بررسی اپلیکیشن همراه بام ملی؛ بانک در جیب شما  

درخواست حذف این مطلب
اگر چه تکنولوژی انجام بسیاری از کارهای روزمره را برایمان آسان کرده، اما به جرأت باید گفت که در هیچ کدام به اندازه رسیدگی به امور بانکی موفق، کاربردی و تأثیرگذار نبوده است. اگر تا همین چند سال پیش برای یک انتقال وجه ساده یا پرداخت قبض آب و برق مجبور به تحمل صف های طولانی بانک ها بودید، این روزها با یک موبایل هم می توانید در چند دقیقه به تمام این کارها رسیدگی کنید.همراه بام بخش گسترده ای از خدمات سامانه بام بانک ملی را به موبایل ها می آوردتقریبا تمام بانک های دولتی و خصوصی کشور این روزها اپلیکیشن همراه بانک مختص به خود را دارند و بسیاری از خدمات مهم شان را بدین شکل به مشتریان خود ارائه می کنند. بانک ملی ایران هم به عنوان یکی از پر سابقه ترین و قدیمی ترین بانک های ایرانی اپلیکیشن موبایل «همراه بام ملی» را وسیله ای برای ارائه این خدمات قرار داده و امکانات بسیار مفیدی را در آن گنجانده که در ادامه به بررسی آن ها خواهیم پرداخت.هیچ چیز در یک اپلیکیشن بانکی به اندازه مقوله «امنیت» حائز اهمیت نیست. خوشبختانه بانک ملی برای شما تمهیدات امنیتی خوبی را در نظر گرفته که بابت کار با اپلیکیشن ذره ای نگرانی به دلتان راه ندهید.احراز هویت پیامکی روشی است که امنیت شما را در همراه بام تضمین می کند.همراه بام بخش گسترده ای از خدمات سامانه بام بانک ملی (به آدرس اینترنتی https://my.bmi.ir) را به شکلی فشرده و در قالب اپلیکیشنی خوش ساخت به پلتفرم های ios و اندروید آورده. این یعنی برای فعالیت در محیط اپلیکیشن، شما مستقیما به پروتکل های امن (ssl) بانک ملی متصل می شوید که امکان نفوذ به آن بسیار پایین یا بهتر بگوییم، تقریبا غیر ممکن است.«رمز یکبار مصرف پیامکی» برای ورود به اپ ضامن امنیت شماست. ورود با یوزرنیم و پسورد و پروتکل های امن به قدر کافی ضامن امنیت شما هستند، اما بانک ملی برای آسودگی بیشتر خیال شما «رمز یکبار مصرف پیامکی» را هم به عنوان یک سد محافظتی دیگر برای ورود به اپلیکیشن در نظر گرفته. بنابراین هر بار که بخواهید وارد حساب بانکی تان شوید، ضمن وارد کردن مشخصات کاربری حتما باید از اپلیکیشن بخواهید که به شماره تلفن تان رمز یکبار مصرف پیامک کند.بگذارید در همین ابتدای بررسی به یکی از برگ های برنده همراه بام ملی نسبت به اپلیکیشن سایر بانک ها اشاره کنیم، که آن هم چیزی نیست جز رابط کاربری. در شرایطی که بسیاری از بانک های مطرح کشور کمتر روی مقوله رابط کاربری اپلیکیشن های همراه بانک های خود مایه می گذارند، بانک ملی اپلیکیشن خوش ساختی طراحی کرده که نظم در آن جریان دارد و به لطف رنگ بندی و استفاده از فونت های مناسب می توانید تجربه خوشایندی از کار در محیط آن داشته باشید.این دقیقا بر خلاف احساسی است که از کار در بسیاری از اپ های همراه بانک دارید که موضوع مهمی مثل رابط کاربری را فدای ارائه امکانات کرده اند، که البته نتیجه اش چیزی به غیر از ارائه اپلیکیشنی ناقص و بی کیفیت نبوده است. بنابراین پرداخت جدی و درست به رابط کاربری را باید یکی از نقاط قوت اپلیکیشن همراه بام به حساب آوریم.اما کمی به امکانات اپلیکیشن بپردازیم. تقریبا تمام کارهایی که در سامانه اینترنتی بام بانک قادر به انجامش هستید را هم می توانید در اپلیکیشن همراه بام انجام دهید. اپ همراه بام از بخش های مختلفی تشکیل شده که به تمامی آن ها (در نسخه اندروید) می توانید از طریق منوی کشویی دسترسی داشته باشید.نمایش اطلاعات حساب ها به تفکیک همراه با امکان جستجو را باید از مزایای همراه بام توصیف کنیم.نخستین صفحه، صفحه «حساب ها» است؛ جایی که حساب های جاری، کوتاه مدت و قرض الحسنه شما همراه با شماره حساب و مبلغ باقی مانده به نمایش در می آید. برای آن که به ریز تراکنش ها و جزئیات هر حساب دسترسی داشته باشید، باید به بخش های «صورت حساب» و «صورت حساب روز جاری» مراجعه کنید.اینجا تمام تراکنش هایی که از ابتدای ساخت اینترنت بانک تا حالا داشته اید را مشاهده خواهید کرد. تمام آن ها شماره پیگیری دارند، می توانید بدانید که طرف حسابتان که بوده و حتی قادر هستید که به لطف جستجوی فیلتردار، به راحتی تراکنش های مد نظرتان را هم جستجو کنید.همراه بام تراکنش ها را روی «چارت» هم به نمایش می گذاردهمراه بام یک مزیت بسیار خوب هم دارد، آن هم این که تراکنش ها را روی «چارت» به نمایش می گذارد. حضور چنین خصوصیتی در همراه بام که معمولا آن را در اپلیکیشن های ...

ادامه مطلب  

نگاهی به سبک جدید کشاورزی مدرن بر روی پشت بام + عکس  

درخواست حذف این مطلب
کشاورزی مدرن بر روی پشت بام یک دهه ای است که شکل تازه ای به خود گرفته و به عبارتی این روزها در دنیا تلاش بر این است که هر شخصی بتواند محصولات کشاورزی مورد نیاز خود را از جمله گوجه فرنگی ، کدو ، سبزی و محصولاتی که کشت ان راحت و در گلخانه ممکن است را در محیط زندگی خود و بخصوص در پشت بام کشت نماید که در این میان و در شهر نیویورک انجمنی در حال شکل گرفتن است که مردم را به تولید محصولات اورگانیک و تازه و سالم خوری تشویق می کند. در واقع حرکتی روشنفکرانه و مطلع آغاز شده که از مردم می خواهد کارها را خود انجام بدهند؛ میخواهد خود را از نظامهای جا افتاده رها کنند. در ادامه با میهن پست همراه شوید.کشاورزی مدرن بر روی پشت بام اگر چه کار هر کسی نیست اما در نیویورک یک نسل جدید کشاورز بوجود آمده که محصولاتشان را در جائی بعمل میاورند که معمولا بلا استفاده است. یک مزرعه اورگانیک بروی بامی در محله بروکلین نیویورک ایجاد شده است که نخستین مزرعه تجارتی پشت بامی درآمریکاست. قبل از این، این پشت بام ۷۵۰ متری یک کارخانه بود.یکی از این مزرعه داران و به عبارتی یکی از فعالان کشاورزی مدرن بر روی پشت بام می گوید:ما در اینجا بین بیست تا بیست و پنج نوع مختلف سبزی و میوه بعمل می آوریم. از هویج گرفته تا بادمجان و گوجه فرنگی که بسیار مورد علاقه مردم این محله است و نردیک به دو سال است که این مزرعه به طور تجارتی کار می کند. در سال اول، سعی کردیم ببینیم چه گیاههائی در این مزرعه بعمل می بایند و کدام می میرند. امسال بیشتر بر روی معرفی خود و محصولاتمان تمرکز کرده ایم و حالا محصولاتمان را به رستورانها می فروشیم، و گروهی تشکیل داده ایم که با کمک آن میوه و سبزیمان را در بازار عرضه می کنیم. تمام سال محصول داریم و هیچ قرضی هم بالا نیاورده ایم.در این میان مزرعه پشت بامی دیگری در محله دیگر بروکلین نیویورک ایجاد شده که محصولاتش را با دوچرخه به رستوران های نزدیک و سامنین بروکلین می فروشد. بازار هفته ایشان را که در سراسر بهار و تابستان برقرار بود، برای فصل ...

ادامه مطلب  

علت دو کشککه بودن پای شتر مرغ از نگاه محققان + عکس  

درخواست حذف این مطلب
دو کشککه بودن پای شتر مرغ موضوعی است که مدت ها است مورد تحقیق و پژوهش دانشمندان قرار گرفته است و در این میان آن ها اعلام کرده اند که شتر مرغ تنها حیوان روی کره زمین است که دو تا کشکک زانو دارد و اگر چه وجود این دو کشکک همچنان به عنوان یک راز تکاملی برای بشر باقی مانده است اما به تازگی محققان پاسخی برای آن یافته اند . در ادامه با میهن پست همراه شوید.دو کشککه بودن پای شتر مرغ اگر چه تا به حال مورد توجه خاص محققان قرار نگرفته است اما سوفی رگنالت ، از دانشکده دامپزشکی سلطنتی بریتانیا ، که در این باره تحقیقات گسترده ایرا انجام داده است، می گوید:درک بهتر از تنظیمات متفاوت کشکک پا در حیوانات مختلف می تواند کمک شایانی به طراحی اندام های مصنوعی، ابزارآلات جراحی کند و حتی منجر به ساخت ربات هایی با مفاصل پیشرفته تر شود و البته در شتر مرغ ، کشکک بالایی شباهت زیادی به تک کشککی دارد که در اکثر گونه ها وجود دارد اما کشکک پائینی شبیه به زائده استخوانی ثابت، مانند آرنج، است. تا آنجایی که ما می دانیم این کشکک زانوی دوتایی منحصرا به شترمرغ تعلق دارد؛ تاکنون هیچ مدرکی از وجود چنین استخوانی در پرندگان عظیم الجثه منقرض شده نیز پیدا نشده است.نتایج حاصل از این مطالعه نشان می دهد که دو کشککه بودن پای شتر مرغ به طور غیر مست ...

ادامه مطلب  

گفتگوی بین بچه شتر و مادرش  

درخواست حذف این مطلب
آورده اند روزی میان یک ماده شتر و فرزندش گفت وگویی به شرح زیر صورت گرفت:بچه شتر: مادر جون چند تا سوال برام پیش آمده است. آیا می تونم ازت بپرسم؟شتر مادر: حتما عزیزم. چیزی ناراحتت کرده است؟بچه شتر: چرا ما کوهان داریم؟شتر مادر: خوب پسرم. ما حیوانات صحرا هستیم. در کوهان آب و غذا ذخیره می کنیم تا در صحرا که چیزی پیدا نمی شود بتوانیم دوام بیاوریم.بچه شتر: چرا پاهای ما دراز و کف و پای ما گرد است؟ ....شتر مادر: پسرم. قاعدتا برای راه رفتن در صحرا و تندتر راه رفتن داشتن این نوع دست و پا ضروری است.بچه شتر: چر ...

ادامه مطلب  

گوشه هایی از کتاب گرانمایه «القضایا و التجارب»/ تشنگان علم این کتاب را حتماً بخوانند  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش صاحب نیوز؛ همواره یکی از تاسف بارترین و مهلک ترین آسیب ها به فرهنگ و دانش یک ملت از میان رفتن کتابهایی است که میراث علمی- فرهنگی آن جامعه به شمار می روند.کتاب از هر نویسنده و متعلق به هر قوم و طایفه ای که باشد یک میراث و تُراث بشری است و همه مردم جهان باید در حفظ و صیانت آثار مکتوب و مخطوط گذشتگان خود سعی و همت وافر به خرج دهند.متاسفانه در جامعه اسلامی نیز بسیاری از آثار و تالیفات ناب، گرانبها و ارزشمند پیشینیان از بین رفته یا خوش بینانه در دسترس نیست.عدم حضور این مواریث معنوی، ضربه ای جبران ناپذیر برای جامعه بشری محسوب می شود. با این وصف، از جمله آثار از میان رفته کتاب وزین ” القضایا و التجارب” است.این کتاب اثر خامه دانشمند علامه “شیخ ابوالحسن علی بن الحسین بن علی المسعودی “(متوفای 346ﻫ.) از اعلام قرن چهارم هجری است. نامبرده اغلب آثارش از بین رفته و حسرت آن بر دل مشتاقان و پویندگان علم و دانش برجای مانده است.از مختصر توضیحاتی که در لابه لای یکی دو کتاب باقی مانده از او به دست می آید چنین مستفاد می شود که آثار او یا حداقل برخی از آنها حکم یک “دایره المعارف” و بلکه بهتر است بگوییم به منزله یک “دایره العلوم” بوده است. ای دریغا و صد حیف که این آثار منجمله اثر یاد شده یا به طور کل از میان رفته اند یا آنکه جایی در جهان غبار فراموشی و غفلت بر آنها نشسته است.چندی قبل از دوستی شنیدم که شخصی سالها پیش نسخه های خطی خود را به عنوان خوراک به گاوها می داده، غافل از اینکه در آن آثار چه معارف و تعالیم گرانمایه ای بوده است. دانش هایی که چه بسا می توانسته بسیاری از مشکلات و ابهامات امروزی ما را در فهم برخی مسایل مادی و معنوی مرتفع سازد.با این مقدمه به کتاب مفقوده یا معدومه شیخ مسعودی می پردازیم که از میان کتاب پر ارج “مروج الذهب و معادن الجوهر” وی قدر و منزلت آن برای ما بیشتر آشکار می شود. ظاهرا کتاب “القضایا و التجارب” محصول سال ها پژوهش، تفحص، احتوا و جمع آوری نکات، حقایق، دقایق و رقایق علمی از سوی مسعودی بوده است.کتاب مزبور حاوی مطالب ژنتیکی، شیمیایی، فیزیکی و سایر عجایب و غرایب دنیای باستان بوده که برطبق نام آن بسیاری از اتفاقات و وقایع و تجربه ها و آزمایش های علمی و جالب توجه در آن به چشم می خورده است.بسیاری مسایل و پژوهش های علمی که امروزه دانشمندان ما بر روی آن کار می کنند در آن کتاب با قدمتی قریب به هزار و صد سال (یازده قرن پیش) با توضیحات و تفصیلات وجود داشته که حسرت بهره مندی از آنها بر دل مشتاقان دانش باقی مانده است.موضوعشیخ مسعودی در هفت موضع از کتاب “مروج ” به “القضایا و التجارب” اشاره کرده و شرح و بسط مطالب را بدانجا ارجاع داده است که ما آن ارجاعات را در این فرصت ذکر می کنیم.امید است که روزی این کتاب و نظایر آن در کتابخانه ای شخصی یا هرجای دیگری از جهان یافته شوند تا تشنگان دانش و معرفت از آنها بهره مند و سیراب گردند.1- حیوانات دو رگه، درختان پیوندی و تاثیرات محیطیمورخ علامه شیخ اجل علی بن حسین مسعودی نوشته است:برخی از افراد که به حیوانات دو رگه و پیوند درختان، توجه خاصی داشته اند گویند که “نارگیل“، همان “درخت بلوط هندی” 1 است که به تاثیر خاک هند نارگیل شده است و اصل آن درخت بلوط هندی است و ما در کتاب خود موسوم به “القضایا و التجارب” اثر هر یک از مناطق زمین را با هوای آن در حیوانات ناطق و غیر ناطق2 و هم تاثیر مناطق را در گیاهان نامی و غیر نامی3 یاد کرده ایم مانند تاثیری که سرزمین ترکان4 در چهره ها و تنگی چشمان آنها دارد و این امر در شترانشان نیز موثر افتاده که پاهایی کوتاه و گردن هایی کلفت و پشم هایی سفید دارند و سرزمین “یاجوج و ماجوج”5 نیز در صورت های آنها تاثیر گذاشته و نظایر آن که اگر اهل معرفت در مشرق و مغرب به تحقیق بنگرند درستی گفتار ما را در می یابند.62- آب انطاکیهما در کتاب خویش موسوم به “القضایا و التجارب” درباره آب شهر “انطاکیه”7 که در جسم، امعاء و معده حیوان ناطق8، بادهای سوداوی سرد9 و قولنجی شدید10 تولید می کند و هر آنچه که به چشم دیده یا از دیگران شنیده ایم نقل کرده ایم.“رشید”11 می خواست در آن شهر اقامت کند، بسکه به او گفتند که در آنجا سلاح و شمشیر و غیره پیوسته زنگ می زند و بوی خوش عطر باقی نمی ماند و تغییر می کند از اقامت در آن شهر امتناع نمود.123- شرح کامل عجایب شهرها، حیوانات، گیاهان و…هدف ما در این کتاب (یعنی مروج الذهب) ذکر مختصری از هرچیز است نه بسط و تفصیل آن. ما همه چیزها اعم از خاصیت حیوانات، گیاهان، جمادات و عجایب شهر ها، آثار و ناحیه ها که در مسافرت به ممالک و سرزمین ها به چشم خود دیده ایم یا شنیده ایم در کتاب “القضایا و التجارب” آورده ایم.134- خاصیت بلور و یشم (سنگ درمانی)برای “ولید”14، جامی از “بلور”15 و به قولی از سنگ “یشم”16 آورده بودند. گروهی از “فلاسفه”17 براین عقیده اند که هر کس در جام یشم، شراب بنوشد، مست نشود و ما خاصیت آن را در کتاب “القضایا و التجارب” آورده ایم و گفته ایم که هر که قطعه ای از آن را زیر سر خود بگذارد و نگین انگشتر از آن درست کند پیوسته خواب های خوش بیند.185- نحوه درست کردن آتش آسمانیدر پنجم این ماه [یعنی مهر ماه]، “تشرین اول”19 است. در شهر “بیت المقدس”، عید کلیسای “قیامت”20 برپا می شود. در این روز مسیحیان از مکان های مختلف گردهم می آیند.آتشی از آسمان برای آنها فرود می آید و در آنجا شمع را روشن می کند. گروه بسیاری از مسلمانان برای دیدن این مراسم به آنجا می روند. در این روز برگ زیتون می چینند. مسیحیان درباره این عید قصه ها دارند و این آتش، حیله ای ظریف و رازی بزرگ دارد که ما روش آن را در کتاب “القضایا و التجارب” آورده ایم.216- جانور شناسیپلنگ در “نوبه” 22 درشت اندام شود و شتر کوچک اندام با دست و پای کوتاه و این به خاصیت جفت گیری آنها باز می شود. چنانکه شتران ماده بزرگ اندام عربی23 که از شتر دوکوهان کرمان24 و شتر خراسان25 حامله شوند از آنها “شتر بختی”26 و “جمازه ها”27 پدید آید اما از جفت گیری بختی ...

ادامه مطلب  

چامه خواجو گونه ای از چامه سرایی نگارین است  

درخواست حذف این مطلب
سرویس فرهنگ و ادبیات هنرآنلاین: بیستمین نشست از مجموعه "درس گفتارهایی درباره خواجوی کرمانی" به بررسی شیوه شاعری "خواجو و خواجه" اختصاص داشت که با سخنرانی میرجلال الدین کزازی در مرکز فرهنگی شهر کتاب برگزار شد. دکتر میرجلال الدین کزازی در آغاز سخنانش گفت: در این گفتار قرار است این دو بزرگ مرد سخن فارسی یعنی خواجو و خواجه را با یکدیگر بسنجیم نخست از دید نام شان؛ سپس نگاهی به سخنوری آن دو می افکنیم. خواجه و خواجو ناگفته پیداست، دو ریخت از یک واژه اند. بخش نخستین واژه یعنی "خواج" بخش بنیادین است و "_َ ه" و "او" پساوندهایی اند که به آن افزوده شده اند. این پساوندها در زبان پارسی مانند زبان پهلوی، پساوندهای بازخوانی اند. به سخن دیگر به یاری آن می توان از نام یا اسم، فروزه یا صفت ساخت. آن "_َ ه" در خواجه در پهلوی "_َ ک" بوده و "او" در خواجو "اوک" بوده است. مانند "آک" که در پارسی به "آ" فرو کاسته شده است یا "اییک" پساوندی که کاربردی گسترده تر دارد در پارسی و به "ای" دیگرگون شده است.این نویسنده و پژوهشگر افزود: حالا ببینیم بخش نخستین چه واژه ای است، چه پیشینه ای دارد و در چه معنایی به کار رفته است؟ این دو واژه خواجه و خواجو به راستی ریخت هایی از یکدیگرند؛ از واژه بسیار آشنای "خدای" در زبان پارسی که در پهلوی "خوتای" بوده است. خوتای، بعد خدای و سرانجام خدا. این واژه در بن به معنی سرور، سالار و پادشاه به کار می رفته است. از همین روست که نام کهن شاهنامه "خدای نامه" یا "خوتای نامک" بوده است. در این ترکیب خدای به معنای شاه است. خدایگان هنوز این معنا را در خود دارد چون خدایگان به معنی فرمانروای، فرّه مند و بزرگ است. هنگامی که این واژه از پهلوی به پارسی می رسد کاربرد و معنای دیگری می یابد و یکی از نام های آفریدگار می شود. از همین روی نام خدای نامه هم به شاهنامه دیگرگونی می یابد و واژه همسنگ و هم معنی آن که شاه است جای خدای را می گیرد.کزازی گفت: اما واژه خدای در کاربرد و معنای کهن در ریخت های پساوندی واژه همچنان در زبان پارسی پایدار می ماند یا در دیگر آمیغ (ترکیب)هایی که با واژه خدای ساخته می شوند. آشناترین نمونه آن خداوند است که در زبان پارسی دو کاربرد و معنی دارد. همچنان یکی از نام های یزدان پاک است، اما در کنار آن به معنای بزرگ، سرور و پادشاه هم به کار می رود که در پی آن در معنی دارنده و مالک است. نمونه را در بیت آغازین شاهنامه که می توانم گفت پرآوازه ترین و شناخته ترین بیت در پهنه سخن پارسی است: "به نام خداوند جان و خرد/ کزین برتر اندیشه برنگذرد" که در اینجا خداوند در معنی دارا، دارنده و مالک است.او اظهار کرد: در آمیغ هایی مانند دهخدای، کدخدای، ایران خدای و توران خدای همچنان خدای در کاربرد و معنای دیرین خویش به کار برده می شود. در واژگانی دیگر ما ریختی دیگر از این واژه را می توانیم یافت. شاید در آخوند. اگر "آ" را پیشاوند بدانیم نشانه ای که این انگاره را نیرو می بخشد آن است که پاره دوم واژه را با "واو" می نویسیم. یعنی آخوند می نویسیم و "آخُند" می خوانیم. آن هم از این رو که آخوند پیشوای دین است، در قلمرو خود سرور است و سالار. همین ریخت را در "میرخواند" یا در ریخت وارونه آن "خواندمیر" می توانیم یافت که نام تاریخ نگاری پرآوازه هم هست. هنوز در زبان کردی بخشی از این واژه در معنای دارنده، سرور و سالار به کار می رود: "خاون" که ریخت کوتاه شده "خاوند" می باید بود. آنجا ریخت نوشتاری با ریخت گفتاری همساز شده است. چون خاون را بی "واو" می نویسند. در میرخواند و خواندمیر هنوز آن "واو" نوشته می شود.این استاد ادبیات بیان کرد: ریخت دیگری از این خوتای و خدای می باید "خواج" شده باشد که در ریخت "خواچ" هم به کار رفته است که ریشه واژه ای کهن و کم کاربرد در زبان فارسی به نام "خواچه" به معنای تاج خروس است. شاید بر پایه این ریخت ها، ریختی از خوتای، "خواگ" بوده است که این خواگ به خواچ یا خواج و سرانجام به "خاچ" یا "خاج" دیگرگونی یافته است. پس خواجه از همین ریخت برآمده است. کسی که با سروری، سالاری، ارجمندی و بزرگی در پیوند است به همان سان خواجو. این انگاره را هم می توان در پیش نهاد که شاید خواجه ریختی باشد به یادگارمانده از ریخت کهینه خوتا. "خوتای چک" که در پارسی شناخته تر "خدای چه" می تواند بود، شده است خواجه. به هر روی خواجه و خواجو هر دو از یک بن آمده اند. هنوز این پساوند "او" در پاره ای از واژگان پارسی کاربرد دارد. شناخته ترین واژه "گردو" به معنای آنچه گرد است که ریخت دیگر آن گردکان است که هنوز در کردی و لری کاربرد دارد. به هر روی پیوند خواجه و خواجو در نام چنین پیشینه ای می تواند داشت.خواجو سخنوری پرآوازه و نامدار در روزگار خویشاو افزود: خواجو سخنوری است توانمند، پرآوازه که در روزگار خویش هم نامدار بوده است به همان سان در روزگاران سپسین. ناموری خواجو در ادب پارسی تا بدانجا بوده است که سخنوران دیگر که خواجو نامیده می شده اند، آنچنان در سایه او مانده اند که سروده هایشان را به خواجوی کرمانی بازخوانده اند. من تنها به یک نمونه بسنده می کنم؛ نمونه ای که بی گمان برای شما آشناست. یکی از درپیوسته های پرآوازه و بازخوانده به خواجوی کرمانی "سام نامه" است اما به شیوه شایان و دانشورانه می توان در این بازخوانی به گمان افتاد و در آن چندوچون کرد؛ زیرا سام نامه نه از دید پیکره و زبان و نه از دید اندرونه و پیام چندان با یادگارهایی که از خواجو برجای مانده است، همساز و هماهنگ نیست.کزازی گفت: خواجو به پیروی از نظامی پنج گنجی سروده است. همای و همایون، گل و نوروز، کمال نامه، گوهرنامه، روضةالانوار. همای و همایون و گل و نوروز بزم نامه اند. روضة الانوار به شیوه گنجینه رازها یا مخزن الاسرار نظامی در ادب آموختاری و راهنمون و اندرزین سروده شده است. کمال نامه هم با سیرالعباد الی المعاد از سنایی سنجیدنی است. گوهرنامه که در گونه خود بی همتا است، درپیوسته ای است که زمینه ای نوآیین و بی پیشینه دارد و تبارنامه است. به بهانه یکی از دستوران (وزیران) نامدار روزگار خود که ستوده خواجو بوده است و تبار آن وزیر که به خواجه نظام الملک طوسی می رسیده است در این درپیوسته بازنموده و ستوده شده است. از همین روی آن را گوهرنامه نامیده است که گوهر در آنجا در معنی تبار، دودمان و نژاد است. او ادامه داد: هیچ یک از این درپیوسته ها، رزم نامه نیست و پیوندی با جهان حماسه ندارد. پس سام نامه از کیست؟ پاره ای از پژوهندگان ادب در پاسخ به این پرسش انگاره ای هوشمندانه دارند. آنان بر آن رفته اند که سراینده سام نامه سخنوری از سده دهم به نام خواجوی شاهنامه خوان کراتی بوده است که شاید از "کرات" که نام شهرکی در بخش های شمالی ایران امروز است، بوده باشد. او بر پایه همای و همایون خواجو با دیگرکرد نام ها، این رزم نامه را سروده است. چون نام خویش را که خواجو است ...

ادامه مطلب  

جدیدترین مدل های عینک آفتابی زنانه برند گوچی  

درخواست حذف این مطلب
مدل عینک آفتابی زنانه برند گوچیعینک آفتابی زنانه برند گوچیشاید بتوان هر چیزی فیکش را خرید ولی به اعتقاد خیلی ها عینک آفتابی حتما باید اصل باشد چرا که مسئله سلامت چشم ها خیلی مهم است. برای خرید عینک آفتابی حتما نکاتی را که باید از قبل بدانید را بخوانید تا بعد از خریداز هزینه ای که کردید پشیمان نشوید، برای خرید عینک آفتابی حتما باید عینکی را بگیرید که به نور آفتاب به چشمانتان آسیب نرساند. در این قسمت عینک های آفتابی از برند گوچی را نشان داده ایم. چه زمانی استفاده از عینک آفتابی توصیه می شود؟ در تابستان که میزان تابش اشعه ی ماورای بنفش aو( b ( uvaو( uvb ) حداقل سه برابر بیشتر از زمستان است. وقتی در کنار ساحل یا در داخل آب هستید. در هنگام شرکت در مسابقه های ورزشی زمستانی به خصوص ارتفاع های بلند . در هنگام استفاده از داروهای ایجاد کننده حساسیت به نور. کارکردهای یک عینک آفتابیکارکرد عینک آفتابی در سه جهت کاهش شدت نور ورودی به چشم، مانع از ورود اشعه های مضر به چشم و به عنوان حفاظی برای محیط بیرونی چشم عمل می کنند. عینک آفتابی باید تا ۹۹ درصد از ورود اشعه ی ماوراء بنفش جلوگیری کند ، مواجهه طولانی مدت با اشعه ی ماورابنفش خورشید ارتباط نزدیکی با ابتلا به برخی بیماری های چشم دارد . uvbنسبت به uva خطرهای بیشتری برای چشم و پوست به دنبال دارد .عدسی های شیشه ای و پلاستیکی ،امواج uv را جذب می کنند ، اما میزان جذب uv با افزودن مواد شیمیایی خاص به عدسی در حین ساخت آن ویا پوشاندن سطح عدسی با این مواد پس از ساخت ،افزایش می یابد .در هنگام خرید ، نوعی از عینک آفتابی را که مانع از ورود ۹۹ یا ۱۰۰ در صد امواج ماورای بنفش به چشم می شود ، انتخاب کنید. بر چسب برخی از کارخانه ها بیانگر جذب اشعه uv تا ۴۰۰ نانو متر می باشد که به معنای جذب ۱۰۰ درصد اشعه uv می باشد . ‎انواع مختلف عینک های آفتابی‎کارخانه­های سازنده برای حفاظت چشم در مقابل اثرات مضر آفتاب، طرحهای جدیدی را ارایه کرده­اند. این سازندگان قول حفاظت چشم در مقابل اشعه ماورا بنفش یا دیگر انواع تشعشات طبیعی را می­دهند ولی باید توجه داشت که حفاظت در مقابل بعضی از این شعاع­ها از اهمیت بیشتری برخوردار است.‎عینکهایی که ۹۹% اشعه ماورا بنفش را جذب می­کنند توصیه می­شود همواره عینکی را خریداری کنید که این خاصیت را داشته باشد. حضور طولانی مدت در مقابل اشعه ماورا بنفش، یا اولترا ویوله (uv) و آفتاب با برخی بیماریهای چشمی ارتباط دارند. ‎چه عدسیهای پلاستیکی و چه عدسی های شیشه ای تا حدی اشعه ماورا بنفش را جذب می­کنند، ولی جذب uv توسط این عدسی­ها را میتوان با اضافه نمودن موادی شیمیایی به ماده اصلی لنز و یا پوشاندن لنز با ماده­ای مخصوص ارتقا داد.‎همواره عینکی را خریداری کنید که ۹۹ تا ۱۰۰% اشعه uv را جذب کند. بعضی کارخانه­های سازنده برچسب­هایی را بروی عینک محصول خود نصب می­کنند با این مضمون که جذب uv تا بیش از ۴۰۰ نانومتر صورت می­گیرد که این نیز به معنای همان جذب ۱۰۰% شعاع uv است.‎عینکهایی که ۹۰% اشعه مادون قرمز را بلوک می­کنند طول موج­های مادون قرمز بخش غیرقابل رویت نور بوده (طول موج آنها بلند­تر از طول موج نور قابل رویت است) و سبب تولید گرما می­شوند. ‎بخش مادون قرمز نور خورشید ناچیز بوده و چشم نیز این طول موج را بخوبی تحمل می­کند. ادعای بعضی کارخانه -های سازنده عینکهای أفتابی در جهت حفاظت چشم در مقابل اشعه مادون قرمز است و حال آنکه تحقیقات موجود رابطه محکمی را بین بیماریهای چشمی و اشعه مادون قرمز نشان نداده­اند.‎عینکهای بلوک کننده نور آبی (blue- blocking) اینکه نور آبی هم برای چشم مضر باشد هنوز مورد بحث است. عدسیهایی که نور آبی را بلوک می­کنند ته رنگی کهربایی داشته و سبب می­شوند محیط اطراف برنگ زرد یا نارنجی دیده شود. لنزهای رنگی سبب می­ شوند که اشیا دور بویژه در شرایطی مثل برف و یا غبار واضح­تر دیده شوند. از این نظر عینکهای کهربایی مزبور بیشتر توسط اسکی بازان، شکارچیان، قایقرانان و یا خلبانان استفاده می­شود. ‎عینکهای پلاریزه عدسیهای پلاریزه خیرگی نور خورشید را که انعکاس یافته از سطوح صافی مثل سنگفرش خیابانها و یا سطح آب باشند از بین می­برند. از این نظر در مواردی مثل رانندگی و یا ماهیگیری می­توانند بسیار مفید باشند.‎پلاریزاسیون عدسیهای مزبور هیچ تاثیری بر جذب اشعه uv نخواهد داشت، و ...

ادامه مطلب  

ارتقای ایمنی حساب مشتریان با ورود دو مرحله ای به سامانه بام  

درخواست حذف این مطلب
با هدف افزایش امنیت استفاده از سامانه بانکداری اینترنتی بانک ملی ایران(بام) و پیش گیری از سوء استفاده های احتمالی از کد کاربری و رمز ورود کاربران،قابلیت ها و امکانات مناسبی در این سامانه در نظر گرفته شده است.تیتر 20 - در راستای بهبود امنیت استفاده از سامانه بام، کاربران می توانند از روش ورود دو مرحله ای استفاده کنند. برای استفاده از این روش ابتدا کاربر باید به فعال سازی ورود دومرحله ای در سامانه بام بپردازد.با راه اندازی این قابلیت این امکان به وجود می آید که حتی در صورت افشای نام کاربری و کلمه عبور، از دسترسی افراد غیر مجاز به سامانه بام جلوگیری شود. برای استفاده از این قابلیت، کاربر سامانه بام ابتدا باید از طریق گزینه "تنظیمات ورود به سیستم" نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد کند. با این کار کدی یک بار مصرف از طریق پیامک برای وی ارسال می شود.با وارد نمودن کد مربوطه کاربر می تواند وارد سایت سامانه بام شود. قابل ذکر است چنانچه به هر دلیلی کاربر امکان دریافت پیامک را نداشته باشد، می تواند با نصب نرم افزار پیام رسان "بله" بر روی تلفن همراه خود پیام های سامانه"بام ...

