هر آنچه که مایکروسافت در کنفرانس e3 2017 خود به نمایش گذاشت  

درخواست حذف این مطلب
همانطور که اطلاع داشتید، کنفرانس e3 2017 شرکت مایکروسافت ساعت ۱:۳۰ بامداد برگزار شد و توانستیم نگاهی به بازی ها و کنسول جدید این شرکت بیندازیم.شرکت مایکروسافت در همان اولین لحظات آغازین کنفرانس خبری خود، از کنسول ایکس باکس وان ایکس که برای مدت طولانی عادت کرده بودیم آن را با اسم رمز پروژه اسکورپیو بخوانیم، پرده برداشت.طبق وعده های داده شده این کنسول تمامی بازی های ایکس باکس وان را اجرا کرده و همچنین به لطف قدرت سخت افزاری بالایی که دارد، می توانند اکثر عناوین جدید را در رزولوشن ۴k و نرخ ۶۰ فریم بر ثانیه اجرا کند. تاریخ عرضه این کنسول میان نسلی نیز ۷ نوامبر (۱۶ آبان) امسال اعلام شده است.در ادامه می توانید لیست تمامی اخبار پوشش داده شده از کنفرانس e3 2017 شرکت مایکروسافت را مشاهده کنید.تاریخ عرضه کنسول ایکس باکس وان ایکس مشخص شد [e3 2017]هر آنچه که مایکروسافت در کنفرانس e3 2017 خود به نمایش گذاشتمایکروسافت در کنفرانس خود در e3 2016 پروژه اسکورپیو را معرفی کرد. پروژه اسکورپیو در حقیقت نامی رمزی و موقت برای این کنسول بوده است و همانطور که اعلام شد، این کنسول ایکس باکس وان ایکس نامیده شده است. با توجه به مایکروسافت کنسول ایکس باکس وان ایکس قدرتمندترین کنسول موجود در بازار است. در کنار رزولوشن ۴k آن، سخت افزار این کنسول با واقعیت مجازی سازگار است. همچنین این کنسول می تواند تمامی بازی های ایکس باکس وان را اجرا کند و در حقیقت بازی های این دو کنسول یکسان هستند.از بازی forza motorsport 7 به همراه یک تریلر رونمایی شد [e3 2017]هر آنچه که مایکروسافت در کنفرانس e3 2017 خود به نمایش گذاشتبر اساس شایعه های پخش شده به نظر می رسد که این عنوان مسابقه ای استودیوی «ترن ۱۰» (turn 10) در تاریخ ۳ اکتبر (۱۱ مهر) امسال به صورت انحصاری برای پلتفرم های ایکس باکس وان، ایکس باکس وان ایکس و ویندوز ۱۰ (به همراه گرافیک و جزیات بسیار بالاتر) منتشر خواهد شد.تریلر بازی kingdom hearts 3 منتشر شد [e3 2017]هر آنچه که مایکروسافت در کنفرانس e3 2017 خود به نمایش گذاشتشرکت «اسکوئر انیکس» (square enix) باور دارد که شما برای نشان دادن تریلرهای زیبا به کنفرانس e3 نیاز دارید و از همین رو تریلر زیبایی از بازی kingdom hearts 3 در e3 به نمایش گذاشته است. از بازی metro: exodus رونمایی شد [e3 2017]هر آنچه که مایکروسافت در کنفرانس e3 2017 خود به نمایش گذاشتهمانطور که در جریان هستید، شرکت مایکروسافت در کنفرانس خبری e3 2017 خود از کنسول میان نسلی ایکس باکس وان ایکس به صورت کامل رونمایی کرده و پس از آن شروع به معرفی بازی های کرد که بتوانند کیفیت و قدرت این کنسول را به رخ همگان بکشند. یکی از این عنواین، بازی metro: exodus نام دارد که شرکت مایکروسافت به همراه یک تریلر از آن رونمایی کرد.تریلر و اطلاعات جدیدی از بازی state of decay 2 انتشار یافت [e3 2017]هر آنچه که مایکروسافت در کنفرانس e3 2017 خود به نمایش گذاشتبازی state of decay 2 یک بازی سبک survival جهان باز بوده و از قابلیت کوآپ تا حداکثر ۳ نفر پشتیبانی می کند. این بازی توسط undead labs ساخته شده و توسط استودیو مایکروسافت عرضه خواهد شد. بازی state of decay 2 دنباله ای برای نسخه اول این بازی است که در سال ۲۰۱۳ در دسترس قرار گرفت. دشمن شما در این بازی زامبی بوده و سوم شخص است.بازی playerunknown’s battlegrounds امسال به xbox one می آید [e3 2017]هر آنچه که مایکروسافت در کنفرانس e3 2017 خود به نمایش گذاشتدر این بازی بازیکنان بدون هیچ آیتم و ابزاری شروع به بازی کردن می کنند و با گذر زمان و گشت زدن در بازی باید خود را در برابر دشمنان مسلح کنند. در نظر داشته باشید که این عنوان هم اکنون توسط برنامه دسترسی زودهنگام استیم قابل بازی است. با توجه به حرف هایی زده شده احتمال می رود که playerunknown’s battlegrounds در آینده برای پلی استیشن ۴ نیز در بازار عرضه شود. تریلری با جزییات ۴k از بازی در کنفرانس به نمایش در آمد که می توانید آن را در پایین مشاهده کنید.بازی assassin’s creed origins رسما معرفی شد [e3 2017]هر آنچه که مایکروسافت در کنفرانس e3 2017 خود به نمایش گذاشتبازی assassin’s creed origins داستان شخصی به نام «بایک» (bayek) را روایت می کند که محافظ جامع خود است. سیستم مبارزات نیز شباهت زیادی به سری بازی های dark souls دارد، ولی بر روی ضدحملات تمرکز بیشتری کرده است.اطلاعات تکمیلی از بازی metro: exodus منتشر شد [e3 2017]هر آنچه که مایکروسافت در کنفرانس e3 2017 خود به نمایش گذاشتاین بازی در سال ۲۰۱۸ برای پلتفرم های ایکس باکس وان و پی سی منتشر خواهد شد و فعلا خبری از نسخه پلی استیشن ۴ آن نیست. جالب است بدانید که برای اولین بار در تاریخ این مجموعه، بازی metro: exodus در سبک جهان بازی طراحی شده است.تریلر جدید بازی last night منتشر شد [e3 2017]هر آنچه که مایکروسافت در کنفرانس e3 2017 خود به نمایش گذاشتاستودیوی توسعه دهنده، «آد تیلز» (odd tales) و شرکت ناشر، «راو فیوری» (raw fury) در جریان کنفرانس e3 شرکت مایکروسافت اعلام کردند که بازی last night در سال ۲۰۱۸ منتشر خواهد شد. طبق صحبت ها ...

ادامه مطلب  

هر آنچه که اپل در کنفرانس wwdc 2017 معرفی کرد  

درخواست حذف این مطلب
در این مقاله به معرفی تمامی محصولات معرفی شده اپل در کنفرانس wwdc 2017 خواهیم پرداخت. از مهمترین این محصولات باید به اسپیکر هوم پاد، آی او اس ۱۱، آی مک پرو و غیره اشاره کرد.اپل شب گذشته و در خلال برگزاری کنفرانس توسعه دهندگان خود موسوم به wwdc از جدیدترین محصولات، نرم افزارها و به روزرسانی های مربوط به آن ها رونمایی کرد.هر آنچه که اپل در کنفرانس wwdc 2017 معرفی کرددر آن میان تیم کوک (tim cook) از یک اسپیکر قدرت گرفته از سیری به نام homepod، یک دسته بندی جدید در محصولات اهالی کوپرتینویی رونمایی کرد. اپل همچنین از ویژگی های جدید نرم افزار موبایلی آی او اس پرده برداشت. برخی از این دستاوردها فورا در دسترس کاربران بوده و سایر آن ها نیز طی سال جاری در اختیار کاربران قرار خواهند گرفت. در زیر می توانید با تمامی محصولات معرفی شده اپل در wwdc 2017 آشنا شوید.محصولات معرفی شده اپل در wwdc 2017هوم پاد همراه با سیری، یک اسپیکر خانگیهر آنچه که اپل در کنفرانس wwdc 2017 معرفی کردهوم پاد یک اسپیکر ۷ اینچی است که به صورت پیشفرض از دستیار دیجیتالی اپل بهره می برد. این اسپیکر در واقع رقیب تازه اسپیکر محبوب آمازون اکو است که مدتها منتظر رونمایی از آن بودیم. homepod به شما اجازه می دهد تا با صدای خود و گفتگو با سیری به پخش موسیقی بپردازید و دستگاه های هوشمند خانگی خود نظیر لامپ ها و یا ترموستات را مدیریت کنید. هوم پاد با قیمت ۳۴۹ دلار از اواخر سال جاری میلادی به فروش خواهد رسید.آیپد پرو در یک اندازه جدیدهر آنچه که اپل در کنفرانس wwdc 2017 معرفی کرداپل از یک آیپد با سایز جدید ۱۰٫۵ اینچ رونمایی کرد. این مدل جدید با قیمت پایه ۶۴۹ دلار همراه با حافظه داخلی ۶۴ گیگابایت به فروش خواهد رسید و تا ۹۴۹ دلار برای تهیه یک نسخه مجهز به حافظه ۵۱۲ گیگابایتی این قیمت افزایش پیدا خواهد کرد.نسل جدید آیپد پرو همچنین شامل قابلیت ها و مشخصات به روزشده شامل یک نمایشگر بهتر، اسکرول نرم تر، یک چیپ سریع تر، قابلیت مالتی تسکینگ جذاب و یک دوربین مشابه آیفون ۷ اپل است. فروش این محصول از دوشنبه هفته آینده آغاز خواهد شد.قابلیت هایی نظیر مک برای آیپدهر آنچه که اپل در کنفرانس wwdc 2017 معرفی کردآیپد پرو جدید به لطف آی او اس ۱۱ (ios 11) که چند ماه دیگر عرضه می شود محصولی بین یک تبلت و لپ تاپ است. این آیپد قابلیت هایی همسان با مک را به آیپد می بخشد که شامل یک داک جدید، قابلیت درگ دراپ بین اپلیکیشن ها و یک کیبورد فول سایز خواهد بود.مک بوک پرو، مک بوک ایر و مک بوک آپدیت های جدیدی را دریافت کرده اندهر آنچه که اپل در کنفرانس wwdc 2017 معرفی کرداپل لپ تاپ های ۱۳ و ۱۵ اینچی مک بوک پرو خود را همراه با پردازنده های نسل هفتمی اینتل به نام kaby lake و اضافه کردن کارت های گرافیک سریع تر (تنها در نسخه ۱۵ اینچی)، به روزرسانی کرد.مک بوک ایر نخستین به روزرسانی خود را پس از ۸۰۰ روز در wwdc امسال دریافت کرد، هرچند چندان هم آپدیت بزرگی نیست. آیپد ایر اینک همراه با یک پردازنده ۱٫۸ گیگاهرتزی به جای پردازنده پیشین ۱٫۶ گیگاهرتزی به فروش می رسد.مک بوک ۱۲ اینچی اپل نیز از تغییراتی در سخت افزار خود میزبانی می کند و به یک کیبورد جدید مجهز شده است.آی مک اینک از رم بیشتر، درگاه های بیشتر و نمایشگری بهتر برخوردار استهر آنچه که اپل در کنفرانس wwdc 2017 معرفی کردکامپیوتر دسکتاپی آی مک با دریافت بهبودهایی فراوان اینک به دستگاهی مناسب ساخت محتوای واقعیت مجازی تبدیل شده است. imac جدید از ظرفیت رم بیشتر، تا ۸۰ درصد گرافیک بهبودیافته تر، درگاه هایی بیشتر برای اتصال لو ...

ادامه مطلب  

تفاوت های ماهوی فلسفه اسلامی وفلسفه یونانی/آشنایی با اندیشه عامری  

درخواست حذف این مطلب
خبرگزاری مهر، گروه دین و اندیشه_خداداد خادم: یکی از فلاسفه ای که ابهام های زیادی درباره آثار او وجود دارد، ابوالحسن عامری نیشابوری، فیلسوف قرن چهارم هجری است. عامری یکی از مهم ترین فیلسوفانی است که در فاصله زمانی میان دو فیلسوف بزرگ یعنی فارابی و ابن سینا می زیسته است. ابوالحسن در نیشابور زاده شد و در همانجا به تحصیل علوم دینی پرداخت و سپس در بلخ نزد ابوزید بلخی به تحصیل فلسفه پرداخت. پس از مرگ استادش به چاچ رفت و نزد ابوبکر قفال، فقه و کلام آموخت و سپس به بخارا بازگشت و کتاب معروف خود السعاده و الاسعاد را در همانجا به رشته تحریر درآورد و در فاصله سال های ۳۵۲ -۳۴۲ در نیشابور اقامت کرد و حدود ۵ سال ساکن ری شد و به تدریس و تصنیف مشغول بود. در نهایت وی در سال ۳۸۱ در نیشابور دارفانی را وداع گفت.دکتر نصرالله حکمت، استاد فلسفه دانشگاه شهید بهشتی یکی از افرادی است که بر روی آثار عامری از دوران رساله دکتری تا کنون کارهای متعددی انجام داده است. وی معتقد است که کتاب السعاده و الاسعاد متعلق به عامری نیست. چرا که ادبیات این کتاب با دیگر آثار عامری متفاوت است. در گفتگویی که با وی داشته ایم زندگی و آثار عامری را بحث کرده و سعی کرده ایم، دیدگاه عامری را درباره مسائل مختلف از جمله سیاست، اخلاق و ... از زبان ایشان بشنویم. مشروح این گفتگو در آمده است؛*ابتدا بفرمائید که ویژگی اصلی ابوالحسن عامری چیست؟پیشنهاد می کنم قبل از اینکه به این بحث بپردازیم، یک مقدمه را درباره ابوالحسن عامری بگویم که فکر می کنم ضررورت دارد. مبحثی درباره یکی از کتاب های عامری چند سالی است که مطرح است. کتابی به نام «السعاده والاسعاد» وجود دارد. ماجرای این کتاب بسیار پیچیده و عجیب است. این کتاب منسوب به عامری است. اما بنده در تحقیقاتم به این نتیجه رسیدم که این کتاب از آن عامری نیست. در کتابی که نوشته ام این مسائل را آورده ام.*اما انتساب یک کتاب به عامری چه اهمیتی دارد؟ماجرای این کتاب بسیار متفاوت است و به همین خاطر است که من کتاب خودم را با این مبحث یعنی السعاده شروع کرده ام. چرا که اگر کتاب السعاده از آن عامری باشد، عامری کاملاً هم به لحاظ فکری و هم به لحاظ شخصیت، متفاوت با شخصیتی که این کتاب را ندارد خواهد بود. اگر این کتاب از آن عامری باشد یا نباشد قضیه بسیار متفاوت است.نخستین بار مرحوم مجتبی مینوی در سال ۱۳۳۶ این کتاب را به نام ابوالحسن عامری و توسط دانشگاه تهران چاپ کرده است. مرحوم مینویی در سفری که به آلمان می رود کتابی را به نام السعاده والاسعاد پیدا می کند که به نام فردی به نام ابوالحسن ابن ابی ذر بوده است. مرحوم مینوی اولاً از روی این نسخه استنساخ می کند، یعنی با خط خودش از روی آن یک نسخه برمی دارد و آن را به ایران می آورد. یک مقدمه کوتاه و یک فهرست اعلامی برآن افزوده است. البته نسخه ای که ایشان می نویسد چند صفحه ای را نداشته بعداً در ایران از روی نسخه ای که در اختیار آقای مهدوی بوده، آن را تکمیل می کند که آن نسخه هم خود داستانی دارد.ایشان در اسم این نویسنده یک تصرف می کند چون این نویسنده ناشناخته و مجهول است. ایشان به نحو استحسانی و اجتهادی و به خاطر شباهت اسمی حدس می زند که این کتاب باید از آن ابوالحسن عامری باشد. از لحظه ای که این کتاب یعنی حدود ۶۰ سال پیش به همت مرحوم مینوی منتشر شد، در واقع همه این کتاب را به نام ابوالحسن عامری تلقی کردند و هیچ کس خدشه ای در این کار نکرد و همه محققان هم در ایران و هم در خارج از ایران اعم از عرب و غربی این کتاب را از آن عامری دانستند. هیچ کس تردید نکرد، تا اینکه بنده در دوره دکتری و زمانی که رساله دکتری خودم را به راهنمایی استاد دکتر جهانگیری و در زمینه اخلاق و در سنت خودمان کار کردم و نوشتم. با اشاره ایشان و علاقه خودم قرار شد که برروی کتاب السعاده کار کنیم. اما نظر به اینکه کتاب السعاده علی الدوام از قول افلاطون و ارسطو اقوالی را نقل می کند؛ به این نتیجه رسیدیم که بررسی کنیم وببینیم که میزان تأثیر دیدگاه های اخلاقی ارسطو و افلاطون را در آثار ابولحسن عامری و به ویژه در این کتاب چه اندازه است. چرا که این کتاب درباره اخلاق و سیاست است، (السعاده بخش اخلاق و الاسعاد هم یعنی سعادت بخشیدن به دیگران است) یک سوم کتاب را اخلاق و دو سوم آن را سیاست اشغال کرده است.همین نکته سیاست هم بوده است که نظر سید جمال الدین را به خود جلب کرده بود. در حین مطالعه احساس کردم که بین کتاب السعاده و سایر آثار عامری فاصله و شکافی وجود دارد. هم به آدم [cite]آدم باید این جرائت را پیدا بکند که درباره بسیاری از مشهورات بتواند سوال کند. چرا که خیلی از مشهورات بی اساس استلحاظ نثر با نثر عامری سازگاری ندارد و آن متانت و استحکامی را که سایر آثار عامری دارد، ندارد و به هم ریخته است. به ویژه این نکته که نقاط اخلاقی مورد نظر عامری اصلاً در این کتاب دیده نمی شود. آرام آرام این فکر به ذهنم خطور کرد که می تواند این اثر از آن عامری نباشد. اما چه چیزی این حدس را تقویت کرد؟ از عمر انتساب این اثر به عامری حدود ۴۰ سال گذشته بود و اولین بار آن را مرحوم مینوی آورده بود و در سنت و تاریخ ما هیچ اثری و ردپایی نمی بینیم که این کتاب را به عنوان کتاب ابوالحسن عامری شناخته باشد.این مسائل حدس من را تقویت کرد؛ اما می دانید که یک زمان هایی آدم جرائت مخالفت با مشهور را ندارد و درواقع مخالفت با مشهور کمی دشوار است. درحالیکه آدم باید این جرائت را پیدا کند که درباره بسیاری از مشهورات بتواند سوال کند. چرا که خیلی از مشهورات بی اساس است. بنابراین ما نباید نتایج دقیق پژوهش هایمان را در آستانه مشهورات قربانی کنیم و آنها را ذبح کنیم. بلکه باید به نتایج توجه کنیم. در همان موقع من این را جدی گرفتم و در رساله دکتری ام موخره ای افزودم و انتساب این کتاب را به عامری مورد شک قرار دادم. بعداً مرحوم مجتبوی وقتی کتاب تاریخ فلسفه دکتر نصر را ترجمه کرد در بخش عامری در یادداشت های آن به این نکته اشاره کردند که یکی از دانشجویان گروه فلسفه انتصاب السعاده را به ابوالحسن عامری مورد شک قرار داده است.نکته دیگر اینکه در روز دفاع آقای دکتر دینانی وقتی که من گفتم تا کنون این اثر را از آن عامری دانستند و برای نخستین بار است که بنده این کتاب را از آن عامری نمی دانم، ایشان فرمودند که من قبل از شما این را فهمیده بودم اما به کسی نگفته ام و در دفتر گروه هم به بنده فرمودند که شاه بیت رساله شما این است که این اثر را به عنوان اثر عامری زیر سوال بردید. متاسفانه سرزمین فلسفه اسلامی یک سرزمین غبار گرفته و سوخته است و کمتر کسی پایش را در آنجا گذاشته است در مقاله ای دیگر که در مجله معارف به چاپ رسید، ادله خود را در این زمینه که این اثر می تواند از آن عامری نباشد آورده ام و اعلام کردم که ارجح می دانم که این اثر از آن عامری نباشد. متاسفانه سرزمین فلسفه اسلامی یک سرزمین غبار گرفته و سوخته است و کمتر کسی پایش را در آنجا گذاشته است. درباره فلسفه اسلامی اغلب یک دسته مشهورات را تکرار می کنند و به ویژه در فضای تاریخ فلسفه اسلامی پارادایمی بسیار قدرتمند وجود دارد که این پارادایم را مستشرقان پدید آورده اند و در اینجا بنده به ضرس قاطع می گویم که آنچه در تاریخ فلسفه های موجود درباره چهره های درخشان فلسفه اسلامی گفته شده علی الاغلب با چهره راستین این فلاسفه انطباق ندارد و مخدوش است. در این کتاب حدود ۱۵ دلیل بر این که کتاب السعاده از آن عامری نیست آورده ام.*اما چه اهمیتی دارد که این کتاب از آن عامری باشد یا نباشد و چه تاثیری می تواند در روند ما داشته باشد؟ یعنی تفکر اصلی عامری چیست که با این کتاب تغییر بکند یا نکند.قبل از اینکه به این موضوع بپردازم، باید یک مسئله دیگری را مطرح کنم و آن این است که ما کتابی داریم که یک محقق اردنی به نام دکتر سحبان خلیفات استاد دانشگاه اردن نوشته است. اسم این کتاب رسائل ابوالحسن عامری است که در ایران دکتر مهدی تدین ترجمه و مرکز نشر دانشگاهی آن را منتشر کرده است. این کتاب مشتمل بر دو بخش است که بخش دوم آن مشتمل بر چند رساله از ابولحسن عامری است که ایشان آنها را تصحیح کرده و با یک مقدمه تکمیلی آورده است. بخش های پراکنده(شذرات) را گردآوری کرده و آنها را آورده است. کار ایشان در این بخش بسیار محکم و متین و قابل تقدیر است. بخش اول این کتاب بخشی بسیار خطرناک و از بیخ و بن ویران است. وی در بخش اول ابوالحسن عامری را معرفی کرده است، درواقع تاریخ اطلاعات قابل توجهی از ابوالحسن عامری به ما نداده است.آقای سحبان خلیفات هم می گوید که اطلاعات ما درباره عامری بسیار ناچیز است، اما وی در بخش اول اطلاعات بسیار زیادی درباره عامری به ما می دهد و از ابوالحسن عامری نیشابوری فارسی زبان، یک عامری دیگری ساخته است- عامری به احتمال خیلی قوی (هرچند که ما در بحث علمی توجه خاصی به مذهب نداریم اما با توجه به آثار عامری) شیعه مذهب است. عامری خودش می گوید که من فارسی زبانم. اما این نویسنده از این فیلسوف یک شخصیت جعلی درست کرده است. تمام تاریخ را شخم زده که از ابوالحسن عامری یک فیلسوف غیر ایرانی، غیر شیعی بسازد. یعنی اوج کینه و کدورت را با شیعه و ایران دارد. از او یک شخصیت عرب، سنی مذهب، حنفی و ماتریدی ساخته است. او را به یک قبیله به نام بنی عامر در اردن منتسب کرده است و به نحوی او را اردنی می داند.*اما او این کار را چگونه می کند؟ با یک کلمه و آن کلمه «ابن ابی ذر » است که در کتاب السعاده آمده است. درصورتی که «ابن ابی ذر» جزء اسم عامری نیست. قبل از کتاب السعاده محمد بن یوسف عامری داریم. این فرد با کلمه «ابن ابی ذر» در نیشابور یک «ابن ابی ذر» پیدا کرده است و بعد ابوذر که پدر او بوده است که ظاهراً در نیشابور قاضی بوده و ... . یعنی تمام تاریخ را شخم زده است که از این ابوالحسن عامری، به استناد و با تکیه بر «ابن ابی ذر» یک شخصیت جعلی بسازدt اما متاسفانه امروز این کتاب منبع عامری شناسی ما در ایران است. در دائره المعارف درباره بلخی استاد وی مقاله ای با استناد به این کتاب نوشته شده است که بخش اول آن تماماً جعلی است در اینجاست که اهمیت السعاده مشخص می شود. یعنی اگر ما السعاده را از آن عامری بدانیم به استناد، «ابن ابی ذر» یک شخصیت جعلی از ابوالحسن عامری درست می کنیم که اصلاً به ایشان ربطی ندارد. این از لحاظ شخصیتی بود. اما از لحاظ فکر معتقدم که اصلاً این، یک کتاب نیست بلکه یک جُنگ است که مولف آن هم مشخص نیست. به صورت نامرتب و نثر به هم ریخته و آشفته این کتاب را نوشته و در آن اینقدر قال و اقول آورده است که شما نمی توانید بفهمید که این سخن از آن ارسطو یا افلاطون یا کسی دیگر است. حرف های خودش را به دهان ارسطو و حرف های ارسطو را به دهان افلاطون گذاشته است و هکذا.*دکتر دینانی هم معتقد است که ابوالحسن عامری نثر بسیار زیبایی دارد؟بله، همین طور است نثر عامری هم به لحاظ ادبی و هم از نظر اندیشه نثر بسیار پخته ای است. یعنی وقتی که عامری می خواهد یک مطلب را بنویسد انگار که مجموعه آن اثر را در ذهنش دارد و بعد شروع به نگاشتن می کند.*استاد اگر ممکن است این مطلب را به صورت موردی در یکی از کتاب های عامری به مانشان بدهید؟وقتی می خواهد بنویسد بحث را خیلی دقیق و مرتب شروع می کند و یکی از تکیه کلام های عامری در نثرش این است که «فاذا تقرر هذا»، یعنی اگر این مطلب روشن شد، حالا ما به بحث بعدی می پردازیم. یعنی مانند حلقات یک سلسله مرتب بحث را پیش می برد. کاملا یک روال منطقی دارد و شما می توانید ارتباط مباحث را با هم درک کنید. درصورتی که در کتاب السعاده همه چیز در آن گفته شده است. یعنی مولف این کتاب که بنده نمی دانم کیست و قطعاً فیلسوف نیست همه چیز در آن گفته است.به فرض مثال ابوالحسن عامری یک اثر بسیار گرانقدری به نام «الامد علی الابد» دارد که آن را آقای روسون تصحیح و به انگلیسی ترجمه کرده است. در مقدمه این کتاب بحثی راجع به معنای فیلسوف دارد و می گوید که ما در طول تاریخ ۵ فیلسوف بیشتر نداشتیم. از قول ابوزید بلخی استاد خودش نقل می کند و می گوید که وای بر روزگاری که به منِ ناقص اطلاق حکیم می کنند. بعد افراد زیادی از جمله زکریای رازی را نام می برد و می گوید که اینها فیلسوف نیستند. اینچنین آدمی که برای حکیم منزلت خاصی قائل است و آن را برای هر کسی خرج نمی کند چگونه در کتاب السعاده بسیاری کسان از جمله معاویه را حکیم می خواند؟!از سوی دیگر در مبانی اخلاقی شکاف عمیقی بین آثار عامری و السعاده وجود دارد. یعنی شما در نزد مولف این کتاب دیدگاه مستقر معلومی درباره مباحث اخلاقی پیدا نمی کنید. حرف های زیادی از قول افلاطون و ارسطو گفته است و هیچ تمایزی بین این اقوال قائل نیست. درصورتی که عامری در سایر آثارش دیدگاه اخلاقی بسیار مستحکمی را مطرح کرده است و انسان را به نحو خاصی می شناسد یعنی انسان شناسی خاصی دارد که برمبنای آن سخن از اخلاق یا سایر جهات زندگی انسان ها می گوید که آن را در کتاب السعاده نمی بینید.بنابراین اگر بخواهیم بحثمان را درباره السعاده به پایان ببریم اولین نکته این است که این کتاب هیچ ربطی به عامری ندارد، اینکه مولفش مجهول است ما حق نداریم آن را جزء آثار عامری قلمداد کنیم. دوم اینکه کاری که دکتر سحبان خلیفات کرده است در حالیکه بخش دوم آن بسیار گران سنگ است. اما بخش اول آن احتیاج به نقادی جدی دارد که من بخش های از این قسمت را در کتاب خودم نقد کرده ام و نشان داده ام که ایشان تاریخ را تحریف کرده است. اما معتقدم که نقد این کتاب باید به طور وسیع انجام بشود و نه اینکه در ایران ترجمه و مورد قبول واقع شود.*استاد بحث انسان شناسی را در دیدگاه عامری اشاره کردید. پرسش بنده هم این است که جایگاه انسان در اندیشه عامری چیست؟نخست باید این نکته را بگویم که عامری در سنت کندی قرار دارد. ویژگی این خط فلسفی با خط فلسفی فارابی و ابن سینا در این است که مباحث وجودشناسی در سنت عامری یک رنگ کمتری دارد و در فارابی و ابن سینا خیلی مطرح است و به ویژه مهمترین بحثی که فارابی ابداع کرده بحث تمایز وجود و ماهیت است که پیشینه یونانی ندارد. این را در عامری نمی بینید یعنی سنت عامری و استادانش کمتر به حوزه وجودشناسی و مباحث انتزاعی می پردازند و این به معنای این نیست که اصلاً نپرداخته اند، بلکه کم پرداخته اند و بیشتر به انسان پرداخته اند. درواقع به گونه ای در آثار عامری شما مرکزیت انسان را می بینید و همه چیز با انسان معنی پیدا می کند. در حالی که در فارابی و ابن سینا وجودشناسی آنها در نهایت یک چرخشی از وجودشناسی به انسان شناسی است. اما در عامری این خیلی برجسته است.ویژگی دیگر این خط فکری این است که اینها ذوالفنون و جامع العلوم بوده اند. یعنی به همه علوم زمان خودشان توجه داشتند و انسان را یک مجموع می دیدند و از آنجایی که این علوم همه مربوط به انسان است، توجه به همه این علوم برایشان اهمیت داشته است. اما اگر بخواهیم به اختصار دیدگاه عامری را نسبت به انسان بگوئیم، همانطور که قبلا اشاره کردم ایشان کتابی به نام الامد علی الابد دارد که این کتاب بسیار عجیب و شگفت انگیز است و به نظرم مرکز این کتاب، انسان است. البته در بعضی از فصول بحث مرگ انسان را مطرح کرده است. اما برای اینکه بتواند مرگ انسان را مورد مطالعه قرار بدهد، انسان را در این حیات مورد مطالعه قرار داده است. [cite]عامری در یک جمله عمیق و گسترده درباره انسان شناسی، انسان را تکه ای از زمان می داند که بر مرکب ابدیت سوار است و این توانایی را دارد که ابدیت را مسخر خود بکند روسون این کتاب را به «on the after life» ترجمه کرده است. به نظر من این ترجمه با عنوان کتاب یعنی «الامد علی الابد» تطابق ندارد. به هرصورت متن کتاب، به درستی ترجمه شده است اما نکته ظریفی در آن است که حال و هوای متن اصلی یعنی اثر عامری به ما می گوید که این متن در یک سنت نوشته شده است و عقبه ای دارد. همه متونی هم که در سنت غربی نوشته شده است وقتی که می خوانیدشان متوجه می شوید که در یک سنت نوشته شده است. این ترجمه یک ترجمه خنثی و معلق و بلاتکلیف است. یعنی اگر یک انگلیسی زبان آن را بخواند هیچ ارتباطی با آن متن اصلی برقرار نمی کند، چون نشانه های وقوع این کتاب در سنت را در این ترجمه نمی بینید. به عنوان نمونه در بسیاری از موارد در این متن انسان به عنوان عبد معرفی شده است، در صورتیکه در ترجمه«man» آمده است، این واژه نمی تواند معنای عبد را القا بکند. باید توجه داشت که واژه عبد و عبودیت در تفکر عامری از کلیدواژه های آن است. به عنوان کتاب اگر توجه کنیم می توانیم انسان شناسی عامری را به دست بیاوریم. الامد به لحاظ زبان عربی به معنای یک تکه از زمان است، منتها تکه زمانی که سوار بر مرکب ابدیت است.*یعنی طبیعت را در تسخیر خود دارد؟بله یعنی زمان و طبیعت و همه چیز مسخر این تکه از زمان است. عظمت انسان به این صورت مشخص است. یعنی انسان یک موجود ازلی- ابدی است. امثال ابوالحسن عامری برای یک موجود ابدی- ازلی فکر می کنند. یک موجود ابدی- ازلی را می خواهند مدیریت کنند. درحالیکه در بخش عمده ای از فلسفه غرب انسان موجودی ۶۰ یا ۷۰ ساله است. آنها دارند یک موجود ۶۰ یا ۷۰ ساله را مدیریت می کنند. جالب است که عامری اصرار بر «عَلی الابد» دارد که یک قید احترازی است، درصورتیکه «الی الابد» یک قید توضیحی است. همه انسان ها چه بخواهند و چه نخواهند به سمت ابدیت می روند. در واقع دارد موقعیت انسان را توصیف می کند که تو می توانی همه عالم را مسخر خودت بکنی. اما زمانی که به «on the after life» ترجمه می شود وا می رود. یعنی درباره پس از مرگ! آیا واقعاً اسم رساله عامری این است؟ چون عامری در این کتاب می خواهد درباره مرگ و انسان سخن بگوید، مترجم به ظرافت هایی که در انتخاب این اسم وجود دارد توجه ندارد.نکته دیگر درباره این ترجمه این است که معروف است که ۸ سال از وقت آقای روسون را گرفته اما سوال این است که چرا این فرد ۸ سال از عمرش را به این کتاب اختصاص داده است؟ به نظر من انگیزه اصلی او چیزی نیست جز اینکه اعلام بکند که ابوالحسن عامری هرچیزی که در این رساله گفته است از رساله فایدون افلاطون گرفته است. یعنی می خواهند شخصیتی برجسته و صاحب تفکر مستقل را که اسم انسان را «الامد علی الابد» که من آن را به «جامی از جاودانگی» ترجمه می کنم، می گذارد، متلاشی بکند و بگوید که این شخصیت صاحب تفکر نیست و هرچیزی که دارد از فایدون افلاطون گرفته است و به همین دلیل است که اصرار دارد که این کتاب را به «[span dir='ltr']on the after life» ترجمه کند. چرا که فایدون افلاطون هم راجع به بعد از زندگی است.به هر حال عامری در یک جمله عمیق و گسترده درباره انسان شناسی، انسان را تکه ای از زمان می داند که بر مرکب ابدیت سوار است و این توانایی را دارد که ابدیت را مسخر خود بکند. بتواند در این عالم طبیعت خلیفه اللهی خود را که در قرآن گفته شده متحقق کند.*با توجه به اینکه عامری انسان را محور می داند، می خواهم به سیاست در اندیشه عامری بپردازید. هر چند در جایی خواندم که در بحث اجتماعیات، عامری سیاست را به سیاست کلی، سیاست ملکی، سیاست مدنی، سیاست منزل به نقل از افلاطون بیان می کند یا در جای دیگر اجتماعات را در تقسیم بندی دیگر به مدینه سعیده (خوشبختی)، مدینه شقیه (بدبختی و بی نوایی)، مدینه نجده (شجاعت و دلاوری)، مدینه شرهه (آزمندی.) و یا در جایی دیگر به مدینه سعیده، شقیه و... می پردازد.اینها همه برگرفته از کتاب السعاده است و هیچ کدام از این مباحث از آن عامری نیست. اگر کتاب «السعاده» را از آثار عامری حذف کنید، مباحث سیاسی مذکور را نخواهید داشت. درصوتی که در این ک ...

ادامه مطلب  

تفاوت های ماهوی فلسفه اسلامی وفلسفه یونانی/آشنایی با اندیشه عامری  

درخواست حذف این مطلب
خبرگزاری مهر، گروه دین و اندیشه_خداداد خادم: یکی از فلاسفه ای که ابهام های زیادی درباره آثار او وجود دارد، ابوالحسن عامری نیشابوری، فیلسوف قرن چهارم هجری است. عامری یکی از مهم ترین فیلسوفانی است که در فاصله زمانی میان دو فیلسوف بزرگ یعنی فارابی و ابن سینا می زیسته است. ابوالحسن در نیشابور زاده شد و در همانجا به تحصیل علوم دینی پرداخت و سپس در بلخ نزد ابوزید بلخی به تحصیل فلسفه پرداخت. پس از مرگ استادش به چاچ رفت و نزد ابوبکر قفال، فقه و کلام آموخت و سپس به بخارا بازگشت و کتاب معروف خود السعاده و الاسعاد را در همانجا به رشته تحریر درآورد و در فاصله سال های ۳۵۲ -۳۴۲ در نیشابور اقامت کرد و حدود ۵ سال ساکن ری شد و به تدریس و تصنیف مشغول بود. در نهایت وی در سال ۳۸۱ در نیشابور دارفانی را وداع گفت.دکتر نصرالله حکمت، استاد فلسفه دانشگاه شهید بهشتی یکی از افرادی است که بر روی آثار عامری از دوران رساله دکتری تا کنون کارهای متعددی انجام داده است. وی معتقد است که کتاب السعاده و الاسعاد متعلق به عامری نیست. چرا که ادبیات این کتاب با دیگر آثار عامری متفاوت است. در گفتگویی که با وی داشته ایم زندگی و آثار عامری را بحث کرده و سعی کرده ایم، دیدگاه عامری را درباره مسائل مختلف از جمله سیاست، اخلاق و ... از زبان ایشان بشنویم. مشروح این گفتگو در آمده است؛*ابتدا بفرمائید که ویژگی اصلی ابوالحسن عامری چیست؟پیشنهاد می کنم قبل از اینکه به این بحث بپردازیم، یک مقدمه را درباره ابوالحسن عامری بگویم که فکر می کنم ضررورت دارد. مبحثی درباره یکی از کتاب های عامری چند سالی است که مطرح است. کتابی به نام «السعاده والاسعاد» وجود دارد. ماجرای این کتاب بسیار پیچیده و عجیب است. این کتاب منسوب به عامری است. اما بنده در تحقیقاتم به این نتیجه رسیدم که این کتاب از آن عامری نیست. در کتابی که نوشته ام این مسائل را آورده ام.*اما انتساب یک کتاب به عامری چه اهمیتی دارد؟ماجرای این کتاب بسیار متفاوت است و به همین خاطر است که من کتاب خودم را با این مبحث یعنی السعاده شروع کرده ام. چرا که اگر کتاب السعاده از آن عامری باشد، عامری کاملاً هم به لحاظ فکری و هم به لحاظ شخصیت، متفاوت با شخصیتی که این کتاب را ندارد خواهد بود. اگر این کتاب از آن عامری باشد یا نباشد قضیه بسیار متفاوت است.نخستین بار مرحوم مجتبی مینوی در سال ۱۳۳۶ این کتاب را به نام ابوالحسن عامری و توسط دانشگاه تهران چاپ کرده است. مرحوم مینویی در سفری که به آلمان می رود کتابی را به نام السعاده والاسعاد پیدا می کند که به نام فردی به نام ابوالحسن ابن ابی ذر بوده است. مرحوم مینوی اولاً از روی این نسخه استنساخ می کند، یعنی با خط خودش از روی آن یک نسخه برمی دارد و آن را به ایران می آورد. یک مقدمه کوتاه و یک فهرست اعلامی برآن افزوده است. البته نسخه ای که ایشان می نویسد چند صفحه ای را نداشته بعداً در ایران از روی نسخه ای که در اختیار آقای مهدوی بوده، آن را تکمیل می کند که آن نسخه هم خود داستانی دارد.ایشان در اسم این نویسنده یک تصرف می کند چون این نویسنده ناشناخته و مجهول است. ایشان به نحو استحسانی و اجتهادی و به خاطر شباهت اسمی حدس می زند که این کتاب باید از آن ابوالحسن عامری باشد. از لحظه ای که این کتاب یعنی حدود ۶۰ سال پیش به همت مرحوم مینوی منتشر شد، در واقع همه این کتاب را به نام ابوالحسن عامری تلقی کردند و هیچ کس خدشه ای در این کار نکرد و همه محققان هم در ایران و هم در خارج از ایران اعم از عرب و غربی این کتاب را از آن عامری دانستند. هیچ کس تردید نکرد، تا اینکه بنده در دوره دکتری و زمانی که رساله دکتری خودم را به راهنمایی استاد دکتر جهانگیری و در زمینه اخلاق و در سنت خودمان کار کردم و نوشتم. با اشاره ایشان و علاقه خودم قرار شد که برروی کتاب السعاده کار کنیم. اما نظر به اینکه کتاب السعاده علی الدوام از قول افلاطون و ارسطو اقوالی را نقل می کند؛ به این نتیجه رسیدیم که بررسی کنیم وببینیم که میزان تأثیر دیدگاه های اخلاقی ارسطو و افلاطون را در آثار ابولحسن عامری و به ویژه در این کتاب چه اندازه است. چرا که این کتاب درباره اخلاق و سیاست است، (السعاده بخش اخلاق و الاسعاد هم یعنی سعادت بخشیدن به دیگران است) یک سوم کتاب را اخلاق و دو سوم آن را سیاست اشغال کرده است.همین نکته سیاست هم بوده است که نظر سید جمال الدین را به خود جلب کرده بود. در حین مطالعه احساس کردم که بین کتاب السعاده و سایر آثار عامری فاصله و شکافی وجود دارد. هم به آدم آدم باید این جرائت را پیدا بکند که درباره بسیاری از مشهورات بتواند سوال کند. چرا که خیلی از مشهورات بی اساس استلحاظ نثر با نثر عامری سازگاری ندارد و آن متانت و استحکامی را که سایر آثار عامری دارد، ندارد و به هم ریخته است. به ویژه این نکته که نقاط اخلاقی مورد نظر عامری اصلاً در این کتاب دیده نمی شود. آرام آرام این فکر به ذهنم خطور کرد که می تواند این اثر از آن عامری نباشد. اما چه چیزی این حدس را تقویت کرد؟ از عمر انتساب این اثر به عامری حدود ۴۰ سال گذشته بود و اولین بار آن را مرحوم مینوی آورده بود و در سنت و تاریخ ما هیچ اثری و ردپایی نمی بینیم که این کتاب را به عنوان کتاب ابوالحسن عامری شناخته باشد.این مسائل حدس من را تقویت کرد؛ اما می دانید که یک زمان هایی آدم جرائت مخالفت با مشهور را ندارد و درواقع مخالفت با مشهور کمی دشوار است. درحالیکه آدم باید این جرائت را پیدا کند که درباره بسیاری از مشهورات بتواند سوال کند. چرا که خیلی از مشهورات بی اساس است. بنابراین ما نباید نتایج دقیق پژوهش هایمان را در آستانه مشهورات قربانی کنیم و آنها را ذبح کنیم. بلکه باید به نتایج توجه کنیم. در همان موقع من این را جدی گرفتم و در رساله دکتری ام موخره ای افزودم و انتساب این کتاب را به عامری مورد شک قرار دادم. بعداً مرحوم مجتبوی وقتی کتاب تاریخ فلسفه دکتر نصر را ترجمه کرد در بخش عامری در یادداشت های آن به این نکته اشاره کردند که یکی از دانشجویان گروه فلسفه انتصاب السعاده را به ابوالحسن عامری مورد شک قرار داده است.نکته دیگر اینکه در روز دفاع آقای دکتر دینانی وقتی که من گفتم تا کنون این اثر را از آن عامری دانستند و برای نخستین بار است که بنده این کتاب را از آن عامری نمی دانم، ایشان فرمودند که من قبل از شما این را فهمیده بودم اما به کسی نگفته ام و در دفتر گروه هم به بنده فرمودند که شاه بیت رساله شما این است که این اثر را به عنوان اثر عامری زیر سوال بردید.متاسفانه سرزمین فلسفه اسلامی یک سرزمین غبار گرفته و سوخته است و کمتر کسی پایش را در آنجا گذاشته استدر مقاله ای دیگر که در مجله معارف به چاپ رسید، ادله خود را در این زمینه که این اثر می تواند از آن عامری نباشد آورده ام و اعلام کردم که ارجح می دانم که این اثر از آن عامری نباشد. متاسفانه سرزمین فلسفه اسلامی یک سرزمین غبار گرفته و سوخته است و کمتر کسی پایش را در آنجا گذاشته است. درباره فلسفه اسلامی اغلب یک دسته مشهورات را تکرار می کنند و به ویژه در فضای تاریخ فلسفه اسلامی پارادایمی بسیار قدرتمند وجود دارد که این پارادایم را مستشرقان پدید آورده اند و در اینجا بنده به ضرس قاطع می گویم که آنچه در تاریخ فلسفه های موجود درباره چهره های درخشان فلسفه اسلامی گفته شده علی الاغلب با چهره راستین این فلاسفه انطباق ندارد و مخدوش است. در این کتاب حدود ۱۵ دلیل بر این که کتاب السعاده از آن عامری نیست آورده ام.*اما چه اهمیتی دارد که این کتاب از آن عامری باشد یا نباشد و چه تاثیری می تواند در روند ما داشته باشد؟ یعنی تفکر اصلی عامری چیست که با این کتاب تغییر بکند یا نکند.قبل از اینکه به این موضوع بپردازم، باید یک مسئله دیگری را مطرح کنم و آن این است که ما کتابی داریم که یک محقق اردنی به نام دکتر سحبان خلیفات استاد دانشگاه اردن نوشته است. اسم این کتاب رسائل ابوالحسن عامری است که در ایران دکتر مهدی تدین ترجمه و مرکز نشر دانشگاهی آن را منتشر کرده است. این کتاب مشتمل بر دو بخش است که بخش دوم آن مشتمل بر چند رساله از ابولحسن عامری است که ایشان آنها را تصحیح کرده و با یک مقدمه تکمیلی آورده است. بخش های پراکنده(شذرات) را گردآوری کرده و آنها را آورده است. کار ایشان در این بخش بسیار محکم و متین و قابل تقدیر است. بخش اول این کتاب بخشی بسیار خطرناک و از بیخ و بن ویران است. وی در بخش اول ابوالحسن عامری را معرفی کرده است، درواقع تاریخ اطلاعات قابل توجهی از ابوالحسن عامری به ما نداده است.آقای سحبان خلیفات هم می گوید که اطلاعات ما درباره عامری بسیار ناچیز است، اما وی در بخش اول اطلاعات بسیار زیادی درباره عامری به ما می دهد و از ابوالحسن عامری نیشابوری فارسی زبان، یک عامری دیگری ساخته است- عامری به احتمال خیلی قوی (هرچند که ما در بحث علمی توجه خاصی به مذهب نداریم اما با توجه به آثار عامری) شیعه مذهب است. عامری خودش می گوید که من فارسی زبانم. اما این نویسنده از این فیلسوف یک شخصیت جعلی درست کرده است. تمام تاریخ را شخم زده که از ابوالحسن عامری یک فیلسوف غیر ایرانی، غیر شیعی بسازد. یعنی اوج کینه و کدورت را با شیعه و ایران دارد. از او یک شخصیت عرب، سنی مذهب، حنفی و ماتریدی ساخته است. او را به یک قبیله به نام بنی عامر در اردن منتسب کرده است و به نحوی او را اردنی می داند.*اما او این کار را چگونه می کند؟ با یک کلمه و آن کلمه «ابن ابی ذر » است که در کتاب السعاده آمده است. درصورتی که «ابن ابی ذر» جزء اسم عامری نیست. قبل از کتاب السعاده محمد بن یوسف عامری داریم. این فرد با کلمه «ابن ابی ذر» در نیشابور یک «ابن ابی ذر» پیدا کرده است و بعد ابوذر که پدر او بوده است که ظاهراً در نیشابور قاضی بوده و ... . یعنی تمام تاریخ را شخم زده است که از این ابوالحسن عامری، به استناد و با تکیه بر «ابن ابی ذر» یک شخصیت جعلی بسازدt اما متاسفانه امروز این کتاب منبع عامری شناسی ما در ایران است. در دائره المعارف درباره بلخی استاد وی مقاله ای با استناد به این کتاب نوشته شده است که بخش اول آن تماماً جعلی است در اینجاست که اهمیت السعاده مشخص می شود. یعنی اگر ما السعاده را از آن عامری بدانیم به استناد، «ابن ابی ذر» یک شخصیت جعلی از ابوالحسن عامری درست می کنیم که اصلاً به ایشان ربطی ندارد. این از لحاظ شخصیتی بود. اما از لحاظ فکر معتقدم که اصلاً این، یک کتاب نیست بلکه یک جُنگ است که مولف آن هم مشخص نیست. به صورت نامرتب و نثر به هم ریخته و آشفته این کتاب را نوشته و در آن اینقدر قال و اقول آورده است که شما نمی توانید بفهمید که این سخن از آن ارسطو یا افلاطون یا کسی دیگر است. حرف های خودش را به دهان ارسطو و حرف های ارسطو را به دهان افلاطون گذاشته است و هکذا.*دکتر دینانی هم معتقد است که ابوالحسن عامری نثر بسیار زیبایی دارد؟بله، همین طور است نثر عامری هم به لحاظ ادبی و هم از نظر اندیشه نثر بسیار پخته ای است. یعنی وقتی که عامری می خواهد یک مطلب را بنویسد انگار که مجموعه آن اثر را در ذهنش دارد و بعد شروع به نگاشتن می کند.*استاد اگر ممکن است این مطلب را به صورت موردی در یکی از کتاب های عامری به مانشان بدهید؟وقتی می خواهد بنویسد بحث را خیلی دقیق و مرتب شروع می کند و یکی از تکیه کلام های عامری در نثرش این است که «فاذا تقرر هذا»، یعنی اگر این مطلب روشن شد، حالا ما به بحث بعدی می پردازیم. یعنی مانند حلقات یک سلسله مرتب بحث را پیش می برد. کاملا یک روال منطقی دارد و شما می توانید ارتباط مباحث را با هم درک کنید. درصورتی که در کتاب السعاده همه چیز در آن گفته شده است. یعنی مولف این کتاب که بنده نمی دانم کیست و قطعاً فیلسوف نیست همه چیز در آن گفته است.به فرض مثال ابوالحسن عامری یک اثر بسیار گرانقدری به نام «الامد علی الابد» دارد که آن را آقای روسون تصحیح و به انگلیسی ترجمه کرده است. در مقدمه این کتاب بحثی راجع به معنای فیلسوف دارد و می گوید که ما در طول تاریخ ۵ فیلسوف بیشتر نداشتیم. از قول ابوزید بلخی استاد خودش نقل می کند و می گوید که وای بر روزگاری که به منِ ناقص اطلاق حکیم می کنند. بعد افراد زیادی از جمله زکریای رازی را نام می برد و می گوید که اینها فیلسوف نیستند. اینچنین آدمی که برای حکیم منزلت خاصی قائل است و آن را برای هر کسی خرج نمی کند چگونه در کتاب السعاده بسیاری کسان از جمله معاویه را حکیم می خواند؟!از سوی دیگر در مبانی اخلاقی شکاف عمیقی بین آثار عامری و السعاده وجود دارد. یعنی شما در نزد مولف این کتاب دیدگاه مستقر معلومی درباره مباحث اخلاقی پیدا نمی کنید. حرف های زیادی از قول افلاطون و ارسطو گفته است و هیچ تمایزی بین این اقوال قائل نیست. درصورتی که عامری در سایر آثارش دیدگاه اخلاقی بسیار مستحکمی را مطرح کرده است و انسان را به نحو خاصی می شناسد یعنی انسان شناسی خاصی دارد که برمبنای آن سخن از اخلاق یا سایر جهات زندگی انسان ها می گوید که آن را در کتاب السعاده نمی بینید.بنابراین اگر بخواهیم بحثمان را درباره السعاده به پایان ببریم اولین نکته این است که این کتاب هیچ ربطی به عامری ندارد، اینکه مولفش مجهول است ما حق نداریم آن را جزء آثار عامری قلمداد کنیم. دوم اینکه کاری که دکتر سحبان خلیفات کرده است در حالیکه بخش دوم آن بسیار گران سنگ است. اما بخش اول آن احتیاج به نقادی جدی دارد که من بخش های از این قسمت را در کتاب خودم نقد کرده ام و نشان داده ام که ایشان تاریخ را تحریف کرده است. اما معتقدم که نقد این کتاب باید به طور وسیع انجام بشود و نه اینکه در ایران ترجمه و مورد قبول واقع شود.*استاد بحث انسان شناسی را در دیدگاه عامری اشاره کردید. پرسش بنده هم این است که جایگاه انسان در اندیشه عامری چیست؟نخست باید این نکته را بگویم که عامری در سنت کندی قرار دارد. ویژگی این خط فلسفی با خط فلسفی فارابی و ابن سینا در این است که مباحث وجودشناسی در سنت عامری یک رنگ کمتری دارد و در فارابی و ابن سینا خیلی مطرح است و به ویژه مهمترین بحثی که فارابی ابداع کرده بحث تمایز وجود و ماهیت است که پیشینه یونانی ندارد. این را در عامری نمی بینید یعنی سنت عامری و استادانش کمتر به حوزه وجودشناسی و مباحث انتزاعی می پردازند و این به معنای این نیست که اصلاً نپرداخته اند، بلکه کم پرداخته اند و بیشتر به انسان پرداخته اند. درواقع به گونه ای در آثار عامری شما مرکزیت انسان را می بینید و همه چیز با انسان معنی پیدا می کند. در حالی که در فارابی و ابن سینا وجودشناسی آنها در نهایت یک چرخشی از وجودشناسی به انسان شناسی است. اما در عامری این خیلی برجسته است.ویژگی دیگر این خط فکری این است که اینها ذوالفنون و جامع العلوم بوده اند. یعنی به همه علوم زمان خودشان توجه داشتند و انسان را یک مجموع می دیدند و از آنجایی که این علوم همه مربوط به انسان است، توجه به همه این علوم برایشان اهمیت داشته است. اما اگر بخواهیم به اختصار دیدگاه عامری را نسبت به انسان بگوئیم، همانطور که قبلا اشاره کردم ایشان کتابی به نام الامد علی الابد دارد که این کتاب بسیار عجیب و شگفت انگیز است و به نظرم مرکز این کتاب، انسان است. البته در بعضی از فصول بحث مرگ انسان را مطرح کرده است. اما برای اینکه بتواند مرگ انسان را مورد مطالعه قرار بدهد، انسان را در این حیات مورد مطالعه قرار داده است.عامری در یک جمله عمیق و گسترده درباره انسان شناسی، انسان را تکه ای از زمان می داند که بر مرکب ابدیت سوار است و این توانایی را دارد که ابدیت را مسخر خود بکندروسون این کتاب را به «on the after life» ترجمه کرده است. به نظر من این ترجمه با عنوان کتاب یعنی «الامد علی الابد» تطابق ندارد. به هرصورت متن کتاب، به درستی ترجمه شده است اما نکته ظریفی در آن است که حال و هوای متن اصلی یعنی اثر عامری به ما می گوید که این متن در یک سنت نوشته شده است و عقبه ای دارد. همه متونی هم که در سنت غربی نوشته شده است وقتی که می خوانیدشان متوجه می شوید که در یک سنت نوشته شده است. این ترجمه یک ترجمه خنثی و معلق و بلاتکلیف است. یعنی اگر یک انگلیسی زبان آن را بخواند هیچ ارتباطی با آن متن اصلی برقرار نمی کند، چون نشانه های وقوع این کتاب در سنت را در این ترجمه نمی بینید. به عنوان نمونه در بسیاری از موارد در این متن انسان به عنوان عبد معرفی شده است، در صورتیکه در ترجمه«man» آمده است، این واژه نمی تواند معنای عبد را القا بکند. باید توجه داشت که واژه عبد و عبودیت در تفکر عامری از کلیدواژه های آن است. به عنوان کتاب اگر توجه کنیم می توانیم انسان شناسی عامری را به دست بیاوریم. الامد به لحاظ زبان عربی به معنای یک تکه از زمان است، منتها تکه زمانی که سوار بر مرکب ابدیت است.*یعنی طبیعت را در تسخیر خود دارد؟بله یعنی زمان و طبیعت و همه چیز مسخر این تکه از زمان است. عظمت انسان به این صورت مشخص است. یعنی انسان یک موجود ازلی- ابدی است. امثال ابوالحسن عامری برای یک موجود ابدی- ازلی فکر می کنند. یک موجود ابدی- ازلی را می خواهند مدیریت کنند. درحالیکه در بخش عمده ای از فلسفه غرب انسان موجودی ۶۰ یا ۷۰ ساله است. آنها دارند یک موجود ۶۰ یا ۷۰ ساله را مدیریت می کنند. جالب است که عامری اصرار بر «عَلی الابد» دارد که یک قید احترازی است، درصورتیکه «الی الابد» یک قید توضیحی است. همه انسان ها چه بخواهند و چه نخواهند به سمت ابدیت می روند. در واقع دارد موقعیت انسان را توصیف می کند که تو می توانی همه عالم را مسخر خودت بکنی. اما زمانی که به «on the after life» ترجمه می شود وا می رود. یعنی درباره پس از مرگ! آیا واقعاً اسم رساله عامری این است؟ چون عامری در این کتاب می خواهد درباره مرگ و انسان سخن بگوید، مترجم به ظرافت هایی که در انتخاب این اسم وجود دارد توجه ندارد.نکته دیگر درباره این ترجمه این است که معروف است که ۸ سال از وقت آقای روسون را گرفته اما سوال این است که چرا این فرد ۸ سال از عمرش را به این کتاب اختصاص داده است؟ به نظر من انگیزه اصلی او چیزی نیست جز اینکه اعلام بکند که ابوالحسن عامری هرچیزی که در این رساله گفته است از رساله فایدون افلاطون گرفته است. یعنی می خواهند شخصیتی برجسته و صاحب تفکر مستقل را که اسم انسان را «الامد علی الابد» که من آن را به «جامی از جاودانگی» ترجمه می کنم، می گذارد، متلاشی بکند و بگوید که این شخصیت صاحب تفکر نیست و هرچیزی که دارد از فایدون افلاطون گرفته است و به همین دلیل است که اصرار دارد که این کتاب را به «on the after life» ترجمه کند. چرا که فایدون افلاطون هم راجع به بعد از زندگی است.به هر حال عامری در یک جمله عمیق و گسترده درباره انسان شناسی، انسان را تکه ای از زمان می داند که بر مرکب ابدیت سوار است و این توانایی را دارد که ابدیت را مسخر خود بکند. بتواند در این عالم طبیعت خلیفه اللهی خود را که در قرآن گفته شده متحقق کند.*با توجه به اینکه عامری انسان را محور می داند، می خواهم به سیاست در اندیشه عامری بپردازید. هر چند در جایی خواندم که در بحث اجتماعیات، عامری سیاست را به سیاست کلی، سیاست ملکی، سیاست مدنی، سیاست منزل به نقل از افلاطون بیان می کند یا در جای دیگر اجتماعات را در تقسیم بندی دیگر به مدینه سعیده (خوشبختی)، مدینه شقیه (بدبختی و بی نوایی)، مدینه نجده (شجاعت و دلاوری)، مدینه شرهه (آزمندی.) و یا در جایی دیگر به مدینه سعیده، شقیه و... می پردازد.اینها همه برگرفته از کتاب السعاده است و هیچ کدام از این مباحث از آن عامری نیست. اگر کتاب «السعاده» را از آثار عامری حذف کنید، مباحث سیاسی مذکور را نخواهید داشت. درصوتی که در این کتاب شاهدید که نویسنده بین این مدین ...

ادامه مطلب  

نرگس کلباسی اشتری مهمان برنامه ماه عسل+برآورده شدن حاجت نرگس کلباسی اشتری  

درخواست حذف این مطلب
شرح داستان نرگس کلباسی اشترینرگس کلباسی اشتری بانوی نیکوکار تبرئه شده از اتهام به قتل در هندبانوی نیکوکار ایرانی مهمان امشب برنامه ماه عسل اتفاق ویژه هشتمین قاب ماه عسل به تهیه کنندگی و اجرای احسان علیخانی دعوت از نرگس کلباسی زن نیکوکار ایرانی بود. نرگس کلباسی اشتری، زندگی پر فراز و نشیبی داشته است. او متولد ۱۳۶۷ اصفهان و فرزند دکتر حسین کلباسی است که از دوستان نزدیک دکتر محسن رنانی بود. «نرگس» تا ۲۱ سالگی در انگلستان و کانادا بود و سپس مدنیت و رفاه را گذاشت و به سرزمین «روشنایی و تاریکی» هندوستان قدم گذاشت. شرح داستان زندگی نرگس کلباسی اشتری: نرگس کلباسی در این برنامه با اشاره به اتفاقاتی که در زندگی اش افتاده گفت: تا زمانی که چهار سال و نیم سن داشتم همراه با پدر و مادر و دو برادرم در اصفهان زندگی می کردیم اما پس از آن و با تصمیم خانواده برای زندگی به انگلیس رفتیم. وی همچنین به این موضوع اشاره کرد که پس از گذشت چند سال همراه با خانواده تصمیم می گیرند که سفری به ایران و به شهر اصفهان داشته باشند. در سفر این خانواده به اصفهان یکی از برادرها دچار دندان درد می شود که وقتی نرگس و پدرش او را به پزشک می برند و زمانی که بازمی گردند متوجه می شوند که مادرشان در خواب سکته کرده است و این گونه یک خاطره تلخ از سفر به ایران در ذهنشان رقم می خورد. پس از برگزاری مراسم سوگواری مادر خانواده پدر و فرزندان به انگلیس برمی گردند اما پس از چند سال دوباره به ایران سفر می کنند که در آن سفر پدرشان دچار بیماری سرطان می شود که او را در اصفهان به خاک می سپارند و این گونه حادثه ای بسیار عجیب و در عین حال تاسف برانگیز از سفر به ایران در ذهنشان ماندگار می شود. وی در ادامه گفتگوی خود با احسان علیخانی به این موضوع اشاره کرد که پس از این رویداد همراه برادرنش به انگلیس بازمی گردد تا این که وقتی عمه او از وضعیت دشوار آن ها خبردار می شود از نرگس می خواهد که همراه با برادر کوچکش به کانادا نزد او بروند و پس از سفر به کانادا این گونه تصمیم گرفته می شود که برادر کوچک در کانادا بماند. نرگس کلباسی پس از این که خیالش از جانب دو برادرش راحت می شود تصمیم می گیرد که برای حمایت از بچه های فقیر به هندوستان برود و پس از سفر به آن جا برایشان خانه می سازد و با ...

ادامه مطلب  

الف - دعاهایی برای استجابت حاجت ها  

درخواست حذف این مطلب
در متن زیر به دعاهایی که برای استجابت حاجت ها مورد سفارش قرار گرفته اند، می پردازیم.به گزارش میزان، اگرچه دعاهای زیادی از امامان معصوم (ع) نقل شده است که مورد اجابت واقع شده و سریع الاجابة هستند، که ذکر متن آنها در این جا مقدور نیست و فقط به ذکر اسامی چند مورد که دارای اهمیت خاص هستند اشاره می شود:1. دعای توسل2. دعای فرج3. دعای اسم اعظم4. دعای مقاتل بن سلیمان از امام سجاد(ع)5. دعایی تحت عنوان سریع الاجابة: از امام موسی بن جعفر (ع) با این شروع که: «اللهم انی اطعتک فی احب الاشیاء الیک و ....»6. دعایی از امام صادق (ع) که هر کسی ده بار یا الله بگوید، به او گفته می شود، لبیک، حاجت تو چیست؟7. دعایی از امام جعفر صادق (ع) که هر کس یا رب یا الله بگوید به گونه ای که تا نفس او قطع شود، گفته می شود لبیک حاجت تو چیست؟این دعا ها در کتاب مفاتیح الجنان تحت عنوان دعای سریع الاجابة آمده است.پاسخ تفصیلی:دعا ارتباط نیازمندانه بنده با ذات حق تعالی، برای رفع نیازهای دنیوی و اخروی است.استجابت دعا، مانند هر پدیده دیگری، قوانین آداب و شروطی دارد که با وجود آن آداب و شرایط است که دعا به اجابت می رسد و اگر آن شرایط موجود نباشد، یا مانعی در استجابت آن باشد که ما به آن علم نداریم، اگر چه سریع الاجابة ترین دعا هم باشد، باز ممکن است مورد اجابت واقع نشود. [1] به هر حال چون ذکر متن دعاها در این جا مقدور نیست، فقط به ذکر اسامی چند مورد که دارای اهمیت خاص هستند اشاره می شود:1. دعای توسل:محمد ابن بابویه دعای توسل را از ائمه (ع) نقل کرده و گفته است که این دعا را در هیچ امری نخواندم، مگر آن که اثر اجابت آن را به زودی یافتم دعای توسل از دعاهای مشهور است که در شب های چهارشنبه خوانده می شود. در این دعا با توسل به چهارده معصوم (ع) و واسطه قرار دادن آنها به درگاه الاهی پس از اتمام دعا، حاجت خود را از خدا در خواست می کنیم. جملات صدر و ذیل آن چنین است: « اللهم انی اسئلک و اتوجه الیک بنبیک نبی الرحمة...» خدایا من از تو می خواهم و روی می آورم به سوی تو، به پیامبرت، پیامبر رحمت... «یا وجیها عندالله اشفع لنا عندالله» ای آبرومند نزد خدا، شفاعت کن برای ما نزد خدا [2] .2. دعای فرج:کفعمی درکتاب بلدالامین دعایی از حضرت علی (ع) نقل کرده که اگر شخص گرفتار، ترسیده، نگران و غم دیده، آن را بخواند، حق تعالی گشایش در کار او ایجاد نماید، که ابتدا و انتهای این دعا چنین است:«یا عماد من لا عماد له...» : ای پشتیبان کسی که پشتیبان ندارد... «وافعل بی ما انت اهله»: با من چنان کن که تو اهل آنی [3] . و آنگاه پس از دعاء حاجت خود را بطلبد.3. دعای اسم اعظم:سید علیخان شیرازی درکتاب کلم طیب نقل فرموده: اسم اعظم خدای ت ...

ادامه مطلب  

دعاهایی برای استجابت حاجت ها  

درخواست حذف این مطلب
در متن زیر به دعاهایی که برای استجابت حاجت ها مورد سفارش قرار گرفته اند، می پردازیم. به گزارش خبرگزاری بسیج، اگرچه دعاهای زیادی از امامان معصوم (ع) نقل شده است که مورد اجابت واقع شده و سریع الاجابة هستند، که ذکر متن آنها در این جا مقدور نیست و فقط به ذکر اسامی چند مورد که دارای اهمیت خاص هستند اشاره می شود:1. دعای توسل2. دعای فرج3. دعای اسم اعظم4. دعای مقاتل بن سلیمان از امام سجاد(ع)5. دعایی تحت عنوان سریع الاجابة: از امام موسی بن جعفر (ع) با این شروع که: «اللهم انی اطعتک فی احب الاشیاء الیک و ....»6. دعایی از امام صادق (ع) که هر کسی ده بار یا الله بگوید، به او گفته می شود، لبیک، حاجت تو چیست؟7. دعایی از امام جعفر صادق (ع) که هر کس یا رب یا الله بگوید به گونه ای که تا نفس او قطع شود، گفته می شود لبیک حاجت تو چیست؟این دعا ها در کتاب مفاتیح الجنان تحت عنوان دعای سریع الاجابة آمده است.پاسخ تفصیلی:دعا ارتباط نیازمندانه بنده با ذات حق تعالی، برای رفع نیازهای دنیوی و اخروی است.استجابت دعا، مانند هر پدیده دیگری، قوانین آداب و شروطی دارد که با وجود آن آداب و شرایط است که دعا به اجابت می رسد و اگر آن شرایط موجود نباشد، یا مانعی در استجابت آن باشد که ما به آن علم نداریم، اگر چه سریع الاجابة ترین دعا هم باشد، باز ممکن است مورد اجابت واقع نشود. [1] به هر حال چون ذکر متن دعاها در این جا مقدور نیست، فقط به ذکر اسامی چند مورد که دارای اهمیت خاص هستند اشاره می شود:1. دعای توسل:محمد ابن بابویه دعای توسل را از ائمه (ع) نقل کرده و گفته است که این دعا را در هیچ امری نخواندم، مگر آن که اثر اجابت آن را به زودی یافتم دعای توسل از دعاهای مشهور است که در شب های چهارشنبه خوانده می شود. در این دعا با توسل به چهارده معصوم (ع) و واسطه قرار دادن آنها به درگاه الاهی پس از اتمام دعا، حاجت خود را از خدا در خواست می کنیم. جملات صدر و ذیل آن چنین است: « اللهم انی اسئلک و اتوجه الیک بنبیک نبی الرحمة...» خدایا من از تو می خواهم و روی می آورم به سوی تو، به پیامبرت، پیامبر رحمت... «یا وجیها عندالله اشفع لنا عندالله» ای آبرومند نزد خدا، شفاعت کن برای ما نزد خدا [2] .2. دعای فرج:کفعمی درکتاب بلدالامین دعایی از حضرت علی (ع) نقل کرده که اگر شخص گرفتار، ترسیده، نگران و غم دیده، آن را بخواند، حق تعالی گشایش در کار او ایجاد نماید، که ابتدا و انتهای این دعا چنین است:«یا عماد من لا عماد له...» : ای پشتیبان کسی که پشتیبان ندارد... «وافعل بی ما انت اهله»: با من چنان کن که تو اهل آنی [3] . و آنگاه پس از دعاء حاجت خود را بطلبد.3. دعای اسم اعظم:سید علیخان شیرازی درکتاب کلم طیب نقل فرموده: اسم اعظم خد ...

ادامه مطلب  

علم جدید و ادیان توحیدی / مهدی گلشنی  

درخواست حذف این مطلب
اشاره: فیزیکدان متألّه استاد دکتر مهدی گلشنی در کتاب جدیدشان «چالش ها و تبیین ها خداباوری و دانشمندان معاصر غربی» به چند مطلب اساسی پرداخته اند که یکی از آنها موضوع نوشتار حاضر است. این کتاب در سه فصل تنظیم شده: «خداباوری از منظر دانشمندان معاصر غربی» «علم جدید و بعضی چالش ها در برابر ادیان توحیدی» و «اسلوب جدید برهان نظم». استاد گلشنی در این کتاب به منابع و مآخذ متعددی ارجاع داده اند که در اینجا به اقتضای رعایت حوصله خوانندگان گرامی بسیاری از آنها حذف می شود. عنوان اصلی متن زیر «علم جدید و بعضی چالش ها در برابر ادیان توحیدی» است.***مقدمهعلم جدید در اوایل قرن نوزدهم به جهان اسلام وارد شد اما آنچه بیشترین اثر را بر بسیاری از متفکران اسلامی گذاشت خود علم نبود بلکه پس زمینه های فلسفی علم جدید بود که همراه با علم آمد و بر ذهن متفکران و روشنفکران مسلمان حاکم شد. مکاتبی مثل پوزیتیویسم و داروینیسم در محافل آکادمیک رواج یافت و موجب پیدایش چالش هایی در برابر اعتقادات خداباورانه مسلمانان شد. بعضی از عالمان مسلمان کوشیدند که برخی از ایده های کلام اسلامی را در پرتو یافته های علم جدید بازتعبیر کنند اما فیلسوفان مسلمان بین یافته های علم جدید و زمینه های فلسفی آن تمایز قائل شدند. آنها کشف اسرار طبیعت از طریق تجربه و نظریه پردازی را تأیید و تشویق کردند اما علیه بعضی تعابیر پوزیتیویستی علم جدید هشدار دادند تعابیری که به عنوان یافته های علم تلقی می شد.ما همراه با فلاسفه اسلامی معاصر معتقدیم که ریشه تعارض ادعاشده بین دین و علم در پیوست های فلسفی این علم است نه خود علم. برای روشن شدن مطلب در بخشهای زیر به بعضی از این موارد می پردازیم.مسئله حیات روحطبق قرآن افراد بشر یک بعد روحی و یک بعد جسمانی دارند. بعد روحی در یک مرحله متأخر از تکون بدن انسان اضافه می شود و آثار غیر مادی دارد. آن یک نفخه الهی است که به هر انسانی افاضه می شود: «و إذ قال ربّک للملائکه انّی خالق بشرا من صلصال من حمإ مسنون فإذا سوّیته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین: هنگامی که پروردگارت به فرشتگان فرمود: من آفرینندة انسانی از گل خشک از لجنی بویناک هستم. پس چون او را استوار ساختم و در او از روح خود دمیدم برای او به سجده درافتید.» (حجر )این ایده که افراد انسانی واجد دو بُعد جسمانی و روحی هستند ایده ای بس قدیمی است و از قدیم الایام نیز مورد مناقشه بوده است. در زمان ما که مکاتب تجربه گرا حاکم هستند اصالت به ماده داده می شود و حیات محصول فرعی فرایندهای فیزیکی ـ شیمیایی تلقی می گردد و جایی برای روح نمی ماند. فرانسیس کریک ـ کاشف مولکول dna ـ این نکته را به وضوح می گوید: «فرضیه حیرت انگیز این است که شما شادی ها و غمهای شما خاطرات و بلندپروازی های شما احساس هویت شخصی و اختیار در حقیقت چیزی بیش از رفتار مجموعه وسیعی از سلول های عصبی و مولکول های وابسته آنها نیست!»دیدگاه رایج واقعیت را محدود به آن چیزی می کند که از طریق فرایندهای فیزیکی ـ شیمیایی قابل کشف است اما این اعتقاد قابل استنتاج از خود علم نیست بلکه ریشه در فلسفه طبیعت گرایانة حاکم بر محافل علمی معاصر دارد. راجر تریگ ـ فیلسوف انگلیسی معاصرـ مسئله را خوب بیان می کند: «چرا نباید یک علم تبدیل یافته حتی قادر نباشد که روزی وجود واقعیات روحی را قبول کند؟ از این تعمیم صرفاً متافیزیکی در زمان حاضر که چنین چیزهایی نمی توانند وجود داشته باشند این نتیجه گیری شده که آن غیرممکن است. [اما] سؤال این است که: آیا علاقه به فهم سرشت واقعیت مطرح است یا اعتبار یک روش علمی که برای توانایی های فعلی انسان مطرح شده است؟»در پاسخ به موضع ماده گرایان دربارهٔ مسئله حیات و روح موضع فلاسفه اسلامی به قرار زیر است:الف) انسان ها علاوه بر بُعد مادی یک بعد روحی دارند که با آماده بودن زمینه وارد می شود. در حقیقت روح یک افاضة خاص الهی به هر فرد انسانی است. نفی این بعد روحی توسط ماده گرایان یک تصمیم گیری علمی نیست بلکه یک تصمیم گیری متافیزیکی است که ریشه در خود علم تجربی ندارد.صدرالمتألهین در پی معرفت حرکت جوهری (حرکتی نامحسوس که بر سطح عالم حاکم است) مبدأ تکوّن روح را ماده جسمانی می دانست که در پی تکامل خود بعد جدیدی می یابد که دیگر مادی نیست و مبدأ آثار جدیدی می شود که قبلاً فاقد آن بود.استاد مطهری (ره) نظر قرآن دربارهٔ بروز حیات را چنین بیان می کند: «در مورد خصوص حیات منطق قرآن بر این اساس است که حیات مطلقاً فیضی است عالی و بالاتر از افق جسم محسوس این فیض روی هر حساب و قانونی که برسد از افقی عالیتر از جسم محسوس سرچشمه گرفته لهذا تطوّرات حیات ایجاد و تکوین و خلق و تکمیل است این منطق روی این اساس است که ماده محسوس در ذات خود فاقد حیات است و حیات فیض و نوری است که باید از منبعی بالاتر اضافه شود.» بعضی از فیزیکدانان معاصر بدون آنکه اشاره ای به روح داشته باشند توضیح حیات یا شعور را بر مبنای فیزیک میسر نمی دانند. از جمله اینها می توان پلانک بور بورن شرودینگر و هایزنبرگ را نام برد. برای مثال نیلزبور می گوید: «وجود حیات را باید یک حقیقت اولیه در نظر گرفت که قابل توضیح نیست بلکه به عنوان نقطه شروع در زیست شناسی تلقی شود».شرودینگر می گوید: «شعور را نمی توان به زبان فیزیک توضیح داد زیرا شعور مطلقاً بنیادی است و قابل توضیح بر حسب هیچ چیز دیگر نیست» و در جای دیگر می گوید: «ما انتظار نداریم که علوم طبیعی بصیرت مستقیمی به ما دربارهٔ سرشت روح بدهند.»پلانک در پاسخ به اینکه «آیا می توان شعور را بر حسب ماده توضیح داد؟» گفت: «نه من شعور را بنیادی در نظر می گیرم. من ماده را منبعث از شعور می دانم. ما نمی توانیم ورای شعور برویم. آنچه ما دربارهٔ آن صحبت می کنیم آنچه ما موجود در نظر می گیریم شعور را مفروض می گیرد».پل دیویس نیز فهم سرشت شعور خصوصاً شعور انسانی را از بزرگترین چالش های علم می داند: «یکی از بزرگترین چالش ها در مقابل علم فهم سرشت شعور به طور کلی و شعور انسانی به نحو خاص است ما هنوز هیچ کلیدی نداریم که [بگوید] ذهن و ماده چگونه به هم مربوطند یا در مرحله اول چه فرایندی منتهی به ظهور ذهن از ماده شد.»حتی ریچارد داکینز که معتقد است علم نهایتاً همه چیز را توضیح خواهد داد اذعان دارد که شعور یکی از مشکل ترین مسائل است. او در مصاحبه ای که در اکتبر داشت چنین گفت: «شعور بزرگترین معمایی است که زیست شناسی (بیولوژی) زیست شناسی عصبی (نوروبیولوژی) و زیست شناسی تکاملی با آن روبروست آن معضلی بسیار بسیار بزرگ است».وی در پاسخ به اینکه «آیا ما نمی توانیم مبنای شعور را بفهمیم؟» می گوید: «آن وضوحا مرتبط با مغز است و چیزی است که از مغز تراوش می کند. به نظر می رسد که وقتی مغزها به اندازه کافی بزرگ می شوند چنان که در مورد مغز انسان داریم شعور بروز پیدا می کند. اینکه آن چیست از لحاظ فلسفی سؤال بسیار مشکلی است که زیست شناسان مجهزتر از دیگران برای پرداختن به آن نیستند».پوپر معتقد بود که منشأ حیات احتمالاً برای همیشه آزمون ناپذیر خواهد بود و حتی اگر عالمان حیات را در آزمایشگاه خلق کنند آنها هرگز نمی توانند مطمئن باشند که حیات عملاً به آن طریق شروع شده است اما بعضی از عالمان برجسته معاصر همانند فیلسوفان اسلامی و بعضی از فیلسوفان غربی روح را یک افاضه خاص الهی می دانند مثلاً جان اکلز ـ زیست شناس انگلیسی برنده جایزه نوبل ـ می گوید: «چون راه حلهای ماده گرایان نمی توانند بی مانندی تجربه شده ما را توضیح دهند من مجبورم که این بی مانندی نفس یا روح را به یک خلقت روحی فوق طبیعی نسبت دهم. توضیح قضیه به زبان الهیات چنین است: هر روحی یک حقیقت الهی جدید است که به نطفه در حال رشد در زمانی بین انعقاد نطفه و تولّد افاضه می شود».نویل مات ـ برنده جایزه نوبل فیزیک ـ نیز همین را می گوید: «من برآنم که فیزیک و روان شناسی نمی توانند شعور انسانی را توضیح دهند بنابر این برای من شعور انسانی ورای علم قرار دارد و در اینجاست که من رابطه بین خدا و انسان را می جویم.»ب) فرایندهای فیزیکی ـ شیمیایی عملاً زمینه را برای بروز حیات آماده می کنند یعنی آنها شرایط لازم برای بروز حیات هستند اما کافی نیستند. مادیون نصف قضیه را می بینند و از نصف دیگر آن چون محسوس نیست غافلند. دکتر شلدریک خوب قضیه را تبیین می کند: «واضح است که موجودات زنده از مواد شیمیایی درست شده اند و مشتمل بر انواع زیادی از پروتئین هستند و همچنین بسیاری از جهات آنها برحسب قواعد فیزیکی کار می کنند اما این اثبات نمی کند که چیزی ورای ساختارهای فیزیکی ـ شیمیایی نیست و اینکه ما می توانیم آنها را کاملاً برحسب فیزیکی و شیمی بفهمیم.بهترین مثال را یک رادیو ترانزیستوری فراهم می کند. فرض کنید کسی دربارهٔ رادیو نمی داند و آن را مشاهده می کند و از موسیقی حاصله شگفت زده می شود و می خواهد آن را بفهمد. او ممکن است فکر کند که موسیقی از خود رادیو نتیجه می شود ـ در نتیجه اندرکنش میان اجزای آن. اگر کسی بگوید که این از خارج می آید (از یک فرستنده) ممکن است منکر شود به این دلیل که نمی بیند چیزی از بیرون بیاید و ممکن است فکر کند که دستگاه را می فهمد. او ممکن است اجزای آن رادیو را فراهم آورد و همان صدا را بشنود و بعد بگوید که من این را فهمیده ام و آن را (از موادی معلوم) ساخته ام اما هنوز نمی داند که امواج رادیویی (در واقع در خارج) وجود دارند (و رادیو صرفاً آنها را می گیرد و پخش می کند).این درست وضعی است که ما با حیات داریم. اگر اجزای رادیو را به هم بزنید چیزی نمی شنوید اما این فقط بخشی از تصویر (قضیه) است. چیزی که مشکل دیدگاه مکانیستی است این است که آن یک دیدگاه محدود است. آن مبتنی بر نصف واقعیت است!»استاد مطهری (ره) نیز فرایندهای فیزیکی ـ شیمیایی را شرط لازم برای پیدایش حیات می دانستند نه شرط کافی: «ترکیب و جمع و تفریق و تألیف اجزای ماده شرط لازم پیدایش آثار حیات و زندگی است نه شرط کافی.» ج) حتی اگر یک بشر بتواند موجودات زنده را تولید کند ادعای خداباوران مبنی بر وجود عنصر روحی رد نمی شود زیرا آنها می توانند ادعا کنند که وقتی زمینه مادّی حیات آماده باشد خداوند که فیّاض علی الاطلاق است حیات را افاضه می کند. به قول استاد مطهری (ره): «اگر بشر روزی موفق شد و قانون خلقت جانداران را کشف کرد و تمامی شرایط و اجرای مادی ترکیب موجود زنده را به دست آورد و عیناً نظیر مادّة زنده طبیعی را ساخت آیا آن موجود مصنوعی حیات پیدا می کند یا نه؟ جواب این سؤال این است که قطعاً حیات پیدا می کند زیرا محال است که شرایط وجود یک افاضه کاملاً فراهم شود و آن افاضه تحقق پیدا نکند اگر بشر روزی چنین توفیقی حاصل کند منتهای کاری که کرده این است که توانسته شرایط (بروز) حیات را فراهم کند نه اینکه حیات را بیافریند.» صدرالمتألهین ـ فیلسوف برجسته قرن یازدهم هجری ـ بر آن بود که روح در مرحله مشخصی از حرکت جوهری بدن حاصل می شود. بدن علت روح نیست اما زمینه را برای بروز روح فراهم می کند: «در حقیقت روح انسانی در مقام حدوث و عمل جسمانی است ولی در بقا و تعقل غیرمادّی است.» خلقت جهانکیهان شناسی جدید با مقاله اینشتین با عنوان «ملاحظات کیهان شناسی دربارهٔ نسبیت عام» شروع شد. اینشتین نسبیت عام را برای کل جهان به کار برد. معادلات اینشتین بسته به شرایط جواب های مختلفی دارند اما خود نسبیت عام نمی تواند این شرایط را انتخاب کند. در هابل توجه کرد که طیف نوری که از کهکشان ها به ما می رسد به طرف قرمز تمایل دارد و این انتقال به طرف قرمز متناسب با فاصله هر کهکشان از ماست. این پدیده بر حسب انبساط جهان تعبیر شد و منتهی به مدل مهبانگ (انفجار بزرگ) جهان گردید که حاکی از آن است که جهان در زمانی در گذشته خلق شده است.در دهه فرد هویل و همکارانش مدل جهان ماندگار را عرضه کردند که طبق آن جهان ابتدای زمانی ندارد و همواره بوده است. این نظریه برای برخی از فیزیکدانان جاذبه داشت زیرا از نظر آنان مسئله وجود خالق برای جهان با این نظریه منتفی می شد. به قول واینبرگ: «این ایده که جهان ابتدایی نداشته است برای بسیاری از فیزیکدانان از لحاظ فلسفی جاذبه دارد زیرا آن از (مطرح کردن) عمل فوق طبیعی خلق پرهیز می کند.» هاکینگ نیز همین نظر را دارد: «بسیاری از مردم این ایده را که جهان ابتدایی داشته است دوست نمی دارند زیرا آن احتمالاً حاکی از دخالت الهی است» اما کشف اشعه زیر موج زمینه کیهانی در مدل مهبانگ را تقویت کرد.در چند دهه گذشته بعضی از کیهان شناسان در مقام حذف زمان اولیه (برای حفاظت) بوده اند و یا مسئله خلق از عدم را مطرح کرده اند تا خلق جهان توسط یک عامل خارجی منتفی شود. در اینجا به طرح این دو مسئله و پاسخ الهیون به آنها می پردازیم.الف) حذف زمان اولیه برای خلقتبعضی از کیهان شناسان و فلاسفه معاصر بر آن بوده اند که جهان همواره بوده است و بنابر این نیازی به خالق ندارد. به زبان هاکینگ: «اگر جهان ابتدایی می داشت ما می توانستیم تصور کنیم که آن خالقی داشته است اما اگر جهان واقعاً خودکفاست و کرانه و لبه ای ندارد آن نه ابتدایی دارد و نه انتها: آن صرفاً هست. پس دیگر چه جایی برای خالق هست؟»جالب این است که هاکینگ متناهی بودن فضا و زمان و بی کرانه بودن آن را صرفاً یک پیشنهاد می داند که تأیید تجربی آن هم مشکل است: «من مایلم تأکید کنم که این ایده که زمان و فضا باید متناهی ولی بی کرانه باشند صرفاً یک پیشنهاد است آن را نمی توان از اصل دیگری استنباط کرد. مثل هر نظریه علمی دیگر ممکن است در ابتدا به دلایل زیبایی شناختی یا متافیزیکی پیشنهاد شود اما آزمون واقعی این است که پیش بینی هایی بکند که با مشاهده تطبیق داشته باشد اما این در مورد گرانش کوانتومی به دو دلیل مشکل است:اولا ما هنوز دقیقاً مطمئن نیستیم که کدام نظریه موفقانه نسبیت و مکانیک کوانتومی را تلفیق می کند اگرچه ما اطلاعات زیادی دربارهٔ شکلی که این نظریه باید داشته باشد داریم. ثانیاً هر مدلی که کل جهان را به تفصیل توصیف کند برای ما بسیار پیچیده تر از آن است که بتوانیم چنین پیش بینی های دقیقی را محاسبه کنیم. شخص باید فرضیات و تقریب های ساده کننده به کار برد و حتی در این صورت مسئله استخراج پیش بینی های دقیق دشوار است.در رد این استدلال هاکینگ که اگر جهان خودکفا باشد و مرز و لبه ای نداشته باشد جایی برای خدا نیست کونتین اسمیت ـ فیلسوف آمریکایی ملحد ـ معتقد است که این بدترین استدلال الحادی در تاریخ تفکر غربی است: «استدلال الحادی هاکینگ منتهی به این اشتباه مضحک می شود که: ـ اگر فضا ـ زمان اقلیدسی وجود دارد و فضا ـ زمان لورنتسی افسانه است در این صورت هیچ زمان حقیقی در کار نیست که جهان در آن شروع شده باشد. ـ اگر هیچ زمان حقیقی ای برای شروع جهان نبوده باشد در این صورت هیچ شروع حقیقی در کار نیست که خدا خلق کرده باشد. ـ فضا ـ زمان حقیقی وجود دارد و فضا ـ زمان لورنتسی وجود ندارد. پس: ـ هیچ شروع اولیه ای در کار نیست که خداوند در آن خلق کرده باشد. ـ پس خداوند وجود ندارد!این احتمالاً بدترین استدلال در تاریخ تفکر غربی است و من وقت خواننده را نمی گیرم که آن رارد کنم!»نکته مهم دیگر این است که امثال هاکنیگ معتقدند که با نفی حدوث زمانی جهان آن را از خدا بی نیاز می کنند به قول هاکینگ: «اگر جهان ابتدایی می داشت می توانستیم خالقی فرض کنیم اما اگر جهان خودکفا باشد و مرزی یا کرانه ای نداشته باشد نه ابتدا داشته باشد نه انتها بلکه صرفاً وجود داشته باشد در این حالت چه جایی برای خالق هست؟»اما فیلسوفان مسلمان معتقدند که ازلی بودن یا ازلی نبودن عالم تأثیری در نیاز آن به خلق ندارد. به قول استاد مطهری (ره): «چرا ما برویم سراغ روز اول بگوییم در یک لحظه عالم به وجود آمده است؟ عالم در تمام لحظاتش در حال حادث شدن است. اصلاً بقایی در عالم نیست. هیچ چیزی دو لحظه در عالم باقی نیست. تمام عالم دائماً در حال حادث شدن است.» بسیاری از فیزیکدانان نیز متذکر شده اند که فرض ابتدای زمان نداشتن جهان آن را توضیح نمی دهد. به قول پل دیویس: «اینکه جهان ممکن است ابتدای زمان نداشته باشد وجود آن را توضیح نمی دهد و نمی گوید که چرا شکل فعلی را دارد. قطعاً آن توضیح نمی دهد چرا طبیعت این میدان های ذی ربط را دارد (مثل میدان خلق) و همین طور است در مورد آن اصول فیزیکی که شرایط حالت ماندگار را تثبیت می کنند.»جالب است که خود هاکینگ که برای شروع جهان نیازی به یک موجود فوق طبیعی یا محرک اول نمی بیند وقتی به قوانین توضیح دهندة مهبانگ می رسد مسئله را شفاف نمی بیند: «اگرچه کیهان شناسی پیشرفت فوق العاده ای نسبت به زمان لاپلاس داشته است نیازی به در کار آوردن یک موجود فوق طبیعی یا محرک اول برای شروع جهان نیست اما وقتی به قوانین توضیح دهندة مهبانگ می رسیم در آبهای آلوده تر هستیم.»به علاوه همان طور که بعضی از افاضل مسلمان و مسیحی متذکر شده اند خلقت لزوماً به معنای خلقت در زمان نیست بلکه حاکی از وابستگی به خداست. حکیم عبدالرزاق لاهیجی در کتاب گوهر مراد می گوید: «بدان که جمیع عقلای عالم از ملیین و غیر هم متفقند در حدوث عالم یعنی جمیع ماسوَی الله به معنی مسبوقیت به عدم و اختلافی در این نیست و خلافی که هست در این است که عدم سابق ذاتی است یا زمانی. حکما برآنند که عدم ذاتی است و متکلمین بر آن که عدم زمانی و کلمات انبیا علیهم السلام و حکمای اقدمین مطلق است در حدوث بی تعین و تخصیص به ذاتی یا زمانی و در احادیث ائمه معصومین صلوات الله علیهم اجمعین تصریحی به احدالوجهین نیست بلکه مفهوم از آن معنایی است که سبب احتیاج به صانع باشد و بس.» به قول ایان باربور : «پیام خلقت از عدم در مورد تمامی جهان و در هر لحظه صادق است و آن حکمی هستی شناختی است نه تاریخی».و به قول آرتور پیکاک : «تأکید اصلی در آموزه یهودی ـ مسیحی خلقت روی وابستگی و امکان تمامی هویت ها جز خود خداست: آن دربارهٔ یک رابطه ابدی بین خدا و جهان است و نه دربارهٔ آغاز زمین یا کل جهان در زمانی خاص». و به قول فیلیپ هفنر: «خلقت در الهیات مسیحی محدود به هدف خداوند از خلقت نیست محدود به این نیست که در ابتدا وقتی که زمان خلق شد چه رخ داد. خلقت به نگهداری ادامه یابنده جهان توسط خداوند نیز ارجاع دارد. هر لحظه وجود جهان وابسته به فیض ادامه یابنده خداوند دارد.»این دیدگاه ها شباهت هایی با دیدگاه ملاصدرا دارد که معتقد بود جهان ما در هر لحظه دوباره خلق می شود. ملاصدرا ابتدایی برای جهان در نظر نگرفت. او معتقد بود که فیض نامنقطع الهی مستلزم ابدی بودن خلقت است. استدلال او به زبان استاد مطهری به قرار زیر بود: «خیال کرده اند نظریة ازلیت ماده با اعتقاد به خدا منافی است حال آنکه هیچ ملازمه ای میان این نظریه و انکار خدا نیست بلکه حکمای الهی معتقدند لازمة اعتقاد به خداوند اعتقاد به ازلیت و دوام فیاضیت او و دوام خالقیت اوست که مستلزم ازلیت خلق است.» بر این مبنا استاد مطهری نتیجه می گیرد که قبل از جهان ما امکان وجود جهان های دیگر بوده است: «البته ممکن است نظریه آنها (فیزیکدانان) درست باشد به این معنا درست باشد که اگر ما (فلان قدر) سال به عقب برگردیم این عالم با این نظامات نبوده است ولی از کجا معلوم است که قبل از آن این عالم به صورت دیگری وجود نداشته است؟» آرتور ادینگتون روی همین زمینه در مورد مهبانگ تردید داشت: «به عنوان یک عالم من اصلاً باور ندارم که نظم فعلی اشیا با یک انفجار شروع شده باشد بدون توجه به علم من همان قدر بی میلم که ناپیوستگی غیرصریح در سرشت خداوند را بپذیرم».یکی دیگر از نظریه های مطرح شده در این زمینه نظریه هارتل ـ اختر فیزیکدان آمریکایی ـ و هاکینگ است که کوشیدند با به کارگیری اصول مکانیک کوانتومی در مورد مهبانگ و وارد کردن مفهوم «زمان موهومی» نشان دهند که فضا ـ زمان محدود است ولی کرانه ندارد و قوانین فیزیک در این حوزه ویژه نقض نمی شوند. در این مدلها زمان از امتدادهای فضایی قابل تمییز نیست. به قول هاکینگ: «در نظریة کوانتومی گرانش چون می توان فضاـ زمان اقلیدسی را به کار برد که در آن امتداد زمان هم ارز امتدادهای فضایی است این امکان برای فضا ـ زمان هست که از نظر گسترش متناهی باشند ولی هیچ تکنیکی که تشکیل مرز یا کرانه بدهد نداشته باشند. [در این صورت] هیچ تکنیکی وجود ندارد که در آن قوانین علم نقض شوند و برای فضا ـ زمان کرانه ای نیست که نیاز باشد در آن به خدا یا قانون جدیدی متوسل شویم که شرایط مرزی را برای فضا ـ زمان وضع کند جهان کاملاً خودکفاست و متأثر از چیزی خارج از خود نیست نه خلق می شود و نه نابود بلکه صرفاً هست.»اما هاکینگ اعتراف می کند که نظریه او صرفاً یک پیشنهاد است: «من دوست دارم تأکید کنم که این اندیشه که فضا و زمان باید متناهی ولی بدون مرز باشند تنها یک پیشنهاد است که قابل استنتاج از یک اصل دیگر نیست و مانند هر نظریه علمی دیگر ممکن است به دلایل زیباشناختی یا متافیزیکی پیشنهاد شود اما آزمون واقعی این است که: آیا آن با مشاهده تطبیق می کند یا نه؟ اما تعیین این مطلب در مورد گرانش کوانتومی مشکل است.»هاکینگ متوجه است که سرگذشت جهان در زمان واقعی متفاوت با سرگذشت آن در زمان موهومی است. با این وصف می گوید: «شاید چیزی که ما زمان موهومی می نامیم واقعاً زمان حقیقی باشد و چیزی که زمان حقیقی می نامیم اندیشه ای باشد که ما اختراع می کنیم تا به ما کمک کند که بتوانیم برداشت مان از جهان را توصیف کنیم!»جالب است که او به هر وسیله ای متشبث می شود که وجود خدا را نفی کند اما وقتی با علم برخورد ابزارانگارانه می کند چگونه می تواند حکم ...

