آقای داده است. چرا این استان پایگاه اجتماعی ثابت بوده برای آقای روحانی و به طور کلی اصلاح طلبان؟-ما در استان سیستان و بلوچستان، هم در دوره گذشته و هم در انتخابات اخیر رای اول را در کل کشور به آقای روحانی دادیم. به دنبال این هستیم تفکر اصلاحات و تفکر اعتدال را پی بگیریم. در گفت و گوهایی که با مردم داشتیم همه را به این موضوع توجه دادیم که این گفتمان، برتری دارد و باعث می شود حاکمیت و نظام، استمرار پیدا کند و آینده خوبی را برای کشور رقم بزند. ما در این دوره 73.78 درصد رای به آقای روحانی دادیم و ستادهای انتخاباتی آقای روحانی در این استان، ستادهای برتر کشور شد. از طرف دیگر، شعور و بالندگی بسیار بالایی در استان سیستان و بلوچستان شکل گرفته است. در این دوره از انتخابات، تعداد 420 زن برای شوراهای شهر و روستا رای آوردند. *ظاهرا استان سیستان و بلوچستان بالاترین رای را بین کل استان های کشور به آقای روحانی داده است.-بله. استان ما بالاترین رای را به آقای روحانی داده است. در استان سیستان و بلوچستان 73.05 درصد آرا به آقای روحانی داده شده. استان کردستان با 72.8 در رای دادن به آقای روحانی در رتبه دوم است. استان سوم، تهران است. چهارم، گیلان است و پنجم نیز کرمانشاه است. ما رتبه یک را در هر سه مولفه کسب کردیم. استان کردستان، در رای ندادن به آقای رئیسی، در رتبه اول قرار دارد.*اکثر شهرستان های منطقه سیستان در استان سیستان و بلوچستان، رای بالاتری به آقای رئیسی داده اند و اکثر شهرستان های منطقه بلوچستان هم رای بالاتری به آقای روحانی داده اند. چرا چنین حالتی در رای دادن اتفاق افتاده است؟-ما 19 شهرستان داریم. در حوزه سیستان 5 شهرستان داریم که در 4 شهرستان آن آقای رئیسی رای بالاتر آورده بود. در تمام شهرستان های حوزه بلوچستان، آقای روحانی رای بالاتر را آورد.*فقط شهرستان دَلگان در منطقه بلوچستان، رای بیشتری به آقای رئیسی داده است.-بله. از منطقه بلوچستان فقط در یک شهرستان آقای رئیسی رای بالاتری آورده است. *از منطقه سیستان فقط یک شهرستان به آقای روحانی رای بالاتری داده و در منطقه بلوچستان هم یک شهرستان که «دَلگان» است، رای بالاتری به آقای رئیسی داده است. اما اکثریت شهرستان ها در سیستان به یک صورت رای داده اند و اکثریت شهرستان های بلوچستان هم به یک صورت. یعنی سیستان به آقای رئیسی رای بالاتری داده و بلوچستان به آقای روحانی رای بالاتری داده است. چرا اکثریت شهرستان ها در دو منطقه سیستان و همچنین بلوچستان به این صورت رای داده اند؟-آقای رئیسی دو، سه تا خصوصیت ارائه داده بود. یکی این که سیّد است. مردم سیستان یک مقدار در این زمینه علاقه بیشتری دارند. یکی هم این که درباره وابستگی و رگ و ریشه آقای رئیسی، گفتند سیستانی است. یعنی این طور عنوان کردند که پدر آقای رئیسی متولد دشتک زابل است. اینها عواملی بودند که آقای رئیسی رای بالاتری در آنجا آورد. البته بعضی از مدیران آنجا از دولت آقای احمدی نژاد بودند و عوض هم نشده بودند. این هم یکی از مولفه بود و آن مدیران، هنوز تفکرات دولت قبلی را ادامه می دادند. *در کدام شهرستان از نیروهای دولت آقای احمدی نژاد هستند؟-دقیق نمی دانم ولی بعضی از فرمانداران تغییر نکرده بودند. فرماندار زابل از دوران آقای احمدی نژاد بوده است. *در سال 92 استان سیستان و بلوچستان 770 هزار رای به آقای روحانی داده و در سال 96 هم 875 هزار رای. افزایش حدودا 95 هزاری اتفاق افتاده است. این افزایش مقدار رای دادن به آقای روحانی ناشی از چه هست؟-ما وقتی ستاد انتخاباتی آقای روحانی را در استان سیستان و بلوچستان راه اندازی کردیم بستر را فراهم کردیم برای مشارکت حداکثری و رکوردزنی در کل کشور. یعنی در راه اندازی ستاد و این که نماینده آقای روحانی در استان بودم، دیدگاهم این بود که ما ستاد را برای این دو عامل مهم راه اندازی کنیم. در هر دو موضوع هم رکورد زدیم. یعنی شعاری که در زمینه مشارکت حداکثری و رکوردزنی در کل کشور داده بودم، عملی شد ولی مولفه های دیگری هم تاثیر داشتند. حضور بسیار مستحکم آقای مولوی عبدالحمید را در این انتخابات داشتیم و علمای دیگر. این علما، همه همسو بودند و همه تلاش کردند. مردم نیز تبعیت کردند از منویاتی که هم مقام معظم رهبری در مشارکت حداکثری داشتند و هم علما که بر این موضوع تاکید کردند. از سوی دیگر وضعیت فقر و بیکاری در استان سیستان و بلوچستان، نابسامان است. * البته مولوی علی احمد سلامی که از علمای اهل تسنن استان و نماینده مردم استان سیستان و بلوچستان مجلس خبرگان هستند از آقای رئیسی حمایت کردند. -بله. ما می بینیم که آقای مولوی علی احمد سلامی هم یکی از علمای برجسته استان هستند ولی میزان نقوذشان همین اندازه ای بود که ارائه شد. در طرف دیگر آقای مولوی عبدالحمید بود که در سطح استان و بعضی از نقاط کشور نفوذ و محبوبیت دارند. در همایش تجلیل از فعالان ستادهای انتخاباتی روحانی که روز سوم خرداد در تهران برگزار شد آقای مولوی عبدالحمید هم سخنرانی کردند.*این دو عالم استان یعنی مولوی عبدالحمید و مولوی سلامی، از شخصیت های برجسته و شناخته شده اهل سنت در استان هستند یا این که علمای معروف دیگری هم در این حد و اندازه در استان زندگی می کنند؟-ما علمای دیگری هم داریم. آقای مولوی سلامی، نماینده ما در مجلس خبرگان هستند. از علمای شیعه آیت الله سلیمانی هستند که ایشان تاثیر زیادی در این انتخابات داشتند. امام جمعه زاهدان هستند و با بینش بلندی این انتخابات را پیگیری می کردند. من هم مستمرا با ایشان در ارتباط بودمآقای مولوی عبدالرحمن ملازهی نیزدر چابهار هستند. ایشان هم یکی از برجسته ترین علمای ما در حوزه جنوب بلوچستان هستند و بسیار پیگیر بودند. منویات اعتدال و تفکر اصلاحات و تدبیر را پیگیری می کنند.آقای مولوی حسین پور و مولوی ساداتی در سراوان هستند. این دو بزرگوار هم خیلی پیگیر بودند. در سیستان نیز حاج آقا طباطبایی که از سادات هستند خیلی پیگیر بودند. در خاش آقای مولوی عثمان، خیلی پیگیر بودند برای این تفکر.به هر ترتیب جمع علما و مردم این را نشان داد که ما در استان سیستان و بلوچستان، رتبه یک را در رای دادن به آقای روحانی آوردیم. *در ناحیه سیستان، شیعیان اکثریت جمعیت را دارند و در بلوچستان هم شیعیان زندگی می کنند و هم اهل تسنن. اگر مقایسه کنیم رای مردم سیستان با رای شیعانی در قسمت بلوچستان هستند تفاوت اساسی دارد؟-ما الان به کل استان نگاه می کنیم. یعنی ما مردم استان را تفکیک نمی کنیم. *هر آدمی حق دارد به صورتی که دوست دارد رای بدهد. اما در قسمت سیستان که اکثریت آن شیعه هستند نوع رای دان آنها با بقیه استان متفاوت است.-در آنجا درصد شیعه و سنی در حد 70 به 30 یا 60 به 40 است. در حوزه سیستان هم ما اهل تسنن داریم و 40 درصد یا 30 درصد از جمعیت آنجا اهل تسنن هستند. الان که این اتفاق افتاده است این نتیجه کل استان است. انتظار ما بر این است که ریاست محترم جمهور و هیات دولت توجه مثبتی به استان داشته باشند و مطالبات مردم را جدی تر بگیرند. *شهرستان دَلگان در قسمت بلوچستان است و همسایه استان کرمان. در استان کرمان شهرستان های قلعه گنج و رودبار جنوب همسایه شهرستان دلگان در سیستان و بلوچستان هستند. در آن شهرستان های کرمان، رای بالاتری به آقای رئیسی داده اند. در دلگان هم آقای رئیسی رای بالاتری آورده است. چرا در دَلگان به این صورت رای داده شده و اکثریت آن متفاوت از 13 شهرستان منطقه بلوچستان عمل کرده اند؟-در دَلگان، جمعیت اهل تشیع ما بیش تر از اهل تسنن است. البته استان سمنان هم که محل تولد آقای روحانی است رای بالاتر را به آقای رئیسی داده است.*شهرستان دلگان در استان سیستان و بلوچستان که در رای دادن به آقای رئیسی وضعیت مشابه شهرستان های جنوب کرمان را دارد چگونه تحلیل می کنید؟-ما الان نگاه خودمان را به این موضوعات معطوف نمی کنیم. چون همه این کاندیداها مورد تایید نظام بودند ما تفکیکی نخواهیم داشت. یعنی الان در یک فاز دیگر قرار گرفته ایم. ما به میانگین استان نگاه می کنیم.*استان سیستان و بلوچستان که در رای دان به آقای روحانی جزو بالاترین بوده است. -ما فعلا دنبال این پیگیری مسائل خودمان هستیم. در شهرستان دلگان هم حتما شرایطی وجود داشته است و به این صورت رای داده اند. در شهرستان دلگان ممکن است دولت نتوانسته عملکرد خودش را به اطلاع مردم برساند یا ممکن است ما عملکرد دولت را به زبان مردم دیر به اطلاع رسانده باشیم. *شهرستان هیرمند تنها شهرستان از 5 شهرستان منطقه سیستان است که به آقای روحانی رای بالاتری داده. در هیرمند 15 هزار به آقای روحانی رای داده داده اند و 11 هزار به آقای رئیسی. شما اطلاعات خاصی از شهرستان هیرمند دارید و این نوع رای دادن؟-اکثریت آن شهرستان با اهل سنت است. چون در ترکیب جمعیتی آنجا، جمعیت اهل تسنن بیش تر است. *در شهر زابل آقای روحانی 27 هزار رای آورده و آقای رئیسی 51 هزار رای. این رای دو برابری آقای رئیسی در زابل را ناشی از چه می دانید؟-آقای رئیسی از سادات بود و مردم سیستان به سادات، علاقه عجیبی دارند. دوم این که آقای رئیسی رگ و ریشه ای در سیستان دارد. مطالباتی هم بود و بعضی ها ممکن است از خدمات دولت برخوردار نشده باشند. برخی مسئولان نیز با دولت هماهنگ نبودند. زابل دو نماینده در مجلس دارد که یک نماینده، طرفدار آقای رئیسی بود و یک نماینده شان هم از آقای روحانی حمایت کرد. همه اینها تاثیرگذار بود. *طبق سرشماری سال 95 سیستان و بلوچستان 2 میلیون 755 هزار نفر جمیعت دشاته است. یک میلیون و 345 هزار نفر در مناطق شهری بوده اند و یک میلیون 427 هزار نفر در نقاط روستایی. نقاط روستایی استان حدودا 80 هزار بیش از شهرها جمعیت دارد. اگر فرض کنیم مناطق روستایی وعده های اقتصادی را بیشتر ترجیح می دهند چرا جمعیت زیادتر مناطق روستایی در سیستان و بلوچستان، تاثیر خاصی در رای دادن نگذاشته است؟-در کل استان این طور بود. ما روستاهایی داشتیم که آب برای خوردن نداشتند اما 100 درصد به آقای روحانی رای دادند. *این نوع رای دادن در چه مناطقی بوده است؟-در جنوب بلوچستان، روستاهایی داشتیم که 100 درصد به آقای روحانی رای دادند و حتی یک رای هم به آقای رئیسی نداده بودند. این هم جزو پدیده های این دوره از انتخابات بود. روستاهای ما با این که در اوج فقر بودند و میزان فقر 100 درصد بود و آب آشامیدنی سالم نداشتند ولی به آقای روحانی رای دادند.ما وقتی نتایج روستاها را بررسی کردیم متوجه شدیم که چنین وضعیتی اتفاق افتاده است. ما در این شاخص هم در رتبه اول هستیم. یعنی استان ما در «نه» گفتن به وعده سه برابری یارانه ها، در رتبه اول قرار دارد.*آقای روحانی در شهرستان زاهدان رای بالاتری نسبت به آقای رئیسی کسب کرده است. اکثر شهرستان های منطقه بلوچستان به آقای روحانی با تفاوت بسیار زیاد رای داده اند. آقای روحانی در زاهدان 178 هزار رای آورده و اقای رئیسی 107 هزار رای. چرا زاهدان آرای آقای روحانی و آقای رئیسی در شهرستان زاهدان نسبتا نزدیک به هم است؟-در شهر زاهدان این اتفاق افتاد. چون ترکیب جمعیتی آن متفاوت از بقیه شهرهای منطقه بلوچستان است. در زاهدان جمعیت اهل تسیع، نسبت به شهرهای جنوب استان، بیش تر است. از طرف دیگر 11 نفر از اعضای شورای شهر زاهدان از لیست ما انتخاب شدند. همان لیستی که ما از ان حمایت کردیم یعنی جریان اصلاح طلبی. هر 11 کاندیدای ما انتخاب شدند و یک نفر از جریان اصول گرایی هم انتخاب نشد. این هم یک پدیده دیگر است.*در 14 شهرستان که آقای روحانی رای بالاتر را کسب کرده از کل 19 شهرستان استان سیستان و بلوچستان، به غیر از زاهدان و هیرمند، رای آقای روحانی با آقای رئیسی فاصله بسیار زیادی دارد. این فاصله زیاد رای آقای روحانی در شهرستان هایی مثل سیب و سوران و خاش، عمدتا به خاطر نوع رای دادن مردم اهل سنت است؟-بله. در این دوره چند موضوع را، بیش تر برای مردم تبیین کردیم. یکی این که جمعی رای بدهند و این موضوع باعث مشارکت حداکثری می شود. چون در بعضی جاها نرخ کم سوادی یا بی سوادی، بیش تر بود دنبال این بودیم که یک راهکار پیدا کنیم و مردم رای بیشتری بدهند. یعنی همه رای بدهند. یک مشارکت حداکثری را دنبال می کردیم.یک موضوع دیگر، نفوذ کلام آقای مولوی عبدالحمید بود. البته مقام معظم رهبری بر مشارکت حداکثری تاکید زیادی داشتند.آقای سلیمانی امام جمعه زاهدان نیز بر مشارکت حداکثری مردم تاکید کردند. این تاکیدها باعث شد که مشارکت حداکثری در استان سیستان و بلوچستان بیفتد. *در شهرستان سیب و سوران تعداد 33 هزار آقای روحانی رای آورده و هزار و 500 رای آقای رئیسی. در قصرقند آقای روحانی 22 هزار و آقای رئیسی 4 هزار رای. در سیب و سوران یا قصرقند این 4 هزار یا آن 1500 نفری که به آقای رئیسی رای داده اند به نظر شما آنها چگونه این نوع رای دادن را انتخاب کرده اند؟-ما وقتی صندوق های رای نگاه می کردیم مثلا عوامل اجرایی صندوق بودند که به آقای رئیسی رای داده بودند. مردم به آقای روحانی رای می دادند. در کل 19 شهرستان استان ما، در رای دادن به آقای روحانی شهرستان سیب و سوران بالاترین درصد رای را از لحاظ شهری در کل کشور دارد. یعنی بالای 95 درصد است.*آن 1500 رای در شهرستان سیب و سوران به آقای رئیسی، واقعا همه آنها رای عوامل اجرایی و منشی های صندوق رای است در شهرستان سیب و سوران؟-تقریبا همین طور است و رای های اداری ممکن است باشد. *در شهرهای سیستان یعنی زابل، زهک، نیمروز و همچنین هامون که رای بالاتری به آقای رئیسی داده اند رای نفر اول چندین برابر نفر دوم نیست و شبیه شهرستان های جنوبی منطقه بلوچستان استان سیستان و بلوچستان نیست. چرا در شهرستان های زابل رای کاندیداها به هم نزدیکتر است؟-در سیب و سوران یا شهرستان های بلوچستان، به دلیل تفکر اصلاح طلبی و نفوذ علما و یکدست بودن باعث شد که به این صورت رای داده شود. در آنجا اتحاد عجیب و غریبی وجود دارد. ما هم آن اتحاد و انسجام را حفظ کردیم. تا الان هم آن اتحاد و انسجام را حفظ کرده ایم. اما در شمال استان، بیش تر روی آقای رئیسی اجماع شده بود و آن را پیگیری می کردند. یعنی بابت سید بودن و همشهری بودن.*در شهرستان هامون در منطقه سیستان، آقای روحانی 6 هزار رای آورده و آقای رئیسی 16 هزار. این رای سه برابری آقای رئیسی به خاطر همین مسائلی می دانید که مطرح کردید؟-بله. همین چند عامل موثر بوده است. همچنین فرماندار آنجا نتوانسته است در این مدت، انسجام عملکرد دولت را تبیین کند که آقای روحانی رای بالاتری کسب کند.*در شهرستان نیمروز هم آقای روحانی 7 هزار رای آورده و آقای رئیسی 17 هزار. در شهرستان نیمروز چرا تا این حد تفاوت وجود دارد؟-همه اینها شبیه هم هستند. در ناحیه سیستان در شهرهای که اهل تشیع یا سیستانی بیش تری دارد، آقای رئیسی رای بالاتری آورده است. در شهرستان هیرمند در همان ناحیه سیستان که آقای روحانی رای بالاتری به دست آورده جمعیت اهل تسنن، بیش تر است. *استان سیستان و بلوچستان مشکلات اقتصادی و بهداشتی متعددی دارد از جمله این که آب آشامیدنی و سالم در صدها روستای این استان وجود ندارد یا نرخ بیکاری در حد بالایی است و همچنین فقر بالایی وجود دارد.انگیزه اصلی اکثریت شهرستان های بلوچستان در رای دادن به آقای روحانی همان تبعیت از علمای خودشان بوده یا انگیزه دیگری هم داشته اند؟-انسجامی که در استان ما شکل گرفته است محوریت آن با علما است. بر اساس ان بوده است که مردم توانسته اند جمع شوند و انسجام داشته باشند. به خاطر انسجامی که وجود دارد در دوره های قبلی هم وقتی می گفتیم به یک نفر رای بدهند همه به آن یک نفر رای می دادند. *آقای پشنگ نماینده سابق خاش و میرجاوه در تیر ماه 1394 گفته بود که بالای 70 درصد استان سیستان و بلوچستان زیر خط فقر هستند. واقعا چنین وضعیتی در استان وجود دارد؟-بله. نرخ بیکاری ما 46 درصد است. یعنی از 100 نفر آدم در سیستان و بلوچستان، تعداد 46 نفر بیکار هستند. در بعضی مناطق استان*ولی بالاترین نرخ بیکاری که مرکز آمار اعلام کرده است در کرمانشاه بوده و استان کرمانشاه با 22 درصد بدترین نرخ بیکاری را در کل کشور داشته و نرخ بیکاری بقیه استان ها پایین تر از استان کرمانشاه بوده اند. این نرخ رسمی است.-در نرخ های رسمی میانگین می گیرند و آن عدد را می گویند. مثلا میانگین نرخ بیکاری کل کشور 10 درصد است ولی در استانی مثل سیستان و بلوچستان 46 درصد است. ما می دانیم که حقیقتا چنین وضعیتی وجود دارد. نرخ بیکاری بالای 46 درصد است. در چابهار درصد فقر 64 درصد است. یعنی 64 درصد جمعیت چابهار زیر خط فقر هستند.*این آمار فقر آیا مستند است و آمار و ارقام خاصی در اختیار دارید؟-این آمار، دقیق است. خیلی از مناطق ما کمبود آب اشامیدنی دارند. در شهر چابهار ممکن است مردم در طول شبانه روز 4 ساعت یا 5 ساعت آب داشته باشند و بقیه ساعات شبانه روز آب ندارند. مشکل برق داریم. وضعیت نابسامان است. یعنی وضعیت مناسبی نیست.فاصله تمامی میانگ ...

ادامه مطلب  

4دلیل برای رد ادعای سازمان سیا در رابطه با نقش آیت الله کاشانی در کودتای 28 مرداد 1332  

درخواست حذف این مطلب
اتاق خبر 24: دستگاه های استعماری از دیرباز به دنبال تخریب روحانیت و تحریف تاریخ معاصر ایران هستند و در این راستا از هیچ اقدامی کوتاهی نکردند. اخیرا نیز برای این هدف خود به تخریب آیت الله کاشانی از روحانیون مبارز روی آوردند و در این زمینه با سناریو سازی سعی دارند القا کنند آیت الله کاشانی در کودتای 28 مرداد 1332 نقش داشته است. برای این منظور ابتدا ویدئویی با عنوان «فیلمی نادر، منتشر شده توسط سیا از ورود آیت الله کاشانی به همراه زاهدی و نمایندگان امریکا و انگلیس به ویرانه های خانه دکتر مصدق یک ساعت بعد از پیروزی کودتا» در فضای مجازی منتشر شد. سپس در ادامه این سناریو، وزارت خارجه امریکا اسنادی از سازمان سیا را منتشر کرد که در آن ادعا شده "آیت الله کاشانی در کودتای 28 مرداد 1332 نقش داشته دارد".از این رو پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی با ارائه اسناد و مدارک در دو بخش به بررسی موضوع کودتای 28 مرداد 1332 می پردازد. در بخش اول با بررسی اسناد و گزارش های تاریخی، دروغ پراکنی های سازمان سیا که توسط وزارت خارجه امریکا در مورد نقش آیت الله کاشانی در کودتای 28 مرداد 1332 منتشر شده است، مورد واکاوی و بررسی قرار می گیرد و در بخش دوم نیز فیلم منتشر شده در مورد حضور آیت الله کاشانی در منزل دکتر مصدق بعد از وقوع کودتا بررسی می شود.بخش اول: بررسی اسناد "سیا" درباره نقش آیت الله کاشانی در کودتای 28 مرداد 32با بررسی اسناد و مدارک تاریخی متوجه می شویم که قبل از وقوع کودتا عملیات روانی سختی از طرف دشمنان آیت الله کاشانی چه توسط عوامل داخلی چه توسط عوامل خارجی برای تخریب شخصیت آیت الله کاشانی انجام گرفته بود. متعاقب این عملیات روانی بود که 15 روز قبل از شروع عملیات کودتا (۲۵ مرداد ۱۳۳۲) به مجلس روضه خانه آیت الله کاشانی حمله می کنند و با پرتاب نارنجک به داخل مجلس عده ای شهید و برخی نیز مجروع شده بودند.دلیل اولهر چند حمله کنندگان با نام هواداران مصدق این کار را انجام دادند ولی "سیا" این ماجرا را جزو عملیات خود ثبت کرده است. با این پیش فرض و اسناد تاریخی ادعای اسناد جدید "سیا" مبنی بر همکاری آیت الله کاشانی در ماجرای کودتا ادعایی بی اساس و بی دلیل است٬ زیرا اگر آیت الله کاشانی حاضر به همکاری شده بود، دلیلی برای حمله به روضه آیت الله کاشانی نمی ماند. دلیل دومبنابر اسناد و روایات تاریخی رابطه مصدق و آیت الله کاشانی در اواخر دچار اختلاف شده بود به طوری که بعد از فرار محمد رضای پهلوی وقتی هندرسون وارد ایران می شود در ملاقات با دکتر مصدق متوجه این اختلاف می شود و این موضوع را به آمریکا مخابره می کند. کاخ سفید پس از دریافت گزارش هندرسن از روزولت خواست فوراً دست به کار شود و پیش از آن که کسانی ترتیب ملاقات و آشتی میان آیت الله و دکتر مصدق بدهند، کار را یکسره کنند.[1] با این حال آیت الله کاشانی به موقع خود در هر مورد اشتباه مصدق را، بنا به وظیفه دینی و وطنی خود به وی گوشزد می کرد و با همه اهانت ها که از طرف مصدق و هوادارنش نسبت به او و خانواده اش شده بود باز هم در روز 27 مرداد که مطمئن بود حوادثی جدی در شرف وقوع است برای حفظ نهضت نامه ای هشدار دهنده به مصدق می نویسد.[2]کاشانی یک بار دیگر می کوشید تا از بالای سر اطرافیان و دوروبری های مصدق، صدای خود را به گوش او برساند. کاشانی در این نامه که بعدها منتشر شد تمام پرده ها را بالا زده، فرصتی ایجاد کرده بود که مصدق می توانست با یک حرکت حساب شده – همچون رفتن به خانه کاشانی- کودتا را خنثی کند.او در ابتدای نامه ضمن گلایه از آن که دولت به هیچ کدام از نصایح او توجهی نکرده، نوشته بود «... مرا لکه حیض کردید، خانه ام را سنگباران و یاران و فرزندانم را زندانی فرمودید و مجلس را که ترس داشتید شما را ببرد، بستید». آنگاه به مسئله نفت که در آن هیاهو گم شده بود، پرداخته بود که «همانطور که در آخرین ملاقات در دزاشیب به شما گفتم و به هندرسون گوشزد کردم که آمریکا ما را در گرفتن نفت از انگلیسی ها کمک کرد و حالا به صورت ملی و دنیا پسندی می خواهد به دست جنابعالی این ثروت ما را به چنگ آورد». درست همین بخش نامه بود که فریاد مصدق را بلند می کرد، و به مخالفان کاشانی که اطرافیان او بودند، امکان می داد که بگویند کاشانی با خارجی ها ساخته و قصد لکه دار کردن نهضت را دارد.[3]البته آیت الله کاشانی فقط به هشدار دادن به مصدق درباره کودتاه اکتفا نمی کند و در پایان نامه از او می خواهد: اگر به راستی در این فکر اشتباه می کنم با اظهار تمایل شما سید مصطفی و ناصرخان قشقایی را برای مذاکره خدمت می فرستم.با این حال واکنش مصدق به نامه آیت الله کاشانی همان بود که کودتا گران می خواستند. نه کوششی برای رد اتهامات، نه اقدامی برای التیام روابط [4]. دکتر مصدق در پاسخ به نامه آیت الله کاشانی می نویسد: «مرقومه حضرت آقا بوسیله آقای حسن آقا سالمی زیارت شد اینجانب مستظهر به پشتیبانی ملت ایران هستم. والسلام»[5]این نامه آیت الله کاشانی و جواب به اصطلاح سربالای دکتر مصدق هر انسان با انصاف و صاحبدلی را به تأمل وامی دارد. که از خود بپرسد اگر دکتر مصدق پیشنهاد مذاکره و همکاری آیت الله کاشانی را به خاطر حفظ نهضت، مغتنم می شمرد و برای دیدار با آیت الله کاشانی شرایط را فراهم می کرد و با صدور اعلامیه مشترکی همان روز مردم را به مبارزه با دسیسه کودتا فرا می خواندند و به همه طبقات و بویژه مسؤلان نظامی و انتظامی هشدار می داد، آیا باز هم فردای آن روز سرلکشر زاهدی می توانست با پول سازمان سیا کودتای 28 مرداد را راه بیاندازد؟[6]با این که اسناد و پژوهش های تاریخی این هشدار آیت الله کاشانی به مصدق را گواهی می دهند اما عده ای نامه آیت الله کاشانی به مصدق را جعلی و جاعل را یکی از فرزندان ایشان به نام سید محمد کاشانی نام می برند که خط او شباهت عجیبی به خط آیت الله کاشنی داشته است. حسین مکی با توجه با این شبهه در کتاب خود می گوید:اولا در این صورت، پاسخ دکتر مصدق در 27 مرداد 1332 برای چیست؟ ثانیا: اینجانب برای رفع شبهه، خط های مختلف آیت الله کاشانی و پسر ایشان را به آقای احمد سهیلی خونساری که علاوه بر خوشنویسی کارشناس خط نیز هستند نشان دادم و نظر ایشان را جویا شدم. آقای سهیلی با قاطعیت تأیید کردند که نامه خط آیت الله کاشانی است و لاغیر.[7]بنابر و اسناد گزارش های تاریخی به وضوح می توان گفت وقتی آیت الله کاشانی همه توان خود را برای خنثی کردن کودتا به کار می گیرد٬ چرا باید برای امر کودتا با سازمان سیا همکاری کند؟در واقع اگر مصدق به هشدار آیت الله کاشانی توجه کرده بود و در کنار آیت الله کاشانی قرار می گرفت٬ به راحتی می توانست کودتا را خنثی کند اما بی اعتنایی دکتر مصدق به هشدار آیت الله کاشانی باعث شد تا سازمان سیا از این خلاأ استفاده کند و پروژه خود را برای انجام کودتا در 28 مرداد 1332 به سرانجام برساند.دلیل سومیکی دیگر از ادله هایی که می توان برای رد ادعای سازمان سیا ذکر کرد٬ روایت ناظران عینی کودتای 28 مرداد 1332 است. حسن گرامی که از ناظران عینی کودتای 28 مرداد 1332 بوده در مورد واکنش آیت الله کاشانی نسبت به کودتا می گوید: شخص آیت الله از جمله افرادی بود که سماجت داشت آقای دکتر مصدق تا پایان ملی کردن نفت بماند ... روز 28 مرداد وقتی حضرت آیت الله اطلاع پیدا کرد که مصطفی فرزندش دارد به سمت رادیو می رود تا آنجا برای حمایت از دولت زاهدی صحبت کند. به من گفت: «فلانی خود را به او برسان و مانع شو تا مصطفی آنجا صحبت نکند»... موقعی رسیدم که ایشان پای رادیو رفته بود و یک سخنرانی کوتاهی هم کرده بود. موقع برگشت به او اشاره کردم که به خانه بیا، خودم هم برگشتم آنجا. آیت الله به ایشان گفت: «تو رفته بودی آنجا چکار کنی؟» آقا مصطفی گفت: ...اگر من نمی رفتم نمی داستند که ما هم موافق هستیم. با این جمله پیرمرد به قدری عصبانی شد و هرچه فحش و ناسزا بود نثار او کرد و بعد گفت: «چه کسی به تو گفت ما موافق این عمل بودیم، مگر من اعلامیه نداده بودم که با آمدن یک فرد نظامی برسرکار مخالف هستم. مگر من به دکتر مصدق نامه ننوشته بودم متن نامه را که شما دیدید که نمی خواستیم دکتر مصدق برود، چرا شما با آبروی من بازی می کنی؟ چرا من را در تنگنا قرار می دهید». تا اینکه یک مقدار مردم واسطه شدند مصطفی را از نزد آیت الله دور کردند. من آیت الله را تا این حد عصبانی ندیده بودم.[8]وقوع کودتا آیت الله کاشانی را نسبت به سیاست بی علاقه می کند. به طوری که بعد از کودتا از سیاست کنار می رود[9] و تصمیم می گیرد مدتی به خارج از کشور به یکی از کشورهای مسلمان نشین برود.روزنامه اطلاعات چند روز بعد از کودتا می نویسد: پس از جریان اخیر اکنون آیت الله کاشانی به هیچ وجه در امور سیاسی مداخله ای ندارند و از کارهای سیاسی به طور کلی کنار گرفته اند و در نظر دارن که اگر وسایل مسافرتشان به خارج از کشور فراهم شود، برای چند ماهی در یکی از بلاد اسلامی به سر برده و استراحت نماید و اگر مسافرت خارجی مهیا نگردید، در یک نقطه دور افتاده از کشور، دور از دسترس به استراحت بپردازد.[10] اما چون مسافرت خارجی مهیا نشد آیت الله مدتی به اطراف تهران مسافرت می کند و بعد از مدت کوتاهی وارد تهران شد و در خانه مراسم روضه خوانی برپا نمود.دلیل چهارممحمدرضای پهلوی که پس از کودتا در پی جلب نظر آیت الله کاشانی و تطهیر خود بود، باتمانقلیچ، رئیس ستاد ارتش را نزد آیت الله کاشانی می فرستد، تا اگر خواسته ای دارد اجابت کند. باتمانقلیچ احساس می کرد می تواند علیه دکتر مصدق از آیت الله کاشانی سخنانی بشنود تا بعدها بتواند از آن سخنان برای مقاصد رژیم استفاده کند اما وقتی خدمت آیت الله کاشانی رسید در جوابش که گفته بود چه چیزی می تواند موجب ترضیه آیت الله کاشانی شود؟ آیت الله با تمسخر گفت: بیت المقدس را آزاد کنید. رئیس ستاد که زبانش بند آمده سکوت می کند. آیت الله ادامه می دهد دست کم عتبات عالیات را برای شیعیان آزاد کنید و با خنده ای تمسخر آمیز ادامه می دهد: اگر نمی توانید چطور است بروید با دست خود محل تجمع بهاییان را خراب کنید. باتمانقلیچ از ترس این که بیش از حد دچار تمسخر نشود بدون خداحافظی محل را ترک کرد.[11]با این حال آیت الله کاشانی در دولت زاهدی و پس از سقوط نهضتی که آن ها پیش گرفته بودند با همه صدماتی که دیده بود و لطماتی که خورده بود انتخابات فرمایشی زاهدی را به شدت محکوم می کند[12]و از مصدق به نیکی و تأسف یاد می کند.آیت الله کا ...

ادامه مطلب  

4 دلیل برای رد ادعای سازمان سیا در رابطه با نقش آیت الله کاشانی در کودتای 28 مرداد 1332/اسناد مربوط به فیلم تقطیع شده 28 مرداد 1332  

درخواست حذف این مطلب
گروه سیاسی_رجانیوز:دستگاه های استعماری از دیرباز به دنبال تخریب روحانیت و تحریف تاریخ معاصر ایران هستند و در این راستا از هیچ اقدامی کوتاهی نکردند. اخیرا نیز برای این هدف خود به تخریب آیت الله کاشانی از روحانیون مبارز روی آوردند و در این زمینه با سناریو سازی سعی دارند القا کنند آیت الله کاشانی در کودتای 28 مرداد 1332 نقش داشته است. برای این منظور ابتدا ویدئویی با عنوان «فیلمی نادر، منتشر شده توسط سیا از ورود آیت الله کاشانی به همراه زاهدی و نمایندگان امریکا و انگلیس به ویرانه های خانه دکتر مصدق یک ساعت بعد از پیروزی کودتا» در فضای مجازی منتشر شد. سپس در ادامه این سناریو، وزارت خارجه امریکا اسنادی از سازمان سیا را منتشر کرد که در آن ادعا شده "آیت الله کاشانی در کودتای 28 مرداد 1332 نقش داشته دارد".از این رو با ارائه اسناد و مدارک در دو بخش به بررسی موضوع کودتای 28 مرداد 1332 می پردازیم. به گزارش رجانیوز به نقل از پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی در بخش اول با بررسی اسناد و گزارش های تاریخی، دروغ پراکنی های سازمان سیا که توسط وزارت خارجه امریکا در مورد نقش آیت الله کاشانی در کودتای 28 مرداد 1332 منتشر شده است، مورد واکاوی و بررسی قرار می گیرد و در بخش دوم نیز فیلم منتشر شده در مورد حضور آیت الله کاشانی در منزل دکتر مصدق بعد از وقوع کودتا بررسی می شود.بخش اول: بررسی اسناد "سیا" درباره نقش آیت الله کاشانی در کودتای 28 مرداد 32با بررسی اسناد و مدارک تاریخی متوجه می شویم که قبل از وقوع کودتا عملیات روانی سختی از طرف دشمنان آیت الله کاشانی چه توسط عوامل داخلی چه توسط عوامل خارجی برای تخریب شخصیت آیت الله کاشانی انجام گرفته بود. متعاقب این عملیات روانی بود که 15 روز قبل از شروع عملیات کودتا (۲۵ مرداد ۱۳۳۲) به مجلس روضه خانه آیت الله کاشانی حمله می کنند و با پرتاب نارنجک به داخل مجلس عده ای شهید و برخی نیز مجروع شده بودند.دلیل اولهر چند حمله کنندگان با نام هواداران مصدق این کار را انجام دادند ولی "سیا" این ماجرا را جزو عملیات خود ثبت کرده است. با این پیش فرض و اسناد تاریخی ادعای اسناد جدید "سیا" مبنی بر همکاری آیت الله کاشانی در ماجرای کودتا ادعایی بی اساس و بی دلیل است٬ زیرا اگر آیت الله کاشانی حاضر به همکاری شده بود، دلیلی برای حمله به روضه آیت الله کاشانی نمی ماند. دلیل دومبنابر اسناد و روایات تاریخی رابطه مصدق و آیت الله کاشانی در اواخر دچار اختلاف شده بود به طوری که بعد از فرار محمد رضای پهلوی وقتی هندرسون وارد ایران می شود در ملاقات با دکتر مصدق متوجه این اختلاف می شود و این موضوع را به آمریکا مخابره می کند. کاخ سفید پس از دریافت گزارش هندرسن از روزولت خواست فوراً دست به کار شود و پیش از آن که کسانی ترتیب ملاقات و آشتی میان آیت الله و دکتر مصدق بدهند، کار را یکسره کنند.[1] با این حال آیت الله کاشانی به موقع خود در هر مورد اشتباه مصدق را، بنا به وظیفه دینی و وطنی خود به وی گوشزد می کرد و با همه اهانت ها که از طرف مصدق و هوادارنش نسبت به او و خانواده اش شده بود باز هم در روز 27 مرداد که مطمئن بود حوادثی جدی در شرف وقوع است برای حفظ نهضت نامه ای هشدار دهنده به مصدق می نویسد.[2]کاشانی یک بار دیگر می کوشید تا از بالای سر اطرافیان و دوروبری های مصدق، صدای خود را به گوش او برساند. کاشانی در این نامه که بعدها منتشر شد تمام پرده ها را بالا زده، فرصتی ایجاد کرده بود که مصدق می توانست با یک حرکت حساب شده – همچون رفتن به خانه کاشانی- کودتا را خنثی کند.او در ابتدای نامه ضمن گلایه از آن که دولت به هیچ کدام از نصایح او توجهی نکرده، نوشته بود «... مرا لکه حیض کردید، خانه ام را سنگباران و یاران و فرزندانم را زندانی فرمودید و مجلس را که ترس داشتید شما را ببرد، بستید». آنگاه به مسئله نفت که در آن هیاهو گم شده بود، پرداخته بود که «همانطور که در آخرین ملاقات در دزاشیب به شما گفتم و به هندرسون گوشزد کردم که آمریکا ما را در گرفتن نفت از انگلیسی ها کمک کرد و حالا به صورت ملی و دنیا پسندی می خواهد به دست جنابعالی این ثروت ما را به چنگ آورد». درست همین بخش نامه بود که فریاد مصدق را بلند می کرد، و به مخالفان کاشانی که اطرافیان او بودند، امکان می داد که بگویند کاشانی با خارجی ها ساخته و قصد لکه دار کردن نهضت را دارد.[3]البته آیت الله کاشانی فقط به هشدار دادن به مصدق درباره کودتاه اکتفا نمی کند و در پایان نامه از او می خواهد: اگر به راستی در این فکر اشتباه می کنم با اظهار تمایل شما سید مصطفی و ناصرخان قشقایی را برای مذاکره خدمت می فرستم.با این حال واکنش مصدق به نامه آیت الله کاشانی همان بود که کودتا گران می خواستند. نه کوششی برای رد اتهامات، نه اقدامی برای التیام روابط [4]. دکتر مصدق در پاسخ به نامه آیت الله کاشانی می نویسد: «مرقومه حضرت آقا بوسیله آقای حسن آقا سالمی زیارت شد اینجانب مستظهر به پشتیبانی ملت ایران هستم. والسلام»[5]این نامه آیت الله کاشانی و جواب به اصطلاح سربالای دکتر مصدق هر انسان با انصاف و صاحبدلی را به تأمل وامی دارد. که از خود بپرسد اگر دکتر مصدق پیشنهاد مذاکره و همکاری آیت الله کاشانی را به خاطر حفظ نهضت، مغتنم می شمرد و برای دیدار با آیت الله کاشانی شرایط را فراهم می کرد و با صدور اعلامیه مشترکی همان روز مردم را به مبارزه با دسیسه کودتا فرا می خواندند و به همه طبقات و بویژه مسؤلان نظامی و انتظامی هشدار می داد، آیا باز هم فردای آن روز سرلکشر زاهدی می توانست با پول سازمان سیا کودتای 28 مرداد را راه بیاندازد؟[6]با این که اسناد و پژوهش های تاریخی این هشدار آیت الله کاشانی به مصدق را گواهی می دهند اما عده ای نامه آیت الله کاشانی به مصدق را جعلی و جاعل را یکی از فرزندان ایشان به نام سید محمد کاشانی نام می برند که خط او شباهت عجیبی به خط آیت الله کاشنی داشته است. حسین مکی با توجه با این شبهه در کتاب خود می گوید:اولا در این صورت، پاسخ دکتر مصدق در 27 مرداد 1332 برای چیست؟ ثانیا: اینجانب برای رفع شبهه، خط های مختلف آیت الله کاشانی و پسر ایشان را به آقای احمد سهیلی خونساری که علاوه بر خوشنویسی کارشناس خط نیز هستند نشان دادم و نظر ایشان را جویا شدم. آقای سهیلی با قاطعیت تأیید کردند که نامه خط آیت الله کاشانی است و لاغیر.[7]بنابر و اسناد گزارش های تاریخی به وضوح می توان گفت وقتی آیت الله کاشانی همه توان خود را برای خنثی کردن کودتا به کار می گیرد٬ چرا باید برای امر کودتا با سازمان سیا همکاری کند؟در واقع اگر مصدق به هشدار آیت الله کاشانی توجه کرده بود و در کنار آیت الله کاشانی قرار می گرفت٬ به راحتی می توانست کودتا را خنثی کند اما بی اعتنایی دکتر مصدق به هشدار آیت الله کاشانی باعث شد تا سازمان سیا از این خلاأ استفاده کند و پروژه خود را برای انجام کودتا در 28 مرداد 1332 به سرانجام برساند.دلیل سومیکی دیگر از ادله هایی که می توان برای رد ادعای سازمان سیا ذکر کرد٬ روایت ناظران عینی کودتای 28 مرداد 1332 است. حسن گرامی که از ناظران عینی کودتای 28 مرداد 1332 بوده در مورد واکنش آیت الله کاشانی نسبت به کودتا می گوید: شخص آیت الله از جمله افرادی بود که سماجت داشت آقای دکتر مصدق تا پایان ملی کردن نفت بماند ... روز 28 مرداد وقتی حضرت آیت الله اطلاع پیدا کرد که مصطفی فرزندش دارد به سمت رادیو می رود تا آنجا برای حمایت از دولت زاهدی صحبت کند. به من گفت: «فلانی خود را به او برسان و مانع شو تا مصطفی آنجا صحبت نکند»... موقعی رسیدم که ایشان پای رادیو رفته بود و یک سخنرانی کوتاهی هم کرده بود. موقع برگشت به او اشاره کردم که به خانه بیا، خودم هم برگشتم آنجا. آیت الله به ایشان گفت: «تو رفته بودی آنجا چکار کنی؟» آقا مصطفی گفت: ...اگر من نمی رفتم نمی داستند که ما هم موافق هستیم. با این جمله پیرمرد به قدری عصبانی شد و هرچه فحش و ناسزا بود نثار او کرد و بعد گفت: «چه کسی به تو گفت ما موافق این عمل بودیم، مگر من اعلامیه نداده بودم که با آمدن یک فرد نظامی برسرکار مخالف هستم. مگر من به دکتر مصدق نامه ننوشته بودم متن نامه را که شما دیدید که نمی خواستیم دکتر مصدق برود، چرا شما با آبروی من بازی می کنی؟ چرا من را در تنگنا قرار می دهید». تا اینکه یک مقدار مردم واسطه شدند مصطفی را از نزد آیت الله دور کردند. من آیت الله را تا این حد عصبانی ندیده بودم.[8]وقوع کودتا آیت الله کاشانی را نسبت به سیاست بی علاقه می کند. به طوری که بعد از کودتا از سیاست کنار می رود[9] و تصمیم می گیرد مدتی به خارج از کشور به یکی از کشورهای مسلمان نشین برود.روزنامه اطلاعات چند روز بعد از کودتا می نویسد: پس از جریان اخیر اکنون آیت الله کاشانی به هیچ وجه در امور سیاسی مداخله ای ندارند و از کارهای سیاسی به طور کلی کنار گرفته اند و در نظر دارن که اگر وسایل مسافرتشان به خارج از کشور فراهم شود، برای چند ماهی در یکی از بلاد اسلامی به سر برده و استراحت نماید و اگر مسافرت خارجی مهیا نگردید، در یک نقطه دور افتاده از کشور، دور از دسترس به استراحت بپردازد.[10] اما چون مسافرت خارجی مهیا نشد آیت الله مدتی به اطراف تهران مسافرت می کند و بعد از مدت کوتاهی وارد تهران شد و در خانه مراسم روضه خوانی برپا نمود.دلیل چهارممحمدرضای پهلوی که پس از کودتا در پی جلب نظر آیت الله کاشانی و تطهیر خود بود، باتمانقلیچ، رئیس ستاد ارتش را نزد آیت الله کاشانی می فرستد، تا اگر خواسته ای دارد اجابت کند. باتمانقلیچ احساس می کرد می تواند علیه دکتر مصدق از آیت الله کاشانی سخنانی بشنود تا بعدها بتواند از آن سخنان برای مقاصد رژیم استفاده کند اما وقتی خدمت آیت الله کاشانی رسید در جوابش که گفته بود چه چیزی می تواند موجب ترضیه آیت الله کاشانی شود؟ آیت الله با تمسخر گفت: بیت المقدس را آزاد کنید. رئیس ستاد که زبانش بند آمده سکوت می کند. آیت الله ادامه می دهد دست کم عتبات عالیات را برای شیعیان آزاد کنید و با خنده ای تمسخر آمیز ادامه می دهد: اگر نمی توانید چطور است بروید با دست خود محل تجمع بهاییان را خراب کنید. باتمانقلیچ از ترس این که بیش از حد دچار تمسخر نشود بدون خداحافظی محل را ترک کرد.[11]با این حال آیت الله کاشانی در دولت زاهدی و پس از سقوط نهضتی که آن ها پیش گرفته بودند با همه صدماتی که دیده بود و لطماتی که خورده بود انتخابات فرمایشی زاهدی را به شدت محکوم می کند[12]و از مصدق به ...

ادامه مطلب  

4 دلیل برای رد ادعای سازمان سیا در رابطه با نقش آیت الله کاشانی در کودتای 28 مرداد 1332  

درخواست حذف این مطلب
دستگاه های استعماری از دیرباز برای تخریب چهره روحانیت مبارز و تحریف معاصر ایران تلاش کردند و همه توان خود را در این زمینه به کار گرفتند٬ در این راستا هم سازمان سیا طی سناریویی ابتدا با انتشار فیلمی تقطیع شده به تخریب آیت الله کاشانی پرداخت و سپس مدعی شد که آیت الله کاشانی در کودتای 28 مرداد 1332 نقش داشته است اما اسناد و شواهد تاریخی بسیاری وجود دارد که هر دو ادعای سازمان سیا را به طور واضح رد می کند. به گزارش شمانیوز: دستگاه های استعماری از دیرباز به دنبال تخریب روحانیت و تحریف تاریخ معاصر ایران هستند و در این راستا از هیچ اقدامی کوتاهی نکردند. اخیرا نیز برای این هدف خود به تخریب آیت الله کاشانی از روحانیون مبارز روی آوردند و در این زمینه با سناریو سازی سعی دارند القا کنند آیت الله کاشانی در کودتای 28 مرداد 1332 نقش داشته است. برای این منظور ابتدا ویدئویی با عنوان «فیلمی نادر، منتشر شده توسط سیا از ورود آیت الله کاشانی به همراه زاهدی و نمایندگان امریکا و انگلیس به ویرانه های خانه دکتر مصدق یک ساعت بعد از پیروزی کودتا» در فضای مجازی منتشر شد. سپس در ادامه این سناریو، وزارت خارجه امریکا اسنادی از سازمان سیا را منتشر کرد که در آن ادعا شده "آیت الله کاشانی در کودتای 28 مرداد 1332 نقش داشته دارد".از این رو پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی با ارائه اسناد و مدارک در دو بخش به بررسی موضوع کودتای 28 مرداد 1332 می پردازد. در بخش اول با بررسی اسناد و گزارش های تاریخی، دروغ پراکنی های سازمان سیا که توسط وزارت خارجه امریکا در مورد نقش آیت الله کاشانی در کودتای 28 مرداد 1332 منتشر شده است، مورد واکاوی و بررسی قرار می گیرد و در بخش دوم نیز فیلم منتشر شده در مورد حضور آیت الله کاشانی در منزل دکتر مصدق بعد از وقوع کودتا بررسی می شود.بخش اول: بررسی اسناد "سیا" درباره نقش آیت الله کاشانی در کودتای 28 مرداد 32با بررسی اسناد و مدارک تاریخی متوجه می شویم که قبل از وقوع کودتا عملیات روانی سختی از طرف دشمنان آیت الله کاشانی چه توسط عوامل داخلی چه توسط عوامل خارجی برای تخریب شخصیت آیت الله کاشانی انجام گرفته بود. متعاقب این عملیات روانی بود که 15 روز قبل از شروع عملیات کودتا (۲۵ مرداد ۱۳۳۲) به مجلس روضه خانه آیت الله کاشانی حمله می کنند و با پرتاب نارنجک به داخل مجلس عده ای شهید و برخی نیز مجروع شده بودند.دلیل اولهر چند حمله کنندگان با نام هواداران مصدق این کار را انجام دادند ولی "سیا" این ماجرا را جزو عملیات خود ثبت کرده است. با این پیش فرض و اسناد تاریخی ادعای اسناد جدید "سیا" مبنی بر همکاری آیت الله کاشانی در ماجرای کودتا ادعایی بی اساس و بی دلیل است٬ زیرا اگر آیت الله کاشانی حاضر به همکاری شده بود، دلیلی برای حمله به روضه آیت الله کاشانی نمی ماند. دلیل دومبنابر اسناد و روایات تاریخی رابطه مصدق و آیت الله کاشانی در اواخر دچار اختلاف شده بود به طوری که بعد از فرار محمد رضای پهلوی وقتی هندرسون وارد ایران می شود در ملاقات با دکتر مصدق متوجه این اختلاف می شود و این موضوع را به آمریکا مخابره می کند. کاخ سفید پس از دریافت گزارش هندرسن از روزولت خواست فوراً دست به کار شود و پیش از آن که کسانی ترتیب ملاقات و آشتی میان آیت الله و دکتر مصدق بدهند، کار را یکسره کنند.[1] با این حال آیت الله کاشانی به موقع خود در هر مورد اشتباه مصدق را، بنا به وظیفه دینی و وطنی خود به وی گوشزد می کرد و با همه اهانت ها که از طرف مصدق و هوادارنش نسبت به او و خانواده اش شده بود باز هم در روز 27 مرداد که مطمئن بود حوادثی جدی در شرف وقوع است برای حفظ نهضت نامه ای هشدار دهنده به مصدق می نویسد.[2]کاشانی یک بار دیگر می کوشید تا از بالای سر اطرافیان و دوروبری های مصدق، صدای خود را به گوش او برساند. کاشانی در این نامه که بعدها منتشر شد تمام پرده ها را بالا زده، فرصتی ایجاد کرده بود که مصدق می توانست با یک حرکت حساب شده – همچون رفتن به خانه کاشانی- کودتا را خنثی کند.او در ابتدای نامه ضمن گلایه از آن که دولت به هیچ کدام از نصایح او توجهی نکرده، نوشته بود «... مرا لکه حیض کردید، خانه ام را سنگباران و یاران و فرزندانم را زندانی فرمودید و مجلس را که ترس داشتید شما را ببرد، بستید». آنگاه به مسئله نفت که در آن هیاهو گم شده بود، پرداخته بود که «همانطور که در آخرین ملاقات در دزاشیب به شما گفتم و به هندرسون گوشزد کردم که آمریکا ما را در گرفتن نفت از انگلیسی ها کمک کرد و حالا به صورت ملی و دنیا پسندی می خواهد به دست جنابعالی این ثروت ما را به چنگ آورد». درست همین بخش نامه بود که فریاد مصدق را بلند می کرد، و به مخالفان کاشانی که اطرافیان او بودند، امکان می داد که بگویند کاشانی با خارجی ها ساخته و قصد لکه دار کردن نهضت را دارد.[3]البته آیت الله کاشانی فقط به هشدار دادن به مصدق درباره کودتاه اکتفا نمی کند و در پایان نامه از او می خواهد: اگر به راستی در این فکر اشتباه می کنم با اظهار تمایل شما سید مصطفی و ناصرخان قشقایی را برای مذاکره خدمت می فرستم.با این حال واکنش مصدق به نامه آیت الله کاشانی همان بود که کودتا گران می خواستند. نه کوششی برای رد اتهامات، نه اقدامی برای التیام روابط [4]. دکتر مصدق در پاسخ به نامه آیت الله کاشانی می نویسد: «مرقومه حضرت آقا بوسیله آقای حسن آقا سالمی زیارت شد اینجانب مستظهر به پشتیبانی ملت ایران هستم. والسلام»[5]این نامه آیت الله کاشانی و جواب به اصطلاح سربالای دکتر مصدق هر انسان با انصاف و صاحبدلی را به تأمل وامی دارد. که از خود بپرسد اگر دکتر مصدق پیشنهاد مذاکره و همکاری آیت الله کاشانی را به خاطر حفظ نهضت، مغتنم می شمرد و برای دیدار با آیت الله کاشانی شرایط را فراهم می کرد و با صدور اعلامیه مشترکی همان روز مردم را به مبارزه با دسیسه کودتا فرا می خواندند و به همه طبقات و بویژه مسؤلان نظامی و انتظامی هشدار می داد، آیا باز هم فردای آن روز سرلکشر زاهدی می توانست با پول سازمان سیا کودتای 28 مرداد را راه بیاندازد؟[6]با این که اسناد و پژوهش های تاریخی این هشدار آیت الله کاشانی به مصدق را گواهی می دهند اما عده ای نامه آیت الله کاشانی به مصدق را جعلی و جاعل را یکی از فرزندان ایشان به نام سید محمد کاشانی نام می برند که خط او شباهت عجیبی به خط آیت الله کاشنی داشته است. حسین مکی با توجه با این شبهه در کتاب خود می گوید:اولا در این صورت، پاسخ دکتر مصدق در 27 مرداد 1332 برای چیست؟ثانیا: اینجانب برای رفع شبهه، خط های مختلف آیت الله کاشانی و پسر ایشان را به آقای احمد سهیلی خونساری که علاوه بر خوشنویسی کارشناس خط نیز هستند نشان دادم و نظر ایشان را جویا شدم. آقای سهیلی با قاطعیت تأیید کردند که نامه خط آیت الله کاشانی است و لاغیر.[7]بنابر و اسناد گزارش های تاریخی به وضوح می توان گفت وقتی آیت الله کاشانی همه توان خود را برای خنثی کردن کودتا به کار می گیرد٬ چرا باید برای امر کودتا با سازمان سیا همکاری کند؟در واقع اگر مصدق به هشدار آیت الله کاشانی توجه کرده بود و در کنار آیت الله کاشانی قرار می گرفت٬ به راحتی می توانست کودتا را خنثی کند اما بی اعتنایی دکتر مصدق به هشدار آیت الله کاشانی باعث شد تا سازمان سیا از این خلاأ استفاده کند و پروژه خود را برای انجام کودتا در 28 مرداد 1332 به سرانجام برساند.دلیل سومیکی دیگر از ادله هایی که می توان برای رد ادعای سازمان سیا ذکر کرد٬ روایت ناظران عینی کودتای 28 مرداد 1332 است. حسن گرامی که از ناظران عینی کودتای 28 مرداد 1332 بوده در مورد واکنش آیت الله کاشانی نسبت به کودتا می گوید: شخص آیت الله از جمله افرادی بود که سماجت داشت آقای دکتر مصدق تا پایان ملی کردن نفت بماند ... روز 28 مرداد وقتی حضرت آیت الله اطلاع پیدا کرد که مصطفی فرزندش دارد به سمت رادیو می رود تا آنجا برای حمایت از دولت زاهدی صحبت کند. به من گفت: «فلانی خود را به او برسان و مانع شو تا مصطفی آنجا صحبت نکند»... موقعی رسیدم که ایشان پای رادیو رفته بود و یک سخنرانی کوتاهی هم کرده بود. موقع برگشت به او اشاره کردم که به خانه بیا، خودم هم برگشتم آنجا. آیت الله به ایشان گفت: «تو رفته بودی آنجا چکار کنی؟» آقا مصطفی گفت: ...اگر من نمی رفتم نمی داستند که ما هم موافق هستیم. با این جمله پیرمرد به قدری عصبانی شد و هرچه فحش و ناسزا بود نثار او کرد و بعد گفت: «چه کسی به تو گفت ما موافق این عمل بودیم، مگر من اعلامیه نداده بودم که با آمدن یک فرد نظامی برسرکار مخالف هستم. مگر من به دکتر مصدق نامه ننوشته بودم متن نامه را که شما دیدید که نمی خواستیم دکتر مصدق برود، چرا شما با آبروی من بازی می کنی؟ چرا من را در تنگنا قرار می دهید». تا اینکه یک مقدار مردم واسطه شدند مصطفی را از نزد آیت الله دور کردند. من آیت الله را تا این حد عصبانی ندیده بودم.[8]وقوع کودتا آیت الله کاشانی را نسبت به سیاست بی علاقه می کند. به طوری که بعد از کودتا از سیاست کنار می رود[9] و تصمیم می گیرد مدتی به خارج از کشور به یکی از کشورهای مسلمان نشین برود.روزنامه اطلاعات چند روز بعد از کودتا می نویسد: پس از جریان اخیر اکنون آیت الله کاشانی به هیچ وجه در امور سیاسی مداخله ای ندارند و از کارهای سیاسی به طور کلی کنار گرفته اند و در نظر دارن که اگر وسایل مسافرتشان به خارج از کشور فراهم شود، برای چند ماهی در یکی از بلاد اسلامی به سر برده و استراحت نماید و اگر مسافرت خارجی مهیا نگردید، در یک نقطه دور افتاده از کشور، دور از دسترس به استراحت بپردازد.[10] اما چون مسافرت خارجی مهیا نشد آیت الله مدتی به اطراف تهران مسافرت می کند و بعد از مدت کوتاهی وارد تهران شد و در خانه مراسم روضه خوانی برپا ...