ادامه مطلب  

با اصطلاحات فنی و تنظیمات گرافیکی بازی های پی سی آشنا شوید  

درخواست حذف این مطلب
فرض کنید چندین میلیون پس انداز کرده و می خواهید یک کامپیوتر گیمینگ قوی ببندید. بعد از آن همه تلاش، تازه نوبت به انتخاب قطعات سخت افزاری مناسب می رسد. باز هم فرض کنید این مشکل حل شده و یک کیس تقریباً قدرتمند در حال حاضر مقابل شما قرار دارد.بازی مورد علاقه تان را نصب می کنید، وارد بازی می شوید، می خواهید به نسبت هزینه ای که صرف کامپیوترتان کرده اید بیشترین بهره را داشته و بازی را با بالاترین کیفیت ممکن تجربه کنید. ناگهان در بخش تنظیمات گرافیکی با چنین صفحاتی مواجه می شوید:انبوهی از کلمات تخصصی، عبارات خلاصه شده و اعداد عجیب غریب به صورت لیست درآمده و مقابلتان قرار می گیرد. اگر هیچ اطلاعاتی نداشته باشید، با انتخاب از بین مقیاس هایی چون «medium» یا «high» یکی را انتخاب کرده و وارد بازی می شوید.در اکثر مواقع، امکان دارد یا از سرعت اجرای بازی راضی نباشید یا کیفیت بازی به هیچ وجه در سطح انتظاراتتان قرار نگیرد. شاید تنظیماتی که خود کامپیوتر (معمولاً سه حالت پایین، متوسط و بالا) برای شما مهیا می کند، چندان با سیستم تان خوانایی نداشته و خروجی مناسب از سیستم گرفته نشود. خصوصاً به دلیل هزینه ای که صرف کامپیوتر خانگی یا یک لپ تاب گیمینگ کرده اید، باید مطمئن باشید که بتوان بهترین خروجی را از دستگاه گرفت.اگر اطلاعاتتان را در زمینه مباحث گرافیکی بالا ببرید، خیلی بهتر می توانید با بخش تنظیمات دست و پنجه نرم کرده و بستگی به نیازتان، تغییراتی در آن ایجاد دهید.می توانید میزان نور را تنظیم کنید، قابلیت های گرافیکی را فعال یا غیر فعال کنید یا فرضاً با کاهش برخی المان ها که برایتان چندان مهم نیست، سرعت بازی را بالاتر ببرید. در دنیای کامپیوترهای خانگی، شما آزاد هستید.در واقع، گرافیک بازی یکی از مهم ترین دلایلی است که بسیاری به کامپیوترهای خانگی روی می آورند و آزادی عملی که در تعیین گرافیک بازی برایشان وجود دارد، در هیچ کنسولی نیست. از طرفی کنسول ها به دلیل محدودیت های سخت افزاری، به هیچ وجه توانایی رقابت با یک کامپیوتر گیمینگ قوی را ندارند.در این مطلب، دیجیاتو قصد دارد تا مهم ترین اصطلاحات گرافیکی را به ترتیب اولویت برایتان تشریح و تفسیر کند. بعضی موارد سعی شده تا مثال هایی آورده شود تا درک بهتری نسبت به لغات داشته باشید و از همه مهم تر، مفاهیم به ساده ترین حالت ممکن برای خواننده توضیح داده شده اند.resolutionوضوح تصویر یا رزولوشن کلمه ای است که شاید بارها در رسانه های خبری شنیده باشید. سال ها است دو شرکت سونی و مایکروسافت سر اینکه کدام یک از کنسول هایشان رزولوشن بیشتری روی صفحه نمایش نشان می دهند، به بحث و جدل می پردازند.کمپانی های ساخت تلویزیون تمام تلاش خود را صرف ساخت یک تلویزیون با رزولوشن بالاتر می کنند تا در رقابت برنده شوند. به راستی رزولوشن دقیقا چیست؟بسیار ساده است؛ ابتدا بیایید صفحه نمایش خود را به قطعات مربع شکل مساوی و کوچک (پیکسل) تقسیم کنید. تعداد پیکسل هایی که در بخش افقی صفحه قرار دارد، ضربدر تعداد پیکسل هایی که در بخش عمودی صفحه قرار دارد، رزولوشن را تشکیل می دهد.فرضاً رزولوشن 1024 در 768 یا 768*1024 به این معنا است که 1024 پیکسل در عرض صفحه نمایش و 768 پیکسل در طول صفحه نمایش قرار دارد. ضرب این دو عدد (طول و عرض) مساحت یک مستطیل را تشکیل می دهد که همان مساحت صفحه نمایش است، منتها با مقیاس های مختلف. شکل زیر کمک شایانی در فهم رزولوشن می کند:تصاویر در کامپیوتر برخلاف دنیای واقعی از مربع های بسیار کوچک هم اندازه (پیکسل) تشکیل شده که هر کدام رنگ مخصوص به خود را دارد.قاعدتاً رزولوشن 600*800 تعداد پیکسل های کمتری به نسبت رزولوشن 768*1024روی صفحه نمایش 21 اینچی دارد.توسعه دهندگان تلویزیون تمام تلاششان را می کنند مقدار رزولوشن را بالا ببرند، تا بتوانند صفحه نمایش های بزرگتری تولید کنند؛ زیرا فرضاً رزولوشن استاندارد یک تلویزیون 16 اینچی را برای یک تلویزیون 41 اینچی پیاده سازی کنیم، تصویر کیفیت به شدت پایینی خواهد داشت.معمولاً در کنسول ها، رزولوشن توسط خود سازنده بازی تعیین می شود اما در پی سی وضعیت فرق می کند. شما می توانید خودتان تعیین کنید که میزان رزولوشن صفحه نمایشتان چقدر باشد.هر چقدر میزان رزولوشن بالاتر رود، کیفیت تصویر نیز بیشتر خواهد شد. پیرو آن، سیستم شما باید قدرت آن را داشته باشد تا بتواند تصاویر را با رزولوشن دلخواهتان پردازش کند؛ درغیر این صورت با مشکل مواجه خواهید شد.هر چقد میزان رزولوشن بیشتر باشد، مشکل ضد الایزینگ کمتر به چشم می خورد.anti- aliasingالایزینگ یا aliasing مبحث مهمی چه در زمینه تصاویر دیجیتالی و چه در زمینه عکاسی است. معمولاً هنگامی که کامپیوتر در حال اجرای بازی با رزولوشن پایین است، می بینید که بخشی از اشیا بازی به جای آنکه سطح صافی داشته باشند، حالت «دندانه دار» دارند؛ گویی لبه های تصویر حالت «پلکانی» به خود می گیرد.این اتفاق هنگامی که به یک بخش از تصویر بازی زوم کنید نیز رخ می دهد، و دلیل آن هم به خاطر ساختار تصاویر کامپیوتری یا همان پیکسل ها است که با ساختار دنیای واقعی تفاوت دارد.الایزینگ نیز به همین اثر ناخواسته اشاره دارد. برای حل این مشکل و طبیعی تر شدن تصاویر در بازی های ویدیویی، از تکنیک ضد الایزینگ یا anti-aliasing استفاده می کنند.به مکان فلش ها قبل از فیلتر ضد الایزینگ و بعد از آن توجه کنید. از حالت «دندانه دندانه دار» بودن آن قسمت ها دیگر خبری نیست.در تکنیک ضد الایزنیگ رنگ پیکسل هایی که خود باعث به وجود آمدن لبه و تیزی شده اند، تغییر می کند؛ به این معنا که رنگ پیکسل های لبه یک شی با رنگ پیکسل های محیط اطراف خود ترکیب می شود تا تفاوت رنگ ها و برجسته شدن لبه ها کمتر به چشم آید.این کار فشار بسیار زیادی به کامپیوتر وارد می کند، زیرا باید تمام پیکسل ها را بررسی کرده و تمام آن رنگ های اضافی را روی تصویر بیاورد. به همین دلیل، تکنیک های مختلفی برای حل این مشکل ارائه شد که برخی از آن ها به شرح زیر است:msaa یا multisample anti-aliasingدر تکنیک ضد الایزنیگ معمولی (supersample anti-aliasing یا ssaa) عمل ترکیب رنگ پیکسل های لبه دار روی تمام پیکسل های یک فریم یا تصویر صورت می گیرد.در ضد الایزینگ مولتی سمپل یا msaa بخشی از تصویر را مورد هدف قرار می دهد که نیاز است عمل ضد الایزینگ روی آن اعمال شود و بقیه پیکسل ها را نادیده می گیرد.در تصویر بالا به ستون ها توجه کنید و در تصویر پایین به انحنا، سنگ ها و ساقه. در همه موارد اشیا صاف تر و طبیعی تر هستندفیلتر msaa به شدت کاربردی تر از فیلتر ssaa است، زیرا فشار کمتری به پردازنده و کارت گرافیک وارد می کند. البته از معایب msaa این است که امکان دارد بعضی از پیکسل های لبه دار از فیلتر msaa رد نشوند و همانطور دندانه دار باقی بمانند.fxaa یا fast approximate anti-aliasingهنگامی که از دو فیلتر msaa و ssaa در بازی های سه بعدی استفاده می گردد، عمل کاوش برای از بین بردن الایزینگ روی تمام مدل های سه بعدی تصویر انجام می شود.در ضد الایزینگ تقریب فوری (fast approximate) بعد از آنکه پردازش انجام و تصویر برای نمایش آماده می شود، فیلتر را روی تصویر اعمال کرده و پیکسل های دندانه دار را برطرف می کند.fxaa فشار بسیار کمتری به سیستم وارد می کند و برای کامپیوترهای نه چندان قدرتمند ایده آل است، اما به دلیل الگوریتمی که دارد بافت های بازی را مات می کند و در نهایت تصاویر مات تر می شوند. الگوریتم این تکنیک توسط یکی از کارمندان شرکت انویدیا پیاده سازی شد.در بسیاری از موارد fxaa اکثر مشکلات بارز را در این زمینه حل می کند، و فشار کمتری به سیستم وارد می سازد.txaa یا temporal anti- aliasingضد الایزینگ موقت (temporial) شاید بهترین و قوی ترین نوع ضد الایزینگی باشد که تا حالا از آن استفاده می شود. شرکت انویدیا توانست با ترکیب چند تکنیک از جمله فیلتر msaa به ضد الایزینگ موقت برسد.ساختار txaa همانند ضد الایزینگ شرکت های فیلم سازی است، که برای از بین بردن الایزینگ موقت (هنگام حرکت اجسام خودش را نمایش می دهد) استفاده می گردد. در ضد الایزینگ موقت برای فیلتر کردن هر فریم (تصویر) اطلاعات فریم قبلی را استخراج کرده و از آن کمک می گیرد.ناگفته نماند که این تکنیک مخصوص کامپیوترهای خانگی قدرتمند است، زیرا فشار زیادی به پردازنده وارد می کند.یکی از مهم ترین دلایلی که الایزینگ رخ می دهد، هنگامی است که سعی شود یک تصویر با رزولوشن بالا را بخواهیم با رزولوشن پایین نمایش دهیم؛ تصویری که براساس قطعات مربعی بسیار کوچکی قرار گرفته بود حالا باید درون قطعات بزرگ تر قرار گیرد، که نتیجه آن لبه های بزرگ تر و برجسته تر می شود.برای درک کامل تفاوت بین فیلترها، این عکس حجیم به شما کمک زیادی می کند. برای فهم بیشتر روی تصویر کلیک کرده و با سایز بزرگ تر روی نقاط مختلف زوم کنید.مسئله این است که هر چقدر رزولوشن بیشتر باشد، مشکل الایزینگ کمتر به چشم می آید؛ به حدی که در رزولوشن 4k تقریباً نیازی به تکنیک های ضد الایزینگ نیست.دو شرکت amd و انویدیا که در تولید کارت گرافیک معروف اند، برای افزایش کارایی محصولات خود الگوریتم های جدیدی را برای تکنیک ضد الایزینگ به کار می برند. هر شرکت تکنیک های مخصوص به خودش را دارد و از آن برای بهبود تصاویر کمک می گیرند.این امکان وجود دارد که به مرور زمان انواع بیشتری از فیلترهای ضد الایزینگ به وجود آید که از دیگر تکنیک ها بهتر عمل کند.vsync/gsyncبرای مقابله با پدیده «پارگی تصاویر» یا screen tearing، از قابلیت vsync و جدیداً gsync استفاده می کنند. مفاهیم در این بخش بسیار ساده اند، اما لازم است ابتدا یک سری مباحث پایه توضیح داده شوند.frames per second یا fpsهنگامی که در حال تماشای یک فیلم یا انیمیشن یا بازی ویدیویی هستید، همه چیز متحرک به نظر می رسد اما در واقع، شما در حال مشاهده مجموعه ای از تصاویر پشت سر هم هستید.این تصاویر که «فریم» نامیده می شود، در هر ثانیه به تعداد زیادی نمایش داده می شود. آنقدر سرعت نمایش فریم ها زیاد است که فکر می کنید در حال تماشای یک صحنه متحرک و واقعی هستید.حتماً پیش آمده که کامپیوتر شما در بالا آوردن بازی ها ضعیف عمل کند. در این مواقع سرعت بازی پایین آمده و اجسام با مکث و درنگ بسیار به حرکت در می آیند. دلیل آن به خاطر فریم ریت پایین بازی است.یکی از دلایل لذت بخش بودن گیم پلی سری کال آو دیوتی، فریم ریت بالای آن در مقایسه با بازیهای هم سبک خود بود. 60 فریم بر ثانیه آن هم روی کنسول، هیجان مبارزات هالیوودی بازی را بیش از پیش افزایش می داد. حالا فرض کنید بسیاری از بازی هایی که روی کنسول با 30 فریم بر ثانیه اجرا می شوند را با یک پی سی قدرتمند، روی نرخ فریم 60 و یا حتی بیشتر تجربه کنید.fps که مخفف عبارت «فریم بر ثانیه» است، تعداد فریم هایی که در هر ثانیه روی صفحه نمایش می آید را به شما می گوید. به عنوان مثال 60 فریم بر ثانیه (یا فریم ریت 60) به این معنا است که در هر ثانیه 60 فریم پشت سر هم به نمایش در می آید.فریم ریت به قدرت کامپیوتر شما بستگی دارد، اینکه چند عدد فریم را می تواند در ثانیه برای صفحه نمایشگر بفرستد وابسته به قدرت پردازنده و کارت گرافیک شما است. بنابراین اگر بخواهید فریم ریت بالا داشته باشید، نیاز به سیستم قدرتمندتری دارید، اما همه چیز به قطعات درون کیس شما وابسته نیست.refresh rateرفرش ریت یا «نرخ نوسازی» به این معنا است که صفحه نمایشگر شما در یک ثانیه چند فریم می تواند نمایش دهد، و به ساختار مانیتور یا صفحه نمایش شما بستگی دارد.لابد فکر می کنید اگر رفرش ریت و فریم ریت با یکدیگر هماهنگ نباشد چه اتفاقی می افتد، فرضاً کامپیوتر شما می تواند یک بازی ویدیویی را با 120 فریم بر ثانیه به صفحه نمایشگر بفرستد، اما صفحه نمایش شما رفرش ریت 60 داشته باشد و فقط بتواند 60 فریم را در یک ثانیه نمایش دهد.hz یا هرتز برای فرکانس به کار می رود. اینکه چند تصویر در یک ثانیه نمایش داده شود، برای یک مانیتور به شدت حائز اهمیت است و روی قیمت آن تاثیر دارد.screen tearingپارگی تصاویر زمانی رخ می دهد که فرکانس فریم ریت با رفرش ریت تفاوت داشته باشد. اگر فریم ریت بیشتر از رفرش ریت باشد، یعنی فریم بیشتری به صفحه نمایش فرستاده شود اما صفحه نمایشگر توان نمایش همه آن ها را نداشته باشد، فریم ها روی هم می افتد و یک نوع تداخل رخ می دهد؛ گویا در تصویر پارگی به وجود آید.به این پدیده پارگی تصاویر یا screen tearing می گویند. تصویر پایین به خوبی این مفهوم را برایتان روشن تر می کند.یکی از آزاردهنده ترین مشکلات گرافیکی که فریم ها روی هم می افتند.برای مقابله با این مشکل گرافیکی چه کارهایی انجام شده است؟ معروف ترین آن، قابلیت vertical synchronization یا vsync یا همگام سازی عمودی است. این قابلیت که درون کارت گرافیک قرار داده می شود، طوری تصاویر را برای صفحه نمایشگر می فرستد تا با رفرش ریت هماهنگ شود. در صورت فعال شدن آن، از کارت گرافیک کار می کشد و راندمان آن را پایین می آورد.تنها برخی مانیتورها از قابلیت g-sync پشتیبانی می کنند. ابتدا شرکت های سازنده مانیتور با شرکت انویدیا قرارداد می بندند و این قابلیت سخت افزاری را روی مانیتورهای خود اعمال می کنند.به لطف شرکت انویدیا دیگر پدیده پارگی تصاویر یک مانع جدی برای بالا آمدن راندمان کارت گرافیک یا پردازنده نیست. g-sync منجر می شود تا صفحه نمایشگر خودش را با کارت گرافیک هماهنگ کند؛ یک بار بزرگی از روی دوش سیستم برداشته شده و به صفحه نمایشگر منتقل می شود.شرکت انویدیا این فناوری را به سازندگان صفحه نمایشگر می فروشد تا درون صفحه نمایشگر خود تعبیه کنند. از طرفی باید حتماً از کارت گرافیک های این شرکت استفاده کنید تا قابلیت g-sync برایتان فعال شود.tessellationشاید ترجمه «موزاییک کاری» برای تکنیک tessellation عجیب به نظر برسد، اما کاملاً مفهوم قضیه را به خواننده می رساند. بعد از انتشار directx 11 توسط شرکت مایکروسافت، کمپانی انویدیا تکنیک tessellation را در کارت گرافیک های جدید خود تعبیه کرد.همانطور که می دانید، تمام اشیا سه بعدی به قطعات ریزتر به اسم پولیگان تقسیم می شود که معمولاً چهار ضلعی یا سه ضلعی هستند. با tessellation پولیگان ها به قطعات کوچکتری تقسیم می شوند؛ همانند موزاییک کاری که یک مساحت مشخص را به بخش های مختلف و مساوی تقسیم می کنند و کاشی ها را قرار می دهند.این تکه تکه کردن به چه درد می خورد؟ یک لایه بافت روی اشیا درنظر گرفته می شود که displace mapping نام دارد. درون این بافت اطلاعات «ارتفاع» بافت روی اشیا ذخیره می شود و در ترکیب با tessellation، بخش های مختلف یک شی برجسته تر می شود.با قطعه قطعه کردن و دادن اطلاعات ارتفاع یک بافت، پستی و بلندی های طبیعی تری روی شی ایجاد می شود که بازیکن با دیدن آن فکر کند خود بافت ها نیز حالت یک شی را دارند و جداگانه طراحی شده اند.همانطور که در تصویر می بینید، پولیگان ها به قطعات بسیار کوچک تری تقسیم می شود و نتیجه، به وضوح قابل مشاهده است.tessellation قدم بزرگی برای نزدیک تر شدن بازی های ویدیویی به واقعیت بود، که تاثیر آن در بازی های امروزی به وضوح قابل مشاهده است.ambient occlusionambient occlusion مربوط به مبحث نور است؛ اینکه چگونه سایه ها برطبق الگوریتمی به وجود آیند و به صورت دستی اعمال نشود، از جمله مسائلی است که در دنیای بازی های ویدیویی باید به آن توجه شود. قاعدتاً سایه گذاری درست روی تمام اشیا یک بازی با دنیای بزرگ، بسیار سخت و دشوار است؛ پس باید به فکر چاره بود.نور پدیده پیچیده ای است. سال ها روی نور و رفتارهایی که انجام می دهد، تحقیق شده و بخش بزرگی از علم فیزیک را به خود اختصاص می دهد. شبیه سازی نور حقیقتاً کار سختی است. هر شی با توجه به رنگ خود، نور را انعکاس می دهد.از طرف دیگر نور با گذشت از برخی اشیا موجب پدیده شکست نور می شود. بستگی به اینکه منبع نور و اشیا در چه وضعیتی قرار دارند، سایه هایی به وجود می آید و ... . شبیه سازی این مسائل در طراحی گرافیکی سه بعدی در مبحث global illumination یا «روشنایی سراسری» جا می گیرد.تصویر بالا به وضوح تاثیر global illumination در مبحث گرافیک، انیمیشن و بازی های ویدیویی مشخص می کند. پخش نور غیر مستقیم از چالش های بزرگ علم گرافیک است؛ اینکه هر شی چقدر از نور دریافتی را بازتاب می کند.به مجموعه الگوریتم هایی که با آن ها قوانین نور در طراحی سه بعدی شبیه سازی می شود، global illumination می گویند و از آن در صنعت انیمیشن و فیلم سازی استفاده می شود.اینکه تمام مسائل مربوط به قوانین نور در بازی های ویدیویی رعایت شود، در حال حاضر امری دور از ذهن است؛ زیرا بازی های ویدیویی برخلاف انیمیشن و فیلم، صحنه های از پیش تعیین شده ندارد و همه چیز به مکانی که بازیکن حرکت می کند یا می ایستد بستگی دارد.اما توسعه دهندگان تمام تلاششان را می کنند که حداقل قوانین سایه ها به طور دقیق پیاده سازی شود، این جا است که amb ...

ادامه مطلب  

با "بام" حساب های بانکی امن تر می شوند  

درخواست حذف این مطلب
بزرگنمایی۱۲:۲۲ - ۱۳۹۶/۳/۲۲کد خبر: 191533با هدف افزایش امنیت استفاده از سامانه بانکداری اینترنتی بانک ملی(بام) و پیشگیری از سوءاستفاده های احتمالی از کد کاربری و رمز ورود،قابلیتها و امکانات مناسبی در این سامانه در نظر گرفته شده است. به گزارش بانکداران ۲۴ (banker)،در راستای بهبود امنیت استفاده از سامانه بام، کاربران می توانند از روش ورود دو مرحله ای استفاده کنند.برای استفاده از این روش ابتدا کاربر باید به فعال سازی ورود دومرحله ای در سامانه بام بپردازد.با راه اندازی این قابلیت این امکان به وجود می آید که حتی در صورت افشای نام کاربری و کلمه عبور، از دسترسی افراد غیر مجاز به سامانه بام جلوگیری شود.برای استفاده از این قابلیت، کاربر سامانه بام ابتدا باید از طریق گزینه "تنظیمات ورود به سیستم" نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد کند.با این کار کدی یک بار مصرف از طریق پیامک برای وی ارسال می شود.با وارد نمودن کد مربوطه کاربر می تواند وارد سایت سامانه بام شود.قابل ذکر است چنانچه به هر دلیلی کاربر امکان دریافت پیامک را نداشته باشد، می تواند با نصب نرم افزار پیام رسان "بله" بر روی ...

ادامه مطلب  

ارتقای ایمنی حساب مشتریان با ورود دو مرحله ای به سامانه بام  

درخواست حذف این مطلب
با هدف افزایش امنیت استفاده از سامانه بانکداری اینترنتی بانک ملی ایران(بام) و پیش گیری از سوء استفاده های احتمالی از کد کاربری و رمز ورود کاربران،قابلیت ها و امکانات مناسبی در این سامانه در نظر گرفته شده است. به گزارش شمانیوز،در راستای بهبود امنیت استفاده از سامانه بام، کاربران می توانند از روش ورود دو مرحله ای استفاده کنند. برای استفاده از این روش ابتدا کاربر باید به فعال سازی ورود دومرحله ای در سامانه بام بپردازد.با راه اندازی این قابلیت این امکان به وجود می آید که حتی در صورت افشای نام کاربری و کلمه عبور، از دسترسی افراد غیر مجاز به سامانه بام جلوگیری شود. برای استفاده از این قابلیت، کاربر سامانه بام ابتدا باید از طریق گزینه "تنظیمات ورود به سیستم" نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد کند. با این کار کدی یک بار مصرف از طریق پیامک برای وی ارسال می شود.با وارد نمودن کد مربوطه کاربر می تواند وارد سایت سامانه بام شود. قابل ذکر است چنانچه به هر دلیلی کاربر امکان دریافت پیامک را نداشته باشد، می تواند با نصب نرم افزار پیام رسان "بله" بر روی تلفن همراه خود پیام های سامانه" ...

ادامه مطلب  

فیاض: روحانی شوکه است/ آزادارمکی: رئیسی هم سوخت  

درخواست حذف این مطلب
مناظره «تحلیل جامعه شناسی آرای مردم در دوازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری» با حضور ابراهیم فیاض و تقی آزادارمکی دو عضو هیأت علمی دانشگاه تهران برگزار شد.جمهوریت؛ نامزدهای مختلف انتخابات ریاست جمهوری در این دوره تلاش کردند تا با ساختن دوقطبی های گوناگون همچون 4 درصدی و 96 درصدی، فقر و اشرافی گری، آزادی و خفقان آرای اقشار هدف را به سمت خود متمایل کنند اما غافل از اینکه فردای انتخابات این دوقطبی ها چه آثاری را بر جامعه خواهد گذاشت. برخی معتقدند این دوقطبی ها در درازمدت انتظارات انباشته ای را در جامعه به وجود می آورد که اگر مورد رسیدگی قرار نگیرد بعد از مدتی امکان دارد فوران کند. البته هستند کسانی که می گوید جامعه ایران وارد دوره ای جدید از سیاست ورزی شده است. بر همین اساس خبرگزاری خبرآنلاین با هدف ارائه تحلیلی آکادمیک و جامعه شناسانه از نتیجه انتخابات ریاست جمهوری دوازدهم میزبان تقی آزاد ارمکی جامعه شناس و استاد دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران و ابراهیم فیاض پژوهشگر حوزه جامعه شناسی و انسان شناسی و دانشیار گروه مردم شناسی دانشگاه تهران بود و در میزگردی آنلاین به بحث و واکاوی آراء مردم پرداخت. تقی آزادارمکی می گفت:در انتخابات ایران اتفاقی که می افتد نیروی جدید تولید و انتظارات در متن اجتماع انباشت می شود که اگر مورد رسیدگی قرار نگیرد، این مسئله می تواند نابسامانی های جدیدی را برای جامعه ایرانی ایجاد کند. مثلا اینکه شاید در آینده اعتصاب های کارگری داشته باشیم. ابراهیم فیاض نیز معتقد بود: دوگانه یا دوقطبی در انتخابات وجود نداشت چون هر دو طرفش پوپولیست بود اما مردم عادی تجسس می کنند برای اینکه چیزی را پیدا کنند تا با آن جلو بروند. پس مشکلی ما این است که نتوانستیم جامعه خودمان را بفهمیم و بگوییم در این جامعه دارد چه اتفاقی می افتد. این دو استاد دانشگاه تهران که به گفته خودشان همواره در دانشگاه وقتی فرصتی به دست می آورند به اتاق های یکدیگر می روند و درباره مسائل مختلف جامعه بحث و تبادل نظر می کنند در کنار تفاوت دیدگاه هایی که داشتند روی موضوعاتی نیز با یکدیگر همنظر بودند. هر دو بر این باور بودند که با پایان یافتن انتخابات 96، شانس سیدابراهیم رئیسی برای ریاست جمهوری نیز سوخت اما حواشی انتخابات او را رها نخواهد کرد و موقعیت سیاسی اش را تغییر خواهد داد، به طوری که او نمی تواند به موقعیت قبل از انتخابات ریاست جمهوری برگردد. مشروح این مناظره را در ادامه بخوانید. *** اگر بخواهیم انتخابات سال 88 و 96 را مقایسه کنیم، در هر دو انتخابات شاهد دو قطبی بودیم. تحلیل شما از فضای قبل و بعد این دو انتخابات چیست؟ تقی آزاد ارمکی: در این یک دهه باید سه اتفاق مهم سیاسی را مقایسه کنیم. هر سه این اتفاقات یعنی انتخابات 88، 92 و 96 پوپولیستی، سرعتی، هیجانی و از قاعده بازی ای که نظام سیاسی برای خودش تعریف کرد، خارج شد. به طوریکه خیلی جاها فضا نقد نظام جمهوری اسلامی از درونش بیرون آمد. به ویژه سال های 88 و 96 که این ویژگی ها خیلی شاخص است. نامزدهایی که در صحنه حضور داشتند از قاعده نظام جمهوری اسلامی خارج شدند و از کلیت نظام جمهوری اسلامی عبور کردند و در واقع خود جمهوری اسلامی از بالا یعنی روحانیت تا کف آن یعنی زندگی مردم به چالش گرفته شد ولی این سه حادثه با هم یک تفاوتی دارد. در سال 88 و 96 گفتمان رقیب، گفتمانی است که فقر را توجه می کند، نگاه از نقد دولت و نظام سیاسی و عدم کارآمدی فضای سیاسی است. یعنی وقتی مهندس موسوی در مقابل احمدی نژاد قرار می گیرد، دقیقا می گوید سیستم تو کارایی کافی را ندارد. سال 96 هم کسانی که در مقابل آقای روحانی قرار می گیرند دقیقا همین حرف را می زنند یعنی می گویند دولت یازدهم ناکارآمد و فشل است، به لحاظ اقتصادی و اجتماعی کارکردش خوب نیست و بحث نا به سامانی و فقر مطرح می شود. رقیب کسی است که از بیرون وضعیت موجود را مورد نقد قرار می دهد. 92 کمی از سال های 96 و 88 متفاوت است. فیاض: قالیباف که رفت و راحت شد. او حرف هایش را زد و فحش هایی که باید می داد، داد و الان رفت. بداخلاقی که کرد و متأسفانه هیچ کس نقدش نکرد. اتفاقا یکی از دلایل عقب ماندگی نخبگان همین است که شهردار تهران ضد شهردار بود چون حرف هایی کاملا ضد شهر و شهروندی و مطرح کرد. مشکلی که ما داریم یک مشکل بنیادین است. اگر پارادایم عقب ماندگی را در نخبگان سیاسی، فکری و آخوند، دانشگاهی نبینیم نمی توان متوجه ماجرا شد و همیشه هم باید از جامعه ترسید. سال 92 نامزدها با همدیگر مشغول افشاگری درون نظام بودند. درون نظام را داشتند مورد سئوال قرار می دهند. خلوت جمهوری اسلامی را آنجا به چالش می گیرند. آنجاست که یک هیجان عمده اجتماعی ایجاد می شود. تفاوت دیگر آن است که اولی و تاحدودی دومی سیاسی هستند اما سومی اجتماعی است. بازی انتخابات 96 خیلی اجتماعی بود تا سیاسی. البته بازیگرانش سیاسی هستند ولی بازی اجتماعی کردند و مفاهیم و موضوعاتی که مورد چالش قرار می گیرد و طرح می شود اقتصادی-اجتماعی و فرهنگی-اجتماعی است. این به نظرم یک اتفاق نادری است که در جمهوری اسلامی افتاد و انتخابات 96 محل ظهور حوزه اجتماعایات و تنوع گروه های اجتماعی، مسائل اجتماعی و آسیب های اجتماعی است. بحث آسیب های اجتماعی خیلی مطرح شد، دولت ناکارآمد، فقر، ناامیدی، گرفتاری های اجتماعی، اشتغال و تحصیل کرده های بیکار، یعنی موضوعات خیلی خیلی ماهیت اجتماعی داشت. اینجاست که یک ذائقه نسبتا مدرنی در این عرصه ظهور کرد که من خیلی از نظر جامعه شناس خوشحالم چون رأی ما دارد تبدیل به یک اتفاق اجتماعی و یک منش و رفتار اجتماعی می شود که می تواند نهایتا به بحث دموکراسی اجتماعی هم بیفزاید. فیاض: ما به عنوان نسل انقلاب معتقدیم دارد، انقلاب ادامه پیدا می کند. یعنی چیزی نیست جز انقلاب. چون انقلاب را نشناختیم، نخبگان را دائم آب می برد یعنی نمی توانند درک کنند مردم دارند چه کار می کنند. همان مردمی که انقلاب کردند همچنان دارند پیش می روند اما نخبگان انقلاب نکردند چه آخوندش و چه دانشگاهیش. اما گرایش مردم در ایام مختلف تغییر کرد. فیاض: خیر، مردم راه را براساس جهان امروز ادامه می دهند. چون ما هنوز نمی دانیم چرا شاه را سرنگون کردیم؟ البته ما می دانیم، ما نسل انقلاب می دانیم چرا انقلاب شد. متأسفانه بیشتر این قصه را داریم ادامه می دهیم و متوجه نمی شویم انقلاب دارد، ادامه پیدا می کند. مردم هم دارند کار خود یعنی همان کار انقلاب را انجام می دهند. 8 سال جنگیدند، شهید دادند، خیلی هم عقلانی بودند؛ الان هم دارد انقلاب ادامه پیدا می کند، نخبگان هستند که محافظه کار شدند در بُعد نخبگان سیاسی، قدرتمند و محافظه کارند. می خواهند راحت باشند ولی نخبگان فکری هم همان تئوری ها و ساختارهای غربی در ذهن شان است. مردم دارند عمل و کنش می کنند و جامعه شان را به جلو می برند. حالا نخبگان عقب ماندند. این نخبه می خواهد احمدی نژاد یا میرحسین موسوی باشد. به نظر من امروز نیز روحانی شوکه است. از بعد انتخابات هر گاه به تلویزیون آمد و صحبت کرد به چهره اش نگاه می کنم می بینم شوکه است. آزاد ارمکی: سال 92 نامزدها با همدیگر مشغول افشاگری درون نظام بودند. درون نظام را داشتند مورد سئوال قرار می دهند. خلوت جمهوری اسلامی را آنجا به چالش می گیرند. آنجاست که یک هیجان عمده اجتماعی ایجاد می شود. بازی انتخابات 96 خیلی اجتماعی بود تا سیاسی. البته بازیگرانش سیاسی هستند ولی بازی اجتماعی کردند و مفاهیم و موضوعاتی که مورد چالش قرار می گیرد و طرح می شود اقتصادی-اجتماعی و فرهنگی-اجتماعی است. این به نظرم یک اتفاق نادری است که در جمهوری اسلامی افتاد و انتخابات 96 محل ظهور حوزه اجتماعایات و تنوع گروه های اجتماعی، مسائل اجتماعی و آسیب های اجتماعی است. شما آقای روحانی را دیدید ولی آقای قالیباف را که کسی هم ندیده است. فیاض: قالیباف که رفت و راحت شد. او حرف هایش را زد و فحش هایی که باید می داد، داد و الان رفت. بداخلاقی که کرد و متأسفانه هیچ کس نقدش نکرد. اتفاقا یکی از دلایل عقب ماندگی نخبگان همین است که شهردار تهران ضد شهردار بود چون حرف هایی کاملا ضد شهر و شهروندی و مطرح کرد. مشکلی که ما داریم یک مشکل بنیادین است. اگر پارادایم عقب ماندگی را در نخبگان سیاسی، فکری و آخوند، دانشگاهی نبینیم نمی توان متوجه ماجرا شد و همیشه هم باید از جامعه ترسید. همه این سوالاتی که مطرح کردید تا الان تهدید، وحشت است که چه اتفاقی می خواهد بیفتد. در حالیکه خبری نیست، جامعه دارد به جلو می رود. خود همان مردمی که این جریان را ایجاد کرد، خودش هم ایستاده است. اگر هم دوباره در جریان نظامی اتفاق بیفتد همین ملت می ایستد نه نخبگان، چون نخبگان در پستو پنهان می شوند، به این باور که نخبه هستند و باید تولید فکر داشته باشند. نمونه اش وقتی است که در استادیوم آزادی مسابقه ملی برگزار می شود. رفتم و رفتارها را دیدم. مردم الان دارند زندگی می کنند و با جهان امروز همراه می شوند. البته رئیس جمهوری هم که انتخاب شد خیال نکنیم خیلی رأی آورده است. اگر حساب کنیم روحانی خیلی رأی آورده اشتباه است. در واقع خیلی ها به ضد جریان مقابل رأی دادند. ایرانی ها معمولا به ضد کس رأی می دهند چون هنوز اندیشه و نخبه نداریم که اندیشه بگوید. آخرش هم دیدیم جدل شد و نامزدها مثل بچه ها به جان هم افتادند و به هم فحاشی کردند. مصداقش می شود اینکه «چو قافیه به تنگ آید-شاعر به جفنگ آید». دقیقه همین را دیدیم که نامزد انتخابات ریاست جمهوری چه با هم کردند. یعنی فضا دوقطبی بود؟ فیاض: خیر، من دوقطبی ندیدم. یک برج بازی تجاری نفتی قبل و بعد از انقلاب داریم. اینها همه برج بازان تجاری هستند، حالا یکی سنتی تر و یکی مدرن تر هیچ فرقی با هم ندارند. دوم خرداد 76 خاتمی و ناطق نوری مقابل هم بودند اما الان در جبهه گیری فعلی با هم هستند، این چه معنایی دارد؟ اگر دوقطبی بود، در انتخابات سال 96 نباید با هم می شدند بلکه باید بیشتر از هم زاویه پیدا می کردند. پس دوقطبی وجود ندارد بلکه تاکتیک و تکنیک را شاهد هستیم. من در این انتخابات اصلا دخالت نکردم. هر کس هم شلوغ می کرد به او می خندیدم. من مناظرات نامزدها را نگاه نکردم. یعنی حاضر نشدم کتاب و درسم را در اتاق رها کنم، عصر جمعه پای مناظره ها بنشینم. وقتی می آمدم یک چایی کنار خانواده ام بخورم چند دقیقه ای را به حرف های نامزدها گوش می کردم، بعد هم عصبانی می شدم سریع دوباره به اتاقم بر می گشتم. چون حالم داشت به هم می خورد. دوگانه فعلی در جهان پوپولیسم و کاپیتالیسم است. الان در ایران چنین دوگانه ای وجود ندارد. همه پوپولیستی بودند. یعنی طرفی که رقیب مقابلش را به پوپولیست بودن متهم می کرد، خودش هم پوپولیست بود. آقای روحانی الان به شدت کلافه است چون می داند شعارهایی همچون ایجاد 950 هزار شغل در سال به چالش بزرگی برای او تبدیل می شود. اقتصاد همه چیز را واقعی می کند چون با نان نان گفتن کسی سیر نمی شود. باید نان را تولید کرد اما پروسه تولید نان خیلی وحشتناک است. پس دوگانگی نیست ما در این مملکت سرکاریم. یک پول نفتی داریم به جامعه تزریق می شود. حالا یک روز قبل از سال 53 نفت 3 دلار است اما بعد از آن به 40 دلار افزایش پیدا می کند و شاه نیز سرنگون می شود. یعنی همان کسی که نفت را 40 دلار کرد این مسئله باعث سرنگونی اش شد. الان هم جامعه ما دارد پیشرفت می کند. به نظرم الان مردم عادی تجسس می کنند تا چیزی را پیدا کنند و با آن جلو بروند. پس مشکلی ما این است که نتوانستیم جامعه خودمان را بفهمیم و بگوییم در این جامعه دارد چه اتفاقی می افتد. فیاض: من همان موقع مهر ماه سال 88 وقتی دانشگاه باز و درس ها شروع شد، وسط شلوغی ها بودیم. درس جهانی شدن داشتیم. من گفتم کل این تظاهرات ها منتهی به مذاکره ایران و امریکا می شود، بعد امریکا با ما راه می آید، ما را لولوی سرخرمن خاورمیانه می کند و سلاح به عرب ها می فروشد. کاری که با چین و آسآن کرد و همین طور هم شد. آزادارمکی: حوزه سیاسی الان اتفاقا دوگانه است. به همین دلیل رقبا وقتی در مقابل هم قرار گرفتند، از تمام انرژی شان برای حذف رقیب استفاده کردند، برخورد آقای روحانی با رئیسی، رئیسی با روحانی و دیگران با یکدیگر همین طور بود. این دوگانه اگر زاییده نمی شد این رأی به وجود نمی آمد. حدود 40 میلیون رأی محصول یک دوگانه ای است که باید خیلی جدی جلوه کند. اگر ساختگی جلوه کند مصداق انتخابات قبل از انقلاب می شود. رهبری اعلام کرد مشارکت حداکثری می خواهد، پای این سخن ایستاد. مشارکت حداکثری یعنی تا آخر باید بروید. مجوز تا آخر رفتن را ایشان داد. به همین دلیل افشاگری تا آخر اتفاق می افتد. گروه های سیاسی رادیکال می شوند، گروه سیاسی وقتی رادیکال می شوند بعضی فکر می کنند جامعه هم می تواند در واکنش به گروه های سیاسی، رادیکال و کاملا دوقطبی شود. اتفاقا جامعه بازی دیگری می کند. نکته اساسی اینجاست. آقای فیاض هم به نکته مهم اشاره کردند. یک دگردیسی بنیادین در جامعه ایرانی اتفاق افتاد که حوزه سیاسی بی اعتنا به آن است اصلا نمی شناسد و درکی از آن ندارد. روحانیت ما درکی از آن ندارد، حوزه سیاسی اصلا توجهی به آن ندارند و خیلی فایده گرایانه با آن برخورد می کند. چه اتفاقی در جامعه ایرانی افتاد که بعد بازی می کند و دوگانه اتفاق افتاده در حوزه سیاسی را معنا می دهد. برای جامعه زندگی کردن مهم شده است، یعنی مردم ایران برای شان زندگی مهم است. هزینه زندگی را هم می شناسند، دوره انقلاب 1357 نیست که مردم هزینه زندگی شان را نشناسند و در یک تخیل زیست می کردند. هزینه انقلاب را نمی دانستند ولی امروز هزینه زندگی را می دانند چون جمهوری اسلامی شرایط زندگی را به میزانی سخت کرده که هزینه ها همه جا دارد خودش را نشان می دهد. یک بچه که به دنیا می آید، یک مهدکودک، تحصیل، ازدواج، طلاق و مرگ، هزینه بسیار بسیار سنگین و هنگفتی را بر دوش مردم می گذارد. این جامعه چون هزینه زندگی را می شناسد نمی تواند رادیکال شود چون اگر رادیکال شود همین زندگی فعلی خود را از دست می دهد ولی انتظارات مهمی دارد که آن انتظارات بازی رادیکال سیاسی را دائم بیشتر می کند و هیجان بیشتر تولید می کند. مصداقش تحصیل بالا عدم وجود شغل متناسب با تحصیل. این همه تحصیلکرده داریم راننده تاکسی یا معلم یا استاد دانشگاه هستند ولی شغل های آنها متناسب با تحصیل دانشگاهی شان نبوده بنابراین اثرگذار نیست. خیلی از اساتید دانشگاه و سیاستمداران کشور الان کارمندان دولت هستند. این جامعه انتظارات بالا و انباشته شده دارد حالا وقتی آن شرایط دوگانه سیاسی که به وجود می آید آن انتظارات انباشته بیرون و بالا می زند. البته بخشی طرفدارانه است یعنی 60 درصد از کسانی که در انتخابات شرکت می کنند طرفدارانه با هزینه زیاد گروه های سیاسی است که رادیکال می شوند. 40 درصد تصمیم ساز نیروی «نه به رقیب » است، یعنی نامزدی که می خواهد این زندگی مردم را مختل کند. پس آن بخش تصمیم ساز «نه به رئیسی و نه به روحانی» بود. این در مبادلات سیاسی ما خیلی باید مورد توجه قرار گیرد. آزادارمکی: هر دو پوپولیستی بود اما جنس و جهت پوپولیستی بودن شان با هم فرق می کند. یکی شان پوپولیستی بود که می خواست از جمهوری اسلامی عبور کند اما آن یکی پوپولیستی بود که می خواست جمهوری اسلامی را به سامان کند. گروه رقیب آقای روحانی دارد تعریف جدیدی از جمهوری اسلامی ارائه می دهد که ارجاعش به انقلاب اسلامی است.در واقع راست و اصولگرایی دارد از جمهوری اسلامی، یک جمهوری اسلامی دیگری تعریف می کند اما اصلاح طلبی در همین قالب می خواهد اوضاع را سامان دهد 15 میلیون نفر که اصلا در انتخابات شرکت نکردند. آزادارمکی: خیلی زحمت کشیده شد که ما یک جمعیت کثیری را از کف بالا آوردیم. یعنی از 22 تا 23 میلیون نفری که هوادار گروه های سیاسی بودند این جمعیت بیشتر شد تا به 41 میلیون نفر رسید که رأی دادند. در واقع دائم گروه های سیاسی به بدنه جامعه انرژی وارد کردند تا آنکه جامعه به این پرسش از خودش رسید که نکند «آنچه دارم از دست بدهم» یا «شاید با رأی دادن یک چیز دیگری به دست آورم». اتفاق عمده ای که گفتم افتاد. اهمیت حوزه اجتماعی است در هیچ دوره ای از تاریخ ایران وجود نداشت. به نظرم واقعی است توهمی نیست و اثراتی دارد. آقای فیاض گفتند شعارهای هر دو طرف پوپولیستی بود، نظر شما چیست؟ آزادارمکی: هر دو پوپولیستی بود اما جنس و جهت پوپولیستی بودن شان با هم فرق می کند. یکی شان پوپولیستی بود که می خواست از جمهوری اسلامی عبور کند اما آن یکی پوپولیستی بود که می خواست جمهوری اسلامی را به سامان کند. گروه رقیب آقای روحانی دارد تعریف جدیدی از جمهوری اسلامی ارائه می دهد که ارجاعش به انقلاب اسلامی است. استقلال آزادی جمهوری اسلامی و کاهش نابرابری چهار شعار اصلی انقلاب اسلامی بود. دو شعار استقلال و استقرار جمهوری اسلامی محقق شد. چهار دهه برای این دو دهه تلاش کردیم یک تلاش ناکام برای آزادی داشتیم و هیچ تلاش یا کم تلاشی برای کاهش فقر و نابرابری صورت گرفت. اینها دو شعار تحقق نیافته از انقلاب اسلامی است. در واقع راست و اصولگرایی دارد از جمهوری اسلامی، یک جمهوری اسلامی دیگری تعریف می کند اما اصلاح طلبی در همین قالب می خواهد اوضاع را سامان دهد؛ بر همین اساس به رقیب می گفت «این حرف که 5 میلیون شغل ظرف 4 سال ایجاد می شود درست نیست. نیاز به ادامه دولت مستقر است، این قدر اصولگرایان به دولت و نظام سیاسی حمله نکنند». در مجموع «عبور از جمهوری اسلامی از طریق ارزش های انقلاب اسلامی» و «تأکید بر جمهوری اسلامی از طریق ارزش های جمهوری اسلامی» این دوگانه ظهور کرد و دارد دو تفکر پوپولیستی را سامان می دهد. آزادارمکی: اتفاق نادری افتاد که رهبری خودشان نقد می کنند و از این طرف خود سیستم هم کل سیستم را نقد می کند. عالی است اما اینکه آیا می تواند به فروپاشی از نظام بینجامد یا اینکه اصلاح نظام اتفاق خواهد افتاد؟ ما در این مرحله هستیم که در اینجا «گذر» می تواند اتفاق بیفتد و یک ورژن جدیدی از جمهوری اسلامی ظهور کند یا اینکه به اصلاحگری بینجامد و بعد ما آن را به سامان کنیم. آیا ما همچنان از بابت آزادی و عدالت در صفر قرار داریم؟ فیاض: باید سه مرحله قدرت، سیاست و اجتماع را در ایران نگاه کرد. در دوره قدیم که استبداد بود، قدرت زیاد کار می کرد. حتی سیاست هم نداشت. یعنی دوره قاجار را مطالعه کنیم، نمونه ای از اینکه قدرت تبدیل به تئوری شده باشد وجود ندارند. عربستان مثل قبل از انقلاب اسلامی ایران است. در انقلاب قدرت تبدیل به سیاست شد، الان موفق شدیم از سیاست به اجتماع برسیم. یعنی تبدیل قدرت به سیاست و سیاست به اجتماع انجام شد. اینجاست که اگر یک کشوری موفق شود مسائل سیاسی را تبدیل به مسائل اجتماعی کند و در سطح اجتماع مسائل را حل کند که ما در سیر انتخابات داریم به این مرحله می رسیم، جامعه دچار عقلانیت می شود، سعی می کند عقلانی کارهای خود را حل کند. اما بعد از 38 سال کل شاکله نظام به نوعی زیر سئوال رفت. این انتظارات عمومی در جامعه را بالا نمی برد؟ آزادارمکی: خوب است، اتفاق خوبی افتاد، جمهوری اسلامی هیچ گاه از طریق نیروهای خودش مورد نقد قرار نگرفت. چون ما سامان پیدا نکردیم این وظیفه نهادهای درون نظام بود که باید این کار را می کردند. وقتی مجلس دوقطبی می شود، همه بلند می شوند هو می کشند یا تأیید می کنند، حوزه روحانیت، شورای شهر و حوزه سیاسی نیز رابطه ها یکطرفه است. پس بسیار اتفاق خوبی افتاد که جمهوری اسلامی مورد نقد بنیادین قرار گرفت. نقد خلوت های نظام جمهوری اسلامی از طریق نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری خوب بود. همه آدم ها مورد نقد قرار گرفتند. دیگر آدم پاکی که بیاید و فردا رادیکالیزم را ارائه دهد اتفاق نمی افتد. اتفاقا شرط دموکراسی این است. فیاض: وقتی سیاست در جامعه تعریف شود دیگر خارج از جامعه نیست. آقای روحانی، آقای رئیسی و آقای قالیباف مگر از پشت کوه یا آن طرف دنیا آمدند خیر همه همین جا و در میان جامعه خودمان هستند. وقتی بحث سیاسی شود، در واقع بحث تقلیل پیدا می کند، در این صورت بحث خیلی ساده خواهد شد. در نتیجه آقایان هم خیلی راحت نتیجه می گیرند. ولی موقعی که آن را در جامعه می برید، بحث به شدت باز می شود. مسئولین جمهوری اسلامی از رهبری به پایین، جمهوری اسلامی را نقد می کنند. یک نگرانی از موج نارضایتی بعد از انتخابات است، این موضوع چقدر ضربه می زند؟ آزادارمکی: خیلی می تواند ضربه بزند. هر دولتی که پیروز شود متعهد به تحقق بخشیدن شعارهای رقیب است. اشکال سال 88 این بود که احمدی نژاد حاضر نبود رقیب را در بازی خودش بیاورد و شروع به توهین و حذف رقیب کرد. بعد هم خودش آسیب دید. پیروز بیش از آنکه متعهد به شعارهای خودش باشد، متعهد به شعار رقیب است. شعارهای رقیب را محقق می کند. اگر شعارهای رقیب را محقق کرد می تواند مدعی پیروزی در فردا شود و رقیب را مجبور کند، برود و گفتمان جدید برای خودش بسازد اما اگر نکند که رقیب همچنان سرجای خودش است و بعد نابسامانی های ناشی از عدم تحقق شعارها خفت دولت مستقر را می گیرد. من قبل از انتخابات پیش بینی کردم اگر همین طور پیش برویم، بی اعتنا به نیازها و مشکلات اجتماعی باشیم و این دوگانه سیاسی بتواند همدیگر را تخریب کند، ما نارضایتی های شهری در پیش خواهیم داشت. کما اینکه اصولگرایی شروع به تخریب گروه پیروز کرده است تا با آن کنار بیاید. دائم کنایه می زند. اگر همین طور ادامه پیدا کند، قدرت مدیریت و برخورد با مسائل کاهش پیدا خواهد کرد و درگیری های درون شهری و حاشیه شهری خواهیم داشت. فقرا و تحصیلکرده های بیکار و آدم هایی که از درون سیستم هر آن دارند خارج می شوند پس وقتی اینها را داریم باید هر آن انتظارش را داشته باشیم، البته راهش هم نیروهای امنیتی نیست. نیروی امنیتی یک زمانی به کار می آمد که بگوییم بیگانه است. اما امروز بیگانه نیست خودی است چون در انتخابات فقرا و تحصیلکردگان تأیید شدند که خودی هستند. در سال 65 ،67 و 68 اتفاقاتی که بود، می گفتند اینها بر اثر تحریک بیگانه است اما امروز دیگر نمی توانیم بگوییم تحریک بیگانه است. این خفت نظام را می گیرد. ...