ادامه مطلب  

دعاهایی برای استجابت حاجت ها  

درخواست حذف این مطلب
خبرگزاری میزان اگرچه دعاهای زیادی از امامان معصوم (ع) نقل شده است که مورد اجابت واقع شده و سریع الاجابة هستند، که ذکر متن آنها در این جا مقدور نیست و فقط به ذکر اسامی چند مورد که دارای اهمیت خاص هستند اشاره می شود:1. دعای توسل2. دعای فرج3. دعای اسم اعظم4. دعای مقاتل بن سلیمان از امام سجاد(ع)5. دعایی تحت عنوان سریع الاجابة: از امام موسی بن جعفر (ع) با این شروع که: «اللهم انی اطعتک فی احب الاشیاء الیک و ....»6. دعایی از امام صادق (ع) که هر کسی ده بار یا الله بگوید، به او گفته می شود، لبیک، حاجت تو چیست؟7. دعایی از امام جعفر صادق (ع) که هر کس یا رب یا الله بگوید به گونه ای که تا نفس او قطع شود، گفته می شود لبیک حاجت تو چیست؟این دعا ها در کتاب مفاتیح الجنان تحت عنوان دعای سریع الاجابة آمده است.پاسخ تفصیلی:دعا ارتباط نیازمندانه بنده با ذات حق تعالی، برای رفع نیازهای دنیوی و اخروی است.استجابت دعا، مانند هر پدیده دیگری، قوانین آداب و شروطی دارد که با وجود آن آداب و شرایط است که دعا به اجابت می رسد و اگر آن شرایط موجود نباشد، یا مانعی در استجابت آن باشد که ما به آن علم نداریم، اگر چه سریع الاجابة ترین دعا هم باشد، باز ممکن است مورد اجابت واقع نشود. [1] به هر حال چون ذکر متن دعاها در این جا مقدور نیست، فقط به ذکر اسامی چند مورد که دارای اهمیت خاص هستند اشاره می شود:1. دعای توسل:محمد ابن بابویه دعای توسل را از ائمه (ع) نقل کرده و گفته است که این دعا را در هیچ امری نخواندم، مگر آن که اثر اجابت آن را به زودی یافتم دعای توسل از دعاهای مشهور است که در شب های چهارشنبه خوانده می شود. در این دعا با توسل به چهارده معصوم (ع) و واسطه قرار دادن آنها به درگاه الاهی پس از اتمام دعا، حاجت خود را از خدا در خواست می کنیم. جملات صدر و ذیل آن چنین است: « اللهم انی اسئلک و اتوجه الیک بنبیک نبی الرحمة...» خدایا من از تو می خواهم و روی می آورم به سوی تو، به پیامبرت، پیامبر رحمت... «یا وجیها عندالله اشفع لنا عندالله» ای آبرومند نزد خدا، شفاعت کن برای ما نزد خدا [2] .2. دعای فرج:کفعمی درکتاب بلدالامین دعایی از حضرت علی (ع) نقل کرده که اگر شخص گرفتار، ترسیده، نگران و غم دیده، آن را بخواند، حق تعالی گشایش در کار او ایجاد نماید، که ابتدا و انتهای این دعا چنین است:«یا عماد من لا عماد له...» : ای پشتیبان کسی که پشتیبان ندارد... «وافعل بی ما انت اهله»: با من چنان کن که تو اهل آنی [3] . و آنگاه پس از دعاء حاجت خود را بطلبد.3. دعای اسم اعظم:سید علیخان شیرازی درکتاب کلم طیب نقل فرموده: اسم اعظم خدای تعالی آن است که افتتاح او « الله» و اختتام ا ...

ادامه مطلب  

سوره ای برای زیاد شدن روزی  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرنگار گروه فرهنگی خبرگزاری میزان، سوره مبارکه "مائده" پنجمین سوره قرآن کریم است که نام های دیگری همچون عقود و المنقذه دارد."مائده" به معنى سفره آراسته از غذا مى باشد و نام آن از از آیه 112 این سوره گرفته شده است. این سوره 120آیه دارد و در مدینه نازل شده است.قسمتى از این سوره درباره تقاضاى حواریّون و یاران حضرت عیسى(ع) است که از او خواستند سفره اى آراسته از غذا براى آنان از طرف خداوند نازل شود.بعضى از موضوعات مطرح شده در این سوره عبارتند از:بیان معارف اسلامى موضوع رهبرى بعد از رسول خدا(ص) نفى اعتقاد مسیحیت به تثلیث، موضوع وفاى به عهد و عدالت اجتماعى، شهادت به عدل، داستان هابیل و قابیل فرزندان آدم(ع) و تحریم قتل نفس و معرفى غذاهاى حلال و حرام و بیان قسمتى ازاحکام مربوط به وضو و تیمّم.فضیلت سوره :از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در فضیلت این سوره نقل شده است: «هرکس که سوره «مائده» را قرائت نماید، به تعداد همه یهودیان و مسیحیان که در این دنیا نفس کشیده اند، ده حسنه به او داده می شود و ده گناه از گناهان او پاک می گردد و ده درجه به درجاتش افزوده می گردد.»ابوحمزه ثمالی از امام صادق علیه السلام روایت کرده است: «سوره مائده یکباره بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نازل شده است و 70هزار فرشته هنگام نزول، آن را همراهی می کردند.»آثار و برکات سوره1) افزایش ایماناز امام محمد باقر علیه السلام روایت است که ایشان فرمودند: «کسی که این سوره را در هر روز پنجشنبه بخواند، ایمانش به ظلم و ستم پوشیده نگردد و کسی را با پروردگارش شریک نسازد.»2) زیاد شدن روزیهر کس هنگام صبح آیه 114 سوره مائده را قرائت کند روزی او در آن روز از جایی رسد که خود نیز گمان ندارد.3) برآورده شدن حاجاتروز اول بعد از نماز صبح با وضو دو رکعت نماز حاجت بخواند آنگاه تا 40روز هر روز رو به قبله 100 صلوات بفرستد و آیه 114 سوره مائده را بخواند و در بین خواندن با کسی تکلم ننماید. این عمل در فتح امور بسیار مؤثر است.4) جلوگیری از سرقت و تلف شدن مالاز امام صادق علیه السلام نقل شده است: «هر کس که سوره مائده را بنویسد و آن را در صندوق و وسایل و پارچه های خود قرار دهد، از سرقت و تلف شدن و از بین رفتن آنها در امان خواهد ماند...»متن و ترجمه سوره مبارکه "مائده" به شرح زیر است:بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِبه نام خداوند رحمتگر مهربانیَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ أُحِلَّتْ لَکُمْ بَهِیمَةُ الْأَنْعَامِ إِلَّا مَا یُتْلَى عَلَیْکُمْ غَیْرَ مُحِلِّی الصَّیْدِ وَأَنْتُمْ حُرُمٌ إِنَّ اللَّهَ یَحْکُمُ مَا یُرِیدُ ﴿۱﴾اى کسانى که ایمان آورده‏ اید به قراردادها[ى خود] وفا کنید براى شما [گوشت] چارپایان حلال گردیده جز آنچه [حکمش] بر شما خوانده مى ‏شود در حالى که نباید شکار را در حال احرام حلال بشمرید خدا هر چه بخواهد فرمان مى‏ دهد (۱)یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُحِلُّوا شَعَائِرَ اللَّهِ وَلَا الشَّهْرَ الْحَرَامَ وَلَا الْهَدْیَ وَلَا الْقَلَائِدَ وَلَا آمِّینَ الْبَیْتَ الْحَرَامَ یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنْ رَبِّهِمْ وَرِضْوَانًا وَإِذَا حَلَلْتُمْ فَاصْطَادُوا وَلَا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوکُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَنْ تَعْتَدُوا وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ ﴿۲﴾اى کسانى که ایمان آورده‏ اید حرمت ‏شعایر خدا و ماه حرام و قربانى بى ‏نشان و قربانیهاى گردن‏بنددار و راهیان بیت الحرام را که فضل و خشنودى پروردگار خود را مى‏طلبند نگه دارید و چون از احرام بیرون آمدید [مى‏ توانید] شکار کنید و البته نباید کینه‏ توزى گروهى که شما را از مسجد الحرام باز داشتند شما را به تعدى وادارد و در نیکوکارى و پرهیزگارى با یکدیگر همکارى کنید و در گناه و تعدى دستیار هم نشوید و از خدا پروا کنید که خدا سخت ‏کیفر است (۲)حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةُ وَالدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِیرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَیْرِ اللَّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّیَةُ وَالنَّطِیحَةُ وَمَا أَکَلَ السَّبُعُ إِلَّا مَا ذَکَّیْتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَأَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلَامِ ذَلِکُمْ فِسْقٌ الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلَامَ دِینًا فَمَنِ اضْطُرَّ فِی مَخْمَصَةٍ غَیْرَ مُتَجَانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ ﴿۳﴾بر شما حرام شده است مردار و خون و گوشت‏ خوک و آنچه به نام غیر خدا کشته شده باشد و [حیوان حلال گوشت] خفه شده و به چوب مرده و از بلندى افتاده و به ضرب شاخ مرده و آنچه درنده از آن خورده باشد مگر آنچه را [که زنده دریافته و خود] سر ببرید و [همچنین] آنچه براى بتان سربریده شده و [نیز] قسمت کردن شما [چیزى را] به وسیله تیرهاى قرعه این [کارها همه] نافرمانى [خدا]ست امروز کسانى که کافر شده‏ اند از [کارشکنى در] دین شما نومید گردیده‏ اند پس از ایشان مترسید و از من بترسید امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت‏ خود را بر شما تمام گردانیدم و اسلام را براى شما [به عنوان] آیینى برگزیدم و هر کس دچار گرسنگى شود بى‏آنکه به گناه متمایل باشد [اگر از آنچه منع شده است بخورد] بى تردید خدا آمرزنده مهربان است (۳)یَسْأَلُونَکَ مَاذَا أُحِلَّ لَهُمْ قُلْ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبَاتُ وَمَا عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوَارِحِ مُکَلِّبِینَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمَّا عَلَّمَکُمُ اللَّهُ فَکُلُوا مِمَّا أَمْسَکْنَ عَلَیْکُمْ وَاذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَیْهِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَرِیعُ الْحِسَابِ ﴿۴﴾از تو مى ‏پرسند چه چیزى براى آنان حلال شده است بگو چیزهاى پاکیزه براى شما حلال گردیده و [نیز صید] حیوانات شکارگر که شما بعنوان مربیان سگهاى شکارى از آنچه خدایتان آموخته به آنها تعلیم داده‏ اید [براى شما حلال شده است] پس از آنچه آنها براى شما گرفته و نگاه داشته‏ اند بخورید و نام خدا را بر آن ببرید و پرواى خدا بدارید که خدا زودشمار است (۴)الْیَوْمَ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبَاتُ وَطَعَامُ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ حِلٌّ لَکُمْ وَطَعَامُکُمْ حِلٌّ لَهُمْ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الْمُؤْمِنَاتِ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ مِنْ قَبْلِکُمْ إِذَا آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنِینَ غَیْرَ مُسَافِحِینَ وَلَا مُتَّخِذِی أَخْدَانٍ وَمَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمَانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَهُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِینَ ﴿۵﴾امروز چیزهاى پاکیزه براى شما حلال شده و طعام کسانى که اهل کتابند براى شما حلال و طعام شما براى آنان حلال است و [بر شما حلال است ازدواج با] زنان پاکدامن از مسلمان و زنان پاکدامن از کسانى که پیش از شما کتاب [آسمانى] به آنان داده شده به شرط آنکه مهرهایشان را به ایشان بدهید در حالى که خود پاکدامن باشید نه زناکار و نه آنکه زنان را در پنهانى دوست‏ خود بگیرید و هر کس در ایمان خود شک کند قطعا عملش تباه شده و در آخرت از زیانکاران است (۵)یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَأَیْدِیَکُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ وَامْسَحُوا بِرُءُوسِکُمْ وَأَرْجُلَکُمْ إِلَى الْکَعْبَیْنِ وَإِنْ کُنْتُمْ جُنُبًا فَاطَّهَّرُوا وَإِنْ کُنْتُمْ مَرْضَى أَوْ عَلَى سَفَرٍ أَوْ جَاءَ أَحَدٌ مِنْکُمْ مِنَ الْغَائِطِ أَوْ لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَیَمَّمُوا صَعِیدًا طَیِّبًا فَامْسَحُوا بِوُجُوهِکُمْ وَأَیْدِیکُمْ مِنْهُ مَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ حَرَجٍ وَلَکِنْ یُرِیدُ لِیُطَهِّرَکُمْ وَلِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ ﴿۶﴾اى کسانى که ایمان آورده‏ اید چون به [عزم] نماز برخیزید صورت و دستهایتان را تا آرنج بشویید و سر و پاهاى خودتان را تا برآمدگى پیشین [هر دو پا] مسح کنید و اگر جنب‏اید خود را پاک کنید [=غسل نمایید] و اگر بیمار یا در سفر بودید یا یکى از شما از قضاى حاجت آمد یا با زنان نزدیکى کرده‏ اید و آبى نیافتید پس با خاک پاک تیمم کنید و از آن به صورت و دستهایتان بکشید خدا نمى‏ خواهد بر شما تنگ بگیرد لیکن مى‏ خواهد شما را پاک و نعمتش را بر شما تمام گرداند باشد که سپاس [او] بدارید (۶)وَاذْکُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَمِیثَاقَهُ الَّذِی وَاثَقَکُمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ ﴿۷﴾و نعمتى را که خدا بر شما ارزانى داشته و [نیز] پیمانى را که شما را به [انجام] آن متعهد گردانیده به یاد آورید آنگاه که گفتید شنیدیم و اطاعت کردیم و از خدا پروا دارید که خدا به راز دلها آگاه است (۷)یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلَا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ ﴿۸﴾اى کسانى که ایمان آورده‏ اید براى خدا به داد برخیزید [و] به عدالت‏ شهادت دهید و البته نباید دشمنى گروهى شما را بر آن دارد که عدالت نکنید عدالت کنید که آن به تقوا نزدیکتر است و از خدا پروا دارید که خدا به آنچه انجام مى‏ دهید آگاه است (۸)وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ عَظِیمٌ ﴿۹﴾خدا کسانى را که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‏ اند به آمرزش و پاداشى بزرگ وعده داده است (۹)وَالَّذِینَ کَفَرُوا وَکَذَّبُوا بِآیَاتِنَا أُولَئِکَ أَصْحَابُ الْجَحِیمِ ﴿۱۰﴾و کسانى که کفر ورزیدند و آیات ما را دروغ انگاشتند آنان اهل دوزخند (۱۰)یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَنْ یَبْسُطُوا إِلَیْکُمْ أَیْدِیَهُمْ فَکَفَّ أَیْدِیَهُمْ عَنْکُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ ﴿۱۱﴾اى کسانى که ایمان آورده‏ اید نعمت‏ خدا را بر خود یاد کنید آنگاه که قومى آهنگ آن داشتند که بر شما دست‏ یازند و [خدا] دستشان را از شما کوتاه داشت و از خدا پروا دارید و مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند (۱۱)وَلَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثَاقَ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَبَعَثْنَا مِنْهُمُ اثْنَیْ عَشَرَ نَقِیبًا وَقَالَ اللَّهُ إِنِّی مَعَکُمْ لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلَاةَ وَآتَیْتُمُ الزَّکَاةَ وَآمَنْتُمْ بِرُسُلِی وَعَزَّرْتُمُوهُمْ وَأَقْرَضْتُمُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا لَأُکَفِّرَنَّ عَنْکُمْ سَیِّئَاتِکُمْ وَلَأُدْخِلَنَّکُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ فَمَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذَلِکَ مِنْکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِیلِ ﴿۱۲﴾در حقیقت ‏خدا از فرزندان اسرائیل پیمان گرفت و از آنان دوازده سرکرده برانگیختیم و خدا فرمود من با شما هستم اگر نماز برپا دارید و زکات بدهید و به فرستادگانم ایمان بیاورید و یاریشان کنید و وام نیکویى به خدا بدهید قطعا گناهانتان را از شما مى‏ زدایم و شما را به باغهایى که از زیر [درختان] آن نهرها روان است در مى ‏آورم پس هر کس از شما بعد از این کفر ورزد در حقیقت از راه راست گمراه شده است (۱۲)فَبِمَا نَقْضِهِمْ مِیثَاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِیَةً یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ وَنَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُکِّرُوا بِهِ وَلَا تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَى خَائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلَّا قَلِیلًا مِنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ ﴿۱۳﴾پس به [سزاى] پیمان شکستنشان لعنتشان کردیم و دلهایشان را سخت گردانیدیم [به طورى که] کلمات را از مواضع خود تحریف مى کنند و بخشى از آنچه را بدان اندرز داده شده بودند به فراموشى سپردند و تو همواره بر خیانتى از آنان آگاه مى ‏شوى مگر [شمارى] اندک از ایشان [که خیانتکار نیستند] پس از آنان درگذر و چشم پوشى کن که خدا نیکوکاران را دوست مى دارد (۱۳)وَمِنَ الَّذِینَ قَالُوا إِنَّا نَصَارَى أَخَذْنَا مِیثَاقَهُمْ فَنَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُکِّرُوا بِهِ فَأَغْرَیْنَا بَیْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَسَوْفَ یُنَبِّئُهُمُ اللَّهُ بِمَا کَانُوا یَصْنَعُونَ ﴿۱۴﴾و از کسانى که گفتند ما نصرانى هستیم از ایشان [نیز] پیمان گرفتیم و[لى] بخشى از آنچه را بدان اندرز داده شده بودند فراموش کردند و ما [هم] تا روز قیامت میانشان دشمنى و کینه افکندیم و به زودى خدا آنان را از آنچه میکرده‏ اند [و مى‏ ساخته‏ اند] خبر مى‏ دهد (۱۴)یَا أَهْلَ الْکِتَابِ قَدْ جَاءَکُمْ رَسُولُنَا یُبَیِّنُ لَکُمْ کَثِیرًا مِمَّا کُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْکِتَابِ وَیَعْفُو عَنْ کَثِیرٍ قَدْ جَاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَکِتَابٌ مُبِینٌ﴿۱۵﴾اى اهل کتاب پیامبر ما به سوى شما آمده است که بسیارى از چیزهایى از کتاب [آسمانى خود] را که پوشیده مى‏ داشتید براى شما بیان مى ‏کند و از بسیارى [خطاهاى شما] درمى‏ گذرد قطعا براى شما از جانب خدا روشنایى و کتابى روشنگر آمده است (۱۵)یَهْدِی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَیُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَیَهْدِیهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ ﴿۱۶﴾خدا هر که را از خشنودى او پیروى کند به وسیله آن [کتاب] به راه ‏هاى سلامت رهنمون مى ‏شود و به توفیق خویش آنان را از تاریکیها به سوى روشنایى بیرون مى ‏برد و به راهى راست هدایتشان مى ‏کند (۱۶)لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ قُلْ فَمَنْ یَمْلِکُ مِنَ اللَّهِ شَیْئًا إِنْ أَرَادَ أَنْ یُهْلِکَ الْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَأُمَّهُ وَمَنْ فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا وَلِلَّهِ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا یَخْلُقُ مَا یَشَاءُ وَاللَّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ ﴿۱۷﴾کسانى که گفتند خدا همان مسیح پسر مریم است مسلما کافر شده‏ اند بگو اگر [خدا] اراده کند که مسیح پسر مریم و مادرش و هر که را که در زمین است جملگى به هلاکت رساند چه کسى در مقابل خدا اختیارى دارد فرمانروایى آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است از آن خداست هر چه بخواهد مى ‏آفریند و خدا بر هر چیزى تواناست (۱۷)وَقَالَتِ الْیَهُودُ وَالنَّصَارَى نَحْنُ أَبْنَاءُ اللَّهِ وَأَحِبَّاؤُهُ قُلْ فَلِمَ یُعَذِّبُکُمْ بِذُنُوبِکُمْ بَلْ أَنْتُمْ بَشَرٌ مِمَّنْ خَلَقَ یَغْفِرُ لِمَنْ یَشَاءُ وَیُعَذِّبُ مَنْ یَشَاءُ وَلِلَّهِ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا وَإِلَیْهِ الْمَصِیرُ ﴿۱۸﴾و یهودان و ترسایان گفتند ما پسران خدا و دوستان او هستیم بگو پس چرا شما را به [کیفر] گناهانتان عذاب مى ‏کند [نه] بلکه شما [هم] بشرید از جمله کسانى که آفریده است هر که را بخواهد مى ‏آمرزد و هر که را بخواهد عذاب مى ‏کند و فرمانروایى آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو مى‏ باشد از آن خداست و بازگشت [همه] به سوى اوست (۱۸)یَا أَهْلَ الْکِتَابِ قَدْ جَاءَکُمْ رَسُولُنَا یُبَیِّنُ لَکُمْ عَلَى فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ أَنْ تَقُولُوا مَا جَاءَنَا مِنْ بَشِیرٍ وَلَا نَذِیرٍ فَقَدْ جَاءَکُمْ بَشِیرٌ وَنَذِیرٌ وَاللَّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ ﴿۱۹﴾اى اهل کتاب پیامبر ما به سوى شما آمده که در دوران فترت رسولان [حقایق را] براى شما بیان مى ‏کند تا مبادا [روز قیامت] بگویید براى ما بشارتگر و هشداردهنده‏ اى نیامد پس قطعا براى شما بشارتگر و هشداردهنده‏ اى آمده است و خدا بر هر چیزى تواناست (۱۹)وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ یَا قَوْمِ اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ جَعَلَ فِیکُمْ أَنْبِیَاءَ وَجَعَلَکُمْ مُلُوکًا وَآتَاکُمْ مَا لَمْ یُؤْتِ أَحَدًا مِنَ الْعَالَمِینَ ﴿۲۰﴾و [یاد کن] زمانى را که موسى به قوم خود گفت اى قوم من نعمت‏ خدا را بر خود یاد کنید آنگاه که در میان شما پیامبرانى قرار داد و شما را پادشاهانى ساخت و آنچه را که به هیچ کس از جهانیان نداده بود به شما داد (۲۰)یَا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتِی کَتَبَ اللَّهُ لَکُمْ وَلَا تَرْتَدُّوا عَلَى أَدْبَارِکُمْ فَتَنْقَلِبُوا خَاسِرِینَ ﴿۲۱﴾اى قوم من به سرزمین مقدسى که خداوند براى شما مقرر داشته است درآیید و به عقب بازنگردید که زیانکار خواهید شد (۲۱)قَالُوا یَا مُوسَى إِنَّ فِیهَا قَوْمًا جَبَّارِینَ وَإِنَّا لَنْ نَدْخُلَهَا حَتَّى یَخْرُجُوا مِنْهَا فَإِنْ یَخْرُجُوا مِنْهَا فَإِنَّا دَاخِلُونَ ﴿۲۲﴾گفتند اى موسى در آنجا مردمى زورمندند و تا آنان از آنجا بیرون نروند ما هرگز وارد آن نمى ‏شویم پس اگر از آنجا بیرون بروند ما وارد خواهیم شد (۲۲)قَالَ رَجُلَانِ مِنَ الَّذِینَ یَخَافُونَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمَا ادْخُلُوا عَلَیْهِمُ الْبَابَ فَإِذَا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّکُمْ غَالِبُونَ وَعَلَى اللَّهِ فَتَوَکَّلُوا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ ﴿۲۳﴾دو مرد از [زمره] کسانى که [از خدا] مى‏ ترسیدند و خدا به آنان نعمت داده بود گفتند از آن دروازه بر ایشان [بتازید و] وارد شوید که اگر از آن درآمدید قطعا پیروز خواهید شد و اگر مؤمنید به خدا توکل کنید (۲۳)قَالُوا یَا مُوسَى إِنَّا لَنْ نَدْخُلَهَا أَبَدًا مَا دَامُوا فِیهَا فَاذْهَبْ أَنْتَ وَرَبُّکَ فَقَاتِلَا إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونَ ﴿۲۴﴾گفتند اى موسى تا وقتى آنان در آن [شهر]ند ما هرگز پاى در آن ننهیم تو و پروردگارت برو[ید] و جنگ کنید که ما همین جا مى ‏نشینیم (۲۴)قَالَ رَبِّ إِنِّی لَا أَمْلِکُ إِلَّا نَفْسِی وَأَخِی فَافْرُقْ بَیْنَنَا وَبَیْنَ الْقَوْمِ الْفَاسِقِینَ﴿۲۵﴾[موسى] گفت پروردگارا من جز اختیار شخص خود و برادرم را ندارم پس میان ما و میان این قوم نافرمان جدایى بینداز (۲۵)قَالَ فَإِنَّهَا مُحَرَّمَةٌ عَلَیْهِمْ أَرْبَعِینَ سَنَةً یَتِیهُونَ فِی الْأَرْضِ فَلَا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْفَاسِقِینَ ﴿۲۶﴾[خدا به موسى] فرمود [ورود به] آن [سرزمین] چهل سال بر ایشان حرام شد [که] در بیابان سرگردان خواهند بود پس تو بر گروه نافرمانان اندوه مخور (۲۶)وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَانًا فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمَا وَلَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّکَ قَالَ إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ ﴿۲۷﴾و داستان دو پسر آدم را به درستى بر ایشان بخوان هنگامى که [هر یک از آن دو] قربانیى پیش داشتند پس از یکى از آن دو پذیرفته شد و از دیگرى پذیرفته نشد [قابیل] گفت‏ حتما تو را خواهم کشت [هابیل] گفت‏ خدا فقط از تقواپیشگان مى ‏پذیرد (۲۷)لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَیَّ یَدَکَ لِتَقْتُلَنِی مَا أَنَا بِبَاسِطٍ یَدِیَ إِلَیْکَ لِأَقْتُلَکَ إِنِّی أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِینَ ﴿۲۸﴾اگر دست ‏خود را به سوى من دراز کنى تا مرا بکشى من دستم را به سوى تو دراز نمى ‏کنم تا تو را بکشم چرا که من از خداوند پروردگار جهانیان مى‏ ترسم (۲۸)إِنِّی أُرِیدُ أَنْ تَبُوءَ بِإِثْمِی وَإِثْمِکَ فَتَکُونَ مِنْ أَصْحَابِ النَّارِ وَذَلِکَ جَزَاءُ الظَّالِمِینَ ﴿۲۹﴾من مى‏ خواهم تو با گناه من و گناه خودت [به سوى خدا] بازگردى و در نتیجه از اهل آتش باشى و این است‏ سزاى ستمگران (۲۹)فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِیهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخَاسِرِینَ ﴿۳۰﴾پس نفس [اماره]اش او را به قتل برادرش ترغیب کرد و وى را کشت و از زیانکاران شد (۳۰)فَبَعَثَ اللَّهُ غُرَابًا یَبْحَثُ فِی الْأَرْضِ لِیُرِیَهُ کَیْفَ یُوَارِی سَوْءَةَ أَخِیهِ قَالَ یَا وَیْلَتَا أَعَجَزْتُ أَنْ أَکُونَ مِثْلَ هَذَا الْغُرَابِ فَأُوَارِیَ سَوْءَةَ أَخِی فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِینَ ﴿۳۱﴾پس خدا زاغى را برانگیخت که زمین را مى ‏کاوید تا به او نشان دهد چگونه جسد برادرش را پنهان کند [قابیل] گفت واى بر من آیا عاجزم که مثل این زاغ باشم تا جسد برادرم را پنهان کنم پس از [زمره] پشیمانان گردید (۳۱)مِنْ أَجْلِ ذَلِکَ کَتَبْنَا عَلَى بَنِی إِسْرَائِیلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعًا وَمَنْ أَحْیَاهَا فَکَأَنَّمَا أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعًا وَلَقَدْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُنَا بِالْبَیِّنَاتِ ثُمَّ إِنَّ کَثِیرًا مِنْهُمْ بَعْدَ ذَلِکَ فِی الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ ﴿۳۲﴾از این روى بر فرزندان اسرائیل مقرر داشتیم که هر کس کسى را جز به قصاص قتل یا [به کیفر] فسادى در زمین بکشد چنان است که گویى همه مردم را کشته باشد و هر کس کسى را زنده بدارد چنان است که گویى تمام مردم را زنده داشته است و قطعا پیامبران ما دلایل آشکار براى آنان آوردند [با این همه] پس از آن بسیارى از ایشان در زمین زیاده‏ روى مى کنند (۳۲)إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِینَ یُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَیَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَسَادًا أَنْ یُقَتَّلُوا أَوْ یُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُم ...

ادامه مطلب  

سوره ای برای زیاد شدن روزی  

درخواست حذف این مطلب
خبرگزاری میزان: سوره مبارکه "مائده" پنجمین سوره قرآن کریم است که نام های دیگری همچون عقود و المنقذه دارد."مائده" به معنى سفره آراسته از غذا مى باشد و نام آن از از آیه 112 این سوره گرفته شده است. این سوره 120آیه دارد و در مدینه نازل شده است.قسمتى از این سوره درباره تقاضاى حواریّون و یاران حضرت عیسى(ع) است که از او خواستند سفره اى آراسته از غذا براى آنان از طرف خداوند نازل شود.بعضى از موضوعات مطرح شده در این سوره عبارتند از:بیان معارف اسلامى موضوع رهبرى بعد از رسول خدا(ص) نفى اعتقاد مسیحیت به تثلیث، موضوع وفاى به عهد و عدالت اجتماعى، شهادت به عدل، داستان هابیل و قابیل فرزندان آدم(ع) و تحریم قتل نفس و معرفى غذاهاى حلال و حرام و بیان قسمتى ازاحکام مربوط به وضو و تیمّم.فضیلت سوره :از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در فضیلت این سوره نقل شده است: «هرکس که سوره «مائده» را قرائت نماید، به تعداد همه یهودیان و مسیحیان که در این دنیا نفس کشیده اند، ده حسنه به او داده می شود و ده گناه از گناهان او پاک می گردد و ده درجه به درجاتش افزوده می گردد.»ابوحمزه ثمالی از امام صادق علیه السلام روایت کرده است: «سوره مائده یکباره بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نازل شده است و 70هزار فرشته هنگام نزول، آن را همراهی می کردند.»آثار و برکات سوره1) افزایش ایماناز امام محمد باقر علیه السلام روایت است که ایشان فرمودند: «کسی که این سوره را در هر روز پنجشنبه بخواند، ایمانش به ظلم و ستم پوشیده نگردد و کسی را با پروردگارش شریک نسازد.»2) زیاد شدن روزیهر کس هنگام صبح آیه 114 سوره مائده را قرائت کند روزی او در آن روز از جایی رسد که خود نیز گمان ندارد.3) برآورده شدن حاجاتروز اول بعد از نماز صبح با وضو دو رکعت نماز حاجت بخواند آنگاه تا 40روز هر روز رو به قبله 100 صلوات بفرستد و آیه 114 سوره مائده را بخواند و در بین خواندن با کسی تکلم ننماید. این عمل در فتح امور بسیار مؤثر است.4) جلوگیری از سرقت و تلف شدن مالاز امام صادق علیه السلام نقل شده است: «هر کس که سوره مائده را بنویسد و آن را در صندوق و وسایل و پارچه های خود قرار دهد، از سرقت و تلف شدن و از بین رفتن آنها در امان خواهد ماند...»متن و ترجمه سوره مبارکه "مائده" به شرح زیر است:بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِبه نام خداوند رحمتگر مهربانیَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ أُحِلَّتْ لَکُمْ بَهِیمَةُ الْأَنْعَامِ إِلَّا مَا یُتْلَى عَلَیْکُمْ غَیْرَ مُحِلِّی الصَّیْدِ وَأَنْتُمْ حُرُمٌ إِنَّ اللَّهَ یَحْکُمُ مَا یُرِیدُ ﴿۱﴾اى کسانى که ایمان آورده‏ اید به قراردادها[ى خود] وفا کنید براى شما [گوشت] چارپایان حلال گردیده جز آنچه [حکمش] بر شما خوانده مى ‏شود در حالى که نباید شکار را در حال احرام حلال بشمرید خدا هر چه بخواهد فرمان مى‏ دهد (۱)یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُحِلُّوا شَعَائِرَ اللَّهِ وَلَا الشَّهْرَ الْحَرَامَ وَلَا الْهَدْیَ وَلَا الْقَلَائِدَ وَلَا آمِّینَ الْبَیْتَ الْحَرَامَ یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنْ رَبِّهِمْ وَرِضْوَانًا وَإِذَا حَلَلْتُمْ فَاصْطَادُوا وَلَا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوکُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَنْ تَعْتَدُوا وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَاتَّقُوا اللَّهَ نَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ ﴿۲﴾سانى که ایمان آورده‏ اید حرمت ‏شعایر خدا و ماه حرام و قربانى بى ‏نشان و قربانیهاى گردن‏بنددار و راهیان بیت الحرام را که فضل و خشنودى پروردگار خود را مى‏طلبند نگه دارید و چون از احرام بیرون آمدید [مى‏ توانید] شکار کنید و البته نباید کینه‏ توزى گروهى که شما را از مسجد الحرام باز داشتند شما را به تعدى وادارد و در نیکوکارى و پرهیزگارى با یکدیگر همکارى کنید و در گناه و تعدى دستیار هم نشوید و از خدا پروا کنید که خدا سخت ‏کیفر است (۲)حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةُ وَالدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِیرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَیْرِ اللَّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّیَةُ وَالنَّطِیحَةُ وَمَا أَکَلَ السَّبُعُ إِلَّا مَا ذَکَّیْتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَأَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلَامِ ذَلِکُمْ فِسْقٌ الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلَامَ دِینًا فَمَنِ اضْطُرَّ فِی مَخْمَصَةٍ غَیْرَ مُتَجَانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ ﴿۳﴾بر شما حرام شده است مردار و خون و گوشت‏ خوک و آنچه به نام غیر خدا کشته شده باشد و [حیوان حلال گوشت] خفه شده و به چوب مرده و از بلندى افتاده و به ضرب شاخ مرده و آنچه درنده از آن خورده باشد مگر آنچه را [که زنده دریافته و خود] سر ببرید و [همچنین] آنچه براى بتان سربریده شده و [نیز] قسمت کردن شما [چیزى را] به وسیله تیرهاى قرعه این [کارها همه] نافرمانى [خدا]ست امروز کسانى که کافر شده‏ اند از [کارشکنى در] دین شما نومید گردیده‏ اند پس از ایشان مترسید و از من بترسید امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت‏ خود را بر شما تمام گردانیدم و اسلام را براى شما [به عنوان] آیینى برگزیدم و هر کس دچار گرسنگى شود بى‏آنکه به گناه متمایل باشد [اگر از آنچه منع شده است بخورد] بى تردید خدا آمرزنده مهربان است (۳)یَسْأَلُونَکَ مَاذَا أُحِلَّ لَهُمْ قُلْ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبَاتُ وَمَا عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوَارِحِ مُکَلِّبِینَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمَّا عَلَّمَکُمُ اللَّهُ فَکُلُوا مِمَّا أَمْسَکْنَ عَلَیْکُمْ وَاذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَیْهِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَرِیعُ الْحِسَابِ ﴿۴﴾از تو مى ‏پرسند چه چیزى براى آنان حلال شده است بگو چیزهاى پاکیزه براى شما حلال گردیده و [نیز صید] حیوانات شکارگر که شما بعنوان مربیان سگهاى شکارى از آنچه خدایتان آموخته به آنها تعلیم داده‏ اید [براى شما حلال شده است] پس از آنچه آنها براى شما گرفته و نگاه داشته‏ اند بخورید و نام خدا را بر آن ببرید و پرواى خدا بدارید که خدا زودشمار است (۴)الْیَوْمَ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبَاتُ وَطَعَامُ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ حِلٌّ لَکُمْ وَطَعَامُکُمْ حِلٌّ لَهُمْ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الْمُؤْمِنَاتِ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ مِنْ قَبْلِکُمْ إِذَا آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنِینَ غَیْرَ مُسَافِحِینَ وَلَا مُتَّخِذِی أَخْدَانٍ وَمَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمَانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَهُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِینَ ﴿۵﴾امروز چیزهاى پاکیزه براى شما حلال شده و طعام کسانى که اهل کتابند براى شما حلال و طعام شما براى آنان حلال است و [بر شما حلال است ازدواج با] زنان پاکدامن از مسلمان و زنان پاکدامن از کسانى که پیش از شما کتاب [آسمانى] به آنان داده شده به شرط آنکه مهرهایشان را به ایشان بدهید در حالى که خود پاکدامن باشید نه زناکار و نه آنکه زنان را در پنهانى دوست‏ خود بگیرید و هر کس در ایمان خود شک کند قطعا عملش تباه شده و در آخرت از زیانکاران است (۵)یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَأَیْدِیَکُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ وَامْسَحُوا بِرُءُوسِکُمْ وَأَرْجُلَکُمْ إِلَى الْکَعْبَیْنِ وَإِنْ کُنْتُمْ جُنُبًا فَاطَّهَّرُوا وَإِنْ کُنْتُمْ مَرْضَى أَوْ عَلَى سَفَرٍ أَوْ جَاءَ أَحَدٌ مِنْکُمْ مِنَ الْغَائِطِ أَوْ لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَیَمَّمُوا صَعِیدًا طَیِّبًا فَامْسَحُوا بِوُجُوهِکُمْ وَأَیْدِیکُمْ مِنْهُ مَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ حَرَجٍ وَلَکِنْ یُرِیدُ لِیُطَهِّرَکُمْ وَلِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ ﴿۶﴾اى کسانى که ایمان آورده‏ اید چون به [عزم] نماز برخیزید صورت و دستهایتان را تا آرنج بشویید و سر و پاهاى خودتان را تا برآمدگى پیشین [هر دو پا] مسح کنید و اگر جنب‏اید خود را پاک کنید [=غسل نمایید] و اگر بیمار یا در سفر بودید یا یکى از شما از قضاى حاجت آمد یا با زنان نزدیکى کرده‏ اید و آبى نیافتید پس با خاک پاک تیمم کنید و از آن به صورت و دستهایتان بکشید خدا نمى‏ خواهد بر شما تنگ بگیرد لیکن مى‏ خواهد شما را پاک و نعمتش را بر شما تمام گرداند باشد که سپاس [او] بدارید (۶)وَاذْکُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَمِیثَاقَهُ الَّذِی وَاثَقَکُمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ ﴿۷﴾و نعمتى را که خدا بر شما ارزانى داشته و [نیز] پیمانى را که شما را به [انجام] آن متعهد گردانیده به یاد آورید آنگاه که گفتید شنیدیم و اطاعت کردیم و از خدا پروا دارید که خدا به راز دلها آگاه است (۷)یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلَا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ ﴿۸﴾اى کسانى که ایمان آورده‏ اید براى خدا به داد برخیزید [و] به عدالت‏ شهادت دهید و البته نباید دشمنى گروهى شما را بر آن دارد که عدالت نکنید عدالت کنید که آن به تقوا نزدیکتر است و از خدا پروا دارید که خدا به آنچه انجام مى‏ دهید آگاه است (۸)وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ عَظِیمٌ ﴿۹﴾خدا کسانى را که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‏ اند به آمرزش و پاداشى بزرگ وعده داده است (۹)وَالَّذِینَ کَفَرُوا وَکَذَّبُوا بِآیَاتِنَا أُولَئِکَ أَصْحَابُ الْجَحِیمِ ﴿۱۰﴾و کسانى که کفر ورزیدند و آیات ما را دروغ انگاشتند آنان اهل دوزخند (۱۰)یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَنْ یَبْسُطُوا إِلَیْکُمْ أَیْدِیَهُمْ فَکَفَّ أَیْدِیَهُمْ عَنْکُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ ﴿۱۱﴾اى کسانى که ایمان آورده‏ اید نعمت‏ خدا را بر خود یاد کنید آنگاه که قومى آهنگ آن داشتند که بر شما دست‏ یازند و [خدا] دستشان را از شما کوتاه داشت و از خدا پروا دارید و مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند (۱۱)وَلَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثَاقَ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَبَعَثْنَا مِنْهُمُ اثْنَیْ عَشَرَ نَقِیبًا وَقَالَ اللَّهُ إِنِّی مَعَکُمْ لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلَاةَ وَآتَیْتُمُ الزَّکَاةَ وَآمَنْتُمْ بِرُسُلِی وَعَزَّرْتُمُوهُمْ وَأَقْرَضْتُمُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا لَأُکَفِّرَنَّ عَنْکُمْ سَیِّئَاتِکُمْ وَلَأُدْخِلَنَّکُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ فَمَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذَلِکَ مِنْکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِیلِ ﴿۱۲﴾در حقیقت ‏خدا از فرزندان اسرائیل پیمان گرفت و از آنان دوازده سرکرده برانگیختیم و خدا فرمود من با شما هستم اگر نماز برپا دارید و زکات بدهید و به فرستادگانم ایمان بیاورید و یاریشان کنید و وام نیکویى به خدا بدهید قطعا گناهانتان را از شما مى‏ زدایم و شما را به باغهایى که از زیر [درختان] آن نهرها روان است در مى ‏آورم پس هر کس از شما بعد از این کفر ورزد در حقیقت از راه راست گمراه شده است (۱۲)فَبِمَا نَقْضِهِمْ مِیثَاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِیَةً یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ وَنَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُکِّرُوا بِهِ وَلَا تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَى خَائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلَّا قَلِیلًا مِنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ ﴿۱۳﴾پس به [سزاى] پیمان شکستنشان لعنتشان کردیم و دلهایشان را سخت گردانیدیم [به طورى که] کلمات را از مواضع خود تحریف مى کنند و بخشى از آنچه را بدان اندرز داده شده بودند به فراموشى سپردند و تو همواره بر خیانتى از آنان آگاه مى ‏شوى مگر [شمارى] اندک از ایشان [که خیانتکار نیستند] پس از آنان درگذر و چشم پوشى کن که خدا نیکوکاران را دوست مى دارد (۱۳)وَمِنَ الَّذِینَ قَالُوا إِنَّا نَصَارَى أَخَذْنَا مِیثَاقَهُمْ فَنَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُکِّرُوا بِهِ فَأَغْرَیْنَا بَیْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَسَوْفَ یُنَبِّئُهُمُ اللَّهُ بِمَا کَانُوا یَصْنَعُونَ ﴿۱۴﴾و از کسانى که گفتند ما نصرانى هستیم از ایشان [نیز] پیمان گرفتیم و[لى] بخشى از آنچه را بدان اندرز داده شده بودند فراموش کردند و ما [هم] تا روز قیامت میانشان دشمنى و کینه افکندیم و به زودى خدا آنان را از آنچه میکرده‏ اند [و مى‏ ساخته‏ اند] خبر مى‏ دهد (۱۴)یَا أَهْلَ الْکِتَابِ قَدْ جَاءَکُمْ رَسُولُنَا یُبَیِّنُ لَکُمْ کَثِیرًا مِمَّا کُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْکِتَابِ وَیَعْفُو عَنْ کَثِیرٍ قَدْ جَاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَکِتَابٌ مُبِینٌ﴿۱۵﴾اى اهل کتاب پیامبر ما به سوى شما آمده است که بسیارى از چیزهایى از کتاب [آسمانى خود] را که پوشیده مى‏ داشتید براى شما بیان مى ‏کند و از بسیارى [خطاهاى شما] درمى‏ گذرد قطعا براى شما از جانب خدا روشنایى و کتابى روشنگر آمده است (۱۵)یَهْدِی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَیُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَیَهْدِیهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ ﴿۱۶﴾خدا هر که را از خشنودى او پیروى کند به وسیله آن [کتاب] به راه ‏هاى سلامت رهنمون مى ‏شود و به توفیق خویش آنان را از تاریکیها به سوى روشنایى بیرون مى ‏برد و به راهى راست هدایتشان مى ‏کند (۱۶)لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ قُلْ فَمَنْ یَمْلِکُ مِنَ اللَّهِ شَیْئًا إِنْ أَرَادَ أَنْ یُهْلِکَ الْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَأُمَّهُ وَمَنْ فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا وَلِلَّهِ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا یَخْلُقُ مَا یَشَاءُ وَاللَّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ ﴿۱۷﴾کسانى که گفتند خدا همان مسیح پسر مریم است مسلما کافر شده‏ اند بگو اگر [خدا] اراده کند که مسیح پسر مریم و مادرش و هر که را که در زمین است جملگى به هلاکت رساند چه کسى در مقابل خدا اختیارى دارد فرمانروایى آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است از آن خداست هر چه بخواهد مى ‏آفریند و خدا بر هر چیزى تواناست (۱۷)وَقَالَتِ الْیَهُودُ وَالنَّصَارَى نَحْنُ أَبْنَاءُ اللَّهِ وَأَحِبَّاؤُهُ قُلْ فَلِمَ یُعَذِّبُکُمْ بِذُنُوبِکُمْ بَلْ أَنْتُمْ بَشَرٌ مِمَّنْ خَلَقَ یَغْفِرُ لِمَنْ یَشَاءُ وَیُعَذِّبُ مَنْ یَشَاءُ وَلِلَّهِ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا وَإِلَیْهِ الْمَصِیرُ ﴿۱۸﴾و یهودان و ترسایان گفتند ما پسران خدا و دوستان او هستیم بگو پس چرا شما را به [کیفر] گناهانتان عذاب مى ‏کند [نه] بلکه شما [هم] بشرید از جمله کسانى که آفریده است هر که را بخواهد مى ‏آمرزد و هر که را بخواهد عذاب مى ‏کند و فرمانروایى آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو مى‏ باشد از آن خداست و بازگشت [همه] به سوى اوست (۱۸)یَا أَهْلَ الْکِتَابِ قَدْ جَاءَکُمْ رَسُولُنَا یُبَیِّنُ لَکُمْ عَلَى فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ أَنْ تَقُولُوا مَا جَاءَنَا مِنْ بَشِیرٍ وَلَا نَذِیرٍ فَقَدْ جَاءَکُمْ بَشِیرٌ وَنَذِیرٌ وَاللَّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ ﴿۱۹﴾اى اهل کتاب پیامبر ما به سوى شما آمده که در دوران فترت رسولان [حقایق را] براى شما بیان مى ‏کند تا مبادا [روز قیامت] بگویید براى ما بشارتگر و هشداردهنده‏ اى نیامد پس قطعا براى شما بشارتگر و هشداردهنده‏ اى آمده است و خدا بر هر چیزى تواناست (۱۹)وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ یَا قَوْمِ اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ جَعَلَ فِیکُمْ أَنْبِیَاءَ وَجَعَلَکُمْ مُلُوکًا وَآتَاکُمْ مَا لَمْ یُؤْتِ أَحَدًا مِنَ الْعَالَمِینَ ﴿۲۰﴾و [یاد کن] زمانى را که موسى به قوم خود گفت اى قوم من نعمت‏ خدا را بر خود یاد کنید آنگاه که در میان شما پیامبرانى قرار داد و شما را پادشاهانى ساخت و آنچه را که به هیچ کس از جهانیان نداده بود به شما داد (۲۰)یَا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتِی کَتَبَ اللَّهُ لَکُمْ وَلَا تَرْتَدُّوا عَلَى أَدْبَارِکُمْ فَتَنْقَلِبُوا خَاسِرِینَ ﴿۲۱﴾اى قوم من به سرزمین مقدسى که خداوند براى شما مقرر داشته است درآیید و به عقب بازنگردید که زیانکار خواهید شد (۲۱)قَالُوا یَا مُوسَى إِنَّ فِیهَا قَوْمًا جَبَّارِینَ وَإِنَّا لَنْ نَدْخُلَهَا حَتَّى یَخْرُجُوا مِنْهَا فَإِنْ یَخْرُجُوا مِنْهَا فَإِنَّا دَاخِلُونَ ﴿۲۲﴾گفتند اى موسى در آنجا مردمى زورمندند و تا آنان از آنجا بیرون نروند ما هرگز وارد آن نمى ‏شویم پس اگر از آنجا بیرون بروند ما وارد خواهیم شد (۲۲)قَالَ رَجُلَانِ مِنَ الَّذِینَ یَخَافُونَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمَا ادْخُلُوا عَلَیْهِمُ الْبَابَ فَإِذَا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّکُمْ غَالِبُونَ وَعَلَى اللَّهِ فَتَوَکَّلُوا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ ﴿۲۳﴾دو مرد از [زمره] کسانى که [از خدا] مى‏ ترسیدند و خدا به آنان نعمت داده بود گفتند از آن دروازه بر ایشان [بتازید و] وارد شوید که اگر از آن درآمدید قطعا پیروز خواهید شد و اگر مؤمنید به خدا توکل کنید (۲۳)قَالُوا یَا مُوسَى إِنَّا لَنْ نَدْخُلَهَا أَبَدًا مَا دَامُوا فِیهَا فَاذْهَبْ أَنْتَ وَرَبُّکَ فَقَاتِلَا إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونَ ﴿۲۴﴾گفتند اى موسى تا وقتى آنان در آن [شهر]ند ما هرگز پاى در آن ننهیم تو و پروردگارت برو[ید] و جنگ کنید که ما همین جا مى ‏نشینیم (۲۴)قَالَ رَبِّ إِنِّی لَا أَمْلِکُ إِلَّا نَفْسِی وَأَخِی فَافْرُقْ بَیْنَنَا وَبَیْنَ الْقَوْمِ الْفَاسِقِینَ﴿۲۵﴾[موسى] گفت پروردگارا من جز اختیار شخص خود و برادرم را ندارم پس میان ما و میان این قوم نافرمان جدایى بینداز (۲۵)قَالَ فَإِنَّهَا مُحَرَّمَةٌ عَلَیْهِمْ أَرْبَعِینَ سَنَةً یَتِیهُونَ فِی الْأَرْضِ فَلَا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْفَاسِقِینَ ﴿۲۶﴾[خدا به موسى] فرمود [ورود به] آن [سرزمین] چهل سال بر ایشان حرام شد [که] در بیابان سرگردان خواهند بود پس تو بر گروه نافرمانان اندوه مخور (۲۶)وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَانًا فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمَا وَلَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّکَ قَالَ إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ ﴿۲۷﴾و داستان دو پسر آدم را به درستى بر ایشان بخوان هنگامى که [هر یک از آن دو] قربانیى پیش داشتند پس از یکى از آن دو پذیرفته شد و از دیگرى پذیرفته نشد [قابیل] گفت‏ حتما تو را خواهم کشت [هابیل] گفت‏ خدا فقط از تقواپیشگان مى ‏پذیرد (۲۷)لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَیَّ یَدَکَ لِتَقْتُلَنِی مَا أَنَا بِبَاسِطٍ یَدِیَ إِلَیْکَ لِأَقْتُلَکَ إِنِّی أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِینَ ﴿۲۸﴾اگر دست ‏خود را به سوى من دراز کنى تا مرا بکشى من دستم را به سوى تو دراز نمى ‏کنم تا تو را بکشم چرا که من از خداوند پروردگار جهانیان مى‏ ترسم (۲۸)إِنِّی أُرِیدُ أَنْ تَبُوءَ بِإِثْمِی وَإِثْمِکَ فَتَکُونَ مِنْ أَصْحَابِ النَّارِ وَذَلِکَ جَزَاءُ الظَّالِمِینَ ﴿۲۹﴾من مى‏ خواهم تو با گناه من و گناه خودت [به سوى خدا] بازگردى و در نتیجه از اهل آتش باشى و این است‏ سزاى ستمگران (۲۹)فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِیهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخَاسِرِینَ ﴿۳۰﴾پس نفس [اماره]اش او را به قتل برادرش ترغیب کرد و وى را کشت و از زیانکاران شد (۳۰)فَبَعَثَ اللَّهُ غُرَابًا یَبْحَثُ فِی الْأَرْضِ لِیُرِیَهُ کَیْفَ یُوَارِی سَوْءَةَ أَخِیهِ قَالَ یَا وَیْلَتَا أَعَجَزْتُ أَنْ أَکُونَ مِثْلَ هَذَا الْغُرَابِ فَأُوَارِیَ سَوْءَةَ أَخِی فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِینَ ﴿۳۱﴾پس خدا زاغى را برانگیخت که زمین را مى ‏کاوید تا به او نشان دهد چگونه جسد برادرش را پنهان کند [قابیل] گفت واى بر من آیا عاجزم که مثل این زاغ باشم تا جسد برادرم را پنهان کنم پس از [زمره] پشیمانان گردید (۳۱)مِنْ أَجْلِ ذَلِکَ کَتَبْنَا عَلَى بَنِی إِسْرَائِیلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعًا وَمَنْ أَحْیَاهَا فَکَأَنَّمَا أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعًا وَلَقَدْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُنَا بِالْبَیِّنَاتِ ثُمَّ إِنَّ کَثِیرًا مِنْهُمْ بَعْدَ ذَلِکَ فِی الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ ﴿۳۲﴾از این روى بر فرزندان اسرائیل مقرر داشتیم که هر کس کسى را جز به قصاص قتل یا [به کیفر] فسادى در زمین بکشد چنان است که گویى همه مردم را کشته باشد و هر کس کسى را زنده بدارد چنان است که گویى تمام مردم را زنده داشته است و قطعا پیامبران ما دلایل آشکار براى آنان آوردند [با این همه] پس از آن بسیارى از ایشان در زمین زیاده‏ روى مى کنند (۳۲)إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِینَ یُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَیَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَسَادًا أَنْ یُقَتَّلُوا أَوْ یُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلَافٍ أَوْ یُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذَلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیَا و ...

ادامه مطلب  

از خشت خام یازدهم تا آینه دوازدهم!  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش مشرق، «صادق فرامرزی» در یادداشت روزنامه «وطن امروز» نوشت:۱- نسبت میان «خشت خام» و «آینه» نسبتی مشهور و ادبی در جامعه ایرانی است، نسبتی که برگرفته از بیت «آنچه در آینه جوان بیند/ پیر در خشت خام آن بیند» و در باب «عیان» شدن امور باطنی از ظاهری غیرملموس است.شاید از سوی دیگر این تمثیل بتواند نظری کوتاه بر رفتارشناسی دولت ها در دوره دوم انتخاب شدن شان نیز باشد، تمثیلی که هرچند ناقص اما به شکلی کارا می تواند روایتگر تقسیم بندی ناصواب «خشت خام» دولت ها در دوره اول شان و «آینه» عیان رفتاری شان در دوره دوم به قدرت رسیدن شان باشد.بیراه نیست اگر بگوییم سنت حاکم بر سیستم انتخابات چنین چیزی را برای دولت ها مرسوم کرده است که در دوره اول خود بیشتر در خشت خام بمانند و نمایشی از آنچه دیگران دوست دارند اجرا کنند و در دوره دوم کم کم از روی سن تئاتر به پشت صحنه روند و بعد از لحظاتی خود واقعی شان را در معرض نگاه بینندگان بگذارند؛ ناگزیریم بگوییم غالبا خود واقعی آنها به اندازه نمایشی که بازی کرده اند مورد تشویق بینندگان واقع نمی شود و خیلی ها ممکن است حتی معترضانه خواستار پس گرفتن پولی بشوند که به بهای بلیت این نمایش داده اند.۲- اگر به ۴ سال اول دولت جناب روحانی نگاهی اجمالی بیندازیم شاید بشود عناصر کلیدی ای را که دولت سعی در معرفی خود با آنها داشته است در چند مصداق اصلی خلاصه کنیم.دولت تدبیر و امید در عرصه معیشت عملکرد موفقی نداشته است، برای گفتن این مساله نیاز نیست که از منتقدان دولت سابق بود، بلکه حامیان آن هم به این مساله هرچند با صدایی خفیف اعتراف می کنند اما آنچه ما به ازای این نقصان ارائه می کنند مهار شیب تند تورم کشور است، مهاری که هرچند ملموس بود اما به اندازه ای بیشتر برای اقتصاددانان مشکوک بود! در ادامه به علت شک موجود در این خشت خام اشاره خواهیم کرد.دولت تدبیر و امید دولتی امنیتی بود، اذعان کردن به این مساله هم نیازمند قرارگیری در صف منتقدان نیست، چرا که با یک جست وجوی ساده در پیشینه مردان دولت می شود به این مساله گواهی داد اما آنچه مابه ازای این گزاره به افکارعمومی القا می شد وجود آزادی بیان ذیل حکمرانی این مسؤولان امنیتی بود و طبیعتا در این باب مصداق ملموسی که ارائه می شد نقدهای آزادانه منتقدان سیاست های هسته ای به روند و نتیجه مذاکرات بود، هرچند ده ها شکایت از رسانه ها و روزنامه نگاران شان و فشارهای متعدد به رسانه ملی برای تریبون ندادن به منتقدان مثال نقضی از این امر بود اما خواه ناخواه دولت یازدهم چنین ادعایی را مطرح و روی آن نیز پافشاری می کند.دولت تدبیر و امید نتوانست مذاکرات هسته ای را به نتیجه ای که وعده داده بود برساند، این را نه فقط منتقدان یا حتی حامیان دولت که خود دولتمردان و مسؤولان دولت نیز به زبان می آورند اما آنچه مابه ازای این ناکامی ارائه می شد «هراس» از ایران بدون برجامی بود که در آن خطر جنگ، حتمی و کشور در آستانه نابودی بود.توصیف چنین مرگی برای راضی کردن مردم به تب حاصل از برجام فارغ از کذب، غیراخلاقی و حتی ضدمنافع ملی بودنش مهم ترین روش تبلیغاتی دولتمردان برای اثبات کارآمدی خود بوده است. این زنجیره مصادیق را شاید بشود به همین شکل ادامه داد و برایش پایانی متصور نبود اما آنچه گفته شد صرفا مشتی به عنوان نمونه از خروار دولت سابق بود. دولتی که می شود ۴ سال اول آن را خشت خامی تصور کرد که سعی در نشان دادن خود به عنوان دولتی ضدتورم، دولتی در راستای آزادی بیان و دولتی مانع جنگ و فروپاشی داشت.۳- در روزهایی که گذشت زمزمه ها، خبرها و تحلیل ها حکایت از عیان شدن زودهنگام قافله تدب ...

ادامه مطلب  

مقدمه ای برای همه آینده نگری ها  

درخواست حذف این مطلب
این یادداشت دستورالعمل آینده نگری نیست بلکه در آن به چیستی آینده نگری و شرایط امکان آن نظر شده است. راقم سطور فکر می کند که توجه به مضمون این نوشته برای اهل آینده نگری چندان اهمیت دارد که اگر تا کنون به آن توجه نداشته اند و باز هم به آن توجه نکنند احتمال توفیقشان در کاری که می کنند بسیار اندک است. اگر هزار کتاب درباره روش ها و قواعد آینده نگری بنویسیم و بخوانیم تا زمانی که با تاریخ و آینده انس نداشته باشیم و شرایط روحی و اخلاقی و به طور کلی تاریخی کشور را نشناسیم و ندانیم که آینده چگونه رقم می خورد و مناسب ترین و متناسب ترین کارها و وظایف چیست و چه کسانی با چه شرایطی می توانند یا نمی توانند آن کارها را انجام دهند و خلاصه اینکه تا مردمی مهیای آینده نباشند از روش ها نمی توانند بهره ببرند و از عهده آینده نگری و برنامه ریزی برای آینده برنمی آیند. دره و کوه و دشت و صحرا و منابع زیر و روی زمین و ... همیشه بوده اند اما دیری نیست که اینها همه ماده خام تصرف بر وفق برنامه شده اند. وجود اینها و حتی شناخت سطحیشان خود به خود ربطی به آینده پیدا نمی کند و برای برنامه ریزی کافی نیست. آینده نگری به نحوه ارتباط با جهان مادی و به درک امکان های تصرف در جهان و هماهنگ ساختن نظم اجتماعی با این تصرف ها بستگی دارد. در حقیقت آینده نگری در نظر آوردن کاری است که ما می توانیم و می خواهیم و باید بکنیم و راهی است که می پیماییم. درستی و اعتبار آن هم کمتر به درست بودن اعداد و ارقام و بیشتر به خودآگاهی جمعی نسبت به آینده و عزم راهیان و توانایی های روحی و اخلاقی آنان بستگی دارد. آینده نگری کتاب جغرافیای سیاسی و اقتصادی و گزارش محیط زیست و امثال اینها نیست بلکه یک طرح عملی است. طرحی که نه فقط قابلیت و امکان اجرایش باید محرز باشد بلکه با آن مناسب ترین امکان ها در تاریخ کشور و مردم تحقق یابد.1 -آینده نگری علم نظری نیست بلکه از سنخ تدبیر و سیاست است و به راهنمایی خرد عملی که در ادب و فلسفه ما از آن به فضیلت عقلی و خردمندی تعبیر شده است صورت می گیرد. اکنون کار آینده نگری جهان بیشتر بر عهده سیاستمداران با تجربه و طراحان برنامه های توسعه اقتصادی اجتماعی و فرهنگی است. البته برنامه آینده بر اساس علم و پژوهش تدوین می شود و به همین جهت آینده نگری با اینکه کار خرد عملی است در ظاهر به علم و عقل نظری نزدیک است و با آن ارتباطی مستقیم تر دارد. علم را می توان آموخت چنانکه دانشمندان هم دانش خود را از طریق آموزش بدست آورده اند اما چیزهایی هست که آموختنی نیست بلکه یافتنی است. هنر و تفکر و خرد سیاسی آموختنی نیستند. در اینجا به شعر و هنر که موهبتی اند کاری نداشته باشیم. غیر از اینها جوهر سیاستمداری و تدبیر سیاسی و آینده نگری را نیز نمی توان آموخت. دو هزار و پانصد سال پیش میان سقراط و پروتاگوراس (سوفسطایی بزرگی که نمی دانست روزی با اندیشه اش جهانی را فتح خواهد کرد و گرچه نام و آوازه بلند سقراط را نخواهد داشت فیلسوف و فلسفه اش را مهجور و دچار غربت خواهد ساخت) درگرفت سوفسطایی مدعی بود که همه چیز را می توان آموخت و از طریق آموزش به همه علم ها و مهارت ها و فضیلت های اخلاقی می توان دست یافت. سقراط می گفت امکان آموزش دانستنی ها و مهارت ها را منکر نمی توان شد اما همه چیز آموختنی نیست و اگر بود پریکلس سیاستمدار بزرگ آتنی شایستگی های سیاسی خود را به فرزندانش می آموخت و در توضیح گفتار سقراط (در نوشته افلاطون) بگوییم که اگر فضیلت ها همه آموختنی بود مدارسی تأسیس می شد که در آن همه مردمان را اخلاقی و شجاع و درستکار و راستگو و اهل وفا بار می آوردند. در این گفتگو سوفسطایی نمی دانست چه بگوید و به این جهت می کوشید وانمود کند که پرسش های سقراط که او نمی تواند به آنها جواب بدهد بی معنی است و مشکل با طرح آنها حل نمی شود و چه بسا که مشکلات را بیشتر کند.ظاهراً آینده نگری هم باید در زمره اموری باشد که سقراط (یا افلاطون) آنها را آموختنی نمی دانست. مع هذا اگر این سخن درست باشد که آینده نگری با علم نزدیکی دارد جانبی را که به علم نزدیک است و حتی بخش هایی را که با سیاست رسمی نزدیک می شود می توان آموخت اما اصل و جوهر آن که باید به اطراف و شئون جان و نیرو بدهد آموختنی نیست و به این جهت است که همه کشورها آسان از عهده آینده نگری برنمی آیند و برنامه آینده را نمی توانند تدوین کنند. پس بحث از آینده نگری را می توان از همین جا آغاز کرد که چرا در جاهایی آینده نگری تا حدی ممکن و کارگشاست و در جایی یا جاهایی با همه کوشش هایی که در راه آن می شود اثر و ثمر ندارد. پس کافی نیست که برای آینده نگری از تجربه هایی که کشورهای دیگر داشته اند درس هایی فراهم کنیم و بیاموزیم هرچند که اگر عزم و همت آینده نگری در کار باشد آن درس ها مغتنم و حتی ضروری است. به عبارت دیگر اگر شرایط روحی و اخلاقی آینده نگری فراهم نباشد شرایط مادی و آموزش اطلاعات کفایت نمی کند. چرا چنین است و کشورهای در راه توسعه برای آینده خود چه باید بکنند؟ اولین قدم اینست که ببیند چرا از تدبیرها و کرده های خود نتیجه ای که می خواسته اند نگرفته اند. این ساده ترین و در عین حال دشوارترین کاری است که برای آینده نگری باید انجام داد؛ ساده است زیرا وسایل و مقدمات و بودجه و سازمان و قانون و .... نمی خواهد. مشکل است زیرا به دشواری می توان قبول کرد که اندیشیده ها و تدبیرها و اقدام های گذشته و جاری بی اثر و کم اثر بوده است و دریغا که گاهی چندان به تدابیر و تصمیم های خود اعتماد داریم که به نتیجه آن کاری نداریم و صرف اتخاذ تدبیر را کافی می دانیم گویی اتخاذ تدبیر از سنخ عبادت است که به نتیجه اش نباید اندیشید. ولی سیاست تصمیم هایی است که مناسب بودن یا نامناسب بودنش را با میزان نتیجه اش می سنجند. سیاست کاربرد خرد عملی است. اگر بتوانیم به آثار و نتایج حرف ها و کارهای خود بیندیشیم این آمادگی را پیدا می کنیم که کم و بیش و تا حدودی بگوییم شرایط آینده نگری چیست و چرا کشورهایی کم و بیش در این راه موفق بوده اند و بعضی کشورها هم نتوانسته اند آنچه را خیال می کرده اند باید داشته باشند با آینده نگری و برنامه ریزی بدست آورند. چه می شود که فی المثل مردم ژاپن بدون اینکه شرایط جغرافیایی و اقلیمی مناسب و منابع مادی کافی داشته باشند برنامه توسعه را طراحی و اجرا می کنند و کشورشان را به مراحل توسعه یافتگی می رسانند. اما کشورهایی با امکان های فراوان و منابع عظیم مادی و انسانی و برخورداری از شرایط مناسب جغرافیایی و ژئوپولیتیکی در راه مانده اند، بدترین پاسخ اینست که این یا آن شخص و مقام را مسئول این درماندگی بدانند. هر کشوری راه خود را با نظر به چشم اندازهایی که فراروی او قرار دارد می یابد و راه به سوی آن را با همت مردمش می پیماید زنهار که هوس و آرزوی رسیدن به چیزهایی که دیگران به آن رسیده اند با آینده و چشم انداز آن اشتباه نشود. راستی چه می شود که مردمی در زمانی چشم انداز دارند و مقصد را که گاهی نیز دور است می بینند اما مردم دیگر یا همان مردم در زمان دیگر به پایان امروزشان هم نمی توانند بیندیشند. پیداست که هر قوم وکشوری اگر آینده داشته باشد آینده خاص دارد پس در این صورت آینده چیزی نیست که متعلق و مورد بحث یک علم جهانی باشد و همه مردم بتوانند آن را یکسان فراگیرند و به آن عمل کنند. توجه کنیم که در آینده نگری با زمان و تاریخ سروکار داریم یعنی باید زمان را بشناسیم و زمان شناسی یاد گرفتنی و آموختنی نیست بلکه با برخورداری از خردی ورای خرد مشترک و فهم رایج و غالب حاصل می شود. اگر می بینید بعضی آموزش ها و معلومات به اجرای برنامه های توسعه و آینده نگری مدد می رسانند این کمک صرفاً در تدوین برنامه و اجرای طرح هاست وگرنه هیچ علم معینی که در آن تمامیت آینده مورد مطالعه قرار گیرد وجود ندارد و چگونه تمامیت چیزی را که هنوز وجود ندارد و نمی دانیم چگونه به وجود می آید بشناسیم.2 - گفته شد که زمان، زمان آینده است ولی کدام زمان؟ زمانی که با سیر شب و روز شناخته می شود و آن را با ساعت اندازه می گیرند زمان حقیقی نیست و با آینده مناسبت ندارد بلکه گردش عادی کارها و تکرار عادات اکنون و مقدار حرکت در مکان است. غیر از این زمان انتزاعی زمان دیگری هست که همه آناتش با آن سابق تفاوت دارد. این زمان، زمان تاریخی است و آن را می توان اکنون جاری به سوی آینده دانست. زمان تاریخی با زمان تقویم تفاوت دارد. فهم این تفاوت هم چندان دشوار نیست چنانکه همه می توانند دریابند که زمان تجدد با زمان قدیم و حتی با زمان یونانیان یکی نیست. زمان تاریخی زمان اعتبار و مرجعیت بعضی اصول و قواعد و انحائی از علم و عمل است. اگر زمان را دو زمان بدانیم، دو آینده و دو اکنون را نیز می توانیم تصور کنیم. اکنون هم دو اکنون است؛ یکی آنکه می زاید و می پرورد و دیگر اکنونی که تکرار وضع عادی است. اکنون برگردیم و دو نکته ای را که گفتیم با هم بیامیزیم. نکته اول این بود که آینده نگری از سنخ و جنس سیاست است و در سایه خرد عملی و خردمندی سیاسی پدید می آید. اگر این حکم درست باشد آینده نگری صرف نگریستن نیست بلکه از سنخ و جنس عمل است زیرا فردا و آینده هنوز به وجود نیامده است که بتوان به آن نگریست بلکه باید آن را شناخت. پس در آینده نگری به چه می نگریم؟ به خرد و توانایی و عمل خودمان! آینده را با نگاه به اکنون و گذشته و کاری که می توانیم بکنیم می بینیم و می یابیم. اگر همه خوب ها و خوبی ها را برای فردا می خواهیم بی آنکه اسباب و مقدمات آن را فراهم کرده باشیم به آن خوب ها و خوبی ها نمی رسیم زیرا تاریخ با آرزو ساخته نمی شود. آنها که فردا را می سازند فردا را می بینند. البته وجهی از این نگریستن می تواند محاسبه امکان ها و توانایی ها و مهارت ها باشد. اروپا در قرن هجدهم به آینده ای نظر کرد که رویایی بود و چون این رویا تا حدی صادق بود مراحلی از آن را محقق کرد اما نتوانست به پایان آن برسد زیرا آن پایان رویایی، دست نیافتنی بود پس اروپا وجهی از آینده نگریش را که یکسره آرزویی نبود محقق کرد. مشکلی که پیش آمد به تعارض هایی بازمی گشت که آینده بینان قرن هجدهم از آن رو گردانده بودند مع هذا آینده نگریشان را صرف رویابافی نباید دانست، بلکه با ظهور خرد و همت جهان ساز توأم بود. نشانه ظهور این خرد و همت را می توان در ظهور علم تکنولوژیک و در مواظبت توأم با وسواس نسبت به کارهایی که انجام می شد و سعی در تعدیل و اصلاح آنها یافت یکی از نشانه های آینده نگری نگرانی نسبت به چگونگی اجرای طرح ها و نتایجی است که با آن حاصل می شود در جایی که این وسواس و نگرانی وجود نداشته باشد و مردمان در گفته ها و کرده های خود شک نکنند و همه را به هر نتیجه ای برسد درست می دانند نگاه و نگرشی به آینده وجود ندارد در این صورت شاید تفاوتی میان اکنون و آینده هم نباشد. گویی هر روز تکرار روز سابق است و همان مشغولیت های دیروز را امروز هم باید انجام داد و فردا هم که بیاید تکرار امروز است.3 - یکی از لوازم آینده نگری و آینده سازی قانونگذاری است در دورانهای پیش از تجدد قانونگذاری نبود یا نادر بود تصمیم های سیاسی هم در زمینه رسم و سنت مستقر، اتخاذ می شد در زمان تجدد که علم و شیوه زندگی و سیاست و رفتار و گفتار مردم دگرگون می شود. اگر این دگرگونی ها تحت نظم درنیاید کار به آشوب کشیده می شود. مطالعات آینده نگاری می تواند به تقریب بگوید که مثلاً جمعیت کشور در سال های آینده چه مقدار افزایش می یابد یا تعداد محصلان مدارس و دانشجویان دانشگاه ها و فارغ التحصیلان در رشته های مختلف به تفکیک چند است و شاید حتی میزان سرمایه گذاری ها اعم از داخلی و خارجی هم تا حدی قابل محاسبه باشد اما این مطالعات در صورتی نام آینده نگری می گیرد که آثار و نتایج آنها و امکان هایی که برای عمل وجود دارد به صورت طرحی هماهنگ تدوین شود و در آن طرح جای هر چیز و هر کار معلوم باشد و عوامل کارها معین باشد و همواره مراقبت شود که از ترکیب و جمع همه عوامل چه حاصل می شود وگرنه با کنار هم قرار گرفتن مثلاً بیست میلیون آدم تحصیلکرده و یک وضع اداری کند و تنبل و ناتوان و خودخواه و پرهزینه و سرمایه گذاری هایی که بیشتر با توجه به مصالح خصوصی و گروهی با سودای سودآوری صورت می گیرد و در شرایطی که معلوم نیست که اهم و مهم و بی اهمیت کدام است و جای هرکس و هرچیز کجاست و چه نسبتی میان کارها و شئون زندگی وجود دارد و حتی آموزش دانشگاهی و دبیرستانی به هم ربطی ندارند و مدرسه و دانشگاه و صنعت و کشاورزی و مدیریت با هم بیگانه و از هم بی خبرند و .... آینده ساخته نمی شود بلکه هر روزش تکرار دیروز است که اگر تغییری هم در آن دیده شود ناظر به مقصودی نیست که از پیش در نظر آمده باشد بلکه نتیجه قهری سرهم بندی ها و کارهای هر روزی و عادی است. در چنین شرایطی قانونگذاری و برنامه ریزی اثر هماهنگ سازی و رهگشایی ندارد بلکه بیشتر وسیله ای برای خروج از مخمصه ها و گرفتاری ها یا ادای یک رسم اداری است اما اگر افق آینده روشن باشد، قانون و برنامه حرف نیست بلکه درک و اعلام بایسته ها و رهگشای اتخاذ تدبیرها و اجرای تصمیم ها و بذل کوشش های کارساز می شود. در اینجا مراد از قانون، قانون به عنوان جزء ضروری سیاست زمان است. قوه مجریه و مقننه دو رکن به هم پیوسته سیاست جدیدند. خطر بزرگی که احیاناً قانونگذاری و برنامه ریزی را تهدید می کند اشتباه امور بی اهمیت با مهم ها و سرگرم شدن به مطالب و مسائل در ظاهر بسیار مهم و در واقع بیجا و بی موقع و اتلاف وقت برای تدوین قواعد و دستورالعمل هایی است که بیشتر؛ یکسره حرف و لفظ است و قابلیت اجرا ندارد و به همین جهت اثر ندارد و اگر اثری داشته باشد زمینه سازی برای بی اعتبار شدن قانون به طور کلی و فرار از تن در دادن به آنست. قانون مجموعه ای از مناسب ترین دستوالعمل ها و منع ها درباره امر معین در هماهنگی با امور دیگر است و البته که باید روشن و صریح و قابل اجرا و کارساز باشد. قانون محدودیت می آورد اما اگر اندیشیده و با درک و شناخت زمان وضع شده باشد با تعیین حدود کارها رهگشای آزادی می شود. وضع قانون مناسب و کارساز مشروط به درک و دریافت آینده است.4 - اشاره شد که آینده نگری درک امکان های تاریخی است. همه امکان ها تاریخی نیستند. کارهایی هست که به اقتضای طبع مردمان و وضع جهان بیرون صورت می گیرد. تمنیاتی هم هستند که بیشتر رویایی اند و تحقق پذیر نیستند. اینها به آینده ربطی ندارند. مختصر بگوییم آینده تاریخی که در نسبت مردمان با جهانشان پدیدار می شود هرچه باشد با خرد عملی و در همان عالم انسانی خاص تحقق می یابد. آینده عدم است و اگر چیزی باشد بدست جمع مردمانی که جهان مشترک دارند رقم خواهد خورد. اینکه بر سر جهان وجود و کل عالم چه خواهد آمد و در تقدیر و قضای الهی چه ها رفته است مسئله دیگری است. ما وقتی از آینده نگری بحث می کنیم به وضع تاریخی آینده و زندگی بشر در زمان نزدیکی که می آید می اندیشیم. این زمان در نسبت با ما تحقق می یابد به شرط اینکه امکان ها را بشناسیم. این امکان ها امکان خاص نیستند که نسبتشان با وجود و عدم یکسان باشد بلکه می توان انتظار داشت که محقق شوند به شرط اینکه ما توانایی درک و تحقق آنها را داشته باشیم. اگر برنامه توسعه در بعضی کشورها اجرا شده است و اجرا می شود و بعضی کشورها هم هرچه در راه تدوین و اجرای آن می کوشند به جایی که می خواهند نمی رسند اختلافشان بیش از اینکه در علم و اطلاعات باشد در برخورداری از خرد عملی و توانایی قدم گذاشتن در راه آینده است. توسعه یک ضرورت نیست بلکه امکانی است که با عمل آدمی و به اندازه توانایی تاریخی او به تحقق می رسد. پس برای آینده نگری در ابتدا باید در خود نظر کرد و خواست ها را با توانایی های خود سنجید. معمولاً صاحبان خرد عملی بیشتر اخلاق را رعایت می کنند و قدم به قدم پیش می روند و مواظبند که کار خود را درست انجام دهند و به نتیجه مناسب برسند (هرچند که اگر مردم کمال مطلوبی نداشته باشند پیشرفت قدم به قدم هم میسر نمی شود ولی همیشه خطر اینست که کمال مطلوب با اوهام و آرزوها اشتباه شود). در بعضی کشورهای در حال توسعه که راه توسعه شان دشوار شده است دو روحیه ظاهراً متفاوت و متضاد که در واقع دو جلوه از امر واحدند وجود دارد. یکی روحیه خود را همه توان دیدن و مشکل را ناچیز انگاشتن است. صاحب این روحیه بی توجه به نقص ها و نارسایی ها و ضعف ها می خواهد هرچه را که خود می پسندد و دوست می دارد و درست می داند محقق شود و گاهی برای این تحقق هم می کوشد ولی چون این پسندیده ها و دوست داشته ها غالباً در قلمرو امکان های تاریخی قرار ندارند سعیش به جایی نمی رسد. در این صورت صاحب تمنی اگر بدون بهانه گیری و فارغ از سودای مقصریابی و انداختن گناه به گردن دیگران از خود بپرسد که چه مانعی نگذاشته است سعی او به نتیجه برسد شاید راهی به تشخیص امور مهم و بی اهمیت و تمییز ممکن ها و غیر ممکن ها بیابد اما اگر کوشید و به نتیجه نرسید و نگران شکست خود نبود و در توجیه آن کوشید و گناه را به گردن این و آن انداخت همچنان دچار وهم و پندار و دربند به امور بیهوده می ماند و اوهام خود را به جای آینده می گذارد. صاحب این روحیه تفاوتی میان زمان تقویم که تکرار آنات یکسان است با زمان تاریخی که هر لحظه اش با لحظه دیگر تفاوت دارد، نمی گذارد این روحیه، در ظاهر روحیه خوش بین است و در برابر بدبینی گروه دیگری قرار دارد که کشش و کوشش را بی ثمر می داند و ... این هر دو گروه خوش بین و بدبین بسیار به هم نزدیکند و شباهت های بسیار با هم دارند. هر دو ناتوانند و هیچ یک با زمان آشنایی ندارند و اگر منشاء اثری باشند اثرشان بیشتر نفی و رد و خرابی و خسران است. تفاوتشان هم ظاهری است. یکی ناتوان بی داعیه است و به ناتوانی خود اذعان دارد و دیگری ناتوانی خود را توانایی می انگارد و کار خود را با خدایی که هرچه بخواهد بی اسباب و وسیله پدید می آورد قیاس می کند. هیچ یک از این دو گروه راه به آینده ندارند. دومین قدم آینده نگری درک و شناخت و تشخیص ممکن ها و غیرممکن ها و ضرورت هاست. تا وقتی اینها با هم درآمیخته باشند تکلیف دانستن و توانستن و عمل هم معلوم نمی شود. وقتی از امکان ها می گوییم بدانیم که همه از یک سنخ و جنس نیستند چنانکه گاهی مراد از امکان ها، وسایل موجود و شرایط کار و عمل است. وقتی می گویند بعضی کشورها امکان های کافی دارند بیشتر نظر به منابع زیرزمینی گرانبها و وسعت خاک و وجود سرزمین های آباد با شرایط اقلیمی مساعد دارند ولی در نظام تجدد مهمترین امکان و شرط ساختن و سامان دادن به زندگی، روح فرهنگ و تفکر و استعداد و توانایی مردمی است که در یک نظام سیاسی فرهنگی و در تقدیر تاریخی مشترکی با هم همکاری می کنند. البته در آینده نگری (و بیشتر در آینده نگاری) همه امکان ها را باید در نظر داشت و به حساب آورد اما امکان در آینده نگری به ابزار و آلات و حتی علم و اطلاعات محدود نمی شود زیرا در آینده نگری امکان اصلی و مهم کاری است که ما می توانیم و به عهده می گیریم که انجام دهیم. در معنی این "می توانیم" باید دقت کرد زیرا در اینجا "می توانیم" همان امکان است یا لااقل از آن جدا نیست. ما چه می توانیم بکنیم؟ به دو وهم خود را همه توان دانستن و ناتوان دیدن اشاره شد. این دو وهم هیچ یک با امکان کاری ندارند. یکی نظرش به ضرورت و قهر است و دیگری امتناع و انصراف می بیند اما امکان تاریخی رفع امتناع و آزادی از ضرورت و قهر است. وقتی به عهده می گیریم که کاری را انجام دهیم پیداست که آن کار نباید ممتنع باشد؛ کارهای ضروری هم که خواهی نخواهی انجام می شود اما میان این امتناع و ضرورت که گاهی هم به هم می رسند و حتی یکی می شوند راه دیگری هست و آن راه خرد و بذل همت و تحقق امکان هاست.6 - راه خرد و توانایی را با راهی که گمان می کنند صرفاً با داشتن اطلاعات علمی می توان گشود و پیمود یکی نباید دانست. اطلاعات علمی مسلماً کارساز آینده اند و بی وجود آنها نه برنامه ای تدوین می شود و نه پیشرفت امکان دارد و مگر تجدد بدون علم می توانسته است این جهان را بسازد؟! اما توجه کنیم که اولاً تا اراده به سوی آینده نباشد به علم و معلومات اعتنا نمی شود. ثانیاً و مهمتر اینکه علمی که موضوع آن آینده باشد وجود ندارد و هیچ یک از علوم موجود علم آینده شناسی نیست به همین جهت علم رسمی کنونی هرچند که خود در راه آینده باشد راه آینده را نمی شناسد و راهنمای آینده نیست چنانکه بعضی دانشمندان که گاهی از روی دانسته های خود به دیگران سفارش می کنند که چه بکنند و چه نکنند ضرورتاً به زندگی و مقتضیات و امکان های معاش آنها توجه ندارند و بیشتر مناسب ترین صورت ممکن زندگی را در نظر دارند (مثلاً در جایی که هوا آلوده است می گویند در هوای آلوده و غبارآلود نفس نباید کشید یا سفارش می کنند که هفته ای لااقل دو بار ماهی باید خورد و برای اینکه به فلان بیماری مبتلا نشویم اضطراب را به خود راه ندهیم و ... البته این سفارش ها همه خوب و درست است ولی چه کنیم که عملی نیستند و به عملی نبودنشان هم کمتر فکر می کنیم) اما کاری که به حکم خرد عملی پیشنهاد می شود اولاً در حدود توانایی آدم هایی است که ا ...