ادامه مطلب  

پیام امام خامنه ای در اولین سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی(ره) + متن  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش صاحب نیوز روزنامه خراسان پیام رهبر انقلاب به مناسبت اولین سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی(ره) را بازنشر داده است که آن را در ادامه می خوانید:پس از رحلت امام خمینی(ره) انقلاب باید چه مسیری را طی می کرد؟ آیت ا خامنه ای که از سوی مجلس خبرگان رهبری به رهبری انقلاب اسلامی انتخاب شده بود چه شاخص ها و راهبردهایی برای راهبری کشتی تازه از توفان جنگ تحمیلی خلاص شده انقلاب داشت؟ شرایط آن روزهای انقلاب و کشور چگونه بود و دورنمای نظام اسلامی بر مبنای کدام ملاک ها پایه گذاری شد؟ چقدر افکار و اندیشه ها و نیز سیره عملی و عقیدتی امام خمینی(ره) به عنوان بنیانگذار جمهوری اسلامی در این ملاک ها و شاخص ها نقش داشت؟ این پرسش ها را آن هایی که سن و سال شان به روزهای حزن انگیز خرداد 1368 قد می دهد به خوبی بیاد دارند.آن هایی که مریدشان را در عنفوان دوره نوجوانی انقلاب اسلامی پس از یک جنگ تمام عیار 8 ساله از دست داده بودند به خوبی به یاد می آورند چه لحظات غیرقابل تحملی را گذراندند که آن روز به قول رهبر انقلاب «روز عزای بزرگ عالم اسلام شد». عبور سرافرازانه کشتی انقلاب از گرداب خطیر حادثه ارتحال امام که خیلی ها می پنداشتند کشتی انقلاب را در خود فرو خواهد برد باعث شد تا همین حادثه حزن انگیز به حیات انقلاب اسلامی اوج بخشد و این نبود جز تاسی ملت به آموزه هایی که امام راحل در طول 15 سال مبارزه نهضت و 10 سال رهبری انقلاب در سهمگین ترین توفان های پس از بهمن 57 به مردم آموخته بود.جایی که به گفته رهبری انقلاب « صحنه پرداز اصلی و عامل حقیقی همانا اسلام و عقیده و ایمان و تربیت اسلامی» بود و «مغزهای علیل تحلیلگران مادّی عاجز از فهم و تحلیل حوادث» بودند. یک سال پس از رحلت امام خمینی و رهبری آیت ا خامنه ای ایشان در یک پیام بسیار مهم به تبیین شاخص های انقلاب اسلامی و نیز الگوی عملی سیره امام خمینی در حوزه های مختلف پرداختند. این پیام که از آن می شود به عنوان مانیفست یا منشور رهبری آیت ا خامنه ای نام برد حاوی راهبردهای اصلی انقلاب و نظام اسلامی برای دوران پس از حیات دنیوی امام خمینی (ره) است و رجوع به آن به مثابه رجوع به الگویی است که مسیر انقلاب در این سال ها پیموده است. الگویی که در آن تقریبا در همه زمینه ها به سوالات پاسخ داده است از عدالت اجتماعی تا دیپلماسی تراز انقلاب اسلامی.الگویی که با این جملات به پایان می رسد: « دوران 10 ساله حیات مبارک امام خمینی الگو و نمونه حیات جامعه انقلابی ماست و خطوط اصلی انقلاب همان است که امام ترسیم فرمود برای آمریکا ودیگر سردمداران استکبار چیزی مهمتر از این نیست که ملت ایران از راه 10 ساله خود برگردد یا در آن تردید کند ». حالا 25 سال پس از صدور این پیام و 26 سال پس از آغاز زعامت انقلاب اسلامی توسط حضرت آیت ا خامنه ای مرور خط به خط این پیام نتایجی شگرف از تطبیق مسیر کنونی انقلاب اسلامی با راهبردهای طراحی شده در 25 سال قبل که مبتنی بر حیات مبارک امام خمینی(ره) بوده است پیش روی ما می گذارد. این متن را که در دهم خرداد 1369 با قلمی ادبی شیوا و بسیار دلنشین و زیبا توسط رهبر انقلاب اسلامی نگارش یافته است را به نقل از پایگاه حفظ و نشر آثار ایشان (khamenei.ir) می خوانید.حضرت آیت ا خامنه ای ولی امر مسلمین جهان و رهبر انقلاب اسلامی در اولین سالگرد رحلت حضرت امام خمینی قدس سره الشریف پیام بسیار مهمی صادر فرمودند. متن پیام به این شرح است:بسم ا الرّحمن الرّحیم رجال لاتلهیهم تجاره ولا بیع عن ذکرا و اقام الصّلوه و ایتاء الزکوه یخافون یوما تتقلّب فیه القلوب والابصار. لیجزیهم ا احسن ما عملوا و یزیدهم من فضله و ا یرزق من یشاء بغیر حساب(1)در تاریخ پُرماجرای انقلاب هیچ روزی مانند دوازدهم بهمن نبوددر تاریخ پُرماجرای انقلاب هیچ روزی مانند دوازدهم بهمن نبود که در آن مردی از دودمان پیامبران و بر شیوه آنان با دستی پُرمعجزه و دلی به عمق و وسعت دریا در میان مردمی شایسته و چشم به راه چون آیه رحمت فرود آمد و آنان را بر بال فرشتگان قدرت حق نشانید و تا عرش عزت و عظمت برکشید.و هیچ روزی چون چهاردهم خرداد نبود و هیچ روزی چون چهاردهم خرداد نبود که در آن طوفان مصیبت و عزا بر این مردم تازیانه غم و اندوه فرود آورد. ایران یک دل شد و آن دل در حسرتی گدازنده سوخت و یک چشم شد و آن چشم در مصیبتی عظیم گریست. در آن روز خورشیدی غروب کرد که با طلوع آن هزار چشمه نور در زندگی ملت ایران جوشیده بود روحی عروج کرد که با نَفَس روح اللهی اش پیکر ملت را جان بخشیده بود حنجره ای خاموش شد که نَفَس گرمش سردی و افسردگی از جهان اسلام زدوده بود لبانی بسته شد که آیات الهی عزت و کرامت را بر مسلمین فروخوانده و افسونِ یأس و ذلت را در روح آنان باطل ساخته بود.آن روز روز عزای بزرگ عالم اسلام شدآن روز روز عزای بزرگ عالم اسلام شد. سوزش آن غم به ملت ایران منحصر نماند. در سراسر جهان هرجا دل روشن و جان بیداری بود مصیبت زده شد. هرجا مسلمانی آگاه از انقلاب و مسائل آن بود خود را صاحب عزا شمرد. پس در روی زمین جایی نماند که در آن دلهایی از این حادثه عظیم از اندوه لبریز نشود و انسان هایی از این فقدان بی جبران به عزا ننشینند.مصیبت فقدان امام همان به بزرگی امام بود و جز خدا و اولیایش کیست که حد و مرز این عظمت را بشناسد؟و اما ایران یکسر عزاخانه ا ی شد که در هر شهر و روستایش شیون حسرت بار از یکایک خانه ها سرریز شد و کوی و میدان و خیابان را پُر کرد. هیچ کس نتوانست این جرعه درد را خاموش فرو برد از دلاوران میدان های نبرد تا مادران و پدرانی که غم شهادت جوانان شان نتوانسته بود گره عجز و اندوه بر جبین شان بیفکند تا بزرگمردان عرصه علم و عرفان و سیاست و تا یکایک آحاد این ملت عظیم القدر همه و همه در این مصیبت عظمی زار زار گریستند یا صدا به فغان بلند کردند یا بی صبرانه بر سروسینه زدند. مصیبت فقدان امام همان به بزرگی امام بود و جز خدا و اولیایش کیست که حد و مرز این عظمت را بشناسد؟ آن جا که دل های بزرگ بی تاب می شوند آن جا که انسان های بزرگ دست وپا گم می کنند آن جا که صحنه از بی قراری میلیون ها و میلیون ها انسان پُر است کدام زبان و قلم انسانی است که بتواند نمایشگر و صحنه پرداز گردد؟ من که خود قطره بی تابی در اقیانوس متلاطمِ آن روز و آن روزها بوده ام چگونه خواهم توانست آن را شرح کنم؟!و اما روی دیگر صحنه یعنی فضای ملکوت جهان و اما روی دیگر صحنه یعنی فضای ملکوت جهان در آن روز تنها برای اصحاب بصیرت و معرفت مشهود بوده است.شاید چشم های نافذی که حجاب ملک را می گشایند و مرغ نگاه را تا ملکوت پرواز می دهند شگفتی های بیشتر و صحنه های تماشایی تری را آن روز در آن عاشورای خمینی دیده باشند: عروج نفس مطمئنه ای را به قرارگاه لطف و رحمت خدا صعود کلمه طیبه ای و نفس راضیه و مرضیه ای را به سوی حق رجوع جویباری را به دریا و وصال عاشقی را به معشوق استقبال خیل عظیم شهدا را از آن روح مطهر و خیرمقدم ارواح طیبه اولیا را به آن میهمان تازه وارد فوز و فلاح جان مزکّایی را که بر بال ملایک رحمت نشسته و شمیم حسنات بی شمارش مشام فرشتگان و خزنه بهشت نعیم حق را معطر ساخته عمل صالحی را که ردایی از نور گشته و بر پیکر ملکوتی آن روح مجرد پوشانیده شده و باران غفران و فضل خداوندی گشته و بر سراپای آن عبد صالح فروریخته و دارالسّلام ابدی شده و آن مشتاق رضوان حق را در خود جای داده است.افسوس که برای ما خاکیان از آن آیینه بندان جشن ملکوتی بارقه تسلایی نمی درخشید و جز اشک دیدگان نَمی بر آتش هجران آن قبله دل ها افشانده نمی شد. شور عزا در غم پدر مهربان معلم دلسوز و مرشد حکیم و دیده بان همیشه بیدار و طبیب درد و درمان شناس و سروش رحمت خدا بر امت و یادگار انبیا و اولیا در زمین اهل زمین را می گداخت و غمی بی تسلا بر آنان فرو می ریخت.زمان یگانه خود را از دست داد و زمین گوهری یکدانه را در خود گرفتزمان یگانه خود را از دست داد و زمین گوهری یکدانه را در خود گرفت. پرچمدار بزرگ اسلام پس از عمری مبارک که در راه اعتلای اسلام سپری شده بود دنیا را وداع کرد و قطب عالم امکان و ولىّ ا الاعظم(ارواحنافداه) در مصیبت خلیفه خود سوگوار شد. اکنون یک سال از آن روزهای مالامال درد و رنج می گذرد. سالی که در آن یاد و حضور امام لحظه ای ملت ما را ترک نگفته و زنده و برجسته و درخشان در ذهن و زندگی آنان و دیگر مسلمانان و مستضعفان در سراسر جهان برجا مانده است. آنچه پس از حیات پُربرکت امام و در این یک سال برای ما و همه دلسوزان امت اسلام بیشترین اهمیت را داشته میراث عظیم و تاریخی و بی نظیر او جمهوری اسلامی و سلامت و توان و شتاب و جهت گیری صحیح آن در راه و خط امام بوده است. این همان چیزی است که در دوران زندگی آن بزرگوار نیز مسئله اول برای ملت ایران و دوستان آن در سراسر جهان بلکه برای هر مسلمانی به حساب می آمده که به مجد و عظمت اسلام دل بسته بوده است و حق نیز همین است.جمهوری اسلامی در مدت 10 سال واندی رهبرىِ امام راحل عظیم بارها قلدران زمان را عملاً تحقیر کرد و دروغ شکست ناپذیری آنان را باطل ساخت.جمهوری اسلامی که با پیدایش خود راه نوینی در مقابله با زورگویان تراز اول عالم باز کرد و به ملت های مستضعف مخصوصاً مسلمانان امیدی تازه بخشیده و در مدت 10 سال واندی رهبرىِ امام راحل عظیم بارها قلدران زمان را عملاً تحقیر کرده و دروغ شکست ناپذیری آنان را باطل ساخته است باید هم بیشترین اهتمام امت اسلام و ملت ستم کشیده ما را به خود جلب کند.آن فقیه عظیم القدر و اسلام شناس بی بدیل حفظ جمهوری اسلامی را برتر و با اهمیت تر از هر واجبی می دانست.همچنان که آن پیشوای صالحان نیز همیشه بیشترین همت خود را به همین دو مسئله می گماشت: پاسداری از جمهوری اسلامی و مراقبت از جهت گیری راست و درست آن. و آن فقیه عظیم القدر و اسلام شناس بی بدیل حفظ جمهوری اسلامی را برتر و با اهمیت تر از هر واجبی میدانست.با رحلت امام خمینی(ره) طیف وسیع دشمنان اسلام این امید را پنهان نکردند که جمهوری اسلامی یا به کلی از پای درآید و یا به ناچار به زیر دامان این و آن پناه گیرد!با رحلت امام خمینی(ره) طیف وسیع دشمنان اسلام که در صفوف مقدّم معارضه با جمهوری اسلامی بودند این امید را پنهان نکردند که جمهوری اسلامی در غیاب پدیدآورنده و پروراننده خود نیروی دفاع و رشد را از دست بدهد و چون کودک بی صاحبی احساس ضعف و درماندگی کند یا به کلی از پای درآید و یا به ناچار به زیر دامان این و آن پناه گیرد! در محاسبات تنگ نظرانه دشمنان که همه بی استثنا اسیر محاسبات صددرصد مادّی و از فهمِ روابط معنوی و برکات ایمان و تقوا بی نصیبند نمی گنجید که معجزه الهی در طلیعه قرن پانزدهم هجری یعنی حکومت صلاح و دین و حیات دوباره ارزش های اسلامی آن قله مرتفعی باشد که دست آلوده بندگان هوا و هوس به آن نرسد و دیپلماسی زر و زور از به دام افکندن آن عاجز بماند!نظام اسلامی رشد و کارایی خود را در مصیبت و ابتلای عظیم الهی نشان داداما اراده الهی این بود و همان شد که اراده الهی بود. نظام اسلامی رشد و کارایی خود را در این مصیبت و ابتلای عظیم الهی نشان داد و ملت عالیقدر و مسئولان دلسوز و اهل حل و عقد به پاداش صبر بر این مصیبت عظمی استحقاق درود و رحمت حق را یافتند و به کمک خداوند و توجهات حضرت ولىّ ا اعظم (ارواحنافداه) توانستند با گشودن گره هایی که به طور طبیعی در صورت ارتحال امام پدید می آمد از امتحانی بزرگ سربلند بیرون آیند. نظام اسلامی که قلب تپنده خود را از دست داده بود به برکت ایمان و توکلش و به برکت درس های جاودانی که مردمش از آن استاد و مرشد خود آموخته بودند نه فقط از حرکت و حیات و نشاط بازنماند بلکه با نشان دادن کارآزمودگی و حکمت و سرعت عمل اعتبار خود را مضاعف ساخت.تحولاتی که اعتباری افزونتر از پیش به ایران و ایرانی و انقلاب و نظام اسلامی بخشیدابراز وفاداری ملت در آن عزاداری بی نظیر که در مقیاس جهان و تاریخ فوق العاده بود حل مسئله رهبری اعلام حضور عاشقانه همه جایی و همگانی مردم در دفاع از راه امام و از میراث معنوی امام در برابر رهزنان کمین گرفته و رستاخیز شگفت انگیز و به یادماندنی 40 روزه ایران و آن گاه تصویب ملّی اصلاحات قانون اساسی و شرکت در انتخاب رئیس جمهورِ گزیده و تشکیل دولت و جریان یافتن همه امور کشور در عین تازگی و جاودانگی داغ رحلت امام و یاد ماندگار او همه و همه اعتباری افزونتر از پیش به ایران و ایرانی و انقلاب و نظام اسلامی بخشید.عبور سرافرازانه کشتی انقلاب از گرداب خطیر حادثه ارتحال امامدرست در آن هنگام که از حادثه ارتحال امام نفس دنیا در سینه اش حبس شده و خواب از چشم دوست و دشمن در سطح جهان گرفته شده بود ایران اسلامی نمایشی قهرمانانه داد و با عنایات خداوندی سنگین ترین آزمون خود را به سرافرازی طی کرد و کشتی انقلاب از گردابی خطیر با آرامش و اطمینان عبور کرد. و این خود آیت دیگری از شمول الطاف الهی بر ملتی شد که قدم در راه خدا نهاده و به نصرت او قیام کرده است.حادثه ای که دشمنان می پنداشتند انقلاب را درهم خواهد پیچید به انقلاب اوج و حیات بخشیددوستان یعنی توده های مسلمان و مستضعفانِ بسیاری از مناطق عالم جان و امیدی دوباره گرفتند و به پایه های نظام سلطه جهانی ضربه ا ی دوباره پس از ضربه آغاز پیروزی انقلاب وارد آمد. یعنی حادثه ای که می پنداشتند انقلاب را درهم خواهد پیچید به انقلاب اوج و حیات بخشید و امام ما آن برافروزنده مشعل انقلاب با رحلت خود یک بار دیگر شعله انقلاب را برافروخته کرد. «فرحمه ا حیّا و میّتا والسّلام علیه یوم ولد و یوم قادالامّه و یوم ارتحل و یوم یبعث حیّا.»در همه این حوادث صحنه پرداز اصلی و عامل حقیقی همانا اسلام و عقیده و ایمان و تربیت اسلامی استدر همه این حوادث و با نگاهی وسیعتر در سرگذشت یازده ساله نظام اسلامی و اساساً در پیدایش این نظام و مقدمات آن و مبارزاتی که به آن منتهی شد صحنه پرداز اصلی و عامل حقیقی همانا اسلام و عقیده و ایمان و تربیت اسلامی است. هم ملت ایران که با قیام شجاعانه اش در برابر نظام سلطه جهانی و برضد ابرقدرتهای شرق و غرب کاری عظیم و بی سابقه انجام داد هم رهبر و قائد عظیم الشأن این انقلاب که مثل کوه در برابر همه بادهای مخالف ایستاد و هجوم طوفانها را شکست اما خود کمترین تکانی نخورد هم نظام نوین اسلامی که توانست کشور را بدون اندک تکیه ا ی به بیگانگان اداره کند و جنگی را که محل تلاقی نیروهای شرق و غرب بر ضد او بود و نزدیک به سه چهارم سالیان پس از پیروزی را فرا گرفت بدون گرایش به هیچ طرف و فقط با تکیه برخود شرافتمندانه و با عزت و پیروزی به پایان بَرَد همه و همه توان خود را از اسلام گرفته اند و اسلام جوهراصلی این حوادث شگفت آور و مایه حقیقی قدرت و صلابت و عزتی است که ایران و ایرانی و ملت و رهبر و انقلاب و نظام ما در تاریخ معاصر از خود بروز داده اند.همه عزت و اعتلایی که به مسلمین وعده داده شده در سایه ایمان و درک روشن و عمیقی از توحید استاسلام دین توحید است و توحید یعنی رهایی انسان از عبودیت و اطاعت و تسلیم در برابر هر چیز و هرکس به جز خدا یعنی گسستن بندهای سلطه نظام های بشری یعنی شکستن طلسم ترس از قدرت های شیطانی و مادّی یعنی تکیه بر اقتدارات بی نهایتی که خداوند در نهاد انسان قرارداده و از او بکارگیری آن ها را همچون فریضه ا ی تخلف ناپذیر طلب کرده است یعنی اعتماد به وعده الهی در پیروزی مستضعفین بر ستمگران و مستکبرین به شرط قیام و مبارزه و استقامت یعنی دل بستن به رحمت خدا و نهراسیدن از احتمال شکست یعنی استقبال از زحمات و خطراتی که در راه تحقق وعده الهی آدمی را تهدید می کند یعنی مشکلات راه را به حساب خدا گذاشتن و خود را به پیروزی حتمی و نهایی امیدوار داشتن یعنی در مبارزه چشم به هدف عالی که نجات جامعه از هرگونه ستم و تبعیض و جهل و شرک است دوختن و عوض ناکامیهای شخصی و میان راهی را نزد خدا جستن و خلاصه یعنی خود را مرتبط و متصل به اقیانوس لایزال قدرت و حکمت الهی دیدن و به سمت هدف اعلی با امید و بی تشویش شتافتن. همه عزت و اعتلایی که به مسلمین وعده داده شده در سایه چنین ایمان و درک روشن و عمیقی از توحید است. بدون فهم درست و پایبندی عقیدتی و عملی به توحید هیچ کدام از وعده های الهی درباره مسلمانان عملی نخواهد شد.عامل اصلی بازگذاشتن صحنه برای بت های استعمار در دوران سلطه استکباردر دوران سلطه استکبار غفلت از توحید ناب اسلامی و مفهوم زندگی شمول آن بود که صحنه را برای بُتهای استعمار باز گذاشت و به خداوندان زر و زور فرصت تاخت وتاز داد. دشمنان با نقشه های از پیش آماده شده دین را در کشورهای اسلامی از صحنه زندگی راندند و شعار جدایی دین از سیاست را در این کشورها تحقق بخشیدند. نتیجه این شد که پیشرفت علمی غرب بتواند این کشورها را یک باره به صورت تابعی از کشورهای صنعتی درآورد و سرنوشت سیاسی و اقتصادی آن را برای مدتهای طولانی و جبران ناپذیر به دست غارتگران غربی بدهد. امروزه غالب کشورهای اسلامی پس از ده ها سال که جیب کمپانی ها و دولت های غربی از منابع آن ها پُرشده در وادی عقب ماندگی سرگردانند و هنوز محتاج صنعت و علم و کالای غربی و هنوز در عالم سیاست طفیلی و پیرو ناگزیر آنان. این همان خسران عظیمی است که از روز اول بر اثر عدم توجه به اصل بنیادین اسلام یعنی توحید اسلامی پیش آمده و هرچه زمان پیشتر رفته و علم کامل تر شده و دولت ها و کشورهایی را مجهزتر کرده کشورهای اسلامی ناتوان تر وابسته تر کم جرأت تر و بی ابتکارتر شده اند.راه علاج کشورهای اسلامیراه علاج آن است که مسلمانان به اسلام ناب که در آن توحید و نفی عبودیتِ غیرخدا از هر چیز برجسته تر و درخشنده تر است برگردند و عزت و قدرت خود را در اسلام بجویند. و این چیزی است که طراحان توطئه های ضد اسلامی همیشه از آن بیمناک بوده و در راه پیدایش آن موانع جدی می نهاده اند. هنگامی که انقلاب اسلامی در ایران پیروز شد از آن جا که پیش بینی میشد که جاذبه و محبوبیت انقلاب ملتهای مسلمان و حتّی بعضی غیرمسلمانها را شیفته اسلام کند همه دست های استعماری به کار افتاد تا از نفوذ معنوی اسلام جلوگیری کند. تلاش وسیع و همه جانبه استکبار در برابر نفوذ اسلام هیچ موجبی جز این ندارد که گسترش اسلام و مفاهیم اسلامی در هر نقطه جهان به معنای جمع شدن بساط استکبار و ایادی آن در آن نقطه است.نمونه هایی از سرفصل جدید در مبارزات ملل اسلامی پس از پیروزی انقلاب اسلامیهمان طور که همه می دانند بلافاصله پس از پیروزی انقلاب که معنای درست توحید و نفی عبودیت غیرخدا و عزت در برابر هرکس و هرچیز غیرخدا را در عمل و واقعیت به همه نشان داد مسلمانان در نقاط بسیاری از جهان احساس شخصیت و عزت نموده در مقابل قدرتمندان و زورگویان ایستادند و سرفصل جدیدی در مبارزات ملل مسلمان به وجود آمد از جمله حرکت عظیم مردم مسلمان در افغانستان و شروع مبارزات مردمی در سرزمین فلسطین و ایستادن مردم مسلمان و مبارز فلسطین در برابر احزاب معامله گر و شروع نهضت های اسلامی زیادی در کشورهای مسلمان آفریقایی و آسیایی و حتّی در اروپا که همه براساس جاذبه اسلام و شوق به تحقق احکام الهی به وجود آمده و اسلام را رهایی بخش و عزت بخش خود می داند.نتایج پیروزی انقلاب اسلامی در نجات ملت از ضعف و بی حالی و ایجاد نظامی استوارتا پیش از پیدایش جمهوری اسلامی به توده های عظیم مسلمان عالم تفهیم شده بود که اسلام قادر نیست برای آنان عزت و عظمت بیافریند و آنان در جستجوی سعادت باید یا به دنبال الگوی غربی و فرهنگ اروپا و آمریکا بروند و یا به سمت تئوری های خیالی و پوچ مارکسیسم گرایش یابند اما پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل جمهوری اسلامی در ایران و عزت و عظمتی که تحقق اسلام به ملت ایران بخشید همه بافته های دیرینه استعمارگران غربی را باطل کرد و در عمل نشان داد که اسلام می تواند ملتی را از ضعف و بیحالی و انظلام نجات بدهد و به اوج عزت و شجاعت و اعتماد به نفس برساند و هم می تواند نظامی استوار و قادر بر زورآزمایی با قدرت های مادّی جهان بر آنان ببخشد و دست قدرتهای ظالمانه و تحقیرکننده استعمار و استکبار را از سر آنان کوتاه کند.پشتوانه مردمىِ نیرومند در مقیاس جهانی بر آسیب ناپذیری جمهوری اسلامی افزوده استو چنین بود که جمهوری اسلامی به برکت اسلام از پشتوانه مردمىِ نیرومندی در مقیاس جهانی برخوردار گشت و این به نوبه خود بر توانایی و آسیب ناپذیری جمهوری اسلامی که همه سلطه های بزرگ جهانی با آن سرناسازگاری دارند افزوده است.قهرمان اصلی ماجرای عظیم 10 سال ابتدایی عمر نظامی اسلامیآثار پیروزی ملت ایران در زورآزمایی قدرتهای جهانی با آن به جهان اسلام منحصر نماند بلکه در کشورهای غیرمسلمان و در نظامهایی که قفس آهنین استبداد حزبی یا ستم قومی اجازه نداده بود که مسلمانانِ آن کشورها حتّی مسلمانی خود را احساس کنند نسیم هویت اسلامی وزیدن گرفت و ایمانهای خفته به جوش آمد و گلبانگ مسلمانی خواب اهریمنان را برآشفت: «و تری الارض هامده فاذا انزلنا علیها الماء اهتزّت و ربت و انبتت من کلّ زوج بهیج».(2) پس در ماجرای عظیم این 10 سال گذشته قهرمان اصلی اسلام است. و این رستاخیزی اسلامی است که جان های مرده را بیدار کرده و زمینه را برای روزی آماده می سازد که در پاسخ به سئوال «لمن الملک» در بسیط زمین از چهارگوشه عالم گفته شود: «للَّه الواحد القهّار.» (3)مغزهای علیل تحلیلگران مادّی هنوز عاجز از فهم و تحلیل حوادث اسلامی در 10 سال اخیر استامروزه گرچه مغزهای علیل تحلیلگران مادّی هنوز عاجز از فهم و تحلیل حوادث اسلامی در 10 سال اخیر است و آنان بدرستی نمی توانند بفهمند که چه شد که پس از تلاش 200 ساله استعمار در کشورهای اسلامی و پس از هزاران شیوه موفق برای راندن اسلام از صحنه زندگی و حتّی از صفحه ذهن و دل مردم در این کشورها و مهمتر از آن پس از قرن ها بدآموزىِ قدرت های اس ...

ادامه مطلب  

از تبار مظلومان  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرنگار پارلمانی خبرگزاری فارس، محمدعلی کرمی در یادداشتی با عنوان «از تبار مظلومان» را به مناسبت سی و دومین سالگرد رحلت شهادت گونه مرحوم «آیت الله محمدمهدی ربانی املشی» در اختیار فارس قرار داد که از نظرتان می گذرد:تولّد و وضعیت خانوادگیآیت الله ربانی املشی به تاریخ 15 شعبان 1353 قمری برابر با 3 آذر 1313 شمسی در شهر مقدس قم به دنیا آمد. پدرش مرحوم ابوالمکارم ربانی املشی روحانی مقیم قم و اهل املش گیلان به یمن تقارن تولد فرزندش با حلول نیمه شعبان و سالروز میلاد امام زمان (عج) نامش را محمدمهدی نهاد.محمدمهدی ربانی املشی در حالی که بیشتر از 6 سال نداشت، مادر خود را از دست داده و از مِهر مادری محروم شد و در ادامه در دامان مهربان پدر تحت تربیت قرار گرفت.ابوالمکارم ربانی املشی روحانی به غایت ساده زیست و باتقوایی بود. زندگی وی در نهایت سختی و امکانات بسیار پایینی می گذشت. وی همواره فرزندانش را نیز به ساده زیستی سفارش می کرد. آیت الله محمدمهدی ربانی املشی از پدر خود اینگونه تعبیر می کند که «هیچ گاه خود را به دنیا آلوده نساخت.» شهریه کم و نماز استیجاری ممر درآمد بسیار پایین مرحوم ابوالمکارم بود و از همین رو فرزندش شرم داشت که کسی بداند پدرش نماز استیجاری به جا می آورد.آیت الله محمدمهدی ربانی املشی از منزل پدری و وضع تردد خود در دوران کودکی نیز چنین روایت می کنند:«در قم، ما در محلی زندگی می کردیم که هر کسی به منزل ما می آمد، از دوری منزل و کوچه پس کوچه های آن منزل شکایت می کرد و از پدرم سؤال می کرد: شما چگونه اینجا را پیدا کردید؟ پدرم جواب می داد: اینجا اقصی المدینه است. و عقب افتاده ترین محلّه قم بود… در زمستان، در آن کوچه های تنگ، در تمام کوچه پس کوچه ها که باران می آمد، غوغا بود. به یاد دارم حتی در همین گِل و باران، من با یک گیوه ای که گیوه « دوره کرده» می گفتند رفت و آمد می کردم. وقتی که به مدرسه می رسیدیم تمام پاهایم پر از گِل بود و وقتی که به منزل برمی گشتیم مجبور بودم قبلاً پاهایم را بشویم تا بتوانم به اطاق بروم. [همان] و در جای دیگر می گویند: «در زمستان هنگام رفتن به مدرسه کفشی که مانع رسیدن آب به پاهایم باشد، نداشتم و گیوه ای که بعد از پاره شدن، وصله شده بود می پوشیدم... در آن زمان کفش های لاستیکی در قم مرسوم شده بود و پوشیدن یکی از این کفش ها آرزوی من بود که تا آخر هم نتوانستم به این آرزو برسم؛ البته از این زندگی راضی بودیم و روزگار می گذشت»ایشان در خاطراتش از آن روزها می گوید در دوران کودکی و بعد از آن از پدر می خواستم تا آن منزل را تغییر دهد و در جای بهتری از شهر سکونت گزینیم؛ اما پدر که با شائبه ها و پیرایه های زندگی سخت مخالف بود؛ از روی زهد و تقوا جواب می داد: «در انسان همیشه یک نوع آمال و آرزو وجود دارد، خوب است این آمال و آرزو را یکجا انسان سرکوب کند و جلویش را بگیرد، چه بهتر که در همین جا، در همین مرتبه اول جلوی آمال و آرزوهای خود را بگیری» جالب آنکه ایشان تا مدت ها بعد از ازدواج نیز در همان منزل پدری سکونت داشتند.تحصیلاتآیت الله ربانی املشی در حدود 5 سالگی به مکتب خانه رفته و به فراگیری قرآن و دیگر کتب مذهبی و ادبی می پردازد. پس از آن تحصیلات ابتدایی را در مدرسه سنایی قم طی می کند. از آنجایی که منزل کوچک شان در انتهای شهر و در نزدیکی بیابان های قم قرار داشت، ایشان ناگزیر بود هر روز به خصوص در زمستان ها با سختی فراوان مسیر منزل تا مدرسه را طی کند.پس از سپری کردن دوران ابتدایی کم کم آماده تحصیل معارف و علوم دینی گردید. مرحوم ابوالمکارم پدر آیت الله ربانی املشی به دلیل ترس از جو نامناسب مدارس جدید، اعتمادی به این نوع مدارس نداشت. آیت الله ربانی املشی خود نقل می کنند: «[پدرم] می ترسید جو مسموم این مدارس و محافل متجددین در روحیه ام اثر سوء بخشد و خدای ناکرده در ایمانم خللی وارد شود.»از همین رو و با تأیید و تشویق پدر و به دلیل علاقه ای که به آیت الله العظمی سیدمحمدتقی خوانساری داشت وارد حوزه علمیه قم گردید. مقدمات و سطح را نزد اساتید شناخته شده گذرانده و در انتخاب آنها و همچنین هم مباحثه دقت فراوانی به خرج داد. وی در مورد هم مباحثه خود می فرماید: «تا اینکه فردی را برای مباحثه بپسندم خیلی طول می کشید. اما وقتی که کسی را می پسندیدم او هم مباحثه دائمی بنده می شد.»آیت الله ربانی املشی بیشترین مباحثه های خود را با مرحوم آقای اکبر هاشمی رفسنجانی انجام می داد. آقای هاشمی در خاطراتش در همین زمینه عنوان می دارد: «با آقای ربّانی املشی در ماه های اول ورود به قم آشنا شدیم و در دوستی و همکاری و معاشرت به حد اعلا رسیدیم و سرانجام عقد اخوّت خواندیم. در تمام این مدت آشنایی و برادری همیشه هم مباحثه بودیم، در همه سطوح تحصیلی، از مقدمات تا خارج. دو بار به خاطر دوستی با ایشان، سفر تبلیغی به املش داشتم و در آنجا در منزل پدر بزرگوار آن مرحوم بودیم. وقتی که ایشان در فردوس خراسان در حال تبعید بودند به دیدنشان رفتم.»آیت الله ربانی املشی در مورد دوستان دوران طلبگی خود عنوان می دارد: «در دوران طلبگی دوستان زیادی داشتیم و نزدیکترین دوست من آقای هاشمی رفسنجانی بود. حدود دو سال از دوران تحصیل مان گذشته بود که همدیگر را پیدا کردیم و تا موقعی که ایشان در قم بودند، با هم بودیم و همیشه مباحثه و درس هایمان با هم بود. البته دیگران هم بودند؛ با جناب آقای سیدعلی خامنه ای هم مدتی که در قم بودند، مقداری با هم مباحثه داشتیم. برادر عزیزمان [محمد]مؤمن و همچنین جناب آقای سیدحسن طاهری خرم آبادی اینها کسانی بودند، که با هم مباحثه داشتیم».مرحوم آیت اللّه ربانی املشی چگونگی تحصیلات خویش را چنین بیان می کند:«در ایام تحصیل خیلی استاد عوض نمی کردم، بلکه هم مباحثه هایم نیز محدود بودند ... درست به خاطر ندارم که تا قبل از سیوطی و مغنی، چه کسی هم مباحثه بنده بود، اما از آن به بعد با آقای هاشمی رفسنجانی آشنا شدم و با ایشان شروع به مباحثه کردم و طلبه دیگری به نام تربتی هم با ما مباحثه می کرد و ایشان تا شرح لمعه خواند و بعد وارد تحصیل جدید شده و در نهایت پزشک شد… تحصیلاتم را تا سطح، پیش اساتید معروف سطح می خواندم. به درس خارج که رسیدم، مدت محدودی برای انتخاب استاد درس خارج، در درس اساتید مختلف حوزه علمیه قم شرکت می کردم تا دریابم درس کدام یک از آنها برایم مفیدتر و مطلوبتر است، در درس مرحوم آیت اللّه العظمی بروجردی تا وقتی که حیات داشتند، حدود دو الی سه سال شرکت نمودم، در همان موقعی که در درس ایشان رفتم، درس اساسی ام مثل اغلب طلاب، درس حضرت امام خمینی (ره) بود که درسی مرتب و با محتوا و با پیشرفت به حساب می آمد و قریب به یک دوره اصول را خدمت ایشان تلمذ کردم و در تمام مدتی که اصول می خواندم در فقه ایشان هم شرکت نمودم…نهایتا درس مرحوم آیت اللّه محقق داماد را انتخاب کردم و بعدها مقداری در درس آیت اللّه حائری شرکت نموده، دو الی سه سالی که بدین نحو گذشت. از آن پس دیگر در درس شرکت نمی کردم و فقط مباحثه ای با آقای مؤمن و طاهری خرم آبادی و حسینی کاشانی و تهرانی داشتم.»ویژگی های اماممرحوم آیت الله ربانی املشی در توصیف ویژگی های حوزه درس امام خمینی (ره) می فرماید: «امام در ایام طلبگی ما، برای ما تنها یک مدرس فقه و اصول نبود، بلکه معلم اخلاق هم بود و ما بارها از بیانات اخلاقی ایشان استفاده می کردیم... امام تأثیر نفس عجیبی داشت. وقتی مباحث اخلاقی را به میان می کشیدند اغلب شاگردان ایشان منقلب می شدند و اشک هایشان جاری می شد؛ گاه بعضی با صدای بلند گریه می کردند.»یا در جای دیگر عنوان می دارند: «برای ما همه چیز امام آموزنده بود. امام همه خوبی ها را داشت. شهامت، شجاعت و صراحت لازم رهبری را داشت. افکار سیاسی عالی و بلندی داشت و ما همه اینها را از امام می دانستیم؛ ولی مسأله مهمی که برای من خیلی مهم بود و بیش از همه جلب توجه می کرد تقوی و تارک هوای امام بود.»«ما از شاگردان امام بودیم و علت اینکه در بین همه مدرسین هم امام را انتخاب کرده بودیم یک مقدار در کنار فضل و کمال و فضیلت امام، روحیات شخص امام بود. آن مبارزات و افکار انقلابی امام بود که ما را به امام جذب کرده بود… اوایل نوجوانی ما زمان مصدق بود، آن زمان خیلی فعالیت نداشتیم ؛ اما در عین حال به یاد دارم که در مبارزات انتخاباتی دخالت می کردم. در قم یک نفری به نام آقای رضوی کاندیدای انتخاباتی شده بود که جزو آزادی خواهها بود. از کسانی بود که طرفدار مرحوم آیت اللّه کاشانی بود. من شخصا از ایشان طرفداری می کردم… موقعی که امام در سال 41به میدان مبارزه قدم گذاشت، ما هم از کسانی بودیم که به ایشان خیلی نزدیک بودیم و جزء یاران ایشان حساب می شدیم.»آیت الله ربانی املشی جزو آن دسته از شاگردان حضرت امام بودند که بعد از رحلت آیت الله العظمی بروجردی، تلاش کردند تا رضایت حضرت امام را برای انتشار رساله شان جلب کنند. در بخشی از خاطرات آیت الله ربانی املشی آمده است: «... ما به زحمت توانستیم ایشان را راضی کنیم که رساله شان را چاپ کنند، شاید در حدود صد نفر از شاگردان ایشان بودیم که خدمت ایشان رفتیم و گفتیم: آقا ما مقلد شما هستیم و می خواهیم که رساله شما را داشته باشیم و برای ایشان وظیفه شرعی درست کردیم که اجازه بدهند تا رساله شان چاپ شود. با این اصرار بود که اجازه چاپ رساله را گرفتیم از امام، برای اولین بار رساله ای به نام «نجات العباد» به چاپ رسید که توسط عده ای از شاگردان ایشان تنظیم شده بود، قسمتی از این رساله را من نوشتم برای آنکه کار زودتر انجام شود.»دوران مبارزهایشان فعالیت های مبارزاتی و سیاسی خود را از همان دوران نوجوانی آغاز کردند. زمانی که مشغول خواندن سیوطی و مغنی(دروس مقدماتی حوزه) در مدرسه فیضیه بودند، حکومت پهلوی تصمیم می گیرد جنازه رضاخان را به ایران بیاورد از همین رو شهید سیدعبدالحسین واحدی از اعضای فدائیان اسلام به قم آمده تا روحانیون را به مخالفت با این اقدام رژیم برانگیزاند. آیت الله ربانی با شنیدن ندای «هوالعزیز» شهید واحدی، طلاب را تشویق به تعطیلی درس و حضور در جلسه سخنرانی واحدی می کند.ایشان در دوران نهضت ملی شدن صنعت نفت نیز در جرگه هواداران مرحوم آیت الله کاشانی بود. مرحوم ربانی خود مبارزات آن زمانش را اینچنین تشریح می کند: «بیاد دارم که در اوائل جوانی زمان مصدق بود و ما در آن موقع خیلی فعالیت نداشتم ولی در عین حال در مبارزات انتخابی دخالت می کردیم. در قم فردی بنام آقای رضوی که کاندید شده بود، این فرد جزء آزادی خواه ها بود و طرفدار آیت الله کاشانی و من شخصاً از ایشان طرفداری می کردم. بعضی از شبها به محل انتخابی ایشان می رفتم همچنین یادم هست موقعی که عده ای برای تحصن در جلوی منزل مصدق از قم به تهران می آمدند، من جزو کسانی بودم که به تهران آمدند. روشن است که از نظر فکری آماده بودم و روحیه ای مبارز و پرخاشگر داشتم.»مبارزه و مجاهدت سیاسی آیت الله ربانی املشی با بروز نهضت اسلامی ملت مسلمان ایران به رهبری امام خمینی(ره) به اوج خود رسید و نتیجه آن تحمل مشقت ها و مرارت های حاصله از دستگیریها، بازداشت ها، بازجویی ها، زندانها و تبعید های پیاپی و مستمر از آغاز نهضت در سال 1341 تا پیروزی آن در سال 1357 بود. ایشان به گفته خودشان در آن زمان جزو شاگردان پرانرژی حضرت امام(ره) و از طلبه های داغ محسوب می شدند و آماده بودند تا هر مأموریتی را که بر عهده اش نهند به خوبی انجام دهد.مرحوم آقای هاشمی رفسنجانی در خاطراتش از روزهای پیش از آغاز نهضت می نویسد: «از این تاریخ [اوائل دهه چهل شمسی] بیت امام برای من و شماری از دوستان مثل آشیخ حسن صانعی و آقای ربانی املشی به صورت یک پاتوق درآمد.»خود آیت الله ربانی املشی از مبارزاتش در نهضت امام خمینی(ره) نقل می کنند: « امام در سال 41 مبارز علنی را شروع کردند، ما هم به امام نزدیک بودیم و از یاران ایشان به شمار می رفتیم، از آن سال به بعد من بعنوان یک شخص مبارز و فردی که در این زمینه ها فعالیت دارد، در حوزه شناخته شدم و این مبارزه تا پیروزی انقلاب ادامه داشت در اینجا باید بگویم که من بیشتر در مرحله پرخاشگری و افشاگری و کم و بیش دخالت در مبارزات مسلحانه فعالیت می کردم و تقریباً رهبری و هدایت بعضی از مبارزه ها را بر عهده داشتم که البته هیچ کدامشان مشخص نشد و ما از این نظر اتهامی پیدا نکردیم. در مجموع 6 یا 7 مرتبه به زندان رفتم البته هر دفعه چند ماه بیشتر طول نمی کشید، دوبار هم تبعید شدم و مدت هر تبعید سه سال بود.از تبعیدگاه های خود خاطرات فراوانی دارم، یادم هست در یکی از تبعیدگاه ها آنچنان غریب و از مردم منزوی بودم که گاه می گفتم کاش زندانی بودم که از این تبعید آسانتر است. چون مرا به جایی تبعید کرده بودند که از نظر آب و هوا بسیار سخت و دشوار بود... مدت تبعید دوم هم سه سال بود ولی تمام نشد و الحمدلله مبارزات اوج گرفت و ما زودتر بازگشتیم و در تهران و قم مشغول انجام وظیفه شدیم.مواقعی هم که در زندان بودم، با خیلی از روحانیون با هم بودیم. با آنهائیکه هم سلول بودم، آقای ربانی شیرازی، آقای مفتح، آقای سرفرازی، آقای محمدجواد حجتی، آقای معادیخواه و آقای هادی خامنه ای را می توانم نام ببرم آقای منتظری و آقای هاشمی هم در زندان بودند ولی با هم نبودیم. آقای جنتی و آقای خزعلی هم در زندان ما بودند ولی هم سلول نبودیم. اینها کسانی هستند که در قم بودند و همه در جامعه مدرسین و مبارز بودند و با هم همکاری و هم فکری داشتیم، گرفتاریهایی نیز داشتیم و در زندان هایی با هم بودیم. در مبارزات سال 42، اولین بار در کاشان دستگیر شدم، ماه محرم و اولین سالگرد 15 خرداد بود و امام از زندان آزاد شده بودند و شخصاً مبارزات را رهبری می کردند و بنا داشتند آن سال 15 خرداد را زنده کنند؛ به همین منظور افرادی برای انجام مسئولیتهای مبارزاتی به جاهای مختلف گسیل و اعزام شدند.از جمله امام به بنده دستور فرمودند که در کاشان باشم، بنده در کاشان بودم و روز سالگرد 15 خرداد، 12 محرم ماه سخنرانی حاد و تندی داشتم که توأم با افشاگری بود. این سخنرانی به قدری برای دولت و رژیم شاهنشاهی ناگوار بود که مهلت ندادند بنده از مجلس خارج شوم، یک مرتبه به من خبر دادند که اطراف مجلس را کاملاً محاصره کردند، حتی یادم هست که بالای منبر دیدم بعضی از ژاندارم ها آنقدر عصبانی و ناراحت شده بودند که برای ارعاب من گلنگدن را می کشیدند یعنی همین جا می خواهیم تیر بزنیم ولی من می دانستم این کار را نمی کنند.ما پیه همه چیز را به خود مالیده بودیم و برای هرکاری آماده بودیم. حتی در آن مجلس که جمعیت فوق العاده زیاد بود به من پیشنهاد کردند که لباسهایتان را عوض کنید تا شمارا فرار دهیم ولی من زیر بار نرفتم و گفتم که این درست نیست من اینطور فرار کنم و در جلسه ماندم، وقتی از جلسه بیرون می آمدم همانجا از من پذیرائی و بدرقه کردند مرا به شهربانی کاشان بردند، یک شب در آنجا بودم که به قم و از قم به تهران منتقل شدم. این اولین عمل حادی بد که در سال 42 انجام دادم، مدت زندانی بودنم چندماه بیشتر نبود ولی وقتی آزاد شدم، همان آش بود و همان کاسه و در مورد کاری که از دستم بر می آمد، کوتاه نمی آمدم. بعد از سال 42 هم همانطور که گفتم مبارزات ما بیشتر جنبه افشاگری داشت و گاه و بی گاه در بعضی از کارهای مبارزات مسلحانه نیز دخالت هایی می کردم. دستوری می دادیم و تجویزی می کردیم، وسایل فراهم می نمودیم و حمایت مالی و تسلیحاتی و همچنین حمایت تبلیغاتی می کردیم.»وقتی سران اولیه سازمان مجاهدین خلق یعنی حنیف نژاد، سعید محسن و علی اصغر بدیع زادگان دستگیر شدند آیت الله ربانی املشی و دوستانش تلاش بسیاری نمودند تا اینها از مجازات اعدام رهایی یابند اما رژیم نهایتا آنها را اعدام کرد و آیت الله ربانی املشی نیز به جهت این تلاشها دستگیر و زندانی شدند. ایشان خاطره ای از این دستگیری دارند که بسی شنیدنی است: «یکی از زندان های ما بخاطر مجاهدین بود (همین مجاهدینی که امروز اینطور نفاق آنها آشکار شده و اینطور اسلام و مسلمین از ناحیه آنها ضربه می بینند) جریان اینطور بود که عده ای از اولین رؤسای مجاهدین از جمله حنیف نژاد به اعدام محکوم شده بودند، ما تلاش زیادی کردیم و مرتب در این رابطه با علما و اساتید و مراجع تقلید رفت و آمد داشتیم بلکه بتوانیم او را از مرگ نجات دهیم.البته می دانستیم که فعالیت های ما تحت نظر است و در همین زمینه بود که مرا دستگیر کردند و زندا ...

ادامه مطلب  

اقتصاد ایران در سال 95 مقاومتی تر شده است/ همه ارکان نظام باید پاسخگوی رهبری بزرگوار و ملت ایران باشند  

درخواست حذف این مطلب
معاون اول رییس جمهور در نامه ای خطاب به آیت الله احمد جنتی رییس مجلس خبرگان رهبری ضمن ارائه گزارش از دستاوردهای کم نظیر ستاد اقتصاد مقاومتی تاکید کرد: براساس شواهد حقایق و آمارهای رسمی و گزارش های مدیران اقتصاد ایران در پایان سال 1395 در مقایسه با آغاز سال و سال های قبل مقاومتی تر شده است. به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دولت رییس ستاد فرماندهی اقتصاد مقاومتی در این نامه تصریح کرده است: مخاطب سیاست های ابلاغی اقتصاد مقاومتی همه ارکان نظام بودند و در این میان دولت علیرغم سازماندهی ویژه و اهتمام گسترده به موضوع همواره مورد استیضاح کسانی قرار می گیرد ک ...

ادامه مطلب  

عطریانفر قالیباف واقعا یک سیاستمرد نیست؛ این بنده خدا بازی خورد / اگر هر دو کاندیدای اصولگرا می ماندند، رئیسی 6 میلیون و قالیباف 4 میلیون رای ?  

درخواست حذف این مطلب
با اخبار سیاسی بیست ستون همراه باشیدعطریانفرقالیباف واقعا یک سیاستمرد نیست؛ این بنده خدا بازی خورد / اگر هر دو کاندیدای اصولگرا می ماندند، رئیسی 6 میلیون و قالیباف 4 میلیون رای می آورد / وعده های جذاب رقیب، 5 میلیون از آرای روحانی را کم کرد / اصلا نمی توانم بپذیرم که یک سید اهل مسجد با تتلو دیدار کند / می خواهید رای تتلو را بگیرید، چرا با او عکس می گیرید؟ چرا دست به سر و گوش او می کشید؟/ آقای مصباح! شما که از 1348 در سیاست را بستید، حالا هم در حوزه فیلسوف بمانیداو روایت خاص خود را از انتخابات اردیبهشت ماه دارد. می گوید از یکسال قبل این تحلیل را داشته است که حسن روحانی پیروز انتخابات ریاست خواهد شد.عطریانفر درباره دلایل پیروزی روحانی و شکست اصولگرایان حرف هایی دارد که در این گفت و گو به تفصیل در مورد آن سخن گفته است. این عضو ارشد حزب کارگزاران درباره آینده سیاسی ابراهیم رییسی هم چنین اعتقادی دارد :« باور نمی کنم برای آقای رئیسی یک راه جدید یا"آغازی" شکل گرفته باشد.»گفت و گوی تفصیلی انتخاب با محمدرضا عطریانفر را در ادامه می خوانید:*شما چه مصباحزمانی فهمیدید که آقای روحانی، انتخابات را می برد؟یکسال قبل از انتخابات.*یعنی قبل از اینکه اصلا آرایش سیاسی به این شکل، شکل بگیرد؟بله*چه مولفه هایی برای این تحلیل تان داشتید؟رقابتهای سیاسی در ایران متاسفانه حزبی نیست و احزاب با هم رقابت نمی کنند. اگرچه احزاب به مفهوم اسمی در دستگاه حقوقی وزارت کشور ثبت شده و رقابتهایی هم کم و بیش صورت می گیرد لکن این حجم از رقابتهای سیاسی که احزاب تامین کننده یا ادامه دهنده آن هستند ، چندان قابل تسری به کل فضای سیاسی کشور بخصوص در حوزه طبقات متوسط شهری نیست. تجربه سیاسی ما بعد از 39 سال که از عمر جمهوری اسلامی می گذرد، رهیافتهایی را به مانشان داده که از این رهگذر، به ما هوشیاری سیاسی تجربی می دهد . خوشبختانه برخی از نهادهای سنجش آرای عمومی در حد قابل اعتمادی می توانند برآورد شرایط کنند اما انها تلاش شان نوعا مقید به یکی، دو ماه قبل از برگزاری انتخابات است. اگر بخواهیم واقع بینانه اظهارنظر کنیم باید به پیشینه ها رجوع کنیم و برآوردها از بستر عمومی تحولات سیاسی باشد .آقای روحانی شخصیت اصولگرای محبوبی بود که برانگیخته شد. وی به دلیل رفتار افراطی برخی تندروها در جریان اصولگرا، مرزبندی خود را با انها بروز داد. جریان اصلاح طلب و اصولگرا در عرصه رقابتهای سیاسی ایران از موقعیت برابر برخوردار نیستند. اصولگرایان با اعتماد کافی از اینکه نهادهای قدرت آنها را همراهی می کند، فعالیتهای سیاسی خود را دنبال می کنند اما جریان اصلاح طلب " خائفا یترّقب "برای تثبیت سیاست ورزی خویش در جنگ و گریز است.جریانی که رهبران ، چهره های شاخص و نیروهای کلیدی اش، دچار تضییق جّدی است. اصلاح طلبان در روند سیاست ورزی خود بیش از آنکه روی عنوان اصلاح طلبی اصرار کنند به مسّمای اصلاح طلبی توجه می کنند . مشخصه های عنصر اصلاح طلب و رفتار اصلاح طلبانه چیست؟. رویکرد اصلاح طلبی عبارت است از اینکه به اقتضای زمان، بنا به ضرورت و نیاز جامعه رویکردها را با روشهایی که تامین کننده منافع مردم باشد تطبیق می دهند. روش هاباید مبتنی بر روند آرام باشد. روندهای ارام باید حتما از قانون تبعیت کند .حرکتها به سمت تامین منافع ملی باید تدریجی باشد. باید به سمت مصالحه کلی پیش رفت . باید با دنیای پیرامونی به یک توافق در حوزه عمل و نظر رسید . باید نگاه حداکثری داشت . باید نگاه فراگیر باشد. مواضع در حکومت ایدئولوژیک نباید بمفهوم دنیای جنگ سرد باشد. جامعه مشحون از انواع و اقسام اقوام است که در هویت ایرانی اشتراک ودوام دارد و این اشتراک هویتی است که باید مبنای عمل سیاستمداران باشد. اصلاح طلبان با این مبنا حرکت وسیره سیاسی خود را تعریف کرده اند. از جمله نتایج فوری این نگاه اینکه هر کس چنین سیرتی داشت ، مورد اقبال قرار خواهد گرفت.شما در مجلس می بینید شخصیتی مثل آقای مطهری با جنس اصولگرایی مورد توجه اصلاح طلبان است وبراحتی در لیست. اصلاح طلبان قرار می گیرد حتی خط قرمز انها می شود . چون منطق حاکم بر رفتار سیاسی او همین سنخ است . این شخصیت، سال هاست مورد توجه و ارزیابی اصلاحات است. اجمالا اینکه اصلاح طلبان نبض جامعه را در حد بضاعت خود می شناسند. برآورد انها از اقای روحانی اینکه وی در عملکرد خود نسبتا موفق بوده است. وقتی سخن از نسبّیت می شود. چون سیاست ورزی امری نسبی است.در امر سیاست نمی توان مطلق طلب بود. مطلق گرایی ما را اسیر رفتارهای افراطی می کند. انسانها را به عناصر رادیکال چپ یا راست تبدیل می کند. نشان داده شد علیرغم محدودیت هایی که وجود داشته آقای روحانی با همان مبنا ، لکن با منطق اصلاح طلبی و اعتدال حرکت رو به رشد داشته است. وقتی این موقعیت را با جامعه مخاطب بخصوص طبقه متوسط شهری که خاستگاه اندیشه اصلاح طلبان است می سنجید ،در می یابید که آقای روحانی، پیروز دوره دوم هم هست. ما در پیش بینی پیروزی آقای روحانی دو جنبه را در نظر داشتیم؛ یکی جنبه ذاتی عملکرد ایشان به این معنا که در عمل دولت دستاوردهای مهمی داشته است.در دیپلماسی خارجی دستاورد برجام را دارد و همه می دانند؛ دوست و دشمن، ایرانی و غیرایرانی، چپ و راست توافق دارند که دستاورد بزرگی است. کسانی که واقع بین نیستند و بیشتر تحت تاثیر عواطف ایدئولوژیک یا حسادت های درونی خودهستند، به سادگی از کنار این دستاوردها می گذرند و متاسفانه برخی نهادها نیز از باب تحقیر، سخنانی می گویند که در شأن آنها نیست. در حوزه مباحث داخلی هم جامعه به یک نوع امنیت پایدار دست یافته و احساس آرامش می کند . بخصوص بعد از تلاطمات و آشفته بازاری که در دوره آقای احمدی نژاد بود این هم برای مردم دستاورد مهمی محسوب می شود.اینکه دولت موفق شده قدرت خرید مردم را در حد بضاعت ثابت نگه دارد ، به این معنا که هر روز دچار دست انداز روحی و نگرانی نباشند که توان خریدشان 10 تا 20 درصد کاهش پیدا کند. یا اگر در جایی افزایش قیمتی بوده، پا به پای آن بخصوص نزد طبقات حقوق بگیر که اسیر این گرفتاری می شوند، به همان نسبت درآمدشان افزایش پیدا کرده کمااینکه طبقه متوسط کارمندی نیز در طول این 4 سال 101 درصد افزایش حقوق داشته است. طبقه کارگری بالای 120 درصد افزایش حقوق داشته. بیش از آن نسبتی که تورم زندگی آنها را تحت تاثیر قرار داده باشد، سرفصل درآمدشان هم تقویت شده است. احساسی که جامعه از این دولت دارد احساس همدلانه و همگرائی است . بخصوص اینکه آقای روحانی رقیب واجد اخلاق و دارای پرنسیب رقابتی منّزه در برابر خود نداشت.جریان اصولگرای رقیب آقای روحانی از یک پراکندگی جدی رنج می برد. قدرت تجمیع آرا و افکار خود را نداشت. آنها دیرهنگام با اتحاد ناپایدار ، پدیده ای به نام «جمنا» را شکل دادند، آن هم با روند کاملا ناپخته ، شئوناتی را در کنار هم چیدند و یک بازی دموکراسی تصنعی را تدارک دیدند . اما از پیش مشخص بود نمی توانند نیروهای تحت امر را نسبت به این دموکراسی آمرانه قانع کنند. اگرچه دوهزار و 500 نفر را از سراسر کشور گرد آوردند اما چون هدایت از بیرون بود ضعیف ظاهر شدند.اینها همه دلالت بر این داشت که آقای روحانی با یک رقیب گردن کلفت و مستّدلی روبه رو نیست. نتیجه این رقابت در ساحتی خود را نشان داد که چشم های بصیرو بینای مردم بخصوص طبقات هوشیاری ناظر بودند . عرصه ایکه نخبگان سیاسی و دولتمردی از درون آن زاده می شوند، جامعه داوری می کند بازیها را می فهمد و واژه ها را می داند و طرف مقابل را هم می شناسد. بدون اینکه در مقام تمثیل باشم ذهن معطوف به این فرمایش حضرت امیر در رقابت حق و باطل در عصر رسول خدا می شود . زمی فرماید: در رکاب پیامبرخدا(ص) با رقیب، با دشمن می جنگیدیم و زمانی دشمن از ما کشته می گرفت و زمانی هم ما دشمن را شکست می دادیم . اما وقتی خداوند صداقت و صحت عمل ما را دید پیروزی را بر ما نازل کرد.« فمرّهَََ لنا من عدوّنا و مرّة لعدوّنا منا ، فلمّا رأى اللَّه صدقنا أنزل علینا النصر و لعدوّنا الکبت ... یکون العمل والجهاد کله فی سبیل اللَّه، فالنصرهُ لا بد أن تکون للَّه»بدون اینکه در مقام مقایسه باشیم امابرخی رقابتهای سیاسی مهم در این عرصه از این سنخ است. اما حماسه 96 حادثه عجیب و غریبی بودکه در هاضمه و حافظه سیاسی مردم ما پیامد تجارب پیشین ، مقرون به تحقق بود . ملت می دانست طرفین چه کرده اند این مردم در مقام داوری وصدور حکم، صداقت و صفا و رفتار صمیمانه اصلاحات را علیرغم همه محدودیتها احساس کردند و رای خود را تقدیم آقای روحانی کردند.بنده به عنوان کسی که یک نوع اشراف مختصر در فضای سیاسی دارد، به این جمع بندی رسید که پیروز سال 96 آقای روحانی است . مکرر در مصاحبه هایم نیز اشاره می کردم که وی فراتر از رای دوره قبل خود ظاهرخواهد شد . هم از نظر درصد و هم از نظر کمیت . یک مقدار که جلوتر آمدیم و ترکیب مشخص شد، مشخص شد ارزیابی بنده با واقعیت منطبق بود . نه از زمانی که آقای رئیسی آمد بلکه قبل از اینکه ایشان مطرح شود، زمانی که چهره های متعدد 10 نفره مطرح بودند ، عرضم این بود که نامزد نهایی جریان اصولگرا آقای قالیباف است و کسی دیگر نخواهد بود.شش ماه قبل از برگزاری انتخابات قبل از اینکه آقای رئیسی را به صورت vip از درِ تشریفات وارد جمنا کنند - نه به لحاظ فیزیکی- و به آقای قالیباف بگویند روی صندلی عقب بنشیند و ایشان را روی صندلی آقای قالیباف بنشانند، پیام این بود که آقای قالیباف از صحنه رقابتها بیرون می رود . با حضور آقای رئیسی، پیش بینی من این بود اگرچه حتی ممکن است در نظرسنجی ها آقای قالیباف بالاتری از آقای رئیسی باشد اما حتما ایشان را متذکر خواهند شد که به نفع آقای رئیسی از صحنه بیرون برود و این اتفاق هم رخ داد. این نشحیص در" کلیات" از یکسال قبل از برگزاری انتخابات و در" جزئیات "شش ماه بعد ازآن بود . نکته ای هم نبود که حالا خیلی دلالت بر هوش سیاسی من داشته باشد. هر کسی اگر یک مقدار به معادلات دقت می کرد، می توانست به این جمع بندی برسد.*شما هیچ جایی از این رقابت منهای هفته آخر که اوضاع به نفع آقای روحانی شد، اصلا نگران نشدید؟به هیچ عنوان.*اما برخی نظرسنجی باتوجه به سیل حملات به اقای روحانی، حکایت از مقداری ریزش آرای ایشان داشت.نظرسنجی روی هنجارهای سیاسی احتماعی امر مهم و تخصصی است. به صرف اینکه گروهی یکبار نظرسنجی کند، کفایت نمی کند. نظرسنجی پایدار ، جریانی راهگشا است. نظرسنجی ای می تواند به صلاح، رهنمون کند که مستمر باشد و نه منقطع. کافی است به نوع نگرش در حوزه نظرسنجی که دوستمان آقای عباس عبدی به اتفاق اقای محسن گودرزی دارد توجه کنید . آنها تخصّصا و حرفه ای کارشان این است . هیچگاه ندیدیم تعابیر نگران کننده ای از ناحیه آقای عبدی استخراج و منتقل شود. با هم تقریبا هم نظر بودیم . با یک تفاوت که من غیر علمی و عمدتا شهودی به این جمع بندی رسیدم ولی ایشان آدم متخصص و حرفه ای با نگاه جامعه شناختی است . فعالیت روزانه اش این است و با برداشتهای اجتماعی و ارتباطاتی که دارد به چنین جمع بندی عالمانه ای رسیده بود . بدون اینکه هیچگاه در این زمینه با هم دیالوگ داشته باشیم.*الان بحثی وجود دارد که می گویند اگر هر دو نامزد اصولگرا می ماندند یعنی هم آقای قالیباف و هم آقای رئیسی احتمال داشت که انتخابات به مرحله دوم برود.به هیچ وجه. استدلالی که این نظریه را رد می کند این که عرصه رقابت در سال 96 کاملا خط کشی شده بود . فضای مبهم، آشفته و نامشخصی نبود و دو جبهه کاملا از هم فارق و جدا بودند و رای اصلاح طلبی و اصولگرایی از هم جدا شده بود.اگر چنانچه رای اصولگرایی دوپاره می شد جناب آقای رئیسی و جناب آقای قالیباف . رای این دو نامزد انتخاباتی از درون ظرفی برداشت میشد که منحصر به اصولگرایی بود و هیچگاه از رای اصلاح طلب چیزی به طرف انها منتقل نمی شد. اگر این ها دوپاره می ماندند، حتی ممکن بود جمع آرای آقای رئیسی و آقای قالیباف به 15 میلیون هم نرسد. چراکه نه تنها از رای اصلاح طلبی چیزی به آنها منتقل نمی شد بلکه رای خودشان هم ریزش می کرد. به این احتمال که جامعه اصولگرایان، احساسشان این میشد که دچار تفرقه هستند و دوپاره اند و چون دو پاره اند احتمال پیروزی شان ضعیف است. به دلیل همین احساس، خلع انگیزه می شدند. قبلا پیشنهاد کردم دوستان اصولگرا اگر عقل مدبّر داشته باشند و با مدیریت سیاسی درست عمل کنند حتما مصلحت شان این است که روی یک فرد توافق کنند تا تجمیع آرا را برایشان رقم زند .نفس این تجمیع، یک هم افزایی ایجاد می کند و این هم افزایی می تواند رای شان را افزایش دهد. این اتفاق در آخرین لحظات برایشان رخ داد . آقای جهانگیری که خیلی خوب در رقابتها ظاهر شد یا آقای هاشمی طبا که نسبتا خوب صحبت کرد و برای خودش منطق داشت یا حتی آقای میرسلیم که دائم سوال می کرد و متعلق به آن جناح بود، چون از پیش، جامعه رای دهنده می دانست که آقای جهانگیری به نفع آقای روحانی کنار خواهد رفت . دوم اینکه مشخص بود آقای هاشمی طبا خودش از موضع دفاع از آقای روحانی ظاهر شده و تا روزهای آخر هم می گفت که خودم به آقای روحانی رای می دهم. سوم اینکه می دانستند آقای میرسلیم به عنوان یک زاپاس در گوشه میدان نشسته که اگر یک وقت توپ از میدان خارج می شد به نفع آقای رئیسی و قالیباف به میدان برمیگرداند .چون مردم باور داشتند اینها شخصیتهای مستقل در میدان نیستند، اگر چه در مناظرات هم خوب صحبت کردند و کم نداشتند اما می بینیم جامعه مستحضر و مطلع بود و برایش مشهود بود که قرارش نیست اصولگرایی به میرسلیم رای دهد یا رای اصلاح طلبی درسبد آقای جهانگیری یا آقای هاشمی طبا قرار گیرد. این مرزبندی کاملا تفکیک شده بود. پس رای آقای روحانی همین رای بود و رای اصولگراها همان بود .اگر رئیسی و قالیباف با هم در انتخابات می ماندند ، آقای رئیسی 6 میلیون و آقای قالیباف 4 میلیون رای می آورد و درواقع 5 میلیون این رای مازاد اثر هم افزایی و رزنانسی است که به دلیل وحدت و امید طرفداران برای نیل به مرحله دوم بود که ایجاد شد.*آیا این 5 میلیون به خاطر دادن وعده های فریبنده نبود؟ببینید! وعده های فریبنده در همان 6 میلیون و 4 میلیون ها لحاظ شده است. این افزایش ناشی از هم افزایی وبضرب تشویق رهبران شان برای کسب نصاب بالاتر و امید به اینده بهتر بود .*اصلا این 16 میلیون رای چیست؟ آیا ما می توانیم بگوییم اصولگرایان 16 میلیون رای دارند؟ آنها همیشه بیشتر از 8 میلیون رای نداشتند.نه اصلاح طلبان 24 میلیون رای تشکیلانی دارند و نه اصولگرایان 16 میلیون رای، طرفین باید باورشان باشد که این رای، رای سازمانی و حزبی انها نیست. بارها اعلام کردیم ظرفیت رای اصولگرایی در کشورحداکثر 15 الی 20 درصد است. رای اصلاح طلبی هم 25 الی 30 درصد است. اگر 40 میلیون رای دهنده باشد که بگوییم انتخابات خیلی پرشور است و نحله های سیاسی با حداکثر ظرفیت چسبندگی حزبی- سازمانی ایفای نقش کنند، رای اصلاح طلبی 16 میلیون و رای اصولگرایی حدود 10 میلیون خواهد بود. آنچه که مازاد این اتفاق رخ داده 14 میلیون رای صحیح خاکستری است که 5 میلیون ان تحت تاثیرهمین عوامفریبی وامید افرینی های حضرات اصولگرا هدایت شد والباقی در سبد اصلاحات قرار گرفت . بارها این تجربه راداشتیم اگر آرای ملی از مرز50 درصد بالا زد،این مازاد آرای خاکستری است ونوعا به سمت اندیشه اصلاحات هدایت می شود.منطق رقابتهای ما در این دوره نیز باید چنین می شد که آقای روحانی 29 میلیون رای می آورد و آقای رئیسی 10 میلیون. یعنی یک به 3. چیزی که در آخرین براورد های آقای عبدی هم هست .(نسبت 1 به 3). بسیار مهم است اسیب شناسی کنیم چرا 5 میلیون از 14 میلیون ارای خاکستری که قهرا متعلق به آقای روحانی بوده کم شده و به رای اصولگرایی اضافه شده است؟ علتش ناشی از آثارناخواسته وتحقق یافته عوامفریبی رقبای آقای روحانی و برخی از وعده های خلاف انهاست . وعده های جذاب3 تا 5 برابر شدن یارانه ها که تاثیراتش را در اقشار فرودست جستجو می کردند .یک بخشی هم تاثیر ناکامی های آقای روحانی بود که وی به همه منویات و خواسته های خود دست پیدا نکرد و انتقادهایی در حق ایشان وجود داشت. بخصوص که آثار زیانبار دوره گذشته بلافاصله بعد از پایان کار آقای احمدی نژاد نشان داده نشد و بعدها بروز کرد . فی الواقع بعضی از شعارهای جذاب غیر واقع بینانه ومنحرف کننده از ناحیه رقیب و برخی از نقدهای واقع بینانه در حق آقای روحانی، باعث شد که جهت5 میلیون رای عوض شود و به سمت دیگری برود.*بیشتر روستایی بودند یا شهری؟ارای روستایی وطبقات محروم وفرودست در شهر های دورافتاده ای که تحت تاثیر شعارهای فریبنده بودند . بخشی به خاطر همین شعارهای جذاب انحرافی و بخشی که به سبد آقای روحانی نرفت ناشی از انتقادهایی بود به ناکامی دولت . ضمن اینکه طبقات محروم پیامد تخریب های افراطیون انتظار داشتند باتحقق برجام اتفاقات شگرفی درزندگی شان رخ دهد و نداد . به بیان دیگر تقسیم 14 میلیون رای ( 5،میلیون به نفع جریان راست و مابقی به نفع جریان آقای روحانی ) ناشی از فضای دوقطبی بود که بارها رهبری به ایجادش هشدار می دادند .*آیت الله موحدی کرمانی گفته بودند که آقای رئیسی 16 میلیون رای حلال دارد و رای آقای روحانی مبتنی بر تخلف است. سوال این است که اصلا مبنای اینکه 16 میلیون رای حلال باشد اینکه رای آقای روحانی مبتنی بر رای خلاف است یا صندوقها را بستند و نگذاشتند طرف مقابل رای بدهد، دیر شروع کردند درحالی که از کجا معلوم آنها که پشت در مانده بودند به آقای رئیسی رای می دادند!اولا توصیه ای که به صفت ارادتمندی کوچک به حضرات دارم این است که چرا حیثیت و هویت روحانی واعتقادی خود را به خاطر سیاست و قدرت اینطور مخدوش می کنند ؟ سخن از رای حلال و حرام چیست ؟ این ایا یک نوع بازی با الفاظ و مقدسات مردم نیست ؟ اگر اینچنین باشد می خواهید چه پیامی برسانید؟ ایا پیام این است که دیگرانی که به آقای روحانی رای دادند، ضدانقلاب بودند ؟! کلیپی از برخی چهره های درجه سه آنها مطرح شده که برخلاف تاکیدات رهبری است و می گوید معنی ندارد اجازه دهیم اکثریت قاطع در انتخابات حصور یابند !! اگر اکثریت بیایند، ما رای نمی آوریم و باید مدیریت کنیم ،چون با حضور حداقلی است که پیروز می شویم !! پیام این است که هرکس به رقیب ما رای دهد، ضدانقلاب است و این برخلاف دکترین نظام سیاسی است که امام تحت عنوان مردمسالاری و رای مردم در این کشور نهادینه کرده اند . به اتکای کدام قدرت برخی اجازه دارند خلاف نظر امام حرف بزنند؟ ما امروز به کُنه حقیقت فرمایشات آقای هاشمی رفسنجانی می رسیم که در رد صلاحیت سیدحسن اقای خمینی گفت شما مگر مشروعیت تان از چه کسی گرفته اید که به خودتان اجازه می دهید برخلاف دیدگاه امام حرف بزنید وفرزند فرهیخته وعالم فاضل پاکدامن وهوشمند او را رد کنید؟! این اقایان دارند دین شان را به تاراج می دهند و تحت الشعاع مطامع قدرت کسانی قرار می دهند که نفعی هم برایشان ندارد. نمونه اش برخی صحبتهای خلاف واقع آقای قالیباف .آیا می خواهید دین تان را به خاطر این نوع خلاف گویی ها مخدوش کنید؟! دوم اینکه اگر قرار بر این باشد به نتیجه ارا قلبا تمکین نکنید وشبهه ناک صحبت کنید ناخواسته برخلاف نظر خود موضعگیری اقای مهندس موسوی را تایید می کنید . مگر آقای مهندس موسوی که به انتخابات ایراد گرفت شما نگفتید چرا حرف خلاف قانون می زنی؟ همه بایدتمکین میکردیم که قانون از هر کسی مهمتر است و پذیرفتیم که به هر حال انتخابات صورت گرفته و نهادهای مسئول هم ان را تائید کردند پس دیگر حرفی نمی ماند .این سیاست دوگانه است و از نظر ما بازی است. موضوع آقای موحدی شاید تاحدی قابل فهم باشد چون ایشان به عنوان مسئول جامعه روحانیت مبارزکسی است که این داستان حول محوریت ایشان مدیریت شده و می خواهد از برگزیده خود دفاع کند ولی اصلا نمی فهمیم چرا دیگران این صحبتها را می کنند؟ جناب اقای جنتی این شخصیت محترم ومعّمرکه خود مسئول شورای نگهبان اند . اگر تخلفی شده و انرا به این پررنگی وغلظت مطرح می کنند پس چرا انتخابات را تائید می کنند؟ نظارت، وظیفه شماست و قانون به شما اقتدار داده که تصمیم بگیرید. اگر حرف شما درست است پس فرمایشات مقام معظم رهبری چیست که اعلام کردند انتخابات خوب، آرام و با حضور حداکثری بود و تائید حضور مردم را مطرح فرمودند .حرفهای بی حساب و کتابی که از نا ...