ادامه مطلب  

بررسی صعود تیم ملی والیبال ایران به مرحله نهایی لیگ جهانی 2017  

درخواست حذف این مطلب
تیم ملی والیبال کشورمان برای صعود به مرحله نهایی لیگ جهانی والیبال ۲۰۱۷ باید در بین ۵ تیم برتر جدول رده بندی کلی (به جز برزیل) قرار بگیرد. خبرگزاری فوتبال ایران پارس فوتبال دات کام : تیم ملی والیبال در آخرین دیدار از هفته دوم لیگ جهانی والیبال ۲۰۱۷ برابر آرژانتین قرار گرفت و با کسب پیروزی ۳ بر ۲ به صعود به مرحله نهایی امیدوار شد.تیم ملی والیبال کشورمان در ۶ دیدار گذشته خود در این دوره موفق به کسب ۳ برد و ۷ امتیاز شده است. این پیروزی ها به ترتیب مقابل تیم های لهستان، بلژیک و آرژانتین به دست آمده است.با نگاهی به لیگ جهانی والیبال سال گذشته (سال ۲۰۱۶ اولین سالی بود که این فرمت اتخاذ شد) تیم هایی که توانسته اند در سطح یک و دو به عنوان آخرین تیم به مرحله نهایی صعود کنند، به ترتیب ۶ و ۵ برد از مسابقات خود کسب کرده بودند. همچنین ۱۹ و ۱۳ امتیاز نیز به دست آورده اند.البته باید توجه داشت که در هر دو سطح، تیم های میزبان که لهستان و پرتغال بودند نتوانسته بودند بین ۵ تیم نخست قرار بگیرند.نگاهی به جدول این دو سطح در سال گذشته می اندازیم:سطح یک:۱. برزیل – ۹ بازی – ۸ برد – ۲۳ امتیاز۲. آمریکا – ۹ بازی – ۸ برد – ۲۳ امتیاز۳. صربستان – ۹ بازی – ۷ برد – ۲۱ امتیاز۴. فرانسه – ۹ بازی – ۶ برد – ۲۰ امتیاز۵. ایتالیا – ۹ بازی – ۶ برد – ۱۹ امتیاز۶. روسیه – ۹ بازی – ۵ برد – ۱۵ امتیاز=======================۱۰ – لهستان (میزبان) – ۹ بازی – ۳ برد – ۸ امتیازسطح دو:۱. کانادا – ۹ بازی – ۸ برد – ۲۴ امتیاز۲. ترکیه – ۹ بازی – ۸ برد – ۲۱ امتیاز۳. هلند – ۹ بازی – ۶ برد – ۱۹ امتیاز۴. فنلاند – ۹ بازی – ۶ برد – ۱۸ امتیاز۵. جمهوری چک – ۹ بازی – ۵ برد – ۱۳ امتیاز۶. چین – ۹ بازی – ۴ برد – ۱۲ امتیاز=======================۱۲ – پرتغال (میزبان) – ۹ بازی – ۲ برد – ۷ امتیازالبته در لیگ جهانی این دوره با توجه میزبانی برزیل در مرحله نهایی و حضور احتمالی این تیم بین ۵ تیم برتر، تیم ششم نیز به مرحله نهایی صعود خواهد کرد. یعنی با ۵ یا ۴ برد هم شاید بتوانیم به مرحله بعد صعود کنیم. البته با توجه به پخش شدن برد ها و شرایط فعلی، احتمال صعود با ۴ برد خیلی کمرنگ است.»» جدول لیگ جهانی والیبال ۲۰۱۷ تا اینجای کار به شکل زیر است:سطح یک:۱. فرانسه – ۶ بازی – ۶ برد – ۱۸ امتیاز۲. صربستان – ۶ بازی – ۵ برد – ۱۵ امتیاز۳. برزیل (میزبان) – ۶ بازی – ۴ برد – ۱۳ امتیاز۴. بلژیک – ۶ بازی – ۳ برد – ۱۰ امتیاز۵. لهستان – ۶ بازی – ۳ برد – ۹ امتیاز۶. بلغارستان – ۶ بازی – ۳ برد – ۸ امتیاز۷. کانادا – ۶ بازی – ۳ برد – ۷ امتیاز۸. ایران – ۶ بازی – ۳ برد – ۷ امتیاز۹. آمریکا – ۶ بازی – ۲ برد – ۷ امتیاز۱۰. روسیه – ۶ بازی – ۲ برد – ۶ امتیاز۱۱. ایتالیا – ۶ بازی – ۱ برد – ۴ امتیاز۱۲. آرژانتین – ۶ بازی – ۱ برد – ۴ امتیاز»» گروه بندی هفته سوم و پایانی مرحله مقدماتی لیگ جهانی والیبال ۲۰۱۷:گروه i میزبان آرژانتین: صربستان، برزیل، بلغارستان و آرژانتینگروه h میزبان لهستان: آمریکا، روسیه، لهستان و ایرانگروه l میزبان بلژیک: فرانسه، ایتالیا، کانادا و بلژیکبا توجه به گروه بندی هفته پایانی و پیش بینی احتمالی نتایج می توان این تعداد برد را برای رقیبان ایران در نظر گرفت:فرانسه: ۳ بردصربستان: ۳ بردبرزیل: ۲ بردبلژیک: ۲ بردلهستان: ۳ بردکانادا: ۱ بردبلغارستان: ۱ بردایران: ۲ بردآمریکا: ۱ بردروسیه: ۰ بردایتالیا: ۰ بردآرژانتین: ۰ برد»» شرایط جدول پس از پیش بینی احتمالی نتایج به این شکل در می آید: (با فرض ۳ امتیازی بودن تمام برد ها)سطح یک:۱. فرانسه – ۹ بازی – ۹ برد – ۲۷ امتیاز۲. صربستان – ۹ بازی – ۸ برد – ۲۴ امتیاز۳. برزیل (میزبان) – ۹ بازی – ۶ برد – ۱۹ امتیاز۴. لهستان – ۹ بازی – ۶ برد – ۱۸ امتیاز۵. بلژیک – ۹ بازی – ۵ برد – ۱۶ امتیاز۶. ایران – ۹ بازی – ۵ برد – ۱۳ امتیاز۷. بلغارستان – ۹ بازی – ۴ ب ...

ادامه مطلب  

ارتقای ایمنی حساب با ورود دو مرحله ای به سامانه بام بانک ملی  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش پایگاه خبری اخبار بانک به نقل از روابط عمومی بانک ملی ایران،در راستای بهبود امنیت استفاده از سامانه بام، کاربران می توانند از روش ورود دو مرحله ای استفاده کنند.برای استفاده از این روش ابتدا کاربر باید به فعال سازی ورود دو مرحله ای در سامانه بام بپردازد.با راه اندازی این قابلیت این امکان به وجود می آید که حتی در صورت افشای نام کاربری و کلمه عبور، از دسترسی افراد غیر مجاز به سامانه بام جلوگیری شود. برای استفاده از این قابلیت، کاربر سامانه بام ابتدا باید از طریق گزینه "تنظیمات ورود به سیستم" نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد کند. با این کار کدی یک بار مصرف از طریق پیامک برای وی ارسال می شود.با وارد نمودن کد مربوطه کاربر می تواند وارد سایت سامانه بام شود. قابل ذکر است چنانچه به هر دلیلی کاربر امکان دریافت پیامک را نداشته باشد، می تواند با نصب نرم افزار پیام رسان "بله" بر روی تلفن همراه خود پیام های سامانه"بام"را دریافت نماید. در صورتی که مشتری تمایل داشته باشد می توان ...

ادامه مطلب  

احداث ۱۰ هزار مترمربع بام سبز در باغ کتاب تهران  

درخواست حذف این مطلب
احداث ۱۰ هزار مترمربع بام سبز در باغ کتاب تهران شهر > شهری - مدیرعامل شرکت توسعه فضاهای فرهنگی شهرداری تهران با اشاره به اینکه مساحت بام سبز باغ کتاب تهران ۱۰ هزار مترمربع است، گفت: این بام فضایی دلنشین برای گذراندن اوقات فراغت شهروندان است.علیرضا جعفری در حاشیه بازدید از مراحل پایانی آماده سازی پروژه باغ کتاب تهران، گفت: یکی از موارد قابل توجه در پروژه باغ کتاب تهران استفاده وسیع از فضای سبز است. وی با تأکید بر اینکه بام سبز علاوه بر ایجاد طبیعتی زیبا و جایگزینی با منابع طبیعی از دست رفته دارای مزایای عمده دیگری است، افزود: با استفاده از بام سبز علاوه بر زیبایی و افزایش ارزش ساختمان می توان از اتلاف انرژی گرمایی نیز جلوگیری چشمگیری به عمل آورد. به عبارتی با استفاده از پوشش بام سبز حداکثر 2لیتر سوخت در هر مترمربع در هر سال ذخیره انرژی خواهیم داشت.جعفری با بیان اینکه سیستم بام سبز تا 50درصد از هدر رفتن آب جلوگیری می کند، افزود: سیستم بام سبز می تواند آب ذخیره شده را با زمانبندی متفاوت به نقاط مختلف جاری کند که نقش بسزایی در صرفه جویی آب دارد. مدیرعامل شرکت توسعه فضاهای فرهنگی شهرداری تهران، جلوگیری از اتلاف انرژی، استفاده بهینه از منابع طبیعی آب و ا ...

ادامه مطلب  

پرسپولیس برای شجاعیان بیشتر پول می داد؟ / فردوسی پور نبود کسی مرا نمی شناخت  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش افکارنیوز، باشگاه گسترش فولاد را می توان تنها باشگاه حاضر در لیگ برتر ایران دانست که از امکانات خصوصی قابل قبولی برخوردار است. به نظر می رسید پس از پایان لیگ برتر شانزدهم، فراز کمالوند فعالیت خود را برای چهارمین فصل پیاپی روی نیمکت گسترش فولاد آغاز کند اما ابتدا غلامرضا سمندر، مدیرعامل باشگاه گسترش فولاد از سمت خود کنار رفت و سپس کمالوند راهی آبادان شد.در حالی که از گزینه های مختلفی برای جانشینی سمندر نام می بردند، در اتفاقی جالب توجه هوشنگ نصیرزاده به عنوان مدیرعامل جدید باشگاه گسترش فولاد انتخاب شد. نصیرزاده که فوتبالدوستان او را به عنوان یک کارشناس خبره داوری می شناسند و از دلایل این انتخاب صحبت کرد.مدیرعامل جدید باشگاه گسترش فولاد گفت وگویی تفصیلی با ما انجام داد و در خصوص مسائل مختلف توضیح داد. نکته جالب اینکه نصیرزاده صراحتا شهرت خود را مدیون عادل فردوسی پور می داند اما معتقد است 18 سال تدریس مدیریت تخصصی فوتبال توسط او به دلیل تمرکز مردم روی بحث داوری، در حاشیه مانده است.گفت وگوی صریح و جذاب هوشنگ نصیرزاده را در ادامه می خوانید:* بحث را از مدیرعاملی شما شروع کنیم که ظاهرا هنوز برای خیلی ها جا نیفتاده است.من به مدت 18 سال مدیریت فوتبال را در کشور تدریس می کردم و در واقع 18 سال تمام باشگاه داری درس می دادم. تقریبا مشاور دو، سوم مدیران عامل باشگاه های ایران بوده ام و جالب است بدانید آیین نامه های انضباطی که برای تمام باشگاه های ایران اجرا می شود را من نوشته ام. بسیاری از قراردادهایی که در باشگاه ها وجود دارد توسط من نوشته شده است. حتی اینها را خودم تهیه می کردم و به بعضی از باشگاه ها رایگان می دادم تا این موضوع جا بیفتد.خیلی از مدیران عامل باشگاه ها که به تلویزیون می آمدند و صحبت می کردند، یک کاغذ a4 پیش روی خود داشتند که همان فکسی بود که لحظاتی پیش، من فرستاده بودم. من دوره باشگاه داری را در هندوستان، پاکستان، اردن، مالزی و ایران گذراندم. 5 دوره مدیریت باشگاه داری را گذراندم که همگی زیر نظر فیفا بوده و در واقع قدیمی ترین و اولین مدرس باشگاه داری در ایران بوده ام ولی چون در میان این موضوعات، داوری من نمود داشت، شما بیشتر احساس می کردید آنچه رسانه ای شده، داوری است و به همین دلیل بُعد داوری بولد شده است.* اما مطرح شدن شما با داوری شروع شد؛ حضورتان در برنامه 90 به شکلی که تبدیل به مهره ثابت این برنامه شدید. البته برای کسانی که در جریان نیستند، پذیرفتنش کمی سخت است که از داوری به سمت کار حقوقی شیفت دادید.درست است، بخشی که در رسانه منعکس می شد، بحث داوری بود. بخشی هم که در رسانه منعکس نمی شد و حجم زیادی از کار مرا به خودش اختصاص می داد، دوره های مدیریت فوتبال بود. یک بخشی از دوره های مدیریت فوتبال همین باشگاه داری بود. من در تمام ایران به جز گلستان، دوره های مدیریت فوتبال را تدریس کردم. آن دوره ها بیشتر دوره های اداره باشگاه های فوتبال در جهان بوده است. پرزنت من در هندوستان هم برای نحوه اداره باشگاه ها بود. در هندوستان در رابطه با اساسنامه در حضور مدرسین بین المللی پرزنت داشتم.* آن زمانی که کارشناسی می کردید و شکل و شمایل برنامه 90 به گونه ای بود که همه داور بودند، آیا با قوانین روز دنیا جلو می آمدید؟ همان زمان نسبت به شما انتقاداتی بود که می گفتند هوشنگ نصیرزاده که کارشناسی داوری می کند تاکنون سوت و پرچم نزده است.دلیلش این است که من شهرستان بودم و خودبه خود تمام دوستانی که به تلویزیون می آمدند، تهرانی بودند. آن موقع پخش زنده ای به آن صورت وجود نداشت. من در واقع جزو داوران لیگ کشور بودم اما هم زمان جنگ بود و اصلا پرواز وجود نداشت و رسانه ها هم به این شکل فعلی نبودند. آقایان در روزنامه هایی که در تهران چاپ می شد، حضور داشتند ولی من نداشتم، اتفاقا جالب است است که بدانید خودِ من داور درجه ملی فوتبال بودم و نشریه ای که کمیته داوران فوتبال منتشر می کرد، حاوی مطالب من بود.همان موقع که داور درجه 2 بودم، باز هم مطرح بودم. این حرف را ممکن است افکار عمومی بیان کنند ولی خود آقایانی که با من رفیق بودند، نمی توانستند این حرف را بزنند چون من همکارشان بودم. الان می توانم بخشی از سوابقم را به عنوان کاپیتان تیم منتخب شهر خودم و داور درجه ملی فوتبال برای تان بازگو کنم. اتفاقا جالب است که اولین ابلاغ مرا آقای غیاثی به من داد. آقای غیاثی که آن موقع رئیس کمیته داوران بود به من ابلاغ داد ولی این حرف را هیچ وقت غیاثی در مورد من نزده چون می داند که من داور بوده ام و خودش مطلع است. درجه من، درجه ملی داوری است و در واقع این سوابق مورد انکار افرادی که در حوزه داوری فعال هستند، نیست چون من از آن زمان با آقایان داوران به نحوی همکار بودم.* غیر از مربیگری مورد دیگری هم هست که در فوتبال تجربه نکرده باشید؟نه، فقط مربیگری بوده است. عضو فوتبالی هیئت مدیره به مدت 8 سال در باشگاه های منطقه نفت بوده ام که ابلاغیه معاون وزیر را داشتم ولی آنچه که بیشتر نمود داشت، داوری بود. هیچ کس باورش نمی شود که یک مدرس باشگاه داری خودش مدیرعامل شده باشد. همه می گویند که یک داور است چون آن جنبه نمود نداشت. برای نمونه هیچ وقت فردوسی پور هم مرا قبول نمی کرد. الان هم قبول نمی کند و بیشتر مرا در حوزه داوری می پذیرد.* آیا وقتی حضورتان در برنامه 90 کمرنگ شد، به مشکل برخوردید؟نه، اولا اگر فردوسی پور ما را دعوت کند، خودش تشخیص داده ولی اگر تشخیص ندهد که ما نمی توانیم به او بگوییم ما را دعوت کن!* چرا از یک برهه به بعد حضورتان در برنامه 90 کمرنگ شد.خود فردوسی پور تشخیص می دهد فردی را بیاورد که با او راحت تر و نظرات شان به هم نزدیک تر است ولی آنچه مدنظر است اینکه من هیچ وقت ارتباطم را با عادل به هم نزدم چون حق بزرگی به گردن فوتبال دارد و اگر دیگر در ورزشگاه های مان شلوغ نمی شود و مرتبا جایزه می دهیم و از فساد جلوگیری کرده ایم، عادل نقش مثبتی در این موضوع داشته است. در واقع عادل به نحوی شفاف سازی کرده است.* شما شهرت تان را مدیون برنامه 90 می دانید؟بله، اتفاقا جالب است که به شما بگویم من خودم به عادل زنگ زدم و گفتم مرا دعوت کن. او هم صحبت های مرا گوش داد و مرا به اولین برنامه دعوت کرد. در واقع اگر فردوسی پور نبود ممکن بود کسی هم مرا نشناسد.* چند سال پیش گفتید که عادل فردوسی پور یک زانتیا خیلی کثیف دارد!چون عادل خودش اهل شوخی است و آنچه بیشتر او را جذب می کند همین شوخی هاست و خودش هم مهارت خیلی خوبی در شوخی کردن دارد. یک حالت بیوگرافی نویسی بود. این فهرست داوری های آن زمان است که اسامی داوران در آن وجود دارد. (فهرست داوری ها را نشان می دهد) در بازی برق شیراز-سپاهان، می بینید که اسامی سنگاشکن، خلج پور و نصیرزاده درج شده است که من کمک داور بودم. در بازی ایدم تبریز و چوکا هم کمک داور بودم که می بینید فکری اخطار گرفته است. در بازی تراکتورسازی و پارس خودرو هم بوده ام.* شما سال های سال است که روی مدیریت فوتبال و باشگاه داری تحقیق، مطالعه و تدریس کرده اید. نکته ای که وجود دارد این است که آیا باشگاه های ما حرفه ای مدیریت می شوند و مدیری داریم که واقعا حرفه ای باشد؟فیفا معتقد است که مدیرعامل و اعضای هیئت مدیره باید اقتصادی باشند. شما رسانه ها دنبال عکس با شورت ورزشی می گشتید که یک اشتباه بزرگ است. اتفاقا بهتر است مدیرعامل و اعضای هیئت مدیره به جای عکس با شورت ورزشی، سوابق اقتصادی-تجاری داشته باشند که حیات باشگاه را تضمین کنند. یکی از وظایف هیئت مدیره، بودجه بندی است. شما ببینید رئیس بودجه بندی کل کشور را در هیئت مدیره پرسپولیس گذاشتند اما کاری کردند که استعفا داد! چون ما اطلاعات مدیریت فوتبال را نداریم. اتفاقا یکی از موفق ترین مدیرانی که در این حوزه کار کرد، محمد رویانیان بود که بخش اقتصادی فوتبال را فعال کرد اما همه آن تیم اصلی را می بینند و بابت همین ایراد می گیرند که چرا این اتفاق افتاد؟ برخی از مدیران عامل هم دنبال پول هستند تا کارشان را انجام دهند.در کل جهان چند شیوه درآمدزایی برای تمام باشگاه ها وجود دارد؛ یکی از آنها حق پخش تلویزیونی است که اصلا در ایران نیست. دیگری بلیت فروشی است که تنها دو، سه باشگاه مجاز به بلیت فروشی هستند. مورد دیگر فروش محصولات است. یعنی به طور مثال 100 کالای خودت را بفروشی اما می بینید که در منیریه لباس منچستریونایتد هم هست! اینجا انگلیس نیست که اگر لباس بفروشی به دادگاه فراخوانده شوی پس محصولاتت را هم نمی توانی بفروشی. نکته دیگر هم اسپانسر است که در حال حاضر فقط استقلال و پرسپولیس می توانند بگیرند که تماشاگر داشته باشند. اصلا ما نمی توانیم اسپانسر بگیریم. یکی دیگر هم درآمد حاصل از نقل وانتقالات است. مثل همان کاری که ما الان انجام داده ایم. یعنی ما تنها از یک شیوه پنج گانه کسب درآمد می توانیم استفاده کنیم، آن هم به شرطی که زحمت خیلی زیادی بکشیم و بتوانیم یک بازیکن را ابتدا به تیم خودمان بیاوریم، زحمتش را بکشیم و بعد او را بفروشیم. این کاری است که در تمام کشورهای جهان انجام می دهند.جالب است بدانید که کریستیانو رونالدو وقتی به رئال مادرید ملحق شد، برای اینکه به مردم معرفی شود به داخل استادیوم سانتیاگو برنابئو رفت و ورزشگاه پر از جمعیت شد. پولی که روز اول برای رونالدو خرج کردند، معادل کل بودجه ورزش ایران بود. چون بعد از بانک و بیمه، بیشترین گردش مالی در فوتبال است ولی دولت الان مجبور است فوتبال را به عنوان یک جایگاهی که می تواند مطلوبیت روانی در جامعه ایجاد کند، بپذیرد. مثلا تیم هایی مثل استقلال و پرسپولیس به خاطر اینکه 30 میلیون نفر جمعیت را پای تلویزیون می کشانند و صد هزار نفر را به ورزشگاه می برند، دولت کمک می کند که این حالت مطلوبیت روانی بین جامعه جوان جا بیفتد اما سوال این است؛ باشگاه هایی هستند که هیچ کس را نمی توانند به ورزشگاه بیاورند، آیا دولت باید به همین ها هم باز 20 میلیارد تومان بدهد؟ یک فکر خوبی پشت قضیه بود که این باشگاه ها را به شهرستان می برد. مثل پاس که فقط در ورزشگاه اکباتان بازی می کرد و تماشاگر نداشت. الان اگر توانستید یک نفر را در ایران پیدا کنید که از پاس دفاع کند. باید بروید اصغر شرفی را بیاورید که در حال حاضر آمریکاست و شخص دیگری نیست ولی چون می خواهیم با خاطرات مان زنده باشیم و قصد فکر نو نداریم، تصور می کنیم دولت باید پول بدهد تا این اسم بماند. در حالی که این تیم را به شهری می فرستیم که 20 هزار نفر جمعیت بیاید، حتی اگر به دسته های پایین تر بیفتد.* شما با این کار موافق بودید؟بله کاملا. ببینید! تفاوت در فکر کردن است. من سوالم این است؛ باشگاهی که هیچ تماشاگری ندارد، بنده 25 میلیارد به این باشگاه بدهم که 25 نفر بدوند؟! چه می شود؟!* شما در حالی این صحبت را مطرح می کنید که بسیاری از اهالی فوتبال با انتقال تیم های ریشه دار تهرانی به شهرستان ها مخالف بودند.نه، پولی که دولت می دهد برای ارائه مطلوبیت روانی به مردم است. می گوید وقتی جمعیت را به ورزشگاه می کشانم، باعث تخلیه روحی-روانی شان می شود و بدین ترتیب یک عده را پای تلویزیون بکشانند که مصرف سوخت و ناهنجاری کم شود و بتوانند کشور را اداره کنند ولی شما به من می گویید من 25 میلیارد به باشگاهی بدهم که 20 نفر بیشتر در آن نیست؟ این کار غلط است. دولت می گوید پولش را به جایی بدهد که این تیم را به سیستان و بلوچستان ببرد و 10 هزار نفر به ورزشگاه بیایند. مشکل ما این است که وقتی تیم را به همدان می بریم، کمک را قطع می کنیم و با قطع کمک، آن اتفاق می افتد.* آیا شما هم جزو همین تیم ها هستید؟نه، ما خصوصی هستیم و این موضوع در مورد ما، پدیده و سیاه جامگان مصداق ندارد. حرف مان روی پول های دولت است که می دهد. پس اگر شما جزو دولت مردان باشید و تقسیم بودجه کشور در اختیارتان باشد، می گویید به کسی می دهید که بتواند جمعیت را به ورزشگاه بیاورد و مردم را پای تلویزیون بکشاند. چرا من به پیکان و صبا با هیچ جمعیت و هیچ تماشاگر پول بدهم و جمعا 50 میلیارد خرج کنم؟ پس آن فکری که پشت قضیه بود، می گفت که این تیم ها را به همدان و اراک می فرستم که 20، 30 هزار نفر جمعیت را به ورزشگاه بیاورد و مطلوبیت روانی ایجاد شود. یک زمانی موقعی که پاهای مان آسیب می دید در محلول آب و نمک می گذاشتیم اما الان یخ می گذارند! افکاری که می گوید دولت به این باشگاه ها پول بدهد تا همین جا بمانند، هنوز پای آسیب دیده را در آب گرم و نمک می گذارد اما اشتباه است. ما یک لحظه خودمان را جای دولت بگذاریم. به استقلال و پرسپولیس که پول می دهد، درست است. به تراکتور و فولاد هم پول می دهد صحیح است چون آنچه می خواهد، می شود و جمعیت می آیند. به سپاهان و ذوب آهن هم بدهد و جمعیت بیاید، درست است اما چرا به باشگاه های دیگر بدهد؟ شما 20 نفر هستید که می دوید و همان 20 نفر منتقل می شوند.* چرا درست نمی شود چون فکر نیست؟چون فوتبال و اداره فوتبال یک تشکیلات غربی است و ما برای آن آموزش ندیده ایم. اگر یک نفر بیکار شد، می تواند خبرنگار شود و کار خبرنگاری انجام دهد. یک کاغذ و خودکار هم در دست دارد و مطالبش را در فضای مجازی منتشر می کند اما تحت آموزش قرار نگرفته و نمی داند که مدیرعامل و اعضای هیئت مدیره باید اقتصادی باشند. شما دنبال عکس با شورت ورزشی می گردید و ضعف مدیرعامل را در حوزه باشگاه داری برای فوتبال، کمیته فنی پوشش می دهد که هیچ باشگاهی ندارد.* همان کشک که علی پروین می گفت؟!مثلا یک فوتبالی در هیئت مدیره استقلال و پرسپولیس می گذارند. چرا؟ باید یک نفر را بیاورند که پول بیاورد. حیات و ادامه زندگی باشگاه را او باید تضمین کند.* یعنی هیئت مدیره و مدیرعامل کار اقتصادی کنند و 4 نفر هم به عنوان کمیته فنی باشند؟مثل منچستر دوران فرگوسن.* اما اولین کمیته فنی که در ایران به صورت رسمی شروع به کار کرد، پرسپولیس بود که آن اتفاق افتاد.دلیلش این است که ما بلد نبودیم.* در خود فدراسیون فوتبال هم این قضیه ثابت است که کمیته فنی باید باشد اما عملا هیچ جایگاهی ندارد.نه، کمیته فنی باید تیم های ملی را تعیین کند و باید بگوید چه کسی سرمربی است و همین در اساسنامه نوشته شده است ولی ما الان یک نفر را به عنوان مدیرعامل انتخاب می کنیم که همه تصمیمات را خودش می گیرد. مربی را خودش انتخاب می کند و با بازیکن هم خودش قرارداد می بندد. در واقع همه کار را خودش می کند. چیزی به اسم کمیته فنی وجود ندارد.* در روزهای اخیر دیده ایم همه دغدغه مدیران پرسپولیس و استقلال این است که با یک مربی یا بازیکن در فضای مجازی عکس بگیرند! به نظر می رسد بیشتر دنبال شهرت هستند.این فوتبال خودبه خود شهرت دارد و این عکس گرفتن به همراه بازیکن هم غربی است. آنها این کار را انجام می دهند و ما هم یاد گرفته ایم. مثلا خود من سعی کرده ام که دیگر عکس نگیرم. یک بار با کاخاشویلی گرفتم و دیگر نگرفتم. به تفلیس رفتم و با این بازیکن قرارداد بستم که همان یک عکس است. با اینکه عکس تکی هم گرفته بودم اما آن سایت خبری همان عکس دوتایی را منتشر کرد ولی شما درست می گویید. پس دولت باید اداره باشگاه های دولتی اش را به افراد اقتصادی بسپارد که بتوانند. الان در ترکیه به تمام باشگاه ها گفته اند که پول بگیرید. به آنها وام داده اند که 20 ساله مسترد کنند. بعد از 20 سال هم از آنها نگرفته اند! ما اگر همین پول ها را به عنوان وام به آنها بدهیم، دیگر بی نیاز می شوند. البته الان برخی سامانه های هواداری تا حدودی آنها را بی نیاز کرده اند. مثلا الان مبالغ بازیکن های ما بی رویه بالاست. مربی از کرواسی آورده ایم که مربی خوبی است. بازیکنی هم که از تفلیس آورده ایم، قیمتش درست نصف بازیکنان ماست.* به نظرتان عرف قیمت برای بازیکن خوب ایرانی چقدر است؟ما باید یک سایت داشته باشیم که قیمت گذاری کند.* بدون اینکه اسم ببرید، به نظرتان عرف باید چقدر باشد؟بازیکنان 10 ماه بیشتر بازی نمی کنند. باید ببینیم ارزش مالی حضور یک باشگاه در لیگ برتر چقدر است؟ آیا 30 میلیارد یا 25 میلیارد تومان است؟ این پول را باید به تعداد بازیکنان و ذخیره ها تقسیم کنیم و بعد مشخص کنیم که از این میزان چقدر سهم به یک بازیکن می رسد و چقدر تاثیر دارد. بعد از آن می توانیم یک قیمت گذاری مطلوب انجام دهیم. اصلا الان به بازیکن خارجی متوسل می شویم چون قیمت شان پایین تر است! ما حتی مجبوریم برای برگزاری اردوهای مان هم به خارج برویم چون اردوهای داخلی گران تر هستند و چمن خوبی نیست و در واقع تیمی هم نیست که با او بازی کنیم. تیم در اردو باید مسابقه بدهد ولی اگر در تهران اردو بزنیم با چه تیمی می خواهد مسابقه دهد؟ تیمی نیست و همان تیم رقیب است که ضعف هایت را متوجه می شود. به همین دلیل تیم های ما به اردوی بیرون از ایران متوسل می شوند. یعنی خوش آب وهواترین جا به دلیل نداشتن تیم مقابل برای بازی به هم می خورد.* مثلا جایی مثل اردبیل.بله، شما به اردبیل می روید ولی با چه تیمی می خواهید بازی کنید؟ باید با یک تیم هم سطح خودت بازی کنی که بتوانی بازیکن هایت را ارزیابی کنی ولی تیمی وجود ندارد.* اما جواب سوال ما را ندادید که بهترین بازیکن ما چقدر می ارزد؟من نمی دانم.* بر اساس تجربه ای که بعد از سال ها حضور در فوتبال ایران دارید، به نظرتان با اقتصادی که با آن آشنا هستید، داریوش شجاعیان به اندازه ای که استقلال برای او هزینه کرد، می ارزد؟چون ما خودمان یک طرف قضیه بودیم، نمی توانیم بگوییم که می ارزد. ممکن بود آنکه خریده خیال کند گران خریده و ما خیال کنیم که ارزان فروخته ایم. درست مثل ملک که آن هم مثل مرگ است! دیه یک نفر 130 میلیون تومان بیشتر نیست ولی هیچ چیزی آن را جبران نمی کند. الان با رفتن شجاعیان با مبلغ بیش از یک میلیارد درست است که به نظر می رسد این پول را به دست آورده ایم اما از وجود او بی بهره شده ایم.* ولی خیلی ها معتقدند که بیشتر شما سود بردید تا استقلال!نه، آنها خیال می کنند که اینطوری است. در واقع ضرر ما را در نظر نمی گیرند. آنها خیال می کنند که داریوش شجاعیان را یک جایی پیدا کردیم و دادیم! اما داریوش شجاعیان مهره ثابت ما بود و رجیستر تیم ملی داشت ولی ما دیگر او را نداریم. شما سود ما را روی رقم یک میلیارد و خرده ای نگاه می کنید اما نگاه به زیان ما نمی کنید که او را دیگر نداریم. البته ما باشگاهی هستیم که موقعی دست به فروش کسی می زنیم که همه جوانب را در نظر بگیریم.* اما شما یک بازیکن خوب اروپایی را بخواهید بیاورید بیشتر از 200 هزار دلار قیمت ندارد.دقیقا همین طور است. کاخاشویلی را که الان آورده ایم یک هافبک تخریبچی است. مبلغ قرارداد او حدود 380 تا 390 میلیون تومان است. پس شما به چه دلیلی یک هافبک بدتر از او را می خواهید با مبالغ بالاتر بیاورید؟* گفته می شود مافیایی در فوتبال ایران وجود دارد که روی نقل وانتقالات تأثیر می گذارد. شما هم چنین اعتقادی دارید؟آن مافیا بود ولی حالا ساماندهی شده است. قبلا ممکن بود بعضی ها در باشگاه با مافیا همکاری کنند اما الان اینطوری نیست. من دیده ام چون پیش ما هم می آیند. بازیکن معرفی می کنند ولی آن مبالغی که می گویند را نمی پذیریم. الان آن مافیایی که می آمد و قیمت گذاری می کرد و مبلغ را بالا می برد، در واقع به نحوی ضعیف شده و دلیلش هم همین است که کارگزاران ساماندهی شده اند. مثلا فیفا قبلا اسم agent گذاشته بود یعنی کارگزار، الان اسمش را intermediary یعنی دلال کرده است. ببینید! 16 ماده در قانون تجارت در مورد دلالی داریم. قانون گذار می گوید دلال معادل تاجر است. یعنی دلالان، تاجر هستند. مثل بنگاه املاک و بنگاه آژانس هواپیمایی که دلال هستند ولی همانطور که مدیریت فوتبال بلد نیستیم، همانطور که بلد نیستیم مدیرعامل باشگاه باید چه کسانی باشند و همانطور که خیلی چیزهای دیگر هم بلد نیستیم، دلال به فحش تبدیل شده است.دلال در قانون تجارت به یکی از فحش های حوزه فوتبال تبدیل شده است! یعنی اگر خواستید به یک نفر در حوزه فوتبال فحش دهید، بگویید «برو دلال!» چون بلد نیستیم. مثلا بازیکن نمی تواند بگوید که «من خیلی خوب سر می زنم، من 4 گل زدم، من می توانم تیم شما را از آب و گل دربیاورم.» این ها را باید واسطه اش بگوید. مثلا واسطه باید 3 تا 5 درصد بگیرد اما در ایران 10 درصد می گیرد که غلط است. البته آن موقع در آیین نامه فدراسیون نوشتیم و 3 تا 5 درصد هم بود ولی 10 درصد خیلی زیاد است. البته الان کنترل می کنند و ایفمارک از نظر پزشکی، بازیکن را از نظر داروهایی که استفاده می کند یا آسیب هایی که به پاهای شان خورده است، تحت کنترل می گیرد. مثلا بازیکنی بوده که با ما قرارداد امضا کرده اما بعدا متوجه شدیم مشکل پزشکی دارد و از او عذرخواهی کردیم.* مثل همان بازیکن نیجریه ای که هپاتیت داشت و به ایران آمد و فوت کرد.نکته ظریف اینکه شما با بازیکن خارجی تا قبل از انجام آزمایشات نباید قرارداد امضا کنید چون اگر قرارداد امضا کردید، فیفا می گوید اعتبار یک قرارداد منوط به موفقیت تست پزشکی است. نمونه داشته ایم که این کار را کرده اند. بازیکنان میلیاردی پول می گیرند ولی حاضر نیستند به یک نفر پول بدهند که راهنمایی شان کند و پول را برای خودشان می خواهند، در حالی که برخی بازیکنان خارجی به خیریه ها هم کمک می کنند اما اینجا حتی به کارگزارشان هم پول نمی دهند. بسیاری از بازیکنان ایرانی پول کارگزاران را نمی دهند و بعد از انجام کارهای شان دیگر حتی تلفن آنها را هم جواب نمی دهند. در حالی که فکر می کنیم کارگزاران خیلی درآمد دارند اما اینطور نیست و الان بسیاری از شکایاتی که در کمیته انضباطی وجود دارد حاکی از عدم پرداخت توافق مالی از سوی بازیکنان به دلالان است.* الان اگر جای تان با سید رضا افتخاری و پندار توفیقی، مدیرعامل و دبیر هیئت مدیره باشگاه استقلال عوض می شد و در استقلال تصمیم گیرنده بودید، چنین مبلغ نجومی را برای داریوش شجاعیان می پرداختید؟آخر پولی که آنها دارند، پول خوبی است. ما بخش خصوصی هستیم. بخش خصوصی باید از جیب یک تشکیلات پول دربیاورد و استفاده کند ولی آنها از جیب شان هیچ پولی نمی دهند.* اما آنها هم پول بیت المال را هزینه می کنند.شما می گویید بیت المال ولی پولی است که خ ...

ادامه مطلب  

وضعیت بحرانی شترهای دوکوهان/ فقط 100 نوع در ایران باقی مانده است  

درخواست حذف این مطلب
در جهان حدود 600 و در ایران کمتر از 100 شتر دو کوهان باقی مانده است و در حال حاضر به این شترهای تعداد کمتر از 100 مورد به دلیل اختلاط ژنتینکی با شترهای تک کوهان اشاره ای نمی شود.گروه محیط زیست «تیتریک» شتر در سرتاسر دنیا به عنوان یک گونه مقاوم کم توقع و با پتانسیل بالا معرفی شده است که اهمیت پرورش آن در دنیا با توجه به افزایش اقلام خوراکی کمبود مراتع و همچنین فرآورده های تولیدی منحصر به فرد این حیوان در مقایسه با دیگر حیوانات در حال افزایش است.صحبت از انقراض که می شود ذهن همه سریع سراغ یوزپلنگ ایرانی می رود شاید در نوبت بعدی گوز ...