ادامه مطلب  

ایران ویج » مسئولیت عملکرد روحانی با خودش است  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش ایران ویج به نقل از گروه دیگر رسانه های خبرگزاری فارس به نقل از فرهیختگان، مرتضی حاجی، رئیس ستاد انتخاباتی فردی بود که دوم خرداد ۷۶ را رقم زد. در دولت اول اصلاحات وی عهده دار وزارت تعاون و در دولت دوم وزیر آموزش و پرورش بود. برخی منتقدان او می گویند نگاه منفعت طلبانه و اقتصادی او در وزارتخانه اقتصادی «معدن» باعث شد که او در دوره وزارتش بر آموزش و پرورش نظام آموزشی را بر پایه «پول» و «سرمایه» ببندد. پس از اتمام دوره ریاست جمهوری خاتمی وی به همراه چند تن از وزرای کابینه خود بنیاد باران را پایه گذاشت. مرتضی حاجی یکی از آن وزرا بود. حاجی یکی از اعضای هیات امنای صندوق ذخیره فرهنگیان نیز هست. در یک ظهر گرم تابستانی به خیابان «آزادی» می رویم. او هم اکنون مدیرعامل «کانون جهانگردی و اتومبیلرانی جمهوری اسلامی ایران» است. در نزدیکی او به دولت روحانی همین بس که او مسئول ستاد انتخاباتی سال ۹۶ حسن روحانی در «تهران» بود. میزش رنگارنگ است و روی آن کلاه کاسکتی قرار داده است. البته حاجی شخصیتی چند وجهی دارد. هم ورزشکار است هم اقتصاددان. هم وزیر آموزش و پرورش بوده و هم فردی سیاسی که چند دهه ای در عرصه انتخابات در جبهه اصلاحات فعال بوده است. برایمان دمنوش می آورد و چای. مقابل او ظرفی از «خرما» قرار گرفته.از دوران وزارتش بر آموزش و پرورش می گوید. از تلاشش برای تغییر نگاه به کودکان و خردسالان این کشور می گوید و موانعی که باعث می شود بچه ها در مدرسه مدیر نشوند و صرفا وقت بگذرانند. او از سفر سال های ابتدایی وزارتش در آموزش و پرورش به آرژانتین می گوید. از «جمهوری کودکان»؛ محلی که برای بچه های خردسال از همان ایام دولت تشکیل داده بودند و در آن جمهوری بچه ها برای خود رئیس جمهور و قوه مقننه و قضائیه تشکیل داده بودند. تحلیل او این بود که در آن سیستم بچه ها از همان کودکی «مدیر» می شوند و یاد می گیرند که در امور کشور باید چگونه برخورد کنند. مرتضی حاجی معتقد است که اصلاح طلبان با حمایت خود موجب شدند روحانی بر سر کار بیاید. البته او مسئولیت کارهای روحانی را قبول نمی کند و معتقد است: «اینکه شما کسی را مورد حمایت قرار دهید لزوما به معنای پذیرش مسئولیت کارهای او نیست. بلکه در هر موقعیتی مسئولیت کار برعهده خود فرد است.» رئیس ستاد انتخاباتی روحانی در تهران با خنده می گوید روحانی در مراسم تحلیف یادش رفته بود که نامی از آیت ا…هاشمی و سیدمحمد خاتمی ببرد. او از اینکه باز هم رحمانی فضلی بر مسند وزیر کشوری نشسته ناراحت است و می گوید این یکی از بزرگ ترین انتقادات ما به کابینه است. وی همچنین نبود وزیر زن در کابینه را اشتباهی بزرگ می داند. عضو بنیاد باران، شانس جهانگیری را برای انتخابات ۱۴۰۰ بالا می داند و معتقد است ظریف به علت اینکه فردی اقتصادی نیست به درد نامزدی در انتخابات ۱۴۰۰ نمی خورد البته اگرچه محبوبیت بالایی نزد مردم دارد. وی احتمال اینکه اگر جهانگیری زودتر وارد انتخابات ۹۶ می شد، تا آخر می ماند را کم نمی داند. حاجی همچنین بر این باور است که مهرعلیزاده و افشانی برای شهرداری تهران بسیار مناسب تر از سایر گزینه ها بودند اگرچه همه حدس می زدند که نجفی شهردار تهران خواهد بود. در ادامه متن کامل گفت وگوی «فرهیختگان» را با مرتضی حاجی بخوانید.ابتدا بحث را با رقابت های انتخابات ۹۶ آغاز کنیم. با آن انتقادهایی که به تیم اقتصادی دولت و کهنسال بودن کابینه مطرح شد، روحانی توانست برای بار دوم اعتماد مردم را جلب کند. تحلیل شما از انتخابات ۹۶ چیست؟ چه عواملی باعث موفقیت روحانی شد؟انتخابات طبیعتا فرصتی است برای اینکه فعالان مختلف حوزه های سیاسی و اجتماعی بتوانند نقد جدی خود را نسبت به آنچه در گذشته انجام شده، داشته باشند و نظرات و پیشنهادهایی را برای آنچه در آینده باید اتفاق بیفتد، مطرح کنند. این فرصت هم در اختیار خود نامزدها و هم در اختیار هواداران آنها اعم از تشکل های سیاسی شناسنامه دار و بعضا بی شناسنامه و خلق الساعه قرار گرفت. من با افشاگری رابطه خوبی ندارمدر انتخابات ریاست جمهوری به دلیل اهمیت نقش رئیس جمهور در اداره کشور طبیعتا فضا داغ تر و بحث ها جدی تر می شود. مخصوصا فرصت مناظره وجود دارد و رقبا پشت پرده های یکدیگر را افشا می کنند. من البته با بخش افشاگری خیلی میانه خوبی ندارم.فکر کنم از سال ۸۴ و دولت احمدی نژاد این افشاگری ها شروع شد.بله. آن صحبت ها که اتهام آمیز و البته افشاگری درست و حسابی هم نبود و روی کارهای غیرواقعی هم صحبت شد. به هر صورت این فرصت ها وجود دارد و این مطالب بیان می شود. نقد برنامه ها و نقد عملکردها وجود دارد. در مقایسه بین نامزدهایی که مطرح بودند مردم نقشی ندارند. خیلی از افراد هستند که مردم به شدت به آنها ایمان دارند و علاقه مند هستند آنها را در بستر کار ببینند اما فرصت برای آنها فراهم نمی شود.بین کسانی که از فیلترها عبور می کنند و به صحنه می آیند، ۶ نفر انتخاب شدند که مردم باید انتخاب می کردند از چه کسانی باید حمایت کنند و در مراحل انتخابات چه چیزی را باید نقد کنند و به چه کسی باید رای دهند و چه آینده ای می تواند در انتظار آنها باشد. به عملکرد روحانی انتقاد وارد بوده و هستانتقادهایی به عملکرد دولت روحانی بود و هنوز هم هست اما اگر معدل کار را ملاک قضاوت قرار دهیم نمره قابل قبولی از نظر مردم بود. تیم اقتصادی به خصوص در بخش تولید ضعف های زیادی داشت یا در حوزه مالی و بانکداری ایرادات جدی به آن وارد بود، اما در عین حال محصول کار این بود که رشد اقتصادی بنا به آمارهای رسمی که اعلام می شد رشد خوبی است. رشد حدود هشت درصدی رشد قابل قبولی بود. مهار تورم و کاهش تورم خیلی جالب و تاثیرگذاری آن بر سرعت گران شدن کالاها چشمگیر بود.ایرادهایی هم در جاهایی بود که باید با تدبیر حل و فصل می شد و مردم امیدوار هستند که در دوره جدید دولت روحانی به همان ترتیب و با سرعت بیشتر شاهد رشد اقتصادی و رونق در تولید و خدمات مورد نیاز مردم باشند. از این جهت روحانی نمره قبولی دریافت کرد. برنامه ها هم نسبتا روشن بود، وعده هایی که دلخوشی بی دلیل ایجاد کند داده نشد. وعده یارانه در انتخابات می توانست برای خیلی ها دلچسب باشد و جاذبه ایجاد کند. مخصوصا برای طبقات کم درآمد اما اکثریت مردم نپذیرفتند و حتی جمع کثیری که مشکل معیشتی دارند و داشتند و در مناطق محروم و روستاها زندگی می کنند، این را باور کردند که پول تقسیم کردن حل این مشکل اساسی نیست و باید روش های بهتری برای حل مشکل و ایجاد درآمد مناسب برای مردم طراحی و اجرا کرد.کاندیداتوری تکی روحانی ریسک بزرگی بودفکر می کنم این رای پیام روشنی دارد و آن اعلام نمره قبولی برای روحانی است و انتظار تداوم این حرکت است. رقبا هم حرف جدی برای گفتن نداشتند. مسئولان مربوطه هم اعلام کردند که تخلف قانونی اتفاق نیفتاده است. ولی اینها پشت دوربین صداوسیما مطرح کردند در حالی که قبل از آن اعلام شد اگر خلافی صورت نگرفته است هم اخلاقی نبود و هم نشان می داد دست آنها خالی است و برای ایراد گرفتن به چیزی اشاره می کنند که قابل دفاع هم نیست.یکی از مباحثی که کنشگران مطرح می کنند بحث نامزد پوششی به نام جهانگیری بود. خود جهانگیری هم مطرح کرد که نامزد اصلاحات است. اما شاهد این بودیم که با فشار یا هر چیز دیگر وی به نفع روحانی کنار رفت. علت آن چه بود؟ آیا او نامزد پوششی بود؟آن روزها بحث این بود که همه تخم مرغ ها را عاقلانه نیست در یک سبد قرار دهیم. کشور ما کشوری است که افت پیش بینی نشده در آن زیاد رخ می دهد. این که تنها روحانی کاندیدا باشد ریسک بزرگی بود به دلیل اینکه نمی دانستیم چه اتفاقی قرار است رخ دهد بنابراین از جهانگیری خواهش شد که او هم نامزد انتخابات ریاست جمهوری باشد. وی هم به سختی پذیرفت. جهانگیری بعد از احراز صلاحیت تمایل به کناره گیری داشتکار زیادی شد تا این اتفاق رخ دهد. خوشبختانه اینها مکمل و متمم هم در فعالیت انتخاباتی بودند. روزهای آخر که احساس شد مشکلی وجود ندارد و بودن دو کاندیدا ممکن است باعث تقسیم رای شود، جهانگیری تشخیص داد برای اینکه آرا نشکند از صحنه رقابت ها کنار بکشد. خودش تصمیم به کناره گیری گرفت یا اینکه فردی دیگر به او فشار آورد؟بله. زمانی که مساله صلاحیت ها تمام شد و نامزدها قطعی شدند وی اظهار تمایل کرد که کنار برود اما جلسه مشورتی گذاشتند و همه به اتفاق اظهار داشتند کناره گیری در ابتدای کار صورت نگیرد و وی تا روز آخر بماند و آن روز تصمیم بگیرند و با مقایسه شرایط کاندیداها در آن زمان منطقی تر می توان تصمیم گرفت. جهانگیری پوششی نبود و برای حضور در عرصه جدی بوداگر جهانگیری ابتدای کار کنار می رفت معنای کاندیدای پوششی بیشتر خود را نشان می داد. او کاندیدای پوششی نبود و کاملا برای حضور در عرصه جدی بود. کسی مقابل عارف برای کنار کشیدن توپ و تفنگ قرار ندادهمچنان که در دوره قبل عارف کاندیدای جدی و رقیب واقعی روحانی بود اما در روزهای آخر با تدبیر مدبرانه کنار رفت تا از تقسیم آرا جلوگیری کند و روحانی تنها کاندیدای مطرح باقی مانده در عرصه شد و آرا به سمت او جمع شد. مشابه آن اتفاق این دوره هم رخ داد.عارف آن روز ناراحتی بسیاری از فشارهایی که برای کنار رفتن از عرصه انتخابات به او می آمد، داشت. آن نامه خاتمی وی را ناراحت کرده بود و اوایل اذعان داشت با فشار کنار رفته است.کسی توپ و تفنگ را در مقابل او قرار نداد. تحلیل شرایط و اینکه اگر هر دو باشند ممکن است هر دو بازنده باشند، این تصمیم را رقم زد. چرا جبهه اصلاحات پشت کاندیدای خود نرفت؟ مرحوم آیت ا… هاشمی رفسنجانی هم گفتند روحانی ۳درصد رأی داشت و بعد از حمایت من بود که آرای او به بالای ۵۰ درصد رسید.نمی خواهم وارد این بحث شوم. در تحلیل شرایط و اینکه کسی که انتخاب خواهد شد چقدر شانس موفقیت نسبت به دیگری خواهد داشت و چقدر شانس و توانایی انجام وظایف قانونی را در آینده برعهده دارد و کدام بستر برای انجام وظایف او فراهم تر است، پارامترهای مختلفی وجود دارد که روی آنها ارزش گذاری شده و درنهایت تصمیم گیری می شود. در این دو دوره که جبهه اصلاحات کاندیدا داشت، آیا نامزدهای اصلاح طلب توانایی اداره وضع موجود را نداشتند؟من این را نگفتم. چه بسا شاید توانایی آنها بیشتر بود ولی در بخش های دیگری کمتر بود. جهانگیری به آنچه کرد اعتقاد داشتبرخی انتقادات از سوی احزاب اصلاحات وارد می شود و می گویند که چرا در حالی که نماینده این جبهه از فیلتر شورای نگهبان تایید شده باید به عنوان کاندیدای پوششی باشد. یا همانند عارف و جهانگیری قربانی شوند تا فرد دیگری که اصلاح طلب نیست به قدرت برسد؟جهانگیری قربانی نشد. جهانگیری همکاری برای تحقق چیزی کرد که خودش به آن اعتقاد داشت. نامزد شدن جهانگیری بهنگام بود ولی او فرصت رفتن به استان ها و دیدار با مردم و سخنرانی و تبلیغات نداشت. در حالی که انتخابات ریاست جمهوری عملا از چند ماه قبل از فعالیت رسمی آغاز می شود. اگر جهانگیری زودتر وارد انتخابات می شد امکان داشت که تا آخر بمانددیدارها، سفرها و نشست های تخصصی و بحث های رسانه ای مواردی است که آن کسی که نامزد است از قبل اینها را تدارک می بیند. جهانگیری خیلی دیر شروع کرد و از قبل هم آمادگی نداشت. امکان داشت اگر زودتر به این نتیجه می رسید که باید برای انتخابات بیاید تا آخرین مراحل در انتخابات حضور می داشت؟ممکن بود بماند. اگر او زودتر اقدام می کرد و کارهای تبلیغاتی و سفرهای استانی را جدی می گرفت و بعد مقایسه کفه آرا را انجام می دادیم شاید نتیجه چیز دیگری می شد. در آن وضعیت، بهترین کار اقدام جهانگیری بود. اشتباه بزرگ آیت ا… هاشمی در انتخابات ۸۴ این بود که گفت به استان ها سفر نمی کنمباتوجه به اینکه در مناظرات توجه مردم به جهانگیری جلب شد و آرای او بالا رفته بود و او هم در مناظرات خیلی موفق ظاهر شد، می توان گفت جهانگیری پدیده انتخابات بود. اگر وی آرای بالاتری داشت روحانی به نفع او کناره گیری می کرد؟نمی دانم. تجربه نکردم. در انتخابات حضور چهره به چهره کاندیدا با مردم امر واجبی است و از طریق تلویزیون در شناخت مردم اتفاق جدی رخ نمی دهد. باید به نزد مردم رفت و از مردم رأی درخواست کرد. اگر به یاد داشته باشید در انتخابات سال ۸۴ مرحوم آیت ا… هاشمی رفسنجانی گفتند مردم من را می شناسند و اگر سفر بروم مردم به زحمت می افتند و نیاز نیست به سفر بروم.البته همان زمان به دوستان نزدیک او عرض کردم که سفر رفتن بخشی برای شناخت است و بخش دیگر برای احترام به مردم است و اینکه از مردم درخواست حمایت کنیم. این غیر از این کار اتفاق نمی افتد. مردم او را می شناختند اما اینکه وی به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری می خواهد حضور در بین مردم استان داشته باشد عملا نوعی تواضع در برابر مردم است. اگر این سفرها انجام نشود آن شناخت به تنهایی برای رای کفایت نمی کند. شناخت می تواند مکمل باشد اما تعیین کننده رای نیست. این انتقاد وارد است که جهانگیری بین مردم نبود.فرصت نداشت. حتی در طول این ۴ سال فرصت نبود و برای مردم شناختی از وی حاصل نشد؟منظورم حضور در عرصه به عنوان کاندیدای انتخاباتی است. حضور به عنوان مقام رسمی نیست که می خواهد واحدی را افتتاح کند. بحث آن جداست و کار اداری مقام مسئول است. حضور به عنوان کاندیدا در بین مردم و اعلام برنامه ها و درخواست رای از مردم باید انجام می شد. علت اصلی پیروزی روحانی در انتخابات حمایت «اصلاحات» از او بودنقش اصلاح طلبان را در پیروزی روحانی چقدر می دانید؟فکر می کنم عامل اصلی در اقبال مردم به روحانی چه در دوره اول و چه در دوره دوم اصلاح طلبان بودند. فعالیت های انتخاباتی او در سراسر کشور عملا در دست اصلاح طلبان بود. در نهایت حمایت بی بدیلی که خاتمی انجام داد و علاقه و احترامی که مردم برای به نظر خاتمی قائل شدند عامل تاثیرگذاری در این پیروزی بوده است. اگر حمایت اصلاح طلبان نبود، مطمئنم روحانی رئیس جمهور نمی شدپس نقش اول را اصلاح طلبان در پیروزی روحانی داشتند؟بله. اگر این حمایت نبود من مطمئنم این اتفاق نمی افتاد. اصلاح طلبان از روحانی «سهم خواهی حکومتی» نکردنداگر همین اصلاح طلبان در انتخابات ۹۲ پشت عارف بودند چطور؟ پس عارف هم می توانست پیروز شود ولی نامزد اصلی خود را کنار گذاشتند و روحانی را که حتی اذعان داشتند به اصولگرایان نزدیک تر است حمایت کردند؟اصلاح طلبان نخواستند سهم خواهی حکومتی کنند. گفتند امروز چیزی که به مصلحت کشور است باید در برابر وضعیت بدتر و غیرقابل قبول اتفاق نظر ایجاد کرد. اتفاق مبارکی که در انتخابات ۹۶ در حمایت از روحانی رخ داد و جمعی از کسانی که زیر تیتر اصولگرایی قرار می گرفتند اما از اصولگرایان تندرو جدا شدند و به عنوان نیروهای معتدل همراه با اصلاح طلبان شدند. جهانگیری را بیشتر از عارف می توانیم کاندیدای اصلاح طلبان معرفی کنیماین امر اتفاق خوبی است و در حد خود ارزش بالایی دارد که در انتخابات پیش آمد و در انتخابات دوره اول و هم در انتخابات دوره دوم تکمیل شد. لذا این هم به عنوان دستاورد باید مدنظر قرار گیرد. نه اینکه تنها فردی که از ماست انتخاب شود. برای ما انتخاب فردی که امتیازش از نظر اصلاح طلبی با خود کاندیدای اصلاح طلبان برابری نکند مهم نبود. اما دستاوردهای دیگری که این حمایت می توانست داشته باشد مهم بود و نباید نادیده گرفته شود.برای ۱۴۰۰ ممکن است شاهد این باشیم که اصلاح طلبان باز هم نامزدهای خود را کنار بگذارند و از نامزدی حمایت کنند که از اصولگرایان جدا شده است؟معلوم نیست و باید شرایط آن روز را دید. عارف شخصا کاندیدا شد ولی جهانگیری با اصراردر حالی که نامزد اصلاح طلبان وجود دارد و دو دوره از فیلتر شورای نگهبان رد می شود باز هم اصلاح طلبان کاندیدای خود را کنار می کشند.شاید این دوره بیشتر می توانستیم به جهانگیری بگوییم که وی کاندیدای اصلاح طلبان است. چون به خواست و اصرار اصلاح طلبان ثبت نام کردند. عارف شخصا تصمیم گرفت که کاندیدای انتخابات ۹۲ شودیعنی عارف کاندیدای جریان اصلاحات در انتخابات سال ۹۲ نبود؟عارف شخصا برای نامزدی تصمیم گرفت. البته اصلاح طلب هستند و بودند. این گونه نبود که اصلاح طلبان از قبل اجماع کنند که او بیاید. او کاندیدا شد و چون اصلاح طلب است قاعدتا باید مورد حمایت قرار می گرفت اما در مقایسه شرایط و کارشناسی ای که انجام شد این طور واقع شد.طبیعتا اگر اصلاح طلبان سراغ کسی بروند و از قبل خودشان آن را تعیین کنند که کاندیدا شوند باید پای آن بایستند اما اگر کسی خود تشخیص داد که کاندیدا شود و اصلاح طلبان دنبال او باید بروند، شدنی نیست. عارف انتخاب اصلاح طلبان برای انتخابات ۹۲ نبوددر انتخابات سال ۸۴ اصلاح طلبان متعددی ثبت نام کردند. اصلاح طلبان باید چه می کردند؟ اگر اصلاح طلبان از قبل باهم هماهنگی می کردند که کاندیدای ما الف خواهد بود قاعدتا متعهد می شدند تا انتها پشت او بایستند و حمایت کنند اما وقتی کسانی آمدند خودشان یا حزب شان کاندیدای متعدد را معرفی کردند، اصلاح طلبان مکلف نیستند از همه حمایت کنند. زمانی باید انتظار حمایت یکپارچه را داشت که از قبل این هماهنگی شده باشد و کاندیدای اصلاح طلبان مشخص شده باشد.همانند لیستی که برای شورا دادند. اصلاح طلبان لیستی را برای شورا دادند و پای آن ایستادند و نتیجه آن را گرفتند. خیلی ها اصلاح طلب بودند ولی در لیست نبودند و تصمیم شخصی گرفته بودند. در انتخابات ریاست جمهوری هم اگر کسی قبل از اقدام بنا به احساس تکلیف شخصی خودش بیاید لازم نیست همه پشت او بایستند اما اگر اجماع صورت گیرد که برای دوره بعدی انتخابات روی الف متمرکز می شویم در همه مراحل طبیعتا باید حمایت کنند.اما عارف می گفت به درخواست خاتمی ثبت نام کرده استاین حرفی که من می گویم قاعده است و باید این قاعده را قبول داشت و طبق این قاعده عمل کرد. این که عارف آیا غیررسمی یا با کدام دسته از اصلاح طلبان بالا رفت را نمی دانم. جبهه اصلاحات از مجموع ۴۰ الی ۳۰ حزب تشکیل می شود و تعداد زیادی شخصیت های مطرح هستند که حزبی هم نیستند و با کدام یک هماهنگی کرد که سخنگوی همه باشد؟ به این هم لزومی ندارد پرداخته شود ولی قاعده این است کسی که کاندیدای یک جناح است آن جناح باید او را کاندیدا کرده باشد نه اینکه خود ثبت نام کند و بعد بگوید از من حمایت کنید. شاید این توقع قابل برآورده شدن نباشد. غفوری فرد گفته بود به عارف قول داده است معاون اول شود. اما بعدها روحانی پست های دیگری معرفی کرد که او قبول نکرد.چنین چیزی نیست. هیچ شرطی در آن زمان نبود؛ البته تا آنجا که من خبر دارم. روحانی حتی برای ریاست مجلس از عارف حمایت نکرددر مجلس هم از وی حمایت نشد که رئیس مجلس شود. حتی روحانی هم از او حمایت نکرد و بعضا عارف مطرح کرد که برخی از وزرای اصلاح طلب روحانی به دنبال ریاست لاریجانی هستند.بله. همین طور است. علت خاصی داشت؟این را باید از خودشان پرسید. آیا خود اصلاح طلبان دنبال ریاست عارف بودند؟بله، باید از وزیری که به گونه دیگر عمل کرده پرسید چرا چنین کاری کرده است. دولت در انتخاب ریاست مجلس تک روی کردمی گویند روحانی هم علاقه داشته است لاریجانی رئیس مجلس باشد. شما هم معتقد هستید که لاریجانی مجلس را خوب اداره می کند و توقعات دولت را بهتر برآورده کرده است؟چنین چیزی نیست. به چه دلیلی لاریجانی بهتر اداره می کند؟ مگر عارف قبلا رئیس مجلس بوده که بتوان عملکردها را مقایسه کرد؟ چنین چیزی نیست. به نظرم قدری اینجا تک روی شده و دولتی ها کار خوبی نکرده اند. شاید روحانی می ترسید اتفاقی که برای هاشمی رخ داده برای او هم رخ دهد؛ اینکه مجلس علیه دولت شود و موضع دست اصلاح طلبان بیفتد.به چه دلیل باید اصلاح طلبان چنین کنند؟ اصلاح طلبان از روحانی حمایت کردند که رئیس جمهور شود؛ چرا مجلس باید مخالف او شود؟ لاریجانی در موفقیت روحانی هیچ نقشی نداشتبالاخره انتخابات ۹۶ در پیش بود و این ترس وجود داشت که اصلاح طلبان بحث عبور از روحانی را مطرح کنند.مگر لاریجانی و تیم وی چند درصد در موفقیت روحانی نقش داشتند؟ چنین نبود. شاید پشت صحنه چنین فکری کرده اند اما من از این موضوع خبر ندارم. این را باید از خودشان پرسید. مسئولیت عملکرد روحانــی با خــودش استقبل تر گفتید جبهه اصلاحات مهم ترین علت پیروزی روحانی بود. جبهه اصلاحات مسئولیت کارهای روحانی را قبول می کند؟اینکه شما کسی را مورد حمایت قرار دهید لزوما به معنای پذیرش مسئولیت کارهای او نیست؛ بلکه در هر موقعیتی مسئولیت کار برعهده خود فرد است. اینکه اصلاح طلبان پیگیر باشند که وعده های رئیس جمهور محقق شود تعهد و مسئولیتی است که اصلاح طلبان باید دنبال کنند.دست رئیس جمهور هم در صحنه عمل خیلی باز نیست و محدودیت هایی دارد. مسئولیت عملکرد روحانی برعهده خودش است. اصلاح طلبان هم بین کاندیداهایی که مطرح بودند روحانی را مناسب تر دیدند و از وی حمایت کردند. وارد بحث کابینه شویم. در تحلیف شاهد بودیم که روحانی در صحبت های خود از خاتمی و مرحوم هاشمی رفسنجانی یاد نکرد. محمد هاشمی، برادر هاشمی یا فاطمه هاشمی، فرزند ارشد هاشمی، گلایه کردند و گفتند در زمان انتخابات روحانی در تمام جلسات و دیدارها اسم او را می بردند و حتی «یا حسین میر حسین» می گفتند یا «خاتمی زنده باد» می گفتند اما الان به تمامی این سخنان پشت کرده و حرف های خود را فراموش کرده اند.مردم می گفتند؛ او که نمی گفت. او در صحبت های خود از آنها یاد می کرد اما الان فراموش کرده است. موافق هستید؟ علت این کار چه بوده است؟نمی دانم، علت را باید خودشان بگویند. ولی فکر نمی کنم لازم باشد در مراسم تنفیذ یا مراسم تحلیف از یکی از این شخصیت ها یاد کند. اینکه روحانی اسم برخی مقامات را در مراسم تحلیف نیاورده است به حساب «غفلت» بگذاریداما از بیت امام تشکر کرد.بیت امام فرق می کند. موقعیت حضرت امام با بقیه متفاوت است. سلیقه ها متفاوت است و برخی معتقدند باید آنجا ذکر می شد ولی خود او صلاح ندان ...

ادامه مطلب  

حسن سبحانی «نظام بانکی» را به محاکمه کشید + متن دادنامه - خبرگزاری تسنیم  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرنگار اقتصادی خبرگزاری تسنیم، در خلال مصاحبه سه ساعته با استاد حسن سبحانی ــ که متن آن پیش از این به تفصیل منتشر شد ــ وی به «نامه ای برای ایران» اشاره کرد که در سایت شخصی اش با موضوع پول و بانک منتشر کرده است.آزمودگی و جامعیت فکر، شجاعت و صراحت بیان، و درستی و صداقت معنا، در کنار ادبیات فاخر و قویم این نوشتار موجب شد یکی از شماره های پرونده ویژه «باجِ باجه» به آن اختصاص یابد. متن پیش رو مشروح کامل این نامه است که به مناسبت سی و چهارمین سالگرد تصویب قانون عملیات بانکداری بدون ربا برای استفاده اندیشمندان و صاحبنظران این حوزه منتشر می شود.+ کل پرونده ویژه «باجِ باجه» اینجا در دسترس است+ اصل متن نامه را اینجا ببینید* * * * * * *گفت آن گلیم خویش بدر می برد ز موجوین جــــهد می کنـــد که بگیـــرد غـــریق رانامه ای برای ایران (3)دادنامه نظام پولی و بانکیاشاره | مخاطب این نامه مجموعه دست اندرکاران مسائل اقتصادی و بانکی کشور هستند که دغدغه تولید و اشتغال و تقویت ارزش پول ملی از طریق افزایش مستمر تولید ناخالص سرانه، ایجاد آرامش روحی برای میلیونها جوان فارغ التحصیل، اما بیکار دانشگاهها را دارند و برای این مهم به کارکرد مناسبی از نظام بانکی کشور و مقامات پولی می اندیشند؛ مجموعه سیاستگذاران و قانونگذاران و زمینه سازان اطمینان از اجرای درست قانون در دستگاه قضائی کشور همراه با مقامات بانک مرکزی و مدیران و کارکنان بانکی، اساتید ذی ربط دانشگاهها و محققان پولی و بانکی، رسانه ملی و اصحاب رسانه از دیگر مخاطبین این مکتوب هستند؛ اما نمی توان بر اهمیت قشر تأثیرگذار مخاطبی از این نامه تأکید نکرد، که علمای دین در مسندهای رسمی و غیررسمی هستند و در سراسر این سرزمین بزرگ و مفتخر به اسلام، مشخصاً به آموزش، تحقیق و ترویج آموزه های دینی اهتمام و لذا دغدغه دین دارند.1- مقدمهادبیات اقتصاد به نحوی آراسته شده است که نظام پولی و به تبع آن سیستم بانکی کشورها را از خادمان رشد اقتصادی تلقی و معرفی می کند. سیستم بانکی در تجلی کلان خویش در اقتصاد، تجهیزدهنده منابع کسانی است که خواهان پس انداز آن هستند و تخصیص دهنده این منابع، به سرمایه گذارانی است که متقاضی آن می باشند. این تصویر خوشایند از سیستم بانکی و ساختار نظام پولی عمدتاً متأثر از سیاست گذاری های آن، جایگاه شایسته ای را از بانک و عملیات بانکی در ذهنیت اقتصاددانان، کارشناسان، سیاستمداران و کارگزاران و فعالان عرصه های اقتصادی باقی گذاشته است. به نحوی که سیستم به لحاظ نظری غیرقابل رقابت و به لحاظ اجرایی ــ هرچند تا حدودی و به دلایلی قابل خدشه است ــ لیکن برآیند کارکرد آن، با پشتیبانی آن جایگاه نظری، ممتاز و قابل دفاع مانده است.به لحاظ تاریخی، تصویر فوق الاشاره به تجارب موفق بسیاری مستظهر است. به نحوی که ادعای رشد اقتصادی با وساطت پول پس انداز شده در سیستم های بانکی، در کشورهای گوناگون نظریه غالب و توصیه رایج است. بدیهی است این توفیق سیستم بانکی در دامن زدن به رشد اقتصادی، از طریق به سرمایه گذاری سپردن وجوه پس انداز شده، نمی تواند عاری از نقصان و کاستی باشد. لیکن در مجموع و در هیئت کلی، فعالیتهای بانکی پدیده ای اقتصادی تلقی می شود، یعنی منافع آن از هزینه هایش بیشتر به نظر می رسد.عملیات بانکی عبارت از «قرض گرفتن» پول از سپرده گذار و سپس «قرض دادن» آن به سرمایه گذار، مشروط به دریافت مازادی از سرمایه گذار و واسپاری بخشی از آن مازاد به سپرده گذار است؛ یعنی همان که به «بهره» و یا «ربا» شهرت دارد. و چون «ربا»، هم از حیث شرعی بر همان چه در سیستم بانکی متعارف می گذرد منطبق است و هم در ادیان توحیدی مورد مذمت شدید قرار گرفته و از آن نهی گردیده است، لذا در کشور ما پس از تصویب قانون عملیات بانکی بدون ربا در هشتم شهریور 1362 مقرر گردید تا فعالیت های رایج در سیستم بانکی و به تبع آن جریانات پولی به گونه ای ساماندهی شود که بهره یا ربا از آن حذف شود.از آن زمان تاکنون سی و دو سال می گذرد، یعنی نظام حقوقی مالی ما تقریباً ثلث قرن است که می باید ربا یا بهره را از سیستم بانکی و نظام پولی کشور حذف کرده باشد و اقتصاد کشور بنیانهای مالی و پولی خود را بگونه ای مدیریت کرده باشد و بکند که مصلحت اندیشی شارع مقدس در مذمت ربا یا بهره، کارکردهای مناسبی را از خود در زندگی اقتصادی مردم به یادگار گذاشته باشد.2- برشی از نظام بانکی کشورامروزه سیستم بانکی کشور با مسائل، چالشها و معضلاتی روبرو است. این سیستم مدعی است که مطالبات غیرجاری بسیاری دارد و دچار عارضه «انجماد داراییها»است. گرفتار تناقضات ناشی از قبول سپرده های بلندمدت و متعهد شدن به پرداخت نرخهای به اصطلاح متناسب با زمانی است که نرخ رشد تورم خیلی بیشتر از آنی بوده است که فعلاً هست. سیستم بانکی درحالی که دارای داراییهایی است که اکنون به آن اندازه که سیستم متمایل است، تقاضا ندارد، در قبال تعهدات معطوف به سپرده ها احساس مشکل حاد می نماید. لذا بانکها، هم برای جذب سپرده های نزد یکدیگر به رقابت قیمتی درون سیستمی پرداخته و هم با برداشتهای چند 10 هزار میلیارد تومانی اخیر، از خطوط قرمز قابل گذار بانک مرکزی عبور کرده و پرداخت نرخ مازاد مشهور به جریمه های 34 درصدی بانک حافظ ارزش پول مردم را بر خود هموار نموده اند. عمده ترازنامه هایشان را متخصصان خدشه دار می دانند که در آنها درآمد و هزینه سپرده گذار با درآمد و هزینه بانکدار به التقاط مفهومی تمکین کرده است.سود معاف از مالیات سیستم را در هر شرایطی سپرده گذار و بانکدار می برند و صورت داراییها و بدهیهای آن را اقتصاد ملی، با تعیین نرخهای متورم هستی برانداز خاموش تحمیل شده بر جامعه، تسویه می کند. مردم ناامید از تولید سودآور ترجیح داده اند مایملک خود را نقد کرده و در بانکهایی که برای جذب آنها با هم مسابقه گذاشته اند بسپارند و دریافتی مطمئن را بر درآمد اندک مشکوک الوصول تولید اولویت دهند و در عین حال راضی باشند در موقعیتی دیگر خود پرداختی های بیشتری را به سیستم بانکی پرداخت کنند.یک ارزیابی نه چندان پیچیده از عملکرد سیستم بانکی حکایتگر آن است که این سیستم نمی تواند از توفیق در نائل شدن به اهداف تصریح شده برای خود در قانون دفاع نماید، خود را حافظ ارزش پول ملی بداند، رونق در اقتصاد ملی و تولید و اشتغال حاصله را احصاء کند و مدعی توفیقات زیادی در حذف ربا (بهره) از سیستم بانکی کشور باشد به نحوی که می تواند اتهام فعال کردن نهادهای اعتباری قرضی و حاکم نمودن سیطره روندهای سازگار با بهره یا ربا را از ناصیه بلند خویش بزداید.ما معتقدیم که قریب به اتفاق ناکارآمدی های نظام بانکی بر عهده سیاستها و مقرراتی است که در سه دهه اخیر از سوی مقامات ذی ربط اتخاذ شده و عمدتاً هم بر خلاف قوانین پولی و بانکی کشور بوده است. به عبارت دیگر این کاستیهای بنیان کن به دلیل عدم اجرای قانون عملیات بانکی بدون ربا بوجود آمده است. مذاکرات جلسات علنی مجلس شورای اسلامی گواهی می کنند که حداقل نویسنده این سطور دو بار در دو مجلس شورای اسلامی از دو وزیر امور اقتصادی و دارایی درباره چرایی عدم اجرای قانون عملیات بانکی بدون ربا پرسش نمودم و در هر دو نوبت آنها گفتند دارند تلاش می کنند تا آن را اجرا نمایند، یعنی در عدم اجرای آن شبهه ای نداشتند.از آنجا که برپایی یک نظام پولی و بانکی مبتنی بر مصلحت اندیشی های قانون گذار، می توانست به تأسیس نهادهای کارآمد و مرتبطی در اقتصاد ایران بینجامد که رشد اقتصادی را دامن زده و مشکلات ناشی از بیکاری و فقر را در کنار و از طریق کاهش تورم بکاهد، و با گسترانیدن بازار سرمایه و کمرنگ نمودن بازار پول، الگوی موفقی از اقدامات اقتصادی بدون ربا را در دنیای امروز نشان بدهد در این مکتوب بعضی از مواردی را که در عدم توفیق این سیستم پولی و بانکی ذی مدخل بوده است، مورد بررسی و آسیب شناسی قرار می دهیم.3- هژمونی قانون اصلاحات ناپذیرقانون عملیات بانکی بدون ربا (بهره) که در هشتم شهریور سال 1362 به تصویب مجلس شورای اسلامی رسید تا ربا را از سیستم بانکی حذف نماید عملاً روشی را جایگزین روش سابق بانکداری نمود که ساختارهای نظری و اجرایی منتسب به قانون پولی و بانکی کشور مصوب 18 تیرماه 1351 را بدون تغییر باقی گذاشت؛ یعنی از آن حیث که قانون عملیات بانکی بدون ربا (بهره) فقط بخش مختصری از قانون پولی و بانکی، یعنی عمدتاً فصل دوم قسمت سوم آن را تشکیل می داد، اهداف آن تحت الشعاع سایر قسمتها و فصول و مواد قانون پولی و بانکی قرار گرفت و نه تنها اجرایی نشد که منحرف هم شد، کاری که نباید می شد.در توضیح این مهم یادآور می شود که هر چند در ماده 26 قانون عملیات بانکی بدون ربا (بهره) لغو کلیه قوانین و مقررات مغایر تصریح شده است، لیکن ساختار و شاکله قانون پولی و بانکی کشور به گونه ای است که مفهوماً قانون عملیات بانکی بدون ربا فقط بخش یا بخشهایی از آن را تشکیل می دهد، اما سایر بخشهای ضروری و اجتناب ناپذیر آن قانون که بطور سیستمی با بخش عملیات بانکی ربوی آن در ارتباط بوده است همچنان به قوت خود باقی است. لذا هژمونی ویژه قانون پولی و بانکی مصوب سال 1351 حتی با وجود قانون عملیات بانکی بدون ربا حفظ شده است. در واقع چنین نبوده است که اگر لفظ بهره یا ربا از بخش عملیات بانکی حذف شود بقیه بخشها و مواد قانون و کارکرد ارکان ذی ربط لزوماً غیر ربوی شوند، یعنی در حالی که ساختاری را که کارکرد آن با موتور ربا (بهره) مورد طراحی و تعبیه قرار گرفته است نمی توان حفظ کرد ولی به آن حکم نمود که بدون موتور کار کند. قانونگذاران در شرایط سال 1362 به هر دلیلی از جمله ساده انگاری در ادراک کارکرد پول و بانک چنین فرمانی را صادر کردند.از آنجا که جوهره فعالیتهای بانکی بر سپرده گذاری به بانک و سرمایه گذاری از طریق بانک استوار است که به لحاظ حقوقی قرض یا وام نامیده می شود و در قانون عملیات بانکی بدون ربا حذف ربا (بهره) از طریق حذف فعالیت قرض یا وام قابل تحقق بود، منطقاً باید قانونگذار در پیگیری هدف بسیار متعالی حذف بهره یا ربا، ساختار و شاکله قانون پولی و بانکی کشور را هم مشمول تغییرات بنیادی قرار می داد و وظایف، مأموریت ها و کارکردهایی را برای نظام پولی و همچنین سیستم بانکی کشور نهادی می ساخت که برآیند تعامل آنها به حذف ربا از سیستم بینجامد.متأسفانه این کار نشد و در خوشبینانه ترین تلقی، سیستم بانکی کشور احتمالاً حذف ربا را از طریق همان مکانیزم معین شده در قانون پولی و بانکی مصوب 1351 پیگیری کرد، یعنی بر آن شد تا به عنوان مثال کارکرد یک خودرو مرکب از دهها قطعه را از طریق تعویض فقط عنوان یک قطعه و نه حتی از طریق حذف آن، به استحاله در کارکرد وا دارد؛ و بدیهی است چنین معجزه ای واقع نخواهد شد و نشد و نمی شود.ساختار و ارکان برشمرده شده در قانون پولی و بانکی، آنقدر منسجم و متصلب بوده و هستند که براحتی خود را مشمول «قوانین و مقررات مغایر» قرار ندهند و استوار و پابرجا سیستمی را هدایت کنند که ستانده ای جز آنچه به عنوان نهاده به آن داده بوده اند نخواهد داشت.شاید این نکته ذهنیت کسانی را به درستی و بحق به این معنی هدایت کند که پس باید همه قانون پولی و بانکی سال 1351 را مورد تغییر قرار داد و نهاد پولی و بانکی متفاوتی ساخت. در آن صورت توجه به این مهم بسیار اساسی است که بودن یا نبودن ربا یا بهره در سیستم آن قدر مؤثر است که اگر در بودن آن کارکرد سیستم بانکی این گونه هست که هست، آن گاه در نبودن آن، چه بسا بسیاری از ارکان و تکالیف و مداخله ها و... موضوعیت نیابند.به عنوان مثال وقتی فعالیت های مالی سیستم براساس عقود معطوف به بازارهای حقیقی در اقتصاد شکل می گیرند آیا محملی برای کارکرد نرخ ذخیره قانونی، تعیین نرخ سود، محاسبه نرخ سود انتظاری با لحاظ تورم، هدایت نقدینگی توسط بانک مرکزی و ده ها موضوع دیگر باقی می ماند ؟ آیا بر فرض عدم وجود ربا در سیستم بانکی اصولا ضرورتی به وجود شورای پول و اعتبار است که سیاست های پولی و اعتباری و... را معین کند؟ و آیا اصولاً وجود بانک مرکزی با وظایف و کارکردهای فعلی آن که سازگار با دوران قرض و وام و پرداخت و دریافت بهره بوده است همچنان در دوران فعالیت های اقتصادی حقیقی و غیرصوری شعبات بانکی می تواند موضوعیت و اصالت داشته باشد؟ و یا باید ساختاری متناسب با اقدامات و رسالتهای جدید طراحی کرد؟ ساختاری که وظیفه او نه هدایت جریانهای پولی از طریق عملیات بازار باز،که هدایت روندهای سرمایه گذاری عینی در اقتصاد است.بنابراین نباید با نگاهی بسیط به موضوعی پیچیده، تغییر دادن صرفاً واژه ای را به معنای عاری از ربا نمودن نهادی تلقی کرد. سیستم اقتصادی کشور از این ساده انگاری و تحریفات برمبنای آن، لطمات جبران ناپذیری را دریافت کرده است.4- سیاست پولیبانک مرکزی اعمال سیاستهایی را اعلام می کند که بررسیهای تطبیقی نشان می دهند مطابق مفاد قانون عملیات بانکی بدون ربا نیست و این به معنای آن است که در خصوص سیاست پولی، به اعتراف خویش قانونی عمل نمی کند. ابزارهای سیاست پولی براساس آنچه در سایت بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران آمده به ابزارهای1- مستقیم و2- غیرمستقیمطبقه بندی شده اند در خصوص ابزارهای مستقیم آمده است:1- 1- بانک مرکزی ضوابط تعیین سود و یا نرخ بازده مورد انتظار ناشی از تسهیلات اعطایی بانکها و حداقل و حداکثر سود و یا بازده مورد انتظار را ماده (2) آیین نامه فصل سوم قانون عملیات بانکی بدون ربا و برعهده شورای پول و اعتبار اعلام می کند، هم چنین مدعی است که طبق ماده (3) آیین نامه فصل چهارم قانون مذکور بانک مرکزی می تواند در تعیین حداقل نرخ سود (بازده) احتمالی برای انتخاب طرحهای سرمایه گذاری و یا مشارکت و نیز تعیین حداقل و یا عنداللزوم حداکثر نرخ سود مورد انتظار و یا نرخ بازده احتمالی برای سایر انواع تسهیلات اعطایی بانکی دخالت نماید.در مورد این سیاست نکات ذیل قابل تأمل است:1-1-1- در هیچ بخشی از فصل سوم قانون عملیات بانکی بدون ربا تلویحاً یا تصریحاً ذکر نشده است که شورای پول و اعتبار مسئولیتی را در تعیین سود و یا نرخ بازده مورد انتظار ناشی از تسهیلات اعطایی بانکها و حداقل و حداکثر سود و یا بازده مورد انتظار برعهده دارد و حتی در این فصل اصولاً صحبتی از تعیین سود نشده است که شورای پول و اعتبار مسئول تعیین آن باشد، یعنی آیین نامه هیچ محمل قانونی ندارد.1-1--2- آنچه در جزء 1 ماده 20 فصل چهارم قانون آمده این است که حداقل و یا حداکثر سهم سود بانکها و نه سود و یا نرخ بازده مورد انتظار توسط بانک مرکزی تعیین شود، یعنی آیین نامه خلاف قانون است؛ همچنین در جزء 3 ماده 20 در فصل چهارم، قانون عملیات بانکی بدون ربا، تعیین حداقل و حداکثر نسبت سود بانکها در معاملات اقساطی و اجاره به شرط تملیک را بیان می کند، ولی برخلاف قانون، آیین نامه تعیین حداقل و یا عنداللزوم حداکثر نرخ سود مورد انتظار و یا نرخ بازده احتمالی را برای سایر انواع تسهیلات اعطایی بانکی مطرح می سازد؛ یعنی آیین نامه بجای عبارت «نسبت سود بانکها» عبارت «نرخ سود مورد انتظار»، و بجای دو عقد معاملات اقساطی و اجاره به شرط تملیک سایر انواع تسهیلات اعطایی بانکی را ذکر کرده است که هر دو مورد مغایر قانون است.1-1-3- آنچه در ماده 20 قانون درباره تعیین حداقل نرخ سود احتمالی برای انتخاب طرحهای سرمایه گذاری و مشارکت اجازه داده شده است اصولاً ناظر به سیاست اعتباری و تسهیلات اعطایی کوتاه مدت (یک ساله) و چندساله و درازمدت موضوع ماده 19 قانون است که در ضمن لوایح برنامه های عمرانی پنج ساله و درازمدت کشور باید به تصویب مجلس شورای اسلامی برسد؛ مقوله ای که اصولاً هیچ وقت عملی نشده است.1-1-4- نظارت و مداخله ای که به عنوان تعیین سقف اعتباری به عنوان ابزار مستقیم سیاست پولی در ایران براساس ماده 14 قانون پولی و بانکی کشور توسط بانک مرکزی صورت می گیرد یعنی محدود کردن بانکها، تعیین نحوه مصرف وجوه سپرده ها و تعیین حداکثر مجموع وامها و اعتبارات، اصولاً با قانون بانکداری بدون ربا مغایر است؛ زیرا مطابق تبصره بند ب ماده 3 قانون عملیات بانکی بدون ربا، بانک در بکارگیری سپرده های سرمایه گذاری مدت دار وکیل است و اگر سپرده گذار تعیین کرده باشد که سپرده اش در چه فعالیتی سرمایه گذاری شود خلاف آن ممکن نیست و اگر به بانک درخصوص انتخاب نوع سرمایه گذاری وکالت عام هم داده باشد باز هم جز سرمایه گذاری راهی برای مصرف وجوه متصور نیست. مضافاً این که کلمه «وام» مذکور در ماده 14 به معنای حضور سیستمی است که مازاد را در ازاء قرض لحاظ و لذا آن را ربوی می کند.2-1 استفاده از نسبت سپرده قانونی به عنوان یکی از ابزارهای غیرمستقیم سیاست پولی به معنای آن است که با وجود تغییرات ماهوی در فعالیتهای بانکی از طریق عقود مختلف، که در قانون عملیات بانکی بدون ربا پیش بینی شده است بانک مرکزی همچنان سیستم بانکی را واسطه دریافت سپرده برای وام و نه سپرده برای سرمایه گذاری می داند و معتقد است حق دارد با نسبت سپرده قانونی حجم تسهیلات اعطایی بانکها را منقبض و یا منبسط کند. این سیاست به لحاظ نظری با تغییرات عمیق ایجاد شده در کارکرد بانکها به موجب قانون (که ای کاش عملیاتی هم می شد) مغایر است و نشان از آن دارد که به رغم ضرورت اعمال ماده 26 قانون عملیات بانکداری بدون ربا که کلیه قوانین و مقررات مغایر را ملغی اعلام می کند، مقامات بانکی و پولی این مغایرت را نه مفهومی که شکلی در نظر گرفته اند و لذا در قلمروی از تصمیم گیری که ادعای عملیات بانکی بدون ربا می شود سیاست گذاری مغایر با منویات سپرده گذاران واقع می گردد.2-2- یکی دیگر از ابزارهای غیرمستقیم سیاست پولی اوراق مشارکت بانک مرکزی اعلام شده است. بانک مرکزی مدیریت نقدینگی و مداخله در بازار پولی را با استناد به عملیات بازار باز و از طریق آن عملیاتی می نماید. بانک مرکزی مدعی است که با عرضه اوراق مشارکت ( ولابد سرمایه گذاری وجوه جمع شده) و سهیم نمودن سرمایه گذاران در فعالیتهای اقتصادی به آنها سود واقعی می دهد. با توجه به این که اگر غرض بانک مرکزی اعمال سیاست پولی انقباضی است و به همان دلیل هم اوراق مشارکت می فروشد تا پول را از جامعه جمع نماید منطقاً باید پول جمع آوری شده را از جریان اقتصادی خارج نماید تا آثار اقتصادی آن پیدا شود و مثلاً نرخ تورم پایین تر بیاید. سئوال مطروحه این است که در این صورت بانک از چه محلی سود واقعی پول از جریان خارج کرده را به خریداران اوراق مشارکت می دهد؟! و اگر آن را سرمایه گذاری می کند تا سود حاصل شود و آن را بین خریداران اوراق مشارکت توزیع کند، آنگاه چگونه ادعا می کند که پول را از دست مردم جمع کرده تا نقدینگی را مدیریت و نرخ تورم را پایین بیاورد؟!2-3- شورای پول و اعتبار اجازه افتتاح حساب سپرده ویژه بانکها نزد بانک مرکزی را از چه نهاد قانونی دریافت کرده است؟ بانکها این حساب را با استفاده از چه منابعی افتتاح می کنند؟ پرداخت سود از طرف بانک مرکزی بابت این حسابها براساس ضوابط خاص به چه معناست؟ آیا بانک مرکزی آنها را در عقود مشارکتی یا عقود مبادله ای سرمایه گذاری و از آن طریق سود می دهد؟ غرض از ضوابط خاص که بانک مرکزی براساس آن به سپرده ویژه بانکها سود می دهد چیست؟2-4- بانک مرکزی از طریق شورای پول و اعتبار همه ساله نرخ سود علی الحساب سپرده های بانکی را تعیین و ابلاغ می کند تا در سیستم بانکی اجرا شود. بررسی قانون عملیات بانکی بدون ربا نشان می دهد که هیچ اجازه ای در این مورد به شورای پول و اعتبار داده نشده است. منطق نداشتن مجوز هم، قابل دفاع است زیرا سپرده گذار سپرده خود را به وکیل (بانک) می سپارد تا آن را سرمایه گذاری نموده و سود آن را که بعداً محاسبه می شود به وی بپردازد. از این روی اقدام شورای پول و اعتبار در تعیین نرخ سود سپرده ها هیچ مبنای قانونی و حتی منطقی ندارد. ممکن است شورای پول و اعتبار در این خصوص به ماده 92 قانون برنامه پنجساله پنجم (94-1390) استناد کند و خود را مجاز به تعیین نرخ سود علی الحساب بداند. دراین مورد خاطر نشان می شود که اولاً تا قبل از سال 1390 هیچ مجوزی برای تعیین سود سپرده وجود نداشته در حالی که در آن سالها هم شورا برای سپرده ها تعیین نرخ سود می کرده است و ثانیاً قانون گذار در ماده 92 قانون برنامه پنجم که از سال 1390 به بعد رسمیت داشته است صرفاً اجازه تعیین نرخ سود علی الحساب سپرده های یک ساله را با ضوابطی به شورای پول و اعتبار داده است درحالی که این شورا همواره برای همه انواع سپرده ها تعیین نرخ سود علی الحساب کرده است.در پایان این قسمت تأکید مجدد بر این نکته ضروری است که بخشی از موارد آیین نامه اجرایی قانون عملیات بانکی بدون ربا مصوب 8 شهریورماه 1362 مجلس شورای اسلامی ــ که فصل دوم آن در تاریخ 27 آذرماه 1362 و فصل سوم آن در تاریخ 12 دیماه 1362 و فصل چهارم آن در تاریخ 17 اسفندماه 1362 ــ به تصویب هیئت وزیران رسیده است. به رغم اینکه در اصل 138 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران تصریح شده بود که مفاد تصویب نامه ها و آیین نامه های مصوب هیئت وزیران نباید با متن و روح قوانین مخالف باشد، به نحوی که مورد اشاره واقع شد، مخالف متن و روح قانون عملیات بانکی بدون رباست؛ اما از آنجا که در آن سالها برای تشخیص خلاف قوانین نبودن تصویب نامه ها و آیین نامه های دولت، ساز و کاری در اصل 138 قانون اساسی پیش بینی نشده بود مع الأسف تصویب نامه های مغایر قانون، می توانست جای قانون بنشیند. این نقصان در سال 1368 و در جریان بازنگری در قانون اساسی مرتفع شد و مقرر گردید که تصویب نامه ها و آیین نامه های دولت و... ضمن ابلاغ برای اجرا به اطلاع رئیس مجلس شورای اسلامی برسد تا درصورتی که آنها را برخلاف قوانین بیابد با ذکر دلیل برای تجدیدنظر به هیئت وزیران بفرستد، اما متأسفانه تمهیداتی اندیشیده نشد تا درباره مصوبات احتمالاً خلاف قوانین هیئت وزیران در سالهای قبل از تصویب قانون اساسی جدید در سال 1368 و از جمله قانون عملیات بانکی بدون ربا چاره اندیشی شود و لذا مشکلات باق ...

ادامه مطلب  

دو نگاه در منشأ مشروعیت حکومت/ نقد نظریه انتخابی بودن ولی امر  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرنگار مهر، متن زیر یادداشتی از آیت الله علی اکبر رشاد در مورد نقد نظریه انتخابی بودن ولی امر است که در ادامه می خوانید؛در قبال پرسش از «منشأ مشروعیت» حکومت دینی و «مبدأ جواز یا استحقاق حکمرانی زمامدار» اسلامی در غیبت رهبری معصوم، دو پاسخ، در میان ارباب نظر و اصحاب سیاست در روزگار ما مطرح است:۱. برخی «مشروعیت و استحقاق» را ناشی از اراده الهی و نصب از ناحیه معصوم می دانند. این نظرگاه به این بیان تقریر می شود که: خدا خالق هستی و از جمله انسان است، پس همو نیز مالک انسان و جهان است، پس ملک و فرمانروای حقیقی هستی نیز او است و مردان آسمانی، خلیفه گان آفریدگار و فرمانروای هستی اند که تولیت امر جامعه و تصدی اجرأ احکام الهی رابر عهده دارند. در غیاب رهبران آسمانی (معصوم) نیز عالمان دین شناس دادورز پرهیزگار و توانا به نیابت، (به جعل و نصب) از سوی آنان، امر حکومت را تولیت و تصدی می کنند. مردم نیز، با تشخیص مصداق فقیه منصوب و حمایت و اطاعت از او، اعمال ولایت و اجرأ حدود الهی را ممکن می سازند. این دیدگاه به «نظریه انتصاب عام الهی فقها» نامبردار است.۲. برخی دیگر «مشروعیت استحقاق»، را ناشی از اراده ملت و انتخاب اکثریت مردم می دانند. تقریر این دیدگاه بدین شرح است: خدا خالق، پس مالک و پس ملک است. در زمان و مکان حضور معصوم، زمامداری به عهده اوست، اما در موقعیت غیبت، فقط صفات و شرایط افراد صالح (فقهأ جامع) توسط پیشوایان آسمانی تعیین گردیده، گزینش و برگماری فردی از میان افراد صلاحیتمند، به رأی اکثریت وانهاده شده است، فرد ذی صلاح، استحقاق رهبری را از رهگذر انتخاب و انتصاب از سوی توده مردم تحصیل می کند. این دیدگاه به «نظریه انتخاب مردمی» شهرت یافته است.عمده رسالات و مقالاتی که در تقریر نظریه حکومت، از دو منظر یاد شده، نشر یافته است. مشوش، آشفته و ناپیراسته است، چنانکه گاه در آثار و اظهارات اصحاب هر یک از دو نظر، «مدعیات متنافی الاجزأ» و حتا متناقض با مدعا، به چشم می خورد و همین نکته نیز دشواریهای بسیاری را در امر ارزیابی نظرگاه ها، پدید آورده است.(۱)از جمله پر حجم ترین مکتوباتی که در تبیین «ولایت فقیه و فقه دولت» نشر یافته، مجموعه سه جلدی «دراسات فی ولایه الفقیه وفقه الدوله الاسلامیه» اثر آیت الله حسینعلی منتظری نجف آبادی(۲) است.از آنجا که نویسنده در این نگاشته پر تتبعِ مبسوط، از «نظریه انتخاب» و به تعبیر صحیح و صائب، دیدگاه «انتصاب مردمی»، و نگاهه «زمامدار گماری توده ای» جانبداری کرده است، -- بی آنکه چندان قصد رد یک دیدگاه و قبول دیدگاه دیگر در میان باشد.-- (۳) ما، در این گفتار به ارزیابی گذرای ادله مطرح شده در این مجموعه، برای اثبات «گمانه رهبر گماری توده ای» و کیفیت استدلال بدانها، از نقطه نظر حدود وفاداری مؤلف به منطق استنباط، و میزان دلالت ادله بر مدعا، می پردازیم.نویسنده «دراسات ...» باب پنجم اثر را که شامل شش فصل مشبع است، به بیان «کیفیت تعیین زمامدار و طرق انعقاد امامت» اختصاص داده است:(۴) در فصل نخست به نقل اقوال فیلسوفان و فقیهان در خصوص «منشأ مشروعیت حکومت» حاکم پرداخته است، در فصل دوم در نقد «نظریه انتصاب عام الهی» در مقام ثبوت، سخن رانده است. در فصل سوم دلائل نظریه نصب عام فقیهان را بررسی کرده است، فصل چهارم عهده دار بیان ادله و نکاتی است که می تواند برای اثبات صحت انعقاد امامت، از رهگذر «انتخاب امت» مورد تمسک قرار گیرد. فصل پنجم باب، حاوی وارسی اخبار بیعت است و در فصل ششم شانزده نکته مهم را پیرامون «حکومت دینی و ولایت امر» باز گفته است.مدعیات و محتوای این باب، از وجوه گونه گون قابل نقد است:۱. میزان التزام نویسنده به منطق استنباط و متدولوژی اجتهاد.۲. حدود پایبندی نگارنده به قواعد منطق و انواع مغالطاتی که در تقریر استدلالها روی داده است.۳. تمامیت ادله اقامه شده از حیث دلالت بر مدعای مؤلف.۴. ناپیراستگی متن، ناسازگاری درونی مدعا و طرح مدعیات متناقض.۵. تفاوت و تهافت فراوان رفتار و گفتار پیشین و پسین و به ویژه نوشتارهای اخیر نویسنده با نظرات وی در این کتاب.چنانکه مذکور افتاد، اینک در این مقاله، ما تنها - و آن هم به نحوی گذرا - از حیث موارد یک و سه، به نقد اثر مزبور می پردازیم و نقد فراگیر و مبسوط را به فرصتی دیگر وامی گذاریم.علوم فقهی از دانش های گوناگونی مانند «فلسفه علم فقه»، «فلسفه احکام»،(۵) «قواعد فقه»، «اصول فقه» و «فقه» سامان یافته است، اصول فقه، عهده دار تقریر «منطق استنباط» و متدلوژی اجتهاد می باشد. میزان صواب و صحت یا حجیت هر «حکم فقهی»، وابستگی تام دارد به میزان دقت فقیه در کاربرد منطق اجتهاد و فرایند تعریف شده استنباط حکم؛ هر چند استنباط هر «سنخ» و «فرع» و «مورد» از احکام فقهی، فرایند ویژه ای را طی می کند - و یا دست کم، روند هر نوع و مورد تفاوتهایی با دیگر انواع و موارد دارد. اما صرفاً برای آشنایی خوانندگان عزیز، نمونه را اینجا به فرایند استنباط یک حکم اشاره می کنیم:۱. تعریف موضوع، تبیین مدعی، یا تنقیح محل نزاع.۲. تبیین فرضهای محتمل در پاسخ به مساله ۳. بررسی مقام ثبوت ۴. شرح پیشینه تاریخی و طر ح آرأ ماضی و معاصر (موافق، مخالف، تفصیل، تضییق، توسعه) و تقریر و ارزیابی دلائل هر یک.۵. بیان نظریه مختار و بررسی مقام اثبات بر مبنای رأی مختار.در بررسی مقام اثبات، هر چند ترتیب یکسانی مورد اتفاق فقیهان نیست، اما نوعاً نخست دلیل یا دلائل عقلی مورد بررسی قرار می گیرد، سپس آیات و آنگاه روایات باب و سپس اجماع.در استناد به هریک از منابع چهارگانه (کتاب، سنت، عقل و اجماع) نکات بسیاری باید مورد توجه قرار گیرد که اینک مجال شرح همه ی آنها نیست، اما از آنجا که نویسنده ی «دراسات ...» به انبوه اخبار برای اثبات مدعای خود در مساله، تمسک جسته است، اینجا به نکات عمده ای که در استدلال به روایات باید ملاحظه گردد، اشاره می کنیم.در استدلال به اخبار، موارد زیر باید مورد توجه قرار گیرد.(۶)۱. طرح و بررسی اخبار، به ترتیب میزان وضوح و اتقان صدور و سند و حدود صراحت دلالت.۲. جستجوی ثبت عبارت متن و رجال سند هر خبر، در مجامع روایی و رجالی، جهت اطمینان از تمامیت متن و عدم تقطیع و نیز یافتن نسخه بدلها و شناسایی راویان.۳. برررسی رجال سند خبر، از حیث درجه ی وثاقت و تعیین درجه ی اعتبار و حجیت حدیث.۴. بررسی شرایط و شأن صدور خبر.۵. بررسی مفردات متن.۶. تطبیق صدر و ذیل خبر و تعیین مدلولات اجمالی آن.۷. فحص از عام و خاص.۸. فحص از مطلق و مقید۹. فحص از معارض، و در صورت وجود معارض، مقایسه و تعیین درجه ی مقاومت آن در قبال معارض (قواعد تعادل و تراجیح).۱۰. تعیین میزان حجیت و دلالت خبر.با توجه به فرایند فوق، ایرادات بسیاری بر طرز استناد نویسنده به روایات وارد است، که ما فهرست وار به برخی از آنها اشاره می کنیم:۱. روایات مورد استناد، تقطیع و بدون ذکر صدر و ذیل - که در دلالت روایت بسیار مؤثرند - نقل شده و گاه حذف صدر و ذیل، سبب تغییر معنی حدیث گردیده است!۲. با اینکه اسناد اخبار مورد استناد، مخدوش است، به بهانه ی اینکه مستفیضه است و یا از مجموع آنها، تواتر مضمونی حاصل می شود»(۷)، از ذکر و بررسی اسناد روایات مورد استناد، خودداری کرده است.آنگاه از روایات متعدد ضعیف السند، تواتر مضمونی حاصل می شود که مدلول واحدی از آنها به دست آید، و آن مدلول نیز عین مدعی باشد، چنانکه خواهیم دید روایات نقل شده هرگز مدلول مشترک ندارند، یا اگر قدر مشترکی بتوان از آنها به دست آورد، مدلول آنها منطبق با مدعا نیست.۳. شرایط صدور هیچ یک از اخبار بررسی نشده است، در حالی که توجه به شرایط صدور برخی احادیث مانند روایات بیعت، مدلول دقیق آنها را روشن می سازد.۴. نوشته از لحاظ توجه به نکات ششگانه ی دیگر نیز بی نهایت محروم از دقت و ژرف رسی است، و مولف در ورطه ی انواع مغالطات درغلتیده است، به طوری که برخی از ادله، اعم از مدعا و برخی دیگر، اخص از آن هستند و برخی هیچ دلالتی بر مدعا ندارند، و برخی نیز منافی مدعای مؤلف اند! چنانکه برخی دیگر مصادره به مطلوبند، یعنی: دلیل، عین مدعی است و بعضی از ادله نیز ادعای بی دلیل یا خلاف واقع اند!(۸)۵. اگر دلیل نخست (استدلال عقلی) یا دوم (سیره ی عقلأ) وی، صائب و صحیح باشند، اکثر دلائل، تنها موید این دو دلیل و ارشاد به آنها خواهند بود و کمیت دلائل و استدلالها با حجم نزدیک به چهل صفحه، دست آورد علمی قابل اعتنایی نخواهد داشت!ما اینجا از ایرادات گوناگون صرف نظر کرده، تنها شرح افزونتری در خصوص میزان دلالت و انطباق مدلول ادله ی بیست و ششگانه ی مجموعه ی مزبور عرضه می کنیم. مدعای مؤلف را می توان بدین شرح باز گفت:۱. در باب «منشأ مشروعیت» - به اصطلاحِ سیاسی و نیز به مفهومِ فقهی آن - یکی از دو فرض صحیح است و بس:۱/۱ - مبدء سیادت و حاکمیت، خداوند متعال است، بی آنکه مردم هیچ سهم یا حتا نقشی در «انعقاد امامت» داشته باشند.۲/-۱ امت تنها مصدر سیادت و سلطه است و، امامت فقط با رأی مردم منعقد می شود و هرگز فقیه جامع پیش از انتخاب شدن، اجازه یا استحقاق حکومت ندارد.۲. برای اثبات فرض نخست درباره ی پیامبراسلام (ص) و امامان معصوم (ع)، دلائل کافی در دست است؛ اما نصب مستقیم یا غیرمستقیم فقیهان از سوی خدا در مقام ثبوت، تصویر صحیحی(۹) ندارد. در مقام اثبات نیز، ادله ی مطرح شده برای احراز ولایت انتصابی، کفایت نمی کنند.(۱۰)۳. صد البته اگر دلائل «انتصاب الهی فقها» کافی بود راه صحیح و صائب، همان فرض نخست می بود، اما چنین نیست، پس تنها فرض ممکن و مجاز آن است که توده ی مردم به عنوان مصدر سیادت واسطه، با انتخاب خود، به یکی از فقیهان حائز شرایط، تفویض ولایت کنند. رأی توده، منشأ جواز یا استحقاق سلطه و تصرف برای فقیه است.(۱۱) نویسنده ی دراسات در فصل چهارم و پنجم، بیست و شش دلیل بر مدعای خود اقامه کرده است.(۱۲) اکنون ارزیابی میزان دلالت دلائل بیست و ششگانه:یک - برخی از ادله ی ادعایی، اعم از مدعای مؤلفند (مانند دلائل: هشتم ص ۵۰۳، نهم ص ۵۰۴، دهم ص ۵۰۴، یازدهم ص ۵۰۵، دوازدهم ص ۵۰۵، سیزدهم ص ۵۰۶، چهاردهم ص۵۰۶، بیستم ص۵۰۷ و بیست وچهارم ص۵۱۰)از جمله ی موارد مزبور، تمسک به عباراتی از قبیل بیان امیر بلاغت(ع) هنگام هجوم مردم، برای بیعت با آن حضرت پس از هنگامه ی قتل عثمان است:« دَ عُونی وَ التَمِسوُ ا غیری ...، وَ اِن تَرَکتُمُونی فَاَنا کَاَحَدِکُم، وَ لَعَلی اَسٌمَعُکُم وَ اَطوَ عُکُم لِمَن وَ لَّیتُمُوهُ اَمٌرَکُم، وَ اَناَلَکُم وَزیراً خَیٌرُ لَکُم مِنی وَزیراً(۱۳)اولاً: اگر مراد حضرت(ع) این باشد که «حکومت به مردم تعلق دارد و بر گماری زمامدار به دست آنان است» و ایشان «رضای مردم را منشأ امامت می دانند»، پس شخص حضرت امیر(ع) نیز، جواز یا حق حکومت نداشته است، ایشان هم باید از سوی مردم برگزیده و برگمارده می شد و چنین نیز شد، پس این روایات به فراتر از مدعای مؤلف که «لزوم گزینش و برگماری فقیه» است دلالت دارند، و به مقتضای این اخبار، حتی معصومان(ع) حق حکومت بر مردم ندارند جز به انتصاب از سوی آنان!نویسنده در پاسخ به این احتمال که «ممکن است اعتذار حضرت(ع) در مقام «جدل»، صورت گرفته باشد»، اصرار می ورزد که اگر بیان حضرت امیر(ع) از موضع «جدل» هم باشد، مجادله براساس یک موضع صحیح و صواب (ضرورت انتصاب امام از سوی مردم) صورت بسته است!ثانیاً: با توجه به ادله ی قطعی انتصاب تنصیصی امامان معصوم(ع) بر زعامت دینی و دنیوی، بی شک اعتذار امام(ع) در مقام جدل بوده است، و روشن نیست مؤلف به استناد چه سندی ادعا کرده است که جدل باید بر اساس سخن واقعاً حق، صورت گیرد؟ جدل کافی است که براساس "باور داشتِ" خصم، صورت پذیرد، هر چند باور ناصواب باشد. در محل نزاع نیز چنین بوده است، یعنی: مردمی که پیش از حضرت به زعامت سه خلیفه ی دیگر تن در داده بودند، بر عدم نصب تنصیصی امام و امکان انعقاد امامت به انتخاب مردم باور داشته اند، کما اینکه گاه امام (ع) در قبال استناد غاصبان خلافت به «قرابت رسول(ص») بر آنها احتجاج می فرمود: «که من اقرب به آن حضرت هستم»، آیا می توان از این احتجاج و جدل، نتیجه گرفت که به فرموده ی حضرت(ع)، قرابت، ملاک زعامت در اسلام است؟وَ اَن کُنتَ بِالقُربی حَجَجت خصیمهم فَغَیرُکَ اولی بَالنبیً وَ أقربُ(۱۴)و چنانکه آن حضرت، در قبال نکث و نافرمانی کسان، بارها به «اصرار و بیعت آنان» و «امتناع خود»، احتجاج می فرمود. کما اینکه مضمون برخی نامه های امام(ع) به معاویه هم از این قبیل است. شگفتا برخی نامه ها را، که قطعاً در مقام احتجاج و جدل با معاویه، شرف صدور یافته است(۱۵)، مؤلف به عنوان دلیل (مانند مورد یازدهم) برای اثبات مدعای خود ذکر کرده است! و نیز بیان دیگر حضرت، که به عنوان دلیل دوازدهم خویش طرح شده(۱۶)، صراحت تمام در محاجه و مجادله دارد.اگر اخباری مانند عبارات فوق تقطیع نمی شد، خواننده به دلالت بسیار صریح بخش های حذف شده به سر اعتذار حضرت که «جدل» و «اتمام حجت» است پی می برد، چرا که در بخش های حذف شده ی همین نامه، آن حضرت از انحرافها و تحریفهایی که پدید آمده و مانع تحقق و کامیابی حکومت علوی خواهد شد، سخن رانده، و عدم پایبندی و پایداری بیعت کنندگان به مقتضای بیعت و لوازم حکومت عدل را پیش بینی می فرماید و به همین واقعیت ها به مثابه محاذیر و معاذیر تمسک می نماید.دو - مدلول برخی دیگر از دلائل نویسنده ی «دراسات ...»، اخص از مدعای وی است، مانند:۱. دلیل چهارم (ص ۴۶۴)، ایشان می گویند: انتخاب زمامدار و تفویض امور حکومت از سوی مردم به وی و پذیرش این امر از ناحیه ی زمامدار، نوعی «عقد و معاهده» است، و «بنأ عقلأ» و عمومات لزوم وفا به عقود و شروط، دلیل صحت و نفاذ این عقد و عهد است.اولاً: این ادعا، مصادره به مطلوب است! زیرا موضوع عهد و عقد باید دراختیار معاهد باشد تا حق و امکان معاهده داشته باشد، یعنی باید اثبات شود که ولایت، حق مردم است و مردم در عرض ولایت الهی، برخویش ولایت دارند، یا خداوند «حق ولایت» خود را بدانان تفویض فرموده است، سپس از اینکه مردم می توانند بر سر این حق با دیگری پیمان بدهند و عهد بستانند، سخن رانده شود، حق ولایت برای مردم، با این دلیل اثبات نمی شود و اگر حق ولایت اثبات شده باشد، دیگر چندان نیاز به تمسک به عمومات لزوم "وفای به عهود و عقود" نیست.ثانیاً: اگر اموری به مردم وانهاده شده باشد و مردم آن را به ولی واگذارند، آن «امور» همه ی «امر حکومت» نیست و ولی امر به اقتضای طبیعت حکومت یا اجازه ی شارع از حقوق و اختیارات بسیاری برخوردار است که مردم حق ورود به حدود بسیاری از آن حوزه ها را ندارند.ذات نایافته از هستی، بخش کی تواند که شود هستی بخش!ثالثاً: به فرض که مردم محدودیتی از لحاظ دخالت در حوزه های عمل حکومت نداشته باشند، اگر عده ای از امت، که انتخابگران فاتح اند (مثلاً ۵۱% در قبال ۴۹% امت، و اگر انتخابات حزبی باشد ممکن است حتی با احراز ۳۰% آرأ در مقابل احزاب رقیب) زمام امور را به دست گرفتند چه حقی دارند که با گزینش یک فرد، اختیارات صد درصد امت را به او تفویض کرده، او را بر حقوق و حیات، و نفوس و اعراض و اموال همه ی مخالفان، یا کسانی که در انتخابات شرکت نجسته اند، و یا حتی آن نسلی که در هنگام انتخاب، زاده نشده بودند یا صاحب رأی نبودند، تحمیل نمایند؟رابعاً: اگر همه ی آحاد مردم در گزینش زمامدار شرکت بجویند و کسی را به زعامت بگمارند او وکیل مردم خواهد شد، نه ولی آنان؛ گماشته و تحت امر مردم باید باشد نه فرمانفرمای آنان، هم از این رو، اطلاق «ولایت» به مفهومی که در فرهنگ دینی مراد می شوید به منصبی که بر مبنا و با شیوه ی انتخاب و انتصاب توده یی، پدید می آید، دقیق و صحیح نیست.مؤلف «دراسات...»، پنجمین دلیل (صص ۹ - ۴۹۷) خود را آیات و روایاتی همچون:« وَ الذینَ استَجابُوا لِرَبهِم وَ أقامُو الصلوةَ وَ أمرُ هُم شُورا بَینَهُم»(۱۷) و «اِذا کانَت اُمَرائُکُم خِیارُکُم، وَ اغنِیائکُم سُمَحائُکُم، وَ اُمُوُرکُم شُورا بَینَکُم، فَظَهرُ الأ رضِ خَیرٌلَکُم مِن بَطنِها»(۱۸) و همچنین «مَن جأَکُم یُریدُ أن یُفَرٍّقَ الجَماعَةَ وَیَعصِبَ أمرَ ها وَیَتَوَلی مِن غَیرِ مَشوَرَة، فَاقتُلُوهُ، فَاِن اللهَ قَد اَذِنَ ذالِکَ(۱۹) که مشوق شورا و مبین منزلت این سنت در اسلام است، می داند. وی به نصوص فوق چنین استدلال می کند:۱. واژه ی «امر» در آیات و روایات، منصرف به «حکومت» است،یا قدر متیقن از آن «حکومت» است.۲. آیات و روایات نیز، امت را در باب «امر» به شورا تحریص و ترغیب می دارد، و اکثریت مسلمین نیز از صدر اسلام، شورا را اساس خلافت پس از رسول قرار داده اند.۳. پس زمامدار باید با انتخاب امت گمارده شود.اولاً: اگر مدلول آیات و روایات، تعیین رهبری عالی حکومت به روش شورا باشد، پس پیامبر(ص) -- العیاذبالله -- معنی آیات الهی و کلمات خویش را به درستی درنیافته و یا دریافته اما با انتصاب رهبرانی جهت امت، برای مدت چند قرن پس از خود -- بل تا همیشه (بنا به عقیده ی مسلم شیعه) -- از مدلول آیه، تخلف ورزیده و توصیه های خویش را زیر پا نهاده است! اما خلیفه گان و پیروان مکتب خلفأ و به تعبیر نویسنده، «اکثریت مسلمانان» بهتر از پیامبر(ص)، کلام خدا را فهمیده و به توصیه ی ایشان جامه ی تحقق پوشانده اند!!ثانیاً: به قرینه ی «وَشاوِر هٌم فِی الٌأمرِ» که مخاطبش پیامبر (ص) است که خود بزرگترین مفسر آیات، و زمامدار بالحق و بالفعل بود و با عنایت به سیره ی آن بزرگوار، و نیز به شهادت عبارت «واُمُورُکُمٌ شُورا بَیٌنَکُم» در حدیث نخست، که واژه ی «امور» را جمع بکار برده است، و نیز با توجه به اینکه این عبارت، پس از توصیف زمامداران: «اُمَراُئکُم خِیارُکُمٌ» آمده است، مراد از شور در «امر» و «امور»، رایزنی در تدبیر امور جاری حکومت و مسائلی که به مردم وانهاده شده می باشد، امور و مسائلی چونان: سازمان حکومت، برنامه ریزی، تعیین مقررات روزمره -- در موارد فاقد احکام مصرح و مستتر درمتون دینی و مباحات -- گزینش در موارد چند گزینه ای (تخییری) مصلحت دیدهای موقعیتی آیین نامه و روش ها، شناسایی مصادیق و موضوعات احکام و...و چه بسا دلائلی از قبیل ادله ی شورا، بر لزوم استشاره ی زمامدار با متخصصان و خبرگان در امور حیاتی، و وجوب التزام به نتایج شور داشته باشد، اما بر «نصب رهبر» از طریق شور دلالت ندارد.ثالثاً: چنانکه اشاره شد - بر خلاف مرام تحقیق علمی و منطق استنباط - برخی روایات تقطیع گردیده و همین امر سبب تفسیر نادرست روایت شده است. از جمله مواردی که از سر تسامح یا عمد، تقطیع شده خبر نخست می باشد. ادامه ی روایت چنین است: «وَ اِذا کانَ اُمَر اُئکُم شِرارُ کُم وَ اَ غنِیائُکُم بُخَ لائُکُم وَ اُمُورُ کُمٌ اِلی نِسائِکُم، فَبَطنُ الاَرضِ خَیرُ لَکُمٌ مِن ظَهٌرِ ها»(۲۰)! چنانکه ملاحظه می فرمایید: در مقابل عبارت «وَ اَمُورُ کُمٌ شُورا بَینَکُم: (کارتان با رایزنی باشد») عبارت وَ اُمُورُکُمٌ اِلی نَسائِکُم (کارهاتان به زنانتان سپرده شده باشد) قرار گرفته است، نه مضمونی دال بر غیر انتخابی بودن رهبر! در آن اعصار، سپردن کار سیاست اجتماع به زنان نیز رسم نبوده است.روایت دوم نیز کسی را که با سوءنیت به «تفرقه افکنی» پرداخته و به «استیلأ بلا استحقاق و صلاحیت» و اعمال ولایت «بدون مشورت» دست یازیده، مهدورالدم می داند و بر چیزی فراتر از آنچه اشارت شد (مانند زمامداری گماری توده یی) دلالت نمی کند.سه - دسته ای دیگر از دلائل هیچ گونه دلالتی بر مدعا ندارند: مانند دلائل اول (ص ۴۹۳)، سوم (ص ۴۹۵)، ششم (ص ۴۹۹) دوازدهم (ص ۵۰۵) هیجدهم (ص ۵۰۸)، بیستم (ص ۵۰۸)، بیست و چهارم (ص ۵۱۰) بیست و پنجم (ص ۵۱۱) و بیست و ششم (ص ۵۱۱)از باب نمونه: نخستین دلیل نویسنده حکم عقل است، که اینگونه تقریر شده است:الف - عقل حکم می کند به:۱. قبح هرج و مرج و آشوب.۲. بایستگی بر پایی نظم و تأمین مصالح جمعی، بسط هنجار و رفع ناهنجار و...۳. اینکه، اینهمه فراچنگ نمی آید، جز در سایه ی دولت صالح عادل کارآمد و مقتدر.۴. استقرار دولت نیز صورت نمی بندد، جز به کرنش و فرمانبرداری مردم در برابر آن.ب - پیدایش دولت نیز جز به یکی از سه شیوه میسور نمی شود: -۱ نصب از سوی خدا که فرمانروای هستی و مردم است. -۲ قهر و غلبه بر مردم. -۳ انتخاب از سوی مردم.ج - شیوه ی نصب الهی - اگر ممکن و قابل اثبات باشد - بهترین انتخاب است، سلطه به قهر نیز ستم و قبیح است؛ پس تنها راه سوم، که انتخاب باشد، ممکن و موجه است!اولاً: اگر اندکی تغییر در تقریر ذیل برهان نویسنده صورت گیرد، نتیجه کاملاً تغییر خواهد کرد:«تعیین رهبر به یکی از سه شیوه ی: غلبه یا انتخاب مردم یا نصب الهی، باید صورت بندد، قهر که قبیح است، انتخاب (به معنی انتصاب توده یی رهبر) فاقد دلیل است، پس طریق متعین، نصب الهی است.ثانیاً: به فرض که دلائل نقلی نظریه ی «نصب الهی»، وافی نباشند - باز نمی توان دست از این شیوه شست، چه آنکه مقتضی پیش انگاره های جهان شناختی دینی - که به صدها آیه ی صریح و روایت موثق مبتنی است - بر اصالت و حجیت این طریق انگشت حصر می نهد، بدین تقریب:۱. خدا خالق هستی و از جمله انسان است، پس او نیز مالک هستی و انسان است، پس همو نیز فرمانروا باید باشد.۲. انبیأ و اوصیأ(ع)، انسانهای کامل و (خداگونه)اند، و به دلائل عقلی و نقلی، خلیفه گان آفریدگارند در زمین و سزاوارترین آفریدگان، برای اعمال تولیت الهی بر طبیعت و انسان.۳. در غیاب مردان آسمانی، دانشوران راه آشنای پرهیز پیشه، دادورز و توانا بر تدبیر امور مجتمع بشری، شبیه ترین مردم به آنان اند پس همینان نیز، شایسته ترین مردمان برای استمرار تولیت الهی اند، زیرا در غیاب مردان آسمانی در زمین:۱. یا باید تولیت تشریعی الهی بر انسانها ...