ادامه مطلب  

«میراث آیت الله»/ تاکنون به حجم تخلفات دانشگاه آزاد رسیدگی نشده است  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش حوزه احزاب خبرگزاری فارس، عباس سلیمی نمین مدیر دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران در کانال شخصی خود یادداشتی با عنوان «میراث آیت الله» خطاب به سردبیر نشریه صدا منتشر کرد که متن این یادداشت در ادامه می آید:جناب آقای قوچانیسردبیر محترم مجله صدابا سلام و عرض خسته نباشید بابت اداره چندین مجله که عمدتاً قشر فرهیخته را جامعه هدف خود قرار داده است، جسارتاً می خواستم گلایه ای از ادامه رویکرد انتخاباتی تان در این مجلات داشته باشم. در دوران رقابت برای دست یابی به سکوهای قدرت اجرایی و شوراها، نقدها و تخریب های اصولی و غیر اصولی را شاهد بودیم، اما ادامه حرکت با همان دست فرمان در نشریاتی که مدعی تغذیه قشر صاحب فکر جامعه اند چندان زیبنده نیست. مشاهده تیترهایی چون " میراث باقر؛ شهر سوخته"، " میراث آیت الله" و... بدون ارائه مطالبی مستند و اقناع کننده اهل اندیشه برای دوران تبلیغات شاید قابل اغماض بود، اما اکنون بعد از پایان دوران آن هنرنمایی های حرفه ای، انتظار می رود که پای بندی به مصالح جامعه مجدداً پررنگ شود. حتی اگر ارقام ادعا شده در مورد بدهی شهرداری صحت داشته باشد باید گفت "تهران شهری مدرن و زیبا، اما مقروض" است که دست کم بیگانگان نیز بر پیشرفت چشمگیر آن اذعان دارند، اما در این میان چون بر موضوع " میراث آیت الله" اشراف تاریخی دارم به نقد این مقاله مبادرت می نمایم تا شاید بتوانم به سهم خود همکاران عزیز آن مجله را به فضای اطلاع رسانی عادی نزدیک سازم .بررسی سابقه تاریخی دانشگاه آزاد در مجله شماره 117 صدا با جمله ای از مرحوم هاشمی رفسنجانی آغاز شده که به دلیل گزینشی عمل شدن، اهداف اولیه از اقدامی که همه شخصیت های نظام و در رأس آن امام با آن موافق بودند مشخص نمی شود. ایده" ضرورت مقابله با مدرک گرایی" به عنوان آفتی بنیان کن بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب اسلامی مطرح شد؛ زیرا تا آن زمان بسیاری از دست اندر کاران اداره کشور به یمن خرید مدرک تحصیلات عالیه از مؤسسات غیر معتبر امریکایی یا اروپایی عنوان " دکترا" را با خود حمل می کردند که فاقد هرگونه پشتوانه علمی بود و موجب تحمیل حقارت های بسیاری به ملت ایران در حوزه های تخصصی می شد.در پاسخ به این مطالبه عمومی، آقای هاشمی در خطبه نماز جمعه 31 اردیبهشت 1361( به غلط در مقاله "میراث آیت الله"، 21 خرداد آمده است) می گوید:" مراکزی درست کنیم به نام دانشگاه آزاد، اما نه مانند دانشگاه آزاد در رژیم گذشته؛ دانشگاه آزاد واقعی که مواد تحصیلی دانشگاهی با آن روش تحصیل که در حوزه های علمیه می خوانند، خوانده شود... هرکس می خواهد بیاید. شرط دیپلم و مانند آن هم نگذاریم؛ یک آزمون برای کشف صلاحیتشان بگذاریم، وارد آن جا که شدند کلاس های محدود مثلاً 30 نفری با استاد معین، در ساعت معین نباشد، بلکه مثل شیوه آموزش طلبه ها باشد. آقایانی که طلبه بوده اند و این جا هستند می دانند وقتی که ما در قم درس می خواندیم بعد از سحر و نماز صبح می آمدیم در این مقبره، در آن مقبره، در مسجد؛ گوشه کناری می نشستیم، هر استادی یک شاگردی داشت. بنده که درس می خواندم مقید نبودم که چه کسی استاد باشد. کسی که یک سال از من جلوتر بود به من درس می داد. آن پایه را من می فهمیدم و به کسی که یک سال از من عقب تر بود درس می دادم... ما طالب علم می خواهیم، طالب مدرک نمی خواهیم... این جریان، راهی می شود برای این که در سراسر کشور دست کم در مراکز استان ها، ده ها مدرسه به سبک حوزه های علمیه داشته باشیم. " ( هاشمی رفسنجانی، خطبه های نماز جمعه سال 1361، جلد دوم، دفتر نشر معارف انقلاب، بهار 1376، صص 7-205)براساس همین اهداف، همگان به صحنه می آیند تا با بلیه مدرک گرایی مقابله شود و مؤسسه ای تأسیس گردد که نه مدرکی برای کسب علم مطالبه کند و نه مدرکی اعطا شود بلکه صرفاً مشتاقان کسب دانش بیشتر، جذب شوند؛ برای راه اندازی چنین طرحی به ثبت شرکت ها( و نه ستاد انقلاب فرهنگی) مراجعه شد و در تاریخ 27/11/61 تأسیس آن بر اساس ماده 584 قانون تجارت با شماره 2451 در اداره ثبت شرکت ها و مؤسسات غیرتجاری تهران ثبت گردید؛ به عبارت دیگر، دانشگاه آزاد به هیچ وجه تحت نظارت نظام آموزش عالی کشور قرار نگرفت. آقای هاشمی در این زمینه می گوید:" … عصر دکتر [عبدالله] جاسبی آمد و برای شروع کار دانشگاه آزاد مشاوره کردیم.از نخست وزیرخواستم که پولی به حساب بریزد و از بنیاد مستضعفان خواستم که محلی بدهد … احمدآقا آمد... از ایشان خواستم که از امام بخواهد، مبلغی برای بودجه دانشگاه آزاد بدهند... احمدآقا آمد و اطلاع داد که امام یک میلیون تومان برای دانشگاه آزاد داده اند." ( پس از بحران، خاطرات هاشمی رفسنجانی سال 1361، دفتر نشر معارف انقلاب، صص 270-263) به این ترتیب دانشگاه آزاد فعالیت خود را در اردیبهشت 1362 کلید زد.اما به فاصله اندکی از آغاز به کار، بدون هیچ گونه هماهنگی با نظام آموزش عالی کشور، دانشگاه آزاد در مسیر صدور مدرک واقع می شود، آن هم در سطح دکتری:" چهارشنبه 31 مرداد 1363: ...ظهر، آقای دکتر [عبدالله] جاسبی آمد، گزارشی از وضع دانشگاه آزاد اسلامی داد. امسال بنا است پنج هزار دانشجو بگیرند و شاگردان تک درسی را به بیست هزار نفر برسانند و چند واحد جدید باز کنند و دوره دکترا داشته باشند." ( به سوی سرنوشت، خاطرات هاشمی رفسنجانی سال 1363، دفتر نشر معارف انقلاب، ص252)طبعاً این قانون شکنی آشکار، با مخالفت صاحب نظران و دغدغه مندان تبعات نادیده گرفتن ساختارهای قانونی نظام آموزش عالی مواجه می شود و دولت وقت که به چپ تمایل دارد( اصلاح طلبان بعدی) بیشترین انتقاد را به انحراف دانشگاه آزاد از اهداف اولیه خود می کند؛ البته جریان راست و حتی تکنوکرات ها که بعدها کارگزاران نام گرفتند نیز با این میزان قانون شکنی مخالفت علنی داشتند: " دوشنبه 15 اسفند:... ظهر آقای ]محمدعلی[ نجفی ]وزیر فرهنگ و آموزش عالی[ آمد و انتقاداتی به سیستم اداره دانشگاه آزاد ]اسلامی[ داشت."(آرامش و چالش، خاطرات هاشمی رفسنجانی سال 1362، نشر معارف اسلامی، ص527) چگونه ممکن است شرکتی که قرار بوده صرفاً واحدهای تک درسی ارائه نماید و به همین دلیل مجوزی از هیچ یک از مراجع نظام آموزشی کشور اخذ نکرده تنها یک سال پس از تأسیس، در قانون شکنی ای بی بدیل دوره دکتری دایر کند. در حالی که اگر مجوز هم داشت حتی یک دوره کاردانی(فوق دیپلم) را پشت سر نگذاشته بود به راه اندازی دوره دکتری مبادرت ورزد؟ آقای هاشمی در این ایام تمام تلاش خود را بر شکستن مقاومت طرفداران قانون قرار می دهد: " سه شنبه 25 اردیبهشت 1363: ...دکتر احمدی از ستاد انقلاب فرهنگی آمد... راجع به دانشجو شناخته شدن محصلان دانشگاه آزاد تأکید کردم... " (به سوی سرنوشت، خاطرات هاشمی رفسنجانی سال 1363، دفتر نشر معارف انقلاب، صص8-107) چنین فشاری بر مراجع آموزش عالی کشور چه وجهی می توانست داشته باشد، در حالی که دانشگاه آزاد هیچ گونه مجوزی برای صدور مدرک نداشت: " سه شنبه 20 اسفند 1364: ... عصر در [جلسه] شورای انقلاب فرهنگی شرکت کردم. ..درباره دانشگاه آزاد اسلامی بحث شد. تندروها با توسعه آن مخالفند. ادامه بحث به جلسه بعد موکول گردید..." (امید و دلواپسی، خاطرات هاشمی رفسنجانی سال 1364، دفتر نشر معارف انقلاب، صص5-444). ادبیات سیاسی به کار گرفته شده در برابر کسانی که به بدیهیات قانونی تأکید دارند قابل توجه است؛ این ادبیات تهاجمی ظاهراً از اوایل انقلاب برای شکستن مقاومت ها کارکرد داشته است.در جلسه بعد جناب آقای هاشمی کمی از خواسته های فراقانونی خود عدول می کند و راضی می شود که دست کم طبق اساس نامه خود دانشگاه آزاد مطالبه امتیاز نماید که البته آن نیز خلاف قوانین کلان آموزش عالی بود و رمز آن را باید در ادبیات تهاجمی یافت: " سه شنبه 27 اسفند 1364: در جلسه شورای عالی انقلاب فرهنگی شرکت کردم. بحث درباره دانشگاه آزاد اسلامی بود. جمعی با توسعه آن مخالفند. قرار شد فقط آن واحدهایی که شرایط اساسنامه را دارند، رسمی شوند و مدرک بدهیم... " ( همان، صص451-450) تفسیر این سخن آقای هاشمی آن است که حتی درمقام تشخیص درستی یا نادرستی فعالیت های مدیریت دانشگاه آزاد نباید اساس نامه آن مبنای قضاوت منتقدان قرار گیرد. زیرا در این جلسه بعد از مقاومت اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی، ایشان به این مطلب تن می دهد که صرفاً واحدهای تک درسی که شرایط اساس نامه را دارند رسمی شوند( که البته آن نیز خلاف قانون بود) اما آیا ایشان می پذیرد که فعالیت های غیر قانونی بارز این دانشگاه تا حد گرفتن دانشجوی دکتری متوقف شود؟ خیر، هرگز! به همین دلیل آقای هاشمی می کوشد برای شکستن مقاومت ها در برابر کارهای خلاف قانون از امام بهره گیرد :" شنبه 13 اردیبهشت 65 : ...احمدآقا آمد وضع جنگ و مسائل ارتش و سپاه را برای گزارش خدمت امام گفتم و از امام خواستم که در جهت تقویت دانشگاه آزاد اسلامی، پیغامی به افراطی های دانشگاه بدهند. آن ها اخیراً مشکل تراشی می کنند... "( اوج دفاع، خاطرات هاشمی رفسنجانی سال 1365، دفتر نشر معارف انقلاب،ص 87) اما پاسخی از سوی امام دریافت نمی کند؛ لذا مجدداً به طور مستقیم درخواست را نزد امام مطرح می کند: " شنبه 10 خرداد65: صبح به زیارت امام رفتم... از امام خواستم دانشگاه آزاد اسلامی را در مقابل مخالفان تندرو تقویت کنند. فرمودند موارد اختلاف و نقاط نظر طرفین را بنویسم تا تصمیم بگیریم؛ نوشتم و فرستادم. " (همان، ص113) اما هرگز این درخواست علی رغم پیگیری های متعدد مورد اجابت واقع نمی شود: " جمعه16 خرداد65: احمدآقا آمد... در مورد دانشگاه آزاد اسلامی صحبت کردیم. گفت نامه ای که به امام در خصوص نقاط نظر مخالفان داده ام، جلوی امام است و هنوز نخوانده اند. " ( همان، ص120) آقای هاشمی بعد از مأیوس شدن از امام راهی جز این در پیش روی خود نمی بیند که اساس نامه دانشگاه آزاد را تغییر دهد. بنابراین برخلاف نقلی که از آقای ناطق نوری شده است بعد از مشاهده انحراف از اهداف اولیه، دیگر امام از دانشگاه آزاد حمایت نمی کنند. همچنین آیت الله خامنه ای در دیدار مدیران مسئول نشریات دانشجویی در تاریخ 4/12/77 با کنایه گفتند نام ایشان را تبرکاً در دانشگاه آزاد قرار داده اند و مجدداً تأکید نمودند که در سیاست گذاری این دانشگاه دخالتی نداشته اند. به این ترتیب رسماً اهداف این دانشگاه متفاوت می شود؛ هرچند از مدت ها قبل به صورت غیرقانونی تغییر کرده بود. این بار برای موجه ساختن فعالیت آموزشی رسمی آن با تسلیم اساس نامه به شورای عالی انقلاب فرهنگی بر حسب ظاهر راه قانون گرایی در پیش گرفته می شود: " چهارشنبه 4 تیر65: دکتر [عبدالله] جاسبی آمد. گزارش وضع دانشگاه آزاد اسلامی را داد و برای معافیت سربازی [دانشجویان مشمول] و تصویب اساس نامه کمک خواست. " (همان، ص146)اما به علت نارسا بودن اساس نامه جدید و شفاف نبودن وضعیت حقوقی دانشگاه آزاد بررسی آن در شورای عالی انقلاب فرهنگی به درازا می کشد: " سه شنبه 7 بهمن65: عصر در جلسه شورای عالی انقلاب فرهنگی شرکت کردم. اساس نامه دانشگاه آزاد اسلامی مطرح بود؛ پیشرفت نداشت. "(همان، ص 442)آقای هاشمی اصرار فراوان دارد که علی رغم نارسایی ها، اساس نامه دانشگاه آزاد به تصویب رسد: " سه شنبه 19 خرداد 66: عصر به جلسه شورای عالی انقلاب فرهنگی رفتم. آیت الله خامنه ای نبودند. درباره لزوم تسریع در تصویب اساس نامه دانشگاه آزاد اسلامی صحبت شد. " (پایان دفاع؛ آغاز بازسازی، خاطرات هاشمی رفسنجانی سال 1366، دفتر نشر معارف انقلاب، ص139)عاقبت با وجود گویا نبودن برخی مواد، اساس نامه دانشگاه آزاد به تصویب شورای انقلاب فرهنگی می رسد: " سه شنبه 21 مهر 66: آقای جاسبی آمد و درباره اساس نامه دانشگاه آزاد اسلامی تذکراتی داد. عصر در جلسه شورای عالی انقلاب فرهنگی شرکت کردم. اساس نامه های دانشگاه آزاد اسلامی و جذب نخبگان علمی تصویب شد. " (همان، ص309). ماده 4 این اساس نامه تأکید دارد که دانشگاه از زمان صدور مجوز از سوی شورای گسترش رسمیت می یابد؛ مقوله ای که حتی تا کنون به صورت کامل حل و فصل نشده است؛ با این وجود این ماده از اساس نامه به صراحت روشن می سازد که پیش از تصویب اساس نامه، این دانشگاه فاقد مجوز و صلاحیت قانونی برای کار در عرصه آموزش عالی کشور بوده است. جناب آقای هاشمی با استفاده از موقعیت خود در مجلس شورای اسلامی در تاریخ 14/2/67 ماده واحده ای را تحت عنوان " تأیید رشته های دانشگاه آزاد اسلامی" از تصویب می گذراند. بر اساس این ماده واحده به شورای عالی انقلاب فرهنگی اجازه داده می شود تا بر اساس ضوابط خاصی، مدارک تحصیلی فارغ التحصیلان دانشگاه آزاد پیش از این تاریخ را ارزیابی نماید تا این افراد نیز بتوانند همانند فارغ التحصیلان دانشگاه های دولتی از دانشنامه( مدرک دانشگاهی) معتبر استفاده نمایند.تصویب این ماده واحده در مجلس در ابتدای سال 67 بعد از تصویب اساس نامه جدید دانشگاه آزاد در شورای عالی انقلاب فرهنگی در سال 66، اذعان صریحی از جانب جناب آقای هاشمی رفسنجانی بود که دانشگاه آزاد تا این تاریخ دارای هیچ گونه مشروعیت قانونی برای فعالیت به مثابه یک مؤسسه آموزش عالی نبوده و به طریق اولی نمی توانسته دانشنامه معتبر صادر نماید؛ به همین دلیل نیز قانون گذار!! در صدد رفع و رجوع عملکردهای غیرقانونی چند ساله این دانشگاه برمی آید.اما آیا با این میزان استفاده از قدرت قوه مقننه پایانی بر بی قانونی ها رقم می خورد؟ نگاهی حتی گذرا بر تاریخچه " میراث آیت الله" خلاف آن را ثابت می کند. بعد از تصویب اساس نامه دانشگاه آزاد در شورای عالی انقلاب فرهنگی طبق همین اساس نامه اولین اقدامی که سریعاً باید صورت می گرفت معرفی فردی به عنوان نامزد ریاست دانشگاه به شورای عالی انقلاب فرهنگی بود. علی رغم تمامی تذکرها و پی گیری های انجام شده از سوی مراجع ذی صلاح امر آموزش عالی این اقدام توسط هیئت امنا صورت نمی گیرد. بررسی دستور جلسات و صورت جلسات آن ثابت می کند که هیچ گامی برای قانونی کردن ریاست این دانشگاه برداشته نمی شود. آیا نباید این سؤال مطرح شود که چرا می بایست از ریاست فردی به مدت 25 سال برخلاف اساس نامه این مجموعه حمایت شود؟ پاسخ روشن است؛ هرچند دانشگاه آزاد ناگزیر شد به دلیل مقاومت به حق اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی در مورد قانونی نبودن مدارک صادره توسط دانشگاه، اساس نامه آن را به تصویب این شورا برساند اما حاضر نبود فراتر از این گامی برداشته شود و رئیس دانشگاه تحت نظارت شورای عالی انقلاب فرهنگی درآید؛ زیرا اگر به این میزان از قانون مندی تن می داد باید پذیرای سایر قوانین نیز می شد. برای نمونه، بعد از اخذ مجوز فعالیت به عنوان یک مؤسسه آموزش عالی از شورای عالی انقلاب فرهنگی، دانشگاه آزاد برای همه رشته هایی که دایر کرده بود و آن چه می خواست در آینده راه اندازی کند باید از شورای گسترش مجوز اخذ می کرد؛ مقوله ای که حتی تا کنون" میراث آیت الله" به آن تن نداده است. در سال 94 دکتر مجتبی شریعتی نیاسر- معاون آموزشی وزیر علوم، تحقیقات و فناوری- در حاشیه جلسه شورای عالی انقلاب فرهنگی درجمع خبرنگاران گفت: " از نظر وزارت علوم، دانشگاه آزاد هیچ فرقی با دانشگاه های دیگر ندارد و باید همه قوانین را رعایت کند. " وی با اشاره به بررسی رشته محل های دانشگاه آزاد افزود: " بالغ بر 6700 رشته محل فاقد مجوز دانشگاه آزاد اسلامی مورد بررسی قرار گرفت که از این تعداد تقریباً 33 درصد رشته ها مورد تأیید قطعی قرار گرفت. 40 درصد رشته ها نیاز به رفع نقص داشته و بقیه رشته ها به دلیل نداشتن شاخص های لازم مردود شدند. " وی ادامه داد: " به دانشگاه آزاد اسلامی اعلام شد که رشته محل هایی که دارای نقص هستند پس از رفع نقص مجدداً باید برای بررسی به وزارت علوم ارسال شوند و چنان چه رفع نقص صورت نگیرد این رشته ها به جمع رشته های مردودی اضافه می شود. " معاون آموزشی وزیر علوم با اشاره به غیر قانونی بودن کمیته سه نفره ای که دانشگاه آزاد مدعی است در داخل این دانشگاه به امر صدور مجوز!! مبادرت می کند، گفت: " بالغ بر 2850 مرکز آموزش عالی وجود دارد که همه این مراکز باید از یک جای واحد که همان شورای گسترش است مجوز بگیرند. " (ایسنا، چهارشنبه 18 آذر 1394)بر اساس این اظهارات صریح، آن هم از سوی وزارت علوم دولت یازدهم، تا سال 94 هنوز دانشگاه آزاد به قانون مندی در این زمینه تن نداده است و معلوم نیست پذیرش ساختارهای قانونی کی محقق گردد. در این سال از نظر این مرجع ذی صلاح صرفاً 33 درصد از رشته محل های این دانشگاه شاخص های لازم را دارند و صدور مدرک برای نزدیک به 70 درصد شاغلان به تحصیل در این دانشگاه فاقد اعتبار علمی و قانونی است.نکته قابل توجه تر این که در فصل دوم گزارش کمیسیون تحقیق و تفحص مجلس تحت عنوان" بررسی سرفصل آموزشی دانشگاه آزاد اسلامی" آمده است: "الف- مسئولان دانشگاه آزاد اسلامی بدون مجوز کمیته سه نفره در بسیاری از موارد اقدام به تأسیس رشته و پذیرش دانشجو کرده اند. رشته ها پس از گذشت سال ها از زمان پذیرش دانشجو به تصویب کمیته ارزیابی رسیده اند.ب- تنها در 120 واحد دانشگاهی دانشگاه آزاد اسلامی، 1597 رشته محل در مقاطع کاردانی، کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکتری تأسیس شده اند که در این میان 1442 رشته محل از کمیته ارزیابی( سه نفره) مجوز دریافت کرده( %91 از مجموع کل) و تنها 155 رشته( %9) که اکثر آن ها در مقطع کاردانی و کارشناسی هستند از دفتر( شورای) گسترش آموزش عالی مجوز دریافت داشته اند.ج- این آمار نشان می دهد که 91 درصد از 1597 رشته محل تأسیس شده در دانشگاه آزاد اسلامی یا برای اخذ مجوز به دفتر( شورای) گسترش آموزش عالی ارسال نشده...د- مستندات موجود نشان می دهد که بسیاری از رشته هایی که از سوی کمیته ارزیابی( سه نفره) مورد تایید قرار گرفته اند نه تنها دارای حداقل های ضوابط شورای گسترش نبوده اند بلکه شرایط حداقلی ضوابط غیرقانونی کمیته ارزیابی را نیز نداشته اند.ه-افزون بر موارد فوق، اسناد و مدارک نشان می دهد که برخی از رشته های تأسیس شده توسط کمیته ارزیابی( سه نفره) آن هم در مقاطع کارشناسی ارشد و دکتری... حتی پس از گذشت سال ها از تصویب آن ها و پذیرش دانشجو در آن رشته ها، از حداقل هیئت علمی لازم برخوردار نمی باشند( در بهار سال 1385)و- نکته بسیار جالب در مورد رشته های تحصیلات تکمیلی واحد علوم تحقیقات تهران این جاست که در بسیاری از رشته های تحصیلات تکمیلی، دوره کارشناسی ارشد یک رشته سال ها پس از تأسیس دوره دکتری تأسیس شده است، که این امر برخلاف قوانین آموزش عالی کشور است."گزارش کمیسیون تحقیق و تفحص نشان می دهد اولاً دانشگاه آزاد حتی به کمیته سه نفره خودساخته توجه نمی کرده است و این کمیته صرفاً برای حفظ ظاهر بوده است در ثانی علت تعجیل در تأسیس دوره دکتری برخلاف قانون قبل از راه اندازی دوره های پایین دستی آن چه بوده است. همان طور که امروز همگان بر آن واقفند تأمین عنوان دکتری برای صاحبان منصب بحث گسترش علم نبود بلکه هدف گسترش نفوذ سیاسی و پیوندهای مفسده برانگیز در چارچوب دادوستدهای آلوده کننده مدیریت کشور بود. بنابراین این که چرا اصولاً دانشگاه آزاد در سنوات گذشته به قانون تن نمی داده بحثی مهم و حیاتی است. ابتدا باید تأکید شود که این تن ندادن به قانون و مراجع قانونی هیچ گونه ارتباطی به آمد و شد دولت ها و گرایش های سیاسی آن ها نداشته است؛ همچنین به تدابیر مدیریتی برای سرعت بخشیدن به امور اجرایی نیز مرتبط نبوده است، زیرا با پشتوانه ای چون آقای هاشمی همه نوع امکانات در اختیار این دانشگاه قرار می گرفته است. جالب است بدانیم در شرایطی که امام حتی تصرف دولت در اموال بنیاد مستضعفان را مجاز نمی دانستند آقای هاشمی استفاده از این اموال را برای دانشگاه آزاد مباح می شمردند: " شنبه 24 فروردین 1364: ... با نخست وزیر، تلفنی صحبت کردم و از او خواستم یک چاپخانه از بنیاد مستضعفان در اختیار دانشگاه آزاد اسلامی قرار گیرد. " ( امید و دلواپسی، خاطرات هاشمی رفسنجانی سال 1364، دفتر نشر معارف انقلاب، ص 65) در حالی که امام به صراحت به آقای هاشمی ضرورت رعایت حریم اموال مربوط به محرومان را یادآور می شوند: " شنبه 30 آذر 1364 به زیارت امام رفتم... امام فرمودند به نمایندگان موافق دولت بگویم از حربه ای که به دستشان آمده در مورد مخالفت با نظر امام علیه مخالفان دولت استفاده نکنند و اموال بنیاد مستضعفان که مال فقراست به دولت منتقل نشود." (همان صص 8-365)بنابراین قرار گرفتن در مسیر غیرقانونی مطلق نمی تواند مربوط به محدودیت هایی باشد که بخش غیردولتی عموماً از آن رنج می برد بلکه دانشگاه آزاد به سرعت در مسیر تبدیل شدن به یک حیاط خلوت سیاسی قرار می گیرد؛ در این خلوتگاه داد و ستدهایی به انجام می رسد که هرگز با شفافیت و قانون مداری سازگاری ندارد.برای نمونه، اردیبهشت سال 1381 ریاست وقت دانشگاه آزاد در چهل و پنجمین اجلاس شورای مرکزی این دانشگاه که در واحد علوم و تحقیقات تهران برگزار می شود می گوید: " این همه به نمایندگان( مجلس شورای اسلامی) سرویس می دهیم، و متقابلاً باید ما از حمایت نمایندگان برخوردار باشیم... این طور نباشد که جاده یک طرفه باشد و ما سرویس بدهیم اما از آن طرف ما از آن چیزی نخواهیم. "در سال 1382 نیز ریاست وقت در چهل و هفتمین اجلاس شورای مرکزی می گوید: " همان طور که اعلام شده فردا دیدار با ریاست محترم قوه قضاییه است که ان شاءالله در خدمت هستیم؛ البته خود قوه قضاییه برای این دیدار اظهار تمایل کرده بود به خاطر خدمتی که دانشگاه آزاد اسلامی به قوه قضاییه کرده است... در مجموع تعداد زیادی از مسئولان قوه قضاییه را از قاضی گرفته تا... آموزش داده یا در حال آموزش دادن است." ( این اظهارات طی نامه ای به شماره 64336/80 به تاریخ 14/4/82 به همه رؤسای واحدها منعکس می شود.)اگر ارائه این خدمات آموزشی به نهادهای قدرت سیاسی، اقتصادی، امنیتی، اجرایی، تقنینی و... بر اساس روال قانونی و شفاف باشد که یک طرف خدماتی آموزشی ارائه دهد و طرف دیگر طبق معمول، تحصیل کند و هزینه آن را بپردازد دیگر چرا باید ریاست دانشگاه طلب مابه ازا از نمایندگان و... نماید؟! اگر همه چیز در این دانشگاه وفق مقررات و تحت نظارت قانون بود هرگز یک حیاط خلوت سیاسی و اقتصادی قدرتمندی شکل نمی گرفت که بتواند مدرک گرایی فاجعه آمیزتری را بر کشور حاکم سازد.اگر دان ...

ادامه مطلب  

رقابت دو رقیب در مناطق مرزی  

درخواست حذف این مطلب
در گزارشی که با عنوان «آنالیز آماری رای روحانی و رقیب در5 استان» در شماره روز گذشته روزنامه «دنیای اقتصاد» منتشر شد، به بررسی نتایج انتخابات ریاست جمهوری در استان تهران، سمنان، خراسان شمالی، رضوی و جنوبی پرداختیم؛ گزارشی که در کنار گزارش پیش رو، نشان می دهد از میان 12 استان مرزی کشور (مرز خاکی)، نام حسن روحانی در 9 استان به عنوان پیروز از صندوق ها بیرون آمد و تنها استان های سه گانه خراسان (رضوی، شمالی و جنوبی) بیشترین رای خود را در انتخابات اخیر به ابراهیم رئیسی، رقیب اصولگرای روحانی دادند. همچنین این بررسی نشان می دهد 3 استان مرزی کردستان، کرمانشاه و آذربایجان غربی به صورت یکپارچه در همه شهرها بیشترین رای را به روحانی داده اند.سیستان و بلوچستانبررسی ما از آمار انتخابات ریاست جمهوری نشان می دهد استان سیستان و بلوچستان به رغم محرومیت بسیار و مشکلات فراوان به تداوم ریاست جمهوری حسن روحانی در دولت دوازدهم رای داده است. گواه این مدعا، رای 73 درصدی مردم این استان به حسن روحانی در انتخابات اخیر است. در این بررسی ها نکات جالب توجهی وجود دارد؛ آنکه از میان مرزی ترین شهرهای این استان مرزی، تنها در زابل با جمعیت رای دهندگان 79 هزار و 521 نفری، ابراهیم رئیسی توانست 5/ 64درصد آرا مردم این شهر را به دست آورد. با این حال 2/ 34 درصد مردم این شهر به روحانی رای داده اند و مقایسه این ارقام از پیش بودن 3/ 30درصدی رئیسی حکایت دارد.روحانی غیر از شهر زابل، در سایر شهرهای مرزی ازجمله زاهدان، ایرانشهر، خاش، سراوان و سرباز پیروز میدان بوده است. او در زاهدان که شهری با 288 هزار و 282 نفر در آن رای داده اند، با کسب 8/ 61 درصد آرا، بر رئیسی که 3/ 37درصد آرا را به دست آورد، پیروز شد. ایرانشهر، دیگر شهر مرزی و پرجمعیت سیستان نیز با رای 6/ 84 درصدی به روحانی در مقابل رای 3/ 14 درصدی رئیسی، رکورد جالبی را ثبت کرد. تفاوت آرای این دو رقیب در ایرانشهر، 3/ 70 درصد است. آرای ثبت شده در چابهار هم به عنوان یکی از شهرهای پرجمعیت سیستان، 7/ 87 درصد مردم این شهر نام حسن روحانی را بر برگه رای نوشتند و این در حالی است که ابراهیم رئیسی تنها 6/ 11 درصد آرا در این شهر را به دست آورده است. فاصله آرای روحانی و رئیسی در چابهار 1/ 76 درصد است؛ رقمی که بسیار معنادار تلقی می شود. به طور کلی از میان شهرهای 19گانه استان سیستان و بلوچستان، تنها 5 شهر هامون، نیمروز، زهک، دلگان و زابل بیشترین رای خود را به نام رئیسی به صندوق انداختند.کردستانشهرهای کردستان اما به صورت یکپارچه روحانی را برای ریاست جمهوری دوازدهم برگزیدند؛ بررسی آرای کردستانی ها در انتخابات 96 نشان می دهد به صورت کلی، روحانی در این استان موفق به کسب 8/ 72 درصد آرا شد. فاصله رای او با ابراهیم رئیسی در این استان حدود 49درصد است. در این استان مرزی حتی یک شهر نیست که نام ابراهیم رئیسی حائز بیشترین آرا شده باشد. توجه به این نکته لازم است که روحانی در شهرهای مرزی مریوان و بانه با فاصله معناداری از رقیب اصولگرایش پیروز شده؛ بررسی ما نشان می دهد روحانی در مریوان با کسب حدود 78درصد آرا نسبت به رای 8/ 19 درصدی رئیسی، پیروز شد. روحانی همچنین توانست رای حدود 82 درصد رای دهندگان سقزی را به دست آورد. او در این شهر با فاصله 67 درصدی، بر رئیسی پیروز شد. از سوی دیگر، سنندجی ها به عنوان ساکنان مرکز استان کردستان، با رای 2/ 77 درصدی به روحانی او را برای ریاست جمهوری برگزیدند. مهم ترین رقیب روحانی یعنی رئیسی در سنندج تنها 3/ 19 درصد آرا را به دست آورد و این ارقام از فاصله حدود 58 درصدی آرای او از روحانی حکایت دارد.کرمانشاهرای یکپارچه به روحانی در استان کرمانشاه هم تکرار شد. در هیچ شهری از کرمانشاه رئیسی موفق به پیشی گرفتن از روحانی نشده است. بر اساس بررسی صورت گرفته، 1/ 68 درصد رای دهندگان کرمانشاهی انتخاب حسن روحانی را در این دور از انتخابات ترجیح داده اند. رئیسی در این استان 5/ 30 درصد آرا را به دست آورده و این ارقام فاصله آرای این دو رقیب در استان کرمانشاه را 6/ 37درصد نشان می دهد. جزئیات بیشتر نتایج انتخابات در این استان نشان می دهد روحانی در شهر مرزی پاوه 8/ 83 درصد آرا، در قصرشیرین 1/ 77 درصد و در سر پل ذهاب 6/ 72 درصد آرا را به دست آورده است. فاصله آرای روحانی با رئیسی در این سه شهر مرزی به ترتیب، حدود 69 درصد، 55 درصد و 3/ 46درصد بوده است. همچنین 5/ 67 درصد مردم شهر کرمانشاه هم روحانی را برای ریاست جمهوری دوازدهم برگزیدند.خوزستانبا این همه، نتایج استان خوزستان در جزئیات اندکی متفاوت است. گرچه روحانی در کل این استان توانست 4/ 55 درصد آرا را به دست آورد، اما در شهرهای مرزی این استان توفیق بیشتر با رئیسی بوده است. از میان مهم ترین شهرهای مرزی خوزستان ازجمله خرمشهر، آبادان، اهواز، هویزه و دشت آزادگان، روحانی تنها در دو شهر پیروز شد؛ دو شهر اهواز و آبادان که از سایرین پرجمعیت ترند. اهواز با بیش از نیم میلیون نفر رای دهنده، 1/ 64 درصد آرایش به روحانی اختصاص یافته و آرای رئیسی در این شهر 9/ 33 درصد است؛ فاصله ای بیش از 30 درصد. آرای مردم آبادان هم که 128 هزار و 324 نفر از آنها در انتخ ...

ادامه مطلب  

نظر ۷ شاگرد امام خمینی درباره مدیریت سیاسی و منزلت فقهی رهبر انقلاب  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرنگاران سیاسیخبرگزاری تسنیم، 14 خرداد امسال مصادف با بیست و هشتمین سالگرد رحلت امام خمینی(ره) و نیز انتخاب آیت الله العظمی خامنه ای به عنوان رهبر انقلاب اسلامی است که به عقیده صاحب نظران حوزه های مختلف، این انتخاب انتخابی درست و هوشمندانه از جانب مجلس خبرگان رهبری بوده است.خبرنگاران تسنیم از ماه ها پیش در سلسله گفت وگوهایی در قالب پرونده "نهضت؛ نگاهی نو" که همچنان ادامه دارد با شاگردان مرحوم آیت الله بروجردی و امام خمینی(ره)، کاوشی نو در نهضت بنیان گذار انقلاب اسلامی داشته و در این بین به بیان ناگفته ها و کمترگفته شده هایی از تاریخ انقلاب اسلامی پرداخته اند.در خلال گفت وگوها، شاگردان برجسته آیت الله بروجردی و امام خمینی(ره) درباره مدیریت سیاسی و منزلت علمی و فقهی امام خامنه ای به اظهار نظر پرداختند که به مناسبت سالگرد انتخاب آیت الله خامنه ای به رهبری انقلاب این بخش منتشر می شود.مخاطبان گرامی می توانند با کلیک به روی اسامی آیاتسیدجعفر کریمی،سیدرضا بنی طبا،مرحوم احمد صابری همدانی، محمدحسن قافی یزدی،محمدعلی علوی گرگانی، سید عبدالجواد علم الهدیومحمدعلی فیض گیلانی مشروح گفت وگوها را مشاهده کنند.آیت الله خامنه ای صلاحیت علمی شان "اَقدم" از همه علما و مراجع است** آیت الله سید جعفر کریمی تنها وصی شرعی زنده امام خمینی(ره) و عضو ارشد جامعه مدرسین: بعد از مدتی از انتخاب آیت الله خامنه ای به رهبری انقلاب، شورایی در بیت رهبری تشکیل شد که در این جلسه خیلی از مسائل که مورد نیاز حکومت بود مطرح می شد. اوایل در آن شورا مرحوم مهدوی کنی، امامی کاشانی، هاشمی شاهرودی، رضوانی، جنتی، مرحوم خزعلی و آقای مؤمن شرکت می کردند. این جلسات شورا شب های پنج شنبه برگزار می شد. ابتدا صبح پنج شنبه بود و بعد تبدیل شد به شب پنج شنبه و مسائل مورد نظر مطرح و تصمیم گیری می شد.* بعد از فوت مرحوم امام، برخی آقایان در فکر این بودند که به جای ایشان یک نفر دیگر را برای مرجعیت انتخاب کنند حتی آقای ناطق نوری یک روز جمعه بنا بود که قم خدمت مرحوم گلپایگانی برسد و ایشان را برای جانشینی امام در مرجعیت مطرح کند. ما در دفتر استفتاء امام پیشنهاد مرجعیت مرحوم آقای اراکی را مطرح کردیم چون زمانی که در قم با فداییان اسلام بودم، طرز تفکر آیت الله اراکی را می شناختم و طرز تفکرشان همان طرز فکر ما بود و ایشان را برای جانشینی امام معرفی کردیم.* در سوابق تحصیلی بنده شاگردی مرحوم بروجردی و آیت الله امامی امیری در قم و مرحوم آیت الله خویی، حکیم، شیخ حسین حلی، سید محمود شاهرودی نوشته شده و در اواخر هم خدمت مرحوم امام بودم. من کسی بودم که در علوم دینی مقدار معلومات آقایان و طرز تفکرشان را می شناختم. من در برخورد با آیت الله خامنه ای زمانی که به مجلس خبرگان تشریف می آوردند، احساس کردم طرز تفکرش طرز تفکر امام است فلذا عقیده ام این شد که ایشان در صلاحیت مرجعیت از آقایان دیگر هیچ چیز کم ندارند بلکه زیادتر هم دارند.* وقتی در جلسه جامعه مدرسین مطرح شد افرادی را که صلاحیت دارند بررسی کنیم، من عرض کردم یکی از افرادی که در رأس صالحین است آقای خامنه ای است. خدا رحمت کند مرحوم آیت الله مشکینی را؛ فرمود "آقایان دیگر که برای مرجعیت مطرح هستند، ما درس و بحثشان را دیدیم و شنیدیم و برای ما نقل کردند اما نسبت به آقای خامنه ای چیزی نشنیده ایم". من عرض کردم "شما آقایانی را که در مشهد مقدس هستند می شناسید؟" گفت نه. گفتم "آقایانی که در نجف هستند می شناسید؟" گفت نه! گفتم "همه آقایان قم را می شناسید؟"، گفت نه. ایشان فرمود "شما همه را می شناسید؟" گفتم "من همه را می شناسم و با چوب کبریت می توانم اندازه بگیرم و این که آقای خامنه ای را مطرح کردم با حفظ این که شب اول قبر من مسئول اعمال خودم هستم، نام بردم".* با توجه به این آقای خامنه ای قدرت علمی، توان، استعداد و طرز تفکرش بیش از همه به امام نزدیک است و نه تنها در ردیف دیگران بلکه اقدم از همه است، جامعه مدرسین جلسه دیگری تشکیل داد. طلاب هم مقابل ساختمان جامعه مدرسین تجمع کردند و خواستار این بودند که آیت الله خامنه ای را به عنوان مرجع معرفی کنیم. در آن جلسه پس از بررسی همه نظر دادند که اسم آیت الله خامنه ای در لیست مراجع جایزالتقلید آورده شود.* من تحصیلاتم طوری بود که می توانستم رساله بنویسم و بنای مرجعیت داشته باشم ولیکن به نظرم رسید برای خدمت به اسلام در خدمت امام باشم و بعد از امام هم در خدمت آقای خامنه ای. اینهایی که عرض می کنم با بینش و با شناخت و اطلاع از همه خصوصیات عرض می کنم که آیت الله خامنه ای نه تنها چیزی کم ندارند بلکه خیلی زیادتر از بقیه هم دارند. دیگران اگر حرفی به خلاف حق علیه ایشان می زنند ــ بینهم و بین ربهم ــ شب اول قبر چه حجتی پیش خدا دارند؟بعد از امام کسی به خوبی آیت الله خامنه ای نمی توانست کشور را اداره کند/تعبیر آیت الله وحید درباره تبعیت از رهبر انقلاب** آیت الله سیدرضا بنی طبا از شاگردان مرحوم امام خمینی و آیت الله بروجردی و از همرزمان مرحوم نواب صفوی: آیت الله خامنه ای هدیه خدا به ملت ایران بعد از امام است. مردم باید قدر ایشان را بدانند و دعایش کنند. مخالفین ما کلی خرج کردند که آیت الله هاشمی رفسنجانی را از ایشان جدا کنند الآن هم می خواهند بیت امام را از ایشان جدا کنند اما فرزندان امام معتقد به ولایت فقیه بودند...*حاج احمد آقا وقتی امام از دنیا رفت، گفتند آنچه امام از علم و تقوا دارد آیت الله خامنه ای نیز دارد. استفتائات ایشان را دارم که بسیار خوب است. آن زمان ایشان فرمودند رساله نمی دهند و استفتائات دادند که واقعاً جامع است و درس فقه و اجتهادشان محرز است.*بعد از امام کسی به خوبی آیت الله خامنه ای نمی تواند کشور را اداره کند. ایشان کشور را خیلی خوب و جامع اداره کرد و من خیلی ایشان را دعا می کنم. الآن هم همه مراجع به ایشان علاقه مندند، به عنوان مثال آیت الله وحید خراسانی گفته بودند در مسائل حکومتی از ایشان اطاعت کردن لازم است. علمای نجف و قم هم ایشان را دعا می کنند. واقعاً یک هفته اداره کشور هم بسیار کار دشواری است. *زندگی ایشان یک زندگی طلبگی است و اهل زرق و برق و تشریفات نیست. یک سال شهادت حضرت مسلم(ع) ما در خدمت ایشان در خانه شان روضه دعوت بودیم که آقای فاطمی نیا منبر رفت. یک پذیرایی ساده انجام شد و فضای خانه فضایی کاملاً ساده و طلبگی بود. آقا را انسان بافکر و حرارتی دیدم/ آیت الله خامنه ای از نظر هوش و استعداد عالی است** مرحوم آیت الله صابری همدانی نماینده ادوار مجلس خبرگان ، شاگرد امام و عضو فقید جامعه مدرسین: بنده با ایشان (رهبر انقلاب) در گرگان، منبر می رفتم. یک ماه صفری بود که آقای خامنه ای را جوان ها در گرگان دعوت کرده بودند چون ایشان قبلش در مشهد برای جوانان منبر می رفت. منبر من تا آخر ماه صفر طول کشید ولی ساواک مانع آقای خامنه ای شد، برای اینکه منبر ایشان انقلابی بود و جوان ها را دورش جمع کرده بود. همان موقع با آقای خامنه ای صحبت داشتیم و ...

ادامه مطلب  

چه کسانی آیت الله خامنه ای را ترور کردند؟  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری میزان، هفتم تیرماه، هنوز خبر ترور روز گذشته ی آیت الله خامنه ای داغ بود که ساختمان حزب جمهوری در خیابان سرچشمه ی تهران منفجر شد و شهید بهشتی به همراه ۷۲ نفر از اعضای حزب جمهوری به شهادت رسیدند. یک روز بعد محمد کچوئی رئیس زندان اوین به دست یکی از زندانیان به ظاهر تواب منافقین شهید شد. منافقین که از ۳۰ خرداد وارد فاز تقابل مسلحانه با جمهوری اسلامی شده بودند کمی بعد «واحد ویژه»ای برای ترورهای خود راه اندازی می کنند که دست به ترورهای موفق و ناموفق زیادی می زند. ترورِ ششم تیر آیت الله خامنه ای در همین ایام و انفجار دفتر حزب جمهوری یک روز پس از آن از سویی، و انتشار جزوه ی برعهده گرفتن ترور به نام بقایای گروهک فرقان از سوی دیگر باعث شکل گیری تحلیل های مختلفی درباره ی عوامل این ترور می شود. برخی کارشناسان تاریخی «سازمان منافقین» و برخی دیگر «رهروان فرقان» را عامل ترور می دانند. اما آیت الله خامنه ای توسط چه کسی یا گروهی ترور شد؟ پایگاه اطلاع رسانی khamenei.ir به مناسبت سی و چهارمین سالگرد ترور رهبر انقلاب اسلامی، به بازخوانی اسناد ترور ایشان و جزئیات آن بر اساس اعترافات اعضای باقی مانده ی گروهک فرقان پرداخت که در ادامه آن را می خوانیم:فرقـــانی ها«اگر عمری بود و اگر گروه هایی از قبیل فرقان اجازه و فرصت دادند، ان شاءالله در آینده به کار حزب خواهیم پرداخت؛ حزب جان می گیرد، تبلیغاتش را شروع می کند، جزوه های لازم، کتاب های لازم، تبلیغات لازم، تشکیلات لازم را به راه خواهد انداخت؛ ان شاءالله درست می شود. » ۱۳۵۹/۱/۱۱ [۱]این ها بخشی از سخنان آیت الله خامنه ای در فروردین ماه ۵۹ در بافق یزد بود که شاید در آن روزها چندان مورد توجه قرار نگرفت؛ چرا که چندماه از دستگیری اعضای اصلی گروه فرقان می گذشت. اما بغض فرقانی ها از روحانیت بیش از آن بود که با دستگیری و اعدام اکثریت این گروهک خاموش شود.گروهک فرقان به سرکردگی جوانی به نام اکبر گودرزی در سال های ۵۶ و ۵۷ تشکیل می شود. او با راه اندازی جلسات تفاسیر قرآن، برداشت های مادی از منابع دینی را مطرح می کرد. فراگیری تبِ تفاسیرِ مادی و مارکسیستی درسال های منتهی به انقلاب که توسط افراد و جریان های التقاطی ارائه می شد، حساسیت برخی چهره های فکری انقلاب مثل شهید مطهری را برانگیخت. کار آنقدر بالا گرفته بود که گودرزیِ جوان بیست و چند ساله، بیست جزوه ی تفسیر قرآن، شرح صحیفه ی سجادیه و نهج البلاغه نوشته بود.شهید مطهری در مباحث خود در سال های ۵۶ و ۵۷ اقدام به پاسخ گویی به این تفاسیر مادی کرده بود و در چاپ هشتم کتاب «علل گرایش به مادیگری» مقدمه ای را با همین عنوان اضافه می کند. شهید مطهری با انتقاد از باب شدن تفاسیر مادی و التقاطی به نام اسلام، به آنها لقب «ماتریالیسمِ منافق» داد: « مطالعه نوشته های به اصطلاح تفسیری که در یکی دو سال اخیر منتشر شده و می شود تردیدی باقی نمی گذارد که توطئه عظیمی در کار است. در این که چنین توطئه ای از طرف ضد مذهب ها برای کوبیدن مذهب در کار است من تردید ندارم. آنچه فعلاً برای من مورد تردید است این است که آیا نویسندگان این جزوه ها خود اغفال شده اند و نمی فهمند که چه می کنند؟ و یا خود اینها عالماً عامداً با توجه به این که با کتاب مقدس هفتصد میلیون مسلمان چه می کنند، دست به چنین تفسیرهای ماتریالیستی زده و می زنند. ما نظر به این که در این نوشته ها آثار و علائم خامی و بیسوادی را فراوان می بینیم و به چند نمونه اشاره خواهیم کرد ترجیح می دهیم که فعلاً ماتریالیستی را که به صورت تفسیر آیات قرآن در این یکی دو سال اخیر تبلیغ می شود، ماتریالیسمی اغفال شده بنامیم و اگر پس از این تذکرات، باز هم راه انحرافی خود را تعقیب کردند ناچاریم آن ماتریالیسم را «ماتریالیسم منافق» اعلام نماییم.»[۲]آنچه اهمیت فکر انحرافی فرقان را بیشتر می کرد، تأثیرپذیری از جنبه های منفی تفکرات شریعتی - علیرغم وجوه مثبت آن - خصوصاً بحث «اسلام منهای روحانیت» و «تشیع علوی و صفوی» بود که بر این اساس «روحانیت» را یکی از اصلی ترین دشمنان اسلام قلمداد و از آن تحت عنوان «آخوندیسم» یاد می کرد. به این ترتیب پس از استقرار جمهوری اسلامی و در حالی که مملکت در تب تجزیه طلبی می سوخت، فرقان برای مبارزه با آنچه «بلوای آخوندیسم» می خواند دست به اسلحه برد.گروه فرقان از اردیبهشت ۵۸ موج ترورهای خود را با به شهادت رساندن شهید قرنی رئیس ستاد مشتر ک ارتش آغاز می کند. شهید مطهری در ۱۱ اردیبهشت، حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی ۳ خرداد، شهید تقی حاجی طرخانی ۱۶ تیرماه، ۲۴ تیر آیت الله سیدرضی شیرازی، ۴ شهریور شهید عراقی و فرزندش حسام[۳]، ۱۰ آبان شهید قاضی طباطبایی امام جمعه ی تبریز و ۲۷ آذر شهید مفتح در دانشکده ی الهیات دانشگاه تهران[۴] توسط فرقان ترور می شوند. فرقان در صحنه ی هر ترور تعدادی جزوه که در آن به چرایی علت ترور پرداخته پخش می کرد و این گونه مسئولیت ترور را برعهده می گرفت. این ترورها دارای جنبه های مختلفی بودند؛ ترورهای سیاسی که شخصیت ها را هدف گرفته بود و ترورهایی که برخاسته از ایدئولوژی فرقان بودند و گاهی هم ریشه در دشمنی شخصی گودرزی داشت؛ مثل ترورهای شهید مفتح و حاجی طرخانی که از افراد اصلی مسجد قبا بودند که گودرزی را طرد کرده بودند.دستگیری ها توسط تیم بررسی که به دستور امام شروع به کار کرد ه اند از همان اردیبهشت ماه شروع می شود و چندماه کار اطلاعاتی منجر به شناسایی بیش از ۱۰ خانه ی تیمی فرقان می شود. نهایتاً طی عملیاتی در ۱۸ دی ماه ۱۳۵۸ عناصر اصلی فرقان از جمله اکبر گودرزی رهبر این گروهک دستگیر می شوند. با توجه به اینکه اغلب اعضای فرقان جوانان فریب خورده بودند، بنابراین دست اندرکاران پرونده با برگزاری جلسات صحبت و پرسش و پاسخ کوشیدند ذهن آنها را روشن کرده و از گمراهی نجات دهند. رسیدگی قضایی به جرائم افراد و بحث های عقیدتی که ساعت ها به طول می انجامید به طور موازی دنبال می شدند. بحث ها و پرسش و پاسخ ها در نهایت منجر به بازگشت تعداد قابل توجهی از فرقانی ها و توبه ی آنها شد.اکبر گودرزی نهایتاً ۳ خرداد ۵۹ به همراه جمعی دیگر از اعضای فرقان اعدام شد. تعدادی از اعضای فرقان نیز که دستشان به جنایت و قتل آلوده نبود به حبس محکوم شدند. برخی توابین هم به جبهه رفتند و بعدها شهید شدند. پس از اعدام گودرزی فرقان شماره ی ۲۵ نشریه را به گودرزی اختصاص داد و با چاپ تصویری از وی در ذیل عکس، عبارت: «مجاهد تشیع مظلوم، شهید ششم ایدئولوژیک شیعه اکبر گودرزی!» را درج نمود. فرقان پیش از این پس از شهید اول، شهید ثانی و شهید ثالث؛ «مجید شریف واقفی» را شهید چهارم و «شریعتی» را شهید پنجم نامیده بود.پسا فرقــانی ها«محمد متحدی» مسئول شاخه ی نظامی فرقان بود که در دستگیری های اولیه در اردیبهشت ۵۸ دستگیر می شود اما با معرفی خود به عنوان یک فرد عادی و با توجه به اینکه هنوز اعضای اصلی فرقان دستگیر نشده بودند آزاد می شود. او یک بار دیگر در آبان ماه دستگیر می شود اما خود را «مهدی سیفی» معرفی می کند و پس از حدود یک ماه که در بازداشت به سر می برد لوله ی شوفاژ زیر پنجره را کج می کند و با بریدن میله ی پنجره فرار می کند.اغلب ترورها با تأیید اکبر گودرزی و محمد متحدی انجام می شد و متحدی خود در ۳ ترور شهید عراقی، تقی حاجی طرخانی و ترور شهید قاضی طباطبایی حضور داشت. او عامل شستشوی مغزی تعدادی از جوانان و جذب آنها به فرقان بود. یکی از آنها «مسعود تقی زاده» عامل ترور شهید قاضی طباطبایی در آبان ۵۸ بود.متحدی پس از اعدام گودرزی با جمع کردن اعضای باقی مانده ی فرقان تشکیلات «رهروان فرقان» را راه اندازی می کند. «رهروان فرقان» که به نوعی همان تشکیلات تبریز فرقان بودند با هدف انتقام خون به اصطلاح شهدای فرقان به تهران می آیند و ترور آیت الله ربانی شیرازی، آیت الله موسوی اردبیلی، حجت الاسلام عبدالمجید معادیخواه از حکام شرع دادگاه فرقان و آیت الله خامنه ای را در دستور کار قرار می دهند. ترورهایی که بیش از آنکه جنبه ی سیاسی یا ایدئولوژیک داشته باشد، جنبه ی انتقام گیری از نظام و ابراز وجود و حیات فرقان در عرصه را دارد.۸ فروردین ۶۰ آیت الله ربانی شیرازی در شیراز هدف گلوله قرار می گیرد ولی به شهادت نمی رسد. امام خمینی رحمه الله در بخشی از پیام خود به ایشان چنین می نویسد: «از سوء قصد به جنابعالی مطلع شدم. این نحو برخورد با روحانیون متعهد، برنامه ی منحرفین بوده و هست و غرض آنان خارج نمودن جمع کاردان و متعهد از صحنه است؛ غافل از آنکه به حکم تاریخ، روحانیون آگاه در تمام صحنه های سیاسی پیشقدم بوده اند و ترور اشخاص نمی تواند آنان را مأیوس کند و راه را برای بدخواهان به اسلام و کشور باز کنند.»[۵] طرح ترور«رهروان فرقان» پس از ترور ناموفق آیت الله ربانی شیرازی چندین بار برای ترور آیت الله موسوی اردبیلی و حجت الاسلام معادیخواه اقدام می کنند، اما موفق نمی شوند. هر بار یا بمبی که در مسیر کار گذاشته بودند عمل نمی کرد، یا مسیر خودروی حامل شخصیت عوض می شد. ناموفق بودن ترور به شیوه ی بمب گذاری در مسیر عبور شخصیت ها و بالابودن ریسک ترور به شیوه ی سوار بر موتور، «رهروان فرقان» را به سمت ایده ی جدید استفاده از ضبط صوت بمب گذاری شده می برد. ایده ای که اولین بار توسط محمد متحدی مطرح می شود. مسعود تقی زاده در این باره می گوید:«این طرح مخصوصاً بعد از عدم موفقیت در کارهای [حجت الاسلام] معادیخواه یا [آیت الله] موسوی اردبیلی خیلی فکر مهدی[۶] را مشغول کرده بود. یک طرحی را برای من کشیده بود که از روی آن یکی را درست کنم و آن یک مکعب مستطیل بود که در آن چند سوراخ به نظر ۹ میلیمتری با فواصل مساوی تعبیه شده بود و سپس بعد از تهیه ی آن که من به یک تراشکاری دادم و حتی وی مشکوک شده بود و اوستایش گفته بود که این برای اسلحه است و من با هزار مکافات و توجیه بالاخره گرفتم و مهدی بعد از چند روز کار روی آن چیزی درست کرده بود به قرار زیر که چهار تا فشنگ در سوراخ ها قرار می داد (در هر سوراخ یک عدد) و سپس یک صفحه را که چهار میخ به آن وصل کرده بود و توسط یک محور وسط این صفحه را به سمت مکعب مستطیل می کشید که اگر ضامن را کشیده و صفحه را به عقب برده و رها می کردیم، میخ ها بر روی فشنگ ها خورده و آنها هم عمل می کردند. البته به نظر درست بود ولی وقتی من و رضا در جاده ی سولقان آن را هر چه امتحان کردیم عمل نکرد. اولین دفعه با ماشین رفتیم، حسین هم بود که عمل نکرد. وقتی دفعه ی دوم که مهدی می گفت حتماً ضامنش را نکشیده اید با رضا رفتیم، باز هم نتیجه نداد.به این ترتیب مسئله مانده بود تا اینکه مهدی طرحش را تغییر داده و این بار به جای چهار سوراخ یک سوراخ گذاشته بود. قسمتی با قطر بزرگ و این همان طرحی بود که در ضبط [ترور آیت الله] خامنه ای استفاده شد. البته این را امتحان کرده بودم و خوب هم عمل کرده بود. البته به غیر از من مهدی خودش امتحان کرده بود و این دفعه در انتهای آن سوراخ که قطرش حدود ۱cm بود به یک سوراخ کوچک منتهی می شد، آن سیم چاشنی برق از آنجا خارج می شد و سپس مقداری باروت روی چاشنی ریخته و سپس هم تعدادی ساچمه ی بلبرینگ روی آن ریخته و دایره ی پلاستیکی و چسب روی آنها گذاشته و ثابت می کردند.»[۷]تیری که به سنگ خوردپس از پیروزی انقلاب، سهم خواهی گروهک های مختلف التقاطی و حتی مارکسیستی از انقلاب شروع می شود. مجاهدین خلق که پیش از انقلاب بر خلاف مشی امام که آگاهی بخشی به مردم بود، مشی مسلحانه را در پیش گرفته بودند بعد از انقلاب به آمار کشته شدگانشان افتخار می کردند. منافقین که نه در انتخابات ریاست جمهوری سال ۵۸ با اقبال مردم روبه رو شدند و نه در انتخابات مجلس همان سال، با در پیش گرفتن تز «آلترناتیو» کوشیدند از طریق وحدت با بنی صدر نظام را زیر ضربه ببرند. منافقین و بنی صدر که از بهمن و اسفند سال گذشته در دو میتینگ ۲۲ بهمن و ۱۴ اسفند تیغ تیزشان را متوجه «حزب اللهی ها» کرده بودند، روزبه روز و بیش از پیش به سمت رویارویی با جمهوری اسلامی رفتند. میتینگ های مختلف و قدرت نمایی میلیشیا در خیابان های تهران از سویی، و مخالف خوانی های بنی صدر از سوی دیگر در کوره ی اختلافات می دمد. عزل بنی صدر از فرماندهی کل قوا توسط امام، چراغ سبزی به جریان مکتبی مخالف بنی صدر است. در این میان جبهه ی ملی علیه لایحه ی قصاص که در مجلس جریان دارد موضع گیری و دعوت به تجمع می کند که با نهیب امام قضیه منتفی می شود. ۲۷ خرداد دو فوریت طرح عدم کفایت بنی صدر در مجلس تصویب می شود. منافقین که در استراتژی خود قصد داشتند از طریق بنی صدر نظام را به شکست بکشانند وقتی با برکناری قریب الوقوع بنی صدر، تز «آلترناتیو» را شکست خورده می بینند دست به انتحار می زنند. یک روز بعد اطلاعیه ای از طرف منافقین صادر می شود که ورود آنها به مقابله ی مسلحانه با جمهوری اسلامی را اعلام می کند. سازمان در این اطلاعیه که به قلم رجوی نوشته شده[۸] ضمن اعلام در پیش گرفتن «قاطع ترین مقاومت انقلابی از هر طریق» در برابر «مرتجعین انحصارطلب و اوباش چماقدار» اعلام می کند «شایسته ی سخت ترین کیفر و مجازات انقلابی خواهند بود.»[۹]آیت الله خامنه ای یکی از مهم ترین چهره های سیاسی این ایام است. ایشان در خطبه های نماز جمعه ی ۲۹ خردادماه با اشاره به پیام امام رحمه الله به بیان بخشی از مطالب نگفته ای که در طول این چند ماه به احترام امر امام مکتوم نگاه داشته پرداخته و بنی صدر و منافقین را تخطئه می کند: «برادران! همان طور که گفتم، آقای بنی صدر شخصاً طرف نیست، یک جریان طرف است. امروز این جریان در این چهره ظاهر شده است، قبلاً در چهره های دیگری ظاهر شده بود، روز دیگر ممکن است در چهره های دیگری ظاهر شود. هوشیار باشید. جریان نفاق، یعنی کفر پنهانی و زیر پرده را بشناسید؛ این حرف مال امروز نیست، این حرف مال زمانی که گویندگان و رهبر عظیم الشّأن ما در میان ما است نیست؛ این جریان مال تاریخ انقلاب ما است. ای نسل های جوان، ای نوجوان های امروز و مسئولان فردا، ای نسل هایی که هنوز نیامدید یا کودک هستید! بدانید این انقلاب از ناحیه ی منافقان از همه بیشتر ضربت می بیند، حواستان را جمع کنید. خطّ درست در انقلاب اسلامی خطّ نه شرقی و نه غربی است، خطّ پابندی به اسلام فقاهت است، خطّ پابندی به حضور واقعی مردم در صحنه است، خطّ راست گویی و صدق و صفای با مردم است؛ نه اینکه به مردم بگویند ما حرف ها را به شما می زنیم امّا دروغ بگویند و به مردم حرف دروغ بزنند؛ نه اینکه بگویند ما طرف دار اسلامیم امّا در عمل تیشه را بردارند به ...