ادامه مطلب  

ماجرای تقلب در بستن لیست های شوراهای شهر اصلاح طلبان  

درخواست حذف این مطلب
انتخابات هیات رئیسه مجلس، انتخابات شوراها و تعیین لیست موضوعاتی است که سایه ای از ابهام بر آن سنگینی می کند؛ علیرضا محجوب از نمایندگان اصلاح طلب مجلس و فعال حوزه کارگری که به قول خودش از بیست سالگی پا در رکاب سیاست و کار حزبی گذشته است با پاسخ های خود پرده دیگری از ماجرا را نشان داد.در این گفت و گو که در کافه خبر خبرگزاری خبرآنلاین انجام شد او گاهی به سی و هفت سال پیش و دوران حزب جمهوری اسلامی هم بازگشت و از حزبی نبودن سیاست کشور گلایه داشت.. محجوب در این مصاحبه اشاره کرد در جریان بستن لیست شوراها تقلبی صورت گرفت و برخی جریانات بیشترین استفاده را کردند.مشروح گفتگوی خبرگزاری خبرآنلاین با علیرضا محجوب را در ادامه بخوانید؛نتیجه انتخابات هیات رئیسه مجلس برای شما هم شوک آور بود؟انتخابات سالانه برگزار می شود و معمولا کم تغییر است و این دور هم دیدیم که تغییرات کمی در آن ایجاد شد. فراکسیون امید همواره گفته بود خط قرمزش حفظ دو نواب رئیس است و در این رابطه نیاز بود با دیگران هم به یک توافقی می رسیدیم، طبیعتا وقتی قرار است مهره وزیر در صفحه شطرنج حفظ شود چاره ای نمی ماند تا دو مهره اسب و فیل را قربانی کنیم و ما تلاش کردیم مهره های حساس را حفظ کنیم البته منکر نمی شوم که با اقداماتی می توانستیم کرسی های بیشتری بگیریم اما از آنجایی که رئیس در تصمیم گیری ها بیشترین تاثیر را دارد و بخشی از این وظایف به نواب تفویض می شود لذا کرسی های نواب رئیس بسیار اهمیت دارد و دیگر سمت ها چندان تاثیرگذاری زیادی ندارد. بنابراین به نظرم ما در انتخابات هیات رئیسه برد کردیم.پشت پرده تلاش ها برای حذف مطهری از نگاه شما چه بود؟برخی به علت اظهارنظرهای مطهری همواره در موضع مخالف مطهری قرار داشتند و مواضع ایشان را شاذ می دانستند درحالی که ایشان همواره این مواضع را داشتند و در مجلس قبل هم ما با هم سوال از رئیس جمهور را پیگیری کردیم و یک سال و چند ماه طول کشید تا این سد شکسته شود تا بقبولانیم رئیس جمهور قابل سوال کردن است و جالب اینجاست که انقدر این غیر محتمل بود که روند سوال از رئیس جمهور در ائین نامه مجلس پیش بینی نشده بود و ما برای آنکه بتوانیم از احمدی نژاد سوال کنیم مجلس مجبور شد اول آئین نامه را اصلاح کنند و سپس، از رئیس جمهور برای انجام سوال دعوت کنند.بنابراین اظهارات افرادی مانند مطهری برای کشور و مجلس لازم است و اساسا باعث عزتمندی و حیثیت مندی مجلس می شود.اینکه گفته می شد عزم اصولگرایان برای حذف مطهری به دیدار با سید محمد خاتمی مرتبط می شد واقعا همین دلیل واقعی اش بود یا بهانه حذف کردنش از هیات رئیسه را این موضوع قرار داده بودند؟این افراد به بهانه دیدار با آقای خاتمی در تلاش حذف مطهری بودند اما اصل ماجرا به مواضع آقای مطهری بر می گشت آنها تحمل صحبت ها و موضع گیری های علی مطهری را نداشتند چرا که این مخالفت ها با او سال های گذشته هم بود و آنها سال پیش هم رای ندادند در حالی که پیش از این آقای مطهری دیداری با آقای خاتمی نداشت بنابراین آنچه مطرح شد یک بهانه ای بود که برای رای ندادن توجیه پذیر نبود. به هر صورت مطهری یکی از بهترین گزینه ها برای نواب رئیس بود.شما گفتید برای حفظ وزیر دو مهره هم فدا کردیم اما واقعیت این است که بسیاری با لیست امید به مجلس آمدند اما راه دیگری رفتند و رای به دیگری دادند.من یک چیز را بگویم و آن اینکه در شهرستان ها خیلی لیست تاثیر ندارد و در بحث کلان شهرها هم تعداد این افراد زیاد نیست و به بیشتر از دو سه نفر محدود نمی شود. شاید در شهرستان ها با این عنوان هم تبلیغ کرده باشند اما واقعیت این است که در شهرستان ها به ویژه شهرستان های کوچک لیست تاثیری ندارد.آرای فراکسیون امید کم نشد اما کسانی که با ادعای اصلاح طلبی و با حکایت اصلاح طلبان به مجلس آمدند برخلاف تعهدشان عمل کردند؟ به هر صورت اگر خالص رای فراکسیون امید را رای به عارف قلمداد کنیم تعداد همان 105 نفر بود که کم نشده است و سال گذشته افراد یک تلاش منطقه ای هم کردند وگرنه امسال هم شانس داشتند.در انتخابات هیات رئیسه امسال یک زیاده خواهی صورت گرفت و عده ای خارج از لیست کاندیدا شدند که مجلس نسبت به این موضوع احساس بدی پیدا کرد و این باعث شد یکی دو نفر از فراکسیون امید به این دلیل در هیات رئیسه حضور پیدا نکنند.یعنی کاندیدا شدن و رای دادن به امیرآبادی و هادی قوامی یک بداخلاقی بود؟رای مجلس خیلی وقت ها جریانی نیست و آقای امیرآبادی از مدتها قبل برنامه ریزی کرده بود و با نماینده ها وارد تعامل شده بود به نماینده ها قول هایی داده بود و لابی کرده بود. نهایتا نتیجه حضور امیرآبادی در هیات رئیسه شد و در مقابل این طرف کمتر وارد لابی شد.یعنی فراکسیون امید نباید به قول و قرارها اعتماد می کرد؟ببینید یکی از گزینه های امید به دلیل تلاش کمتر در جلب نظر نمایندگان، رای نیاورد و دوم اینکه بعضی گزینه ها را ما اشتباه حذف کردیم مثل آقای یوسف نژاد؛ چراکه او قطعا رای داشت و خودش هم می توانست رای بیشتری جذب کند بنابراین ما آمدیم گزینه ای که می توانست رای بیاورد را حذف کردیم. من نمی گویم نباید از خانم ها کسی می آمد اما در چند دوره اخیر حتی وقتی مجلسی در اکثریت بود خانمی را کاندید کردند ولی فرد دیگری رای آورد.به هر صورت باید برای مجلس حضور یک زن در هیات رئیسه جا بیفتد؛ نمی توان زنان را حذف کرد، این از وعده های لیست امیدی ها برای رای گرفتن از مردم بود.خب باید هزینه هم داد. من نمی گویم چرا یک خانم را کاندیدا کردند و اینکه این خوب یا بد بود شما سریع مقابله می کنید؛ مسلما این اقدام خوبی بود و حتما باید از خانم ها در هیات رئیسه باشد من که خودم سال گذشته خانم سهیلا جلودارزاده را که بیش از همه احتمال رای آوری داشت را مطرح کردم که اگر خود خانم هایی که در مجلس بودند همکاری می کردند حتما این اتفاق رخ می داد.مگر همکاری نبود؟سال گذشته با خانم جلودارزاده همکاری نکردند، امسال هم این اتفاق رخ نداد.یعنی وقتی یک خانم با رای فراکسیون زنان معرفی می شود باز هم روی او برای رای دادن حتی از سوی نمایندگان زن وفاق وجود ندارد؟من نمی دانم که چه چیزی رخ داده است هر چند امسال تلاشی نکردم اما سال گذشته وقتی با خانم ها صحبت کردم تعدادی جواب منفی به من دادند می گویم خود زنان همکاری نکردند. برای مثال کاندیدای امسال فقط از من خواست به او رای بدهم و من رای دادم اما دیگر از من برای لابی کردن درخواستی نکردند اما خانم جلودارزاده سال گذشته از من خواستند تا به او برای رای آوری کمک کنم و من با تک تک خانم ها صحبت کردم و می دانم چند نفر موضع موافق داشتند و چند نفر موضع مخالف.بنابراین باید گفت مجلس دهم میانه خوبی با زنان ندارد؟به نظر من اول زنان باید در بین خود به توافق برسند و باید کمک کنند تا ابتدا موضوع حضور زنان در هیات رئیسه جا بیفتد بعد به رقابت بپردازند به هر حال موضوع صنفی یک موضوع با اهمیت تر است. البته بگویم برخی از زنان جناح مقابل کمک کردند تا یک زن رای بیاورد اما وفاق کامل وجود نداشت و افرادی که درون یک جناح بودند باهم وفاق نداشتند و این عامل موجب شد تا گزینه زنان حذف شد.پس شما می گویید باید چهره هایی چون آقای یوسف نژاد از ابتدا در لیست قرار می گرفتند شاید اینطور شانس پیروزی امیدی ها بالاتر می رفت؟یوسف نژاد مثل امیرآبادی یک رای عمومی دارد و ربطی هم به جریان های سیاسی ندارد. صرفا به دلیل همراهی که با نمایندگان دارد در پی گیری طرح ها و لوایح، مرخصی رد کردن ها و ... توانسته نظر نمایندگان را جلب کند هرچند آن لحظه آقای عارف چون طرف مقابل تعهد نقض کرد گفت یوسف نژاد ثبت نام کند اما اگر یک روز قبل به او گفته بودند خودش هم می توانست برای خودش رای جمع کند.بنابراین علت رای نیاوردن این دو نفر مشخص است و ربطی به توافق ندارد چراکه اساسا نباید مبنا را بر توافق گذاشت و باید همیشه فرض را بر بدترین وضعیت گذاشت.خیلی ها به عارف انتقاد می کنند که باید شیوه بهتری در پیش می گرفت و نباید به اصولگرایان اعتماد می کرد و ائتلاف را پایدار می دانست؟من از آقای عارف حمایت می کنم چراکه معتقدم آقای عارف کار مهمی انجام داد و او را باید به عنوان چهره ای پایبند به امور تشکیلاتی و کار جمعی بشناسیم. به هر صورت تا بحال در مجلس چنین اتفاقی رخ نداده بود که جناح ها در مجلس دور هم جمع شوند و بر سر یک موضوع کوچک به توافق برسند، حتی یک توافق اسمی؛ به هر صورت این یک امر مسلم است که چنین توافقی لغزان است اما اینکه افرادی را که هیچ قرابتی با هم ندارند را کنار هم نشاندند ظرفیت بالایی از دموکراسی را بیان می کند و آقای عارف این را محقق کرد.به هر صورت آنچه من دیدم رویکرد کاملا عقلانی آقای عارف بود و ایشان را یک شخصیت تشکیلاتی و خالی از حب و بغض دیدم.اما در نتیجه همین اتفاقات یک دلخوری میان دو فراکسیون های مستقلین و امید ایجاد شده است؟این دلخوری ها دلخوری های موضعی است و پایدار نخواهد ماند.یعنی این دلخوری ها به رای اعتماد وزرا نمی رسد؟تردید نکنید که این موضوع به تعیین وزرا می رسد و لازم است در این رابطه گفت و گو شود. هر چند ما چون حزب قدرتمند نداریم نمی توانیم از افراد انتظار رفتارهای تشکیلاتی داشته باشیم.بنابراین اصلاح این رفتارها نیاز به اصلاح احزاب دارد؟قطعا ما نیاز به یک دگردیسی در احزاب داریم که این هم بر عهده نسل سوم است و تا این دگردیسی رخ ندهد نمی توانیم انتظار داشته باشیم رفتارها تشکیلاتی شود. اگر امروز ایرادهایی می بینید در جریان ها فراکسیون ها این سوراخ های حزبی است که در تصمیمات بزرگتر بیشتر خودش را نشان می دهد.ما رفتارهای حزبی و جریانی نداریم برای مثال ما در مجلس قبل می خواستیم جمع شویم و از مرحوم هاشمی رفسنجانی برای انتخابات ریاست جمهوری حمایت کنیم با اینکه در صحن اقدام کردیم جمعیت ما به 50 نفر نرسید و در مورد آقای روحانی به آقای تابش گفتم اسم ندهیم چون نمایندگان جمع نمی شوند ولی او اصرار کرد و نهایتا با آقای پزشکیان و چند نفر دیگر جمع شدیم که تعدادمان به 10 نفر نرسید و مجبور شدیم فراکسیونی حمایت کنیم.ما باید بپذیریم که درمورد فعالیت های حزبی در دوران طفولیت به سر می بریم. من معتقد نیستم که مردم ایران اقبالی به احزاب ندارند.برای مثال حزب کار یک تشکیلات صنفی است اما با وجود آن در دوران آقای احمدی نژاد با انواع تبلیغات فعالیت ما را به صفر رساندند و هر ماه یک بیانیه علیه ما صادر می کردند اما در همان دوران بیشترین عضو گیری را داشتیم و یک میلیون و نهصد هزار نفر عضو گرفتیم. در واقع اقدام انها ضدتبلیغ بود و به نفع ما تمام شد. درخواست ها برای عضویت در مقابل تبلیغات منفی که از سوی دولت در مورد ما می شد به گونه ای پیش رفت که ما برای اعضا توضیح می دادیم که اگر به تصور عضویت در یک حزب اپوزیسیون آمده اند اشتباه نکنند چراکه ما مخالف نظام نیستیم.واقعیت احزاب ما این است که مردم یک فعالیت و سودمندی مستمر از احزاب نمی بینند و بستر آن نه برای احزاب در کشور مهیا است و نه احزاب به دنبال آن هستند.من معتقدم احزاب می توانند در ایران موفق باشند . من در اولین حزبی که در جمهوری اسلامی تشکیل شد یعنی حزب جمهوری اسلامی هم عضو شورای مرکزی بودم و هم عضو دفتر سیاسی آن حزب بودم.من اقرار می کنم آن روز برای فعالیت حزبی توانا تر بودم. من بارها به دفتر سیاسی حزب معرفی شدم اما چون نمی خواستم کار سیاسی کنم نپذیرفتم.از طریق آقای کمالی به حزب دعوت شدید؟نه آقای کمالی از طریق من به حزب جمهوری اسلامی آمد چون اول من عضو شورای مرکزی حزب بودم. در ان زمان حزب تاثیر زیادی داشت و من یادم می آید در سال 59 برای دولت شورای انقلاب می خواستیم کابینه تعیین کنیم و فردی پیشنهاد شد به نام امیری که به جهت فاصله ای که میان حزب و دولت موقت ایجاد شد او از حزب کنار کشید لازم بود کسی جای او معرفی شود که من را معرفی کردند. چند ماه بعد رئیس دفتر سیاسی حزب هم عوض شد و رئیس جدید با اصرار از من دعوت کرد.چه کسی بود؟آقای مهندس موسوی. حتی شهید بهشتی مرا خواست و از من دعوت کرد تا به عضو شورای مرکزی شوم که انجا گفتم من پیش از این به عنوان عضو دفتر دعوت شده ام چون اساسا تمایل به کار سیاسی ندارم. نهایتا ایشان استدلالاتی آوردند و نهایتا من پذیرفتم و بعد به اتفاق به من رای داده شد تا عضو شورای مرکزی شوم. شاید پذیرفتنش برای شما سخت باشد اما آن زمان اغلب تحلیل های حزب را من می نوشتم. یک گروه 7 الی 8 نفره ای بودیم که کارمان تحلیل مسائل بود.آقای بادامچیان هم با شما بود؟نه آقای بادامچیان در شورای مرکزی در دفتر سیاسی اول بود که ریاست آن برعهده شهید آیت بود و او از من دعوت کرد که من نماندم.گفته می شود آقای بادمچیان و مهندس موسوی آب شان در یک جوی نمی رفت و اختلافات زیادی داشتند؟بله. شهید بهشتی فرد عجیبی بود او تغییرات را اساسی انجام می داد، بافت را تغییر می داد و منتظر نمی ماند تا بافت قدیم کژدار و مریض کار را به پیش ببرد وقتی دید انها در ارائه تحلیل ضعیف هستند انها را تغییر داد. او بر این باور بود که دفتر سیاسی حزب را از افراد سن دار پس بگیرد و به جوانترها بسپارد بالاترین سن را در بین ما فقط آقای مهنددس موسوی و خود شهید بهشتی و آقای آقازاده داشتند که بالای 30 سال بودند و بقیه سنشان زیر سی سال بود.شهید بهشتی همیشه به دنبال چهره هایی با مواضع تند و پر هیاهو بود و حتی در آن زمان آقای فرشاد مومنی را که مواضعی آرامتر را داشت دعوت نکرد.همه افرادی که تحلیل می نوشتیم معمولا تحلیل های تندی ارائه می کردیم و شهید بهشتی وقتی قرار بود تحلیل ها خوانده بشود تا در روزنامه به چاپ برسانیم معمولا می گفت هر کسی نظری دارد باید نظرش را بنویسد و بعد از خوانده شدن تحلیل اجازه می داد تا هرکسی نظرش را بگوید. یادم می آید آن زمان آقای هاشمی بعد از بیانات امام (ره) موضع ملایم تری نسبت به بنی صدر داشت و مایل نبود حزب موضع تندی بگیرد اتفاقا من تحلیلی نوشتم در مورد بنی صدر که بسیار تند بود بعد از آنکه تحلیلم را خواندم بسیار ایراد گرفتند و گفتند این تحلیل نباید کار شود و از نو باید نوشته شود اما شهید بهشتی فقط گفت چند کلمه را تغییر بدهی بهتر است و نهایتا با یک تغییر در چند کلمه آن تحلیل چاپ شدبه شما برای عضویت در دولت آقای بنی صدر پیشنهادی شد؟بله به من پیشنهاد شد. من در دولت در سایه مسوولیت کمیته اجرایی را داشتم یعنی 60 درصد کابینه را مشخص کرده بودیم بنابراین به صورت اولی به من پیشنهاد شد. و حتی وقتی آقای رجایی امد، پنج نفر را به عنوان مشاور برای تعیین کابینه معرفی کرد که یکی از آنها من بودم.با بنی صدر هم دیدار داشتید؟به صورت شخصی با بنی صدر دیدار داشتم اما نه به نمایندگی از حزب. ما قرار بود سه نفر را به عنوان وزیر معرفی کنیم و ما پیش از این کار کرده بودیم و لیستی از وزرا و معاونین معرفی کرده بودیم. به هر صورت ما در آن زمان به صورت جدی کار حزبی می کردیم و شهید بهشتی هم به علت اینکه مدتها در این عرصه کار کرده بود با فعالیت حزبی آشنا بود و رمز و رموز حزبی را می شناخت و از آنجایی که دفتر سیاسی قبلی توانایی در این زمینه از خود نشان نداد و نتواست دولت سایه و مجلس سایه درست کند اول گفت دولت سایه باید تشکیل شود و مسئولیتش را به من داد که من همان زمان گفتم من نمی توانم کار سیاسی بکنم و علاقه ای ندارم که در جواب من گفت وقتی اینجا هستی باید اهل کار سیاسی باشی.یعنی شما مسوول دولت سایه ای بودی که مقابل دولت بنی صدر قرار داشت؟البته قبل از دولت، شورای انقلاب تشکیل شده بود و در تعیین وزرای آن دولت هم نقش داشتیم.مسوولیت شما چه بود؟من رئیس کمیته قوه مجریه بودم و رئیس دولت سایه می شد نخست وزیر که این سمت را آقای مهندس میرحسین موسوی برعهده داشت.شهید رجایی را حزب جمهوری اسلامی به بنی صدر معرفی کرده بود؟شهید رجایی علیرغم مخالفت های بسیار با اصرار بسیار شخص شهید بهشتی معرفی شد و با رای نه چندان قوی انتخاب شد؛ اما با اینکه شهید رجایی عضو حزب جمهوری اسلامی نبود و قبلا عضو نهضت آزادی بود و تقریبا چهره غیر حزبی شناخته می شد اما بیش از هر فرد حزبی، حزبی رفتار کرد و هیچ مقاومتی در مقابل افرادی که حزب برای کابینه به او معرفی کرد انجام نداد. به هر حال همانطور که اشاره کردم همه ما افراد کم سن و سالی بودیم و قدرت قیاس ما فقط دولت موقت و دولت شورای انقلاب بود و تجربه کمی داشتیم و ممکن بود اشتباه کنیم اما با وجود آنکه شهید رجایی تجربه زیادی داشت اما کاملا تسلیم لیست ما بود.بنی صدر را خائن دیدید؟بنی صدر جاه طلب بی نظیری بود.این یعنی تعبیر به خائن بودن می توان کرد؟من هیچ نسبتی به او نمی دهم اما اگر کسی بخواهد به بنی صدر نسبتی بدهد باید گفت بیشتر حماقت داشت، حتی وقتی به امام نامه نوشت که اجازه بدهد او بازگردد، امام (ره) در پاسخ به او گفت شما درس بخوانید و تدریس کنید بهتر است.یعنی بعد از آنکه بنی صدر از کشور خارج شد به امام نامه نوشت که به کشور بازگردد؟او یک سال بعد از اینکه از کشور خارج شد به امام (ره) نامه نوشت که می خواهم برگردم و دوباره رئیس جمهور باشم برگشتنش به کشور و انجام فعالیت سیاسی که مانعی نداشت. حتی نگفت که برگردم و دوباره کاندیدا ریاست جمهوری شود بلکه می خواست برگردد و دولت را به دست بگیرد.اما آن زمان که آیت الله خامنه ای رئیس جمهور شده بود؟به هر صورت بنی صدر می گفت ریاست جمهوری من غصب شده است و می خوام دوباره رئیس جمهور باشم که اما نامه او را بی جواب نگذاشت و برایش نوشت بهتر است شما درس بخوانید و درس بدهید.از نگاه شما آقای احمدی نژاد، بنی صدر دوم بود؟به نظرم نه در مورد بنی صدر و نه در مورد احمدی نژاد نباید قیاس ها را بپذیریم ما باید منصف باشیم؛ حتما آقای بنی صدر برای خراب کردن جمهوری اسلامی ایران سر کار نیامد و به این قصد کاندیدا ریاست جمهوری نشد. او یک کتابی نوشته بود درمورد کیش شخصیت و خودش مصداق بارز کیش شخصیت بود یعنی خودشیفته بود مثل ترامپ که خودشیفته است اما آیا می توان گ ...

ادامه مطلب  

بررسی گوشی ال جی جی6: تحول در سری g  

درخواست حذف این مطلب
به خاطر دارم زمانی که در کنگره موبایل سال 2016 گوشی g5 در یک روز با گلکسی s7 سامسونگ معرفی شد، بسیاری آن تاریخ را زمانی برای غلبه این کمپانی بر هم وطن قدرتمندش ارزیابی کرده و g5 را یک ساختار شکن قهرمان قلمداد می کردند.تبلیغاتسایت خودرو / خرید پاوربانک / آموزش بازاریابی اما با گذشت زمان و فروکش کردن هیجانات اولیه، کم کم این پرچم دار از جهات مختلف ارزیابی شد. بر بسیاری عیان گشت که ماژول ها آن چنان که باید کاربردی نیستند و درست نقاطی که ال جی بر روی آن مانور زیادی می داد، تبدیل به نقطه ضعف اصلی این دستگاه گردید. در واقع این کمپانی کره ای به قدری در این داستان سرخورده شد که تصمیم گرفت تا دست به تغییرات گسترده ای در بخش موبایل خود زده و روحی تازه به کالبد این بخش پرطرفدار و در عین حال خطرناک بدمد.محصول جدید این کمپانی یعنی ال جی g6 را می توان حاصل همین تفکر دانست، تفکری که این بار تلاش کرده تا به دور از هیجانات کاذب و با تحقیق کافی، محصولی را به بازار عرضه کند که نه تنها نقاط ضعف پرچم دار قبلی را پوشانده است، بلکه ادامه دهنده راهی تازه با عنوانی چون فول ویژن باشد.برادرانی که شبیه هم نیستنداگر نگاهی به پرچم داران کمپانی های مختلف بیندازیم، متوجه می شویم که ساختار شکنی و ارایه یک محصول با چهره متفاوت، معمولا هر چند سال یک بار اتفاق می افتد. سامسونگ این کار را پس از s3 و s4 و s5 با s6 انجام داد. اچ تی سی پس از وان m7 و m8 و m9 در گوشی 10 به سراغ ساختار شکنی رفت و حتی اپل پس از سه سال، همچنان رضایت به این تغییر ساختار نداده و در تکرار ظاهر آی فون 6 به بعد درجا می زند.اما ال جی در این بین یک استثناست! شرکتی که همیشه تلاش کرده و گاهی اوقات مجبور شده تا کاری کند که پرچم دار جدیدش، تفاوت بسیار زیادی با مدل قبلی داشته باشد. پس از عرضه اولین محصول سری g، دومین اسمارت فون یعنی g2 با دکمه های نقل مکان کرده به پشت و ظاهری کاملا متفاوت ظاهر شد. در g3 با آنکه به واسطه استقبال از محصول قبلی ال جی سعی کرد تا شباهت ها را حفظ کند، اما بزرگ شدن ناگهانی نمایشگر به 5.5 اینچ با وضوح تصویر qhd و رنگ بندی های مختلف، مرز شباهت این دو را تا حد زیادی فاصله بخشید.در g4 نوبت به امتحان جنسی جدید با نام قاب چرمی و در چندین رنگ مختلف و جذاب بود و هنگامی که g5 از راه رسید، تغییرات ساختار شکنانه سرعت بیشتری به خود گرفت و طراحی ماژولار کاری کرد تا این محصول متفاوت ترین باشد. استفاده از فلز برای اولین بار در ساخت این محصول در کنار باتری و ادوات ماژولار، نشان از عزم جدی ال جی بر تحول داشت، تحولی که البته بیشتر منجر به تغییرات تفکری این سازمان بزرگ گشت تا محصول جدیدشان g6 نام بگیرد، اسمارت فونی که نه ماژولار بود و نه قاب چرمی داشت. این پرچم دار جدید آمده تا بتواند با درس گرفتن از اشتباهات گذشته و تجربیات گسترده این شرکت، راهی واقعی به قلوب کاربران پیدا کند.ساختار و طراحیهنگامی که برای نخستین بار g6 را در دست گرفتم، نه هیجان زده شدم و نه ناامید! برخلاف سایر پرچم داران ال جی که همیشه یا سورپرایزم می کردند و یا اخم را به چهر ه ام می آوردند، این بار ظاهری منطقی به خود گرفتم، زیرا محصول جدید را کالایی متوازن می دیدم، اسمارت فونی که نه چنان رنگ و لعاب و ظاهر عجیبی به خودش گرفته که بخواهم آن را جلف بنمامم و نه آن قدر ظاهر کلاسیک و تکراری که خیلی زود از دیدنش خسته شوم.سطح پهناور نمایشگر در جلوی گوشی، چهره ای جذاب به آن بخشیده و لبه های گرد باعث می شود که به خوبی در دست جای بگیرد. با کمی نگاه دقیق تر متوجه شدم حاشیه بالای نمایشگر با پایین آن یک اندازه نیست و به همین خاطر کمی بر سازنده خرده گرفتم، زیرا رعایت تقارن در چنین مواردی، موجب زیباتر شدن دستگاه می شود.از آنجایی که گوشی مورد بررسی ما رنگ مشکی را بر سر و روی خودش پاشیده بود، پس وجود سنسورها و دوربین در بالای نمایشگر چندان در ذوق نمی زد (برخلاف رنگ های دیگر) و در کل این عروس کره ای، در نگاه اول چشم من را گرفت!پس از گوشی g4 ال جی تصمیم گرفت تا کلیدهای صدا را مجددا از پشت دستگاه به کناره ها بیاورد، امری که همیشه مورد انتقادم بوده و اعتقاد دارم که جای گیری این کلیدها در بالا و پایین پاور (همان سنسور اثر انگشت) یکی از بهترین مکان هاست! اما حیف که طراحان این کمپانی گوش هایشان را گرفته اند و با دلایلی چون بالا بردن کیفیت سنسور اثر انگشت، آن ها را به سمت چپ منتقل کرده اند. البته بایستی به این نکته هم در اینجا اشاره کنم که عملکرد سنسور اثر انگشت بسیار عالی و سریع است و برای ورود، حتی نیاز به فشرده شدن نیز ندارد.گوشی با یک فریم فلزی خاکستری رنگ و مستحکم پوشیده شده که در پشت به شیشه گوریلا ختم می شود. وقتی به g6 از پشت می نگرید، یکپارچگی و سادگی به آن ظاهری شیک بخشیده است. وجود لنز دوگانه دوربین در بالا و کلید گرد و نسبتا کوچک پاور در پایینش که نقش سنسور اثر انگشت را هم دارد، بازیگران این بخش از دستگاه هستند. در انتها هم تنها نام g6 با رنگ نقره ای قرار گرفته و خبری از لوگوی ال جی نیست. البته این لوگو در زیر نمایشگر و با رنگی نسبتا محو حضور دارد تا مبادا نام سازنده را فراموش کنیم.تک اسپیکر دستگاه در پایین و کنار پورت یواس بی تایپ c که در حال تبدیل به یک استاندارد است، دیده می شود و جک استاندارد 3.5 میلی متری صدا در بالا حضور دارد و برخلاف آی فون و کمپانی های مقلدش، خوشبختانه همچنان وظیفه اتصال هدفون سیمی شما را برعهده دارد. ورودی سیم کارت نیز در سمت راست قرار گرفته و با خارج کردنش متوجه می شوید که ورودی سیم کارت دوم با کارت حافظه به صورت مشترک استفاده می شود.در کل بایستی طراحی ال جی g6 را ستود و با آنکه شما را به هیجان نمی آورد، اما قادر است تا نگاه تحسین برانگیزتان را به دست بیاورد.نمایشگربخشی که ال جی بیشترین مانور را بر روی آن می دهد، همین بخش نمایشگر است، جایی که سازنده اندازه آن را از 5.3 اینچ در g5 به 5.7 اینچ در g6 افزایش داده، بدون آنکه بخواهد بر ابعاد گوشی اضافه کند.این کار به لطف حاشیه های کم نمایشگر در بالا و پایین دستگاه حاصل شده است و البته به خاطر نسبت ابعاد 18 به 9 که احتمال دارد تبدیل به یک روال برای گوشی های آینده شود، چنین سایز بزرگی در ابعاد یک گوشی استاندارد قرار گرفته است.ال جی همچنان از فناوری lcd بر روی نمایشگر پرچم داران سری g خود بهره می گیرد و با آنکه یکی از بزرگ ترین و مشهورترین سازندگان نمایشگرهای oled در سطح جهان است، ولی به نظر می رسد اعتقاد چندانی به این نمایشگرها در ساخت تلفن همراه ندارد.از طرفی باید اذعان کرد که کیفیت این نمایشگر چه از نظر روشنایی و چه نمایش رنگ ها، در حد بسیار مطلوبی قرار دارد، چیزی که از چنین سازنده ای انتظار می رود. وضوح تصویر 1440 در 2880 پیکسلی هم سبب شده تا چگالی تصویر به 564 پیکسل در هر اینچ برسد و این بدان معناست که چشمان شما هیچ پیکسلی را در سطح این نمایشگر پهناور نخواهند دید.برای آنکه بهتر با کیفیت این نمایشگر که بر رویش در کمال تعجب نسخه سوم از گوریلا گلس کشیده شده است آشنا شوید، آن را در کنار پرچم دار غول پیکر سامسونگ یعنی گلکسی s8 پلاس گذاشتیم و چند تصویر شکار کردیم تا با چشمان خودتان قضاوت کنید کیفیت آن در چه سطحی است (قاعدتا وقتی به گوشی سامسونگ می گوییم غول، یعنی آن مدلی که در تصویر بزرگ تر است، گلکسی است!).سخت افزاربه طور حتم بسیاری انتظار دارند که یک پرچم دار سال 2017 مجهز به قوی ترین سخت افزار ممکن برای این سال باشد، اما زهی خیال باطل چرا که ال جی از اسنپدراگون 821 که نسخه بهبود یافته 820 (همانی که بر روی g5 بود) استفاده می کند و البته در این بین بایستی به دو نکته مهم توجه کرد!اول آنکه ال جی از آنجایی که قصد داشت تا پرچم دار جدیدش را پیش از محصولی چون گلکسی s8 سامسونگ وارد بازار کند، پس باید این ریسک را می پذیرفت که سرعت را فدای سخت افزار قوی تر کرده و از همان اسنپدراگون چهارهسته ای 821 بهره بگیرد.از سوی دیگر، این کمپانی و حتی بسیاری از کاربران به خوبی می دانند که ظرفیت سخت افزاری الان به نقطه ای رسیده است که حتی چیپست های میان رده نیز تقریبا از پس اجرای اکثر برنامه ها و بازی های روز برمی آیند و شاید تفاوت اسنپدراگون 821 با نسخه جدیدتر 835 بیشتر از آنکه در عملکرد دستگاه ها مشخص شود، بر روی کاغذ و امتیاز بنچمارک ها هویدا باشد و بدین خاطر ال جی چون می دانست که این چیپست تاثیر خاصی بر روی بازده کلی دستگاهش نخواهد گذاشت، پس چنین ریسکی را دوباره به جان خرید، با علم به این موضوع که قاعدتا چیپست قدیمی تر خرج کم تری را هم بر روی دست این شرکت گذاشته و حاشیه سود بیشتر و قیمت گذاری منطقی تری را برایش به ارمغان خواهد آورد.باری و به هر جهت، استدلال دو پاراگراف فوق سبب شد تا ما g6 را با اسنپدراگون 821 و 4 گیگابایت رم ببینم و البته یک ایراد دیگر هم به این کمپانی بگیریم و آن استفاده از حافظه داخلی 32 و 64 گیگابایتی است، جایی که بسیاری از کمپانی ها تلاش کردند تا پرچم داران خودشان را با نسخه پایه 64 گیگابایتی عرضه کنند و ای کاش این کمپانی کره ای برای دلجویی به خاطر استفاده از چیپست قدیمی تر، حداقل تمام پرچم دارانش را با ظرفیت 64 گیگابایت عرضه می نمود.بهتر است سخن را کوتاه کنیم و برای نگاهی بهتر به کارایی این سخت افزار، اقدام به گرفتن چند بنچمارک از دستگاه نماییم تا عملکرد آن را در کارزارهای پیش روی به صورت واقعی تماشا نماییم.در گام نخست از آخرین نسخه برنامه مشهور انتوتو بهره گرفتیم، اپلیکیشینی که گوشی را در چندین فاکتور مختلف مورد آزمون قرار داده و در پایان به آن امتیازی اعطا می کند. این امتیاز را با عملکرد رقبای بزرگ ال جی نیز سنجیده ایم تا ببینید که استفاده از اسنپدراگون 821 بر روی کاغذ، منجر به نتایج زیر می شود (البته در اینجا به جای کاغذ باید صفحه نمایشگرتان را در نظر بگیرید!).در بخش دوم به سراغ گیک بنچ 4 رفتیم که عملکرد هسته های این چیپست را به صورت تک و مالتی مورد ارزیابی قرار داده و نتایجش را با سایر دستگاه های نیز مقایسه می کند.گام آخر را هم به آزمون ۳ مرحله ای vellamo اختصاص دادیم که امتیازات آن را می توانید در تصویر زیر مشاهده نمایید.البته در هنگام بازی کردن با g6 بایستی به این نکته توجه داشته باشید که این دستگاه، بدین راحتی ها جوش نمی آورد و اگرچه هیجان بازی آن را گرم می کند اما در حدی نیست که احساس سوزش در دستان خود بکنید.دوربیندر روزگاری که بسیاری از کمپانی ها رقابت اصلی را به بخشی چون دوربین کشانده اند، ال جی از بدو ورود پرچم دار قبلی و استفاده از دو لنز نشان داد که بازی را در این قسمت بسیار جدی گرفته است.نگاهی به تولیدات این کمپانی به خصوص در سری g نشان می دهد که این کره ای بااصالت، دوربین را همیشه به عنوان یکی از برگ برنده هایش نگاه داشته و اگر کسی از ماژولار بودن یک مدل، ایراد سخت افزار دیگری یا ظاهر آن یکی خوشش هم نیامد، اما اذعان می کند که دوربین یکی از نقاط قوت دستگاه خواهد بود.سال پیش ال جی نخستین دوربین دوگانه خودش را برای g5 و با همراهی دو لنز 16 و 8 مگاپیکسلی جشن گرفت، نمونه ای که بر روی v20 با مشخصاتی مشابه قرار داشت اما g6 در این بین دچار تغییر و تحولاتی شد ...

ادامه مطلب  

بررسی گوشی ال جی جی6: تحول در سری g  

درخواست حذف این مطلب
به خاطر دارم زمانی که در کنگره موبایل سال 2016 گوشی g5 در یک روز با گلکسی s7 سامسونگ معرفی شد، بسیاری آن تاریخ را زمانی برای غلبه این کمپانی بر هم وطن قدرتمندش ارزیابی کرده و g5 را یک ساختار شکن قهرمان قلمداد می کردند.تبلیغاتسایت خودرو / خرید پاوربانک / آموزش بازاریابی اما با گذشت زمان و فروکش کردن هیجانات اولیه، کم کم این پرچم دار از جهات مختلف ارزیابی شد. بر بسیاری عیان گشت که ماژول ها آن چنان که باید کاربردی نیستند و درست نقاطی که ال جی بر روی آن مانور زیادی می داد، تبدیل به نقطه ضعف اصلی این دستگاه گردید. در واقع این کمپانی کره ای به قدری در این داستان سرخورده شد که تصمیم گرفت تا دست به تغییرات گسترده ای در بخش موبایل خود زده و روحی تازه به کالبد این بخش پرطرفدار و در عین حال خطرناک بدمد.محصول جدید این کمپانی یعنی ال جی g6 را می توان حاصل همین تفکر دانست، تفکری که این بار تلاش کرده تا به دور از هیجانات کاذب و با تحقیق کافی، محصولی را به بازار عرضه کند که نه تنها نقاط ضعف پرچم دار قبلی را پوشانده است، بلکه ادامه دهنده راهی تازه با عنوانی چون فول ویژن باشد.برادرانی که شبیه هم نیستنداگر نگاهی به پرچم داران کمپانی های مختلف بیندازیم، متوجه می شویم که ساختار شکنی و ارایه یک محصول با چهره متفاوت، معمولا هر چند سال یک بار اتفاق می افتد. سامسونگ این کار را پس از s3 و s4 و s5 با s6 انجام داد. اچ تی سی پس از وان m7 و m8 و m9 در گوشی 10 به سراغ ساختار شکنی رفت و حتی اپل پس از سه سال، همچنان رضایت به این تغییر ساختار نداده و در تکرار ظاهر آی فون 6 به بعد درجا می زند.اما ال جی در این بین یک استثناست! شرکتی که همیشه تلاش کرده و گاهی اوقات مجبور شده تا کاری کند که پرچم دار جدیدش، تفاوت بسیار زیادی با مدل قبلی داشته باشد. پس از عرضه اولین محصول سری g، دومین اسمارت فون یعنی g2 با دکمه های نقل مکان کرده به پشت و ظاهری کاملا متفاوت ظاهر شد. در g3 با آنکه به واسطه استقبال از محصول قبلی ال جی سعی کرد تا شباهت ها را حفظ کند، اما بزرگ شدن ناگهانی نمایشگر به 5.5 اینچ با وضوح تصویر qhd و رنگ بندی های مختلف، مرز شباهت این دو را تا حد زیادی فاصله بخشید.در g4 نوبت به امتحان جنسی جدید با نام قاب چرمی و در چندین رنگ مختلف و جذاب بود و هنگامی که g5 از راه رسید، تغییرات ساختار شکنانه سرعت بیشتری به خود گرفت و طراحی ماژولار کاری کرد تا این محصول متفاوت ترین باشد. استفاده از فلز برای اولین بار در ساخت این محصول در کنار باتری و ادوات ماژولار، نشان از عزم جدی ال جی بر تحول داشت، تحولی که البته بیشتر منجر به تغییرات تفکری این سازمان بزرگ گشت تا محصول جدیدشان g6 نام بگیرد، اسمارت فونی که نه ماژولار بود و نه قاب چرمی داشت. این پرچم دار جدید آمده تا بتواند با درس گرفتن از اشتباهات گذشته و تجربیات گسترده این شرکت، راهی واقعی به قلوب کاربران پیدا کند.ساختار و طراحیهنگامی که برای نخستین بار g6 را در دست گرفتم، نه هیجان زده شدم و نه ناامید! برخلاف سایر پرچم داران ال جی که همیشه یا سورپرایزم می کردند و یا اخم را به چهر ه ام می آوردند، این بار ظاهری منطقی به خود گرفتم، زیرا محصول جدید را کالایی متوازن می دیدم، اسمارت فونی که نه چنان رنگ و لعاب و ظاهر عجیبی به خودش گرفته که بخواهم آن را جلف بنمامم و نه آن قدر ظاهر کلاسیک و تکراری که خیلی زود از دیدنش خسته شوم.سطح پهناور نمایشگر در جلوی گوشی، چهره ای جذاب به آن بخشیده و لبه های گرد باعث می شود که به خوبی در دست جای بگیرد. با کمی نگاه دقیق تر متوجه شدم حاشیه بالای نمایشگر با پایین آن یک اندازه نیست و به همین خاطر کمی بر سازنده خرده گرفتم، زیرا رعایت تقارن در چنین مواردی، موجب زیباتر شدن دستگاه می شود.از آنجایی که گوشی مورد بررسی ما رنگ مشکی را بر سر و روی خودش پاشیده بود، پس وجود سنسورها و دوربین در بالای نمایشگر چندان در ذوق نمی زد (برخلاف رنگ های دیگر) و در کل این عروس کره ای، در نگاه اول چشم من را گرفت!پس از گوشی g4 ال جی تصمیم گرفت تا کلیدهای صدا را مجددا از پشت دستگاه به کناره ها بیاورد، امری که همیشه مورد انتقادم بوده و اعتقاد دارم که جای گیری این کلیدها در بالا و پایین پاور (همان سنسور اثر انگشت) یکی از بهترین مکان هاست! اما حیف که طراحان این کمپانی گوش هایشان را گرفته اند و با دلایلی چون بالا بردن کیفیت سنسور اثر انگشت، آن ها را به سمت چپ منتقل کرده اند. البته بایستی به این نکته هم در اینجا اشاره کنم که عملکرد سنسور اثر انگشت بسیار عالی و سریع است و برای ورود، حتی نیاز به فشرده شدن نیز ندارد.گوشی با یک فریم فلزی خاکستری رنگ و مستحکم پوشیده شده که در پشت به شیشه گوریلا ختم می شود. وقتی به g6 از پشت می نگرید، یکپارچگی و سادگی به آن ظاهری شیک بخشیده است. وجود لنز دوگانه دوربین در بالا و کلید گرد و نسبتا کوچک پاور در پایینش که نقش سنسور اثر انگشت را هم دارد، بازیگران این بخش از دستگاه هستند. در انتها هم تنها نام g6 با رنگ نقره ای قرار گرفته و خبری از لوگوی ال جی نیست. البته این لوگو در زیر نمایشگر و با رنگی نسبتا محو حضور دارد تا مبادا نام سازنده را فراموش کنیم.تک اسپیکر دستگاه در پایین و کنار پورت یواس بی تایپ c که در حال تبدیل به یک استاندارد است، دیده می شود و جک استاندارد 3.5 میلی متری صدا در بالا حضور دارد و برخلاف آی فون و کمپانی های مقلدش، خوشبختانه همچنان وظیفه اتصال هدفون سیمی شما را برعهده دارد. ورودی سیم کارت نیز در سمت راست قرار گرفته و با خارج کردنش متوجه می شوید که ورودی سیم کارت دوم با کارت حافظه به صورت مشترک استفاده می شود.در کل بایستی طراحی ال جی g6 را ستود و با آنکه شما را به هیجان نمی آورد، اما قادر است تا نگاه تحسین برانگیزتان را به دست بیاورد.نمایشگربخشی که ال جی بیشترین مانور را بر روی آن می دهد، همین بخش نمایشگر است، جایی که سازنده اندازه آن را از 5.3 اینچ در g5 به 5.7 اینچ در g6 افزایش داده، بدون آنکه بخواهد بر ابعاد گوشی اضافه کند.این کار به لطف حاشیه های کم نمایشگر در بالا و پایین دستگاه حاصل شده است و البته به خاطر نسبت ابعاد 18 به 9 که احتمال دارد تبدیل به یک روال برای گوشی های آینده شود، چنین سایز بزرگی در ابعاد یک گوشی استاندارد قرار گرفته است.ال جی همچنان از فناوری lcd بر روی نمایشگر پرچم داران سری g خود بهره می گیرد و با آنکه یکی از بزرگ ترین و مشهورترین سازندگان نمایشگرهای oled در سطح جهان است، ولی به نظر می رسد اعتقاد چندانی به این نمایشگرها در ساخت تلفن همراه ندارد.از طرفی باید اذعان کرد که کیفیت این نمایشگر چه از نظر روشنایی و چه نمایش رنگ ها، در حد بسیار مطلوبی قرار دارد، چیزی که از چنین سازنده ای انتظار می رود. وضوح تصویر 1440 در 2880 پیکسلی هم سبب شده تا چگالی تصویر به 564 پیکسل در هر اینچ برسد و این بدان معناست که چشمان شما هیچ پیکسلی را در سطح این نمایشگر پهناور نخواهند دید.برای آنکه بهتر با کیفیت این نمایشگر که بر رویش در کمال تعجب نسخه سوم از گوریلا گلس کشیده شده است آشنا شوید، آن را در کنار پرچم دار غول پیکر سامسونگ یعنی گلکسی s8 پلاس گذاشتیم و چند تصویر شکار کردیم تا با چشمان خودتان قضاوت کنید کیفیت آن در چه سطحی است (قاعدتا وقتی به گوشی سامسونگ می گوییم غول، یعنی آن مدلی که در تصویر بزرگ تر است، گلکسی است!).سخت افزاربه طور حتم بسیاری انتظار دارند که یک پرچم دار سال 2017 مجهز به قوی ترین سخت افزار ممکن برای این سال باشد، اما زهی خیال باطل چرا که ال جی از اسنپدراگون 821 که نسخه بهبود یافته 820 (همانی که بر روی g5 بود) استفاده می کند و البته در این بین بایستی به دو نکته مهم توجه کرد!اول آنکه ال جی از آنجایی که قصد داشت تا پرچم دار جدیدش را پیش از محصولی چون گلکسی s8 سامسونگ وارد بازار کند، پس باید این ریسک را می پذیرفت که سرعت را فدای سخت افزار قوی تر کرده و از همان اسنپدراگون چهارهسته ای 821 بهره بگیرد.از سوی دیگر، این کمپانی و حتی بسیاری از کاربران به خوبی می دانند که ظرفیت سخت افزاری الان به نقطه ای رسیده است که حتی چیپست های میان رده نیز تقریبا از پس اجرای اکثر برنامه ها و بازی های روز برمی آیند و شاید تفاوت اسنپدراگون 821 با نسخه جدیدتر 835 بیشتر از آنکه در عملکرد دستگاه ها مشخص شود، بر روی کاغذ و امتیاز بنچمارک ها هویدا باشد و بدین خاطر ال جی چون می دانست که این چیپست تاثیر خاصی بر روی بازده کلی دستگاهش نخواهد گذاشت، پس چنین ریسکی را دوباره به جان خرید، با علم به این موضوع که قاعدتا چیپست قدیمی تر خرج کم تری را هم بر روی دست این شرکت گذاشته و حاشیه سود بیشتر و قیمت گذاری منطقی تری را برایش به ارمغان خواهد آورد.باری و به هر جهت، استدلال دو پاراگراف فوق سبب شد تا ما g6 را با اسنپدراگون 821 و 4 گیگابایت رم ببینم و البته یک ایراد دیگر هم به این کمپانی بگیریم و آن استفاده از حافظه داخلی 32 و 64 گیگابایتی است، جایی که بسیاری از کمپانی ها تلاش کردند تا پرچم داران خودشان را با نسخه پایه 64 گیگابایتی عرضه کنند و ای کاش این کمپانی کره ای برای دلجویی به خاطر استفاده از چیپست قدیمی تر، حداقل تمام پرچم دارانش را با ظرفیت 64 گیگابایت عرضه می نمود.بهتر است سخن را کوتاه کنیم و برای نگاهی بهتر به کارایی این سخت افزار، اقدام به گرفتن چند بنچمارک از دستگاه نماییم تا عملکرد آن را در کارزارهای پیش روی به صورت واقعی تماشا نماییم.در گام نخست از آخرین نسخه برنامه مشهور انتوتو بهره گرفتیم، اپلیکیشینی که گوشی را در چندین فاکتور مختلف مورد آزمون قرار داده و در پایان به آن امتیازی اعطا می کند. این امتیاز را با عملکرد رقبای بزرگ ال جی نیز سنجیده ایم تا ببینید که استفاده از اسنپدراگون 821 بر روی کاغذ، منجر به نتایج زیر می شود (البته در اینجا به جای کاغذ باید صفحه نمایشگرتان را در نظر بگیرید!).در بخش دوم به سراغ گیک بنچ 4 رفتیم که عملکرد هسته های این چیپست را به صورت تک و مالتی مورد ارزیابی قرار داده و نتایجش را با سایر دستگاه های نیز مقایسه می کند.گام آخر را هم به آزمون ۳ مرحله ای vellamo اختصاص دادیم که امتیازات آن را می توانید در تصویر زیر مشاهده نمایید.البته در هنگام بازی کردن با g6 بایستی به این نکته توجه داشته باشید که این دستگاه، بدین راحتی ها جوش نمی آورد و اگرچه هیجان بازی آن را گرم می کند اما در حدی نیست که احساس سوزش در دستان خود بکنید.دوربیندر روزگاری که بسیاری از کمپانی ها رقابت اصلی را به بخشی چون دوربین کشانده اند، ال جی از بدو ورود پرچم دار قبلی و استفاده از دو لنز نشان داد که بازی را در این قسمت بسیار جدی گرفته است.نگاهی به تولیدات این کمپانی به خصوص در سری g نشان می دهد که این کره ای بااصالت، دوربین را همیشه به عنوان یکی از برگ برنده هایش نگاه داشته و اگر کسی از ماژولار بودن یک مدل، ایراد سخت افزار دیگری یا ظاهر آن یکی خوشش هم نیامد، اما اذعان می کند که دوربین یکی از نقاط قوت دستگاه خواهد بود.سال پیش ال جی نخستین دوربین دوگانه خودش را برای g5 و با همراهی دو لنز 16 و 8 مگاپیکسلی جشن گرفت، نمونه ای که بر روی v20 با مشخصاتی مشابه قرار داشت اما g6 در این بین دچار تغییر و تحولاتی شده است تا انگ تکراری بودن مانند گلک ...