ادامه مطلب  

اسمای حسنای الهی در سوره ی حشر  

درخواست حذف این مطلب
تقسیمات اسماءالهیبرای اسماء خداوند چندین تقسیم بندی وجود دارد که در این گفتار به چند تا از اینها اشاره می شود.1. ثبوتی و سلبیالف. اسماء ثبوتی: اسمائی هستند که از کمالات ذات و صفات ثبوتیه او خبر می دهد و ثبوت کمالات و صفات کمال را برای او ثابت می کنند. اکثر اسماء خداوند از این قبیلند.ب. اسماء سلبی یا تنزیهی: اسمائی که از پاکی و منزه بودن ذات از همه ی نقایص و نواقص و از همه ی حدود و عدمها و از همه ی صفات سلیبیه خبر می دهند و طهارت او از همه ی آنها می رساند.[17] 2. حسن محض و حسن آمیخته با حقمرحوم علامه طباطبایی بر این باور است که اسماء که دلالت به مسمیات دارند دو قسمند:1. یکی از آنهایی که دلالت می کنند بر مسمیاتی که دارای حسنند.2. دیگر آنهایی که دلالت می کنند بر مسمیاتی که دارای قبحند، و چون قبح در ساحت مقدس خدای تعالی راه ندارد لاجرم تنها قسم اول در آنجا یافت می شود. قسم نخست نیز خود بر دو نوع است:الف. اسماء حسنایی که حسن محضند، و آمیخته با نقص و قبح نیستند، مانند غنائی که آمیخته با فقر نباشد، و حیاتی که موت همراه نداشته باشد و عزتی که با ذلت در هم نباشد.ب . اسماء حسنایی که آمیخته با قبح باشد، لیکن حسن آنها بر قبحشان فزونی دارد.از این دو قسم تنها قسم اول اسماء خداست که عبارت است از هر اسمی که در معنایش احسن الاسماء باشد، هم چنان که پیشوایان دین فرموده اند« خدای تعالی غنی است، اما نه چون اغنیاء، حی است اما نه چون احیاء، عزیز است، نه چون عزیزان، علیم است، نه چون علماء» و همانگونه که از اسماء آنهایی که حسن محضند برای خدای تعالی است، از هر کمالی هم صرف و خالص آن که هیچ شائبه و آمیختگی با خلافش ندارد، برای خداوند ثابت است.[18]3. ذاتیه و فعلیهافزون بر دو تقسیم پیش­گفته، تفسیم دیگری نیز برای اسماء حسنی بیان شده است، بدین ترتیب که الف) ذاتیه: این اسماء از ذات الاهی خبر می دهند و خود بر دو قسم هستند:الف.ثبوتیه: مانند عالم و قادرب. سلبیه: مانند قدوسب) . فعلیه: صفاتی که از فعل او حکایت می کنند. مانند خالق، غفور و رحمان. [19]اسماء حسنی در سوره ی حشر:«هُوَ اللَّهُ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکَبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا یُشْرِکُونَ هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنىَ‏ یُسَبِّحُ لَهُ مَا فىِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الحَْکِیم»‏«و خدایى است که معبودى جز او نیست، حاکم و مالک اصلى اوست، از هر عیب منزّه است، به کسى یتم نمى‏کند، امنیّت بخش است، مراقب همه چیز است، قدرتمندى شکست‏ناپذیر که با اراده نافذ خود هر امرى را اصلاح مى‏کند، و شایسته عظمت است خداوند منزّه است از آنچه شریک براى او قرار مى‏دهند او خداوندى است خالق، و آفریننده‏اى بى سابقه، و صورتگرى است (بى نظیر) براى او نامهاى نیک است، و آنچه در آسمانها و زمین است تسبیح او مى‏گویند، و او عزیز و حکیم است.»آیات آخر این سوره که مشتمل بر بخش مهمی از اسماء و صفات الهی است آیاتی است فوق العاده با عظمت و الهام بخش و درس بزرگ تربیت است برای انسانها چرا که به آنها می گوید: اگر قرب خدا می طلبید و خواهان عظمت و کمال هستید شعله ای از این صفات را در وجود خود زنده کنید.[20] از این رو این آیات اهمیت خاصی میان ائمه و بزرگان اسلام داشته است، به گونه ای که از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است که فرمودند: «من قرأ خواتیم الحشر من لیل أو نهار فقبض فی ذلک الیوم أو اللیلة فقد أوجبت له الجنة»[21]«هر کس که آیات آخر سوره حشر در شب و روزی بخواند و خداوند در آن شب و روز جانش را بگیرد، بهشت بر او واجب می شود.» و نیز انس بن مالک از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده که فرمودند:« من قرأ آخر الحشر غفر له ما تقدم من ذنبه و ما تأخر».«هرکس آخر سوره حشر را بخواند، گناهان گذشته و آینده او بخشوده می شود»![22] و از معقل بن یسار روایت شده که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود هرکس هنگامی که صبح کند سه مرتبه «اعوذ بالله من الشیطان الرجیم» بخواند و سه مرتبه آیات آخر سوره حشر را خداوند هفتاد هزار فرشته بر او موکل نماید که بر او صلوات و رحمت فرستند تا شام کند و اگر در این روز بمیرد شهید مرده است و هرکس در موقع شام بگوید برای او آن منزلت و مقام هست.[23] همچنین سعید بن جبیر از ابن عباس روایت کرده گوید: رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: اسم بزرگ و اعظم خدا در شش آیه در آخر سوره حشر است‏.[24]در این دو آیه مجموعا سیزده اسم حسنی وجود دارد که عبارتند از: هو، الله، ملک، قدّوس، سلام، مومن، مهیمین، عزیز، جبّآر، متکبر، خالق، باری، مصور.تفسیر اسماء حسنی در آیات آخر سوره ی حشردر سطور پیشین اسمای حسنای خداوند را در این آیه بر شمردیم، حال نوبت به توضیح و تفسیر آنها می رسد. 1. هو«هو» یعنی «او» یعنی فقط او، خدا، اوی حقیقی است. فقط خدا «او»ی مطلق است.در دعاء ها نیز آمده، «یا من لا هو الا هو» ای کسی که هو ای حقیقی نیست مگر او «هو»یی که منحصرا به او باید گفت «هو» فقط تو هستی. پیامبر می فرماید: «ما عرفناک حق معرفتک» این جمله به معنی «هو» اشاره می کند. می گویند تو در مرتبه ای و درجه ای هستی که هرچه تو برای من «انت» باشی باز در یک درجه ای او «هو» است، یعنی برای هیچ بشری امکان اینکه احاطه به ذات پروردگار پیدا کند نیست.[25]2. اللهاین کلمه 2505 بار در قرآن کریم تکرار شده است و ریشه آن «ال اله» است.[26]به نوشته نویسندگان تفسیر نمونه لفظ جلاله «اللَّه» جامع­ترین نامهاى خدا است، زیرا بررسى نامهاى خدا که در قرآن مجید و یا سایر منابع اسلامى آمده نشان مى‏دهد که هر کدام از آن یک بخش خاص از صفات خدا را منعکس مى‏سازد، تنها نامى که اشاره به تمام صفات و کمالات الهى، یا به تعبیر دیگر جامع صفات جلال و جمال است همان" اللَّه" مى‏باشد.به همین دلیل اسماء دیگر خداوند غالبا به عنوان صفت براى کلمه" اللَّه" گفته مى‏شود به عنوان نمونه: «غفور» و «رحیم» که به جنبه آمرزش خداوند اشاره مى‏کند. «فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیم»[27]«سمیع» اشاره به آگاهى او از مسموعات، و «علیم» اشاره به آگاهى او از همه چیز است «فَإِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیم»[28]«بصیر»، علم او را به همه دیدنیها بازگو مى‏کند. «وَ اللَّهُ بَصِیرٌ بِما تَعْمَلُون»[29] آرى تنها «اللَّه» است که جامع­ترین نام خدا مى‏باشد، لذا ملاحظه مى‏کنیم در یک آیه بسیارى از این اسماء، وصف" اللَّه" قرار مى‏گیرند هُوَ اللَّهُ الَّذِی لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکَبِّر.[30]3. الْمَلِککلمه «ملک» نه بار در قرآن آمده است که در چهار مورد بر خداوند اطلاق شده است. و به معنای مالک تدبیر امور مردم ، و اختیاردار حکومت آنان است به گونه ای که کسی نمی تواند مانع از حکم او شود و کسی حاکم بر او نیست.[31]همچنین برخی از محققان بر این باور هستند که «ملک» به فرد قادر و توانایی گفته می شود که می تواند از طریق سیاست و تدبیر، گروهی را اداره کند و در حقیقت او با امر و نهی خود در جامعه تصرف می کند[32] و به بیان مرحوم شهید مطهری در «ملک» مفهوم قدرت خوابیده است، یعنی تمام ذرات در دست قدرت اوست.[33]4.قدوس: کلمه «قدوس» دو بار در قرآن آمده است[34] و مبالغه در قداست و نزاهت در صفات و افعال و پاکی از تمام صفات نقصانی است. [35]برخی از محققان نیز با اشاره به تفاوت میان قدوس و سبوح بر این نظر هستند که هر دو به معنای منزه بودن از هر عیب است؛ ولی بین این دو اسم یک تفاوت مشخصی است؛ چرا که تسبیح سلب نقص و عیب است و تقدیس نفی کمال محدود است. پس اوصافی مثل علم و قدرت که به خداوند و انسانها تعلق می گیرد از دو وجه به خداوند تعلق می گیرد: یکی اینکه او منزه از خصوصیات نقص و حاجت در این اوصاف است؛ در این صورت سبوح است.و از وجه دیگر این اوصاف در حد اتم و کامل به خداوند تعلق می گیرند، در این صورت او قدوس است.[36] یعنی این علم که صفت خداوند است نه تنها پاک از هر عیب هست بلکه خداوند دارای کاملترین و بهترین علم است. سبوح ای تنزیه الله، و قدوس ای طهارة لله ثناؤه.[37]5. سلام کلمه «سلام» هفت بار در قرآن کریم آمده که تنها یک بار آن به معنای ویژه راجع به خداوند به کار رفته است.این که معنای حقیقی واژه «سلام» در این آیه چیست، میان مفسران شیعه و سنی وحدت­نظر را به معنای کسی دانسته که با سلام و عافیت با تو برخورد کند، نه با جنگ و ستیز، و یا شر و ضرر[38]آلوسی از مفسران اهل سنت نیز آن را به معنای سلامت بودن از عیوب دانسته است[39]با وجود این، فخر رازی کلمه ی «سلام» را دارای دو وجه می داند: الف. سلامت بودن از نقایص.وی پس از بیان این وجه اشکالی را مطرح می کند که خلاصه آن چنین است: اگر معنای سلام چنین باشد که بیان شد در این صورت معنی «سلام» فرقی با معنی «قدوس» نخواهد بود و این برخلاف اصل قرآن است زیرا تأسیس بهتر از تکرار است و خیلی بلیغ نیست اگر قرآن خودش تکرار کند، بلکه حتما یک حکمتی و فرق لطیفی هست که اسم «السَّلَامُ»بعد از «القدوس» آمده است. فخر رازی در پاسخ به این اشکال چنین می گوید که در کلمه «قدوس» پاک بودن خداوند از همه نقائص در زمان گذشته مورد نظر است، حال آنکه در کلمه «سلام» پاک بودن خداوند از نقایص در آینده را در نظر داریم به این معنا که در آینده نیز هیچ عیب و نقصی بر خداوند عارض نمی شود. ب. موجب سلامت بودن.[40] نویسندگان تفسیر نمونه نیز «سلام» را به معنای کسی دانسته اند که هیچگونه ظلم و ستم بر کسى روا نمى‏دارد، و همه از ناحیه او در سلامتند[41]شهید مطهری راجع به ارتباط و ترتیب بیان سه اسم اخیر بر این باور است که شاید وجه اینکه بعد از اسم «الملک» «القدوس» آمده اس ...

ادامه مطلب  

سرچشمه پذیرش قراردادهای ipc و بازگشت به دوران قبل از ملی شدن صنعت نفت را در این مصاحبه پیدا خواهید کرد!/ وقتی مشاور روحانی راه پیشرفت را الحاق ب  

درخواست حذف این مطلب
گروه سیاسی-رجانیوز:حجت الاسلام و المسلمین سید محمود نبویان نماینده فعلی مردم تهران در مجلس و نامزد جریان اصول گرایی در دهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی است. نبویان از جمله شاگردان مطرح علامه مصباح یزدی، عضو هیئت علمی مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) و پژوهشگر برتر و مدرس در مراکز دانشگاهی است. انتخابات پیش رو بهانه ای شد تا به گفت و گو با ایشان بپردازیم. آن چه در ادامه می آید متن کامل گفت و گو است که به نقد مبنایی دولت یازدهم اختصاص یافته است.عده ای معقتدند که مبانی نظری دولت یازدهم به خصوص در عرصه سیاست خارجی برگرفته از نظریات محمود سریع القلم است؛ لطفا در این باره توضیح دهید؟یکی از نکات اساسی که وجود دارد این است که ما مبانی فکری دولت آقای روحانی و وزرایی که هستند را بازخوانی بکنیم. من با مبانی فکری این دولت و سیاست هایی که تنظیم می کند کار دارم، به ویژه مباحث فرهنگی و سیاست خارجی و روابطی که با غرب برقرار می کند. به نظر می رسد به این مبانی فکری می تواند راه گشا باشد، برای این که ما بفهمیم چرا این گونه تصمیم گیری ها در آنجا انجام می شود.من هم به نوشتار شخص آقای روحانی و همین طور به کسانی که آبشخور فکری این نوع سیاست گذاری ها از آنجا هست اشاره خواهم کرد. به دو سه مورد از شخص آقای روحانی و از کتاب هایش اشاره می کنم. اولین نکته که رهبر معظم انقلاب هم خیلی روی آن تأکید دارند این است که ما باید نسبت به غرب بدبین باشیم. قبلاً فرمودند من به مذاکرات خوش بین نیستم؛ چند روز گذشته هم دوباره فرمودند من 10 بار گفتم که خوش بین نیستم. سئوال این است که ما چرا نباید خوش بین باشیم؟ من اول به مبنای قرآنی این کار اشاره کنم، بعد به برخی از این واقعیت ها اشاره خواهم کرد.دیپلماسی قرآنی ما این است که ما نسبت به دشمنان اسلام و سران کفر باید دشمنی بورزیم. از قرآن می پرسیم که آیا ما باید به آمریکا اعتماد بکنیم یا خیر؟ اصلاً آیا اینها ملتزم به چیزی هستند؟ قرآن کریم با تعبیر خیلی زیبایی در سوره توبه می فرماید «کَیْفَ وَ إِن یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ لاَ یَرْقُبُواْ فِیکُمْ إِلاًّ وَ لاَذِمَّةً»، اگر اینها غلبه پیدا بکنند در مورد شما نه مراعات «إِلاًّ» را می کنند، نه «ذِمَّةً» را. إِلاًّ یعنی دوستی. این که اگر با آمریکا دوست شویم مشکل مان حل می شود، قرآن می فرماید او مراعات دوستی را نمی کند. دوم این که مراعات تعهد را هم نمی کند. یک آب باریکه ای که از تعلیق تحریم ها یا توقف تحریم ها -من کاری ندارم- ایجاد شود، قرآن کریم می فرماید اگر اینها قدرت پیدا بکنند ملتزم به همین آب باریکه هم نخواهند شد. این به ما می گوید شما هیچ وقت به اینها اعتماد نکنید، خدای متعال به ما می فرماید اینها آدم های قابل اعتمادی نیستند.سئوال این است که در واقعیت و در صحنه عمل هم این طور است یا خیر؟ در همین مذاکرات هسته ای چرا آمریکا پای میز مذاکره آمده است؟ ما از سر ضعف پای میز مذاکره رفته ایم یا آمریکا از سر ضعف آمده است؟ این خیلی مهم است. دیدگاه قرآنی می گوید او از سر ضعف آمده است، چرا؟ چون می گوید اگر او قدرت پیدا کند مراعات هیچ چیز را نمی کند و غلبه پیدا می کند.شاهد این مسئله این است که ما برای پخش برنامه های نظام جمهوری اسلامی، چون ماهواره نداریم یا خیلی کم داریم، به ماهواره های کشورهای اروپایی پول می دهیم. اروپا هر وقت دلش خواست پخش ماهواره را قطع می کند، با اینکه ما پولش را پرداخت کرده ایم. قرآن می فرماید اگر اینها قدرت پیدا بکنند مراعات هیچ چیز را نمی کنند، این هم شاهدش! قرآن می فرماید او از سر ضعف آمده، وگرنه اگر از سر قدرت آمده بود مراعات هیچ چیز را نمی کرد.شما اول انقلاب را نگاه کنید. کدام یک از کشورها تحت تأثیر نظام جمهوری اسلامی ایران بود؟! تمام کشورهای منطقه زیر سیطره آمریکا بودند. لبنان دست اسرائیل و آمریکا بود، الان چطور؟ الان آمریکا پیروز شده یا ملت ایران ؟ سیدحسن نصرالله یعنی ملت ایران، ما جنگ نیابتی داشتیم که او با اسرائیل جنگیده و اسرائیل شکست خورده است. در سوریه این همه کشور جمع شدند و شکست خوردند. در عراق شکست خوردند. در یمن و بحرین هم همین طور بوده است. پس آنها از سر ضعف پای میز مذاکره آمدند.اولین جلسه ای که ما با آقای صالحی داشتیم، بعد از لوزان بود. آقای حداد دعوت کرده بود، من و آقای زاکانی و بذرپاش و زارعی و آقای کارخانه ای و دوستان دیگر -فکر نمی کنم بیشتر از 10 نفر بودیم- به لوزان رفته بودیم. آنجا وقتی که از ایشان سئوال می کردیم، ایشان نقل می کرد که آقای جان کری توی این مذاکرات برگشته به ما گفته شما دیگر چه از جان ما می خواهید؟! لبنان را که از دست ما گرفتید، سوریه که هر کاری می کنیم نمی توانیم کاری انجام بدهیم، عراق را ما هزینه کردیم و صدام سرنگون شد، ولی نخست وزیرش را شما نصب می کنید.پس قرآن کریم می فرماید: «اگر بخواهید به اینها اعتماد کنید، هرگاه قدرت پیدا کنند حتماً مراعات چیزی را نمی کنند و اگر اینها بر شما غلبه پیدا کنند، نسبت به شما مراعات نمی کنند، نه دوستی و نه تعهد.» اگر قرارداد بسته باشند زیر قرارداد می زنند.جالب این است که دو آیه بعد داریم «لاَیَرْقُبُونَ فِی مُؤْمِنٍ إِلاًّ وَ لاَ ذِمَّةً». من به تفسیر مراجعه کردم. ممکن است شخصی بگوید مراد همان مسلمانان صدر اسلام باشند، دو آیه بعد می گوید نه، تا قیام قیامت حواس تان جمع باشد، اینها کسانی هستند که قابل اعتماد نیستند. اگر یک وقت با شما قرارداد ببندند از سر ضعف است. هر وقت قدرت پیدا بکنند مراعات نمی کنند. به اینها اعتماد نکنید. اینکه رهبر معظم انقلاب فرمود من اعتماد ندارم بر اساس واقعیت های موجود و اندیشه های قرآنی است.آقای روحانی در کتاب «امنیت ملی و دیپلماسی هسته ای» خودش یکی از نکاتی که مطرح می کند این است: «عوامل عدم رشد و توسعه کشور ایران دیدگاه بدبینانه به دنیای غرب است.» آدم وقتی نگاه می کند می بیند آقای روحانی تفاوت مبنایی دارد. من عبارت ایشان را برای شما بخوانم. می گوید بدبینی به غرب برای ما مشکل درست کرده است. صفحه 58 پاراگراف دوم می گوید: «از سوی دیگر به دلیل عدم اعتماد و اطمینان و بدبینی به غرب در مسائل بین المللی برخی تصمیمات اخیر با از دست رفتن فرصت اتخاذ شده است. در ماجرای هسته ای گزارش اطلاعات کارشناسی به صورت ناقص به مسئولین رده بالا «و بی اعتمادی به غرب و سازمان های بین المللی» همواره مشکل آفرین بود.» ایران و جهانی شدن، چالش ها و راه حل هاخب از آقای روحانی که بگذریم. در مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع که آقای روحانی رئیسش بود کتابی با عنوان «ایران و جهانی شدن، چالش ها و راه حل ها» به قلم آقای سریع القلم چاپ می شود که نکات مهمی را دارد. آقای سریع القلم هم مدتی در این دولت مشاور آقای روحانی بودند. ببینید آبشخور فکری وسیاستِ اقتصادی، فرهنگی و خارجی دولت آقای روحانی؛ مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت است و این کتاب هم در همانجا چاپ شده است.در این کتاب آقای سریع القلم می گوید «راه پیشرفت کشور ملحق شدن به نظم نوین جهانی است» این مقدمه اول. بعد می گوید «مراد من از نظم نوین جهانی چیست؟ من به کشورهای دیگر کار ندارم. منظور من آمریکا و آلمان و فرانسه و امثال اینهاست» نکته سوم اینکه «حق طبیعی این کشورهاست که نظم نوین جهانی و قواعدجهانی را آنها تنظیم کنند، چون قدرتمند هستند». نکته چهارم اینکه راه پیشرفت این است که ایران باید در این نظمی که آمریکا تعریف کرده بازی کند. نکته پنجم اینکه خب ما می توانیم فقط تکنولوژی اش را قبول کنیم و سیاستش را نپذیریم؟ به رسمیت شناختن اسرائیل را؟ فرهنگ اومانیستی و سکولاری اش را می شود نپذیریم؟ چون فرهنگ آنها ضداسلام است، همجنس بازی را به رسمیت می شناسد. می گوید نه، این سه بعد یعنی فرهنگ و اقتصاد و سیاست به هم پیوسته است. اگر ایران می خواهد پیشرفت کند باید هم فرهنگ، هم سیاست و هم اقتصاد آمریکا را بپذیرد.نکته ای که وجود دارد این است که اینها با اسلام و انقلاب نمی سازد. آقای سریع القلم می گوید من اینها را می دانم؛ بله ماهیت انقلاب اسلامی و قانون اساسی و تشیع ما با اینها سازگاری ندارد، ولی راه پیشرفت این است که دست از اسلام، تشیع، قانون اساسی و ماهیت انقلاب اسلامی بکشیم. ایشان می گوید اینها عوامل عدم پیشرفت اینها هستند. ولی می گوید یک عامل دیگر هم دارد و آن هم اینکه مسئولینی که از ابتدای انقلاب مسئولیت داشتند -جز آقای هاشمی و خاتمی و اندکی هم شهیدبهشتی- مسئولین به درد بخور نظام نبودند و به همین خاطر باعث عقب افتادگی شدند، مثل امام و رهبرانقلاب! چرا؟ می گوید چون مسئول کشور باید دو ویژگی باید داشته باشد: یکی اینکه باید از قشر اشراف، صاحبان سرمایه و پول باشد، نه از مردم محروم. دوم اینکه باید جزو افرادی باشند که در خارج از کشور زندگی کرده باشد! او می گوید جز آقای خاتمی و هاشمی و اندکی هم شهید بهشتی، بقیه عامل مشکلات کشور ما بودند.ببینید! این فکر اساسی ترین مبنایی است که امروز سیاست خارجی دولت آقای روحانی بر اساس آن رفتار می کند. اقتصاد را مرتب دارند به رابطه با غرب پیوند می زنند، چرا؟ ریشه اش اینجاست. چرا اقصاد مقاومتی را اصلاً باور ندارند؟ چون معتقدند راه پیشرفت این است که شما نظم نوین جهانی را بپذیرید و حل مشکل این است که غرب آن را برای مان حل کند. با اسلام و استقلال نمی سازد، خب نسازد!آقای سریع القلم می گوید فرآیند جهانی شدن، سه ضلعی است. جهانی شدن این نیست که فقط اقتصادش را بپذیرید، اگر می خواهید پیشرفت کنید، باید فرهنگش را هم بپذیرید. می گوید «جهانی شدن مثلثی است که از سه زاویه به هم مرتبط اقتصادی، سیاسی و فرهنگی تشکیل شده است و منطق کانونی آن در فلسفه اجتماعی فردگرایی ریشه دارد.» خودشان راحت تصریح می کنند. این جهانی شدن کدام نظام فکری را تثبیت می کند؟ ایشان می نویسد: «جهانی شدن موقعیت نظری و عملی سرمایه داری را به عنوان ساختار مسلط تولید جهانی تثبیت کرده است.»پس جهانی شدن یعنی سرمایه داری، و پیشرفت ما این است که باید به سمت سرمایه داری برویم. این قواعد جهانی شدن را چه کسی باید ترسیم کند؟ چرا ما باید بنشینیم آمریکا این قواعد را تعیین کند؟ آقای سریع القلم می گوید اصلاً حق طبیعی اش است! این منطق چیست؟ کدخدامحوری. منطق جنگل! جنگل هم می گوید هرکس قدرتش بیشتر است او قواعد را تعیین می کند. لذا باید برویم سراغ کدخدا و هیچ چاره ای نیست.ایشان در صفحه 26می گوید: «به عنوان یک قاعده در فرآیند جهانی شدن کشورهایی که از قدرت اقتصادی بیشتری برخوردارند توان قاعده سازی بیشتری نیز دارند».این نظام فکری غرب مبتنی بر چیست؟ جالب است. آقای سریع القلم در صفحه 50 می گوید: «در نهایت به یک سیستم تمام اصولی بر پایه های پوزیتیویسم، اومانیسم، فردگرایی، پلورالیسم و کاپیتالیسم شکل گرفته است.» یعنی اصولی که کاملاً رودرروی اندیشه اسلام و تشیع است. بعد می گوید اکنون در مرحله جدیدی از بحث در سطح جهانی قرارگرفته و مدیریت آن را در دست هشت کشور صنعتی با حاکمیت قابل توجه آمریکا، آلمان و ژاپن می توان خلاصه کرد. این هشت کشور حدود هفتاد درصد اقتصاد جهانی را در اختیار دارند و قاعده سازان سیاسی و نظامی آن هستند. نظام بین الملل در واقع نوعی کلوپ سرمایه داری است.»این با فرهنگ و دین و سیاست ما نمی سازد. می گوید اشکالی ندارد، مگر نمی خواهی پیشرفت کنی؟ الان راه نجات ملت ایران این است که دست از اسلام و تشیع و اندیشه های انقلاب بردارید و بعد می گوید راهش این است که مدافع اسرائیل بشوید!این است که با قواعدی که آمریکا در منطقه تعریف کرده هماهنگ شویم. انقلاب اسلامی آمده با اینها و با اسرائیل درافتاده، بابا اینها را بگذارید کنار!نکته بعد اینکه ببینید! قرآن می فرماید به دشمن اعتماد نکنید، آقای روحانی گفته بود مشکل کشور ما این است که شما بدبین هستید. این حرف، دقیقاً حرف آقای سریع القلم است که می گوید مشکل این است که شما به نظام بین الملل اعتماد ندارید. این نشان می دهد آبشخور فکری آقای روحانی از همین مرکز تحقیقات است. این مبانی، ضد اسلام است. نکته پنجم آقای سریع القلم درباره جهانی شدن می گوید که «افزایش سطح اعتماد به محیط بین المللی و پذیرفتن ریسک و مخاطره در تعامل با ملت ها و دولت ها و نهادهاست.»اصلاً شما اگر اعتماد نکنید، رشد و توسعه کشورتان محقق نمی شود. جمله ایشان این است که «نکته حایز اهمیت در پارادوکس اعتماد و مخاطره این است که همه متوجه شده اند بدون این تعامل بین المللی نمی توان رشد کرد.»نکته بعدی این است که ما باید از عقلانیت استفاده کنیم. این شعارها را هم از آقای روحانی زیاد می شنویم. این هم دقیقاً حرف آقای سریع القلم است. اما باید توجه داشت که ما دو نوع عقلانیت داریم، یک عقلانیت پوزیتیویستی و «سود انگار» و یک عقلانیت دینی که در آن خدا و معاد و اصول و ارزش ها لحاظ می شود.آن عقلانیت «سود انگار» صریحاً می گوید اگر چیزی برای من منفعت دارد باید رفت دنبالش، ولی اگرمنفعت ندارد باید بگذاری کنار. یعنی چه که شما الان می خواهید برای آرمان ها و برای سیدالشهداء کشته شوید؟ به شما چه ربطی دارد که این کارها را انجام می دهید؟ مدافع حرم چه معنایی دارد و چه سودی دارد؟منطق شعار نه غزه نه لبنانبله، به ما چه ربطی دارد که دخالت می کنیم، اینها عاقلانه نیست. این منطق می گوید سیاست خارجی جای ارزش های اسلامی نیست، جای عقل است. ارزش های اسلامی را باید بگذارید کنار. مدام می گویند عقلانیت. کدام عقلانیت؟ عقلانیت دینی که دین و سیدالشهداء و اهل بیت و برهان پشتوانه اش هستند؟ نخیر. عقلانیت سود انگار که صریحاً می گوید اگر چیزی برایت سود و منفعت مادی دارد برو دنبالش، وگرنه رهایش کن. حتی اگر دین برای شما سود دارد دنبالش کن و گرنه بگذارش کنار. این عین جمله آقای سریع القلم است که می گوید «کار عقلایی ریشه در تفکر علمی و پوزیتیویستی دارد.» خب همه می دانند که پوزیتیویسم ضد اسلام است. بعد هم در صفحه 44 تصریح می کند که «عقلانیت، ابزاری است و به دنبال حل مسائل است و انسان را از آسمان بر روی زمین می آورد.» این یعنی سکولاریسم به تمام معنا! دین و وحی و اینها چیست، اینها را کنار بگذارید!نکته بعد اینکه می گوید اگر می خواهی پیشرفت کنی باید اینها را بپذیری، وگرنه همیشه عقب افتاده هستی، چون اجتناب ناپذیر است. تأکید می کنم بر این که می گویند «اجتناب ناپذیر» است. پس الان کشور اگر بخواهد رشد کند راهش این است که دست به دامان آمریکا شود و با فرانسه وآلمان رابطه داشته باشد، وگرنه عقب افتاده هستیم. سیاستی که سیاست دولت فعلی هم همین است.ایشان در صفحه 32 کتابش می گوید: «این هم سویی حاکی از فراگیرشدن نظام سرمایه داری و اجتناب ناپذیر بودن عضویت در کانون های اصلی قدرت و ثروت در سطح جهانی و بهره برداری از این مجموعه عظیم است.» یعنی راه این است که ما در درون، قواعدی بیاییم که حق طبیعی آمریکا و زورمندان جهان بود و آن را تعریف کنند. بعد هم صریحاً می گوید هرکس زودتر داخل این قواعد رفته، زودتر پیشرفت کرده است. لذا می گوید هرچه سریع تر فرهنگ و اقتصاد و سیاست خارجی تان را آمریکایی کنید. راه پیشرفت این است. تحت نظارت غرب بروید تا به راحتی پیشرفت کنید.ایشان می نویسد: « از سوی دیگر دسترسی به امکانات جهانی شدن یکسان نیست، سرمایه گذاری ودسترسی به منابع ملی و فناوری بیشتر در مناطقی یافت می شود که تحت نظارت سیاسی غرب یا محدوده غرب باشد.» اینکه الان این همه به سمت کشورهای غربی هجوم می برند سِرش این است و آقای روحانی باید جواب دهد که چقدر از سیاست های خارجی اش بر اساس این اندیشه ها جلو می رود؟آقای سریع القلم می گوید راه پیشرفت این است که خودتان را با سیاست های آمریکا منطبق کنید. او می نویسد: «کشورها برای ایانکه بتوانند به درجه ای از رشد و توسعه اقتصادی دست یابند، باید در این شبکه پیچیده وارد شوند و خود را انطباق دهند.» پس نسخه این است که باید با آنچه آمریکا می گوید منطبق شویم. ایشان می گوید «به واسطه محوریت آمریکا در اقتصاد و سیاست بین الملل-به ویژه پس از فروپاشی شوروی- این کشور مهم ترین قاعده ساز جهانی بوده است. به همین دلیل جهانی شدن، به غربی شدن و گاه به آمریکایی شدن اقتصاد بین الملل نام گرفته است.» پس راه چیست؟ باید در همه چیز هماهنگ شوید. ایشان در صفحه 52 می نویسد: «اگر نخبگان سیاسی کشور تصمیم گرفتند از مخزن ثروت، کار، فناوری و توانایی جهانی بهره برداری کنند به لحاظ سیاسی باید با آن هماهنگ و همسو باشند.» این جمله یعنی چه؟ یعنی برای رسیدن به پیشرفت باید در داخل کشور کسانی سر کار بیایند که با آمریکا هماهنگ باشند. مثل الان که باید برای پیشرفت با انگلیس همسو باشیم و به آیت الله مصباح و آیت الله جنتی و آیت الله یزدی رای ندهیم. این تفکر می گوید راه پیشرفت این است که آنهایی که منادیان دین و ائمه و حامی منافع مردم و زیربار زور نرفتن هستند باید کنار بگذاریم.سئوال این است که مگر شاه اینها را نداشت؟ ایران قبل از انقلاب یک کشور پیشرفته بود؟ آن زمان ما از نظر پزشکی و علم و فناوری چه داشتیم؟ سی و هفت سال است جلوی آمریکا ایستاده ایم و پیشرفت کردیم. عربستان و مصر و کشورهای منطقه که دست شان در دست آمریکاست پیشرفت کرده اند؟ الان این کشورها از خودشان چه چیزی دارند؟ بنابراین این مبناست که الان دارد سیاست ما را تنظیم می کند.اما این نگاه به اینجا هم بسنده نمی کند و می گوید: «هرچند آورده ایم که جهانی شدن عمدتاً یک بحث اقتصادی است، ولی پیوستن به این جریان، خود آمادگی سیاسی، فرهنگی و اجتماعی لازم دارد.»باز هم تأکید می کند که «رشد و توسعه و رقابت اقتصادی، بدون همکاری با قدرت های بزرگ اقتصادی امکان پذیر نیست.»هراندازه با قدرت های بزرگ مشکل سیاسی و امنیتی وجود داشته باشد، روابط اقتصادی نیز تحت الشعاع قرار می گیرد و بهره برداری محدود خواهد بود.»الان ما با آمریکا مشکل سیاسی و امنیتی داریم، او می خواهد به لحاظ امنیتی و نظامی بر منطقه مسلط باشد. شما چرا می روید مزاحم کارش می شوید؟ می خواهد سوریه را بگیرد، بگذار بگیرد، بگذار در سوریه داعش ایجاد شود، اما به این نکته توجه نمی شود که اگر شما در سوریه با داعش مبارزه نکنید، باید در کرمانشاه و همدان مبارزه کنید. حالا منظورتان از این قدرت های بزرگ کیست؟ آقای سریع القلم می گوید: «مسلم است منظور از خارجی ها بنگلادش، کنیا و یونان و روسیه سفید نیست، بلکه ژاپن، انگلستان، آلمان، فرانسه و در مقطعی آمریکا است.» یعنی دقیقاً سیاست خارجی ای که الان دولت آقای روحانی جلو می برد.اسرائیل را هم احتمالاً رویش نشده است!نخیر، اسرائیل را هم نام می برد. چرا الان آقای روحانی رابطه با روسیه را قبول ندارد و می گوید فقط رابطه با غرب؟ الان روسیه آمده و متقاضی است که با ایران روابط سیاسی و اقتصادی اش را گسترش دهد، ولی دولت با او قرارداد نمی بندد. این نگاه می گوید شما هرچه زودتر می آمدید با آمریکا هماهنگ می شدید، زودتر پیشرفت می کردید. ژاپن زودتر هماهنگ شد و پیشرفت کرد.آقای سریع القلم در صفحه 71 این کتاب می نویسد: «اگر قاجارها مانند میجی ها در ژاپن، درک صحیحی از تحولات جهانی داشتند و توان انطباق روندهای جدید با واقعیت های جامعه را در خود پدید می آوردند و سامان سیاسی و اصل کارآمدی را از نظم دهندگان نوین جهان با آگاهی و اعتماد به نفس می آموختند و به کار می گرفتند، به طور طبیعی ایران هم اکنون یک کشور تمام عیار پیشرفته و صنعتی می بود.»در حالی که یک پایه مهم پیشرفت ژاپن این بود که چشم به بیرون ندوختند و به متخصصان و جوانان خودشان اعتماد کردند. یعنی همین اقتصاد مقاومتی که الان رهبری مطرح می کنند و شما هم قبول ندارید.حالا نسخه ای که می پیچند چیست؟ می گویند اگر می خواهید اقتصادتان پیشرفت کند، خارجی ها باید بیایند در اقتصاد داخلیتان وارد شوند. لذا الان که می بینید سیاست دولت ورود شرکت های خارجی به داخل است ریشه در این تفکر دارد.«اگر اقتصاد ایران خصوصیات رقابتی پیدا کند، خارجی ها نیز در صحنه این رقابت ها می توانند نقش ایفا کنند و به درجه ای که سطح این رقابت ها افزایش یابد، سطح دادوستد سیاسی میان بازیگران داخلی اقتصاد و خارجی ارتقا پیدا می کند.»پس راه پیشرفت این است که باید خارجی ها را بیاوری -حالا جالب است خارجی ها را بیاوریم، چه به نفع ماست و چه به ضرر ما- تا مشکلمان را حل کنند. حالا اینها بیایند فقط سرمایه گذاری اقتصادی بکنند؟ می گوید نه، اگر می خواهید پیشرفت بکنید، اینها باید در مجلستان هم دخالت بکنند، توی قانون گذاری هم دخالت کنند. این تئوریزه کردن سلطه انگلستان و آمریکا توی کشور واقعاً وقاحت می خواهد!الان آدم می فهمد بی بی سی چرا می گوید توی انتخابات مجلس خبرگان به فلانی رأی بدهید، به فلانی رأی ندهید. این جمله برای آقای سریع القلم است که مشاور آقای روحانی بوده، آقای روحانی بر این کتاب مقدمه زده و چقدر به به و چه چه بر کتاب نوشته است. حالا من مقدمه را می خوانم که می گوید اینها باید در قانون گذاری شما هم دخالت کنند:«اگر اقتصاد ایران به روی سرمایه گذاری خارجی باز شود و مشروط بر اینکه فضای عمرانی و ساختاری و اداری و تأسیساتی برای این سرمایه گذاری فراهم باشد طبیعی است که با گذشت زمان، حجیم شدن و موثر بودن این حضور خارجی ممکن است تقاضاها و شرایط خود را برای نظام سیاسی و به ویژه مقننه کشور مطرح کند... مسلم است که منظور از خارجی ها نیز بنگلادش، کنیا، یونان، سنگاپور و روسیه سفید نیست، بلکه ژاپن، انگلستان، آلمان، فرانسه و در مقطعی آمریکاست.»صریحاً می گویند انگلستان و فرانسه و آمریکا باید بیایند در قوه مقننه ما هم دخالت کنند. همین کافی است؟ می گوید نه، باید جلوتر بیایید. علاوه بر این که اقتصاد شما باید دست اینها باشد و مجلس شما باید دست اینها باشد، باید اولویت گذاری سیاسی ...

ادامه مطلب  

گفت وگوی منتشر نشده با کورش اسدی درباره آخرین رمانش  

درخواست حذف این مطلب
روزنامه شرق:احمد غلامی: فضای رمان «کوچه ابرهای گمشده» اگرچه فضایی سیال است اما درنهایت داستان در یک دوره تاریخی خاص، اتفاق می افتد که از مهم ترین مقاطع تاریخ معاصر ما است. درواقع ما با نوعی گسست در فرهنگ، سیاست و در میان نسل ها مواجهیم و به تبع این رخداد همه چیز انگار دارد زیرورو می شود و تاریخ یا دورانِ دیگری فرامی رسد. این تاریخِ دگرگونه، آدم های خودش، فضاهای خودش را دارد. رمان در چنین فضای ملتهب و پرتنشی روایت می شود و راوی نیز، آن طور که از نشانه ها برمی آید روشنفکر-نویسنده ای بالقوه یا دست کم کتابخوانی است که با این فضاها دمخور است. آدمِ معمولی نیست. آدمی است حساس به تغییرات وضعیت، و در طول رمان روایتِ خود را از این دگرگونی به دست می دهد. رمان پاساژهای مختلفی برای ورود به بحث دارد؛ نگاهِ تاریخی رمان، شخصیت ها و نوعِ مواجهه شان با وضعیتی که یکسر در حال دگرگونی است، یا بحث های دیگر درباره ساختار رمان و روایت. به هر تقدیر به نظرم رمان واجد خصایصی است که می تواند بحث را در چند وجه پیش ببرد. اما آنچه می خواهم ابتدای بحث تأکید کنم این است که بعد از مدت ها داستانی ایرانی خواندم که به نظرم قابل درنگ و تأمل بود و راضی ام می کرد. تا حدی که احساس کردم «ادبیات» در معنایی که ما از آن انتظار داریم، آنچه بناست خلاقه و دارای سبک خاص خود باشد، دوباره دارد شکل می گیرد.شاپور بهیان: من هم معتقدم با رمانی سروکار داریم که ما را درگیر می کند، به فکر وادار می کند. تا حدی که می توان آن را در ژانر رمان های جدی محسوب کرد، یا دست کم داعیه جدی بودن در این رمان هست. منظورم از جدی دانستنِ «کوچه ابرهای گمشده» این است که رمان ایده های بسیار خوبی را مطرح می کند. همین عنوان کتاب و تقاضای «شیده» از «کارون» - شخصیت اصلی رمان- که کتابی با این عنوان را پیدا کند، دستمایه خوبی می شود برای اینکه نویسنده جست وجوی اصلی شخصیت ها و کارون را حول محور آن هدایت کند. برای من این ایده بسیار جذاب بود که قهرمان ها دنبال کتابی بگردند و رمان در همین جست وجو روایت شود. مثل رمان «صد سال تنهایی» مارکز که همه نسل ها در آن می خواهند راز اسناد ملکیادس را کشف کنند، و درنهایت متوجه می شوند که این راز زندگی خودشان بوده است. درعین حال رمان «کوچه ابرهای گمشده» جسارت های خاصی هم دارد؛ ازجمله پرداختن به موضوعات جسورانه ای که نویسنده خوب توانسته آن را در رمان جا بیاندازد. این محاسن موجب شده اند رمان را جدی تلقی کنیم. اما بپردازیم به داستان رمان که ماجرای یک روز زندگی کارون، قهرمان رمان است، بنابراین نویسنده- راوی سعی می کند داستان را به همان یک روز محدود کند. داستان از یک روز صبح آغاز می شود، کارون از میهمانی شبانه برگشته، با این دغدغه که کتابی را پیدا کند که شیده از او خواسته است. در مسیر برگشت به خانه با رفتگر محله مواجه می شود که کیسه ای پُر از دست نوشته را به او نشان می دهد و کارون یادداشت ها را با خود می برد خانه و می نشیند به خواندن آن ها. بعد در طول داستان می فهمیم که کارون از جنوب آمده، جنگ زده است و حوالی انقلاب به تهران می آید تا اینجا زندگی کند، کارش هم کتاب فروشی است و بساط کتاب دارد. تا اینکه با مردی به نام «ممشاد» آشنا می شود و او زیر دست وبال کارون را می گیرد و از لحاظ اقتصادی حمایتش می کند. از سوی دیگر کارون با «پریا» آشنا، و به او علاقه مند می شود و از قراین پیداست که پریا، فعال سیاسی است. بعد «شیده» ظاهر می شود و ادامه داستان را تعریف می کند، یعنی تقریبا حدود شصت صفحه از داستان، مونولوگِ شیده است. در رمان چند راز هم مطرح می شود: یکی اینکه ممشاد کیست، شیده کیست، چرا شیده این قدر مرموز است، چه رابطه ای با ممشاد دارد، یا چرا ممشاد از کارون حمایت می کند و از این دست رازها، که خواننده را ترغیب می کند به ادامه خواندن رمان، تا ببیند مسیر داستان به چه سمتی می رود و چطور این رازها فاش می شوند. این شِمایی از داستان رمان. اما در ادامه می خواهم بحثی را مطرح کنم که بیشتر جنبه جامعه شناختی دارد و اگر هم به تکنیک رجوع می کنم در امتداد همین بحث هاست. به نظرم رمان «کوچه ابرهای گمشده» از این منظر که موضوعی جامعه شناختی را طرح می کند بسیار مهم است. علاوه براین، رمان از منظری دیگر نیز قابل تأمل است: در داستان جدید ما، که از هدایت آغاز می شود، دو جریان وجود داشته که همواره در مقابل یکدیگر بوده اند. یعنی ما در خود «میدانِ» داستان - که تعبیری است از بوردیو- با دو جریان روبه رو هستیم، که می توان آن را جریانِ نوشته های روشنفکری یا فاخر و در طرف دیگر، جریان نوشته های عامه پسند خواند.گاهی هم این دو جریان سربه سر یا لبالب می شوند، مثلا می توانید در آثار بزرگ علوی این اتفاق را دنبال کنید، اینکه انگار در لحظاتی داستان عامه پسند غلبه می کند. «چشمهایش» ضمن اینکه داستانی سیاسی است و روایت مبارزه ای سیاسی، هول و وَلاها و اتفاقات داستانی آن را به داستان عامه پسند نزدیک تر است. ساده ترش کنیم، یکی جریانِ ادبیات مستقل و روشنفکرانه است و دیگری جریانی که نماینده اش، حسینقلی مستعان است و این دو همیشه با هم درگیرند. هدایت یکی از رمان های حجازی با عنوان «ناز» را عامه پسند می خواند، دست می اندازد و مسخره می کند. این طرف تر هم که می آییم با نوع دیگری از این تقابل مواجهیم. مثلا بحثِ اینکه «شوهر آهوخانم» را می توان مشروع تلقی کرد و اجازه داد که به حوزه ادبیات جدی وارد شود. گمان کنم نجف دریابندری بود که مدتی درباره این قضیه بحث می کرد که ازقضا «شوهر آهوخانم» رمان مهمی است و در حد آثار بالزاک، «بوف کور» منحط است. باز بیاییم جلوتر، که گلشیری درگیر می شود با رمان «بامداد خمار» و بعد، بحث هایی که گلشیری با براهنی داشت بر سر تیراژ ادبیات، اینکه ادبیات اگر پرتیراژ خوب است یا لزوماً تیراژ دلیل بر خوب بودن ادبیات است یا نیست، و متلک پرانی های این دو به هم، براهنی معتقد بود که فروشِ کم آثار گلشیری و پرفروشی رمان های او به این بحث ها و باورها دامن زده. خب، این همه مقدمه ای بود تا بگویم به نظرم امروز، جریان غالب ادبیات ما عامه پسند است. حتا آن کسانی که ادعا می کنند در حوزه ادبیات جدی و روشنفکری می نویسند، درواقع دارند آثار عامه پسند تولید می کنند. زیرا در این آثار نه ایده هست، نه کوششی در جهت کشفِ هستی، آن چنان که کوندرا می گفت. نه زبان دارد و نه سبک، نه هیچی. بنابراین احساس می کنیم که مبارزه این دو جریان، به دلایل جامعه شناختی یا هر دلیل دیگری درنهایت به غلبه جریان عامه پسندنویسی ختم شده است. شاید به همین دلیل داستان نویسی ما «کالا»یی شده است، یعنی همان طور که فردی می رود کلاس، تا کوبلن دوزی و خیاطی یاد بگیرد، می رود کلاس داستان نویسی تا داستان بنویسد. وضعیت ادبیات داستانی از همین قضایا پیداست. اما موضوع بحثِ من این است که رمان کورش اسدی جزو همان جریان داستان نویسی جدی، روشنفکری یا هنرِ مستقل است. اراده آگاهانه او معطوف بر این است که داستان عامه پسند ننویسد و دنبال جریان ادبیاتی است که از هدایت آغاز می شود و این را می توان در همین رمان «کوچه ابرهای گمشده» دید که به فرض نیای «ممشاد»، «حاجی آقا»ی صادق هدایت است. آدمی وابسته به بازار، که برای بازار فکر می کند، حساب وکتاب می کند و در این مسیر تمام اصول اخلاقی را هم زیر پا می گذارد. درواقع رویکردِ اسدی همان رویکردِ هدایت به سرمایه و بازار و اقتصاد و حسا ب وکتاب است، و این نگاهِ منفی به منطق بازار در هر دو وجود دارد. از این روست که می توان ممشاد را خویشاوندِ حاجی آقا خواند. به جز اینکه یک سابقه انقلابی هم دارد و در خوانش نخست به نظر می رسد همان «آقای معلم» باشد. در مقابل کارون را داریم که هیچ پایگاه اجتماعی ندارد، جنگ زده است و از منزلت اجتماعی چندانی هم برخوردار نیست، و جزوِ آدم های شکست خورده است با آرزوهای متحقق نشده. اساسا قهرمانِ رمان مدرن آدم هایی اند که رؤیاهاشان از دست رفته یا گم شده است و آدم هایی هستند که مانع تحقق آرزوهای این قهرمان ها شده اند و برای همین شکست خوردگان به قهرمانِ داستانی مدرن بدل شده اند با آرزوهایی دست نیافتی.اما مسئله من با رمان این است که نویسنده به دامِ همان چیزی می افتد که خودش دارد آن را نقد می کند، چیزی که این دام را می تند استناد به حساب وکتاب، عدد و منطق و روابط منطقی جهان موجود است. منظورم این است که امتناع کارون از جست وجو، از پرسش، از یافتن نظم منطقی میان چیزها، از استدلال، کم کم تبدیل به قاعده حاکم بر خود رمان می شود. و رمانی که می توانست بازنمایی از وضعیت جامعه بعد از جنگ باشد و نشانگرِ تحولات جامعه ایران بعد از انقلاب،که البته از وجهی هست، درنهایت تبدیل می شود به نوعی رمان عامه پسند، گرچه خیلی اِبا دارم این کلمه را برای رمان به کار ببرم. اما روابطِ رمان با منطقی که خودِ نویسنده دنبال می کند در تضاد است. انگار ما با چیزی مبارزه کنیم و ناخودآگاه خودمان به آن گرفتار شویم. صحبت از مبارزه با آدمی مثل ممشاد است، اما در نهایت نوع روایتی بر رمان غالب می شود که ممشاد نماینده آن است. ممشاد نماینده تولید بزرگ در میدان هنر است. به تعبیر بوردیو ما دو تا «میدان» داریم: یکی میدان تولید هنر کوچک، و میدان تولید هنر بزرگ. در میدان تولید هنر کوچک، ما با همان ادبیات مستقل سروکار داریم، نمونه اش هم هدایت، که برایش مهم نبود کتاب هایش فروش برود، آنچه مهم بود منزلت و سرمایه نمادین نویسنده بود، اینکه به عنوان یک نویسنده مدرن تلقی شود، نه نویسنده ای پرفروش. این دو تا دنیای نویسندگان هنر مستقل و پرفروش را در این رمان تا حد زیادی می توان دید. یعنی از سویی آن دنیای بازار و حساب وکتاب هست که ممشاد، نماینده آن است و از سوی دیگر دنیای هنر، انقلاب و آرزوهای گمشده، که کارون آن را نمایندگی می کند. از این لحاظ رمان «کوچه ابرهای گمشده» ارزش جامعه شناختی مهمی دارد. وقتی رمان را می خواندم گاهی یادِ «تربیت احساساتِ» فلوبر می افتادم. آنجا هم ما دو دنیا داریم؛ دنیای هنر که «فردریک مورو» در آن سیر می کند و دنیای اقتصاد هنر که «ژاک آرنو». شما تضاد و تداخل این دو دنیا را در رمان «تربیت احساسات» به وضوح می بینید و در رمان «کوچه ابرهای گمشده» هم این تضاد قابل توجه است. منتها کارون سعی می کند در عین وابستگی اقتصادی به ممشاد، این وابستگی را کم رنگ جلوه دهد، یعنی دچار یک سوءنیت سارتری است. هم می خواهد ارزش های سمبولیک آدم مستقل را داشته باشد، هم وابستگی اش را به ممشاد نادیده می گیرد و نمی خواهد درباره اش سؤال کند. در جایی هم اشاره می کند که به ممشاد مدیون است اما لحن و نحوه روایت و پرسپکتیوِ نویسنده، ممشاد را در مقابل کارون در سایه و تحت شعاع قرار می دهد. یعنی درعین حال که کارون از طریق ممشاد ارتزاق می کند، رمان می خواهد نشان دهد این وابستگی چندان هم اهمیتی ندارد. در صورتی که کارون از لحاظ اقتصادی کاملا وابسته به ممشاد است اما این وابستگی به خاطر لحنِ رمان تا حد بسیاری پوشیده می ماند. درواقع لحنِ سوگ وار، اندوهگین و نوستالژیک رمان از کارون فاصله نمی گیرد، نمی تواند کارون را نقادانه ببیند. من فکر می کنم راوی باید با قهرمان قدری فاصله داشته باشد، تا بتواند همان قدر که درباره ممشاد قضاوت می کند، کارون را هم نقادی کند و این اتفاق در «کوچه ابرهای گمشده» نیفتاده و ما همه چیز را از منظر کارون می بینیم، ممشاد به وجودی پلید و بی ارزش تبدیل شده.از ارزش های جامعه شناختی رمان که بگذریم، گفتم رمان کورش اسدی ناخواسته به رمان عامه پسند تبدیل می شود و بر کلمه «ناخواسته» تأکید می کنم و افسوس می خورم. عامه پسندی البته با روایت شیده شروع می شود؛ طرح یک مثلث عشقی، ایجاد رازی که از همان ابتدا آشکار است، تسلسل روایت بدون مشخص شدن علت عمل و اکتفا به حجت آوری های ابهام آلود روای، عدم تشخص زمان و مکان و شخصیت ها؛ رمان باری را بر دوش قهرمانش گذاشته است. اما کنش های داستان جوری هستند یا قهرمانی برای این کنش انتخاب شده، که ظرفیت این کنش را ندارد. کارون به جای آن که به رازهای داستان فکر کند و آنها را کشف کند، از همان لحظه نخست داستان با خودش درگیر است: با گذشته، مسائل خودش، جنگ و رابطه اش با پریا. بخش عظیمی از وقتش را هم صرف خواندن یادداشت ها می کند بدون اینکه با این یادداشت ها ارتباطی اُرگانیک برقرار کند یا به نظر نمی رسد خواندن این یادداشت ها روی کارون و سرنوشتش تأثیری ایجاد کرده باشد، دست کم به نظر من نرسیده است. کارون به جای آنکه مطابق منطقِ داستان در جست وجوی رازهای رمان باشد درگیر خودش است. البته یک سراغی از همکارانش می گیرد، اما بیشتر برای از سربازکردن قضیه. یادم هست در نشست نقدی درباره همین رمان، به حق آن را رمان جست وجو یا کارآگاهی خواندند. خب همین طور هم هست، چون طبقِ قرار نویسنده، منطقِ رمان «جست وجو» یا نوعی عمل کارآگاهی است منتها کارون کاری نمی کند برای حل مسئله. به اصطلاح کارون آدم این کار نیست. منِ خواننده انتظار دارم کارون برود دنبال رازها در حالی که او می آید در خیابان و دفتر یادداشت را هم با خود می آورد. بعد وسط راه که دارد می رود می افتد دنبال مردی که ظاهری زن وار دارد. اینجاست که خواننده می پرسد کارون که باید می رفت راز را کشف کند، کتاب را پیدا کند، اگر کتابی در کار باشد! نویسنده اما دست پیش می گیرد و این سؤال را خودش مطرح می کند، انگار که نویسنده حدس زده باشد خواننده ممکن است این را بپرسد. «راه رفتنش چی. اصلا برای چی افتاد دنبالش. دنبالش نیفتاده بود، مسیرش همین بود...» و بعد راوی سؤال را بی جواب می گذارد و این نمی تواند داستان را پیش ببرد چون سؤال برجا مانده و به همین دلیل کنش مسدود می شود. درواقع همان سؤال های منِ خواننده برای خودِ راوی هم مطرح است. «هرچه فکر می کرد نمی فهمید کجای این حرف ها و ماجراهاست و نمی دانست چرا شیده می خواست او این مسائل را بداند...» خب، منِ خواننده هم همین سؤال را دارم. یا مثلا صحنه آخر داستان که شیده یک دفعه غیبش می زند، من خواننده می پرسم شیده چی شد، کارون هم از خودش می پرسد چرا شیده این طور گذاشت رفت! انگار نویسنده یا راوی به جلو فرار می کنند. برای اینکه داستان به پیش برده شود خودِ راوی و کارون به جای جواب دادن به سؤالات خودشان مدام سؤال طرح می کنند و بی جواب می گذارند، بنابراین کنش داستان مسدود می شود و گره گشایی اتفاق نمی افتد و کارآگاهی که باید دنبال رازها باشد (کارون)، منتظر می ماند تا شیده از راه می رسد و شیده نزدیک به شصت صفحه حرف می زند تا رازهای داستان را بیان کند. اگر قهرمان یا راوی بهتری انتخاب می شد که کمتر گیج بود و می توانست با این راز درگیر شود، رازهای داستان طی کنش های کارون در داستان گشوده می شد و نیازی به رازگشایی مصنوعی شیده نبود. به نظر می رسد پنجاه شصت صفحه آخر رمان یک جورهایی با بقیه داستان نمی خوانَد و پیوند اُرگانیکی با مسیر داستان ندارد زیرا شخصیت پردازی و لحن و کلام شیده عامه پسندانه است و با بافت کلی داستان همخوانی ندارد. برای همین یادِ «چشمهایش» بزرگ علوی افتادم، آنجا هم راوی داستان می خواهد بداند راز کمال الملک چیست. بعد با زن داستان روبه رو می شود زن راز را باز می کند. رازگشایی زنِ «چشمهایش»، فرنگیس نیز بسیار شبیه به رازگشایی شیده است. هم به لحاظ لحن و هم نحوه بیان و ربط حوادث. این شکلِ بیان، داستان را به داستان عامه پسند تبدیل می کند. حاق کلام من این است؛ رمانی که با بحث و ایده ای جدی آغاز کرد، به خاطر انتخاب قهرمانی که نمی توانست این ایده را حمل کند و به نهایت برساند، در بخش های انتهایی به رمانی عامه پسند ختم می شود. شیده در مونولوگی کشدار راز را باز می کند و تازه معلوم نیست چرا اسم ها را نمی گوید، در حالی که ما می دانیم «معلم» که می گوید منظرش همان ممشاد است، «دوستم» همان پریا و پسر هم کارون. از طرفی کارون چیزی را که خواننده همان ابتدای داستان می فهمد، تا آخر درنمی یابد. کارون کتابخوان و هوشیار است، اما چون مسئله اش نیست و با کنش داستان درگیر نمی شود ماجرا را نمی فهمد. انگار کارون بار اضافی است در داستان. بنابراین فکر می کنم اگر شخصیت داستان کمی هوش وحواس جمع تری داشت که با موضوع داستان درگیر می شد و رازگشایی برایش دغدغه بود، دیگر نیازی به شیده نبود و بخش آخر داستان هم سرنوشت رمان را تغییر نمی داد.احمد غلامی: من از یک محور دیگری بحث را ادامه می دهم که البته ممکن است در جاهایی با بحثِ شما تلاقی کند و در جاهایی هم کاملا دور از نظرات شما باشد. بحث بر سر دو روایت یا قرائت متفاوت از یک اثر هنری است و من بیشتر می خواهم بر امکان های این رمان تأکید کنم. اما پیش از آن با تمام علاقه ای که به رمان دارم بگویم که به نظرم پایان رمان و روایت شیده به قوتِ خود کتاب نیست. با این نظر موافقم؛ از زمانی که شیده وارد داستان می شود تا رازگشایی کند یا به قول شما گشایشی در طرح داستان ایجاد کند، داستان دیگر در حد و اندازه پیش از آن نیست. تا اینجای کار ما به هم نزدیکیم، اما باید در نظر گرفت که رمان در دوره بحرانی و مهمی از تاریخ اتفاق می افتد. وقتی تحول اجتماعی بزرگی رخ می دهد، امکان های تازه ای به وجود می آید و امکان هایی نیز از دست می رود و این خاصیت انقلاب است. برخی می توانند به این امکان های تازه بچسبند و همراه این تحول شوند و مسیری را طی کنند که این تحولات ایجاد کرده است. کسانی هم هستند که امکان هایی را از دست می دهند و هم زمان با فرو ریختن نهادها و کلیشه هایی، فرو می پاشند و از جامعه طرد می شوند. طیف دیگری هم هستند که با امکان های تازه همسویی دارند، اما قرائت متفاوتی دارند و می خواهند این امکان ها را در جهت تفکرات شان تغییر بدهند.مصداق های عینی تمام این طیف ها در «کوچه ابرهای گمشده» وجود دارد. «پریا»، در امکان هایی که پیش آمده به دنبال ایجاد امکان های تازه تری در این فضا است تا بتواند آن ها را در خدمت اهداف و تفکرات خود بگیرد. از آن طرف، «ممشاد» مترصد آن است تا از این امکان های تازه سوءاستفاده کند. این طیف ها بسیار درست و بِجا در بستر لغزنده رمان شکل می گیرد. اما در این میان جایگاه کارون کجاست؟ جایگاه کارون، جایگاه آدم هایی است نمی خواسته اند در این رخداد تازه نقش آفرینی کنند و در ایجاد امکان های تازه چندان مداخله ای نداشته اند و اگرهم در این وضعیت دخالتی کرده اند به واسطه عشق بوده است و نه سیاست، که این راه را هم پریا درنهایت می بندد. از طرفی کارون متعلق به نسل گذشته نیست که هم زمان با فروریختن کلیشه های آنان فروبریزد. مانند ممشاد دنبال سوءاستفاده و تعریف منفعت خود در وضعیت تازه هم نیست. درنتیجه در میانه یک بحران اجتماعی پرتاب می شود به یک بحران درونی تر. یعنی از فضای عینی به فضای سراسر ذهنی پرت می شود و بنابراین به نظرم هر برداشت یا قضاوتی نسبت به کارون باید برمبنای این فضای ذهنی باشد.شاپور بهیان: یعنی کارون نوعی آونگ است درست مانندِ فردریک مورو... .احمد غلامی: دقیقا. کارون در وضعیت بحرانی دچار بحران است، هم با این وضعیت درگیر است و هم می خواهد آن را ندید بگیرد و درنهایت این بحران را با عشق و نه با سیاست تجربه می کند. از اینجاست که دو فضا در رمان شکل می گیرد. یک فضای بیرونی، که کورش اسدی بسیار زیبا توصیفش می کند. من خیابان های تهران را در آن ایام، خوب به خاطر دارم، درست همین فضایی بود که در رمان تصویر شده. باد می آمد و قوطی های سیگار ریخته در پیاده رو را می برد و همه چیز درهم ریخته بود... مهم تر از همه در رمان آن شعارِ در حال پاک شدن روی دیوار است، یعنی درست در دلِ یک تحول تاریخی تاریخِ دیگری دارد رقم می خورد. اینکه می گویم این رمان، یک اثر هنری است و می توان روی آن تأمل کرد و به آن امید داشت، به دلیل همین بار تاریخی است که رمان کورش اسدی با خود حمل می کند، آن هم نه از طریق حرف و دیالوگ و شخصیت پردازی، که با توصیف و فضاسازی دوران بحرانی تاریخ معاصر. بنابراین اگر کورش اسدی درباره ممشاد بیشتر توضیح می داد به نظر من آماتور بود و همین حد از اطلاعات درباره شخصیت ها کفایت می کرد. در رمان همه چیز با فضاسازی خوب ساخته می شود، ترسیم آن دویدن ها، درگیری ها، تنش ها، فضاهایی که ما را یادِ آن فیلم های ایتالیایی می اندازد که فضایشان سیاه و سفید است. رمان «کوچه ابرهای گمشده» هم فضایی سیاه و سفید دارد که نوعی هراس در آن موج می زند. هراسی که همه آدم های جامعه را دربر می گیرد. آن صحنه رمان که سرباز جلوی کارون را می گیرد و ماجراهایی اتفاق می افتد، کاملا نشانگر فضایی است که دارد به سمت انقباض می رود.علاوه بر این ها کارون جنگ را از سر می گذراند، به تهران می آید، روی کانتینر می خوابد و دوستانی دارد که با کتاب سروکار دارند، اما اهل کتاب نیستند و کتاب برایشان در حکم کالاست و درواقع دارند کالا مبادله می کنند و البته معرفت ها و منش خودشان را دارند. از اینجا می خواهم وارد پاساژ دیگری از بحث هایم بشوم که اینجا با آقای بهیان اختلاف نظر پیدا می کنم. می خواهم جانبِ کارون را بگیرم و از او دفاع کنم. کارون در این فضا نمی خواهد کنشی انجام دهد که منجربه بی کنشی شود. یعنی فکر می کند تمام اتفاقاتی که در شرف وقوع است هیچ همخوانی با او و کنش هایش ندارد. تنها ربطی که با این فضا پیدا می کند همان علاقه اش به پریا است و در بستر عشق رمانتیک کارون به پریا -که با انتخاب تیزهوشانه کورش اسدی شخصیتی خشک و سیاسی جلوه می کند که البته بعدها می فهمیم روابط پیچیده ای هم داشته- تنهایی کارون بیش از پیش آشکار می شود. کارون نمی خواهد در تغییر و ت ...