ادامه مطلب  

امام جمعه تبریز در گذر زمان  

درخواست حذف این مطلب
خبرگزاری «حوزه» - تبریز/ در پی کناره گیری آیت الله مجتهد شبستری از امامت جمعه تبریز پس از سال ها خدمات مجاهدت آمیز حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در حکمی حجت الاسلام سید محمدعلی آل هاشم را به عنوان نماینده ولی فقیه در استان آذربایجان شرقی و امام جمعه تبریز منصوب کردند.حجت الاسلام والمسلمین سید محمدعلی آل هاشم بعد از آیت الله شهید قاضی طباطبایی آیت الله شهید مدنی آیت الله مشکینی آیت الله ملکوتی و آیت الله مجتهد شبستری ششمین نماینده ولی فقیه در آذربایجان شرقی و امام جمعه تبریز خواهد بود.به این بهانه آشنایی مختصری با شش امام جمعه تبریز ارائه می شود :اولین شهید محرابآیت الله سید محمدعلی قاضی طباطبائی متولد تبریز و یکی از مبارزان شیعه در دوران پهلوی بود وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی اولین امام جمعه تبریز بود.تحصیلات مقدماتی را تحت نظر میرزا محمدحسین و میرزا اسدالله قاضی طباطبائی گذراند و تحصیلات تکمیلی را از قمری در قم آغاز نمود و از سال قمری به نجف رفت.در سال و در زمان قیام مردم تبریز به دلیل شرکت در مبارزه مدتی به تهران و شهر ری تبعید و سپس به تبریز بازگشت. ایشان در قم با امام خمینی آشنا شد و تا سال رهبری مبارزات مردم آذربایجان را عهده دار شد.آیت الله قاضی طباطبایی در سال به زنجان تبعید شد و پس از چهار ماه به تبریز بازگشت و مبارزه را ادامه داد منزل او پناهگاهی برای مبارزان جوان و مجروحان بود در قیام بهمن ماه مردم تبریز نیز قیام را رهبری کرد.وی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران و در مرداد امام جمعه تبریز شد نماز عید قربان سال به امامت او اقامه شد وی پس از اقامه نماز مغرب و عشاء در مسجد در راه بازگشت به منزل توسط گروه فرقان ترور شد و اولین شهید محراب لقب گرفت.دومین شهید محرابمیراسدالله مدنی دهخوارقانی متولد در شهر آذرشهر نماینده دوره اول مجلس خبرگان و امام جمعه تبریز بود که حین اقامه نماز مورد سوقصد قرار گرفته و به شهادت رسید و دومین شهید محراب انقلاب اسلامی لقب گرفت.آیت الله مدنی دروس ابتدایی علوم دینی را در حوزه علمیه یزد فراگرفت و برای ادامه تحصیل عازم قم شد و در آنجا تحصیلات خود را به پایان رساند. سپس چندین سال در حوزه علمیه نجف به تدریس مشغول شد.ایشان در سال به ایران بازگشت و بر اثر مخالفت با حکومت پهلوی به کنگان تبعید شد و در دهه چندین بار توسط ساواک دستگیر و تبعید شد در سال نیز به دره مرادبیک در حوالی همدان تبعید شد.آیت الله مدنی پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران به نمایندگی از همدان به مجلس خبرگان راه یافت و سپس به عنوان امام جمعه تبریز منصوب شد.نخستین رئیس مجلس خبرگان رهبریعلی اکبر فیض آلنی مشهور به آیت الله علی مشکینی در سال در مشکین شهر اردبیل به دنیا آمد. او نخستین رئیس مجلس خبرگان رهبری از زمان تأسیس آن در سال تا پایان عمر خود رئیس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و امام جمعه دائم قم بود.آیت الله مشکینی پس از شهادت آیت الله مدنی(ره) چند ماه امام جمعه تبریز شد.آیت الله مشکینی پس از انقلاب اسلامی ایران اقداماتی را در جهت تثبیت نظام اسلامی انجام داد وی در بلوای حزب خلق مسلمان در منطقه آذربایجان حضور یافت. پس از شهادت آیت الله مدنی چند ماهی امامت جمعه شهرستان تبریز را برعهده گرفت و بعد از آن به دستور امام خمینی(ره) راهی قم شد.آیت الله ملکوتیآیت الله مسلم ملکوتی در خرداد در خانواده ای مذهبی در شهر سراب آذربایجان شرقی به دنیا آمد ایشان برای ادامه تحصیل به شهر سراب در چهار کیلومتری زادگاهش رفته و در آن شهر کتاب های متداول ادبی از قبیل مقدمات سیوطی شرح جامی مغنی مطول و مقداری از منطق و اصول فقه را نزد علمای آن زمان فرا گرفت.آیت الله ملکوتی در هفده سالگی برای ادامه تحصیل به تبریز مهاجرت کرد و در مدرسه طالبیه مشغول تحصیل شد در تبریز به مدت چهار سال از اساتید خود کتاب های شرح لمعه رسائل مکاسب و کفایه را فراگرفت.پس از به پایان رساندن ...

ادامه مطلب  

بعد از اینکه خبرگان رای قوی به آیت الله خامنه ای داد آقای هاشمی خاطره شان را گفت/ خط سیاسی من و آقای هاشمی در اواخر به هم نمی خورد  

درخواست حذف این مطلب
بعد از اینکه خبرگان رای قوی به آیت الله خامنه ای داد آقای هاشمی خاطره شان را گفت/ خط سیاسی من و آقای هاشمی در اواخر به هم نمی خورد عضو مجلس خبرگان رهبری با اشاره به انتخاب جانشین امام در مجلس خبرگان رهبری گفت: آقای آذری گفت «آقای گلپایگانی» ولی از راست و چپ خبرگان فریاد بلند شد که آقای هاشمی مشخص است چه کسی باشد؛ آقای خامنه ای.به گزارش آناج به نقل از فارس، برنامه تلویزیونی دستخط به مناسب سالگرد ارتحالِ پیرِ جماران امروز به سراغ یکی از شاگردان این یار سفر کرده رفته است، یکی از شاگردانی که از پای درس ایشان در حوزه حضور داشتند تا مبارزات انقلاب و بعد از انقلاب اسلامی کسی که از مسئولان عزیز جمهوری اسلامی و الان هم خدمتگزار مردم حتی در سن 86 سالگی هستند.در این برنامه آِیت الله موحدی کرمانی ریاست موقت مجمع تشخیص مصلحت نظام، عضو مجلس خبرگان رهبری و امام جمعه موقت تهران حضور داشت.مجری: از نقطۀ آشنایی شما با حضرت امام شروع بکنیم؛ شما از شاگردان حضرت امام بودید و از حوزه و کلاس با حضرت امام آشنا شدید، بفرمایید.بنده از اینکه در آستانۀ سالروز رحلت امام بزرگوار هستیم این رحلت جانسوز را به مردم خوبمان تسلیت می­گویم، خداوند انشاءالله این شخصیت عزیز را و کسی که یکی از بزرگترین خدمتها را به قرآن و اسلام کرد با رسول الله مانوس و محشور بفرماید. همانطور که اشاره کردید آشنایی بنده با امام(ره) از حوزۀ قم شروع می شود، ما در حوزه بودیم و هنوز هم به دروس عالیه خارج هم نرسیده بودیم ولی می شنیدیم که این بزرگوار استاد اخلاق هستند، در فلسفه تبحر دارند، در فقه و اصول تبحر دارند، ایشان درس می گفتند، درس خارج را ولی ما هنوز به آن سطح نرسیده بودیم و بالاخره بعد از یکی دو سال به درس خارج رسیدیم در محضر این بزرگوار شرکت می کردیم و از محضر این بزرگوار استفاده می کردیم گاهی در خلال درس یک هشدارهای اخلاقی می دادند که ما کاملاً استفاده می کردیم. در هر حال شروع آشنایی بنده با ایشان از حوزه قم بود و بعداً ادامه داشت.* با مرحوم هاشمی رفسنجانی به درس امام می رفتیممجری: سر کلاس های امام با چه کسانی هم کلاس بودید؟بنده با مرحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی و آیت الله ربانی املشی بیشتر مانوس بودم و با هم درس امام را می رفتیم و با هم بحث و صحبت می کردیم.مجری: چطور شد که در مسیر مبارزۀ امام پیوستید؟ در همان کلاس ها جذب شخصیت و منش و رفتار و تفکرات امام قرار گرفتید؟نه گذشته از این جهت که ما استفاده از درس ایشان را می کردیم ولی کلاً بنده در گروهی بودم که آن گروه پیشگام بودند در مبارزه و در اطاعت از امام و پیروی از امام و بیشتر همین آقای هاشمی بود و ایشان خیلی فعال بود، مرحوم آقای ربانی املشی هم همینطور خیلی مبارز بود و بنده هم با این آقایان بود، دیگر بعداً تمام برنامه های ما با این آقایان ادامه پیدا می کرد؛مجری: که شما می روید کرمان منبرهای ویژه ای می روید و توسط ساواک ممنوع المنبر می شوید؟بله در کرمان و رفسنجان و منبر من از رفسنجان شروع شد که زمان دستگیری امام من رفسنجان بودم و خداوند توفیق داد منابر داغی می رفتم، به نتیجه اینها شورای تامین تشکیل شد و ما را از منبر منع کردند، در خود کرمان در یک مقطعی فضای کرمان آرام بود یعنی فضای مبارزه نبود، خدا رحمت کند من با آقای باهنر که در قم بودیم رفتیم کرمان و در آنجا ملاقات هایی که با علمای آنجا داشتیم، صحبت هایی که با آنها کردیم بالاخره این به نظر من مقدمه ای بود و نقطۀ شروع کرمان بود به برنامه های مبارزاتی و الحمدلله آقایان هم با ما همراه شدند و تعدادی از مساجد کرمان چهره مبارزه گرفت و شهر توانست این مبارزات را ادامه بدهد.مجری: شما سال 48 به پیشنهاد شهید باهنر آمدید تهران و با جمعی جامعه روحانیت را تشکیل دادید؛بله من کرمان بودم آقای باهنر تماس گرفت گفت یک مسجدی در تهران ساخته شده که سازنده آن هم کرمانی است مسجد باشکوهی است دوست داریم شما بیایید آن را اداره کنید گفتم حرفی نیست، مسجد مسلم بن عقیل بود که ما آمدیم اینجا و مشغول بودیم و مسجد بابرکتی بود و توفیقی داشتم که انقلابیون را آنجا جمع می کردیم و برای آنها صحبت می کردیم البته آشکارا نمی شد این کار را انجام داد، جلسات سری داشتیم، خوب بود جلسه تفسیر می گفتم یادم است تمام مسجد پر می شد و بعداً در مبارزات خداوند توفیق داد یکی از مساجد فعال بود، نیروهای مسلح شاه قبل از غروب می آمدند آنجا آماده بودند تا من یا یکی از سخنرانان دعوت شده سخنرانی بکند و بعداً مردم می ریختند داخل صحن و شعار شروع می شد و از مسجد بیرون می ریختند و آنها هم حمله ور می شدند به مردم و مردم هم به طور طبیعی متفرق می شدند، این کار ما در مسجد بود.مجری: جامعه روحانیت را چگونه در تهران شکل دادید؟جامعه روحانیت در تهران تقسیم شد به مناطق متعددی فکر می کنم14 منطقه بود که یک منطقه، منطقۀ شرق تهران بود که بنده آنجا بودم و در هر منطقه ای یک نفر به عنوان محور فعالیت بود که بنده آنجا بودم و این 14 نفر در یک جا جمع می شدند به عنوان شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز و نطفه و نقطۀ شروع این جامعه از آنجا بود؛مجری: 14 نفر را یادتان است چه کسانی بودند؟بعضی اسامی را یادم می آید، آیت الله مهدوی کنی بودند، آقای انواری بودند، آقای شبستری، شهید محلاتی، آقای باهنر، آقا بودند تاج سر همۀ ما، آقای بهشتی بودند، آقای مطهری بودند؛**ماجرای ارتباط با امام در زمان تبعید به نجفمجری: شما رابط این 14 نفر بودید زمان تبعید امام در نجف، هم عملکرد این جمع را می بردید و هم از امام توصیه می آوردید.شما بهتر از من یادتان استمجری: مطالعه کردم، امام چه توصیه ای به شما می دادند؟همینطور است من در سال 57، اوایل سال اردیبهشت بود عازم شدم که به عتبات عالیات مشرف شوم، کربلا و نجف و ملاقات خصوصی داشتم با شهید آیت الله مطهری، آیت الله مطهری گفتند خوب است یک برنامه های خوبی در این سفر داشته باشید و ملاقات با امام داشته باشی و مطالبی که لازم است به عرض امام برسانی و مخصوصاً خطر فرقانی ها را یادم است آن زمان به من تذکر دادند، آن زمانی که فرقانی ها با یک چهره مذهبی تجلی کردند، خودشان را نشان دادند، خیلی مذهبی، اهل تفسیر قرآن، اهل نهج البلاغه و مبارزه و چنین و چنان و داشتند جوانان خوب خوب ما را گول می زدند و آنها را جذب می کردند این خطر فرقانی ها، در نهایت یکی از آنها شهید مطهری را ترور کرد و بالاخره ما موظف شدیم و مامور شدیم مطالبی از طرف شخص آقای مطهری و جامعه روحانیت خدمت امام بیان کنیم و من هم خدمت امام رفتم و یادم است وقتی وارد کربلا شدم شبِ اول ماه رجب بود و امام هم کربلا مشرف می شدند من سوال هم کردم گفتند امام کربلا هستند، گفتم خوب است من دیداری با امام در کربلا داشته باشم.با حاج احمد آقا تماسی گرفتم و صحبتی کردم و ایشان ملاقات را ترتیب دادند، فکر کنم روز اول ماه رجب بود که من خدمت امام شرفیاب شدم، یک خانه محقری بود و یک موکتی در صحن پهن کرده بودند، امام هم نشسته بودند بنده هم وارد شدم، حالا من امامی را دیدم که سالها به عشق امام ناله زدیم و فریاد زدیم و شعار دادیم وارد شدم نمی دانم توانستم سلام بکنم یا نه از شدت گریه، نگاهم که به امام افتاد سلام کردم و مدام گریه می کردم و نشستم از شدت گریه نمی توانستم حرف بزنم، امام هم نشسته بودند و من را تماشا می کردند و چیزی هم نمی گفتند و من هم از شدت گریه نمی توانستم صحبت کنم بالاخره آرام آرام عقده های من تمام شد و گریه های من پایان افتاد و بعد هم امام سوال کردند از وضع ایران و روحانیت مبارز و اینکه برنامه های شما چیست و چه می کنید؟ چیز عجیبی بعد از آن حاج احمدآقا به من گفت، گفت آقا فرمودند فلانی همین دیروز، امروز اعلامیه ای که جامعه روحانیت داد امضای او هم بود، او باید قاعدتاً در تهران باشد چطور در کربلا و نجف است؟مجری: در مورد محاصرۀ بیت امام به وسیله صدام؛بله احسنت آن.. و گفت چطور او الان در کربلاست؟! و من به حاج احمدآقا گفتم به امام عرض کنید ما وکالت تامه دادیم و گفتیم اگر نبودیم شما امضای ما را در هر اعلامیه ای که می دهید بزنید؛مجری: بعد شما در آن دیدار با امام درباره فرقان صحبت کردید؟قطعاً گفتم البته الان حافظه ام یاری نمی کند، مطالب زیادی مطرح شد، پیامهای خوبی هم امام به من دادند که من بیایم به جامعه روحانیت این پیام را ابلاغ بکنم و بگویم، البته من علاوه بر کربلا وقتی امام نجف رفتند باز خدمت ایشان رسیدم، شاید دو سه بار خدمت امام رسیدم که دو نفری من بودم و ایشان و خیلی لطف داشتند به ما و در همان جلسه که کربلا بود من راضی نمی شدم از امام جدا شوم و همینطور نشسته بودم و صحبت می کردم، امام هم نگاه می کردند، امام دیدند من ول کن نیستم امام فرمودند ما یک ملاقاتی داریم [می خندد] یعنی بلند شوید بروید، من هم بلند شدم و خداحافظی کردم.مجری: شما در اوج مبارزه فکر می کردید انقلابی که امام کرده است پیروز شود؟نمی دانم خداوند حالت خوبی به ما داده بود، ما خیلی امیدوار بودیم با اینکه شرایط بسیار شرایطِ سختی بود اما نمی دانم خدا به ما روحیه داد، امام ما را تشویق کرد، اصلاً چهرۀ امام آدم را شجاع می کردند وقتی آدم امام را می دید و صحبت های او را می شنید از هر نوع یاس و ناامیدی و ترسی، خداوند آدم را نجات می داد و ما خیلی امیدوار بودیم، راهپیمایی که می شد یادم است ما همراه روحانیت منطقه بودیم، در ماشین بلندگو گذاشته بودند و من پشت میکروفون شعار می دادم و مردم هم شعار می دادند ما اصلاً فکر نمی کردیم این شعارهای مرگ بر شاه خطرناک است ما را می گیرند، اصلاً خیلی روحیه قوی بود، من الان تعجب می کنم این روحیه را چطور خدا به ما داد؟! در مجموع ما خیلی امیدوار بودیم.مجری: امام 12 بهمن که وارد شدند شما کجا بودید؟من فرودگاه بودم.مجری: خاطره ای از روز 12 بهمن دارید؟ آنجا امام را زیارت کردید؟از نزدیک نه خیلی شلوغ بود ما قدری با امام فاصله داشتیم.مجری: شما در کمیته استقبال بودید؟بله.مجری: اصلاً فکر این جمعیت را می کردید؟البته این مردمی که اینطوری تشنۀ دیدار امام بودند ما انتظار آن را داشتیم اما عجیب جمعیتی بود و خیلی عجیب بود، اگر عنایت الهی نبود در همین جمعیت ممکن بود امام آسیب ببیند و به امام آسیب برسانند، بله خدا امام را حفظ کرد.مجری: شما نماینده دور اول مجلس شدید از کرمان؛ ویژگی های مجلس اول یادتان است؟ از قشرهای مختلف بودند از ملی مذهبی ها بودند، از جمهوری اسلامی ها بودند.بله، از طرفین دانه درشت ها بودند [می خندد] هم از تیپِ گروه انقلابی مانند آقا در مجلس بودند، آقای هاشمی بود، دوستان عزیز ما بودند، آقای ولایتی بود، آقای باهنر بود، آقای انواری بود، طرفداران بنی صدر، سلامتیان بود، جبهه ملی بود، بازرگان بود، صحابی بود.مجری: فکر می کنم مهمترین کاری که مجلس اول انجام داد عزل بنی صدر بود؟بله همان مجلس اول بود.مجری: فکر می کردید با این شرایط بشود بنی صدر را عزل کرد؟البته کار، کارِ سختی بود ولی مردم کاملاً بیدار بودند مخصوصاً بعد از اینکه امام بنی صدر را پایین کشیدند و فرماندهی کل قوا را از او گرفتند مردم جلوی مجلس ریختند و شعار می دادند خمینی بت شکن بت جدید را بشکن و مقام معظم رهبری را خدا حفظ کند آمدند پشت تریبون گفتند خوب شد فرصتی پیدا شد که ما دردودل هایمان را بکنیم، عقده هایمان را باز کنیم که چه ضربات و جنایاتی این آقای بنی صدر کرد در حالی که او هنوز رئیس جمهور بود دیگر، مردم بیدار بودند و آماده بودند البته او هم انتقام را گرفت و حادثه 7 تیر.مجری: شهید بهشتیبله.مجری: رفتار امام با بنی صدر چطور شکل گرفت؟مدارا بود، نصیحت و تذکر بود، ولی او مغرور بود به آرای مردم، به نظرم 11 میلیون به او رای دادند گفت 11 میلیون نفر به من رای دادند.** هرکس به انقلاب و نظام پشت کرد و شعار بیجا داد نابود شدمجری: به نظر شما ماجرای بنی صدر چه عبرتی برای تاریخ جمهوری اسلامی دارد؟بهترین عبرت این است که این نظام و این انقلاب آنقدر مقدس است، اینقدر پاک است و پشتوانۀ خدایی دارد هر کس به این انقلاب و به این نظام پشت کرد، بی وفایی کرد، دروغ گفت، شعار بیجا داد نابود شد، هر کس بود و در هر مرحله ای بود سقوط کرد و در راس انقلاب که امام بودند هر کس با امام ذره ای رابطه اش تیره می شد دنبالش سقوط بود، بهترین درس همین است که همۀ مردم و مسئولین بدانند و خود ما هم بدانیم که اگر خدایی نکرده بی وفایی به انقلاب کنیم، خودمان ساقط می شویم و این انقلاب باصطلاح ریزش خیلی داشت و این ریزش ها هم از همین جا بود هر کس یک مقدار فاصله می گرفت ساقط می شد که من نمی خواهم یکی یکی نام ببرم خودتان بهتر می دانید.مجری: شما جایگزین شهید محراب اشرفی اصفهانی شدید در امام جمعه باختران سابق و کرمانشاه، از امام حکم گرفتید از حکمی که از امام گرفتید خاطره ای دارید؟بله چطور می شود خاطره نداشته باشم! البته آن زمان مسالۀ صدام بود و کرمانشاه هم نزدیک عراق بود و مورد حملۀ صدام بود و صدام مرتب بمباران می کرد و موشک می زد و وقتی من بعد از شهید آیت الله اشرفی رفتم و بعد هم برگشتم آمدم خدمت امام گزارش دادم چون روحانیت آنجا یک مقدار با هم اختلاف داشتند و امام براساس همین اختلافی که آنجا بود نگران بودند که آیا روحانیت همراه من است در آنجا یا نیست، لذا یادم است جمله ای که به من گفتند فرمودند اگر لازم می دانی من یک چیزی بنویسم یا پیامی بدهم به روحانیت آنجا که خلاصه با تو باشند، البته خیلی خوب بود و من هم اشتباه کردم کاش می گفتم لطف کنید ولی وقتی وارد شدم روحانیت آنجا بالاتفاق همه آمدند استقبال من و همراه من بودند و البته یک نفر در بین آنها بود که یک مقداری کم لطفی داشت ولی همه دیگر با من بودند، من به امام گفتم من الان حس می کنم اینها با من هستند مساله ای نیست اگر احیاناً لازم بود من خدمت شما عرض می کنم البته خوب بود چیزی از آقا می گرفتم و اشتباه کردم و بعد هم آنها با من بودند فقط یک نفر یک مقداری کم لطفی داشت.مجری: شما از افرادی بودید که بین رزمنده ها و در جبهه ها زیاد حضور داشتید، از جبهه ها چه خاطراتی دارید؟خاطره های جالبی دارم، خیلی خاطره های عجیبی دارم قبل از آنکه بروم کرمانشاه و هم بعد از آن،؛ قبل از اینکه کرمانشاه بروم من مامور بودم در تهران که مبلغین را به جبهه اعزام کنم و بیشتر هم از طریق اهواز و خرمشهر می رفتیم خود من هم می رفتم و ملاقات با رزمنده ها داشتم، عجیب بود آنها متوجه می شدند موحدی می خواهد یک ساعت دیگر بیاید به ملاقات شما، همه داخل سنگرهایشان بودند وقتی من می رفتم همه می ریختند بیرون و مانند پروانه دور من جمع می شدند، من کسی نبودم فقط به عنوان اینکه نماینده امام بودم برای آنها خیلی جالب بود، دور من جمع می شدند می بوسیدند و خیلی اظهار علاقۀ شدیدی می کردند البته من هم به شدت از خودم خجالت می کشیدم که من کاری نکردم ولی اینطور به من لطف دارند، محبت باید متوجه کسانی باشد که داخل جبهه ها هستند. یادم است شب که می خواستم آنجا بخوابم اواخر شب که من بیدار می شدم می دیدم اینها بیدار شدند و مشغول نماز شب هستند و صدای زمزمۀ عاشقانۀ آنها به گوش می رسید من خوب یادم است که در دعای دستشان می گفتند اللهم رزقنی شهاده، در همان حال در دل شب وقت سحر در نماز دعا می کردند خدایا شهادت را نصیب ما بکن، خیلی روحیۀ قوی ای داشتند خیلی شاد و خوشحال بودند، ذره ای ناامیدی و ترس در بین آنها نبود، مقاوم بودند، اگر دستور داده می شد حمله بکنید مانند شیر می رفتند به طرف دشمن، خیلی بچه های عزیزی بودند خدا ان شاءالله شهدای آنها را با امام حسین محشور کند و کسانی هم که زنده هستند عمر بابرکتی داشته باشند.مجری: نوع مدیریت امام را در زمان جنگ چگونه دیدید؟ مدیریت امام چه ویژگی خاصی داشت در زمان جنگ؟مدیریت امام بر محوریت چند مساله می چرخید، مسالۀ اول این بود که خیلی از مردم ناامید بودند، وقتی امام انقلاب را شروع کردند خیلی از مردم ناامید بودند، می گفتند امام دست به یک کار بزرگی زده است، امام با آمریکا درگیر شده است، طرفدار شاه آمریکاست و آمریکاست که دارد در این کشور حاکمیت می کند، آمریکا قدرت بزرگی است مگر می شود یک تعداد دستِ خالی به مبارزه با آمریکا بروند؟ [می خندد] اینطور بود دیگر و خود شاه را می دیدند که خدا عذابش را زیاد کند کم جنایت نکرد، ماموران سری فراوانی داشت، ساواکی ها، آنها به ریزِ مسائل آشنا بودند، می فهمیدند دستِ چه کسی رساله امام است به محض اینکه متوجه می شدند طرف را می گرفتند و می بردند زندان و شکنجه می کردند، مگر مسجدی جرات داشت نام امام را ببرد، فتوای امام را نقل بکند! ابدا! یعنی ایران به کلی وحشت و ترس بود! یکدفعه امام در آن فضای خفقان و ترس و وحشت قیام کرد و آن سخنرانی در مدرسۀ فیضیه و بعد آنها هم امام را دستگیر کردند.هنرِ امام این بود که در مردم ایجاد امید کرد، به مردم گفت مطمئن باشید، شما پیروز هستید، خیلی حرف بزرگی است در آن شرایط خفقان و وحشت و ترس و آمریکا و غیره امام می فرمود مطمئن باشید، شما پیروز هستید، این خیلی مهم است، الان مشکلات امروز ما برای بعضی ها همین است که ترامپ "علیه ما علیه" آمده و اینطور کار می کند بعضی ها از او می ترسند که نکند چنین و چنان کند؟ نه بابا نترسید او نمی تواند غلطی بکند، امام در آن شرایط فرمود آمریکا نمی تواند هیچ غلطی بکند، نترسید شما پیروز هستید، فرمود شاه رفتنی است شاه نمی تواند بماند، وقتی هم فرار کرد امام تاسف خوردند حیف که دررفت[می خندد]مجری: شما 15 خرداد 42 هم در فیضیه حضور داشتید؟من نه آن زمان من کرمان بودم، معمولاً رفسنجان من را دعوت می کردند و من می رفتم خدا رحمت کند آیت الله خزعلی را هم دعوت می کردند، آشیخ عباس پورمحمدی خدا رحمتش کند فوق العاده فعال بود، کسانی که حرارتی داشتند را دعوت می کرد، آیت الله خزعلی که مجسمۀ مبارزه بود، من را هم دعوت می کرد و من هم می رفتم.*خیلی از مرحوم هاشمی رفسنجانی خاطره دارممجری: با آقای هاشمی رفسنجانی رفاقت دیرینه ای داشتید از فرماندهی جنگ ایشان هم خاطره ای دارید؟درخصوص فرماندهی نمی دانم ولی از ایشان خیلی خاطره دارم.مجری: پس خاطرات را هم از شما بپرسیم. فکر می کردید جنگ تمام شود و قطعنامه را بپذیریم؟کم کم مطرح بود که کف گیر به ته دیگ خورده و ما دیگر امکانات نداریم، بنیه دفاعی مادی ما ضعیف است، گهگاهی می رفتند به امام می گفتند و امام در عین حال آنها را تشجیع می کرد می فرمود نگران نباشید ادامه بدهید خدا شما را یاری می کند هر چقدر امکانات کمتری هم داشته باشید چیزی نیست، خدا رحمت کندآیت الله طالقانی، ایشان می گفت من هر وقت یک مقدار اضطراب و نگرانی برایم پیش می آید می روم خدمت امام آرامش پیدا می کنم، امام من را آرام می کند و به من آرامش و اطمینان می دهد. رویۀ امام همین بود وقتی فرماندهان نزد امام می رفتند امام به آنها روحیه می داد می فرمود بروید نگران نباشد. اما آرام آرام کار به جایی رسید که فرماندهان دیدند جدی جدی دیگر امکانات مادی را ندارند و خدمت امام مساله را مطرح کردند که دیگر امام اضطراراً این قطعنامه را پذیرفتند.مجری: 14 خرداد 68 روز ارتحال حضرت امام خمینی(ره) کجا بودید؟ منتظر شنیدن چنین خبری بودید؟حادثه خیلی خیلی تلخ بود واقعاً همه به شدت مصیب زده بودیم چون امام عمودِ خیمۀ انقلاب بود؛مجری: فکر می کردید خلاء نبود امام پر شود؟امام عمودِ خیمه بود مانند اینکه انسان بفهمد این عمود را کشیدند، خیمه پایین می آید وقتی خبرِ رحلت را شنیدیم همه نگران بودیم، متاثر و ناراحت بودیم می گفتیم چه می شود؟! کشور و انقلاب به کجا می رسد؟ امام محور بود چه می شود؟! دشمن طمع کرده بود، یادم است آن زمان خبرنگاران از خارج آمده بودند ایران می گفتند خبرهایی در ایران خواهد شد، ملاها به جان هم می افتند و بالاخره این انقلاب آسیب خواهد دید، روی یک نفر نمی توانند اتفاق بکنند که او بتواند کشور را اداره بکند، کسی را ندارد مانند امام باشد و جای او را بگیرد؛ خدا معجزه کرد، اعلام کردند خبرگان جمع شوند؛مجری: شما نماینده خبرگان کرمان بودید؟نه نماینده تهران بودم فقط سال اول نماینده خبرگان در کرمان بودم بعد از آن تهران بودم، اعلام کردند همه ما جمع شدیم و یک روز از صبح تا ظهر وصیتنامه امام خوانده شد، مقام معظم رهبری وصیتنامه را خواندند البته بنا بود حاج احمدآقا بخواند گفتند حال حاج احمدآقا مساعد نیست و نمی تواند آقا وصیتنامه را آوردند لاک و مهر بود باز کردند و خواندند، بالاخره گوش کردیم که ببینیم امام راجع به جانشین خودشان چیزی، اشاره ای دارند یا ندارند، تمام وصیتنامه را خواندیم دیدیم امام هیچی راجع به اینکه جانشین من چه کسی باشد ندارند، تا ظهر طول کشید بعدازظهر مجلس وارد بحث شد که چه کسی باشد؟ بحثهای زیادی شد یادم است تنها کسی که نام غیر از مقام معظم رهبری را برد آقای آذری بود که ایشان گفت آقای گلپایگانی باشد و بعضی بحث شورا را مطرح می کردند؛** از راست و چپ خبرگان فریاد بلند شد آقای هاشمی مشخص است چه کسی باشد؛ آقای خامنه ایمجری: چه کسانی طرفدار شورایی بودند؟ می آمدند صحبت می کردند مثلا آنهایی را که یادم هست، آشیخ محمد هاشمیان رفسنجانی بحث شورا را مطرح می کرد و می گفت خوب است در شورا حاج احمدآقا هم باشد، آقای مشکینی می فرمود من نیستم من را در شورا قرار نده، خیلی بحث شد 3 نفر باشند، 5 نفر باشند، چه کسانی باشند، مدتی بحث در این مورد بود که ...

ادامه مطلب  

روایتی از روز وداع با معمار کبیر انقلاب و آغاز رهبری امام خامنه ای  

درخواست حذف این مطلب
تشکیل مجلس خبرگان، بحث آینده رهبری در نظام اسلامی را مطرح می کرد؛ اما شرایط و حساسیت ویژه ای که در آن زمان وجود داشت، مانند بیماری حضرت امام ، مسأله ی جنگ و نوپا بودن نظام، که هر لحظه، از سوی دشمنان تهدید می شد، خبرگان را بر آن داشت تا با جدیت بیش تری به مسأله ی رهبری پس از ارتحال حضرت امام بپردازند و اطمینان و آرامش خاطر بیش تری را در جامعه به وجود آورند.در خردادماه 1368، امام امت به علت خونریزی گوارشی در بیمارستان بستری و تحت عمل جراحی قرار گرفت. صدا و سیما هر شب گزارشی مفصل از معالجه ی حضرت امام پخش می کرد. در همه ی مساجد مراسم دعا و نیایش بر پا بود تا اینکه در عصر روز سیزدهم خردادماه همان سال در حالی که تنها چند ساعت قبل، خبر گزارش پیاده روی روزانه امام از تلویزیون پخش شد ناگهان به اطلاع مردم رسانده شد که حال عمومی امام، نامساعد است. لحظه به لحظه حال ایشان بدتر می شد تا اینکه در ساعت 22 همان شب، پزشکان معالج ایشان اظهار ناامیدی کرده و فوت امام (ره) را اعلام کردند. خبر فوت امام در روز چهاردهم اعلام شد. همه جا سیاه پوش شد و مردم و مسؤلین با دلی غم بار از مصیبت وارده نگران آینده انقلاب بودند. صبح روز 14 خرداد در جلسه خبرگان پلمپ وصیت نامه امام را شکستند؛ سال 61 نوشته شده بود و سال 66 امام تغییراتی در آن داده بود. امام نوشته بود وصیت نامه را به ترتیب احمد بخواند، اگر نه رئیس جمهور، اگر نه رئیس مجلس، اگر نه رئیس دیوان عالی کشور یا یکی از اعضای شورای نگهبان. احمدآقا گفت حال مساعدی ندارد و آقای خامنه ای رئیس جمهور وقت خواند. بعضی جاها بغض راه گلویش را می بست اما تا آخر خواند، قرائت متن وصیت نامه حضرت امام خمینی (ره) دو ساعت و نیم طول کشید.جلسه به ظهر رسید و ادامه اش به بعدازظهر موکول شد. در جلسه ی بعدازظهر بحث رهبری مطرح شد. عده ای به شورا معتقد بودند و عده ای به فرد. آقای خامنه ای طرفدار شورا بود. برای شورا اسامی مختلفی مطرح شد.در رای گیری پیشنهاد رهبری فردی رای آوردآیت الله مومن در خاطرات خود آورده اند که، آیت الله خامنه ای فرمودند که رهبری شورایی را که رد کردید، پس چه کنیم؟ من در این موضوع فکر کرده بودم و چند نفر را در نظر داشتم و اسامی را در یک برگ کاغذ نوشته بودم که همراهم بود. من یک نفر را معرفی کردم که برای رهبری مناسب است. آیت الله خامنه ای فرمودند: نه. البته بعدا فهمیدم که این شخص صلاحیت رهبری را نداشته است. به ایشان (آیت الله خامنه ای) گفتم خود شما چطور؟ ایشان بی اعتنایی کردند.رای گیری برای رهبری فردیهر چند در قانون اساسی هنوز شرط مرجعیت وجود داشت اما امام نهم اردیبهشت در نامه ای به آیت الله مشکینی رئیس مجلس خبرگان نوشته بود: «خواسته بودید نظرم را در مورد متمم قانون اساسی بیان کنم. هر گونه آقایان صلاح دانستند عمل کنند. من دخالتی نمی کنم. ما که نمی توانیم نظام اسلامی مان را بدون سرپرست رها کنیم. باید فردی را انتخاب کنیم که از حیثیت اسلامی مان در جهان سیاست و نیرنگ دفاع کند. من از ابتدا معتقد بوده و اصرار داشتم که شرط مرجعیت لازم نیست. در اصل قانون اساسی من این را می گفتم ولی دوستان در شرط مرجعیت پافشاری کردند و من هم قبول کردم. من در آن هنگام می دانستم که این، در آینده ی نه چندان دور قابل پیاده شدن نیست.»بنا بود در اصلاح قانون اساسی شرط مرجعیت حذف شود اما هنوز کار اصلاح به پایان نرسیده بود و برخی پیشنهاد رهبری آقای گلپایگانی را دادند که شرط مرجعیت را هم داشت. این نظر طرفداران زیادی نداشت از دلایلش سن زیاد و توان جسمی ایشان بود. سپس نام آیت الله خامنه ای به عنوان رهبری انقلاب اسلامی مطرح شد.مجلس خبرگان ضمن عرض تسلیت رحلت جان گداز حضرت امام امت رهبر و بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران، با درک عمیق از مسئولیت تاریخی خود با توجه به موقعیت رفیع و حساس مقام رهبری در نظام جمهوری اسلامی ایران و با اهتمام بلیغی که از حضرت امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) در پیام ها و بیانات مکرر به خصوص در دستور ها و ارشاد ها اخیرشان در خصوص رهبری ابراز داشته اند و با توجه به اصول مربوط در قانون اساسی و با آگاهی کامل از توطئه خناسان و دشمنان اسلام و انقلاب در داخل و خارج نسبت به آینده نظام مقدس اسلامی و برای آمادگی لازم در برابر هرگونه حادثه با در نظر گرفتن شرایط داخلی و خارجی و با الهام از مضامین الهی وصیت نامه بسیار مهم الهی سیاسی حضرت امام امت در جلسه فوق العاده مورخ 1368.3.14 با اکثریت بیش از چهار پنجم اعضا حاضر، 60 رای موافق از 74 عضو حاضر در جلسه حضرت آیت الله سیدعلی خامنه ای را به رهبری نظام جمهوری اسلامی ایران برگزید.مقام معظم رهبری در تاریخ 23 آذرماه 1373، در دیدار عمومی به مناسبت روز ولادت با سعادت حضرت امام جواد (ع) با اشاره به این موضوع، می فرماید:«بعد از رحلت امام (ره)، در آن روز اول که در مجلس خبرگان شرکت کردند، بنده هم عضو مجلس خبرگان بودم و بالاخره اسم این بنده حقیر به میان آمد و بحث کردند چه کسی را انتخاب کنیم و اتفاق کردند بر این که این موجود حقیر ضعیف را به این منصب خطیر انتخاب بکنند. من فعالیت کردم. مخالفت جدی کردم، نه این که می خواستم تعارف بکنم، خدا خودش می داند که در دل من، در آن لحظات چه می گذشت.رفتم آنجا ایستادم و گفتم: آقایان صبر کنید، اجازه بدهید! - این ها همه ضبط شده و موجود است، هم تصویر و هم صدای آن هست - شروع کردم به استد ...

ادامه مطلب  

نظر ۷ شاگرد امام خمینی درباره مدیریت سیاسی و منزلت فقهی رهبر معظم انقلاب/ تعبیر مرحوم آیت الله گلپایگانی درباره آیت الله خامنه ای  

درخواست حذف این مطلب
گروه سیاسی-رجانیوز: 14 خرداد امسال مصادف با بیست و هشتمین سالگرد رحلت امام خمینی(ره) و نیز انتخاب آیت الله العظمی خامنه ای به عنوان رهبر انقلاب اسلامی است که به عقیده صاحب نظران حوزه های مختلف، این انتخاب انتخابی درست و هوشمندانه از جانب مجلس خبرگان رهبری بوده است.به گزارش رجانیوز به نقل از تسنیم، در خلال گفت وگوها، شاگردان برجسته آیت الله بروجردی و امام خمینی(ره) درباره مدیریت سیاسی و منزلت علمی و فقهی امام خامنه ای به اظهار نظر پرداختند که به مناسبت سالگرد انتخاب آیت الله خامنه ای به رهبری انقلاب این بخش منتشر می شود.مخاطبان گرامی می توانند با کلیک به روی اسامی آیاتسیدجعفر کریمی،سیدرضا بنی طبا،مرحوم احمد صابری همدانی، محمدحسن قافی یزدی،محمدعلی علوی گرگانی، سید عبدالجواد علم الهدیومحمدعلی فیض گیلانی مشروح گفت وگوها را مشاهده کنند.آیت الله خامنه ای صلاحیت علمی شان "اَقدم" از همه علما و مراجع است آیت الله سید جعفر کریمی تنها وصی شرعی زنده امام خمینی(ره) و عضو ارشد جامعه مدرسین: بعد از مدتی از انتخاب آیت الله خامنه ای به رهبری انقلاب، شورایی در بیت رهبری تشکیل شد که در این جلسه خیلی از مسائل که مورد نیاز حکومت بود مطرح می شد. اوایل در آن شورا مرحوم مهدوی کنی، امامی کاشانی، هاشمی شاهرودی، رضوانی، جنتی، مرحوم خزعلی و آقای مؤمن شرکت می کردند. این جلسات شورا شب های پنج شنبه برگزار می شد. ابتدا صبح پنج شنبه بود و بعد تبدیل شد به شب پنج شنبه و مسائل مورد نظر مطرح و تصمیم گیری می شد.بعد از فوت مرحوم امام، برخی آقایان در فکر این بودند که به جای ایشان یک نفر دیگر را برای مرجعیت انتخاب کنند حتی آقای ناطق نوری یک روز جمعه بنا بود که قم خدمت مرحوم گلپایگانی برسد و ایشان را برای جانشینی امام در مرجعیت مطرح کند. ما در دفتر استفتاء امام پیشنهاد مرجعیت مرحوم آقای اراکی را مطرح کردیم چون زمانی که در قم با فداییان اسلام بودم، طرز تفکر آیت الله اراکی را می شناختم و طرز تفکرشان همان طرز فکر ما بود و ایشان را برای جانشینی امام معرفی کردیم.در سوابق تحصیلی بنده شاگردی مرحوم بروجردی و آیت الله امامی امیری در قم و مرحوم آیت الله خویی، حکیم، شیخ حسین حلی، سید محمود شاهرودی نوشته شده و در اواخر هم خدمت مرحوم امام بودم. من کسی بودم که در علوم دینی مقدار معلومات آقایان و طرز تفکرشان را می شناختم. من در برخورد با آیت الله خامنه ای زمانی که به مجلس خبرگان تشریف می آوردند، احساس کردم طرز تفکرش طرز تفکر امام است فلذا عقیده ام این شد که ایشان در صلاحیت مرجعیت از آقایان دیگر هیچ چیز کم ندارند بلکه زیادتر هم دارند.وقتی در جلسه جامعه مدرسین مطرح شد افرادی را که صلاحیت دارند بررسی کنیم، من عرض کردم یکی از افرادی که در رأس صالحین است آقای خامنه ای است. خدا رحمت کند مرحوم آیت الله مشکینی را؛ فرمود "آقایان دیگر که برای مرجعیت مطرح هستند، ما درس و بحثشان را دیدیم و شنیدیم و برای ما نقل کردند اما نسبت به آقای خامنه ای چیزی نشنیده ایم". من عرض کردم "شما آقایانی را که در مشهد مقدس هستند می شناسید؟" گفت نه. گفتم "آقایانی که در نجف هستند می شناسید؟" گفت نه! گفتم "همه آقایان قم را می شناسید؟"، گفت نه. ایشان فرمود "شما همه را می شناسید؟" گفتم "من همه را می شناسم و با چوب کبریت می توانم اندازه بگیرم و این که آقای خامنه ای را مطرح کردم با حفظ این که شب اول قبر من مسئول اعمال خودم هستم، نام بردم".با توجه به این آقای خامنه ای قدرت علمی، توان، استعداد و طرز تفکرش بیش از همه به امام نزدیک است و نه تنها در ردیف دیگران بلکه اقدم از همه است، جامعه مدرسین جلسه دیگری تشکیل داد. طلاب هم مقابل ساختمان جامعه مدرسین تجمع کردند و خواستار این بودند که آیت الله خامنه ای را به عنوان مرجع معرفی کنیم. در آن جلسه پس از بررسی همه نظر دادند که اسم آیت الله خامنه ای در لیست مراجع جایزالتقلید آورده شود. من تحصیلاتم طوری بود که می توانستم رساله بنویسم و بنای مرجعیت داشته باشم ولیکن به نظرم رسید برای خدمت به اسلام در خدمت امام باشم و بعد از امام هم در خدمت آقای خامنه ای. اینهایی که عرض می کنم با بینش و با شناخت و اطلاع از همه خصوصیات عرض می کنم که آیت الله خامنه ای نه تنها چیزی کم ندارند بلکه خیلی زیادتر از بقیه هم دارند. دیگران اگر حرفی به خلاف حق علیه ایشان می زنند ــ بینهم و بین ربهم ــ شب اول قبر چه حجتی پیش خدا دارند؟بعد از امام کسی به خوبی آیت الله خامنه ای نمی توانست کشور را اداره کند/تعبیر آیت الله وحید درباره تبعیت از رهبر انقلاب آیت الله سیدرضا بنی طبا از شاگردان مرحوم امام خمینی و آیت الله بروجردی و از همرزمان مرحوم نواب صفوی: آیت الله خامنه ای هدیه خدا به ملت ایران بعد از امام است. مردم باید قدر ایشان را بدانند و دعایش کنند. مخالفین ما کلی خرج کردند که آیت الله هاشمی رفسنجانی را از ایشان جدا کنند الآن هم می خواهند بیت امام را از ایشان جدا کنند اما فرزندان امام معتقد به ولایت فقیه بودند...حاج احمد آقا وقتی امام از دنیا رفت، گفتند آنچه امام از علم و تقوا دارد آیت الله خامنه ای نیز دارد. استفتائات ایشان را دارم که بسیار خوب است. آن زمان ایشان فرمودند رساله نمی دهند و استفتائات دادند که واقعاً جامع است و درس فقه و اجتهادشان محرز است.بعد از امام کسی به خوبی آیت الله خامنه ای نمی تواند کشور را اداره کند. ایشان کشور را خیلی خوب و جامع اداره کرد و من خیلی ایشان را دعا می کنم. الآن هم همه مراجع به ایشان علاقه مندند، به عنوان مثال آیت الله وحید خراسانی گفته بودند در مسائل حکومتی از ایشان اطاعت کردن لازم است. علمای نجف و قم هم ایشان را دعا می کنند. واقعاً یک هفته اداره کشور هم بسیار کار دشواری است. *زندگی ایشان یک زندگی طلبگی است و اهل زرق و برق و تشریفات نیست. یک سال شهادت حضرت مسلم(ع) ما در خدمت ایشان در خانه شان روضه دعوت بودیم که آقای فاطمی نیا منبر رفت. یک پذیرایی ساده انجام شد و فضای خانه فضایی کاملاً ساده و طلبگی بود.آقا را انسان بافکر و حرارتی دیدم/ آیت الله خامنه ای از نظر هوش و استعداد عالی استمرحوم آیت الله صابری همدانی نماینده ادوار مجلس خبرگان ، شاگرد امام و عضو فقید جامعه مدرسین: بنده با ایشان (رهبر انقلاب) در گرگان، منبر می رفتم. یک ماه صفری بود که آقای خامنه ای را جوان ها در گرگان دعوت کرده بودند چون ایشان قبلش در مشهد برای جوانان منبر می رفت. منبر من تا آخر ماه صفر طول کشید ولی ساواک مانع آقای خامنه ای شد، برای اینکه منبر ایشان انقلابی بود و جوان ها را دورش جمع کرده بود. همان موقع با آقای خامنه ای صحبت داشتیم و ایشان از من خیلی تمجید کرد و گفت "من شما را مجتهد می دانم".من هم منبر ایشان را خیلی خوب تشخیص دادم. منبر من تا آخ ...

ادامه مطلب  

حضور مسئولان در راهپیمایی روز قدس استان ها/ چهره ها چه گفتند؟  

درخواست حذف این مطلب
خبرگزاری مهر- گروه استان ها: استان های مختلف کشور امروز در صفوف به هم پیوسته مردم در راهپیمایی روز قدس شاهد حضور برخی مسئولان بود، در استان تهران نیز بسیاری از مسئولان ارشد ملی از جمله رئیس جمهور و رئیس مجلس شورای اسلامی در جمع راهپیمایان تهرانی حضور یافتند.اما استان های دیگر کشور هم شاهد حضور پررنگ مسئولان، مراجع تقلید و چهره های سیاسی در راهپیمایی امروز بود که بخش هایی از مصاحبه ها و سخنرانی های برخی از این مسئولان در زیر می آید.آیت الله جنتی: قدرت حضور ملت در راهپیمایی روز قدس از موشک ها بیشتر استآیت الله احمد جنتی در حاشیه راهپیمایی روز جهانی قدس در قم در گفتگو با خبرنگاران از حضور باشکوه مردم در این حماسه ملی قدردانی کرد و گفت: باید قدردان این مردم همیشه حاضر در صحنه بود.وی تأکید کرد: ملت ایران با حضور حماسی در راهپیمایی نشان داد که از تهدیدهای پوشالی آمریکا هراس ندارد.دبیر شورای نگهبان قانون اساسی معتقد است که قدرت حضور ملت در راهپیمایی روز قدس از قدرت موشک ها بیشتر است چرا که ملت وحدت خود را به نمایش می گذارد.آیت الله جنتی تصریح کرد: موشک های سپاه پاسداران اول به قلب آمریکا و اسرائیل خورد و بعد در پیشانی داعشی ها فرود آمد.وی افزود: ملت ایران با حضور در این راهپیمایی به صهیونیست ها این پیام را دادند که عمر آن ها به پایان رسیده است.رئیس مجلس خبرگان رهبری گفت: رهبر معظم انقلاب فرمودند تا ۲۵ سال دیگر رژیم صهیونیستی وجود ندارد و امیدواریم با ظهور امام عصر(عج) پیروزی مردم فسلطین را در قدس جشن بگیریم.آیت الله جوادی آملی: حملات موشکی به داعش قدرت اسلام را نشان دادآیت الله جوادی آملی مرجع عالی قدر جهان تشیع در حاشیه شرکت در مراسم راهپیمایی روز جهانی قدس در شهرستان دماوند در جمع خبرنگاران اظهار داشت: مسلمین جهان و مؤمنین ایران به خوبی قدر ماه مبارک رمضان را دانستند، از خداوند موفقیت و رسیدن این مردم عزیز به معارف قرآن و عترت را خواستارم.وی با اشاره به دشمنی استکبار جهانی با انقلاب اسلامی، گفت: دشمنان مشترک گرچه به نام امریکا، اسرائیل و داعش هستند اما آل سعود و برخی کشورهای دیگر هم جزو یاران آن ها هستند و ملت مسلمان و غیور ایران اسلامی، بلکه جهان اسلام، باید دشمن شناس بوده و از برکت قرآن و عترت، عدل را احیاء کرده و ظلم را از بین ببرند، تا گوش های آن هایی که با استکبارها همکاری می کنند، بشنود و بیدار شوند.آیت الله جوادی آملی با اشاره به حمله موشکی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به مواضع داعش، گفت: حق شناسی از ایران مقتدر اسلامی و این فرزندان دارم، این قدرت اسلامی است که توانست این تروریسم را از بین برده و با موشک قدرت خود را نشان دهد.وی اضافه کرد: این ها همه به برکت وحدت اسلامی و وحدت جهان اسلام است، پاسداشت خون های پاک شهدا و صیانت از راه امام راحل است، من از تمام عزیزان که با ارسال موشک توانستند قدرت ایران اسلامی را حفظ کنند، حق شناسی کرده و برای آن ها دعا می کنم و امیدوارم این کشور بپا خاسته موفق شود و انقلاب را حفظ کرده و در اختیار حضرت ولی عصر(عج) قرار دهد و از شما قدرشناسی می کنم.حجت الاسلام رئیسی: مسئله فلسطین فقط حمایت از یک قطعه خاک نیستحجت الاسلام سید ابراهیم رئیسی پیش از ظهر جمعه در جمع راهپیمایان روز جهانی قدس در قم اظهار کرد: حدود ۷۰ سال از اشغال سرزمین فلسطین می گذرد. در این دهه ها امپراطوری جهنمی که خود را از نیل تا فرات می دید نگاهش به عربستان و حجاز نگاه خیبر بود.وی گفت: غرب، آسیا و شمال آفریقا و منطقه را ناامن کرده بود. بسیاری از زنان و کودکان و مردان و جوانان را کشتند و بسیاری را به اسارت بردند. خانه و کاشانه مردم فلسطین را بر سر آنها خراب کردند و ظلم وصف ناشدنی بر مردم این منطقه کردند.تولیت آستان قدس رضوی افزود: مستکبران عالم از این گروه صهیونیسم اشغالگر باتمام قوا و امکانات و ظرفیت حمایت کردند. در سازمان ملل تمامی قطعنامه های پیشنهادی حمایت از مردم فلسطین را وتو کردند.وی تأکید کرد: ظلم و جنایتی که بر مردم منطقه و فلسطین رفت را کمتر می توان به تصویر کشید و با قلم و بیان آنها را ترسیم کرد.حجت الاسلام رئیسی اظهار داشت: صهیونیست ها فساد بسیاری در این منطقه برپا کرده و مستکبران عالم از آنها حمایت معنوی و مادی کردند و به هر شکل ممکن این رژیم جعلی و پوشالی را سرپا نگه داشتند.وی با بیان اینکه تلاش آنها این بود که این جریان باطل و فاسق تمام عرصه های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی منطقه را در اختیار بگیرد، افزود: مسئله فلسطین فقط حمایت از یک قطعه خاک نیست بلکه آزمایشگاه تعهد بشریت به آرمان های اخلاقی و انسانی و الهی است.آیت الله مکارم شیرازی: استمرار راهپیمایی روز قدس باعث سرنگونی رژیم صهیونیستی می شودآیت الله العظمی ناصر مکارم شیرازی که بخشی از مسیر راهپیمایی روز جهانی قدس در قم را طی کرد، در گفتگو با خبرنگاران حضور در راهپیمایی روز جهانی قدس را مسئله بااهمیتی دانست که باید موردتوجه قرار گیرد.این مرجع تقلید تأکید کرد: استمرار این راهپیمایی موجب آزادی فلسطین و سرنگونی رژیم صهیونیستی خواهد شد.آیت الله مکارم شیرازی تصریح کرد: راهپیمایی روز جهانی قدس از اهمیت ستوده ای برخوردار است و آثار و برکات زیادی در عرصه داخلی و بین المللی خواهد داشت.وی معتقد است که پیام این حرکت در داخل وحدت، انسجام و همدلی و در خارج از کشور پیام آزادی فلسطین و سرنگونی رژیم صهیونیستی را به همراه دارد.آیت الله نوری همدانی: راهپیمایی روز قدس سیلی محکمی به استکبار استآیت الله العظمی حسین نوری همدانی در حاشیه راهپیمایی روز قدس در قم، در جمع خبرنگاران این روز را یکی از نتایج انقلاب اسلامی ایران دانست و گفت: ما هر سال شاهدیم که روز قدس پرشورتر از سال های گذشته برگزار می شود.وی در ادامه با اشاره به پیام هایی که این روز می تواند در عرصه های داخلی و خارجی برای کشور داشته باشد، عنوان کرد: وحدت، انسجام و همدلی از جمله پیام های داخلی برای ما است.مبارزه صددرصد ایران با استکبار و ظلم ستیزی هم از جمله پیام های راهپیمایی روز قدس در عرصه خارجی استاین استاد سطوح عالی حوزه در ادامه افزود: مبارزه صددرصد ایران با استکبار و ظلم ستیزی هم از جمله پیام های راهپیمایی روز قدس در عرصه خارجی است.وی تأکید کرد: دل بستن به استکبار و تکیه بر قدرت آنها چیزی جز سرنگونی را به دنبال ندارد و همه باید بدانند ما باید بر داشته های خودمان تکیه کنیم و بر این اساس روز قدس باید هر سال باشکوه تر از سال های قبل برگزار شود.آیت الله نوری همدانی حضور در راهپیمایی روز قدس را ضروری دانست و ابراز داشت: حضور پرشور مردم در این مراسم سیلی محکمی برای استکبار جهانی و از جملهرژیم اشغالگر قدس است.آیت الله سعیدی: ترس همیشگی رژیم صهیونیستی از روز قدسآیت الله سید محمد سعیدی تولیت آستان مقدس حضرت معصومه(س) در حاشیه راهپیمایی روز جهانی قدس در قم، در جمع خبرنگاران با بیان اینکه هر سال روز قدس باشکوه تر از سال های قبل برگزار می شود، اظهار داشت: راهپیمایی روز قدس پیام همدلی، وحدت و انسجام مردم است.امام جمعه قم در ادامه پیام دندان شکن به رژیم اسرائیل و حمایت از فلسطین را از دیگر اهداف راهپیمایی روز قدس عنوان کرد و گفت: مشت های گره کرده ملت ایران و دیگر ملت های آزادی خواه در این روز موجب ترس رژیم صهیونیستی است و روز قدس روزی است که اسرائیل غاصب همیشه از آن وحشت دارد.آیت الله علم الهدی عنوان کرد: حضور در راهپیمایی روز قدس به معنای دفاع از اسلام استآیت الله سید احمد علم الهدی در حاشیه راهپیمایی روز جهانی قدس در جمع خبرنگاران اظهارکرد: روز قدس روز دفاع و مقابله جبهه اسلام با کفر جهانی است.وی افزود: امروز، روز بیداری همه مسلمانان دنیا است چراکه دشمنان با هم متحد شده اند تا اسلام را از بین ببرند.امام جمعه مشهد بیان کرد: همه افرادی که در راهپیمایی روز قدس حضور پیدا می کنند در جبهه دفاع از اسلام حضور دارند.آیت الله اراکی: روز قدس تجلی برائت مردم از فرمانروایان غیرالهی و استکبارجهانی استآیت الله محسن اراکی در سخنرانی پیش از خطبه های نماز عبادی سیاسی روز جمعه اراک همزمان با روز قدس اظهار داشت: امروز اقتدار ما به این است که حاکمیت را از آن خدا می دانیم و سپاهیان و نظامیان و بسیجیان ما لشگر و فرمانبران خدا هستند.دبیرکل مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی ابراز داشت: کسانی که می خواهند به انقلاب و دین و ملت و کشور ما صدمه بزنند می خواهند این گوهر الهی را از دست ما بگیرند و به آنچه که ما به آن افتخار می کنیم و قدرت خود را از آن به دست می اوریم که همان فرمانبری از خدا است، آسیب بزنند.آیت الله اراکی گفت: مردم نقش مهمی در این حاکمیت الهی دارند، فرمانروایی از آن خدا است و اگر مردم فرمانبری نکنند و فرمان خدا بر جامعه اطاعت نشود نمی توان نام آن را جامعه الهی گذاشت.دبیرکل مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی گفت: آنچه در قدس و فلسطین و یمن و سوریه و عراق از کشتارها و پدیده های تروریستی و ظالمانه می گذرد، ناشی از وجود فرمانروایان غیرالهی و تسلط آنها بر مردم است.آیت الله اراکی اضافه کرد: امروز انتظار امام زمان کشیدن و منتظر بودن به معنای آن است که زمینه را برای پذیرش فرمانروایی الهی امام زمان(عج) فراهم کرده و جامعه جهانی را نیز برای این مهم آماده کنیم.دبیرکل مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی افزود: همین راهپیمایی روز قدس تجلی اعلام آمادگی مردم برای پذیرش فرمانروایی الهی است و مهمترین چیزی که در این جمع عظیم اعلام می کنیم این که جان ما برای تحقق فرمان رهبری آماده است.سرلشکر رحیم صفوی: ضرورت قطع ارتباط کشورهای اسلامی با اسرائیلسرلشکر سید یحیی رحیم صفوی ظهر امروز جمعه در مراسم روز قدس تبریز با بیان اینکه آمریکا پل ارتباطی صهیونیست ها با آل سعود است، گفت: پس از شکست های پیاپی عربستان سعودی ارتباط خود با اسرئیل را علنی کرده است.امروز عربستان درحال کشاندن جنگ به ایران است اما باید گفت که این خیال را به گور خواهند بردوی با بیان اینکه عربستان دلیل شکست خود را در یمن و منطقه از ایران می داند، ادامه داد: امروز عربستان درحال کشاندن جنگ به ایران است اما باید گفت که این خیال را به گور خواهند برد.وی در بخشی از سخنان خود با بیان اینکه موشک های حزب الله آماده شلیک به سمت اسرائیل است، گفت: راه حل مقابله با نقشه های آمریکا و اسرائیل قطع ارتباط کشورهای اسلامی با صهیونیست ها است.مشاور فرمانده کل قوا با بیان اینکه ترامپ یک تاجر است و به فکرجیب خود است، گفت: توطئه قطع ارتباط با قطر هم بعد از سفر ترامپ ایجاد شد.سرلشکر صفوی با اشاره به اینکه کرانه باختری باید برای دفاع از امنیت و حقوق خود مسلح شود، افزود: راهبرد بعدی بازگشت تمام آورگان فلسطینی و برگزاری رفراندوم برای تشکیل حکومت دموکراتیک است.آیت الله سعیدی: توطئه های فرهنگی از مهمترین اهداف دشمن برای ضربه زدن به اسلام استآیت الله علی سعیدی ظهر جمعه در مراسم پایانی راهپیمایی روز جهانی قدس در جمع مردم شهرکرد با اشاره به اینکه توطئه های فرهنگی از مهمترین اهداف دشمن برای ضربه زدن به اسلام است، اظهار داشت: دشمن تمام اهداف خود را به کار گرفته است که تا از وحدت و یکپارچگی مسلمانان جلوگیری کند.وی اظهار داشت: دشمن از وحدت و یکپارچی مسامانان هراس دارد و تلاش دارد که با توطئه ها و فتنه های مختلف بین مسلمانان جدایی و تفرقه ایجاد کند.نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تاکید کرد: تشکیل رژیم اشغالگر قدس توسط دشمن با هدف رسیدن به منافع خود در منطقه و دستیابی به سرزمین های نیل تا فرات انجام شده است.آیت الله مهمان نواز: روز قدس موعد نمایش وحدت و انسجام اسلامی استآیت الله حبیب الله مهمان نواز در گفتگو با خبرنگار مهر اظهار کرد: اجتماع امت مسلمان در روز قدس، قدرت پوشالی استکبار و صهیونیسم را به سخره گرفت و پایه های استکبار جهانی را به لرزه درآورد.آیت الله مهمان نواز افزود: امروز مردم مسلمان جهان با مشت های گره کرده خود در راهپیمایی روز قدس حمایت خود را از ملت فلسطین اعلام کردند.وی تصریح کرد: حضور پرشور هرساله مردم در روز قدس نشان دهنده این است که تا آزادی قدس از دست اسراییل از پا نمی نشینند.نماینده مردم خراسان شمالی در مجلس خبرگان رهبری بیان کرد: امروز مردم ایران نشان دادند که باعلاقه به نظام، امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری در راهپیمایی روز قدس شرکت کرده اند.آیت الله مهمان نواز اضافه کرد: توجه مردم به رهنمودهای باارزش مقام معظم رهبری نشان دهنده حمایت همه جانبه از انقلاب اسلامی است. فرمانده نیروی دریایی سپاه: استکبار جهانی در ۴۰ سال ...