ادامه مطلب  

تبانی بانک های بزرگ برای دستکاری بزرگ ترین نرخ  

درخواست حذف این مطلب
در دفتر مرکزی بانک «یو بی اس» سوئیس در توکیو، در وسط یک طبقه تجاری متروک، تام هِیس مات و مبهوت پشت یکی از هشت صفحه نمایشگر بانک نشسته بود. کالر اسکو، معامله گر بریتانیایی، با رنگ و روی سفید و ازرمق افتاده و موهای بلوند به هم ریخته حاصل عادتش که وقتی در یک فکر عمیق فرو می رفت دستش را در آنها فرو می برد، سر و وضعش به هم ریخته تر از معمول بود. 15 سپتامبر 2008 بود و برای هیس اوضاع مثل به پایان رسیدن دنیا به نظر می رسید.هیس صبح سحر در آپارتمانش با تماسی از رئیسش بیدار شده بود که به او می گفت فورا به دفتر کارش برود. در نیویورک بانک «لمان برادرز» ناچار شده بود اعلام ورشکستگی کند. هیس پشت میزش به روند اخبار و هراس جهانی نگاه می کرد. هر بازاری که باز می شد تبدیل می شد به دریایی از لامپ های چشمک زن قرمز چراکه سرمایه گذاران دیوانه وار دارایی خود را به زیر قیمت می فروختند. در لحظاتی این چنین، هیس وارد یک وضعیت تقریبا ناخودآگاه می شد که در آن، به سرعت موج اطلاعات را قبل از اینکه خودش از آن آگاه شود پردازش و بهترین راه فرار را محاسبه می کرد.هیس یک پدیده در بانک «یو بی اس» بود، یکی از بهترین های بانک در معامله سپرده های اولیه ای که مردم در حساب ها می گذاشتند. به همین علت، تا پیش از آن، بحران مالی رو به افزایش واقعا برای او خوب بود. آشفتگی به او اجازه می داد که از کسانی که کارد به استخوانشان رسیده بود و می خواستند بروند، دارایی شان را ارزان بخرد و به معدود کسانی که از بخت بد هنوز به معامله نیاز داشتند بفروشد. در حالی که بیشتر دلال ها از ترس کار را تعطیل می کردند، هیس با اشتهای ظاهرا نامحدودش برای خطر کردن، بیرون نمی آمد. او 28 ساله بود و آن سال بیش از 70 میلیون دلار سود کسب کرده بود.اکنون این وضعیت در معرض تهدید بود. هیس نه تنها باید خودش را از هر معامله ای که با بانک «لمان» انجام داده بود بیرون می کشید بلکه یک سلسله قمار بزرگ کرده بود به هوای اینکه در روزهای آینده نرخ های بهره ثابت باقی خواهند ماند. سقوط «لمان برادرز» که چهارمین بانک سرمایه گذاری بزرگ در امریکا بود، به طور قطع باعث می شد آن نرخ های بهره که واقعا تنها حرارت سنج برای ریسک بودند تندوتیزتر شوند. همان طور که هیس به دفترچه تجاری نگاه می کرد، یک نرخ را مهم تر از بقیه دید: نرخ مبادله بین بانکی لندن یا «لایبور» که معیاری بود که روی 350 تریلیون دلار اوراق بهادار و وام در سراسر جهان تاثیر می گذاشت. برای معامله گرانی مثل هیس، این عدد همانند جام مقدس در مسیحیت بود. دو سال قبل تر، او راهی کشف کرده بود که آن را دستکاری کند.لایبور به وسیله کمیته ای از بزرگ ترین بانک های جهان که خودشان اعضای آن را تعیین می کردند و سیاست گذاری اش را انجام می دادند معین می شد. این نرخ محاسبه می کرد که قرض دادن بانک ها به یکدیگر چقدر هزینه دارد. هر روز صبح، هر بانک تخمینی از این نرخ ارائه می کرد، یک میانگین از آنها گرفته می شد و یک عدد در میانه روز منتشر می شد. این روند برای ارزهای مختلف و برای مدت زمان های گوناگونی، بین بازه یک شب تا یک سال، تکرار می شد. هیس طی دورانی که یک معامله گر خرد در لندن بود، توانسته بود بسیاری از 16 نفری را که مسئول تعیین نرخ هرروزه بانک خود برای ارز ین ژاپن بودند بشناسد. او با روشن بینی خود دریافته بود که این افراد عمدتا برای راهنمایی گرفتن درباره اینکه چه عددی را هرروز تعیین کنند، به کارگزاران بین معامله گران بورس متکی اند؛ واسطه هایی که سریع حرف می زنند و درگیر هر معامله ای هستند.کارگزارها واسطه هایی در جهان امور مالی هستند که معاملات بین معامله گران را در بانک های مختلف در هر زمینه ای، از اوراق قرضه گرفته تا معامله سپرده های اولیه مردم در حساب ها بدون نظارت بورس، تسهیل می کنند. اگر معامله گری بخواهد چیزی بفروشد یا بخرد، در مقام نظر به همه بانک ها اعلام می کند که قیمتشان را اعلام کنند. یا می تواند پیش یک کارگزار برود که با همه در ارتباط است و می تواند در عرض چند ثانیه برایش یک طرف معامله پیدا کند. به ندرت دلاری به صورت نقد یا سپرده اولیه مردم بدون اینکه یک کارگزار معامله را جوش بدهد و سهم خود را بردارد مبادله می شود. در بازار معاملات سپرده های اولیه مردم در حساب ها بدون نظارت بورس که در آن، مبادله به صورت متمرکز انجام نمی شود، کارگزارها در کانون جریان اطلاعات قرار دارند. این امر آنها را در یک موقعیت قدرتمند قرار می دهد. فقط آنها می توانند تصویری داشته باشند از آنچه که همه بانک ها در حال انجامش هستند. در حالی که کارگزارها نقشی رسمی در تعیین نرخ لایبور ندارند، تعیین کنندگان این نرخ در بانک ها برای کسب اطلاعات درباره اینکه پول ها در کجا معامله می شوند به آنها متکی هستند.همچنین بیشتر معامله گران به کارگزارها به عنوان شهروندان درجه دو و از بالا نگاه می کردند. هیس ارزش آنها را تشخیص داد. او چیزی می دید که دیگران نمی دیدند چون او فرد متفاوتی بود. صمیمت او با اعداد، خونسردانه به استقبال خطر رفتن و عادت های غیرمعمولش، چیزهایی بیش از تیک های عصبی حرفه ای بود. تا سال 2015 مشخص نشد که هیس دچار سندروم آسپرگر است و در آن موقع او 35 سال داشت. سندروم آسپرگر یک نوع اختلال رشد عصبی است که با مشکلات قابل توجه در ارتباط بین فردی و ارتباط غیرکلامی مشخص می شود و معمولا با علایق و رفتارهای وسواسی و تکراری همراه است. اما همکاران اپراتور او که بسیاری از آنها مغز هایی از مدرسه های درجه یک بودند، اغلب هیس را به یاد می آوردند که مانند آنها نبود. آنها به او لقب «رِین من» داده بودند.تا زمانی که بازار در لندن باز شد، سقوط بانک «لمان» رسمی شد. هیس به یکی از کارگزارهای مورد اعتمادش در بانک «سیتی» پیامک فرستاد تا بگوید که می خواهد نرخ لایبور به چه سمتی حرکت کند. معمولا او تعارف و خوشامدگویی را کنار می گذاشت. تایپ کرد: «رفیق، واقعا به پایین تر نیاز است». کارگزار پیام اطمینان بخشش را فرستاد «نمره چند؟» و طی چند ساعت بعد، یک کار روزمره معمول دنبال شد. هروقت که یکی از بانک های تعیین کننده نرخ لایبور با او تماس می گرفت و از او نظرش را درباره اینکه معیار چه باشد می پرسید، کارگزار – قطعا با دادن اخبار مصیبت بار - می گفت که نرخ به احتمال زیاد سقوط می کند. لایبور شاید روی صدها تریلیون دلار وام و حساب پس انداز تاثیر می گذاشت اما بدین گونه تعیین می شد: مکالمه بین مردانی که بسته به حوادث روز و با بی تفاوتی خوش بین یا ترس خورده بودند. وقتی که هیس آخر شب اعداد رسمی را نگاه می کرد، دید که از بخت خوشش لایبور ارز ین سقوط کرده است.هیس هنوز از خطر نرسته بود. طی سه روز بعد، او به ندرت دفتر کارش را ترک کرد و با سه ساعت خواب در شب خودش را نگه داشت. بازار که به لرزه درآمد، سود و زیان او تنها در عرض چند ساعت از حدود منفی 20 میلیون دلار تا مثبت 8 میلیون دلار بالا رفت اما هیس کارت برنده دیگری در آستین داشت. موسسه «آی کپ»، بزرگ ترین کارگزار بین معامله گران، هرروز ساعت 7 صبح یک ایمیل «پیش بینی لایبور» برای کسانی می فرستاد که در بانک ها مسئول تعیین نرخ لایبور بودند. هیس پیامی برای یکی از کسانی که داخل «آی کپ» بود فرستاد و به او یاد داد که پیش بینی ها را به سطحی پایین تر منحرف کند. در میان آشوب، لایبور تنها چیزی بود که هیس فکر می کرد می تواند کنترلی بر آن داشته باشد. او شبکه خود را تا بیشترین اندازه به کار گرفت، به کارگزارهایش پیشنهاد پرداخت های اضافی در قبال همکاری شان می داد و به نفع بانک هایی در سراسر جهان عمل می کرد.تا پنج شنبه 18 سپتامبر، هیس از پا افتاد. این لحظه ای بود که برایش همه هفته کار کرده بود. اگر لایبور امروز بالا می رفت، همه خیمه شب بازی اش برای هیچ انجام شده بود. افزایش لایبور بر اساس واحد پایه انجام می گرفت که معادل یک صدم هر درصد نقطه ای بود و خلاصه کلام آنکه هر تیک تاک ساعت برای او در حدود 750 هزار دلار ارزش داشت.برای هزارمین بار از وقتی که وضع «لمان» خراب شده بود، هیس با کارگزارانش در لندن تماس گرفت. او به یکی از آنها در یک پیامک گفت: «از تو می خواهم آن را در پایین ترین حد ممکن نگه داری، باشد؟» و دوباره نوشت: «به تو، می دانی، 50 هزار دلار، 100 هزار دلار، یا هرچقدر دیگر می دهم. هرچقدر که بخواهی، باشد؟»کارگزار تکرار کرد: «باشد.»هیس گفت: «سر حرفم هستم.»کارگزار گفت: «می دانم هستی. انجام می شود، بگذار به عهده من.»وقتی که نرخ لایبور آن روز در ساعت 8 شب منتشر شد هیس هنوز در دفتر توکیو بود. نرخ ین یک واحد پایه سقوط کرده بود، در حالی که نرخ های بازار پولی مشابه برای دیگر ارزها به صعود خودشان ادامه می دادند. بحران از سر هیس رد شده بود. او با استفاده از شبکه کارگزارهایش یک تنه به جنگ بخشی از زیرساخت مالی کره زمین رفته بود. هدفون را از روی سرش برداشت و به سمت رختخواب خانه اش روانه شد. او از زمانی که هشت سالش بود تصور می کرد یک ابرقهرمان است و آن شب یک ابرقهرمان به روزشده بود که زیر لحاف پر خوابیده بود. عدد سود و زیانکار هیس این بود که برای کسانی که او را استخدام کرده بودند بیشترین پول ممکن را از خرید و فروش حساب های پس انداز به دست بیاورد. اینکه دقیقا چطور این کار را انجام می دهد – معجون خاصی از استراتژی ها، مهارت ها و حقه هایی که دی ان ای یک معامله گر را تشکیل می دهند – عمدتا پیش خودش می ماند. در درجه اول، او یک بازارساز بود که برای مشتریانش که اغلب معامله گرانی در دیگر بانک ها بودند نقدینگی درست می کرد. از همان دقیقه ای که هرروز صبح کلمه رمزش را می نوشت و وارد ترمینال بلومبرگش می شد و چراغ قرمز کنار نامش سبز می شد، هیس پشت خط تلفن در حال نقل کردن معامله های تضمین شده و پیشنهاد دادن قیمت برای فهرست گسترده ای از محصولاتی بود که معامله می کرد. او به خودش افتخار می کرد که همیشه تلفنش به روی تجار باز است، بدون توجه به اینکه بازارها چقدر متلاطم هستند. این ویژگی مثل کارت ویزیت او بود.هیس این بخش از کارش را به داشتن بساط سبزی و میوه شبیه می دانست. پایین بخر، بالا بفروش و تفاوت قیمت را در جیبت بگذار. اما به جای سیب و گلابی، او اوراق بهادار پیچیده ای را معامله می کرد که صدها میلیون دلار ارزش داشتند. سود او از فاصله بین اینکه چقدر برای یک اوراق پول می دهد و چقدر آن را می فروشد حاصل می شد. در زمان های بی ثباتی این فاصله بیشتر می شد که نشان می داد ریسک اینکه بازار ممکن است علیه او شود قبل از اینکه بتواند شانس فروختن اوراقش را داشته باشد افزایش یافته است.همه این کارها یک جریان ثابت درآمد را فراهم می کرد اما مشخص نبود که پول های زیاد از کجا می آیند. آنچه واقعا هیس را از دیگران متمایز می کرد، توانایی او در تشخیص نابهنجاری قیمت ها و استفاده از آن بود؛ تکنیکی که به عنوان «معامله ارزش نسبی» شناخته می شد. این توانایی از اشتیاقی که در تمام طول عمرش برای یافتن الگوها داشت برآمده بود. طی دوره های آرامش، او وقتش را صرف ثبت داده ها و شکار فرصت های نادیده می کرد. اگر او فکر می کرد که قیمت دو اوراق بهادار مشابه بیش از حد با یکدیگر اختلاف پیدا کرده بودند، یکی از آنها را می خرید و از نزدیک آن دیگری را مراقبت می کرد و روی این قمار می کرد که اختلاف بین آن دو کم خواهد شد.هیس هرجا که کار می کرد، نرم افزارش را برپا می کرد تا به او بگوید دقیقا چقدر سود یا ضرر از هر حرکت جزئی لایبور در هر واحد پولی نصیبش خواهد شد. یکی از معاملات مورد علاقه هیس مربوط به قمار بر سر این بود که شکاف بین لایبور در دوره های مختلف بیشتر می شود یا کمتر: چیزی که در این صنعت یکی از پایه های معامله شناخته می شد. هربار که هیس معامله می کرد باید تصمیم می گرفت که آیا از ریسک کردن دست بردارد برای محافظت کردن از موقعیت خودش که، برای مثال، از حساب های پس انداز دیگران استفاده کرده، یا نه.خریدوفروش های هیس تغییرات مداومی را در دفتر معاملات ایجاد کرد که تا سال های بعد هم ادامه داشت؛ دفتر معاملات که در قالب صفحات بزرگ اکسل بود. او دوست داشت که فکر کند این دفتر یک ارگانیسم زنده است با هزاران اندام متحرک به هم متصل. در گوشه ای از یکی از صفحات نمایشگر او، عددی بود که بیش از دیگر اعداد به آن نگاه می کرد: سود و زیان پر از پستی و بلندی او. از هر معامله گر معقولی بپرسید او قادر خواهد بود به شما بگوید که این عدد در حدود هزار دلار است. کل ارزشی که هیس برای خودش قایل بود در یک عدد بی چون وچرا خلاصه می شد. پراندن نرخ ها روی هواتا پیش از تابستان 2007، بحران وام مسکن در امریکا باعث شد بانک ها و صندوق های سرمایه گذاری در سراسر جهان در قرض دادن بدون وثیقه به یکدیگر کم دل وجرئت شوند. شرکت هایی که به بازار به اصطلاح پولی برای تامین مالی کسب وکارشان وابسته بودند به وسیله هزینه اعتبار کوتاه مدت که مثل بادکنک باد می شد فروپاشیده بودند. در 14 سپتامبر، بعد از اینکه بانک «نورثرن راک» اعلام کرد برای اینکه دایر بماند به وام هایی از «بانک آو انگلند» وابسته است، مشتریانش ساعت ها صف کشیدند تا پس اندازهای خود را از حساب ها بیرون بکشند.بعد از آن، بانک ها تنها تلاش می کردند وام های بدون وثیقه را هربار برای چند روز به یکدیگر قرض بدهند و نرخ بهره وام های بلندمدت تر سر به فلک کشید. به همین ترتیب، لایبور به عنوان حرارت سنج فشارهای سیستم واکنش نشان داد. در اوت 2007، فاصله بین لایبور سه ماهه دلار و سواپ فهرست شده یک شبه – معیار هزینه استقراض یک شبه بانک ها – از 12 واحد پایه به 73 واحد پایه افزایش یافت. تا ماه دسامبر این فاصله تا 106 واحد پایه صعود کرد. الگوهای مشابهی هم درباره پوند استرلینگ، یورو و بیشتر 12 ارز دیگری مشاهده شد که هرروز ظهر روی وب سایت «انجمن بانک داران بریتانیا» منتشر می شد.هرکسی می توانست ببیند که نرخ های لایبور به سمت بالا پرواز کرده اند اما سؤال ها درباره این شروع شد که آیا این نرخ ها به اندازه کافی بالا رفته اند تا شدت و حدت مضیقه اعتباری را منعکس کنند. تا اوت 2007، تقریبا معامله ای نقدی نبود که دوره زمانی اش بیش از یک ماه باشد. در مورد برخی از ارزهای کوچک تر، هیچ وام دهنده ای برای هیچ دوره زمانی وجود نداشت. هنوز با تریلیون ها دلاری که به لایبور مرتبط بود، بانک ها باید قطارهای خودشان را روی ریل نگه می داشتند. افرادی که هرروز مسئول تعیین نرخ های لایبور بودند شانسی نداشتند جز اینکه انگشت شست و اشاره شان را بلند کنند و روی هوا اعدادی را بپرانند. واضح بود که «بهترین تخمین»های آنان به طور غیرواقع گرایانه ای خوش بینانه بود.بازی مخاطره جویانه ای گسترش یافت که در آن، تعیین کنندگان نرخ ها تلاش می کردند تخمین بزنند که رقبایشان چه نرخی را تعیین کرده اند و سپس نرخ خود را کمی پایین تر اعلام کنند. اگر آنها اشتباه حدس می زدند و نرخ هایی بالاتر از همکارانشان وارد می کردند، تلفن هایی با عصبانیت از سوی مدیرانشان دریافت می کردند که به آنها می گفت آن ورق را به دسته کارت ها بازگردانند. در طبقات تجاری ساختمان های سراسر جهان، مکالمات هراس آلودی بین معامله گران و کارگزارهایشان درباره پیش بینی ها از لایبور انجام می شد.هیچ کس نمی دانست که لایبور کجا باید بایستد و هیچ کس نمی خواست یک به حاشیه رانده شده باشد. حتی جایی که بانک داران سعی می کردند صادق باشند، راهی وجود نداشت برای اینکه بدانند آیا تخمین هایشان درست است یا نه، چراکه یک معیار اصلی برای قرض دادن بین بانکی نبود که تخمین های خود را با آن مقایسه کنند. ماشین در هم شکسته شده بود. بانک ها می دانستندوینس مک گانِگِل، یک مرد کوچک و ترکه ای با ظاهری خجول، 11 سال بود که در اداره اعمال مقررات «کمیسیون معاملات قراردادهای آتی کالایی» در واشنگتن کار می کرد و طی این دوره موهای قرمزش در کناره های سر جوگندمی شده بود. مک گانگل که یک کاتولیک عمل کننده به تکالیف دینی بود، مدرک حقوق خود را از دانشگاه «پرپردین»، یک مدرسه مسیحی در مالیبو در ایالت کالیفرنیا، گرفته بود؛ جایی که دانشجویان برای «زندگی مطابق با اهداف، خدمت و رهبری» آماده می شدند.در حالی که هم کلاسی هایش مشاغل سطح بالا با درآمد خوب را برای دفاع از شرکت ها و افرادی که متهم به فساد شرکتی بودند اشغال می کردند، مک گانگل تلاش کرد شغل هایی را انتخاب کنند که در موارد حقوقی علیه آنها عمل می کرد. او در مقام یک دادستان دادگاه به آژانس کمیسیون معاملات پیوست و آن موقع، در 44 سالگی، مدیر گروهی از وکلا و بازرسان بود.مک گانگل در دفترش را بست و لم داد تا اخبار روز را بخواند. 16 آوریل 2008 بود و تیتر صفحه اول روزنامه وال استریت ژورنال می گفت: «بانک داران در میان بحران به نرخ اساسی شک دارند». این مطلب چنین شروع می کرد: «یکی از مهم ترین حرارت سنج های سلامت مالی جهان سیگنال های غلط می فرستد. طی پیشامدی که روی قرض گیرندگان در همه جا تاثیر دارد، از تولیدکنندگان روس نفت تا صاحب خانه های دیترویت، بانک دارها و معامله گرها در حال ابراز نگرانی از این هستند که نرخ پیشنهادی بین بانکی لندن که به «لایبور» شناخته می شود، به نرخی غیرقابل اعتماد تبدیل شده است.»این مطلب که در دفتر لندن روزنامه وال استریت ژورنال نزدیک «فلیت ...

ادامه مطلب  

نحوه ذخیره آب باران در خانه  

درخواست حذف این مطلب
مجله اینترنتی کمونه (kamooneh.com) : روزی نیست که در تلویزیون، رادیو، روزنامه و یا حتی در گپ و گفت های معمولمان سخنی از کم آبی به میان نیاید. همه ما به خوبی می دانیم که با بحران آب مواجه هستیم. کارشناسان علت اصلی این بحران را رشد سریع جمعیت می دانند، اما قصد نداریم در این مورد صحبت کنیم. وقت آن رسیده تا بحران آب را جدی بگیریم! تا به حال شده وقتی که باران می بارد همانطور که از پنجره به بیرون نگاه می کنید و لذت می برید به این فکر کنید که ای کاش می توانستید این حجم عظیم از آب شیرین را در جایی ذخیره کنید؟ خوشحال باشید چون شیوه ای راحت و ارزان برای این کار وجود دارد. شما هم می توانید آب باران را ذخیره کنید و هم با این کار دیگر لازم نیست هزینه ای برای آبیاری باغ، مجتمع مسکونی و حیاط خود بپردازید.روشهای ذخیره آب بارانسیستمی که برای جمع آوری آب باران به شما معرفی می کنیم عملکردی بسیار ساده دارد و به شما این اجازه را می دهد که هر زمان باران ببارد بتوانید به اندازه لازم آن را ذخیره کنید. ایجاد یک جمع کننده باران و سیستم ذخیره، کار ساده ای است. سه عنصر اصلی هر سیستم ذخیره آب عبارتند از: حوزه جمع آوری، سیستم انتقال و تاسیسات ذخیره.آشنایی با سیستم هایی برای جمع آوری آب بارانجمع آوری آب باران از پشت بامهر جایی آب باران در داخل زمین فرو نرود و آب روی آن به سمت شیب جریان پیدا کند را حوزه جمع آوری آب می نامند، پس خوشحال باشید، چرا که شما بدون صرف هزینه ای صاحب یک حوزه جمع آوری آب هستید! اینکه چقدر از باغچه، حیاط یا محوطه خود را می توانید با آب جمع آوری شده از پشت بام آبیاری کنید به مساحت پشت بام، مساحت کل فضای سبزتان، نوع گیاهانتان و اقلیم منطقه ای که در آن زندگی می کنید بستگی دارد.شما بدون صرف هزینه ای صاحب یک حوزه جمع آوری آب هستیدناودانی ها؛ سیستم های انتقال آبناودانی ها می توانند از آلومینیم و پلاستیک ساخته شوند. اینکه جنسشان از چیست اهمیتی ندارد، بلکه نکته مهم، اندازه آن اس ...

ادامه مطلب  

بررسی هواوی p10: پرچم داری با عیار بالا!  

درخواست حذف این مطلب
بایستی کمپانی چینی هواوی را یکی از برترین و در عین حال استوارترین شرکت های سازنده گوشی در دنیای پر رقابت اسمارت فون ها دانست، جایی که به دست آوردن حتی یک درصد از سهام بازار، نیاز به استراتژی های بسیار دقیق با سرمایه گذاری گسترده دارد.تبلیغاتسایت خودرو / خرید پاوربانک / آموزش بازاریابی اما این شرکت به خوبی ثابت کرد که در طی سالیان اخیر، توانسته با برداشتن گام هایی استوار خود را به جایگاه سومین شرکت سازنده گوشی در سراسر دنیا رسانده و پشت سر سامسونگ قدرتمند و اپل پرآوازه بایستد.یکی از محصولاتی که هواوی همیشه تمرکز زیادی بر روی تولید آن داشته و از سوی دیگر سعی می کند به صورت منظم آن را به بازار عرضه نماید، سری p این کمپانی نام دارد که نخستین محصول آن در ژوئن سال 2013 با عنوان p6 معرفی شد (چرا عدد 6 اولین بود؟!) و در طی چند وقت اخیر به صورت منظم تولید آن تا آخرین کالا یعنی p10 ادامه یافت، محصولی که بایستی آن را کامل ترین اسمارت فون تولید شده توسط هواوی تا به امروز دانست و به همین خاطر قصد داریم تا در این مقاله، یک بررسی جامع و اختصاصی را از این گوشی آماده کرده و به رشته تحریر در بیاوریم، پس در ادامه با آی تی رسان همراه باشید.هر نسل سنگین تر و پیشرفته تر!به خاطر دارم نخستین محصولی که از رده p هواوی دیدم، یک گوشی بسیار باریک و صورتی رنگ بود که در آن روزگار، حتی باریک ترین اسمارت فون نیز لقب گرفته بود. p6 ضخامتی 6.2 میلی متری با وزنی معادل تنها 120 گرم داشت و به قدری خوش دست و البته ظریف بود که در همان نگاه نخست، دل های بسیاری را می ربود!اما در آن روزگار، هواوی به یک سازنده اقتصادی شهرت داشت و هر کسی حاضر نبود که مبلغی در حد یک پرچم دار را برای آن هزینه کند، ضمن آنکه نازکی بسیار زیاد گوشی سبب شده بود تا یک باتری 2000 میلی آمپری برایش در نظر گرفته شود و به همین خاطر از عملکرد طولانی مدتی برخوردار نباشد. در نسل بعدی یعنی p7 کمی ضخامت افزایش یافت و به 6.5 میلی متر رسید، اندازه نمایشگر هم از 4.7 اینچ به 5 اینچ ارتقا یافت و وضوح تصویر هم از اچ دی، به فول اچ دی به روزرسانی شد تا عنوان پرچم دار بیش از پیش برازنده آن باشد.در p8 باز هم شاهد افزایش بودیم و نمایشگر به 5.2 اینچ رسید و وزن دستگاه از 124 گرم در p7 ناگهان به عدد 144 گرم ارتقا یافت، با آنکه ضخامت گوشی 6.4 میلی متر شده بود!اما شاید بتوان نقطه عطف در این سری را در گوشی p9 دید، جایی که دوربین دوگانه با همکاری سازنده مشهوری چون لایکا در پشت گوشی نقش بست، ضخامت به 7 میلی متر افزایش یافت و یک باتری 3000 میلی آمپری توان گوشی را تا حد زیادی بالا برد. در این محصول، سنسور اثر انگشت در پشت و زیر دوربین قرار داشت و در دو نسخه 32 و 64 گیگابایتی تولید شد.در کنگره جهانی موبایل در شهر بارسلونای اسپانیا، نوبت به p10 رسید تا با بهبود قابلیت های p9 بتواند یک پرچم دار تمام عیار را به رقابت با بزرگانی چون ال جی g6، سامسونگ s8 و آی فون 7 به بازار بفرستد. این گوشی نمایشگر کوچک تری با سایز 5.1 اینچ داشت اما به خاطر قرارگیری سنسور اثر انگشت در زیر نمایشگر، ارتفاع بلندتری به خود گرفته و حتی 1 گرم هم سنگین تر شده بود! برای بررسی بیشتر این تغییرات ما را در بخش طراحی دنبال کنید.دیگر ظریف نیستم اما خاصم!از آنجایی که تا پیش از این با تمام گوشی های سری p کار کرده بودم، وقتی p10 را در دست گرفتم، کمی از ابعادش تعجب کردم. در واقع همیشه یکی از ستایندگان طراحی هواوی بودم اما احساس کردم که این گوشی، می توانست طراحی بهتری داشته باشد! حاشیه های زیاد در بالا و پایین نمایشگر به اندازه ای بود که من را ناخودآگاه به یاد محصولات اچ تی سی می انداخت و حتی ایراداتی که بر آی فون 7 پلاس گرفته بودم، در ذهنم تداعی شد.از لحاظ کیفیت ساخت، بایستی مهارت سازنده را ستود. گوشی کاملا مستحکم و لوکس ساخته شده است و فریم فلزی با بدنه پشتی که از جنس آلومینیوم است، چهره آن را دلپذیرتر کرده بود، به خصوص اگر از رنگ هایی چون سبز، آبی و صورتی استفاده کنید، بافت خاص پشت گوشی چشمان را می نوازد و البته، ناخن را می ساید! جنس فلز پشتی به شکلی است که وقتی ناخنم را بر روی آن می کشیدم، به نوعی مور مورم می شد! هواوی برای جلوگیری از به جای ماندن اثر لک و کثیفی و البته خاص تر شدن محصولش، چنین جنسی را برگزیده اما هرچقدر که زیباییش را دوست داشتم، از به دست گرفتنش اِبا داشتم!در سمت راست تک کلید پاور در زیر دکمه یک پارچه صدا جای گرفته و هر دو عملکرد مطلوبی دارند. در پایین p10 شاهد اسپیکر، محل شارژ (یواس بی تایپ c) و جک استاندارد 3.5 میلی متری هستیم که خوشبختانه هواوی برخلاف اپل و پیروانش که آن را حذف کرده اند، همچنان به نظر اکثر کاربران احترام گذاشته و این پورت ارزشمند را حفظ کرده است. محل ورود سیم کارت در سمت چپ قرار دارد که شما می توانید از اسلات دوم به عنوان سیم کارت و یا کارت حافظه جانبی بهره بگیرید.وقتی p10 را به پشت برمی گردانید، دو لنز دوربین را خواهید دید که در یک نوار تیره رنگ قرار گرفته و به لطف هم سطحی با دستگاه، هیچ گونه برآمدگی ندارند. در وسط دو فلاش led دیده می شود که سنسور مادون قرمز هم در زیر آن قرار گرفته و نام لایکا با برخی مشخصات که بیشتر باعث شلوغی این بخش شده است، دیده می شود.لوگوی هواوی هم در وسط گوشی و با سایزی نسبتا کوچک قرار گرفته است و در کل اگر یک رنگ زیبا را انتخاب کرده باشید، حتما از نگاه کردن به بخش پشتی گوشی لذت خواهید برد.کلیدی که ای کاش همان جا می ماند!شاید بارزترین تفاوت p10 نسبت به نسل قبلی اش و حتی گوشی های سری میت را بتوان در جابجایی سنسور اثر انگشت دانست که از پشت دستگاه به زیر نمایشگر نقل مکان کرده است. این کلید اندازه نسبتا بزرگی دارد و قابلیت فشرده شدن به صورت فیزیکی را نداشته و با کشیدن انگشت خود بر روی آن، به سرعت گوشی باز می شود.زمانی که شروع به کار کردن با پی10 کردم، واقعا تا دقایق و حتی ساعاتی در تعجب بودم که چرا هواوی چنین کاری کرده است. همیشه محل قرارگیری سنسور اثر انگشت در پشت دستگاه (زیر دوربین) را بهترین مکان ممکن می دانستم که نه تنها فضایی بیهوده از جلو را اشغال نمی کرد، بلکه به واسطه استفاده از انگشت اشاره، سرعت بالاتری هم در ورود به ارمغان می آورد.هنگامی که دیدم کلیدهای مجازی برگشت و مالتی تسکینگ در نمایشگر گوشی ظاهر می شود، تعجب و البته اندوهم فزونی گرفت! با خود گفتم ای کاش حداقل دو کلید لمسی را مانند محصولاتی چون گلکسی s7 و اچ تی سی 10 در دو طرف آن می گذاشتند تا فضایی از نمایشگر گرفته نشود!با این اندوه در حال سر کردن بودم که در تنظیمات گوشی گزینه جالبی دیدم و آن فعال سازی قابلیت های دیگر کلید زیر نمایشگر و حذف دکمه های مجازی بود، بدین شکل که اگر یک بار و به صورت کوتاه بر رویش ضربه می زدم، عمل بازگشت (کلید back) انجام می شد. اگر انگشتم را بیشتر بر روی آن نگاه می داشتم به صفحه اصلی می رفتم و با سوایپ کردن ار چپ به راست، عملگر مالتی تسکینگ فعال می شد.با آغاز به کار شدن این قابلیت با اینکه در روزهای نخست کمی دچار اشتباه می شدم اما به مرور به آن عادت کرده و حتی لذت می بردم. به خصوص از عمل بازگشت که با توجه به اپلیکیشن ها، همیشه در اندروید متفاوت است اما این بار، کلید هوم به خوبی کمک می کرد تا سرعت عملم بالاتر برود. در اینجا بود که اندوهم را فراموش کرده و حتی شروع به دوست داشتن این کلید کردم.اما اگر بخواهیم منطقی به محل قرارگیری این کلید نگاه کنیم، متوجه خواهیم شد که عمر کوتاهی دارد. این روزها که سازندگان بر استفاده هرچه مفیدتر از فضای جلویی نمایشگر افتاده اند، وجود چنین کلیدی سبب افزایش حاشیه های دستگاه شده و در نبرد طراحی، شما را یک بازنده می کند! همین امر هم خود سبب شد تا نسبت ابعاد نمایشگر به بدنه از 72.9 درصد در p9 به رقم 71.2 درصد برسد، عددی که برای دیگر پرچم دار این کمپانی یعنی میت 9 بر روی 77.9 درصد می ایستد و نشان از تفاوتی نسبتا فاحش بین دو پرچم دار همین کمپانی دارد.نمایشگر و وضوحی که کافی ست!هواوی جز معدود سازندگانی است که هنوز بر روی گوشی پرچم دار خودش از وضوح تصویر فول اچ دی بهره می برد (البته نسخه پلاس این گوشی وضوح تصویر qhd دارد). جایی که برخی از شرکت ها چون سونی به رزولوشن 4k هم رسیده اند اما هواوی اصرار دارد که وضوح بیشتر تنها یک اتلاف هزینه خواهد بود و برای کاربر هیچ ارمغانی ندارد.اگر بخواهم نظر خودم را در این ارتباط بگویم، باید طرف هواوی را گرفته و تصریح کنم که افزایش وضوح تصویر، منجر به بالا رفتن مصرف باتری، افزایش هزینه ساخت و نیاز به پردازنده قوی تر خواهد شد و کاربر تفاوتی را در این بین نخواهد دید، مگر آنکه اصرار داشته باشد با ذره بین و میکروسکوپ به نمایشگر گوشی اش نگاه کند!هواوی با آنکه بر روی نسخه p9 پلاس از نمایشگر amoled بهره گرفته بود اما همچون میت 9 باز به سراغ lcd آمده و نشان داد که تمایلش همچنان به این پنل ها بیشتر است. کیفیت نمایشگر در حالت کلی بسیار خوب است، خوانایی قابل قبولی در زیر نور آفتاب داشته و در نگاه از زاویه ها دچار رنگ پریدگی نمی شود. ضمن آنکه از شیشه گوریلا نسخه پنجم بر روی چهره این پرچم دار استفاده شده است.برای مقایسه بهتر، این گوشی را در کنار یکی هموطنان معروف این کمپانی یعنی شیائومی mi5 گذاشتیم که از نمایشگری با وضوح فول اچ دی استفاده می کرد. با یک نگاه از روبه رو و کناره ها، درخشندگی نمایشگر هواوی برتری محسوسی داشت و نشان داد که پنل lcd اگر با کیفیت باشد، همچنان حرف های زیادی برای گفتن خواهد داشت (محصول سمت راست، p10 است).های سیلیکون، هر روز بهتر از دیروز!بایستی سامسونگ، اپل و هواوی را سه شرکتی دانست که از چیپست های اختصاصی خودشان بر روی گوشی تولیدی شان بهره می برند. البته از نظر عملکرد، هواوی همیشه یک پله پایین تر از دو رقیب دیگرش در عملکرد ایستاده بود اما در طی چند وقت اخیر به خوبی توانسته خودش را به آن ها نزدیک کند و در میت 9 نشان داد حتی در برخی از موارد، قادر است تا جلوتر بایستد.در p10 از سخت افزاری مشابه با فبلت این کمپانی استفاده است و های سیلیکون kirin 960 با 4 هسته کورتکس a73 و 4 هسته کورتکس a53 عملکرد قابل قبولی را از خودش به نمایش می گذارد. واحد گرافیکی مورد استفاده در این محصول mali-g71 است که 4 گیگابایت رم در کنارش حضور دارد.برای بررسی بهتر توانایی های گوشی، آن را با چند برنامه مورد آزمایش قرار دادیم که نخستین آن ها، اپلیکیشن مشهور انتوتو بود. البته امتیاز به دست آمده توسط گوشی، چنگی به دل نزد و در مقایسه با رقبا، تا حد زیادی پایین تر ایستاد.پس از آن به سراغ آخرین نسخه گیک بنچ یعنی شماره ۴ آن رفتیم که در دو حالت تک هسته ای و چند هسته ای، چیپست گوشی را به بوته آزمایش می گذارد. نتیجه به دست آمده و مقایسه آنلاین آن با سایر محصولات، نشان می دهد که این بار p10 توانسته سازنده اش را سرافراز کند.در آخرین آزمون هم از برنامه vellamo کمک گرفتیم که در سه آزمون جداگانه گوشی را در بوته آزمایش می گذارد.در کل گوشی از نظر سرعت و واکنش پذیری در برابر فرامین، سرعت عمل بسیار خوبی دارد و در حد یک پرچم دار عمل می کند. در هنگام بازی خبری از داغ شدن نیست و با توجه به کیفیت مناسب نمایشگر و حاشیه های نسبتا زیاد بالا و پایین آن (حاشیه زیاد همیشه هم بد نیست!)، تجربه خوبی را از بازی کردن خواهید ...

ادامه مطلب  

بررسی هواوی p10: پرچم داری با عیار بالا!  