ادامه مطلب  

سوره ای برای امان جویی از ابلیس  

درخواست حذف این مطلب
در متن زیر به سوره مبارکه "نحل" به عنوان سوره ای برای امان جویی از ابلیس می پردازیم. به گزارش خبرگزاری بین المللی قرآن(ایکنا) میزان نوشت: سوره مبارکه "نحل" شانزدهمین سوره قرآن کریم، مکی و دارای 128 آیه است.نام این سوره ازآیه 68 آن گرفته شده است. موضوعاتى که در این سوره به آنها پرداخته شده عبارتند از : مظاهر طبیعى و آیات الهى چون باران و نور آفتاب، انواع گیاهان و میوه ها و مواد غذایى، حیواناتى که درخدمت انسان ها هستند، زنبور عسل، دلایل توحید و معاد، تهدید مشرکان دستور به عدل و احسان،هجرت و جهاد، نهى از فحشاء و ظلم و ستم، نهى از پیمان شکنى و اشاره کوتاه به داستان حضرت ابراهیم(ع).فضیلت سوره :در فضیلت سوره از نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله وسلم نقل شده: هر که سوره نحل را قرائت نماید، خدای بلند مرتبه هر نعمتی را که به او داده است حساب نکند و اجر او به اندازه کسی است که بمیردو وصیتی از خود به یادگار گذارد و اگر در آن روز بمیرد او را چندان ثواب است مانند کسی که در هنگامه مرگ به بهترین ها وصیت کند.روایت از امام باقر علیه السلام: هر کس سوره نحل را در هر ماه یک بار بخواند از زیان مالی (قرض) در دنیا و نیز از هفتاد نوع بلا که سبک ترین آنها دیوانگی و جذام و پیسی باشد ایمن باشد و مسکنش در آخرت در بهشت عدن (محلی در وسط بهشت) باشد.آثار و برکات سوره نحل1) مرحوم طبرسی در مکارم الاخلاق آورده است: «سوره نحل برای امان جویی از ابلیس و لشکریان و پیروانش خوانده می شود.»2) اگر زنی بخواهد که شیرش زیاد شود آیه 68 این سوره«و ان لکم فی الانعام...(تا) سائعاً للشاربین» را برآب بنویسد و بیاشامد.در ادامه می توانید متن و ترجمه سوره "نحل" را بخوانید:بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِبه نام خداوند رحمتگر مهربانأَتَى أَمْرُ اللَّهِ فَلَا تَسْتَعْجِلُوهُ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا یُشْرِکُونَ ﴿۱﴾[هان] امر خدا دررسید پس در آن شتاب مکنید او منزه و فراتر است از آنچه [با وى] شریک مى‏ سازند (۱)یُنَزِّلُ الْمَلَائِکَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلَى مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ أَنْ أَنْذِرُوا أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاتَّقُونِ ﴿۲﴾فرشتگان را با روح به فرمان خود بر هر کس از بندگانش که بخواهد نازل مى ‏کند که بیم دهید که معبودى جز من نیست پس از من پروا کنید (۲)خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ تَعَالَى عَمَّا یُشْرِکُونَ ﴿۳﴾آسمانها و زمین را به حق آفریده است او فراتر است از آنچه [با وى] شریک مى‏ گردانند (۳)خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذَا هُوَ خَصِیمٌ مُبِینٌ ﴿۴﴾انسان را از نطفه‏ اى آفریده است آنگاه ستیزه ‏جویى آشکار است (۴)وَالْأَنْعَامَ خَلَقَهَا لَکُمْ فِیهَا دِفْءٌ وَمَنَافِعُ وَمِنْهَا تَأْکُلُونَ ﴿۵﴾و چارپایان را براى شما آفرید در آنها براى شما [وسیله] گرمى و سودهایى است و از آنها مى ‏خورید (۵)وَلَکُمْ فِیهَا جَمَالٌ حِینَ تُرِیحُونَ وَحِینَ تَسْرَحُونَ ﴿۶﴾و در آنها براى شما زیبایى است آنگاه که [آنها را] از چراگاه برمى‏ گردانید و هنگامى که [آنها را] به چراگاه مى ‏برید (۶)وَتَحْمِلُ أَثْقَالَکُمْ إِلَى بَلَدٍ لَمْ تَکُونُوا بَالِغِیهِ إِلَّا بِشِقِّ الْأَنْفُسِ إِنَّ رَبَّکُمْ لَرَءُوفٌ رَحِیمٌ ﴿۷﴾و بارهاى شما را به شهرى مى ‏برند که جز با مشقت بدنها بدان نمى‏ توانستید برسید قطعا پروردگار شما رئوف و مهربان است (۷)وَالْخَیْلَ وَالْبِغَالَ وَالْحَمِیرَ لِتَرْکَبُوهَا وَزِینَةً وَیَخْلُقُ مَا لَا تَعْلَمُونَ ﴿۸﴾و اسبان و استران و خران را [آفرید] تا بر آنها سوار شوید و [براى شما] تجملى [باشد] و آنچه را نمیدانید مى ‏آفریند (۸)وَعَلَى اللَّهِ قَصْدُ السَّبِیلِ وَمِنْهَا جَائِرٌ وَلَوْ شَاءَ لَهَدَاکُمْ أَجْمَعِینَ ﴿۹﴾و نمودن راه راست بر عهده خداست و برخى از آن [راهها] کژ است و اگر [خدا] مى‏ خواست مسلما همه شما را هدایت میکرد (۹)هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً لَکُمْ مِنْهُ شَرَابٌ وَمِنْهُ شَجَرٌ فِیهِ تُسِیمُونَ﴿۱۰﴾اوست کسى که از آسمان آبى فرود آورد که [آب] آشامیدنى شما از آن است و روییدنى[هایى] که [رمه ‏هاى خود را] در آن مى‏چرانید [نیز] از آن است (۱۰)یُنْبِتُ لَکُمْ بِهِ الزَّرْعَ وَالزَّیْتُونَ وَالنَّخِیلَ وَالْأَعْنَابَ وَمِنْ کُلِّ الثَّمَرَاتِ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ ﴿۱۱﴾به وسیله آن کشت و زیتون و درختان خرما و انگور و از هر گونه محصولات [دیگر] براى شما مى ‏رویاند قطعا در اینها براى مردمى که اندیشه مى کنند نشانه‏ اى است (۱۱)وَسَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومُ مُسَخَّرَاتٌ بِأَمْرِهِ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ ﴿۱۲﴾و شب و روز و خورشید و ماه را براى شما رام گردانید و ستارگان به فرمان او مسخر شده‏ اند مسلما در این [امور] براى مردمى که تعقل مى کنند نشانه‏ هاست (۱۲)وَمَا ذَرَأَ لَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُخْتَلِفًا أَلْوَانُهُ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَذَّکَّرُونَ﴿۱۳﴾و [همچنین] آنچه را در زمین به رنگهاى گوناگون براى شما پدید آورد [مسخر شما ساخت] بى‏ تردید در این [امور] براى مردمى که پند مى‏ گیرند نشانه‏ اى است (۱۳)وَهُوَ الَّذِی سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْکُلُوا مِنْهُ لَحْمًا طَرِیًّا وَتَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْیَةً تَلْبَسُونَهَا وَتَرَى الْفُلْکَ مَوَاخِرَ فِیهِ وَلِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَلَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ ﴿۱۴﴾و اوست کسى که دریا را مسخر گردانید تا از آن گوشت تازه بخورید و پیرایه‏ اى که آن را مى ‏پوشید از آن بیرون آورید و کشتیها را در آن شکافنده [آب] مى ‏بینى و تا از فضل او بجویید و باشد که شما شکر گزارید (۱۴)وَأَلْقَى فِی الْأَرْضِ رَوَاسِیَ أَنْ تَمِیدَ بِکُمْ وَأَنْهَارًا وَسُبُلًا لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ﴿۱۵﴾و در زمین کوههایى استوار افکند تا شما را نجنباند و رودها و راهها [قرار داد] تا شما راه خود را پیدا کنید (۱۵)وَعَلَامَاتٍ وَبِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ ﴿۱۶﴾و نشانه‏ هایى [دیگر نیز قرار داد] و آنان به وسیله ستاره [قطبى] راه‏یابى مى کنند (۱۶)أَفَمَنْ یَخْلُقُ کَمَنْ لَا یَخْلُقُ أَفَلَا تَذَکَّرُونَ ﴿۱۷﴾پس آیا کسى که مى ‏آفریند چون کسى است که نمى ‏آفریند آیا پند نمى‏ گیرید (۱۷)وَإِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَا إِنَّ اللَّهَ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ ﴿۱۸﴾و اگر نعمت[هاى] خدا را شماره کنید آن را نمى‏ توانید بشمارید قطعا خدا آمرزنده مهربان است (۱۸)وَاللَّهُ یَعْلَمُ مَا تُسِرُّونَ وَمَا تُعْلِنُونَ ﴿۱۹﴾و خدا آنچه را که پنهان مى دارید و آنچه را که آشکار مى‏ سازید مى‏ داند (۱۹)وَالَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَا یَخْلُقُونَ شَیْئًا وَهُمْ یُخْلَقُونَ ﴿۲۰﴾و کسانى را که جز خدا مى‏ خوانند چیزى نمى ‏آفرینند در حالى که خود آفریده مى شوند (۲۰)أَمْوَاتٌ غَیْرُ أَحْیَاءٍ وَمَا یَشْعُرُونَ أَیَّانَ یُبْعَثُونَ ﴿۲۱﴾مردگانند نه زندگان و نمى‏ دانند کى برانگیخته خواهند شد (۲۱)إِلَهُکُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَالَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ قُلُوبُهُمْ مُنْکِرَةٌ وَهُمْ مُسْتَکْبِرُونَ ﴿۲۲﴾معبود شما معبودى است‏ یگانه پس کسانى که به آخرت ایمان ندارند دلهایشان انکارکننده [حق] است و خودشان متکبرند (۲۲)لَا جَرَمَ أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ مَا یُسِرُّونَ وَمَا یُعْلِنُونَ إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الْمُسْتَکْبِرِینَ﴿۲۳﴾شک نیست که خداوند آنچه را پنهان مى دارند و آنچه را آشکار مى‏ سازند مى‏ داند و او گردنکشان را دوست نمى دارد (۲۳)وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ مَاذَا أَنْزَلَ رَبُّکُمْ قَالُوا أَسَاطِیرُ الْأَوَّلِینَ ﴿۲۴﴾و چون به آنان گفته شود پروردگارتان چه چیز نازل کرده است مى‏ گویند افسانه ‏هاى پیشینیان است (۲۴)لِیَحْمِلُوا أَوْزَارَهُمْ کَامِلَةً یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَمِنْ أَوْزَارِ الَّذِینَ یُضِلُّونَهُمْ بِغَیْرِ عِلْمٍ أَلَا سَاءَ مَا یَزِرُونَ ﴿۲۵﴾تا روز قیامت بار گناهان خود را تمام بردارند و [نیز] بخشى از بار گناهان کسانى را که ندانسته آنان را گمراه مى کنند آگاه باشید چه بد بارى را مى ‏کشند (۲۵)قَدْ مَکَرَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَأَتَى اللَّهُ بُنْیَانَهُمْ مِنَ الْقَوَاعِدِ فَخَرَّ عَلَیْهِمُ السَّقْفُ مِنْ فَوْقِهِمْ وَأَتَاهُمُ الْعَذَابُ مِنْ حَیْثُ لَا یَشْعُرُونَ ﴿۲۶﴾پیش از آنان کسانى بودند که مکر کردند و[لى] خدا از پایه بر بنیانشان زد درنتیجه از بالاى سرشان سقف بر آنان فرو ریخت و از آنجا که حدس نمى‏ زدند عذاب به سراغشان آمد (۲۶)ثُمَّ یَوْمَ الْقِیَامَةِ یُخْزِیهِمْ وَیَقُولُ أَیْنَ شُرَکَائِیَ الَّذِینَ کُنْتُمْ تُشَاقُّونَ فِیهِمْ قَالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ إِنَّ الْخِزْیَ الْیَوْمَ وَالسُّوءَ عَلَى الْکَافِرِینَ ﴿۲۷﴾سپس روز قیامت آنان را رسوا مى ‏کند و مى‏ گوید کجایند آن شریکان من که در باره آنها [با پیامبران] مخالفت میکردید کسانى که به آنان علم داده شده است مى‏ گویند در حقیقت امروز رسوایى و خوارى بر کافران است (۲۷)الَّذِینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِکَةُ ظَالِمِی أَنْفُسِهِمْ فَأَلْقَوُا السَّلَمَ مَا کُنَّا نَعْمَلُ مِنْ سُوءٍ بَلَى إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ ﴿۲۸﴾همانان که فرشتگان جانشان را مى‏ گیرند در حالى که بر خود ستمکار بوده‏ اند پس از در تسلیم درمى ‏آیند [و مى‏ گویند] ما هیچ کار بدى نمیکردیم آرى خدا به آنچه میکردید داناست (۲۸)فَادْخُلُوا أَبْوَابَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا فَلَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَکَبِّرِینَ ﴿۲۹﴾پس از درهاى دوزخ وارد شوید و در آن همیشه بمانید و حقا که چه بد است جایگاه متکبران (۲۹)وَقِیلَ لِلَّذِینَ اتَّقَوْا مَاذَا أَنْزَلَ رَبُّکُمْ قَالُوا خَیْرًا لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا فِی هَذِهِ الدُّنْیَا حَسَنَةٌ وَلَدَارُ الْآخِرَةِ خَیْرٌ وَلَنِعْمَ دَارُ الْمُتَّقِینَ ﴿۳۰﴾و به کسانى که تقوا پیشه کردند گفته شود پروردگارتان چه نازل کرد مى گویند خوبى براى کسانى که در این دنیا نیکى کردند [پاداش] نیکویى است و قطعا سراى آخرت بهتر است و چه نیکوست‏ سراى پرهیزگاران (۳۰)جَنَّاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَهَا تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ لَهُمْ فِیهَا مَا یَشَاءُونَ کَذَلِکَ یَجْزِی اللَّهُ الْمُتَّقِینَ ﴿۳۱﴾بهشتهاى عدن که در آن داخل مى ‏شوند رودها از زیر [درختان] آنها روان است در آنجا هر چه بخواهند براى آنان [فراهم] است‏ خدا این گونه پرهیزگاران را پاداش مى‏ دهد (۳۱)الَّذِینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِکَةُ طَیِّبِینَ یَقُولُونَ سَلَامٌ عَلَیْکُمُ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ ﴿۳۲﴾همان کسانى که فرشتگان جانشان را در حالى که پاکند مى‏ ستانند [و به آنان] مى‏ گویند درود بر شما باد به [پاداش] آنچه انجام مى‏ دادید به بهشت درآیید (۳۲)هَلْ یَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ تَأْتِیَهُمُ الْمَلَائِکَةُ أَوْ یَأْتِیَ أَمْرُ رَبِّکَ کَذَلِکَ فَعَلَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَمَا ظَلَمَهُمُ اللَّهُ وَلَکِنْ کَانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ ﴿۳۳﴾آیا [کافران] جز این که فرشتگان [جان‏ستان] به سویشان آیند یا فرمان پروردگارت [دایر بر عذابشان] دررسد انتظارى مى ‏برند کسانى که پیش از آنان بودند [نیز] این گونه رفتار کردند و خدا به ایشان ستم نکرد بلکه آنان به خود ستم میکردند (۳۳)فَأَصَابَهُمْ سَیِّئَاتُ مَا عَمِلُوا وَحَاقَ بِهِمْ مَا کَانُوا بِهِ یَسْتَهْزِئُونَ ﴿۳۴﴾پس [کیفر] بدیهایى که کردند به آنان رسید و آنچه مسخره‏ اش میکردند آنان را فرا گرفت (۳۴)وَقَالَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا لَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا عَبَدْنَا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْءٍ نَحْنُ وَلَا آبَاؤُنَا وَلَا حَرَّمْنَا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْءٍ کَذَلِکَ فَعَلَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَهَلْ عَلَى الرُّسُلِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِینُ ﴿۳۵﴾و کسانى که شرک ورزیدند گفتند اگر خدا مى‏ خواست نه ما و نه پدرانمان هیچ چیزى را غیر از او نمى ‏پرستیدیم و بدون [حکم] او چیزى را حرام نمى ‏شمردیم پیش از آنان [نیز] چنین رفتار کردند و[لى] آیا جز ابلاغ آشکار بر پیامبران [وظیفه‏ اى] است (۳۵)وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَى اللَّهُ وَمِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَیْهِ الضَّلَالَةُ فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ ﴿۳۶﴾و در حقیقت در میان هر امتى فرستاده‏ اى برانگیختیم [تا بگوید] خدا را بپرستید و از طاغوت [=فریبگر] بپرهیزید پس از ایشان کسى است که خدا [او را] هدایت کرده و از ایشان کسى است که گمراهى بر او سزاوار است بنابراین در زمین بگردید و ببینید فرجام تکذیب ‏کنندگان چگونه بوده است (۳۶)إِنْ تَحْرِصْ عَلَى هُدَاهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی مَنْ یُضِلُّ وَمَا لَهُمْ مِنْ نَاصِرِینَ﴿۳۷﴾اگر [چه] بر هدایت آنان حرص ورزى ولى خدا کسى را که فرو گذاشته است هدایت نمى ‏کند و براى ایشان یارى‏ کنندگانى نیست (۳۷)وَأَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمَانِهِمْ لَا یَبْعَثُ اللَّهُ مَنْ یَمُوتُ بَلَى وَعْدًا عَلَیْهِ حَقًّا وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ ﴿۳۸﴾و با سخت‏ ترین سوگندهایشان بخدا سوگند یاد کردند که خدا کسى را که مى‏ میرد بر نخواهد انگیخت آرى [انجام] این وعده بر او حق است لیکن بیشتر مردم نمى‏ دانند (۳۸)لِیُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی یَخْتَلِفُونَ فِیهِ وَلِیَعْلَمَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّهُمْ کَانُوا کَاذِبِینَ﴿۳۹﴾تا [خدا] آنچه را در [مورد] آن اختلاف دارند براى آنان توضیح دهد و تا کسانى که کافر شده‏ اند بدانند که آنها خود دروغ مى گفته‏ اند (۳۹)إِنَّمَا قَوْلُنَا لِشَیْءٍ إِذَا أَرَدْنَاهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ ﴿۴۰﴾ما وقتى چیزى را اراده کنیم همین قدر به آن مى‏ گوییم باش بى ‏درنگ موجود مى ‏شود (۴۰)وَالَّذِینَ هَاجَرُوا فِی اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مَا ظُلِمُوا لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِی الدُّنْیَا حَسَنَةً وَلَأَجْرُ الْآخِرَةِ أَکْبَرُ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ ﴿۴۱﴾و کسانى که پس از ستمدیدگى در راه خدا هجرت کرده‏ اند در این دنیا جاى نیکویى به آنان مى‏ دهیم و اگر بدانند قطعا پاداش آخرت بزرگتر خواهد بود (۴۱)الَّذِینَ صَبَرُوا وَعَلَى رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ ﴿۴۲﴾همانان که صبر نمودند و بر پروردگارشان توکل مى کنند (۴۲)وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِکَ إِلَّا رِجَالًا نُوحِی إِلَیْهِمْ فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ ﴿۴۳﴾و پیش از تو [هم] جز مردانى که بدیشان وحى میکردیم گسیل نداشتیم پس اگر نمیدانید از پژوهندگان کتابهاى آسمانى جویا شوید (۴۳)بِالْبَیِّنَاتِ وَالزُّبُرِ وَأَنْزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ ﴿۴۴﴾[زیرا آنان را] با دلایل آشکار و نوشته ‏ها [فرستادیم] و این قرآن را به سوى تو فرود آوردیم تا براى مردم آنچه را به سوى ایشان نازل شده است توضیح دهى و امید که آنان بیندیشند (۴۴)أَفَأَمِنَ الَّذِینَ مَکَرُوا السَّیِّئَاتِ أَنْ یَخْسِفَ اللَّهُ بِهِمُ الْأَرْضَ أَوْ یَأْتِیَهُمُ الْعَذَابُ مِنْ حَیْثُ لَا یَشْعُرُونَ ﴿۴۵﴾آیا کسانى که تدبیرهاى بد مى‏ اندیشند ایمن شدند از اینکه خدا آنان را در زمین فرو ببرد یا از جایى که حدس نمى‏ زنند عذاب برایشان بیاید (۴۵)أَوْ یَأْخُذَهُمْ فِی تَقَلُّبِهِمْ فَمَا هُمْ بِمُعْجِزِینَ ﴿۴۶﴾یا در حال رفت و آمدشان [گریبان] آنان را بگیرد و کارى از دستشان برنیاید (۴۶)أَوْ یَأْخُذَهُمْ عَلَى تَخَوُّفٍ فَإِنَّ رَبَّکُمْ لَرَءُوفٌ رَحِیمٌ ﴿۴۷﴾یا آنان را در حالى که وحشت‏زده‏ اند فرو گیرد همانا پروردگار شما رئوف و مهربان است (۴۷)أَوَلَمْ یَرَوْا إِلَى مَا خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَیْءٍ یَتَفَیَّأُ ظِلَالُهُ عَنِ الْیَمِینِ وَالشَّمَائِلِ سُجَّدًا لِلَّهِ وَهُمْ دَاخِرُونَ ﴿۴۸﴾آیا به چیزهایى که خدا آفریده است ننگریسته‏ اند که [چگونه] سایه ‏هایشان از راست و [از جوانب] چپ مى‏ گردد و براى خدا در حال فروتنى سر بر خاک مى‏ سایند (۴۸)وَلِلَّهِ یَسْجُدُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ مِنْ دَابَّةٍ وَالْمَلَائِکَةُ وَهُمْ لَا یَسْتَکْبِرُونَ ﴿۴۹﴾و آنچه در آسمانها و آنچه در زمین از جنبندگان و فرشتگان است براى خدا سجده مى کنند و تکبر نمى ‏ورزند (۴۹)یَخَافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ وَیَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ ﴿۵۰﴾از پروردگارشان که حاکم بر آنهاست مى‏ ترسند و آنچه را مامورند انجام مى‏ دهند (۵۰)وَقَالَ اللَّهُ لَا تَتَّخِذُوا إِلَهَیْنِ اثْنَیْنِ إِنَّمَا هُوَ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَإِیَّایَ فَارْهَبُونِ ﴿۵۱﴾و خدا فرمود دو معبود براى خود مگیرید جز این نیست که او خدایى یگانه است پس تنها از من بترسید (۵۱)وَلَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَهُ الدِّینُ وَاصِبًا أَفَغَیْرَ اللَّهِ تَتَّقُونَ ﴿۵۲﴾و آنچه در آسمانها و زمین است از آن اوست و آیین پایدار [نیز] از آن اوست پس آیا از غیر خدا پروا دارید (۵۲)وَمَا بِکُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ ثُمَّ إِذَا مَسَّکُمُ الضُّرُّ فَإِلَیْهِ تَجْأَرُونَ ﴿۵۳﴾و هر نعمتى که دارید از خداست‏ سپس چون آسیبى به شما رسد به سوى او روى مى آورید [و مى ‏نالید] (۵۳)ثُمَّ إِذَا کَشَفَ الضُّرَّ عَنْکُمْ إِذَا فَرِیقٌ مِنْکُمْ بِرَبِّهِمْ یُشْرِکُونَ ﴿۵۴﴾و چون آن آسیب را از شما برطرف کرد آنگاه گروهى از شما به پروردگارشان شرک مى ‏ورزند (۵۴)لِیَکْفُرُوا بِمَا آتَیْنَاهُمْ فَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ ﴿۵۵﴾[بگذار] تا آنچه را به ایشان عطا کرده‏ ایم ناسپاسى کنند اکنون برخوردار شوید و[لى] زودا که بدانید (۵۵)وَیَجْعَلُونَ لِمَا لَا یَعْلَمُونَ نَصِیبًا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ تَاللَّهِ لَتُسْأَلُنَّ عَمَّا کُنْتُمْ تَفْتَرُونَ ﴿۵۶﴾و از آنچه به ایشان روزى دادیم نصیبى براى آن [خدایانى] که نمى‏ دانند [چیست] مى ‏نهند به خدا سوگند که از آنچه به دروغ برمى‏ بافتید حتما سؤال خواهید شد (۵۶)وَیَجْعَلُونَ لِلَّهِ الْبَنَاتِ سُبْحَانَهُ وَلَهُمْ مَا یَشْتَهُونَ ﴿۵۷﴾و براى خدا دخترانى مى ‏پندارند منزه است او و براى خودشان آنچه را میل دارند [قرار مى‏ دهند] (۵۷)وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثَى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَهُوَ کَظِیمٌ ﴿۵۸﴾و هر گاه یکى از آنان را به دختر مژده آورند چهره‏ اش سیاه مى‏ گردد در حالى که خشم [و اندوه] خود را فرو مى ‏خورد (۵۸)یَتَوَارَى مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ مَا بُشِّرَ بِهِ أَیُمْسِکُهُ عَلَى هُونٍ أَمْ یَدُسُّهُ فِی التُّرَابِ أَلَا سَاءَ مَا یَحْکُمُونَ ﴿۵۹﴾از بدى آنچه بدو بشارت داده شده از قبیله [خود] روى مى ‏پوشاند آیا او را با خوارى نگاه دارد یا در خاک پنهانش کند وه چه بد داورى مى کنند (۵۹)لِلَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ مَثَلُ السَّوْءِ وَلِلَّهِ الْمَثَلُ الْأَعْلَى وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ ﴿۶۰﴾وصف زشت براى کسانى است که به آخرت ایمان ندارند و بهترین وصف از آن خداست و اوست ارجمند حکیم (۶۰)وَلَوْ یُؤَاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِمْ مَا تَرَکَ عَلَیْهَا مِنْ دَابَّةٍ وَلَکِنْ یُؤَخِّرُهُمْ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لَا یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلَا یَسْتَقْدِمُونَ﴿۶۱﴾و اگر خداوند مردم را به [سزاى] ستمشان مؤاخذه میکرد جنبنده‏ اى بر روى زمین باقى نمى‏ گذاشت لیکن [کیفر] آنان را تا وقتى معین بازپس مى‏ اندازد و چون اجلشان فرا رسد ساعتى آن را پس و پیش نمى‏ توانند افکنند (۶۱)وَیَجْعَلُونَ لِلَّهِ مَا یَکْرَهُونَ وَتَصِفُ أَلْسِنَتُهُمُ الْکَذِبَ أَنَّ لَهُمُ الْحُسْنَى لَا جَرَمَ أَنَّ لَهُمُ النَّارَ وَأَنَّهُمْ مُفْرَطُونَ ﴿۶۲﴾و چیزى را که خوش نمى دارند براى خدا قرار مى‏ دهند و زبانشان دروغ‏پردازى مى ‏کند که [سرانجام] نیکو از آن ایشان است‏ حقا که آتش براى آنان است و به سوى آن پیش فرستاده خواهند شد (۶۲)تَاللَّهِ لَقَدْ أَرْسَلْنَا إِلَى أُمَمٍ مِنْ قَبْلِکَ فَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَهُوَ وَلِیُّهُمُ الْیَوْمَ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ ﴿۶۳﴾سوگند به خدا که به سوى امتهاى پیش از تو [رسولانى] فرستادیم [اما] شیطان اعمالشان را برایشان آراست و امروز [هم] سرپرستشان هموست و برایشان عذابى دردناک است (۶۳)وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ إِلَّا لِتُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی اخْتَلَفُوا فِیهِ وَهُدًى وَرَحْمَةً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ ﴿۶۴﴾و ما [این] کتاب را بر تو نازل نکردیم مگر براى اینکه آنچه را در آن اختلاف کرده‏ اند براى آنان توضیح دهى و [آن] براى مردمى که ایمان مى ‏آورند رهنمود و رحمتى است (۶۴)وَاللَّهُ أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَحْیَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَسْمَعُونَ ﴿۶۵﴾و خدا از آسمان آبى فرود آورد و با آن زمین را پس از پژم ...

ادامه مطلب  

قدر دلبستگی مردم به نظام را بدانیم/ نباید هر رئیس جمهور ساز خودش را بزند/ هدف «نواصولگرایی» قدرت نباشد/ مولانا از پست مدرنها جلوتر است - خبرگز?  

درخواست حذف این مطلب
گروه سیاسی خبرگزاری تسنیم- عبدالله عبداللهی و مونا رحیم بصیری: محمدرضا تاجیک متولد 1337، نویسنده، مترجم و فعال سیاسی اصلاح طلب است. وی در سال 1356 در رشته علوم سیاسی دانشگاه تهران پذیرفته شد و با وقوع انقلاب، تحصیلاتش ناتمام ماند. پس از آن به مدت 2 سال در مدرسه عالی شهید مطهری درس طلبگی خواند. او تفاسیر متعددی مانند تفسیرالمیزان را مطالعه کرد و به رئالیسم علمی مرحوم طباطبایی علاقه نشان می دهد. تاجیک بعد از گشایش دانشگاه ها در پی انقلاب فرهنگی به تحصیلاتش ادامه داد و در سال 1369 فارغ التحصیل شد. پس از فارغ التحصیلی در مقطع لیسانس، تحصیل در مقطع فوق لیسانس علوم سیاسی دانشگاه آزاد و فوق لیسانس روابط بین الملل دانشگاه تهران را پی گرفت و پس از اتمام تحصیلات، از پایان نامه خود در رشته روابط بین الملل در مورد «دکترین های امنیت ملی» دفاع کرد اما دفاع از پایان نامه فوق لیسانس علوم سیاسی خود را که در زمینه جنبش های جدید اجتماعی بود، ناتمام گذاشت و برای ادامه تحصیل به انگلستان سفر کرد.تاجیک در دانشگاه «اسکس» انگلستان، تحصیل در رشته نوین «تحلیل گفتمان» را آغاز کرد. بلافاصله پس از دفاع از پایان نامه فوق لیسانس یعنی در سال 1372 با دفاع از تز دکترایش با عنوان «دگربودگی و هویت» فارغ التحصیل شد و قبل از برگزاری جشن فارغ التحصیلی به ایران بازگشت. وی پس از بازگشت عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی شد و به تدریس علوم سیاسی در این دانشگاه پرداخت. تاجیک در دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی، مشاور رئیس جمهور و رئیس «مرکز بررسی های استراتژیک ریاست جمهوری» بود و در جریان انتخابات سال 1388 به عنوان مشاور ارشد موسوی فعالیت می کرد. برای گفت وگویی در موضوع "جامعه ایران به کدام سو؟"، به دفترش رفتیم و او از تغییر گفت. اینکه تغییر نیاز هر جامعه پویاست اما لازم است تا مدیریت شود. تاجیک در سخنان خود گریزی هم به مدرنیزاسیون در ایران زد و مشکل عمده جامعه را الگو برداری صرف از مدرنیته غربی دانست. صحبت هایش در مورد رقابت های گفتمانی و حضور گفتمان ها در جامعه ایران نیز از نکات جالبی برخوردار است.چکیده این مصاحبه 90 دقیقه ای خبرنگاران تسنیم با محمدرضا تاجیک ساعتی قبل منتشر شد و اکنون نکات مهم این مصاحبه را می توانید در زیر بخوانید: * مشکل با تغییر نیست. مشکل با «تیپولوژی» و «چگونگی» تغییر است* اگر تغییرات جامعه، تدبیر نشود، شکل تهدید به خود می گیرد* در دهه 5 انقلاب اسلامی با شکاف نسلی رادیکال تر، سبک زندگی متفاوت تر و خرده فرهنگهای مختلف مواجه هستیم* دهه 5 ما در حال تدبیر توسط بسیاری از قدرت های خارجی و بازیگران سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، امنیتی، اطلاعاتی و براندازی است* مدرن شدن ما در قالب غربی شدن شکل گرفت و تلاش کردیم مدرنیته مثل انسان و جامعه غربی فهم کنیم* متولیان گفتمان انقلاب دغدغه قدرت پیدا کرده اند و از تولید و بازتولید سبک زندگی بازمانده اند* گروه های مرجعی که در دهه اول انقلاب در صدر گروه های مقبول جامعه قرار داشتند اکنون در انتهای جدول لیست گروه ها چسبیده اند* گروه های مرجع سنتی اندک اندک به حاشیه می روند و متن، توسط گروه های مرجع جدیدی پر می شود که نه چهره دینی دارند و نه چهره فرهنگی و گفتمانی* هر رئیس جمهور طرح فرهنگی قبل را کات کرده و یک سری مسائل دیگر داخل متن می آورد* وقتی مولانا را می خوانم، ژرف نگاه او من را مجذوب می کند که چقدر زیبا می اندیشیده است و جلوتر از پست مدرن عصر ما است* اگر به نو کردن گفتمان نگاه ابزاری و به مثابه یک تکنولوژی قدرت نگاه کردیم، تغییرشان ابزاری می شود* گفتمان های قدیم در حال احتضار هستند اما آلترناتیو سومی هم امکان تولد ندارد* انسان ایرانی در تحلیل نهایی انسان دینی است، انسان سکولاری نیست *با تمام فراز و فرودهایی جریانات سیاسی و تلاش گروهک ها و جریانات اپوزیسیونی مردم هنوز به نظام دل بسته اندمشروح این مصاحبه به شرح ذیل است:تسنیم: موضوع مصاحبهما بحث جامعه ایران است. در حال حاضر بحث هایی مطرح است مبنی براینکه جامعه ایران درحال پوست اندازی و تغییر بنیادین نسبت به آن چیزی است که در سال های 57 و دهه شصت سراغ داریم. این تغییر مبنا یا تغییر بنیادین یک سری اقتضائاتی با خود به همراه دارد. به طور کلی با این پیش فرض و تئوری که این جامعه در حال تغییر بنیادین هست موافق هستید یا مخالفید؟تاجیک: تغییر نشانگر پویایی یک جامعه است. جامعه یک هویت در حال صیرورت است، وقتی می ماند منجمد می شود، از حرکت می ایستد و تبدیل به مرداب می شود. پویایی، شادابی و طراوت ندارد. بنابراین جامعه تا وقتی وجود دارد که تغییر دارد، جامعه تا وقتی است که صیرورت داشته باشد، جامعه تا وقتی هست که تمامیت و کلیت ندارد.به یک بیان جدید می توان گفت که اساساً ماهیت جامعه «حادثی» و «احتمالی» است و امری از قبل تعریف و تثبیت شده نیست. بنابراین مشکل با تغییر نیست. مشکل با «تیپولوژی» و «چگونگی» تغییر است. مشکل اینجاست که آیا ما اسیر تغییر هستیم یا تغییر اسیر ما است؟ تغییر ما را مدیریت می کند یا ما تغیر را مدیریت می کنیم؛ مهم این است.ما در زمانه ای زندگی می کنیم که زمان فشرده شده است؛ «گیدنز» می گوید: اگر کل تاریخ بشریت را به 30 ثانیه تبدیل کنید ما در این دو یا سه ثانیه آخر هستیم، اما تغییرات عصری و نسلی که در این چند ثانیه آخر در حال حادث شدن است، به مراتب ژرف تر و سریعتر از 28 ثانیه قبل از آن است. در واقع تاریخ فشرده شده است. chronology (زمان مندی) و تقویم تاریخی دیگر آن معنایی که در گذشته داشته است را ندارد.زمان فشرده شده است، در یک زمان اندک حوادثی رخ می دهد و تغییراتی حادث می شود که در گذشته باید سده ها و قرن ها می گذشته تا آن تغییر حادث شود. بنابراین شتاب تغییرات از یک منظر امر طبیعی و بدیهی است، اگر در کانتکس زمانی خودش درنظر گرفته شود. مفروض ما نباید این باشد که در این دهه تغییرات ژرف و سریعی انجام می شود که متفاوت با یک یا دو دهه قبل است. از این منظر طبیعی است چون هر لحظه که به جلو می رویم، زمان فشرده تر می شود و حوادثی در یک مقطع زمانی خاص رخ می دهد که حادث شدن این اتفاقات در گذشته نیازمند بستر زمانی طولانی بوده است.تسنیم: مهمترین عامل این سرعت تغییرات عنصر «تکنولوژی» است؟تاجیک: این هم اثر یک نوع انقلاب ارتباطات است و هم اثر این است که ما در اثر پدیده جهانی شدن و انقلاب اطلاعات و ارتباطات، فضا را جایگزین مکان و زمان می کنیم. ما در فضا زندگی می کنیم نه در زمان و مکان؛ زمان و مکان تابعی از فضا قرار گرفته اند. این فضا هم یک فضای به شدت متحول است و هر لحظه آن رود دیگری است و هر لحظه به تعبیر مولانا در حال «نو نو شدن» است و این جهان ما هر لحظه نو نو می شود.حالا چگونه می توان با این تغییر هماهنگی ایجاد کرد؟ و چگونه می شود این تغییر را تدبیر کرد؟ اگر این تغییر، تدبیر شود، شکل فرصت به خود می گیرد. اگر این تغییر، تدبیر نشود، شکل تهدید به خود می گیرد. یعنی باید منتظر باشیم که در دهه 5 انقلاب اسلامی با شکاف نسلی رادیکال تر، سبک زندگی متفاوت تر، خرده فرهنگهای مختلف، از خرده فرهنگ زنان تا خرده فرهنگ جوانان و خرده فرهنگ های مختلف روشنفکری، مواجه باشیم. باید منتظر باشیم که در دهه 5 انقلاب فضای مجازی عرصه اصلی سیاست ورزی و عرصه اصلی اعمال قدرت شود و با قدرت و سیاست مرسوم فاصله بگیریم. باید منتظر باشیم که در دهه 5 انقلاب نحله های معرفتی گوناگون و نحله های شبهه مذهبی گوناگون در جامعه شکل بگیرد.باید بدانیم که در دهه 5 شکلی از متالیزم و حتی شدیدتر از آن شکلی از هپی متالیزم و نوعی شیطان پرستی، صوفی گری هندی و صوفی گری سرخپوستی و اشکال مختلف شبهه مذهب ها را خواهیم داشت و افزون براین باید بدانیم ما یک نوع اشکال جدیدی از مذهب و ارزش های مذهبی در جامعه مان خواهیم داشت. نوع نگاه متفاوتی به خدا و اسلام را در دهه 5 تجربه خواهیم کرد و نوعی غرب زدگی و سبک های زندگی غربی را به اشکال مختلف در کشورمان تجربه خواهیم کرد.مهم این است که آیا این موارد را فهم می کنیم؟ صدای پا را می شنویم یا آنقدر گوشمان سنگین تر شده که صدای پاها را نمی شنود. فقط صدای پای حوادث همسو را می فهمیم. صدای پاهای زیبا را می فهمیم که ضرب آهنگ آن با فضای ذهنی ما همخوان است.آیا فهم می کنیم که دهه 5 ما در حال تدبیر توسط بسیاری از قدرت های خارجی و قدرت های داخلی، بازیگران مختلف خارجی و داخلی، بازیگران سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، امنیتی، اطلاعاتی و براندازی است که در جامعه به شکل نوین و نرم حرکت خود را ساماندهی می کنند، و یک حرکت حجیمی در این امر انجام می دهند.باید فهم و تلاش کنیم که حوادث آینده موضوع اراده معطوف به آگاهی ما شود و حکایتمان حکایت کاراگاه های کودنی نباشد که هر دفعه می رسیم، یک جنازه پهن باشد و همیشه در پس حوادث بدویم و همیشه حوادث و رخدادها جلوتر از ما، خودشان را به ما حُقنه کنند. ما باید قبل از حوادث، آن را موضوع اراده خود قرار دهیم و تلاش کنیم که اگر در دهه 5 انقلاب ممکن است چنین حوادث، رخدادها و تغییراتی حادث شوند، این رخدادها و تغییرات را در فضای مدیریتی خود ببریم و تدبیر کنیم تا آنگونه حادث شوند که فرصتشان بیش از تهدیدشان باشد.مهم این است که هوشیارانه با تاریخ و زمانه خود برخورد کنیم. دیگر دوره این گذشته است که دور شهر و کشورمان دیواری به بلندای چین بکشیم و کشور را زیر حباب قرار دهیم و بگوییم "ما جلوی این نوع اعمال قدرت را می گیریم".ما امروز با زیست قدرت، میکرو قدرت و میکرو سیاست مواجه هستیم که درب، دیوار و مرز نمی شناسد و در کوچکترین سلول جامعه می نشیند و انسان ها را از درون کوچکترین سلول جامعه که خانواده است، تغییر می دهد و ذهن، روان، فرهنگ و احساس آن تسخیر می کند و در انتخاب، مد، نحوه لباس پوشیدن و آرایش کردن، ذائقه موسیقایی فضای جوانی جامعه تاثیر می گذارد. حالا سؤال این است که چرا ما نباید این تاثیرات را بگذاریم؟ چرا ما به عنوان حکومتی که قرار است فضای ذهنی انسان ها را تسخیر کند و آنها را در یک جهت خاصی هدایت کند، چرا از کیلومترها و فرسنگها دورتر باید ذهن، روان، احساس، فرهنگ و هویت جوان ما را تسخیر کند؟ وقتی ما که مدعی مدیریت جامعه هستیم، نتوانیم این اقدام را انجام دهیم، یعنی یک جایی مشکل وجود دارد.در مجموع باید منتظر تحولات باشیم. این امر بدیهی است که دهه 5 انقلاب در بسیاری از لایه ها و سطوح با دهه 4 متفاوت خواهد بود البته این دهه می تواند زیر سایه اراده معطوف به آگاهی و مدیریت شکل بگیرد. این دهه می تواند هم برای ما فرصت و هم تهدید باشد. امیدوارم این تغییرات را فهم کنیم و ببینیم این تغییرات چگونه حادث و بر ما تحمیل می شوند و ما چگونه می توانیم تغییرات را مدیریت کنیم تا آنگونه حادث شوند که ما طلب می کنیم.سوال: براساس تحلیل برخی از جامعه شناسان این تغییر نوعی از نفوذ مدرنیته است و به دلیل اینکه نظام جمهوری اسلامی، نهادسازی کافی و شایسته ای برای درونی کردن آرمانها و ارزش های خود نداشتهو از همان نهادهای غربی استفاده کرده، نهادها آرام آرام پی(بنیان) فرهنگی جامعه را می خورند. آیا ما نشانه هایی از مدرنیته، نه به معنای رشد تکنولوژیک ، بلکه به معنای رشد فردانیت و عقل ابزاری و سودانگاری و نگاه اینجهانی را شاهدیم یا نه؟تاجیک: سوال بسیار جدی و چالش برانگیزی است. وقتی از مدرن شدن صحبت می کنیم، ناخودآگاه به سمت مفاهیمی مثل مدرنتیه، مدرنیزاسیون و مدرنیسم رهنمون می شویم که به هر حال این سه مفهوم با هم متفاوت هستند.در جامعه ایرانی مدرنیزاسیون مترادف وسترنیزاسیون westernization(غربی شدن) حادث شد، یعنی مدرن شدن ما در قاب و قالب غربی شدنمان شکل گرفت. ما تلاش کردیم مدرنیته را آنگونه فهم کنیم که انسان و جامعه غربی فهم کرد. ما یک مدرنیته درون زاد نداشتیم.ما براثر یک توالی تاریخی به مدرنیته نرسیدیم و دفعتاً با «دگر» (other) خود در آستانه مشروطه آشنا شدیم. فرض ما طبق یک آموزه سنتی و تاریخی این بود که "غرب جایی است که خورشید دانش در آن غروب می کند و شرق جایی است که دانش در آن طلوع می کند". فرض ما بر این بود که غرب باید در ارتجاع، عقب ماندگی و استبداد به سر برد اما دفعتا چشم گشودیم و دیدیم غرب با آن چیزی که در پس ذهن و نگاه ماست متفاوت است و از نظر تکنولوژی سیاسی، تفکیک قوا، اجرای قانون، مناسبات اجتماعی و فرهنگی، حقوق انسان ها و فردیتی که در جوامع وجود دارد، تولد سوژه ای که در آنجا صورت گرفته و آن سوژه کنشگری که دارد و حقوق و حقی که یک فرد می تواند نسبت به قدرت فائقه داشته باشد، پیشرفت بسیاری داشته است.چشم باز کردیم و دیدیم با دِگری آشنا شدیم که این دگر با آن چیزی که فرض ما بود، بسیار متفاوت است. دچار یک نوع شیزوفرنی و روان پریشی شدیم که آیا این غرب، همان غربی است که ما متصور بودیم؟ این دِگر همان دِگر است؛ دِگری که ما متصور بودیم و خودمان را در نفی آن تعریف می کردیم؟ لذا فرمول هویتی ما عوض شد. فرمول هویتی حداقل در میان منور الفکرهای ما دیگر این نبود که بگویند "چون من آن نیستم، این هستم. چون من غرب نیستم، شرق هستم".پس از آن تلاش کردند تا بگویند "چون آن هستم، این هستم". تصمیم می گیرند، جا پای انسان غربی بگذارند و مثل انسان غربی مدرن باشند، مدرنیزاسیون و مدرنیته را از او بیاموزند و در مناسبات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی خود پیاده کنند و آن را وارد دانش روز و فضای زندگی روزمره خود کنند. اما ما نه آن تاریخ و نه آن فهم را از آن نوع مدرنیته داشتیم. لذا براثر فهم نارس و نارسای خود و تاریخی که آن نوع مدرنیته را طلب نمی کرد، تلاش کردیم، فهم ناقصمان را از مفاهیم مدرنیته غربی، به یک جامعه ای که به لحاظ تاریخی آمادگی پذیرش آن را نداشت، حقنه کنیم.از آنجا که تلاش کردیم تکست مدرن غربی را در کانتکست متفاوتی حُقنه کنیم، یک نوع تضاد ایجاد شد چراکه این کانتکست آن تکست را پذیرا نبود. بنابراین مدرنتیه ای که در غرب رهگشا شده بود و توانسته بود انسان غربی و جوامع غربی را از دوران قرون وسطایی بیرون بکشد و وارد یک فضا و «زیست جهان» دیگری کند، در جامعه ما نتوانست این کار را کند و جامعه ما را به سمت استبداد سیاسی در دوران مشروطه و یک نوع بازیهای سیاسیِ حزبیِ ناپایدارِ ناهوشیار و منورالفکری تهی از میراث خودی و بیگانه ره برد؛ کسانی که تلاش داشتند از رهگذر ترجمه های ناقص دیگران، با اندیشه غرب رابطه برقرار کنند.بنابراین مدرنیزاسیون ما به تعبیر "فوکو"، یک مدرنیزاسیون کاذبی شد. یک مدرنیزاسیونی که چیزی جز فرهنگ مبتذل غرب و فرهنگ فانتزی غرب به ما نداد.به قول جلال آل احمد "ماحصل این فضای مدرن، تولید فوکولی ها و غرب زده هایی شد که از دانش غرب و مدرن بی بهره بودند اما هر لحظه سبک زندگی فانتزی و به شدت مبتذل غرب را در خود بازتولید می کردند و تلاش داشتند به رنگ انسان غربی درآیند. ماسک انسان غربی برچهره بزنند، به لباس، جامه و آرایش او درآیند و به موسیقی مورد علاقه او گوش کنند. لذا این فضایی بود که نصیب ما شد.فهم ما از مفاهیم مدرنیته آن فهمی نبود که انسان غربی داشت. در واقع اگر مدرنیته چند پایه مفهومی مثل خردگرایی و عقلانیت داشت، عقلانیت در ما به شکل دیگری خود را نشان داد. اگر مدرنیته مفهومی به نام ایندیویژوالیسم (individualism) و فردگرایی داشت، این مدرنتیه در ما به تفرد و جمع نشدن افزود. مدرنیته غربی به تَفرد ما کمک کرد، به اصالت فرد ما کمکی نکرد. وقتی بحث از تحزب کردیم، تحزب ما گروه هایی شدند که به صورت قبیلگی عمل می کردند و همان فرهنگِ سیاسیِ قبیلگی، خود را در احزاب ما بازتاب داد.در مجلس اول در دوران مشروطه، دو حزب تشکیل می شود؛ یکی "اجتماعیون-عامیون" و "عامیون" که یکی ترجمه "سوسیال دموکرات" و دیگری ترجمه "دموکرات" است. یعنی در اولین تجربه حزبی خود، صاحب دو حزب می شویم در حالی که ما را چه به سوسیالیسم و دموکراسی که غرب تجربه کرده است؟ اما می خواهیم تنها جا پای انسان غربی بگذاریم و این ممکن نیست.بنابراین لزوما و ضرورتا آن چیزی که در جامعه ما اتفاق می افتد، در اثر یک تقاضایی برای مدرن شدن نیست یعنی این اراده مدرن شدن در پس و پشت جامعه ما نیست که آن را به سوی نوعی از تغییر، هُل می دهد.در واقع عوامل بسیاری دست به دست هم دادند لذا اگر این پیچیدگی را درک نکنیم، امر را بسیط می کنیم. باید بدانیم در یک نگاه پاتولوژیک و آسیب شناسانه، چه علل و عواملی سبب شدند که این نوع بیماری های روحی، روانی، فرهنگی و معرفتی در جامعه ما شکل گیرند؟ در یک نگاه مبتنی بر تَعَیّن چندجانبه، ما باید علل و عوامل گوناگونی را پشت آن ببینم و آن را نباید به یک دلیل بسیط کنیم، چون از علاج و درمان باز می مانیم. باید ببینیم چه علل و عواملی باعث این شرایط شدند.به نظر من علل گوناگونی سبب این مسائل می شوند. یکی از آنها این است که گفتمان ما از تولید و بازتولید مفهومی بازمانده است. یعنی متولیان آن گفتمان با طراوتی که پس از انقلاب ایجاد شد، چندی است دغدغه قدرت پیدا کرده اند و چون به بازی قدرت می پردازند، از بازی معرفتی، از تولید و بازتولید معرفتی، از تولید و بازتولید سبک زندگی، از تولید و بازتولید هویت، از تولید و بازتولید آموزه ها و ایده های معرفتی و از زیباشناسی معرفتی بازمانده اند و تمام دغدغه آنها این شده که چگونه می توان در یک تصاحب قدرت پیروز شد؟ لذا این تصاحب فرهنگی، هویتی و سبک در حاشیه قرار گرفته است.این مواردی که در حاشیه قرار گرفته است، موضوعاتی است که رهبری بارها به آنها اشاره کردند و به صورت جدی دغدغه آنها را دارند اما ما در پس و پشت آن فقط یک همایش گذاشتیم و چند روزی در فضای رسانه ای راجع به آنها سخن گفتیم اما کسی نیندیشید که در پشت این شبیخون فرهنگی چه چیزی در جامعه در حال شکل گیری است؟ در پشت این سبک زندگی که جوانان ما درگیر کرده، چه نوع استحاله و براندازی صورت می گیرد؟ کمتر کسی دغدغه و اندیشه آن را دارد.بنابراین وقتی یک گفتمان نمی تواند مثل کوه آتش فشان بجوشد و تولید و بازتولید معنا کند، اندک اندک شعاع طواف انسان هایی که به دور کانون آن طواف می کردند، وسیع می شود و نگاه ها متوجه گفتمان دیگری می شود. چون این گفتمان جذابیتی ندارد و هر دفعه پشت ویترین آن، همان کالاهای معرفتی گذاشته شده که برای دهه های پیش است. در حالیکه ذائقه و فضای نسل ما عوض شده اما پشت این ویترین گفتمانی، همان کالاهای قدیمی، سبک گفتار قدیمی، سبک تبلیغ قدیمی و سبک قدیمی روابط با جوانها است و چیز جدیدی به آن افزوده نشده است اما در کنار آن گفتمان هایی می جوشند که هر روز نونو می شوند و چیزی برای ارائه کردن دارند. هر روز کالای جدید معرفتی، اندیشه ای و سبک زندگی در ویترین خود می گذارند و به زیبایی تمام آنها را برای تمامی نسلها و جوانهای تمام جوامع از جمله جوامع اسلامی، عرضه می کنند.طبیعی است که این یک قسمت آن است اما قسمت دوم این است که آیا ما تلاش کرده ایم مدرنیته و مدرن بودن خاص خود را داشته باشیم. یعنی در حالیکه تاریخ در حرکت است و نایستاده، اندیشه ورزان ما تلاش کردند تا در فردایشان چیز نویی ارائه کنند؟ همان چیزی که از قول مولانا گفتم که هر لحظه جهان نونو می شود. خداوند یک بار جهان را برای همیشه نیافریده است، بلکه هر لحظه در حال آفرینش جهان و تمام کائنات است.آیا می توانیم فرض کنیم که نو نوی خود را نداشته باشیم؟ مدرن شدن خود را نداشته باشیم؟ این مدرن شدن می تواند از تاریخ، فرهنگ و نظام اندیشه ای و ارزشی ما بیرون کشیده شود. ما می توانیم مدرن خود را داشته باشیم که این مدرن با تاریخ و فرهنگ من رابطه برقرار کند. مدرن چیز خریدنی نیست. مدرن چیزی نیست که از دست انسان غربی دیکته و انشا کنیم. انسان غربی به علت فضای فرهنگی، هویتی، تاریخی و تمدنی خاص خود، مدرنتیه خاص خودش را دارد که ممکن است با سکولاریسم، با نوعی خردگرایی (rationalism) و فردگرایی (individualism) هماهنگ باشد.آیا مدرنیته و مدرن شدن من هم لزوما و ضرورتا باید با سکولاریسم هماهنگ باشد؟ من نمی توانم از رهگذر دین، مدرن باشم؟ دین جلوی مدرن شدن من را بسته است؟ یا اینکه نوع دیگری از مدرن شدن را در فضای من قرار می دهد که باید آن را فهم و تئوریزه کنم و به شکل گفتمان دربیاورم؟ کسانی که متولی هستند باید امروز به این فکر بیفتند و حرکت کنند. البته مسائل دیگری هم وجود دارد و طبیعتا در این تغییر جامعه ما، دستی از برون عمل می کند و در حال تلاش است تا ذائقه جوان ما را عوض و نسل ما را متفاوت کند.این امر در تمامی سطوح به صورت حجیم صورت می گیرد و واکنش های سیاسی هم در جامعه ما سبب این فضا می شود که تغییرات به صورت خاصِ ناهنجاری در جامعه ما شکل بگیرد. نوعی فضای آنتاگونیسم (antagonism) گفتمانی در جامعه شکل می گیرد که تکلیف انسانها مشخص نیست چراکه هر گفتمانی که سرکار می آید، طرحی نو در می اندازد. در حالیکه نُرم های فرهنگی یک جامعه تاریخی نشت و رسوخ می کنند و نهادینه می شوند. اگر قرار باشد هر رئیس جمهور به اندازه 8 سال، طرح نو فرهنگی و گفتمان فرهنگی جدید دراندازد و دفعتا 8 سال که می گذرد، یک رئیس جمهور دیگر سرکار آید و بگوید طرح فرهنگی قبل را کات کرده و به حاشیه بکشید و یک سری مسائل دیگر داخل متن بیاورید، انسان ها دچار نوعی ابهام گفتمانی می شوند. می گویند "تکلیف این متولیان با خودشان مشخص نیست. یک نظام درست کرده اند، هر کسی که می آید دستگاه موسیقایی دیگری می نوازد. باید تکلیف ما مشخص شود اگر حرکت های موزون انجام بدهیم، کدام حلال و کدام حرام است؟ کدام صحیح و کدام غلط است؟ با کدام ما را تشویق می کنند و با کدام ما را به اوین می برند؟"اینگونه نمی شود که با جوانان خود اینگونه رفتار کنیم. حاکمیت باید تکلیف را مشخص کند تا جوانان دچار تلاطم نشوند. نُرم های هویتی و فرهنگی و ارزشی به صورت تاریخی رسوب می کند. نه اینکه هر کسی می آید طرحی نو دراندازد و هیچ کس نداند کدام کار خوب و کدام کار بد است ...

ادامه مطلب  

وزیر نفت استعفا کرد/ پسرفت تراز تجاری ایران در پسابرجام! /لابی نجومی دیوان محاسبات مجلس و دولت/ محکومیت برخی وزرای دولت یازدهم در دیوان محاسب?  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش مشرق، گلابی هم پس از برجام با افزایش 120 درصدی قیمت پرچمدار میوه ها در گرانی هاست، این در حالی است که قرار بود بعد از آن تورم کمرشکن سال 92 قدرت خرید مردم بازسازی شود اما اکنون در حالی دکتر روحانی دولت دوم خود را به زودی تحویل خواهد گرفت که قیمت کالاهای اساسی از این رویه پیروی نکرده و همچنان در مسیر صعودی قرار دارند* همشهری- نرخ سود در هر بانک اختصاصی می شود؟همشهری درباره سود بانکی نوشته است: تعیین نرخ سود بانکی در حالی این روزها به چالش جدی بین سپرده گذاران و بانک ها تبدیل شده که مشخص نیست آیا شورای پول و اعتبار در آخرین نشست خود در دولت دوازدهم تصمیم به کاهش نرخ سود خواهد گرفت یا نه؟گزینه تعیین نرخ سود متفاوت برای بانک ها به جای اعمال نرخ سود یکسان برای همه تازه ترین گزینه پیشنهادشده است. در حالی که به نظر اجرای آن بدون دردسر نخواهد بود.به گزارش همشهری، درحالی که یکی از مدیران عامل بانک های خصوصی از برنامه بانک مرکزی برای متنوع سازی نرخ سود سپرده های بانکی خبر داده، دبیرکل بانک های خصوصی کشور می گوید:بانک ها این بار تصمیمی برای کاهش سود بانکی ندارند. 2اظهارنظر کاملا متفاوت که نشان از اختلاف نظر و ابهام بانکداران بر سر تعیین سازوکار تعیین نرخ سود دارد. دیروز غلامحسین تقی نتاج، مدیرعامل بانک قوامین اظهار کرد: بانک مرکزی به دنبال آن است که هر بانکی با توجه به ساختار مالی و سود و زیان خودش، نرخ سود علی الحساب خاص خود را تعیین کند. هرچند هنوز هیچ مقام بانک مرکزی این ادعای مطرح شده را تأیید نکرده، اما نتاج در گفت وگو با فارس، توضیح داد: ممکن است یک بانکی سود علی الحساب 12درصد تعیین کند و یک بانک دیگر به دلیل هزینه های مالی بیشتر، نرخ سود 10یا 11درصد تعیین کند اما در پایان سال هر سودی حاصل شد، مابه التفاوت آن را به سپرده گذاران بدهد. به گفته این مدیر بانکی این روش باید به صورت تدریجی و مرحله ای اجرا شود تا خلل و چالشی برای شبکه بانکی به وجود نیاید.در واکنشی دیگر به ماجرای کاهش نرخ سود بانکی، محمد رضا جمشیدی، دبیرکل کانون بانک های خصوصی با تأکید بر اینکه بانک ها این بار تصمیمی به تغییر نرخ سود ندارند، گفت: دفعات قبل هم بانک ها به درخواست بانک مرکزی نظرات شان را اعلام می کردند.وی با بیان اینکه هرگونه تصمیم برای تغییر سود بانکی با شورای پول و اعتبار است، افزود: قصد بانک ها هم اکنون عدم تغییر و مداخله در نرخ سود بانکی است.نسخه نجات 3تعاونی غیرمجازدستور دیگر نشست سه شنبه جاری شورای پول و اعتبار به احتمال زیاد تصمیم گیری درباره پایان دادن به فعالیت 3تعاونی اعتبار بحران زده وحدت، البرز ایرانیان و افضل توس است، هرچند برخی گمانه زنی ها درباره احتمال تصمیم این شورا برای سرعت دادن به فرایند صدور مجوز برای 2مؤسسه اعتباری ثامن و مهر اقتصاد هم مطرح شده است.به گزارش ایرنا، تنها 3تعاونی غیرمجاز باقی مانده که شامل 2تعاونی «وحدت» و «البرز ایرانیان» که تحت تابلو آرمان فعالند و نیز تعاونی «افضل توس» است. ولی الله سیف، رئیس کل بانک مرکزی هفته گذشته از تصمیم گیری نهایی برای 3تعاونی غیرمجاز در روزهای آینده خبر داد و تأکید کرد: ظرف چند روز آینده می توانیم اعلام کنیم که هیچ مؤسسه غیرمجازی نداریم.تعیین سود متفاوت برای سپرده های هر بانک شدنی نیستسیدبهاء الدین حسینی هاشمی از مدیران باسابقه شبکه بانکی درباره احتمال تعیین نرخ سود علی الحساب متفاوت متناسب با ساختار مالی بانک ها به همشهری می گوید: تاکنون که چنین روشی در بانک های ایران اجرا نشده؛ هرچند از حیث بانکداری اسلامی امکان پیش بینی سود و پرداخت سود علی الحساب وجود دارد.وی چالش اصلی درخصوص تعیین سازوکار سود بانکی را رویه رقابتی بانک ها اعلام و تأکید می کند: در شرایطی که بانک ها با کسری شدید نقدینگی مواجه هستند، تعیین نرخ سود متفاوت ممکن است روی کاغذ شدنی باشد، اما در عمل به رقابت ناسالم بانک ها برای جذب سپرده ها دامن خواهد زد. این کارشناس ارشد پولی و بانکی با اشاره به تنگنای نقدینگی و اعتباری بانک ها، زیان ده بودن و هزینه عملیاتی بالای آنها به عنوان چالش های پیش روی شبکه بانکی، می افزاید:بانک های ایران هنوز رتبه بندی دقیقی نشده اند و شرکت قوی و قابل اعتماد نظیر مؤسسات بین المللی برای رتبه بندی بانک های کشور نداریم به همین دلیل صرف اتکا به کلیات ساختار مالی بانک ها نمی تواند ملاکی برای تعیین نرخ سود علی الحساب هر بانک باشد. حسینی هاشمی با بیان اینکه هم اکنون نه بانک مرکزی و نه بانک ها تعیین کننده واقعی نرخ سود سپرده های بانکی نیستند، می گوید: تعیین کننده واقعی نرخ، سپرده گذاران کلان هستند و درصورت تعیین سود متفاوت برای هر بانک، ممکن است سپرده های کوچک تغییری نکند، اما با پدیده مهاجرت سپرده های متوسط و کلان بین بانک ها مواجه خواهیم شد.* وطن امروز- پسرفت تراز تجاری ایران در پسابرجام!وطن امروز درباره تراز تجاری کشور گزارش داده است: آمارها و شواهد نشان می دهد در دوران پسابرجام وضعیت تجارت ایران در رکود عمیقی فرو رفته و دولت در احیای اقتصاد برخلاف آمارهای رنگارنگ ناکام بوده است. به گزارش «وطن امروز»، دولتی ها بعد از توافق هسته ای و برجام اینگونه القا کردند که وضعیت تجاری کشور بهبود می یابد اما آمارها نشان می دهد هیات های اقتصادی به ایران می آیند اما اتفاق خاصی نمی افتد و تفاهمنامه قابل توجهی امضا نشده است. به عبارت بهتر با برجام، فروش کالا به ایران راحت تر شد و ایران بیشتر خریدار شد تا فروشنده. شاهد این مدعا منفی شدن تراز تجاری ایران است. براساس آمارهای گمرک جمهوری اسلامی ایران از تجارت خارجی کشور در 4 ماه ابتدایی سال جاری، صادرات در تمام گروه های کالایی کاهش و از طرفی واردات افزایش داشته که زنگ هشداری برای تراز تجاری و بازرگانی کشور بوده زیرا تراز دوباره منفی شده است. برخی کارشناسان معتقدند نرخ ارز مهم ترین متغیر اثرگذار بر تراز تجاری است و از آنجا که نرخ واقعی ارز، منفی شده تاثیر خود را بر کاهش صادرات و تراز بازرگانی گذاشته اما از طرف دیگر به نظر می رسد مثبت شدن تراز تجاری ایران در سال 94 و پس از تقریبا 4 دهه، به دلیل آثار روانی برجام بوده و چون در این مدت اصلاح نرخ ارز صورت نگرفته عملا یک فرصت مناسب برای ادامه روند رشد از دست رفته است. میزان صادرات در 4 ماه منتهی به تیر 1396 در مقایسه با مدت زمان مشابه سال قبل افت ارزشی 54/9 درصدی داشته و در مقابل، میزان واردات در این مدت، رشد ارزشی معادل 97/23 درصدی را تجربه کرده است. از طرفی حجم تجارت خارجی در همین مدت، 29 میلیارد و 272 میلیون دلار بوده و با سبقت گرفتن واردات از صادرات طی این مدت، تراز تجاری کشور هم در 4 ماه منتهی به تیرماه منفی 2 میلیارد و 354 میلیون دلار شده است و برخی کارشناسان بر این باورند که در حال حاضر مهم ترین متغیر اثرگذار در تراز تجاری، نرخ ارز بوده و با عنایت به اینکه در 4 سال گذشته نرخ واقعی ارز منفی شده، صادرات با کاهش مواجه شده و در نتیجه تراز بازرگانی را منفی کرده است. به نظر می رسد حال تجارت ایران در سال های گذشته تغییر چندانی نداشته است، اگر چه در سال 95 ما شاهد مثبت شدن تراز تجاری بودیم که علت این امر هم جو روانی ای بود که بر اثر توافق برجام و انتظار تجار و فعالان بازرگانی از تغییر روند تجارت با ایران شکل گرفته بود و نه لزوما تغییر جدی رویکرد و روند تجارت ایران با جهان. این قضیه زمانی مشخص می شود که به آمارهای تجارت ایران در چند سال گذشته نگاه کنیم که در سال 94 تراز تجاری کشور منفی 387 میلیون دلار بود اما به یک باره در 4 ماهه ابتدایی سال 95 این رقم به مثبت 2 میلیارد و 123 میلیون می رسد و تا انتهای سال روند مثبت بودن تراز ادامه دارد و حالا با فروکش کردن هیجانات بازار جهانی، دوباره به تراز منفی عقبگرد کرده ایم. تراز تجاری با فاصله گرفتن چشمگیر واردات از صادرات در سال 96 معادل 2 میلیارد و 354 میلیون دلار به نفع واردات شده که با اینکه برخی شرایط اجتماعی و سیاسی و برگزاری انتخابات را دلیل آن تاکنون می دانند اما تنش های منطقه ای و از دست دادن بازارهای آن، حجم بالای خام فروشی و نامساعد بودن محیط کسب وکار از دلایلی است که موجب شده تجارت حال خوبی نداشته باشد و روند نامناسب، افسوس ها را برای اصلاح نرخ ارز بیشتر کرده است. براساس آمار گمرک، در طول 4 ماه اخیر یکی از کالاهای اساسی که بیشترین آمار صادرات را به خود اختصاص داده پتروشیمی است که صادرات قطعی نشان از آن دارد که صادرکنندگان توانسته اند در این بخش، 9 میلیون و 555 هزار تن به ارزش 4 میلیارد و 689 میلیون دلار، به بازارهای جهانی صادر کنند. سهم وزنی کالاهای پتروشیمی از کل صادرات در مدت زمان مذکور 39/25 درصد و سهم ارزشی آن 84/34 درصد است که صادرات این کالا در 4 ماه منتهی به تیرماه سال جاری در مقایسه با مدت زمان مشابه سال گذشته به لحاظ ارزشی افت 72/3 درصدی را تجربه کرده است. عمده صادرات کشور در 4 ماه منتهی به تیرماه سال 96 به کشورهای چین، عراق، امارات، کره جنوبی و هند است و اقلام عمده وارداتی شامل برنج به ارزش 603 میلیون دلار، ذرت دامی به ارزش 484 میلیون دلار، وسایل نقلیه موتوری با حجم سیلندر 1500 سی سی تا 2000 سی سی به جز آمبولانس و هیبریدی به ارزش 426 میلیون دلار و قطعات منفصله برای تولید اتومبیل سواری ردیف 8703 بنزینی با حجم سیلندر 2000 سی سی با ساخت داخل 14درصد تا کمتر از 30 درصد به استثنای لاستیک به ارزش 311 میلیون دلار است.طبق آمار گمرک تا تیرماه سال جاری، قطعات منفصله تولید خودرو یا ساخت 14 درصد، 7/36 درصد افزایش را نسبت به مدت مشابه سال گذشته داشته است. نکته قابل توجه واردات قطعات منفصله تولید خودرو با ساخت داخل 50 درصد است که رشد 102 درصدی داشته اما 2 بخش موثر دیگر بر آمار تجارت خارجی کشور، واردات خودروهای سواری است به طوری که واردات خودروهای هیبریدی 1500 تا 2000 سی سی به کشور با رشد 1855 درصدی مواجه شده؛ پس از آن واردات وسایل نقلیه موتوری با حجم 1500 تا 2000 سی سی نیز رشد 9/ 129 درصدی را به خود دیده است. مجموع این موارد موجب شده بخش خودرو اثر بسیاری در آمار تجارت خارجی به کشور داشته باشد؛ موضوعی که به نظر می رسد نیازمند بررسی جزئیات بیشتر آمار توسط کارشناسان است. به دنبال روند صعودی واردات، برخی کارشناسان دلیل بسته شدن ثبت سفارش واردات خودرو از 20 روز گذشته را بی ارتباط با این موضع نمی دانند و تاکید دارند در شرایط فعلی، مسؤولان صنعتی کشور برای توقف بی رویه واردات خودرو ظاهرا چاره ای جز این اقدام نداشته اند. به رغم آنکه به نظر می رسد هدف سیاست گذار صنعتی و تجاری کشور از توقف ثبت سفارش واردات خودرو به صورت مقطعی اثرگذاری بر آمار تجارت خارجی کشور در ماه های آینده است اما آنگونه که مشخص است این اقدام راهکاری بنیادی و اصولی به منظور کنترل واردات خودرو به کشور نمی تواند باشد. بر این اساس بسته شدن سایت ثبت سفارش در شرایطی صورت می گیرد که وزارت صنعت از اواسط سال گذشته بحث «دستورالعمل و ضوابط واردات خودرو و نحوه همکاری با شرکت های خودروساز خارجی» را تهیه کرد. براساس این دستورالعمل، واردات خودرو منوط به تولید و سرمایه گذاری خودروسازان خارجی در کشور می شود، بنابراین در صورتی که هر خودروساز خارجی تمایل دارد محصولات خود را به بازار ایران صادر کند باید در ایران نیز سرمایه گذاری کند. کارشناسان معتقدند بررسی آمار تجارت خارجی و بالا بودن واردات قطعه نشان می دهد برخی قطعه سازان ما درگیر تولید نیستند و این آمار بیانگر آن است که بالا بودن هزینه تولید برای شرکت های قطعه ساز موجب شده آنها به جای تولید روند واردات را در پیش بگیرند، بنابراین شاهد افزایش واردات قطعات منفصله به دنبال افزایش تیراژ تولید خودرو در کشور خواهیم بود. هر چه تیراژ تولید خودرو افزایش پیدا کند، بنابراین در فرآیند تولید حجم بیشتری از ارزش افزوده جذب صنعت خودروی داخل می شود. موضوع مهم آن است که اولویت جذب این ارزش افزوده با مجموعه هایی است که زیر نظر شرکت های خودروساز کار می کنند و بعد به قطعه سازان گسترش داده می شود.* فرهیختگان- لابی نجومی دیوان محاسبات مجلس و دولتفرهیختگان نوشته است: نماینده مردم شاهین شهر از وجود لابی بین دیوان محاسبات و دولت برای سرپوش گذاشتن موضوع نجومی بگیران خبر داد.به گزارش «فرهیختگان» حسین علی حاجی دلیگانی، نماینده مجلس دهم شورای اسلامی درباره لابی بین دولت و دیوان محاسبات مجلس بیان کرد: «متاسفانه دیوان محاسبات علی رغم اینکه یک دستگاه نظارتی است و باید برابر قانون به این نوع پرونده ها رسیدگی می کرد و کسانی را که برداشت های نجومی انجام داده اند، معرفی می کرد با دولت لابی کرد.»حاجی دلیگانی با توجه به ماده هفتاد و پنجم و هشتاد و چهارم مصوبه مجلس نهم درباره قانون تنظیم مقررات مالی دولت بیان کرد: «در مجلس گذشته سقف ۱۰ برابری برای پرداختی حقوق مقامات، مدیران و کسانی که این محدودیت برای آنان اعمال می شود، تعیین شد.»نماینده مجلس شورای اسلامی با انتقاد از برداشت ناصحیح دولت از قانون تصریح کرد: «اخیرا دولت با یک برداشت ناصحیح از تمدید قانون مدیریت خدمات کشوری آن را به منزله نسخ قانون نمایندگان مجلس دانست و مصوبه ای را به اجرا گذاشت که بر اساس آن مجددا محدودیت سقف پرداخت حقوق های نجومی برای برخی گروه های مدیران و مقامات برداشته می شود.»نماینده مردم شاهین شهر با توجه به تذکر داده شده در مجلس درباره مصوبه اخیر دولت در برداشته شدن محدودیت دریافتی حقوق مدیران و مقامات، ادامه داد: «رئیس مجلس دستور داده هیات تطبیق، مصوبات دولت را با قوانین رسیدگی کند تا تصمیم مقتضی را برای ابطال مصوبات دولت بگیرد.»وی درباره تصمیم دولت در برداشتن محدودیت دریافتی مدیران با توجه به تجربه فساد و غارت بیت المال گفت: «دولت با پرداخت های نجومی موافق است و متاسفانه دولت فقط با قوانینی که خود دنبال آن است که به تصویب مجلس برسد یا لایحه آن را داده مایل به اجرای آن است، اما مقررات بازدارنده مجلس برای دولت و برخی وزیران خوشایند نیست و آنها را اجرا نمی کنند.»حاجی دلیگانی درباره عملکرد نامناسب دولت در برخورد با نجومی بگیران افزود: «عملا دولت برخوردی نکرده بلکه آنان به رغم تذکرات موکد مقام معظم رهبری فقط یک سری تبلیغات انجام دادند و حال که احساس می کند آب ها از آسیاب افتاده مجددا آن محدودیت ها را برداشتند.»وی در ادامه افزود: «این جرم اتفاق افتاده و باید بعد از طی فرآیندهایی در دیوان این افراد به دستگاه قضایی معرفی می شدند تا مجازات تعیین و اموال بر اساس قانون به بیت المال برگردد که چنین اتفاقی نیفتاد.»نماینده مجلس دهم با انتقاد از سازمان بازرسی و دیگر نهادهای نظارتی بیان کرد: «آنها هم گزارشی تهیه کرده اند، ولی نهایتا ریشه این موضوع خشک نشد و مدتی سرپوش روی آن گذاشتند، ولی در حال حاضر دوباره در حال راه اندازی این موضوع هستند.»حاجی دلیگانی در پاسخ به این سوال که تعیین سقف برای دریافتی مدیران می تواند جلوی آنها را بگیرد، تصریح کرد: «به هر حال یکی از راه های مبارزه محدودیت تعیین سقف دریافتی است و در آینده اگر مدیری دستور پرداخت های نجومی را داد می توان از وی سوال کرد که بر چه اساسی اقدام به این کار کرده است.»نماینده مجلس دهم درباره تناسب پرداخت 10 برابری حقوق به مدیران با عدالت اجتماعی، گفت: «در آن زمان آخرین پیشنهادی که رای آورد 10 برابر حقوق پایه شورای عالی کار بود که هر ساله تعیین و هر ماه حداکثر نزدیک به هفت میلیون تومان می شود و کمتر از این رای نیاورد.»حاجی دلیگانی درباره شفاف سازی حقوق مدیران در برنامه ششم، بیان کرد: «ما خواستار شفاف سازی دریافتی کارکنان دولت و دستگاه ها بودیم که روی سایت قرار گیرد، برخی ها با تلاش زیاد به حد مقامات و مدیران کاهش دادند که این موضوع نیز اجرایی نشد.»حاجی دلیگانی با اظهار اینکه ایرادی برای اجرای برخی مواد قانون برنامه ششم وجود ندارد، ادامه داد: «بعضی ها شعار شفاف سازی می دهند اما با یک سری ظرافت ها و ایرادها به نوعی به دنبال اجرایی نکردن این قانون هستند و با شفاف سازی مخالفت می کند.»* شرق- انتقاد عضو اتاق بازرگانی از اغراق رسانه های دولتی درباره آثار برجاممحمد بحرینیان عضو اتاق بازرگانی از اغراق رسانه های دولتی درباره آثار برجام انتقاد کرده است: اکنون که فرصت یگانه ای برای کشور به وجود آمده، و درعین حال اکثریت بزرگ مردم ما این درد جانکاه را حس کرده اند، لازم است از این واقعیت نیز آگاه باشند که به دور از اغراق گویی ها، اقتصاد کشور در چه شرایطی به سر می برد. این آگاهی به شدت ضروری است، زیرا پس از برجام هم متأسفانه بار دیگر مواجه با مبالغه گویی های مخربی هستیم که ممکن است سیاست های اقتصادی کشور را به کج راه های دیگر بکشاند. به برخی از این مبالغه گویی ها توجه کنید:- کُرنش جهان به ظهور مجدد ایران در اقتصاد جهانی (٢٩/ ٤/ ٩٤)- صف بلند دیدار رهبران جهان (٤/٧/٩٤)- تشکیل صف خریداران نفت (٢٦/٦/٩٤)- سرمایه داران اروپایی در تهران به صف شده اند (١٢/٧/٩٤)- هجوم شرکت های بین المللی سرمایه گذاری املاک به تهران (١٥/٧/٩٤)- بزرگان دنیا در صف نوسازی ماشین آلات ایران (٢٩/٧/ ٩٥)- تعظیم جهان به ایران (٣/٩/٩٤)- صف برای فروش هواپیما به ایران (٢٧/١٠/٩٤)- سئول تشنه بازار ایران (٢٧/١٢/٩٤)- لشکرکشی آریایی های اروپا به ایران (٢٩/٤/٩٥)- بازگشت غول ها به مذاکره (٢١/٦/ ٩٥)- ترافیک غول های نفتی جهان در ایران (٢٩/٨/٩٥)- تشکیل صف فروشندگان هواپیما (١٢/٧/٩٥) و ده ها مورد و مصادیق دیگر.مسئله این است که این خودبزرگ بینی ها و ادعاهای گزاف اقتصادی، مبنایی برای دلربایی از مقامات شده و زمینه ای برای مطالبه هرچه بیشتر همان رویه های مخرب و ضدتوسعه ای می شود. مطالباتی از قبیل «آزادسازی هرچه بیشتر»، خصوصی سازی هرچه بی بندوبارتر، شوک درمانی و بی ثبات سازی های هرچه شدیدتر که همه آنها طی دودهه ونیم گذشته آزموده شده و نتایج مخرب آن همچنان باقی است. بسیاری از اقتصاددانان صاحب نام نشان داده اند که کشورهای عقب مانده با این رویه ها به توسعه و پیشرفت دست نیافته اند. این گونه مبالغه گویی های بی پایه و استوار بر باد درباره اقتصاد کشور ما، در عموم بازه های زمانی به ویژه در شش ونیم دهه گذشته باعث انحراف اذهان از شرایط و قدرت واقعی اقتصادی کشور شده است.برای روشن شدن واقعیت های امروز اقتصاد کشورمان، بی فایده نیست که نگاهی به برخی از آمارها بیفکنیم و قدرت واقعی اقتصاد و نیز میزان اثرگذاری و سهم کشورمان از تجارت جهانی را دریابیم. با استفاده از آمارهای رسمی کشور و تلفیق آن با آمارهای منتشرشده از سوی سازمان تجارت جهانی (wto) می توان به برخی از این واقعیت ها پی برد.براساس آمارهای ارائه شده، ملاحظه می شود که سهم کشور ما از تجارت جهانی کالا (واردات و صادرات کالا) در سال ٢٠١٥، فقط ٣٥صدم درصد بوده است که اگر نفت خدادادی را نیز از آن کسر کنیم، وضعیت به مراتب تأسف بارتر می شود و سهم کشورمان به ٢٤صدم درصد کاهش خواهد یافت. در همین حال، چنانچه تجارت کامل کالاها و خدمات را به همراه هم مدنظر قرار دهیم، باز هم تغییری در سهم اقتصاد ما داده نمی شود و این سهم به ٣٣صدم درصد می رسد و بدیهی است که در اینجا نیز نفت را باید از عدد حاصل شده کسر کرد.حال باید از خود پرسید که به چه دلیل در زمینه اقتصاد، جهان باید به ایران کُرنِش کند؟ یا چرا باید جهان از ظهور مجدد ایران در اقتصاد جهانی نگران شود و سر تعظیم فرود آورد؟ اگر مؤلفه های قدرت سیاسی و همچنین امنیت کشورمان را از مؤلفه های اهمیت در جهان کنار بگذاریم، براساس کدام شاخص اقتصادی تصور می کنیم که اقتصادی شگفتی آفرین داریم و اقتصادهای توانمند جهان باید بر شرایط ما غِبطه بخورند و در برابر ما کُرنش کنند؟بی اعتنایی و پشت کردن کشورها در زمینه همکاری اقتصاد با ایران، بر اثر فشارهای ظالمانه قدرت های جهانی، نشان از همین بی اهمیتی و بی پشتوانه بودن چنین مبالغه گویی ها دارد.«این آمارهای رقمی و عددی در ذهن متعارف مردم باقی نمی ماند، خواص و اهل فن بیشتر از این آمارها استفاده می کنند و روی آنها محاسبه و نتیجه گیری می کنند. خب سراغ اینها بروید، اینها را در میان بگذارید و مطرح کنید اکنون در کشور ما، آن هم در شرایطی که نفت هرروز بی ارزش تر می شود و بازگشت نفت ١٤٠دلاری رؤیایی بیش نیست، دیگر نمی توان همچون گذشته به سعی و خطا روی آورد. توهم را کنار بگذاریم، از مبالغه گویی دست برداریم و این واقعیت را بپذیریم که اهمیت اقتصاد ما در جهان به هیچ وجه چشمگیر نیست. شرکت هایی که برای ورود به کشور ما صف کشیده اند به بازار مصرف ما یا پروژه های عمرانی بی کران کم حاصل در اقتصاد ما چشم دوخته اند و با پروبال دادن به مبالغه گویی ها و توجیهات فراهم شده آن، قصد ارائه آدرس غلط در تصیم گیری ها دارند. یقینا راه برون رفت از این دام روی ما بسته نیست. اکنون زمان شروع دولت جدیدی است که به آن رأی داده ایم. دایره محدود متولیان تکراری، ولی اثرگذار در عملکرد ناکارآمد موجود، را باز کنید. خبرگانی را که آمادگی گفتمان و ارائه تحلیل روند توسعه صنعتی جهان و ریشه های عقب ماندگی صنعت ایران را دارند، به میدان بیاورید. مشارکت مؤثر این خبرگان نه با سخنرانی های یک طرفه، بلکه با گفت وگوی چندطرفه و معنادار محقق می شود. شایسته سالاری را جدی بگیرید و تعریف و تمجیدهای اغراق آمیز را به دیده تردید بنگرید. مسئولیت ها را به کسانی واگذار کنید که مشغله ذهنی شان بالابردن آمارهای بی معنا نباشد و بر این واقعیت حکیمانه واقف باشند که یک روستای آباد بیش از صد روستای خراب ارزش دارد. - وزیر نفت استعفا کردروزنامه اصلاح طلب شرق ادعای استعفای وزیر نفت را مطرح کرده است: حرف وحدیث های غیررسمی حکایت از استعفای وزیر نفت دارد. هرچند «شرق» نمی تواند مستقلا این خبر را تأیید کند، اما شنیده ها حاکی از آن است که بیژن نامدارزنگنه، استعفا داده و نمی خواهد در دولت دوازدهم بماند. از حدود یک ماه پیش هم اخباری غیررسمی منتشر شده بود که زنگنه تصمیمی برای ماندن در دولت دوازدهم ندارد؛ حال ...