ادامه مطلب  

کاشانی در کلام روح الله  

درخواست حذف این مطلب
گروه تاریخ برهان/ فاطمه شهابی؛ تاریخ عبرت ها و پندهایی بس فراوان داشته و دارد که هرکدام می تواند همچون سراجی منیر در مسیر حرکت انسان به سوی تعالی، فراروی او را روشن ساخته و او را از بیراهه هایی بس عظیم و هولناک برهاند. این بینش و بصیرت، که حاصل درس آموزهای تاریخی است، اندوخته های گران بهایی هستند که همچون سرمایه های گران قدر انسان ها و ملل، در طی قرون متمادی، هر زمان و هر کجا که درمانده و ناگزیر مانده اند گریزگاهی بوده اند برای عبور از بزنگاه های تاریخی باریک تر از مو تا بشر همچنان در تمامی ساحت های وجودی اش در مسیر نیل به حیات متعالی و سعادت برتر گام بردارد و طی طریق نماید.از مهم ترین تقاطع های تاریخی سرنوشت ساز ایرانیان، تاریخ معاصر ایران است که با خود درس ها و عبرت هایی بس مهم به همراه دارد. بزرگ مردانی تاریخ ساز در این برهه ی تاریخی سر برآوردند که به گواه تاریخ و به استناد گفتار و کردارشان، که در سینه ی تاریخ این مرزوبوم ثبت و ضبط گردیده، منشأ خدمات و مجاهدت های بسیاری بوده اند. آیت الله ابوالقاسم کاشانی از آن جمله است.ایشان با کارنامه ای درخشان از مبارزات و مجاهدت ها علیه دشمنان دین و کیان این سرزمین کهن و در راستای صیانت از آیین و ارزش های ملی و دینی ایران عمری گذراند و در این مسیر، آماج حملات و هجمه های کین خواهان و معاندان قرار گرفت. آنچه این وجیزه در پی تبیین و تحلیل آن است، ابتدا اشاره ای مختصر به ادوار سیره ی سیاسی این بزرگ مرد تاریخ معاصر است و در ادامه، به تبیین برخی دیدگاه های بنیان گذار کبیر انقلاب اسلامی در خصوص ایشان خواهیم پرداخت.سید ابوالقاسم کاشانی در 1264 هجری شمسی در تهران متولد شد و در 23 اسفند 1340 هجری شمسی در تهران رحلت کرد. ایشان به عنوان یک عالم مبارز حدود شش دهه از عمر شریفش را در مبارزه با استبداد داخلی و استعمار خارجی سپری نمود؛ امری که در تاریخ معاصر ایران کمتر به مانندش یافت شود. نخستین مبارزات ایشان مربوط به دوره ی مشروطیت است.آیت الله کاشانی زمانی که حدوداً بیست ساله بود، در کنار علما و مراجع تراز اول آن دوره، همچون آخوند خراسانی و آیت الله شیخ عبدالله مازندرانی، به مبارزه علیه استبداد پرداخت. این موضوع بیانگر میزان بصیرت و آگاهی ایشان نسبت به مسائل اجتماعی و سیاسی آن عصر است. بر این اساس، می توان به لحاظ عمق دید و گستره ی آگاهی نسبت به مسائل روز، وی را هم ردیف علمای مبارز آن عصر نشاند. تا آنجا که یکی از مشاوران آخوند خراسانی، در تنظیم و تدوین اعلامیه ها و بیانیه ها بود.آیت الله کاشانی زمانی که بیست ساله بود به درجه ی اجتهاد نائل آمد و مورد تأیید علمی و فقهی علمای بزرگ عتبات قرار گرفت. براساس سطح تحلیل فراگیر و جامعی که داشت، عمده ترین علت عقب ماندگی جهان اسلام را استعمار خارجی و استبداد داخلی می دانست. علت تداوم مبارزات ایشان علیه استعمارگران انگلیسی نیز ناشی از همین رویکرد بود.امام خمینی و آیت الله کاشانی بر این باور بودند که روحانی باید در عرصه ی داخلی با مظاهر بی عدالتی، انحرافات و مفاسد و در عرصه ی خارجی نیز با استعمارگران مبارزه کند. آیت الله کاشانی عمیقاً بر این باور بودند که روحانی باید در سیاست دخالت کند و اساساً دخالت در سیاست از ویژگی های بارز یک روحانی متعهد و اصیل است.در این راستا ایشان در زمان جنگ جهانی اول، آن گاه که انگلیس قصد اشغال عراق را داشت، علیه آن ها به مبارزه برخاست و به دفاع از عراق پرداخت. مبارزات ایشان به قدری مؤثر و گسترده بود که دستگاه های امنیتی استعمارگران، ایشان را دشمن سخت و خطرناک خود می دانستند و لذا ایشان را تحت نظر و مراقبت قرار دادند و تبلیغات و هجمه های وسیع و دامنه داری علیه ایشان به راه انداختند تا آنکه مبادا فرد دیگری همچون میرزای شیرازی، که با فتوایی کوتاه مجموعه ی طرح ها و اقدامات استعمارگران را به هم ریخت، ظهور و بروز یابد.ایشان در ادامه ی مبارزاتش در 30 بهمن 1299، زمانی که حدود چهل ساله بود، با کوله باری از علوم دینی و تجربیات مبارزاتی علیه استعمار، برای خدمت به دین، مردم و کشور، به وطن بازگشت. در دوره ای که آیت الله کاشانی مشغول روشنگری و آگاه سازی مردم نسبت به استعمارگریان خارجی و عناصر داخلی اش بود، مصادف شد با وقوع جنگ جهانی دوم و حمله ی متفقین به ایران. آن ها که کاشانی را مانع تحقق اهداف و امیال خود می دانستند، کوشیدند تا با زندانی و تبعید کردن وی این مانع را از سر راه خود بردارند. لذا ایشان را متهم به حمایت از سیاست های آلمان کردند و ابتدا ایشان را مدتی در زندان های متفقین در شهرهای مختلف ایران زندانی و در نهایت، ایشان را به لبنان تبعید کردند.آیت الله کاشانی مدتی بعد از انتخابات مجلس شانزدهم شورای ملی به ایران بازگشتند و مورد استقبال گسترده ی مردم قرار گرفتند. مبارزات ایشان بعد از ورود به ایران و در سال های پایانی دهه ی 1320 ادامه یافت. ایشان با حضور مستقیم در صف مبارزه علیه استعمار انگلیس رنگ وبویی دیگر به نهضت ضداستعمارری مردم ایران بخشید که به ملی شدن صنعت نفت منجر شد. این تلاش ها در پی خودسری ها و خودکامگی برخی افراد و جریانات غیرمذهبی نهضت عقیم ماند و با انزوای آیت الله کاشانی، نهضت پشتوانه ی مردمی خود را از دست داد. از اینجا به بعد بود که زمینه های وقوع کودتا به تدریج فراهم شد و در 28 مرداد 1332، با کودتای آمریکایی، نهضت ملی شدن صنعت نفت به شکست انجامید.در این بخش لازم است به روابط نزدیک و صمیمانه ی آیت الله کاشانی و امام خمینی اشاره کرد. امام خمینی و آیت الله کاشانی معاصر هم بودند و اختلاف سن آن ها حدود هجده سال بود. زمینه ها و مؤلفه های متعددی وجود داشت که سبب نزدیک شدن افق دیدگاه این دو بزرگوار شده بود. از جمله اینکه رویکرد همسان سیاسی و نگرش مشابه مبارزاتی داشتند. در دوره ای که آخوند سیاسی به مثابه ی نوعی فحش تلقی می شد، هر دو معتقد به اسلام سیاسی و حضور روحانیت در عرصه های سیاسی و اجتماعی بودند و دیدگاه تفکیک دین از سیاست را نگرشی استعماری می دانستند.امام خمینی و آیت الله کاشانی بر این باور بودند که روحانی باید در عرصه ی داخلی با مظاهر بی عدالتی و ظلم، انحرافات و مفاسد و در عرصه ی خارجی نیز با متجاوزین و استعمارگران مبارزه کند. آیت الله کاشانی عمیقاً بر این باور بودند که روحانی باید در سیاست دخالت کند و اساساً دخالت در سیاست از ویژگی های بارز یک روحانی متعهد و اصیل است. امام خمینی ضمن تأیید و تأکید بر این مطلب، به طور جد، عامل و مروج آن نیز بود. امام خمینی با ستودن دیدگاه آیت الله کاشانی، بر لزوم دخالت و حضور روحانیت در عرصه های سیاسی و اجتماعی تأکید می کند.مجموعه ی این دلایل و زمینه ها موجب شده بود تا روابط امام خمینی و آیت الله کاشانی بیش از پیش نزدیک و صمیمانه گردد. امام خمینی هرگاه به تهران می آمد، با آیت الله کاشانی دیدار و در امور مختلف سیاسی و اجتماعی با ایشان گفت وگو و هم فکری می کرد. تا اینکه تلاش های برخی از افراد، جریانات و نشریات مزدور دربار و انگلیس علیه آیت الله کاشانی با هدف انزوای ایشان به طور اخص و روحانیت به طور اعم شدت یافت. آن ها با ایراد توهین و افترا علیه ایشان و روحانیت، نوعی جنگ روانی را به راه انداخته بودند. امام خمینی همواره از این دوره به تلخی یاد می کردند و آن ایام را سخت ترین دوران حیات آیت الله کاشانی می دانستند و می فرمودند:«ما در زمان خودمان هم آقای کاشانی را دیدیم. آقای کاشانی از جوانی در نجف یک روحانی مبارز بود و با استعمار انگلیس مبارزه می کرد. به ایران هم که وارد شد، تمام زندگی اش صرف همین معنا شد. من از نزدیک ایشان را می شناخ ...

ادامه مطلب  

موحدی کرمانی: برای بازگشت «ناطق » با او صحبت کرده ام  

درخواست حذف این مطلب
عضو مجلس خبرگان رهبری با اشاره به انتخاب جانشین امام در مجلس خبرگان رهبری گفت: آقای آذری گفت «آقای گلپایگانی» ولی از راست و چپ خبرگان فریاد بلند شد که آقای هاشمی مشخص است چه کسی باشد؛ آقای خامنه ای.به گزارش ایران خبر، برنامه تلویزیونی دستخط به مناسب سالگرد ارتحالِ پیرِ جماران امروز به سراغ یکی از شاگردان این یار سفر کرده رفته است، یکی از شاگردانی که از پای درس ایشان در حوزه حضور داشتند تا مبارزات انقلاب و بعد از انقلاب اسلامی کسی که از مسئولان عزیز جمهوری اسلامی و الان هم خدمتگزار مردم حتی در سن 86 سالگی هستند.در این برنامه آِیت الله موحدی کرمانی ریاست موقت مجمع تشخیص مصلحت نظام، عضو مجلس خبرگان رهبری و امام جمعه موقت تهران حضور داشت.مجری: از نقطۀ آشنایی شما با حضرت امام شروع بکنیم؛ شما از شاگردان حضرت امام بودید و از حوزه و کلاس با حضرت امام آشنا شدید، بفرمایید.بنده از اینکه در آستانۀ سالروز رحلت امام بزرگوار هستیم این رحلت جانسوز را به مردم خوبمان تسلیت می­گویم، خداوند انشاءالله این شخصیت عزیز را و کسی که یکی از بزرگترین خدمتها را به قرآن و اسلام کرد با رسول الله مانوس و محشور بفرماید. همانطور که اشاره کردید آشنایی بنده با امام(ره) از حوزۀ قم شروع می شود، ما در حوزه بودیم و هنوز هم به دروس عالیه خارج هم نرسیده بودیم ولی می شنیدیم که این بزرگوار استاد اخلاق هستند، در فلسفه تبحر دارند، در فقه و اصول تبحر دارند، ایشان درس می گفتند، درس خارج را ولی ما هنوز به آن سطح نرسیده بودیم و بالاخره بعد از یکی دو سال به درس خارج رسیدیم در محضر این بزرگوار شرکت می کردیم و از محضر این بزرگوار استفاده می کردیم گاهی در خلال درس یک هشدارهای اخلاقی می دادند که ما کاملاً استفاده می کردیم. در هر حال شروع آشنایی بنده با ایشان از حوزه قم بود و بعداً ادامه داشت.** با مرحوم هاشمی رفسنجانی به درس امام می رفتیممجری: سر کلاس های امام با چه کسانی هم کلاس بودید؟بنده با مرحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی و آیت الله ربانی املشی بیشتر مانوس بودم و با هم درس امام را می رفتیم و با هم بحث و صحبت می کردیم.مجری: چطور شد که در مسیر مبارزۀ امام پیوستید؟ در همان کلاس ها جذب شخصیت و منش و رفتار و تفکرات امام قرار گرفتید؟نه گذشته از این جهت که ما استفاده از درس ایشان را می کردیم ولی کلاً بنده در گروهی بودم که آن گروه پیشگام بودند در مبارزه و در اطاعت از امام و پیروی از امام و بیشتر همین آقای هاشمی بود و ایشان خیلی فعال بود، مرحوم آقای ربانی املشی هم همینطور خیلی مبارز بود و بنده هم با این آقایان بود، دیگر بعداً تمام برنامه های ما با این آقایان ادامه پیدا می کرد؛مجری: که شما می روید کرمان منبرهای ویژه ای می روید و توسط ساواک ممنوع المنبر می شوید؟بله در کرمان و رفسنجان و منبر من از رفسنجان شروع شد که زمان دستگیری امام من رفسنجان بودم و خداوند توفیق داد منابر داغی می رفتم، به نتیجه اینها شورای تامین تشکیل شد و ما را از منبر منع کردند، در خود کرمان در یک مقطعی فضای کرمان آرام بود یعنی فضای مبارزه نبود، خدا رحمت کند من با آقای باهنر که در قم بودیم رفتیم کرمان و در آنجا ملاقات هایی که با علمای آنجا داشتیم، صحبت هایی که با آنها کردیم بالاخره این به نظر من مقدمه ای بود و نقطۀ شروع کرمان بود به برنامه های مبارزاتی و الحمدلله آقایان هم با ما همراه شدند و تعدادی از مساجد کرمان چهره مبارزه گرفت و شهر توانست این مبارزات را ادامه بدهد.مجری: شما سال 48 به پیشنهاد شهید باهنر آمدید تهران و با جمعی جامعه روحانیت را تشکیل دادید؛بله من کرمان بودم آقای باهنر تماس گرفت گفت یک مسجدی در تهران ساخته شده که سازنده آن هم کرمانی است مسجد باشکوهی است دوست داریم شما بیایید آن را اداره کنید گفتم حرفی نیست، مسجد مسلم بن عقیل بود که ما آمدیم اینجا و مشغول بودیم و مسجد بابرکتی بود و توفیقی داشتم که انقلابیون را آنجا جمع می کردیم و برای آنها صحبت می کردیم البته آشکارا نمی شد این کار را انجام داد، جلسات سری داشتیم، خوب بود جلسه تفسیر می گفتم یادم است تمام مسجد پر می شد و بعداً در مبارزات خداوند توفیق داد یکی از مساجد فعال بود، نیروهای مسلح شاه قبل از غروب می آمدند آنجا آماده بودند تا من یا یکی از سخنرانان دعوت شده سخنرانی بکند و بعداً مردم می ریختند داخل صحن و شعار شروع می شد و از مسجد بیرون می ریختند و آنها هم حمله ور می شدند به مردم و مردم هم به طور طبیعی متفرق می شدند، این کار ما در مسجد بود.مجری: جامعه روحانیت را چگونه در تهران شکل دادید؟جامعه روحانیت در تهران تقسیم شد به مناطق متعددی فکر می کنم14 منطقه بود که یک منطقه، منطقۀ شرق تهران بود که بنده آنجا بودم و در هر منطقه ای یک نفر به عنوان محور فعالیت بود که بنده آنجا بودم و این 14 نفر در یک جا جمع می شدند به عنوان شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز و نطفه و نقطۀ شروع این جامعه از آنجا بود؛مجری: 14 نفر را یادتان است چه کسانی بودند؟بعضی اسامی را یادم می آید، آیت الله مهدوی کنی بودند، آقای انواری بودند، آقای شبستری، شهید محلاتی، آقای باهنر، آقا بودند تاج سر همۀ ما، آقای بهشتی بودند، آقای مطهری بودند؛**ماجرای ارتباط با امام در زمان تبعید به نجفمجری: شما رابط این 14 نفر بودید زمان تبعید امام در نجف، هم عملکرد این جمع را می بردید و هم از امام توصیه می آوردید.شما بهتر از من یادتان استومجری: مطالعه کردم، امام چه توصیه ای به شما می دادند؟همینطور است من در سال 57، اوایل سال اردیبهشت بود عازم شدم که به عتبات عالیات مشرف شوم، کربلا و نجف و ملاقات خصوصی داشتم با شهید آیت الله مطهری، آیت الله مطهری گفتند خوب است یک برنامه های خوبی در این سفر داشته باشید و ملاقات با امام داشته باشی و مطالبی که لازم است به عرض امام برسانی و مخصوصاً خطر فرقانی ها را یادم است آن زمان به من تذکر دادند، آن زمانی که فرقانی ها با یک چهره مذهبی تجلی کردند، خودشان را نشان دادند، خیلی مذهبی، اهل تفسیر قرآن، اهل نهج البلاغه و مبارزه و چنین و چنان و داشتند جوانان خوب خوب ما را گول می زدند و آنها را جذب می کردند این خطر فرقانی ها، در نهایت یکی از آنها شهید مطهری را ترور کرد و بالاخره ما موظف شدیم و مامور شدیم مطالبی از طرف شخص آقای مطهری و جامعه روحانیت خدمت امام بیان کنیم و من هم خدمت امام رفتم و یادم است وقتی وارد کربلا شدم شبِ اول ماه رجب بود و امام هم کربلا مشرف می شدند من سوال هم کردم گفتند امام کربلا هستند، گفتم خوب است من دیداری با امام در کربلا داشته باشم.با حاج احمد آقا تماسی گرفتم و صحبتی کردم و ایشان ملاقات را ترتیب دادند، فکر کنم روز اول ماه رجب بود که من خدمت امام شرفیاب شدم، یک خانه محقری بود و یک موکتی در صحن پهن کرده بودند، امام هم نشسته بودند بنده هم وارد شدم، حالا من امامی را دیدم که سالها به عشق امام ناله زدیم و فریاد زدیم و شعار دادیم وارد شدم نمی دانم توانستم سلام بکنم یا نه از شدت گریه، نگاهم که به امام افتاد سلام کردم و مدام گریه می کردم و نشستم از شدت گریه نمی توانستم حرف بزنم، امام هم نشسته بودند و من را تماشا می کردند و چیزی هم نمی گفتند و من هم از شدت گریه نمی توانستم صحبت کنم بالاخره آرام آرام عقده های من تمام شد و گریه های من پایان افتاد و بعد هم امام سوال کردند از وضع ایران و روحانیت مبارز و اینکه برنامه های شما چیست و چه می کنید؟ چیز عجیبی بعد از آن حاج احمدآقا به من گفت، گفت آقا فرمودند فلانی همین دیروز، امروز اعلامیه ای که جامعه روحانیت داد امضای او هم بود، او باید قاعدتاً در تهران باشد چطور در کربلا و نجف است؟مجری: در مورد محاصرۀ بیت امام به وسیله صدام؛بله احسنت آن.. و گفت چطور او الان در کربلاست؟! و من به حاج احمدآقا گفتم به امام عرض کنید ما وکالت تامه دادیم و گفتیم اگر نبودیم شما امضای ما را در هر اعلامیه ای که می دهید بزنید؛مجری: بعد شما در آن دیدار با امام درباره فرقان صحبت کردید؟قطعاً گفتم البته الان حافظه ام یاری نمی کند، مطالب زیادی مطرح شد، پیامهای خوبی هم امام به من دادند که من بیایم به جامعه روحانیت این پیام را ابلاغ بکنم و بگویم، البته من علاوه بر کربلا وقتی امام نجف رفتند باز خدمت ایشان رسیدم، شاید دو سه بار خدمت امام رسیدم که دو نفری من بودم و ایشان و خیلی لطف داشتند به ما و در همان جلسه که کربلا بود من راضی نمی شدم از امام جدا شوم و همینطور نشسته بودم و صحبت می کردم، امام هم نگاه می کردند، امام دیدند من ول کن نیستم امام فرمودند ما یک ملاقاتی داریم [می خندد] یعنی بلند شوید بروید، من هم بلند شدم و خداحافظی کردم.مجری: شما در اوج مبارزه فکر می کردید انقلابی که امام کرده است پیروز شود؟نمی دانم خداوند حالت خوبی به ما داده بود، ما خیلی امیدوار بودیم با اینکه شرایط بسیار شرایطِ سختی بود اما نمی دانم خدا به ما روحیه داد، امام ما را تشویق کرد، اصلاً چهرۀ امام آدم را شجاع می کردند وقتی آدم امام را می دید و صحبت های او را می شنید از هر نوع یاس و ناامیدی و ترسی، خداوند آدم را نجات می داد و ما خیلی امیدوار بودیم، راهپیمایی که می شد یادم است ما همراه روحانیت منطقه بودیم، در ماشین بلندگو گذاشته بودند و من پشت میکروفون شعار می دادم و مردم هم شعار می دادند ما اصلاً فکر نمی کردیم این شعارهای مرگ بر شاه خطرناک است ما را می گیرند، اصلاً خیلی روحیه قوی بود، من الان تعجب می کنم این روحیه را چطور خدا به ما داد؟! در مجموع ما خیلی امیدوار بودیم.مجری: امام 12 بهمن که وارد شدند شما کجا بودید؟من فرودگاه بودم.مجری: خاطره ای از روز 12 بهمن دارید؟ آنجا امام را زیارت کردید؟از نزدیک نه خیلی شلوغ بود ما قدری با امام فاصله داشتیم.مجری: شما در کمیته استقبال بودید؟بله.مجری: اصلاً فکر این جمعیت را می کردید؟البته این مردمی که اینطوری تشنۀ دیدار امام بودند ما انتظار آن را داشتیم اما عجیب جمعیتی بود و خیلی عجیب بود، اگر عنایت الهی نبود در همین جمعیت ممکن بود امام آسیب ببیند و به امام آسیب برسانند، بله خدا امام را حفظ کرد.مجری: شما نماینده دور اول مجلس شدید از کرمان؛ ویژگی های مجلس اول یادتان است؟ از قشرهای مختلف بودند از ملی مذهبی ها بودند، از جمهوری اسلامی ها بودند.بله، از طرفین دانه درشت ها بودند [می خندد] هم از تیپِ گروه انقلابی مانند آقا در مجلس بودند، آقای هاشمی بود، دوستان عزیز ما بودند، آقای ولایتی بود، آقای باهنر بود، آقای انواری بود، طرفداران بنی صدر، سلامتیان بود، جبهه ملی بود، بازرگان بود، صحابی بود.مجری: فکر می کنم مهمترین کاری که مجلس اول انجام داد عزل بنی صدر بود؟بله همان مجلس اول بود.مجری: فکر می کردید با این شرایط بشود بنی صدر را عزل کرد؟البته کار، کارِ سختی بود ولی مردم کاملاً بیدار بودند مخصوصاً بعد از اینکه امام بنی صدر را پایین کشیدند و فرماندهی کل قوا را از او گرفتند مردم جلوی مجلس ریختند و شعار می دادند خمینی بت شکن بت جدید را بشکن و مقام معظم رهبری را خدا حفظ کند آمدند پشت تریبون گفتند خوب شد فرصتی پیدا شد که ما دردودل هایمان را بکنیم، عقده هایمان را باز کنیم که چه ضربات و جنایاتی این آقای بنی صدر کرد در حالی که او هنوز رئیس جمهور بود دیگر، مردم بیدار بودند و آماده بودند البته او هم انتقام را گرفت و حادثه 7 تیر.مجری: شهید بهشتیبله.مجری: رفتار امام با بنی صدر چطور شکل گرفت؟مدارا بود، نصیحت و تذکر بود، ولی او مغرور بود به آرای مردم، به نظرم 11 میلیون به او رای دادند گفت 11 میلیون نفر به من رای دادند.** هرکس به انقلاب و نظام پشت کرد و شعار بیجا داد نابود شدمجری: به نظر شما ماجرای بنی صدر چه عبرتی برای تاریخ جمهوری اسلامی دارد؟بهترین عبرت این است که این نظام و این انقلاب آنقدر مقدس است، اینقدر پاک است و پشتوانۀ خدایی دارد هر کس به این انقلاب و به این نظام پشت کرد، بی وفایی کرد، دروغ گفت، شعار بیجا داد نابود شد، هر کس بود و در هر مرحله ای بود سقوط کرد و در راس انقلاب که امام بودند هر کس با امام ذره ای رابطه اش تیره می شد دنبالش سقوط بود، بهترین درس همین است که همۀ مردم و مسئولین بدانند و خود ما هم بدانیم که اگر خدایی نکرده بی وفایی به انقلاب کنیم، خودمان ساقط می شویم و این انقلاب باصطلاح ریزش خیلی داشت و این ریزش ها هم از همین جا بود هر کس یک مقدار فاصله می گرفت ساقط می شد که من نمی خواهم یکی یکی نام ببرم خودتان بهتر می دانید.مجری: شما جایگزین شهید محراب اشرفی اصفهانی شدید در امام جمعه باختران سابق و کرمانشاه، از امام حکم گرفتید از حکمی که از امام گرفتید خاطره ای دارید؟بله چطور می شود خاطره نداشته باشم! البته آن زمان مسالۀ صدام بود و کرمانشاه هم نزدیک عراق بود و مورد حملۀ صدام بود و صدام مرتب بمباران می کرد و موشک می زد و وقتی من بعد از شهید آیت الله اشرفی رفتم و بعد هم برگشتم آمدم خدمت امام گزارش دادم چون روحانیت آنجا یک مقدار با هم اختلاف داشتند و امام براساس همین اختلافی که آنجا بود نگران بودند که آیا روحانیت همراه من است در آنجا یا نیست، لذا یادم است جمله ای که به من گفتند فرمودند اگر لازم می دانی من یک چیزی بنویسم یا پیامی بدهم به روحانیت آنجا که خلاصه با تو باشند، البته خیلی خوب بود و من هم اشتباه کردم کاش می گفتم لطف کنید ولی وقتی وارد شدم روحانیت آنجا بالاتفاق همه آمدند استقبال من و همراه من بودند و البته یک نفر در بین آنها بود که یک مقداری کم لطفی داشت ولی همه دیگر با من بودند، من به امام گفتم من الان حس می کنم اینها با من هستند مساله ای نیست اگر احیاناً لازم بود من خدمت شما عرض می کنم البته خوب بود چیزی از آقا می گرفتم و اشتباه کردم و بعد هم آنها با من بودند فقط یک نفر یک مقداری کم لطفی داشت.مجری: شما از افرادی بودید که بین رزمنده ها و در جبهه ها زیاد حضور داشتید، از جبهه ها چه خاطراتی دارید؟خاطره های جالبی دارم، خیلی خاطره های عجیبی دارم قبل از آنکه بروم کرمانشاه و هم بعد از آن،؛ قبل از اینکه کرمانشاه بروم من مامور بودم در تهران که مبلغین را به جبهه اعزام کنم و بیشتر هم از طریق اهواز و خرمشهر می رفتیم خود من هم می رفتم و ملاقات با رزمنده ها داشتم، عجیب بود آنها متوجه می شدند موحدی می خواهد یک ساعت دیگر بیاید به ملاقات شما، همه داخل سنگرهایشان بودند وقتی من می رفتم همه می ریختند بیرون و مانند پروانه دور من جمع می شدند، من کسی نبودم فقط به عنوان اینکه نماینده امام بودم برای آنها خیلی جالب بود، دور من جمع می شدند می بوسیدند و خیلی اظهار علاقۀ شدیدی می کردند البته من هم به شدت از خودم خجالت می کشیدم که من کاری نکردم ولی اینطور به من لطف دارند، محبت باید متوجه کسانی باشد که داخل جبهه ها هستند. یادم است شب که می خواستم آنجا بخوابم اواخر شب که من بیدار می شدم می دیدم اینها بیدار شدند و مشغول نماز شب هستند و صدای زمزمۀ عاشقانۀ آنها به گوش می رسید من خوب یادم است که در دعای دستشان می گفتند اللهم رزقنی شهاده، در همان حال در دل شب وقت سحر در نماز دعا می کردند خدایا شهادت را نصیب ما بکن، خیلی روحیۀ قوی ای داشتند خیلی شاد و خوشحال بودند، ذره ای ناامیدی و ترس در بین آنها نبود، مقاوم بودند، اگر دستور داده می شد حمله بکنید مانند شیر می رفتند به طرف دشمن، خیلی بچه های عزیزی بودند خدا ان شاءالله شهدای آنها را با امام حسین محشور کند و کسانی هم که زنده هستند عمر بابرکتی داشته باشند.مجری: نوع مدیریت امام را در زمان جنگ چگونه دیدید؟ مدیریت امام چه ویژگی خاصی داشت در زمان جنگ؟مدیریت امام بر محوریت چند مساله می چرخید، مسالۀ اول این بود که خیلی از مردم ناامید بودند، وقتی امام انقلاب را شروع کردند خیلی از مردم ناامید بودند، می گفتند امام دست به یک کار بزرگی زده است، امام با آمریکا درگیر شده است، طرفدار شاه آمریکاست و آمریکاست که دارد در این کشور حاکمیت می کند، آمریکا قدرت بزرگی است مگر می شود یک تعداد دستِ خالی به مبارزه با آمریکا بروند؟ [می خندد] اینطور بود دیگر و خود شاه را می دیدند که خدا عذابش را زیاد کند کم جنایت نکرد، ماموران سری فراوانی داشت، ساواکی ها، آنها به ریزِ مسائل آشنا بودند، می فهمیدند دستِ چه کسی رساله امام است به محض اینکه متوجه می شدند طرف را می گرفتند و می بردند زندان و شکنجه می کردند، مگر مسجدی جرات داشت نام امام را ببرد، فتوای امام را نقل بکند! ابدا! یعنی ایران به کلی وحشت و ترس بود! یکدفعه امام در آن فضای خفقان و ترس و وحشت قیام کرد و آن سخنرانی در مدرسۀ فیضیه و بعد آنها هم امام را دستگیر کردند.هنرِ امام این بود که در مردم ایجاد امید کرد، به مردم گفت مطمئن باشید، شما پیروز هستید، خیلی حرف بزرگی است در آن شرایط خفقان و وحشت و ترس و آمریکا و غیره امام می فرمود مطمئن باشید، شما پیروز هستید، این خیلی مهم است، الان مشکلات امروز ما برای بعضی ها همین است که ترامپ "علیه ما علیه" آمده و اینطور کار می کند بعضی ها از او می ترسند که نکند چنین و چنان کند؟ نه بابا نترسید او نمی تواند غلطی بکند، امام در آن شرایط فرمود آمریکا نمی تواند هیچ غلطی بکند، نترسید شما پیروز هستید، فرمود شاه رفتنی است شاه نمی تواند بماند، وقتی هم فرار کرد امام تاسف خوردند حیف که دررفت[می خندد]مجری: شما 15 خرداد 42 هم در فیضیه حضور داشتید؟من نه آن زمان من کرمان بودم، معمولاً رفسنجان من را دعوت می کردند و من می رفتم خدا رحمت کند آیت الله خزعلی را هم دعوت می کردند، آشیخ عباس پورمحمدی خدا رحمتش کند فوق العاده فعال بود، کسانی که حرارتی داشتند را دعوت می کرد، آیت الله خزعلی که مجسمۀ مبارزه بود، من را هم دعوت می کرد و من هم می رفتم.**خیلی از مرحوم هاشمی رفسنجانی خاطره دارممجری: با آقای هاشمی رفسنجانی رفاقت دیرینه ای داشتید از فرماندهی جنگ ایشان هم خاطره ای دارید؟درخصوص فرماندهی نمی دانم ولی از ایشان خیلی خاطره دارم.مجری: پس خاطرات را هم از شما بپرسیم. فکر می کردید جنگ تمام شود و قطعنامه را بپذیریم؟کم کم مطرح بود که کف گیر به ته دیگ خورده و ما دیگر امکانات نداریم، بنیه دفاعی مادی ما ضعیف است، گهگاهی می رفتند به امام می گفتند و امام در عین حال آنها را تشجیع می کرد می فرمود نگران نباشید ادامه بدهید خدا شما را یاری می کند هر چقدر امکانات کمتری هم داشته باشید چیزی نیست، خدا رحمت کندآیت الله طالقانی، ایشان می گفت من هر وقت یک مقدار اضطراب و نگرانی برایم پیش می آید می روم خدمت امام آرامش پیدا می کنم، امام من را آرام می کند و به من آرامش و اطمینان می دهد. رویۀ امام همین بود وقتی فرماندهان نزد امام می رفتند امام به آنها روحیه می داد می فرمود بروید نگران نباشد. اما آرام آرام کار به جایی رسید که فرماندهان دیدند جدی جدی دیگر امکانات مادی را ندارند و خدمت امام مساله را مطرح کردند که دیگر امام اضطراراً این قطعنامه را پذیرفتند.مجری: 14 خرداد 68 روز ارتحال حضرت امام خمینی(ره) کجا بودید؟ منتظر شنیدن چنین خبری بودید؟حادثه خیلی خیلی تلخ بود واقعاً همه به شدت مصیب زده بودیم چون امام عمودِ خیمۀ انقلاب بود؛مجری: فکر می کردید خلاء نبود امام پر شود؟امام عمودِ خیمه بود مانند اینکه انسان بفهمد این عمود را کشیدند، خیمه پایین می آید وقتی خبرِ رحلت را شنیدیم همه نگران بودیم، متاثر و ناراحت بودیم می گفتیم چه می شود؟! کشور و انقلاب به کجا می رسد؟ امام محور بود چه می شود؟! دشمن طمع کرده بود، یادم است آن زمان خبرنگاران از خارج آمده بودند ایران می گفتند خبرهایی در ایران خواهد شد، ملاها به جان هم می افتند و بالاخره این انقلاب آسیب خواهد دید، روی یک نفر نمی توانند اتفاق بکنند که او بتواند کشور را اداره بکند، کسی را ندارد مانند امام باشد و جای او را بگیرد؛ خدا معجزه کرد، اعلام کردند خبرگان جمع شوند؛مجری: شما نماینده خبرگان کرمان بودید؟نه نماینده تهران بودم فقط سال اول نماینده خبرگان در کرمان بودم بعد از آن تهران بودم، اعلام کردند همه ما جمع شدیم و یک روز از صبح تا ظهر وصیتنامه امام خوانده شد، مقام معظم رهبری وصیتنامه را خواندند البته بنا بود حاج احمدآقا بخواند گفتند حال حاج احمدآقا مساعد نیست و نمی تواند آقا وصیتنامه را آوردند لاک و مهر بود باز کردند و خواندند، بالاخره گوش کردیم که ببینیم امام راجع به جانشین خودشان چیزی، اشاره ای دارند یا ندارند، تمام وصیتنامه را خواندیم دیدیم امام هیچی راجع به اینکه جانشین من چه کسی باشد ندارند، تا ظهر طول کشید بعدازظهر مجلس وارد بحث شد که چه کسی باشد؟ بحثهای زیادی شد یادم است تنها کسی که نام غیر از مقام معظم رهبری را برد آقای آذری بود که ایشان گفت آقای گلپایگانی باشد و بعضی بحث شورا را مطرح می کردند؛** از راست و چپ خبرگان فریاد بلند شد آقای هاشمی مشخص است چه کسی باشد؛ آقای خامنه ایمجری: چه کسانی طرفدار شورایی بودند؟ می آمدند صحبت می کردند مثلا آنهایی را که یادم هست، آشیخ محمد هاشمیان رفسنجانی بحث شورا را مطرح می کرد و می گفت خوب است در شورا حاج احمدآقا هم باشد، آقای مشکینی می فرمود من نیستم من را در شورا قرار نده، خیلی بحث شد 3 نفر باشند، 5 نفر باشند، چه کسانی باشند، مدتی بحث در این مورد بود که شورا باشد و شورا چه کسانی باشند؟ الان جزئیات یادم نیست ولی سخنرانی م ...

ادامه مطلب  

بازخوانی 24 ترور پس از پیروزی انقلاب اسلامی  

درخواست حذف این مطلب
اتاق خبر 24: جمهوری اسلامی هرگز با پدیده ترور بیگانه نبوده است به طوری که از همان ماه های اولیه تاسیس، گروهک های تروریستی به ترور سران نظام دست زدند و نظام از وجود شخصیت هایی همچون آیت الله مطهری، شهید بهشتی، شهید باهنر و شهید رجایی بی بهره ماند.هرچند این ترورها، به ویژه در دهه 60 که حجم عظیمی از ترورها و کشتارها به جمهوری اسلامی تحمیل شد، خسارت هایی را متوجه نظام تازه تاسیس جمهوری اسلامی کرد اما هرگز باعث توقف پیشرفت آن نشد.از دهه 60 تاکنون، جمهوری اسلامی همواره در مسیر خود استوار ایستاده است و حذف فیزیکی شخصیت های انقلابی توسط منافقان و ایادی استکبار مانع نشده است تا ایران به سمت اهداف خود گام برندارد. تجربه تلخ این ترورها در این آب و خاک، نشان از مقاومت مردم ایران در برابر تهدیدات درونی و بیرونی دشمنان دارد تا جایی که مردم همواره در برابر گروه های منافق ایستادگی کرده اند.1- ترور محمدولی قرنیمحمدولی قرنی، تا تاریخ 23 بهمن 1357 مسئولیت ریاست ستاد کل ارتش اسلامی را برعهده داشت و عضو شورای انقلاب اسلامی بود، اما ماموریت وی به عنوان ریاست ستاد کل ارتش تنها 43 روز طول کشید. او سرانجام در تاریخ 3 اردیبهشت 58 توسط گروهک فرقان ترور شد.در همان سال 57 منافقین، فدائیان خلق و برخی گروه های دیگر در موضع جبهه دموکراتیک و به اصطلاح ملی در راستای مواضع مشترک در خصوص ارتش اظهارنظر می کردند. پس ارایه اظهارنظرات گوناگون دیگر در خصوص ارتش، سرلشکر قرنی رییس ستاد کل ارتش در مصاحبه ای اظهارداشت که اگر ارتش را به هر وسیله تضعیف کنند استقلال ملی و تمامیت ارضی کشور به خطر می افتد.این قاطعیت در جایگاه ستاد ارتش خشم ضد انقلاب را برانگیخت تا وی سرانجام روز دوشنبه، سوم اردیبهشت 1358 در منزلش توسط گروه فرقان ترور شد. وی بلافاصله به بیمارستان مهر انتقال یافت و یک تیم پزشکی از ارتش نیز به بیمارستان اعزام شد تا در جریان درمان او کمک کنند اما معالجات مؤثر واقع نشد و او به شهادت رسید.2- ترور آیت الله مرتضی مطهریآیت الله مرتضی مطهری از چهره های برجسته انقلابی و رئیس شورای انقلاب، در حدود ساعت ۱۱ شب روز سه شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۵۸ هدف گلوله یکی از افراد گروهک فرقان قرار گرفت و پس از انتقال به بیمارستان طرفه در ۱۲ اردیبهشت ۱۳۵۸ به شهادت رسید.دلایلی که گروهک فرقان در رابطه با ترور شهید مطهری ذکر کرده اند، به این شرح است: «وی اصطلاح «ماتریالیسم منافق» را جعل کرده و در دین اسلام بدعت گذاشته است و از آن چماق تکفیری علیه بهترین فرزندان اسلام و قرآن ساخته است. دیگر اینکه نامبرده عضو شورای انقلاب بوده و همچنین کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران را نوشته است که به منزله همکاری با رژیم طاغوتی است و مجازات تمام موارد اعدام است.»3- ترور ناموفق هاشمی رفسنجانیدر شب 4 خرداد 58 حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی در داخل منزلش توسط گروهک فرقان مورد اصابت گلوله قرار گرفت و ضاربین به سرعت گریختند. هاشمی بلافاصله در ساعت هشت و چهل و پنج دقیقه شب به بیمارستان شهدا منتقل شد. او از ناحیهٔ شکم قسمت بالا و راست مورد اصابت گلوله قرار گرفته بود.روزنامه جمهوری اسلامی پس از این جریان، سوء قصد به حجت الاسلام هاشمی را «زنگ خطر مجددی به مسئولین امور» خواند و اعلام کرد که «از بدو موجودیت مبارزه مسلحانه را محکوم و غیرانسانی شناخته است و حادثه اخیر بار دیگر تأکیدی است برای شدت عمل در خلع سلاح افراد مشکوک و غیرمسئول.»4- ترور حاج مهدی عراقی و فرزندشبراساس اعترافات اکبر گودرزی، رهبر گروهک فرقان، طرح ترور حاج مهدی عراقی از سوی وی و محمد متحدی مسئول نظامی مطرح شد. اکبر گودرزی در ارتباط با انگیزه ترور عراقی به همکاری او با نظام جمهوری اسلامی تاکید می کند.به هر روی، گروهک فرقان در ۴ شهریور ۱۳۵۸، حاج مهدی عراقی و پسرش حسام عراقی را به شهادت رساندند. این اقدام، در خیابان زمرد، در ساعت ۷ صبح درست زمانی که آن دو عازم محل کار خود در مؤسسه کیهان بودند صورت گرفت. حاج مهدی عراقی مدیر مالی مؤسسه و حاج حسین مهدیان مدیر کل آن بود. تروریست های فرقان که سوار یک موتور هوندا بودند، به محض مشاهده خودروی حامل آن ها از کمین گاه بیرون آمدند و سرنشینان بی دفاع را به رگبار اسلحه یوزی بستند. گلوله ای که به گردن حاج مهدی عراقی اصابت کرد، موجب شهادت سریع وی شد، ولی مردم دو مجروح دیگر را به بیمارستان ایران مهر قلهک انتقال دادند. اما حسام عراقی در بین راه شهید شد.5- ترور دکتر محمد مفتحکوشش های سیاسی استاد مفتح پس از انقلاب با شدتی بیشتر دنبال شد. وی علاوه بر عضویت در شورای انقلاب با درخواست دانشجویان دانشکده الهیات و بعد از مشورت با استاد مطهری سرپرست دانشکده الهیات شد و علاوه بر این سرپرستی کمیته منطقه ۴ تهران نیز بر عهده وی بود. از آنجایی که دشمنان انقلاب اسلامی، او را یکی از نظریه پردازان و حامیان اصلی انقلاب اسلامی میدانستند، سعی در ترور ش داشتند از همین رو دکتر مفتح در ساعت ۹ صبح روز سه شنبه ۲۷ آذر ۱۳۵۸ در حیاط خلوت دانشکده الهیات دانشگاه تهران با شلیک چند گلوله از سوی ضاربین -کمال یاسینی، عضو گروهک فرقان- به شدت زخمی شد و حدود ساعت ۲ بعدازظهر همان روز به شهادت رسید.6- ترور آیت الله سید محمود قاضی طباطباییآیت الله قاضی طباطبایی همچنان که در تلاش های علمی کوشا بودند، در مبارزات سیاسی نیز شرکت فعالانه داشت. وی یکی از رهبران و پایه های نهضت اسلامی در آذربایجان بود که در جریان همین مبارزات دستگیر و در زندان قزل قلعه تهران زندانی شد و سپس به بافق کرمان تبعید شد.آیت الله قاضی همچنین همیشه سدّ مستحکمی در مقابل خطوط انحرافی در جریانات ضد انقلابی بود و از اوان پیروزی انقلاب علیه جریانات منحرف و وابسته، نظیر خلق مسلمان افشاگری های لازم را می کرد. آیت الله قاضی طباطبایی بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب از طرف امام به سمت امام جمعه تبریز منصوب شد و اولین نمازجمعه را در این شهر بزرگ برپا کرد. او سرانجام پس از اقامه نماز عید قربان در روز 10 آبان ۱۳۵۸ در راه بازگشت به منزل توسط گروهک فرقان ترور شد.7- ترور نافرجام آیت الله خامنه ایدر 6 تیر 60، هنگامی که آیت الله خامنه ای در مسجد ابوذر تهران سخنرانی می کردند، گروهک فرقان اقدام به ترور ایشان کرد که باعث جراحت ایشان شد. در این ترور گروهک فرقان بمبی در ضبط صوتی که بر میز سخنرانی آیت الله خامنه ای در مسجد ابوذر تهران بود کار گذاشتند.در شهریور 1360 محمد متحدی و مسعود تقی زاده دو تن از عوامل بمب گذاری مسجد ابوذر دستگیر شدند. "امیرمسعود تقی زاده" در اعترافاتش درباره نحوه ترور حضرت آیت الله خامنه ای در 6 تیر ۱۳6۰ در مسجد ابوذر می گوید: «طرح استفاده از ضبط صوت برای عملیات از قبل توسط مهدی [محمد متحدی] مطرح شده بود... من ظهر به مسجد [ابوذر] رفتم و دیدم که یک نماز به امامت خود آیت الله خامنه ای خوانده و نماز بعدی را هم من شرکت کردم و سپس وقتی ایشان برای سخنرانی به پشت میز بزرگی که قرار داشت رفت٬ من بعد از یکی دو دقیقه ضبط را به کار انداخته و جلوی ایشان گذاشتم.»8- انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامیدر روز ۷ تیر ۱۳۶۰ آیت الله بهشتی، رییس وقت دیوان عالی کشور و بیش از ۷۰ نفر از مقامات و چهره های برجسته سیاسی از جمله چهار وزیر، چند معاون وزیر، ۲۷ نماینده مجلس و جمعی از اعضای حزب جمهوری اسلامی در جریان انفجار مقر اصلی این حزب به شهادت رسیدند. این حادثه شش روز پس از عزل بنی صدر از ریاست جمهوری صورت گرفت.عامل انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی،محمدرضا کلاهی، از اعضای رده پائین سازمان منافقین بود. نفوذ کلاهی در تشکیلات حزب جمهوری با کمک "جواد قدیری"از اعضای قدیمی و مهم سازمان و نفوذی در کمیته انقلاب مستقر در اداره دوم ارتش صورت گرفته بود و در جریان انفجار دفتر حزب جمهوری نیز، جواد قدیری عامل انتقال دهنده بمب های ساخته شده از قسمت فنی سازمان منافقین به عوامل اجرایی و از جمله کلاهی بوده است. سه روز قبل از وقوع این حادثه، محمد جواد قدیری، به دوستان خود با اطمینان خبر داده بود که روز هفتم تیر کار یکسره خواهد شد.روزنامه کیهان روز 8 تیر در گزارشی نوشت: «حدود ساعت ۲۱ دیشب دو بمب بسیار قوی در محل دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی منفجر شد که بر اثر شدت انفجار قسمت هایی از ساختمان فروریخت و موجب شهادت ده ها تن از مقامات مملکتی و نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی و چند تن از وزرا گردید.»9- ترور محمد کچوییمحمد کچوئی پیش از پیروزی انقلاب اسلامی از اعضای کمیته استقبال از امام خمینی و مسئول ستاد استقبال ناحیه ۱۰ تهران بود. وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی به دادستانی انقلاب تهران که در زندان قصر واقع بوده و ریاست آن با آقای هادوی بود می رود و از بهمن ۵۷ تا تیرماه ۵۸ در دادستانی مشغول فعالیت و محاکمه دستگیر شدگان رژیم قبل بود. وی در تیر سال ۵۸ به ریاست زندان اوین برگزیده می شود و بیش از ۲ سال اداره زندان اوین را بر عهده داشته است.در ۸ تیر ماه ۱۳۶۰ و پس از انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی ، برخی از زندانیان وابسته به منافقین در زندان اوین دست به شورش می زنند که با واکنش شهید کچویی به عنوان مسئول زندان مواجه می شوند. در حوالی ظهر همان روز، که برخی از عوامل دادستانی انقلاب تهران همانند شهید اسدالله لاجوردی و آیت الله محمدی گیلانی و... مشغول استراحت و صرف ناهار در محوطه زندان اوین بودند یکی از اعضای نفوذی سازمان منافقین در میان پاسداران با نام سیدکاظم افجه ای هزاره ای تصمیم به ترور یک جا و دست جمعی اعضای دادستانی می گیرد که در این میان محمد کچویی تلاش می کند جلو این کار را گرفته و جان دیگر افراد حاضر در صحنه را نجات دهد. به همین دلیل وی در مقابل افجه ای قرار گرفته و از ناحیه کتف و سر مورد اصابت گلوله قرار می گیرد و به شهادت می رسد.10-انفجار دفتر نخست وزیریدر روز ۸ شهریور ۱۳۶۰ محمدعلی رجایی رییس جمهوری و محمدجواد باهنر نخست وزیر وقت به همراه گروهی از اعضای هیات دولت در انفجار دفتر نخست وزیری به شهادت رسیدند. این واقعه درست دو ماه پس از آن رخ داد که آیت الله دکتر سیدمحمد بهشتی و اعضای حزب جمهوری اسلامی در انفجار دفتر این حزب ترور شده و به شهادت رسیده بودند.نفوذ عامل منافقین، یعنی مسعود کشمیری که در نهایت به شهادت رئیس جمهور و نخست وزیر ایران ختم شد می توانست خسارت های بسیار سنگین تری را به نظام نوپای جمهوری اسلامی تحمیل کند؛ براساس شواهد موجود، نفوذی سازمان منافقین درصدد ترور رهبر کبیر انقلاب نیز بود. چنانچه حجت الاسلام احمد خمینی نقل کرده است: «آن شخص که با منافقین کار می کرد، یعنی کشمیری، بنا بود یک چمدان مواد منفجرا را بیاورد و در کنار حضرت امام بگذارد؛ در زمانی که ریاست جمهور، رئیس مجلس و نخست وزیر و وزرا خدمت حضرت امام آمدند [از محل] سه راه بیت حضرت امام آمدند و گفتند آقای کشمیری با یک ساک هست که در آن ساک وسایل و چیزهایی که بناست یادداشت کنند قرار دارد؛ گفتم نه ما اجازه نمی دهیم. کشمیری از ترس اینکه نکند مسئله روشن شود به عنوان اعتراض همراه کیفش برگشت. همان کیف در نخست وزیری جلوی مرحوم رجایی و باهنر گذاشته شد و آنجا را منفجر کرد و این دو شهید بزرگوار را از دست ما گرفت.»11-ترور آیت الله مدنیاقدامات شهید مدنی در تثبیت اوضاع تبریز، مقابله با اقدامات سازمان مجاهدین خلق (منافقین) و نیز بنی صدر و خنثی کردن توطئه های دشمنان کشور، کینه عمیق دشمنان را موجب شده بود. به دلیل این بود که آنان درصدد ترور و به شهادت رساندن وی برآمدند. منافقین روز 20 شهریور 1360 او را در محراب به شهادت رساندند. آیت الله مدنی که در آن روز بعد از خطبه های نماز جمعه شروع به نماز خواندن کرد که در آن لحظه یکی از حضار و نمازگزاران به وی نزدیک شد. فرد مزبور مجید نیکو نام داشت که از عوامل سازمان منافقین بود.روزنامه جمهوری اسلامی در 21 شهریور 1360، ترور آیت الله مدنی را این گونه گزارش کرد: «مقارن ساعت 40 : 1 بعدازظهر، هنگامی که آیت الله مدنی بعد از اتمام نماز جمعه ای ...

ادامه مطلب  

چه کسانی آیت الله خامنه ای را ترور کردند؟  

درخواست حذف این مطلب
هفتم تیرماه، هنوز خبر ترور روز گذشته ی آیت الله خامنه ای داغ بود که ساختمان حزب جمهوری در خیابان سرچشمه ی تهران منفجر شد و ...هفتم تیرماه، هنوز خبر ترور روز گذشته ی آیت الله خامنه ای داغ بود که ساختمان حزب جمهوری در خیابان سرچشمه ی تهران منفجر شد و شهید بهشتی به همراه ۷۲ نفر از اعضای حزب جمهوری به شهادت رسیدند. یک روز بعد محمد کچوئی رئیس زندان اوین به دست یکی از زندانیان به ظاهر تواب منافقین شهید شد. منافقین که از ۳۰ خرداد وارد فاز تقابل مسلحانه با جمهوری اسلامی شده بودند کمی بعد «واحد ویژه»ای برای ترورهای خود راه اندازی می کنند که دست به ترورهای موفق و ناموفق زیادی می زند.به گزارش ایلنا، ترورِ ششم تیر آیت الله خامنه ای در همین ایام و انفجار دفتر حزب جمهوری یک روز پس از آن از سویی، و انتشار جزوه ی برعهده گرفتن ترور به نام بقایای گروهک فرقان از سوی دیگر باعث شکل گیری تحلیل های مختلفی درباره ی عوامل این ترور می شود. برخی کارشناسان تاریخی «سازمان منافقین» و برخی دیگر «رهروان فرقان» را عامل ترور می دانند. اما آیت الله خامنه ای توسط چه کسی یا گروهی ترور شد؟پایگاه اطلاع رسانی khamenei.ir به مناسبت سی و چهارمین سالگرد ترور رهبر انقلاب اسلامی، به بازخوانی اسناد ترور ایشان و جزئیات آن بر اساس اعترافات اعضای باقی مانده ی گروهک فرقان پرداختت که به این شرح است:فرقـــانی ها«اگر عمری بود و اگر گروه هایی از قبیل فرقان اجازه و فرصت دادند، ان شاءالله در آینده به کار حزب خواهیم پرداخت؛ حزب جان می گیرد، تبلیغاتش را شروع می کند، جزوه های لازم، کتاب های لازم، تبلیغات لازم، تشکیلات لازم را به راه خواهد انداخت؛ ان شاءالله درست می شود. » ۱۳۵۹/۱/۱۱این ها بخشی از سخنان آیت الله خامنه ای در فروردین ماه ۵۹ در بافق یزد بود که شاید در آن روزها چندان مورد توجه قرار نگرفت؛ چرا که چندماه از دستگیری اعضای اصلی گروه فرقان می گذشت. اما بغض فرقانی ها از روحانیت بیش از آن بود که با دستگیری و اعدام اکثریت این گروهک خاموش شود.گروهک فرقان به سرکردگی جوانی به نام اکبر گودرزی در سال های ۵۶ و ۵۷ تشکیل می شود. او با راه اندازی جلسات تفاسیر قرآن، برداشت های مادی از منابع دینی را مطرح می کرد. فراگیری تبِ تفاسیرِ مادی و مارکسیستی درسال های منتهی به انقلاب که توسط افراد و جریان های التقاطی ارائه می شد، حساسیت برخی چهره های فکری انقلاب مثل شهید مطهری را برانگیخت. کار آنقدر بالا گرفته بود که گودرزیِ جوان بیست و چند ساله، بیست جزوه ی تفسیر قرآن، شرح صحیفه ی سجادیه و نهج البلاغه نوشته بود.شهید مطهری در مباحث خود در سال های ۵۶ و ۵۷ اقدام به پاسخ گویی به این تفاسیر مادی کرده بود و در چاپ هشتم کتاب «علل گرایش به مادیگری» مقدمه ای را با همین عنوان اضافه می کند. شهید مطهری با انتقاد از باب شدن تفاسیر مادی و التقاطی به نام اسلام، به آنها لقب «ماتریالیسمِ منافق» داد: « مطالعه نوشته های به اصطلاح تفسیری که در یکی دو سال اخیر منتشر شده و می شود تردیدی باقی نمی گذارد که توطئه عظیمی در کار است. در این که چنین توطئه ای از طرف ضد مذهب ها برای کوبیدن مذهب در کار است من تردید ندارم. آنچه فعلاً برای من مورد تردید است این است که آیا نویسندگان این جزوه ها خود اغفال شده اند و نمی فهمند که چه می کنند؟ و یا خود اینها عالماً عامداً با توجه به این که با کتاب مقدس هفتصد میلیون مسلمان چه می کنند، دست به چنین تفسیرهای ماتریالیستی زده و می زنند. ما نظر به این که در این نوشته ها آثار و علائم خامی و بیسوادی را فراوان می بینیم و به چند نمونه اشاره خواهیم کرد ترجیح می دهیم که فعلاً ماتریالیستی را که به صورت تفسیر آیات قرآن در این یکی دو سال اخیر تبلیغ می شود، ماتریالیسمی اغفال شده بنامیم و اگر پس از این تذکرات، باز هم راه انحرافی خود را تعقیب کردند ناچاریم آن ماتریالیسم را «ماتریالیسم منافق» اعلام نماییم.»آنچه اهمیت فکر انحرافی فرقان را بیشتر می کرد، تأثیرپذیری از جنبه های منفی تفکرات شریعتی - علیرغم وجوه مثبت آن - خصوصاً بحث «اسلام منهای روحانیت» و «تشیع علوی و صفوی» بود که بر این اساس «روحانیت» را یکی از اصلی ترین دشمنان اسلام قلمداد و از آن تحت عنوان «آخوندیسم» یاد می کرد. به این ترتیب پس از استقرار جمهوری اسلامی و در حالی که مملکت در تب تجزیه طلبی می سوخت، فرقان برای مبارزه با آنچه «بلوای آخوندیسم» می خواند دست به اسلحه برد.گروه فرقان از اردیبهشت ۵۸ موج ترورهای خود را با به شهادت رساندن شهید قرنی رئیس ستاد مشترک ارتش آغاز می کند. شهید مطهری در ۱۱ اردیبهشت، حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی ۳ خرداد، شهید تقی حاجی طرخانی ۱۶ تیرماه، ۲۴ تیر آیت الله سیدرضی شیرازی، ۴ شهریور شهید عراقی و فرزندش حسام[۳]، ۱۰ آبان شهید قاضی طباطبایی امام جمعه ی تبریز و ۲۷ آذر شهید مفتح در دانشکده ی الهیات دانشگاه تهران[۴] توسط فرقان ترور می شوند. فرقان در صحنه ی هر ترور تعدادی جزوه که در آن به چرایی علت ترور پرداخته پخش می کرد و این گونه مسئولیت ترور را برعهده می گرفت. این ترورها دارای جنبه های مختلفی بودند؛ ترورهای سیاسی که شخصیت ها را هدف گرفته بود و ترورهایی که برخاسته از ایدئولوژی فرقان بودند و گاهی هم ریشه در دشمنی شخصی گودرزی داشت؛ مثل ترورهای شهید مفتح و حاجی طرخانی که از افراد اصلی مسجد قبا بودند که گودرزی را طرد کرده بودند.برخی تجهیزات که از خانه های تیمی فرقان کشف شده بوددستگیری ها توسط تیم بررسی که به دستور امام شروع به کار کرده اند از همان اردیبهشت ماه شروع می شود و چندماه کار اطلاعاتی منجر به شناسایی بیش از ۱۰ خانه ی تیمی فرقان می شود. نهایتاً طی عملیاتی در ۱۸ دی ماه ۱۳۵۸ عناصر اصلی فرقان از جمله اکبر گودرزی رهبر این گروهک دستگیر می شوند. با توجه به اینکه اغلب اعضای فرقان جوانان فریب خورده بودند، بنابراین دست اندرکاران پرونده با برگزاری جلسات صحبت و پرسش و پاسخ کوشیدند ذهن آنها را روشن کرده و از گمراهی نجات دهند. رسیدگی قضایی به جرائم افراد و بحث های عقیدتی که ساعت ها به طول می انجامید به طور موازی دنبال می شدند. بحث ها و پرسش و پاسخ ها در نهایت منجر به بازگشت تعداد قابل توجهی از فرقانی ها و توبه ی آنها شد.اکبر گودرزی نهایتاً ۳ خرداد ۵۹ به همراه جمعی دیگر از اعضای فرقان اعدام شد. تعدادی از اعضای فرقان نیز که دستشان به جنایت و قتل آلوده نبود به حبس محکوم شدند. برخی توابین هم به جبهه رفتند و بعدها شهید شدند. پس از اعدام گودرزی فرقان شماره ی ۲۵ نشریه را به گودرزی اختصاص داد و با چاپ تصویری از وی در ذیل عکس، عبارت: «مجاهد تشیع مظلوم، شهید ششم ایدئولوژیک شیعه اکبر گودرزی!» را درج نمود. فرقان پیش از این پس از شهید اول، شهید ثانی و شهید ثالث؛ «مجید شریف واقفی» را شهید چهارم و «شریعتی» را شهید پنجم نامیده بود.پسا فرقــانی ها«محمد متحدی» مسئول شاخه ی نظامی فرقان بود که در دستگیری های اولیه در اردیبهشت ۵۸ دستگیر می شود اما با معرفی خود به عنوان یک فرد عادی و با توجه به اینکه هنوز اعضای اصلی فرقان دستگیر نشده بودند آزاد می شود. او یک بار دیگر در آبان ماه دستگیر می شود اما خود را «مهدی سیفی» معرفی می کند و پس از حدود یک ماه که در بازداشت به سر می برد لوله ی شوفاژ زیر پنجره را کج می کند و با بریدن میله ی پنجره فرار می کند.اغلب ترورها با تأیید اکبر گودرزی و محمد متحدی انجام می شد و متحدی خود در ۳ ترور شهید عراقی، تقی حاجی طرخانی و ترور شهید قاضی طباطبایی حضور داشت. او عامل شستشوی مغزی تعدادی از جوانان و جذب آنها به فرقان بود. یکی از آنها «مسعود تقی زاده» عامل ترور شهید قاضی طباطبایی در آبان ۵۸ بود.متحدی پس از اعدام گودرزی با جمع کردن اعضای باقی مانده ی فرقان تشکیلات «رهروان فرقان» را راه اندازی می کند. «رهروان فرقان» که به نوعی همان تشکیلات تبریز فرقان بودند با هدف انتقام خون به اصطلاح شهدای فرقان به تهران می آیند و ترور آیت الله ربانی شیرازی، آیت الله موسوی اردبیلی، حجت الاسلام عبدالمجید معادیخواه از حکام شرع دادگاه فرقان و آیت الله خامنه ای را در دستور کار قرار می دهند. ترورهایی که بیش از آنکه جنبه ی سیاسی یا ایدئولوژیک داشته باشد، جنبه ی انتقام گیری از نظام و ابراز وجود و حیات فرقان در عرصه را دارد.۸ فروردین ۶۰ آیت الله ربانی شیرازی در شیراز هدف گلوله قرار می گیرد ولی به شهادت نمی رسد. امام خمینی رحمه الله در بخشی از پیام خود به ایشان چنین می نویسد: «از سوء قصد به جنابعالی مطلع شدم. این نحو برخورد با روحانیون متعهد، برنامه ی منحرفین بوده و هست و غرض آنان خارج نمودن جمع کاردان و متعهد از صحنه است؛ غافل از آنکه به حکم تاریخ، روحانیون آگاه در تمام صحنه های سیاسی پیشقدم بوده اند و ترور اشخاص نمی تواند آنان را مأیوس کند و راه را برای بدخواهان به اسلام و کشور باز کنند.»طرح ترور«رهروان فرقان» پس از ترور ناموفق آیت الله ربانی شیرازی چندین بار برای ترور آیت الله موسوی اردبیلی و حجت الاسلام معادیخواه اقدام می کنند، اما موفق نمی شوند. هر بار یا بمبی که در مسیر کار گذاشته بودند عمل نمی کرد، یا مسیر خودروی حامل شخصیت عوض می شد. ناموفق بودن ترور به شیوه ی بمب گذاری در مسیر عبور شخصیت ها و بالابودن ریسک ترور به شیوه ی سوار بر موتور، «رهروان فرقان» را به سمت ایده ی جدید استفاده از ضبط صوت بمب گذاری شده می برد. ایده ای که اولین بار توسط محمد متحدی مطرح می شود. مسعود تقی زاده در این باره می گوید:«این طرح مخصوصاً بعد از عدم موفقیت در کارهای [حجت الاسلام] معادیخواه یا [آیت الله] موسوی اردبیلی خیلی فکر مهدی را مشغول کرده بود. یک طرحی را برای من کشیده بود که از روی آن یکی را درست کنم و آن یک مکعب مستطیل بود که در آن چند سوراخ به نظر ۹ میلیمتری با فواصل مساوی تعبیه شده بود و سپس بعد از تهیه ی آن که من به یک تراشکاری دادم و حتی وی مشکوک شده بود و اوستایش گفته بود که این برای اسلحه است و من با هزار مکافات و توجیه بالاخره گرفتم و مهدی بعد از چند روز کار روی آن چیزی درست کرده بود به قرار زیر که چهار تا فشنگ در سوراخ ها قرار می داد (در هر سوراخ یک عدد) و سپس یک صفحه را که چهار میخ به آن وصل کرده بود و توسط یک محور وسط این صفحه را به سمت مکعب مستطیل می کشید که اگر ضامن را کشیده و صفحه را به عقب برده و رها می کردیم، میخ ها بر روی فشنگ ها خورده و آنها هم عمل می کردند. البته به نظر درست بود ولی وقتی من و رضا در جاده ی سولقان آن را هر چه امتحان کردیم عمل نکرد. اولین دفعه با ماشین رفتیم، حسین هم بود که عمل نکرد. وقتی دفعه ی دوم که مهدی می گفت حتماً ضامنش را نکشیده اید با رضا رفتیم، باز هم نتیجه نداد.به این ترتیب مسئله مانده بود تا اینکه مهدی طرحش را تغییر داده و این بار به جای چهار سوراخ یک سوراخ گذاشته بود. قسمتی با قطر بزرگ و این همان طرحی بود که در ضبط [ترور آیت الله] خامنه ای استفاده شد. البته این را امتحان کرده بودم و خوب هم عمل کرده بود. البته به غیر از من مهدی خودش امتحان کرده بود و این دفعه در انتهای آن سوراخ که قطرش حدود ۱cm بود به یک سوراخ کوچک منتهی می شد، آن سیم چاشنی برق از آنجا خارج می شد و سپس مقداری باروت روی چاشنی ریخته و سپس هم تعدادی ساچمه ی بلبرینگ روی آن ریخته و دایره ی پلاستیکی و چسب روی آنها گذاشته و ثابت می کردند.»تیری که به سنگ خوردپس از پیروزی انقلاب، سهم خواهی گروهک های مختلف التقاطی و حتی مارکسیستی از انقلاب شروع می شود. مجاهدین خلق که پیش از انقلاب بر خلاف مشی امام که آگاهی بخشی به مردم بود، مشی مسلحانه را در پیش گرفته بودند بعد از انقلاب به آمار کشته شدگانشان افتخار می کردند. منافقین که نه در انتخابات ریاست جمهوری سال ۵۸ با اقبال مردم روبه رو شدند و نه در انتخابات مجلس همان سال، با در پیش گرفتن تز «آلترناتیو» کوشیدند از طریق وحدت با بنی صدر نظام را زیر ضربه ببرند. منافقین و بنی صدر که از بهمن و اسفند سال گذشته در دو میتینگ ۲۲ بهمن و ۱۴ اسفند تیغ تیزشان را متوجه «حزب اللهی ها» کرده بودند، روزبه روز و بیش از پیش به سمت رویارویی با جمهوری اسلامی رفتند. میتینگ های مختلف و قدرت نمایی میلیشیا در خیابان های تهران از سویی، و مخالف خوانی های بنی صدر از سوی دیگر در کوره ی اختلافات می دمد. عزل بنی صدر از فرماندهی کل قوا توسط امام، چراغ سبزی به جریان مکتبی مخالف بنی صدر است. در این میان جبهه ی ملی علیه لایحه ی قصاص که در مجلس جریان دارد موضع گیری و دعوت به تجمع می کند که با نهیب امام قضیه منتفی می شود. ۲۷ خرداد دو فوریت طرح عدم کفایت بنی صدر در مجلس تصویب می شود. منافقین که در استراتژی خود قصد داشتند از طریق بنی صدر نظام را به شکست بکشانند وقتی با برکناری قریب الوقوع بنی صدر، تز «آلترناتیو» را شکست خورده می بینند دست به انتحار می زنند. یک روز بعد اطلاعیه ای از طرف منافقین صادر می شود که ورود آنها به مقابله ی مسلحانه با جمهوری اسلامی را اعلام می کند. سازمان در این اطلاعیه که به قلم رجوی نوشته شدهضمن اعلام در پیش گرفتن «قاطع ترین مقاومت انقلابی از هر طریق» در برابر «مرتجعین انحصارطلب و اوباش چماقدار» اعلام می کند «شایسته ی سخت ترین کیفر و مجازات انقلابی خواهند بود.»آیت الله خامنه ای یکی از مهم ترین چهره های سیاسی این ایام است. ایشان در خطبه های نماز جمعه ی ۲۹ خردادماه با اشاره به پیام امام رحمه الله به بیان بخشی از مطالب نگفته ای که در طول این چند ماه به احترام امر امام مکتوم نگاه داشته پرداخته و بنی صدر و منافقین را تخطئه می کند: «برادران! همان طور که گفتم، آقای بنی صدر شخصاً طرف نیست، یک جریان طرف است. امروز این جریان در این چهره ظاهر شده است، قبلاً در چهره های دیگری ظاهر شده بود، روز دیگر ممکن است در چهره های دیگری ظاهر شود. هوشیار باشید. جریان نفاق، یعنی کفر پنهانی و زیر پرده را بشناسید؛ این حرف مال ا ...