درخواست حذف این مطلب
بایستی کمپانی چینی هواوی را یکی از برترین و در عین حال استوارترین شرکت های سازنده گوشی در دنیای پر رقابت اسمارت فون ها دانست، جایی که به دست آوردن حتی یک درصد از سهام بازار، نیاز به استراتژی های بسیار دقیق با سرمایه گذاری گسترده دارد.تبلیغاتسایت خودرو / خرید پاوربانک / آموزش بازاریابی اما این شرکت به خوبی ثابت کرد که در طی سالیان اخیر، توانسته با برداشتن گام هایی استوار خود را به جایگاه سومین شرکت سازنده گوشی در سراسر دنیا رسانده و پشت سر سامسونگ قدرتمند و اپل پرآوازه بایستد.یکی از محصولاتی که هواوی همیشه تمرکز زیادی بر روی تولید آن داشته و از سوی دیگر سعی می کند به صورت منظم آن را به بازار عرضه نماید، سری p این کمپانی نام دارد که نخستین محصول آن در ژوئن سال 2013 با عنوان p6 معرفی شد (چرا عدد 6 اولین بود؟!) و در طی چند وقت اخیر به صورت منظم تولید آن تا آخرین کالا یعنی p10 ادامه یافت، محصولی که بایستی آن را کامل ترین اسمارت فون تولید شده توسط هواوی تا به امروز دانست و به همین خاطر قصد داریم تا در این مقاله، یک بررسی جامع و اختصاصی را از این گوشی آماده کرده و به رشته تحریر در بیاوریم، پس در ادامه با آی تی رسان همراه باشید.هر نسل سنگین تر و پیشرفته تر!به خاطر دارم نخستین محصولی که از رده p هواوی دیدم، یک گوشی بسیار باریک و صورتی رنگ بود که در آن روزگار، حتی باریک ترین اسمارت فون نیز لقب گرفته بود. p6 ضخامتی 6.2 میلی متری با وزنی معادل تنها 120 گرم داشت و به قدری خوش دست و البته ظریف بود که در همان نگاه نخست، دل های بسیاری را می ربود!اما در آن روزگار، هواوی به یک سازنده اقتصادی شهرت داشت و هر کسی حاضر نبود که مبلغی در حد یک پرچم دار را برای آن هزینه کند، ضمن آنکه نازکی بسیار زیاد گوشی سبب شده بود تا یک باتری 2000 میلی آمپری برایش در نظر گرفته شود و به همین خاطر از عملکرد طولانی مدتی برخوردار نباشد. در نسل بعدی یعنی p7 کمی ضخامت افزایش یافت و به 6.5 میلی متر رسید، اندازه نمایشگر هم از 4.7 اینچ به 5 اینچ ارتقا یافت و وضوح تصویر هم از اچ دی، به فول اچ دی به روزرسانی شد تا عنوان پرچم دار بیش از پیش برازنده آن باشد.در p8 باز هم شاهد افزایش بودیم و نمایشگر به 5.2 اینچ رسید و وزن دستگاه از 124 گرم در p7 ناگهان به عدد 144 گرم ارتقا یافت، با آنکه ضخامت گوشی 6.4 میلی متر شده بود!اما شاید بتوان نقطه عطف در این سری را در گوشی p9 دید، جایی که دوربین دوگانه با همکاری سازنده مشهوری چون لایکا در پشت گوشی نقش بست، ضخامت به 7 میلی متر افزایش یافت و یک باتری 3000 میلی آمپری توان گوشی را تا حد زیادی بالا برد. در این محصول، سنسور اثر انگشت در پشت و زیر دوربین قرار داشت و در دو نسخه 32 و 64 گیگابایتی تولید شد.در کنگره جهانی موبایل در شهر بارسلونای اسپانیا، نوبت به p10 رسید تا با بهبود قابلیت های p9 بتواند یک پرچم دار تمام عیار را به رقابت با بزرگانی چون ال جی g6، سامسونگ s8 و آی فون 7 به بازار بفرستد. این گوشی نمایشگر کوچک تری با سایز 5.1 اینچ داشت اما به خاطر قرارگیری سنسور اثر انگشت در زیر نمایشگر، ارتفاع بلندتری به خود گرفته و حتی 1 گرم هم سنگین تر شده بود! برای بررسی بیشتر این تغییرات ما را در بخش طراحی دنبال کنید.دیگر ظریف نیستم اما خاصم!از آنجایی که تا پیش از این با تمام گوشی های سری p کار کرده بودم، وقتی p10 را در دست گرفتم، کمی از ابعادش تعجب کردم. در واقع همیشه یکی از ستایندگان طراحی هواوی بودم اما احساس کردم که این گوشی، می توانست طراحی بهتری داشته باشد! حاشیه های زیاد در بالا و پایین نمایشگر به اندازه ای بود که من را ناخودآگاه به یاد محصولات اچ تی سی می انداخت و حتی ایراداتی که بر آی فون 7 پلاس گرفته بودم، در ذهنم تداعی شد.از لحاظ کیفیت ساخت، بایستی مهارت سازنده را ستود. گوشی کاملا مستحکم و لوکس ساخته شده است و فریم فلزی با بدنه پشتی که از جنس آلومینیوم است، چهره آن را دلپذیرتر کرده بود، به خصوص اگر از رنگ هایی چون سبز، آبی و صورتی استفاده کنید، بافت خاص پشت گوشی چشمان را می نوازد و البته، ناخن را می ساید! جنس فلز پشتی به شکلی است که وقتی ناخنم را بر روی آن می کشیدم، به نوعی مور مورم می شد! هواوی برای جلوگیری از به جای ماندن اثر لک و کثیفی و البته خاص تر شدن محصولش، چنین جنسی را برگزیده اما هرچقدر که زیباییش را دوست داشتم، از به دست گرفتنش اِبا داشتم!در سمت راست تک کلید پاور در زیر دکمه یک پارچه صدا جای گرفته و هر دو عملکرد مطلوبی دارند. در پایین p10 شاهد اسپیکر، محل شارژ (یواس بی تایپ c) و جک استاندارد 3.5 میلی متری هستیم که خوشبختانه هواوی برخلاف اپل و پیروانش که آن را حذف کرده اند، همچنان به نظر اکثر کاربران احترام گذاشته و این پورت ارزشمند را حفظ کرده است. محل ورود سیم کارت در سمت چپ قرار دارد که شما می توانید از اسلات دوم به عنوان سیم کارت و یا کارت حافظه جانبی بهره بگیرید.وقتی p10 را به پشت برمی گردانید، دو لنز دوربین را خواهید دید که در یک نوار تیره رنگ قرار گرفته و به لطف هم سطحی با دستگاه، هیچ گونه برآمدگی ندارند. در وسط دو فلاش led دیده می شود که سنسور مادون قرمز هم در زیر آن قرار گرفته و نام لایکا با برخی مشخصات که بیشتر باعث شلوغی این بخش شده است، دیده می شود.لوگوی هواوی هم در وسط گوشی و با سایزی نسبتا کوچک قرار گرفته است و در کل اگر یک رنگ زیبا را انتخاب کرده باشید، حتما از نگاه کردن به بخش پشتی گوشی لذت خواهید برد.کلیدی که ای کاش همان جا می ماند!شاید بارزترین تفاوت p10 نسبت به نسل قبلی اش و حتی گوشی های سری میت را بتوان در جابجایی سنسور اثر انگشت دانست که از پشت دستگاه به زیر نمایشگر نقل مکان کرده است. این کلید اندازه نسبتا بزرگی دارد و قابلیت فشرده شدن به صورت فیزیکی را نداشته و با کشیدن انگشت خود بر روی آن، به سرعت گوشی باز می شود.زمانی که شروع به کار کردن با پی10 کردم، واقعا تا دقایق و حتی ساعاتی در تعجب بودم که چرا هواوی چنین کاری کرده است. همیشه محل قرارگیری سنسور اثر انگشت در پشت دستگاه (زیر دوربین) را بهترین مکان ممکن می دانستم که نه تنها فضایی بیهوده از جلو را اشغال نمی کرد، بلکه به واسطه استفاده از انگشت اشاره، سرعت بالاتری هم در ورود به ارمغان می آورد.هنگامی که دیدم کلیدهای مجازی برگشت و مالتی تسکینگ در نمایشگر گوشی ظاهر می شود، تعجب و البته اندوهم فزونی گرفت! با خود گفتم ای کاش حداقل دو کلید لمسی را مانند محصولاتی چون گلکسی s7 و اچ تی سی 10 در دو طرف آن می گذاشتند تا فضایی از نمایشگر گرفته نشود!با این اندوه در حال سر کردن بودم که در تنظیمات گوشی گزینه جالبی دیدم و آن فعال سازی قابلیت های دیگر کلید زیر نمایشگر و حذف دکمه های مجازی بود، بدین شکل که اگر یک بار و به صورت کوتاه بر رویش ضربه می زدم، عمل بازگشت (کلید back) انجام می شد. اگر انگشتم را بیشتر بر روی آن نگاه می داشتم به صفحه اصلی می رفتم و با سوایپ کردن ار چپ به راست، عملگر مالتی تسکینگ فعال می شد.با آغاز به کار شدن این قابلیت با اینکه در روزهای نخست کمی دچار اشتباه می شدم اما به مرور به آن عادت کرده و حتی لذت می بردم. به خصوص از عمل بازگشت که با توجه به اپلیکیشن ها، همیشه در اندروید متفاوت است اما این بار، کلید هوم به خوبی کمک می کرد تا سرعت عملم بالاتر برود. در اینجا بود که اندوهم را فراموش کرده و حتی شروع به دوست داشتن این کلید کردم.اما اگر بخواهیم منطقی به محل قرارگیری این کلید نگاه کنیم، متوجه خواهیم شد که عمر کوتاهی دارد. این روزها که سازندگان بر استفاده هرچه مفیدتر از فضای جلویی نمایشگر افتاده اند، وجود چنین کلیدی سبب افزایش حاشیه های دستگاه شده و در نبرد طراحی، شما را یک بازنده می کند! همین امر هم خود سبب شد تا نسبت ابعاد نمایشگر به بدنه از 72.9 درصد در p9 به رقم 71.2 درصد برسد، عددی که برای دیگر پرچم دار این کمپانی یعنی میت 9 بر روی 77.9 درصد می ایستد و نشان از تفاوتی نسبتا فاحش بین دو پرچم دار همین کمپانی دارد.نمایشگر و وضوحی که کافی ست!هواوی جز معدود سازندگانی است که هنوز بر روی گوشی پرچم دار خودش از وضوح تصویر فول اچ دی بهره می برد (البته نسخه پلاس این گوشی وضوح تصویر qhd دارد). جایی که برخی از شرکت ها چون سونی به رزولوشن 4k هم رسیده اند اما هواوی اصرار دارد که وضوح بیشتر تنها یک اتلاف هزینه خواهد بود و برای کاربر هیچ ارمغانی ندارد.اگر بخواهم نظر خودم را در این ارتباط بگویم، باید طرف هواوی را گرفته و تصریح کنم که افزایش وضوح تصویر، منجر به بالا رفتن مصرف باتری، افزایش هزینه ساخت و نیاز به پردازنده قوی تر خواهد شد و کاربر تفاوتی را در این بین نخواهد دید، مگر آنکه اصرار داشته باشد با ذره بین و میکروسکوپ به نمایشگر گوشی اش نگاه کند!هواوی با آنکه بر روی نسخه p9 پلاس از نمایشگر amoled بهره گرفته بود اما همچون میت 9 باز به سراغ lcd آمده و نشان داد که تمایلش همچنان به این پنل ها بیشتر است. کیفیت نمایشگر در حالت کلی بسیار خوب است، خوانایی قابل قبولی در زیر نور آفتاب داشته و در نگاه از زاویه ها دچار رنگ پریدگی نمی شود. ضمن آنکه از شیشه گوریلا نسخه پنجم بر روی چهره این پرچم دار استفاده شده است.برای مقایسه بهتر، این گوشی را در کنار یکی هموطنان معروف این کمپانی یعنی شیائومی mi5 گذاشتیم که از نمایشگری با وضوح فول اچ دی استفاده می کرد. با یک نگاه از روبه رو و کناره ها، درخشندگی نمایشگر هواوی برتری محسوسی داشت و نشان داد که پنل lcd اگر با کیفیت باشد، همچنان حرف های زیادی برای گفتن خواهد داشت (محصول سمت راست، p10 است).های سیلیکون، هر روز بهتر از دیروز!بایستی سامسونگ، اپل و هواوی را سه شرکتی دانست که از چیپست های اختصاصی خودشان بر روی گوشی تولیدی شان بهره می برند. البته از نظر عملکرد، هواوی همیشه یک پله پایین تر از دو رقیب دیگرش در عملکرد ایستاده بود اما در طی چند وقت اخیر به خوبی توانسته خودش را به آن ها نزدیک کند و در میت 9 نشان داد حتی در برخی از موارد، قادر است تا جلوتر بایستد.در p10 از سخت افزاری مشابه با فبلت این کمپانی استفاده است و های سیلیکون kirin 960 با 4 هسته کورتکس a73 و 4 هسته کورتکس a53 عملکرد قابل قبولی را از خودش به نمایش می گذارد. واحد گرافیکی مورد استفاده در این محصول mali-g71 است که 4 گیگابایت رم در کنارش حضور دارد.برای بررسی بهتر توانایی های گوشی، آن را با چند برنامه مورد آزمایش قرار دادیم که نخستین آن ها، اپلیکیشن مشهور انتوتو بود. البته امتیاز به دست آمده توسط گوشی، چنگی به دل نزد و در مقایسه با رقبا، تا حد زیادی پایین تر ایستاد.پس از آن به سراغ آخرین نسخه گیک بنچ یعنی شماره ۴ آن رفتیم که در دو حالت تک هسته ای و چند هسته ای، چیپست گوشی را به بوته آزمایش می گذارد. نتیجه به دست آمده و مقایسه آنلاین آن با سایر محصولات، نشان می دهد که این بار p10 توانسته سازنده اش را سرافراز کند.در آخرین آزمون هم از برنامه vellamo کمک گرفتیم که در سه آزمون جداگانه گوشی را در بوته آزمایش می گذارد.در کل گوشی از نظر سرعت و واکنش پذیری در برابر فرامین، سرعت عمل بسیار خوبی دارد و در حد یک پرچم دار عمل می کند. در هنگام بازی خبری از داغ شدن نیست و با توجه به کیفیت مناسب نمایشگر و حاشیه های نسبتا زیاد بالا و پایین آن (حاشیه زیاد همیشه هم بد نیست!)، تجربه خوبی را از بازی کردن خواهید ...

ادامه مطلب  

بررسی هواوی p10: پرچم داری با عیار بالا!  

درخواست حذف این مطلب
بایستی کمپانی چینی هواوی را یکی از برترین و در عین حال استوارترین شرکت های سازنده گوشی در دنیای پر رقابت اسمارت فون ها دانست، جایی که به دست آوردن حتی یک درصد از سهام بازار، نیاز به استراتژی های بسیار دقیق با سرمایه گذاری گسترده دارد.تبلیغاتسایت خودرو / خرید پاوربانک / آموزش بازاریابی اما این شرکت به خوبی ثابت کرد که در طی سالیان اخیر، توانسته با برداشتن گام هایی استوار خود را به جایگاه سومین شرکت سازنده گوشی در سراسر دنیا رسانده و پشت سر سامسونگ قدرتمند و اپل پرآوازه بایستد.یکی از محصولاتی که هواوی همیشه تمرکز زیادی بر روی تولید آن داشته و از سوی دیگر سعی می کند به صورت منظم آن را به بازار عرضه نماید، سری p این کمپانی نام دارد که نخستین محصول آن در ژوئن سال 2013 با عنوان p6 معرفی شد (چرا عدد 6 اولین بود؟!) و در طی چند وقت اخیر به صورت منظم تولید آن تا آخرین کالا یعنی p10 ادامه یافت، محصولی که بایستی آن را کامل ترین اسمارت فون تولید شده توسط هواوی تا به امروز دانست و به همین خاطر قصد داریم تا در این مقاله، یک بررسی جامع و اختصاصی را از این گوشی آماده کرده و به رشته تحریر در بیاوریم، پس در ادامه با آی تی رسان همراه باشید.هر نسل سنگین تر و پیشرفته تر!به خاطر دارم نخستین محصولی که از رده p هواوی دیدم، یک گوشی بسیار باریک و صورتی رنگ بود که در آن روزگار، حتی باریک ترین اسمارت فون نیز لقب گرفته بود. p6 ضخامتی 6.2 میلی متری با وزنی معادل تنها 120 گرم داشت و به قدری خوش دست و البته ظریف بود که در همان نگاه نخست، دل های بسیاری را می ربود!اما در آن روزگار، هواوی به یک سازنده اقتصادی شهرت داشت و هر کسی حاضر نبود که مبلغی در حد یک پرچم دار را برای آن هزینه کند، ضمن آنکه نازکی بسیار زیاد گوشی سبب شده بود تا یک باتری 2000 میلی آمپری برایش در نظر گرفته شود و به همین خاطر از عملکرد طولانی مدتی برخوردار نباشد. در نسل بعدی یعنی p7 کمی ضخامت افزایش یافت و به 6.5 میلی متر رسید، اندازه نمایشگر هم از 4.7 اینچ به 5 اینچ ارتقا یافت و وضوح تصویر هم از اچ دی، به فول اچ دی به روزرسانی شد تا عنوان پرچم دار بیش از پیش برازنده آن باشد.در p8 باز هم شاهد افزایش بودیم و نمایشگر به 5.2 اینچ رسید و وزن دستگاه از 124 گرم در p7 ناگهان به عدد 144 گرم ارتقا یافت، با آنکه ضخامت گوشی 6.4 میلی متر شده بود!اما شاید بتوان نقطه عطف در این سری را در گوشی p9 دید، جایی که دوربین دوگانه با همکاری سازنده مشهوری چون لایکا در پشت گوشی نقش بست، ضخامت به 7 میلی متر افزایش یافت و یک باتری 3000 میلی آمپری توان گوشی را تا حد زیادی بالا برد. در این محصول، سنسور اثر انگشت در پشت و زیر دوربین قرار داشت و در دو نسخه 32 و 64 گیگابایتی تولید شد.در کنگره جهانی موبایل در شهر بارسلونای اسپانیا، نوبت به p10 رسید تا با بهبود قابلیت های p9 بتواند یک پرچم دار تمام عیار را به رقابت با بزرگانی چون ال جی g6، سامسونگ s8 و آی فون 7 به بازار بفرستد. این گوشی نمایشگر کوچک تری با سایز 5.1 اینچ داشت اما به خاطر قرارگیری سنسور اثر انگشت در زیر نمایشگر، ارتفاع بلندتری به خود گرفته و حتی 1 گرم هم سنگین تر شده بود! برای بررسی بیشتر این تغییرات ما را در بخش طراحی دنبال کنید.دیگر ظریف نیستم اما خاصم!از آنجایی که تا پیش از این با تمام گوشی های سری p کار کرده بودم، وقتی p10 را در دست گرفتم، کمی از ابعادش تعجب کردم. در واقع همیشه یکی از ستایندگان طراحی هواوی بودم اما احساس کردم که این گوشی، می توانست طراحی بهتری داشته باشد! حاشیه های زیاد در بالا و پایین نمایشگر به اندازه ای بود که من را ناخودآگاه به یاد محصولات اچ تی سی می انداخت و حتی ایراداتی که بر آی فون 7 پلاس گرفته بودم، در ذهنم تداعی شد.از لحاظ کیفیت ساخت، بایستی مهارت سازنده را ستود. گوشی کاملا مستحکم و لوکس ساخته شده است و فریم فلزی با بدنه پشتی که از جنس آلومینیوم است، چهره آن را دلپذیرتر کرده بود، به خصوص اگر از رنگ هایی چون سبز، آبی و صورتی استفاده کنید، بافت خاص پشت گوشی چشمان را می نوازد و البته، ناخن را می ساید! جنس فلز پشتی به شکلی است که وقتی ناخنم را بر روی آن می کشیدم، به نوعی مور مورم می شد! هواوی برای جلوگیری از به جای ماندن اثر لک و کثیفی و البته خاص تر شدن محصولش، چنین جنسی را برگزیده اما هرچقدر که زیباییش را دوست داشتم، از به دست گرفتنش اِبا داشتم!در سمت راست تک کلید پاور در زیر دکمه یک پارچه صدا جای گرفته و هر دو عملکرد مطلوبی دارند. در پایین p10 شاهد اسپیکر، محل شارژ (یواس بی تایپ c) و جک استاندارد 3.5 میلی متری هستیم که خوشبختانه هواوی برخلاف اپل و پیروانش که آن را حذف کرده اند، همچنان به نظر اکثر کاربران احترام گذاشته و این پورت ارزشمند را حفظ کرده است. محل ورود سیم کارت در سمت چپ قرار دارد که شما می توانید از اسلات دوم به عنوان سیم کارت و یا کارت حافظه جانبی بهره بگیرید.وقتی p10 را به پشت برمی گردانید، دو لنز دوربین را خواهید دید که در یک نوار تیره رنگ قرار گرفته و به لطف هم سطحی با دستگاه، هیچ گونه برآمدگی ندارند. در وسط دو فلاش led دیده می شود که سنسور مادون قرمز هم در زیر آن قرار گرفته و نام لایکا با برخی مشخصات که بیشتر باعث شلوغی این بخش شده است، دیده می شود.لوگوی هواوی هم در وسط گوشی و با سایزی نسبتا کوچک قرار گرفته است و در کل اگر یک رنگ زیبا را انتخاب کرده باشید، حتما از نگاه کردن به بخش پشتی گوشی لذت خواهید برد.کلیدی که ای کاش همان جا می ماند!شاید بارزترین تفاوت p10 نسبت به نسل قبلی اش و حتی گوشی های سری میت را بتوان در جابجایی سنسور اثر انگشت دانست که از پشت دستگاه به زیر نمایشگر نقل مکان کرده است. این کلید اندازه نسبتا بزرگی دارد و قابلیت فشرده شدن به صورت فیزیکی را نداشته و با کشیدن انگشت خود بر روی آن، به سرعت گوشی باز می شود.زمانی که شروع به کار کردن با پی10 کردم، واقعا تا دقایق و حتی ساعاتی در تعجب بودم که چرا هواوی چنین کاری کرده است. همیشه محل قرارگیری سنسور اثر انگشت در پشت دستگاه (زیر دوربین) را بهترین مکان ممکن می دانستم که نه تنها فضایی بیهوده از جلو را اشغال نمی کرد، بلکه به واسطه استفاده از انگشت اشاره، سرعت بالاتری هم در ورود به ارمغان می آورد.هنگامی که دیدم کلیدهای مجازی برگشت و مالتی تسکینگ در نمایشگر گوشی ظاهر می شود، تعجب و البته اندوهم فزونی گرفت! با خود گفتم ای کاش حداقل دو کلید لمسی را مانند محصولاتی چون گلکسی s7 و اچ تی سی 10 در دو طرف آن می گذاشتند تا فضایی از نمایشگر گرفته نشود!با این اندوه در حال سر کردن بودم که در تنظیمات گوشی گزینه جالبی دیدم و آن فعال سازی قابلیت های دیگر کلید زیر نمایشگر و حذف دکمه های مجازی بود، بدین شکل که اگر یک بار و به صورت کوتاه بر رویش ضربه می زدم، عمل بازگشت (کلید back) انجام می شد. اگر انگشتم را بیشتر بر روی آن نگاه می داشتم به صفحه اصلی می رفتم و با سوایپ کردن ار چپ به راست، عملگر مالتی تسکینگ فعال می شد.با آغاز به کار شدن این قابلیت با اینکه در روزهای نخست کمی دچار اشتباه می شدم اما به مرور به آن عادت کرده و حتی لذت می بردم. به خصوص از عمل بازگشت که با توجه به اپلیکیشن ها، همیشه در اندروید متفاوت است اما این بار، کلید هوم به خوبی کمک می کرد تا سرعت عملم بالاتر برود. در اینجا بود که اندوهم را فراموش کرده و حتی شروع به دوست داشتن این کلید کردم.اما اگر بخواهیم منطقی به محل قرارگیری این کلید نگاه کنیم، متوجه خواهیم شد که عمر کوتاهی دارد. این روزها که سازندگان بر استفاده هرچه مفیدتر از فضای جلویی نمایشگر افتاده اند، وجود چنین کلیدی سبب افزایش حاشیه های دستگاه شده و در نبرد طراحی، شما را یک بازنده می کند! همین امر هم خود سبب شد تا نسبت ابعاد نمایشگر به بدنه از 72.9 درصد در p9 به رقم 71.2 درصد برسد، عددی که برای دیگر پرچم دار این کمپانی یعنی میت 9 بر روی 77.9 درصد می ایستد و نشان از تفاوتی نسبتا فاحش بین دو پرچم دار همین کمپانی دارد.نمایشگر و وضوحی که کافی ست!هواوی جز معدود سازندگانی است که هنوز بر روی گوشی پرچم دار خودش از وضوح تصویر فول اچ دی بهره می برد (البته نسخه پلاس این گوشی وضوح تصویر qhd دارد). جایی که برخی از شرکت ها چون سونی به رزولوشن 4k هم رسیده اند اما هواوی اصرار دارد که وضوح بیشتر تنها یک اتلاف هزینه خواهد بود و برای کاربر هیچ ارمغانی ندارد.اگر بخواهم نظر خودم را در این ارتباط بگویم، باید طرف هواوی را گرفته و تصریح کنم که افزایش وضوح تصویر، منجر به بالا رفتن مصرف باتری، افزایش هزینه ساخت و نیاز به پردازنده قوی تر خواهد شد و کاربر تفاوتی را در این بین نخواهد دید، مگر آنکه اصرار داشته باشد با ذره بین و میکروسکوپ به نمایشگر گوشی اش نگاه کند!هواوی با آنکه بر روی نسخه p9 پلاس از نمایشگر amoled بهره گرفته بود اما همچون میت 9 باز به سراغ lcd آمده و نشان داد که تمایلش همچنان به این پنل ها بیشتر است. کیفیت نمایشگر در حالت کلی بسیار خوب است، خوانایی قابل قبولی در زیر نور آفتاب داشته و در نگاه از زاویه ها دچار رنگ پریدگی نمی شود. ضمن آنکه از شیشه گوریلا نسخه پنجم بر روی چهره این پرچم دار استفاده شده است.برای مقایسه بهتر، این گوشی را در کنار یکی هموطنان معروف این کمپانی یعنی شیائومی mi5 گذاشتیم که از نمایشگری با وضوح فول اچ دی استفاده می کرد. با یک نگاه از روبه رو و کناره ها، درخشندگی نمایشگر هواوی برتری محسوسی داشت و نشان داد که پنل lcd اگر با کیفیت باشد، همچنان حرف های زیادی برای گفتن خواهد داشت (محصول سمت راست، p10 است).های سیلیکون، هر روز بهتر از دیروز!بایستی سامسونگ، اپل و هواوی را سه شرکتی دانست که از چیپست های اختصاصی خودشان بر روی گوشی تولیدی شان بهره می برند. البته از نظر عملکرد، هواوی همیشه یک پله پایین تر از دو رقیب دیگرش در عملکرد ایستاده بود اما در طی چند وقت اخیر به خوبی توانسته خودش را به آن ها نزدیک کند و در میت 9 نشان داد حتی در برخی از موارد، قادر است تا جلوتر بایستد.در p10 از سخت افزاری مشابه با فبلت این کمپانی استفاده است و های سیلیکون kirin 960 با 4 هسته کورتکس a73 و 4 هسته کورتکس a53 عملکرد قابل قبولی را از خودش به نمایش می گذارد. واحد گرافیکی مورد استفاده در این محصول mali-g71 است که 4 گیگابایت رم در کنارش حضور دارد.برای بررسی بهتر توانایی های گوشی، آن را با چند برنامه مورد آزمایش قرار دادیم که نخستین آن ها، اپلیکیشن مشهور انتوتو بود. البته امتیاز به دست آمده توسط گوشی، چنگی به دل نزد و در مقایسه با رقبا، تا حد زیادی پایین تر ایستاد.پس از آن به سراغ آخرین نسخه گیک بنچ یعنی شماره ۴ آن رفتیم که در دو حالت تک هسته ای و چند هسته ای، چیپست گوشی را به بوته آزمایش می گذارد. نتیجه به دست آمده و مقایسه آنلاین آن با سایر محصولات، نشان می دهد که این بار p10 توانسته سازنده اش را سرافراز کند.در آخرین آزمون هم از برنامه vellamo کمک گرفتیم که در سه آزمون جداگانه گوشی را در بوته آزمایش می گذارد.در کل گوشی از نظر سرعت و واکنش پذیری در برابر فرامین، سرعت عمل بسیار خوبی دارد و در حد یک پرچم دار عمل می کند. در هنگام بازی خبری از داغ شدن نیست و با توجه به کیفیت مناسب نمایشگر و حاشیه های نسبتا زیاد بالا و پایین آن (حاشیه زیاد همیشه هم بد نیست!)، تجربه خوبی را از بازی کردن خواهید ...

ادامه مطلب  

بررسی هواوی p10: پرچم داری با عیار بالا!  

درخواست حذف این مطلب
بایستی کمپانی چینی هواوی را یکی از برترین و در عین حال استوارترین شرکت های سازنده گوشی در دنیای پر رقابت اسمارت فون ها دانست، جایی که به دست آوردن حتی یک درصد از سهام بازار، نیاز به استراتژی های بسیار دقیق با سرمایه گذاری گسترده دارد.تبلیغاتسایت خودرو / خرید پاوربانک / آموزش بازاریابی اما این شرکت به خوبی ثابت کرد که در طی سالیان اخیر، توانسته با برداشتن گام هایی استوار خود را به جایگاه سومین شرکت سازنده گوشی در سراسر دنیا رسانده و پشت سر سامسونگ قدرتمند و اپل پرآوازه بایستد.یکی از محصولاتی که هواوی همیشه تمرکز زیادی بر روی تولید آن داشته و از سوی دیگر سعی می کند به صورت منظم آن را به بازار عرضه نماید، سری p این کمپانی نام دارد که نخستین محصول آن در ژوئن سال 2013 با عنوان p6 معرفی شد (چرا عدد 6 اولین بود؟!) و در طی چند وقت اخیر به صورت منظم تولید آن تا آخرین کالا یعنی p10 ادامه یافت، محصولی که بایستی آن را کامل ترین اسمارت فون تولید شده توسط هواوی تا به امروز دانست و به همین خاطر قصد داریم تا در این مقاله، یک بررسی جامع و اختصاصی را از این گوشی آماده کرده و به رشته تحریر در بیاوریم، پس در ادامه با آی تی رسان همراه باشید.هر نسل سنگین تر و پیشرفته تر!به خاطر دارم نخستین محصولی که از رده p هواوی دیدم، یک گوشی بسیار باریک و صورتی رنگ بود که در آن روزگار، حتی باریک ترین اسمارت فون نیز لقب گرفته بود. p6 ضخامتی 6.2 میلی متری با وزنی معادل تنها 120 گرم داشت و به قدری خوش دست و البته ظریف بود که در همان نگاه نخست، دل های بسیاری را می ربود!اما در آن روزگار، هواوی به یک سازنده اقتصادی شهرت داشت و هر کسی حاضر نبود که مبلغی در حد یک پرچم دار را برای آن هزینه کند، ضمن آنکه نازکی بسیار زیاد گوشی سبب شده بود تا یک باتری 2000 میلی آمپری برایش در نظر گرفته شود و به همین خاطر از عملکرد طولانی مدتی برخوردار نباشد. در نسل بعدی یعنی p7 کمی ضخامت افزایش یافت و به 6.5 میلی متر رسید، اندازه نمایشگر هم از 4.7 اینچ به 5 اینچ ارتقا یافت و وضوح تصویر هم از اچ دی، به فول اچ دی به روزرسانی شد تا عنوان پرچم دار بیش از پیش برازنده آن باشد.در p8 باز هم شاهد افزایش بودیم و نمایشگر به 5.2 اینچ رسید و وزن دستگاه از 124 گرم در p7 ناگهان به عدد 144 گرم ارتقا یافت، با آنکه ضخامت گوشی 6.4 میلی متر شده بود!اما شاید بتوان نقطه عطف در این سری را در گوشی p9 دید، جایی که دوربین دوگانه با همکاری سازنده مشهوری چون لایکا در پشت گوشی نقش بست، ضخامت به 7 میلی متر افزایش یافت و یک باتری 3000 میلی آمپری توان گوشی را تا حد زیادی بالا برد. در این محصول، سنسور اثر انگشت در پشت و زیر دوربین قرار داشت و در دو نسخه 32 و 64 گیگابایتی تولید شد.در کنگره جهانی موبایل در شهر بارسلونای اسپانیا، نوبت به p10 رسید تا با بهبود قابلیت های p9 بتواند یک پرچم دار تمام عیار را به رقابت با بزرگانی چون ال جی g6، سامسونگ s8 و آی فون 7 به بازار بفرستد. این گوشی نمایشگر کوچک تری با سایز 5.1 اینچ داشت اما به خاطر قرارگیری سنسور اثر انگشت در زیر نمایشگر، ارتفاع بلندتری به خود گرفته و حتی 1 گرم هم سنگین تر شده بود! برای بررسی بیشتر این تغییرات ما را در بخش طراحی دنبال کنید.دیگر ظریف نیستم اما خاصم!از آنجایی که تا پیش از این با تمام گوشی های سری p کار کرده بودم، وقتی p10 را در دست گرفتم، کمی از ابعادش تعجب کردم. در واقع همیشه یکی از ستایندگان طراحی هواوی بودم اما احساس کردم که این گوشی، می توانست طراحی بهتری داشته باشد! حاشیه های زیاد در بالا و پایین نمایشگر به اندازه ای بود که من را ناخودآگاه به یاد محصولات اچ تی سی می انداخت و حتی ایراداتی که بر آی فون 7 پلاس گرفته بودم، در ذهنم تداعی شد.از لحاظ کیفیت ساخت، بایستی مهارت سازنده را ستود. گوشی کاملا مستحکم و لوکس ساخته شده است و فریم فلزی با بدنه پشتی که از جنس آلومینیوم است، چهره آن را دلپذیرتر کرده بود، به خصوص اگر از رنگ هایی چون سبز، آبی و صورتی استفاده کنید، بافت خاص پشت گوشی چشمان را می نوازد و البته، ناخن را می ساید! جنس فلز پشتی به شکلی است که وقتی ناخنم را بر روی آن می کشیدم، به نوعی مور مورم می شد! هواوی برای جلوگیری از به جای ماندن اثر لک و کثیفی و البته خاص تر شدن محصولش، چنین جنسی را برگزیده اما هرچقدر که زیباییش را دوست داشتم، از به دست گرفتنش اِبا داشتم!در سمت راست تک کلید پاور در زیر دکمه یک پارچه صدا جای گرفته و هر دو عملکرد مطلوبی دارند. در پایین p10 شاهد اسپیکر، محل شارژ (یواس بی تایپ c) و جک استاندارد 3.5 میلی متری هستیم که خوشبختانه هواوی برخلاف اپل و پیروانش که آن را حذف کرده اند، همچنان به نظر اکثر کاربران احترام گذاشته و این پورت ارزشمند را حفظ کرده است. محل ورود سیم کارت در سمت چپ قرار دارد که شما می توانید از اسلات دوم به عنوان سیم کارت و یا کارت حافظه جانبی بهره بگیرید.وقتی p10 را به پشت برمی گردانید، دو لنز دوربین را خواهید دید که در یک نوار تیره رنگ قرار گرفته و به لطف هم سطحی با دستگاه، هیچ گونه برآمدگی ندارند. در وسط دو فلاش led دیده می شود که سنسور مادون قرمز هم در زیر آن قرار گرفته و نام لایکا با برخی مشخصات که بیشتر باعث شلوغی این بخش شده است، دیده می شود.لوگوی هواوی هم در وسط گوشی و با سایزی نسبتا کوچک قرار گرفته است و در کل اگر یک رنگ زیبا را انتخاب کرده باشید، حتما از نگاه کردن به بخش پشتی گوشی لذت خواهید برد.کلیدی که ای کاش همان جا می ماند!شاید بارزترین تفاوت p10 نسبت به نسل قبلی اش و حتی گوشی های سری میت را بتوان در جابجایی سنسور اثر انگشت دانست که از پشت دستگاه به زیر نمایشگر نقل مکان کرده است. این کلید اندازه نسبتا بزرگی دارد و قابلیت فشرده شدن به صورت فیزیکی را نداشته و با کشیدن انگشت خود بر روی آن، به سرعت گوشی باز می شود.زمانی که شروع به کار کردن با پی10 کردم، واقعا تا دقایق و حتی ساعاتی در تعجب بودم که چرا هواوی چنین کاری کرده است. همیشه محل قرارگیری سنسور اثر انگشت در پشت دستگاه (زیر دوربین) را بهترین مکان ممکن می دانستم که نه تنها فضایی بیهوده از جلو را اشغال نمی کرد، بلکه به واسطه استفاده از انگشت اشاره، سرعت بالاتری هم در ورود به ارمغان می آورد.هنگامی که دیدم کلیدهای مجازی برگشت و مالتی تسکینگ در نمایشگر گوشی ظاهر می شود، تعجب و البته اندوهم فزونی گرفت! با خود گفتم ای کاش حداقل دو کلید لمسی را مانند محصولاتی چون گلکسی s7 و اچ تی سی 10 در دو طرف آن می گذاشتند تا فضایی از نمایشگر گرفته نشود!با این اندوه در حال سر کردن بودم که در تنظیمات گوشی گزینه جالبی دیدم و آن فعال سازی قابلیت های دیگر کلید زیر نمایشگر و حذف دکمه های مجازی بود، بدین شکل که اگر یک بار و به صورت کوتاه بر رویش ضربه می زدم، عمل بازگشت (کلید back) انجام می شد. اگر انگشتم را بیشتر بر روی آن نگاه می داشتم به صفحه اصلی می رفتم و با سوایپ کردن ار چپ به راست، عملگر مالتی تسکینگ فعال می شد.با آغاز به کار شدن این قابلیت با اینکه در روزهای نخست کمی دچار اشتباه می شدم اما به مرور به آن عادت کرده و حتی لذت می بردم. به خصوص از عمل بازگشت که با توجه به اپلیکیشن ها، همیشه در اندروید متفاوت است اما این بار، کلید هوم به خوبی کمک می کرد تا سرعت عملم بالاتر برود. در اینجا بود که اندوهم را فراموش کرده و حتی شروع به دوست داشتن این کلید کردم.اما اگر بخواهیم منطقی به محل قرارگیری این کلید نگاه کنیم، متوجه خواهیم شد که عمر کوتاهی دارد. این روزها که سازندگان بر استفاده هرچه مفیدتر از فضای جلویی نمایشگر افتاده اند، وجود چنین کلیدی سبب افزایش حاشیه های دستگاه شده و در نبرد طراحی، شما را یک بازنده می کند! همین امر هم خود سبب شد تا نسبت ابعاد نمایشگر به بدنه از 72.9 درصد در p9 به رقم 71.2 درصد برسد، عددی که برای دیگر پرچم دار این کمپانی یعنی میت 9 بر روی 77.9 درصد می ایستد و نشان از تفاوتی نسبتا فاحش بین دو پرچم دار همین کمپانی دارد.نمایشگر و وضوحی که کافی ست!هواوی جز معدود سازندگانی است که هنوز بر روی گوشی پرچم دار خودش از وضوح تصویر فول اچ دی بهره می برد (البته نسخه پلاس این گوشی وضوح تصویر qhd دارد). جایی که برخی از شرکت ها چون سونی به رزولوشن 4k هم رسیده اند اما هواوی اصرار دارد که وضوح بیشتر تنها یک اتلاف هزینه خواهد بود و برای کاربر هیچ ارمغانی ندارد.اگر بخواهم نظر خودم را در این ارتباط بگویم، باید طرف هواوی را گرفته و تصریح کنم که افزایش وضوح تصویر، منجر به بالا رفتن مصرف باتری، افزایش هزینه ساخت و نیاز به پردازنده قوی تر خواهد شد و کاربر تفاوتی را در این بین نخواهد دید، مگر آنکه اصرار داشته باشد با ذره بین و میکروسکوپ به نمایشگر گوشی اش نگاه کند!هواوی با آنکه بر روی نسخه p9 پلاس از نمایشگر amoled بهره گرفته بود اما همچون میت 9 باز به سراغ lcd آمده و نشان داد که تمایلش همچنان به این پنل ها بیشتر است. کیفیت نمایشگر در حالت کلی بسیار خوب است، خوانایی قابل قبولی در زیر نور آفتاب داشته و در نگاه از زاویه ها دچار رنگ پریدگی نمی شود. ضمن آنکه از شیشه گوریلا نسخه پنجم بر روی چهره این پرچم دار استفاده شده است.برای مقایسه بهتر، این گوشی را در کنار یکی هموطنان معروف این کمپانی یعنی شیائومی mi5 گذاشتیم که از نمایشگری با وضوح فول اچ دی استفاده می کرد. با یک نگاه از روبه رو و کناره ها، درخشندگی نمایشگر هواوی برتری محسوسی داشت و نشان داد که پنل lcd اگر با کیفیت باشد، همچنان حرف های زیادی برای گفتن خواهد داشت (محصول سمت راست، p10 است).های سیلیکون، هر روز بهتر از دیروز!بایستی سامسونگ، اپل و هواوی را سه شرکتی دانست که از چیپست های اختصاصی خودشان بر روی گوشی تولیدی شان بهره می برند. البته از نظر عملکرد، هواوی همیشه یک پله پایین تر از دو رقیب دیگرش در عملکرد ایستاده بود اما در طی چند وقت اخیر به خوبی توانسته خودش را به آن ها نزدیک کند و در میت 9 نشان داد حتی در برخی از موارد، قادر است تا جلوتر بایستد.در p10 از سخت افزاری مشابه با فبلت این کمپانی استفاده است و های سیلیکون kirin 960 با 4 هسته کورتکس a73 و 4 هسته کورتکس a53 عملکرد قابل قبولی را از خودش به نمایش می گذارد. واحد گرافیکی مورد استفاده در این محصول mali-g71 است که 4 گیگابایت رم در کنارش حضور دارد.برای بررسی بهتر توانایی های گوشی، آن را با چند برنامه مورد آزمایش قرار دادیم که نخستین آن ها، اپلیکیشن مشهور انتوتو بود. البته امتیاز به دست آمده توسط گوشی، چنگی به دل نزد و در مقایسه با رقبا، تا حد زیادی پایین تر ایستاد.پس از آن به سراغ آخرین نسخه گیک بنچ یعنی شماره ۴ آن رفتیم که در دو حالت تک هسته ای و چند هسته ای، چیپست گوشی را به بوته آزمایش می گذارد. نتیجه به دست آمده و مقایسه آنلاین آن با سایر محصولات، نشان می دهد که این بار p10 توانسته سازنده اش را سرافراز کند.در آخرین آزمون هم از برنامه vellamo کمک گرفتیم که در سه آزمون جداگانه گوشی را در بوته آزمایش می گذارد.در کل گوشی از نظر سرعت و واکنش پذیری در برابر فرامین، سرعت عمل بسیار خوبی دارد و در حد یک پرچم دار عمل می کند. در هنگام بازی خبری از داغ شدن نیست و با توجه به کیفیت مناسب نمایشگر و حاشیه های نسبتا زیاد بالا و پایین آن (حاشیه زیاد همیشه هم بد نیست!)، تجربه خوبی را از بازی کردن خواهید ...

ادامه مطلب  

با قدرت شتر آشنا شوید!  

درخواست حذف این مطلب
اسب بخار در صحرا و بیابان خیلی به درد نمی خورد!به نظر می رسد که نیسان روز لودگی در ماه آوریل را خیلی جدی گرفته و اول کانسپتی مخصوص سگ ها تدارک دیده و حالا هم نوبت به این خودرو رسیده است. نیسان این خودرو را قدرت شتر صحرا می خواند و در واقع معیاری برای تخمین چگونگی عملکرد خودرو در شرایط آفرود صحرا و بیابان است و اگر فکر می کنید این خودرو هیجان انگیز نیست بهتر است در تفکر خود تجدیدنظر کنید. تیم خاورمیانه ی نیسان با نشنال جغرافی ابوظبی همکاری کرده تا این معیارهای جدی را به همگان شرح دهد.نیسان معتقد است اسب بخار معیاری کافی برای تخمین چگونگی عملک ...

ادامه مطلب  

نرخ دیه در سال 96 معادل قیمت 100 شتر  

درخواست حذف این مطلب
نرخ دیه هر سال از سوی قوه قضاییه تعیین می شود و نحوه محاسبه آن بر مبنای قیمت 100 شتر است.به گزارش بولتن نیوز دیه به معنای چیزی است که در مقابل قتل به اولیای مقتول پرداخت می شود و از آن در عرف عام به خون بها یاد می شود و معیار محاسبه نرخ دیه ارزش 100 شتر است.البته معیار محاسبه دیه در اسلام علاوه بر 100 شتر موارد دیگری را هم شامل می شود که عبارتند از 100 گاو یک هزار گوسفند 200 حلّه یک هزار دینار و 10 هزار درهم.فرد قاتل که دیه را پرداخت می کند اختیار دارد که هر یک از این موارد را انتخاب کند همچنین اگر طرفین با هم توافق کنند می تواند قیمت مورد ...