ادامه مطلب  

راهنمای گردشگری و مسافرت به مکزیک  

درخواست حذف این مطلب
سفر به کشوری مانند مکزیک مطمئناً یک تجربه بی نظیر خواهد بود اما بهتر است قبل از سفرتان با برخی از اطلاعات ضروری سفر به مکزیک آشنا شوید.به گزارش آلامتو و به نقل از کجارو؛ مکزیک کشوری در آمریکای شمالی است. راهنمای سفر به مکزیک شامل اطلاعات مهمی است که پیش از سفر به این کشور، به آن نیاز دارید. با ما همراه باشید.مکزیک کشوری زیبا و متنوع از همه ی جهات است. شور و شوق زندگی در شهرهای آن جاری است. مردمی مهربان و مهمان نواز و غذاهایی لذیذ با طعمی فراموش نشدنی دارد. آثار معماری شگفت انگیز، تاریخ طولانی و پرفرازونشیب و طبیعت فوق العاده، از ویژگی های این کشور دیدنی هستند که توجه گردشگران را جلب می کنند.مکزیک جاذبه های متنوعی برای گردشگران دارد؛ از آثار به جامانده از تمدن مایا و جنگل های انبوه که هزاران طوطی در آن زندگی می کنند تا شهرهای شلوغ و مدرن و جاذبه های شهری و امروزی. هر سلیقه ای که داشته باشید، در مکزیک جاذبه ای وجود دارد که توجه شما را جلب کند. در این راهنمای سفر با این کشور دیدنی بیشتر آشنا می شویم.اطلاعات ضروری سفر به مکزیکاختلاف ساعت با تهرانمکزیک در منطقه ی زمانی utc/gmt -5 قرار دارد و ۹ و نیم ساعت از تهران عقب تر است.زبان رسمی: اسپانیاییواحد پول: پزو (mxn)نوع برق شهریبرق شهری در مکزیک ۱۲۷ ولت و ۶۰ هرتز است. دوشاخه ها و پریزها از نوع a و b است که در ادامه تصویر آن را مشاهده می کنید:کد کشور: +۵۲شماره های اضطراریشماره اضطراری سراسری در مکزیک برای تماس با پلیس، آتش نشانی و آمبولانس ۹۱۱ است.جهت رانندگی: راستفرودگاه های بین المللیآکاپولکو، گوئررو – فرودگاه ژنرال خوان آلوارزآگوئاسکالینتس (شهر) – فرودگاه ال آی سی. خزوس تران پردوکابو سن لوکاسکامپچه – فرودگاه اینگ. آلبرتو اکوینا اونگایفرودگاه کانکون، کینتانا روچیئوائوا، چیئوائوا – فرودگاه ژنرال روبرتو فیرو ویلالوبوسفرودگاه سیوداد دل کارمنفرودگاه کوزوملculiacán – فرودگاه بچیگوایلاتودورانگو، دورانگو – فرودگاه ژنرال گوادالوپ ویکتوریاگوادالاخارا، خالیسکو – فرودگاه دن میگوئل هیدالگو وای کوستیاhuatulco – فرودگاه باهیاس د هواتولکوخوزه ازوتا، گوئررو – فرودگاه ایکستاپا-زیهواتانیولئون، گوآناخوآتو – فرودگاه دل بایوloreto – فرودگاه لورتومانزانیلو – فرودگاه پلایا دو اورومزاتلان، سینالوآ – فرودگاه ژنرال رافائل بولنامریدا، یوکاتان – فرودگاه منیول کرسسنسیو ریجونفرودگاه بین المللی مکزیکو سیتیمونترری، نوئوو لئون – فرودگاه ژنرال ماریانو اسکبیدومورلیا، میچوآکان – فرودگاه ژنرال فرنسیسکو موییکااوآخاکا د خوارز – فرودگاه سوسوکوتلنپوئبلا، پوئبلا – فرودگاه هرمانوس سردنپورتو بایارتا، خالیسکو – فرودگاه ال آی سی. گوستاو دیاز اوردازسالتییو، کواویلا – فرودگاه پلن دو گوادلوپsan josé del cabo – فرودگاه لوس کابوسسان لوئیس پوتوسی، سان لوئیس پوتوسی – فرودگاه پونچیانو آریاگاکرتارو، کرتارو – فرودگاه کوئره تاروتامپیکو – فرودگاه ژنرال فرنسیسکو خاویر میناتیخوانا – فرودگاه تیخوانا، باخا کالیفرنیاتولوکا – فرودگاه ال آی سی. آدولفو لوپز ماتئوستوکسلا گوتیرس، چیاپاس – فرودگاه آنگل الباینوو کورزوتورئون، کواویلا – فرودگاه فرنسیسکو سارابیاوراکروز، وراکروز – فرودگاه ژنرال هریبرتو یاراویلاهرمسا، تاباسکو – فرودگاه کارلووس روویروسا پرزوضعیت آب و هوایی مکزیکمکزیک کشوری پهناور است، از این رو، آب و هوای متنوعی در مناطق مختلف دارد. اما به طور کلی در مناطق ساحلی غرب و ارتفاعات داخلی، خشک است. در رشته کوه ها و فلات جنوبی، آب و هوا مرطوب تر می شود. در برخی از نواحی استوایی جنوبی، رطوبت زیاد و بارندگی فراوان است. تقریبا در تمام مناطق مکزیک، تابستان، پرباران ترین فصل سال است.دمای هوا از شمال تا جنوب به تدریج افزایش می یابد بنابراین نواحی جنوبی کاملا آب و هوای گرمسیری دارند. ارتفاع از سطح دریا هم بر شرایط آب و هوا در برخی مناطق مکزیک تاثیرگذار است. بسیاری از شهرهای مکزیک در ارتفاعات بالا قرار گرفته اند بنابراین سردرتر هستند از جمله پایتخت مکزیک.در فصل زمستان، باد سردی از سمت ایالات متحده آمریکا می وزد که باعث کاهش ناگهانی دما می شود. به دلیل وزش این باد، مناطق داخلی شمالی، زمستان سردی را می گذرانند.در مجموع، بارندگی و میانگین دمای هوا در فصل ها و مناطق مختلف متفاوت است و شما باید زمان سفر را با توجه به مقصدتان در نظر بگیرید.بهترین زمان برای سفر به مکزیکتابستان یعنی از ماه ژوئن تا اکتبر، فصل بارانی سال در مکزیک است، اما میزان رطوبت و بارندگی از منطقه ای به منطقه ی دیگر متفاوت است. در نواحی ساحلی، از سپتامبر تا اواسط اکتبر، فصل تندبادهای شدید است. اواخر زمستان فصل سنتی گردشگری در مکزیک و بهترین زمان برای سفر به این کشور است. گردشگاه های مشهوری چون آکاپولکو و کانکون از دسامبر تا آوریل در شلوغ ترین وضعیت خود قرار دارند. با این حال، نواحی کوهستانی سرد هستند به خصوص در طول شب که در تمام طول سال، هوا در نواحی کوهستانی بسیار سرد می شود.گردشگران در تمام طول سال به مکزیک سفر می کنند و در هیچ فصلی از سال، محدودیتی برای گردشگران وجود ندارد. گردشگران در فصل زمستان به نواحی ساحلی و در تابستان به مناطق کوهستانی سفر می کنند. ماه نوامبر بهترین ماه سال برای سفر به مکزیک است. بارندگی ها تقریبا تمام شده، زمین ها هنوز تازه و سرسبز است و فصل پرگردشگر و شلوغ سال هنوز شروع نشده است.هزینه های مسافرت به مکزیکهزینه ی اماکن اقامتیدر مکزیک، کمترین هزینه ای که برای هاستل باید در نظر داشته باشید، شبی ۱۲۵ پزو برای کرایه ی یک تخت در خوابگاه است. در شهرهای بزرگ تر مثل مکزیکوسیتی و کانکون (cancun)، برای اقامت در هاستل باید بین ۱۴۰ تا ۲۰۰ پزو هزینه کنید. اتاق های اختصاصی در هاستل ها از شبی ۴۰۰ پزو شروع می شوند. بسیاری از هاستل ها وای فای و صبحانه رایگان دارند.برای اقامت در هتل های ارزان حداقل ۳۰۰ پزو باید بپردازید. این مبلغ برای اتاق دوتخته با امکانات پایه در یک هتل دوستاره است. استفاده از وب سایت airbnb برای پیدا کردن اماکن اقامتی هم رواج دارد. اتاق های اشتراکی که از این طریق پیدا می کنید از ۲۱۰ پزو شروع می شوند. برای کرایه ی یک واحد کامل آپارتمان باید ۶۴۰ پزو و بیشتر بپردازید. در شهرهای بزرگ و توریستی، این اماکن اقامتی از ۶۰۰ پزو شروع می شوند و این قیمت محدودیتی ندارد و با توجه با امکانات افزایش می یابد.هزینه ی غذاهزینه ی غذا در مکزیک بسیار مقرون به صرفه است. هزینه ی خورد و خوراک روزانه در مکزیک در صورتی که از غرفه های خیابانی غذا بخرید، ۲۴۰ پزو یا کمتر می شود. اگر در رستوران های معمولی غذا بخورید ۴۰۰ پزو باید پرداخت کنید. یک وعده غذای کامل در فست فودهای مک دونالد ۷۵ تا ۸۵ پزو هزینه دارد. یک وعده غذا در رستوران های شیک و توریستی بین ۳۰۰ تا ۶۰۰ پزو است. اگر خودتان وعده های غذایی را آماده کنید، هزینه ی خرید مواد اولیه برای مدت یک هفته در حدود ۵۰۰ تا ۵۸۵ پزو است. این مواد شامل برنج، سبزیجات، مرغ و سایر مواد ضروری است.هزینه ی حمل و نقل عمومیمهم ترین وسیله ی حمل و نقل عمومی در مکزیک، اتوبوس است. اگر می خواهید مسیرهای طولانی تری را با اتوبوس طی کنید، حتما از سرویس های اتوبوس رانی پرسرعت استفاده کنید که سریع تر می روند و کمتر توقف می کنند. سفر با اتوبوس بین puerto vallarta و guadalajara که ۵ و نیم ساعت طول می کشد، در حدود ۴۸۰ پزو هزینه دارد. برای مسیرهای طولانی تر می توانید از ایرلاین های ارزان استفاده کنید. با این کار هم در وقت و هم در هزینه صرفه جویی می کنید. مثلا مسیر کانکون تا مکزیکو سیتی با اتوبوس ۱۵ ساعت است و ۱۴۵۰ پزو هزینه دارد اما همین مسیر با هواپیما ۲/۵ ساعت طول می کشد و هزینه ی آن از ۷۲۰ پزو شروع می شود.برای سفرهای داخل شهری هم اتوبوس رایج تر است و تقریبا همه ی شهرها سیستم اتوبوسرانی دارند. شهرهای بزرگ دارای سیستم حمل و نقل ریلی و مترو هستند. کرایه ی تاکسی در بیشتر شهرها از ۱۶ پزو شروع می شود. سرویس اوبر (uber) در ۳۰ شهر مکزیک فعال است. اوبر سرویس هم سفری آنلاین است. اپ موبایل تلفن هوشمند به طور خودکار، مسافرین را با نزدیکترین راننده مرتبط می سازد و موقعیت مسافر را به راننده می فرستد.هزینه ی فعالیت های تفریحیگران ترین فعالیت تفریحی در مکزیک، غواصی است. هزینه ی این تفریح جذاب به همراه سفرهای روزانه، ۲۴۰۰ پزو است. هزینه ی ورودی بسیاری از سایت های باستان شناسی متعلق به قوم مایا در سراسر کشور در حدود ۱۶۰ پزو است.میانگین هزینه ی روزانه پیشنهادی: ۸۳۰ پزوالبته این میانگین برآورد شده در شرایطی است که در هاستل اقامت کنید، کمتر بیرون غذا بخورید و بیشتر وعده های غذایی را خودتان بپزید و از وسایل حمل و نقل عمومی استفاده کنید. با به کار بستن نکات زیر می توانید هزینه های سفر خود را کاهش دهید.توصیه هایی برای صرفه جویی در هزینه ها در مکزیکاز بازارچه ها غذا بخریدبازارچه های مکزیک مکانی عالی برای پیدا کردن غذاهای ارزان هستند. در این بازارها می توانید غذاهای محلی را با قیمت های مقرون به صرفه خریداری کنید.در فصل خلوت سال سفر کنیدبرای اینکه هزینه های سفر خود را به میزان قابل توجهی کاهش دهید، در فصل کم گردشگر مکزیک سفر کنید؛ یعنی از اواخر آوریل تا اوایل دسامبر. در این فاصله می توانید از قیمت های پایین اماکن اقامتی و رستوران ها استفاده کنید.از مناطق ساحلی فاصله بگیریدمناطق ساحلی مکزیک توریستی تر و مشهورترهستند بنابراین تعجبی ندارد که قیمت ها هم در این مناطق بیشتر است. در مناطق داخلی و دور از سواحل، قیمت امکانات توریستی بسیار پایین تر است.ضمنا در این منطق بیشتر می توانید با اهالی در ارتباط باشید و از سیل جمعیت گردشگران خبری نیست.از سرویس کوچ سرفینگ استفاده کنیدبرای اینکه در خانه ی اهالی اقامت کنید، از این سرویس استفاده کنید. اگر از چنین روشی استفاده کنید، مزایای زیادی برای شما خواهد داشت. اول اینکه هیچ هزینه ای بابت اقامت نمی پردازید. ضمنا با اهالی زندگی می کنید، سبک زندگی آنها را از نزدیک می بینید و سفری متفاوت را تجربه خواهید کرد.جاذبه های گردشگری مکزیکمکزیک مدت های مدیدی است که یک مقصد گردشگری محبوب برای اهالی آمریکای شمالی است. اما اخیرا این کشور در تمام دنیا محبوب شده و مورد توجه گردشگران سراسر دنیا قرار گرفته است. علاوه بر چشم اندازهای زیبا و متنوع طبیعی، تاریخ و فرهنگ این کشور هم بسیار جالب توجه است. از میان مشهورترین جاذبه های این کشور می توان به آثار به جامانده از قوم مایا و آزتک اشاره کرد.علاوه بر آثار تاریخی و مناطق ساحلی که برای گردشگران بسیار محبوب هستند، از دیگر دلایل جذابیت مکزیک باید به تنوع و غنای فرهنگی اشاره کرد. فرهنگ این کشور علاوه بر بومیان، تحت تاثیر دوران استعمار و فرهنگ اسپانیایی است. این تاثیرات را به وضوح می توانید در آشپزی، جشن ها و رقص های سنتی و موسیقی مکزیک ببینید.تنوع جغرافیایی یکی دیگر از دلایل جذب گردشگران به این کشور است. مناطق آب و هوایی متعدد باعث تنوع و تعدد در پوشش گیاهی و جانوری مکزیک شده است. از زمین های خشک گرفته تا مناطق کوهستانی و جنگل های بارانی گرمسیری، در مکزیک انواع آب و هوا را مشاهده خواهید کرد.در ادامه با تعدادی از مهم ترین جاذبه های گردشگری این کشور دیدنی آشنا می شویم.کانکون (cancún) و ریوریا مایا (mayan riviera)در خطوط ساحلی زیبای خلیج مکزیک چندین مقصد گردشگری فوق العاده و محبوب وجود دارد. کانکون، پلایا دل کارمن (playa del carmen) و جزیره ی کزومل (cozumel). در مجموع به این چند منطقه و نواحی اطراف آن، ریوریا مایا می گویند. این منطقه ی شگفت انگیز که در لبه ی شبه جزیره ی یوکاتان واقع شده، سالانه بیش از ۵ میلیون گردشگر را به سوی خود می کشاند. درآمد حاصل از ورود این تعداد گردشگر، ۲۰ درصد از درآمد کلی مکزیک را تشکیل می دهد. سواحل وسیع و آب های کریستالی این منطقه تنها جاذبه های گردشگری آن نیستند. فعالیت های جذاب دیگری چون شنا با دلفین و لقمه ماهی، غواصی در میان صخره های مرجانی، غواصی اسکوبا در بزرگ ترین موزه ی زیرآبی دنیا، را می توانید در این منطقه تجربه کنید. علاوه بر این جاذبه های ساحلی و تفریحات آبی، بقایای باستانی قوم مایا هم در این منطقه وجود دارند. بعضی از آنها فقط چند دقیقه پیاده با ساحل فاصله دارند. سایت های باستان شناسی مشهوری چون چیچن ایتزا (chichén itzá) و تولوم (tulum)، چند ساعت با این منطقه فاصله دارند.پورتو بایارتا (puerto vallarta)یکی دیگر از مقصدهای گردشگری ساحلی در مکزیک که روزبه روز بر محبوبیت آن افزوده می شود، شهر پورتو بایارتا است که در ساحل اقیانوس آرام قرار دارد. بخش زیادی از این شهر که معمولا با نام بایارتا خوانده می شود، از دسترس توسعه ی مدرن دور مانده و حالت سنتی خود را حفظ کرده است. در دهه ی ۱۹۶۰ این منطقه به مکانی برای تفریح ثروتمندان آمریکای شمالی تبدیل شده بود و بعدها به مرور به مقصدی محبوب برای سایر گردشگران خارجی تبدیل شد.امروزه این شهر مکانی محبوب برای همه ی سلیقه هاست. گردشگران جوان از جت اسکی، چتربازی و غواصی در این منطقه لذت می برند. فروشگاه های محصولات هنری و صنایع دستی هم در این شهر وجود دارند که توجه دوستداران هنر و صنایع دستی محلی را جلب می کند. گردشگاه های ساحلی با فضاهای سبز متعدد از دیگر جذابیت های پورتو بایارتا برای گردشگران است.کابو سن لوکاس (cabo san lucas)در بخش جنوبی شبه جزیره ی زیبای باخا کالیفرنیا، یکی دیگر از مقصدهای محبوب ساحلی قرار گرفته است که لوس کابوس یا به طور خلاصه کابو نام دارد. این منطقه از خطوط ساحلی گسترده ای تشکیل شده که از شهرهای کابو سن لوکاس تا سن خوزه دل کابو (san josé del cabo) کشیده شده است. این مجموعه ی ۳۰ کیلومتری از سواحل بکر، گردشگران را از سراسر دنیا به سوی خود می کشاند. غواصی، ماهی گیری و شنا از فعالیت های تفریحی جذاب این منطقه هستند. گردشگاه های متعددی در این منطقه وجود دارد که برای سلیقه ها و بودجه های مختلف در نظر گرفته شده است. اسپاهای لوکس و زمین های گلف عالی در گردشگاه های مجلل این منطقه برای کسانی که محدودیت مالی ندارند، وجود دارد.کاپر کنیون (copper canyon)، گرند کنیون مکزیکیکی از شمالی ترین ایالت های مکزیک یعنی ایالت chihuahua با نیومکزیکوی ایالات متحده آمریکا مرز مشترک دارد. یکی از پربازدیدترین جاذبه های طبیعی مکزیک یعنی دره ی شگفت انگیز کاپرکنیون (barranca del cobre) در همین منطقه قرار دارد. کاپر کنیون در مقایسه با گرند کنیون که در سراسر دنیا مشهور است، بزرگ تر و عمیق تر است. این پدیده ی طبیعی شگفت انگیز بر اثر عبور ۶ رود ایجاد شده است که در rio fuerte به هم می رسند قبل از اینکه به خلیج کالیفرنیا بریزند.با توجه به اینکه این منطقه مورد توجه گردشگران قرار دارد، امکانات متعددی برای بهره برداری از طبیعت بی نظیر آن برای گردشگران فراهم شده است؛ از جمله مسیرهای پیاده روی زیبا با چشم اندازهای شگفت انگیز طبیعی. اگر ماجراجویی و هیجان را دوست دارید، می توانید دوچرخه سواری و اسب سواری را هم در این منطقه تجربه کنید.بخش تاریخی مکزیکو سیتیمکزیکو سیتی که به زبان محلی ciudad de méxico نامیده می شود، علاوه بر اینکه پایتخت و مقر دولت مکزیک است، به خاطر موزه های عالی، گالری های هنری و جاذبه های متعدد دیگر، یکی از مقصدهای محبوب گردشگری در این کشور است. شاید فکر کنید که این شهر با وسعت کمی که دارد، جاذبه های زیادی برای گردشگران ندارد اما این طور نیست. مرکز تاریخی شهر با وسعت ۱۵ کیلومترمربع، میراث جهانی یونسکو است. بیش از ۱۴۰۰ بنای مستعمراتی تاریخی متعلق به قرن شانزدهم تا نوزدهم در این منطقه قرار دارند. میدان شلوغ و اصلی شهر plaza de la constitución نام دارد. بسیاری از جاذبه های گردشگری مهم و اصلی مکزیکوسیتی در نزدیکی این میدان و مرکز تاریخی شهر واقع شده اند. از میان آنها می توان به کاخ ملی، کلیسای جامع متروپولیتن و معبد مایور اشاره کرد. علاوه بر آثار تاریخی و موزه ها، کوه های آتشفشانی مشرف به شهر، یکی دیگری از جاذبه های گردشگری پایتخت مکزیک هستند که چشم اندازهای زیبای ارتفاعات این کشور را به نمایش می گذارند.چیچن ایتزا (chichén itzá)، کلان شهر قوم مایاکسانی که از مناطق کانکون و پلایا دل کارمن یا مرکز شبه جزیره ی یوکاتان یعنی از شهرمریدا دیدن می کنند، حتما برای یک سفر یک روزه برای بازدید از چیچن ایتزا برنامه ریزی می کنند. این شهر باستانی قوم مایا یکی از پربازدیدترین و بزرگ ترین مجموعه های باستانی مکزیک است که به خوبی حفظ و نگهداری شده است. از جذاب ترین بخش های بازدید از شهر چیچن ایتزا که یکی از آثار میراث جهانی یونسکو است، می توان به ال کاستیو (el castillo) مشهور به هرم کوکولکان (kukulkán) اشاره کرد که ۳۰ متر ارتفاع دارد و بلندترین سازه ی شهر است تا کاراکول (caracol) رصدخانه ای با قدمت هزار سال که میزان پیشرفت تمدن مایا را ثابت می کند.این بنا را به نحوی ساخته بودند که از طریق آن می توانستند تاریخ را مشخص کنند. علاوه بر بناهای تاریخی، تندیس های باستانی بخش دیگری از دیدنی های این شهر شگفت انگیز مایایی هستند.گوآناخوآتو (guanajuato)گوآناخوآتو، شهری است که به خاطر تعداد زیاد بناهای تاریخی و خیابان های باریک و قدیمی، به عنوان میراث جهانی یونسکو انتخاب شده است. بهترین راه برای لذت بردن از زیبایی های این شهر و تماشای آثار متعدد آن، این است که در شهر پیاده بگردید. میدان های متعددی در گوشه و کنار شهر وجود دارد که معماری جالب توجهی دارند. میدان اصلی شهر، jardin de la union نام دارد که میزبان بناهای باشکوهی چون کلیسای سن دیه گو و تئاتر juárez است.در اطراف این میدان های دیدنی، فضاهای سبز پوشیده از گل، فواره های زیبا و کافه و رستوران های متعددی وجود دارد. این شهر در مکزیک به یک شهر هنری مشهور است. گالری های هنری زیادی در کنار موزه های متعدد در این شهر وجود دارند. یکی از این موزه ها، موزه ی quixote است که به آثار نویسنده ی اسپانیایی میگل د سروانتس (miguel de cervantes) اختصاص یافته است. مشهورترین فستیوال آمریکای لاتین به افتخار این نویسنده در همین شهر برگزار می شود. اگر علاقه مند باشید می توانید از نمایشگاه مومیایی های گوآناخوآتو هم دیدن کنید.ایکستاپا (ixtapa) و خوزه ازوتا (zihuatanejo)گردشگاه های ساحلی بزرگ و مشهور مکزیک، واقعا دیدنی و جذاب هستند اما این دلیل نمی شود که از مناطق کمتر شناخته شده و کوچک تر صرف نظر کنید. از میان مقاصد گردشگری کوچک تر مکزیک می توان ایکستاپا و zihuatanejo را نام برد که در گذشته دهکده ی ماهیگیری بوده است. این مقاصد گردشگری در ساحل اقیانوس آرام قرار دارند. رستوران ها و هتل های عالی در این مناطق میزبان گردشگران است و فعالیت های تفریحی متعددی مانند خرید ماهی از بازارهای محلی یا ماهیگیری و سایر تفریحات ساحلی برای گردشگران در نظر گرفته شده است.قلعه ی تاریخی تولوم (tulum)تنها اقامتگاه دارای استحکامات قوم مایا همین قلعه است که در ساحل شهر باستانی تولوم قرار دارد و یکی از پربازدیدترین جاذبه های گردشگری شبه جزیره ی یوکاتان است. این قلعه ی تاریخی و زیبا در نزدیکی سواحل کانکون و پلایا دل کارمن قرار دارد و به خاطر اینکه روی صخره های ۱۲ متری مشرف به دریای کارائیب واقع شده، از چندین کیلومتر دورتر قابل مشاهده است. قدمت این شهر تاریخی به قرن سیزدهم برمی گردد. در این شهر بناهای تاریخی مهم دیگری هم وجود دارند که از میان آنها می توان به معبد فرسکو اشاره کرد که به خاطر نقش برجسته ها و تندیس هایش شهرت دارد و کاستیو، بزرگ ترین بنای این مجموعه که به خاطر قرار گرفتن در دامنه ی صخره مشهور است.گوادالاخارا (guadalajara)این شهر از نظر وسعت بعد از مکزیکو سیتی دومین شهر مکزیک است. پایتخت ایالت خالیسکو، ترکیبی زیبا از تاثیرات دوران استعمار و فرهنگ بومی است. در این شهر علاوه بر خیابان های پهن و پارک های زیبا و بناهای قدیمی متاثر از فرهنگ اروپایی، می توانید فرهنگ اهالی بومی مکزیک را از نزدیک ببینید و از رقص و موسیقی محلی لذت ببرید. غذاهای عالی مکزیکی را هم به این جاذبه ها اضافه کنید. این شهر چهار میدان بزرگ و قدیمی دارد که بخش قدیمی شهر را در بر گرفته اند. یکی از فعالیت های جذاب در این شهر، قدم زدن در بخش تاریخی آن است. یکی از این میدان ها، plaza de armas نام دارد که مکانی ایده آل برای شروع تور پیاده روی در شهر است. در این میدان بناهای تاریخی متعددی وجود دارد که از میان آنها می توان به این دو مورد اشاره کرد. یکی کاخ دولتی که قدمت آن به قرن هفدهم برمی گردد و دیگری کلیسای جامع با سبک معماری گوتیک که بین سال های ۱۵۵۸ تا ۱۶۱۶ ساخته شده است.مریدا، شهر سفید یوکاتانمریدا، پایتخت یوکاتان، یکی از شهرهای زیبای قدیمی مکزیک است. این شهر بهترین مکان برای اقامت است چون از اینجا می توانید برای بازدید از بسیاری از بناهای به جامانده ی قوم مایا نظیر چیچن ایتزا و تولوم برنامه ریزی کنید. این شهر در سال ۱۵۴۲ و توسط ...

ادامه مطلب  

جنگ بعدی در عراق بر سر چیست؟/ fatf ابزار تحریم های هوشمند  

درخواست حذف این مطلب
سرویس سیاست مشرق -روزنامه ها و جراید در بخش سرمقاله و یادداشت روز به بیان دیدگاه ها و نظریات اصلی و اساسی خود می پردازند؛ نظراتی که بیشتر با خط خبری و سیاسی این جراید همخوانی دارد و می توان آنرا سخن اول و آخر ارباب جراید عنوان کرد که اهمیت ویژه ای نیز دارد. در ادامه یادداشت و سرمقاله های روزنامه های صبح کشور با گرایش های مختلف سیاسی را می خوانید: ********پاس گل نمی دادیم گستاخ نمی شدندجعفر بلوری در کیهان نوشت:در علوم سیاسی می خوانیم، قالب سیاسی حاکم بر کشورها معمولا یا «ساختارمحور» است یا «کارگزارمحور». در قالب «ساختار»، این قانون است که رهبران آن کشور را «محدود» و «کنترل» می کند و رهبران سیاسی نیز تصمیمات خود را بر اساس قوانین مدون و «ساختار» موجود، تنظیم می کنند. اما، در قالب سیاسیِ «کارگزارمحور»، قانون نمی تواند افراد را آن طور که باید، محدود نماید و تصمیمات غالبا «فردمحور» هستند. از میان این دو قالب سیاسی نیز، بیشتر کشورها بنا به دلایل متعدد ترجیح می دهند ساختارمحور باشند چرا که ریسک موجود در این مدل را کمتر و کارایی آن را بیشتر از قالبِ «کارگزاری» می دانند. در این مدل، از آنجایی که تصمیمات اصلی بر عهده فرد می باشد، این «ساختار» است که تحت تاثیر «کارگزار» قرار دارد و کاملا طبیعی است که در چنین مدلی، ضریب خطا بالاتر رفته و خطر افزایش یابد.ظاهر امر نشان می دهد در دو کشور آمریکا و عربستان افرادی روی کار آمده اند که نه تنها ساختارمحور نیستند، بلکه ساختارشکنند. اگر فرض بگیریم ترامپ فردی «کنترل شده» از سوی لابی های صهیونیستی نیست و بپذیریم ایشان با شکستن ساختارها، آمریکا را در قالب «کارگزار» اداره می کند به طریق اولی، محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان و همه کاره این کشور را نیز می توان یک ساختارشکن تمام عیار توصیف کرد. در واقع دو فرد خاص با ویژگی های نزدیک به هم که از قضا روابط بسیار نزدیک و غیر عادی هم با یکدیگر دارند، در دو کشور مهم روی کار آمده اند و در ظاهر هم که شده نشان داده اند، در قالب ساختار ها نمی گنجند. محمد بن سلمان با شکستن «ساختار » 85 ساله حاکم بر خاندان سعودی، ولیعهد را برکنار و خود همه کاره عربستان می شود و ترامپ نیز بی اعتنا به تلاش های گسترده صورت گرفته از سوی کشورهای جهان، در چشم بر هم زدنی، توافقات مهمی چون «توافق آب و هوایی پاریس» را در میان فریادهای اعتراضی رهبران اروپا و حتی آمریکا لغو ، طرح بهداشتی و درمانی «اوباماکر» را ملغی و برجام را پاره می کند! این دو ساختارشکن، ویژگی های مشترک دیگری هم دارند و آن، ناپخته بودن در حوزه مسائل سیاسی است. در خام بودن این دو همین بس که ترامپ تا یک ماه قبل از رسیدن به قدرت، «سردار سلیمانی» را با «سلیمانیه» عراق اشتباه می گرفت و محمد بن سلمان 32 ساله نیز تا سال 2009 با الفبای سیاست هم آشنا نبود! افتادن اداره کشورهای مهمی مثل آمریکا و عربستان به دست چنین موجوداتی، می تواند هم برای خود آنها و هم برای کشورهای دیگر خطرآفرین باشد. طی این چند ماه گذشته، تحلیلگران زیادی گفته یا نوشته اند، آمریکا را ترامپ و آل سعود را محمد بن سلمان و سایر کشورها را هر دوی اینها به فنا خواهند داد!این دو اما مدتی است، در حال رجزخوانی برای کشورمان ایران هستند. ترامپ بعد از پیروزی در انتخابات، عربستان را بنا به دلایلی از جمله دلارهای سعودی، به عنوان نخستین کشور خارجی برای سفر انتخاب و قراردادی به ارزش 500 میلیارد دلار! با این کشور امضا می کند که 110 میلیارد دلار آن نظامی است؛ رقمی که بالاترین قرارداد نظامی تاریخ لقب گرفته است. هدف اول این سفر نیز تشکیل یک «ناتوی عربی»(شبیه سازمان پیمان آتلانتیک شمالی یا ناتو) برای مقابله با ایران و متحدانش اعلام می شود!در بحبوحه واکنش ها به این خبر است که ناگهان اعلام می شود، بین کاخ سفید و پنتاگون، بر سر حمله به نیروهای مقاومت و نزدیک به ایران در سوریه بحث هایی آغاز شده است. طبق این گزارش ها، کاخ سفید خواستار درگیری حتی با نیروهای ایرانی است و پنتاگون، به شدت با این تصمیم به خاطر «تبعات غیر قابل پیش بینی آن برای آمریکا و منطقه» مخالفت می کند. این را هم می شنویم که مقامات خام و نوجوان! سعودی در تریبون های رسمی می گویند می خواهد داعش و جنگ را به تهران بکشانند!فارغ از اینکه این تهدیدات را چقدر باید جدی تلقی کرد و در صورت آغاز جنگ علیه کشورمان، نتیجه آن چه خواهد شد باید پرسید، چه چیزی باعث چنین گستاخی هایی از سوی این دو و دنباله روهای آنها شده است؟ آیا صرفا شخصیت های خاص و خودمحور ترامپ و محمد بن سلمان، باعث شروع چنین رویکردی علیه کشورمان شده است؟ سؤال مهم دیگر اینکه، در چنین شرایطی، چه باید کرد؟به نظر می رسد قالب سیاسی کارگزارمحور حاکم بر این دو کشور در اتخاذ چنین رویکردی بی تاثیر نباشد. چه بخواهیم چه نخواهیم، یک جوان خام فاسد و یک پیرمرد تاجر فاسد زمام امور را در این کشورهای مهم به دست گرفته اند و دائم مقابله با ایران را نشخوار می کنند. حال اینکه چرا مقابله با ایران، تمام هم و غم این دو کشور و نوچه هایشان شده، سؤال مهم دیگری است که می بایست، پاسخ آن را پیدا کنیم؛به نظر می رسد بخشی از «دلایل» چنین گستاخی هایی را باید در تحولات خارجی به ویژه منطقه و بخش دیگر آن را در تحولات داخلی جست و جو کنیم. دلایلی که در هر دو حوزه داخلی و خارجی نهایتا، به یک نهاد نظامی قدرتمند یعنی سپاه پاسداران جمهوری اسلامی ایران ختم می شود! همه قبول دارند که سپاه، یکی از مهمترین دلایل به ثمر ننشستن پروژه پرهزینه و سنگین داعش است. غرب، رژیم صهیونیستی و سعودی، سرمایه گذاری بسیار سنگینی روی این پروژه کرده و نقشه های بزرگی در سر داشتند که در این باره زیاد گفته و شنیده ایم. تضعیف ایران و مقاومت، اسلام هراسی، تجزیه کشورها با تغییر مرزها و تجارت اسلحه برای رونق اقتصاد بیمار غرب، از جمله اهداف تعریف شده از راه اندازی قائله داعش و تکفیری ها بود که در صورت موفقیت در نهایت، به ایجاد حاشیه امن برای اسرائیل ختم می شد. سپاه با کمک مردم و دولت های عراق، سوریه و لبنان این پروژه شیطانی بزرگ را عقیم و هزینه سنگینی را روی دست صاحبان داعش گذاشته است. به قول ستون نویس روزنامه آمریکایی وال استریت ژورنال، آمریکا میلیاردها دلار در لبنان سرمایه گذاری کرد اما ایران با کمک حزب الله لبنان، سود این سرمایه گذاری هنگفت را به جیب زد و اکنون تهران، در حال تکرار همین سناریو در عراق، این بار به کمک حشدالشعبی است.آزادسازی حلب، ناکام گذاشتن طرح اشغال استان حماء، مقابله با طرح ویژه کمربند امنیتی آمریکا در مناطق مرزی سوریه (که با هدف تامین امنیت اسرائیل طراحی شده بود) حمله موثر موشکی به دیرالزور سوریه و کمک به الحاق نیروهای حشدالشعبی به ارتش سوریه در منطقه مرزی «البوکمال» و... از جمله دیگر موفقیت های بزرگ سپاه طی همین یکی دو ماه گذشته در منطقه هستند و این سوای پیروزی های شگرف سپاه طی 5 سال گذشته است. بنا بر این طبیعی است که این کشورها از سپاه و ایران عزیز عصبانی باشند. تحریم هایs722 سنای آمریکا علیه سپاه و همراهی شماری از نمایندگان پارلمان اروپا با این تحریم ها نیز در همین چارچوب قابل ارزیابی هستند.بنابر این، چرایی تلاش های غرب و متحدانش برای تضعیف سپاه که مسبوق به سابقه است، قابل درک است اما آنچه قابل درک نیست، برخی اظهار نظرهای داخلی علیه این نهاد است که همه معترفیم، در تامین امنیت ایران و منطقه، کم نگذاشته و الحق والانصاف به گردن همه ما و مردم منطقه حق دارد. شاید برای توجیه ناکامی ها، شاید هم برای حاشیه سازی ها؛ هدف اما هر چه که باشد، زخم زبان زدن و «تکه پرانی» به چنین نهادی روش مناسبی نیست و قطعا نتیجه عکس خواهد داشت.حکایت عجیبی شده؛ دولت از یک طرف اعتراف می کند پروژه های اقتصادی سپرده شده به سپاه را، نه به اجبار که به درخواست خود و بنا به نیازی که به این نهاد داشته، امضاء کرده و از این بابت نیز میلیون ها دلار بدهکار سپاه است. اما از آن طرف با متلک پرانی، القاء می کند که «دولت با تفنگ» عامل ناکار آمدی «دولت بی تفنگ» است تا بدین ترتیب سعی در توجیه ناکامی ها کند. ظهور دولت بدهکار در قامت یک طلبکار، نه منطقی است و نه چاره کار است. شاید دولت تصمیم گرفته باشد این پروژه ها را برون سپاری کند، چرا که شنیدیم عده ای معتقدند، مدیر را هم باید از خارج وارد کنیم، چون توان ما در حد همان تهیه آبگوشت بزباش است.نکته مهم دیگر آن است که، این نیش و کنایه ها و فشارهای داخلی، همزمان شده با تلاش های غرب برای تحت فشار قرار دادن سپاه که ان شاءالله کاملا اتفاقی است. البته ممکن است علت این همزمانی، زیاد هم «اتفاقی» نباشد. شاید دولت به فکر کلید زدن برجام 2 و 3 است! غربی ها می گویند، برجام 1 همان بود که دیدید و اگر به دنبال بهره برداری از منافع اقتصادی آن هستید، باید در حوزه مسائل منطقه ای هم با ما وارد مذاکره شوید. اظهارات اخیر آقای ظریف در برلین درباره لزوم حل بحران منطقه با مذاکره ای شبیه به مذاکرات هسته ای! تداعی کننده برجام 2 بود آن هم در شرایطی که شرایط در منطقه صد در صد به نفع محور مقاومت، سپاه و ایران و علیه محور تکفیری، سعودی، آمریکایی است. برجام تجربه موفقی نبود و مولفه قدرت هسته ای ما را هدف قرار داد، بنا بر این 2و3و4 کردن آن، سایر مولفه های قدرت را از ما گرفته و ایران را به لقمه راحتی برای بلعیده شدن تبدیل خواهد کرد؛ یا با قشون کشی داعش به تهران یا عملی شدن تهدیدات، صاحبان داعش. با بی مهری به سپاه پای داعشی ها را به کشور باز نکنیم!اشاره کردیم، تلاش ها برای تحت فشار قرار دادن سپاه از سوی آمریکا و متحدانش، مسبوق به سابقه است. چنین فشارهایی در سی و چند سال گذشته همواره وجود داشته و در برهه های مختلف و بسته به شرایط! افزایش یا کاهش یافته است. به نظر هم نمی رسد هدف دشمن از تهدید به تحریم سپاه، مصادره اموال آن باشد چرا که سپاه اصولا در خارج از کشور سرمایه ای ندارد. دشمن امروز، «شرایط» فشار را مهیا دیده و این نیش و کنایه های داخلی است که آن شرایط را فراهم کرده! دشمن دو قطبی سازی های کاذب را که در داخل به آن دامن زده می شود، یک «فرصت» می بیند برای ضربه زدن به دولت و سپاه به طور توأمان. بنا بر این به نفع دولت هم هست که با ارسال پالس های«غلط انداز»، به دشمن پاس گل ندهد. پاس گل دادیم که، محمد بن سلمان و دونالد ترامپ، اینگونه گستاخ گستاخ شدند.جنگ بعدی در عراق بر سر چیست؟سید رضا قزوینی غرابی در خراسان نوشت: نیروهای مسلح عراق موفق شدند مسجد بزرگ نوری، جایی که سرکرده گروه تروریستی داعش از آنجا خلافت خود را اعلان کرده بود آزاد کنند. با اینکه حیدر العبادی نخست وزیر عراق سقوط دولت خودخوانده داعش در موصل را اعلام کرد اما این به معنای نابودی کامل این گروه در استان نینوا و برخی دیگر ازمناطق عراق نیست. نخست وزیر عراق احتمالا طی یک یا دو روز آینده آزاد سازی کامل شهر را اعلام خواهد کرد تا علاوه بر آنکه عراقی ها جشن بزرگ پیروزی را برگزار کنند چشم به چالش های فراروی عراق پس از آزادی موصل داشته باشند.هرچند تکفیری ها همچنان در مناطقی از چهار استان سنی نشین نینوا، صلاح الدین، الانبار و کرکوک حضور دارند و آزاد سازی آنها ممکن است هفته ها یا چند ماه به طول بینجامد اما سخن از چالش های عراق غالبا متوجه مرحله پس از موصل و نه نابودی کامل داعش است و این موضوع به دلیل اهمیت راهبردی داخلی و خارجی استان نینوا و شهر موصل باز می گردد.علاوه بر اینکه داعش آواره یا داعشی که در مناطق بسیار کوچک حضور دارد با داعشی که دارای یک پایتخت و زمین برای حکومت داری است تفاوت هایی دارد.در هر صورت دولت عراق به ویژه شخص نخست وزیر با مشکلات جدی بر سر راه خود مواجه است. این مشکلات از آنجایی بیشتر می شود که بدانیم کمتر از یک سال دیگر انتخابات مهم و حساس پارلمانی عراق برگزار خواهد شد و خود این انتخابات در سایه چالش هایی که به آن اشاره خواهد شد می تواند بر بسیاری از موضوعات سیاسی و امنیتی عراق سایه بیفکند همانگونه که آن چالش ها نیز قطعا بر انتخابات تأثیر گذار خواهد بود.مشکلات و چالش های فراروی عراق را می توان در حوزه های اجتماعی، امنیتی، سیاسی، اقتصادی و جغرافیایی جای داد.اداره استان جنگ زده نینوا بزرگ ترین مشکل العبادی پس از اعلان آزادی کامل این استان خواهد بود. نینوا استانی با تنوع قومیتی و مذهبی بالاست و به دلیل اهمیت بالایی که دارد از هم اکنون طرف های داخلی و خارجی چشم طمع به آن دارند. عرب های سنی به شدت به دنبال تبدیل آن به یک اقلیم هستند تا عملا دست مرکز را از مدیریت آن کوتاه کنند. کردها از این موضوع حمایت می کنند اما شیعیان با جداشدن آن از مرکز مخالفند و این موضوع را زمینه سازی برای تقسیم کشور و تشکیل اقلیم هایی بر مبنای طایفه ای و مذهبی می دانند.از سوی دیگر موضوع بازسازی نینوا یکی دیگر از چالش های بزرگ بغداد خواهد بود. این استان از رهگذر حضور داعش متحمل زیان های اقتصادی هنگفتی شد، زیر بناها تخریب، خانه های مردم و بخش های خدماتی به میزان قابل توجهی از بین رفته است و پیش بینی می شود دولت حداقل 100 میلیارد دلار برای بازسازی این استان نیاز دارد که به تنهایی از پس آن بر نمی آید و قطعا نیاز به کمک های کشور ها و سازمان های بین المللی دارد. کما اینکه بازگشت یک میلیون آواره موصلی به خانه های ویران شده خود و مشکل مسکن و کار و بهداشت و نیازهای اولیه آنان به خودی خود چالشی بزرگ برای مدیریت بحران العبادی به شمار می آید.مناطق غیر وابسته به اقلیم که اکنون در دست پیشمرگه های کرد است نیز از جمله مسائل مهم و بحث برانگیز میان اربیل و بغداد خواهد بود.پس از تصرف موصل توسط داعش در سال 2014 تاکنون و بعدها در جریان آزاد سازی آن مناطق، پیشمرگه های اقلیم کردستان بر مناطقی گسترده در نینوا و کرکوک مسلط شدند و حاضر به تحویل آنها به دولت مرکزی نیستند. این موضوع چالشی بزرگ در روابط مرکز و اقلیم به وجود آورده است و در صورتی که حل و فصل نشود حتی می تواند به تهدیدات نظامی میان دو طرف یا تنش های جدی در روابط آنها منجر شود. بازگشت همه نیروهای نظامی به مرزهای ما قبل ژوئن 2014 راه حلی است که باید مورد توجه همه باشد.علاوه بر اینکه همه پرسی احتمالی کردها برای استقلال کردستان در 3 مهرماه جاری و اصرار اربیل بر مشارکت مناطق مورد منازعه با بغداد در آن و تبعات احتمالی نتایج این همه پرسی بر اوضاع سیاسی و امنیتی عراق و چگونگی برخورد بغداد با آن، چالشی جدی برای عراقی ها می باشد. تجربه استان الانبار و عصیان این مناطق در دوران نخست وزیر پیشین عراق نشان می دهد شکل مناسبات دولت مرکزی با مردم نینوا بسیار حائز اهمیت است.در جریان اشغال موصل بخش قابل توجهی از مردم این شهر به دلیل بی اعتمادی به دولت مرکزی، از حضور داعش استقبال کردند. هر چند تجربه سه سال حضور داعش در این مناطق، تجربه ای تلخ برای اهالی بوده است اما توانایی بغداد در ایجاد فضای اعتماد دو طرفه می تواند مسئله ای مهم در فضای پسا داعش و ایجاد ثبات در آنجا باشد. تسریع در خدمت رسانی و بهبود سریع اوضاع اقتصادی و اجتماعی مردم سهم اصلی در بازگشت اعتماد را ایفا خواهد کرد. وضعیت گروه های مسلح موجود در استان نینوا که در عملیات آزاد سازی موصل نقش داشتند نیز بسیار مهم است. ارتش، پیشمرگه ها، الحشد الشعبی و الحشد العشائری چهار گروه عمده ای هستند که در این مناطق حضور دارند. حضور هر یک از این نیروها در این مناطق با حساسیت هایی همراه است. به خصوص آنکه گروه های شبه نظامی محلی که با داعش جنگیدند هر یک وابسته به یکی از طرف های سیاسی است و عملا این به معنای آن است که این افراد یا گروه ها در آینده برای تحقق خواسته ها و اهداف سیاسی و اقتصادی خود می توانند بر نیروی شبه نظامی در اختیار خود حساب کنند.حضور نیروهای نظامی ترکیه در شمال عراق و اصرار آنها بر ماندن تا این لحظه، وضعیت اجتماعی و فرهنگی موصل و استان نینوا به ویژه سه سال تلاش های فرهنگی داعش برای کاشتن بذر افراط گرایی در میان 300 هزار کودک، نوجوان و جوان محصل از طریق آموزش های مذهبی، مبارزه با فساد موجود در عراق که العبادی قول به ریشه کنی آن داده بود و در دوران بازسازی موصل، اهمیت آن بیش از پیش احساس خواهد شد، تظاهرات دوره ای جریان صدر برای مطالبه اصلاحات توسط دولت، تلاش شخصیت ها و احزاب اهل سنت در برگزاری نشست هایی چالش برانگیز و تطهیر مسئولان سابقی که پرونده جنایی و تروریستی و سوابق بعثی دارند و بازگرداندن مجدد آنها به فضای سیاسی، از جمله چالش های دیگر دولت مرکزی پس از دوران سقوط داعش در موصل می تواند باشد.در میان این موضوعات نباید از کشورهای منطقه که در تقویت داعش و گروه های تروریستی در عراق نقش داشتند و نگاه آینده آنان به عراق غافل شد. عربستان سعودی، امارات و قطر به طور جدی در حمایت از گروه های شبه نظامی و تروریستی فعال در عراق نقش ایفا کردند و شکست داعش به معنای شکست سیاست آنها خواهد بود. آیا این کشورها که اکنون خود را در مقابل ایران ناکام می بینند به فاز جدیدی از حمایت از ناامنی در عراق متوسل نخواهند شد؟ به خصوص آنکه نیروهای الحشد الشعبی به قدرت نظامی مهمی تبدیل شده اند که می تواند علاوه بر افزون شدن قدرت شیعیان به قدرت بیشتر ایران در عراق نیز کمک کند. این چالش و صدور 14 ساله بی ثباتی و ناامنی به عراق توسط این 3 کشور را باید به طور جدی در نظر داشت.هرچند برخی از چالش های مورد اشاره می تواند تهدیداتی بالقوه باشد و هیچ گاه بالفعل نشود اما تجربه عراق پس از صدام نشان می دهد که مشکلات سیاسی یا امنیتی همیشه در صحنه این کشور بوده اند و این دو ارتباط معناداری با یکدیگر دارند. بروز مشکلات سیاسی جدی به نا امنی و ظهور گروه های تروریستی کمک کرده است و غلبه بر مشکلات امنیتی در سایه ساختار نادرست حقوقی و سیاسی، به بروز مشکلات جدید سیاسی منجر می شود.آیا می توان در فرصت کم باقیمانده تا انتخابات و تمرکز دولت و گروه های سیاسی بر آن، به حل بخش قابل توجهی از مشکلات و چالش های پس از داعش در موصل امیدوار بود؟ سهم قدرت های منطقه ای و بین المللی در اوضاع پیش روی عراق چه خواهد بود؟ آیا ناتوانی در مدیریت عراق پسا داعش می تواند به ظهور مجدد افراط گرایان جدید یا قدرت یابی مجدد داعش کمک کند؟ به نظر می رسد جنگ با این مشکلات مهم ترین چالش دولت عراق و آینده این کشور خواهد بود.fatf ابزار تحریم های هوشمندمحمدعلی مسعودی در وطن امروز نوشت: با انتشار بیانیه نهایی نشست fatf در والنسیای اسپانیا، تحلیل های غلطی از اعلام نظر fatf درباره ایران در حال انتشار است. تحلیل های مبتنی بر پیروزی ایران در مواجهه با fatf، تقدیر fatf از اقدامات ایران، وعده بهبود روابط بانکی در ماه های پیش رو به واسطه تصمیم fatf، رفع شدن خطر تحریم های بانکی و...تحلیل های غلط ناشی از نگاه های غلطی است که تحلیلگران و رسانه ها به ماهیت fatf دارند و به همین علت از فهم درست سیاست fatf در قبال ایران عاجزند. این نگاه غلط منجر به ارائه تحلیل غلط می شود و زمانی که این تحلیل غلط در فضای جامعه پمپاژ شود، تصمیم گیری غلط بر اساس آن شکل خواهد گرفت.هرچند بخشی از این تحلیل های غلط خاستگاه سیاسی دارد و به منظور دستیابی به اهداف سیاسی است که اینگونه خلاف واقع تحلیل می کنند و جامعه را به ادراک اشتباه می رسانند اما لازم است برای روشن شدن افکار عمومی تحلیل های غلط را مورد نقد قرار داد.ماهیت fatf چیست؟به رغم آنکه خیلی ها تصور می کنند fatf یک نهاد مستقل بین المللی با رویه کاملا کارشناسی است و لذا مساله ایران با این نهاد کاملا جنس کارشناسی داشته و ربطی به سیاست های نظام سلطه در قبال ایران ندارد، باید مجددا تاکید کرد fatf نقشی کاملا منطبق با سیاست های آمریکا برای پیگیری سیاست خارجی خود در جهان دارد. برای همین است که fatf از ۲۰۰۱ به بعد است که ضریب می گیرد چرا که آمریکا با تصویب قانون وطن پرستی ۲۰۰۱ اراده خود برای استفاده از ابزار پولی- بانکی برای مقابله با تهدیدهای خارجی را بروز می دهد. آیا تحریم های fatf واقعیت دارد؟صحبت از تحریم های fatf یک آدرس غلط است. درست است fatf یک لیست سیاه (اقدام متقابل) و یک لیست خاکستری (بیانیه عمومی) دارد که با توجه به سیاست های خود در قبال کشورها، آنها را در درون این لیست ها قرار می دهد اما قرار گرفتن در این لیست ها به معنای اعمال تحریم نیست. تحریم معنای مشخصی دارد، مانند آنچه آمریکا علیه ایران وضع کرده و می کند یا آنچه شورای امنیت سازمان ملل ذیل بند ۴۱ فصل 7 منشور و در قطعنامه ۲۲۳۱ علیه ایران وضع کرده است اما قرار گرفتن در یکی از 2 لیست fatf به معنای هشدارهایی است که این گروه به کشورهای عضو و غیرعضو می دهد و تنها نشان دهنده بالا بودن ریسک همکاری با آن کشور در زمینه بانکی است و صرفا هشداری است که می تواند نادیده گرفته شود. همانند سال های ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۲ که ایران به عنوان نخستین کشور در لیست سیاه (اقدام متقابل) این گروه قرار گرفت اما دچار مشکل جدی در روابط بانکی خود با خارج نشد اما زمانی که تحریم های ثانویه بانکی آمریکا علیه ایران در سال ۲۰۱۲ به اوج خود رسید و بانک مرکزی و اکثر بانک های ایرانی تحت تحریم قرار گرفتند، روابط بانکی دچار مشکلات اساسی شد.نکته دیگر، توجه به این مساله است که چرا ریسک همکاری افزایش می یابد؟ آیا اگر کشوری به هشدار fatf توجه نکند، fatf ضمانت اجرایی برای اعمال سیاست های خود دارد؟ جواب منفی است. آنچه سبب افزایش ریسک می شود وجود تحریم های بانکی است که یا به واسطه آمریکا وضع یا توسط شورای امنیت تصویب شده است. به عبارت دیگر fatf تنها به شناسایی این ریسک ها می پردازد و هیچ اهرم فشاری برای اعمال سیاست های خود ندارد اما به دلیل آنکه در طول تحریم های بانکی نظام سلطه قرار گرفته است، هشدارهایش معنادار می شود.اینکه تنها ایران و کره شمالی 2 کشوری که به صورت مشخص سیاست های سلطه گرانه آمریک ...

ادامه مطلب  

کیومرث منشی زاده، شاعر ریاضی  

درخواست حذف این مطلب
گفتگوی منتشر نشده با کیومرث منشی زاده که اواخر فروردین درگذشت؛ از زنده یاد منشی زاده به عنوان بنیانگذار شعر ریاضی نام می برند.کیومرث منشی زاده ۱۳۱۷ در جیرفت کرمان زاده شد و ۲۶ فروردین ۱۳۹۶ در تهران از دنیا رفت. او یکی از شاعران و طنزپردازان معاصر ایرانی بود و به دلیل کاربرد اعداد، معادله های ریاضی و فرمول های فیزیک و شیمی در سروده هایش عنوان بنیانگذار شعر ریاضی در ایران گرفته بود. از کتاب های او می توان به مجموعه شعر «قرمزتر از سفید» و مجموعه طنز «از روبرو با شلاق» اشاره کرد. او در سال های اخیر به سرودن شعرهایی موسوم به شعر رنگی روی آورده بود. «ساعت سرخ در ساعت ۲۵» نام گزینه اشعار اوست که همزمان شعر و عدد را در آن به کار برده بود و سال ۸۷ از سوی انتشارات نگیما منتشر شد.سفرنامه مرد مالیخولیایی، رنگ پریده یک شعر بلند و کتاب «حافظ حافظ» از دیگر آثار او است که اواخر دهه پنجاه منتشر شده بود.کیومرث منشی زاده، در قسمت انرژی اتمی سازمان برنامه کارشناس بود و همزمان با آن در دانشگاه هنر به تدریس جامعه شناسی هنر می پرداخت. کار شعر را با شعر قدیم آغاز کرد و پس از پایان غزلسرایی از ریاضیات در شعر استفاده کرد. او مدتی نیز در اروپا به تدریس فلسفه و ریاضیات پرداخت. پس از مدتی به ایران بازگشت و چند سال آخر عمر خود را در تهران زندگی کرد.من کیومرث منشی زاده را با کتاب «سفرنامه مرد مالیخولیایی رنگ پریده» شناختم. این کتاب اواخر دهه پنجاه منتشر شد و منشی زاده به جامعه ادبی معرفی شد. مجله «فردوسی» همان طور که در معرفی بسیاری از شاعران دهه پنجاه نقش مهمی ایفا می کرد، در شناساندن این شاعر نیز موثر بود. همان روزگار آثار این شاعران از جمله منشی زاده پرفروش بود اما با تعطیل شدن مجله فردوسی، خیلی از این شاعران نیز به حاشیه رفتند. همان روزگار بود که منشی زاده عنوان هایی مانند «شاعر ریاضی» یا «خالق شعر رنگ» را گرفت.دهه هفتاد و هشتاد نیز چند اثر او از جمله «قرمزتر از سفید» و «ساعت سرخ در ساعت ۲۵» انتشار یافت؛ اما اقبال دهه پنجاه به او دیده نشد؛ با این همه نمی توان جایگاه کیومرث منشی زاده را در شعر امروز ایران نادیده گرفت. با این که تحصیلات او در حوزه ریاضی و فلاسفه بود به نظرم او ریاضی شعر می گفت، ریاضی فکر می کرد و ریاضی خواب می دید. این موضوع در بیشتر جملاتی که بیان می کرد، مستت ربود.همان طور که شعر او پررنگ تر از دیگر شاعران است و حضور اعداد وجه تمایز شعر او است در عین حال ذهن مجنون او نیز در گفتارش هویداست. او گاهی به کلاس های شاهنامه خوانی برادرم، حیدر زندی، می آمد. می گفت شاهنامه را کامل نخوانده و دوست دارد بخواند، اما با مولوی میانه خوبی نداشت. دیدارها و گفتگوهایم با منشی زاده از طریق کلاس های شاهنامه خوانی میسر شد. این گفتگو حاصل آخرین دیدارها با منشی زاده است.آقای منشی زاده چه کسی می داند جذر عدد صفر، بی نهایت است یا صفر؟ راستی چه کسی می داند؟- کسی نمی داند، به این دلیل که این یک جبر آکسیوم است. یک محور اصل موضوعه است. اصول موضوعه هم قابل اثبات نیست، مثل این که از نقطه ای خارج یک خط رسم یک خط در توازی اش مقدور است؛ این اصل پنجم اقلیدس است. دو ریاضیدان دیگر دو اصل دیگر آورده اند که از نقطه خارج یک خط، رسم هیچ خطی در توازی اش میسر نیست، همین طور گفته اند، قابل اثبات نیست.منظورم جنبه ریاضی این سوال نیست. منظورم این است که چطور این شعر آمده و این موضوع در ادبیات مطرح شده است؟- نمی دانم چون ما نمی دانیم خودمان هم چطوری آمده ایم! این یعنی شما از هر جایی شروع کنید به جای دیگری می رسید، جهان این گونه است. جهان مالتی ریزالت یا چند جوابی است؛ نه یک جوابی. اصلا نمی دانیم از کجا باید شروع کنیم. کما این که اگر از اینجا شروع کرده بودیم که جذر صفر بی نهایت است؛ الان قدرت مان یک جای دیگر بود. ما از اینجا شروع کردیم که جذر صفر، صفر است.در شعر شما عدد اهمیت بیشتری دارد یا کلمه؟- در واقع عدد هم کلمه است؛ اما کائنات صددرصد روی عدد ساخته شده و روی کلمه ساخته نشده است. گفته اند اول کلمه بود که این حرف غلط است.به نظر می رسد نگاه شما به نوعی نقص و انکار آن نگاه عرفانی در شعر ایرانی است؟- بله؛ به دلیل این که اول کلمه نبود، اول عدد بود چون تمام این مقولات بر پایه ارتباط اعداد است. حالا تعجب آور است؛ با عوام که صحبت می کنید می گویند دو دوتا به طور قطع چهارتاست، در حالی که دو ضرب در دو برابر با چهار نیست و این قابل اثبات است. البته این در صورتی معتبر است که شما جذر صفر را صفر حساب نکنید. عجیب این است که کل کائنات بر اساس همین جدول اقلیدس ساخته شده است.یعنی این که تسمه پروانه بر همین اساس می چرخد، دستگاه های دندانپزشکی بر همین اساس کار می کنند و ... اما اگر از جای دیگری می رفتیم الان جای دیگر بودیم. یعنی قراردادها اگر تغییر می کرد، کائنات کلا تغییر می کرد چون اصولا موضوعه است. اصول موضوعه یعنی چیزهایی که شما وضع کرده اید اما قابل اثبات نیستند و بقیه مسائل جهان بر اساس آنها قابل اثباتند. یعنی وقتی شما اصول موضوعه اقلیدس را که پنج است، قبول می کنید، بر اساس این اصول دو تا خط مربع با هم مساوی اند اما اگر اساس را تغییر دهیم همه چیز به هم می ریزد و این نتیجه تغییر می کند.شعر رنگ از کجا آغاز شد؟ رنگ چگونه وارد شعر شما شد؟- خودم هم نمی دانم. به تدریج متوجه شدم در شعر من کلمات رنگی زیاد است. شاید علاقه ای که به رنگ داشتم باعث شد. مثلا صدای خروس را قرمز می شنیدم و می دیدم. اگر به شما بگویند صدای طوطی چه رنگی است لاجرم می گویید سبز است؛ نمی گویید نارنجی است. اگر بگویید پنج چه رنگی است، شما با یادآوری پنج تومانی دوران کودکی می گویید سبز است. من این تصاویر را رنگی دیدم و فکر کردم حالا که جهان لبریز از رنگ است چرا تصاویر در شعرم رنگی نباشند؟ یکی به من گفت رجحان شعر رنگی بر شعر غیر رنگی چیست؟ گفتم همان رجحانی که فیلم شکوه علفزار بر فیلم های لورل و هاردی دارد. البته اخیرا فیلم های لورل و هاردی را هم رنگ می کنند.عدد که تا بی نهایت هست اما آیا شما هیچ وقت فکر کرده اید در اشعارتان رنگ کم بیاورید یا رنگ هم تا بی نهایت هست؟- همیشه بین تفکر و تخیل ما با بیان آن تخیل کاهش و کاستی هست. یعنی آنچه شما می خواهید بگویید به اندازه اش لغت ندارید که حرف های تان را بزنید و آنچه می گویید از آنچه می نویسید غنی تر است. در زبان ها یک مشکل دیگر هم هست و آن این که ما دو گونه اسم داریم؛ یکی اسم معنا و دیگری اسم ذات. مثل غم که اسم معناست اما چتر اسم ذات است. لغاتی که اسم معنا هستند ما تصویری در بیرون برای شان نداریم. مثل غم، عشق و خوبی.اما لغاتی مثل چتر و مبل در بیرون یک شیئی و بروز و ظهوری دارند. معمولا برداشت مردم در موردشان به هم نزدیک است اما در مورد اسامی معنا مثل اندوه، ملال، من و شما برداشت واحدی نداریم. به این علت حدی برایش نیست که تا کجا غم است تا کجا اندوه است و کجا دلگیری است.به همین مناسبت هر چه شعر را از معنا به سمت ذات ببرید، بیشتر موفق هستید. البته اگر قبول کنید شعر یک بیان است و بیان هم یک کسر است که صورت آن چیزی است که می گوییم و مخرج آن چیزی است که می خواهیم بگوییم. بین آنچه می خواهیم بگوییم و آنچه می گوییم تفاوتی هست و یک جور ناکامی وجود دارد. اصلا چرا مردم دنیا این قدر با هم حرف می زنند و حرف هم را نمی فهمند؟ مثلا کلمه عشق. البته عشق فارسی نیست، عربی هم نیست. در عربی می گویند «حب» نمی گویند «عشق».البته می گویند عشق ریشه بین النهرینی دارد و از عشقه گرفته شده است.- این غلط است. یک جور مغالطه است چون اگر از ریشه عشقه بود باید عَشق باشد، نه عِشق. دوم این که در زبان های آلمانی، نروژی یا سوئدی هم چنین چیزی نیست و این اتفاقی این طور شده. کسانی که این حرف ها را می زنند مصداق گفته شکسپیر هستند: مغز بیکار کارگاه شیطان است.برگردیم به تفاوت کلمات؟- بله، به هر حال کلمات ذات موفقیت آمیزترند. فرض کنید کلمه «عفت» برای ما غلیظ تر و شدیدتر از کلمه «عفت» برای سوئدی یا نروژی است. یعنی وقتی می گویید عفت خیلی در انتقال مفهوم کامیاب نیستید. اما وقتی بگویید «ساعت» ملموس تر است. این تصور، شعر را به نقاشی نزدیک می کند. حافظ می گوید: «عکس روی تو چو در آینه جام افتاد/ عارف از خنده من در طمع جام افتاد.» سعدی می گوید: «همنشین تو از تو به باید/ که تو را عقل و دین بیفزاید». حافظ در جای دیگر می گوید: «نخست موعظه پیر می فروش این است/ که از مصاحب ناجنس احتراز کنید».خب شعر اول تصویری تر و زیباتر و موفق تر است؛ چون بیشتر کمک کرده که آنچه را گوینده می خواهد بگوید برساند. بالاخص که در زبان های مختلف کلمات هم معنا بار عاطفی متفاوتی دارند. مثل مدل عفت که گفتم. به هر حال در تحلیل نهایی شعر، کلمه است و عدد هم واژه است اما دال بر معدود است در حالی که کلمات دال بر مفهوم هستند.بیشتر توضیح می دهید؟- دال بر معدود یعنی پنج در بیرون پنج را می رساند. عدد در ذهن شماست و در بیرون عدد وجود ندارد. معدود وجود دارد. در علوم ریاضی یک بحثی می کنیم که در شعر هم قابل گفتن است. من یک بار گفتم هیچ شاعری نیست که در غزل، در مثنوی مشکل وزن نداشته باشد. یعنی دو مصراع یک شعر کاملا مثل هم نیست. چرا که من از شما می پرسم محمد علی کلی و گاندی چند نفرند؟ شما می گویید دو نفر. اما آیا اینها به واقع دو نفرند؟کلی که قدش بلندتر است، مشتش سنگین تر است... دو تا گندم مگر کاملا با هم مساوی اند؟ دو تا اتم هم با هم مساوی نیستند. پس شما نمی توانید دو مصراع شعر شاعری حتی سعدی را که استاد وزن است از نظر وزن مساوی بگیرید. گوش ما این تفاوت وزنی بین دو مصرع را دریافت نمی کند، اما واقعا یکی نیست. حالا شعر بسته به کلمه است.همان طور که نقاشی بسته به رنگ است. شاعری که بلد نیست با کلمه بازی کند شاعر خوبی هم نیست. می تواند خوب تخیل داشته باشد اما به مرحله بروز نمی رسد.از تفاوت کلمه گفتید، از تفاوت شعر هم بگویید.- خیلی از آدم ها الان موفق نیستند. یک آقای قماربازی به اسم لیلاج بوده که تخته نرد بازی می کرده و می توانسته تاس بگیرد، یعنی تقلب کند و تاس ها را طوری بیندازد که چیزی که می خواهد بیاید. آن قدر در این کار مهارت داشته که از حیاط به پشت بام تاس می انداخته و جفت شش می آمده. لیلاج خیلی چیره دست بود اما روزگار از او چیره دست تر بود و او را به جایی رساند که خاکسترنشین شد. یعنی تمام زندگی اش حتی لباس هایش را هم باخت. لیلاج گفته بود مهم نیست که تاس را چطور بریزیم، مهم این است که تاس چطور بیاید.حالا هم مهم نیست که شاعر چطور شعر بگوید، مهم این است که چطور شعر گفته باشد چون همه شاعرها می خواهند شعر خوب بگویند و همه شاعرها فکر می کنند چیزی گفته اند اما بعضی ها چیزی نگفته اند؛ یعنی فکر کرده اند اما آن فکر روی کاغذ نیامده است. این می شود شاعری که بلیغ نیست، در مقابل سعدی که در اغلب موارد بلیغ است و چیزی را که خواسته گفته و القاء کرده است.امروز یک بحثی هست که بعضی ها می گویند خواننده شعر یک مقداری باید آن شعر را خود درست کند اما شعر واقعی آن است که خواننده در مقابلش محکوم به دست به سینه نشستن و اظهار عجز باشد. شهریار می گوید: «نرگس مست که چشمش هم شرم و ناز است/ تا نگاهش به تو افتاده دهانش باز است.» این حسی است که آدمی مقابل شعر سعدی و حافظ و نیما یوشیج دارد. اما بعضی ها شاهد این بیانند که المعنی فی بطن الشاعر. یعنی معنا در دل شاعر است، در حالی که آن معنایی که در دل شاعر است تنها به درد شاعر می خورد. وقتی معنا به درد خواننده می خورد که در دل کاغذ باشد.شما توانسته اید این رسالت را انجام دهید؟- نمی دانم. یک آقایی هست که در روانشناسی و جامعه شناسی اطلاعاتی دارد. او می گوید هیچ کس نمی تواند راه رفتن خود در پیاده رو را از پنجره تماشا کند. آدمی قاضی خوبی برای خود نیست؛ اما شاعر از میزان اقبال مردم می تواند بفهمد چقدر حرفش درک شده.شما ...

ادامه مطلب  

کیومرث منشی زاده، شاعر ریاضی  

درخواست حذف این مطلب
گفتگوی منتشر نشده با کیومرث منشی زاده که اواخر فروردین درگذشت؛ از زنده یاد منشی زاده به عنوان بنیانگذار شعر ریاضی نام می برند.کیومرث منشی زاده 1317 در جیرفت کرمان زاده شد و 26 فروردین 1396 در تهران از دنیا رفت. او یکی از شاعران و طنزپردازان معاصر ایرانی بود و به دلیل کاربرد اعداد، معادله های ریاضی و فرمول های فیزیک و شیمی در سروده هایش عنوان بنیانگذار شعر ریاضی در ایران گرفته بود. از کتاب های او می توان به مجموعه شعر «قرمزتر از سفید» و مجموعه طنز «از روبرو با شلاق» اشاره کرد. او در سال های اخیر به سرودن شعرهایی موسوم به شعر رنگی روی آورده بود. «ساعت سرخ در ساعت 25» نام گزینه اشعار اوست که همزمان شعر و عدد را در آن به کار برده بود و سال 87 از سوی انتشارات نگیما منتشر شد. سفرنامه مرد مالیخولیایی، رنگ پریده یک شعر بلند و کتاب «حافظ حافظ» از دیگر آثار او است که اواخر دهه پنجاه منتشر شده بود.کیومرث منشی زاده، در قسمت انرژی اتمی سازمان برنامه کارشناس بود و همزمان با آن در دانشگاه هنر به تدریس جامعه شناسی هنر می پرداخت. کار شعر را با شعر قدیم آغاز کرد و پس از پایان غزلسرایی از ریاضیات در شعر استفاده کرد. او مدتی نیز در اروپا به تدریس فلسفه و ریاضیات پرداخت. پس از مدتی به ایران بازگشت و چند سال آخر عمر خود را در تهران زندگی کرد.من کیومرث منشی زاده را با کتاب «سفرنامه مرد مالیخولیایی رنگ پریده» شناختم. این کتاب اواخر دهه پنجاه منتشر شد و منشی زاده به جامعه ادبی معرفی شد. مجله «فردوسی» همان طور که در معرفی بسیاری از شاعران دهه پنجاه نقش مهمی ایفا می کرد، در شناساندن این شاعر نیز موثر بود. همان روزگار آثار این شاعران از جمله منشی زاده پرفروش بود اما با تعطیل شدن مجله فردوسی، خیلی از این شاعران نیز به حاشیه رفتند. همان روزگار بود که منشی زاده عنوان هایی مانند «شاعر ریاضی» یا «خالق شعر رنگ» را گرفت. دهه هفتاد و هشتاد نیز چند اثر او از جمله «قرمزتر از سفید» و «ساعت سرخ در ساعت 25» انتشار یافت؛ اما اقبال دهه پنجاه به او دیده نشد؛ با این همه نمی توان جایگاه کیومرث منشی زاده را در شعر امروز ایران نادیده گرفت. با این که تحصیلات او در حوزه ریاضی و فلاسفه بود به نظرم او ریاضی شعر می گفت، ریاضی فکر می کرد و ریاضی خواب می دید. این موضوع در بیشتر جملاتی که بیان می کرد، مستت ربود. همان طور که شعر او پررنگ تر از دیگر شاعران است و حضور اعداد وجه تمایز شعر او است در عین حال ذهن مجنون او نیز در گفتارش هویداست. او گاهی به کلاس های شاهنامه خوانی برادرم، حیدر زندی، می آمد. می گفت شاهنامه را کامل نخوانده و دوست دارد بخواند، اما با مولوی میانه خوبی نداشت. دیدارها و گفتگوهایم با منشی زاده از طریق کلاس های شاهنامه خوانی میسر شد. این گفتگو حاصل آخرین دیدارها با منشی زاده است. آقای منشی زاده چه کسی می داند جذر عدد صفر، بی نهایت است یا صفر؟ راستی چه کسی می داند؟- کسی نمی داند، به این دلیل که این یک جبر آکسیوم است. یک محور اصل موضوعه است. اصول موضوعه هم قابل اثبات نیست، مثل این که از نقطه ای خارج یک خط رسم یک خط در توازی اش مقدور است؛ این اصل پنجم اقلیدس است. دو ریاضیدان دیگر دو اصل دیگر آورده اند که از نقطه خارج یک خط، رسم هیچ خطی در توازی اش میسر نیست، همین طور گفته اند، قابل اثبات نیست.منظورم جنبه ریاضی این سوال نیست. منظورم این است که چطور این شعر آمده و این موضوع در ادبیات مطرح شده است؟- نمی دانم چون ما نمی دانیم خودمان هم چطوری آمده ایم! این یعنی شما از هر جایی شروع کنید به جای دیگری می رسید، جهان این گونه است. جهان مالتی ریزالت یا چند جوابی است؛ نه یک جوابی. اصلا نمی دانیم از کجا باید شروع کنیم. کما این که اگر از اینجا شروع کرده بودیم که جذر صفر بی نهایت است؛ الان قدرت مان یک جای دیگر بود. ما از اینجا شروع کردیم که جذر صفر، صفر است.در شعر شما عدد اهمیت بیشتری دارد یا کلمه؟- در واقع عدد هم کلمه است؛ اما کائنات صددرصد روی عدد ساخته شده و روی کلمه ساخته نشده است. گفته اند اول کلمه بود که این حرف غلط است.به نظر می رسد نگاه شما به نوعی نقص و انکار آن نگاه عرفانی در شعر ایرانی است؟- بله؛ به دلیل این که اول کلمه نبود، اول عدد بود چون تمام این مقولات بر پایه ارتباط اعداد است. حالا تعجب آور است؛ با عوام که صحبت می کنید می گویند دو دوتا به طور قطع چهارتاست، در حالی که دو ضرب در دو برابر با چهار نیست و این قابل اثبات است. البته این در صورتی معتبر است که شما جذر صفر را صفر حساب نکنید. عجیب این است که کل کائنات بر اساس همین جدول اقلیدس ساخته شده است. یعنی این که تسمه پروانه بر همین اساس می چرخد، دستگاه های دندانپزشکی بر همین اساس کار می کنند و ... اما اگر از جای دیگری می رفتیم الان جای دیگر بودیم. یعنی قراردادها اگر تغییر می کرد، کائنات کلا تغییر می کرد چون اصولا موضوعه است. اصول موضوعه یعنی چیزهایی که شما وضع کرده اید اما قابل اثبات نیستند و بقیه مسائل جهان بر اساس آنها قابل اثباتند. یعنی وقتی شما اصول موضوعه اقلیدس را که پنج است، قبول می کنید، بر اساس این اصول دو تا خط مربع با هم مساوی اند اما اگر اساس را تغییر دهیم همه چیز به هم می ریزد و این نتیجه تغییر می کند.شعر رنگ از کجا آغاز شد؟ رنگ چگونه وارد شعر شما شد؟- خودم هم نمی دانم. به تدریج متوجه شدم در شعر من کلمات رنگی زیاد است. شاید علاقه ای که به رنگ داشتم باعث شد. مثلا صدای خروس را قرمز می شنیدم و می دیدم. اگر به شما بگویند صدای طوطی چه رنگی است لاجرم می گویید سبز است؛ نمی گویید نارنجی است. اگر بگویید پنج چه رنگی است، شما با یادآوری پنج تومانی دوران کودکی می گویید سبز است. من این تصاویر را رنگی دیدم و فکر کردم حالا که جهان لبریز از رنگ است چرا تصاویر در شعرم رنگی نباشند؟ یکی به من گفت رجحان شعر رنگی بر شعر غیر رنگی چیست؟ گفتم همان رجحانی که فیلم شکوه علفزار بر فیلم های لورل و هاردی دارد. البته اخیرا فیلم های لورل و هاردی را هم رنگ می کنند.عدد که تا بی نهایت هست اما آیا شما هیچ وقت فکر کرده اید در اشعارتان رنگ کم بیاورید یا رنگ هم تا بی نهایت هست؟- همیشه بین تفکر و تخیل ما با بیان آن تخیل کاهش و کاستی هست. یعنی آنچه شما می خواهید بگویید به اندازه اش لغت ندارید که حرف های تان را بزنید و آنچه می گویید از آنچه می نویسید غنی تر است. در زبان ها یک مشکل دیگر هم هست و آن این که ما دو گونه اسم داریم؛ یکی اسم معنا و دیگری اسم ذات. مثل غم که اسم معناست اما چتر اسم ذات است. لغاتی که اسم معنا هستند ما تصویری در بیرون برای شان نداریم. مثل غم، عشق و خوبی. اما لغاتی مثل چتر و مبل در بیرون یک شیئی و بروز و ظهوری دارند. معمولا برداشت مردم در موردشان به هم نزدیک است اما در مورد اسامی معنا مثل اندوه، ملال، من و شما برداشت واحدی نداریم. به این علت حدی برایش نیست که تا کجا غم است تا کجا اندوه است و کجا دلگیری است. به همین مناسبت هر چه شعر را از معنا به سمت ذات ببرید، بیشتر موفق هستید. البته اگر قبول کنید شعر یک بیان است و بیان هم یک کسر است که صورت آن چیزی است که می گوییم و مخرج آن چیزی است که می خواهیم بگوییم. بین آنچه می خواهیم بگوییم و آنچه می گوییم تفاوتی هست و یک جور ناکامی وجود دارد. اصلا چرا مردم دنیا این قدر با هم حرف می زنند و حرف هم را نمی فهمند؟ مثلا کلمه عشق. البته عشق فارسی نیست، عربی هم نیست. در عربی می گویند «حب» نمی گویند «عشق».البته می گویند عشق ریشه بین النهرینی دارد و از عشقه گرفته شده است.- این غلط است. یک جور مغالطه است چون اگر از ریشه عشقه بود باید عَشق باشد، نه عِشق. دوم این که در زبان های آلمانی، نروژی یا سوئدی هم چنین چیزی نیست و این اتفاقی این طور شده. کسانی که این حرف ها را می زنند مصداق گفته شکسپیر هستند: مغز بیکار کارگاه شیطان است.برگردیم به تفاوت کلمات؟- بله، به هر حال کلمات ذات موفقیت آمیزترند. فرض کنید کلمه «عفت» برای ما غلیظ تر و شدیدتر از کلمه «عفت» برای سوئدی یا نروژی است. یعنی وقتی می گویید عفت خیلی در انتقال مفهوم کامیاب نیستید. اما وقتی بگویید «ساعت» ملموس تر است. این تصور، شعر را به نقاشی نزدیک می کند. حافظ می گوید: «عکس روی تو چو در آینه جام افتاد/ عارف از خنده من در طمع جام افتاد.» سعدی می گوید: «همنشین تو از تو به باید/ که تو را عقل و دین بیفزاید». حافظ در جای دیگر می گوید: «نخست موعظه پیر می فروش این است/ که از مصاحب ناجنس احتراز کنید». خب شعر اول تصویری تر و زیباتر و موفق تر است؛ چون بیشتر کمک کرده که آنچه را گوینده می خواهد بگوید برساند. بالاخص که در زبان های مختلف کلمات هم معنا بار عاطفی متفاوتی دارند. مثل مدل عفت که گفتم. به هر حال در تحلیل نهایی شعر، کلمه است و عدد هم واژه است اما دال بر معدود است در حالی که کلمات دال بر مفهوم هستند.بیشتر توضیح می دهید؟- دال بر معدود یعنی پنج در بیرون پنج را می رساند. عدد در ذهن شماست و در بیرون عدد وجود ندارد. معدود وجود دارد. در علوم ریاضی یک بحثی می کنیم که در شعر هم قابل گفتن است. من یک بار گفتم هیچ شاعری نیست که در غزل، در مثنوی مشکل وزن نداشته باشد. یعنی دو مصراع یک شعر کاملا مثل هم نیست. چرا که من از شما می پرسم محمد علی کلی و گاندی چند نفرند؟ شما می گویید دو نفر. اما آیا اینها به واقع دو نفرند؟ کلی که قدش بلندتر است، مشتش سنگین تر است... دو تا گندم مگر کاملا با هم مساوی اند؟ دو تا اتم هم با هم مساوی نیستند. پس شما نمی توانید دو مصراع شعر شاعری حتی سعدی را که استاد وزن است از نظر وزن مساوی بگیرید. گوش ما این تفاوت وزنی بین دو مصرع را دریافت نمی کند، اما واقعا یکی نیست. حالا شعر بسته به کلمه است.همان طور که نقاشی بسته به رنگ است. شاعری که بلد نیست با کلمه بازی کند شاعر خوبی هم نیست. می تواند خوب تخیل داشته باشد اما به مرحله بروز نمی رسد.از تفاوت کلمه گفتید، از تفاوت شعر هم بگویید.- خیلی از آدم ها الان موفق نیستند. یک آقای قماربازی به اسم لیلاج بوده که تخته نرد بازی می کرده و می توانسته تاس بگیرد، یعنی تقلب کند و تاس ها را طوری بیندازد که چیزی که می خواهد بیاید. آن قدر در این کار مهارت داشته که از حیاط به پشت بام تاس می انداخته و جفت شش می آمده. لیلاج خیلی چیره دست بود اما روزگار از او چیره دست تر بود و او را به جایی رساند که خاکسترنشین شد. یعنی تمام زندگی اش حتی لباس هایش را هم باخت. لیلاج گفته بود مهم نیست که تاس را چطور بریزیم، مهم این است که تاس چطور بیاید. حالا هم مهم نیست که شاعر چطور شعر بگوید، مهم این است که چطور شعر گفته باشد چون همه شاعرها می خواهند شعر خوب بگویند و همه شاعرها فکر می کنند چیزی گفته اند اما بعضی ها چیزی نگفته اند؛ یعنی فکر کرده اند اما آن فکر روی کاغذ نیامده است. این می شود شاعری که بلیغ نیست، در مقابل سعدی که در اغلب موارد بلیغ است و چیزی را که خواسته گفته و القاء کرده است. امروز یک بحثی هست که بعضی ها می گویند خواننده شعر یک مقداری باید آن شعر را خود درست کند اما شعر واقعی آن است که خواننده در مقابلش محکوم به دست به سینه نشستن و اظهار عجز باشد. شهریار می گوید: «نرگس مست که چشمش هم شرم و ناز است/ تا نگاهش به تو افتاده دهانش باز است.» این حسی است که آدمی مقابل شعر سعدی و حافظ و نیما یوشیج دارد. اما بعضی ها شاهد این بیانند که المعنی فی بطن الشاعر. یعنی معنا در دل شاعر است، در حالی که آن معنایی که در دل شاعر است تنها به درد شاعر می خورد. وقتی معنا به درد خواننده می خورد که در دل کاغذ باشد.شما توانسته اید این رسالت را انجام دهید؟- نمی دانم. یک آقایی هست که در روانشناسی و جامعه شناسی اطلاعاتی دارد. او می گوید هیچ کس نمی تواند راه رفتن خود در پیاده رو را از پنجره تماشا کند. آدمی قاضی خوبی برای خود نیست؛ اما شاعر از میزان اقبال مردم می تواند بفهمد چقدر حرفش در ...

ادامه مطلب  

آن چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است  

درخواست حذف این مطلب
آن چیزی که عیان است چه حاجت به بیان استشماره خبر : 139100 باید از کارلوس کی روش تشکر کرد که در فوتبال ما مخترع " بیانیه دادن " شد و آنقدر بیانیه داد تا چون راه کاری برای توجیه قرار گیرد و آخرین آنها جناب آقای افتخاری مدیر عامل باشگاه استقلال است که بیانیه می دهد. نگاهی به بیانیه بیافکنیم تورج عاطفپس از آغازی دراماتیک و کلیشه ای در بخشی از این بیانیه آمده است که"باشگاه استقلال بابت کسب این نتایج نامطلوب از هواداران خود عذرخواهی می کنند و اطمینان داشته باشید تیم در حال بررسی و عیب یابی است تا ضمن جلوگیری از تکرار نتایج ضعیف، به سمت موفقیت حرکت کند.."باشگاه در حال بررسی و عیب یابی است ؟ اما وقتی ادامه بیانیه را می خوانیم عیب خود عیان شود زیرا جناب افتخاری می افزایند"استقلال در فصل نقل و انتقالات تلاش کرد رضایت خاطر هواداران را با جذب نفرات مورد نظر، جلب کند!!!! و..."سوال اینجا است که باشگاه استقلال باید با رضایت طرفدارانش در فصل نقل و انتقال بازیکن جذب می کرد ؟ آیا جذب بازیکن در راستای پوشش برای ضعف های یک تیم نیست ؟ پس چرا در فصل نقل و انتقال بجای پوشش ضعفها برای خوشحالی طرفداران بازیکن جذب شد ؟ استقلال که مشکلات عد ...