ادامه مطلب  

چه کسانی آیت الله خامنه ای را ترور کردند؟  

درخواست حذف این مطلب
هفتم تیرماه، هنوز خبر ترور روز گذشته ی آیت الله خامنه ای داغ بود که ساختمان حزب جمهوری در خیابان سرچشمه ی تهران منفجر شد و شهید بهشتی به همراه ۷۲ نفر از اعضای حزب جمهوری به شهادت رسیدند. یک روز بعد محمد کچوئی رئیس زندان اوین به دست یکی از زندانیان به ظاهر تواب منافقین شهید شد. منافقین که از ۳۰ خرداد وارد فاز تقابل مسلحانه با جمهوری اسلامی شده بودند کمی بعد «واحد ویژه»ای برای ترورهای خود راه اندازی می کنند که دست به ترورهای موفق و ناموفق زیادی می زند.به گزارش ایسنا، ترورِ ششم تیر آیت الله خامنه ای در همین ایام و انفجار دفتر حزب جمهوری یک روز پس از آن از سویی، و انتشار جزوه ی برعهده گرفتن ترور به نام بقایای گروهک فرقان از سوی دیگر باعث شکل گیری تحلیل های مختلفی درباره ی عوامل این ترور می شود. برخی کارشناسان تاریخی «سازمان منافقین» و برخی دیگر «رهروان فرقان» را عامل ترور می دانند. اما آیت الله خامنه ای توسط چه کسی یا گروهی ترور شد؟پایگاه اطلاع رسانی khamenei.ir به مناسبت سی و چهارمین سالگرد ترور رهبر انقلاب اسلامی، به بازخوانی اسناد ترور ایشان و جزئیات آن بر اساس اعترافات اعضای باقی مانده ی گروهک فرقان پرداختت که به این شرح است:فرقـــانی ها«اگر عمری بود و اگر گروه هایی از قبیل فرقان اجازه و فرصت دادند، ان شاءالله در آینده به کار حزب خواهیم پرداخت؛ حزب جان می گیرد، تبلیغاتش را شروع می کند، جزوه های لازم، کتاب های لازم، تبلیغات لازم، تشکیلات لازم را به راه خواهد انداخت؛ ان شاءالله درست می شود. » ۱۳۵۹/۱/۱۱این ها بخشی از سخنان آیت الله خامنه ای در فروردین ماه ۵۹ در بافق یزد بود که شاید در آن روزها چندان مورد توجه قرار نگرفت؛ چرا که چندماه از دستگیری اعضای اصلی گروه فرقان می گذشت. اما بغض فرقانی ها از روحانیت بیش از آن بود که با دستگیری و اعدام اکثریت این گروهک خاموش شود.گروهک فرقان به سرکردگی جوانی به نام اکبر گودرزی در سال های ۵۶ و ۵۷ تشکیل می شود. او با راه اندازی جلسات تفاسیر قرآن، برداشت های مادی از منابع دینی را مطرح می کرد. فراگیری تبِ تفاسیرِ مادی و مارکسیستی درسال های منتهی به انقلاب که توسط افراد و جریان های التقاطی ارائه می شد، حساسیت برخی چهره های فکری انقلاب مثل شهید مطهری را برانگیخت. کار آنقدر بالا گرفته بود که گودرزیِ جوان بیست و چند ساله، بیست جزوه ی تفسیر قرآن، شرح صحیفه ی سجادیه و نهج البلاغه نوشته بود.شهید مطهری در مباحث خود در سال های ۵۶ و ۵۷ اقدام به پاسخ گویی به این تفاسیر مادی کرده بود و در چاپ هشتم کتاب «علل گرایش به مادیگری» مقدمه ای را با همین عنوان اضافه می کند. شهید مطهری با انتقاد از باب شدن تفاسیر مادی و التقاطی به نام اسلام، به آنها لقب «ماتریالیسمِ منافق» داد: « مطالعه نوشته های به اصطلاح تفسیری که در یکی دو سال اخیر منتشر شده و می شود تردیدی باقی نمی گذارد که توطئه عظیمی در کار است. در این که چنین توطئه ای از طرف ضد مذهب ها برای کوبیدن مذهب در کار است من تردید ندارم. آنچه فعلاً برای من مورد تردید است این است که آیا نویسندگان این جزوه ها خود اغفال شده اند و نمی فهمند که چه می کنند؟ و یا خود اینها عالماً عامداً با توجه به این که با کتاب مقدس هفتصد میلیون مسلمان چه می کنند، دست به چنین تفسیرهای ماتریالیستی زده و می زنند. ما نظر به این که در این نوشته ها آثار و علائم خامی و بیسوادی را فراوان می بینیم و به چند نمونه اشاره خواهیم کرد ترجیح می دهیم که فعلاً ماتریالیستی را که به صورت تفسیر آیات قرآن در این یکی دو سال اخیر تبلیغ می شود، ماتریالیسمی اغفال شده بنامیم و اگر پس از این تذکرات، باز هم راه انحرافی خود را تعقیب کردند ناچاریم آن ماتریالیسم را «ماتریالیسم منافق» اعلام نماییم.»آنچه اهمیت فکر انحرافی فرقان را بیشتر می کرد، تأثیرپذیری از جنبه های منفی تفکرات شریعتی - علیرغم وجوه مثبت آن - خصوصاً بحث «اسلام منهای روحانیت» و «تشیع علوی و صفوی» بود که بر این اساس «روحانیت» را یکی از اصلی ترین دشمنان اسلام قلمداد و از آن تحت عنوان «آخوندیسم» یاد می کرد. به این ترتیب پس از استقرار جمهوری اسلامی و در حالی که مملکت در تب تجزیه طلبی می سوخت، فرقان برای مبارزه با آنچه «بلوای آخوندیسم» می خواند دست به اسلحه برد.گروه فرقان از اردیبهشت ۵۸ موج ترورهای خود را با به شهادت رساندن شهید قرنی رئیس ستاد مشترک ارتش آغاز می کند. شهید مطهری در ۱۱ اردیبهشت، حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی ۳ خرداد، شهید تقی حاجی طرخانی ۱۶ تیرماه، ۲۴ تیر آیت الله سیدرضی شیرازی، ۴ شهریور شهید عراقی و فرزندش حسام[۳]، ۱۰ آبان شهید قاضی طباطبایی امام جمعه ی تبریز و ۲۷ آذر شهید مفتح در دانشکده ی الهیات دانشگاه تهران[۴] توسط فرقان ترور می شوند. فرقان در صحنه ی هر ترور تعدادی جزوه که در آن به چرایی علت ترور پرداخته پخش می کرد و این گونه مسئولیت ترور را برعهده می گرفت. این ترورها دارای جنبه های مختلفی بودند؛ ترورهای سیاسی که شخصیت ها را هدف گرفته بود و ترورهایی که برخاسته از ایدئولوژی فرقان بودند و گاهی هم ریشه در دشمنی شخصی گودرزی داشت؛ مثل ترورهای شهید مفتح و حاجی طرخانی که از افراد اصلی مسجد قبا بودند که گودرزی را طرد کرده بودند.برخی تجهیزات که از خانه های تیمی فرقان کشف شده بوددستگیری ها توسط تیم بررسی که به دستور امام شروع به کار کرده اند از همان اردیبهشت ماه شروع می شود و چندماه کار اطلاعاتی منجر به شناسایی بیش از ۱۰ خانه ی تیمی فرقان می شود. نهایتاً طی عملیاتی در ۱۸ دی ماه ۱۳۵۸ عناصر اصلی فرقان از جمله اکبر گودرزی رهبر این گروهک دستگیر می شوند. با توجه به اینکه اغلب اعضای فرقان جوانان فریب خورده بودند، بنابراین دست اندرکاران پرونده با برگزاری جلسات صحبت و پرسش و پاسخ کوشیدند ذهن آنها را روشن کرده و از گمراهی نجات دهند. رسیدگی قضایی به جرائم افراد و بحث های عقیدتی که ساعت ها به طول می انجامید به طور موازی دنبال می شدند. بحث ها و پرسش و پاسخ ها در نهایت منجر به بازگشت تعداد قابل توجهی از فرقانی ها و توبه ی آنها شد.اکبر گودرزی نهایتاً ۳ خرداد ۵۹ به همراه جمعی دیگر از اعضای فرقان اعدام شد. تعدادی از اعضای فرقان نیز که دستشان به جنایت و قتل آلوده نبود به حبس محکوم شدند. برخی توابین هم به جبهه رفتند و بعدها شهید شدند. پس از اعدام گودرزی فرقان شماره ی ۲۵ نشریه را به گودرزی اختصاص داد و با چاپ تصویری از وی در ذیل عکس، عبارت: «مجاهد تشیع مظلوم، شهید ششم ایدئولوژیک شیعه اکبر گودرزی!» را درج نمود. فرقان پیش از این پس از شهید اول، شهید ثانی و شهید ثالث؛ «مجید شریف واقفی» را شهید چهارم و «شریعتی» را شهید پنجم نامیده بود.پسا فرقــانی ها«محمد متحدی» مسئول شاخه ی نظامی فرقان بود که در دستگیری های اولیه در اردیبهشت ۵۸ دستگیر می شود اما با معرفی خود به عنوان یک فرد عادی و با توجه به اینکه هنوز اعضای اصلی فرقان دستگیر نشده بودند آزاد می شود. او یک بار دیگر در آبان ماه دستگیر می شود اما خود را «مهدی سیفی» معرفی می کند و پس از حدود یک ماه که در بازداشت به سر می برد لوله ی شوفاژ زیر پنجره را کج می کند و با بریدن میله ی پنجره فرار می کند.اغلب ترورها با تأیید اکبر گودرزی و محمد متحدی انجام می شد و متحدی خود در ۳ ترور شهید عراقی، تقی حاجی طرخانی و ترور شهید قاضی طباطبایی حضور داشت. او عامل شستشوی مغزی تعدادی از جوانان و جذب آنها به فرقان بود. یکی از آنها «مسعود تقی زاده» عامل ترور شهید قاضی طباطبایی در آبان ۵۸ بود.متحدی پس از اعدام گودرزی با جمع کردن اعضای باقی مانده ی فرقان تشکیلات «رهروان فرقان» را راه اندازی می کند. «رهروان فرقان» که به نوعی همان تشکیلات تبریز فرقان بودند با هدف انتقام خون به اصطلاح شهدای فرقان به تهران می آیند و ترور آیت الله ربانی شیرازی، آیت الله موسوی اردبیلی، حجت الاسلام عبدالمجید معادیخواه از حکام شرع دادگاه فرقان و آیت الله خامنه ای را در دستور کار قرار می دهند. ترورهایی که بیش از آنکه جنبه ی سیاسی یا ایدئولوژیک داشته باشد، جنبه ی انتقام گیری از نظام و ابراز وجود و حیات فرقان در عرصه را دارد.۸ فروردین ۶۰ آیت الله ربانی شیرازی در شیراز هدف گلوله قرار می گیرد ولی به شهادت نمی رسد. امام خمینی رحمه الله در بخشی از پیام خود به ایشان چنین می نویسد: «از سوء قصد به جنابعالی مطلع شدم. این نحو برخورد با روحانیون متعهد، برنامه ی منحرفین بوده و هست و غرض آنان خارج نمودن جمع کاردان و متعهد از صحنه است؛ غافل از آنکه به حکم تاریخ، روحانیون آگاه در تمام صحنه های سیاسی پیشقدم بوده اند و ترور اشخاص نمی تواند آنان را مأیوس کند و راه را برای بدخواهان به اسلام و کشور باز کنند.»طرح ترور«رهروان فرقان» پس از ترور ناموفق آیت الله ربانی شیرازی چندین بار برای ترور آیت الله موسوی اردبیلی و حجت الاسلام معادیخواه اقدام می کنند، اما موفق نمی شوند. هر بار یا بمبی که در مسیر کار گذاشته بودند عمل نمی کرد، یا مسیر خودروی حامل شخصیت عوض می شد. ناموفق بودن ترور به شیوه ی بمب گذاری در مسیر عبور شخصیت ها و بالابودن ریسک ترور به شیوه ی سوار بر موتور، «رهروان فرقان» را به سمت ایده ی جدید استفاده از ضبط صوت بمب گذاری شده می برد. ایده ای که اولین بار توسط محمد متحدی مطرح می شود. مسعود تقی زاده در این باره می گوید:«این طرح مخصوصاً بعد از عدم موفقیت در کارهای [حجت الاسلام] معادیخواه یا [آیت الله] موسوی اردبیلی خیلی فکر مهدی را مشغول کرده بود. یک طرحی را برای من کشیده بود که از روی آن یکی را درست کنم و آن یک مکعب مستطیل بود که در آن چند سوراخ به نظر ۹ میلیمتری با فواصل مساوی تعبیه شده بود و سپس بعد از تهیه ی آن که من به یک تراشکاری دادم و حتی وی مشکوک شده بود و اوستایش گفته بود که این برای اسلحه است و من با هزار مکافات و توجیه بالاخره گرفتم و مهدی بعد از چند روز کار روی آن چیزی درست کرده بود به قرار زیر که چهار تا فشنگ در سوراخ ها قرار می داد (در هر سوراخ یک عدد) و سپس یک صفحه را که چهار میخ به آن وصل کرده بود و توسط یک محور وسط این صفحه را به سمت مکعب مستطیل می کشید که اگر ضامن را کشیده و صفحه را به عقب برده و رها می کردیم، میخ ها بر روی فشنگ ها خورده و آنها هم عمل می کردند. البته به نظر درست بود ولی وقتی من و رضا در جاده ی سولقان آن را هر چه امتحان کردیم عمل نکرد. اولین دفعه با ماشین رفتیم، حسین هم بود که عمل نکرد. وقتی دفعه ی دوم که مهدی می گفت حتماً ضامنش را نکشیده اید با رضا رفتیم، باز هم نتیجه نداد.به این ترتیب مسئله مانده بود تا اینکه مهدی طرحش را تغییر داده و این بار به جای چهار سوراخ یک سوراخ گذاشته بود. قسمتی با قطر بزرگ و این همان طرحی بود که در ضبط [ترور آیت الله] خامنه ای استفاده شد. البته این را امتحان کرده بودم و خوب هم عمل کرده بود. البته به غیر از من مهدی خودش امتحان کرده بود و این دفعه در انتهای آن سوراخ که قطرش حدود ۱cm بود به یک سوراخ کوچک منتهی می شد، آن سیم چاشنی برق از آنجا خارج می شد و سپس مقداری باروت روی چاشنی ریخته و سپس هم تعدادی ساچمه ی بلبرینگ روی آن ریخته و دایره ی پلاستیکی و چسب روی آنها گذاشته و ثابت می کردند.»تیری که به سنگ خوردپس از پیروزی انقلاب، سهم خواهی گروهک های مختلف التقاطی و حتی مارکسیستی از انقلاب شروع می شود. مجاهدین خلق که پیش از انقلاب بر خلاف مشی امام که آگاهی بخشی به مردم بود، مشی مسلحانه را در پیش گرفته بودند بعد از انقلاب به آمار کشته شدگانشان افتخار می کردند. منافقین که نه در انتخابات ریاست جمهوری سال ۵۸ با اقبال مردم روبه رو شدند و نه در انتخابات مجلس همان سال، با در پیش گرفتن تز «آلترناتیو» کوشیدند از طریق وحدت با بنی صدر نظام را زیر ضربه ببرند. منافقین و بنی صدر که از بهمن و اسفند سال گذشته در دو میتینگ ۲۲ بهمن و ۱۴ اسفند تیغ تیزشان را متوجه «حزب اللهی ها» کرده بودند، روزبه روز و بیش از پیش به سمت رویارویی با جمهوری اسلامی رفتند. میتینگ های مختلف و قدرت نمایی میلیشیا در خیابان های تهران از سویی، و مخالف خوانی های بنی صدر از سوی دیگر در کوره ی اختلافات می دمد. عزل بنی صدر از فرماندهی کل قوا توسط امام، چراغ سبزی به جریان مکتبی مخالف بنی صدر است. در این میان جبهه ی ملی علیه لایحه ی قصاص که در مجلس جریان دارد موضع گیری و دعوت به تجمع می کند که با نهیب امام قضیه منتفی می شود. ۲۷ خرداد دو فوریت طرح عدم کفایت بنی صدر در مجلس تصویب می شود. منافقین که در استراتژی خود قصد داشتند از طریق بنی صدر نظام را به شکست بکشانند وقتی با برکناری قریب الوقوع بنی صدر، تز «آلترناتیو» را شکست خورده می بینند دست به انتحار می زنند. یک روز بعد اطلاعیه ای از طرف منافقین صادر می شود که ورود آنها به مقابله ی مسلحانه با جمهوری اسلامی را اعلام می کند. سازمان در این اطلاعیه که به قلم رجوی نوشته شدهضمن اعلام در پیش گرفتن «قاطع ترین مقاومت انقلابی از هر طریق» در برابر «مرتجعین انحصارطلب و اوباش چماقدار» اعلام می کند «شایسته ی سخت ترین کیفر و مجازات انقلابی خواهند بود.»آیت الله خامنه ای یکی از مهم ترین چهره های سیاسی این ایام است. ایشان در خطبه های نماز جمعه ی ۲۹ خردادماه با اشاره به پیام امام رحمه الله به بیان بخشی از مطالب نگفته ای که در طول این چند ماه به احترام امر امام مکتوم نگاه داشته پرداخته و بنی صدر و منافقین را تخطئه می کند: «برادران! همان طور که گفتم، آقای بنی صدر شخصاً طرف نیست، یک جریان طرف است. امروز این جریان در این چهره ظاهر شده است، قبلاً در چهره های دیگری ظاهر شده بود، روز دیگر ممکن است در چهره های دیگری ظاهر شود. هوشیار باشید. جریان نفاق، یعنی کفر پنهانی و زیر پرده را بشناسید؛ این حرف مال امروز نیست، این حرف مال زمانی که گویندگان و رهبر عظیم الشّأن ما در میان ...

ادامه مطلب  

چه کسانی آیت الله خامنه ای را ترور کردند؟  

درخواست حذف این مطلب
هفتم تیرماه، هنوز خبر ترور روز گذشته ی آیت الله خامنه ای داغ بود که ساختمان حزب جمهوری در خیابان سرچشمه ی تهران منفجر شد و شهید بهشتی به همراه ۷۲ نفر از اعضای حزب جمهوری به شهادت رسیدند. یک روز بعد محمد کچوئی رئیس زندان اوین به دست یکی از زندانیان به ظاهر تواب منافقین شهید شد. منافقین که از ۳۰ خرداد وارد فاز تقابل مسلحانه با جمهوری اسلامی شده بودند کمی بعد «واحد ویژه»ای برای ترورهای خود راه اندازی می کنند که دست به ترورهای موفق و ناموفق زیادی می زند.به گزارش اقتصاد آنلاین به نقل از ایسنا، ترورِ ششم تیر آیت الله خامنه ای در همین ایام و انفجار دفتر حزب جمهوری یک روز پس از آن از سویی، و انتشار جزوه ی برعهده گرفتن ترور به نام بقایای گروهک فرقان از سوی دیگر باعث شکل گیری تحلیل های مختلفی درباره ی عوامل این ترور می شود. برخی کارشناسان تاریخی «سازمان منافقین» و برخی دیگر «رهروان فرقان» را عامل ترور می دانند. اما آیت الله خامنه ای توسط چه کسی یا گروهی ترور شد؟پایگاه اطلاع رسانی khamenei.ir به مناسبت سی و چهارمین سالگرد ترور رهبر انقلاب اسلامی، به بازخوانی اسناد ترور ایشان و جزئیات آن بر اساس اعترافات اعضای باقی مانده ی گروهک فرقان پرداختت که به این شرح است:فرقـــانی ها«اگر عمری بود و اگر گروه هایی از قبیل فرقان اجازه و فرصت دادند، ان شاءالله در آینده به کار حزب خواهیم پرداخت؛ حزب جان می گیرد، تبلیغاتش را شروع می کند، جزوه های لازم، کتاب های لازم، تبلیغات لازم، تشکیلات لازم را به راه خواهد انداخت؛ ان شاءالله درست می شود. » ۱۳۵۹/۱/۱۱این ها بخشی از سخنان آیت الله خامنه ای در فروردین ماه ۵۹ در بافق یزد بود که شاید در آن روزها چندان مورد توجه قرار نگرفت؛ چرا که چندماه از دستگیری اعضای اصلی گروه فرقان می گذشت. اما بغض فرقانی ها از روحانیت بیش از آن بود که با دستگیری و اعدام اکثریت این گروهک خاموش شود.گروهک فرقان به سرکردگی جوانی به نام اکبر گودرزی در سال های ۵۶ و ۵۷ تشکیل می شود. او با راه اندازی جلسات تفاسیر قرآن، برداشت های مادی از منابع دینی را مطرح می کرد. فراگیری تبِ تفاسیرِ مادی و مارکسیستی درسال های منتهی به انقلاب که توسط افراد و جریان های التقاطی ارائه می شد، حساسیت برخی چهره های فکری انقلاب مثل شهید مطهری را برانگیخت. کار آنقدر بالا گرفته بود که گودرزیِ جوان بیست و چند ساله، بیست جزوه ی تفسیر قرآن، شرح صحیفه ی سجادیه و نهج البلاغه نوشته بود.شهید مطهری در مباحث خود در سال های ۵۶ و ۵۷ اقدام به پاسخ گویی به این تفاسیر مادی کرده بود و در چاپ هشتم کتاب «علل گرایش به مادیگری» مقدمه ای را با همین عنوان اضافه می کند. شهید مطهری با انتقاد از باب شدن تفاسیر مادی و التقاطی به نام اسلام، به آنها لقب «ماتریالیسمِ منافق» داد: « مطالعه نوشته های به اصطلاح تفسیری که در یکی دو سال اخیر منتشر شده و می شود تردیدی باقی نمی گذارد که توطئه عظیمی در کار است. در این که چنین توطئه ای از طرف ضد مذهب ها برای کوبیدن مذهب در کار است من تردید ندارم. آنچه فعلاً برای من مورد تردید است این است که آیا نویسندگان این جزوه ها خود اغفال شده اند و نمی فهمند که چه می کنند؟ و یا خود اینها عالماً عامداً با توجه به این که با کتاب مقدس هفتصد میلیون مسلمان چه می کنند، دست به چنین تفسیرهای ماتریالیستی زده و می زنند. ما نظر به این که در این نوشته ها آثار و علائم خامی و بیسوادی را فراوان می بینیم و به چند نمونه اشاره خواهیم کرد ترجیح می دهیم که فعلاً ماتریالیستی را که به صورت تفسیر آیات قرآن در این یکی دو سال اخیر تبلیغ می شود، ماتریالیسمی اغفال شده بنامیم و اگر پس از این تذکرات، باز هم راه انحرافی خود را تعقیب کردند ناچاریم آن ماتریالیسم را «ماتریالیسم منافق» اعلام نماییم.»آنچه اهمیت فکر انحرافی فرقان را بیشتر می کرد، تأثیرپذیری از جنبه های منفی تفکرات شریعتی - علیرغم وجوه مثبت آن - خصوصاً بحث «اسلام منهای روحانیت» و «تشیع علوی و صفوی» بود که بر این اساس «روحانیت» را یکی از اصلی ترین دشمنان اسلام قلمداد و از آن تحت عنوان «آخوندیسم» یاد می کرد. به این ترتیب پس از استقرار جمهوری اسلامی و در حالی که مملکت در تب تجزیه طلبی می سوخت، فرقان برای مبارزه با آنچه «بلوای آخوندیسم» می خواند دست به اسلحه برد.گروه فرقان از اردیبهشت ۵۸ موج ترورهای خود را با به شهادت رساندن شهید قرنی رئیس ستاد مشترک ارتش آغاز می کند. شهید مطهری در ۱۱ اردیبهشت، حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی ۳ خرداد، شهید تقی حاجی طرخانی ۱۶ تیرماه، ۲۴ تیر آیت الله سیدرضی شیرازی، ۴ شهریور شهید عراقی و فرزندش حسام[۳]، ۱۰ آبان شهید قاضی طباطبایی امام جمعه ی تبریز و ۲۷ آذر شهید مفتح در دانشکده ی الهیات دانشگاه تهران[۴] توسط فرقان ترور می شوند. فرقان در صحنه ی هر ترور تعدادی جزوه که در آن به چرایی علت ترور پرداخته پخش می کرد و این گونه مسئولیت ترور را برعهده می گرفت. این ترورها دارای جنبه های مختلفی بودند؛ ترورهای سیاسی که شخصیت ها را هدف گرفته بود و ترورهایی که برخاسته از ایدئولوژی فرقان بودند و گاهی هم ریشه در دشمنی شخصی گودرزی داشت؛ مثل ترورهای شهید مفتح و حاجی طرخانی که از افراد اصلی مسجد قبا بودند که گودرزی را طرد کرده بودند.برخی تجهیزات که از خانه های تیمی فرقان کشف شده بوددستگیری ها توسط تیم بررسی که به دستور امام شروع به کار کرده اند از همان اردیبهشت ماه شروع می شود و چندماه کار اطلاعاتی منجر به شناسایی بیش از ۱۰ خانه ی تیمی فرقان می شود. نهایتاً طی عملیاتی در ۱۸ دی ماه ۱۳۵۸ عناصر اصلی فرقان از جمله اکبر گودرزی رهبر این گروهک دستگیر می شوند. با توجه به اینکه اغلب اعضای فرقان جوانان فریب خورده بودند، بنابراین دست اندرکاران پرونده با برگزاری جلسات صحبت و پرسش و پاسخ کوشیدند ذهن آنها را روشن کرده و از گمراهی نجات دهند. رسیدگی قضایی به جرائم افراد و بحث های عقیدتی که ساعت ها به طول می انجامید به طور موازی دنبال می شدند. بحث ها و پرسش و پاسخ ها در نهایت منجر به بازگشت تعداد قابل توجهی از فرقانی ها و توبه ی آنها شد.اکبر گودرزی نهایتاً ۳ خرداد ۵۹ به همراه جمعی دیگر از اعضای فرقان اعدام شد. تعدادی از اعضای فرقان نیز که دستشان به جنایت و قتل آلوده نبود به حبس محکوم شدند. برخی توابین هم به جبهه رفتند و بعدها شهید شدند. پس از اعدام گودرزی فرقان شماره ی ۲۵ نشریه را به گودرزی اختصاص داد و با چاپ تصویری از وی در ذیل عکس، عبارت: «مجاهد تشیع مظلوم، شهید ششم ایدئولوژیک شیعه اکبر گودرزی!» را درج نمود. فرقان پیش از این پس از شهید اول، شهید ثانی و شهید ثالث؛ «مجید شریف واقفی» را شهید چهارم و «شریعتی» را شهید پنجم نامیده بود.پسا فرقــانی ها«محمد متحدی» مسئول شاخه ی نظامی فرقان بود که در دستگیری های اولیه در اردیبهشت ۵۸ دستگیر می شود اما با معرفی خود به عنوان یک فرد عادی و با توجه به اینکه هنوز اعضای اصلی فرقان دستگیر نشده بودند آزاد می شود. او یک بار دیگر در آبان ماه دستگیر می شود اما خود را «مهدی سیفی» معرفی می کند و پس از حدود یک ماه که در بازداشت به سر می برد لوله ی شوفاژ زیر پنجره را کج می کند و با بریدن میله ی پنجره فرار می کند.اغلب ترورها با تأیید اکبر گودرزی و محمد متحدی انجام می شد و متحدی خود در ۳ ترور شهید عراقی، تقی حاجی طرخانی و ترور شهید قاضی طباطبایی حضور داشت. او عامل شستشوی مغزی تعدادی از جوانان و جذب آنها به فرقان بود. یکی از آنها «مسعود تقی زاده» عامل ترور شهید قاضی طباطبایی در آبان ۵۸ بود.متحدی پس از اعدام گودرزی با جمع کردن اعضای باقی مانده ی فرقان تشکیلات «رهروان فرقان» را راه اندازی می کند. «رهروان فرقان» که به نوعی همان تشکیلات تبریز فرقان بودند با هدف انتقام خون به اصطلاح شهدای فرقان به تهران می آیند و ترور آیت الله ربانی شیرازی، آیت الله موسوی اردبیلی، حجت الاسلام عبدالمجید معادیخواه از حکام شرع دادگاه فرقان و آیت الله خامنه ای را در دستور کار قرار می دهند. ترورهایی که بیش از آنکه جنبه ی سیاسی یا ایدئولوژیک داشته باشد، جنبه ی انتقام گیری از نظام و ابراز وجود و حیات فرقان در عرصه را دارد.۸ فروردین ۶۰ آیت الله ربانی شیرازی در شیراز هدف گلوله قرار می گیرد ولی به شهادت نمی رسد. امام خمینی رحمه الله در بخشی از پیام خود به ایشان چنین می نویسد: «از سوء قصد به جنابعالی مطلع شدم. این نحو برخورد با روحانیون متعهد، برنامه ی منحرفین بوده و هست و غرض آنان خارج نمودن جمع کاردان و متعهد از صحنه است؛ غافل از آنکه به حکم تاریخ، روحانیون آگاه در تمام صحنه های سیاسی پیشقدم بوده اند و ترور اشخاص نمی تواند آنان را مأیوس کند و راه را برای بدخواهان به اسلام و کشور باز کنند.»طرح ترور«رهروان فرقان» پس از ترور ناموفق آیت الله ربانی شیرازی چندین بار برای ترور آیت الله موسوی اردبیلی و حجت الاسلام معادیخواه اقدام می کنند، اما موفق نمی شوند. هر بار یا بمبی که در مسیر کار گذاشته بودند عمل نمی کرد، یا مسیر خودروی حامل شخصیت عوض می شد. ناموفق بودن ترور به شیوه ی بمب گذاری در مسیر عبور شخصیت ها و بالابودن ریسک ترور به شیوه ی سوار بر موتور، «رهروان فرقان» را به سمت ایده ی جدید استفاده از ضبط صوت بمب گذاری شده می برد. ایده ای که اولین بار توسط محمد متحدی مطرح می شود. مسعود تقی زاده در این باره می گوید:«این طرح مخصوصاً بعد از عدم موفقیت در کارهای [حجت الاسلام] معادیخواه یا [آیت الله] موسوی اردبیلی خیلی فکر مهدی را مشغول کرده بود. یک طرحی را برای من کشیده بود که از روی آن یکی را درست کنم و آن یک مکعب مستطیل بود که در آن چند سوراخ به نظر ۹ میلیمتری با فواصل مساوی تعبیه شده بود و سپس بعد از تهیه ی آن که من به یک تراشکاری دادم و حتی وی مشکوک شده بود و اوستایش گفته بود که این برای اسلحه است و من با هزار مکافات و توجیه بالاخره گرفتم و مهدی بعد از چند روز کار روی آن چیزی درست کرده بود به قرار زیر که چهار تا فشنگ در سوراخ ها قرار می داد (در هر سوراخ یک عدد) و سپس یک صفحه را که چهار میخ به آن وصل کرده بود و توسط یک محور وسط این صفحه را به سمت مکعب مستطیل می کشید که اگر ضامن را کشیده و صفحه را به عقب برده و رها می کردیم، میخ ها بر روی فشنگ ها خورده و آنها هم عمل می کردند. البته به نظر درست بود ولی وقتی من و رضا در جاده ی سولقان آن را هر چه امتحان کردیم عمل نکرد. اولین دفعه با ماشین رفتیم، حسین هم بود که عمل نکرد. وقتی دفعه ی دوم که مهدی می گفت حتماً ضامنش را نکشیده اید با رضا رفتیم، باز هم نتیجه نداد.به این ترتیب مسئله مانده بود تا اینکه مهدی طرحش را تغییر داده و این بار به جای چهار سوراخ یک سوراخ گذاشته بود. قسمتی با قطر بزرگ و این همان طرحی بود که در ضبط [ترور آیت الله] خامنه ای استفاده شد. البته این را امتحان کرده بودم و خوب هم عمل کرده بود. البته به غیر از من مهدی خودش امتحان کرده بود و این دفعه در انتهای آن سوراخ که قطرش حدود ۱cm بود به یک سوراخ کوچک منتهی می شد، آن سیم چاشنی برق از آنجا خارج می شد و سپس مقداری باروت روی چاشنی ریخته و سپس هم تعدادی ساچمه ی بلبرینگ روی آن ریخته و دایره ی پلاستیکی و چسب روی آنها گذاشته و ثابت می کردند.»تیری که به سنگ خوردپس از پیروزی انقلاب، سهم خواهی گروهک های مختلف التقاطی و حتی مارکسیستی از انقلاب شروع می شود. مجاهدین خلق که پیش از انقلاب بر خلاف مشی امام که آگاهی بخشی به مردم بود، مشی مسلحانه را در پیش گرفته بودند بعد از انقلاب به آمار کشته شدگانشان افتخار می کردند. منافقین که نه در انتخابات ریاست جمهوری سال ۵۸ با اقبال مردم روبه رو شدند و نه در انتخابات مجلس همان سال، با در پیش گرفتن تز «آلترناتیو» کوشیدند از طریق وحدت با بنی صدر نظام را زیر ضربه ببرند. منافقین و بنی صدر که از بهمن و اسفند سال گذشته در دو میتینگ ۲۲ بهمن و ۱۴ اسفند تیغ تیزشان را متوجه «حزب اللهی ها» کرده بودند، روزبه روز و بیش از پیش به سمت رویارویی با جمهوری اسلامی رفتند. میتینگ های مختلف و قدرت نمایی میلیشیا در خیابان های تهران از سویی، و مخالف خوانی های بنی صدر از سوی دیگر در کوره ی اختلافات می دمد. عزل بنی صدر از فرماندهی کل قوا توسط امام، چراغ سبزی به جریان مکتبی مخالف بنی صدر است. در این میان جبهه ی ملی علیه لایحه ی قصاص که در مجلس جریان دارد موضع گیری و دعوت به تجمع می کند که با نهیب امام قضیه منتفی می شود. ۲۷ خرداد دو فوریت طرح عدم کفایت بنی صدر در مجلس تصویب می شود. منافقین که در استراتژی خود قصد داشتند از طریق بنی صدر نظام را به شکست بکشانند وقتی با برکناری قریب الوقوع بنی صدر، تز «آلترناتیو» را شکست خورده می بینند دست به انتحار می زنند. یک روز بعد اطلاعیه ای از طرف منافقین صادر می شود که ورود آنها به مقابله ی مسلحانه با جمهوری اسلامی را اعلام می کند. سازمان در این اطلاعیه که به قلم رجوی نوشته شدهضمن اعلام در پیش گرفتن «قاطع ترین مقاومت انقلابی از هر طریق» در برابر «مرتجعین انحصارطلب و اوباش چماقدار» اعلام می کند «شایسته ی سخت ترین کیفر و مجازات انقلابی خواهند بود.»آیت الله خامنه ای یکی از مهم ترین چهره های سیاسی این ایام است. ایشان در خطبه های نماز جمعه ی ۲۹ خردادماه با اشاره به پیام امام رحمه الله به بیان بخشی از مطالب نگفته ای که در طول این چند ماه به احترام امر امام مکتوم نگاه داشته پرداخته و بنی صدر و منافقین را تخطئه می کند: «برادران! همان طور که گفتم، آقای بنی صدر شخصاً طرف نیست، یک جریان طرف است. امروز این جریان در این چهره ظاهر شده است، قبلاً در چهره های دیگری ظاهر شده بود، روز دیگر ممکن است در چهره های دیگری ظاهر شود. هوشیار باشید. جریان نفاق، یعنی کفر پنهانی و زیر پرده را بشناسید؛ این حرف مال امروز نیست، این حرف مال زمانی که گویندگان و رهبر عظ ...

ادامه مطلب  

چه کسانی رهبر معظم انقلاب اسلامی را ترور کردند؟  

درخواست حذف این مطلب
هفتم تیرماه، هنوز خبر ترور روز گذشته ی آیت الله خامنه ای داغ بود که ساختمان حزب جمهوری در خیابان سرچشمه ی تهران منفجر شد و شهید بهشتی به همراه ۷۲ نفر از اعضای حزب جمهوری به شهادت رسیدند.یک روز بعد محمد کچوئی رئیس زندان اوین به دست یکی از زندانیان به ظاهر تواب منافقین شهید شد. منافقین که از ۳۰ خرداد وارد فاز تقابل مسلحانه با جمهوری اسلامی شده بودند کمی بعد «واحد ویژه»ای برای ترورهای خود راه اندازی می کنند که دست به ترورهای موفق و ناموفق زیادی می زند.به گزارش ایسنا، ترورِ ششم تیر آیت الله خامنه ای در همین ایام و انفجار دفتر حزب جمهوری یک روز پس از آن از سویی، و انتشار جزوه ی برعهده گرفتن ترور به نام بقایای گروهک فرقان از سوی دیگر باعث شکل گیری تحلیل های مختلفی درباره ی عوامل این ترور می شود. برخی کارشناسان تاریخی «سازمان منافقین» و برخی دیگر «رهروان فرقان» را عامل ترور می دانند. اما آیت الله خامنه ای توسط چه کسی یا گروهی ترور شد؟پایگاه اطلاع رسانی khamenei.ir به مناسبت سی و چهارمین سالگرد ترور رهبر انقلاب اسلامی، به بازخوانی اسناد ترور ایشان و جزئیات آن بر اساس اعترافات اعضای باقی مانده ی گروهک فرقان پرداختت که به این شرح است:فرقـــانی ها«اگر عمری بود و اگر گروه هایی از قبیل فرقان اجازه و فرصت دادند، ان شاءالله در آینده به کار حزب خواهیم پرداخت؛ حزب جان می گیرد، تبلیغاتش را شروع می کند، جزوه های لازم، کتاب های لازم، تبلیغات لازم، تشکیلات لازم را به راه خواهد انداخت؛ ان شاءالله درست می شود. » ۱۳۵۹/۱/۱۱این ها بخشی از سخنان آیت الله خامنه ای در فروردین ماه ۵۹ در بافق یزد بود که شاید در آن روزها چندان مورد توجه قرار نگرفت؛ چرا که چندماه از دستگیری اعضای اصلی گروه فرقان می گذشت. اما بغض فرقانی ها از روحانیت بیش از آن بود که با دستگیری و اعدام اکثریت این گروهک خاموش شود.گروهک فرقان به سرکردگی جوانی به نام اکبر گودرزی در سال های ۵۶ و ۵۷ تشکیل می شود. او با راه اندازی جلسات تفاسیر قرآن، برداشت های مادی از منابع دینی را مطرح می کرد. فراگیری تبِ تفاسیرِ مادی و مارکسیستی درسال های منتهی به انقلاب که توسط افراد و جریان های التقاطی ارائه می شد، حساسیت برخی چهره های فکری انقلاب مثل شهید مطهری را برانگیخت. کار آنقدر بالا گرفته بود که گودرزیِ جوان بیست و چند ساله، بیست جزوه ی تفسیر قرآن، شرح صحیفه ی سجادیه و نهج البلاغه نوشته بود.شهید مطهری در مباحث خود در سال های ۵۶ و ۵۷ اقدام به پاسخ گویی به این تفاسیر مادی کرده بود و در چاپ هشتم کتاب «علل گرایش به مادیگری» مقدمه ای را با همین عنوان اضافه می کند. شهید مطهری با انتقاد از باب شدن تفاسیر مادی و التقاطی به نام اسلام، به آنها لقب «ماتریالیسمِ منافق» داد: « مطالعه نوشته های به اصطلاح تفسیری که در یکی دو سال اخیر منتشر شده و می شود تردیدی باقی نمی گذارد که توطئه عظیمی در کار است. در این که چنین توطئه ای از طرف ضد مذهب ها برای کوبیدن مذهب در کار است من تردید ندارم. آنچه فعلاً برای من مورد تردید است این است که آیا نویسندگان این جزوه ها خود اغفال شده اند و نمی فهمند که چه می کنند؟ و یا خود اینها عالماً عامداً با توجه به این که با کتاب مقدس هفتصد میلیون مسلمان چه می کنند، دست به چنین تفسیرهای ماتریالیستی زده و می زنند. ما نظر به این که در این نوشته ها آثار و علائم خامی و بیسوادی را فراوان می بینیم و به چند نمونه اشاره خواهیم کرد ترجیح می دهیم که فعلاً ماتریالیستی را که به صورت تفسیر آیات قرآن در این یکی دو سال اخیر تبلیغ می شود، ماتریالیسمی اغفال شده بنامیم و اگر پس از این تذکرات، باز هم راه انحرافی خود را تعقیب کردند ناچاریم آن ماتریالیسم را «ماتریالیسم منافق» اعلام نماییم.»آنچه اهمیت فکر انحرافی فرقان را بیشتر می کرد، تأثیرپذیری از جنبه های منفی تفکرات شریعتی - علیرغم وجوه مثبت آن - خصوصاً بحث «اسلام منهای روحانیت» و «تشیع علوی و صفوی» بود که بر این اساس «روحانیت» را یکی از اصلی ترین دشمنان اسلام قلمداد و از آن تحت عنوان «آخوندیسم» یاد می کرد. به این ترتیب پس از استقرار جمهوری اسلامی و در حالی که مملکت در تب تجزیه طلبی می سوخت، فرقان برای مبارزه با آنچه «بلوای آخوندیسم» می خواند دست به اسلحه برد.گروه فرقان از اردیبهشت ۵۸ موج ترورهای خود را با به شهادت رساندن شهید قرنی رئیس ستاد مشترک ارتش آغاز می کند. شهید مطهری در ۱۱ اردیبهشت، حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی ۳ خرداد، شهید تقی حاجی طرخانی ۱۶ تیرماه، ۲۴ تیر آیت الله سیدرضی شیرازی، ۴ شهریور شهید عراقی و فرزندش حسام[۳]، ۱۰ آبان شهید قاضی طباطبایی امام جمعه ی تبریز و ۲۷ آذر شهید مفتح در دانشکده ی الهیات دانشگاه تهران[۴] توسط فرقان ترور می شوند. فرقان در صحنه ی هر ترور تعدادی جزوه که در آن به چرایی علت ترور پرداخته پخش می کرد و این گونه مسئولیت ترور را برعهده می گرفت. این ترورها دارای جنبه های مختلفی بودند؛ ترورهای سیاسی که شخصیت ها را هدف گرفته بود و ترورهایی که برخاسته از ایدئولوژی فرقان بودند و گاهی هم ریشه در دشمنی شخصی گودرزی داشت؛ مثل ترورهای شهید مفتح و حاجی طرخانی که از افراد اصلی مسجد قبا بودند که گودرزی را طرد کرده بودند.برخی تجهیزات که از خانه های تیمی فرقان کشف شده بوددستگیری ها توسط تیم بررسی که به دستور امام شروع به کار کرده اند از همان اردیبهشت ماه شروع می شود و چندماه کار اطلاعاتی منجر به شناسایی بیش از ۱۰ خانه ی تیمی فرقان می شود. نهایتاً طی عملیاتی در ۱۸ دی ماه ۱۳۵۸ عناصر اصلی فرقان از جمله اکبر گودرزی رهبر این گروهک دستگیر می شوند. با توجه به اینکه اغلب اعضای فرقان جوانان فریب خورده بودند، بنابراین دست اندرکاران پرونده با برگزاری جلسات صحبت و پرسش و پاسخ کوشیدند ذهن آنها را روشن کرده و از گمراهی نجات دهند. رسیدگی قضایی به جرائم افراد و بحث های عقیدتی که ساعت ها به طول می انجامید به طور موازی دنبال می شدند. بحث ها و پرسش و پاسخ ها در نهایت منجر به بازگشت تعداد قابل توجهی از فرقانی ها و توبه ی آنها شد.اکبر گودرزی نهایتاً ۳ خرداد ۵۹ به همراه جمعی دیگر از اعضای فرقان اعدام شد. تعدادی از اعضای فرقان نیز که دستشان به جنایت و قتل آلوده نبود به حبس محکوم شدند. برخی توابین هم به جبهه رفتند و بعدها شهید شدند. پس از اعدام گودرزی فرقان شماره ی ۲۵ نشریه را به گودرزی اختصاص داد و با چاپ تصویری از وی در ذیل عکس، عبارت: «مجاهد تشیع مظلوم، شهید ششم ایدئولوژیک شیعه اکبر گودرزی!» را درج نمود. فرقان پیش از این پس از شهید اول، شهید ثانی و شهید ثالث؛ «مجید شریف واقفی» را شهید چهارم و «شریعتی» را شهید پنجم نامیده بود.پسا فرقــانی ها«محمد متحدی» مسئول شاخه ی نظامی فرقان بود که در دستگیری های اولیه در اردیبهشت ۵۸ دستگیر می شود اما با معرفی خود به عنوان یک فرد عادی و با توجه به اینکه هنوز اعضای اصلی فرقان دستگیر نشده بودند آزاد می شود. او یک بار دیگر در آبان ماه دستگیر می شود اما خود را «مهدی سیفی» معرفی می کند و پس از حدود یک ماه که در بازداشت به سر می برد لوله ی شوفاژ زیر پنجره را کج می کند و با بریدن میله ی پنجره فرار می کند.اغلب ترورها با تأیید اکبر گودرزی و محمد متحدی انجام می شد و متحدی خود در ۳ ترور شهید عراقی، تقی حاجی طرخانی و ترور شهید قاضی طباطبایی حضور داشت. او عامل شستشوی مغزی تعدادی از جوانان و جذب آنها به فرقان بود. یکی از آنها «مسعود تقی زاده» عامل ترور شهید قاضی طباطبایی در آبان ۵۸ بود.متحدی پس از اعدام گودرزی با جمع کردن اعضای باقی مانده ی فرقان تشکیلات «رهروان فرقان» را راه اندازی می کند. «رهروان فرقان» که به نوعی همان تشکیلات تبریز فرقان بودند با هدف انتقام خون به اصطلاح شهدای فرقان به تهران می آیند و ترور آیت الله ربانی شیرازی، آیت الله موسوی اردبیلی، حجت الاسلام عبدالمجید معادیخواه از حکام شرع دادگاه فرقان و آیت الله خامنه ای را در دستور کار قرار می دهند. ترورهایی که بیش از آنکه جنبه ی سیاسی یا ایدئولوژیک داشته باشد، جنبه ی انتقام گیری از نظام و ابراز وجود و حیات فرقان در عرصه را دارد.۸ فروردین ۶۰ آیت الله ربانی شیرازی در شیراز هدف گلوله قرار می گیرد ولی به شهادت نمی رسد. امام خمینی رحمه الله در بخشی از پیام خود به ایشان چنین می نویسد: «از سوء قصد به جنابعالی مطلع شدم. این نحو برخورد با روحانیون متعهد، برنامه ی منحرفین بوده و هست و غرض آنان خارج نمودن جمع کاردان و متعهد از صحنه است؛ غافل از آنکه به حکم تاریخ، روحانیون آگاه در تمام صحنه های سیاسی پیشقدم بوده اند و ترور اشخاص نمی تواند آنان را مأیوس کند و راه را برای بدخواهان به اسلام و کشور باز کنند.»طرح ترور«رهروان فرقان» پس از ترور ناموفق آیت الله ربانی شیرازی چندین بار برای ترور آیت الله موسوی اردبیلی و حجت الاسلام معادیخواه اقدام می کنند، اما موفق نمی شوند. هر بار یا بمبی که در مسیر کار گذاشته بودند عمل نمی کرد، یا مسیر خودروی حامل شخصیت عوض می شد. ناموفق بودن ترور به شیوه ی بمب گذاری در مسیر عبور شخصیت ها و بالابودن ریسک ترور به شیوه ی سوار بر موتور، «رهروان فرقان» را به سمت ایده ی جدید استفاده از ضبط صوت بمب گذاری شده می برد. ایده ای که اولین بار توسط محمد متحدی مطرح می شود. مسعود تقی زاده در این باره می گوید:«این طرح مخصوصاً بعد از عدم موفقیت در کارهای [حجت الاسلام] معادیخواه یا [آیت الله] موسوی اردبیلی خیلی فکر مهدی را مشغول کرده بود. یک طرحی را برای من کشیده بود که از روی آن یکی را درست کنم و آن یک مکعب مستطیل بود که در آن چند سوراخ به نظر ۹ میلیمتری با فواصل مساوی تعبیه شده بود و سپس بعد از تهیه ی آن که من به یک تراشکاری دادم و حتی وی مشکوک شده بود و اوستایش گفته بود که این برای اسلحه است و من با هزار مکافات و توجیه بالاخره گرفتم و مهدی بعد از چند روز کار روی آن چیزی درست کرده بود به قرار زیر که چهار تا فشنگ در سوراخ ها قرار می داد (در هر سوراخ یک عدد) و سپس یک صفحه را که چهار میخ به آن وصل کرده بود و توسط یک محور وسط این صفحه را به سمت مکعب مستطیل می کشید که اگر ضامن را کشیده و صفحه را به عقب برده و رها می کردیم، میخ ها بر روی فشنگ ها خورده و آنها هم عمل می کردند. البته به نظر درست بود ولی وقتی من و رضا در جاده ی سولقان آن را هر چه امتحان کردیم عمل نکرد. اولین دفعه با ماشین رفتیم، حسین هم بود که عمل نکرد. وقتی دفعه ی دوم که مهدی می گفت حتماً ضامنش را نکشیده اید با رضا رفتیم، باز هم نتیجه نداد.به این ترتیب مسئله مانده بود تا اینکه مهدی طرحش را تغییر داده و این بار به جای چهار سوراخ یک سوراخ گذاشته بود. قسمتی با قطر بزرگ و این همان طرحی بود که در ضبط [ترور آیت الله] خامنه ای استفاده شد. البته این را امتحان کرده بودم و خوب هم عمل کرده بود. البته به غیر از من مهدی خودش امتحان کرده بود و این دفعه در انتهای آن سوراخ که قطرش حدود ۱cm بود به یک سوراخ کوچک منتهی می شد، آن سیم چاشنی برق از آنجا خارج می شد و سپس مقداری باروت روی چاشنی ریخته و سپس هم تعدادی ساچمه ی بلبرینگ روی آن ریخته و دایره ی پلاستیکی و چسب روی آنها گذاشته و ثابت می کردند.»تیری که به سنگ خوردپس از پیروزی انقلاب، سهم خواهی گروهک های مختلف التقاطی و حتی مارکسیستی از انقلاب شروع می شود. مجاهدین خلق که پیش از انقلاب بر خلاف مشی امام که آگاهی بخشی به مردم بود، مشی مسلحانه را در پیش گرفته بودند بعد از انقلاب به آمار کشته شدگانشان افتخار می کردند. منافقین که نه در انتخابات ریاست جمهوری سال ۵۸ با اقبال مردم روبه رو شدند و نه در انتخابات مجلس همان سال، با در پیش گرفتن تز «آلترناتیو» کوشیدند از طریق وحدت با بنی صدر نظام را زیر ضربه ببرند. منافقین و بنی صدر که از بهمن و اسفند سال گذشته در دو میتینگ ۲۲ بهمن و ۱۴ اسفند تیغ تیزشان را متوجه «حزب اللهی ها» کرده بودند، روزبه روز و بیش از پیش به سمت رویارویی با جمهوری اسلامی رفتند. میتینگ های مختلف و قدرت نمایی میلیشیا در خیابان های تهران از سویی، و مخالف خوانی های بنی صدر از سوی دیگر در کوره ی اختلافات می دمد. عزل بنی صدر از فرماندهی کل قوا توسط امام، چراغ سبزی به جریان مکتبی مخالف بنی صدر است. در این میان جبهه ی ملی علیه لایحه ی قصاص که در مجلس جریان دارد موضع گیری و دعوت به تجمع می کند که با نهیب امام قضیه منتفی می شود. ۲۷ خرداد دو فوریت طرح عدم کفایت بنی صدر در مجلس تصویب می شود. منافقین که در استراتژی خود قصد داشتند از طریق بنی صدر نظام را به شکست بکشانند وقتی با برکناری قریب الوقوع بنی صدر، تز «آلترناتیو» را شکست خورده می بینند دست به انتحار می زنند. یک روز بعد اطلاعیه ای از طرف منافقین صادر می شود که ورود آنها به مقابله ی مسلحانه با جمهوری اسلامی را اعلام می کند. سازمان در این اطلاعیه که به قلم رجوی نوشته شدهضمن اعلام در پیش گرفتن «قاطع ترین مقاومت انقلابی از هر طریق» در برابر «مرتجعین انحصارطلب و اوباش چماقدار» اعلام می کند «شایسته ی سخت ترین کیفر و مجازات انقلابی خواهند بود.»آیت الله خامنه ای یکی از مهم ترین چهره های سیاسی این ایام است. ایشان در خطبه های نماز جمعه ی ۲۹ خردادماه با اشاره به پیام امام رحمه الله به بیان بخشی از مطالب نگفته ای که در طول این چند ماه به احترام امر امام مکتوم نگاه داشته پرداخته و بنی صدر و منافقین را تخطئه می کند: «برادران! همان طور که گفتم، آقای بنی صدر شخصاً طرف نیست، یک جریان طرف است. امروز این جریان در این چهره ظاهر شده است، قبلاً در چهره های دیگری ظاهر شده بود، روز دیگر ممکن است در چهره های دیگری ظاهر شود. هوشیار باشید. جریان نفاق، یعنی کفر پنهانی و زیر پرده را بشناسید؛ این حرف مال امروز نیست، این حرف مال زمانی که گویندگان و رهبر عظیم الشّأن ما در ...