ادامه مطلب  

برگزاری نخستین جشنواره شتر کشور در جنوب سیستان و بلوچستان+ تصاویر  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش عصرهامون به نقل از دلگان پرس نخستین جشنواره شتر" در قالب مسابقات شتردوانی و بزرگترین همایش "شتر نماد استقامت وتولید بومی" کشور در شهرستان دلگان سیستان وبلوچستان برگزار برگزار شد. در این جشنواره برترین ها در بخش تزییات زیبایی سوارکاری و بهترین شتر انتخاب شد ...

ادامه مطلب  

شتر، قربانی بحران قطر و همسایگان!  

درخواست حذف این مطلب
صدها رأس شتر قطریِ اخراج شده از عربستان، بر اثر تشنگی تلف شدند.روزنامه "ایندیپندنت" نوشت: هزاران شتر قطری به خاطر درخواست آل سعود از قطر برای انتقال آنان به اراضی اش از تشنگی مردند.حسین المری صاحب یکگله شتر در قطر گفت: از عربستان برگشتم و دیدم که بیشتر از صد شتر، تلف و صدها گوسفند مرده در جاده رها شده اند. پایگاه ای ...

ادامه مطلب  

احداث 10 هزار متر مربع بام سبز در باغ کتاب تهران  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش هنرآنلاین به نقل از روابط عمومی شرکت توسعه فضاهای فرهنگی شهرداری تهران،علیرضا جعفری در حاشیه بازدید از مراحل پایانی آماده سازی پروژه باغ کتاب تهران، گفت: یکی از موارد قابل توجه در پروژه باغ کتاب تهران را استفاده وسیع از فضای سبزاست.وی با تاکید بر اینکه بام سبز علاوه بر ایجاد طبیعتی زیبا و جایگزینی با منابع طبیعی از دست رفته دارای مزایای عمده دیگری نیز است، افزود: با استفاده از بام سبز علاوه بر زیبایی و افزایش ارزش ساختمان می توان از ائتلاف انرژی گرمایی نیز جلوگیری چشم گیری به عمل آورد، به عبارتی با استفاده از پوشش بام سبز حداکثر 2 لیتر سوخت در هر متر مربع در هر سال ذخیره انرژی خواهیم داشت.جعفری با بیان اینکه سیستم بام سبز تا 50 درصد از هدر رفتن آب جلوگیری می کند، افزود: سیستم بام سبز می تواند آب ذخیره شده را با زمان بندی متفاوت به نقاط مختلف جاری کند که نقش به سزایی در صرفه جویی آب دارد.به گفته مدیر عامل شرکت توسعه فضاهای فرهنگی شهرداری تهران، جلوگیری از ائتلاف انرژی، استفاده بهینه از فضای بام، استفاده بهینه از منابع طبیعی آب و استفاده بهینه از فضای بام را از جمله مزایای عمده بام سبز باغ کتاب تهران برشمرد.وی در ادامه با اشاره به اینکه 6 سالن سینمایی در باغ کتاب تهران در حال راه اندازی است، گفت: سه سالن با ظرفیت 708 نفر و سه سالن سینمای وی آی پی به ظرفیت 84 نفر در حال احداث در مجموعه باغ کتاب تهران است.جعفری با بیان اینکه در حال حاضر 6 سالن سینما و یک سالن با دو کاربری سینما و تئاتر در مجموعه باغ کتاب تهران در حال راه اندازی است، بیان داشت:این مجموعه از قابلیت های بسیاری از جمله ایفای نقش به عنوان هماهنگ کننده در فرآیند تولید و نشر کتاب و ارتقای استانداردهای تولید و نشر، ترویج نوآوری ها و فناوری های حوزه نشر، دسترسی مخاطبان بین المللی به منابع اسلام، ایران و انقلاب اسلامی و منابع خارجی برخوردار است.مدیرعامل شرکت توسعه فضاهای فرهنگی شهرداری تهران با ...

ادامه مطلب  

معظمی : به وزارت نفت فکر نکردم و نخواهم کرد  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش اقتصادآنلاین ، شرق نوشت : میانه مصاحبه وقتی معظمی در حال صحبت بود تلگرامم را چک کردم که خبری بود که ایشان هم یکی از گزینه های مطرح وزارت نفت است. دست به نقد همان جا همین سؤال را پرسیدم و شیطنت خبرنگاری هم ایجاب می کند که تیتر از جذاب ترین بخش های مصاحبه باشد. اما رفته بودم بپرسم چرا ما تیلرسون نداریم؟ یا داریم قدرش را نمی دانیم. جالب تر اینکه ما چهار سال زودتر یک نفر از بخش خصوصی را به دولت فرستادیم ولی امروز کمتر کسی یادش می آید نهاوندیان روزی رئیس اتاق بازرگانی بود. یعنی این قدر در دولت حل شد که ریاستش بر اتاق خاطره شد. معظمی معتقد است امثال زنگنه را باید نظام حمایت کند تا در بخش خصوصی کار کنند و آنجا را قدرتمند کنند اما در ادامه یک نظر دیگر هم درباره زنگنه می دهد که با هم تفاوت و اختلاف دارد... . آقای روحانی درحالی دوباره رأی آورد که بخش خصوصی و تجاری و بازار ایران با وجود رکودی که در اقتصاد ایران وجود دارد، حمایت خوبی از ایشان انجام داد، بخشی از این حمایت مربوط به نگرانی از روی کارآمدن رقیب بود و بخش مهمی از آن به خاطر این بود که مشارکت جویی بخش خصوصی در اقتصاد را نشان می داد، وضعیت بخش خصوصی با این دولت از نظر شما به چه و کجا می رسد؟ بخش خصوصی حقیقتا نگران بود که حق داشتند، زیرا انتخابات بحث دو تفکر و دو اندیشه بود که پیروزی هرکدام از این تفکرها تأثیر بسیار مستقیمی روی بخش خصوصی داشت. یک اندیشه در انتخابات مباحث کمک به محرومان را مطرح می کرد اما از سوی آنها راهکاری برای نحوه انجام این کار ارائه نشد، زیرا حساب وکتاب دولت به لحاظ هزینه و درآمد مشخص است، می توان وعده داد اما احتمال اینکه چه میزان از این وعده ها امکان تحقق دارند تقریبا صفر است، زیرا ورودی های دولت مشخص است؛ مانند مالیات، نفت یا فروش یک سری از اموال که این سه مورد از عمده ترین موارد به حساب می آیند. درخصوص نفت که امکان صادرات بیشتر فراهم نیست و بهتر از این هم نمی توان صادر کرد. بهای نفت نیز در دست ما یا اوپک نیست. از طرفی دیگر موضوع مالیات مطرح است؛ آن هم به دلیل اینکه ما نتوانستیم پایه های مالیاتی را اضافه کنیم، شروع کردند به اضافه کردن مالیات موجود. اگر امروز از بخش خصوصی سؤال کنید چه مشکلاتی دارند، یکی مالیات را عنوان می کنند و مورد دیگر هم تأمین اجتماعی. خرج خود دولت دربیاید کلی هنر است... بله، واقعا. حدود ٢٨٠ هزار میلیارد تومان هزینه جاری دولت برای حقوق و دستمزد می شود، زیرا آن قدر عائله دولت بزرگ است که هرچقدر درآمد داشته باشد باید خرج خودش کند و تنها رقمی در حدود ٢٠ تا ٣٠ هزار میلیارد تومان نیز به کارهای عمرانی تخصیص داده می شود که مثلا سال گذشته در حدود ١٤ هزار میلیارد تومان تخصیص داده شد که برابر است با پنج میلیارد دلار. کشوری که پنج میلیون بی کار دارد، مشکلاتش با پنج میلیارد دلار حل نمی شود، چگونه باید این بی کاری را حل کنیم؟ نیاز به سرمایه گذاری دارد. سرمایه از کجا بیاوریم؟ سرمایه یا در بخش خصوصی است یا خارج از کشور، که نمی آید. اگر هم بخواهند بیاید، شرایط را تیره وتار نشان می دهیم. برای مثال، چرا قراردادهای ipc یک ونیم سال است که در این چالش ها قرار گرفته است، چه مشکلی دارد؟ چرا قرارداد بسته نمی شود؟ چرا نسبت به استقبالی که پس از برجام صورت گرفت، سرمایه گذاری صورت نگرفت؟ از نظر بنده برجام یک فرصت طلایی و استثنایی برای کشور است که بستگی دارد ما بتوانیم از این برجام استفاده کنیم یا خیر. اما تفکر دوم که برنده انتخابات بود نیز مخالف رسیدگی به فقرا نیست و هردو کاندیدا یک حرف را می زدند، اما تفکر دوم نگاهی عقلانی تر و اجرائی تر و منطبق با شرایط بین المللی را مطرح کرد. ما باید زبانمان را به زبان بین الملل نزدیک کنیم و این اصلا به معنای خروج از ارزش ها و زیرپاگذاشتن آنها نیست و نمی خواهم این گونه بیان کنم که سایر دنیا طیب و طاهر هستند و ما بی محابا، بلکه این یک دید دوطرفه است و هرکس سعی دارد بیشترین برداشت را از منافع ملی خودش داشته باشد، اگر منافع ملی ایجاب می کند ما باید برویم و صحبت کنیم و اگر هم ایجاب نمی کند که نباید برویم و نباید بی دلیل برای کشور هزینه های سنگین ایجاد کرد. بخش خصوصی غالبا عنوان کرده که دولت رقیب ماست، نمونه های بسیار زیادی را می توان مثال زد. شما در سازمانی هستید که هدفش از تأسیس، حمایت از صنایع ایران بود، اما بعدا احساس شد خود سازمان گسترش به عنوان یک نهاد سرمایه گذار در بخش صنعت حضور دارد، بدون آنکه پروسه ای برای واگذاری داشته باشید وبه عنوان یک بازیگر وارد عرصه های صنعتی شد، البته الان نقدی به سازمان شما ندارم اما به نظر شما این تفکر که دولت به عنوان یک سرمایه گذار بزرگ در عرصه حضور داشته باشد، با اینکه بخش خصوصی بتواند در کشور رشد کند، منافاتی ندارد؟ من در جایی از همین مصاحبه درباره سازمان گسترش و وضعیت امروز کمی صحبت می کنم اما در مورد سؤال شما خیر، دولت نمی تواند سرمایه گذار بزرگ باشد و به صلاح هم نیست، ولی اجازه دهید بخش اول صحبت هایم را تکمیل کنم. بخش خصوصی برای ادامه حیات خود به این جمع بندی رسید که تفکر دوم، یعنی ادامه دولت آقای روحانی بیشتر منافع آن را تأمین می کند، با وجود اینکه بخش خصوصی نقد هایی جدی نسبت به عملکرد دولت داشت. به نظر شما منافع شان را تأمین می کردند، یا بیشتر از ترس حضور طرف مقابل بود... . بهتر است بگوییم منافع شان در این دولت بهتر تأمین می شود، زیرا آقایان تجربه کشور داری نداشتند، ضمن احترام به تمام کاندیداها ولی واقعیت امر این گونه بود که به ویژه جناب آقای رئیسی تجربه کارهای اجرائی را به هیچ عنوان نداشتند و نتیجه انتخابات مشخص کرد که گرایش مردم به سمت دولت آقای روحانی است. رقیبی که در برابر آقای روحانی قرار داشت، برای بخش بازار نگران کننده و ناکارآمد بود. نمی خواهم واژه ناکارآمد را به کار ببرم. به نظر من ناشناخته واژه مناسب تری است زیرا تجربه اجرائی نداشتند. همین موضوع ترس و نگرانی شدیدی ایجاد کرد.بله، طبیعی است. بخش خصوصی ما بخش کوچکی است و قدرت رقابت آن بسیار پایین است. اگر در مقابل آقای روحانی یک رقیب صاحب برنامه و کارآمد قرار داشت، بخش خصوصی دچار تردید نمی شد که به کدام کاندیدا رأی دهد؟ بله، ممکن بود. شما می گویید بخش خصوصی ضعیف است، این ضعیف بودن به دلیل چیست؟ به لحاظ مالی که نمی توانیم بگوییم ضعیف هستند.چرا اتفاقا به لحاظ مالی هم توانایی چندانی ندارند، مثلا کدام بخش خصوصی ما توانایی شرکت در یک مناقصه یک میلیارددلاری در جهان را دارد؟ همه جای دنیا این سیستم بانکی است که تأمین مالی پروژه های بزرگ را انجام می دهد اما... . منظور بنده این است که بخش خصوصی ما باید بزرگ شود، یعنی کشور و دولت و مجموعه نظام شرایطی را فراهم کند که بخش خصوصی ما توانمند تر شود و ما نگران این نباشیم که بخش خصوصی ما بزرگ نیست. بیشتر مدیران همین حرف را می زنند که بخش خصوصی ما ضعیف است و شما هم به این مورد اشاره کردید. همین مدیران توسعه دولتی را با منابع دولتی و نفتی خوب بلدند اما بخش خصوصی باید تسهیلات ٣٠درصدی بگیرد... . کدام بخش خصوصی توانایی رشد در این فضا را دارد؟ در تمام اقتصادهای بزرگ دنیا این بانک است که از بازار و کسب وکار پشتیبانی می کندبله، سیستم بانکی ما، سیستمی ناکارآمد است. خب، این چالش متوجه دولت است، نه بخش خصوصی.هزینه تمام شده به دلایل متفاوت در کشور ما بالاست. امروز ضریب ریسک سرمایه پذیری ما در جهان در سطح بالایی قرار دارد. هنگامی که شما می خواهید وامی دریافت کنید تقریبا یک چهارم هزینه وام شما در داخل است. فرمایش شما را کاملا قبول دارم، تأیید می کنم و هیچ جای دنیا معمول نیست که بخش خصوصی این حجم از منابع مالی را در اختیار داشته باشد، بلکه با توجه به اعتباری که دارند، سیستم بانکی به آنها اعتماد و وامشان را اعطا می کند و بعد هم در پروسه ای این مبلغ را پرداخت می کند. امروز بخش خصوصی ما به دلیل آنکه نمی تواند منابع مالی را از داخل و سپس از خارج تأمین کند، کوچک مانده است. این دولت ها هستند که توانایی پشتیبانی و بزرگ کردن این بخش را دارند و تأکید می کنم ما نباید نگران باشیم که مثلا یک شرکت نفتی داشتی باشیم، نمی گویم در سطح بی پی و شل، ولی مثلا در سطح پتروناس باشد، چه اشکالی دارد؟ به نظر شما دولت آقای روحانی این جرئت را دارد که سیستم بانکی را تغییر دهد و دست به یک جراحی بزرگ بزند که از وضعیت ورشکستگی بانک های کنونی به سمت تجمیع و تشکیل بانک های حرفه ای برویم... . دولت به تنهایی این امکان را ندارد. یک سری کارها، کارهای ملی است و برای کارهای ملی به پشتوانه تمام ارکان قدرت نیاز است... و درست کردن سیستم بانکی کشور امری ناممکن نیست، همان طور که در سایر نقاط دنیا صورت گرفته است و به کاربردن کلمه ورشکسته به نظر بنده مناسب نیست، بلکه سیستمی ناکارآمد است. سؤال اینجاست که آیا امکان بهبود شرایط وجود دارد؟ بله وجود دارد. امروز دنیا در حال حرکت به سوی بزرگ ترشدن است و ما گام هایمان به سمت کوچک ترشدن است. صنعت ما نیز همچنین، شما دیدید در دور دوم دولت گذشته هم یکی از بحث های آن زمان اصلاح سیستم بانکی بود ولی این کار صورت نگرفت و با توجه به شرایط امروزی بعید می دانم دولت دست به چنین ریسک بزرگی بزند. به نظرم شرایط آن فراهم نیست. چه شرایطی باید داشته باشد؟حمایت همه جانبه از سوی تمام ارگان ها. ما جزایر پراکنده نیستیم. اداره کشور به جز حرکت سیستمی امکان پذیر نیست. اینکه تصور کنیم این دولت کار خودش را می کند و مجلس برای خودش کار می کند و قوه قضائیه هم کار خودش را بکند و نیروهای مسلح نیز همچنین. این امر امکان پذیر نیست، بلکه تمام این ارگان ها باید حول یک محور به صورت سیستمی عمل کنند که همه حلقه های این سیستم با یکدیگر تعامل منطقی داشته باشند. آقای دکتر، چرا ما تیلرسون (وزیر خارجه آمریکا) نداریم که از بخش خصوصی به دولت وارد شود... .چه کسی می گوید نداریم؟ کسی که آن قدر قدرتمند باشد، خارج از دولت ارتباط های بین المللی فوق العاده ای به هم زده باشد و با این پشتوانه بتواند به دولت برود، چنین کسی را داریم؟من خیلی امیدوارم از بخش خصوصی در کابینه حضور داشته باشد. آقای نهاوندیان از بخش خصوصی نبود؟ رئیس اتاق بازرگانی... .آقای نهاوندیان نسبت به وزیران دیگر خصوصی تر است. به نظر شما ایشان توانست بخش خصوصی را در دولت نمایندگی کند یا خیر؟خیر نتوانست. درواقع ما چهار سال زودتر از آمریکایی ها شخصی را از بخش خصوصی به دولت راه دادیم.نکته ای را خدمت شما بگویم، چرا آقای زنگنه در دولت حضور داشته باشد و چرا دولت کمک نکند که آقای زنگنه به یک تیلرسون تبدیل شود؟ آقای تیلرسون چه قابلیتی دارد که آقای زنگنه ندارد؟ بنده به شما می گویم آقای زنگنه حتما این توانایی را دارد. البته آقای تیلرسون در سمت فعلی چندان عملکرد مناسبی هم نداشته است.در سمت فعلی بله حق با شماست، ولی در زمانی که مدیرعامل اکسون موبیل بود عملکرد فوق العاده ای داشت و به نظر بنده انتخاب ایشان برای سمت کنونی، انتخاب نادرستی بوده است. ایشان اگر به جای فعالیت در حوزه سیاست های خارجی، در حوزه انرژی و اقتصادی حضور داشت، موفق تر بود. با توجه به تجربه آقای نهاوندیان، شما فکر می کنید اگر شخص قدرتمند دیگری از بخش خصوصی ما مثلا کسانی مثل محمد ایروانی یا حمید حسینی یا خسرو خاور در دولت حضور پیدا کنند، در سیستم دولتی حل می شوند یا توانایی حفظ وجهه خودشان را دارند؟به طور قطع نمی توانند در دولت چیزی که درحال حاضر هستند، باشند. محافظه کار تر می شوند و شرایط برایشان سخت تر می شود و محدودیت ها بیشتر خواهد شد؛ اما نکته ای که در اینجا وجود دا ...

ادامه مطلب  

در انتخابات اخیر از نام پدر سوءاستفاده شد  

درخواست حذف این مطلب
فرزندان آیت الله شهید سیدمحمد حسینی بهشتی حالا 36 سال است که پدر ندارند؛ پدری که جای خالی اش هنوز هم برایشان یک فقدان است. پدری که فرزندانش هنگام حرف زدن از یک عمر فعالیت سیاسی او، سرشان را بالا می گیرند و هنگام توصیف روز شهادتش سرشان را پایین می اندازند و بغض می کنند.جمهوریت؛ باورش کمی سخت است، یک روحانی بلندمرتبه، یک انقلابی دو آتشه و یک قاضی‎ القضات، به دخترش بگوید «حجابت اختیاری است»، به همسرش بگوید «این قدر در خانه نشین افسرده می شوی، برو رانندگی یاد بگیر» و به پسرانش بگوید «انتخاب رشته تحصیلی تان بر عهده خودتان». برای خانواده اش رادیو و تلویزیون بخرد آن هم در روزگاری که نام بردن از آن ها هم موجب «گناه» بود و از هنرمندان حمایت کند و ساعت ها وقت بگذارد برای راضی کردن کسانی که پرداختن به هر هنری را «قرتی بازی» می دانستند و حرام. این ها حاصل یک عمر زندگی سیاسی، اجتماعی و انقلابی مردی 52 ساله است که یک روزِ گرم تیرماهی از خانه اش در تپه های قیطریه بیرون آمد تا شاید شب سرش را در خانه ای در خیابان «ایران» بر زمین بگذارد. اما حوالی ساعت 9 شب همان روز گرم، بدنش تکه تکه شد و دیگر پایش به خانه جدیدی که روزی آرزویش را داشت، نرسید. فرزندان آیت الله شهید سیدمحمد حسینی بهشتی حالا 36 سال است که پدر ندارند؛ پدری که جای خالی اش هنوز هم برایشان یک فقدان بزرگ است. پدری که فرزندانش هنگام حرف زدن از یک عمر فعالیت سیاسی او، سرشان را بالا می گیرند و هنگام توصیف روز شهادتش سرشان را پایین می اندازند و بغض می کنند. بغض می کنند برای هفتم تیرماه سال 60 که شهید بهشتی پایش را به دفتر حزب جمهوری اسلامی گذاشت و دیگر برنگشت؛ «دست و پایش قطع شده بود، شکمش از شدت جراحت پاره شده و کل بدنش زخمی بود.» محمدرضا بهشتی پسر بزرگ خانواده این ها را می گوید و تنها او است که برای توصیف روز شهادت پدر پیشقدم می شود و البته قبل از آن نگاهی به خواهر بزرگ تر می اندازد و شاید مراعات می کند برای توصیف جزئیات آن روزِ خونین. ملوک السادات، دختر بزرگ سید محمد بهشتی و عزت الشریعه مدرس مطلق. دختری که می گوید پدرش بیشتر شبیه یک دوست برایش بوده و جایش هنوز برایش خالی است و مادرش بزرگترین پشتیبان و همراه پدر بوده در بالا و پایین های زندگی. او هنوز هم معتقد است پدرش مظلوم بوده و مظلوم هم از دنیا رفته؛ موضوعی که برادر کوچکش هم آن را تایید می کند؛ علیرضا پسر کوچک خانواده است و روز مرگ پدر 19 ساله بوده اما حالا سال ها است که با سرپا نگه داشتن بنیاد نشر آثار و اندیشه های شهید بهشتی سعی در اشاعه اندیشه ها و افکار پدر دارد. در آستانه هفتم تیرماه و روز شهادت شهید بهشتی با این سه فرزند او در خانه قدیمی شان که روزی بالا و پایین های بسیاری را دیده بود به گفت وگو نشستیم. خانه ای در محل زرگنده که هرچند حالا موزه شده اما هنوز هم یاد بهشتی را زنده نگه داشته است. هرچند خواهر کوچکتر و آخرین فرزند خانواده آن روز در کنار آن ها نبود، اما هر سه بهشتیِ به جامانده خودشان را هنوز هم وامدار پدر می دانند و گرچه معتقدند با اشاعه اندیشه های پدرشان سعی در چهره سازی او ندارند، اما راه زندگی سیاسی، اجتماعی و خانوادگی او را حاوی نکاتی آموزنده می دانند که برای جوان های امروزی بیش از گذشته کارساز است. از آن ها درباره زندگی شخصی و خانوادگی شهید بهشتی، کنشگری های سیاسی و انقلابی او و اذیت و آزارهایی که در روزهای آخر عمرش دید، پرسیدیم. روزهایی که به قول این سه خواهر وبرادر اگر در سال 60 به پایان نمی رسید شاید حالا مسیر انقلاب و وضعیت عمومی کشور تغییرات بیشتری کرده بود. مشروح گفت و گوی خبرآنلاین را با محمدرضا، علیرضا و ملوک السادات بهشتی در زیر می خوانید؛ *** در سالگرد شهادت شهید بهشتی، می خواهیم زندگی شخصی ایشان را از نگاه و با توصیف فرزندان شان بهتر بشناسیم، آیت الله بهشتی از جایگاه یک مبارز و رهبر سیاسی در داخل خانه و در رابطه با خانواده چگونه بودند؟فرزندان آیت الله بهشتی چقدر ایشان را رهبر و مبارز انقلابی می دانستند و چقدر ایشان را به عنوان یک پدر می دیدند؟ آیا فاصله ای بین شخصیت جدی و سیاسی ایشان با شخصیت خانوادگی در داخل منزل وجود داشت؟ محمدرضا بهشتی:ترسیم مرحوم شهید آیت الله بهشتی به عنوان یک رهبر سیاسی یک ترسیم کاملا یک جانبه است. شهید بهشتی در وهله اول یک اندیشه ورز است که بخش عمده ای از زندگی اش را در عرصه اندیشه های اسلامی به سر برده است و در آن میدان تلاش کرده که خودش را به یک شناخت خوب برساند. ثانیا او یک فردی بوده است که در عرصه های اجتماعی قبل از اینکه لزوما به عنوان یک چهره سیاسی وارد عرصه سیاسی شود، فعال بوده اند. ایشان از کسانی بودند که با اندیشه اش زندگی کرده است بنابراین فکرش در زندگی اش بازتاب دارد. نتیجه این موضوعات این است که یک نوع آمیختگی بین اندیشه ها و باورها و آرمان ها با زندگی عملی از همان ابتدا در زندگی ایشان وجود داشته است. این موضوع خودش را در تمام شئون زندگی نشان داده می شود از جمله در سطح نوع زندگی به اصطلاح خصوصی و مناسباتی که با همسر و فرزندانش داشته است. پس جدا کردن یک عرصه خاص به عنوان یک عرصه سیاسی از بقیه ساحت های زندگی شهید بهشتی یک جداسازی تصنعی است و ما با یک فردی مواجه هستیم که یک نوع پیوستگی در شخصیتش وجود دارد. دختر شهید بهشتی:من ساعت ها با ایشان بحث می کردم و هرگز به منِ دخترشان نگفتند که حتما باید روسری سرت کنی یا حتما باید پوشیده باشی یا حتما باید جوراب مشکی بپوشی. هرگز ایشان به من نگفتند که چه نوع لباسی یا چه رنگی باید بپوشی. ایشان واقعا به آن کتاب نقش آزادی در تربیت کودکان اعتقاد داشتند. یعنی موضوع حجاب را به انتخاب دختر می گذاشتند و این خیلی مساله مهمی بود. ملوک السادات بهشتی: ایشان در درجه اول دوست فرزندانشان بودند و این خیلی موضوع مهمی است. یعنی حتی من که دختر ایشان بودم عملا پدرم را رازدار خودم می دانستم و همه مشکلاتم را با ایشان مطرح می کردم. شخصیت سیاسی ایشان کلا جدای از شخصیت خانوادگی ایشان بود هرچند که آن هم به نظر من درست شناخته نشده است. به این خاطر که ابعاد مختلفی داشته و فقط وجه خاصی از ایشان در جامعه مطرح شده است. ایشان برای خانواده در درجه اول، اول دوست بودند و عملا استاد ما بودند. آنقدر به ما نزدیک بودند که نه تنها ما مسائل مختلف را با پدر مطرح می کردیم بلکه ایشان ما را راهنمایی هم می کردند. این موضوع باعث شده بود که یک محبت خاصی بین اعضای خانواده ایجاد شود که هنوز هم فقدان و دوری ایشان برای ما سخت است. علیرضا بهشتی: ما طبیعتا به خاطر اینکه آقای بهشتی درگیر مسائل و فعالیت های سیاسی و اجتماعی بود از سنین کم در خانه با فکر و مباحث روز سیاسی آشنا بودیم. من سال چهارم دبستان بودم که ایشان به من می گفت صفحه 6 کیهان را بخوان! آن صفحه صفحه ای سیاسی ویژه سیاست خارجی بود. البته کیهان آن زمان.(خنده) محکومیت آخر آیت الله طالقانی و آیت الله منتظری که اتفاق افتاد ما هم به تبع بهت زده شدیم. چون محکومیت خیلی سنگینی بود، با این همه این موضوع یا موضوع دستگیری انقلابیون دیگر باعث نمی شد که آقای بهشتی زندگی خانوادگی را فراموش کند. ما در جلسات درس گفتارهای ایشان چه موقعی که آلمان بودیم و چه در ایران، همراه پدر بودیم مگر اینکه اتفاق خاصی می افتاد. مثلا در انجمن اسلامی مهندسان یا انجمن های دانشجویان خارج از کشور همراه ایشان بودیم. یعنی هم آقای بهشتی زندگی سیاسی و اجتماعی اش را توام کرده بود و هم برای ما این نوع زندگی، زندگی معمولی بود. همچنین رفت و آمدهایی که در این خانه بود که معمولا از چهره هایی بودند که در نهضت و مبارزه نقش داشتند. خبرآنلاین: مادرتان هم چهره سیاسی داشتند؟ یعنی در عرصه سیاسی همپای پدرتان بودند یا طرز فکری متفاوت داشتند؟ علیرضا بهشتی: آقای بهشتی یک مصاحبه ای درباره زندگی خودش دارد که در آن جا مطرح می کند که اگر همراهی های همسر من نبود پیمودن این راه بسیار دشوار بود. به عنوان مثال، وقتی آقای بهشتی سال 44 عازم آلمان شدند ما با فاصله 6ماه ای به آلمان رفتیم. بار این قضیه و دشواری های گرفتن پاسپورت که بالاخره با پادرمیانی بعضی از مراجع حل شد، به دوش مادرم بود. به اضافه اینکه خانواده مبارزانی که با آقای بهشتی ارتباط داشتند با مادر من ارتباط داشتند. نمی شود گفت مادرم شخصیتی سیاسی بود اما طبیعتا در این فضا زندگی می کرد. محمدرضا بهشتی: ایشان روز جمعه را مخصوص وقت گذرانی با خانواده قرار داده بودند. در روز جمعه به کارهای خانه مثل باغچه کاری مشغول بودند و البته پختن غذا هم در روز جمعه نوبت ایشان بود. حتی این موضوع باعث شده بود که عده ای گلایه کنند که چطور آقای بهشتی در روز جمعه تلفن خانه اش را می کشد! حتی این موضوع به یک روزنامه هم در اوایل انقلاب هم کشیده شد که یک شخصی گفته بود که این آقا اصلا انقلابی نبود! ما روزهای جمعه به ایشان زنگ می زدیم و جواب ما را نمی داد. ملوک السادات بهشتی: مادر در جریان فضای سیاسی و اجتماعی کشور بودند. به این معنا که ایشان 16 ساله که بوده ازدواج می کند و به قم می آید. در محیط قم و به خاطر ارتباطاتی که شهید بهشتی با خانواده های افرادی همچون علامه طباطبایی و اما م(ره) داشت، مادر من هم خود به خود با خانواده های آن ها در ارتباط بودند. رفت و آمدها از قم به تهران و بعد به آلمان سخت بود و اگر همراهی مادرم نبود قطعا موضوع را برای پدرم سخت تر می کرد. محمدرضا بهشتی:موضوع مهم در رابطه مادر توانمندی ایشان در جمع کردن بین مطالعه و تحقیق علمی از یک طرف و تلاش برای داشتن یک روابط خوب و صمیمانه در داخل خانواده از طرف دیگر است. انصافا جمع کردن بین این وجوه هنرمندانه است. مرحوم بهشتی معتقد بود که کسانی می توانند پا به میدان اجتماعی بگذارند که در درون خانواده توفیقی داشته باشند. مرحوم بهشتی در هر دو عرصه فردی بود که در هر دو عرصه توفیق خوبی داشتند هرچند که عمر کوتاه 53 ساله داشتند. اینکه یک رابطه صمیمی همراه با یک احترام طبیعی و نه تحمیلی در داخل خانواده توانسته بود ایجاد کند بسیار جالب است. نوع رفتار مرحوم بهشتی با خانواده در خور مطالعه است. اینکه افراد خانواده در زندگی شخصی شان احساس کنند که تحت الشعاع این شخصیت بزرگ سیاسی قرار نگرفتند و در زندگیشان سایه او را احساس کنند و اینکه فرزندان با انتخاب خودشان جلو بروند از تاکیدات مرحوم بهشتی بوده است. ما هیچ جا با تحکم پدرم روبرو نمی شدیم. به خصوص درباره فضای دینی ایشان تحکم نمی کردند. این ها نشان دهنده یک ظرافت و هوشمندی است در اینکه فرد توانسته است مناسبات سالمی را در خانواده برقرار کند. این موضوعات نشان دهنده این است مرحوم شهید بهشتی تعادل خوبی را بین خانواده و فعالیت های سیاسی خودشان برقرار کرده بودند. خبرآنلاین: شاید الان که نسل سومی ها یا همان دهه شصت و هفتادی ها به آن دوران که نگاه می کنند احساس می کنند که قشر روحانیت در آن زمان قشر روشنفکری نبوده اند. اما جالب است که از شهید بهشتی به عنوان یک چهره دینی و روحانیت زندگی نسبتا روشنفکرانه ای داشته است، چطور این شخصیت در آن زمان و با توجه به نوع تفکر قاطبه روحانیون سنتی در ایشان شکل می گیرد؟ علیرضا بهشتی: وقتی آقای بهشتی می گوید که انسان یک موجود انتخاب گر است که باید خودش راهش را انتخاب کند که به راه خیر برود یا به راه شر، در مورد خانواده هم همین فکر را می کند. من یادم هست که قبل از انقلاب تلویزیون داشتیم در حالی که خانواده های مذهبی کمتر تلویزیون داشتند. ملوک السادات بهشتی: ایشان یک نوع شجاعت خاصی در پیش قدم شدن داشتند. نمونه اش آوردن رادیو در خانه برای گوش دادن به اخبار بود. شما حساب کنید در سال 41 - 42 که هیچ کس نزدیک چنین مسائلی نمی رفت، ما در خانه رادیو داشتیم. طبیعتا کل خانواده درجریان این مسائل قرار می گرفت. ایشان حتی همسرشان را تشویق به ادامه تحصیل می کردند. خبرآنلاین: یعنی تابو شکن بودند؟ ملوک السادات بهشتی: بله دقیقا یا حتی سدشکن بودند. حتی همسرشان را تشویق می کردند که رانندگی یاد بگیرند که این موضوع در آن زمان موضوع جا افتاده ای نبود. اینکه همسر یک روحانی که استاد حوزه هم هست رانندگی کند. شهید بهشتی من را به ادامه تحصیل بسیار تشویق می کردند و حتی وقتی که در سال های 59 یا 60 من دو فرزند خردسال داشتم و عملا دانشگاه ها بسته شده بود، باز هم ایشان من را تشویق می کردند و می گفتند الان که دانشگاه ها بسته است در خانه کار کن و من به راهنمایی ایشان مقاله می نوشتم و ترجمه می کردم و برای روزنامه ها می فرستادم. ایشان حتی ما را در بسیاری از جلسات همراه خود می بردند. من از 10سالگی همراه مادرم به جلسات مختلف مهندسین، پزشکان، بازاری ها و موتلفه می رفتم. من یادم هست جلسه ای بود که خانم ها هم به همراه آقایان حضور داشتند؛ از انتهای اتاق یکی از خانم ها بلند سوال کرد، پدرم آن خانم را تشویق کردند که سوالش را بلندتر بپرسد. در آن زمان اگر زنان در جلسات سیاسی شرکت می کردند سکوت می کردند و فقط مستمع بودند و کمتر کسی اجازه صحبت کردن به زنان می داد. این تشویق باعث شده بود که زنانی که اطراف ایشان یا آشنای ایشان بودند اعتماد به نفس پیدا کنند. من فکر می کنم این خیلی موثر بود که دخترهای خانواده هم این اعتماد به نفس را پیدا کنند که در جامعه حضور پیدا کنند. خبرآنلاین: در مورد حجاب چطور؟ آیا شده بود که به شما در مورد نوع حجاب شما تحکمی کنند؟ ملوک السادات بهشتی: من در یک دوران بسیار بحرانی یعنی در دوران بلوغ در آلمان بودم. در آنجا پوشیده بودن مساله بود. من ساعت ها با ایشان بحث می کردم و هرگز به منِ دخترشان نگفتند که حتما باید روسری سرت کنی یا حتما باید پوشیده باشی یا حتما باید جوراب مشکی بپوشی. هرگز ایشان به من نگفتند که چه نوع لباسی یا چه رنگی باید بپوشی. ایشان واقعا به آن کتاب نقش آزادی در تربیت کودکان اعتقاد داشتند. یعنی موضوع حجاب را به انتخاب دختر می گذاشتند و این خیلی مساله مهمی بود. من یادم هست که در آن زمان یک لباس کاملا سفید خریده بودم و وقتی ایران آمدم همان لباس را پوشیدم و یک چادر هم رویش پوشیدم. همه دوستانم تعجب کرده بودند که تو چرا این مدلی آمدی؟ تو چرا کفش سفید می پوشی؟! می خواهم بگویم که این موضوع برای یک خانواده روحانی عجیب بود اما تربیت شهید بهشتی باعث شد که من وقتی در آلمان به مقطع دبیرستان وارد شدم و کلاس هایمان هم مختلط بود، خودم انتخاب کنم که روسری بپوشم و سر کلاس بنشینم. این موضوع هم مورد بحث بسیاری از هم کلاسی هایم بود که من هم در این باره جوابشان را می دادم تا حدی که یک بار معلم دینی ما گفت بریم مسجد هامبورگ را ببینیم. یعنی اینقدر برخوردها منطقی بود و همه کلاس را به مسجد هامبورگ بردیم. خود شهید بهشتی هم چون مسلط به زبان آلمانی بود به همه سوال هایشان جواب دادند که بسیار اثر خوبی داشت. محمدرضا بهشتی:تربیت فرزندان نسبتی با تحکم و برخورد آمرانه ندارد در نوع مواجهه ایشان ملموس بود. من احساس می کردم که ایشان رفتارهای همه فرزندانشان را رصد می کند وهرکدام از فرزندان وقت جداگانه برای صحبت با پدر داشتیم. خبرآنلاین: یعنی هیچ کسی برای پدر نورچشمی نبود... ملوک السادات بهشتی: نه اصلا. ایشان برای هر کدام از ما برای صحبت کردن وقت می دادند مثلا می گفتند این وقت برای آقا علیرضا... محمدرضا بهشتی:حتی ایشان روز جمعه را مخصوص وقت گذرانی با خانواده قرار داده بودند. در روز جمعه به کارهای خانه مثل باغچه کاری مشغول بودند و البته پختن غذا هم در روز جمعه نوبت ایشان بود. حتی این موضوع باعث شده بود که عده ای گلایه کنند که چطور آقای بهشتی در روز جمعه تلفن خانه اش را می کشد! حتی این موضوع به یک روزنامه هم در اوایل انقلاب هم کشیده شد که یک شخصی گفته بود که این آقا اصلا انقلابی نبود! ما روزهای جمعه به ایشان زنگ می زدیم و جواب ما را نمی داد. در روزهای معمولی هم ما ساعت 10 شب می خوابیدیم و اول صبح همه ما بیدار بودیم که هنوز هم بر همان منوال هستیم. یک نکته ای که جالب بود این بود که من به سن بلوغ رسیده بودم و با مرحوم بهشتی در تپه های قیطریه به پیاده روی می رفتیم. یک روز حین پیاده روی ایشان آرام آرام در حیطه مسائل جنسی و بلوغ وارد شدند. الان که دوباره به آن موضوع فکر می کنم متوجه ظرافت ورود به این مساله از سوی ایشان نظرم را جلب می کند. ایشان همه مناسبات را رعایت می کردند که حریم شکنی هم صورت نگیرد. من الان دارم فکر می کنم که اگر من یک پسر داشتم چگونه باید این موضوع را با او در میان می گذاشتم! به نظر من برخلاف خیلی ها که این مسائل را تابو می کنند، مرحوم بهشتی با ظرافت خاصی این موضوع را با من در میان گذاشتند. ملوک السادات بهشتی: ما از ایشان پرسیدیم که چرا به این سطح از هجمه هایی که به سمت شما وجود دارد پاسخ نمی دهید؟! آخر شب هم بود و ایشان خیلی خسته بود. اما خیلی نکته جالبی گفتند؛ گفتند که باباجان میدانید این هجمه ها همه اش به خاطر حسادت است! وگرنه من کاری به کار کسی ندارم و وظیفه خودم را انجام میدهم. ایشان می گفت آنقدر زمان ما کم است که نباید فرصت را برای پاسخگویی به تهمت ها بگذاریم. این همفکری ها در حوزه های دیگر هم بود. مثلا درباره انتخاب رشته تحصیلی هم مطرح بود. من در آن زمان معدل خیلی خوبی داشتم و می توانستم در هر رشته ای که می خواهم وارد دانشگاه بشوم. من در معرض این بودم که دانشجوی پزشکی بشوم یا دنبال علاقه شخصی خودم که فلسفه بود بروم. ایشان به من گفتند برو با افرادی که در عرصه پزشکی یا اجتماعی هستند مشورت کن. ایشان من را سراغ افرادی فرستادند و من رفتم با دکتر پیمان و چند نفر دیگر صحبت کردم. ایشان به من گفتند که اگر بخواهی فلسفه بخوانی آخرسر باید معلم شوی و من از معلمی اصلا خوشم نمی آمد. یک نکته دیگری هم در این زمینه گفتند که اگر بخواهی در این رشته درس بخوانی ممکن است درباره آن چیزی که در باورهایت به آن رسیدی و بین معیشت و زندگی ات فاصله بیفتد، ببین می توانی در این موقع هم باورهایت را حفظ کنی و هم زندگی ات را کنی یا خیر. در آخر من به رشته پزشکی رفتم و بعد از 3 سال تغییر رشته دادم و همان فلسفه را خواندم. این موضوع فقط مخصوص به خانواده هم نبود. من یادم هست یک آقایی بود به اسم محمود جعفریان که در حوزه هنر کار می کرد اما خانواده بسیار مذهبی داشت اما با توصیه شهید بهشتی به دانشکده هنرهای زیبا رفته بود و فعالیت می کرد. یک روز نزد مرحوم بهشتی آمد و گفت که پدر من مدام سر سجاده نشسته است و مرا نفرین می کند که چرا در حوزه هنر درس می خوانم! یادم هست که مرحوم بهشتی بلافاصله بعد از شنیدن حرف های آن جوان که در حوزه عروسک سازی فعالیت می کرد، تلفن را برداشت و به پدر او زنگ زد و 20 دقیقه با او صحبت کرد و گفت که کار پسر شما کار بدی نیست و ما به چنین افرادی در جامعه نیاز داریم و این هم منافاتی با دین داری او ندارد. بالاخره پدر این جوان با صحبت های مرحوم بهشتی متقاعد شد و آن جوان هم کارش را ادامه داد. علیرضا بهشتی: وقتی آقای بهشتی می گوید که انسان یک موجود انتخاب گر است که باید خودش راهش را انتخاب کند که به راه خیر برود یا به راه شر، در مورد خانواده هم همین فکر را می کند. من یادم هست که قبل از انقلاب تلویزیون داشتیم در حالی که خانواده های مذهبی کمتر تلویزیون داشتند. خبرآنلاین: البته گفته می شود جز خانواده های مرفه بودید؟ علیرضا بهشتی: ما خانواده متوسطی بودیم و درآمد خانواده هم از راه کارمندی آموزش و پرورش بود. محمدرضا بهشتی: ایشان با مرحوم مادرم روزهای جمعه به صفائیه قم برای پیاده روی می رفتند. آن موقع هم بیشتر درخت و باغ بوده تا الان که دیگر تبدیل به ساختمان، پاساژ و مراکز تجاری شده است. آن زمان، این رفتار در قم خیلی غیرعادی بود و می گفتند که طلبه ای پیدا شده که روزهای جمعه با خانمش به صفائیه برای صفا می رود! ولی مرحوم بهشتی وقتی این را درست می دانست، انجام می داد. یا مثلا ایشان به خاطر لباسش اگر یک جایی درست می دانست که باید برود، دیگر ابایی نداشت. چون انتخاب کرده بود ایران، آلمان و اروپا با همین لباس می رفت. خبرآنلاین: اساسا شهید بهشتی نگاه اینگونه نداشتند که باید رفاه را کنار گذاشت؟نگاهی که بعضی روحانیت یا طیف مذهبی آن زمان داشتند؟ علیرضا بهشتی:خیر. ما یک رفاه نسبی داشتیم اما ولخرجی هم نمی کردیم. ایشان یک صندوق قرض الحسنه در خانه دایر کرده بود که اگر کسی می خواست بیشتر از پول تو جیبی اش پول بگیرد از آن صندوق پول اضافه می گرفت. برگردیم به بحث تلویزیون. ایشان هیچ وقت ما را کنترل نمی کرد که چه چیزی را ببینیم و چه چیزی را نبینیم. گویی این کنترل خرده خرده در درون ما رشد کرد که مثلا فلان چیز را می دیدیم یا فلان چیز را نمی دیدیم و تلویزیون را خاموش می کردیم. خود آقای بهشتی از همان زمانی که وارد زندگی شده است شروع به انتخاب گری کرده است. آن چیزهایی که احساس کرده خوب است حفظ کرده است و آن چیزی را که به نظرش بد بوده است کنار گذاشته است. مثلا ایشان در برهه ای وسواس شدید داشت و وقتی به قم می رود چند سالی روی خودش کار می کند و وسواس را کنار می گذارد. یا مثلا یک چیزهایی که هم لباسی هایش از روی سنت رعایت می کردند و نه دین، کنار می گذاشت. در آن موقع کمتر روحانی ای بود که رانندگی کند اما ایشان مقید بود که حتما با لباس روحانیت رانندگی کند. حتی ایشان در خارج و در هر شرایطی لباس روحانیت را کنار نمی گذاشتند. یا حتی زندگی ما شبیه زندگی بسیاری از روحانیون دیگر بود و من به شخصه بعد از شهادت ایشان بود که متوجه شدم روحانیون شیوه زندگی سنتی هم دارند. خبرآنلاین: کدام یک از دوستان ایشان زندگی شبیه به زندگی خانوادگی شهید بهشتی داشتند؟ علیرضا بهشتی: مثلا آقای باهنر، آقای مفتح، آقای مطهری و آقای طالقانی هم نوع زندگیشان شبیه ما بود. البته با دیگر روحانیون هم رفت و امد داشتند اما نوع زندگی مختص به خودش را برگزیده بود. هرچند این موضوع در مقطعی مساله ساز هم شد؛ زمانی که ایشان در سال ۱۳۴۹ گزارش مرکز اسلامی هامبورگ را در حسینیه ارشاد ارائه کرد درباره نوع پوشش همسر و دختر شهید بهشتی از ایشان سوال کردند که ایشا ...