ادامه مطلب  

شریعتی نمی تواند صادق هدایت را درک کند/ ممنوع بودن هدایت جوک است  

درخواست حذف این مطلب
«عبث صادق هدایت عبث فعال است چون آدمی که این همه کار خلق کرده می خواسته به شرایط اعتراض کند» این را محمدعلی سجادی می گوید؛ فیلمسازی که برای اولین بار با متنی درباره هدایت و بوف کور او وارد عرصه تئاتر شده است. سجادی هدایت را در کنار نیما با افسانه اش، دو آدم کلیدی و مهم ادبیات معاصر می خواند و معتقد است اگر هم هدایت جامعه را سیاه می انگارد بازتاب این جامعه است؛ همان صراحت و تلخی کلامی که باعث شده مخالفانش او را مروج بی اعتقادی و ناامیدی و درد و رنج و عذاب بدانند و همواره در پی ممنوعیت او و آثارش باشند. به گزارش خبرنگار ایلنا، «بوف نه چندان کور» اولین تجربه محمدعلی سجادی در تئاتر بود؛ اثری که از صادق هدایت و «بوف کور» او وام گرفته بود و سجادی می گوید بازتاب خوبی گرفته است.سجادی می گوید؛ بیش از 16 سال درباره بوف کور و صادق هدایت تحقیق و جستجو کرده و ماحصل این کنکاش درباره هدایت و اثر شاخص اش، نمایشگاهی نقاشی، نمایشنامه «بوف نه چندان کور» و فیلمنامه ای است که قرار است تبدیل به یک فیلم سینمایی شود.به بهانه اجرای این نمایش و تحقیق و مطالعه ای که سجادی از آن حرف می زند با این فیلمساز به گفتگو نشستیم و از بوف کور، صادق هدایت، نگاهی که به این نویسنده چالش برانگیز معاصر داشته؛ صحبت کردیم.فکر می کنید تجربه موفقیت آمیزی نسبت به حضور دیگر سینمایی ها در تئاتر داشته اید؟خوشبختانه بازتاب خوبی دیدم؛ علیرغم اینکه هر صنفی موضع گیری خودش را نسبت به آدم های دیگری که وارد آن حوزه می شوند، دارد. هرچند اگر در شکل گسترده اش آدم تنگ نظر نباشد باید بگوید هرکسی حق دارد هرکاری را بکند. کما اینکه دوستانی در تئاتر داریم که یا بازیگرند یا طراح صحنه و موسیقی دان و... همین دوستان به سینما نیز ورود می کنند و فیلم می سازند. حق طبیعی هرکسی است که در حوزه های مورد علاقه خود کار کند و هیچ کس نمی تواند به کسی دیگر بگوید این کار را نکن. خوشبختانه اهالی تئاتری در کنارمان بودند و حمایت مان کردند.من به سمت نقد صادق هدایت نرفتم؛ چون کار ما نمایش و نگاهی به هدایت است نه نقد آدمی مانند هدایت. هرچند خواه ناخواه قضاوت خواهیم داشت؛ اما تئاتر «بوف نه چندان کور» قضاوت در مورد هدایت نیست بلکه نگاهی به اوست.به نظر می آید این گارد در تئاتر بیشتر است؛ مثلا واکنش به حضور ستاره ها در تئاتر بسیار منفی بود.به نظر همین طور می آید. اما در بستری طبیعی حق هرکسی ست که به هرشیوه ای و با هرکسی کار کند. این به تنهایی ایرادی ندارد. چون در نهایت می توان با نتیجه کار برخوردی احتمالی داشت و نداشت. هرچند نمی توان از بی عدالتی و عدم توازون در ایجاد شرایط برای کار ننالید و نگفت.من واقعا به شکل طبیعی به درون خودم دارم پاسخ می دهم؛ چه نقاشی کنم چه فیلم بسازم و چه تئاتر کار کنم. بی آن که تلاش بکنم تا این گونه های هنری را بهم نزدیک کنم. اما به تدریح حاصل شد. بعضی معتقدند «بوف نه چندان کور» یک کار سینمایی ست و عده ای هم نقدش کرده بودند؛ همه اینها را جزو مختصات مثبت کارم می دانم.زمانی که هدایت «بوف کور» را نوشت، خیلی از جریان های اجتماعی نگر البته از نوع سطحی و حزبی به این اثر داشتند و نفی اش کردند. هنوز هم خیلی ها با گفتن اینکه بوف کور افیونی است، او را نفی می کنند.بخش عمده نمایشی که شما روی صحنه برده اید درباره صادق هدایت است. کاری که تاکید می کنید ماحصل 16 سال تحقیق شما روی «بوف کور» و صادق هدایت و سایر آثارش بوده؛ از منظر کسی که سال ها روی هدایت و آثارش کار کرده و خروجی اش را در قالب یک تئاتر ارائه کرده؛ می خواهم بدانم به نظر شما آیا هدایت اصل زندگی را عبث و بیهوده می داند یا فقط زندگی زمانه اش را ناامیدکننده می داند؟ اگر هدایت در زمان دیگری متولد می شد، با آنچه در دهه 30 بوده؛ متفاوت می بود و تغییری در نگاه او حاصل می شد؟سوال شما به نوعی فرامتنی است؛ من به سمت نقد صادق هدایت نرفتم؛ چون کار ما نمایش و نگاهی به هدایت است نه نقد آدمی مانند هدایت. هرچند خواه ناخواه قضاوت خواهیم داشت؛ اما تئاتر «بوف نه چندان کور» قضاوت در مورد هدایت نیست بلکه نگاهی به اوست. مهم ترین مساله این است که باید اول هدایت را بشناسیم تا بعد برسیم به واژه ها و تقسیم بندی هایی مانند «عبث»، «بیهوده» یا مانند آن. زمانی که هدایت «بوف کور» را نوشت، در همان دوران خیلی از جریان های اجتماعی نگر البته از نوع سطحی و حزبی به این اثر داشتند و نفی اش کردند. هنوز هم خیلی ها همین کار را می کنند با گفتن اینکه بوف کور افیونی است و صادق هدایت اینطور یا آنطور است و... اینکه «اگر هدایت اکنون بود چه می شد؟» را فقط می توانیم تخیل کنیم.ناله و اعتراض در آثار و حرف های هدایت زیاد است اما فکر می کنم عبث او عبث فعال است چون آدمی که این همه کار خلق کرده می خواسته به شرایط اعتراض کند.خودش در جایی می گوید خودکشی با بعضی از آدم ها هست؛ اینکه ما بخواهیم دلیل فرامتنی یا فقط انگیزش های اجتماعی در مورد آدمی مانند هدایت پیدا کنیم به نظر من گمان خطایی است. به ویژه اینکه متاسفانه آسیب و بلیه ای وجود دارد مبنی بر اینکه همه چیز را بیرونی توضیح می دهیم و بخش وجودی و ماهیتی و جوهری آدم ها را از شرایط اجتماعی منفک می کنیم. طبیعتا شرایط اجتماعی در آثار هدایت و در نقطه نظرات مسقیمش وجود دارد؛ ناله و اعتراض در آثار و حرف های هدایت زیاد است اما فکر می کنم عبث او عبث فعال است چون آدمی که این همه کار خلق کرده می خواسته به شرایط اعتراض کند. یعنی آن وجهی از عبث بودن یا به اصطلاح پوچ بودن و پوچی را تصویر می کند که کامو هم درباره اش حرف می زند. این تفسیرها و تعبیرهای کلی من است؛ من نه فیلسوف هستم و نه نظریه پرداز، نمی خواهم با جزئیات وارد آن حوزه شوم چون کار کارشناسان است که درباره اش حرف بزنند.آدم هایی داریم که به صورت طبیعی روحیه ای شبیه هدایت دارند؛ بالاخره این افسردگی خاص آدمی مانند هدایت نیست و نبوده و نخواهد بود. افسردگی در آدم ها وجود دارد و در هر دوره ای مختصات و شکل بروز خودش را دارد.من فکر کردم که ما اتفاقا آدم از این دست زیاد داریم؛ یعنی تغییر زیادی نکرده است، چون یکسری مسائل وجودی است. بوف کور هم به همین دلیل مهم است و نقاش نمایش ما هم درگیر همین مساله است. این تخیل را خیلی از ما داریم. با کسانی که ادای هدایت بودن را درمی آورند کاری ندارم، اما آدم هایی داریم که به صورت طبیعی روحیه ای شبیه هدایت دارند ؛ بالاخره این افسردگی خاص آدمی مانند هدایت نیست و نبوده و نخواهد بود. افسردگی در آدم ها وجود دارد و در هر دوره ای مختصات و شکل بروز خودش را دارد. طبیعتا می شود تخیلات زیادی کرد. من نمی توانم خودم را در جای هدایت بگذارم فقط فکر می کنم او به صورت وجودی این مساله را داشت. شاید اگر آن ماهیت وجودی هدایت امروز وجود داشت شکلش تغییر می کرد اما ماهیتش تغییری نمی کرد.چیزی به اسم ممنوع بودن در مورد هدایت جوک است. میلیون ها نسخه از آثار هدایت به شکل زیراکس و قاچاق منتشر و فروخته شده است و تقریبا همه مردم بوف کور را در کتابخانه شان دارند حتی اگر آن را نفهمند یا آن را خوانده یا نخوانده باشند. اهمیت آدمی مانند هدایت از یک فضای نخبه محدود دو هزار جلدی فراتر رفته و ابعاد ملی و جهانی پیدا کرده است.این امر درباره هدایت بیشتر به تفسیر آثار او بازمی گردد. یک نگرش کلی وجود دارد که سرتاسر داستان های صادق هدایت را دچار پوچی و سیاهی می داند و همین نگرش در تمام این سال ها باعث شده حساسیت های زیادی درباره آثار او ایجاد شده باشد. به نوعی که آثار او را مروج بی اعتقادی و ناامیدی و درد و رنج و عذاب تلقی می کنند و از همین رو او به یک چهره همیشه ممنوع تاریخ ادبیات ایران پس از انقلاب بدل شده است. حال شما درست سراغ اثری رفته اید که خیلی ها می گویند سیاه ترین و تلخ ترین اثر اوست. شما از دل سال ها تحقیق و تمرکز روی آثار و شخصیت هدایت به دنبال چه تفسیر تازه ای درباره این شخصیت چالش برانگیز 60 سال اخیر ایران در حوزه ادبیات بوده اید و آیا هم اکنون برآیند تازه ای از کم و کیف نگاه او به جهان پیرامونی در اختیار دارید؟به نظرم درباره آدم مهمی مانند صادق هدایت با یک واژه، بی رحمانه حرف زدن، غلط است؛ اینکه یک انگ بزنیم و او را بایکوت کنیم. چیزی به اسم ممنوع بودن در مورد هدایت جوک است. هدایت و آثارش آنقدر از این جریان عبور کرده و جزئی از فرهنگ غیرقابل انکار ادبیات معاصر ما شده است که همه مردم هم آن را می خوانند. فکر می کنم میلیون ها نسخه از آثار هدایت به شکل زیراکس و قاچاق منتشر و فروخته شده است. همین الان همه دستفروش های کتاب دارند این کار را می کنند و تقریبا همه مردم بوف کور را در کتابخانه شان دارند حتی اگر آن را نفهمند یا آن را خوانده یا نخوانده باشند. بالاخره اهمیت آدمی مانند هدایت از یک فضای نخبه محدود دو هزار جلدی فراتر رفته است، یعنی ابعاد ملی و جهانی پیدا کرده است. برای همین است که واژه ممنوع درباره او کمی مسخره است. یعنی باید از این گذشت.هدایت آنقدر کار کرده که عبث بودن درباره او معنایی ندارد. معتقدم هدایت در کنار نیما با افسانه اش، دو آدم کلیدی و مهم ادبیات معاصر ما هستند.تکرار می کنم، هدایت آنقدر کار کرده که عبث بودن درباره او معنایی ندارد. اگر آدم عبثی بود که اصلا نباید کاری می کرد و به انفعال می رسید. من دیالوگی را از قول صادق هدایت در نمایش هم آوردم که می گوید: «بوف کور پُر از شگرد است. حساب و کتاب دقیق دارد. اگر در حالت نشئه بودم که نمی توانستم بنویسم. چرت می زدم...» حالا اگر هدایت مواد هم مصرف می کرده اما آدم بالفعلی بوده و حجم کارهایش این را نشان می دهد. آن هم با امکانات آن دوره؛ ببینید چقدر از زمان خودش جلوتر بوده است. من نمی خواهم قداستی به هدایت بدهم. او نویسنده ای بوده که مسلما می توانیم نقدی هم به آثارش داشته باشیم. مانند اینکه بگوییم در جاهایی خیلی رمانتیک و در جاهایی ملی گرایی و باستان گرایی اش افراطی است. اما به نظر من اینها چیزی از ارزش او به عنوان آدمی که جریان ساز است و سعی کرده با خود نگره تازه ای بیاورد، کم نمی کند. معتقدم هدایت در کنار نیما با افسانه اش، دو آدم کلیدی و مهم ادبیات معاصر ما هستند. در این تردیدی نیست؛ فارغ از اینکه دوست داشته باشیم شان یا نه. آنچه من به اتکای بوف کور دریافت کردم در 20 تابلو است که آنها را نقاشی کرده ام و در این نمایش نشان داده ام. تلاش من قابل دسترس تر کردن بوف کور بود.آنچه ما در نمایش شما می بینیم تلفیقی از بوف کور در جهان امروز و نقبی به زندگی خود صادق هدایت است؛ همان سیال بودن و جستن از واقعیت به خیال را به طور مداوم در کار شما می بینیم. طراحی صحنه دو آئینه روبروی هم به این اتفاق کمک می کند. چیزی که شما در این نمایش ارائه می کنید نگاه و برداشتی درباره صادق هدایت است و هرچه می گوییم ارجاع به هدایت و زندگی اش و رمز و رازهای او و کارهایش است. وقتی درباره صادق هدایت حرف می زنیم درواقع درباره نگاه شما به اوست که دراماتیزه شده...منظور من هم ارجاع به کار است. ارجاع ها را باید از طریق کار بگوییم. وگرنه من کارشناس ادبیات نیستم، با اینکه رمان می نویسم و با نقد ادبی بیگانه نیستم. بالاخره اینجا محور ما تئاتر است. من دریافتم را در «بوف نه چندان کور» داده ام اگر ابهامی درباره کار یا مساله ای درباره ساختار کار دارید که برای شما پرسشی ایجاد کرده حرف بزنیم. «بوف کور» اثر چند لایه ای است؛ طبیعتا سعی کردم برداشت امروزی از آن داشته باشم. تلاش من قابل دسترس تر کردن بوف کور بود. خوشحالم که دیدم خیلی از دوستانی که آمدند نمایش را دیدند انگیزه پیدا کردند دوباره بوف کور صادق هدایت را بخوانند. این کم ترین کاری بود که می توانستم در مورد بزرگمردی مانند هدایت و اثر درخشانی مانند «بوف کور» انجام دهم.رمان بوف کور قائم به ذات ادبیات و زبان است و این درهم آمیزی همه کاراکترها یک آدم هستند، یک اندیشه است، اما این اندیشه و گمان باید عینی شود. هرچند من هم وقتی تصمیم گرفتم مثلا خود مسعود کرامتی یک پرسوناژ بوف کور هدایت را در نمایش در هفت تیپ کار کند سعی کردم به همان جوهره ای که در بوف کور هست نزدیک شوم اما طبیعتا می خواستم اثر را قابل دسترس و قابل فهم شود.بوف کور یکی از معمایی ترین داستان های نیم قرن اخیر ادبیات ایران و به قول خودتان اثری چند لایه است که هرکس نگاه و روایت خاص خود را در آن می جوید. تم ظاهری داستان براساس یک تصویر توهم آلود است که تا پایان با نویسنده همراه است. دختر و پیرمرد هم تصاویری از مردمان خیر و شر و خوب کاره و بدکاره هستند. روایتی که شما از جهان داستانی بوف کور، پیرمرد و دختر و نیز شخصیت هدایت ارایه داده اید، با تاکید بر همان توهمات و تصاویر زن لکاته ای است که آدمی را به وسواس و تردید مدام فرو می برد و مرز میان خیانت؛ پاکی و ناپاکی را درهم می آمیزد. اما شما تصمیم گرفتید در برداشت نمایشی تان کاراکترهایی را تفکیک کنید که در داستان هدایت این پرسوناژها باهم درآمیختگی دارند؛ درباره این موضوع و این بازآفرینی که برای دنیای معاصر داشتید بیشتر صحبت کنید.رمان بوف کور قائم به ذات ادبیات و زبان است و این درهم آمیزی همه کاراکترها یک آدم هستند، یک اندیشه است، اما این اندیشه و گمان باید عینی شود. هرچند من هم وقتی تصمیم گرفتم مثلا خود مسعود کرامتی یک پرسوناژ بوف کور هدایت را در نمایش در هفت تیپ کار کند سعی کردم به همان جوهره ای که در بوف کور هست نزدیک شوم اما طبیعتا می خواستم اثر را قابل دسترس و قابل فهم شود. من رفتم سمت بوف کور تا آن را از نظر خودم و گروهم کمی قابل دسترس کنم. گمانم بر این است که اگر این کار را نمی کردم و خود بوف کور را اجرا می کردم به سرنوشت اجراهای نمایشی دیگری دچار می شدم که خود را گرفتار متن اصلی کردند و از آن فراتر نرفتند و اصلا نتوانستند آن را تبدیل به اثری نمایشی کنند. چون بوف کور تک گویی است نه گفت وگو. (البته با تک گویی هم می شود به سمت نمایش رفت به شرطی که نمایشی باشد یا بشود) گفت وگو یعنی بده بستان دارید و باید شخصیت ها را تفکیک کنید و چالشی بین کاراکترها به وجود بیاید؛ برای اینکه چنین اتفاقی بیفتد طبیعتا باید به سمت عینی تر شدن می رفتم؛ باید در واقع بوف کور را دیداری می کردم. با اینکه خود داستان سرشار از تصاویر درخشان است؛ خیلی قوی است اما من دوست داشتم این تصاویر، اتصالات احتمالی و نکاتش کمی باز و قابل دسترس شود. این کار قصد من بود. یعنی اگر «بوف نه چندان کور» به این سمت رفته برای این بوده که اولا به این خواست نزدیک شویم که در فهم مان از بوف کور و اتفاقا انطباقش با شرایط حادثه یا فهم تازه ای فراهم شود. وگرنه خود بوف کور که سرجای اش است؛ اگر قرار بود عین آن را به نمایش بگذاریم که دیگر من کاری نکرده بودم. نه اینکه فقط این باشد. منظورم این است که بالاخره شما دریافت هایی دارید. همانطور که خود آقای هدایت در بوف کور دریافت هایی دارد و خیلی از تصاویر و منابعی که استفاده کرده را جمع کرده و از صافی خود عبور داده و تبدیل به بوف کور کرده است.در صحنه ای از نمایش، نقاش اثر شما در یک گالری به سر می برد و قرار است نقش هدایت را بازی کند؛ شاید اگر آن کلاه و عینک روی سر هر صورت استخوانی قرار بگیرد شبیه صادق هدایت شود اما به نظر می رسد تعمدی ازسوی شما در این زمینه وجود داشته که رحیم نوروزی را شبیه به صادق هدایت نشان دهد. در انتخاب بازیگر، این نقاط و تصاویری که از بوف کور داشتید مدنظر شما بود؟بله طبیعتا. اگر بازیگری بود که این مختصات را نداشت اصلا نمی شد این خواسته را در متن آورد. کما اینکه وقتی رحیم نوروزی قرار شد این نقش را بازی کند این ایده بیشتر تقویت شد که اتفاق بیفتد. ما در نمایش سعی می کنیم که این بازی در بازی را به گونه ای انجام دهیم. یک زمانی نمایش بوف کور است و زمانی خودِ هدایت و زمانی درباره هدایت حرف می زنیم؛ در واقع اثر از سه لایه برخوردار است. در مورد هدایت این نکته را باید متوجه باشیم که با معیارهای خودش، خودش را بسنجیم نه با معیارهای خودمان لزوما. اول بفهمیم اش و بعد به قضاوت برسیم. از نظر من در بوف کور نقد هنجارهای مانده و متحجرانه وجود دارد؛ نقد ما و اکنون ما.برگردیم به هدایت و نگاه هایی که درباره او وجود دارد و زاویه دید شما در این نمایش که برآیندی از این نگاه هاست. یکی از جذابیت های هدایت نگاه های متفاوتی است که نسبت به او وجود دارد. شاید برای همین باشد که وقتی کاری درباره او روی صحنه می رود یا کتابی درباره اش نوشته می شود با اسقبال مواجه می شود چون یک کنجکاوی ذاتی درباره اش هست؛ از دید بسیاری از مخاطبانش، آنچه در آثار هدایت عمومیت دارد تسری بدی و زشت کاری به تمامی افراد جامعه است و شاید آنچه آثار هدایت را در این 40 سال به مرز ممنوعیت دایم رسانده؛ همین دیدگاه باشد چون از نگاه او تمام افراد شهر رجاله هایی بیش نیستد. کدام زشت کاری؟آنچه که در ارزش ها و هنجارهای اجتماعی از آن به عنوان کار زشت یاد می شود...اخلاق چیست؟در اینجا منظور چیزی است که عرف عمومی درباره اش به یک تعریف ن ...

ادامه مطلب  

مشروح سخنرانی دبیر کل حزب الله لبنان به مناسبت روز قدس  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش سرویس بین الملل خبرگزاری صدا و سیما به نقل از تلویزیون المنار، دبیر کل حزب الله لبنان تاکید کرد: رژیم سعودی ناتوان و ترسوتر از آن است که به جمهوری اسلامی ایران حمله کند. سید حسن نصرالله در سخنرانی خود به مناسبت روز جهانی قدس به عنوان مقدمه ای درباره پیشینه روز قدس گفت: پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی(ره) و به برکت فداکاری های گسترده ملت عزیز ایران و برپایی نظام جمهوری اسلامی در ایران، امام خمینی(ره) آخرین روز جمعه ماه مبارک رمضان را به عنوان روز جهانی قدس انتخاب کرد. این روز یک روز ایرانی یا عربی برای قدس نیست بلکه این روز را روز جهانی قدس اعلام کرد. انتخاب این روز بر اساس یک حکمت روشن در ماه خداوند بوده است، ماهی که روزها و شبهای آن بهترین روزها و شبهاست و ساعات آن بهترین ساعات بوده و روز جمعه نیز بهترین روز هفته است. طبیعی است که ده روز و شب آخر ماه مبارک رمضان نیز از ارزش بالایی برخوردار است. آخرین روز جمعه ماه مبارک رمضان بهترین روزی بوده که امام خمینی(ره) آن را انتخاب کرده است تا روز جهانی برای بزرگ ترین و مقدس ترین آرمان باشد و امروز بشریت و امت اسلامی و نه فقط ملت فلسطین مسئول حفظ این آرمان است. از زمان اعلام انتخاب این روز، این روز در مراسم و جشنواره ها، تظاهرات، راهپیمایی ها، کنفرانس ها، نشست ها و همه نوع فعالیت های رسانه ای، مردمی و سیاسی گرامی داشته می شود تا هر سال پیام روشنی داده شود.وی افزود: پس از وفات امام خمینی(ره)، امام خامنه ای بر این خط و احیای این روز و این مسئولیت تاکید کردند. بنابراین از سال 1979 سال پیروزی انقلاب اسلامی ایران تا امروز روز جهانی قدس گرامی داشته می شود و شکر خدا بر عظمت و اهمیت این روز در کشوهای مختلف جهان افزوده و از قاره ای به قاره دیگر منتقل می شود و احیای این روز به یک کشور و گروه مشخصی محدود نیست و این همان خواسته ما بوده است. روزی خواهد آمد که مردم خواهند دید که در روز قدس همه مردم جهان تظاهرات کرده و با از بین رفتن موانع تعهدات خود را بیان می کنند. ای برادران و خواهران، روز قدس در سال جاری همزمان با پنجاهمین سالگرد حادثه تاسف بار و اندوهبار اقدام صهیونیست ها در اشغال قدس است. اسرائیلی ها دیروز سیطره خود را بر قدس جشن گرفته بودند. من می خواهم تاکید بیشتری درباره اصل این مناسبت داشته باشم و به شماری از موضوعات بسنده و به سرعت عبور می کنم چرا که همه ما تحولات را دنبال می کنیم و نتیجه گیری و تحلیل و موضع مناسب را اعلام می کنیم.دبیر کل حزب الله افزود: منطقه ما از هفت سال گذشته وارد مرحله کاملا متفاوتی شده که یک نقطه عطف تاریخی، دشوار، خونبار و اندوهبار و دردآور است و در این مرحله خطرات و چالش ها و تهدیدات زیادی وجود دارد و در برابر شاهد عزم و اراده قوی، فداکاری ها، مقاومت و دستاوردهای گسترده ای هستیم. شکی در این نیست آنچه را که امروز در منطقه ما در جریان بوده به ویژه تحرکات مردمی در شمار زیادی از کشورهای عربی یک تحرک مردمی اصیل، صادق و ملی است و این تحرکات بر اساس توطئه و طرح های خارجی نیست. متاسفانه به دلیل این که این تحرکات از چارچوب قوی و رهبران حکیم برخوردار نبوده و همچنین همکاری لازم و انسجام ملی در کشورهای مختلف وجود نداشته است و همچنین به دلیل قدرت آمریکا و ابزارهای منطقه ای این کشور، تلاش های زیادی برای مهار این تحرکات مردمی صورت گرفت و منطقه به سوی شرایط کنونی برای محقق کردن اهداف مختلف سوق داده شد. یکی از این اهداف همان بازتولید سیطره و سلطه قدرت های استکباری بر کشورها و منابع، نفت، گاز، پول و تصمیم گیری های ما بوده است. نابود کردن مسئله فلسطین و تلاش برای حصول راه حل مشخص میان رژیم صهیونیستی و کشورهای عربی و اسلامی به زیان حقوق و منافع فلسطین از دیگر اهداف بوده است. یکی از مهم ترین اهداف اصلی حوادث بزرگ و جنگ در منطقه ما از سوریه تا عراق، یمن، لیبی و کشورهای دیگر برای فراهم کردن شرایط لازم سیاسی، مردمی و عملی و احساسی جهت ایجاد راه حلی بوده که به سود دشمن اسرائیلی و شروط این رژیم و به زیان ملت فلسطین است. محور مقاومت از کشورها و جنبش ها و ملت ها در طول سالهای گذشته تلاش کردند این هدف اصلی و بزرگ را در منطقه به شکست بکشانند و تلاش های این محور همچنان ادامه دارد. دبیر کل حزب الله لبنان گفت: این هدف از گذشته وجود داشته است ولی در هر مرحله و شرایط گام ها و ابزارها و ادبیات و شیوه های مشخصی دارد و ما در سالهای گذشته با این وضع روبرو بوده این و همچنان با آن روبرو هستیم. در این مرحله شاهد آن هستیم که ملت فلسطین در داخل و خارج از فلسطین با فشارها و مشکلات گسترده ای روبرو شده و این مشکلات در داخل فلسطین بیشتر است به طوری که فلسطینیان با محاصره، گرسنگی، قطع برق، تعطیلی بیمارستان ها، بازداشت ها، زندانی شدن و کشتار روبرو هستند. نظامیان صهیونیست ها هر دختر و پسر فلسطین را به محض مشکوک شدن هدف قرار می دهند و ادعا می کنند این جوان به دنبال عملیات بوده است. اسرائیلی ها ارتباط مناطق مختلف کرانه باختری رود اردن را از یکدیگر قطع کرده اند و شهرک سازی با قدرت ادامه دارد و یهودی سازی در اراضی فلسطینی به ویژه در قدس در جریان است و مردم فلسطین با اوضاع معیشتی دشواری روبرو هستند، خانه ها و اراضی کشاورزی تخریب می شود و هیچ چشم انداز سیاسی در برابر فلسطینیان وجود ندارد و تحولات کشورهای منطقه و جهان فشارهای روانی عظیمی را علیه فلسطینیان اعمال می کند و اسرائیلی ها از این وضع در هر مناسبتی سوء استفاده می کنند.وی افزود: هدف اصلی اسرائیلی ها ناامید کردن ملت فلسطین و رهبران فلسطینی بوده است تا فلسطینیان به هر چیزی حتی بی ارزش راضی شوند و برای آنان این مسئله القاء می شود که هیچ گزینه و راه حل و چشم انداز و امیدی وجود ندارد. مسئله قابل توجه برای من در چند هفته پیش این بود که تظاهراتی در شهر الخلیل برگزار شد و یکی از اسرائیلی ها خطاب به فسلطینیان به زبان عربی می گفت که اعراب کجا هستند شما را رها کرده و فروخته اند. این گونه سخنان بخشی از جنگ روانی موجود علیه فلسطینیان است.دبیر کل حزب الله لبنان با بیان این که ایران حامی اصلی فلسطین و جنبش های مقاومت در منطقه است افزود: ایران با مجازات های اقتصادی و فشارهای سیاسی و توطئه هایی برای منزوی کردن این کشور روبروست. این توطئه ها در گذشته شکست خورد و امروز پس از نشست ریاض تلاش هایی علیه ایران وجود دارد. شعار این کنفرانس بر اساس دو سخنرانی ترامپ و سلمان منزوی کردن ایران و تبدیل کردن این کشور به دشمن به جای اسرائیل و تضعیف قدرت ایران در خلال جنگ های منطقه و منتقل کردن نبرد به داخل این کشور از طریق گروه های تکفیری است. ولیعهد جدید عربستان سعودی زمانی که جانشین ولیعهد بود تهدید کرده بود جنگ را به داخل ایران می کشاند. منظور وی استفاده از گروه های تروریستی و تکفیری و وهابی در هدف قرار دادن ایران است. در چند روز اخیر تحلیل هایی درباره احتمال جنگ عربستان و ایران مطرح شده است. من می گویم رژیم سعودی ضعیف تر، ناتوان تر و ترسوتر از آن است که جنگی را علیه جمهوری اسلامی ایران آغاز کند. بنابراین تلاش ها برای اعمال فشار علیه ایران و منزوی کردن این کشور ادامه دارد. ایران حامی بزرگ محور مقاومت است.دبیر کل حزب الله لبنان تاکید کرد: داعش و گروه های تروریستی ساخته و پرداخته آمریکا هستند. سید حسن نصرالله افزود: مسئله دیگر درباره سوریه است. سوریه کشوری اساسی در محور مقاومت است. از ویژگی های سوریه این بوده که خط مقدم و جبهه ای بوده که با دشمن صهیونیستی مرز دارد و بخشی از اراضی این کشور اشغال شده و حامی اساسی جنبش های مقاومت در لبنان و فلسطین است. این کشور از این گروه ها حمایت کرده است و همچنان با وجود مشکلات به حمایت از این گروه ها ادامه می دهد. سوریه مانع بزرگی برای حاصل شدن هر گونه سازش عربی فراگیر در گذشته بوده و در شرایط کنونی نیز چنین است. بدون سوریه نمی توان به توافق صلح عربی کامل با اسرائیل رسید. سوریه مانع بزرگی در برابر هر گونه سازش عربی به زیان منافع عربی به ویژه فلسطینی است. در سالهای گذشته تلاش های زیادی برای سرنگون کردن نظام سیاسی سوریه و از بین بردن ارتش و منابع این کشور داشتند تا سوریه ای ضعیف تشکیل شود که مسئولان متزلزلی داشته باشد و تسلیم آمریکا و کشورهای منطقه نظیر عربستان، قطر،ترکیه و امارات شوند. برای رسیدن به این هدف از گروه های تکفیری استفاده کردند. این گروهک تکفیری صهیونیستی داعش و جبهه النصره را به سوریه وارد نکردند تا این گروه ها بر سوریه حکومت کنند.وی گفت: همسویی منافع میان آمریکا و کشورهای منطقه با داعش و النصره وجود دارد. آمریکا، عربستان سعودی و کشورهای دیگر گروه های داعش و جبهه النصره را به سوریه وارد کردند تا نظام این کشور را سرنگون و ارتش سوریه را تخریب و کل این کشور را نابود کنند تا در نهایت زمینه برای نابودی داعش و النصره فراهم شود و سوریه تحویل افرادی داده شد که به اصطلاح میانه روی عربی مشهور بوده، افرادی که ضعیف و ذلیل هستند. سید حسن نصرالله در ادامه گفت: مسئله دیگر درباره جنبش های مقاومت در لبنان و فلسطین است. همیشه این جنبش ها در سالهای گذشته با تهدیدات جنگی روبرو و شماری از اعضای ارشد این جنبش ها ترور شده اند و تلاش هایی برای مخدوش نشان دادن وجهه این گروه ها صورت و این گروه ها به تروریسم متهم شده اند. در نشست ریاض شاهد آن بودیم که پنجاه رئیس کشور عربی و اسلامی در کنار ترامپ ایستادند و وی دو جنبش مقاومت را در لبنان و فلسطین متهم به تروریسم کرد و جهان نیز در برابر این اتهام زنی ها سکوت ذلت باری داشته است. محیط طرفدار گروه های مقاومت را هدف قرار می دهند و تلاش هایی برای قطع منابع کمک گروه ها و جنبش های مقاومت آغاز شده است و این جنبش را در همه نقاط جهان تحت پیگرد قرار داده اند تا این جنبش ها ضعیف و فروپاشیده شوند. این گونه اقدامات و حملات نشان می دهد که فلسطین را به عنوان موضوع اصلی هدف قرار داده اند.وی افزود: ما اهداف دیگر نظیر سلطه، نفت، گاز و سیطره بر تصمیم گیری و حاکمیت را رد نمی کنیم بلکه به یکی از اهداف اصلی دشمنان در منطقه اشاره کردیم. ما در هر نبردی که در شرایط کنونی حضور داریم برای مقابله با این هدف اصلی دشمن است. زمانی که حزب الله در سوریه شهید و زخمی و اسیر می دهد و چنین فداکاری هایی دارد برای مقابله با این هدف دشمن است. مسئله دیگر درباره عراق است. پس از این که این کشور اراده سیاسی روشنی از خود از طریق انتخابات متعدد و شکل گیری دولت های پی در پی نشان داد که اراده سیاسی روشنی دارد و بخشی از روند سیاسی آمریکا و عربی برای نابودی مسئله فلسطین نیست. همچنین پس از روشن شدن اراده سیاسی در عراق شاهد آن هستیم که جریان های مردمی و جهادی قوی در این کشور شکل گرفت. در این کشور فرهنگ و روحیه مقاومت وجود دارد و مردم این کشور آمادگی قوی در حمایت از جنبش های مقاومت در رویارویی با اسرائیل دارند و به این دلیل داعش را به عراق اعزام کردند. ای برادران و خواهران این مسئله را فراموش نکنید که داعش ساخته و پرداخته آمریکاست و سعودی ها و دیگر کشورهای عرب خلیج(فارس) از این گروه حمایت مالی می کنند و ترکیه نیز برای فعالیت این گروه تسهیلاتی ایجاد کرده است. ما درباره کشور اصلی که داعش را ساخته است، سخن می گوییم.رئیس جمهور فعلی آمریکا یک سال پیش در مبارزات انتخاباتی خود در سخنرانی های خود می گفت دولت اوباما و کلینتون داعش را درست کردند و سعودی ها و کشورهای دیگر از این گروه با تصمیم واشنگتن حمایت مالی کردند و اقدام ترکیه در دادن تسهیلات به داعش بر اساس تصمیم آمریکا بوده است. دبیر کل حزب الله لبنان افزود: داعش را به میان مردم عراق اعزام کردند و امیدوار بودند که این گروه می تواند دولت عراق و نظام سیاسی جدید این کشور و ملت و اراده مردم عراق را سرنگون کند و پس از این وضع عراق یا با گزینه تجزیه روبرو می شد یا این که آمریکایی ها به عراق باز می گشتند تا این کشور را از داعش بازپس گیرند و در این مرحله حکامی برای عراق به دور از هر گونه انتخاب و نظر مردم عراق تعیین می کردند. بنابراین عراق نیز هدف این حملات قرار گرفته است چرا که راضی نشد بخشی از روند سیاسی آمریکا برای از بین بردن مسئله فلسطین باشد.وی همچنین درباره تحولات یمن گفت: دلایل زیادی درباره جنگ علیه یمن وجود دارد که می توان به سیطره بر یمن و به بردگی کشیدن این کشور اشاره کرد. از مهم ترین دلایل جنگ علیه یمن از بین بردن آرمان ملت فلسطین است. همه طرف های کنونی در یمن به ویژه انصارالله تاکید کردند که به دنبال قدرت و سیطره در یمن نیستند و به دنبال تشکیل دولت فراگیر و مشخصا دولت وحدت ملی در این کشور با حضور همه طرف ها هستند ولی عربستان سعودی و آمریکا حاضر به پذیرش جریان های مردمی، اسلامی و ملی و ریشه دار در یمن نیستند،جریان هایی که موضع ثابت و اصولی درباره نبرد با دشمن اسرائیلی دارند.وی گفت: این جنگ را علیه یمن به راه انداختند، یمنی که مشرف بر دریای سرخ و تنگه باب المندب است. یمن از جایگاه راهبردی حساسی برخوردار است و این جایگاه ارتباط مستقیمی به منافع آمریکا و اسرائیل در منطقه دارد. این جنگ را علیه ملت یمن به راه انداخته اند چرا که این ملت در کنار فلسطین ایستاده است. از برادران فلسطینی نیز می خواهم به این مسئله توجه داشته باشند که این، دلیل اصلی جنگ علیه یمن است. بنابراین این جنگ را در یمن به راه انداخته اند تا نیروها و جریان هایی که به نبرد با اسرائیل باور دارند، ریشه کن کنند. این طرف ها هرگز نمی توانند به مانند افرادی باشند که برای راضی کردن ترامپ و به دست آوردن قدرت، فلسطین را فروخته اند و قدس را به اسرائیل واگذار کرده اند. یمن به دلیل این موضع خود با جنگ روبرو شد و همچنان مردم این کشور در این نبرد حضور دارند.وی با بیان این که مسئله دیگر درباره تضعیف همه کشورهای عربی و اسلامی در منطقه است افزود: پس از این که تحرکات مردمی در کشورهای عربی و اسلامی آغاز شد بجای این که با این تحرکات تعامل داشته باشند و خواسته های مردم را محقق کنند به بحرانی کردن کشورها و درگیری ها روی آوردند. دبیر کل حزب الله لبنان در ادامه افزود: امروز شاهد جنگ داخلی در لیبی هستیم و سرکوبگری های شدید در بحرین وجود دارد و رهبر مظلوم و حکیم این ملت محاصره شده است و بازداشت و زندانی کردن مردم در بحرین ادامه دارد. سرکوبگری های شدیدی در مناطق شرقی عربستان و مشخصا در شهر عوامیه وجود دارد. این وضع را در بیشتر کشورهای مختلف عربی و اسلامی شاهد هستیم و مردم این کشورها با درگیری ها و مشکلات زیادی روبرو هستند. هدف از این درگیری ها این است که ملت های عربی و اسلامی و دولت ها تضعیف شوند و مردم به اوضاع خود مشغول باشند و دل نگرانی آنان غذا، بازداشتی ها و زندانی ها و کار و برق باشد و دیگر فلسطین مورد توجه نباشد و در نهایت این مسئله القاء شود که همه ما خسته شده ایم و هیچ چشم اندازی برای فلسطین وجود ندارد و باید دولت های عربی و اسلامی فلسطین را رها کنند.وی تاکید کرد: حمایت قدرتمندانه ایران از محور مقاومت در منطقه ادامه خواهد یافت.سید حسن نصرالله در ادامه گفت: در نهایت امر این ملت فلسطین بوده که هدف اصلی تحولات و تحرکات منطقه است و می خواهند مردم فلسطین را نا امید کنند. بنابراین می خواهند ملت فلسطین نا امید و تسلیم شود و از سرزمین، حقوق و مقدسات خود چشم پوشی کند و به این دلیل فشارهای اصلی علیه ملت فلسطین وجود دارد.وی افزود: در چند روز گذشته کنفرانس سالانه هرتزیلیا برگزار شده است که در آن مقامات سیاسی، امنیتی و نظامی اسرائیل و کشورهای دیگر حضور می یابند و درباره موضوعات راهبردی سخن می گویند. در چند روز گذشته مقامات سیاسی، نظامی و امنیتی اسرائیل درباره این مسئله اجماع نظر داشتند که در مسئله فلسطین هیچ مشکلی وجود ندارد و صحبت از فلسطین فقط درباره غزه است. اسرائیلی ها می گویند قدس پایتخت ابدی اسرائیل است. لیبرمن گفته است که حتی نباید یک چهارم آوارگان فلسطینی به فلسطین بازگردند. بنابراین مسئله بازگشت آوارگان مطرح نیست. همچنین اسرائیلی ها می گویند مرزهای اردن و بخشی از کرانه باختری رود اردن متعلق به اسرائیل است. این رژیم سطح خواسته های خود را بالا برده است. اسرائیلی ها می گویند آنچه را ایهود اولمرت داده بالاترین سطح عقب نشینی اسرائیل است و این رژیم حاضر نیست بیش از اولمرت امتیاز بدهد.دبیر کل حزب الله لبنان افزود: اسرائیلی ها می گویند دیگر هیچ کابینه ای در این رژیم وجود ندارد که امتیازاتی به مانند امتیازات اولمرت بدهد. اسرائیلی ها می گویند اوضاع منطقه تغییر کرده است. در حال حاضر مسئله مهم و بسیار حساسی مطرح است و همه علما، نخبگان، روشنفکران، احزاب سیاسی و ملت های عربی و اسلامی در این زمینه مسئولیت هایی دارند، مقامات اسرائیلی به ویژه لیبرمن وزیر جنگ این رژیم در این کنفرانس گفته است که در گذشته این ایده مطرح بود که با فلسطینیان به صلح برسیم و سپس روابط سیاسی و اقتصادی با کشورهای عربی برقرار شود. لیبرمن گفته این ترتیبات و سازوکار پایان یافته است. امروز اسرائیلی ها می گویند که باید در درجه نخست روابط دیپلماتیک و اقتصادی با کشورهای عربی برقرار و روابط این رژیم با این کشورها عادی شود و سپس اسرائیل و کشورهای عربی و فلسطینیان درباره شیوه های رسیدن به سازش گفتگو خواهند کرد تا چه چیز بی ارزشی باقی مانده است که به فلسطینیان بدهند. این موضع اسرائیلی ها تحول بسیار مهمی است. مذاکره کننده فلسطینی مهم ترین کارتی که داشت درباره عادی سازی روابط اسرائیل با کشورهای عربی بود و برای این که این رژیم به این هدف برسد باید با فلسطینیان به صلح برسد و سپس کشورهای عربی نیز اسرائیل را به رسمیت خواهند شناخت و روابط کاملی با این رژیم برقرار خواهند کرد. امروز اوضاع تغییر کرده است به طوری که اسرائیل می گوید باید اول همه امتیازات را بدهید و سپس ببینیم که چگونه می توانیم با فلسطینیان به صلح برسیم.وی در ادامه گفت: این موضع اسرائیلی ها، تحول به شدت خطرناک است. امروز اسرائیل با هر گونه مذاکره با فلسطینیان مخالف است چرا که امروز اسرائیل با وضع جدیدی روبرو بوده و امیدهای بزرگی برای این رژیم شکل گرفته است به طوری که کشورهای عربی در گذشته از تماس و گفتگو با اسرائیلی ها و تفاهم با این رژیم خودداری می کردند ولی امروز کشورهای عربی آماده هستند. اسرائیلی ها می گویند در صورتی که می توانیم بدون این که امتیازی به فلسطینیان بدهیم به همه خواسته های خود برسیم پس به چه دلیل باید به فلسطینیان امتیاز بدهیم. بنابراین اسرائیلی ها این گونه روی جنگ ها و نبردها و ابزارهای خود محاسبه می کنند. در بخش دیگری از این تحولات به این مسئله اشاره کنم که باید جهان درک کند که دو محور وجود دارد. در محور نخست، آمریکا، اسرائیل و شماری از کشورهای عربی و اسلامی حضور دارند که به دنبال نابودی مسئله فلسطین هستند و در محور دوم که همان محور مقاومت است از مسئله، حقوق فلسطینیان و استقلال و حاکمیت ملت های منطقه دفاع می کند. من به افرادی که می گویند بی طرف هستند، کاری ندارم ولی اصل بر این است که این دو محور در رویارویی با یکدیگر قرار دارند.سید حسن نصرالله خاطر نشان کرد، آمریکایی ها و متحدان این کشور بر این باور بودند که محور مقاومت به دلیل حملات گسترده و جنگ بین المللی با استفاده از بدترین ابزارها و اقدامات به سرعت فرو می پاشد. اولین دستاوردی که در محور مقاومت از فلسطین تا لبنان،سوریه، عراق، ایران،یمن، بحرین و اماکن دیگر حاصل شده همان مقاومت، فرونپاشیدن و تسلیم نشدن و صحنه را ترک نکردن و عمل به مسئولیت بوده و محور مقاومت برای رسیدن به این دستاورد فداکاری های گسترده ای داشته است. این محور در طول شش سال گذشته مقاومت کرده است و ما امروز در سال هفتم هستیم. وی همچنین تاکید کرد: این مقاومت همه را غافلگیر کرده است. مقاومت سوریه، عراق، رزمندگان و ملت یمن و ایران مراکز تصمیم گیری را در جهان غافلگیر کرده است. این مراکز این نبردها را در منطقه اداره می کنند. امروز در محور مقاومت با اهداف دشمنان مقابله و تلاش می شود مسئله فلسطین به عنوان موضوع اصلی و منافع ملت های منطقه حفظ شود و بار دیگر منافع ملت ها در سیطره آمریکا قرار نگیرد. از دیگر دستاوردهای این محور این است که ایران منزوی نشده و در برابر تحریم ها مقاومت کرده و قدرت این کشور بیشتر شده است. ایران با تکیه بر توان داخلی خود، صنایع خود را در زمینه های مختلف به ویژه در حوزه های نظامی و هسته ای تقویت کرده است و قدرتمند ترین حضور را در منطقه و بیشترین تاثیر را در معادلات منطقه دارد. امروز طرف هایی وجود دارند که می خواهند از طریق اقدامات تروریستی با ایران مبارزه کنند. این طرف ها نظیر منافقین در ابتدای انقلاب چنین رفتارهای تروریستی نیز داشتند. ایران در تعامل با تروریسم تساهلی نخواهد داشت و برای ایران میان داعش و دیگر گروه های تکفیری و منافقین خلق هیچ تفاوتی وجود ندارد و این کشور با قدرت پاسخ می دهد و چنین نیز کرده است. سید حسن نصرالله افزود: نبرد با ایران از طریق اقدامات تروریستی یک نبرد شکست خورده است و هیچ نتیجه ای برای دشمنان این کشور نخواهد داشت و تنها به سود ایران خواهد بود. حتی می توان گفت که حملات تروریستی اخیر در تهران نتایج وارونه ای برای دشمنان داشته است. اگر قبل از این حمله در تهران، افرادی بودند که حضور ایران را در سوریه بی فایده می دانستند دیگر چنین باوری ندارند. در صورتی که برخی ها در موضع ایران در دفاع از جنبش های مقاومت و مقابله با محور دیگر شک و تردید داشتند دیگر چنین شکی ندارند. ایران پس از این حملات حضور پررنگ تر و قوی تری خواهد داشت و این موضع را از طریق حملات موشکی مهم به اهداف داعش در استان دیرالزور نشان داد. حملات موشکی به معنای عبور از همه خطوط قرمز بوده است و برای ایران اهمیتی نداشت که آمریکایی ها و غیره چه می گویند. حملات موشکی ایران با دقت به اهداف خود اصابت کرد و تروریست ...

ادامه مطلب  

مفهوم ازدواج تا ۲۰۳۰ در آمریکا غیرقابل فهم است/در "سند ۲۰۳۰" و "پیمان برن" چه می گذرد؟  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرنگار اقتصادی خبرگزاری تسنیم، بررسی اسناد بالادستی که بر اساس اسناد و قوانین بین المللی تدوین شده اند در حوزه علمیه قم در جریان است. در همین راستا جلسه ای با محوریت سند 2030 با حضور فضلای حوزه در مدرسه فیضیه برگزار شد. در این سخنرانی حجت الاسلام علی کشوری ــ کارشناس الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت ــ ابعاد تبعیت از اسناد گوناگون بالادستی بین المللی، از جنله 2030 را تشریح کرد. متن زیر مشروح این نشست است.* * * * * * *سلام علیکم و رحمة الله و برکاته، بسم الله الرحمن الرحیم اعوذ بالله من الشیطان الرجیم الحمد لله رب العالمین و الصلاة و السلام علی سیدنا و نبینا ابی القاسم محمد و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین سیما بقیة الله فی الأرضین ارواحنا لآماله الفداء و عجل الله تعالی فرجه الشریف.همان طور که برادر عزیزمان فرمودند موضوع گزارش حقیر به حضرات آقایان، یک بحث کلان هست نسبت به جایگاه اسناد بین المللی در سال 1396. عرائض بنده سه بخش دارد و بنده بسیار مختصر در این سه بخش این سه موضوع را محضر شما گزارش می دهم.* اسناد بین المللی را ذیل یک درگیری کلان ببینیمبخش اول که مهم است همه به آن توجه کنند این است که داستان اسناد بین المللی، یکی از 5 محور مواجهه ما با نظام سلطه و تمدن مدرنیته است. من می خواهم به صورت ساده این موضوع را محضر دوستان گزارش دهم که ما باید به صورت ماهواره ای و کلان به این داستان نگاه کنیم. اگر واقعاً ما پدیدۀ اسناد بین المللی –درست تر تعبیر کنم، با پدیده هجوم اسناد بین المللی به هویت شیعی- روبرو هستیم، علت این است که فکر انقلاب اسلامی در دنیا یک درخشش و پیشرفت داشته است. همین الآن که ما باهم صحبت می کنیم، ظرف کمتر از چند هفته طرح ناتوی عربی با شکست جدی روبرو شده است؛ در ایام انتخابات 29 اردیبهشت ماه سفر معروف آقای ترامپ به منطقه اتفاق افتاد و مصوبه اصلی این سفر نیز تشکیل ناتوی عربی علیه جمهوری اسلامی بود. طرحی بود برای اینکه نفوذ ژئوپلیتیک ایران را کنترل کند. اما در کمتر از چند هفته کویت، عمان و قطر با این طرح مخالفت جدی کردند و به ایران پیغام دادند که ما با این طرح همراهی نمی کنیم. به هر حال این، جزء چیزهایی عجیب است که طرحی هنوز متولدنشده به شکست بینجامد و کنترل قطر به موضوع آنها تبدیل شود و دستور کار آنها تغییر یابد.عرض بنده این است که ما حتماً باید مسأله اسناد بین المللی را ذیل این درگیری کلان ببینیم. واقعیت مطلب این است که علی رغم تمام ضعف هایی که داریم فکر انقلاب اسلامی در منطقه در حال پیشروی است و در داخل نیز نسبت به دوره های قبل رشد قابل توجهی داشته است. جبهه فکری فرهنگی و مردمی انقلاب اسلامی در انتخابات اخیر نشان داد که منسجم تر است و نقشه دشمن را بهتر می شناسد، اختلافاتش کمتر شده است و نقاط اساسی را خوب شناسایی می کند. لذا در داخل نیز اتفاقات مثبتی رخ می دهد. حادثه امروز تهران نیز این گزارۀ جبهه توسعه گرا و غرب گرا که امنیت نیز میوه نظریات توسعه غربی است را با یک ابطال روشن روبرو کرد. لذا به نظر من انقلاب اسلامی هم در بعد ژئوپلیتیک منطقه ای و هم در بعد داخلی در حال پیشروی است. پرونده این پیشروی انقلاب اسلامی و محورهای آن قابلیت بازخوانی دارد ولی موضوع بحث بنده نیست، خواستم بگویم وقتی راجع به اسناد بین المللی بحث می کنیم باید موضوع بحث را ذیل این درگیری کلان ببینیم. همان طور که عرض کردم 5 محور برای کنترل انقلاب اسلامی طراحی شده است که یک محور آن اسناد بین المللی است؛ یعنی اسناد بین المللی به دنبال این هستند که این مقاومت درخشان قبل از ظهور را به شکست کشانده و برای آن چالش ایجاد کنند. در کنار این شما می توانید پروژۀ مسأله سازی و ایجاد فشار به جمهوری اسلامی را نیز یکی از محورها تلقی کنید. دائماً یا علیه ما تحریم وضع می شود و یا طراحی های امنیتی علیه ما صورت می گیرد و... . این موضوع غیر از مسأله اسناد است. 5 محور وجود دارد و ما اینها را در جلساتی شرح می دهیم، بنده می خواهم به مسأله اسناد بپردازم. پس مسأله اسناد، یک محور مواجهه بین انقلاب و مدرنیته است و از نظر بنده مهم است که بدانیم –شاید این تحلیل، خلاف برخی از تحلیل هایی باشد که در حال مشهورشدن هستند- ما در موضع ضعف نیستیم؛ بلکه در موضع قدرت قرار داشته و در حال شکست دادن بسیاری از طراحی هایی هستیم که علیه انقلاب اسلامی اتفاق افتاده است.*توصیه های الزام آوربا این فضا و با این پیش فرض، سؤال این است که اسناد می خواهند چه کار کنند؟ این سؤال اول است. این اسناد چه نقشی برعهده دارند تا در این درگیری نقش ایفا کنند؟ برای اینکه این بحث روشن شود بنده ناچارم مقدمه ای را عرض کنم. ببینید، در رویه سازمان های بین المللی؛ وقتی کشوری در فضای تعامل با سازمان های بین المللی قرار می گیرد، با دو دسته کار مهم روبرو می شود. یکی الزاماتی است که سازمان های بین المللی به آن کشور تحمیل می کنند؛ اصطلاحا تعهدات و معاهداتی است که تحمیل می شود. دسته دیگرِ فعالیت هایی که در تعامل بین یک کشور و سازمان های بین المللی مورد توجه قرار می گیرد، توصیه هایی است که سازمان های بین المللی به آن کشور می کنند. ظاهر توصیه ها نیز این است که الزام آور نیستند. پس بنابراین اگر جمهوری اسلامی ارتباطاتی با who، fao، unesco، شورای امنیت و نهادهای مختلف سازمان ملل دارد، سازمان ملل در بعضی از موارد به امضای معاهده دعوت می کند و منظور از معاهده در عرف بین الملل این است که اگر معاهده را نقض کنید ذیل فصل هفتم شورای امنیت قرار می گیرد و شورای امنیت می تواند علیه شما اقدام کند. در موضوعات مختلف اگر یک بحث الزام آوری نقض شود ما یا هر کشور دیگری باید ذیل فصل هفتم تنبیه شویم. این موضوع به موارد اندکی از موارد تعامل مربوط می شود؛ بیشتر موارد تعامل به موضوعی به نام توصیه های بین المللی مربوط می شود.به این نکته توجه کنید که توصیه های بین المللی مانند توصیه های منابر ما در حوزه های علمیه نیستند تا شما بگویید که یک نصیحت یا خیرخواهی است. عنوان، توصیه است که در مقابل الزام قرار دارد. چرا توصیه را در مقابل الزام قرار داده اند؟ علت این نیست که می خواهند اختیار طرف مقابل را به رسمیت بشناسند و شأنی برای او قائل باشند؟ نه؛ بلکه ذیل این است که تمام اهداف سازمان های بین المللی در قالب الزام قابلیت پیشبرد ندارند.چرا تمام اهداف سازمان های بین المللی در قالب الزام قابلیت پیشبرد ندارند؟ دلیل این موضوع بسیار روشن است. چون سازمان بین المللی ابتدا باید هدفی که دنبال می کند را در کشور مورد نظر جا بیندازد و اصطلاحاً برای آن فرهنگ سازی کند. بنده خواهش می کنم حضرات علمای بصیر حاضر در جلسه توجه کنند، این نکته بسیار فنی است؛ وقتی یک سازمان بین المللی به کشوری توصیه می کند، یعنی هنوز فکری که در آن سازمان بین المللی پخته و پذیرفته شده مثلاً در ایران طرفدار ندارد و وقتی فکر طرفدار نداشت، حتی اگر معاهده هم داشته باشد با اقبال افکار عمومی روبرو نمی شود و افکار عمومی مقابل آن جبهه می گیرند. اساساً خبر ندارند تا به سمت مرحله اجراشدن نیز پیش بروند. لذا از تکنیکی استفاده می کنند که در ادبیات حقوق بین الملل از آن به توصیه تعبیر می شود. بنده خواهش می کنم معاونت حقوقی جناب آقای رئیس جمهور و بعضی از دوستانی که دائماً می گویند ما در موضوع سند 2030 حق تحفظ اعلام کرده ایم به این تحلیلِ مستند توجه کنند که ما با چنین پدیده ای روبرو هستیم. برای اینکه بحث بنده مستند باشد و مشخص شود که معنای توصیه در روابط بین الملل چیست، این عبارت را برای شما می خوانم. این عبارتی که می خوانم در اساسنامه یونسکو و مصوب سال 2016 است. وقتی توصیه ای به کشوری می شود ــ حالا فرض می گیرم که سند 2030 یک توصیه است ــ مقرراتی مربوط به توصیه وجود دارد. بنده این مقررات و ماده یکم این اساس نامه را برای شما می خوانم. شواهد بسیاری وجود دارد که سند 2030 تعهدآور است ولی ما نرمش قهرمانانه می کنیم و فرض می گیریم دفاعیه ای که آقای دکتر فیض و آقایان دیگر فرمودند ــ مبنی بر اینکه ما حق تحفظ اعلام کرده ایم ــ [درست است.] در همین جلسه آخر شورای عالی انقلاب فرهنگی چند تن از وزرا و جناب آقای رئیس جمهور صحبت کردند و محور بحث آنها این بود که ما حق تحفظ اعلام کرده ایم. ما نیز به استناد روایت امام صادق حرف برادر مؤمن خودمان را می پذیریم و فرض می گیریم که حق تحفظ وجود دارد. البته بعداً به ما جواب دهند که مجموعه قرائنی که اثبات می کنند این سند تعهدآور است را چکار کنیم. ما از این موضوع رفع ید نموده و فرض می کنیم توصیه است.سند 2030 یک توصیه است و این توصیه باید ذیل اسناد یونسکو نگاه شود. نباید فکر کنند تشکل های پژوهشی حوزه علمیه قم، مجموعه های ساده اندیشی هستند که وقتی به آنها گفته می شود توصیه است، فکر کنند که همان توصیه منابر است؛ خیر، توصیه مقرراتی دارد که ذیل این مقررات اجرا می شود. «این مقررات شامل آماده سازی و بررسی و پذیرش و موارد زیر از سوی مجمع عمومی می شود.» پس اگر توصیه ای شد، ما باید این مجموعه کارها را انجام دهیم.1. «معاهدات بین المللی برای تبدیل شدن به قانون در کشورهای عضو.» اگر توصیه ای شد آن کشور باید قوانین کشور خود را مبتنی بر این توصیه بازتعریف کند. جناب آقای دکتر فیض ــ که پیغام می دهید و می گویید توصیه است ــ دقت می کنید؟ شنیدم مسئول عالی رتبه ای به حوزه علمیه قم و نزد یکی از حضرات آقایان تشریف آورده و همین استدلال را مطرح کرده و گفته اند توصیه است و حق تحفظ داریم. بنده دارم از روی اساسنامۀ یونسکو می خوانم. شما می فرمائید توصیه است ولی این اساسنامه که گفته ذیل توصیه باید تغییر قانون اتفاق بیفتد.* چرا حوزه قم را ساده فرض می کنند؟2. «توصیه هایی که در آنها مجمع عمومی اصول و هنجارهایی را برای سازماندهی جهانی مسائل خاص صورت بندی کرده است.» خود اساسنامه می گوید اساساً فلسفه توصیه، تغییر هنجارها و ارزش هاست. چرا آقایان جامعه مسلمان ایران را ساده فرض می کنند؟ بنده از این ناراحتم که چرا حوزه علمیه پربرکت و دقیق قم را ساده فرض می کنند! خب این مجموعه اسناد بین المللی در دسترس است و زبان انگلیسی نیز زبان پیچیده ای نیست. کسی اندکی زبان انگلیسی بلد باشد می تواند این مسائل را از روی اسناد بین المللی مطالعه کند. به محض اینکه اشکال می کنیم می گویند توصیه است! اساسنامه یونسکو می گوید اصول و هنجارهایی را برای سازمان دهی جهانی مسائل خاص صورت بندی می کند. پس تصریح می کند که قرار است اتفاقات خاصی بیفتد. در قسمت دوم عرائض خودم این اتفاقات خاص را توضیح خواهم داد. قرار است اتفاقات خاصی بیافتد اما هنجارها و اصول هایی وجود دارند که مانع تحقق این اتفاقات خاص هستند. سازمان های بین المللی سعی می کنند این اصول ها و هنجارها را با توصیه تغییر دهند. یکی از کارکردهایی که توصیه دارد این است که وقتی مطرح می شود، منشأ گفتمان و بحث و گفتگو می گردد. به عنوان مثال who در حوزه بهداشت توصیه نموده و تحلیلی را ارائه می دهد. بنده اخیراً به ضلالت افتاده بودم و گزارش های who را در موضوع سلامت مرور می کردم. در آنجا بحث طبقه بندی بیماری ها در جهان مطرح بود. بحث، حول بیماری های جنسی بود و یک مجموعه رفرنس بین المللی ــ که عمده این تحقیقات نیز در کشور آمریکا بوده است ــ به این گزارشِ who پیوست شده بود. این گزارش ها اثبات تجربی و پوزیتیویستی می کردند که بیماری های جنسی، بیماری نیستند، بلکه یک سلیقه و یک نوع علاقه است. یک مجموعه تحقیقات میدانی بر روی طایفه خاصی انجام داده و گفته اند چرا شما همجنس بازی و... را بیماری تلقی می کنید. ببینید؛ به بهانه توصیه و گزارش، برای حرف های غلط خود گفتمان سازی می کنند. الآن در همین چند ماهی که سند 2030 در کشور ما مورد بحث قرار گرفته، چه مقدار تعریف غلط و تعریف مضر به رفاه مردم در جامعه ما رواج پیدا کرده و بحث شده است! بنده چون می خواهم به اصل بحث برسم، این مقدمه مهم را تذکر دادم. دوستان در دولت محترم جمهوری اسلامی ــ که ما این دولت را به تنفیذ رهبری محترم می شماریم و واقعاً قصد ما بحث علمی و صلاح و سداد است و با کسی دعوای سیاسی نداریم ــ مدام نگویند که ما حق تحفظ داریم و صرفاً یک توصیه است؛ نخیر آقا! توصیه ابزار گفتمان سازی و تغییر هنجارها و اصول است. بر اساس اسنادی که در اساسنامه یونسکو وجود دارد و بخشی از آنها را محضر شما قرائت کردم نظام قانون گذاری باید بر اساس توصیه تغییر کند.* سازمانهای بین المللی از 2030 چه هدفی را دنبال می کنند؟از دل قسمت اول عرائض بنده سؤالی متولد می شود؛ یونسکو و باقی سازمان های بین المللی چه هدفی را در ایران پیگیری می کنند؟ البته مسأله دگرگون سازی جهان به نفع نظام سرمایه داری، یک پروژه جهانی است و بنده قبول دارم و فقط ایران نیست. قرار است همه به نفع سرمایه دارهای بزرگی که در آمریکا و برخی کشورهای اروپایی حضور دارند دوشیده شوند. بنده این را قبول دارم ولی بنده می خواهم راجع به ایران بحث کنم. من عبارت یونسکو را مستند قرار می دهم؛ قرار است برای سامان دهی مسائل جهانی خاص اصول و هنجارها تغییر پیدا کنند. سؤال فنی دوم این است که اصول و هنجارهایی که یونسکو به دنبال تغییر آنهاست، چه چیزی می باشد؟ پس بنابراین با ابزار توصیه می خواهند اصول و هنجارهایی را تغییر دهند. برای چه منظوری؟ برای مسائلی خاص. اولاً این مسائل خاص چه چیزی هستند؟ باید عبارات را از کلیت خارج کنیم. ما خودمان هم در بحث های طلبگی و خصوصاً در سطوح عالی ــ حضرات آقایان مستحضر هستند ــ گاهی در کفایه به عبارتی می رسیم و این عبارت به قدری سخت است که ــ به قول مرحوم آقا رضا همدانی که به مرحوم آخوند گفته بودند هنر شما این است که مسائل آسان را سخت بیان می کنید ــ گاهی آنچه در انتها به دست طلبه می رسد این است که برخی از اساتید به طلبه فحش داده و می گویند فتأمل. عبارت مغلق است و شرح های مختلفی نیز داده شده است و در پایان نیز طلبه به تأمل دعوت می شود. این اسناد بین المللی بدتر از کفایه هستند. بعضی از جاهای کفایه خیلی روشن تر از این اسناد هستند. آقایان می گویند برای سامان دهی جهانی مسائل خاص. چرا توضیح نمی دهند که این مسائل خاص در ایران چه چیزی هستند تا مسأله قدری واضح شود؟ چرا نمی گویند سازمان های بین المللی دقیقاً به دنبال چه چیزی هستند؟بنده با استناد به برخی از اسناد بین المللی برخی از این مسائل خاص را خدمت شما عرض می کنم. اولین مسأله ای که در دنیا برای سازمان ملل مسأله می باشد، مفهومی تحت عنوان توسعه پایدار است؛ یعنی اگر شما مجموعه ای از اسناد بین المللی را مطالعه کنید، متوجه می شوید که سازمان های بین المللی دغدغه توسعه پایدار و مفاهیم مرتبط با آن را دارند. چون جلسه به صورت ملی منعکس می شود، بنده از روی برخی از اسناد برای شما به صورت مستند بخوانم.این سندی که بنده الآن از روی آن می خوانم، کنوانسیون مریدا است. کنوانسیون مریدا به مسأله مبارزه با فساد و مسأله شفافیت اختصاص دارد. همان طور که اذعان دارید، ظاهر مسأله فساد و شفافیت، بسیار مثبت است. بنده دارم از روی متن دفتر کنوانسیون در ایران می خوانم. بعدا نیایند بگویند دروغ ها بزرگ. بنده کاری ندارم به اینکه ممکن است برخی بدون سند حرف بزنند ولی دأب ما در فعالیت هایی که با نگاه الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت در فضای سند 2030 داریم این است که مستند حرف بزنند. بنده از رو برای شما می خوانم. «با ابراز نگرانی از وخامت، مشکلات و تهدیدات ناشی از فساد نسبت به ثبات و امنیت جوامع که به سنت ها و ارزش های دموکراسی، ارزش های اخلاقی و عدالت، لطمه می زند و توسعه پایدار و حاکمیت قانون را به خطر می اندازد.» بسیار صریح آقایان گفته اند که توسعه پایدار به خطر افتاده است و ما برای این ورود پیدا کرده ایم که توسعه پایدار را از طریق بخش قضائی تقویت کنیم. این سند، مربوط به سند حوزه قضائی است که سازمان ملل پیشنهاد داده است. حتماً متن سند 2030 یونسکو را نیز خوانده اید. هدف سند 2030، دگرگون سازی جهان ماست؛ در عنوان سند آمده است که «دگرگون ساختن جهان ما، دستور کار 2030 برای توسعه پایدار». پس هدف در آموزش نیز [توسعه پایدار است.] آقایان نگویند آموزش جامع چیز خوبی است. سؤال این است که آموزش جامع برای چی؟ برای انتقال نظام مفاهیم مرتبط با توسعه پایدار. گاهی اوقات کلمه را برای ما ناقص می گویند [و ما فکر می کنیم خوب است.] همین عنوان آموزش جامع با تمام مشتقات و کلمات مشابه خود در اسناد بین المللی آمده است. منتهی دگرگون سازی جهان از طریق آموزش برای توسعه پایدار. در سند یونسکو بود. متأُسفانه وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی این سند (توانمند سازی و کاهش فقر) را ترجمه کرده و در اختیار تمام نهادهای نظام نیز قرار داده است. همان طور که مشاهده می کنید عنوان کتاب، «توانمندسازی و رفع فقر» است. همان طور که می بینید ورودی جذاب است و ادبیات کاملاً خنثی و بلکه حذاب است ولی وقتی به درون آن می رویم این سند می گوید نظام سرمایه داری نتوانسته به حوزه فقرا تعمیم پیدا کند و ما می خواهیم از طریق اعمال این تجربیات، فقرا را در نظام سرمایه داری ضرب کنیم. بنده در آن چهل جلسه ای که در دانشگاه شریف الگوی برنامه ریزی با نگاه اسلامی را شرح می دادم مستندات این حرف را آورده و بحث کرده ام و در آن بحث های تفصیلی موجود است. پس یکی از مسائل خاص، توسعه پایدار است.* مفهوم توسعه پایدارخب مگر توسعه پایدار چیز بدی است؟ خواهش می کنم دقت کنید؛ قسمت مهم گزارش حقیر به حضرات آقایان و فضلائی که در جلسه حضور دارند این است که مگر توسعه پایدار امر مذمومی است؟ آیا توسعه پایدار آنچنان که آقایان در ایران می گویند باعث رفع مشکلات می شود؟ ما همیشه در بیش از هزار جلسه ای که در سراسر کشور داشته ایم، دو دسته استدلال را [برای نقد توسعه] در کشور خودمان مطرح کرده ایم و از محضر برادران عزیز خواهش می کنم به این دو دسته استدلال توجه کنند تا ماهیت توسعه پایدار وضوح بیشتر پیدا کند. دسته اول استدلالاتی که ما به استناد به آنها می گوییم توسعه پایدار آرمان شهر مطلوب ما نمی تواند باشد و رفاه مردم را در جمهوری اسلامی به چالش می کشد، بررسی وضعیت فعلی کشورهای توسعه یافته است. تمام کشورهای توسعه یافته از حیث روابط انسانی در وضعیت وخیمی قرار دارند.بنده توضیح بدهم. مهم ترین عامل رفاه و تکامل انسان ها روابط انسانی است. یعنی اگر کسی می خواهد انسانی را کامل کند یا برای او رفاه ایجاد کند، بسته اولِ توصیه های او به آن انسان باید حول این باشد که چگونه روابط خود را با دیگران تنظیم کند. شما تصور کنید یک زن و شوهر نتوانند روابط خود را بهینه کنند. معنای این حرف آن است که رفاه آن زن و شوهر و تکامل آنها به چالش کشیده می شود. مسأله روابط انسانی و بهینه شدن آنها ...

ادامه مطلب  

نظام برنامه ریزی بیمار کشور را اصلاح می کنیم  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش پایگاه 598، متن زیر، پیاده دومین جلسه از سلسله نشست های "بررسی ابعاد تهاجم اسناد بین المللی و استحالۀ هویت اسلامی ایرانی" است که با سخنرانی جناب حجت الاسلام و المسلمین علی کشوری(دبیر محترم شورای راهبردی الگوی پیشرفت اسلامی) با موضوع تبیین سند 2030 در تاریخ ۱۷ خردادماه 1396 در مدرسه مبارکه فیضیه قم برگزار گردید.سلام علیکم و رحمة الله و برکاته، بسم الله الرحمن الرحیم اعوذ بالله من الشیطان الرجیم الحمد لله رب العالمین و الصلاة و السلام علی سیدنا و نبینا ابی القاسم محمد و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین سیما بقیة الله فی الأرضین ارواحنا لآماله الفداء و عجل الله تعالی فرجه الشریف.همان طور که برادر عزیزمان فرمودند موضوع گزارش حقیر به حضرات آقایان، یک بحث کلان هست نسبت به جایگاه اسناد بین المللی در سال 1396. عرائض بنده سه بخش دارد و بنده بسیار مختصر در این سه بخش این سه موضوع را محضر شما گزارش می دهم.بخش اول که مهم است همه به آن توجه کنند این است که داستان اسناد بین المللی، یکی از 5 محور مواجهه ما با نظام سلطه و تمدن مدرنیته است. من می خواهم به صورت ساده این موضوع را محضر دوستان گزارش دهم که ما باید به صورت ماهواره ای و کلان به این داستان نگاه کنیم. اگر واقعاً ما پدیدۀ اسناد بین المللی –درست تر تعبیر کنم، با پدیده هجوم اسناد بین المللی به هویت شیعی- روبرو هستیم، علت این است که فکر انقلاب اسلامی در دنیا یک درخشش و پیشرفت داشته است. همین الآن که ما باهم صحبت می کنیم، ظرف کمتر از چند هفته طرح ناتوی عربی با شکست جدی روبرو شده است؛ در ایام انتخابات 29 اردیبهشت ماه سفر معروف آقای ترامپ به منطقه اتفاق افتاد و مصوبه اصلی این سفر نیز تشکیل ناتوی عربی علیه جمهوری اسلامی بود. طرحی بود برای اینکه نفوذ ژئوپلیتیک ایران را کنترل کند. اما در کمتر از چند هفته کویت، عمان و قطر با این طرح مخالفت جدی کردند و به ایران پیغام دادند که ما با این طرح همراهی نمی کنیم. به هر حال این، جزء چیزهایی عجیب است که طرحی هنوز متولدنشده به شکست بینجامد و کنترل قطر به موضوع آنها تبدیل شود و دستور کار آنها تغییر یابد.عرض بنده این است که ما حتماً باید مسأله اسناد بین المللی را ذیل این درگیری کلان ببینیم. واقعیت مطلب این است که علی رغم تمام ضعف هایی که داریم فکر انقلاب اسلامی در منطقه در حال پیشروی است و در داخل نیز نسبت به دوره های قبل رشد قابل توجهی داشته است. جبهه فکری فرهنگی و مردمی انقلاب اسلامی در انتخابات اخیر نشان داد که منسجم تر است و نقشه دشمن را بهتر می شناسد، اختلافاتش کمتر شده است و نقاط اساسی را خوب شناسایی می کند. لذا در داخل نیز اتفاقات مثبتی رخ می دهد. حادثه امروز تهران نیز این گزارۀ جبهه توسعه گرا و غرب گرا که امنیت نیز میوه نظریات توسعه غربی است را با یک ابطال روشن روبرو کرد. لذا به نظر من انقلاب اسلامی هم در بعد ژئوپلیتیک منطقه ای و هم در بعد داخلی در حال پیشروی است. پرونده این پیشروی انقلاب اسلامی و محورهای آن قابلیت بازخوانی دارد ولی موضوع بحث بنده نیست، خواستم بگویم وقتی راجع به اسناد بین المللی بحث می کنیم باید موضوع بحث را ذیل این درگیری کلان ببینیم. همان طور که عرض کردم 5 محور برای کنترل انقلاب اسلامی طراحی شده است که یک محور آن اسناد بین المللی است؛ یعنی اسناد بین المللی به دنبال این هستند که این مقاومت درخشان قبل از ظهور را به شکست کشانده و برای آن چالش ایجاد کنند. در کنار این شما می توانید پروژۀ مسأله سازی و ایجاد فشار به جمهوری اسلامی را نیز یکی از محورها تلقی کنید. دائماً یا علیه ما تحریم وضع می شود و یا طراحی های امنیتی علیه ما صورت می گیرد و... . این موضوع غیر از مسأله اسناد است. 5 محور وجود دارد و ما اینها را در جلساتی شرح می دهیم، بنده می خواهم به مسأله اسناد بپردازم. پس مسأله اسناد، یک محور مواجهه بین انقلاب و مدرنیته است و از نظر بنده مهم است که بدانیم –شاید این تحلیل، خلاف برخی از تحلیل هایی باشد که در حال مشهورشدن هستند- ما در موضع ضعف نیستیم؛ بلکه در موضع قدرت قرار داشته و در حال شکست دادن بسیاری از طراحی هایی هستیم که علیه انقلاب اسلامی اتفاق افتاده است.با این فضا و با این پیش فرض، سؤال این است که اسناد می خواهند چه کار کنند؟ این سؤال اول است. این اسناد چه نقشی برعهده دارند تا در این درگیری نقش ایفا کنند؟ برای اینکه این بحث روشن شود بنده ناچارم مقدمه ای را عرض کنم. ببینید، در رویه سازمان های بین المللی؛ وقتی کشوری در فضای تعامل با سازمان های بین المللی قرار می گیرد، با دو دسته کار مهم روبرو می شود. یکی الزاماتی است که سازمان های بین المللی به آن کشور تحمیل می کنند؛ اصطلاحا تعهدات و معاهداتی است که تحمیل می شود. دسته دیگرِ فعالیت هایی که در تعامل بین یک کشور و سازمان های بین المللی مورد توجه قرار می گیرد، توصیه هایی است که سازمان های بین المللی به آن کشور می کنند. ظاهر توصیه ها نیز این است که الزام آور نیستند. پس بنابراین اگر جمهوری اسلامی ارتباطاتی با who، fao، unesco، شورای امنیت و نهادهای مختلف سازمان ملل دارد، سازمان ملل در بعضی از موارد به امضای معاهده دعوت می کند و منظور از معاهده در عرف بین الملل این است که اگر معاهده را نقض کنید ذیل فصل هفتم شورای امنیت قرار می گیرد و شورای امنیت می تواند علیه شما اقدام کند. در موضوعات مختلف اگر یک بحث الزام آوری نقض شود ما یا هر کشور دیگری باید ذیل فصل هفتم تنبیه شویم. این موضوع به موارد اندکی از موارد تعامل مربوط می شود؛ بیشتر موارد تعامل به موضوعی به نام توصیه های بین المللی مربوط می شود.به این نکته توجه کنید که توصیه های بین المللی مانند توصیه های منابر ما در حوزه های علمیه نیستند تا شما بگویید که یک نصیحت یا خیرخواهی است. عنوان، توصیه است که در مقابل الزام قرار دارد. چرا توصیه را در مقابل الزام قرار داده اند؟ علت این نیست که می خواهند اختیار طرف مقابل را به رسمیت بشناسند و شأنی برای او قائل باشند؟ نه؛ بلکه ذیل این است که تمام اهداف سازمان های بین المللی در قالب الزام قابلیت پیشبرد ندارند.چرا تمام اهداف سازمان های بین المللی در قالب الزام قابلیت پیشبرد ندارند؟ دلیل این موضوع بسیار روشن است. چون سازمان بین المللی ابتدا باید هدفی که دنبال می کند را در کشور مورد نظر جا بیاندازد و اصطلاحاً برای آن فرهنگ سازی کند. بنده خواهش می کنم حضرات علمای بصیر حاضر در جلسه توجه کنند، این نکته بسیار فنی است؛ وقتی یک سازمان بین المللی به کشوری توصیه می کند، یعنی هنوز فکری که در آن سازمان بین المللی پخته و پذیرفته شده مثلاً در ایران طرفدار ندارد و وقتی فکر طرفدار نداشت، حتی اگر معاهده هم داشته باشد با اقبال افکار عمومی روبرو نمی شود و افکار عمومی مقابل آن جبهه می گیرند. اساساً خبر ندارند تا به سمت مرحله اجراشدن نیز پیش بروند. لذا از تکنیکی استفاده می کنند که در ادبیات حقوق بین الملل از آن به توصیه تعبیر می شود. بنده خواهش می کنم معاونت حقوقی جناب آقای رئیس جمهور و بعضی از دوستانی که دائماً می گویند ما در موضوع سند 2030 حق تحفظ اعلام کرده ایم به این تحلیلِ مستند توجه کنند که ما با چنین پدیده ای روبرو هستیم. برای اینکه بحث بنده مستند باشد و مشخص شود که معنای توصیه در روابط بین الملل چیست، این عبارت را برای شما می خوانم. این عبارتی که می خوانم در اساسنامه یونسکو و مصوب سال 2016 است. وقتی توصیه ای به کشوری می شود –حالا فرض می گیرم که سند 2030 یک توصیه است- مقرراتی مربوط به توصیه وجود دارد. بنده این مقررات و ماده یکم این اساس نامه را برای شما می خوانم. شواهد بسیاری وجود دارد که سند 2030 تعهدآور است ولی ما نرمش قهرمانانه می کنیم و فرض می گیریم دفاعیه ای که آقای دکتر فیض و آقایان دیگر فرمودند –مبنی بر اینکه ما حق تحفظ اعلام کرده ایم- [درست است.] در همین جلسه آخر شورای عالی انقلاب فرهنگی چند تن از وزرا و جناب آقای رئیس جمهور صحبت کردند و محور بحث آنها این بود که ما حق تحفظ اعلام کرده ایم. ما نیز به استناد روایت امام صادق( حرف برادر مؤمن خودمان را می پذیریم و فرض می گیریم که حق تحفظ وجود دارد. البته بعداً به ما جواب دهند که مجموعه قرائنی که اثبات می کنند این سند تعهدآور است را چکار کنیم. ما از این موضوع رفع ید نموده و فرض می کنیم توصیه است.سند 2030 یک توصیه است و این توصیه باید ذیل اسناد یونسکو نگاه شود. نباید فکر کنند تشکل های پژوهشی حوزه علمیه قم، مجموعه های ساده اندیشی هستند که وقتی به آنها گفته می شود توصیه است، فکر کنند که همان توصیه منابر است؛ خیر، توصیه مقرراتی دارد که ذیل این مقررات اجرا می شود. "این مقررات شامل آماده سازی و بررسی و پذیرش و موارد زیر از سوی مجمع عمومی می شود." پس اگر توصیه ای شد، ما باید این مجموعه کارها را انجام دهیم.1. "معاهدات بین المللی برای تبدیل شدن به قانون در کشورهای عضو." اگر توصیه ای شد آن کشور باید قوانین کشور خود را مبتنی بر این توصیه بازتعریف کند. جناب آقای دکتر فیض –که پیغام می دهید و می گویید توصیه است- دقت می کنید؟ شنیدم مسئول عالی رتبه ای به حوزه علمیه قم و نزد یکی از حضرات آقایان تشریف آورده و همین استدلال را مطرح کرده و گفته اند توصیه است و حق تحفظ داریم. بنده دارم از روی اساسنامۀ یونسکو می خوانم. شما می فرمائید توصیه است ولی این اساسنامه که گفته ذیل توصیه باید تغییر قانون اتفاق بیافتد.2. "توصیه هایی که در آنها مجمع عمومی اصول و هنجارهایی را برای سازماندهی جهانی مسائل خاص صورت بندی کرده است." خود اساسنامه می گوید اساساً فلسفه توصیه، تغییر هنجارها و ارزش هاست. چرا آقایان جامعه مسلمان ایران را ساده فرض می کنند؟ بنده از این ناراحتم که چرا حوزه علمیه پربرکت و دقیق قم را ساده فرض می کنند!!! خب این مجموعه اسناد بین المللی در دسترس است و زبان انگلیسی نیز زبان پیچیده ای نیست. کسی اندکی زبان انگلیسی بلد باشد می تواند این مسائل را از روی اسناد بین المللی مطالعه کند. به محض اینکه اشکال می کنیم می گویند توصیه است! اساسنامه یونسکو می گوید اصول و هنجارهایی را برای سازمان دهی جهانی مسائل خاص صورت بندی می کند. پس تصریح می کند که قرار است اتفاقات خاصی بیافتد. در قسمت دوم عرائض خودم این اتفاقات خاص را توضیح خواهم داد. قرار است اتفاقات خاصی بیافتد اما هنجارها و اصول هایی وجود دارند که مانع تحقق این اتفاقات خاص هستند. سازمان های بین المللی سعی می کنند این اصول ها و هنجارها را با توصیه تغییر دهند. یکی از کارکردهایی که توصیه دارد این است که وقتی مطرح می شود، منشأ گفتمان و بحث و گفتگو می گردد. به عنوان مثال who در حوزه بهداشت توصیه نموده و تحلیلی را ارائه می دهد. بنده اخیراً به ضلالت افتاده بودم و گزارش های who را در موضوع سلامت مرور می کردم. در آنجا بحث طبقه بندی بیماری ها در جهان مطرح بود. بحث، حول بیماری های جنسی بود و یک مجموعه رفرنس بین المللی –که عمده این تحقیقات نیز در کشور آمریکا بوده است- به این گزارشِ who پیوست شده بود. این گزارش ها اثبات تجربی و پوزیتیویستی می کردند که بیماری های جنسی، بیماری نیستند، بلکه یک سلیقه و یک نوع علاقه است. یک مجموعه تحقیقات میدانی بر روی طایفه خاصی انجام داده و گفته اند چرا شما همجنس بازی و... را بیماری تلقی می کنید. ببینید؛ به بهانه توصیه و گزارش، برای حرف های غلط خود گفتمان سازی می کنند. الآن در همین چند ماهی که سند 2030 در کشور ما مورد بحث قرار گرفته، چه مقدار تعریف غلط و تعریف مضر به رفاه مردم در جامعه ما رواج پیدا کرده و بحث شده است! بنده چون می خواهم به اصل بحث برسم، این مقدمه مهم را تذکر دادم. دوستان در دولت محترم جمهوری اسلامی –که ما این دولت را به تنفیذ رهبری محترم می شماریم و واقعاً قصد ما بحث علمی و صلاح و سداد است و با کسی دعوای سیاسی نداریم- مدام نگویند که ما حق تحفظ داریم و صرفاً یک توصیه است؛ نخیر آقا! توصیه ابزار گفتمان سازی و تغییر هنجارها و اصول است. بر اساس اسنادی که در اساسنامه یونسکو وجود دارد و بخشی از آنها را محضر شما قرائت کردم نظام قانون گذاری باید بر اساس توصیه تغییر کند. از دل قسمت اول عرائض بنده سؤالی متولد می شود؛ یونسکو و باقی سازمان های بین المللی چه هدفی را در ایران پیگیری می کنند؟ البته مسأله دگرگون سازی جهان به نفع نظام سرمایه داری، یک پروژه جهانی است و بنده قبول دارم و فقط ایران نیست. قرار است همه به نفع سرمایه دارهای بزرگی که در آمریکا و برخی کشورهای اروپایی حضور دارند دوشیده شوند. بنده این را قبول دارم ولی بنده می خواهم راجع به ایران بحث کنم. من عبارت یونسکو را مستند قرار می دهم؛ قرار است برای سامان دهی مسائل جهانی خاص اصول و هنجارها تغییر پیدا کنند. سؤال فنی دوم این است که اصول و هنجارهایی که یونسکو به دنبال تغییر آنهاست، چه چیزی می باشد؟ پس بنابراین با ابزار توصیه می خواهند اصول و هنجارهایی را تغییر دهند. برای چه منظوری؟ برای مسائلی خاص. اولاً این مسائل خاص چه چیزی هستند؟ باید عبارات را از کلیت خارج کنیم. ما خودمان هم در بحث های طلبگی و خصوصاً در سطوح عالی –حضرات آقایان مستحضر هستند- گاهی در کفایه به عبارتی می رسیم و این عبارت به قدری سخت است که –به قول مرحوم آقا رضا همدانی که به مرحوم آخوند گفته بودند هنر شما این است که مسائل آسان را سخت بیان می کنید- گاهی آنچه در انتها به دست طلبه می رسد این است که برخی از اساتید به طلبه فحش داده و می گویند فتأمل. عبارت مغلق است و شرح های مختلفی نیز داده شده است و در پایان نیز طلبه به تأمل دعوت می شود. این اسناد بین المللی بدتر از کفایه هستند. بعضی از جاهای کفایه خیلی روشن تر از این اسناد هستند. آقایان می گویند برای سامان دهی جهانی مسائل خاص. چرا توضیح نمی دهند که این مسائل خاص در ایران چه چیزی هستند تا مسأله قدری واضح شود؟ چرا نمی گویند سازمان های بین المللی دقیقاً به دنبال چه چیزی هستند؟بنده با استناد به برخی از اسناد بین المللی برخی از این مسائل خاص را خدمت شما عرض می کنم. اولین مسأله ای که در دنیا برای سازمان ملل مسأله می باشد، مفهومی تحت عنوان توسعه پایدار است؛ یعنی اگر شما مجموعه ای از اسناد بین المللی را مطالعه کنید، متوجه می شوید که سازمان های بین المللی دغدغه توسعه پایدار و مفاهیم مرتبط با آن را دارند. چون جلسه به صورت ملی منعکس می شود، بنده از روی برخی از اسناد برای شما به صورت مستند بخوانم.این سندی که بنده الآن از روی آن می خوانم، کنوانسیون مریدا است. کنوانسیون مریدا به مسأله مبارزه با فساد و مسأله شفافیت اختصاص دارد. همان طور که اذعان دارید، ظاهر مسأله فساد و شفافیت، بسیار مثبت است. بنده دارم از روی متن دفتر کنوانسیون در ایران می خوانم. بعدا نیایند بگویند دروغ ها بزرگ. بنده کاری ندارم به اینکه ممکن است برخی بدون سند حرف بزنند ولی دعب ما در فعالیت هایی که با نگاه الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت در فضای سند 2030 داریم این است که مستند حرف بزنند. بنده از رو برای شما می خوانم. "با ابراز نگرانی از وخامت، مشکلات و تهدیدات ناشی از فساد نسبت به ثبات و امنیت جوامع که به سنت ها و ارزش های دموکراسی، ارزش های اخلاقی و عدالت، لطمه می زند و توسعه پایدار و حاکمیت قانون را به خطر می اندازد." بسیار صریح آقایان گفته اند که توسعه پایدار به خطر افتاده است و ما برای این ورود پیدا کرده ایم که توسعه پایدار را از طریق بخش قضائی تقویت کنیم. این سند، مربوط به سند حوزه قضائی است که سازمان ملل پیشنهاد داده است. حتماً متن سند 2030 یونسکو را نیز خوانده اید. هدف سند 2030، دگرگون سازی جهان ماست؛ در عنوان سند آمده است که "دگرگون ساختن جهان ما، دستور کار 2030 برای توسعه پایدار." پس هدف در آموزش نیز [توسعه پایدار است.] آقایان نگویند آموزش جامع چیز خوبی است. سؤال این است که آموزش جامع برای چی؟ برای انتقال نظام مفاهیم مرتبط با توسعه پایدار. گاهی اوقات کلمه را برای ما ناقص می گویند [و ما فکر می کنیم خوب است.] همین عنوان آموزش جامع با تمام مشتقات و کلمات مشابه خود در اسناد بین المللی آمده است. منتهی دگرگون سازی جهان از طریق آموزش برای توسعه پایدار. در سند یونسکو بود. متأُسفانه وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی این سند (توانمند سازی و کاهش فقر) را ترجمه کرده و در اختیار تمام نهادهای نظام نیز قرار داده است. همان طور که مشاهده می کنید عنوان کتاب، "توانمندسازی و رفع فقر" است. همان طور که می بینید ورودی جذاب است و ادبیات کاملاً خنثی و بلکه حذاب است ولی وقتی به درون آن می رویم این سند می گوید نظام سرمایه داری نتوانسته به حوزه فقرا تعمیم پیدا کند و ما می خواهیم از طریق اعمال این تجربیات، فقرا را در نظام سرمایه داری ضرب کنیم. بنده در آن چهل جلسه ای که در دانشگاه شریف الگوی برنامه ریزی با نگاه اسلامی را شرح می دادم مستندات این حرف را آورده و بحث کرده ام و در آن بحث های تفصیلی موجود است. پس یکی از مسائل خاص، توسعه پایدار است.خب مگر توسعه پایدار چیز بدی است؟ خواهش می کنم دقت کنید؛ قسمت مهم گزارش حقیر به حضرات آقایان و فضلائی که در جلسه حضور دارند این است که مگر توسعه پایدار امر مذمومی است؟ آیا توسعه پایدار آنچنان که آقایان در ایران می گویند باعث رفع مشکلات می شود؟ ما همیشه در بیش از هزار جلسه ای که در سراسر کشور داشته ایم، دو دسته استدلال را[برای نقد توسعه] در کشور خودمان مطرح کرده ایم و از محضر برادران عزیز خواهش می کنم به این دو دسته استدلال توجه کنند تا ماهیت توسعه پایدار وضوح بیشتر پیدا کند. دسته اول استدلالاتی که ما به استناد به آنها می گوییم توسعه پایدار آرمان شهر مطلوب ما نمی تواند باشد و رفاه مردم را در جمهوری اسلامی به چالش می کشد، بررسی وضعیت فعلی کشورهای توسعه یافته است. تمام کشورهای توسعه یافته از حیث روابط انسانی در وضعیت وخیمی قرار دارند.بنده توضیح بدهم. مهم ترین عامل رفاه و تکامل انسان ها روابط انسانی است. یعنی اگر کسی می خواهد انسانی را کامل کند یا برای او رفاه ایجاد کند، بسته اولِ توصیه های او به آن انسان باید حول این باشد که چگونه روابط خود را با دیگران تنظیم کند. شما تصور کنید یک زن و شوهر نتوانند روابط خود را بهینه کنند. معنای این حرف آن است که رفاه آن زن و شوهر و تکامل آنها به چالش کشیده می شود. مسأله روابط انسانی و بهینه شدن آنها فقط به روابط خانوادگی اختصاص ندارد. اگر در محیط همسایگی دو همسایه ر ...