ادامه مطلب  

چه کسانی آیت الله خامنه ای را ترور کردند؟  

درخواست حذف این مطلب
ترورِ ششم تیر آیت الله خامنه ای در همین ایام و انفجار دفتر حزب جمهوری یک روز پس از آن از سویی، و انتشار جزوه ی برعهده گرفتن ترور به نام بقایای گروهک فرقان از سوی دیگر باعث شکل گیری تحلیل های مختلفی درباره ی عوامل این ترور می شود. برخی کارشناسان تاریخی «سازمان منافقین» و برخی دیگر «رهروان فرقان» را عامل ترور می دانند. اما آیت الله خامنه ای توسط چه کسی یا گروهی ترور شد؟پایگاه اطلاع رسانی khamenei.ir به مناسبت سی و چهارمین سالگرد ترور رهبر انقلاب اسلامی، به بازخوانی اسناد ترور ایشان و جزئیات آن بر اساس اعترافات اعضای باقی مانده ی گروهک فرقان پرداختت که به این شرح است:فرقـــانی ها«اگر عمری بود و اگر گروه هایی از قبیل فرقان اجازه و فرصت دادند، ان شاءالله در آینده به کار حزب خواهیم پرداخت؛ حزب جان می گیرد، تبلیغاتش را شروع می کند، جزوه های لازم، کتاب های لازم، تبلیغات لازم، تشکیلات لازم را به راه خواهد انداخت؛ ان شاءالله درست می شود. » ۱۳۵۹/۱/۱۱این ها بخشی از سخنان آیت الله خامنه ای در فروردین ماه ۵۹ در بافق یزد بود که شاید در آن روزها چندان مورد توجه قرار نگرفت؛ چرا که چندماه از دستگیری اعضای اصلی گروه فرقان می گذشت. اما بغض فرقانی ها از روحانیت بیش از آن بود که با دستگیری و اعدام اکثریت این گروهک خاموش شود.گروهک فرقان به سرکردگی جوانی به نام اکبر گودرزی در سال های ۵۶ و ۵۷ تشکیل می شود. او با راه اندازی جلسات تفاسیر قرآن، برداشت های مادی از منابع دینی را مطرح می کرد. فراگیری تبِ تفاسیرِ مادی و مارکسیستی درسال های منتهی به انقلاب که توسط افراد و جریان های التقاطی ارائه می شد، حساسیت برخی چهره های فکری انقلاب مثل شهید مطهری را برانگیخت. کار آنقدر بالا گرفته بود که گودرزیِ جوان بیست و چند ساله، بیست جزوه ی تفسیر قرآن، شرح صحیفه ی سجادیه و نهج البلاغه نوشته بود.شهید مطهری در مباحث خود در سال های ۵۶ و ۵۷ اقدام به پاسخ گویی به این تفاسیر مادی کرده بود و در چاپ هشتم کتاب «علل گرایش به مادیگری» مقدمه ای را با همین عنوان اضافه می کند. شهید مطهری با انتقاد از باب شدن تفاسیر مادی و التقاطی به نام اسلام، به آنها لقب «ماتریالیسمِ منافق» داد: « مطالعه نوشته های به اصطلاح تفسیری که در یکی دو سال اخیر منتشر شده و می شود تردیدی باقی نمی گذارد که توطئه عظیمی در کار است. در این که چنین توطئه ای از طرف ضد مذهب ها برای کوبیدن مذهب در کار است من تردید ندارم. آنچه فعلاً برای من مورد تردید است این است که آیا نویسندگان این جزوه ها خود اغفال شده اند و نمی فهمند که چه می کنند؟ و یا خود اینها عالماً عامداً با توجه به این که با کتاب مقدس هفتصد میلیون مسلمان چه می کنند، دست به چنین تفسیرهای ماتریالیستی زده و می زنند. ما نظر به این که در این نوشته ها آثار و علائم خامی و بیسوادی را فراوان می بینیم و به چند نمونه اشاره خواهیم کرد ترجیح می دهیم که فعلاً ماتریالیستی را که به صورت تفسیر آیات قرآن در این یکی دو سال اخیر تبلیغ می شود، ماتریالیسمی اغفال شده بنامیم و اگر پس از این تذکرات، باز هم راه انحرافی خود را تعقیب کردند ناچاریم آن ماتریالیسم را «ماتریالیسم منافق» اعلام نماییم.»آنچه اهمیت فکر انحرافی فرقان را بیشتر می کرد، تأثیرپذیری از جنبه های منفی تفکرات شریعتی - علیرغم وجوه مثبت آن - خصوصاً بحث «اسلام منهای روحانیت» و «تشیع علوی و صفوی» بود که بر این اساس «روحانیت» را یکی از اصلی ترین دشمنان اسلام قلمداد و از آن تحت عنوان «آخوندیسم» یاد می کرد. به این ترتیب پس از استقرار جمهوری اسلامی و در حالی که مملکت در تب تجزیه طلبی می سوخت، فرقان برای مبارزه با آنچه «بلوای آخوندیسم» می خواند دست به اسلحه برد.گروه فرقان از اردیبهشت ۵۸ موج ترورهای خود را با به شهادت رساندن شهید قرنی رئیس ستاد مشترک ارتش آغاز می کند. شهید مطهری در ۱۱ اردیبهشت، حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی ۳ خرداد، شهید تقی حاجی طرخانی ۱۶ تیرماه، ۲۴ تیر آیت الله سیدرضی شیرازی، ۴ شهریور شهید عراقی و فرزندش حسام[۳]، ۱۰ آبان شهید قاضی طباطبایی امام جمعه ی تبریز و ۲۷ آذر شهید مفتح در دانشکده ی الهیات دانشگاه تهران[۴] توسط فرقان ترور می شوند. فرقان در صحنه ی هر ترور تعدادی جزوه که در آن به چرایی علت ترور پرداخته پخش می کرد و این گونه مسئولیت ترور را برعهده می گرفت. این ترورها دارای جنبه های مختلفی بودند؛ ترورهای سیاسی که شخصیت ها را هدف گرفته بود و ترورهایی که برخاسته از ایدئولوژی فرقان بودند و گاهی هم ریشه در دشمنی شخصی گودرزی داشت؛ مثل ترورهای شهید مفتح و حاجی طرخانی که از افراد اصلی مسجد قبا بودند که گودرزی را طرد کرده بودند.برخی تجهیزات که از خانه های تیمی فرقان کشف شده بوددستگیری ها توسط تیم بررسی که به دستور امام شروع به کار کرده اند از همان اردیبهشت ماه شروع می شود و چندماه کار اطلاعاتی منجر به شناسایی بیش از ۱۰ خانه ی تیمی فرقان می شود. نهایتاً طی عملیاتی در ۱۸ دی ماه ۱۳۵۸ عناصر اصلی فرقان از جمله اکبر گودرزی رهبر این گروهک دستگیر می شوند. با توجه به اینکه اغلب اعضای فرقان جوانان فریب خورده بودند، بنابراین دست اندرکاران پرونده با برگزاری جلسات صحبت و پرسش و پاسخ کوشیدند ذهن آنها را روشن کرده و از گمراهی نجات دهند. رسیدگی قضایی به جرائم افراد و بحث های عقیدتی که ساعت ها به طول می انجامید به طور موازی دنبال می شدند. بحث ها و پرسش و پاسخ ها در نهایت منجر به بازگشت تعداد قابل توجهی از فرقانی ها و توبه ی آنها شد.اکبر گودرزی نهایتاً ۳ خرداد ۵۹ به همراه جمعی دیگر از اعضای فرقان اعدام شد. تعدادی از اعضای فرقان نیز که دستشان به جنایت و قتل آلوده نبود به حبس محکوم شدند. برخی توابین هم به جبهه رفتند و بعدها شهید شدند. پس از اعدام گودرزی فرقان شماره ی ۲۵ نشریه را به گودرزی اختصاص داد و با چاپ تصویری از وی در ذیل عکس، عبارت: «مجاهد تشیع مظلوم، شهید ششم ایدئولوژیک شیعه اکبر گودرزی!» را درج نمود. فرقان پیش از این پس از شهید اول، شهید ثانی و شهید ثالث؛ «مجید شریف واقفی» را شهید چهارم و «شریعتی» را شهید پنجم نامیده بود.پسا فرقــانی ها«محمد متحدی» مسئول شاخه ی نظامی فرقان بود که در دستگیری های اولیه در اردیبهشت ۵۸ دستگیر می شود اما با معرفی خود به عنوان یک فرد عادی و با توجه به اینکه هنوز اعضای اصلی فرقان دستگیر نشده بودند آزاد می شود. او یک بار دیگر در آبان ماه دستگیر می شود اما خود را «مهدی سیفی» معرفی می کند و پس از حدود یک ماه که در بازداشت به سر می برد لوله ی شوفاژ زیر پنجره را کج می کند و با بریدن میله ی پنجره فرار می کند.اغلب ترورها با تأیید اکبر گودرزی و محمد متحدی انجام می شد و متحدی خود در ۳ ترور شهید عراقی، تقی حاجی طرخانی و ترور شهید قاضی طباطبایی حضور داشت. او عامل شستشوی مغزی تعدادی از جوانان و جذب آنها به فرقان بود. یکی از آنها «مسعود تقی زاده» عامل ترور شهید قاضی طباطبایی در آبان ۵۸ بود.متحدی پس از اعدام گودرزی با جمع کردن اعضای باقی مانده ی فرقان تشکیلات «رهروان فرقان» را راه اندازی می کند. «رهروان فرقان» که به نوعی همان تشکیلات تبریز فرقان بودند با هدف انتقام خون به اصطلاح شهدای فرقان به تهران می آیند و ترور آیت الله ربانی شیرازی، آیت الله موسوی اردبیلی، حجت الاسلام عبدالمجید معادیخواه از حکام شرع دادگاه فرقان و آیت الله خامنه ای را در دستور کار قرار می دهند. ترورهایی که بیش از آنکه جنبه ی سیاسی یا ایدئولوژیک داشته باشد، جنبه ی انتقام گیری از نظام و ابراز وجود و حیات فرقان در عرصه را دارد.۸ فروردین ۶۰ آیت الله ربانی شیرازی در شیراز هدف گلوله قرار می گیرد ولی به شهادت نمی رسد. امام خمینی رحمه الله در بخشی از پیام خود به ایشان چنین می نویسد: «از سوء قصد به جنابعالی مطلع شدم. این نحو برخورد با روحانیون متعهد، برنامه ی منحرفین بوده و هست و غرض آنان خارج نمودن جمع کاردان و متعهد از صحنه است؛ غافل از آنکه به حکم تاریخ، روحانیون آگاه در تمام صحنه های سیاسی پیشقدم بوده اند و ترور اشخاص نمی تواند آنان را مأیوس کند و راه را برای بدخواهان به اسلام و کشور باز کنند.»طرح ترور«رهروان فرقان» پس از ترور ناموفق آیت الله ربانی شیرازی چندین بار برای ترور آیت الله موسوی اردبیلی و حجت الاسلام معادیخواه اقدام می کنند، اما موفق نمی شوند. هر بار یا بمبی که در مسیر کار گذاشته بودند عمل نمی کرد، یا مسیر خودروی حامل شخصیت عوض می شد. ناموفق بودن ترور به شیوه ی بمب گذاری در مسیر عبور شخصیت ها و بالابودن ریسک ترور به شیوه ی سوار بر موتور، «رهروان فرقان» را به سمت ایده ی جدید استفاده از ضبط صوت بمب گذاری شده می برد. ایده ای که اولین بار توسط محمد متحدی مطرح می شود. مسعود تقی زاده در این باره می گوید:«این طرح مخصوصاً بعد از عدم موفقیت در کارهای [حجت الاسلام] معادیخواه یا [آیت الله] موسوی اردبیلی خیلی فکر مهدی را مشغول کرده بود. یک طرحی را برای من کشیده بود که از روی آن یکی را درست کنم و آن یک مکعب مستطیل بود که در آن چند سوراخ به نظر ۹ میلیمتری با فواصل مساوی تعبیه شده بود و سپس بعد از تهیه ی آن که من به یک تراشکاری دادم و حتی وی مشکوک شده بود و اوستایش گفته بود که این برای اسلحه است و من با هزار مکافات و توجیه بالاخره گرفتم و مهدی بعد از چند روز کار روی آن چیزی درست کرده بود به قرار زیر که چهار تا فشنگ در سوراخ ها قرار می داد (در هر سوراخ یک عدد) و سپس یک صفحه را که چهار میخ به آن وصل کرده بود و توسط یک محور وسط این صفحه را به سمت مکعب مستطیل می کشید که اگر ضامن را کشیده و صفحه را به عقب برده و رها می کردیم، میخ ها بر روی فشنگ ها خورده و آنها هم عمل می کردند. البته به نظر درست بود ولی وقتی من و رضا در جاده ی سولقان آن را هر چه امتحان کردیم عمل نکرد. اولین دفعه با ماشین رفتیم، حسین هم بود که عمل نکرد. وقتی دفعه ی دوم که مهدی می گفت حتماً ضامنش را نکشیده اید با رضا رفتیم، باز هم نتیجه نداد.به این ترتیب مسئله مانده بود تا اینکه مهدی طرحش را تغییر داده و این بار به جای چهار سوراخ یک سوراخ گذاشته بود. قسمتی با قطر بزرگ و این همان طرحی بود که در ضبط [ترور آیت الله] خامنه ای استفاده شد. البته این را امتحان کرده بودم و خوب هم عمل کرده بود. البته به غیر از من مهدی خودش امتحان کرده بود و این دفعه در انتهای آن سوراخ که قطرش حدود ۱cm بود به یک سوراخ کوچک منتهی می شد، آن سیم چاشنی برق از آنجا خارج می شد و سپس مقداری باروت روی چاشنی ریخته و سپس هم تعدادی ساچمه ی بلبرینگ روی آن ریخته و دایره ی پلاستیکی و چسب روی آنها گذاشته و ثابت می کردند.»تیری که به سنگ خوردپس از پیروزی انقلاب، سهم خواهی گروهک های مختلف التقاطی و حتی مارکسیستی از انقلاب شروع می شود. مجاهدین خلق که پیش از انقلاب بر خلاف مشی امام که آگاهی بخشی به مردم بود، مشی مسلحانه را در پیش گرفته بودند بعد از انقلاب به آمار کشته شدگانشان افتخار می کردند. منافقین که نه در انتخابات ریاست جمهوری سال ۵۸ با اقبال مردم روبه رو شدند و نه در انتخابات مجلس همان سال، با در پیش گرفتن تز «آلترناتیو» کوشیدند از طریق وحدت با بنی صدر نظام را زیر ضربه ببرند. منافقین و بنی صدر که از بهمن و اسفند سال گذشته در دو میتینگ ۲۲ بهمن و ۱۴ اسفند تیغ تیزشان را متوجه «حزب اللهی ها» کرده بودند، روزبه روز و بیش از پیش به سمت رویارویی با جمهوری اسلامی رفتند. میتینگ های مختلف و قدرت نمایی میلیشیا در خیابان های تهران از سویی، و مخالف خوانی های بنی صدر از سوی دیگر در کوره ی اختلافات می دمد. عزل بنی صدر از فرماندهی کل قوا توسط امام، چراغ سبزی به جریان مکتبی مخالف بنی صدر است. در این میان جبهه ی ملی علیه لایحه ی قصاص که در مجلس جریان دارد موضع گیری و دعوت به تجمع می کند که با نهیب امام قضیه منتفی می شود. ۲۷ خرداد دو فوریت طرح عدم کفایت بنی صدر در مجلس تصویب می شود. منافقین که در استراتژی خود قصد داشتند از طریق بنی صدر نظام را به شکست بکشانند وقتی با برکناری قریب الوقوع بنی صدر، تز «آلترناتیو» را شکست خورده می بینند دست به انتحار می زنند. یک روز بعد اطلاعیه ای از طرف منافقین صادر می شود که ورود آنها به مقابله ی مسلحانه با جمهوری اسلامی را اعلام می کند. سازمان در این اطلاعیه که به قلم رجوی نوشته شدهضمن اعلام در پیش گرفتن «قاطع ترین مقاومت انقلابی از هر طریق» در برابر «مرتجعین انحصارطلب و اوباش چماقدار» اعلام می کند «شایسته ی سخت ترین کیفر و مجازات انقلابی خواهند بود.»آیت الله خامنه ای یکی از مهم ترین چهره های سیاسی این ایام است. ایشان در خطبه های نماز جمعه ی ۲۹ خردادماه با اشاره به پیام امام رحمه الله به بیان بخشی از مطالب نگفته ای که در طول این چند ماه به احترام امر امام مکتوم نگاه داشته پرداخته و بنی صدر و منافقین را تخطئه می کند: «برادران! همان طور که گفتم، آقای بنی صدر شخصاً طرف نیست، یک جریان طرف است. امروز این جریان در این چهره ظاهر شده است، قبلاً در چهره های دیگری ظاهر شده بود، روز دیگر ممکن است در چهره های دیگری ظاهر شود. هوشیار باشید. جریان نفاق، یعنی کفر پنهانی و زیر پرده را بشناسید؛ این حرف مال امروز نیست، این حرف مال زمانی که گویندگان و رهبر عظیم الشّأن ما در میان ما است نیست؛ این جریان مال تاریخ انقلاب ما است. ای نسل های جوان، ای نوجوان های امروز و مسئولان فردا، ای نسل هایی که هنوز نیامدید یا کودک هستید! بدانید این انقلاب از ناحیه ی منافقان از همه بیشتر ضربت می بیند، حواستان را جمع کنید. خ ...

ادامه مطلب  

تصاویر/ مراسم ترحیم همسر آیت الله علم الهدی  

درخواست حذف این مطلب
به روز شده در: ۱۲ تیر ۱۳۹۶ - ۰۰:۳۰ روزشمار دفاع مقدس (11 تیر) • شهادت عالم مجاهد و فقیه نستوه شهید آیت الله «محمد صدوقی» چهارمین شهید محراب (1361 ه.ش) • شهادت شهید حجت‏ الاسلام «سیدمحمد حسن حکیم» در زندان رژیم بعث عراق (1364 ه.ش) • شهادت شهید محمد حسین مردی ممقانی مسئول بهداری لشکر 27 محمدرسول الله (ص) (1365 ه.ش) • انجام عملیات پارتیزانی روح الله و آزادسازی م ...

ادامه مطلب  

سرچشمه پذیرش قراردادهای ipc و بازگشت به دوران قبل از ملی شدن صنعت نفت را در این مصاحبه پیدا خواهید کرد!/ وقتی مشاور روحانی راه پیشرفت را الحاق ب  

درخواست حذف این مطلب
گروه سیاسی-رجانیوز:حجت الاسلام و المسلمین سید محمود نبویان نماینده فعلی مردم تهران در مجلس و نامزد جریان اصول گرایی در دهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی است. نبویان از جمله شاگردان مطرح علامه مصباح یزدی، عضو هیئت علمی مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) و پژوهشگر برتر و مدرس در مراکز دانشگاهی است. انتخابات پیش رو بهانه ای شد تا به گفت و گو با ایشان بپردازیم. آن چه در ادامه می آید متن کامل گفت و گو است که به نقد مبنایی دولت یازدهم اختصاص یافته است.عده ای معقتدند که مبانی نظری دولت یازدهم به خصوص در عرصه سیاست خارجی برگرفته از نظریات محمود سریع القلم است؛ لطفا در این باره توضیح دهید؟یکی از نکات اساسی که وجود دارد این است که ما مبانی فکری دولت آقای روحانی و وزرایی که هستند را بازخوانی بکنیم. من با مبانی فکری این دولت و سیاست هایی که تنظیم می کند کار دارم، به ویژه مباحث فرهنگی و سیاست خارجی و روابطی که با غرب برقرار می کند. به نظر می رسد به این مبانی فکری می تواند راه گشا باشد، برای این که ما بفهمیم چرا این گونه تصمیم گیری ها در آنجا انجام می شود.من هم به نوشتار شخص آقای روحانی و همین طور به کسانی که آبشخور فکری این نوع سیاست گذاری ها از آنجا هست اشاره خواهم کرد. به دو سه مورد از شخص آقای روحانی و از کتاب هایش اشاره می کنم. اولین نکته که رهبر معظم انقلاب هم خیلی روی آن تأکید دارند این است که ما باید نسبت به غرب بدبین باشیم. قبلاً فرمودند من به مذاکرات خوش بین نیستم؛ چند روز گذشته هم دوباره فرمودند من 10 بار گفتم که خوش بین نیستم. سئوال این است که ما چرا نباید خوش بین باشیم؟ من اول به مبنای قرآنی این کار اشاره کنم، بعد به برخی از این واقعیت ها اشاره خواهم کرد.دیپلماسی قرآنی ما این است که ما نسبت به دشمنان اسلام و سران کفر باید دشمنی بورزیم. از قرآن می پرسیم که آیا ما باید به آمریکا اعتماد بکنیم یا خیر؟ اصلاً آیا اینها ملتزم به چیزی هستند؟ قرآن کریم با تعبیر خیلی زیبایی در سوره توبه می فرماید «کَیْفَ وَ إِن یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ لاَ یَرْقُبُواْ فِیکُمْ إِلاًّ وَ لاَذِمَّةً»، اگر اینها غلبه پیدا بکنند در مورد شما نه مراعات «إِلاًّ» را می کنند، نه «ذِمَّةً» را. إِلاًّ یعنی دوستی. این که اگر با آمریکا دوست شویم مشکل مان حل می شود، قرآن می فرماید او مراعات دوستی را نمی کند. دوم این که مراعات تعهد را هم نمی کند. یک آب باریکه ای که از تعلیق تحریم ها یا توقف تحریم ها -من کاری ندارم- ایجاد شود، قرآن کریم می فرماید اگر اینها قدرت پیدا بکنند ملتزم به همین آب باریکه هم نخواهند شد. این به ما می گوید شما هیچ وقت به اینها اعتماد نکنید، خدای متعال به ما می فرماید اینها آدم های قابل اعتمادی نیستند.سئوال این است که در واقعیت و در صحنه عمل هم این طور است یا خیر؟ در همین مذاکرات هسته ای چرا آمریکا پای میز مذاکره آمده است؟ ما از سر ضعف پای میز مذاکره رفته ایم یا آمریکا از سر ضعف آمده است؟ این خیلی مهم است. دیدگاه قرآنی می گوید او از سر ضعف آمده است، چرا؟ چون می گوید اگر او قدرت پیدا کند مراعات هیچ چیز را نمی کند و غلبه پیدا می کند.شاهد این مسئله این است که ما برای پخش برنامه های نظام جمهوری اسلامی، چون ماهواره نداریم یا خیلی کم داریم، به ماهواره های کشورهای اروپایی پول می دهیم. اروپا هر وقت دلش خواست پخش ماهواره را قطع می کند، با اینکه ما پولش را پرداخت کرده ایم. قرآن می فرماید اگر اینها قدرت پیدا بکنند مراعات هیچ چیز را نمی کنند، این هم شاهدش! قرآن می فرماید او از سر ضعف آمده، وگرنه اگر از سر قدرت آمده بود مراعات هیچ چیز را نمی کرد.شما اول انقلاب را نگاه کنید. کدام یک از کشورها تحت تأثیر نظام جمهوری اسلامی ایران بود؟! تمام کشورهای منطقه زیر سیطره آمریکا بودند. لبنان دست اسرائیل و آمریکا بود، الان چطور؟ الان آمریکا پیروز شده یا ملت ایران ؟ سیدحسن نصرالله یعنی ملت ایران، ما جنگ نیابتی داشتیم که او با اسرائیل جنگیده و اسرائیل شکست خورده است. در سوریه این همه کشور جمع شدند و شکست خوردند. در عراق شکست خوردند. در یمن و بحرین هم همین طور بوده است. پس آنها از سر ضعف پای میز مذاکره آمدند.اولین جلسه ای که ما با آقای صالحی داشتیم، بعد از لوزان بود. آقای حداد دعوت کرده بود، من و آقای زاکانی و بذرپاش و زارعی و آقای کارخانه ای و دوستان دیگر -فکر نمی کنم بیشتر از 10 نفر بودیم- به لوزان رفته بودیم. آنجا وقتی که از ایشان سئوال می کردیم، ایشان نقل می کرد که آقای جان کری توی این مذاکرات برگشته به ما گفته شما دیگر چه از جان ما می خواهید؟! لبنان را که از دست ما گرفتید، سوریه که هر کاری می کنیم نمی توانیم کاری انجام بدهیم، عراق را ما هزینه کردیم و صدام سرنگون شد، ولی نخست وزیرش را شما نصب می کنید.پس قرآن کریم می فرماید: «اگر بخواهید به اینها اعتماد کنید، هرگاه قدرت پیدا کنند حتماً مراعات چیزی را نمی کنند و اگر اینها بر شما غلبه پیدا کنند، نسبت به شما مراعات نمی کنند، نه دوستی و نه تعهد.» اگر قرارداد بسته باشند زیر قرارداد می زنند.جالب این است که دو آیه بعد داریم «لاَیَرْقُبُونَ فِی مُؤْمِنٍ إِلاًّ وَ لاَ ذِمَّةً». من به تفسیر مراجعه کردم. ممکن است شخصی بگوید مراد همان مسلمانان صدر اسلام باشند، دو آیه بعد می گوید نه، تا قیام قیامت حواس تان جمع باشد، اینها کسانی هستند که قابل اعتماد نیستند. اگر یک وقت با شما قرارداد ببندند از سر ضعف است. هر وقت قدرت پیدا بکنند مراعات نمی کنند. به اینها اعتماد نکنید. اینکه رهبر معظم انقلاب فرمود من اعتماد ندارم بر اساس واقعیت های موجود و اندیشه های قرآنی است.آقای روحانی در کتاب «امنیت ملی و دیپلماسی هسته ای» خودش یکی از نکاتی که مطرح می کند این است: «عوامل عدم رشد و توسعه کشور ایران دیدگاه بدبینانه به دنیای غرب است.» آدم وقتی نگاه می کند می بیند آقای روحانی تفاوت مبنایی دارد. من عبارت ایشان را برای شما بخوانم. می گوید بدبینی به غرب برای ما مشکل درست کرده است. صفحه 58 پاراگراف دوم می گوید: «از سوی دیگر به دلیل عدم اعتماد و اطمینان و بدبینی به غرب در مسائل بین المللی برخی تصمیمات اخیر با از دست رفتن فرصت اتخاذ شده است. در ماجرای هسته ای گزارش اطلاعات کارشناسی به صورت ناقص به مسئولین رده بالا «و بی اعتمادی به غرب و سازمان های بین المللی» همواره مشکل آفرین بود.» ایران و جهانی شدن، چالش ها و راه حل هاخب از آقای روحانی که بگذریم. در مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع که آقای روحانی رئیسش بود کتابی با عنوان «ایران و جهانی شدن، چالش ها و راه حل ها» به قلم آقای سریع القلم چاپ می شود که نکات مهمی را دارد. آقای سریع القلم هم مدتی در این دولت مشاور آقای روحانی بودند. ببینید آبشخور فکری وسیاستِ اقتصادی، فرهنگی و خارجی دولت آقای روحانی؛ مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت است و این کتاب هم در همانجا چاپ شده است.در این کتاب آقای سریع القلم می گوید «راه پیشرفت کشور ملحق شدن به نظم نوین جهانی است» این مقدمه اول. بعد می گوید «مراد من از نظم نوین جهانی چیست؟ من به کشورهای دیگر کار ندارم. منظور من آمریکا و آلمان و فرانسه و امثال اینهاست» نکته سوم اینکه «حق طبیعی این کشورهاست که نظم نوین جهانی و قواعدجهانی را آنها تنظیم کنند، چون قدرتمند هستند». نکته چهارم اینکه راه پیشرفت این است که ایران باید در این نظمی که آمریکا تعریف کرده بازی کند. نکته پنجم اینکه خب ما می توانیم فقط تکنولوژی اش را قبول کنیم و سیاستش را نپذیریم؟ به رسمیت شناختن اسرائیل را؟ فرهنگ اومانیستی و سکولاری اش را می شود نپذیریم؟ چون فرهنگ آنها ضداسلام است، همجنس بازی را به رسمیت می شناسد. می گوید نه، این سه بعد یعنی فرهنگ و اقتصاد و سیاست به هم پیوسته است. اگر ایران می خواهد پیشرفت کند باید هم فرهنگ، هم سیاست و هم اقتصاد آمریکا را بپذیرد.نکته ای که وجود دارد این است که اینها با اسلام و انقلاب نمی سازد. آقای سریع القلم می گوید من اینها را می دانم؛ بله ماهیت انقلاب اسلامی و قانون اساسی و تشیع ما با اینها سازگاری ندارد، ولی راه پیشرفت این است که دست از اسلام، تشیع، قانون اساسی و ماهیت انقلاب اسلامی بکشیم. ایشان می گوید اینها عوامل عدم پیشرفت اینها هستند. ولی می گوید یک عامل دیگر هم دارد و آن هم اینکه مسئولینی که از ابتدای انقلاب مسئولیت داشتند -جز آقای هاشمی و خاتمی و اندکی هم شهیدبهشتی- مسئولین به درد بخور نظام نبودند و به همین خاطر باعث عقب افتادگی شدند، مثل امام و رهبرانقلاب! چرا؟ می گوید چون مسئول کشور باید دو ویژگی باید داشته باشد: یکی اینکه باید از قشر اشراف، صاحبان سرمایه و پول باشد، نه از مردم محروم. دوم اینکه باید جزو افرادی باشند که در خارج از کشور زندگی کرده باشد! او می گوید جز آقای خاتمی و هاشمی و اندکی هم شهید بهشتی، بقیه عامل مشکلات کشور ما بودند.ببینید! این فکر اساسی ترین مبنایی است که امروز سیاست خارجی دولت آقای روحانی بر اساس آن رفتار می کند. اقتصاد را مرتب دارند به رابطه با غرب پیوند می زنند، چرا؟ ریشه اش اینجاست. چرا اقصاد مقاومتی را اصلاً باور ندارند؟ چون معتقدند راه پیشرفت این است که شما نظم نوین جهانی را بپذیرید و حل مشکل این است که غرب آن را برای مان حل کند. با اسلام و استقلال نمی سازد، خب نسازد!آقای سریع القلم می گوید فرآیند جهانی شدن، سه ضلعی است. جهانی شدن این نیست که فقط اقتصادش را بپذیرید، اگر می خواهید پیشرفت کنید، باید فرهنگش را هم بپذیرید. می گوید «جهانی شدن مثلثی است که از سه زاویه به هم مرتبط اقتصادی، سیاسی و فرهنگی تشکیل شده است و منطق کانونی آن در فلسفه اجتماعی فردگرایی ریشه دارد.» خودشان راحت تصریح می کنند. این جهانی شدن کدام نظام فکری را تثبیت می کند؟ ایشان می نویسد: «جهانی شدن موقعیت نظری و عملی سرمایه داری را به عنوان ساختار مسلط تولید جهانی تثبیت کرده است.»پس جهانی شدن یعنی سرمایه داری، و پیشرفت ما این است که باید به سمت سرمایه داری برویم. این قواعد جهانی شدن را چه کسی باید ترسیم کند؟ چرا ما باید بنشینیم آمریکا این قواعد را تعیین کند؟ آقای سریع القلم می گوید اصلاً حق طبیعی اش است! این منطق چیست؟ کدخدامحوری. منطق جنگل! جنگل هم می گوید هرکس قدرتش بیشتر است او قواعد را تعیین می کند. لذا باید برویم سراغ کدخدا و هیچ چاره ای نیست.ایشان در صفحه 26می گوید: «به عنوان یک قاعده در فرآیند جهانی شدن کشورهایی که از قدرت اقتصادی بیشتری برخوردارند توان قاعده سازی بیشتری نیز دارند».این نظام فکری غرب مبتنی بر چیست؟ جالب است. آقای سریع القلم در صفحه 50 می گوید: «در نهایت به یک سیستم تمام اصولی بر پایه های پوزیتیویسم، اومانیسم، فردگرایی، پلورالیسم و کاپیتالیسم شکل گرفته است.» یعنی اصولی که کاملاً رودرروی اندیشه اسلام و تشیع است. بعد می گوید اکنون در مرحله جدیدی از بحث در سطح جهانی قرارگرفته و مدیریت آن را در دست هشت کشور صنعتی با حاکمیت قابل توجه آمریکا، آلمان و ژاپن می توان خلاصه کرد. این هشت کشور حدود هفتاد درصد اقتصاد جهانی را در اختیار دارند و قاعده سازان سیاسی و نظامی آن هستند. نظام بین الملل در واقع نوعی کلوپ سرمایه داری است.»این با فرهنگ و دین و سیاست ما نمی سازد. می گوید اشکالی ندارد، مگر نمی خواهی پیشرفت کنی؟ الان راه نجات ملت ایران این است که دست از اسلام و تشیع و اندیشه های انقلاب بردارید و بعد می گوید راهش این است که مدافع اسرائیل بشوید!این است که با قواعدی که آمریکا در منطقه تعریف کرده هماهنگ شویم. انقلاب اسلامی آمده با اینها و با اسرائیل درافتاده، بابا اینها را بگذارید کنار!نکته بعد اینکه ببینید! قرآن می فرماید به دشمن اعتماد نکنید، آقای روحانی گفته بود مشکل کشور ما این است که شما بدبین هستید. این حرف، دقیقاً حرف آقای سریع القلم است که می گوید مشکل این است که شما به نظام بین الملل اعتماد ندارید. این نشان می دهد آبشخور فکری آقای روحانی از همین مرکز تحقیقات است. این مبانی، ضد اسلام است. نکته پنجم آقای سریع القلم درباره جهانی شدن می گوید که «افزایش سطح اعتماد به محیط بین المللی و پذیرفتن ریسک و مخاطره در تعامل با ملت ها و دولت ها و نهادهاست.»اصلاً شما اگر اعتماد نکنید، رشد و توسعه کشورتان محقق نمی شود. جمله ایشان این است که «نکته حایز اهمیت در پارادوکس اعتماد و مخاطره این است که همه متوجه شده اند بدون این تعامل بین المللی نمی توان رشد کرد.»نکته بعدی این است که ما باید از عقلانیت استفاده کنیم. این شعارها را هم از آقای روحانی زیاد می شنویم. این هم دقیقاً حرف آقای سریع القلم است. اما باید توجه داشت که ما دو نوع عقلانیت داریم، یک عقلانیت پوزیتیویستی و «سود انگار» و یک عقلانیت دینی که در آن خدا و معاد و اصول و ارزش ها لحاظ می شود.آن عقلانیت «سود انگار» صریحاً می گوید اگر چیزی برای من منفعت دارد باید رفت دنبالش، ولی اگرمنفعت ندارد باید بگذاری کنار. یعنی چه که شما الان می خواهید برای آرمان ها و برای سیدالشهداء کشته شوید؟ به شما چه ربطی دارد که این کارها را انجام می دهید؟ مدافع حرم چه معنایی دارد و چه سودی دارد؟منطق شعار نه غزه نه لبنانبله، به ما چه ربطی دارد که دخالت می کنیم، اینها عاقلانه نیست. این منطق می گوید سیاست خارجی جای ارزش های اسلامی نیست، جای عقل است. ارزش های اسلامی را باید بگذارید کنار. مدام می گویند عقلانیت. کدام عقلانیت؟ عقلانیت دینی که دین و سیدالشهداء و اهل بیت و برهان پشتوانه اش هستند؟ نخیر. عقلانیت سود انگار که صریحاً می گوید اگر چیزی برایت سود و منفعت مادی دارد برو دنبالش، وگرنه رهایش کن. حتی اگر دین برای شما سود دارد دنبالش کن و گرنه بگذارش کنار. این عین جمله آقای سریع القلم است که می گوید «کار عقلایی ریشه در تفکر علمی و پوزیتیویستی دارد.» خب همه می دانند که پوزیتیویسم ضد اسلام است. بعد هم در صفحه 44 تصریح می کند که «عقلانیت، ابزاری است و به دنبال حل مسائل است و انسان را از آسمان بر روی زمین می آورد.» این یعنی سکولاریسم به تمام معنا! دین و وحی و اینها چیست، اینها را کنار بگذارید!نکته بعد اینکه می گوید اگر می خواهی پیشرفت کنی باید اینها را بپذیری، وگرنه همیشه عقب افتاده هستی، چون اجتناب ناپذیر است. تأکید می کنم بر این که می گویند «اجتناب ناپذیر» است. پس الان کشور اگر بخواهد رشد کند راهش این است که دست به دامان آمریکا شود و با فرانسه وآلمان رابطه داشته باشد، وگرنه عقب افتاده هستیم. سیاستی که سیاست دولت فعلی هم همین است.ایشان در صفحه 32 کتابش می گوید: «این هم سویی حاکی از فراگیرشدن نظام سرمایه داری و اجتناب ناپذیر بودن عضویت در کانون های اصلی قدرت و ثروت در سطح جهانی و بهره برداری از این مجموعه عظیم است.» یعنی راه این است که ما در درون، قواعدی بیاییم که حق طبیعی آمریکا و زورمندان جهان بود و آن را تعریف کنند. بعد هم صریحاً می گوید هرکس زودتر داخل این قواعد رفته، زودتر پیشرفت کرده است. لذا می گوید هرچه سریع تر فرهنگ و اقتصاد و سیاست خارجی تان را آمریکایی کنید. راه پیشرفت این است. تحت نظارت غرب بروید تا به راحتی پیشرفت کنید.ایشان می نویسد: « از سوی دیگر دسترسی به امکانات جهانی شدن یکسان نیست، سرمایه گذاری ودسترسی به منابع ملی و فناوری بیشتر در مناطقی یافت می شود که تحت نظارت سیاسی غرب یا محدوده غرب باشد.» اینکه الان این همه به سمت کشورهای غربی هجوم می برند سِرش این است و آقای روحانی باید جواب دهد که چقدر از سیاست های خارجی اش بر اساس این اندیشه ها جلو می رود؟آقای سریع القلم می گوید راه پیشرفت این است که خودتان را با سیاست های آمریکا منطبق کنید. او می نویسد: «کشورها برای ایانکه بتوانند به درجه ای از رشد و توسعه اقتصادی دست یابند، باید در این شبکه پیچیده وارد شوند و خود را انطباق دهند.» پس نسخه این است که باید با آنچه آمریکا می گوید منطبق شویم. ایشان می گوید «به واسطه محوریت آمریکا در اقتصاد و سیاست بین الملل-به ویژه پس از فروپاشی شوروی- این کشور مهم ترین قاعده ساز جهانی بوده است. به همین دلیل جهانی شدن، به غربی شدن و گاه به آمریکایی شدن اقتصاد بین الملل نام گرفته است.» پس راه چیست؟ باید در همه چیز هماهنگ شوید. ایشان در صفحه 52 می نویسد: «اگر نخبگان سیاسی کشور تصمیم گرفتند از مخزن ثروت، کار، فناوری و توانایی جهانی بهره برداری کنند به لحاظ سیاسی باید با آن هماهنگ و همسو باشند.» این جمله یعنی چه؟ یعنی برای رسیدن به پیشرفت باید در داخل کشور کسانی سر کار بیایند که با آمریکا هماهنگ باشند. مثل الان که باید برای پیشرفت با انگلیس همسو باشیم و به آیت الله مصباح و آیت الله جنتی و آیت الله یزدی رای ندهیم. این تفکر می گوید راه پیشرفت این است که آنهایی که منادیان دین و ائمه و حامی منافع مردم و زیربار زور نرفتن هستند باید کنار بگذاریم.سئوال این است که مگر شاه اینها را نداشت؟ ایران قبل از انقلاب یک کشور پیشرفته بود؟ آن زمان ما از نظر پزشکی و علم و فناوری چه داشتیم؟ سی و هفت سال است جلوی آمریکا ایستاده ایم و پیشرفت کردیم. عربستان و مصر و کشورهای منطقه که دست شان در دست آمریکاست پیشرفت کرده اند؟ الان این کشورها از خودشان چه چیزی دارند؟ بنابراین این مبناست که الان دارد سیاست ما را تنظیم می کند.اما این نگاه به اینجا هم بسنده نمی کند و می گوید: «هرچند آورده ایم که جهانی شدن عمدتاً یک بحث اقتصادی است، ولی پیوستن به این جریان، خود آمادگی سیاسی، فرهنگی و اجتماعی لازم دارد.»باز هم تأکید می کند که «رشد و توسعه و رقابت اقتصادی، بدون همکاری با قدرت های بزرگ اقتصادی امکان پذیر نیست.»هراندازه با قدرت های بزرگ مشکل سیاسی و امنیتی وجود داشته باشد، روابط اقتصادی نیز تحت الشعاع قرار می گیرد و بهره برداری محدود خواهد بود.»الان ما با آمریکا مشکل سیاسی و امنیتی داریم، او می خواهد به لحاظ امنیتی و نظامی بر منطقه مسلط باشد. شما چرا می روید مزاحم کارش می شوید؟ می خواهد سوریه را بگیرد، بگذار بگیرد، بگذار در سوریه داعش ایجاد شود، اما به این نکته توجه نمی شود که اگر شما در سوریه با داعش مبارزه نکنید، باید در کرمانشاه و همدان مبارزه کنید. حالا منظورتان از این قدرت های بزرگ کیست؟ آقای سریع القلم می گوید: «مسلم است منظور از خارجی ها بنگلادش، کنیا و یونان و روسیه سفید نیست، بلکه ژاپن، انگلستان، آلمان، فرانسه و در مقطعی آمریکا است.» یعنی دقیقاً سیاست خارجی ای که الان دولت آقای روحانی جلو می برد.اسرائیل را هم احتمالاً رویش نشده است!نخیر، اسرائیل را هم نام می برد. چرا الان آقای روحانی رابطه با روسیه را قبول ندارد و می گوید فقط رابطه با غرب؟ الان روسیه آمده و متقاضی است که با ایران روابط سیاسی و اقتصادی اش را گسترش دهد، ولی دولت با او قرارداد نمی بندد. این نگاه می گوید شما هرچه زودتر می آمدید با آمریکا هماهنگ می شدید، زودتر پیشرفت می کردید. ژاپن زودتر هماهنگ شد و پیشرفت کرد.آقای سریع القلم در صفحه 71 این کتاب می نویسد: «اگر قاجارها مانند میجی ها در ژاپن، درک صحیحی از تحولات جهانی داشتند و توان انطباق روندهای جدید با واقعیت های جامعه را در خود پدید می آوردند و سامان سیاسی و اصل کارآمدی را از نظم دهندگان نوین جهان با آگاهی و اعتماد به نفس می آموختند و به کار می گرفتند، به طور طبیعی ایران هم اکنون یک کشور تمام عیار پیشرفته و صنعتی می بود.»در حالی که یک پایه مهم پیشرفت ژاپن این بود که چشم به بیرون ندوختند و به متخصصان و جوانان خودشان اعتماد کردند. یعنی همین اقتصاد مقاومتی که الان رهبری مطرح می کنند و شما هم قبول ندارید.حالا نسخه ای که می پیچند چیست؟ می گویند اگر می خواهید اقتصادتان پیشرفت کند، خارجی ها باید بیایند در اقتصاد داخلیتان وارد شوند. لذا الان که می بینید سیاست دولت ورود شرکت های خارجی به داخل است ریشه در این تفکر دارد.«اگر اقتصاد ایران خصوصیات رقابتی پیدا کند، خارجی ها نیز در صحنه این رقابت ها می توانند نقش ایفا کنند و به درجه ای که سطح این رقابت ها افزایش یابد، سطح دادوستد سیاسی میان بازیگران داخلی اقتصاد و خارجی ارتقا پیدا می کند.»پس راه پیشرفت این است که باید خارجی ها را بیاوری -حالا جالب است خارجی ها را بیاوریم، چه به نفع ماست و چه به ضرر ما- تا مشکلمان را حل کنند. حالا اینها بیایند فقط سرمایه گذاری اقتصادی بکنند؟ می گوید نه، اگر می خواهید پیشرفت بکنید، اینها باید در مجلستان هم دخالت بکنند، توی قانون گذاری هم دخالت کنند. این تئوریزه کردن سلطه انگلستان و آمریکا توی کشور واقعاً وقاحت می خواهد!الان آدم می فهمد بی بی سی چرا می گوید توی انتخابات مجلس خبرگان به فلانی رأی بدهید، به فلانی رأی ندهید. این جمله برای آقای سریع القلم است که مشاور آقای روحانی بوده، آقای روحانی بر این کتاب مقدمه زده و چقدر به به و چه چه بر کتاب نوشته است. حالا من مقدمه را می خوانم که می گوید اینها باید در قانون گذاری شما هم دخالت کنند:«اگر اقتصاد ایران به روی سرمایه گذاری خارجی باز شود و مشروط بر اینکه فضای عمرانی و ساختاری و اداری و تأسیساتی برای این سرمایه گذاری فراهم باشد طبیعی است که با گذشت زمان، حجیم شدن و موثر بودن این حضور خارجی ممکن است تقاضاها و شرایط خود را برای نظام سیاسی و به ویژه مقننه کشور مطرح کند... مسلم است که منظور از خارجی ها نیز بنگلادش، کنیا، یونان، سنگاپور و روسیه سفید نیست، بلکه ژاپن، انگلستان، آلمان، فرانسه و در مقطعی آمریکاست.»صریحاً می گویند انگلستان و فرانسه و آمریکا باید بیایند در قوه مقننه ما هم دخالت کنند. همین کافی است؟ می گوید نه، باید جلوتر بیایید. علاوه بر این که اقتصاد شما باید دست اینها باشد و مجلس شما باید دست اینها باشد، باید اولویت گذاری سیاسی ...

ادامه مطلب  

خاطره آیت الله موحدی کرمانی از جلسه تعیین رهبری  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش بی باک نیوز؛ برنامه تلویزیونی دستخط به مناسب سالگرد ارتحالِ پیرِ جماران امروز به سراغ یکی از شاگردان این یار سفر کرده رفته است، یکی از شاگردانی که از پای درس ایشان در حوزه حضور داشتند تا مبارزات انقلاب و بعد از انقلاب اسلامی کسی که از مسئولان عزیز جمهوری اسلامی و الان هم خدمتگزار مردم حتی در سن 86 سالگی هستند. در این برنامه آِیت الله موحدی کرمانی ریاست موقت مجمع تشخیص مصلحت نظام، عضو مجلس خبرگان رهبری و امام جمعه موقت تهران حضور داشت.مجری: از نقطۀ آشنایی شما با حضرت امام شروع بکنیم؛ شما از شاگردان حضرت امام بودید و از حوزه و کلاس با حضرت امام آشنا شدید، بفرمایید. بنده از اینکه در آستانۀ سالروز رحلت امام بزرگوار هستیم این رحلت جانسوز را به مردم خوبمان تسلیت می­گویم، خداوند انشاءالله این شخصیت عزیز را و کسی که یکی از بزرگترین خدمتها را به قرآن و اسلام کرد با رسول الله مانوس و محشور بفرماید. همانطور که اشاره کردید آشنایی بنده با امام(ره) از حوزۀ قم شروع می شود، ما در حوزه بودیم و هنوز هم به دروس عالیه خارج هم نرسیده بودیم ولی می شنیدیم که این بزرگوار استاد اخلاق هستند، در فلسفه تبحر دارند، در فقه و اصول تبحر دارند، ایشان درس می گفتند، درس خارج را ولی ما هنوز به آن سطح نرسیده بودیم و بالاخره بعد از یکی دو سال به درس خارج رسیدیم در محضر این بزرگوار شرکت می کردیم و از محضر این بزرگوار استفاده می کردیم گاهی در خلال درس یک هشدارهای اخلاقی می دادند که ما کاملاً استفاده می کردیم. در هر حال شروع آشنایی بنده با ایشان از حوزه قم بود و بعداً ادامه داشت.** با مرحوم هاشمی رفسنجانی به درس امام می رفتیم مجری: سر کلاس های امام با چه کسانی هم کلاس بودید؟ بنده با مرحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی و آیت الله ربانی املشی بیشتر مانوس بودم و با هم درس امام را می رفتیم و با هم بحث و صحبت می کردیم. مجری: چطور شد که در مسیر مبارزۀ امام پیوستید؟ در همان کلاس ها جذب شخصیت و منش و رفتار و تفکرات امام قرار گرفتید؟ نه گذشته از این جهت که ما استفاده از درس ایشان را می کردیم ولی کلاً بنده در گروهی بودم که آن گروه پیشگام بودند در مبارزه و در اطاعت از امام و پیروی از امام و بیشتر همین آقای هاشمی بود و ایشان خیلی فعال بود، مرحوم آقای ربانی املشی هم همینطور خیلی مبارز بود و بنده هم با این آقایان بود، دیگر بعداً تمام برنامه های ما با این آقایان ادامه پیدا می کرد؛مجری: که شما می روید کرمان منبرهای ویژه ای می روید و توسط ساواک ممنوع المنبر می شوید؟ بله در کرمان و رفسنجان و منبر من از رفسنجان شروع شد که زمان دستگیری امام من رفسنجان بودم و خداوند توفیق داد منابر داغی می رفتم، به نتیجه اینها شورای تامین تشکیل شد و ما را از منبر منع کردند، در خود کرمان در یک مقطعی فضای کرمان آرام بود یعنی فضای مبارزه نبود، خدا رحمت کند من با آقای باهنر که در قم بودیم رفتیم کرمان و در آنجا ملاقات هایی که با علمای آنجا داشتیم، صحبت هایی که با آنها کردیم بالاخره این به نظر من مقدمه ای بود و نقطۀ شروع کرمان بود به برنامه های مبارزاتی و الحمدلله آقایان هم با ما همراه شدند و تعدادی از مساجد کرمان چهره مبارزه گرفت و شهر توانست این مبارزات را ادامه بدهد.مجری: شما سال 48 به پیشنهاد شهید باهنر آمدید تهران و با جمعی جامعه روحانیت را تشکیل دادید؛ بله من کرمان بودم آقای باهنر تماس گرفت گفت یک مسجدی در تهران ساخته شده که سازنده آن هم کرمانی است مسجد باشکوهی است دوست داریم شما بیایید آن را اداره کنید گفتم حرفی نیست، مسجد مسلم بن عقیل بود که ما آمدیم اینجا و مشغول بودیم و مسجد بابرکتی بود و توفیقی داشتم که انقلابیون را آنجا جمع می کردیم و برای آنها صحبت می کردیم البته آشکارا نمی شد این کار را انجام داد، جلسات سری داشتیم، خوب بود جلسه تفسیر می گفتم یادم است تمام مسجد پر می شد و بعداً در مبارزات خداوند توفیق داد یکی از مساجد فعال بود، نیروهای مسلح شاه قبل از غروب می آمدند آنجا آماده بودند تا من یا یکی از سخنرانان دعوت شده سخنرانی بکند و بعداً مردم می ریختند داخل صحن و شعار شروع می شد و از مسجد بیرون می ریختند و آنها هم حمله ور می شدند به مردم و مردم هم به طور طبیعی متفرق می شدند، این کار ما در مسجد بود.مجری: جامعه روحانیت را چگونه در تهران شکل دادید؟ جامعه روحانیت در تهران تقسیم شد به مناطق متعددی فکر می کنم14 منطقه بود که یک منطقه، منطقۀ شرق تهران بود که بنده آنجا بودم و در هر منطقه ای یک نفر به عنوان محور فعالیت بود که بنده آنجا بودم و این 14 نفر در یک جا جمع می شدند به عنوان شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز و نطفه و نقطۀ شروع این جامعه از آنجا بود؛مجری: 14 نفر را یادتان است چه کسانی بودند؟ بعضی اسامی را یادم می آید، آیت الله مهدوی کنی بودند، آقای انواری بودند، آقای شبستری، شهید محلاتی، آقای باهنر، آقا بودند تاج سر همۀ ما، آقای بهشتی بودند، آقای مطهری بودند؛**ماجرای ارتباط با امام در زمان تبعید به نجف مجری: شما رابط این 14 نفر بودید زمان تبعید امام در نجف، هم عملکرد این جمع را می بردید و هم از امام توصیه می آوردید. شما بهتر از من یادتان استومجری: مطالعه کردم، امام چه توصیه ای به شما می دادند؟ همینطور است من در سال 57، اوایل سال اردیبهشت بود عازم شدم که به عتبات عالیات مشرف شوم، کربلا و نجف و ملاقات خصوصی داشتم با شهید آیت الله مطهری، آیت الله مطهری گفتند خوب است یک برنامه های خوبی در این سفر داشته باشید و ملاقات با امام داشته باشی و مطالبی که لازم است به عرض امام برسانی و مخصوصاً خطر فرقانی ها را یادم است آن زمان به من تذکر دادند، آن زمانی که فرقانی ها با یک چهره مذهبی تجلی کردند، خودشان را نشان دادند، خیلی مذهبی، اهل تفسیر قرآن، اهل نهج البلاغه و مبارزه و چنین و چنان و داشتند جوانان خوب خوب ما را گول می زدند و آنها را جذب می کردند این خطر فرقانی ها، در نهایت یکی از آنها شهید مطهری را ترور کرد و بالاخره ما موظف شدیم و مامور شدیم مطالبی از طرف شخص آقای مطهری و جامعه روحانیت خدمت امام بیان کنیم و من هم خدمت امام رفتم و یادم است وقتی وارد کربلا شدم شبِ اول ماه رجب بود و امام هم کربلا مشرف می شدند من سوال هم کردم گفتند امام کربلا هستند، گفتم خوب است من دیداری با امام در کربلا داشته باشم. با حاج احمد آقا تماسی گرفتم و صحبتی کردم و ایشان ملاقات را ترتیب دادند، فکر کنم روز اول ماه رجب بود که من خدمت امام شرفیاب شدم، یک خانه محقری بود و یک موکتی در صحن پهن کرده بودند، امام هم نشسته بودند بنده هم وارد شدم، حالا من امامی را دیدم که سالها به عشق امام ناله زدیم و فریاد زدیم و شعار دادیم وارد شدم نمی دانم توانستم سلام بکنم یا نه از شدت گریه، نگاهم که به امام افتاد سلام کردم و مدام گریه می کردم و نشستم از شدت گریه نمی توانستم حرف بزنم، امام هم نشسته بودند و من را تماشا می کردند و چیزی هم نمی گفتند و من هم از شدت گریه نمی توانستم صحبت کنم بالاخره آرام آرام عقده های من تمام شد و گریه های من پایان افتاد و بعد هم امام سوال کردند از وضع ایران و روحانیت مبارز و اینکه برنامه های شما چیست و چه می کنید؟ چیز عجیبی بعد از آن حاج احمدآقا به من گفت، گفت آقا فرمودند فلانی همین دیروز، امروز اعلامیه ای که جامعه روحانیت داد امضای او هم بود، او باید قاعدتاً در تهران باشد چطور در کربلا و نجف است؟مجری: در مورد محاصرۀ بیت امام به وسیله صدام؛ بله احسنت آن.. و گفت چطور او الان در کربلاست؟! و من به حاج احمدآقا گفتم به امام عرض کنید ما وکالت تامه دادیم و گفتیم اگر نبودیم شما امضای ما را در هر اعلامیه ای که می دهید بزنید؛مجری: بعد شما در آن دیدار با امام درباره فرقان صحبت کردید؟ قطعاً گفتم البته الان حافظه ام یاری نمی کند، مطالب زیادی مطرح شد، پیامهای خوبی هم امام به من دادند که من بیایم به جامعه روحانیت این پیام را ابلاغ بکنم و بگویم، البته من علاوه بر کربلا وقتی امام نجف رفتند باز خدمت ایشان رسیدم، شاید دو سه بار خدمت امام رسیدم که دو نفری من بودم و ایشان و خیلی لطف داشتند به ما و در همان جلسه که کربلا بود من راضی نمی شدم از امام جدا شوم و همینطور نشسته بودم و صحبت می کردم، امام هم نگاه می کردند، امام دیدند من ول کن نیستم امام فرمودند ما یک ملاقاتی داریم [می خندد] یعنی بلند شوید بروید، من هم بلند شدم و خداحافظی کردم.مجری: شما در اوج مبارزه فکر می کردید انقلابی که امام کرده است پیروز شود؟ نمی دانم خداوند حالت خوبی به ما داده بود، ما خیلی امیدوار بودیم با اینکه شرایط بسیار شرایطِ سختی بود اما نمی دانم خدا به ما روحیه داد، امام ما را تشویق کرد، اصلاً چهرۀ امام آدم را شجاع می کردند وقتی آدم امام را می دید و صحبت های او را می شنید از هر نوع یاس و ناامیدی و ترسی، خداوند آدم را نجات می داد و ما خیلی امیدوار بودیم، راهپیمایی که می شد یادم است ما همراه روحانیت منطقه بودیم، در ماشین بلندگو گذاشته بودند و من پشت میکروفون شعار می دادم و مردم هم شعار می دادند ما اصلاً فکر نمی کردیم این شعارهای مرگ بر شاه خطرناک است ما را می گیرند، اصلاً خیلی روحیه قوی بود، من الان تعجب می کنم این روحیه را چطور خدا به ما داد؟! در مجموع ما خیلی امیدوار بودیم.مجری: امام 12 بهمن که وارد شدند شما کجا بودید؟ من فرودگاه بودم.مجری: خاطره ای از روز 12 بهمن دارید؟ آنجا امام را زیارت کردید؟ از نزدیک نه خیلی شلوغ بود ما قدری با امام فاصله داشتیم.مجری: شما در کمیته استقبال بودید؟ بله.مجری: اصلاً فکر این جمعیت را می کردید؟ البته این مردمی که اینطوری تشنۀ دیدار امام بودند ما انتظار آن را داشتیم اما عجیب جمعیتی بود و خیلی عجیب بود، اگر عنایت الهی نبود در همین جمعیت ممکن بود امام آسیب ببیند و به امام آسیب برسانند، بله خدا امام را حفظ کرد.مجری: شما نماینده دور اول مجلس شدید از کرمان؛ ویژگی های مجلس اول یادتان است؟ از قشرهای مختلف بودند از ملی مذهبی ها بودند، از جمهوری اسلامی ها بودند. بله، از طرفین دانه درشت ها بودند [می خندد] هم از تیپِ گروه انقلابی مانند آقا در مجلس بودند، آقای هاشمی بود، دوستان عزیز ما بودند، آقای ولایتی بود، آقای باهنر بود، آقای انواری بود، طرفداران بنی صدر، سلامتیان بود، جبهه ملی بود، بازرگان بود، صحابی بود.مجری: فکر می کنم مهمترین کاری که مجلس اول انجام داد عزل بنی صدر بود؟ بله همان مجلس اول بود.مجری: فکر می کردید با این شرایط بشود بنی صدر را عزل کرد؟ البته کار، کارِ سختی بود ولی مردم کاملاً بیدار بودند مخصوصاً بعد از اینکه امام بنی صدر را پایین کشیدند و فرماندهی کل قوا را از او گرفتند مردم جلوی مجلس ریختند و شعار می دادند خمینی بت شکن بت جدید را بشکن و مقام معظم رهبری را خدا حفظ کند آمدند پشت تریبون گفتند خوب شد فرصتی پیدا شد که ما دردودل هایمان را بکنیم، عقده هایمان را باز کنیم که چه ضربات و جنایاتی این آقای بنی صدر کرد در حالی که او هنوز رئیس جمهور بود دیگر، مردم بیدار بودند و آماده بودند البته او هم انتقام را گرفت و حادثه 7 تیر.مجری: شهید بهشتی بله.مجری: رفتار امام با بنی صدر چطور شکل گرفت؟ مدارا بود، نصیحت و تذکر بود، ولی او مغرور بود به آرای مردم، به نظرم 11 میلیون به او رای دادند گفت 11 میلیون نفر به من رای دادند.** هرکس به انقلاب و نظام پشت کرد و شعار بیجا داد نابود شدمجری: به نظر شما ماجرای بنی صدر چه عبرتی برای تاریخ جمهوری اسلامی دارد؟ بهترین عبرت این است که این نظام و این انقلاب آنقدر مقدس است، اینقدر پاک است و پشتوانۀ خدایی دارد هر کس به این انقلاب و به این نظام پشت کرد، بی وفایی کرد، دروغ گفت، شعار بیجا داد نابود شد، هر کس بود و در هر مرحله ای بود سقوط کرد و در راس انقلاب که امام بودند هر کس با امام ذره ای رابطه اش تیره می شد دنبالش سقوط بود، بهترین درس همین است که همۀ مردم و مسئولین بدانند و خود ما هم بدانیم که اگر خدایی نکرده بی وفایی به انقلاب کنیم، خودمان ساقط می شویم و این انقلاب باصطلاح ریزش خیلی داشت و این ریزش ها هم از همین جا بود هر کس یک مقدار فاصله می گرفت ساقط می شد که من نمی خواهم یکی یکی نام ببرم خودتان بهتر می دانید.مجری: شما جایگزین شهید محراب اشرفی اصفهانی شدید در امام جمعه باختران سابق و کرمانشاه، از امام حکم گرفتید از حکمی که از امام گرفتید خاطره ای دارید؟ بله چطور می شود خاطره نداشته باشم! البته آن زمان مسالۀ صدام بود و کرمانشاه هم نزدیک عراق بود و مورد حملۀ صدام بود و صدام مرتب بمباران می کرد و موشک می زد و وقتی من بعد از شهید آیت الله اشرفی رفتم و بعد هم برگشتم آمدم خدمت امام گزارش دادم چون روحانیت آنجا یک مقدار با هم اختلاف داشتند و امام براساس همین اختلافی که آنجا بود نگران بودند که آیا روحانیت همراه من است در آنجا یا نیست، لذا یادم است جمله ای که به من گفتند فرمودند اگر لازم می دانی من یک چیزی بنویسم یا پیامی بدهم به روحانیت آنجا که خلاصه با تو باشند، البته خیلی خوب بود و من هم اشتباه کردم کاش می گفتم لطف کنید ولی وقتی وارد شدم روحانیت آنجا بالاتفاق همه آمدند استقبال من و همراه من بودند و البته یک نفر در بین آنها بود که یک مقداری کم لطفی داشت ولی همه دیگر با من بودند، من به امام گفتم من الان حس می کنم اینها با من هستند مساله ای نیست اگر احیاناً لازم بود من خدمت شما عرض می کنم البته خوب بود چیزی از آقا می گرفتم و اشتباه کردم و بعد هم آنها با من بودند فقط یک نفر یک مقداری کم لطفی داشت.مجری: شما از افرادی بودید که بین رزمنده ها و در جبهه ها زیاد حضور داشتید، از جبهه ها چه خاطراتی دارید؟ خاطره های جالبی دارم، خیلی خاطره های عجیبی دارم قبل از آنکه بروم کرمانشاه و هم بعد از آن،؛ قبل از اینکه کرمانشاه بروم من مامور بودم در تهران که مبلغین را به جبهه اعزام کنم و بیشتر هم از طریق اهواز و خرمشهر می رفتیم خود من هم می رفتم و ملاقات با رزمنده ها داشتم، عجیب بود آنها متوجه می شدند موحدی می خواهد یک ساعت دیگر بیاید به ملاقات شما، همه داخل سنگرهایشان بودند وقتی من می رفتم همه می ریختند بیرون و مانند پروانه دور من جمع می شدند، من کسی نبودم فقط به عنوان اینکه نماینده امام بودم برای آنها خیلی جالب بود، دور من جمع می شدند می بوسیدند و خیلی اظهار علاقۀ شدیدی می کردند البته من هم به شدت از خودم خجالت می کشیدم که من کاری نکردم ولی اینطور به من لطف دارند، محبت باید متوجه کسانی باشد که داخل جبهه ها هستند. یادم است شب که می خواستم آنجا بخوابم اواخر شب که من بیدار می شدم می دیدم اینها بیدار شدند و مشغول نماز شب هستند و صدای زمزمۀ عاشقانۀ آنها به گوش می رسید من خوب یادم است که در دعای دستشان می گفتند اللهم رزقنی شهاده، در همان حال در دل شب وقت سحر در نماز دعا می کردند خدایا شهادت را نصیب ما بکن، خیلی روحیۀ قوی ای داشتند خیلی شاد و خوشحال بودند، ذره ای ناامیدی و ترس در بین آنها نبود، مقاوم بودند، اگر دستور داده می شد حمله بکنید مانند شیر می رفتند به طرف دشمن، خیلی بچه های عزیزی بودند خدا ان شاءالله شهدای آنها را با امام حسین محشور کند و کسانی هم که زنده هستند عمر بابرکتی داشته باشند.مجری: نوع مدیریت امام را در زمان جنگ چگونه دیدید؟ مدیریت امام چه ویژگی خاصی داشت در زمان جنگ؟ مدیریت امام بر محوریت چند مساله می چرخید، مسالۀ اول این بود که خیلی از مردم ناامید بودند، وقتی امام انقلاب را شروع کردند خیلی از مردم ناامید بودند، می گفتند امام دست به یک کار بزرگی زده است، امام با آمریکا درگیر شده است، طرفدار شاه آمریکاست و آمریکاست که دارد در این کشور حاکمیت می کند، آمریکا قدرت بزرگی است مگر می شود یک تعداد دستِ خالی به مبارزه با آمریکا بروند؟ [می خندد] اینطور بود دیگر و خود شاه را می دیدند که خدا عذابش را زیاد کند کم جنایت نکرد، ماموران سری فراوانی داشت، ساواکی ها، آنها به ریزِ مسائل آشنا بودند، می فهمیدند دستِ چه کسی رساله امام است به محض اینکه متوجه می شدند طرف را می گرفتند و می بردند زندان و شکنجه می کردند، مگر مسجدی جرات داشت نام امام را ببرد، فتوای امام را نقل بکند! ابدا! یعنی ایران به کلی وحشت و ترس بود! یکدفعه امام در آن فضای خفقان و ترس و وحشت قیام کرد و آن سخنرانی در مدرسۀ فیضیه و بعد آنها هم امام را دستگیر کردند. هنرِ امام این بود که در مردم ایجاد امید کرد، به مردم گفت مطمئن باشید، شما پیروز هستید، خیلی حرف بزرگی است در آن شرایط خفقان و وحشت و ترس و آمریکا و غیره امام می فرمود مطمئن باشید، شما پیروز هستید، این خیلی مهم است، الان مشکلات امروز ما برای بعضی ها همین است که ترامپ "علیه ما علیه" آمده و اینطور کار می کند بعضی ها از او می ترسند که نکند چنین و چنان کند؟ نه بابا نترسید او نمی تواند غلطی بکند، امام در آن شرایط فرمود آمریکا نمی تواند هیچ غلطی بکند، نترسید شما پیروز هستید، فرمود شاه رفتنی است شاه نمی تواند بماند، وقتی هم فرار کرد امام تاسف خوردند حیف که دررفت[می خندد]مجری: شما 15 خرداد 42 هم در فیضیه حضور داشتید؟ من نه آن زمان من کرمان بودم، معمولاً رفسنجان من را دعوت می کردند و من می رفتم خدا رحمت کند آیت الله خزعلی را هم دعوت می کردند، آشیخ عباس پورمحمدی خدا رحمتش کند فوق العاده فعال بود، کسانی که حرارتی داشتند را دعوت می کرد، آیت الله خزعلی که مجسمۀ مبارزه بود، من را هم دعوت می کرد و من هم می رفتم.**خیلی از مرحوم هاشمی رفسنجانی خاطره دارممجری: با آقای هاشمی رفسنجانی رفاقت دیرینه ای داشتید از فرماندهی جنگ ایشان هم خاطره ای دارید؟ درخصوص فرماندهی نمی دانم ولی از ایشان خیلی خاطره دارم.مجری: پس خاطرات را هم از شما بپرسیم. فکر می کردید جنگ تمام شود و قطعنامه را بپذیریم؟ کم کم مطرح بود که کف گیر به ته دیگ خورده و ما دیگر امکانات نداریم، بنیه دفاعی مادی ما ضعیف است، گهگاهی می رفتند به امام می گفتند و امام در عین حال آنها را تشجیع می کرد می فرمود نگران نباشید ادامه بدهید خدا شما را یاری می کند هر چقدر امکانات کمتری هم داشته باشید چیزی نیست، خدا رحمت کندآیت الله طالقانی، ایشان می گفت من هر وقت یک مقدار اضطراب و نگرانی برایم پیش می آید می روم خدمت امام آرامش پیدا می کنم، امام من را آرام می کند و به من آرامش و اطمینان می دهد. رویۀ امام همین بود وقتی فرماندهان نزد امام می رفتند امام به آنها روحیه می داد می فرمود بروید نگران نباشد. اما آرام آرام کار به جایی رسید که فرماندهان دیدند جدی جدی دیگر امکانات مادی را ندارند و خدمت امام مساله را مطرح کردند که دیگر امام اضطراراً این قطعنامه را پذیرفتند.مجری: 14 خرداد 68 روز ارتحال حضرت امام خمینی(ره) کجا بودید؟ منتظر شنیدن چنین خبری بودید؟ حادثه خیلی خیلی تلخ بود واقعاً همه به شدت مصیب زده بودیم چون امام عمودِ خیمۀ انقلاب بود؛مجری: فکر می کردید خلاء نبود امام پر شود؟ امام عمودِ خیمه بود مانند اینکه انسان بفهمد این عمود را کشیدند، خیمه پایین می آید وقتی خبرِ رحلت را شنیدیم همه نگران بودیم، متاثر و ناراحت بودیم می گفتیم چه می شود؟! کشور و انقلاب به کجا می رسد؟ امام محور بود چه می شود؟! دشمن طمع کرده بود، یادم است آن زمان خبرنگاران از خارج آمده بودند ایران می گفتند خبرهایی در ایران خواهد شد، ملاها به جان هم می افتند و بالاخره این انقلاب آسیب خواهد دید، روی یک نفر نمی توانند اتفاق بکنند که او بتواند کشور را اداره بکند، کسی را ندارد مانند امام باشد و جای او را بگیرد؛ خدا معجزه کرد، اعلام کردند خبرگان جمع شوند؛مجری: شما نماینده خبرگان کرمان بودید؟ نه نماینده تهران بودم فقط سال اول نماینده خبرگان در کرمان بودم بعد از آن تهران بودم، اعلام کردند همه ما جمع شدیم و یک روز از صبح تا ظهر وصیتنامه امام خوانده شد، مقام معظم رهبری وصیتنامه را خواندند البته بنا بود حاج احمدآقا بخواند گفتند حال حاج احمدآقا مساعد نیست و نمی تواند آقا وصیتنامه را آوردند لاک و مهر بود باز کردند و خواندند، بالاخره گوش کردیم که ببینیم امام راجع به جانشین خودشان چیزی، اشاره ای دارند یا ندارند، تمام وصیتنامه را خواندیم دیدیم امام هیچی راجع به اینکه جانشین من چه کسی باشد ندارند، تا ظهر طول کشید بعدازظهر مجلس وارد بحث شد که چه کسی باشد؟ بحثهای زیادی شد یادم است تنها کسی که نام غیر از مقام معظم رهبری را برد آقای آذری بود که ایشان گفت آقای گلپایگانی باشد و بعضی بحث شورا را مطرح می کردند؛** از راست و چپ خبرگان فریاد بلند شد آقای هاشمی مشخص است چه کسی باشد؛ آقای خامنه ایمجری: چه کسانی طرفدار شورایی بودند؟ می آمدند صحبت می کردند مثلا آنهایی را که یادم هست، آشیخ محمد هاشمیان رفسنجانی بحث شورا را مطرح می کرد و می گفت خوب است در شورا حاج احمدآقا هم باشد، آقای مشکینی می فرمود من نیستم من را در شورا قرار نده، خیلی بحث شد 3 نفر باشند، 5 نفر باشند، چه کسانی باشند، مدتی بحث در این مورد بود که شورا باشد و شورا چه کسانی باشند؟ الان جزئیات یادم نیست ولی سخنرانی می کردند تا بالاخره آقای هاشمی رفسنجانی گفت این بحث تمام شد الان می خواهیم رای بگیریم که رهبری شورایی باشد یا فردی باشد، آقایانی که با رهبری فردی موافق هستند رای بدهند؛ اکثراً بلند شدند یعنی نشان دادند نمی خواهند شورایی باشند، ایشان گفت حالا که رای دادید تک رهبری، چه کسی باشد؟ آقای آذری گفت آقای گلپایگانی ولی از راست و چپ خبرگان فریاد بلند شد که آقای هاشمی مشخص است چه کسی ...