ادامه مطلب  

وقتی مسئولان به فکر ساخت و ساز باشند!  

درخواست حذف این مطلب
شهر و استان کرمانشاه دارای پیشینه فرهنگی و تاریخی است و از نظر جغرافیایی در نقطه ای قرار دارد که می تواند موجب تعامل و اثرگذاری بر همسایگان باشد اما متأسفانه دانشگاه رازی کرمانشاه به عنوان یکی از پایگاه های مهمی که باید این نقش را ایفا نماید مسیر را گم کرده است. از دانشگاه رازی کرمانشاه انتظار می رود در تربیت و آموزش دانشجویان مسائل مختلفی اعم از آموزشی صنفی فرهنگی و حتی سیاسی را در نظر بگیرد تا بتواند عمق نفوذ و تأثیرگذاری خود را در منطقه بالا ببرد اما دانشگاه به جای همه این مسائل تقریباً تمام توان خود را صرف ساخت و ساز کرده است. به عنوان یک ...

ادامه مطلب  

«زیر پای مادر»؛ آدم های تلخ و دیالوگ های سخت!  

درخواست حذف این مطلب
روزنامه هفت صبح - مرجان فاطمی: قبول داریم که «زیر پای مادر» به نسبت سریال «نفس»، مخاطبان بیشتری را جذب کرده و در مناسبت رمضان موفق تر ظاهر شده اما نمی توانیم آن را سریال خوبی بدانیم و نقاط قوت آن را برجسته کنیم. زیر پای مادر، سریال درجه یکی نیست. نقدهای زیادی به آن وارد است و از بسیاری از نقاط ضعفش نمی شود راحت گذشت. مهم ترین انتقادها متوجه فیلمنامه آن است که به قلم سعید نعمت الله نوشته شده.قصد داشتیم مصاحبه ای مفصل با این نویسنده داشته باشیم و نقدها را با خودش در میان بگذاریم اما به دلایلی امکانش فراهم نشد برای همین هم بدون حضور این نویسنده ابهامات، سوالات و نقدهایمان را مطرح کردیم.چهار دلیل برای این که معتقدیم «زیر پای مادر» سریال خوبی نیستبیش از اندازه تلخ: حتی در بدترین شرایط زندگی هم یک سری اتفاق خوب و مثبت وجود دارد که آدم ها را دلخوش کند. اما معلوم نیست چرا در «زیر پای مادر» همه چیز تا این حد سیاه و تیره است. مخاطب با یک سری شخصیت عصبی، شکست خورده، غمگین و خانه خراب رو به روست که انگار قرار نیست آرامشی در زندگی شان تجربه کنند. همه درگیر بحران هایی هستند که شاید در شرایط عادی چندان هم بحران به نظر نرسند یا خیلی راحت تر از چیزی که می بینیم قابل حل باشند. اما سریال ترجیح می دهد این بحران و تلخی را به طرز اغراق شده ای بزرگ جلوه دهد.چرا داد می زنید؟ «زیر پای مادر» برای مناسبت رمضان در نظر گرفته شده و بعد از افطار و مناجات روی آنتن می رود. طبیعتا انتظار می رود یک مقدار به آرامش روحی روزه داران هم کمک کند اما نکته بارز این سریال، دعوا و جنجال و پرخاشگری است. شخصیت ها مدام برای هم شاخ و شانه می کشند، مدام سر هم داد می زنند، مدام دل شان می خواهد آن یکی را سر جایش بنشانند. نتیجه اش هم این می شود که ساعت های بعد از افطار در منزل مخاطبان به جای آرامش و حس خوب، صرف شنیدن یک سری داد و هوار می شود.دیالوگ های طولانی: درست است که استفاده از دیالوگ های طولانی و پیچیده، جزو ویژگی های بارز فیلمنامه های سعید نعمت الله است اما این طولانی بودن و پیچیدگی وقتی از حد بگذرد از یک جایی به بعد آزاردهنده می شود. اینکه بازیگران در یک لوکیشن ثابت کنار هم بنشینند و یک حرف معمولی را یک ربع طول بدهند که اسمش نمی شود سبک نویسندگی! پس اینجا کارگردانی به چه کاری می آید؟ در سریال زیر پای مادر، دیالوگ و تصویر در اختیار هم نیستند. همه چیز بر پایه دیالوگ می چرخد و شباهت زیادی به نمایش رادیویی پیدا کرده.شخصیت های اغراق شده: شخصیت های سریال «زیر پای مادر» رئال و قابل درک نیستند. انگار در دنیای دیگری زندگی می کنند و ما نه با شیوه زندگی شان ارتباط برقرار می کنیم و نه حرف زدن شان را می فهمیم. مثلا رخساره نمونه بارز یک فرشته است که حتی یک اشتباه هم در زندگی اش ندارد. کبابی و قاچاقچی فلسفی صحبت می کنند و حرفه ای شان از دل کتاب های ادبی بیرون می آید. برادرها هنوز یقه پاره می کنند و همه چیز طوری پیش می رود که مخاطب گمان می کند دارد کاراکترهای فیلمفارسی های قدیمی را در بستر ناملموس فلسفی تماشا می کند.این شخصیت های تکراریواکاوی تشابه میان کاراکترهای سریال زیر پای مادر با سایر سریال هایی که به قلم سعید نعمت الله نوشته شده اند.اگر به دیالوگ های طولانی و داد و هوارها و فضای تلخ سریال «زیر پای مادر» کاری نداشته باشیم و هیچ نقدی هم به آن هاوارد نکنیم از یک مسئله نمی توانیم راحت بگذریم؛ اینکه تمام کاراکترهای سریال، یک جورهایی برایمان آشنا هستند. سعید نعمت الله از یک طرف تمایل زیادی به استفاده از بازیگرهای تکراری کارهای قبلی اش دارد و از طرف دیگر به یک سری کاراکتر ثابت در کارهایش وفادار است. اگر کاراکترهای سریال «زیر پای مادر» را کنار هم فهرست کنیم، متوجه می شویم که هرکدام از آنها به لحاظ ویژگی های درونی و رفتاری و جایگاهی که در خانواده و اجتماع دارند، برایمان آشنا هستند. چون بارها و بارها مشابه شان را در کارهای خود نعمت الله دیده ایم و با سرگذشت شان آشنایی داریم. وقتی رخساره را می بینیم بدون این که بخواهیم ذهنمان یکراست می رود سراغ مدینه. از خلیل یاد همان پدرهای متعهد و تنهای سریال های دیوار، پشت بام تهران و مادرانه می افتیم. اشکان را قبلا در سریال های دیوار و مدینه دیده ایم و اسماعیل نفر اصلا برایمان ناشناخته نیست. تشابه هرکدام از کاراکترهای سریال را با سایر سریال های این نویسنده بررسی می کنیم.رخساره؛ پریوش نظریهسابقه همکاری با نعمت الله: سریال مدینهکاراکترهای مشابه: مدینهتحلیل کاراکتر: کاراکتر رخساره به طور کامل از داخل سریال مدینه سیروس مقدم آمده. حتی گریم این بازیگر هم تغییری نکرده است. مدینه زنی تنها بود که بعد از مرگ همسرش با پسر ناتنی اش زندگی می کرد. زنی مدبر و مدیر. اشتباهی ازش سر نمی زد، همه قبولش داشتند، حرفش حرف حق بود، زحمت می کشید، کارآفرینی می کرد و خلاصه هیچ نقطه تاریکی در زندگی اش نداشت. رخساره هم چیزی غیر از این نیست. اینجا هم برای کسی مادری می کند که دخترش نیست. همسرش را از دست داده و حالا قاب می سازد و زندگی می گذارند. «رخساره» به لحاظ جایگاه اجتماعی عین مدینه است. همه قبولش دارند، روی اسمش قسم می خورند و... جالب اینجاست که حتی لحن صحبت کردن رخساره هم با مدینه تفاوتی ندارد. شاید تنها فرقش این باشد که در این سریال نیم نگاه عاشقانه ای هم دارد که در مدینه چنین نگاهی وجود نداشت.آتنه/ بهناز جعفریسابقه همکاری با نعمت الله: نداردکاراکترهای مشابه: رعنا، افسانه و اخترتحلیل کاراکتر: برای آنهایی که سریال های سعید نعمت الله را دیده اند، شخصیت آتنه، جدید و دور از ذهن نیست. در سریال های مختلفی که براساس فیلمنامه های نعمت الله ساخته شده، ما از این جنس کاراکتر زیاد دیده ایم. زنی خوش گذران که به خاطر رسیدن به آرزوهایش شوهر و بچه اش را رها می کند و حالا بعد از سال ها، پشیمان بر می گردد و می خواهد مادری کند. شخصیت رعنا با بازی لعیا زنگنه در «مادرانه» غیر از این بود؟ آتنه بلندپرواز است، دلش می خواهد به جایگاه بلندی در زندگی برسد اما نهایتا پشیمان بر می گردد و می بیند جایی بین خانو ...

ادامه مطلب  

«زیر پای مادر»؛ آدم های تلخ و دیالوگ های سخت!  

درخواست حذف این مطلب
قصد داشتیم مصاحبه ای مفصل با این نویسنده داشته باشیم و نقدها را با خودش در میان بگذاریم اما به دلایلی امکانش فراهم نشد برای همین هم بدون حضور این نویسنده ابهامات، سوالات و نقدهایمان را مطرح کردیم.چهار دلیل برای این که معتقدیم «زیر پای مادر» سریال خوبی نیستبیش از اندازه تلخ: حتی در بدترین شرایط زندگی هم یک سری اتفاق خوب و مثبت وجود دارد که آدم ها را دلخوش کند. اما معلوم نیست چرا در «زیر پای مادر» همه چیز تا این حد سیاه و تیره است. مخاطب با یک سری شخصیت عصبی، شکست خورده، غمگین و خانه خراب رو به روست که انگار قرار نیست آرامشی در زندگی شان تجربه کنند. همه درگیر بحران هایی هستند که شاید در شرایط عادی چندان هم بحران به نظر نرسند یا خیلی راحت تر از چیزی که می بینیم قابل حل باشند. اما سریال ترجیح می دهد این بحران و تلخی را به طرز اغراق شده ای بزرگ جلوه دهد.چرا داد می زنید؟ «زیر پای مادر» برای مناسبت رمضان در نظر گرفته شده و بعد از افطار و مناجات روی آنتن می رود. طبیعتا انتظار می رود یک مقدار به آرامش روحی روزه داران هم کمک کند اما نکته بارز این سریال، دعوا و جنجال و پرخاشگری است. شخصیت ها مدام برای هم شاخ و شانه می کشند، مدام سر هم داد می زنند، مدام دل شان می خواهد آن یکی را سر جایش بنشانند. نتیجه اش هم این می شود که ساعت های بعد از افطار در منزل مخاطبان به جای آرامش و حس خوب، صرف شنیدن یک سری داد و هوار می شود.دیالوگ های طولانی: درست است که استفاده از دیالوگ های طولانی و پیچیده، جزو ویژگی های بارز فیلمنامه های سعید نعمت الله است اما این طولانی بودن و پیچیدگی وقتی از حد بگذرد از یک جایی به بعد آزاردهنده می شود. اینکه بازیگران در یک لوکیشن ثابت کنار هم بنشینند و یک حرف معمولی را یک ربع طول بدهند که اسمش نمی شود سبک نویسندگی! پس اینجا کارگردانی به چه کاری می آید؟ در سریال زیر پای مادر، دیالوگ و تصویر در اختیار هم نیستند. همه چیز بر پایه دیالوگ می چرخد و شباهت زیادی به نمایش رادیویی پیدا کرده.شخصیت های اغراق شده: شخصیت های سریال «زیر پای مادر» رئال و قابل درک نیستند. انگار در دنیای دیگری زندگی می کنند و ما نه با شیوه زندگی شان ارتباط برقرار می کنیم و نه حرف زدن شان را می فهمیم. مثلا رخساره نمونه بارز یک فرشته است که حتی یک اشتباه هم در زندگی اش ندارد. کبابی و قاچاقچی فلسفی صحبت می کنند و حرفه ای شان از دل کتاب های ادبی بیرون می آید. برادرها هنوز یقه پاره می کنند و همه چیز طوری پیش می رود که مخاطب گمان می کند دارد کاراکترهای فیلمفارسی های قدیمی را در بستر ناملموس فلسفی تماشا می کند.این شخصیت های تکراریواکاوی تشابه میان کاراکترهای سریال زیر پای مادر با سایر سریال هایی که به قلم سعید نعمت الله نوشته شده اند.اگر به دیالوگ های طولانی و داد و هوارها و فضای تلخ سریال «زیر پای مادر» کاری نداشته باشیم و هیچ نقدی هم به آن هاوارد نکنیم از یک مسئله نمی توانیم راحت بگذریم؛ اینکه تمام کاراکترهای سریال، یک جورهایی برایمان آشنا هستند. سعید نعمت الله از یک طرف تمایل زیادی به استفاده از بازیگرهای تکراری کارهای قبلی اش دارد و از طرف دیگر به یک سری کاراکتر ثابت در کارهایش وفادار است.اگر کاراکترهای سریال «زیر پای مادر» را کنار هم فهرست کنیم، متوجه می شویم که هرکدام از آنها به لحاظ ویژگی های درونی و رفتاری و جایگاهی که در خانواده و اجتماع دارند، برایمان آشنا هستند. چون بارها و بارها مشابه شان را در کارهای خود نعمت الله دیده ایم و با سرگذشت شان آشنایی داریم.وقتی رخساره را می بینیم بدون این که بخواهیم ذهنمان یکراست می رود سراغ مدینه. از خلیل یاد همان پدرهای متعهد و تنهای سریال های دیوار، پشت بام تهران و مادرانه می افتیم. اشکان را قبلا در سریال های دیوار و مدینه دیده ایم و اسماعیل نفر اصلا برایمان ناشناخته نیست. تشابه هرکدام از کاراکترهای سریال را با سایر سریال های این نویسنده بررسی می کنیم.رخساره؛ پریوش نظریهسابقه همکاری با نعمت الله: سریال مدینهکاراکترهای مشابه: مدینهتحلیل کاراکتر: کاراکتر رخساره به طور کامل از داخل سریال مدینه سیروس مقدم آمده. حتی گریم این بازیگر هم تغییری نکرده است. مدینه زنی تنها بود که بعد از مرگ همسرش با پسر ناتنی اش زندگی می کرد. زنی مدبر و مدیر. اشتباهی ازش سر نمی زد، همه قبولش داشتند، حرفش حرف حق بود، زحمت می کشید، کارآفرینی می کرد و خلاصه هیچ نقطه تاریکی در زندگی اش نداشت. رخساره هم چیزی غیر از این نیست. اینجا هم برای کسی مادری می کند که دخترش نیست. همسرش را از دست داده و حالا قاب می سازد و زندگی می گذارند.«رخساره» به لحاظ جایگاه اجتماعی عین مدینه است. همه قبولش دارند، روی اسمش قسم می خورند و... جالب اینجاست که حتی لحن صحبت کردن رخساره هم با مدینه تفاوتی ندارد. شاید تنها فرقش این باشد که در این سریال نیم نگاه عاشقانه ای هم دارد که در مدینه چنین نگاهی وجود نداشت.آتنه/ بهناز جعفریسابقه همکاری با نعمت الله: نداردکاراکترهای مشابه: رعنا، افسانه و اخترتحلیل کاراکتر: برای آنهایی که سریال های سعید نعمت الله را دیده اند، شخصیت آتنه، جدید و دور از ذهن نیست. در سریال های مختلفی که براساس فیلمنامه های نعمت الله ساخته شده، ما از این جنس کاراکتر زیاد دیده ایم. زنی خوش گذران که به خاطر رسیدن به آرزوهایش شوهر و بچه اش را رها می کند و حالا بعد از سال ها، پشیمان بر می گردد و می خواهد مادری کند. شخصیت رعنا با بازی لعیا زنگنه در «مادرانه» غیر از این بود؟ آتنه بلندپرواز است، دلش می خواهد به جایگاه بلندی در زندگی برسد اما نهایتا پشیمان بر می گردد و می بیند جایی بین خانواده ندارد. تنها و سرگردان می شود و آرزوی بخشیده شدن دارد. از این منظر، شخصیت شباهت زیادی به افسانه سریال «شیدایی» یا اختر نمدزن «پشت بام تهران» هم دارد. انگار آتنه از برآیند نقش های «رعنا»، «افسا ...

ادامه مطلب  

قهرمان های معمولی با زبان شاعرانه/ شهرزاد ۲ نیامده حاشیه ساز شد  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش بولتن نیوز، تیتر مهمترین خبرهای امروز 21 خرداد ماه 96، به صورت هایپرلینک در زیر آمده که شما می توانید با کلیک بر روی آنها به صورت اختصاصی وارد آن مطلب شوید؛ البته متن کامل این مطالب در ادامه مطلب نیز آمده است و شما می توانید متن کامل و تصاویر مرتبط عناوین را در ادامه مشاهده فرمایید. مشروح اخبارمستند«داریا»روایتی میدانی ازجنایات داعشمستند «داریا» که به روایت بخشی از جنایات داعش می پردازد در مرکز رسانه ای عهد تولید شده است و به زودی از رسانه ملی به نمایش در می آید. محمدحسین رضایی کارگردان مستند «داریا» با اشاره به سوژه مستند گفت: داریا شهری با اکثریت اهل سنت در سوریه است و در این شهر تنها 4 خانواده شیعه زندگی می کردند و بدون هیچ گونه اختلاف و مشکلی سالیان سال امنیت در این شهر برقرار بود. وی ادامه داد: با شکل گیری گروه تروریستی داعش از حدود سه سال پیش این شهر به تصرف آنها در آمد و تا 5 ماه پیش در اختیار تروریست های داعشی بود. رضایی در خصوص اقدامات انجام شده داعش در شهر داریا اظهار کرد: پس از آزاد سازی شهر داریا مشخص شد که داعش برای هیچ کدام از مذاهب اسلامی ارزشی قائل نیست زیرا در این مدت هم حرم حضرت سکینه را تخریب کرده بودند و هم مسجد جامع اهل سنت را که تا چند سال پیش نمازهای با شکوهی در آن برگزار می شد. این کارگردان مستند با اشاره به شیوه روایت مستند «داریا» گفت: برای روایت این مستند از سید رضی واحدی، تولیت حرم حضرت سکینه استفاده کرده ایم و با وی روایت زندگی و نابودی شهر داریا را انجام داده ایم. رضایی انگیزه خود از ساخت این مستند را علاقه شخصی اش به حضرت سکینه دانست و اظهار کرد: به دلیل غربت حضرت سکینه علاقه داشتم کاری برای ایشان انجام دهم تا اینکه بعد از سفر به سوریه، ایده این مستند به ذهنم آمد. گفتنی است مستند «داریا» توسط مرکز رسانه ای عهد و به کارگردانی محمد حسین رضایی و همکاری گروه روایت مقاومت در بهمن ماه سال گذشته در داریا فیلم برداری شده و اکنون در مراحل پایانی تنظیم و تدوین است. آدم های زیر پای مادر چقدر شبیه آدم های اطرافند؟ دیالوگ های پرتکلف پاشنه آشیل سریال رمضانی شبکه یکزیر پای مادر که از ابتدای ماه مبارک رمضان در یکی زا پربیننده ترین ساعت ها روی آنتن شبکه یک سیما می رود تا چه حد به زندگی واقعی شباهت دارد؟به گزارش بولتن نیوز، زندگی جاری در این سریال تا چه حد به زندگی واقعی آدم ها، زندگی همان کسانی که از پس ساعت های طولانی روزه داری پای تلویزیون می نشینند شبیه است؟ ما آدم ها چقدر با این آهنگ صحبت می کنیم؟چقدر بالا و پاییم به لحنمان می دهیم تا آهنگ کلاممان حفظ شود؟ آیا صرف هزینه های گزاف برای ساخت چنین سریال هایی مفید است؟آدم های این سریال گویا از جایی دیگر آمده اند. از سرزمینی که مردمانش برای گفتن یک جمله ترجیع بندی انتخاب می کنند و وقتی می خواهند معترض شوند به عمل مردی که سرهنگ نام دارد، بارها از ترکیب کلمات سنگ و سرهنگ استفاده می کنند. می توان این سبک دیالوگ نویسی را تلاشی نافرجام برای تکرار نمونه های قدیمی تر دانست. سریال میوه ممنوعه که کاراکترهایش در عین بارو پذیری از کلمات آهنگین و مثال های ادبیات بهره می بردند و اتفاقاً همین ابزار به کمک معرفی بیشتر شخصیتشان آمده بود.سریال زیر پای مادر، مضمونی خانوادگی دارد. داستان درباره زنی است که کودکش را در گهواره رها کرده و برای بیست سال رفته است. ازدواج مجدد نافرجام و شغلی غیرقانونی، روح و جانش را آزرده و حالا از پس بیست سال فرزندش را می خواهد و تلاش می کند گره ها با ازدواج پسرش با دخترخوانده برادرش محکم تر شود.به نظر می رسد سریال در نشان دادن عشقی پاک میان دو جوان چندان توفیقی نداشته است. درحالی که تمام شخصیت های داستان از مادر و پدربزرگ و پدر و ... درباره عشق صحبت می کنند، بیننده نمود خارجی از عشق نمی بیند و حتی برخی با تعجب از تلاش های مادر برای این پیوند داستان را دنبال می کنند.سریال زیر پای مادر که پیش تر نام لبخند رخساره را داشت، با دیالوگ های پرتکلف و آدم هایی که اطراف ما نمونه هایشان چندان یافت نمی شود، سریال پرقدرتی نیست.پیش ازاین نیز بهرنگ توفیقی، کارگردان سریال زیر پای مادر با همکاری سعید نعمت الله و تیم کنونی بازیگران، سریال پشت بام تهران را ساخت که البته این سریال هرچند در زمان خود توانست توفیقی نسبی در جذب بیننده داشته باشد اما از همان ضعف دیالوگ های پرتکلف و آدم های مصنوعی رنج می برد.آنچه سبب می شود سریال ها و فیلم های تلویزیونی که جمعیتی 80 میلیون نفری را مخاطب دارند، بتوانند تأثیری مثبت بر فضای عمومی بگذارند، میزان پایبندی شان به واقعیت است و ملموس بودن زندگی آدم ها.پیام سریال زیر پای مادر برای بینندگان پیست؟ می شود زنی پس از دو ازدواج نافرجام و زندان و بدهی و ... بخشیده شود؟هرچند می شود باور قضاوت درباره آدمیان را به نقد کشید اما متأسفانه سازندگان سریال در رساندن این مفهوم توفیق چندانی نداشته اند و نتوانسته اند به بیننده این حس را القا کنند که آدم ها خاکستری اند، نه یکسره خوب و نه یکسره بد.از سوی دیگر نقطه ضعیف مشهود جا نیفتادن آدم ها در نقش هایشان است. کامبیز دیرباز در نقش "خلیل کبابی" چندان قابل باور ظاهرنشده است. نه دیالوگ هایی که از دهانش خارج می شود شبیه کسانی است که عاشق شغلشان هستند، آن هم کبابی و نه ظاهر و منشش به کسانی شباهت دارد که برای خلاصی از خاطرات همسر رفته، زندگی در شهری دیگر را پذیرا شده اند.مجید نوروزی در نقش اشکان نیز نه عشقی قابل باور را نمایش می دهد و نه فرزندی سرگشته و تشنه مادر را. دیالوگ هایی که از دهان این پسر و پدر خارج می شود به همان میزان نچسب و نامأنوس است که دیالوگ های بهناز جعفری در نقش آتنه.او نمی تواند به بیننده بباوراند زندگی سختی را که پشت سر گذاشته است. بازی علیرضا آرا در نقش صدرا، برادر آتنه نیز به شدت مصنوعی است. اگر حرف های کسی دیگر در دهان وی قرار داده شده و روابط پدر و مادر خانواده با بازی مریم بوبانی و بهزاد فراهانی نیز به درستی درنیامده است.لوطی منشی مردان داستان از لابه لای حرف هایشان باید بیرون بزند نه عملشان و این ضعف می تواند هم ریشه در فیلم نامه و هم ریشه در کارگردانی داشته باشد.زیر پای مادر متأسفانه در پربیننده ترین ایام تلویزیون حرفی برای گفتن ندارد. کادربندی ها و حرکت دوربین و ... به کمک آمده اند تا بلکه از محتوای نه چندان جذاب، سریالی جذاب به عمل آید که نیامده است.«رویا نونهالی» جایزه بازیگری جشنواره آمریکایی را ربودرویا نونهالی بازیگر سرشناس سینما برای بازی در فیلم کوتاه «هایلایت» جایزه بازیگری جشنواره آمریکا را از آن خود کرد. فیلم کوتاه «هایلایت» به کارگردانی شهرزاد دادگر در نخستین حضور بین المللی خود موفق به کسب جایزه بازیگری جشنواره festigiouss با عنوان «زن الهام بخش در فیلم» شد. گفتنی است این جشنواره به صورت رقابت ماهانه و با حمایت وب سایت imdb در لس آنجلس برگزار می شود و این جایزه در دوره رقابتی ماه می میلادی کسب شده است.در این فیلم کوتاه رویا نونهالی، نسیم ادبی، ساناز مصباح، رابعه مدنی، شفق شکری و بهناز جعفری هنرنمایی کرده اند.دیگر عوامل این فیلم کوتاه عبارتند از: نویسندگان: شهرزاد دادگر و پانته آ حسینی، فیلم بردار: وحید ابراهیمی، صداگذاری و میکس: علیرضا علویان، تدوین و تصحیح رنگ: نیما دبیرزاده، طراح صحنه و لباس: مهشید جوادی، صدابردار: وحید رضویان، طراح چهره پردازی: پریا روشن، گروه کارگردانی: نادر خالدیان، اشکان آرش کیا، مدیر تولید: علی اکبر کرمی، تهیه کننده: سعید هنرآموز و نیما دبیرزاده، مجری طرح: شرکت فیلم سازی و پژوهش های سینمایی هیلاجسینمای کودک رنگ باخت، احیا نشدماه قبل یکی از انیمیشن های دیزنی سکوی فروش جهانی را از آن خود کرد. جدیدترین انیمیشن استودیوی دریم ورکس موفق شد برای چند هفته متوالی صدرنشین باکس آفیس باقی بماند. «بچه رئیس» که با بودجه ۱۲۵۵ میلیون دلاری تولید شده، تا چند برابر هزینه تولید را توسط اکران در سراسر جهان به دست آورد. این درحالی بود که «دیو و دلبر» نیز از مرز یک میلیارد دلار عبور کرد. در واقع در همین بهار گذشته، فیلم های اول تا سوم جدول فروش جهانی متعلق به انیمیشن هایی در گونه کودک بود و این وضعیت لااقل یک ماه با فیلم های مختلف ادامه پیدا کرد. در واقع در حالی که سینمای جهان در تسخیر ژانر کودک است، سینمای کودک و نوجوان کشور درجا می زند و هیچ اتفاق مثبت و رو به جلویی در این ژانر نمی افتد. جشنواره بخشنامه ای فیلم کودک و نوجوان نیز که معلوم نیست به چه دلیلی به برگزاری مستمر خود ادامه می دهد، هرساله با فیلم هایی نسبتا ضعیف، تکراری و البته بدون نمایش آثار با کیفیت جدید بودجه های محدود این حوزه را صرف ریخت و پاش های جشنواره ای می کند و در عوض تولید موفقی صورت نمی گیرد و کارگردان های سینمای کودک عمدتا گلایه دارند.به گزارش بولتن نیوز، چندی پیش صادق صادق دقیقی در یادداشتی نوشت: امان از سینمای کودک که من فیلمساز را هر روز با تمام غرورم مجاب می کند تا به شورای کودک التماس کنم فیلمنامه ام خوب است، قهرمان دارد، کودک در داستان فیلم غرق می شود، همذات پنداری می کند، الگو می گیرد؛ نه از مدل غربی، بلکه از فرهنگ و تمدن ایران زمین الگو می گیرد. اما برای او که تمدن مهم نیست! مهم نیست که تو روی فیلمنامه ات 2 سال کار کرده ای، وقت گذاشته ای، عمر گذاشته ای، از جیب خورده ای و...، مهم آن است که فیلمنامه ات به صورت انشا خوانده شود، بعد هم بگویند خوب نیست، در راستای سیاست نیست.تهیه کنندگان با سابقه سینمای کودک نیز از اوضاع رضایت ندارند. محمد نیک بین، تهیه کننده سینما در آستانه برگزاری سی امین جشنواره فیلم کودک و نوجوان در گفت وگویی با سینماپرس با اشاره به مشکلات موجود در سینمای کوک و نوجوان می گوید: طیف گسترده ای از جامعه را کودکان و نوجوانان تشکیل می دهند و بدیهی است که این طیف نیاز به سینمایی مختص به خود دارند و مسؤولان سینمای ایران باید مانند دست اندرکاران سینمای جهان خوراک مناسبی را برای این نسل فراهم کنند اما متأسفانه سال هاست که به دلیل مشکلات پایه ای متعدد این سینما روز به روز کوچک تر از قبل شده است. وی می افزاید: این وظیفه دست اندرکاران و مدیران سینمایی است که فیلمسازان و تهیه کنندگان دغدغه مند سینمای کودک را برای ساخت فیلم های کودک ترغیب و تشویق کنند اما متأسفانه مدت هاست هیچ تشویقی برای تولید فیلم کودک وجود ندارد.این تهیه کننده با اشاره به اهمیت فیلمنامه های مناسب برای تهیه و تولید فیلم برای کودکان و نوجوانان، معتقد است: فقدان فیلمنامه مناسب، شکست در گیشه و عدم حمایت مدیران باعث رکود سینمای کودک شده است و اگر مسؤولان سینمای کودک دغدغه ای برای رونق مجدد این گونه مهم سینمایی دارند باید نسبت به این موضوعات توجه نشان داده و معضلات آن را رفع کنند. ما در وهله اول نیاز به سناریوهای جذاب و پرکشش برای کودکان نسل امروز داریم؛ همانطور که در تمام عرصه ها ما شاهد پیشرفت بوده ایم در نگارش سناریوی مختص کودکان نیز باید پیشرفت کنیم و براساس ذائقه امروز کودکان و نوجوانان فیلمنامه ها را بنویسیم اما متأسفانه اغلب فیلمنامه نویسان و کارگردانان حوزه سینمای کودک در دهه های گذشته مانده اند و در همان روزگار در حال درجازدن هستند. از سوی دیگر مسؤولان باید تدبیری برای اکران فیلم های کودک در زمان و فصول مناسب داشته باشند تا این آثار بتواند بازگشت اقتصادی داشته باشد و سرمایه گذاران فعال را مجاب به سرمایه گذاری برای تولید اینگونه آثار کند. این تهیه کننده سینمای کودک خاطرنشان کرد: من به عنوان یک تهیه کننده ای که در کارنامه سینمایی ام تجربه تولید ۲ فیلم «کاکادو» و «کاغذ خروس نشان» را دارم به دلیل مشکلاتی که برای این فیلم ها پیش آمد خیلی سخت می پذیرم که مجددا به سمت تولید فیلم در سینمای کودک بروم مگر آنکه فیلمنامه ای به دستم برسد که کشش لازم را برای جذب کودکان امروزی دارا باشد و از سوی دیگر مسؤولان و مدیران سینمایی این تعهد را به من بدهند که از فیلمم در زمان قبل و بعد از تولید حمایت می کنند و اکران مناسبی را برای آن در نظر می گیرند. نیک بین سپس با بیان اینکه «کاکادو» در زمان تولید با توقیف مواجه شد و مدیران سینمایی به «کاغذ خروس نشان» بی توجهی کردند، اظهار داشت: تمام اینها در صورتی بود که این دو فیلم قابلیت آن را داشتند که در گیشه با موفقیت روبه رو شوند و مخاطبان زیادی را به سمت خود جذب کنند اما بی تدبیری مدیران وقت سینمایی باعث شد تمام زحمات ما بر باد رود. در دوران طلایی سینمای کودک مدیران سینمایی، سینماگران و فیلمسازان را تشویق می کردند در این گونه سینمایی که با استقبال بسیار زیاد مردم روبه رو بود مبادرت به ساخت فیلم کنند و سیاست بسیار خوبی وجود داشت که از فیلم های کودک حمایت می شد اما زمانی که مدیران جدید جایگزین مدیران قبلی شدند سینمای کودک کم کم رنگ باخت و تا به امروز هم نتوانسته احیا شود. همچنین علی قوی تن، کارگردان فیلم سینمایی «پرواز بادبادک ها» درباره سیاست های اشتباه مسؤولان سینمایی در حوزه سینمای کودک و نوجوان گفت: مدیران، مسؤولان و سیاست گذاران سینمای کودک و نوجوان هیچ حمایتی از فیلمسازان سینمای کودک به عمل نمی آورند. بنده به عنوان یک فیلمساز مستقل نه در اکران فیلم هایم حمایت می شوم و نه از پشتیبانی در زمان تولید و پیش تولید بهره می برم؛ مسؤولان صدای من و امثال من را در نطفه خفه می کنند و اصلا نمی خواهند نام و نشانی از ما باقی باشد. این سینماگر تصریح کرد: اعضای شورای راهبردی سینمای کودک مانند خانم مرضیه برومند که البته بنده برای ایشان احترام زیادی قائل هستم می خواهند تمام فیلمسازانی که درباره کودکان و نوجوانان طی تمام این سال ها مبادرت به ساخت فیلم کرده اند حرفی نزنند و سهم آنها را به طور کل نادیده بگیرند و به همین علت است که همواره به این دست از فیلمسازان بی توجهی و بی محلی صورت می گیرد و هیچ کس از آنها حمایت نمی کند اما در عوض برخی فیلمسازان خاص بودجه های هنگفتی برای تولید آثار سفارشی برای کودکان دریافت می کنند. کارگردان فیلم سینمایی «سنجاقک های برکه سبز» سپس با تأکید بر اینکه شورای راهبردی سینمای کودک هیچ عایدی مثبتی در پی نداشت، اظهار داشت: متأسفانه طی سال های اخیر ما فقط شاهد حق کشی و حق خوری از سوی مسؤولان و سیاست گذاران سینمای کودک و نوجوان بوده ایم. فیلمسازان سینمای برای کودک و درباره کودک باید همواره در کنار هم باشند و بتوانند از مواهب سینما به طور یکسان بهره مند شوند اما متأسفانه برخی از آنها به امثال من اصلا احترام نمی گذارند، ما را به طور کل نمی بینند و فراموش مان کرده اند؛ با یک نگاه تند و تیز همواره به ما «نه» می گویند و می خواهند مانع از حضور و فعالیت مان شوند.قهرمان های معمولی با زبان شاعرانهشخصیت پردازی ها و نوع دیالوگ های این سریال با واکنش های متفاوتی روبرو شده است. اغراق در شکل بیان دیالوگ ها و وجه شاعرانه و استعاری بودن آن، مخالفان و موافقان فراوانی را به همراه داشته است. نویسنده این مجموعه سعید نعمت الله است که پیش از این سریال «پشت بام تهران» را نیز در همین فضا به نگارش در آورد و البته کارگردانی هر دو سریال ها را نیز بهرنگ توفیقی بر عهده داشت. به گزارش بولتن نیوز، «زیر پای مادر» البته بازیگرانی دارد که توانستند با رویکرد مد نظر سازندگان بازی های تقریباً خوب و کم نقصی را ارائه کنند. کامبیز دیرباز و بهناز جعفری به عنوان دو شخصیت اصلی این مجموعه توانستند با ارائه بازی های روان سایه باورناپذیری گفت و گو های سریال را از ذهن مخاطب پاک کنند. چه دوست داشته باشیم چه نه باید قبول کرد سعید نعمت الله نویسنده ای است با امضای خاص خود که هر چند منتقدانی نیز دارد اما به طور قطع بسیاری از بازیگران دوست دارند نقش قهرمان های داستان او را بازی کنند. قهرمان هایی که معتقدند خاص است و شبیه به آن را در فیلم و سریال دیگری نمی توان پیدا کرد. همین موضوع باعث شده اکثر کارهایی که او نویسندگی آنها را بر عهده داشته به اثری پر مخاطب تبدیل شود و کارگردانی در آن زیر سایه نویسندگی قرار گیرد. بهرنگ توفیقی هم با آثاری همچون «مسیر انحرافی»، «امین»، «انقلاب زیبا» و «پشت بام تهران» نشان داده کارگردانی تلویزیون را به خوبی می شناسد و به خوبی گلیمش را از آب بیرون می کشد. البته او در کارنامه اش (چه به عنوان کارگردان و چه به عنوان دستیار اول) کارهای نه چندان خوبی هم دارد، اما معمولا آثارش کفی از استاندارد را دارند و به مرور به سمت بهتر شدن در حال پیشرفت است. «زیر پای مادر» با تمام نقدهایی که به آن می شود یک درام شسته رفته از آب در آمده است. کشش داستانی این مجموعه مخاطب را با خود همراه کرده است. شخصیت های داستان این مجموعه را شاید بتوان در آثار مسعود کیمیایی نمونه اش را پیدا کرد. شخصیت هایی که در یک بستر اجتماعی متوسط و پایین تبدیل به قهرمان های قابل باور و دوست داشتنی می شوند. بهرنگ توفیقی کارگردان سریال هم به همزیستی درستی با نویسنده دست یافته است و نحوه انتخاب و ترکیب بازیگران و همچنین تصویرسازی متناسب فیلمنامه بر این نکته صحه می گذارد.ضمن اینکه در هدایت بازیگران نیز نوعی از دیالوگ گویی پر طمطراق و حماسی بر اساس شالوده خاص و متفاوت فیلمنامه به طور مشهودی لحاظ شده است.توفیقی در همکاری مشترک با نعمت الله در سریال «پشت بام تهران» به نزدیکی فکری خوبی با وی و جنس کارهایش رسیده است.دفاع کارگردان از اغراق در شخصیت هانقدهای زیادی به شخصیت های سریال و اغراق در مثبت و منفی بودن نقش ها می شود. نوع دیالوگ های شاعرانه این مجموعه نیز از دید برخی منتقدان با فضای رئال این درام همخوانی ندارد. بهرنگ توفیقی درباره شخصیت پردازی سریال «زیرپای مادر» و انتقاداتی که به دو شخصیت «خلیل» و «آتنه» به عنوان قطب های مثبت و منفی داستان وارد شده است، اظهار کرد: به نظر من شخصیت ها اصلاً اغراق شده نیستند. در این سریال داستانی میان «خلیل» و «آتنه» و گذشته آنها وجود دارد و «خلیل» هم دلایل خودش را دارد. اما در دو قسمت آینده شاهد خواهیم بود که «خلیل» هم به اشتباهات خود نیز اعتراف می کند. در کل این موضوع دغدغه ما هم بوده است و با آقای نعمت الله درباره قصه، ساختار و دیالوگ ها به طور مرتب صحبت می کردیم و تمام سریال بر اساس تعامل پیش رفته است. اتفاقا «خلیل» پدری است که من به شخصه نمونه آن را در اطرافم زیاد دیده ام و کاملاً واقعی است. او درباره ی نقدهایی که برخی به دیالوگ های سریال «زیر پای مادر» وارد می کنند، اظهار کرد: گله من از کسانی است که در کل به همه چیز خرده می گیرند؛ وقتی کاری در فضای واقعی و رئال ساخته می شود، می گویند این چه دیالوگ های سخیف و سطح پایینی است؛ از طرفی وقتی دیالوگ های ریتمیک و شاعرانه می شنوند، به شکل دیگری ایراد می گیرند. اینها جماعتی هستند که مدام فقط غر می زنند.او در ادامه با بیان اینکه از هر نقد سازنده و درستی درباره سریال «زیر پای مادر» استقبال می کند، گفت: دلم برای نقدهای درست و سازنده تنگ شده است. دوست دارم راجع به مسائلی انتقاد شود که ساختاری باشد، چراکه این نقدها بسیار برایم جذاب هستند. این در حالی است که گاهی پشت برخی از نقدهایی که این روزها مطرح می شود نه تنها غرض ورزی های شخصی وجود دارد، بلکه اصلاً سازنده هم نیستند.کارگردان سریال های «انقلاب زیبا» و «پشت بام تهران» یادآور شد: افرا ...

ادامه مطلب