ادامه مطلب  

گزارش ایلنا از جلسه رای اعتماد به وزرای پیشنهادی دولت دوازدهم  

درخواست حذف این مطلب
بررسی صلاحیت وزرای پیشنهادی دولت دوازدهم از سوی نمایندگان مجلس از امروز آغاز شد. به گزارش خبرنگار سیاسی ایلنا، بررسی صلاحیت وزرای پیشنهادی دولت دوازدهم از سوی نمایندگان مجلس از امروز آغاز شد.۱۸:۱۸قاضی پور: آذری جهرمی جرائم آقازاده ها را تخفیف داد/ برنامه های پیشنهاد شده با برنامه ششم توسعه یکی نیستنادر قاضی پور در مخالفت با محمدجواد آذری جهرمی وزیر پیشنهادی ارتباطات و فناوری گفت: اعتقاد داریم که باید از جوانان تحصیل کرده و شایسته استفاده کنیم و ما صدها اساتید تحصیل کرده داریم که سطح تحصیلی شان از آقای جهرمی که لیسانس دارد بیشتر است. آیا او با لیسانس قدرت و توانایی آنهار ا دارد؟او افزود: تداوم برنامه وزیر پیشنهادی با برنامه های وزارت ارتباطات و همچنین برنامه ششم توسعه یکی نیست و ضعف دانش و فناوری در این خصوص وجود دارد.نماینده مردم ارومیه افزود: کارگران مخابرات که زمین را می کنند و دکل می گذارند فوق لیسانس ارتباطات هستند و آنچه در باب توضیحات برنامه ایشان باید بگویم این است که صرف توجه به تجارب در عرصه و بخش های فعالیت است و حوزه زیر ساختی که مدیرعامل این حوزه است فرصت کافی بود اما پیشرفت چشمگیری نداشتند .او با اشاره به قیمت اینترنت گفت: قبلا از دو درگاه ورودی داشتیم و الان ۱۴ درگاه ورودی داریم که باید مناقصه برگزار کرد . در این صورت قیمت اینترنت ۱صدم کاهش می یابد.قاضی زاده با طرح سوال از وزیر پیشنهادی ارتباط مبنی بر اینکه با قاچاق تولید چه کار کردید،گفت:با ۷۰ adsl جعلی چه کار کردید؟ با کدهای ملی مردم چه کردید ؟ تخفیفات جرایم آقازاده ها را از ۸۴۰ میلیون تومان و به ۳۰۰ میلیون کاهش دادید. آیا حق دارید از بیت المال ببخشید؟نماینده مردم ارومیه در مجلس با بیان اینکه ورود به حریم خصوصی افراد انجام دادید که خلاف قانون است، افزود: می گویند سرورهای تلگرام به ایران آمده این سرورها کجاست؟ مشکل تلگرام را حل کردید اما به مشکل ملت را حل نکردید. مگر رهبری نفرمودند فضای مجازی حقیقتا به قتل گاه تبدیل شده است شما برای این امر چه کار کردید؟ قاضی پور با طرح این پرسش که وزیر پیشنهادی ارتباطات می خواهد در وزارت سیاست های شخصی واعظی و روحانی را اجراکند و یا سندهای بالادستی جمهوری اسلامی را، ادامه داد: مدیر تلگرام یک صهیونیستی روسی است که از روسیه هم فراری است. با اقدامات شما و با این سرویس دهی هر روز ادبیات رییس تلگرام بدتر می شود که احتمالا خط دهی از داخل بوده است.نماینده مردم ارومیه گفت: شما گفتید تلگرام تحت کنترل است اما اکنون می گویید تلگرام به حرف ما گوش نمی دهد، در صورتی که رهبری طی حکم حکومتی ابلاغ کردند مسئولیت صدور مجوز و تنظیم مقررات صوت و تصویر و نظارت بر عهده سازمان صداوسیما است که نه تنها به این حکم اعتنا نکردید بلکه متاسفانه به فعالیت در این زمینه پرداختید که باید به عنوان مجرم دادگاهی می شدید.او ادامه داد: آذری جهرمی هیچ اعتقادی به حفظ حقوق و منافع ملی و اسناد بالادستی ندارد ومخالفت خود را با وزارت ایشان اعلام می کنم.۱۸:۱۵ذورالنوری: نگفتم دولت یا نظام ما سکولار است/ دلیل توهین به نمازخوان ها و خطیب نمازجمعه چیستمجتبی ذوالنوری در جریان نشست علنی نوبت بعدازظهر مجلس شورای اسلامی در تذکری در واکنش به اظهارات مصطفی کواکبیان که در موافقت با کلیت کابینه اظهار نظر کرده بود در تذکر اصل ۷۹ آیین نامه داخلی مجلس اعلام کرد: نظام اسلامی، حاکمیت، فقه سیاسی، فقه تربیتی، آموزه های دینی و اخلاقی دارد و تاکید من این بود که برنامه ای که در نظام دینی ارائه می شود باید با نظام های غیر دینی متفاوت باشد.او گفت: برنامه برخی کشورها همچون مالزی که ادعای جمهوریت اسلامی ندارند قابل دسترسی است و باید ببینیم برنامه های فرهنگی و آموزشی در این کشورها چگونه است. این در حالی است که وقتی برنامه دولت دوازدهم را با دقت نگاه کردیم، رنگ و بوی آموزه های دینی را در این برنامه ندیدیم.رئیس فراکسیون روحانیت مجلس دهم تصریح کرد: نگفتم دولت یا نظام ما سکولار است بلکه عرض کردم اگر این برنامه در یک دولت سکولار نوشته می شد، چه تفاوتی داشت؟نماینده اصولگرای قم در واکنش به بخشی از سخنان کواکبیان یادآور شد: اینکه آقایان کواکبیان می فرمایند برخی مجلس را با خطبه های نماز جمعه اشتباه گرفته اند یعنی نعوذبالله در خطبه های نماز جمعه منطق، عقل و ادب نیست. این چه حرفی است؟ یعنی بیاییم به نمازخوان ها، خطیب جمعه و نماز جمعه اهانت کنیم. دلیل ما چیست؟!عضو شورای مرکزی فراکسیون اصولگرایان نمایندگان ولایی مجلس خاطرنشان کرد: در آموزه های دینی ما تاکید شده به حرف افراد نگاه کنید، نه خودشان. هرکجای حرفم که اشتباه بود، استدلال کنید که اشتباه است و بنده هم عذرخواهی خواهم کرد. اما اینکه بیاییند با توهین حرف بزنند یا برخی معنی سکولاریسم را نمی فهمند، درست نیست.رئیس فراکسیون روحانیت مجلس تصریح کرد: من ادعای فهمیدن ندارم اما نماینده ها باید براساس تشخیص خود چیزی را بپذیرد یا رد کند. بنابراین اینکه بگویند برخی معنای سکولاریسم را نمی فهمند، درست نیست. ما به عنوان نماینده سوگند خورده ایم. هم اکنون در این برنامه حقوق شهروندی مورد تاکید قرار گرفته و این در حالی است که مسکن، بیمه، تحصیل و شغل جزو حقوق شهروندی است و لازم است امنیت های دستیابی به آن را در نظر بگیریم.ذوالنوری در پایان تصریح کرد: مشکل ما حوزه هایی است که به آن پرداخته نشده است و بنده مجدداً از اینکه وقت عزیزان را گرفتم عذرخواهی می کنم.به گزارش ایلنا، علی لاریجانی که ریاست این جلسه را برعهده داشت در واکنش به درخواست مصطفی کواکبیان برای ایراد تذکر اصل ۷۹ خطاب به او گفت: آقای کواکبیان برای چه می خواهید تذکر دهید. آقای ذوالنوری به شما توهینی نکردند. شما گفتید اینجا را با خطبه نماز جمعه اشتباه گرفته اید و تلویحاً قصد داشتید تعریض داشته باشی.رئیس مجلس خاطرنشان کرد: همچنین گفتید برخی معنای سکولاریسم را نمی فهمند که این درست نیست. چرا که این حرف اشکال داشت و به هرحال با توجه به اینکه توهینی به شما نشده و ماهم فرصت نداریم امکان بیان تذکر وجود ندارد.۱۷:۳۶بطحایی: می دانم روزهای سختی پیش روی وزارت آموزش و پرورش است/ با چند دهه تجربه خود را معرض رای شما قرار دادمسید محمد بطحایی در نطق خود در صحن علنی مجلس شورای اسلامی گفت: مفتخرم که بعد انتخابات ریاست جمهوری و مشارکت ۴۳ میلیونی مردم، رییس جمهور به من اعتماد کردند که بعنوان فردی از اعضای کابینه کار کنم و مرا انتخاب کردند. با تشکر از وزرای سابق امیدوارم با توفیق الهی بعد از رای اعتماد شما بتوانم توفیق خدمت گذاری داشته باشم.وزیر پیشنهادی آموزش پرورش خاطرنشان کرد: تا یک ماه دیگر نسلی روانه کلاس می شوند که همچنان در مدرسه درس می خوانند که بنیانش وابسته به نفت است و زمانی آن را ترک می کنند که دیگر نفتی نیست. باید با اتکا به توانمندی خود به تدبیر امور بپردازند که این مهم با آموزش پورش کارآمد ممکن است.او افزود: همواره افتخارم خدمت در ایران و خدمت به دانش آموزان بوده که زندگی را معنا می کنند و معصومیت آنها عزم ما را راسخ می کند. نمایندگان فرهیخته، من با چند دهه خدمت و تجارب متنوع از نقش معلمی تا معاونت وزیر به واسطه اعتماد رئیس جمهور خود را معرض رای شما قرار دادم.بطحایی بیان کرد: در شرایطی این وظیفه را قبول کردم که زوایایی مختلف را می شناسم و می دانم انبوه مشکلات روزهای سختی را پیش روی وزاتخانه و ما و همینطور کل حاکمیت قرار خواهد داد. تلاش برای پاسخگویی و تحقق خواسته رهبری از یک سو و جبران کمبود امکانات در اولویت است.وزیر پیشنهادی آموزش و پرورش تاکید کرد: معتقدم سند تحویل بنیادین آموزش و پروش جز با همسویی و هماهنگی نهادهای تربیتی جامعه و درگیری همه اصحاب تربیتی تحقق نمی یابد. آموزش و پرورش زیربنای کلیدی توسعه پایدار و مهمترین بستر تولید سرمایه انسانی در کشور است. اجرای الگوی اسلامی انسانی و پیشرفت اقتصاد مقاومتی نیازمند آموزش و پرورشی پویا و فعال است و معلمان صبور و نجیب کلیدی ترین رکن آموزشی هستند که انجام هر تحولی به عزم راسخ و همکاری آنان بستگی دارد.او ادامه داد: ما معتقدیم اگر به استقبال آینده نرویم در آینده غافلگیر خواهیم شد. در حوزه محتوا، روش و کیفیت تعامل با نیروی انسانی به اتخاذ رویکرد آینده پژوهانه نیاز داریم. بر این اساس برنامه ها را با رویکرد تحولی مبتنی بر اسناد بالادستی به ویژه سند تحول بنیادین به عنوان سند راهبردی و عامل همسوکننده شکل دادم و در پرتوی آن توسعه عدالت آموزشی محور برنامه خواهد بود. توسعه حرفه ای در کنار بهبود منزلت و معیشت معلمان را به عنوان کلیدی قرار دادم و در این مسیر به پشتوانه مهمی چون حمایت و تاییدات رهبر معظم انقلاب، ریاست جمهوری و اعضای هیات دولت و توجهات نمایندگان مردم نیاز داریم. معتقدم برنامه ششم توسعه ظرفیت سرشاری را می تواند برای ما ایجاد کند.او با بیان اینکه در برنامه اش به ۱۱ هدف محوری که مبنای اصلی برنامه آموزش و پرورش در دولت دوازدهم است اشاره شده گفت: مهمترین هدفی که در برنامه پیشنهادی ارائه شده حاکم ساختن گفتمان سند تحول بنیادین و فراهم آوردن الزامات اجرایی برای آن است در ذیل این هدف برنامه های مختلفی پیشنهاد شده که مهمترین آن تشکیل شورای ملی سند تحول بنیادین و تهیه و تدوین کلیه زیر نظام های این برنامه است که سه زیر نظام تایید و تصویب شده همچنین پایش و ارزیابی مستمر گام های اجرایی سند تحول و توجه به منابع انسانی و توسعه فعالیت های فرهنگی پرورشی و تربیت بدنی در این برنامه آمده است.وزیر پیشنهادی آموزش و پرورش گفت: برخی از مهمترین برنامه ها در ذیل این هدف بسیار مهم در آموزش و پرورش بازطراحی برنامه های فوق برنامه براساس الگوی متوازن برتکیه بر تربیت اسلامی طراحی نظام مدیریت استعدادهای ورزشی برای تقویت ورزش باشگاهی کشور یکی دیگر از مهمترین هدف ها در برنامه پیشنهادی مورد تاکید قرار گرفته است. همچنین توسعه عدالت آموزشی و تدوین استاندارد کیفی مدارس، طراحی برنامه حمایتی برای توانمندسازی معلمان محروم، مرزی و عشایری انسداد مبادی بی سوادی از طریق کاهش نرخ بازماندگی از تحصیل در میان کودکان و نوجوان و توسعه برنامه برای بزرگسالان و رفع موانع موجود است.بطحایی درباره توسعه آموزش های فنی و حرفه ای و کار و دانش اظهار کرد: در سیاست های دولت دوازدهم توسعه آموزش های فنی و حرفه ای و کارودانش مورد تاکید قرار گرفته و مکرر به عنوان یک نیاز به آموزش و پرروش از سوی شما نمایندگان مطرح شده است به عنوان یکی از اهداف آمده است. موضوع اقتصاد آموزش و پرورش تحت عنوان افزایش بهره وری و اقتصاد آموزش وپرورش در برنامه اشاره شده است و در ذیل این هدف راهکارها و برنامه ها آمده است.او ادامه داد: بهبود کیفیت فضا و تجهیزات توسعه و تقویت آموزش دهی دانش آموزان دارای استعدادها و نیازها ویژه مشارکت عمومی بهره مندی از فضای مجازی از هدف هایی است که در این برنامه به شرح و بسط آمده است که مسائل و مشکلاتی که از آموزش و پرورش برشمرده شده در چارچوب سند بنیادین برنامه هایی پیش بینی شده بود و برای برخی پیش بینی نشده که در وزارت آموزش و پرورش به آن توجه می کنیم.بطحایی گفت : من به عنوان کسی که ۳۵ سال در آموزش و پرورش کار کردم یقینا باور دارم آموزش و پرورش روی خط اعتدال باید از همه ظرفیت های کشور استفاده کند. پرهیز از سیاست زدگی و سهم خواهی که هر از گاهی آموزش و پرورش را گرفتار حاشیه کرده و از ماموریت اصلی باز می دارد باید کنار برود. تمرکز بر آموزش و پرورش محض که رسالت اصلی این وزارت خانه است مورد توجه وزرا و همه مدیران در این وزارت باید باشد هر آنچه موجب ایجاد حاشیه شود، ضد آن است.گزینه پیشنهادی برای وزارت آموزش و پرورش گفت : تعامل و هماهنگی با نمایندگان شرایط را برای پیشبرد فعالیت ها فراهم می کند. من ایمان دارم بدون همکاری و تعامل با شما نمایندگان امکان تحقق اهداف آموزشی فراهم نمی شود. وزیر آموزش و پرورش نماینده یک میلیون و هفتصد هزار معلم شاغل و بازنشسته خواهد بود.او گفت : من یک فرهنگی هستم که از ۱۹ سالگی تاکنون در همه رده ها از سطوح صف و ستاد خدمت مردم هستم. از موانع و مشکلات و چالش های پیش روی آموزش و پرورش اطلاع دارم و با تجربه ای که در سازمان برنامه و بودجه به دست آوردم و مساعدت همکاران خودم تمام تلاشم را برای بهبود اوضاع معلمان خواهم کرد.او ادامه داد : من قبل از پذیرش این کاندیداتوری برای وزارت آموزش و پرورش از آنجایی که معاون نوبخت بودم از ایشان قول تمام و کمال گرفتم و ایشان از آنجایی که آموزش و پرورشی هستند قول مساعد دادند که همکاری تمام با آموزش و پرورش داشته باشندبطحایی افزود : این جمله را از ایشان یادداشت کردم که گفتند به لطف خدا این دوره از حیث اعتبارات و برنامه ها بهترین دوره آموزش و پرورش خواهد بود امیدوارم شایستگی بنده برای قبول مسئولیت آموزش و پرورش مورد تایید شما باشد و با رای بالای خود موقعیت این وزارت خانه را در دولت و همه دستگاه های کشور مورد حمایت قرار دهید اما هر چه تشخیص دهید حتما بهترین و مناسب ترین تشخیص است.۱۷:۲۷کوچکی نژاد: بطحایی تمام عمر خود را در وزارتخانه آموزش و پرورش گذرانده است/ او هیچ نقشی در صندوق ذخیره فرهنگیان نداشته استجبار کوچکی نژاد در دفاع از گزینه پیشنهادی روحانی برای وزارت آموزش و پرورش گفت: من با صحبت های همکاران مخالفم. به سخنان آقایان جاسمی و بیگلری دقت کردم و شاهد بودم همه آنها هم جهت با برنامه وزیر پیشنهادی صحبت کردند. با این حال خود مخالفان هم به شخصیت بطحایی هیچ گونه تعارضی نکردند و من از آقای روحانی تشکر می کنم که در این شرایط وزیری چنین اعتدالگرا، انقلابی و متدین را به ما معرفی کرده اند.نماینده مردم رشت در مجلس شورای اسلامی با اشاره به حساسیت وزارت آموزش و پرورش ادامه داد: همکاران عزیز من وزارت آموزش و پرورش یکی از حساس ترین وزارتخانه های کشور است و کوچکترین اشتباهی در این وزارتخانه تبعات جبران ناپذیری خواهد داشت چرا که سرنوشت ۱۳ میلیون دانش آموز در دست این وزارتخانه است و من باز هم از جناب رییس جمهور به خاطر معرفی چنین وزیری تشکر می کنم.او ادامه داد: من تمام وزرای پیشین آموزش و پرورش را بررسی کردم و ایشان تنها وزیری هستند که تمام عمر خود را در وزارتخانه متبوع خود گذراندند و در این زمینه تجارب فراوان دارند. با حضور او مطمئن هستم کمترین اشتباهی در این وزارتخانه رخ نخواهد داد. دوستان برای رای دادن شتابزدگی نکنند. بطحایی فردی بسیار پخته است و در ابتدا معلم سپس مدیر مدرسه و بعد به عنوان کارشناس مستقل در این وزارتخانه خدمت کرده و در شورای عالی آموزش و پرورش نیز حضور داشته است.او با اشاره به برنامه پیشنهادی وزیر آموزش و پرورش افزود: ایشان به علت آگاهی گسترده از سیاست های کلی نظام و احاطه بر روی مباحث بودجه، توانسته اند برنامه ای جامع به مجلس ارائه دهند و من از ایشان به خاطر این برنامه تشکر می کنم .کوچکی نژاد با تاکید بر اینکه حوزه آموزش با مشکلات اساسی روبرو است ادامه داد: امروز رییس دولت به همه معاونین ، وزراء و مجلس قول دادند برای حل مسایل کمک خواهند کرد. مجلس نیز با وجود کمیسیون های اجتماعی ، فرهنگی و آموزشی و غیره می تواند با همکاری وزیری این چنین با سابقه، مشکلات این حوزه را حل کند .او ادامه داد: امروز همه می دانیم حوزه آموزش و پرورش با چه مشکلات اساسی روبرو است. بحث فرهنگیان بازنشسته، رفاه کم فرهنگیان و دستمزد اندک معلمان ابتدایی با وجود تلاش های فراوانشان از همین معضلات است. با این حال وزیر پیشنهادی خود پیش از همه از این معضلات خبر دارد نگران بوده و تلاش می کند.نماینده مردم رشت با اشاره به تجربیات وزیر پیشنهادی آموزش و پرورش اظهار کرد: ایشان در اوایل انقلاب به عنوان معلم پرورشی در مدرسه مشغول بودند به همین دلیل بی شک اطلاعات فراوانی در حوزه هایی همچون آموزش قرآن، ورزشی و بحث های پرورشی دارند. همچنین در برنامه ایشان راهکار جدی برای حل مشکلات اقتصادی آموزش و پرورش ارایه شده که دغدغه ایشان را به روشنی بیان کرده و موجب تحولی در شرایط اقتصادی آموزش و پرورش خواهد شد.او با اشاره به صندوق ذخیره فرهنگی افزود: نمایندگان محترم مجلس شما کمیته برای تحقیق و تفحص در مورد صندوق ذخیره فرهنگیان تشکیل دادید که من ریاست آن را به عهده دارم . همه گزارشات این کمیته آماده است و من اعلام می کنم که بطحایی و خانواده او هیچ نقشی در بحث صندوق ذخیره فرهنگی نداشته اند. گزارشات دیروز به دست من رسیده است و پس از پایان رای اعتماد آن را به مجلس ارایه خواهم داد.کوچکی نژاد ادامه داد: در برنامه ای که بطحایی ارایه داده است همه مسایل مربوط به برنامه ریزی آموزشی دیده شده است. در حال حاضر کتب و مفاد درسی باید تغییر کرده و روش آموزش در فنی و حرفه ای نیازمند تغییر تحول است که همه این موارد در برنامه ایشان دیده شده است .او در پایان با اشاره به شخصیت متدین و انقلابی بطحایی افزود: او سالهاست در دولت و مجلس برای رفاه فرهنگیان تلاش می کند و همیشه احترام فرهنگیان را نگه داشته است. اکثریت شخصیت های مجلس از جناح های مختلف همچون آقای کامرانی از او اعلام حمایت کردند چرا که برنامه و عملکرد خوبی دارد و دارای شخصیت متدین، انقلابی و اعتدالگراست و من از همه دوستان خواهش می کنم با رای بالا پشتیبان وزیری چنین متدین باشید.۱۷:۱۵داداشی: مخالفان بطحایی لااقل نیم نگاهی به برنامه او بیندازند/ آموزش و پروش امانت الهی استولی داداشی نماینده موافق وزیر پیشنهادی آموزش و پرورش برای کابینه دوازدهم با اشاره به سابقه بطحایی گفت: همانطور که همکاران و ملت شریف ایران می دانند، مهمترین رکن یک جامعه آموزش و پرورش است. شما مستحضر هستید فرهنگ سازی در تمام حوزه ها توسط آموزش و پرورش صورت می گیرد.او خاطرنشان کرد: وزارت آموزش و پرورش یک امانت الهی است که ما نباید آن را از دست بدهیم.نماینده مردم آستارا در دهمین مجلس شورای اسلامی در خصوص گذشته و سوابق وزیر پیشنهادی آموزش و پرورش در کابینه دوازدهم گفت: یک وزیر آموزش و پرورش باید تعهد و تخصص لازم را داشته باشد. آقای بطحایی از این لحاظ زبانزد خاص و عام هستند ایشان در امر تخصص در حوزه های مختلف آموزش و پرورش خدمت کرده و به خوبی محیط شرایط را می داند از دوستانی که مخالف ایشان هستند می خواهم لااقل یک نیمه نگاهی به برنامه ارائه شده از سوی بیاندازید.او ادامه داد: برنامه پیشنهادی متمرکز بر سند تحول بنیادین آموزش و پرورش است که این یک نگاه ضروری است و با کمک قوای مجریه ، مقننه و قضاییه امکانپذیر است.داداشی خاطرنشان کرد: معلمان در شرایط بد اقتصادی زندگی می کنند امروز نیاز است با یک برنامه مدون وارد میدان شویم. او در خصوص بکارگیری نیروی جدید آموزش و پرورش با اشاره به معلمان حق التدریسی گفت: باید در جذب نیروی انسانی یک بازنگری صورت بگیرد، طی چهارسال پیش رو ۴۰۰ هزار معلم بیکار هستند که آقای بطحایی برنامه خوبی برای جایگزینی آنها ارائه داده است ایشان تامین منابع مالی برای ارتقاء سطح کیفیت آموزش و پرورش را که در حال حاضر آن را ندادیم، تدارک دیده است.نماینده مردم آستارا عنوان کرد: با توجه به مولفه هایی که در برنامه های پیشنهادی وزیر آموزش و پرورش مطرح شده ما باید به ایشان رای بدهیم. البته انتظار داریم که او در جهت تکمیل بیمه فرهنگیان، ارائه خدمات در مراکز درمانی رفاهی ، اقتصاد و معیشت معلمان عملکرد قابل قبولی داشته باشد. دوستان به وزیر پیشنهادی رای بدهید و اگر خلاف برنامه اش عمل کرد از او سوال بپرسید.۱۶:۵۸بیگلری: معلمان با حداقل ها و در سختی زندگی می کنند/ آموزش و پرورش ژنرال می خواهدمحسن بیگلری نماینده سقز و بانه در مجلس به عنوان مخالف وزیر پیشنهادی وزارت آموزش و پرورش در جایگاه قرار گرفت و گفت: بنده به عنوان نماینده حامی دولت روحانی در این جایگاه حضور پیدا کردم اما وکیل الدوله نیستم. از وزیران دولت یازدهم از جمله دکتر زنگنه، آخوندی، سلطانی فر، واعظی و نعمت زاده قدردانی می کنم. من به عنوان نماینده ای که برای حمایت از ۱۶ وزیر کابینه ثبت نام کردم اما نامم برای هیچ کدام از آنها برده نشد اما قرعه مخالفتم به دکتر بطحایی افتاد.نماینده مردم سقز و بانه ادامه داد: آینده کشور و آینده جوانان ما در دست معلمان است. هیچ چیز به اندازه تعلیم و تبربیت اهمیت ندارد بنابراین باید قدر وزارت آموزش و پرورش را بدانیم. بنده مخالف شخص دکتر بطحایی نیستم اما به عنوان یک فرهنگی و کسی که سالها در آموزش و پرورش خدمت کردم و هنوز خانه اول خود را آنجا می دانم برای وضعیت آموزش و پرورش نگرانم که دکتر بطحایی نتواند این کِشتی به گِل نشسته را به مقصد برساند.بیگلری افزود: زمانی که وضعیت معلمان را می بینیم که با حقوق ماهیانه ای بسیار کمتر از ادارات دیگر است، خودم را شرمنده آنها می دانم. متاسفانه آنها در شرایط بحرانی به سر می برند در صورتی که آینده فرزندان ما در دست آنها است معلمان با حداقل ها و در سختی ها زندگی می کنند.اوافزود: آموزش و پرورش و وزارت علوم ابرمرد و ژنرال می خواهد آیا وزیر پیشنهادی می تواند برنامه های این وزارتخانه را جلو ببرد و پاسخگو وضعیت بحرانی آموزش و پرورش باشد آیا برنامه درست و جامعی بحرانی دارد.بیگلری تاکید کرد: آموزش و پرورش وزیری می خواهد که به سهم خواهی و فساد چند میلیون تومانی صندوق ذخیره فرهنگیان نه بگوید. ما انتظار داریم در صندوق ذخیره فرهنگیان شفاف سازی کنید چراکه ما و فرهنگیان بابت آن بسیار آرزده خاطر و منتظر توضیحات شما در این باره هستیم.او با اشاره به دوره مدیریتی بطحایی در پشتیبانی آموزش و پرورش ادامه داد: شما زمانی که در بخش پشتیبان وزارت آموزش وپرورش بودید آیا خود را بجای معلمان گذاشتید که چگونه زندگی می کنند ...

ادامه مطلب  

روحانی در دفاع از وزرای پیشنهادی چه گفت؟ - خبرگزاری تسنیم  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش خبرنگار حوزه دولت خبرگزاری تسنیم، حجت الاسلام حسن روحانی در بخش دوم سخنان خود به سوابق وزرای پیشنهادی خود برای کابینه دوازدهم اشاره کرد و سوابقی از این وزرا را بیان کرد.مشروح سخنان رئیس جمهور در این بخش به شرح ذیل است: نمایندگان مجلس شورای اسلامی! من برای تشکیل کابینه دولت دوازدهم با توجه به رویکردها و برنامه های مطرح شده پس از مشورت های فراوان و ارزیابی عملکرد و در نظر داشتن ملاک های کارآمدی و هماهنگی در مسیر اعتدال 17 نفر از وزرای خود را با توجه به جمیع جهات و محرومیت های موجود انتخاب و برای تصدی مسئولیت وزارت به مجلس معرفی کردم. من به همه آنها اعتماد داریم و مطمئن هستم توانمندی های خود را برای توسعه کشور و خدمت به مردم و آرمان های نظام جمهوری اسلامی و تأمین منافع ملی به کار خواهند گرفتنکته ای که این روزها بسیار در فضای حقیقی و فضای مجازی شایع هست، عرض کنم که رئیس جمهور در معرفی 17 وزیر تحت فشار هیچ جناح، حزب و تشکلی نبوده که کسی بگوید این وزیر یا آن وزیر را معرفی کند، همه جناح ها، احزاب و گروه ها پیشنهاداتی به صورت شفاهی و کتبی داشتند اما هیچ فشاری بر رئیس جمهور در این زمینه نبوده استنکته ای که این روزها بسیار در فضای حقیقی و فضای مجازی شایع هست، عرض کنم که رئیس جمهور در معرفی 17 وزیر تحت فشار هیچ جناح، حزب و تشکلی نبوده که کسی بگوید این وزیر یا آن وزیر را معرفی کند، همه جناح ها، احزاب و گروه ها پیشنهاداتی به صورت شفاهی و کتبی داشتند اما هیچ فشاری بر رئیس جمهور در این زمینه نبوده است، شایعاتی که نسبت به اینکه لیست وزرا با مقام معظم رهبری در میان گذاشته شده است، شایعه درستی نبوده است.آنچه در دولت دوازدهم عمل کردم عینا در دولت یازدهم و چهار سال گذشته عمل کردم، رهبری معظم انقلاب به عنوان رهبر و بزرگ ما و به عنوان کسی که من 50 سال با او رفاقت دارم و به او ارادت می ورزم، معمولا همه مسائل مهم را با ایشان شور و مشورت می کنم و ایشان هم با کمال محبت آنچه که مصلحت کشور است تذکر می دهند؛ بنابراین معرفی وزار کاملا در چارچوب قانون اساسی است، امروز رئیس جمهور 17 وزیر را به نمایندگان مجلس شورای اسلامی معرفی می کند و انشاءالله در فرصت آینده وزیر باقیمانده مربوط به علوم و خیلی دلم می خواست او را هم معرفی کنم به دلایلی به تعویق افتاد. از جمله اینکه با فرد جدیدی صحبت کرده بودیم و قرار بود این مسئولیت را بگیرد در ساعت آخریه که لیست آماده تقدیم به مجلس بود انصراف دا دو در فرصت نبود که با فرد جدیدی صحبت کنیم به هرحال بعد از انتخاب وزرا سرپرست نصب خواهم کرد و در فرصت قانونی وزیر علوم را معرفی خواهم کرد.وزارت آموزش و پرورشاز دکتر فانی و دکتر دانش آشتیانی که زحمات زیادی در دولت یازدهم در زمینه آموزش و پرورش کشیدند سپاسگذاری وتشکر کنم در هر موقعیتی که هستند و هر مسئولیتی که برعهده می گیرند آرزوی موفقیت کنم.برای این وزارتخانه آقای سیدمحمد بطحایی درنظر گرفتم که ایشان سابقه بسیار طولانی در آموزش و پرورش دارند، در سمت های مختلف این وزارتخانه خدمت کرده اند، رشد سازمانی ایشان در همین وزارتخانه بوده است، از رده مربی و دبیر بودن تا همه مرحل به زیروبم این وزارتخانه به طور کامل آشنا هستند، در سند تحول بنیادین زحمات زیادی کشیدند، نظام مدیریت مدرسه محور جزو تلاش های ایشان بود در سمت معاونت توسعه مدیریت در آموزش و پرورش خدمت می کردند و اخیرا رئیس مرکز نظارت راهبردی سازمان برنامه و بودجه بودند.واقعیت این است مهمترین و بزرگترین وزارتخانه ما وزارت آموزش و پرورش است، هرچه در اینجا کار و تلاش کنیم، سرمایه گذاری و حمایت کنیم انشاءالله نتیجه بهتری برای کشورما و فرزندان ما خواهد بود، همانطور که انتظار دارم همه این 17 وزیر رأی بالا از شما نمایندگان محترم کسب کند و مورد اعتماد شما باشند، برای وزیر آموزش و پرورش سفارش جدی می کنم برای اینکه دلم می خواهد با حمایت شما در این کار سخت و بسیار پیچیده بار این مسئولیت را بردوش بگیرد.به طور مفصل با وزیر پیشنهاد صحبت کردم و برنامه های که مدنظر دارم به برخی اشاره می کنم:تقویت زیربناهای فکری برای زندگی اخلاقی، دین مداری و تقویت هویت ایرانی اسلامی دانش آموزان جزو سفارشات اولیه است، تربیت انسانهای خلاق و سازگارتر با نیازمندی های جامعه، توانمندسازی دانش آموزان از لحاظ ذهنی و جسمی، ارتقای منزلت و جایگاه معلمان و همچنین وضع معیشتی آنها ومتناسب سازی آموزش و پرورش با نیازمندی های کمی،کیفی و چابک سازی تشکیلات و کاهش تصدی گری و در یک کلمه به ایشان گفتم که می خواهم خروجی آموزش و پرورش بعد از 12 سال با گذشته متفاوت باشد ضمن سپاس از همه معلمین و همه کسانی که در این مدت خدمت کردند ما برای جامعه پیچیده آینده نیازمند به دانش آموزانی هستیم که جامعه را بشناسند بتوانند در آن فعالیت کنند از هویت و فرهنگ خودشان به خوبی دفاع کنند و اینکه محفوظات تحویل آنها ندهیم که بعد از خدمت نظام نیمی از آنها بپرد، همه علم و دانش را به گونه ای یاد بگیرند که در زندگی به کار بگیرند. این جزو توصیه های موکد من بود که انشاالله انجام خواهد شد.وزارت ارتباطات و فناوریاز دکترمحمود واعظی تشکر می کنم، زحمات بسیار زیادی کشیدند، کار بزرگی در زمینه دولت الکترونیک، کار بسیار عظیم در خصوص زیرساخت ها و شبکه ملی اطلاعات اقدامات موثری انجام شده است و فضای کسب و کار و علم و دانش و ارتباطات مناسب را در کشور آماده کردند، کار بسیار بزرگی بوده که یکی از افتخارات دولت یازدهم مسئله ارتباطات،فضای جدید و اشتغالی که در این زمینه بوجود آورده است و ان شاءالله شبکه ملی اطلاعات به طور کامل فعال خواهد شد.در این وزارتخانه برای اولین بار جوانگرایی را تجربه می کنم، به همه وزرا توصیه کردم و کتبا به آنها در دولت دوازدهم ابلاغ خواهم کرد، تمام وزرای دولت دوازدهم باید در سمت های بالا تعدادی جوان و از زنان استفاده کنند، اینکه ما دولت ما تمام می شود بازمی گردیم باید دنبال 50 سال و 52 سال برویم، معلوم ما زمینه را آماده نکردیم، بعد از 40 سال بعد از انقلاب یکی از وظایف قاطع همه مدیران سطح بالا از وزرا ومعاونین و رده های بعد مدیرکل ها، فرمانداران و استانداران باید جوانهای نخبه با انگیزه و زنان را درسمت های بالا بیاورند که به راحتی بتوانیم در سمت های ارشد، مدیریت های ارشد استفاده کنیم، چه فرقی می کند زنان ما با مردان ،دارای همان قابلیت ها لیاقت ها و زمینه را برای رشد آنها آماده نکردیم البته یک گیرهای کوچک فرهنگی داریم خود به خود حل خواهد شد. زنها که همان صورت رشد می کنند مشکلات قابل حل هست و من دلم می خواست که در دولت دوازدهم سه زن را به عنوان وزیر معرفی کنم، افرادش را در نظر گرفته بودم به هرحال نشد در دوره های بعد در فرصت های بعد این مسئله جبران می شود اولین جبران این است که خانم ها در سمتهای معاون وزیر، مدیرکل، دستیار مشاور عالی در سطح همه وزارتخانه ها فعال شوند.برخی نظرشان این است که اگر یک اتوبان بزرگ تهران شمال یک روز تصادفی شد و کسی زیر ماشین رفت و خانواده شکایت کرد قاضی محترم می تواند آن اتوبان را برای همیشه ببندد، ما می گوییم نمی شود اینکار را انجام داد، مردم خرج کردند اتوبان درست کردند، ما باید کاری کنیم تصادف نشود نه اتوبان ببندیم، اگر این اتفاق بیفتد می روند و کوره راه را پیدا می کنند تصادفات واویلا می شود بگذارید ما از فضا به خوبی استفاده کنیم.آقای جهرمی برای اولین بار از افرادی معرفی کردیم که پرورش یافته فضای بعد از انقلاب است، هم متولد بعد از انقلاب است و در این فضا رشد کرده است، آشنایی بنده با ایشان در شورای عالی فضای مجازی بود ایشان شرکت می کرد حرف می زد و بحث می کرد و هم تسلط او بر مسئله ارتباطات و فضای مجازی کاملا آگاه شدم در جلسه متنوعی شرکت می کرد و هم اینکه فکرش نسبت به فضای مجازی بهتر است.برخی نظرشان این است که اگر یک اتوبان بزرگ تهران شمال یک روز تصادفی شد و کسی زیر ماشین رفت و خانواده شکایت کرد قاضی محترم می تواند آن اتوبان را برای همیشه ببندد، ما می گوییم نمی شود اینکار را انجام داد، مردم خرج کردند اتوبان درست کردند، ما باید کاری کنیم تصادف نشود نه اتوبان ببندیم، اگر این اتفاق بیفتد می روند و کوره هراه راه را پیدا می کنند تصادفات واویلا می شود بگذارید ما از فضا به خوبی استفاده کنیم.به وزیر دادگستری، وزیر ارتباطات آینده، وزیر اطلاعات و کشور خطاب می کنم فضای مجازی را نمی شود قفل زد این قفل را روحانی باز نکرده است، این قفل را مردم باز کردند، قفلی که مردم با اراده باز می کنند دیگر نمی شود بست. یک قفلی رئیس جمهور باز کرده ممکن است فرد دیگری باید و قفل دیگری بزند و دردسر درست کند، بنابراین ما باید از فضای مجازی درست استفاده کنیم البته اگر حواسمان جمع نباشد و دقت های لازم را انجام ندهیم، اگر اصول و قانون را مراعات نکنیم، البته می تواند نتیجه معکوس داشته باشد همین فضای مجازی برای علم دانش شغل و غیره کار کند درست دقت نکنیم و حواسمان جمع نباشد خطر آفرین هم باشد با هماهنگی همه قوا این امر مهم را پیش می بریم. آقای جهرمی این استعداد دارد که این کار را انجام دهد و مخصوصا راه اندازی شبکه ملی اطلاعات را می خواهم و اینکه ظرفیت های سایبری را با عرصه تولید، ثروت و ایجاد اشتغال پیوند دهیم.اولین درخواستم از شما اشتغال است. پارسال آقای واعظی می گفت 100 هزار شغل در این زمینه فناوری ارتباطات درست شده است از آقای جهرمی خواستیم که سالانه حدود 300 هزار شغل را برنامه ریزی کند که این کار مهمی است که باید انجام دهیم.آنچه من به عنوان جوانترین وزیر بعد از انقلاب است.کسی که در فضای انقلاب بزرگ شده، متولد بعد از انقلاب است، ایشان است. امیدوارم حضور ایشان و فعالیتشان راهگشا برای جوانهای ما باشد، وزرای ما بعد از دو سه سال جوان های لایق پیدا کرده و جایگزین کنند. توسعه فرهنگ و استفاده قانونمند از این ظرفیت فناوری اطلاعات، مسئله استفاده برای تولید اشتغال و خلق ثروت، شبکه ملی اطلاعات و کیفیت ارائه دسترسی مردم به آنها و همچنین ورود بخش خصوصی، رعایت حقوق شهروندی و زمینه برای ایمن سای فضای مجازی است.وزارت اطلاعاتآقای علوی رفاقت ما با ایشان به ادوار مجلس شورای اسلامی در خدمت ایشان بودیم، زمانی که قانون وزارت اطلاعات می نوشتیم ایشان عضو کمیسیون بود. در این چهار سال مسئولیت را برعهده گرفت، کار وزارت اطلاعات کار سنگینی است، هر کسی این وظیفه را برعهده بگیرد. می خواهیم امنیت حفظ کنیم این موضوع ضرورت و لازم است، از آن طرف آرامش برای مردم ایجاد کنیم نحوه ایجاد امنیت گاهی اگر دقیق نباشد به آرامش لطمه می زند. برای آرامش نیاز به امنیت داریم و برای امنیت نیاز به آرامش داریم.وزارت اطلاعات می تواند با رعایت کامل حقوق اساسی که حقوق شهروند و احترام به مردم و برخوردهای ضروری و حداقلی، چرا با یک احتمال دنبال کسی برویم و بعد از مدتی معلوم شود جرمی چنانی نداشته و آزاد کنیم، این موضوع برای دستگاه قضایی و اطلاعاتی ما خوب نیست، همه باید تلاش کنیم با مهربانی و رأفت با مردم رفتار کنیم، اما در عین حال مردم یک امنیت کامل می خواهند، در برابر تروریسم وزارت اطلاعات بسیار خوب عمل کرده است و در نحوه اخلاق و رفتار در جرایمی که هست و مجرمین دستگیر می کنند به نسبت گذشته بهتر است. هنوز هم از رفتار مأمورین با دستگیرشدگان رضایت کامل ندارم، گزارشهایی به من رسیده، برخی از موارد مواردی نیست که مطلوب ما باشد و در این دوره دکتر علوی باید این مشکلات را حل کند و اییشان به عنوان رئیس شورای هماهنگی اطلاعات این وظیفه را محکم در دست بگیرد و با کمال قدرت پشت فرمان شورای هماهنگی بیاید و اگر دستگاه اطلاعات دیگری داریم باید خودشان را هماهنگ با وزارت اطلاعات کنند، جزو قوانین است که باید اجرا شود و نه اینکه یک دستگاه دیگر با خواهش بین این دستگاه ها هماهنگی ایجاد کند.از آقای علوی می خواهم رعایت حقوق شهروند، اجرای مر قانون، برخورد جدی تر با گروه های تروریستی، نقش آفرینی در ایجاد امنیت اقتصادی، مقابله با فساد، تضمین حقوق گروه های قومی مذهبی دینی و اجتماعی در ایران و مقابله قاطع با جاسوسی و نفوذ بیگانگان، همه مسائل امنیتی برای توسعه گردشگری در کنار نیروی انتظامی و وزارت کشور فراهم کند، در فضای سایبری اشراف اطلاعاتی را بالا ببریم چون از این فضا سوءاستفاده می شود، توان کارشناسی وزارت را بالا ببرید و تحلیل راهبردی را بیشتر در اختیار مسئولان بالا قرار دهید و نقش آفرینی مثبت برای تقویت مشارکت سیاسی و ساماندهی کشور داشته باشیم.وزیر امور اقتصادی و داراییاز آقای دکتر طیب نیا تشکر جدی کنم، ایشان وزیر بسیار فعال و پرتلاش بود، در دولت یازدهم 200 جلسه شورای هماهنگی اقتصادی به ریاست رئیس جمهور برگزار کردیم. این مهم است که رئیس جمهور به این مسئله اهمیت می داده و اعضا به جد شرکت می کردند، تقریبا تصمیمات اساسی و مهم در همین جلسات اتخاذ شده است. ایشان یکی از افراد فعال در این جلسه بود. از ایشان سپاسگذارم و امیدوارم از وجود ایشان در جای دیگری دولت دوازدهم استفاده کند.آقای دکتر مسعود کرباسیان سابقه بسیار طولانی در مدیریت دارد و در دولت های مختلف بودند، در وزارتخانه های مختلف، بازرگانی، صنایع و شهرداری بوده است، در وزارت در زمینه علم و دانش و ترجمه کتاب موفق و فعال بوده است، رشته تحصیلی برنامه ریزی در مسائل اقتصادی و مدیریت است. آقای کرباسیان موفقیت های زیادی داشتند یکی از موفقیت های خوبی که باعث شد اعتمادی بیشتر از گذشته به ایشان پیدا کنم، ساماندهی گمرک بود، گمرک ما خیلی مسائل و مشکلات داشت، سامانه الکترونیکی فعال شد، گمرک در مقطعی که واردات کم شده بود اما در عین حال درآمد ما افزایش پیدا کرده بود، به این دلیل که جلوی فساد گرفته شد، از نیروی تحصیل کرده و جوان استفاده کرد. اولین خواست من از ایشان مبارزه قاطع با پولشویی است و فسادهای سازمان یافته در مسائل مالی پولی بانکی نیازمند هستیم، همه مقررات و آیین نامه هایی که در زمینه پولشویی و مسائل مالی تروریسم هست به دقت به عنوان اولویت این وزارتخانه اجرایی و عملیاتی شود. نباید به گونه ای باشی که کشور دیگری به ما برای مبارزه با پولشویی سفارش کند، ما باید پیشگام باشیم. کسی نباید به ما سفارش کند که با تروریسم مبارزه کنیم، قربانی تروریسم هستم، احکام اسلامی به ما می گوید اجرا وعملیاتی کنیم. مسئله دوم، مسائل بانکی ما باید اصلاح شود نیاز به تحول اصلاحات داریم در نظام بانکی و بانک باید به کار خودش برگردد از یک مسیری منحرف شده و به مسیر دیگری رفته و نمی تواند انجام بدهد، وظیفه بانک بنگاه داری نیست بانک باید کار خودش را انجام دهد ایراداتی که سیستم بانکی دارد اگر در کشور تولید می خواهیم با بانک است، اشتغال، صادرات غیرنفتی، سرمایه گذاری از خارج با بانک است، بانک ما باید با جهان بتواند ارتباط درست برقرار کند و یکی از وظایف مهمی است که باید انجام شود، مقررات زائد و نامناسب در فضای کسب و کار زیاد داریم بخش زیادی حل شده و بخش دیگر را شما باید حل کنید، انضباط مالی در اقتصاد ایران برای ما بسیار مهم است. نظام مالیاتی بسیار مهم است نظام مالیاتی ما به قرنهای قبل برمی گردد. باید معلوم و شفاف شود چقدر درآمد دارم و چقدر مالیات بدهم مبدا و منتهای آن کجاست، از کجا می آورم و به کجا می فرستم، همه اینها شدنی است فشار مالیاتی به مردم نیاوریم از آنهایی که مالیات ندادند بگیریم و عدالت مالیات را اجرایی کنیم.همه شما دکتر ظریف را می شناسید به تقوا، پاکدامنی، به کارشناس بودنش در مسائل سیاست خارجی، به پرکار بودن، به صبر و حوصله بسیار زیادی که دارد این مذاکرات طولانی با آن جماعت عجیب و غریب صبر ایوب می خواست کار بسیار بزرگی برای کشور کردند از طرف ملت از ایشان تشکر می کنم، کار بسیار عظیمی را انجام دادند، یک توطئه بزرگ را خنثی کرده بودنددولت الکترونیک یکی از وظایف مهم این دولت است و این وزارتخانه باید کمک کند، صنعت بیمه و افزایش سهم بیمه برای ما مهم است، سالم سازی مسیر خصوصی سازی که یکی از کارهایش شما است برای ما مهم است، و مسئله مهم جلب سرمایه خارجی است یکی از مهمترین مسائل ما است.وزارت امور خارجههمه شما دکتر ظریف می شناسید به تقوا، پاکدامنی، به کارشناس بودنش در مسائل سیاست خارجی، به پرکار بودن، به صبر و حوصله بسیار زیادی که دارد این مذاکرات طولانی با آن جماعت عجیب و غریب صبر ایوب می خواست کار بسیار بزرگی برای کشور کردند از طرف ملت از ایشان تشکر می کنم، کار بسیار عظیمی را انجام دادند، یک توطئه بزرگ را خنثی کرده بودند. یک حربه ای را بالای سر مردم گرفته بودند البته نمی توانستند استفاده کنند مردم سپر مدافع خود را داشتند هر وقت به آسمان نگاه می کردند می دیدند که چماق بزرگ به حرکت در می آید ما باید دست را قطع می کردیم، این چماق فصل هفتم منشور ملل متحد و قطعنامه علیه ایران و مصوبات شورای حکام بود، شما بگویید یک فردی با چماق بالای سرشما بایستد حواس شما را پرت می کنید این چماق را از بین بردیم، این دست را قطع کردیم، برخی فکر می کنند که برجام مسائل اقتصادی است، برجام اول مسئله امنیت ملی است، مسئله بهم زدن توطئه های رذیلانه آمریکا است حقوق هسته ای ما تثبیت شد ما کار هسته ای می کردیم می گفتند خلاف قانون انجام می دهیم امروز دنیا به ما کمک می کند ما این حقمان را تثبیت کردیم معاملات نظامی منعش را برداشتیم خرید و فروش نظامی ممنوع بود ما این را محدود کردیم 5 ساله کردیم که الان سه سال آن گذشته است. از نفت یادشان رفته است که الان وضع نفت چه چیزی شده است، از بحث سرمایه گذاری یادشان رفته سوئیفت هم معرکه بود الان حل شده است.روابط بانکی درست شده است، می گویند چرا فلان بانک بزرگ نمی آید سرمایه گذاری کند می پرسیم بانک بزرگ چه کسی هست می دانم 60 درصد سرمایه اش برای آمریکایی هاست، از اول تکلیف را روشن کنید شما می خواهید همه تحریم ها با جهان را حل کنیم به ما اجازه دهید با کمال جدیت و قدرت می رویم و موفق خواهیم شد. البته مصالح کشور را مدنظر بگیریم و ما هم متولی کل مسائل نیستیم و با توجه به همه مسائل راه را ادامه دهیم.من از دکتر ظریف تشکر می کنم و تلاشهای ایشان منحصر به بحث برجام نبوده و در منطقه تلاش های زیادی کردند، امروز حج که زائران ما رفتند و ان شاءالله به سلامت بروند و به سلامت برگردند، حجشان مقبول درگاه خداوند باشد، زحمات بسیار زیادی کشیدند در اینکه منطقه ما شعله جنگ فروکش کند البته هنوز تمام نشده است، زحمات بسیار زیادی کشیدند سرمایه گذاری خارجی کار بسیار زیادی انجام دادند کارهای وزارت خارجه زیاد بوده است سفرای محترم ما اقدامات خوبی کردند انشاالله امیدواریم با فرصت بهتر اقدامات بهتری انجام دهیم باید حفظ کند عده ای با ذات برجام مشکل دارند بحث آمریکا و ترامپ و سنا و کنگره نیست آنها کار غلطی انجام دادند که باید بایستیم، اما برخی مشکلشان نه ترامپ و نه سنا و نه کنگره است چرا از این نوجوان و برجام خوششان نمی آید.باید برجام را حفاظت و حراست کنیم و از این فرصت برای ملت بهره برداری کنیم، از تمام ظرفیت های دیپلماسی و بحث اقتصاد مقاومتی و صادرات غیرنفتی، جذب سرمایه و فناوری استفاده کنیم، امنیت منطقه ما اولویت ما است. کاهش همه مشکلات منطقه و تصویر درست از ملت ایران در فضای عمومی جامعه و کسب جایگاه شایسته تر ایران در مسائل بین المللی و همچنین مسئله حمایت و محیط زیست که بخشی از آن مربوط به فعالیت های وزارت خارجه می شود.هنوز چند وزیر باقی مانده است. در آن زمان که برنامه می خواندیم همهمه بود و وقتی به وزارتخانه ها رسیدیم ساکت شد اما هنوز این همهمه هست. کار شما آغاز شده است شما در این هفته مشغول بودید زحمات زیادی کشیدید با وزرا صحبت کردید و برنامه هایشان را خواندید و من وظیفه دارم وزرا را معرفی کنم. امیدواریم پایان بسیار مبارکی باشد و ما همین 17 وزیر را رأی اعتماد می خواهیم اگر رأی اعتماد بدهید ما از خدمت شما مرخص می شویم. البته شما وظایفی دارید از نظر قانونی و طبق وظیفه عمل می کنید دلسوزی برای آینده کشور اتس رأی شما هرچه باشد مورد احترام ما است و بر همان مبنا قدم های بعدی دولت برداشته می شود.وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکیقاضی زاده هاشمی زحمات بسیار زیادی برای طرح تحول سلامت کشیدند، کار بسیار سخت و بزرگ بود، انجام این کار با توجه به مشکلاتی که در بودجه داشتیم و داریم به سختی این کار را پیش بردند و به سختی پیش می برند گاهی وقتها اوقاتشان تلخ می شود گاهی اوقات از خزانه و بودجه تلخ می شود ایشان خیلی صبر و تحمل کردند کار بسیار سنگینی بود مردم ما راضی هستند بعد از رضای خدا رضای مردم است و بتوانیم خدمات لازم را اراده کنیم و انشاالله همه دولت در طرح تحول سلامت به کمک بیاید و کار ارزشمندی است درچهار سال گذشته تلاش وافر و پیگیر داشتند، تحرک ایشان و سفرها و اقدامات ایشان با نشاط بیشتر انجام شود. در چهارسال پیش رو فعال خواهند بود و ثمرات بیشتری شاهد خواهیم بود خود ایشان معتقد است که مقداری باید بتوانیم با حفظ کیفیت خدمات هزینه ها را کم کنیم کار سخت و مشکلی است اما شدنی است و باید دنبال کنیم.مسئله سطح بندی خدمات خیلی مهم است و برخی خدمات انجام می شود که برخی مواقع مستحب است و برخی مواقع مباح است که آثار جانبی دارد که مکروه می شود برخی کارهای پزشکی که ضرورت ندارد به مکروه و حرام می افتد در زمینه تشخیص مسئله مهم است و نظام ما باید نظام ساماندهی باشد پروند طرح سلامت بسیار مهم است و خرید راهبردی خدمات سلامت مهم است. باید انجام بدهیم. حذف هم پوشانی هایی که در بیمه داریم باید انجام دهیم. مسئله توسعه توریسم سلامت برای ما مهم است. انشاالله در زمینه این کار وزیر بعدی که می خوانم کمک شایست ای به وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی خواهد کرد.وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعیدکتر ربیعی در آن دوره این مسئولیت را برعهده داشتند و تلاش های خوبی داشتند به طور مفصل برای این دوره ص ...

ادامه مطلب  

عده ای جای منافقان جلاد و قوه قضاییه در دهه ۶۰ را عوض کردند / جریان ۲۰۳۰ در شان نظام جمهوری اسلامی نیست  

درخواست حذف این مطلب
نماز عبادی سیاسی جمعه امروز با حضور پرشور مردم روزه دار و ولایت مدار شهر تهران و شهرستان های استان تهران برگزار شد.به گزارش تهران نیوز ، نماز عبادی سیاسی جمعه امروز با حضور پرشور مردم روزه دار و ولایت مدار شهر تهران و شهرستان های استان تهران برگزار شد.ائمه جمعه پایتخت پس از توصیه خود و نمازگزاران به تقوای الهی به مواردی همچون حادثه تروریستی تهران ، سند ۲۰۳۰ و … اشاره کردند.امام جمعه تهران: داعش عصاره همه شرارت هاست/ برخی در برابر دهه شصت تجاهل نکنندحجت الاسلام والمسلمین کاظم صدیقی خطیب نماز جمعه این هفته تهران (۱۹ خرداد) با اشاره به این که میوه شجره طیبه روزه در ماه رمضان، نیل به درجه تقواست، گفت: از این مسئله غفلت نکنیم که روزه برای خودسازی است و برای راه یافتن به اکسیر اعظم اخلاص است.وی با بیان این که روزه تمرین اخلاص است، اظهار داشت: حقیقت روزه همان سیر باطنی است و بدون تظاهر و نمود و نمایش، ارتباط صد در صد خالص بین عبد و خداست که اگر کسی به این نکته توجه کند، پرودگار به او ملکه تقوا عنایت می کند.حجت الاسلام صدیقی افزود: انسان منافق برای خدا نماز نمی خواند و خدمت نمی کند و برای جلب توجه و جا انداختن خودش این کارها را انجام می دهد. باطن این افراد مطلقاً خدا ندارد و غیرخدا را عبادت می کند و ظاهر و باطنش ۱۸۰ درجه فاصله دارد.امام جمعه موقت تهران با اشاره به آیات پایانی سوره یوسف خاطرنشان کرد: اکثر کسانی که ایمان دارند و خدا را قبول دارند، بیماری شرک در وجودشان ریشه کن نشده و غیر خدا را حساب می آورند و به غیر خدا طمع دارند. انسانی که توکل به خدا ندارد و به وعده های خدا دل نبسته، آرام نیست و از نگرانی رو به سازش می آورد. انسانی که خدا را عبادت می کند، تنها از او کمک می گیرد.وی در ادامه خطبه های نمازجمعه این هفته تهران با تسلیت حادثه تروریستی تهران، گفت: بساط آنها در حرم امام زود برچیده شد، اما در مجلس به دلیل وجود جمعیت، تعدادی از عزیزان ما به لقاءالله پیوستند و خوشا به حال شان که میهمان خدا بودند و مظلومانه شهید شدند. این مظلومیت برای ما تزریق بیداری و هوشیاری بود. تروریست ها خودشان را به جهنم رساندند و خانواده هایی را داغدار کردند.حجت الاسلام صدیقی با بیان اینکه قتل برای ما عادت و شهادت کرامت است، گفت: شهادت ارث اولیاست و مردم ما با آن انس دارند و با این خون ها به خدا تقرب می جویند. حادثه تروریستی از ساخته های دنیای استکبار است و امام در وصیت شان رژیم آمریکا را «تروریسم بالذات» معرفی کرد و بنیان اینها بر شرارت و قتل و غارت است و از روز آغاز حرکت ننگین شان جز شر برای بشریت چیزی نداشتند. بعد هم غده سرطانی اسرائیل را به عنوان کانون ترور در منطقه کاشتند و تروریسم دولتی را دامن زدند. ماموریت رژیم صهیونیستی ترورهاست.امام جمعه موقت تهران خاطرنشان کرد: بعد از انقلاب اسلامی و در جریان جنگ تحمیلی، این روحیه جهادی بود که در جوان های ما و آحاد ملت ما عشق به شهادت را ایجاد و ما را پیروز کرد و پیروزی خون بر سلاح بود. دنیای کفر برای آنکه بدلی برای خودش درست کند، از طریق سلفی ها القاعده را درست کرد و در نهایت داعش که عصاره همه شرارت هاست.وی افزود: این جریان های منحط تحت عنوان گروهک هایی که اسم مختلف دارند، ایجاد شده که خط قرمز دینی و بینش درست جهانی و رحم و مروت ندارند. کشتن کودک و زن و مرد در مسجد و پایگاه های خدمتی اینها را درنده ساخته است. ما در سال ۶۰ فجایع عظیم را پشت سر گذاشتیم و بخشی از جوانان کشور ما را در وادی قتل و غارت قرار دادند. گروهی از اینها اوایل دم از نهج البلاغه و مقابله با آمریکا می زدند، اما عاقبت در خط آمریکا حرکت کردند و اولیاء الهی همچون شهید دستغیب، مدنی و اشرفی اصفهانی را به شهادت رساندند.حجت الاسلام صدیقی با بیان اینکه ملت ما همه داغ ها را هضم کرد، اما چرخ انقلاب راکد نشد و هر خونی ریخته شد ولایت مداری مردم ما افزون شد، گفت: این حادثه البته ترقه ای بیش نبود و مردم ما نمی ترسند، اما هشدار بود که برخی دهه شصت را فراموش و تجاهل نکنند. اِعمال قانون و اراده ولی فقیه علیه جلادان را مورد خدشه قرار می دهند. برخی چگونه روی شان می شود که آن زمان کنار این جریانات بودند، ولی از گذشته خود پشیمان شده اند. این حرکت ادامه آن حرکت است و ما آن دوران را پشت سر گذاشتیم. جوانان ما از بینش بیشتری برخوردارند و ما همچنان مقاوم ایستاده ایم و از مقابله عقب نشینی نخواهیم کرد.امام جمعه موقت تهران خاطرنشان کرد: در این حادثه باید از قوت روح و مقاومت آحاد مردم که خم به ابرو نیاوردند و مجالس شان را ادامه دادند، تشکر کنم. از نیروی انتظامی و سربازان گمنان امام زمان(عج)، سپاه پاسداران که حادثه حرم را در نطفه خفه کردند و حادثه مجلس را با کمترین تلفات توانستند مهار کنند، تشکر می کنم. این نظام، نظام علوی و حسینی و عاشورایی است و مردم زیر این پرچم، احساس حمایت غیبی می کنند و تزلزلی در مسیرشان پیش نمی آید.وی با اشاره به اینکه امروز ما به قدرت بسیج کننده شعارهای انقلابی بیشتر احتیاج داریم، گفت: انتخابات اخیر برای ما آبرو و بیعت دوباره با آرمان های امام و شهدا بود، چه آنهایی که نامزدشان رای آورد و چه آنها که رای نیاورد، لشگر انقلاب بودند و حضورشان اعلام اراده قطعی برای ادامه راه امام بود. اشخاصی که رای آوردند کسی را تحقیر نکنند. این آراء، رای به حقانیت خون شهداست.حجت الاسلام صدیقی تأکید کرد: رئیس جمهور و مسئولان باید هوای محرومان و پابرهنگان را داشته باشند و از اشرافیت دوری کنند.امام جمعه موقت تهران با بیان اینکه باید حرف های ما در چارچوب های شرعی و اخلاقی باشد، تصریح کرد: جریان ۲۰۳۰ در شان نظام جمهوری اسلامی نیست و برای آموزش و پرروش نباید بیگانگان برنامه دهند. من از سران قوا توقع دارم حرمت نظام و ولایت را حفظ کنند که تاکنون اینگونه بوده و از این پس هم رمز وحدت ما همین ولایت است.امام جمعه خیرآباد: عقلانیت امنیت در انقلابگری است نه در عدم اعتماد به آمریکاحجت الاسلام والمسلمین جعفر طزری در خطبه های نماز عبادی _ سیاسی جمعه این هفته خیرآباد ضمن عرض تبریک امام حسن مجتبی (ع) گفت: ماه رمضان سر درب هم ماه های دیگر سال است و لیالی قدر سرور همه ایام دیگر ماه رمضان است، بیچاره کسی است که این شبهای با برکت را در غفلت به سر برد.وی اظهار داشت: این ماه و شب ها فرصت خوبی است تا با حضور در این مراسم با توجه و استغفار دل خود را از گناه و آلودگی ها پاک کنیم و رحمت الهی را بدست آوریم.امام جمعه خیرآّباد در خطبه دوم نمازجمعه این هفته خیرآباد ضمن بیان حملات تروریستی به مرقد امام (ره) و ساختمان دفتر نمایندگان مجلس گفت: عده ای به قصد برهم زدن امنیت کشور و ایجاد ترس و رعب ، عده ای از عزیزان را به شهادت و عده ای دیگر را نیز زخمی کردند ابتدا به خانواده های داغدار و مصبت دیده تسلیت عرض می کنم و برای آسیب دیدگان آرزوی سلامتی نیز داریم.حجت الاسلام طزری بیان داشت: آنچه راجع به این دو حمله می توان گفت این است که اولا هدف از این عملیات بر هم زدن امنیت کشور است و برای دشمنان بسیار سخت است که با تمام هزینه هایی که انجام می دهند ایران اسلامی همچنان سربلند باشد.وی ادامه داد: دشمنان گمان کرده اند که با ایجاد ترس و رعبت می توانند اتحاد و یکدلی ملت را بر هم زنند بلکه این حادثه سبب شود که همه ملت با اتحاد و یکدلی خواستار برخورد قاطع با این گروهگ های تروریستی شوند.امام جمعه خیرآباد بیان داشت: نباید جرئی نگر باشیم و این عملیات را توسط چند مزدور بدانیم بلکه باید بانیان اصلی عملیات ها را جستجو کرد و شکی نیست که عاملان اصلی این اقدامات جز آمریکا و عربستان سعودی نیست، همانها که دم از مبارزه با تروریسم می زنند و خود نیز حامیان اصلی تروریسم هستند.حجت الاسلام طزری تصریح کرد: امروز به وضوح نقش شهدای مدافع حرم برهمگان آشکار شد، آنانکه تا دیروز صحبت از آن می کردند که چه نیازی است فرزندان ایران اسلامی در سوریه و عراق بجنگند، اگر انصاف و وجدان داشته باشند، امروز فهمیدند که اگر شهدای مدافع حرم نبودند، باید در مجلس شورای اسلامی مان با آنان مقابله می کردیم.وی اظهار داشت: این اقدامات کوچک تر و حقیرتر از آن است که بتوانند در عزم ملت ایران خللی به وجود آورد چرا که مشکلات بسیار بزرگتر از این نتوانست مانع رسیدن ایران به اهداف والای خود شود.امام جمعه خیرآباد با بیان این که این گونه اقدامات به ما می فهماند که دشمن از مواجه با جمهوری اسلامی به تنگ آمده است و از دست ایران اسلامی عصبانی است، گفت: امروز دشمن تمام اهداف خود را در منطقه با وجود ایران اسلامی نقش بر آب می بیند بنابراین برای انتقام از ایران اسلامی توسط عده ای جاهل و مذدور دست به اینگونه تحرکات می زنند.وی با توجه به سخنان رهبر معظم انقلاب در جمع دانشجویان گفت: امروز عده ای به بهانه این که مقابله و مواجهه با استکبار هزینه دارد، راه سازش را در برگرفته اند غافل از آن که هزینه سازش بسیار بالاتر از هزینه مواجهه است.حجت الاسلام طزری با بیان این که سند ۲۰۳۰ استقلال فرهنگی کشور را در نظر گرفته است، گفت: ما انقلاب کردیم تا در عرصه های سیاسی، اقتصادی، نظامی و فرهنگی مستقل شویم اما این مطلوب دشمن نیست بنابراین با هر وسیله ای قصد برهم زدن استقلال کشور را نیز دارند.امام جمعه خیرآباد ادامه داد: سند ۲۰۳۰ یکی از آن موارد است و معنا ندارد عده ای در خارج از کشور برنامه فرهنگی برای مدارس و خانواده ما تهیه کنند و ما مجبور به انجام آن شویم.وی گفت: عقلانیت امنیت این نیست که کشوری که سال ها تلاش کرد از سلطه استکبار خارج شود دوباره با هزینه های بسیار به سمت استکبار برود، عقلانیت امنیت در انقلاب گری است نه در عدم اعتماد به آمریکاست.امام جمعه رباط کریم: عربستان مهره گردان اصلی بازی تروریستی در ایران بود / سند ۲۰۳۰ دخالت آشکار دیگران در سیستم آموزشی کشور استحجت الاسلام حسینعلی محمدی نژاد، امام جمعه رباط کریم در آیین عبادی سیاسی روز جمعه این شهر که در مصلی شهر رباط کریم و با حضور آحاد مردم خداجو برگزار شد، اظهار کرد: یکی از وظایف زنان امروز جامعه شوهرداری و فرزندان اوری است و اگر احیانا در جایی هم اشتغال دارند باید از امنیت آن جا اطمینان حاصل نمایند تا مشکلی برای آنها ایجاد نشود.وی افزود: جامعه باید به سمتی برود که جوانان بتوانند به راحتی ازدواج کنند، خانواده ها باید در امر ازدواج دخترانشان سختی را کنار بگذارند.امام جمعه رباط کریم تأکید کرد: متاسفانه در جامعه شاهد افزایش سن ازدواج هستیم، اگر این روند به پیش برود شاهد سقوط اخلاق در جامعه خواهیم بود، دختران یک جامعه چون میوه ای نارس هستند که در زمان رسیدن باید ازدواج کنند وگرنه بر زمین سقوط خواهند کرد و از بین می روند.حجت الاسلام محمدی نژاد ادامه داد: خانواده ها با فرزندان اشان کمی گفت وگو کنند و از علایق آنها بپرسند، این امر سبب ایجاد رفاقت بین فرزندان و خانواده و عدم تکیه آن فرزند بر دیگری خواهد شد.امام جمعه رباط کریم با اشاره به سفر ترامپ به عربستان، اظهار کرد: سفر رییس جمهور آمریکا به عربستان سعودی و اسراییل حاوی پیام اختلاف افکنی در منطقه است، ناتوی عربی تشکیل شد تا قطر منزوی و ایران هم به تبع از قدرتش کاسته شود.وی عنوان کرد: داعش ترسویی بیش نیست، چون در مرز ها شکست خورده است می خواهد در اینجا ناامنی ایجاد کنند و به همین سبب در منطقه ایران ورود پیدا کرد و قصد تخریب داشت که کاری از پیش نخواهد برد.حجت الاسلام محمدی نژاد خاطرنشان کرد: پشت پرده ماجرای تروریستی و ترقه بازی ها در ایران به طور قطع اسراییل و عربستان هستند که به زودی نابود خواهند شد.خطیب جمعه رباط کریم با اشاره به سند ۲۰۳۰ ، این سند را دخالتی آشکار در سیستم آموزشی کشور دانست و گفت: رهبری فرمودند که مگر ما نمی توانیم سند اموزشی بنویسیم یعنی باید حتی درباره اموزش هم دیگران برای ما تصمیم بگیرند چرا باید ما بنشینیم و چهار نفر در یونسکو برای ما تصمیم بگیرند.امام جمعه دماوند: عده ای جای منافقان جلاد و قوه قضاییه در دهه ۶۰ را عوض کردندحجت الاسلام والمسلمین کاظم فتاح دماوندی در خطبه های عبادی- سیاسی این هفته نماز جمعه شهر دماوند که با حضور پرشور مردن روزه دار در مصلای این شهر برگزار شد، اظهار کرد: در آستانه شب قدر هستیم و ان شاءالله با توکل به ائمه و تدبر در قرآن کریم، آماده ورود به شب قدر شویم.وی با اشاره به استقبال خوب و پیش بینی نشده ای از مراسم سالگرد ارتحال امام، افزود: بنا بر فرموده رهبری، عده ای به دنبال تحریف امام هستند و اگر امام و راه امام را بیان نکنیم، آن ها به تحریف راه امام دست می زنند.امام جمعه شهرستان دماوند بابیان اینکه جنگ، ترور و تحریم آزمون هایی بود که بعد از انقلاب در زمان امام ایجاد شد، خاطرنشان کرد: در این دهه عده ای از منافقان که جوانان، زنان و کودکان ما را می کشتند، وقتی دستگیر شدند، آیا مفسد فی الارض نیستند و نباید منافقان را اعدام کنند؟فتاح دماوندی ادامه داد: برخی در ایام انتخابات این منافقان را مظلوم و قوه قضاییه را ظالم جلوه دادند و حال آنکه ولی فقیه زمان خود حاضر و ناظر بر نابودی این درندگان بود.وی با اشاره به اینکه آمریکا، وقتی ساز مخالفی برایش زده شود، آن را لبه پرتگاه رها می کند، تأکید کرد: بلایی که عربستان و آمریکا بر سر قطر آوردند، نشان می دهد که مستکبران قابل اعتماد نیستند و امروز قطر از آسمان امن جمهوری اسلامی استفاده می کند و از ایران مایحتاج غذایی خویش را تأمین می کند.امام جمعه شهرستان دماوند بابیان اینکه اتفاقات تهران بیشتر جنبه تبلیغاتی داشت، تصریح کرد: امام خامنه ای، این رفتارها را ترقه بازی دانست که هر دزدی توان انجام آن را دارد و نشانی از قدرت و توان نیست؛ قدرت برای جمهوری اسلامی است که داعش را در سوریه و عراق زمین گیر کرده است.فتاح دماوندی با اشاره به اینکه مردم دماوند از مالیات های سنگین گله دارند، بیان کرد: گروه های مختلفی از اصناف آمدند و نسبت به مالیات سنگین گله کردند و از مسئولان استانی و شهرستانی می خواهم که پیگیری کنند و در بحث مالیات به مردم فشار نیاورند.امام جمعه بخش گلستان: ملت ایران از فشار اقتصادی و این ترقه بازی ها هراسی نداردحجت الاسلام والمسلمین مرتضی صفایی امام جمعه بخش گلستان در خطبه های نماز جمعه خود ضمن اشاره به وفات حضرت خدیجه (س) بیان داشت: وی تمام ثروت خود را در خدمت اسلام قرار داد و پیامبر اکرم (ص) توجه ویژه ای به این بانوی بزرگوار داشتند، به گونه ای که عایشه به ایشان غبطه می خورد.وی در ادامه با بیان اینکه زن می تواند منزل را به مرکز آرامش و مهربانی تبدیل کند، تصریح کرد: در برخی آیات قرآن کریم زن به برگ گل تشبیه شده است، که باید همان لطافت را در خانواده نیز داشته باشد.حجت الاسلام والمسلمین مرتضی صفایی در رابطه با مطرح شدن مسئله همجنس بازی توسط عده ای، گفت: مطئمناً نزدیکی دو مرد حاصلی نخواهد داشت، و این بحث حربه ای برای ایجاد پیری در کشور ها می باشد، که در حال تبلیغ نیز می باشد.وی با اشاره به میلاد امام حسن (ع) و تبریک به همه مردم، اظهار داشت: امام حسن (ع) عی زیادی کردند تا خلافت را به حکومت علوی برسانند، و امیرالمومنین (ع) به این امام بزرگوار فرمودند که با معاویه صلح کن، که این صلح زمینه ساز قیام امام حسین (ع) گردید.امام جمعه بخش گلستان در رابطه با آغاز ایام قدر از روز سه شنبه، شب نوزدهم ماه مبارک رمضان، تبیین کرد: سه شب قدر در پیش خواهیم داشت، و توجه داشته باشید که میوه سه ماه پربرکت گذشته را می بایست در این چند شب بچینید.وی ضمن عرض تسلیت و تبریک به شهروندان بهارستانی بابت شهادت یکی از شهروندان شهرصالحیه در حادثه تروریستی حرم امام خمینی (ره)، بیان داشت: باتوجه به شهادت مازیار سبزعلی زاده، پنج شنبه شب مجلسی در مصلی شهر گلستان برگزار خواهیم کرد، و از مردم صالحیه برای شرکت در این مراسم دعوت می کنیم.مرتضی صفایی در پایان باتوجه به سخن مقام معظم رهبری در رابطه با تشبیه اتفاقات تروریستی اخیر به ترقه بازی، افزود: ملت ایران ملتی نیست که به سادگی جا بزند، و از فشار اقتصادی و این ترقه بازی ها هراسی ندارد.امام جمعه قرچک: اتحاد ناتوی غربی و عربی برای ایجاد ناامنی و تغییرعقیده مردم برنامه ریزی شده استحجت الاسلام و المسلمین حجت الله اسماعیلی امام جمعه شهرستان قرچک در خطبه های نماز جمعه این شهرستان اظهار داشت: امروز منشأ بیچارگی مسلمانان در کشورهای اسلامی حاکمیت کور و زور و ذلیل است که با نقشه استکبار وصهیونیست ها بوجود آمد.وی گفت: استکبار در جوامع اسلامی بدنبال اتحاد سکولاری است، با کتمان حق توسط خواص ذلیل ودنیا طلب اسلام را به مصیبت انحراف دچار کردند .اسماعیلی با اشاره به سخنانرهبر معظم انقلاب، بیان کرد: اگر کسانی فکرکنند ناتو فرهنگ اسلامی نظام وکشورما را به فرهنگ غربی تبدیل کنند، این آرزو را به گور خواهند برد، ولی بر همه ملت بویژه نخبگان بویژه حزب الله اهل جماعت وجمعه لازم است .وی تاکید کرد: باید مراقب باشند در زمین دشمن بازی نکنند وهدف از تشکیل ناتوی عربی چیست؟ با اتحاد ناتوی غربی وناتوی عربی می خواهند تفکراسلامی را جمع کنند، دو هدف کوتاه مدت، برای ایجاد ناامنی و بلند مدت برای تغییر عقیدتی دارند.امام جمعه شهرستان قرچک در گفت: تکلیف دلسوزان به نظام و انقلاب و ملت روشن شد، وقتی تشکیلات و دستگاهای قرارگاهی اختلاف پیدا کرد، شما آتش به اختیارید ومستقلاً عمل کنید، همه هسته های فکری فرهنگی عملی و جهادی کار کنند ، این بیانگر وجود یک توطئه وفتنه فرهنگی است .وی تصریح کرد: یکی اثر ازسند ۲۰۳۰ است که مقام معظم رهبری فرمودند: اولاً ما متوجهیم و می دانیم ثانیاً بفرض مشکل نداشته باشد چرا از بیرون باید برای متون آموش وپرورش تصمیم گرفته شود، چرا باید نظام آموزش وپرورش ما را چهار نفر بنشیند در یونیسکو بنویسد وشما هم متوسل به دروغ آشکار شوید، عذر بدتر از گناه می آورید، اگر هم امضاء نزدید ونپذیرفتید پس چرا دستور اجرا دادید، این که بدتر است ، این همان نفوذ است.اسماعیلی افزود: مسئولین وابسته وکج فهم و دیر فهم باید بیدار شوند، اگر واقعاً شما قصد ندارید در مراحل اولیه گوش بفرمان امام و رهبرتان باشید، چقدر آزمایش می کنید و رد می شوید چقدر نظام تا توان تفکر پوچ شما را بدهد.وی بیان کرد: رهبر عزیز پیرامون حوادث ترریستی در تهران فرمودند: این حوادث نشان داد اگر جمهوری اسلامی در آن نقطه ای که مرکز اصلی این فتنه ها است ایستادگی نمی کرد، ما تا حالا گرفتارهای یادی از این ناحیه در داخل کشور داشتیم .امام جمعه قرچک تاکید کرد: عقلانیت این نیست که انسان خودش را تحت سیطره وسلطه شیاتین قرار دهد، مثل آل سعود نفهم با شیطان بزرگ سازش کند و نابود شود، برای سازش تیمی از ذخایر مالیش را داد، بجای راضی کردن دشمن قسم خورده و دیوانه خداوند و مردم را راضی کنید، بفکر اقتصاد کشور باشید. وی در پایان خاطرنشان کرد: مسئولان به وعده هایی که داده اند عمل کنند، بلاخره به هر شکل ممکن موفق شدید ولی اگر بخواهید از این فرصت سوء استفاده کنید، بدنبال پیاده کردن نقشه های بیرون باشید وخطاهای گذشته را تکرار کنید، این ملت سکوت نخواهند کرد وجواب خواهند داد.امام جمعه ری: مسبب اصلی در این جنایات آمریکا و مجری کار عربستان استحجت الاسلام و المسلمین سید علی شاهچراغی امام جمعه شهرری در خطبه های نماز عبادی سیاسی جمعه این هفته که با حضور پرشور مردم خداجوی ری در مصلی بزرگ حضرت عبدالعظیم (ع) برگزار شد، ضمن دعوت خود و نمازگزاران به تقوای الهی، گفت: پرهیزگاری انسان را درمقابل معصیت و گناهان مصون می دارد.شاهچراغی ضمن تبریک به مناسبت سالروز میلاد امام حسن مجتبی (ع) گفت: این هفته به نام هفته اکرام ایتام نامگذاری شده است و بهترین فرصت برای رسیدگی به فقرا و مستمندان است.وی در فضیلت شب قدر بیان کرد: این شب بهتر از هزار شب است و سرنوشت یک ساله انسا ...

ادامه مطلب  

استجابت دعا جهت رسیدن به حاجت  

درخواست حذف این مطلب
دعا ارتباط نیازمندانه بنده با ذات حق تعالی، برای رفع نیازهای دنیوی و اخروی است.استجابت دعا، مانند هر پدیده دیگری، قوانین آداب و شروطی دارد که با وجود آن آداب و شرایط است که دعا به اجابت می رسد و اگر آن شرایط موجود نباشد، یا مانعی در استجابت آن باشد که ما به آن علم نداریم، اگر چه سریع الاجابة ترین دعا هم باشد، باز ممکن است مورد اجابت واقع نشود. [1] به هر حال چون ذکر متن دعاها در این جا مقدور نیست، فقط به ذکر اسامی چند مورد که دارای اهمیت خاص هستند اشاره می شود:1- دعای توسل:محمد ابن بابویه دعای توسل را از ائمه (ع) نقل کرده و گفته است که این دعا را در هیچ امری نخواندم، مگر آن که اثر اجابت آن را به زودی یافتم دعای توسل از دعاهای مشهور است که در شب های چهارشنبه خوانده می شود. در این دعا با توسل به چهارده معصوم (ع) و واسطه قرار دادن آنها به درگاه الاهی پس از اتمام دعا، حاجت خود را از خدا در خواست می کنیم. جملات صدر و ذیل آن چنین است: « اللهم انی اسئلک و اتوجه الیک بنبیک نبی الرحمة…» خدایا من از تو می خواهم و روی می آورم به سوی تو، به پیامبرت، پیامبر رحمت… «یا وجیها عندالله اشفع لنا عندالله» ای آبرومند نزد خدا، شفاعت کن برای ما نزد خدا [2].2- دعای فرج:کفعمی درکتاب بلدالامین دعایی از حضرت علی (ع) نقل کرده که اگر شخص گرفتار، ترسیده، نگران و غم دیده، آن را بخواند، حق تعالی گشایش در کار او ایجاد نماید، که ابتدا و انتهای این دعا چنین است:«یا عماد من لا عماد له…» : ای پشتیبان کسی که پشتیبان ندارد… «وافعل بی ما انت اهله»: با من چنان کن که تو اهل آنی [3] . و آنگاه پس از دعاء حاجت خود را بطلبد.حتما بخوانید 5 پیامی که از طرف قبر ارسال می شود3- دعای اسم اعظم:سید علیخان شیرازی درکتاب کلم طیب نقل فرموده: اسم اعظم خدای تعالی آن است که افتتاح او « الله» و اختتام او «هو» است، هر که اسم اعظم خدای تعالی را روزی یازده بار ورد خود قرار بدهد، هرآینه هر امر مهم جزئی و کلی برای او آسان شود و آن اسم اعظم پنج آیه از پنج سوره ی مبارکه ی بقره، آل عمران، نساء، طه و تغابن است، با این ویژگی که حروف آن نقطه ندارد و تغییری در اعراب آنها صورت نمی گیرد:1- «الله لا إله إلا هو الحی القیوم … » تا آخر آیة الکرسی،2- «الله لا اله الا هو …نزل علیک الکتاب …»3- «الله لا إله ...

ادامه مطلب  

مهمان خندوانه با نامی خاص!/ اگر شاعران نباشند دنیا چه شکلی می شود؟  

درخواست حذف این مطلب
به گزارش صدخبر : رامبد جوان شب گذشته میزبان گروس عبدالملکیان از شاعران کشورمان بود. در ابتدای گفتگو عبدالملکیان در خصوص فعالیت این روزهایش گفت: اندک اندک مشغول ویرایش و نوشتن مجموعه شعر هفتم خود هستم.وی در خصوص چگونگی خلق شعرهایش عنوان کرد: این موضوع متفاوت است گاهی شعر ...

ادامه مطلب