ادامه مطلب  

روایتی از کودتای آمریکایی  

درخواست حذف این مطلب
گروه تاریخ برهان؛ کودتای 28 مرداد آزمونی برای اعتماد به قدرت های بزرگ بود. وقوع کودتا نشان داد که تنها راه دوام استقلال کشوری چون ایران، رویارویی با استعمار و تکیه بر قدرت داخلی است. مصدق اگرچه برای مدتی در مقابل تحریم ها ایستاد و با تکیه بر اقتصاد داخلی، کشور را اداره نمود، اما امیدوارانه به آمریکا نگریست. از این رو، زمانی که منافع انگلستان و آمریکا به هم گره خورد و شائبه ی ایجاد خلل در آن پیش آمد، کودتا به وقوع پیوست. سالروز کودتا زمانی مناسب بود که به بررسی دوباره ی وقایعی که به این رویداد منتهی شد بپردازیم. از این رو، به سراغ دکتر موسی حقانی، رئیس مؤسسه ی مطالعات تاریخ معاصر ایران رفتیم و با او در این زمینه به گفت وگو پرداختیم. آنچه در ادامه می آید ماحصل این گفت وگوست.سقوط مصدق تا چه حد ناشی از مشکلات اقتصادی بود؟نمی توان مشکلات اقتصادی را نادیده گرفت. در دوره ی ملی شدن صنعت نفت، وضعیتی که به واسطه ی تحریم در ایران به وجود آمد، شرایط سختی را برای کشور ترسیم کرده بود. ولی معتقدم با وجود مؤثر بودن شرایط اقتصادی، این شرایط، عامل اصلی کودتا نبوده است؛ یعنی می شد شرایط اقتصادی و تحریم را مدیریت کرد؛ کمااینکه دکتر مصدق خودش هم این کار را کرد. بالأخره اقتصاد بدون نفت تا حدودی نتیجه داد. مضافاً اینکه واقعاً مردم یک عزم جدی برای حمایت از دولت دکتر مصدق و ملی شدن صنعت نفت داشتند که در مقاطع مختلف این را نشان دادند.بخشی از میزان کاهش حمایت ها از دکتر مصدق برمی گردد به نگاه دکتر مصدق نسبت به مبارزه. وی مبارزه را در قالب یک مبارزه ی پارلمانتالیستی تلقی می کرد و در همین چارچوب هم رفتار می کرد. دکتر مصدق بیشتر یک نخست وزیر بود تا یک مبارز. نخست وزیری که در چارچوب مقررات نظام های پارلمانتالیستی و نظام های مشروطه، با احترام گذاشتن به شاه به عنوان فرد اول مملکت که در قانون اساسی تعریف شده، می خواهد مبارزات خودش را پیش ببرد. حال اگر این مبارزات بخواهد به یک درگیری گسترده و خونین با استعمار و رژیم استبدادی و تغییر و سرنگونی رژیم بینجامد، باید گفت دکتر مصدق نه آمادگی این نوع کارها و ریسک ها را داشت و نه اینکه اعتقادی به این نوع عملکرد داشت. کمااینکه برخی افراد از جمله دکتر فاطمی، مصدق را به برخی از تحرکات تند دعوت کردند، اما دکتر مصدق نپذیرفت.من با این ادعا که برخی می گویند شاه تا 1332 دموکرات بود و از 1332 به بعد دیکتاتور شد، موافق نیستم. معتقدم از آنجایی که شاه برکشیده ی بیگانه بود، از همان ابتدای روی کار آمدن در شهریور 20، همواره تلاش داشت با اتکای به بیگانه، خودش را به عنوان شاه قدرتمند در کشور تثبیت کند.لذا باید گفت هرچند مردم در فشار بودند، اما مشکلات اقتصادی قابل مدیریت بود. می شد در همان پایه ریزی اقتصاد بدون نفت، گام های موفقی را برداشت. اما چون نگاه کلان به مبارزه نداشت، نتوانست از همه ی ظرفیت های جامعه ی ایرانی استفاده کند. دکتر مصدق دیپلماتی بود که تلاش داشت از مناسبات دیپلماتیک برای شکستن بن بست ها استفاده کند. این راهکار موقعی می تواند موفق باشد که مبتنی بر حمایت مردم باشد، در حالی که او به حضور همه جانبه ی مردم چندان باور نداشت. اساساً تفاوت آیت الله کاشانی و دکتر مصدق در نوع نگاه به مبارزه و منبع قدرت بود. عمق نگاه آیت الله کاشانی نسبت به مبارزه و آمادگی او برای عمیق تر کردن مبارزه به مراتب از دکتر مصدق بیشتر بود. مثلاً در 30 تیر 1331، آیت الله کاشانی شاه را تهدید می کند و می گوید: «اگر دکتر مصدق برنگردد، من این جمعیت را سوق می دهم به سمت دربار و خودم هم کفن پوش در خیابان حاضر می شوم.»این نشان می دهد که آیت الله کاشانی تا پای سرنگونی و تغییر رژیم محمدرضا پهلوی ایستاد، ولی مبارزات دکتر مصدق محدود به چارچوب بود. آیت الله کاشانی نظام سلطنتی را تا جایی که در چارچوب قانون اساسی ایران و حقوق ملت پیش بینی شده بود، قبول داشت. ایشان تا جایی سلطنت را قبول داشت که اصول اساسی مبارزه از بین نرود. مثلاً در 30 تیر 1331 خط قرمز آیت الله کاشانی، دکتر مصدق بود. وقتی شاه از خط قرمز آیت الله کاشانی عبور کرد، آیت الله کاشانی هم از خط قرمز دربار، شاه، آمریکا و انگلیس عبور کرد. به این معنا که حتی به قیمت سرنگونی شاه، خواست مردم می بایست محقق می شد.به هر حال، مردم ایران نشان دادند که آمادگی مقابله با تحریم و فشارهای اقتصادی را دارند. اما نکته این است که دشمن هم به شدت دستگاه های تبلیغاتی اش فعال بود تا مردم را نسبت به آینده نگران و ناامید کند. وقتی این فضا را ایجاد کردند، پیشنهادهای مختلف به ایران دادند؛ از جمله چهل درصد در مقابل شصت درصد یا پیشنهاد تنصیف (50-50). به نظر من، این پیشنهادات برای حل مسئله نبود، بلکه می خواستند به هر نحو ممکن، نهضت را متوقف کنند. چون انگلیسی ها نشان دادند که نفت ایران در دهانشان مزه کرده و حاضر نیستند به سادگی از آن دست بردارند. امتیاز هم اگر می دادند، موقتی بود. حتی بعدها برای دادن همان یک امتیاز بهانه های مختلف می آوردند. مثلاً انگلیسی ها در خصوص همان 16 درصدی که قرار بود در قرارداد دارسی به ایران بدهند، همیشه بهانه می آوردند. یک بار خراب شدن تصفیه خانه را بهانه می کردند و زمان دیگر، عذر آن ها انفجار در خط لوله بود. لذا به هر بهانه ای، حقوق ملت ایران را نمی دادند. یعنی آن 16 درصد را هم پرداخت نمی کردند. بنابراین این ها ترفندهایی بود که نهضت را متوقف کنند.نقش شاه در فرایند کودتا و نوع تعامل او با نیروهای معارض چگونه بود؟محمدرضا پهلوی اساساً همانند پدرش برکشیده ی بیگانگان بود. محمدرضا پهلوی از 1320 تا 1332 سعی کرد ژست همراهی با مردم و شاه مردمی را بگیرد، ولی به هیچ وجه پایبند به این ژست نبود. محمدرضا پهلوی در جریان جنگ جهانی دوم، عملاً از همان اول شروع کرد پیغام فرستادن به آمریکایی ها که شما از یک شاه مقتدر حمایت کنید. خودش هم در یکی از جلساتش با نزدیکانش اعتراف کرد که «من استاد استفاده از شرایط برای تقویت پایه های سلطنت خودم هستم.» یعنی منتظر فرصت می ماند و هر وقت اتفاقی می افتاد، یک جو روانی در کشور ایجاد می کرد و همان را پایه ی دستیابی به اهدافش قرار می داد که به یک سری از اهدافش برسد. برای مثال، در ماجرای آذربایجان، شاه خودش را به عنوان قهرمان آزادی آذربایجان نشان داد و یک پله به شاه قدرتمند نزدیک تر شد. منظور از شاه قدرتمند، شاهی است که در حکومت دخالت می کند. چون مطابق قانون اساسی، شاه فقط می بایست سلطنت کند و حکومت نکند. اما نامه هایی وجود دارد مبنی بر اینکه بین شاه و آمریکایی ها مکاتباتی وجود داشت، مبنی بر اینکه تنها کسی که می تواند این کشور را حفظ کند، من هستم. امری که خلاف قانون اساسی بود. از 1325 به بعد، آمریکایی ها متقاعد می شوند که باید از یک شاه قدرتمند حمایت کنند. لذا در این راستا، گام به گام جلو آمدند تا کودتای 28 مرداد واقع شد. این روند ادامه یافت تا ترور محمدرضا پهلوی در 1327 اتفاق افتاد. شاه از این اتفاق نهایت استفاده را بُرد. حزب توده را غیرقانونی اعلام کرد، آیت الله کاشانی را دستگیر کرد و بسیاری از مخالفین را از سر راه برداشت. بنابراین من با این ادعا که برخی می گویند شاه تا 1332 دموکرات بود و از 1332 به بعد دیکتاتور شد، موافق نیستم. معتقدم از آنجایی که شاه برکشیده ی بیگانه بود، از همان ابتدای روی کار آمدن در شهریور 20، همواره تلاش داشت با اتکای به بیگانه، خودش را به عنوان شاه قدرتمند در کشور تثبیت کند.شاه در این مسیر به سوی آمریکایی ها رفت و مدام تلاش می کرد حمایت آن ها را جلب کند. البته با انگلیسی ها هم مناسبات خاص خود را داشت. شاه تا آخرین روزی که در ایران بود، با هر دو قدرت مناسبات خاصی را برقرار کرده بود، زیرا حرکتی نظیر ملی شدن صنعت نفت که منجر به پیروزی مردم شد، شاه را ترساند. البته از یک سو شاه اعتقادی به اقدامات و حرکت های مردم محور نداشت و از سوی دیگر، جرئت درگیری با قدرت ها را نیز نداشت. هرچند که شاه در ابتدا سعی کرد این گونه وانمود کند که با نهضت موافق است و با آن همراه است.در این خصوص، برخی از این سلطنت طلب ها سعی دارند بگویند که دکتر مصدق عامل دیکتاتور شدن شاه بود، زیرا او بود که با بدرفتاری با شاه، او را به سمت دیکتاتور شدن سوق داد. من این تحلیل را قبول ندارم، زیرا رفتارهایی که دکتر مصدق در برخورد با شاه بروز می داد در چارچوب قانون اساسی مشروطه بود؛ یعنی به شاه می گفت تو باید سلطنت کنی، نه حکومت! از سوی دیگر، نوع و سطح برخورد دکتر مصدق در مقابل دخالت های دربار، به ویژه خواهران و برادران شاه و چهره های بانفوذ دربار، کاملاً مطابق قانون اساسی بود. دکتر مصدق سعی در کنترل رفتارهای دربار و اطرافیان شاه داشت. حق هم داشت، زیرا آن ها واقعاً در همه ی امور کشور دخالت می کردند. به نظر من، شاه موزیانه با مهره هایی نظیر هژیر، در انتخابات مجلس دخالت کرد و سعی کرد از ورود نیروهایی که می توانند در روند ملی شدن صنعت نفت مؤثر باشند، جلوگیری کند. از یک طرف دیگر، سعی کرد از این شرایط به نفع خود استفاده کند و به انگلیسی ها و آمریکایی ها چنین وانمود کند که اگر یک شاه ضعیف در ایران باشد، از این دست اتفاقات در کشور روی می دهد و یکی مثل دکتر مصدق می آید یا جریانی مثل نهضت ملی شدن صنعت نفت اتفاق می افتد و شما را با چالش مواجه می کند.سندی دال بر اینکه آیت الله کاشانی از کودتا حمایت کرده و از شاه تمجیدی کرده باشد، وجود ندارد. آیت الله کاشانی تا پایان عمر تقریباً یک حالت قهر با شاه داشت. حتی موقعی که در بستر مرگ بود و شاه به ملاقات ایشان آمد، وی رویش را از شاه برگرداند و با شاه صحبت نکرد.به نظر من، شاه از ماجراهای ملی شدن صنعت نفت و کودتای 28 مرداد هم در راستای اهدافش استفاده کرد. یکی از مهم ترین اهداف شاه از شهریور 20 به بعد، جا انداختن این ایده بود که وجود یک شاه قدرتمند در ایران ضروری است. در جمع بندی باید عرض کنم که شاه در جریان ملی شدن صنعت نفت، در ظاهر سعی کرد که در مقابل خواست و اراده ی مردم قرار نگیرد، اما وابستگی عمیقش به بیگانگان و بی ارادگی اش در مقابل آن ها، از یک طرف و میل و کشش او به سمت دیکتاتوری، از طرف دیگر، سبب شد تا او در قامت یک دیکتاتور رخ عیان کند. این بازی شاه در مردد کردن بخش های زیادی از جامعه ی ایرانی برای حمایت از دکتر مصدق مؤثر بود. در مجموع، رفتار دربار به نفع سیاست بیگانگان و به شکست کشاندن نهضت ملی شدن صنعت نفت، مزورانه و دوپهلو بود. به همین دلیل است که بعد از کودتای شاه به کرمیت، روزولت می گوید من تاج وتختم را مدیون خدا، مردم و شما هستم.آیا «ژستِ شاهِ قدرتمند» برای مصرف داخلی بود یا تهیه ی خوراک توجیهی برای خارجی ها؟ چون پیش از این تقریباً بخشی از ماجرای آذربایجان در داخل به نام قوام و رزم آرا رقم خورده بود. آیا این ژست شاه قدرتمند توانست مردم را نیز قانع کند؟شاه اصلاً اعتقادی به مردم نداشت. ادعای او در این زمینه بیشتر بازار مصرف خارجی داشت. او می خواست خارجی ها را متقاعد کند که از او حمایت کنند. غربی ها هم تقریباً از 1325 به بعد به این نتیجه رسیده بودند که باید از یک فرد قدرتمند در ایران حمایت کنند. این فرد قدرتمند می توانست رزم آرا یا تیمور بختیار باشد، زیرا در مقطعی بحث هایی بود راجع به اینکه آمریکایی ها یکی از این ها را ترجیح می دهند. اما با بازی پیچیده ای که شاه و دربار اجرا و مدیریت کردند، عملاً غربی ها به این نتیجه رسیدند که این شخص قدرتمند باید محمدرضا پهلوی باشد.در مقابل شبهات تاریخی که درباره ی نقش آیت الله کاشانی در کودتا مطرح می کنند، چه پاسخ هایی وجود دارد؟کسانی که این ادعاها را مطرح می کنند باید اسنادش را نیز ارائه دهند. در مقابل این نوع اخبار، در گام اول، باید سند آن دیده شود و در گام دوم، صحت اسناد بررسی شود. از کسی که عمرش را در راه مبارزه با استعمار و استبداد صرف کرده آیا می توان چنین موضع گیری را توقع داشت؟ لذا باید این سندها را با مجموع معیارها و ملاک ها بسنجیم.آیت الله کاشانی بلافاصله بعد از عقد قرارداد کنسرسیوم، با آن مخالفت می کند، مصاحبه می کند و اعلامیه هم صادر می کند. این مخالفت و موضع گیری آیت الله کاشانی علیه کنسرسیوم تا آخر دوران زندگانی ایشان وجود داشته است. حتی فرزندش، مصطفی کاشانی که نماینده ی مجلس در دوره ی هجدهم بود را مجبور می کند که در مجلس علیه کنسرسیوم موضع گیری کند.در پاسخ به شبهه ی حمایت آیت الله کاشانی از کودتای 28 مرداد 1332 باید بگویم در همایشی که در همین مؤسسه ی مطالعات تاریخ معاصر ایران برگزار شد، من از آقای دکتر حسن س ...

ادامه مطلب  

اسرائیل نماد استکبار جهانی و فلسطین نماد حقیقت است/نامه های مقام معظم رهبری همچون بمب اتم عرصه جنگ نرم حکام امریکایی را بهم ریخت  

درخواست حذف این مطلب
مشاور فرهنگی فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی گفت:مقام معظم رهبری خطاب به جوانان امریکایی فرمودند آسیبی که شما از تروریست تکفیری دیدید کجا و ما کجا ؟ چندین کشور اسلامی امروز در تهدید داعش است که اسراییل و آمریکا را آن را به وجود اورده اند .به گزارش خبرگزاری بسیج در کرمان ، حمیدرضا مقدم فر مشاور فرهنگی فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی امروز در جمع مردم کرمان در مصلای امام علی (ع) اظهار داشت : امروزهمه روزه داران می دانند در تمام سال های بعد از پیروزی انقلاب و زمانی که امام آخرین جمعه ماه رمضان را به روز قدس نامگذاری کرد، اتفاق بزرگی در دنیای اسلام رخ داد.وی گفت : امسال روز قدس متفاوت تر از سال های گذشته است زیرا دارای امتیازاتی هستیم که باید به آن ها توجه کنیم.مشاور فرهنگی فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با اشاره به فلسفه روز قدس و حمایت ملت های مسلمان از فلسطین خاطر نشان کرد : این حمایت ها ریشه در آموزه های اسلام ناب محمدی دارد و از سوی دیگر فطرت الهی و عواطف ما اجازه نمی دهد ظلم را در حق ملت فلسطین ببینیم و ساکت باشیم.امروز مبارزه با رژیم صهیونیستی مبارزه با کل نظام سلطه است/ اسرائیل نماد استکبار جهانی و فلسطین نماد حقیقت استمقدم فر عنوان کرد : درست است که ما به عنوان ملت مسلمان باید طرفدار مظلوم باشیم اما امروز مبارزه با رژیم صهیونیستی مبارزه با کل نظام سلطه است زیرا اسرائیل تبدیل به نماد و مظهر استکبارجهانی و فلسطین نماد حقیقت است.وی ادامه داد : فلسطین مساله سرزمین نیست؛ فلسطین جغرافیای جبهه حق و باطل است و امروز هرکه از جبهه و صراط حق خارج شود، از جمله کشورها و نظام های سیاسی که از مسیر خارج می شوند، به دوستی و سازش با رژیم صهیونیست درمی آیند.مشاور فرهنگی فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با بیان این که قدس تبدیل به یک حقیقت شده است، تشریح کرد : هرکشور اسلامی که با اسراییل پیوند دارد، باطل است و در سفر ترامپ به عربستان هم ترامپ اذعان کرد که باید این گاو شیرده را بدوشیم .مقدم هزینه سازش برای عربستان را زیاد دانست و گفت : هزینه دوستی با نظام سلطه همین است .وی افزود : حمایت از فلسطین تبدیل به شاخص حقیقت شده است؛ امام می فرمایند "حمایت از فلسطین د ر روز قدس احیای اسلام است ” و این احیای اسلام کاری است که امروز شما انجام دادید و ربط این موضوع را باید تشخیص داد.مشاور فرهنگی فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اظهار کرد : ما ۳۸ سال است با اسرائیل در چالش هستیم و هیچگاه آن را به رسمیت نشناخته ایم و امروز به نقطه جدیدی رسیده ایم .روز قدس ملت های مسلمان جهان را با جمهوری اسلامی مانوس کرده استمقدم فر توضیح داد : روز قدس و حمایت از فلسطین توانست تمام ملت های مسلمان جهان را با جمهوری اسلامی مانوس کند و نهضت مقاومت اسلامی از همان روز آغاز شد؛ اعلام روز قدس اسرائیل را به چالش کشید و تمام قلوب شیعه و سنی امروز با جمهوری اسلامی همراه است.وی تصریح کرد : جمهوری اسلامی توانست کنار گوش اسرائیل مرزهای خود را گسترش دهد که این مدیون همین سیاست است؛ امروز به برکت جمهوری اسلامی و اتخاذ این سیاست پوزه آن ها به خاک مالیده شد و در سه جنگ ۳۳ روزه لبنان، ۲۲ روزه و ۸ روزه در غزه شکست خوردند.مشاور فرهنگی فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ادامه داد: از همه مهم تر شکست سیاست خاورمیانه بزرگ است؛ آنهاامید داشتند با کمک آمریکا این خاورمیانه بزرگ را تشکیل دهند.مقدم فر با اشاره به سخن مقام معظم رهبری که ۲ سال پیش فرمودند اسراییل ۲۵ سال دیگر را نخواهد دید، یادآور شد : امروز ۲۳ سال مانده و این افق دیده می شود و هیمنه آن ها شکسته شده است .وی عنوان کرد : امروز موشک های حزب الله لبنان در جنگ ۳۳ روزه و مقاومت و ایستادگی آن ها در غزه و ۶ فروند موشک سپاه از ایران بر فرق عناصر وابسته به آن ها، خواب و خوراک را از اسرائیل گرفته است؛ مردم به خوبی می دانند یهود و صهیونیست ویژگی هایی دارد که یکی از آن ها ترس است و جان دوست هستند .مشاور فرهنگی فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی گفت : امروز در سرزمین های اشغالی هیچکدام امنیت ندارند و پس از تهدید سید حسن نصرالله در خصوص انبارهای آمونیاک، یهودیان ساکن در اسرائیل چنان به رژیم اشغالگر فشار آوردند که این انبارها را جمع کنند و اکنون هم آرامش ندارند .حمیدرضا مقدم فر مشاور فرهنگی فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی امروز در جمع مردم کرمان در مصلای امام علی (ع) اظهار داشت : امروزهمه روزه داران می دانند در تمام سال های بعد از پیروزی انقلاب و زمانی که امام آخرین جمعه ماه رمضان را به روز قدس نامگذاری کرد، اتفاق بزرگی در دنیای اسلام رخ داد.وی گفت : امسال روز قدس متفاوت تر از سال های گذشته است زیرا دارای امتیازاتی هستیم که باید به آن ها توجه کنیم.مشاور فرهنگی فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با اشاره به فلسفه روز قدس و حمایت ملت های مسلمان از فلسطین خاطر نشان کرد : این حمایت ها ریشه در آموزه های اسلام ناب محمدی دارد و از سوی دیگر فطرت الهی و عواطف ما اجازه نمی دهد ظلم را در حق ملت فلسطین ببینیم و ساکت باشیم.مقدم فر عنوان کرد : درست است که ما به عنوان ملت مسلمان باید طرفدار مظلوم باشیم اما امروز مبارزه با رژیم صهیونیستی مبارزه با کل نظام سلطه است زیرا اسرائیل تبدیل به نماد و مظهر استکبارجهانی و فلسطین نماد حقیقت است.وی ادامه داد : فلسطین مساله سرزمین نیست؛ فلسطین جغرافیای جبهه حق و باطل است و امروز هرکه از جبهه و صراط حق خارج شود، از جمله کشورها و نظام های سیاسی که از مسیر خارج می شوند، به دوستی و سازش با رژیم صهیونیست درمی آیند.مشاور فرهنگی فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با بیان این که قدس تبدیل به یک حقیقت شده است، تشریح کرد : هرکشور اسلامی که با اسراییل پیوند دارد، باطل است و در سفر ترامپ به عربستان هم ترامپ اذعان کرد که باید این گاو شیرده را بدوشیم .مقدم هزینه سازش برای عربستان را زیاد دانست و گفت : هزینه دوستی با نظام سلطه همین است .وی افزود : حمایت از فلسطین تبدیل به شاخص حقیقت شده است؛ امام می فرمایند "حمایت از فلسطین د ر روز قدس احیای اسلام است ” و این احیای اسلام کاری است که امروز شما انجام دادید و ربط این موضوع را باید تشخیص داد.مشاور فرهنگی فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اظهار کرد : ما ۳۸ سال است با اسرائیل در چالش هستیم و هیچگاه آن را به رسمیت نشناخته ایم و امروز به نقطه جدیدی رسیده ایم .مقدم فر توضیح داد : روز قدس و حمایت از فلسطین توانست تمام ملت های جهان را با جمهوری اسلامی مانوس کند و نهضت مقاومت اسلامی از همان روز آغاز شد؛ اعلام روز قدس اسرائیل را به چالش کشید و تمام قلوب شیعه و سنی امروز با جمهوری اسلامی همراه است.وی تصریح کرد : جمهوری اسلامی توانست کنار گوش اسرائیل مرزهای خود را گسترش دهد که این مدیون همین سیاست است؛ امروز به برکت جمهوری اسلامی و اتخاذ این سیاست پوزه آن ها به خاک مالیده شد و در سه جنگ ۳۳ روزه لبنان، ۲۲ روزه و ۸ روزه در غزه شکست خوردند.مشاور فرهنگی فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ادامه داد: از همه مهم تر شکست سیاست خاورمیانه بزرگ است؛ آنهاامید داشتند با کمک آمریکا این خاورمیانه بزرگ را تشکیل دهند.مقدم فر با اشاره به سخن مقام معظم رهبری که ۲ سال پیش فرمودند اسراییل ۲۵ سال دیگر را نخواهد دید، یادآور شد : امروز ۲۳ سال مانده و این افق دیده می شود و هیمنه آن ها شکسته شده است .وی عنوان کرد : امروز موشک های حزب الله لبنان در جنگ ۳۳ روزه و مقاومت و ایستادگی آن ها در غزه و ۶ فروند موشک سپاه از ایران بر فرق عناصر وابسته به آن ها، خواب و خوراک را از اسرائیل گرفته است؛ مردم به خوبی می دانند یهود و صهیونیست ویژگی هایی دارد که یکی از آن ها ترس است و جان دوست هستند .مشاور فرهنگی فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی گفت : امروز در سرزمین های اشغالی هیچکدام امنیت ندارند و پس از تهدید سید حسن نصرالله در خصوص انبارهای آمونیاک، یهودیان ساکن در اسرائیل چنان به رژیم اشغالگر فشار آوردند که این انبارها را جمع کنند و اکنون هم آرامش ندارند .مقدم فر خاطر نشان کرد : اکنون درمرزهای اسراییل تهدید بغل گوش آنهاست و کمتر از ۲۵ سال دیگر کار آن ها تمام است و این بدان معناست که امنیت برای ماست .وی توضیح داد : این جنس دشمن است که می خواهد یک مسلمان روی زمین باقی نباشد و در عین حال هم خود را مسلمانان می دانند.مشاور فرهنگی فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با بیان این که جمهوری اسلامی از همان ابتدا با آن ها مخالفت کرده است، تشریح کرد: این سیاست برای ما نه تنها هزینه نداشته است بلکه فایده های بسیاری داشت؛ مقام معظم رهبری فرمودند هر نفری که در روز قدس به خیابان بیاید به امنیت کشور و ملت و حفظ دستاوردهای انقلاب کمک می کند زیرا هر قدم ما برای دشمنان ما تهدید است لذا اولین نفع روز قدس برای ما و بعد برای جهان اسلام است .قدم های شرکت کنندگان در راهپیمایی روز قدس تهدیدی برای دشمن است/ سیاست حمایت از فلسطین نه تنها برای ما هزینه نداشت بلکه فایده داردمقدم فر خاطر نشان کرد : اکنون درمرزهای اسراییل تهدید بغل گوش آنهاست و کمتر از ۲۵ سال دیگر کار آن ها تمام است و این بدان معناست که امنیت برای ماست .وی توضیح داد : این جنس دشمن است که می خواهد یک مسلمان روی زمین باقی نباشد و در عین حال هم خود را مسلمانان می دانند.مشاور فرهنگی فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با بیان این که جمهوری اسلامی از همان ابتدا با آن ها مخالفت کرده است، تشریح کرد: این سیاست برای ما نه تنها هزینه نداشته است بلکه فایده های بسیاری داشت؛ مقام معظم رهبری فرمودند هر نفری که در روز قدس به خیابان بیاید به امنیت کشور و ملت و حفظ دستاوردهای انقلاب کمک می کند زیرا هر قدم ما برای دشمنان ما تهدید است لذا اولین نفع روز قدس برای ما و بعد برای جهان اسلام است .وی افزود : امروز همه می دانند جریان داعش توسط اسرائیل خلق شد و این را ترامپ در مناظرات انتخاباتی خود به وضوح بیان کرد و خلق داعش اخرین سناریو ان ها به کمک برخی کشورها مانند عربستان سعودی بود .مشاور فرهنگی فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی گفت : آن ها از ایجاد داعش سه هدف عمده داشتند؛ یکی انحراف بیداری اسلامی بود ،داعش را به سوریه آوردند و همچنین مرسی را در مصر کنار زدند و سی سی وابسته به خود را در مصر بر سر کار خود گذاشتند.مقدم فر هدف بعدی را ایجاد شکاف در دنیای اسلام بیان کرد و افزود : آن ها با استفاده از داعش و ادعای سنی مذهب بودن آن ها خواستند در دنیای اسلام شکاف ایجاد کنند و از درگیری مسلمانان برای خود حاشیه امن ایجاد نمایند و با این کار موضوع فلسطین را از اولویت جهان اسلام خارج کنند تا جنگ در بلاد اسلامی باشد و آن ها در ارامش باشند.وی تاکید کرد : یکی دیگر از اهداف آن ها معرفی بد اسلام با استفاده از جریان تکفیری داعشی بود که مسلمانان را سرمی برید و مدعی دولت اسلامی عراق و شام است و این یعنی اسلام ستیزی .مشاور فرهنگی فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در خصوص اهداف مهم اسلام ستیزی تشریح کرد : مراکز مطالعاتی آن ها اعلام کرده است که روند جذب مسلمان به گونه ای است که تا سال ۲۰۵۰ بخش عمده اروپا مسلمان می شوند و به همین دلیل معرفی اسلام با داعش هدف خلق داعش بود.مقدم فر اظهار داشت : اما امروز به فضل الهی در تمام اهدافشان شکست خوردند ؛ وقتی به عراق حمله کردند ۴ استان مهم را اشغال نمودند و نفت عراق را به دست گرفتند ؛ بسیاری اعلام کردند که دولت اسلامی عراق و شام درحال محقق شدن است اما امروز می بینیم تکفیری ها از عراق جارو شده اند و ته مانده آن ها از موصل خارج شد.وی بیان کرد : در عراق هیچ گاه این اتحاد وجود نداشت و این فرصتی برای انهاست چرا که یکی از مسائل در عراق تنش بین طیف های مختلف بود و امروز این کشور به عراقی متحد در کنار جمهوری اسلامی ایران تبدیل شده است.مشاور فرهنگی فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مطرح کرد : وقتی تروریست ها وارد سوریه شدند اکثریت شهرهای آن جا را اشغال کردند ولی سرانجام تمام ان ها از شهرها بیرون شدند و در دیرالزور متمرکزند.مقدم فر عنوان کرد : آن ها وضعیتی دارند که با قطعیت می توان اعلام کرد که سناریوی اسرائیل در عراق وسوریه شکست خورد؛ در اصل هدف اصلی آن ها ایران بود ولی در عراق وسوریه کارشان تمام شد .وی با اشاره به نامه های مقام معظم رهبری به جوانان اروپا و آمریکا که متاسفانه اتفاقاتی که بعد از این نامه ها رخ داد در داخل کشور خوب بیان نشد ؛ اذعان داشت : درنامه اول ایشان فرمودند من نمی گویم به انچه ما اعتقاد داریم معتقد شوید اما در رابطه با اسلام خود تحقیق کنید ، زندگی پیامبر ما را مطالعه کنید و از رسانه های خود پیگیری نکنید چون آنها داعش را به عنوان اسلام معرفی می کنند.نامه های مقام معظم رهبری همچون بمب اتم عرصه جنگ نرم حکام امریکایی را بهم ریختمشاور فرهنگی فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی گفت : این نامه ها مثل بمب اتم عرصه جنگ نرم حکام امریکایی را بهم ریخت زیرا در این نامه ها اسلام جدیدی معرفی شد .مقدم فر ادامه داد : در نامه دوم مقام معظم رهبری به جوانان غربی فرمودند ما با شما ملت های غرب درخصوص جریان تکفیری درد مشترک داریم و این درد مشترک به کلید واژه ایپرمخاطب در شبکه های اجتماعی شد.وی افزود : مقام معظم رهبری خطاب به جوانان امریکایی فرمودند آسیبی که شما از تروریست تکفیری دیدید کجا و ما کجا ؟ چندین کشور اسلامی امروز در تهدید داعش است که اسراییل و آمریکا را آن را به وجود اورده اند .مشاور فرهنگی فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تشریح کرد : تمام آنچه امروز به عنوان تهدید در منطقه ایجاد کردند در جهان اسلام تبدیل به فرصت شد و بیداری اسلامی شکل گرفت؛ تکفیری ایجاد شد تا اسلام بد معرفی شود اما نامه های رهبری نشان داد این اسلام نابی که در نظام جمهوری اسلامی است با تکفیری ها فرق می کند .مقدم فر تاکید کرد : انگار حوادثی که در اطراف ما رخ داد را اراده دیگری دنیا دنبال می کند و اتفاق جدیدی در راه است و آن اراده فوق بشری می باشد .وی اشاره کرد : آرامش امروز را مدیون سردار حاج قاسم سلیمانی هستیم که دنیای استکبار از او ترس و وحشت دارد و موشکی که سپاه شلیک کرد ؛ انچه دیدیم و شنیدیم تنها یکی از دستاوردهای شلیک موشک ها بود .مشاور فرهنگی فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با اشاره به تعرض تروریست ها به مجلس شورای اسلام و حرم مطهر امام که منجر به شهادت تعدادی از هموطنانمان شد، ادامه داد :آنان انتظار داشتند ما در کشور خودمان پاسخشان را بدهیم اما پاسخ آن ها به کسانی داده شد که در ۳۰کیلومتری مرز اسرائیل قرار داشتند؛ عنوان این موشک ها انتقام خون های پاک شهیدان و پاسخ به غلط زیادی ان ها دراین ترقه بازی بود که منجر به هلاکت تعداد زیادی از داعشی ها وفرماندهانشان بود.وی ادامه داد : اما مهم ترین دستاورد این کار بزرگ این بود که وقتی موشک ها بر سرشان فرود آمد، دشمنان باور کردند که تست های موشکی ایران دروغ نیست و ایران انبارهایی از آن موشک های مجهزتر دارد که اسرائیل و امریکا را به وحشت انداخته است .مشاور فرهنگی فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اظهار داشت : شلیک ۶ موشک به دیرالزور تیتر تمام خبری تمام جهان شد و رسانه های اروپایی و امریکایی نتوانستند آن را کمرنگ جلوه دهند.مقدم فر در پایان یادآور شد : بدانید امسال روز قدس با اقتدار کامل جمهوری اسلامی در منطقه به عنوان یک قد ...

ادامه مطلب  

ابلاغ پروژه اولویت دار وزارت اقتصاد در سال  

درخواست حذف این مطلب
رئیس ستاد فرماندهی اقتصاد مقاومتی پروژه اولویت دار وزارت امور اقتصادی و دارایی «مصوب ستاد فرماندهی اقتصاد مقاومتی» برای اجرا در سال را ابلاغ کرد.به گزارش صبحانه معاون اول رییس جمهور و رییس ستاد فرماندهی اقتصاد مقاومتی پروژه اولویت دار وزارت امور اقتصادی و دارایی «مصوب ستاد فرماندهی اقتصاد مقاومتی» برای اجرا در سال را ابلاغ کرد.متن نامه بدین شرح است:«ستاد فرماندهی اقتصاد مقاومتی» به استناد مفاد مصوبه شماره /ت هـ مورخ / / هیئت وزیران در راستای اجرای منویات مقام معظم رهبری (مدظله العالی) در سال که توس ...

ادامه مطلب  

آقای روحانی روحیه پذیرش انتقاد داشته باشد/کار «جبهه مردمی» تمام نشده است  

درخواست حذف این مطلب
رئیس موقت مجمع تشخیص مصلحت نظام گفت:آقای روحانی روحیه پذیرش انتقاد داشته باشد.گروه سیاسی «تیتریک»؛برنامه تلویزیونی دست خط به مناسب سالگرد ارتحالِ امام خمینی(ره) این هفته به سراغ یکی از شاگردان این یار سفر کرده رفته است، یکی از شاگردانی که از پای درس ایشان در حوزه حضور داشتند تا مبارزات انقلاب و بعد از انقلاب اسلامی، کسی که از مسئولان جمهوری اسلامی و الآن هم خدمتگزار مردم حتی در سن 86 سالگی هستند.در این برنامه، آیت الله موحدی کرمانی ریاست موقت مجمع تشخیص مصلحت نظام، عضو مجلس خبرگان رهبری و امام جمعه موقت تهران حضور داشت.مجری: از نقطۀ آشنایی شما با حضرت امام شروع بکنیم؛ شما از شاگردان حضرت امام بودید و از حوزه و کلاس با حضرت امام آشنا شدید، بفرمایید.بنده از اینکه در آستانۀ سالروز رحلت امام بزرگوار هستیم، این رحلت جانسوز را به مردم خوب مان تسلیت می ­گویم، خداوند انشاءالله این شخصیت عزیز را و کسی که یکی از بزرگترین خدمت ها را به قرآن و اسلام کرد، با رسول الله مأنوس و محشور بفرماید. همانطور که اشاره کردید، آشنایی بنده با امام(ره) از حوزۀ قم شروع می شود، ما در حوزه بودیم و هنوز هم به دروس عالیه خارج هم نرسیده بودیم ولی می شنیدیم که این بزرگوار استاد اخلاق هستند، در فلسفه تبحر دارند، در فقه و اصول تبحر دارند، ایشان درس می گفتند، درس خارج را ولی ما هنوز به آن سطح نرسیده بودیم و بالاخره بعد از یکی دو سال، به درس خارج رسیدیم در محضر این بزرگوار شرکت می کردیم و از محضر این بزرگوار استفاده می کردیم گاهی در خلال درس یک هشدارهای اخلاقی می دادند که ما کاملاً استفاده می کردیم. در هر حال شروع آشنایی بنده با ایشان از حوزه قم بود و بعداً ادامه داشت.** با مرحوم هاشمی رفسنجانی به درس امام می رفتیممجری: سر کلاس های امام با چه کسانی هم کلاس بودید؟بنده با مرحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی و آیت الله ربانی املشی بیشتر مأنوس بودم و با هم درس امام را می رفتیم و با هم بحث و صحبت می کردیم.مجری: چطور شد که در مسیر مبارزۀ امام پیوستید؟ در همان کلاس ها جذب شخصیت و منش و رفتار و تفکرات امام قرار گرفتید؟نه، گذشته از این جهت که ما استفاده از درس ایشان را می کردیم ولی کلاً بنده در گروهی بودم که آن گروه پیشگام بودند در مبارزه و در اطاعت از امام و پیروی از امام و بیشتر همین آقای هاشمی بود و ایشان خیلی فعال بود، مرحوم آقای ربانی املشی هم همینطور، خیلی مبارز بود و بنده هم با این آقایان بودم، دیگر بعداً تمام برنامه های ما با این آقایان ادامه پیدا می کرد؛مجری: که شما می روید کرمان منبرهای ویژه ای می روید و توسط ساواک ممنوع المنبر می شوید؟بله، در کرمان و رفسنجان و منبر من از رفسنجان شروع شد که زمان دستگیری امام، من رفسنجان بودم و خداوند توفیق داد منابر داغی می رفتم، به نتیجه اینها شورای تأمین تشکیل شد و ما را از منبر منع کردند، در خود کرمان در یک مقطعی فضای کرمان آرام بود، یعنی فضای مبارزه نبود، خدا رحمت کند، من با آقای باهنر که در قم بودیم، رفتیم کرمان و در آنجا ملاقات هایی که با علمای آنجا داشتیم، صحبت هایی که با آنها کردیم بالاخره این به نظر من مقدمه ای بود و نقطۀ شروع کرمان بود به برنامه های مبارزاتی و الحمدلله آقایان هم با ما همراه شدند و تعدادی از مساجد کرمان چهره مبارزه گرفت و شهر توانست این مبارزات را ادامه بدهد.مجری: شما سال 48 به پیشنهاد شهید باهنر آمدید تهران و با جمعی جامعه روحانیت را تشکیل دادید؛بله، من کرمان بودم، آقای باهنر تماس گرفت گفت یک مسجدی در تهران ساخته شده که سازنده آن هم کرمانی است، مسجد باشکوهی است دوست داریم شما بیایید آن را اداره کنید گفتم حرفی نیست، مسجد مسلم بن عقیل بود که ما آمدیم اینجا و مشغول بودیم و مسجد بابرکتی بود و توفیقی داشتم که انقلابیون را آنجا جمع می کردیم و برای آنها صحبت می کردیم البته آشکارا نمی شد این کار را انجام داد، جلسات سری داشتیم، خوب بود جلسه تفسیر می گفتم یادم است تمام مسجد پر می شد و بعداً در مبارزات خداوند توفیق داد یکی از مساجد فعال بود، نیروهای مسلح شاه قبل از غروب می آمدند آنجا آماده بودند تا من یا یکی از سخنرانان دعوت شده سخنرانی بکند و بعداً مردم می ریختند داخل صحن و شعار شروع می شد و از مسجد بیرون می ریختند و آنها هم حمله ور می شدند به مردم و مردم هم به طور طبیعی متفرق می شدند، این کار ما در مسجد بود.مجری: جامعه روحانیت را چگونه در تهران شکل دادید؟جامعه روحانیت در تهران تقسیم شد به مناطق متعددی فکر می کنم، 14 منطقه بود که یک منطقه، منطقۀ شرق تهران بود که بنده آنجا بودم و در هر منطقه ای یک نفر به عنوان محور فعالیت بود که بنده آنجا بودم و این 14 نفر در یک جا جمع می شدند به عنوان شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز و نطفه و نقطۀ شروع این جامعه از آنجا بود؛مجری: 14 نفر را یادتان است چه کسانی بودند؟بعضی اسامی را یادم می آید، آیت الله مهدوی کنی بودند، آقای انواری بودند، آقای شبستری، شهید محلاتی، آقای باهنر، آقا بودند تاج سر همۀ ما، آقای بهشتی بودند، آقای مطهری بودند؛**ماجرای ارتباط با امام در زمان تبعید به نجفمجری: شما رابط این 14 نفر بودید زمان تبعید امام در نجف، هم عملکرد این جمع را می بردید و هم از امام توصیه می آوردید.شما بهتر از من یادتان است؛مجری: مطالعه کردم، امام چه توصیه ای به شما می دادند؟همین طور است، من در سال 57، اوایل سال اردیبهشت بود عازم شدم که به عتبات عالیات مشرف شوم، کربلا و نجف و ملاقات خصوصی داشتم با شهید آیت الله مطهری، آیت الله مطهری گفتند خوب است یک برنامه های خوبی در این سفر داشته باشید و ملاقات با امام داشته باشی و مطالبی که لازم است به عرض امام برسانی و مخصوصاً خطر فرقانی ها را یادم است آن زمان به من تذکر دادند، آن زمانی که فرقانی ها با یک چهره مذهبی تجلی کردند، خودشان را نشان دادند، خیلی مذهبی، اهل تفسیر قرآن، اهل نهج البلاغه و مبارزه و چنین و چنان و داشتند جوانان خوب خوب ما را گول می زدند و آنها را جذب می کردند این خطر فرقانی ها، در نهایت یکی از آنها شهید مطهری را ترور کرد و بالاخره ما موظف شدیم و مأمور شدیم مطالبی از طرف شخص آقای مطهری و جامعه روحانیت خدمت امام بیان کنیم و من هم خدمت امام رفتم و یادم است وقتی وارد کربلا شدم شبِ اول ماه رجب بود و امام هم کربلا مشرف می شدند من سؤال هم کردم گفتند امام کربلا هستند، گفتم خوب است من دیداری با امام در کربلا داشته باشم.با حاج احمد آقا تماسی گرفتم و صحبتی کردم و ایشان ملاقات را ترتیب دادند، فکر کنم روز اول ماه رجب بود که من خدمت امام شرفیاب شدم، یک خانه محقری بود و یک موکتی در صحن پهن کرده بودند، امام هم نشسته بودند بنده هم وارد شدم، حالا من امامی را دیدم که سال ها به عشق امام ناله زدیم و فریاد زدیم و شعار دادیم وارد شدم نمی دانم توانستم سلام بکنم یا نه از شدت گریه، نگاهم که به امام افتاد سلام کردم و مدام گریه می کردم و نشستم از شدت گریه نمی توانستم حرف بزنم، امام هم نشسته بودند و من را تماشا می کردند و چیزی هم نمی گفتند و من هم از شدت گریه نمی توانستم صحبت کنم، بالاخره آرام آرام عقده های من تمام شد و گریه های من پایان افتاد و بعد هم امام سؤال کردند از وضع ایران و روحانیت مبارز و اینکه برنامه های شما چیست و چه می کنید؟ چیز عجیبی بعد از آن حاج احمدآقا به من گفت، گفت آقا فرمودند فلانی همین دیروز، امروز اعلامیه ای که جامعه روحانیت داد امضای او هم بود، او باید قاعدتاً در تهران باشد چطور در کربلا و نجف است؟مجری: در مورد محاصرۀ بیت امام به وسیله صدام؛بله احسنت آن.. و گفت چطور او الآن در کربلاست؟! و من به حاج احمدآقا گفتم به امام عرض کنید ما وکالت تامه دادیم و گفتیم اگر نبودیم، شما امضای ما را در هر اعلامیه ای که می دهید بزنید؛مجری: بعد شما در آن دیدار با امام درباره فرقان صحبت کردید؟قطعاً، گفتم البته الآن حافظه ام یاری نمی کند، مطالب زیادی مطرح شد، پیام های خوبی هم امام به من دادند که من بیایم به جامعه روحانیت این پیام را ابلاغ بکنم و بگویم، البته من علاوه بر کربلا وقتی امام نجف رفتند باز خدمت ایشان رسیدم، شاید دو سه بار خدمت امام رسیدم که دو نفری من بودم و ایشان و خیلی لطف داشتند به ما و در همان جلسه که کربلا بود، من راضی نمی شدم از امام جدا شوم و همین طور نشسته بودم و صحبت می کردم، امام هم نگاه می کردند، امام دیدند من ول کن نیستم، امام فرمودند ما یک ملاقاتی داریم [می خندد] یعنی بلند شوید بروید، من هم بلند شدم و خداحافظی کردم.مجری: شما در اوج مبارزه فکر می کردید انقلابی که امام کرده است پیروز شود؟نمی دانم خداوند حالت خوبی به ما داده بود، ما خیلی امیدوار بودیم با اینکه شرایط بسیار شرایطِ سختی بود، اما نمی دانم خدا به ما روحیه داد، امام ما را تشویق کرد، اصلاً چهرۀ امام آدم را شجاع می کردند وقتی آدم امام را می دید و صحبت های او را می شنید از هر نوع یأس و ناامیدی و ترسی، خداوند آدم را نجات می داد و ما خیلی امیدوار بودیم، راهپیمایی که می شد یادم است ما همراه روحانیت منطقه بودیم، در ماشین بلندگو گذاشته بودند و من پشت میکروفون شعار می دادم و مردم هم شعار می دادند ما اصلاً فکر نمی کردیم این شعارهای مرگ بر شاه خطرناک است ما را می گیرند، اصلاً خیلی روحیه قوی بود، من الآن تعجب می کنم این روحیه را چطور خدا به ما داد؟! در مجموع ما خیلی امیدوار بودیم.مجری: امام 12 بهمن که وارد شدند شما کجا بودید؟من فرودگاه بودم.مجری: خاطره ای از روز 12 بهمن دارید؟ آنجا امام را زیارت کردید؟از نزدیک نه خیلی شلوغ بود ما قدری با امام فاصله داشتیم.مجری: شما در کمیته استقبال بودید؟بله.مجری: اصلاً فکر این جمعیت را می کردید؟البته این مردمی که اینطوری تشنۀ دیدار امام بودند، ما انتظار آن را داشتیم اما عجیب جمعیتی بود و خیلی عجیب بود، اگر عنایت الهی نبود در همین جمعیت ممکن بود امام آسیب ببیند و به امام آسیب برسانند، بله خدا امام را حفظ کرد.مجری: شما نماینده دور اول مجلس شدید از کرمان؛ ویژگی های مجلس اول یادتان است؟ از قشرهای مختلف بودند از ملی مذهبی ها بودند، از جمهوری اسلامی ها بودند.بله، از طرفین دانه درشت ها بودند [می خندد] هم از تیپِ گروه انقلابی مانند آقا در مجلس بودند، آقای هاشمی بود، دوستان عزیز ما بودند، آقای ولایتی بود، آقای باهنر بود، آقای انواری بود، طرفداران بنی صدر، سلامتیان بود، جبهه ملی بود، بازرگان بود، صحابی بود.مجری: فکر می کنم مهم ترین کاری که مجلس اول انجام داد عزل بنی صدر بود؟بله همان مجلس اول بود.مجری: فکر می کردید با این شرایط بشود بنی صدر را عزل کرد؟البته کار، کارِ سختی بود ولی مردم کاملاً بیدار بودند، مخصوصاً بعد از اینکه امام بنی صدر را پایین کشیدند و فرماندهی کل قوا را از او گرفتند، مردم جلوی مجلس ریختند و شعار می دادند خمینی بت شکن بت جدید را بشکن و مقام معظم رهبری را خدا حفظ کند، آمدند پشت تریبون گفتند خوب شد فرصتی پیدا شد که ما دردودل هایمان را بکنیم، عقده هایمان را باز کنیم که چه ضربات و جنایاتی این آقای بنی صدر کرد در حالی که او هنوز رئیس جمهور بود دیگر، مردم بیدار بودند و آماده بودند البته او هم انتقام را گرفت و حادثه 7 تیر.مجری: شهید بهشتیبله.مجری: رفتار امام با بنی صدر چطور شکل گرفت؟مدارا بود، نصیحت و تذکر بود، ولی او مغرور بود به آرای مردم، به نظرم 11 میلیون به او رأی دادند، گفت 11 میلیون نفر به من رأی دادند.**هرکس به انقلاب و نظام پشت کرد و شعار بیجا داد نابود شدمجری: به نظر شما ماجرای بنی صدر چه عبرتی برای تاریخ جمهوری اسلامی دارد؟بهترین عبرت این است که این نظام و این انقلاب آنقدر مقدس است، اینقدر پاک است و پشتوانۀ خدایی دارد هر کس به این انقلاب و به این نظام پشت کرد، بی وفایی کرد، دروغ گفت، شعار بیجا داد نابود شد، هر کس بود و در هر مرحله ای بود سقوط کرد و در رأس انقلاب که امام بودند هر کس با امام ذره ای رابطه اش تیره می شد دنبالش سقوط بود، بهترین درس همین است که همۀ مردم و مسئولین بدانند و خود ما هم بدانیم که اگر خدایی نکرده بی وفایی به انقلاب کنیم، خودمان ساقط می شویم و این انقلاب باصطلاح ریزش خیلی داشت و این ریزش ها هم از همین جا بود هر کس یک مقدار فاصله می گرفت ساقط می شد که من نمی خواهم یکی یکی نام ببرم خودتان بهتر می دانید.مجری: شما جایگزین شهید محراب اشرفی اصفهانی شدید در امام جمعه باختران سابق و کرمانشاه، از امام حکم گرفتید از حکمی که از امام گرفتید خاطره ای دارید؟بله چطور می شود خاطره نداشته باشم! البته آن زمان مسئلۀ صدام بود و کرمانشاه هم نزدیک عراق بود و مورد حملۀ صدام بود و صدام مرتب بمباران می کرد و موشک می زد و وقتی من بعد از شهید آیت الله اشرفی رفتم و بعد هم برگشتم آمدم خدمت امام گزارش دادم چون روحانیت آنجا یک مقدار با هم اختلاف داشتند و امام براساس همین اختلافی که آنجا بود نگران بودند که آیا روحانیت همراه من است در آنجا یا نیست، لذا یادم است جمله ای که به من گفتند فرمودند اگر لازم می دانی من یک چیزی بنویسم یا پیامی بدهم به روحانیت آنجا که خلاصه با تو باشند، البته خیلی خوب بود و من هم اشتباه کردم کاش می گفتم لطف کنید ولی وقتی وارد شدم روحانیت آنجا بالاتفاق همه آمدند استقبال من و همراه من بودند و البته یک نفر در بین آنها بود که یک مقداری کم لطفی داشت ولی همه دیگر با من بودند، من به امام گفتم من الآن حس می کنم اینها با من هستند، مسئله ای نیست اگر احیاناً لازم بود من خدمت شما عرض می کنم البته خوب بود چیزی از آقا می گرفتم و اشتباه کردم و بعد هم آنها با من بودند، فقط یک نفر یک مقداری کم لطفی داشت.مجری: شما از افرادی بودید که بین رزمنده ها و در جبهه ها زیاد حضور داشتید، از جبهه ها چه خاطراتی دارید؟خاطره های جالبی دارم، خیلی خاطره های عجیبی دارم قبل از آنکه بروم کرمانشاه و هم بعد از آن،؛ قبل از اینکه کرمانشاه بروم من مأمور بودم در تهران که مبلغین را به جبهه اعزام کنم و بیشتر هم از طریق اهواز و خرمشهر می رفتیم خود من هم می رفتم و ملاقات با رزمنده ها داشتم، عجیب بود آنها متوجه میشدند موحدی می خواهد یک ساعت دیگر بیاید به ملاقات شما، همه داخل سنگرهایشان بودند وقتی من می رفتم همه می ریختند بیرون و مانند پروانه دور من جمع می شدند، من کسی نبودم فقط به عنوان اینکه نماینده امام بودم برای آنها خیلی جالب بود، دور من جمع می شدند می بوسیدند و خیلی اظهار علاقۀ شدیدی می کردند البته من هم به شدت از خودم خجالت می کشیدم که من کاری نکردم ولی اینطور به من لطف دارند، محبت باید متوجه کسانی باشد که داخل جبهه ها هستند. یادم است شب که می خواستم آنجا بخوابم اواخر شب که من بیدار می شدم می دیدم اینها بیدار شدند و مشغول نماز شب هستند و صدای زمزمۀ عاشقانۀ آنها به گوش می رسید من خوب یادم است که در دعای دست شان می گفتند اللهم رزقنی شهاده، در همان حال در دل شب وقت سحر در نماز دعا می کردند خدایا شهادت را نصیب ما بکن، خیلی روحیۀ قوی ای داشتند خیلی شاد و خوشحال بودند، ذره ای ناامیدی و ترس در بین آنها نبود، مقاوم بودند، اگر دستور داده می شد حمله بکنید مانند شیر می رفتند به طرف دشمن، خیلی بچه های عزیزی بودند خدا ان شاءالله شهدای آنها را با امام حسین محشور کند و کسانی هم که زنده هستند عمر بابرکتی داشته باشند.مجری: نوع مدیریت امام را در زمان جنگ چگونه دیدید؟ مدیریت امام چه ویژگی خاصی داشت در زمان جنگ؟مدیریت امام بر محوریت چند مسئله می چرخید، مسئلۀ اول این بود که خیلی از مردم ناامید بودند، وقتی امام انقلاب را شروع کردند خیلی از مردم ناامید بودند، می گفتند امام دست به یک کار بزرگی زده است، امام با آمریکا درگیر شده است، طرفدار شاه آمریکاست و آمریکاست که دارد در این کشور حاکمیت می کند، آمریکا قدرت بزرگی است مگر می شود یک تعداد دستِ خالی به مبارزه با آمریکا بروند؟ [می خندد] اینطور بود دیگر و خود شاه را می دیدند که خدا عذابش را زیاد کند کم جنایت نکرد، مأموران سری فراوانی داشت، ساواکی ها، آنها به ریزِ مسائل آشنا بودند، می فهمیدند دستِ چه کسی رساله امام است به محض اینکه متوجه می شدند طرف را می گرفتند و می بردند زندان و شکنجه می کردند، مگر مسجدی جرئت داشت نام امام را ببرد، فتوای امام را نقل بکند! ابدا! یعنی ایران به کلی وحشت و ترس بود! یکدفعه امام در آن فضای خفقان و ترس و وحشت قیام کرد و آن سخنرانی در مدرسۀ فیضیه و بعد آنها هم امام را دستگیر کردند.هنرِ امام این بود که در مردم ایجاد امید کرد، به مردم گفت مطمئن باشید، شما پیروز هستید، خیلی حرف بزرگی است در آن شرایط خفقان و وحشت و ترس و آمریکا و غیره امام می فرمود مطمئن باشید، شما پیروز هستید، این خیلی مهم است، الآن مشکلات امروز ما برای بعضی ها همین است که ترامپ "علیه ما علیه" آمده و اینطور کار می کند بعضی ها از او می ترسند که نکند چنین و چنان کند؟ نه بابا نترسید او نمی تواند غلطی بکند، امام در آن شرایط فرمود آمریکا نمی تواند هیچ غلطی بکند، نترسید شما پیروز هستید، فرمود شاه رفتنی است شاه نمی تواند بماند، وقتی هم فرار کرد امام تأسف خوردند حیف که در رفت[می خندد]مجری: شما 15 خرداد 42 هم در فیضیه حضور داشتید؟من نه آن زمان کرمان بودم، معمولاً رفسنجان من را دعوت می کردند و من می رفتم خدا رحمت کند آیتالله خزعلی را هم دعوت می کردند، آشیخ عباس پورمحمدی خدا رحمتش کند فوق العاده فعال بود، کسانی که حرارتی داشتند را دعوت می کرد، آیت الله خزعلی که مجسمۀ مبارزه بود، من را هم دعوت می کرد و من هم می رفتم.**خیلی از مرحوم هاشمی رفسنجانی خاطره دارممجری: با آقای هاشمی رفسنجانی رفاقت دیرینه ای داشتید از فرماندهی جنگ ایشان هم خاطره ای دارید؟در خصوص فرماندهی نمی دانم ولی از ایشان خیلی خاطره دارم.مجری: پس خاطرات را هم از شما بپرسیم. فکر می کردید جنگ تمام شود و قطعنامه را بپذیریم؟کم کم مطرح بود که کف گیر به ته دیگ خورده و ما دیگر امکانات نداریم، بنیه دفاعی مادی ما ضعیف است، گه گاهی می رفتند به امام می گفتند و امام در عین حال آنها را تشجیع می کرد می فرمود نگران نباشید ادامه بدهید خدا شما را یاری می کند هر چقدر امکانات کمتری هم داشته باشید چیزی نیست، خدا رحمت کند آیت الله طالقانی، ایشان می گفت من هر وقت یک مقدار اضطراب و نگرانی برایم پیش می آید می روم خدمت امام آرامش پیدا می کنم، امام من را آرام می کند و به من آرامش و اطمینان می دهد. رویۀ امام همین بود وقتی فرماندهان نزد امام می رفتند امام به آنها روحیه می داد می فرمود بروید نگران نباشد. اما آرام آرام کار به جایی رسید که فرماندهان دیدند جدی جدی دیگر امکانات مادی را ندارند و خدمت امام مسئله را مطرح کردند که دیگر امام اضطراراً این قطعنامه را پذیرفتند.مجری: 14 خرداد 68 روز ارتحال حضرت امام خمینی(ره) کجا بودید؟ منتظر شنیدن چنین خبری بودید؟حادثه خیلی خیلی تلخ بود واقعاً همه به شدت مصیب زده بودیم چون امام عمودِ خیمۀ انقلاب بود؛مجری: فکر می کردید خلاء نبود امام پر شود؟امام عمودِ خیمه بود مانند اینکه انسان بفهمد این عمود را کشیدند، خیمه پایین می آید وقتی خبرِ رحلت را شنیدیم همه نگران بودیم، متأثر و ناراحت بودیم می گفتیم چه می شود؟! کشور و انقلاب به کجا می رسد؟ امام محور بود چه می شود؟! دشمن طمع کرده بود، یادم است آن زمان خبرنگاران از خارج آمده بودند ایران می گفتند خبرهایی در ایران خواهد شد، ملاها به جان هم می افتند و بالاخره این انقلاب آسیب خواهد دید، روی یک نفر نمی توانند اتفاق بکنند که او بتواند کشور را اداره بکند، کسی را ندارد مانند امام باشد و جای او را بگیرد؛ خدا معجزه کرد، اعلام کردند خبرگان جمع شوند؛مجری: شما نماینده خبرگان کرمان بودید؟نه نماینده تهران بودم فقط سال اول نماینده خبرگان در کرمان بودم بعد از آن تهران بودم، اعلام کردند همه ما جمع شدیم و یک روز از صبح تا ظهر وصیت نامه امام خوانده شد، مقام معظم رهبری وصیت نامه را خواندند البته بنا بود حاج احمدآقا بخواند گفتند حال حاج احمدآقا مساعد نیست و نمی تواند آقا وصیت نامه را آوردند لاک و مهر بود باز کردند و خواندند، بالاخره گوش کردیم که ببینیم امام راجع به جانشین خودشان چیزی، اشاره ای دارند یا ندارند، تمام وصیت نامه را خواندیم دیدیم امام هیچی راجع به اینکه جانشین من چه کسی باشد ندارند، تا ظهر طول کشید بعدازظهر مجلس وارد بحث شد که چه کسی باشد؟ بحث های زیادی شد یادم است تنها کسی که نام غیر از مقام معظم رهبری را برد آقای آذری بود که ایشان گفت آقای گلپایگانی باشد و بعضی بحث شورا را مطرح می کردند؛** از راست و چپ خبرگان فریاد بلند شد آقای هاشمی مشخص است چه کسی باشد؛ آقای خامنه ایمجری: چه کسانی طرفدار شورایی بودند؟ می آمدند صحبت می کردند مثلا آنهایی را که یادم هست، آشیخ محمد هاشمیان رفسنجانی بحث شورا را مطرح می کرد و می گفت خوب است در شورا حاج احمدآقا هم باشد، آقای مشکینی می فرمود من نیستم من را در شورا قرار نده، خیلی بحث شد 3 نفر باشند، 5 نفر باشند، چه کسانی باشند، مدتی بحث در این مورد بود که شورا باشد و شورا چه کسانی باشند؟ الان جزئیات یادم نیست ولی سخنرانی می کردند تا بالاخره آقای هاشمی رفسنجانی گفت این بحث ...

ادامه مطلب  

کدام رهیافت راه به دولت سازی اسلامی خواهد برد؟  

درخواست حذف این مطلب
انقلاب اسلامی در میانه دهه چهارم خود به سر می برد. انقلابی که یک رخداد نبود که در بُعدی از زمان و مکان به وقوع پیوسته باشد تا امروز مواجهه ما با آن به عنوان بخشی از تاریخمان محسوب شود. انقلاب اسلامی یک جریان است که در گستره تاریخ به پیش آمده و در 22 بهمن 1357 شمسی به خود بالیده و پس از آن راه پر فراز و نشیبی را طی کرده تا امروز به دست ما رسیده است. انقلاب اسلامی یک فرآیند و سیر تکامل تاریخی است. به پیش می رود و تاریخ می سازد تا به نقطه تکامل خود برسد. شاید بتوان انقلاب اسلامی را در یک صورتبندی دارای 5 مرحله دید. انقلاب اسلامی نظام اسلامی دولت اسلامی ...

ادامه مطلب  

صعود المپیاکوس به جمع 16 تیم برتر اروپا/ انصاری فرد تاریخ ساز شد  

درخواست حذف این مطلب
تیم فوتبال المپیاکوس با درخشش مهاجم ایرانی اش به جمع تیم برتر لیگ اروپا راه یافت.تیم فوتبال المپیاکوس با درخشش مهاجم ایرانی اش به جمع تیم برتر لیگ اروپا راه یافت. جوان اولین بازی مرحله یک شانزدهم نهایی لیگ اروپا امشب (پنجشنبه) میان تیم های عثمانلی اسپور ترکیه و المپیاکوس یونان برگزار شد که در پایان تیم یونانی توانست میزبان خود را با نتیجه 3 بر صفر شکست دهد.در نیمه نخست این مسابقه اتفاق خاصی رخ نداد اما با شروع نیمه دوم کریم انصاری فرد قفل دروازه حریف ترکیه ای را شکست و در دقیقه 47 اولین گل را به ثمر رسان ...

ادامه مطلب